کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحهمتن کیفرخواست معلوم نمیکند که اراضی چه کسانی تصرف شده است؛ اما با توجه به نمونۀ جرائم قبلی، وضع این جرم نیز روشن است و میتوان دریافت که ضربه زدن به فئودالهای منطقه از نظر دادگاه ویژه روحانیت به تصرف عدوانی اموال و اراضی تعبیر شده است. در متن کیفرخواست نیز آمده است که سید مهدی هاشمی در تاریخ، ۱۳۶۲/۲/۲۵ در یک سخنرانی در جمع دوستان خود میگوید:
من معتقدم که منتظر دادگاه و یا پاسگاه نباشید که یک مشت مرده خود ولات را از املاک بیرون، کنند، خود شما علیه اینها اقدام کنید.
این دیدگاهی بود که در میان رهبران و نیروهای انقلابی وجود داشت و امام خمینی در سال «۱۳۶۰» در دیدار با شورای نگهبان دربارۀ سرمایه داران و فئودالها گفت:
.... من خودم از ظلم و ستم خوانین و فئودالها اطلاع دارم که چگونه مردم فقیر را به زور به کار می، گرفتند، چگونۀ با زجر و شکنجه آنها را وادار به کار میکردند، در این گونه موارد اگر زمین هم احیاء بشود آن ظالم که مردم را به زور وادار به کار کرده است مالک نمیشود
یکی دیگر از رهنمودهای امام خمینی نیز این بود که مردم نباید منتظر باشند که مراجع رسمی از ظلم و، فساد جلوگیری کنند و هرجا این مراجع کوتاهی کردند مردم خود وارد عمل شوند. اگر اتهام سید مهدی مربوط به اوایل انقلاب است اما امام خمینی در وصیت نامه سیاسی الهی، خود، در موقعی که همۀ نهادهای قانونی مستقر شدهاند خطاب به نیروهای حزب اللهی میگوید:
.... آنچه در نظر شرع حرام و آنچه بر خلاف ملت و کشور اسلامی مسیر و مخالف با حیثیت جمهوری اسلامی است به طور قاطع اگر جلوگیری نشود همه مسئول میباشند و مردم و جوانان حزب اللهی اگر برخورد به یکی از امور مذکور نمودند به دستگاههای مربوطه رجوع کنند و اگر آنان کوتاهی نمودند خودشان مکلف به جلوگیری هستند.
بند دوم اتهامات: تلاش در تأسیس و ادارۀ سپاه خود مختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیۀ تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیته انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن، دهها نفر گردید.
در این اتهام مغالطه ای وجود دارد و برای کسی که در شرایط یک نظام زیست میکند و تفاوت شرایط «نهضت» و «نظام» را درک نکرده، تحلیل مسأله نیازمند توضیح شرایط متفاوت نهضت و نظام است. در زمانی که هنوز نهضت تبدیل به نظام نشده قانون و مقررات حکمفرما
نیست و با بوجود آمدن نظام، معیارها و مفاهیم عوض میشود. سید مهدی هاشمی متهم به تأسیس سپاه خود مختار لنجان است، در حالی که او جزو مؤسسین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده و در سالهای اول انقلاب عضو شورای فرماندهی کل سپاه بود که فرماندهی همۀ سپاههای کشور را بهعهده داشت. در آغاز انقلاب، سپاهها بهصورت خودجوش و مردمی بوجود آمدند. نیروهای مورد اعتماد در هر شهری هستۀ اصلی کمیته های مردمی را تشکیل میدادند و آنرا تغذیۀ تدارکاتی مینمودند که این کمیته ها بعداً تبدیل به سپاه شد یا عناصر اولیه سپاه از این کمیته ها نیز جذب شدند. سید مهدی هاشمی که فردی مشهور و در منطقۀ خویش با نفوذ بود،علاوه بر اینکه به همراه استاد خود محمد منتظری جزو بنیانگذاران سپاه کل کشور بود (در سالهای بعد سید مهدی هاشمی با نظر آقای خامنه ای در شورای فرماندهی سپاه مسئولیت گرفته بود)، در منطقۀ لنجانسفلی به روال سایر شهرها سپاه را تشکیل دادند؛ و این اقدام نهتنها هیچ جرم و گناهی نبود بلکه اقدامی انقلابی و ستوده بود، چه رسد به تغذیۀ تدارکاتی و تسلیحاتی آن. از طرفی سید مهدی به دلیل نفوذی که از پیش از انقلاب در آن منطقه بویژه در میان نیروهای مذهبی و هوادار امام خمینی داشت طبیعی بود که از محبوبیتی نزد پرسنل سپاه لنجان سفلی برخوردار باشد.
اما همانطور که در صفحات قبلی این کتاب نیز مندرج است، در لنجان اختلافات دیرینۀ محلی و قومی بین اهالی وجود داشت که پیش از انقلاب مخالفین سید مهدی میکوشیدند با سیاسی کردن مسأله، حریف خود را به چنگ ساواک بیندازند. پس از پیروزی انقلاب، طرفین برای حفظ موقعیت خویش در ایجاد کمیته و سپاه پیشدستی کردند و سید مهدی نیز در منطقه زیر نفوذ خویش مبادرت به تشکیل سپاه کرد. در فلاورجان نیز کمیته تشکیل شد که از همان آغاز تضاد و رقابت بین آنان حاکم بود و همین تعصّبات پوچ محلی و اختلافات سبب شد تا در جریان راهپیمایی سوم شعبان سال «۱۳۶۱» که جو احساسات نیز حاکم بود، وقتی نیروهای سپاه که در راهپیمایی شرکت داشتند از جلو کمیته عبور میکردند به شعارهای تند علیه کمیته اقدام کردند و پرسنل کمیته نیز متقابلاً شعار مرگ بر سپاه سر دادند که منجر به زد و خورد گردید و یازده تن کشته شدند. در متن کیفرخواست، یکی از اتهامات سید مهدی وقوع همین درگیری قلمداد شده در حالی که روز حادثه وی در منطقه حضور نداشته است و چنانکه از کیفرخواست مشهود است، گناه این حادثه از این رو بر عهدۀ سید مهدی گذارده شده که وی از مؤسسین سپاه لنجانسفلی بوده است و چون خود یک طرف قضیه بوده و اختلافات را گرم نگه میداشته(همانطور که در جناحهای سیاسی کشور هر فردی با دفاع از جناح خویش تنور اختلاف را گرم نگه میدارد) و سپاه لنجان با کمیته خصومت داشته اند و این خصومت به درگیری منجر شده،بنابراین سید مهدی هاشمی مجرم شناخته میشود.
بند سوم اتهامات: خارج کردن، بیش از ۲۸۰ قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی. و اختفاء آنها
در جو سالهای اول انقلاب که هنوز شرایط تبدیل شدن نهضت به نظام وجود نداشت، انقلاب پدیده ای نبود که در انحصار دولت باشد و فقط حکومتیان مدعی آن باشند. وقتی نهضت تبدیل به نظام، شد هرکس. میخواهد انقلابی باشد باید مدافع مطلق نظام و عملکردهای آن بوده و در چارچوب نظام مدافع انقلاب باشد، اما در شرایط حیات یک نهضت، نیروهای انقلابی در چارچوب انقلاب مدافع نظام هستند و اگر دولت کوچکترین گام انحرافی برداشت همۀ نیروها علیه آن بر میآشوبند چنانچه فقط با انتشار این خبر که در کنفرانس الجزائر بین برژینسکی مشاور، رئیس جمهور آمریکا، و دکتر یزدی ملاقات صورت گرفته، دولت موقت مهندس بازرگان سقوط کرد، در حالی که این ملاقات از پیش با شورای انقلاب نیز هماهنگ شده بود.
دولت و وزارتخانه ها تابع حرکتهای انقلابی و دنباله رو آن هستند. «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، نهضتهای آزادیبخش را که در جهان مبارزه میکردند به ایران دعوت نمودند و کنفرانس جنبشهای آزادیبخش را در تهران برگزار کرده و ایران را به مثابۀ پایگاه این جنبشها معرفی کردند؛ این در حالی بود که دولت ایران با دولتهای پاره ای از کشورها روابط دیپلماتیک داشت ولی همزمان از دشمنان آنان در تهران پذیرایی میشد. و برای تشدید مبارزۀ آنان همدستی صورت میگرفت، اما اگر دولت ایران کمترین مخالفتی میکرد متهم به ضد انقلابی بودن شده و سقوط میکرد و لذا دولت ایران به عنوان یک دولت انقلابی از این اقدام پشتیبانی مینمود که بالطبع در روابطش با دولتهای دیگر اثر منفی میگذاشت
صدور انقلاب یکی دیگر از برجسته ترین آرمانها و ویژگیهای انقلاب بود. هر کس با یک آرمان و ویژگی انقلاب مخالف بود طرد گردیده و ضد انقلاب شناخته میشد. یکی از گناهان بنی صدر این بود که با صدور انقلاب مخالف بود در حالی که رهبری انقلاب امام خمینی بر صدور انقلاب تأکید داشت و سپاه پاسداران که یک نیروی مسلح انقلابی و یک ارگان دولتی بود واحد مستقلی تحت عنوان، واحد نهضتهای آزادیبخش» داشت که به آموزش نظامی جنبشهای آزادیبخش پرداخته و پول و اسلحه به آنان میداد. هنگامی که جریان انحلال واحد نهضتهای سپاه پیش. آمد با مخالفتهای زیادی روبرو شد. و به همین دلیل حرکت را به صورتی قانونی و موجه و به عنوان انحلال موقت انجام دادند تا مجلس شورای اسلامی اساسنامۀ آن را تنظیم و تکلیف آن را معین کند؛ البته پس از آن دیگر هیچ وقت واحد نهضتها تشکیل نشد. در
آن زمان اصولاً این بحث مطرح نبود که واحد نهضتها را به دلیل اینکه سید مهدی در رأس آن قرار داشت منحل کردهاند و این ادعا سالها بعد که سید مهدی، دستگیر، شد مطرح گردید؛ در حالی که اگر انحلال واحد نهضتها به دلیل حضور سید مهدی در رأس آن بود و به اصل حرکت اعتقادی وجود داشت، واحد را حفظ کرده و، سید مهدی را، برکنار مینمودند، یا واحد جدیدی را با مسئولیتی جدید سازمان میدادند. واحد نهضتها به صورتی مرموزانه منحل شد و سید مهدی که در رأس آن قرار داشت مانند بسیاری از نیروهای انقلابی دیگر که هیچ ارتباطی هم با سید مهدی نداشتند این حرکت را یک کودتای خزنده و توطئۀ آرام علیه حرکت دفاع از نهضتهای آزادیبخش تلقی کردند (که روند سالهای بعد این تلقی را اثبات کرد). سیدمهدی و دوستانش چون انحلال نهضتها را عملی ضد انقلابی دانسته و میخواستند حرکت دفاع از نهضتها را ادامه بدهند و در آن زمان امکان و شرایط و قدرت ادامۀ این کار وجود داشت، خارج کردن مقداری، سلاح از سپاه که یک، نیروی مسلح انقلابی بود و سید مهدی خود از بنیانگذارانش بود برای ادامۀ حرکت دفاع از نهضتها عملی مثبت، انقلابی و قانونی تلقی میشد؛ زیرا، در شرایط انقلابی، عمل قانونی آن است که در جهت انقلاب باشد و عمل غیر قانونی آن است که ضد انقلابی، باشد. سرانجام، سید. مهدی و دوستانش مقداری از سلاحها را. که نیروهای انقلابی حق طبیعی خود میدانستند و برای نیروهایی که، در متن مبارزه بوده اند حکم غنیمت جنگی را دارد و احساس مالکیت، روی آن دارند - خارج کرده و واحد نهضتها را تحت نظر آیتالله منتظری تشکیل داده و آن را ادامه دادند. شرایط انقلابی در کشور هم به گونه ای بود که دولت نه تنها جلوی آن را نگرفت و نمیتوانست بگیرد که حمایتها و کمکهای مالی و اطلاعاتی هم به آن مینمود؛ اما وجود رقابتها و اختلافات بویژه میان وزارت خارجه که برخورد دولتی داشت با واحد نهضتها که برخورد آن مبتنی بر صدور انقلاب بود سبب کارشکنی هایی در فعالیتهای نهضتها میگردید. سالها بعد که با تبدیل شدن نهضت به نظام مفاهیم دگرگون شدهاند و آنچه قانونی است که موافق دولت و مصوبات دولت باشد و آنچه غیر قانونی است که مخالف، دولت و مصوبات دولت باشد، سید مهدی نیز فعالیتهای نظامی را از سال «۱۳۶۴» بهبعد تعطیل کرده و فقط به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی اکتفا میکند و تحت تأثیر وضعیت جدید عمل خویش را غیر قانونی تعبیر کرده و در چنگال حریف احساس ضعف مینماید؛ و دادگاه نیز به عنوان یک ارگان دولتی آن اعمال را غیر قانونی و در نتیجه جرم میشناسد.
در متن کیفرخواست از زبان سید مهدی آمده است:
«همین که انحلال واحد نهضتها صورت گرفت، حس کردم حرکتی است علیۀ نهضتها و لذا وقتی برادران ما مقادیر زیادی اسلحه و مهمات خارج کردند و یا به هنگام تحویل و
تحول تحویل ندادند، با اینکه میدانستم این کار خلاف قانون و مقررات است ولی با همان ذهنیت خاص به این کار خلاف تن در دادم و این سلاحها از سپاه خارج شد» و «در آستانۀ انحلال واحد نیز همان گونه که قبلاً گفته ام مقادیری از اسلحه و مهماتی که به عنوان نهضتها از تدارکات کل تحویل گرفته بودیم، توسط برادر قاسمی مسئول تدارکات واحد و با اطلاع من تحویل داده نشد».
در کیفرخواست از قول متهمین دیگر نیز عبارتی نقل شده است دال بر اینکه در هنگام انحلال واحد نهضتها مقداری از سلاحها تحویل داده نشد. کسانی که این سلاحها را مخفی کردند و از این ذخیره در امور نهضتها استفاده نمودند، انگیزههای مثبت و انقلابی داشته و برای دفاع و پیشبرد به زعم خودشان «انقلاب بینالملل اسلامی» و کمک به نهضتهای آزادیبخش - که زیر نظر نهادی قانونی با نظارت آیتالله منتظری انجام میشد و با وزارت اطلاعات و ارگانهای دولتی نیز همکاری رسمی میکرد - این کار را انجام دادند لیکن در تبلیغات و جوسازیهایی که بعمل آمد چنین وانمود شد که این سلاحها برای مبارزه با حکومت جمهوری اسلامی ذخیره شدهاند؛ در حالی که - چنانچه در متن کیفرخواست نیز مذکور است - این سلاحها توسط کسانی ذخیره شده که در شمار نیروهای انقلابی،حزب اللهی و رزمنده بودند و بعضاً در جریان جنگ تحمیلی برای دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی به صورت داوطلبانه به جبهه ها عزیمت کرده و به شهادت رسیده اند یا معلول و مجروح شدهاند، و سلاحهای ذخیره شده برای کمک به نهضتهای طرفدار انقلاب و جمهوری اسلامی و حزب اللهی مورد استفاده قرار میگرفت.
در کتاب خاطرات سیاسی تحت عنوان اظهارات مسئول نهضتها در تهران آمده است:
«آقای محمد شوری که از طرف سید مهدی هاشمی مسئول نهضتها در تهران بود در ارتباط با سلاحهایی که در منزل پدرش جاسازی کرده بود... در بازجویی گفت:اسلحه و مهماتی که در منزل پدرم جاسازی شده بود... بنده با صلاحدید آقای قاسمی و سید مهدی هاشمی با کمک برادرانم مصطفی، احمد و محمود شوری مقداری فشنگ در یک حلب مخصوص خیارشور و مقداری اسلحۀ کلت کمری حدوداً ۱۰ الی ۱۵ عدد شاید کمتر یا بیشتر و امکان دارد دو الی سه عدد نارنجک گاز اشک آور و تمیز آن وجود داشته باشد. تعدادی اسلحه ژ۳ و مهمات شاید یک صندوق تحویل آقای مزاری از سازمان نصر افغانستان شد. مقداری کلت رولور و فشنگ کلت ها تحویل آقای سیدهادی مدرسی از نهضتهای آزادیبخش بحرین شد »(۱).
در قسمت دیگری از کیفرخواست آمده است:
«متهم (سید مهدی هاشمی) در صفحۀ ۷۳۳ جلد ۵ پرونده در یک جمع بندی کلی از سلاح و مهمات و مواد منفجره ای که به طور غیرقانونی از سپاه خارج گردیده است که جزئیات آن ذکر شد چنین اظهار میدارد: این عمل را نخست در آغاز تأسیس واحد نهضتها شروع کردم و مقداری به حسن ساطع دادم که در اصفهان مخفی کند».
این نقل قول با فرازهای پیشین کیفرخواست که خروج اسلحه را به زمان انحلال واحد نهضتها نسبت داده تعارض دارد و علاوه بر این موجب شگفتی است، زیرا در آغاز تأسیس واحد نهضتها یعنی زمانی که هنوز بیش از چند ماه از پیروزی انقلاب نگذشته بود، سلاح در دست مردم و نیروهای مردمی پراکنده بود و اصولاً ضرورتی برای اختفای سلاح از دید دولت جدید، توسط سید مهدی وجود نداشت؛ جز اینکه در ماههای اول پیروزی انقلاب که هرج و مرج و بینظمی وجود داشت و ارتش غیر قابل اعتماد بود و شبکههای جاسوسی و ضد انقلاب از بین نرفته بودند، هر آن امکان وقوع یک کودتا علیه انقلاب وجود داشت؛ گروههای سیاسی اعم از موافق و مخالف در سطح جامعه نیز عموماً مسلح بودند و چون قریب به اتفاق گروههای سیاسی، مخالف و مسلح بودند، از این ناحیه نیز احساس خطری وجود داشت و لذا در آن زمان ذخیرۀ سلاح و یا داشتن آن از سوی نیروهای انقلابی و حزب اللهی نه تنها جرم نبود بلکه یک نیاز به حساب میآمد. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که سازمانی غیر دولتی و مستقل و مدافع انقلاب اسلامی بود در نیمۀ دوم سال «۱۳۵۸» به عنوان یک سازمان سه بعدی «سیاسی، نظامی، ایدئولوژیک» اعلام موجودیت کرد و نه تنها مجرم شناخته نشد که مورد استقبال وسیع رهبران و نیروهای انقلابی قرار گرفت و نقطۀ امید و پشتگرمی برای نیروهای حزب اللهی در مقابل خطرات احتمالی گردید؛ در حالی که در شرایط امروز که نهضت کاملاً به نظام تبدیل شده است یک سازمان سیاسی اگرچه موافق حکومت هم باشد به داشتن سلاح مجاز نخواهد بود، چه رسد به اینکه به صورت یک سازمان سیاسی نظامی اعلام موجودیت نماید. در آن زمان خطر کودتا در حدی بود که دوسال پس از پیروزی انقلاب، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بر اساس اطلاعاتی که کسب کرده بود بیانیه ای تحت عنوان «هشدار» منتشر و از عموم مردم دعوت کرد خود را برای مقابله با یک کودتای احتمالی مهیا سازند و آموزش نظامی ببینند. در آن هنگام وقتی مسألۀ خلع سلاح سازمانهای سیاسی مطرح شد، حتی سازمانهای مخالف دولت بدین بهانه که انقلاب در برابر خطر کودتای آمریکایی آسیب پذیر میگردد از خلع سلاح شدن سرپیچی میکردند. این احساس نگرانیها برای کسانی که سالها خون دل خوردند و حبس و تبعید و آوارگی و زجر کشیدند تا
انقلاب به پیروزی رسید دلیل موجهی بر نگهداری سلاح برای مقابله با خطرات احتمالی بود که در صورت وقوع هر دگرگونی اولین قربانیان حادثه نیروهای انقلابی بودند. در طول دو سال پس از پیروزی انقلاب هفده کودتای آمریکایی کشف و خنثی شد و در چنان شرایطی نگهداری سلاح از سوی شخصی که از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب و عضو شورایعالی فرماندهی آن و مسئول واحد نهضتهای آزادیبخش بود امری طبیعی و موجه به نظر میرسید.
در متن دادنامه که متضمّن رأی دادگاه مبنی بر اعدام سید مهدی هاشمی است از قول وی آمده است که او «در مورد بند سوم: (خارج نمودن و جاسازی بیش از ۲۸۰ قبضه سلاح و مقدار زیادی مهمات و سایر اموال سپاه) گفت: مقدار سلاح خارج شده از سپاه بیش از مقدار مذکور است که این سلاح و مهمات در زمانهای مختلف از سپاه خارج شده است، قسمتی در اوائل انقلاب خارج شده که انگیزه از این کار مقابله با کودتای احتمالی نیروهای راست ارتش و سپاه و به منظور تشکیل دولت جدید پس از کودتا بود، قسمتی دیگر در موقع انحلال واحد نهضتها بود که انحلال واحد موجب خشم من و سایر نیروهای واحد شده بود لذا اسلحه ها را تحویل ندادیم تا بعداً برای کار نهضتها و سایر نیازها مورد استفاده قرار گیرد، مقادیری هم در زمانهای دیگر انجام شد».
بند چهارم اتهامات: «ایجاد شبکۀ نفوذ در ارگانها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات»
این اتهام خارج از جغرافیای زمانی ارتکاب عمل و موقعیتها و مسئولیتهای متهم، نوعی تحریف و اتهام سازی بشمار میآید. با این منطق هر حقیقتی دیگرگون میشود. برای مثال امام خمینی در بحبوحۀ انقلاب اسلامی در سال «۱۳۵۷» هر نوع دفاع از قانون اساسی را ضد انقلابی تلقی میکرد لذا دفاع خود امام خمینی از قانون اساسی سلطنت مشروطه در سال «۱۳۴۲» بدون در نظر گرفتن جغرافیای اجتماعی و زمانی آن منجر به نتیجه گیریهای ناصوابی خواهد شد.
اتهام مربوط به دستیابی به اسناد طبقه بندی شده در سال «۱۳۶۶» بهبعد که دورۀ استقرار نظام و تقدیم تقریبی ضوابط بر روابط است (هر چند در واقع هنوز روابط و گروههای دوستی بر پاره ای از مقررات چیرگی دارند) بدون در نظر گرفتن شرایط چند سال نخست انقلاب نیز، نوعی تحریف و قلب واقعیت است.
در جریان جنگها میان رزمندگان پیوندهای عاطفی برقرار میشود که پس از جنگ نیز تداوم مییابد و گروههای دوستی شکل گرفته، مناسباتی ماورای مقررات عادی دارند. همۀ مطالعات جامعه شناختی و روانشناختی انقلابات در دو قرن اخیر نیز این واقعیت را نشان
میدهد که در میدان تلاطمهای یک انقلاب که عناصر انقلابی مانند جبهۀ جنگ در وضعیت مرگ و زندگی و خطر به صورتی مشترک قرار دارند پس از انقلاب (مانند پس از جنگ) پیوندهای حاصل شده که از بار عاطفی شناختی نیرومندی برخوردار است، مستقل از مقررات و ضوابط پسینی(تأخر نسبت به پیوندهای حاصله در جبهه انقلاب) ادامه مییابد و به اتکای اصل اعتماد عمیق میان این افراد که دارای چنان سوابق مشترکی هستند، هیچ چیز محرمانهای وجود ندارد. محدودۀ محرم و نامحرم را اصل مطمئن تری که اعتماد و شناخت متقابل است تعیین میکند و در خارج از این محدوده، مقررات مربوط به اسناد و اطلاعات محرمانه اعمال میشود. به همین دلیل در سالهای اولیۀ انقلاب نیروهای درون جبهه انقلاب با انواع همکاریهای فرهنگی، سیاسی (از جمله تغذیۀ اطلاعاتی) با یکدیگر به تقویت انقلاب میپرداختند. لذا بسیاری از افراد که هیچ گونه مسئولیت و منصب اجرایی نداشتند و صرفاً فعالیتهای فرهنگی، آموزشی میکردند نیز به بولتنهای محرمانه دسترسی مییافتند و در خانۀ کمتر کسی از فعالان جبهۀ انقلاب (که در حمایت نظام جمهوری اسلامی میکوشیدند) بولتنهای محرمانه نمیرسید. دارا بودن این قبیل اطلاعات برای افراد، امری عادی بود اما برای کسانی که خارج از محدودۀ محرمان بودند مجرمانه و ممنوع تلقی میگردید. در چنین شرایطی، به طریق اولی داشتن اسناد و بولتنهای محرمانه برای کسانی که دارای منصب و مسئولیتی بودند عادیتر و قانونی بود. سید مهدی هاشمی علاوه بر پیوندهای سابق، الذکر، طی چند سال اول انقلاب دارای مسئولیت رسمی در سپاه(مسئول روابط عمومی سپاه کل کشور و مسئول نهضتهای آزادیبخش سپاهپاسداران) بود و پس از آن طی حکمی از سوی قائم مقام رهبری مسئولیت نهضتهای آزادیبخش را بر عهده داشت که با هماهنگی وزارت اطلاعات و ارگانهای دیگر حکومتی فعالیت میکرد.
بند پنجم اتهامات: «به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و افراطی و اخراجی ارگانها و، نهادهای انقلاب اسلامی
این بند از اتهامات نیز برای اذهان پرسشگر و محقّق، نتیجهای برخلاف مراد و مقصود صادر کنندگان کیفرخواست میبخشد و پاسخی، را در بطن خود نهفته دارد، زیرا ذهن پرسشگر با در نظر گرفتن اینکه افراد فوق الذکر از عناصر ارگانها، و نهادهای انقلاب اسلامی بودهاند، سؤال میکند این افراد مسأله دار و افراطی چه کسانی بوده اند و از چه مسأله دار شده اند؟
هنوز موضوع افراد مسأله دار شده چندان قدیمی و تاریخی نشده و همۀ نیروهای بازماندۀ انقلاب به یاد دارند که در مقطعی از انقلاب پدیده ای به نام افراد «مسألهدار» و «بریده»بسیار
شایع بود، و اینان نوعاً کسانی بودند که برابر کمترین انحراف از ایده آلها و آرمانهای انقلاب به سرعت واکنش نشان داده و روحیهای پرخاشگرانه داشتند و برخلاف عده ای که خود را با جریانها و پیشامدها انطباق و سازش میدادند، اینان به تقابل کشیده میشدند، و لذا به عنوان عناصر افراطی، تندرو، مسأله دار یا بریده طرد میشدند و در نتیجه روحیۀ بله قربان گویی و چاپلوسی و تملق بتدریج جای روحیۀ استقلال و پرخاش، در مقابل کجرویها را میگرفت. در حالی که واکنشهای تند آنان بهترین گواه بر سلامت و صداقتشان بود، زیرا به هر نسبت که تعین آرمانهای انقلاب در اشخاص و وابستگی و تعلقشان به انقلاب بیشتر باشد، عکس العمل آنان در برابر انحرافات و آفتها شدیدتر خواهد بود. در متن کیفرخواست از پرداختن به اینکه افراد مسأله دار و افراطی چه کسانی بودهاند و چرا مسئله دار شده) اند، با ذکر عباراتی، کلی، مبهم، بی دلیل و بی ربط، طفره رفته و توجیهاتی برای طفره رفتن خود دست و پا کرده که ذهن پرسشگر را اقناع نمیکند (۱) برای نمونه در کیفرخواست، پس. از ذکر بند ۵ که فوقاً نقل شد) آمده است
ریاست محترم دادگاه در ارتباط با شرح این قسمت از اتهامات متهم، چنانچه خواسته باشیم به دقت ریشه یابی نموده تا عمق ضلالتها و انحرافات ایجاد شده در جوانان توسط مشارالیه مهدی هاشمی) را مشخص و تصویر نمائیم، میبایست به طور دقیق، سوابق فکری سیاسی و عملکردهای وی از قبل از انقلاب تاکنون و نیز افکار و اعمال افراد فریب خورده [منظور همان افراد مسأله دار است را دقیقاً بررسی و بازنگری نمائیم، لیکن به علت ضیق مقال و مقام به همان اشارتی که در آغاز گردش کار بعمل آمد اکتفا نموده و صرفاً به نقل اقاریر و اعترافات متهم در خصوص تشکل نیروهای منحرف و التقاطی و اخراجی از ارگانها در شهرستانهای مختلف و کادرسازی در حوزۀ علمیه و القاء افکار خویش به طلاب جوان و مرتبط ساختن آنان به هم و روی در روی هم قرار دادن آنها با مسئولین نظام میپردازیم.
عکس. العمل نیروهایی که نگران سرنوشت انقلاب بودند و، در برابر انحرافات مسئولان نظام از ارزشهای انقلاب، به جای سازش و بی تفاوتی واکنش نشان میدادند به رو در رویی با مسئولین نظام تعبیر شده است. در قسمتی از کیفرخواست آمده است:
«متهم در صفحات ۳۵۲ و ۳۵۱ جلد ۲ پرونده چنین اظهار میدارد: آفت مطلق گرائی در جذب این گونه نیروها موجب گشته بود که حتی اگر فردی متخلف است ولی بهخاطر ترکش خوردن، انگیزۀ جذب نسبت به وی پیدا کنم و توجهم از پیآمد این انگیزه در مورد کسانی که صلاحیتشان برای کار کم بود یا نقاط ضعف اخلاقی و اجتماعی باعث اخراجشان از بعضی ارگانها شده بود تقلیل یابد».
این اعتراف نشان نمیدهد که اصل بر جذب افرادی بوده که نقاط ضعف اخلاقی و اجتماعی موجب اخراجشان گردیده، بلکه مبین این است که اصل بر جذب افراد ترکش خورده بوده بطوری که حتی اگر در مواردی هم تقصیر و تخلف از خود فرد اخراجی بوده یا نقاط ضعف اخلاقی و اجتماعی داشته موجب غفلت یا مسامحه میگردیده و انگیزه های اصلی و انقلابی تقلیل مییافته است، امّا در فراز دیگری از کیفرخواست دلیل جذب شدن و به هم رسیدن نیروها با سید مهدی هاشمی روشن شده و مشخص گردیده است که همۀ آنها کسانی بودند که معتقد بودند خط آمریکا در سطوح بالای سپاه ..... نفوذ کرده است و چون حرف دل خویش را از زبان سید مهدی شنیدهاند جذب او شده اند. در کیفرخواست چنین آمده است:
«نامبرده [سید مهدی هاشمی] در صفحۀ ۴۳ جلد یک پرونده در خصوص تأثیر موضعگیری خویش در مقابل فرماندهی سپاه (ذکر این نکته که خط آمریکا در سطوح بالای سپاه نفوذ کرده) (۱) که باعث جذب نیروها به وی شده است چنین میگوید: این موضعگیری برای آن دسته از برادران سپاه که در شهرستانهای مختلف به گونه ای از سپاه اخراج شده بودند (چه حق چه باطل) از این نظر مطلوب افتاد که به اصطلاح راز دلشان را بازگو کرده بودم و همین عامل باعث شد که یک نوع رابطۀ قلبی و احیاناً عملی با اینجانب پیدا کنند».
در شرح بند پنجم کیفرخواست، یکی از جرائم سید مهدی هاشمی، کادر سازی است که بدون قرار گرفتن در جغرافیای سالهای نخست انقلاب تحلیل و قضاوت پیرامون این جرم میسور نخواهد شد.
توضیح: در سالهای «۵۷ تا ۵۹» در تهران متجاوز از «۸۰» روزنامه و مجله منتشر میشد که فقط دو روزنامۀ کیهان و اطلاعات به عنوان دو روزنامۀ رسمی و دولتی موافق انقلاب و دولت جدید، و بقیۀ روزنامه ها مخالف بودند. کارکنان و عناصر دو روزنامۀ کیهان و اطلاعات نیز غالباً همان کسانی بودند که پیش از انقلاب روزنامه را برای رژیم شاه منتشر میکردند، لیکن در جریان انقلاب آن عده ای که به صف مبارزه پیوسته بودند با اعتصاب خود روزنامه را از کار
انداختند و به پشتوانۀ جو مردمی انقلاب قدرت را به دست گرفتند. وضعیت مطبوعات شاخص مهمی برای روشن ساختن این موضوع بود که نیروهای انقلابی و مسلمان افراد، نویسنده، شاعر و تحلیل. گر و.... نداشتند مگر به تعدادی انگشت، شمار، به نحوی که همان کسی که، در زمان شاه مفسر سیاسی بود، همچنان تفسیرهای سیاسی را مینوشت؛ و این در حالی بود که نیروهای چپ و راست دارای کادرهای فراوانی در زمینه های مختلف در حد خود کفایی بودند. نیروهای راست و سلطنت طلب طی نیم قرن حکومت شاهنشاهی کادرهای زیادی ساخته بودند و نیروهای چپ، نیز، به، نسبت کمیت خود از کیفیت قابل توجهی برخوردار بوده و نوعاً عناصر تحصیلکرده و دانشگاهی و هنرمند تشکیل دهندۀ این جریان بودند. البته در آن مقطع نیروهای راست و، سلطنت طلب بخاطر بدنامی، همگی چپ روی کرده و شعارهای چپ و کمونیستی میدادند (که) نمونه ای. از آن روزنامۀ آیندگان (بود) تا به این وسیله انقلاب را به انفعال و شکست کشانده و پس از. به دست گرفتن قدرت و بدنام کردن انقلاب با یک وارو به مواضع واقعی خویش، بازگردند. نیروهای راست و چپ اگر چه اقلیت کوچکی بودند اما چون اغلب آنها تحصیلکرده و با کیفیت بوده و کادرهای زیادی داشتند، عملاً در سازمانها و وزارتخانه ها که عموماً برای ادارۀ خود نیازمند تخصص و کادر بودند موقعیت بالا و برتری یافته و نبض و جو کشور را در صحنه های ادب، هنر، سیاست و مدیریت. در دست داشتند و متقابلاً L بیش از ۹۰ درصد مردم که همراه انقلاب و نظام بودند غالباً توده های مردم، روستائیان، کارگران، جمعیت، مستضعف جنوب شهری، قشر متوسط و.... بودند که با توجه به نرخ بیسوادی در آن زمان قریب به ۷۰ درصد جمعیت را اساساً افراد بی سواد تشکیل میدادند بسیاری از عناصر و کادرهایی که اکنون دیده میشوند، در جریان انقلاب تربیت شده و آموختند که چگونه کارها را در دست بگیرند. ممکن است امروز این تصور غلط بوجود آید که انقلاب در سالهای نخست بی بضاعت نبوده است در حالی که آقای هاشمی رفسنجانی که در سالهای، ۶۵۰-۶۴ «توسط رادیوهای بیگانه دومین شخصیت قدرتمند ایران خوانده میشد و اینک مقام ریاست جمهوری دارد میگفت در اوایل انقلاب ما از اینکه یک وزارتخانۀ را در دست، بگیریم میترسیدیم
نیروهای چپ و راست با شعارهای جذاب، و فریبنده ای عرصه را بر انقلابیون تنگ کرده بودند. شعار آزادیخواهی آنان گوش فلک را کر میکرد در حالی که هیچ اعتقادی به آزادی و دموکراسی نداشتند و آزادی. را فقط برای خود. میخواستند. در گروههای چپ، دیکتاتوری پرولتاریا، و رژیم تک حزبی جزو ایدئولوژی شان بود، و، سلطنت طلبان نیز طی نیم قرن حکومت پهلوی. دشمنی خویش را با آزادی برای همه نشان داده بودند؛ اما در، هرج و مرج پس از انقلاب برای حذف رقیبان خود و خلع سلاح کردن آنها، داعیۀ غلاظ و شداد آزادیخواهی و چپ روی را
علم کرده بودند و در مجموع، جوّ روانی، سیاسی و کادرها، و زبان و قلم را مخالفین در دست خود داشتند، در حالی که اکثریت مردم با آنها بیگانه بودند. آشوبها و شورشهای خونین کردستان و بلوچستان و گنبد از یکسو و خطر کودتا و ارتش بازماندۀ از رژیم شاه و همچنین وجود دهها سازمان و گروه سیاسی چپ و راست و فعال در جامعه (علیرغم تعداد کم) بر نگرانیها افزوده بود و مهمترین دغدغۀ نیروهای انقلابی در آن هنگام نداشتن کادر بود. تشکیل حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین. انقلاب اسلامی در چنان شرایطی با هدف کادرسازی و تخفیف این خلا انجام گرفت اما تشکیل حزب جمهوری اسلامی به دلیل شتابزدگی، هیأتی عمل کردن، مواضع انفعالی و مهمتر از همه یک رشد بادکنکی سریع که با توزیع، هزاران فرم ثبت نام در مساجد عضوگیری کرد و عضو گیری مطابق روش معمول سازمانها نبوده و فاقد کیفیت بود، موفقیتی بدست نیاورد؛ اما. سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تنها جریان امید بخشی بود که در آن خلا بزرگ خودنمایی میکرد، ولی سرانجام تضادهای سیاسی و نقش کودتاگرانۀ برخی از افراد آن موجب، از هم پاشیدن و به انحراف کشیدن حزب و سازمان شد و از سال «۶۱ - ۶۰» بهبعد، دغدغۀ کادرسازی برای حفظ انقلاب و نظام همچنان برجای ماند و این نگرانی وجود داشت که با از میان رفتن نسل اول انقلاب که بسیاری از عناصر کیفی آن در صحنه های جنگ و ترورهای گروهها از بین میرفتند یا بعضاً به دلیل عملکردهای نادرست و کجرویها، منفعل، مسأله دار و بریده میشدند، نسل پسین و جوانانی که رشد میکنند و بتدریج کارها را در دست میگیرند با انقلاب بیگانه باشند و دور بعدی جامعه ما از دست انقلاب خارج شود و به انقلاب خاتمه بخشد. از طرفی پس از ورود برخی از سازمانهای سیاسی به فاز تروریستی، تجربۀ احزاب موافق و مخالف در ایران پس از انقلاب، نوعی روحیۀ بی اعتمادی و بی علاقگی به تحزب و حتی روحیۀ ضد تشکل را بوجود آورده بود، و نه در جامعه و شخصیتها و افراد موافق انقلاب گامی در این راستا برداشته میشد و نه حاکمیت که دیگر از ریسمان سیاه و سفید میهراسید تمایل، و اجازه ای به تشکیل احزاب جدید نشان میداد، و مسألۀ جنگ نیز بهانۀ موجهی برای این عدم تمایل بود. حزب و گروه دولتی نیز به دلیل دولتی بودن محکوم به شکست بود و اصولاً با وجود سازمانهای فرهنگی و سیاسی و نظامی و دولتی، تشکیل حزب دولتی معنا و مفهومی نداشت.
در چنین خلاای که احساس نگرانی برای آیندۀ انقلاب وجود داشت، سید مهدی هاشمی
(صرفنظر از صلاحیت یا عدم صلاحیت او) به اعتبار روحانی و غیر دولتیبودن، سوابق انقلابی و همکاری با جنبشهای آزادیبخش و تجربۀ سیاسی داشتن و متکی به قدرت آیتالله منتظری بودن (که در عین حال که قائم مقام رهبری و دومین شخصیت انقلاب بود از محبوبیتی نزد نیروهای حزباللهی، مردم و حتی منتقدین حکومت برخوردار بود) در اندیشۀ جذب افراد و
کادرسازی افتاد. یکی از جرائم سید مهدی هاشمی در کیفرخواست، کادرسازی و تشکل است که اساسنامه تشکیلاتی آنها(که هیچوقت فرصت نیافت به اجرا گذارد، و تشکیلاتی بر اساس آن پا نگرفت) نشان میدهد هدف او، ایجاد تشکل و کادرسازی در راه دفاع از انقلاب و نظام و امام خمینی بوده است، اما این اساسنامه یک جرم محسوب شده و در پایان کتاب خاطرات سیاسی به عنوان یکی از اسنادی که نشان میدهد سید مهدی هاشمی دارای تشکیلات بوده،ضمیمه شده است؛ زیرا در متن کتاب یکی از گناهان وی این بوده که تشکیلات داشته و دلیل و سند این مدّعا داشتن اساسنامه است.لازم به تذکر است که این اساسنامه توسط آقایان عبدالله نوری(که در حیات امام خمینی نمایندۀ ایشان در جهاد سازندگی و سپاه پاسداران و از دوستان صمیمی آقای سیداحمد خمینی بوده و پس از درگذشت رهبر انقلاب و عزل آیتالله منتظری و ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی از سال ۱۳۶۸ به بعد وزیر کشور بوده است) و آقای شریعتی اردستانی (مشاور وزیر کشور از زمان وزارت آقای محتشمی تا حال و از متنفذین دفتر امام خمینی و یاران صمیمی و نزدیک آقای سید احمد خمینی از گذشته تاکنون) و آقایان سیدهادی هاشمی و سید مهدی هاشمی تنظیم و تدوین شده است.
متن اساسنامه به شرح زیر است:
«بهنام رب المستضعفین»
حمد و سپاس خداوندی که به ما توفیق داد تا بتوانیم در زندگی خود بین تمامی مکتبهای باطل و هزاران راههای انحرافی و ضد بشری راه اسلام اصیل را انتخاب نمائیم و از او میخواهیم که هرچه بیشتر در این راه به ما کمک نماید تا راه خیر و شر خود را بهتر تشخیص دهیم و ما را از هرگونه انحرافی بازدارد و از درگاه عظمتش میخواهیم ما را یاری نماید در جهت تشکیل یک نیروی قوی اسلامی که هیچ قدرتی را یارای مقابله با او نباشد.
در جهانی که ما زندگی میکنیم پر از نابرابری ها و بی عدالتی ها است. مستکبرین و استعمارگران، جهان را به دو بلوک شرق و غرب تقسیم نموده و هر کدام در چپاول و غارت ملتهای مظلوم و تحت ستم بر دیگری سبقت میجوید و هر کدام ندائی چون طرفداری از حقوق بشر و طرفداری از کارگر سرداده تا در زیر این ماسکها هر فریاد حق طلبانه ای که در گوشه ای از جهان بلند شود در حلقوم خفه نمایند. هر کدام عده ای مزدور به نامهای شاه حسین، انور سادات، صدام یزید، ببرک کارمل و ضیاء الحق و صدها مزدور دیگر از همین نوع به استخدام خود درآورده و با زور اسلحه و تزویر آنها را قیم مردم قرار دادهاند و در جهت تأمین منافع خود از هیچ نوع جنایتی خودداری نمیکنند. هر روز شاهد قتل عام و آواره شدن هزاران مردم بی دفاع چون فلسطین، افغانستان، عراق، ایران و بسیاری از کشورهای آفریقائی در سراسر جهان هستیم. بر ما ملت مسلمان است که دست در دست یکدیگر متحدانه بکوشیم و ملتهای تحت ستم را آزاد نمائیم تا از بندگی مخلوق به بندگی خدای روی آورند، ان شاء الله.
اهداف ما:
۱- این سازمان تشکیل یافته از عده ای افراد مسلمان شیعه که هدف آن تشکیل یک نیروی قوی اسلامی جهانی به رهبری حضرت مهدی است.
۲- جلوگیری از، منحرف شدن حکومت جمهوری اسلامی ایران.
۳- حرکت در خط ولایت فقیه به رهبری امام خمینی و، دیگر رزمندگان راه او تا ظهور حضرت قائم.
۴- بالا بردن سطح آگاهی توده و ملتهای مظلوم در سراسر جهان.
۵- کمک و همکاری با همۀ نیروهای حق طلبی که علیه مستکبرین قیام نموده اند در تمامی جهان بدون وابستگی.
۶- افشای حکومتهای دست نشانده و خائنین به ملتهای تحت ستم در همۀ جهان.
۷- قیام مسلحانه علیه هر نظام و حکومتی که در خط اصیل اسلام نباشد زیر هر اسمی ولو اسم مسلمانی داشته باشد.
۸- آماده نمودن تمام مستضعفین برای قیام علیه مستکبرین در یک روز واحد.
تشکیلات:
۱- در رأس کلیۀ واحدها یک نفر به عنوان رهبر وجود دارد و این رهبر باید با یک نفر روحانی جامع الشرایط در ارتباط باشد.
۲- واحد تبلیغات و ارشاد که تشکیل شده از عده ای متفکر و اسلامشناسی که کار او تبلیغات در سطح بین الملل به همۀ زبانهای مختلف و ارشاد و آگاهی همۀ ملل محروم جهان، جلوگیری در صورت انحراف ما از خط مشی اسلامی و آگاه نمودن افراد این نیرو به وظایف اسلامی.
واحد تبلیغات وظیفه دارد افراد اصیل اسلامی و اسلام شناسان واقعی را شناسائی و از آنها در جهت پیشبرد اسلام کمک گرفته و در صورت لزوم آنها را دعوت به همکاری نماید.
واحد تبلیغات باید اهداف این نیرو را برای مردم تشریح و آنها را دعوت به همکاری نماید در جهت پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی، این واحد وظیفه دارد راههای انحرافی که ممکن است انقلاب اسلامی را از خط مشی واقعی خارج نموده به مردم گوشزد و آنها را آگاه نماید.
- واحد تدارکات، وظیفه دارد تمام امکاناتی را که یک ارگان نظامی سیاسی ایدئولوژی نیاز دارد، تهیه و در اختیار ارگانهای دیگر قرار دهد و به افراد گوشزد نماید هیچ کس تحت هیچ عنوانی حق استفادۀ شخصی از وسائل و امکانات این نیرو را ندارد، مگر در جهت خط مشی اسلام واحد تدارکات اقلام زیر را وظیفه دارد تهیه نماید:
۱- وسائل موتوری ۲- وسائل بهداری
۳- وسائل آشپز خانۀ سیار وسائل کوهنوردی و دیگر وسائل
وسائلی که بعداً به عهدۀ تدارکات گذاشته خواهد شد و بودجۀ آنها را باید از امور مالی تهیه و دریافت نماید.
۴- واحد امور مالی،این واحد وظیفه دارد بودجۀ این نیرو را از خود افراد گرفته و برای آنها ماهیانه ای تعیین نماید که هر کدام به قوۀ خود پرداخت نمایند و تمامی مخارج این نیرو را از خرد و کلان در دفاتر خود ثبت نماید و هر ماه مبلغ خرج شده و درآمد صندوق را در شورای مرکزی مطرح نماید تا مشکلات مالی همیشه دقیقاً روشن باشد.
۵- واحد اطلاعات و تحقیقات، وظیفه دارد کلیۀ عوامل ضد انقلاب و جاسوسهای بین المللی را شناسائی و برای هر کدام تشکیل پرونده دهد و آنها را به مقامات ذیصلاح معرفی و در صورت نداشتن مدرک و محرز بودن خطرناکی آنان، آنها را ربوده و اعدام نماید و کلیۀ روابط هیأت حاکمه را دقیقاً تحلیل و بررسی نماید تا خدای ناکرده چنانچه انحرافی بوجود آمد جلوی آنها گرفته شود. اطلاعات باید کلیۀ افرادی که قصد داخل شدن در این نیرو را دارند دقیقاً شناسائی و در صورت تأیید اطلاعات افراد حق شرکت در این نیرو را دارند و باید گوشزد نماید بدون اجازۀ اطلاعات هیچ کس حق آوردن فردی در این نیرو را ندارد و اطلاعات باید دقیقاً افراد را زیر نظر داشته باشد تا چنانچه خدای ناکرده انحرافی در آنها مشاهده شد، سریعاً جلوگیری شود. مسئول اطلاعات باید فردی کاردان و با سابقه و از هر نظر پخته و با تجربه باشد.
۶- واحد عملیات، وظیفه دارد زیر نظر اطلاعات انجام وظیفه نماید و مأموریتهائی که از طرف اطلاعات به آنها واگذار میشود را به طرز احسن انجام دهند. مسئول عملیات وظیفه دارد عده ای افراد ورزیده و بسیار قوی داشته باشد و آموزش دهد تا در صورت لزوم کارآئی خوبی داشته باشند و باید مرتب درصدد باشد سطح آموزش افراد خود را بالا ببرد و کلیۀ آموزشهای رزم را از قبیل اتومبیلرانی و پرش،تاکتیک چتربازی، خلع سلاح،تخریب، انفجارات،رزم شبانه، کوهنوردی، هواپیماربائی و کلیۀ سلاحهای سنگین و سبک، کاراته، تکواندو،بالا بردن سطح ایدئولوژی آنها دقیقاً باید روی ایدئولوژی تکیه نماید تا مبادا انحرافی در آنها بوجود آید.
۷- واحد بهداری، باید دارای چند دکتر متخصص در رشتههای مختلف باشد و به کلیۀ وسائل پزشکی مجهز باشد تا در صورت زخمی شدن افراد یا در عملیات یا آموزش به بیمارستان نیازی نداشته باشیم و در صورت کمیاب باید افرادی که هنوز فارغ التحصیل نشده اند، شناسائی و از آن طریق آنها را دعوت به همکاری نماید.
تذکر:
با توجه به این موضوع که میدانیم هر گروهی و دسته ای به هر اسمی و شکلی چه موافق و چه مخالف در این مقطع زمانی تشکیل یافتن آن صلاح نیست و نقطه مقابل جمهوری اسلامی است و جدا شدن نیروهای انقلابی از وحدت اسلامی است اما ما وظیفه داریم دوراندیش باشیم، چون خطوطی در طی این مدت پیروزی انقلاب اسلامی ما تحت عنوان افراد پیچیده و ناشناخته در سطح مملکت بوجود آمده و ضرورت میبینیم که یک چنین نیروی پشتیبانی مخفی ذخیره تشکیل تا جلوگیری از هرگونه کودتا و یا اغتشاش یا برهم زدن نظام جمهوری اسلامی بنماید.
در پایان از خداوند متعال خواهانیم که به همه خلوص نیت در عمل عنایت فرماید و ما را موفق به تشکیل چنین نیروئی نماید تا در نزد خداوند در روز قیامت شرمنده نباشیم،هرچند برنامۀ فوق با مشکلات فراوانی مواجه است ولی اگر عده ای برای رضای خداوند قیام نمایند و کمر همت بربندند خدا هم آنها را یاری خواهد کرد و خداوند کسانی که بخواهند در جهت او گام بردارند قول یاری داده است. به امید فرج حضرت مهدی سلامالله علیه.
«ربنا افرغ علینا صبراً و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین».
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
ترکیب تدوین کنندگان اساسنامه و متن آن بخوبی نشانگر اهداف مثبت تشکیلات و کادرسازی در خدمت به انقلاب و جمهوریاسلامی است، امّا شرایط زندان سید مهدی را مجبور میکند که مسأله کادرسازی و تلاش برای بوجود آوردن تشکیلات را با ناخالصی ها و ضعفهای روحی و اخلاقی که برای خویش برشمرده لوث کند. افرادی که به عنوان مسئله دار یا افراطی نامیده شده و برای بوجود آوردن تشکیلات یا کادرسازی با سید مهدی هاشمی همکاری میکردند، جزو نیروهای حزباللهی افراطی، رزمنده و انقلابی بودند و اغلب یا در جبهه های جنگ به شهادت رسیدند یا معلول و یا چندبار مجروح شده اند. در متن کیفرخواست، اتهام کادرسازی را تحت سه عنوان:
الف: انگیزه و اهداف ب: کمیت و کیفیت نیروها ج: تشکیلات حزبالله در شهرستانها، مورد بررسی قرار داده است:
«ج: تشکیلات در شهرستانها: لنجان سفلی -متهم در رابطه با تشکیلات در لنجان سفلی و کلاس کادرسازی آن در صفحۀ ۱۵۴ جلد ۱ پرونده چنین اظهار میدارد: کلاس کادرسازی که نزدیک ۷۰ الی ۸۰ نفر عضو داشت خود من استاد آن بودم. ناظم جلسه برادر مختاری پور بود که ستاد اجرائی لیست افرادی که برای کلاسها انتخاب شده بودند را به افراد ستاد میداد و آنان افراد را برای کلاسها دعوت میکردند... البته آقای میرزائی نیز در کنار جریان حضور داشت ولی نقش اولی با من بود...
اصفهان - متهم در صفحۀ ۲۳۳ جلد ۲ پرونده اظهار میدارد: بعد از انحلال واحد نهضتها و موضعگیری ما در مقابل جامعۀ مدرسین، سپاه و حزب در اصفهان نام من بر سر زبانها افتاد و ارتباط من با بچه های اصفهان تدریجاً بیشتر شد. در صفحۀ ۴۷۴ جلد ۳ پرونده در مورد اولین جلسه و افراد آن میگوید: جلسۀ اول در سال ۶۴ بوده[سید مهدی در مهرماه ۶۵ دستگیر شد] که افراد زیر شرکت داشتند -۱ - برادر امیری ۲ - اکبر شاه زمانی. - مهندس جواد - محمد عیسی موحدیان ۵- و دو سه نفر دیگر.
دستجرد خیار (دستگرد) - متهم در صفحۀ ۱۵۷ جلد ۱ پرونده در این رابطه میگوید: در این منطقه یک مجموعه قابل توجهی از جوانان تحصیل کرده زیر نظر آقای حسن نژاد فعالیت دارد و در صفحۀ ۷۳۷ پرونده اظهار میدارد: در دستگرد خیار اصفهان تشکیلات مشابهی به نام انجمن اسلامی راه انداختیم و گاهی برای آنان سخنرانی میکردم.
سایر شهرستانها - متهم در صفحهٔ ۱۵۷ جلد ۱ پرونده میگوید: در این اواخر تلاشهائی شده بود تا در شهرضا، نجف آباد، دولت آباد نیز تجمعی از برادران در خط ما بوجود آید که در بعضی جاها مانند شهرضا و دولت آباد زمینه های بیشتری فراهم بود و در نجف آباد کمتر... بطور کلی مناطقی که نسبت به پذیرش چنین انگیزه ای استعداد نشان
میدادند به ترتیب عبارتند از لنجان سفلی، زرین، شهر، دستجرد، خیار، شهرضا، دولت آباد ۴ اصفهان، تهران، کاشان (۱)؛ در صفحۀ ۷۳۷ پرونده نیز بیان میدارد: یک تشکیلات در تهران فراهم کرده بودم که اعضای آن عبارت بودند از، قیومی، حسنی، کاظم زاده، غفاری، اثنی عشری و کوچک محسنی. در شهرضا نیز تشکیلاتی را فراهم ساخته بودم طی تماسهایی با مهدی رجائی و تشکیل دو جلسه در ... و جمع کردن بعضی نیروهای فرهنگی و جهاد سازندگی نسبت به جلسات گروه نجف آباد به آنان زمینه دادم در کاشان نیز زمینه های اولیۀ آن فراهم شده بود.
همانطور که از کیفرخواست هویداست، سید مهدی هاشمی کار تشکیلاتی را حدود کمتر از یک سال قبل از دستگیری خود آغاز کرده و در اغلب شهرهای نامبرده فقط زمینه های کار فراهم شده بود؛ بنابراین هنوز تشکیلات به آن. صورتی که در تبلیغات جلوه دادند بوجود نیامده بود و افرادی که دست اندرکار این فعالیتها بودند، چنانچه در کیفرخواست نیز مذکور است بعضاً از اعضای جهاد سازندگی یا سپاه بودند که این دو ارگان تبلور و کانون اصلی نیروهای انقلابی و حزب اللهی بود. آشنایی با سوابق افرادی که نام برده شده اند نشان میدهد که بر اساس این کیفرخواست باید همۀ انجمنهای اسلامی و تشکلهای حزب اللهی را به جرم داشتن تشکیلات مجرم بشناسند. برخوردهای تند، بی مهریها و طرد و دفعها یکی از دلایل اصلی به انفعال کشانیدن نیروها و سوق دادن آنها به موضع مخالفت و تندروی است. بخشی از تندرویهای سید مهدی هاشمی ناشی از روحیات خاص و انقلابیگری او بود و بخشی از آن معلول بی مهریها، و برخوردهای دفعی با وی بود.
از آغاز انقلاب که خط ارتجاع با مطرح کردن مسأله قتل شمس آبادی پوششی برای مبارزه با آیتالله منتظری و انقلاب یافته بود، هم آواشدن بعضی از نیروهای خودی با آنان و برخوردهای افراطی با سید مهدی او را به انزوا و عکس العمل سوق میداد و او را ناگزیر میساخت برای حفظ حیات اجتماعی و سیاسی خود به جذب عناصری که با خودش سنخیت دارند بپردازد. این مسأله اختصاص به سید مهدی نداشت، و این شیوۀ برخورد در طول انقلاب موجب طرد و تبدیل عده ای از دوستان انقلاب به مخالفین نظام و حتی انقلاب شد که بعضاً از معاریف و شخصیتهای ارزشمند جامعه بودند و سهمی در بوجود آوردن انقلاب داشتند که آقایان لاهوتی و گلزادۀ غفوری و.... نمونههایی از آنها هستند. اگر این برخوردها با مقامات کنونی نظام هم انجام میشد، به جای منصب کنونی اکنون در موضع دشمنی با نظام یا انقلاب بودند و امری طبیعی هم بود. آیتالله منتظری یک مورد استثنائی بود که علیرغم آن
همه تهمت و تهاجم که علیه وی صورت گرفت، حساب نظام و قدرت طلبان را از انقلاب جدا کرد و همچنان در دفاع از انقلاب راسخ ماند، زیرا او برای انقلاب همانند یک پدر بود.
در متن کیفر خواست آمده است:
«الف: انگیزه و اهداف متهم از تشکل نیروها: متهم در صفحۀ ۴۵۵ جلد ۳ پرونده چنین اظهار میدارد: انگیزه ای که اکنون احساس میکنم یک انگیزۀ انحرافی و نفسانی بوده و با سایر انگیزه ها مخلوط گشته بود [به قرینۀ مطالب دیگر کیفرخواست منظور از سایر انگیزه ها آن است که گفته است انگیزۀ اصلی فعالیتهای او فرهنگی بوده است] این بود که در خلال این رفت و آمدها و تماسها و مراجعات جوانان و اقدام متقابل من نسبت به سخنرانی کردن و تشکیل مجامع، چنین تصوری بر من دست داد که با تجمع چنین نیروهائی در کشور، خط انقلاب (که این خط را در خودم مجسم میدانستم) (۱) تقویت شده و در قبال بی مهری هائی که در کشور از سوی دولتمردان نسبت به من صورت میگیرد و به اصطلاح قصد حذف مرا از صحنه دارند این تجمعات یک بازو و اهرم مردمی است برای صیانت من».
اصولاً بخشی از گناه کسانی که به خط مخالفت و یا مبارزه با نظام و انقلاب کشیده میشوند همواره به عهدۀ متولیانی است که با خود محوریها و تنگ نظریها و انحصار طلبیهای خویش، کشور و جامعه را ملک طلق خود دیده و با اعمال خویش اینان را به مخالفت سوق میدهند.
کادرسازی، در مدارس حوزه علمیه قم نیز جزو این دسته از جرائم سید مهدی هاشمی است. در متن کیفرخواست چنین آمده است:
«۲ - کادرسازی در مدارس حوزۀ علمیۀ قم: متهم در این زمینه و در صفحۀ ۷۶۵ جلد ۵ پرونده اظهار میدارد که من بخاطر اینکه تصور میکردم باید حوزه های علمیه و طلبه های جوان بر اساس ذهنیتها و افکار و اندیشه هائی که من دارم ساخته شوند... [در اینجا منظور من نوعی است] لذا بطور فعال روی اینها کار میکردیم و چند تا از برادرها که مسئولین این مدارس بودند را دور هم جمع کردم، جناب آقای صلواتی بود، آقای کیمیائی، محمودی، صفوی و آقای شکوری و خودم. این چند نفر هر دوسه هفته یک بار مینشستیم مسائل حوزۀ علمیه را در مدیریت و برنامه ریزیهایشان بحث میکردیم. در ضمن کتابخانۀ سیاسی هم که مسئولش آقای محمودی در جمع ما حضور داشت و ما هم از کانال
مدارس علمیه و هم از کانال کتابخانۀ سیاسی قصدمان این بود که به طلبۀ ها یک رشدی بدهیم حالا این رشد با چه آفاتی همراه بود بعد فهمیدم لذا این اولین کاری بود که برای فعال کردن بعضی مدارس علمیه انجام دادیم. نقطۀ مهمی که ما در آن لحظات پی نمیبردیم اینکه نمیفهمیدیم اگر جو سیاست و سیاستگری و خط بازی بر طلبه حاکم شود چه خطراتی عارض خواهد شد لذا آن افکار تند خودمان را به آن برادران در آن جلسات منتقل میکردیم و منتقل شد و آن برادران هم طبعاً منتقل میکردند به طلبه های جوان و در طلبه ها این تفکر رایج شد؛ و در صفحۀ ۷۳۸ جلد ۵ پرونده نیز چنین اظهار میدارد: به قم و حوزۀ علمیۀ به عنوان یک پایگاه اصلی نگاه میکردیم که بالقوه نیروها و کادرهای آیندۀ انقلاب و کشور را در داخل و خارج پرورش خواهد داد و از آنجا که عطش قدرت و احراز پایگاه در دراز مدت نصب العین ما شده بود تا افکار انحرافی خود را در همه جا گسترش داده و یک بازوی نیرومند روحانی در اختیار داشته باشیم با همکاری و همفکری آقایان: صلواتی، کیمیائی، شکوری. شیخ جعفر محمودی، سلمان صفوی حسن نژاد، حسن ساطع، اخوی، آقای حسینی کمیته ای، میرزائی، سعیدیان در طی جلسات متعددی که در بافتهای گوناگون تشکیل میشد روی هم رفته به این نتایج رسیدیم که اولاً باید سطح آموزش سیاسی را بالا ببریم که کتابخانۀ سیاسی متکفل آن، بود، ثانیاً بینش جهانی و بین المللی را به آنان بیاموزیم که مؤسسۀ نهضتها آنرا به عهده گرفته بود، ثالثاً از جریانات و اوضاع و احوال کشور مطلع باشند که هر کدام از ما به نوبۀ خود بخشی از آنرا به عهده گرفته بودیم. من خود جلسات ماهیانه برای ۷۰ نفر طلاب جوان عضو مدرسۀ بعثت داشتم که ضمن طرح مسائل، اخلاقی، مسائل خطی کشوری را نیز ۴ عنوان میکردم
پیش از هر چیز باید متذکر چند نکته مهم در رابطه با این فراز از مدعیات سید مهدی شد که در کیفرخواست نقل گردید. او از جلسات مشترک با افرادی یاد کرده که افکار تند خویش را به آنان منتقل. میساخته. و آنان هم وسیلهٔ انتقال این افکار به سطح حوزه و طلاب بوده اند. با این عبارت این تصور پدید میآید که افراد نامبرده ابوابجمعی وی بوده اند و سید مهدی هاشمی به خاطر تشکیلات پیچیده ای که داشته افکار خود را به واسطه اینان اشاعه میداده است؛ اما در این رابطه نکات زیر قابل توجه است
۱- سید مهدی افکار خاص و منحصر به فردی نداشت و دیدگاههای او دیدگاههای بسیاری از نیروهای مترقی و روشنفکر جامعه بود، و لذا او هیچ خصوصیت، و محوریتی در سطح جامعه نداشت.
۲- متهم از افرادی نام برده و آنان را مانند ابواب جمعیهای خویش معرفی کرده که هر یک
در میدان علم و مبارزه فحلی از فحول بودند. آقایان، سعیدیان، صفوی، شیخ محمود صلواتی و شکوری از کسانی بودهاند که در جریان مبارزه با رژیم شاه چند سال حبس و شکنجه دیده اند. پرونده ساواک آنان نشانۀ عاجز کردن نیروهای امنیتی شاه است، و دو شخص اخیر اهل قلم بوده و آثاری از آنان منتشر گردیده است که در زمان خود ارزشمند بوده است. آقایان کیمیائی و حسینی از مدرسین موفق دروس مقدمات و سطح در حوزۀ علمیه قم بودند و مجموعاً افرادی اندیشمند و دارای استقلال شخصیت و تفکر بودند و شأنی والاتر از آن داشته اند که ابوا بجمعی سید مهدی هاشمی باشند؛ بویژه آنکه برخی از آنان مانند آقای محمودی دارای انتقادات شدیدی علیه وی بودند. سید مهدی هاشمی اگرچه به دلیل انسجام در تحلیل و نقطه نظرات صواب و خوش سخن بودن در جمع درخشش بیشتری مییافت، اما همۀ افراد نامبرده از جمله خود سید مهدی هاشمی حول محور آیتالله منتظری بودند نه محور مهدیهاشمی.
۳- سید مهدی هاشمی وانمود کرده (یا اینگونه از او اقرار گرفته شده است) که در راه اندازی مدارس نقش داشته و دو سه هفته یک بار با افراد نامبرده جلساتی داشته است، در حالی که نهتنها در راه اندازی مدارس هیچگونه دخالتی نداشته است حتی در جلسات فوق نیز که توسط مدیران و برنامه ریزان مدارس تشکیل میشد دو یا سه بار بیشتر حضور نداشته و آقای شکوری فقط یک بار او را در این جلسات مشاهده کرده است. دوستی و روابط صمیمانۀ سید مهدی هاشمی با برخی از مدیران این مدارس دلیل بر محوریت او در مدارس نبود و سیدمهدی هاشمی یکی از دهها کسانی بود که فقط به مدت یک سال در یکی از مدارس آیتالله منتظری درسی تحت عنوان تفسیر قرآن ارائه میکرد و این موضوع هم دلیل بر سیطرۀ فکری او نبود.
آقای صلواتی یکی از کسانی بود که پس از بازداشت سید مهدی هاشمی و موج دستگیریهایی که به راه افتاد دستگیر و پس از چند ماه از حبس آزاد شد و طی نامۀ سرگشادهای بهآیتالله منتظری (۱) مطالبی را پیرامون ادعاهای سید مهدی هاشمی دربارۀ السر مدارس به رشته تحریر درآورده که قابل توجه است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الذین یبلغون رسالات الله و یخشونه و لا یخشون احداً الا الله
محضر مبارک فقیه عالیقدر، مجاهد نستوه، قائم مقام معظم رهبری آیتالله العظمی منتظری دامت برکاته
پس از سلام و آرزوی موفقیت و سلامتی برای حضرتعالی
از آن جهت که این ایام در جراید و مطبوعات ادعاهای بی اساس و متناقض مهدی هاشمی مبنی بر دخالت و قصد دخالت وی در مدارسی که زیر نظر حضرتعالی اداره میگردیده، درج شده و در مصاحبۀ تلویزیونی و کیفرخواست دادستان که بر اساس ادعاهای وی تنظیم گردیده مطالبی آمده که حیثیت این مدارس را خدشه دار نموده است، اینجانب به عنوان کسی که از ابتدای تشکیل و تأسیس این مدارس در جریان آن بوده و مسئولیت برخی از آنها را به عهده داشته ام، لازم دیدم برای روشن ماندن حقایق و دفاع از مظلومیت بیش از دوهزار و پانصد طلبۀ درسخوان، زحمتکش، متدیّن و متعهد آن، و بیش از دویست و پنجاه طلبۀ شهید این مدارس مطالبی را طی چند محور به عنوان گزارش اجمالی خدمت شما بنویسم؛ گرچه خود بحمدالله همواره در ریز جریانات مدارس بوده و هستید و در همان اوائل عدم دخالت مهدی هاشمی را در امور مدارس توسط دفتر اعلام فرمودید.
۱- تاریخ تشکیل این مدارس به هفت سال پیش یعنی به سال ۱۳۵۹ باز میگردد، زمانی که هنوز مدت زیادی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود و جوانان علاقه مند به اسلام و انقلاب و روحانیت با الگو گرفتن از رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام امت روحیفداه و حضرتعالی و آیات شهید: مطهّری، بهشتی،غفاری، سعیدی و سایر چهره های درخشان روحانیت به حوزه های علمیه بخصوص حوزۀ علمیۀ قم برای کسب معارف الهی و اسلامی روی آوردند و امکانات حوزه قبل از انقلاب پاسخگوی مراجعۀ هزاران داوطلب مراجعه کننده نبوده و در آن زمان کمتر کسی هم به فکر بود برای آنان جا و مکان، مدرسه، امکانات تحصیلی، شهریه، برنامههای درسی و استاد تهیه و تنظیم نماید، تنها در این میان حضرتعالی و آیتالله مشکینی دو همسنگر درد آشنا و دو استاد بزرگوار حوزه بودید که با توجه به شناخت عمیقی که از حوزه و نیازمندیهای گستردۀ انقلاب اسلامی به روحانی متعهد و مسئول داشتید دامن همت به کمر زده و با مشکلات فراوان، علاوه بر عنایت به مدارسی که از قبل وجود داشت اقدام به تأسیس مدارس جدیدی جهت پذیرش و پرورش طلاب نمودید.
مدرسۀ رسول اکرم که اولین مدرسه از این مدارس بود و ساختمان آن با همت حضرتعالی و همکاری آیتالله مشکینی خریداری شده بود، در مهرماه ۱۳۵۹ با حضور حضرتعالی و آیتالله مشکینی برای تحصیل طلابی که از سراسر کشور پذیرش گردیده
بودند گشایش یافت و شروع به کار نمود که بیانات امید بخش شما و ایشان برای طلاب در آن روز و عکسی که از آن مراسم به یادگار مانده بیانگر عنایت و اهتمام حضرتعالی به این امر مهم بوده است.
۲- افراد پذیرش شده در این مدارس نه تنها از واخوردگان جامعه و ترکش خورده های سیاسی نبودند، بلکه از باهوشترین، مستعدترین و متعهدترین افراد مراجعه کننده به حوزۀ علمیه بودند که با مدرک دیپلم پس از قبول در مصاحبه و امتحان ورودی با در دست داشتن دو تأییدیۀ معتبر گزینش شدند و در آن میان خانوادۀ شهدا، مراجعه کنندگان از مناطق محروم و کسانی که گواهی جبهه داشتند از اولویت پذیرش برخوردار بودند.
برنامهریزی منظم درسی، حضور و غیاب کلاسها، امتحانهای هفتگی و سالانه، استفاده از اساتید با تجربه، زمینه را برای تحصیل و رشد طلاب به گونه ای فراهم نموده بود که هم اکنون طلاب سالهای اول این مدارس به خواندن درس خارج و یا سطوح عالی اشتغال دارند و نمرات درسی آنان در امتحانات عمومی حوزه از سطح بالائی برخوردار میباشد که نمایانگر رشد آنانست. رعایت مسائل اخلاقی و معنوی،توجه به مسائل عبادی، انس و الفت در بین طلاب این مدارس به گونه ایست که به گواهی سایرین در مدارس و جاهای دیگر کمتر نظیر آن یافت میگردد.
۳- در طی چند سال گذشته که مدارس از جهت کمیت و کیفیت گسترش یافت توسط مسئولین مدارس رسول اکرم (ص)، امام محمد باقر ۱۰، امام صادق (ع)، بعثت و این اواخر مدرسۀ عترت که زیر نظر حضرتعالی اداره میگردید، حجج اسلام آقایان دیباجی، پاینده، ایوبی، کیمیائی، شیخ حسن منتظری و برخی موارد واحد نجف آبادی و اینجانب هر هفته جلسه ای برای هماهنگی در برنامه های درسی، دعوت اساتید، امور داخلی، امتحانات، تعطیلات ایام سال و سایر امور مدارس در دفتر حضرتعالی تشکیل میگردید و حتی به عنوان نمونه در یک جلسه آن هم مهدی هاشمی شرکت نداشت و اکثر طلاب مدارس قبل از این جریانات حتی شاید نام مهدی هاشمی را هم نشنیده بودند.
۴- اختلافات جزئی مدارس با شورای مدیریت آن زمان، اساساً به اعلام عدم پذیرش طلاب مبتدی در حوزۀ علمیۀ قم از طرف شورای مدیریت باز میگردد. در سال ۱۳۶۲ با تشکیل شورای مدیریت در حوزه انتظار میرفت با توجه به نیاز انقلاب و جامعه گامهای مؤثری در جهت جذب و پرورش طلاب برداشته شود، اما متأسفانه در همان جلسات اول شورا بدون هماهنگی و تبادل نظر با مسئولین مدارس، تصمیم به عدم پذیرش طلاب مبتدی در حوزۀ علمیۀ قم گرفت و این تصمیم را طی اطلاعیه مورخۀ ۶۱/۵/۳۱ در مطبوعات به چاپ رساند.
این تصمیم در شرایطی بود که هنوز امکانات تحصیلی از قبیل استاد، شهریه و برنامۀ
درسی، برای طلاب شهرستانها فراهم نشده بود و بر اساس این اعلان بود که تعداد بسیاری از علاقه مندان به تحصیل علوم اسلامی از تحصیل در حوزه محروم گردیدند. در جلسه ای که در ابتدای همان سال تحصیلی مدیران مدارس تحت برنامه با برخی از اعضاء شورا داشتند این تصمیم از طرف عموم مدیران از جمله اینجانب و حجة الاسلام طباطبائی مسئول مدرسه شهیدین (حقانیسابق) مورد اعتراض قرار گرفت، اما متأسفانه به آن توجهی نشد و گزارش جریانات در آن زمان مفصلاً خدمت حضرتعالی معروض گردید و از همین جا روابط شورا با این مدارس به تیرگی گرائید و برای طلابی که از طرف این مدارس مورد پذیرش قرار گرفته بودند تضییقاتی فراهم گردید و کارشکنی هائی شد؛ اما مدتی بعد در ملاقاتی که حضرتعالی با رهبر کبیر انقلاب اسلامی امام امت داشتید ایشان فرمودند: استعدادهای خوب و بالا را از حوزه طرد نکنید، و خود آقایان نیز در جریان عمل با توجه به سروسامان نگرفتن حوزههای شهرستانها و شور و نشاط حوزۀ علمیۀ قم به این نتیجه رسیدند که این تصمیم، تصمیم صحیحی نبوده و به همین جهت در سال تحصیلی
۶۳- ۶۲ و سالهای بعد اعلام پذیرش نمودند و به تدریج روابط مدارس با شورا رو به بهبود گذاشت به گونه ای که در دو سال گذشته تقریباً مسائل و اختلافات با شورا حل و فصل گردید؛ و ادعای مهدی هاشمی مبنی بر اختلاف با شورا و مسائلی از این قبیل بیانگر این است که وی حتی از موضع و وضعیت مدارس و ارتباط آن با شورا نیز اطلاعی نداشته است.
۵- با توجه به انتساب این مدارس به حضرتعالی و با توجه به بالا بودن کیفیت تحصیلی و تربیتی این مدارس، طلاب همواره مشتاق به شرکت در آنها بوده و پیوسته افتخار میکردند که در این مدارس به تحصیل اشتغال دارند؛ و به همین خاطر از جهت مواضع سیاسی، همواره پیرو خط امام، مدافع و پشتیبان دولت، حامی صادقانه شعار جنگ جنگ تا پیروزی و دوستدار مسئولین دلسوز جمهوری اسلامی بودهاند و به همین جهت به حمایت از فرمایشات حضرت امام در دفاع از دولت برادر موسوی، در حوزۀ علمیه قم راهپیمایی نموده که در آن زمان مورد اعتراض برخی نیز قرار گرفت و به هنگام حمله و عملیاتها با تمام شور و اشتیاق خود را به جبهه های نبرد میرسانند که گاهی به تعطیلی مدارس نیز کشیده میشد. در همین رابطه بیش از دویست و پنجاه نفر از آنان در عملیاتهای مختلف مفقود الاثر شده و یا به فیض شهادت نائل گردیدند که تنها برای ۸۰ نفر از آنان در عملیات کربلای ۵ در مدرسۀ فیضیه جلسۀ بزرگداشت برقرار شد، و کمتر طلبه ای در این مدارس میتوان یافت که اثر ترکشی از جنگ بر پیکر خود نداشته باشد. آیا اینان ترکش خورده های سیاسی (اخراجیهای ارگانها)هستند؟! و آیا اینان تا زنده هستند مفسد و منحرفند و پس از واصل شدن به لقاءالله میشوند شهید؟!
۶- در ادامۀ طبیعی حرکت مدارس با توجه به نیازهای گستردۀ جامعۀ اسلامی در -
داخل و خارج کشور و نیز گسترش، علوم، ضرورت ایجاد مدرسۀ تخصصی علوم اسلامی به چشم میخورد، مدرسهای که طلاب در کنار تحصیل علوم حوزوی، پس از پایان دوره سطح قسمت محدودی از وقت خود را در یک رشتۀ خاص مورد علاقه بکار گیرند تا در دراز مدت، گذشته از آشنایی با معلومات عمومی، حوزه، در یک رشتۀ تخصصی صاحب نظر باشند و بتوانند در آن زمینه به جامعه خدمت نمایند؛ رشته هائی نظیر تاریخ اسلام، فلسفه، اقتصاد اسلامی، قرآن، تفسیر، درایه و رجال و حدیث و...، این مدرسهای بود که حضرتعالی بر ایجاد آن همواره تأکید داشته و دارید، و بارها در سخنرانیهای عمومی خود بر آن تأکید فرمودهاید. از آن زمانی که مسئولیت ایجاد مدرسه به عهدۀ اینجانب با همکاری حجة الاسلام والمسلمین دیباجی و سایر مسئولین مدارس و برادران واگذار گردید، اینجانب با توجه به اینکه این کار مراحل ابتدائی خود را میگذرانید پیرامون کیفیت تشکیل، رشتههای مورد نیاز،مواد درسی و سایر قسمتهای آن با بسیاری از اساتید حوزه و دانشگاه از جمله آیتالله مهدوی کنی مسئول دانشگاه امام صادق، آیتالله امامی کاشانی مسئول مدرسۀ شهید مطهری، حجة الاسلام دکتر احمدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، آیتالله جوادی آملی در رشتۀ فلسفه، حجة الاسلام والمسلمین جعفر مرتضی و حجة الاسلام شکوری در رشتۀ تاریخ، حجة الاسلام علی کورانی در علوم قرآن و حدیث، دکتر حبیبی مسئول سابق دانشگاه تربیت مدرس، استاد دکتر مجتبوی و دکتر راغ فر در رشتۀ فلسفه و اقتصاد. گفتگو و مشورت نموده و مهدی هاشمی هیچ گونه مسئولیت و یا دخالتی در تأسیس و یا معرفی اساتید و سایر برنامه های آن نداشته است.
- آیا فرمایشات صریح حضرتعالی به عنوان مسئول رسمی و شرعی مدارس که بارها تأکید فرموده اید مهدی هاشمی در مدارس هیچ گونه مسئولیتی نداشته و نیز اطلاعیۀ دفتر معظم له در تأکید همین موضوع مورد توجه نباید باشد؟! اما ادعاهای بی اساس مهدی هاشمی مورد استناد رسمی و شرعی؟!
آیا مارک و برچسبهائی نظیر ضد ولایت و سنی و وهابی و نظائر آن برای چسباندن برپیشانی افراد و نیروهای خدمتگذار کم بود که امروز باید مارک منحرف و مهدی هاشمی ای هم به آن اضافه نمود؟!
در خاتمه اینجانب به عنوان کسی که دار بر دوش و کفن بر سر، زندگی خود را وقف اسلام و انقلاب اسلامی نموده و به عنوان کوچکترین طلبۀ مدرسۀ فیضیۀ که در سالهای ۱۳۴۹ و ۱۳۵۰ با الهام از اعلامیه ها و سخنان امام امت روحی فداه به مسیر مبارزه با رژیم هدایت شده و در خرداد سال ۱۳۵۰ به خاطر شرکت در تظاهرات ۱۵ خرداد و پخش اعلامیه های حضرت امام مدظله بازداشت و توسط ساواک با اینکه هنوز به سن قانونی سربازی نرسیده بودم تحت مراقبت شدید به شهرستان کازرون و زابل برای سربازی اعزام شده و پس از پایان دورۀ سربازی اجباری دست از مبارزه با رژیم ستمشاهی نکشیده، و در
سال ۵۴ مجدداً باز داشت و به حبس ابد محکوم گردیده و در زیر شکنجه های وحشت بار رژیم که هنوز آثار آن بعد از گذشتن بیش از ۱۲ سال بر بدنم باقی است حتی لحظه ای سازش نکرده و لب به سخن نگشوده و در مدت قریب به چهار سال در زندان قصر تا پیروزی انقلاب اسلامی همواره ضمن درگیریهای فکری و عقیدتی با گروهکها در حد بضاعت خود به اصلاح و تربیت جوانان همت گماشته و در هیچ گروه و دسته و حزبی وارد نشده و همواره مدافع خط امام و رهبری ولایت فقیه بوده و پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کنار فرزند اسلام و قرآن حجة الاسلام شهید محمد منتظری به تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همت گماشته و بر اساس تأکید و حکم برادر مخلص شهید یوسف کلاهدوز، مرکزی جهت تحقیقات عقیدتی سیاسی سپاه در قم ایجاد نموده و با تشکیل دادن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی خمینی شهر، این شهرستان را به یاری خداوند متعال و همت برادرانی که اکثر آنان به درجۀ شهادت نائل شدند به صورت یک پایگاه بزرگ بسیج درآورده، به گونه ای که این شهرستان بیش از دوهزار و پانصد شهید و مفقود الاثر تقدیم اسلام و انقلاب اسلامی نموده، و به عنوان کسی که به مدت هفت سال زیر نظر حضرتعالی با تلاشهای شبانه روزی و همکاری صمیمانۀ سایر مسئولین محترم مدارس زمینه های تحصیل حدود، سه هزار طلبه را در حوزۀ علمیۀ قم فراهم نموده و بیش از هر کس با صفا و صداقت و تعهد آنان و طلاب جوان و متعهد و خوش فکر سایر مدارس حوزه آشناست، از حضرتعالی درخواست دارم اقداماتی مبذول فرمائید که از این مدارس به شکل شایسته ای اعادۀ حیثیت گردد. چرا که خراب کردن چهرۀ افراد و زیر سؤال بردن شخصیت چند هزار طلبه چیزی بود که متأسفانه به راحتی انجام پذیرفت، اما تربیت یک طلبۀ و سرپا نمودن و راه انداختن یک مدرسه چیزی است که جز با زحمات طاقت فرسا و خون دل خوردنهای بسیاری انجام نخواهد شد.
بارخدایا تو شاهدی که اگر در این مقال سخنی از خود، رفت، چیزی جز برای اداء تکلیف در مقام روشن شدن حقایق نبوده است.
ربنا فاغفر لنا ذنوبنا وکفر عنا سیئاتنا وتوفنا مع الابرار
حوزۀ علمیۀ قم، ۱۳۶۶/۶/۱
محمود صلواتی
مروری دوباره بر فراز نقل شده از کیفرخواست دربارۀ کادرسازی در مدارس مبین گامهای مثبت و مفید مدارس آیتالله منتظری است که سید مهدی هاشمی با آمیختن آنها به ضعف اخلاقی که دربارۀ خودش مدعی شده - مانند عطش قدرت و خط بازی - آن گامها و اهداف ارزنده را ملوّث نموده، است. یکی از ضعفهای اساسی و جدّی روحانیت،عوام بودن و عقب ماندگی ذهنی در زمینههای سیاسی است و آن دسته از روحانیون سیاسی که اقلیت ناچیزی از کلیت روحانیت را تشکیل میدهند محصول حوزه ها نبوده و تربیت یافتگان عرصۀ مبارزه هستند.امام خمینی کراراً بر این ضعف اشاره و تأکید داشته و معتقد بود که استعمار از همین راه در حوزههای علمیه نفوذ کرده و پایگاه دارد؛نه تنها در سطح حوزه ها که بالابردن آموزش سیاسی همۀ مردم عالیترین ضامن حفظ انقلاب و جلوگیری از بازگشت استبداد و استعمار و ضامن تأمین مشارکت مردم در حاکمیت و تأمین حقوق ملی و آزادیهای اجتماعی است. بنابراین بالا بردن سطح آموزش سیاسی، بینش جهانی و بین المللی طلاب که در کیفرخواست نقل شده است یک ضرورت مبرم برای عموم جامعه بوده و شایان تحسین است؛ اما آنان که برای حفظ قدرت و شوکت فردی و باندی خود سلب حق مشارکت مردم را در حاکمیت لازم میبینند هیچ راهی جز سیاستزدایی جامعه و جلوگیری از رشد سیاسی آنان ندارند، و در نتیجه همین القائات است که سید مهدی هاشمی در سخنان دیکته شده ای میگوید:
«نقطۀ مهمی که ما در آن لحظات پی نمیبردیم اینکه نمیفهمیدیم اگر جوّ سیاست و سیاستگری بر طلبه حاکم شود چه خطراتی عارض خواهد شد».
اگرچه نفس کادرسازی بویژه در حوزۀ علمیۀ قم اقدامی نیکو و گامی مثبت و انقلابی به شمار میآمد، اما سید مهدی هاشمی در موارد متعدد، مسئولیت کارهایی را به عهده گرفته که نقش قابل توجهی در آنها نداشته است؛ و هدف کسانی که این اظهارات را به وی تلقین میکردند آن بود که پس از منفور کردن سید مهدی هاشمی، با مرتبط ساختن این کارها به او، دفتر آیتالله منتظری، مدارس ایشان و کتابخانه سیاسی را پایگاههای سید مهدی هاشمی (بهعنوان فردی قاتل و جانی و منفور) جلوه داده و زمینه را برای ضربه زدن به آنها و حذف کردنشان مهیا ساخته و بدین وسیله بازوهای آیتالله منتظری را از میان ببرند، زیرا از قدرت او در آیندۀ کشور هراس داشتند،و البته بعید نیست که بسیاری از دست اندرکاران این ماجراها قربة الی الله در چنین دامی افتاده باشند و از منویات عناصر اصلی و پشت پردۀ ماجرا آگاهی نداشته اند.
در متن کیفرخواست پس از نقل اعترافات متهم در مورد کادرسازی در مدارس حوزۀ علمیۀ قم، میافزاید:
متهم در صفحات ۱۵۳ و ۱۵۴ به نقاط ضعف و انحراف حرکت خود و دوستانش که به قول خودش چه بسا به جدائی از خط انقلاب کشیده میشد اشاره نموده و اظهار میدارد:
۱- افراط و تندروی هم در تحلیل مسائل سیاسی کشور و هم در تنظیم برنامه های، آموزش، این حالت معلول اعتقاد به ایده آل ها از یکسو و افتادن در جریان خط بازی از سوی دیگر بود.
۲- غرور، این حالت هم در ماها بود و هم داشت در طلبه های جوان رشد میکرد. نوعی غرور به صحت راه که احتمال بروز خطا و یا انحراف را تقلیل میداد
۳- مطلق اندیشی. این حالت متأسفانه در بعضی دوستان نسبت به ما وجود داشت که من باطناً از وجود چنین تصوری دربارۀ خودم رنج میبردم. این دوستان در بسیاری مسائل ملاک صحت و سقم افکار و اندیشه ها و یا افراد را من میدانستند و از طرفی حرکت خود را نیز خیلی مطلق میکردیم، از این نظر به نقطه نظرهای مخالف اهمیت نمیدادیم.
۴- تأکید بیش از حد بر سیاست، این نقطه ضعف در آموزش سیاسی طلبه ها مشهود بود و نوعی روح تهی شدن از معنویت و قداست در بعضی طلبه های جوان بوجود آمده بود که واقعاً موجب تأسف بود......
خوانندۀ کیفرخواست در این سطور به جستجوی جرم میآید، اما در مییابد که اعتقاد به ایده آل ها (آرمانها و ارزشهای انقلاب که به زعم سید مهدی موجب تندروی در تحلیل مسائل و تنظیم برنامه های آموزشی - مانند بالابردن سطح رشد سیاسی طلاب و جامعه - میگردیده و عکس العملهای افراطی در مقابل آنچه با ایده آلها مغایر بوده بر میانگیخته اولین اتهام است، و افتادن در جریان خط بازی هم اگر جرمی به شمار آید تمام نیروهای انقلاب از صدر تا ذیل را شامل میشود، چه آنان که از آغاز انقلاب در کشمکشهای خطی و سیاسی بوده اند و اکنون نیز در آرایش جدیدی تحت عنوان جناح چپ و جناح راست به این خط بازیها ادامه میدهند مجرم به شمار خواهند آمد که در نتیجه دامن تشکیل دهندگان دادگاه را هم خواهد گرفت.
اتهام بعدی غرور به صحت راه، است، امری که در میان معتقدان به هر راه و مسلکی طبیعی است و این اتهام نیز دامن همۀ گردانندگان انقلاب و نظام و بلکه همه مردم عالم را خواهد گرفت.
در اتهام بعدی تحت عنوان مطلق، اندیشی، از سید مهدی هاشمی نقل شده است، از اینکه دوستانش او را مطلق کرده و ملاک صحت، و سقم افکار و اندیشهها میدانستند رنج میبرده که بنابر این نقل قول که مستند دادگاه نیز بوده است، او فردی مغرور نبوده و خود را مطلق نمیدانسته، که این امر نه تنها جرم نیست که ستوده است.
اصولاً متن کیفرخواست با نقل این اقاریر به تضعیف مستندات خود پرداخته است؛ زیرا بر فرض اعتراف به، غرور، مطلقاندیشی، افراط و تندروی در تحلیلهای سیاسی که ناشی از نوعی اعتقاد به ایده آلها نیز باشد و همچنین تأکید بیش از حد بر سیاست، مسائل و اموری شخصی و اخلاقی هستند و مدخلیتی در صدور یک، حکم جنائی نمیتوانند داشته باشند، بویژه آنکه آفت غرور و مطلق اندیشی جزو ضعفهای اخلاقی شایع در میان معاریف نیز بوده است، ولی آیا هیچ کس را بدین اتهام به محکمه بردهاند؟! اقرار فرد به این قبیل گناهان - مانند غرور و تندروی و تأکید بیش از حد. بر سیاست و... - نیز نمیتواند مستند قضایی جرم باشد. ائمۀ اطهار (علیهم السلام) و اولیاء الله در نیایشهای خویش اقرار به نفسانیت و غرور و گناه میکنند. حضرت علی ابن ابی طالب (ع) در دعای کمیل میفرماید:
اللهم اغفر لی الذنوب التی تنزل النقم
خدایا بیامرز گناهان مرا، گناهانی که نقمتها را فرو میفرستد.
اللهم اغفر لی الذنوب التی تُغیر النعم
خدایا بیامرز گناهان، مرا، گناهانی که نعمتها را دگرگون میکند.
اللهم اغفر لی الذنوب التی تحبس الدعا
خدایا ببخش گناهان مرا، گناهانی که مانع از اجابت دعا میشود.
اللهم اغفر لی، الذنوب التی تنزل البلاء
خدایا ببخش گناهان مرا، گناهانی که بلا نازل میکند.
اللهم اغفر لی کل ذنب اذنبته و کل خطیئة اخطاتها
خدا بیامرز هر گناهی که کرده ام و هر خطایی که از من سرزده است.
خواهند گفت گناهان امامان از قبیل «حسنات الابرار سیئات المقربین» است و یا اینکه امام (ع) این دعا را برای تلقین به کمیل و آموزش پیروانش گفته و زبان حال خودش نبوده است؛ اما در هر صورت، امام (ع) از گناه خاص امامان که «سیئات المقربین» باشد استغفار نموده، و از طرفی امام (ع) خود نیز همواره این دعا را میخوانده است، و ائمه (علیهم، السلام) کسانی نبودند که به دیگران بگویند آنچه را خود عمل نمیکنند.
امام علی (ع) در فراز دیگری از این نیایش میفرماید:
اللهم انی اسئلک سؤال خاضع متذلل خاشع ... فی جمیع. الاحوال. متواضعاً
خدایا از تو میخواهم مرا در همۀ احوال فروتن سازی.
مگر امام مغرور بوده که از خداوند طلب میکند او را فروتن سازد؟
لا اجد لذنوبی غافراً و لا لقبائحی ساتراً و لا لشیئ من عملی القبیح بالحسن مبدلاً غیرک
آمرزنده ای نمییابم برای گناهانم و برای زشتیهایم پرده پوشی نیست و از برای عمل زشتم
غیر از تو کسی نیست که آنرا تبدیل به نیکی کند.
در فرازی دیگر از نیایش حضرت علی (ع) آمده است:
«خدا به عزّتت از تو میخواهم اعمال و افعالم مانع اجابت دعایم نشود و مرا به آنچه از اسرار پنهانی من اطلاع داری رسوایم نکنی، و برای رفتار بد و کارهای زشتی که در خلوت انجام داده ام و به تقصیر و نادانی و زیادی شهوات و بیخبریم ادامه دادم، در عقوبت من شتاب نکنی...، خدایا تو حکمی را بر من مقرّر داشتی که در اجرای آن هوای نفسم را متابعت کردم و از فریبکاری دشمنم نهراسیدم، نسبت به پاره ای از حدود و احکامت تجاوز کردم و بعضی از دستوراتت را مخالفت کردم.....
و نیز در دعای عدیله آمدهاست: «من بندۀ ناتوان، گنهکار، نافرمان و نیازمند کوچکی هستم».
نظایر این ادعیه در نیایشهای حضرت سجاد (ع) و سایر ائمۀ معصومین (علیهم السلام) فراوان است.
چنانکه در قرآن کریم نیز منصوص است حتی پیامبران الهی نیز از شهوات و غرایز و غرورها مبرّا نبودهاند،بلکه خداوند آنان را از ارتکاب گناه مصون میداشته است. داشته است. پس از آنکه شاه مصر از ماجرای یوسف و زلیخا آگاه شد و دستور آزادی یوسف را داد، او گفت من به ناموس عزیز مصر خیانت نکردم، «و ما ابرّئ نفسی انّ النفس لامّارة بالسوء الّا ما رحم ربّی» امّا نفس خویش را تبرئه نمیکنم و دعوی طهارت و پاکی ندارم و میدانم که نفس بشر انسان را به کارهای زشت وادار میکند مگر اینکه خداوند آن شخص را در کنف مرحمت خویش حفظ کند. (سورۀ یوسف، آیه ۵۳ - ۵۲)
در قرآن کریم در مورد مجازات یونس پیامبر توسط خداوند آمده است:
«و نیز یونس را یاد کن هنگامی که از میان قوم خویش غضبناک بیرون رفت و چنین پنداشت که ما هرگز او را در مضیقه و سختی نمیافکنیم(تا آنکه به ظلمات دریا و در شکم ماهی در شب تار گرفتار شد) و آنگاه او در تاریکی دل ماهی فریاد برآورد جز تو خدایی نیست ساحت تو منزّه است و من بد کردم و از زمرۀ ستمکارانم و ما هم دعای او را پذیرفتیم و از گرفتاری و رنج نجات دادیم». (سوره انبیاء، آیه ۸۸ - ۸۷).
در این آیات به اعتراف یونس به بدکاری و ستمکاری اشاره شده است.
و در مورد حضرت داود نیز گفته میشود که به زن زیبای شوهر داری تمایل داشت و خداوند او را متنبه کرد و جریان آیه ۲۵ و ۲۴ سوره صافات در مورد ۹۹ میش برای عبرت و تنبه او بوده است. قرآن در سورۀ صافات آیۀ ۲۶ نقل میکند که خداوند خطاب به حضرت داود میگوید«ای داود ما تو را در روی زمین مقام خلافت دادیم، بین مردم از روی حق و راستی قضاوت کن، از هوا و هوس تبعیت مکن زیرا تو را از راه خدا دور خواهد ساخت».
اگرچه اقاریر سید مهدی هاشمی در مورد جنبههای اخلاقی خودش ممکن است صحت داشته باشد ولی آن را در ضمن مستندات جرائم وی ذکر کردن حاکی از کم آوردن دلایل بوده و نشان میدهد که برای تخریب حیثیت و شخصیت او از هر حربهای استفاده شده است ولی آیا رؤسای دادگاه میتوانند سوگند یاد کنند که خود بکلی از این امراض اخلاقی مانند غرور و مطلق کردن این و آن مبرا بوده اند؟
در ذکر مستندات کیفرخواست آمده است:
«متهم در صفحۀ ۷۳۹ چنین میگوید: یکی از گناهان اصلی من این بود که نقاط ضعف فکری و عملی خود را که قبل از انقلاب داشتم با حضرت آیتالله منتظری مطرح نساختم تا یا زمینۀ اصلاح من فراهم شود و یا حداقل این همه به من اعتماد نکنند بلکه در هر مسأله سعی میکردم در حضور ایشان خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمایت ایشان را به خود جلب کنم».
مگر کدام یک از مسئولین کشور نقاط ضعف خویش را نزد امام خمینی بیان کرده بودند و اصولاً قائل به ضعفی در خویش بوده اند؟ در کجای دنیا مرسوم است که کسی نزد مقام مافوق به افشای ضعفها و گناهان خویش بپردازد تا به او اعتماد کنند؟ وقتی خداوند ستارالعیوب است چگونه از دیگران دعوت به افشای عیوب میشود؟
پاره ای از مدعیات کیفرخواست چندان سست است که نقل و نقد آنها سبب وهن و فرومایگی این کتاب میشود، و جهت اجتناب از این آفت راهی نیست جز آنکه این موارد را بگذاریم و بگذریم.
یکی دیگر از اتهامات سید مهدی هاشمی در کیفرخواست، کادرسازی در حوزۀ علمیۀ قم از طریق کتابخانۀ سیاسی بود. کتابخانۀ سیاسی قم، ویژۀ طلاب بود که زیر نظر دفتر آیتالله منتظری و با بودجۀ ایشان اداره میشد و هدف آن ارتقاء سطح سیاسی طلاب بود که میتوانست در آیندۀ حوزه تأثیرات تعیین کننده ای بگذارد و جریان انقلاب را در حوزه نیرومند سازد. این کتابخانه دقیقاً برای مبارزه با ضعفهای سیاسی و اطلاعاتی طلاب و رشد سیاسی بخشیدن به آنان بوجود آمده بود و هیچ وابستگی به سید مهدی هاشمی نداشت؛ فقط سرپرست کتابخانۀ سیاسی آقای شیخ جعفر محمودی با وی دوستی و رفاقت داشت؛ و البته نامه ها و نوشتههای بازمانده از وی نشانگر انتقادات شدیدی است که او نسبت به سیدهادی هاشمی و حتی نسبت به آیتالله منتظری داشته و دیدگاههای محمودی بهخوبی نشان میدهد که با وجود سرپرستی چنین شخصی در کتابخانۀ سیاسی، این کتابخانه به هیچ وجه نمیتوانست پایگاه سید مهدی هاشمی باشد اگرچه کتابخانۀ سیاسی با مدارس آیتالله منتظری روابط نزدیکی داشت.


سرانجام کتابخانۀ سیاسی نیز به بهانه اینکه طبق اقرارهای سید مهدی هاشمی از مراکز وابسته به وی بوده است تعطیل شد.
شیخ جعفر محمودی سرپرست کتابخانه، فرزند شیخ باقر محمودی از علمای معروف مقیم لبنان و ایرانی تبار بود که در نجف بزرگ شده و در زمرۀ طلاب جوان و انقلابی و مرید امام خمینی در نجف و از دوستان شهید محمد منتظری بود که در بحبوحه بازگشت امام خمینی به ایران در بهمن«۱۳۵۷» او نیز به ایران بازگشت. محمودی که فردی خوش سخن، پرحرف، فعال و پرانرژی، پرادعا و صریح اللهجه بود و حوزۀ علمیۀ نجف را نیز تجربه کرده بود میگفت:
استعمار و ارتجاع در حوزههای علمیه کادر دارند و انقلاب چون کادر ندارد ضربه میخورد» و «استعمار و ارتجاع همچنان دستاندرکار کار کادرسازی در حوزه هستند و باید با ارتقاء رشد سیاسی طلاب و جامعه، و کادر سازی،با این حرکت مقابله کرد».
در متن کیفرخواست به عنوان دلیل دیگری بر اینکه سید مهدی هاشمی و دوستانش در خط کادر سازی بودهاند آمدهاست:
«جعفر محمودی مسئول کتابخانه سیاسی در صفحۀ ۸۳۵ پرونده در خصوص کتابخانه سیاسی اظهار میدارد: ... حرکت ما یک مدرسه کادرسازی و مهره سازی سیاسی است همانند آنچه در شوروی و احزاب بین المللی معمول است... و با موفقیت و به عنوان یک رسالت الهی ظریف سعی شده است تمام عینیتها و دست اندازهای ارتجاعی و توطئه آمیز حوزه را به نحوی حکیمانه به حساب آورده و علاج و عبور کند... متهم در صفحات ۷۲ الی ۸۷ سعی دارد ثابت نماید که تشکیلات و اصولاً تحزب به صورتی که امروزه در جهان مطرح است و در کشورهای اسلامی رایج گشته، در نصوص اسلامی ما و تاریخ صدر اول و زمان معصومین ما وجود نداشته و نمیتوان در آیات و روایات و تاریخ اسلام دلیل و مدرکی نسبت به این نوع تشکیلات که امروزه با آن مواجهیم یافت».
کیفرخواست در پی نقل این اقاریر میافزاید:
«به دنبال نظریات فوق متهم این سؤال مطرح میشود: چگونه است که اگر این تشکیلات به نام حزب الله باشد نه تنها موجه است بلکه ضروری و لازم و اگر به نام حزب یا گروه و سازمانی که در راستای افکار او نباشد، غربی و غیر اسلامی است؟».
نحوۀ برخورد کیفرخواست با مسألۀ تشکیلات و کادرسازی و نیز طرح سؤال فوق حاکی از روحیه ضد تحزب و ضد تشکیلات از هر نوع اسلامی و غیر اسلامی آن است و نفس تشکیلات و کادرسازی از نظر آنها قبیح و ناپسند مینماید.
بند ششم اتهامات: «تلاش در تضعیف رهبری انقلاب [امام خمینی] و قائممقام رهبری[آیتالله منتظری] و ایجاد اختلاف و تفرقه، بین مسئولین،
در کیفرخواست در رابطه با این جرم آمده است:
«در این رابطه نخست دیدگاههای متهم نسبت به مقام معظم رهبری انقلاب ذکر میگردد، سپس اقدامات و تلاشهای بیهوده وی در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین بیان میگردد.
الف - متهم در صفحۀ ۳۰۵ جلد ۲ پرونده اظهار میدارد: اعتماد زیادی که به امام داشتم در طول زمان در اثر حوادث سیاسی و فعل و انفعالات تدریجاً کم شد. و در صفحۀ ۷۵۴ جلد ۵ پرونده میگوید: فکر میکردم در مسئولین کشور یک جریان دارد شکل میگیرد، اولاً: به موقعیت کلی انقلاب و جنگ توجۀ نمیکردم و من در عالم خود و خط و ربط خودم بودم، کاری به انقلاب و جنگ، نداشتم، میگفتم حضرت امام دارد تدریجاً اشراف خود را بر اوضاع کشور از دست میدهد. و در صفحۀ ۱۸۰ جلد ۱ پرونده اظهار میدارد: در این اواخر چنین پنداری در ذهن من بوجود آمده بود که العیاذ بالله معظم له توسط سه نفر کانالیزه شده اند و تنها از مجاری مزبور مسائل کشور را حل و فصل مینمایند».
مستندات «الف» مطالب فوق بود که در حقیقت گزیده ای، از مهمترین اقاریر سید مهدی در این رابطه بوده که در کیفرخواست نقل شده است. متن این کیفرخواست در تاریخ آینده دلیلی بر یک اختناق شدید و فرد پرستی قرار خواهد گرفت، زیرا مطابق این کیفر خواست اگر کسی به مرور زمان اعتماد خویش را به رهبر انقلاب از دست داده باشد و در ضمیر و اندیشۀ خویش معتقد باشد که او به دلیل کهولت زیاد سنی و بیماری حاد و خطرناک قلب و سرطان که چند سال بود با آن دست و پنجه نرم میکرد، تدریجاً اشراف خود را بر اوضاع از دست داده است و در نتیجه توسط سه نفر کانالیزه شده، گناه و جرم مرتکب شده، در متن کیفرخواست به مثابۀ یک گناه مطرح و در محکمه، در زمرۀ مستندات قرار میگیرد. از طرفی اینکه سید مهدی میگوید: «اعتماد زیادی که به امام داشتم در طول زمان در اثر حوادث سیاسی و فعل و انفعالات تدریجاً کم شد» اختصاص به سید مهدی نداشت.
قطب زاده از نزدیکان امام خمینی در ماههای نخست، انقلاب و عضو دولت موقت بود که مورد تأیید و حمایتهای علنی امام خمینی قرار گرفت، اما سرانجام به دست دادگاههای جمهوری اسلامی اعدام شد؛ دکتر یزدی از محارم امام خمینی در پاریس بود و طرد شد؛
دولت مهندس بازرگان از سوی امام خمینی دولت امام زمان لقب گرفت ولی بازرگان رئیس این دولت، مغضوب گردید؛ لاهوتی روحانی مبارز و زجر کشیده ای بود که امام خمینی درباره اش گفت: این آقا نور چشم من است..... این آقا را قدرش را بدانید، این یک آدم معمولی نیست» (۱) اما با او چنان رفتار شد که در زندان در اثر فشارهای روحی سکته کرد پرورش از وزرای کابینۀ رجائی بود که مسأله امام نار و امام نور را مطرح کرد و به همین خاطر هدف هتک حرمت قرار گرفت
پس از فاش شدن مسأله سفر مک. فارلین به ایران در آبان سال «۱۳۶۵» یعنی زمانی که قدرت، سیاسی برتر در قبضه جناح چپ بود و جناح راست به اشکالتراشی میپرداخت هشت تن از نمایندگان مجلس به نامهای آقایان: سید احمد حسینی سیرجانی جلال الدین، فارسی، نیکروش، سید محمد خامنه ای، موسویانی، حسنعلی النجفی رهنانی فهیم کرمانی و اسرافیلیان، سؤالی را در مورد ارتباط مخفیانۀ ایران با آمریکا در مجلس مطرح کردند که مورد انتقاد شدید امام خمینی قرار گرفته و متهم به عقب ماندگی، اغراض نفسانیه غربزدگی، شیطان زدگی و پوچی شدند؛ امام خمینی لحن آنان را، از لحن اسرائیل و از لحن خود کاخ نشینان تندتر دانست. در پی سخنان امام خمینی موج اعلام انزجار از این هشت تن در رسانه ها به راه افتاد و چنان به انزوا کشیده شدند که هرگز انتظار آن را نداشتند. جلال الدین فارسی یکی از این هشت، تن که از سالها پیش از انقلاب از مقربین امام خمینی بود در کتابی که در سال «۱۳۶۸» به نام «فلسفه انقلاب اسلامی» منتشر کرد به بهانۀ بحثی پیرامون تداوم انقلاب اسلامی، تحت عنوان، مسلمانان مرجعی، و، مکتبی» به نقد ایدئولوژیک این برخورد امام پرداخت و به صورتی غیر مستقیم مردمی را که به پیروی امام خمینی علیه آنان جنجال به پا کردند «مسلمان مرجعی» و خودشان را «مسلمان مکتبی» نامید.
عبارات کتاب چنین است:
«... هر مسلمان مکتبی،در فروع دین از مرجعی تقلید مینماید، ولی مرجع خود را از روی مکتب و با ضوابط آن گزینش و اختیار میکند. بهعکس، مسلمان مرجعی مسائل سیاسی مکتب و بسیاری از اصول آن را بدون غور و بررسی یا تعقل و استدلال، از زبان یا نوشتۀ مرجعی که انتخاب میکند فرا میگیرد.... اولی تابع مکتب است و مرجع تقلید خویش را از روی مکتب برگزیده و اگر لازم باشد به دیگری رجوع میکند. دومی تابع مرجع است و با تحولات اخلاقی - سیاسی مرجع دستخوش تغییر رفتار اخلاقی و موضع سیاسی میشود. دشمن، در نیرویی که از دومی ترکیب یافته باشد میتواند تأثیر بگذارد و آن را کم اثر یا خنثی گرداند... مرجع تقلیدی که پیروان خویش را مکتبی مییابد تحت تأثیر متقابل مرجع و مقلدان - که پدیده ای قطعی میباشد - میکوشد تا خود را با مکتب، ارزشها و آرمانهایش حداکثر تطبیق ممکن را بدهد. چنین رهبری است که شایستگی ادارۀ انقلاب توحیدی را دارد و میتواند آن را علیه طاغوت و استکبار جهانی پیش ببرد و به پیروزی برساند... دستگاه ادراکی کسی که مکتب را تقلید میکند جامد است... برای فهمیدن حال چنین کسانی بهترین نمونه، حال کسی است که تحت تأثیر هیپنوتیزم قرار میگیرد. شخصی که به خواب هیپنوتیزمی فرو رفته و در نتیجه خود را تسلیم قدرت دیگری کرده است آمادۀ تفکر و احساسی است که هیپنوتیست از او میخواهد... این مثال، نمونهای قاطع از آزمایشی است که نمایانگر رابطۀ متقابل تسلیم به مرجع قدرت و پویشهای فکری است... پذیرش بیدلیل افکار رهبر مربوط به مجاب شدن شنوندگان بر مبنای تفکر خود و یا ارزیابی انتقادی فکر ارائه شده نبوده بلکه به جهت تسلیم عاطفی آنان به گوینده است. مردم اشتباهاً تصور میکنند که عقیدۀ گوینده را منطقی یافته و قبول کردهاند... قشری از مرجعیها رابطۀ سستی با انقلاب دارند که از طریق شخص رهبر باشد، برخلاف مکتبیها که پیوندشان با انقلاب و رهبر از طریق مکتب است...»(۱)
آقایان هاشمی و خامنه ای نیز هر کدام مکرر مورد عتاب امام خمینی قرار گرفتند، زیرا عقیدهای مغایر با عقیدۀ ایشان ابراز کرده بودند.
در کیفرخواست در ادامه شرح دلایل بند ششم از جرائم سید مهدی آورده است:
«ب: اقدامات و تلاشهای بیهودۀ متهم در تضعیف قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف بین مسئولین»
«سید مهدی هاشمی در مراحل اولیه بازجویی با کتمان جرائم خویش، شیطنت را تکرار و چنین اظهار میدارد: بهنظر میرسد ایادی پشت پرده و مرموز برای موفق شدن در
امر تضعیف فقیه عالیقدر و رهبری آیندۀ انقلاب، حساب شده یک سوژه و بهانۀ خوبی به دست آورده باشند و آن عبارت است از نزدیکی من با آیتالله منتظری ... و از همین ارتباط و نزدیکی قصد کوبیدن یک جریان مقدس را (دارند. ما به عنوان خاکریز اول انتخاب شده ایم تا با لوث کردن و بد نام کردن ما خدای نخواسته به خاکریز بعدی برسند.
سید مهدی در مراحل اولیه بازجویی که شرایط طبیعی تر و تعادل روانی بیشتری دارد اظهارات فوق را نموده است، اما پس از عملیات روانی و از طرفی سلب حیثیت اجتماعی او و انتشار نامۀ امام خمینی علیه او و شرایطی که برای او بوجود آمد - که در صفحات پیش شرح - آن گذشت - سبک تحلیلها و نوشته های او تغییر مییابد و مینویسد:
عوامل. نفسانی و ذهنی مرا به اینجا کشاند که دفتر فقیه عالیقدر را به عنوان یک پایگاه برای اهداف خود انتخاب کنم. بودن شخص اخوی در مسئولیت دفتر عاملی بود که مرا و هر فرد دیگری را که در شرایط من بود تشویق به همکاری با دفتر میکرد»؛ «متهم در صفحه ۷۴۱ پرونده اظهار میدارد: تلاش من و اخوی در آن روزها این بود که ذهن آقا را با آقای هاشمی رفسنجانی و حاج سید احمد آقا بدبین ساختۀ و به ایشان بقبولانیم که این آقایان به شما دروغ میگویند و مجموعۀ برخوردها این خواسته شیطانی ما را تحقق بخشیده بود!».
علیرغم آنکه آیتالله، منتظری پس از مصاحبۀ تلویزیونی سید مهدی هاشمی در تاریخ «۱۳۶۵/۹/۲۰» رسماً اعلام کرد که سید مهدی هاشمی هیچ مسئولیت و نقشی در دفتر ایشان نداشته است، در کیفرخواست ادعای او را مبنی، بر اینکه، دفتر آیتالله منتظری را پایگاه خود قرار داده، است نقل میکنند و با، این کار مبادرت به تضعیف آیتالله منتظری مینمایند، در حالی که وانمود میشود یکی از جرائمی که سید مهدی هاشمی به خاطر آن محاکمه میشود تضعیف آیتالله. منتظری قائم مقام رهبری است. در اظهارات سید مهدی هاشمی آمده است که او کوشش میکرده ذهن آیتالله منتظری را به حاج احمد آقا بدبین سازد، اما، همان سان که در فصل اول همین بخش کتاب پیشینۀ برخوردهای حاج احمد خمینی با آیتالله منتظری مورد بررسی قرار گرفته و نامۀ او به آیتالله منتظری در سال» ۱۳۵۹، نشان میدهد، دیگر نیازی به تلاش دیگران برای ایجاد بدبینی در ذهن آیتالله منتظری نبوده و خود احمد آقا این کار را چند سال قبل انجام داده بود.
به هر حال یک، جرم سید مهدی هاشمی تضعیف، آیت، الله منتظری رهبر آیندۀ انقلاب بود، و این دقیقاً همان کاری است که بیش، از همه خود وزارت اطلاعات انجام داد.
بند هفتم اتهامات: «ایجاد سوءظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیله نشر اکاذیب و افتراء، و تهمت در قالب اطلاعیه و شبنامههای بینامونشان»
در کیفرخواست مندرج است:
«متهم در جهت لکهدارنمودن چهرۀ مسئولین و هتک حرمت و تضعیف آنان و ایجاد اختلاف بین آنان و بدبین کردن مردم نسبت به انقلاب و مسئولین توسط عواملش، اقدام به تهیه و نشر اعلامیه ها و جزوه هائی با امضاهای مختلفی نموده و به صورت غیرقانونی و مخفی پخش کرده است. متهم در صفحۀ ۳۸۱ جلد ۲ پرونده بیان میدارد: من یقین دارم در پرتو این اوراق یک جو ناسالم در مملکت و یا در برخی اقشار مردم بوجود آمده بود و حتماً دامن پاک بعضی ها را مخدوش کرده است. از همه بدتر اینکه اوراق مزبور به طور پنهانی و سری پخش میشد.
متهم در صفحۀ ۷۴۴ جلد ۵ پرونده تحت عنوان خلاصة الکلام چنین اقرار مینماید: در این رهگذر از توطئهگری، افشاگری، تهمتزدن، جوسازی، ایجاد بدبینی دریغ نورزیدم».
یکی از ادعاهای شگفت آور سید مهدی این است که او بعضاً مسئولیت کارهایی را به عهده گرفته که هیچ گونه اطلاع و یا دخالتی در آن نداشته است. از نظر حقوقی و قضایی، مدعای بیدلیل فاقد ارزش است. در بند، هفتم، جرم ایجاد سوءظن و بدبینی مستند به نشر اطلاعیه ها و شبنامههایی شده است که حتی یک نمونۀ آن نیز برای ارزیابی و داوری ذکر نگردیده است، و به صورت قیم مآبانهای به جای دیگران اندیشیده اند و ارزیابی کرده اند. ما برای نمونه برخی از این اوراق و اطلاعیه ها را که در متن کیفر خواست نیز اشارتی بدان رفته است نقل میکنیم تا امکان بررسی بی طرفانۀ آنها بوجود آمده و خوانندگان خود بیندیشند و دریابند که مدعا و نتیجه ای که در بند هفتم ذکر گردیده است تا چه میزان با واقعیت انطباق دارد.
«نمونههایی از اعلامیههای مربوط به روحانیون بیدار»
من سعی دارد الله الرحمن الر شماره ۱ برادران و خواهران طلبه به بین الهی اولین جونه پیروزی زده شد و امید که سر آغاز رهایی از اساره ای فکری و تیردات دست با گیرانسان کشی و اسلام نما باشیم، این این جرقه پیروز بر شما گرامی باد
تنهجه جو تر وخوری شما عزیزان و اعتراضها و انتقادات این دربی شما که چرا اسلام اصیل کنار رفته، چرا فکر و خط امام تدریس نمیشود، ؟ چرا باران و اصحاب و راروان ارامنظریها و ربانیها و مشگینی ها و .... عملا منزوی شده اند و جاب مدرسینی که بعضی از آنها تا چند سال قبل حکومت اسلامی امام را زیر یا لکه کوپ میکردند و سیاست را مخالفی این مپنداشتند، و در عمل خطط آمریکایی را پیروز مینمودند اکنون در حساسترین مواقع، زننده ترین موضعگیر های سیاسی را بعنوان نمایندۀ روحانیت میکنند. درست است ایشان استاد مکاسب را کفایه و .. میباشد اما از-یا- اسلام چیزی نمیدانند علی که آنرا جدای از دین وظیفه شان میدانسته اند را ندارند .
وجرا هنوز مطابق میل آمریکا سهم: (و) را خر چاپ کتاب نمد شریعتی میکنند که نتیجه جز تشدید جدائها نداشته و ندارد ؟ چرا تا لایقان در راس امور، بویژه دادگاهها قرار میگیرند و با فشار از منتظری و مشکینی تابیده میگیرند که بخوبی بتوانند در نوع اشتباه خود را به این دو مجاهد نستوه نسبت دهند وی را جامعه مدرسین با و نوع ای انقلابی آیتال، مشگینی بعنوان اینکه شما خود محور وانحصار طلب و ... هستید مخالفت میکنند و چرا؟ ارد با گفتن این چرا ها مرمه را بر محافظه کاران و کوتاه تکران سازشکار و اسلامشناسان جاه طلب تنگ کردید و از طرفی به انقلابیون تنها گشته، جرأت و میدان دادید و بعد یکه. عدۀ ای از بزرگان رسماً استعفا داده و از خط ساز شکارانه و انحصار طلبی کارم کناره گرفتند رایشان را مجبور کردند حداقل برای چند روزی در خط انحرافی خوشیه تفکر بنشیند و از شرکت در سمینا ر نمایندگان مجلسها قلانه در خواهی کند
اما برادران و خواهران روحانی، باید کاملا، هوش بود که مسئله بسیار سیاسی است چرا که نبرد دو خط فکری بود و - نی اسلام است - نبرد شریح نامی است و حسین منبرد. امام خمینی است با خط آمریکا، نبرد انقلابیون راستین - است یا کسانی که هنوز از گفتن جمله (امام) پر خمینی را خلاف شری میدانند وبه بهانه اینکه فقط دوازده امام دان از گفتن کلمه (مام) بر رهبر انقلاب شانه خالی کند
برادران عزیز، ما برای حفظ بعضی از مصالح اچاریم سخنانمان را در لفافه بگوئیم، اما سکوت را هرگز روا نمیدانیم تو: سوال پیش آید که چرا انقلابیون خودشان فریاد نمیزنند، که ما را محدود کرده اند چرا که تاریخ. میکند علی (ع) سالها سکوت کرد، اما پارانش، ابوذر تا تا پای جان در روشنگری توده ها کوشیدند و اینک این وظیفه ماست تا ابوذر وار کوشش نمائیم که علی های زمانمان و وارثان خون و شهادت این گردانندگان پانزده خرداد خود منتظرها، مشکینی ها وربانیها به اتهامات واهی. رو کنار نگذارند در ماست که از جدا شدن حوزه از سیاست. جلوگیری کنیم و هر چه زود تر کلاسهای بحث ودرس سیاسی را با حضور مسئولین امور پر قرار نمائیم و به سازشکاران اجازه آنرا لف هیم L خان آمریکایی سابق خویش را که فقط موالان چند کتاب فقهی بود بر حوزه حاکم سازند و ۰۰ در پایان ضمن تایید و در خواسته برادران و خواهران طلبه جهت شرکت در سمینار برسی مسائل حوزه و پشتیبانی قاطعانه از طرحهای استاد مشکینی نکاتی چند را تذکر میدهیم
اسلام راستین در دروان آن، منتظریها، مشکینبها وربانیها که سالهاست مظلوم واقع شده اند. برما ست که از خطا هر چه بیشتر حمایت کنیم وآگاه باشیم که اصلاح جوز فقط باید توسط خط امام در عروان آن انجام گیرد
۲- پایه درت تمام تفاوت خط امام وخط شیشان را نمایاند و از کرد پیشتازان اسلام آریامین. کناره گرفت
میخواهم که در خم از برد را در ایران میخواهیم که به این جمله پر درد ویرا ار حرکت کنند و خودشان را ۰۰۰) به تفکری نشینه راحساس استاد مشکینی که، من از جامعه مدرس
۱- در سمینار که سر ه باید هرچه زود تر از روحانیت در آن تعین مشود. باید همه طلاب و فضلاء و مدرسین انقلابی را شرکت داد
ان تبعیدی، همچون: ربانی شیرازی ها دعوت شود و در اصلاح حوزه شرکت نما
۱- شرکت خواهران طلبه در سیر از شوری است .
همه طلاب حق دارند صحبت کنند واگر چنین اراده برای تامین
وحفظ سازندگاریشان میباشد .
الف - تمام اعضا جامعه مدرسین باید پاسخگوی انتقادات سازند، برادران و خواهران باشند
ب - تکرا ر این سخن که انتقادات را تباً بنوسید دامی بیش نیست .
ه - مدرسین به هیچ وجه حق ندارند سخنگوی حوزه و طلاب در مسائل سیاسی باشند و ما اعلام میکنیم که سخنگوی رشی رزبان کرهای روحانیت نقل آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی هستند و نه دیگران .
ا - باید در حوزه کلاسهای سیاسی دیرین مسائل داخلی و خارجی کشور شروع شود .
باید دانشگاه بین المللی اسلام ابا حاکمیت خط امام (تا سپس شون پناهگاه های. امانان جهان گرید.
۱۱- باید بر طلاب احمد جامعه مدرسین معرفی شوند تا در صورت لزوم تصفیه شوند.
۱۲- ما برای دیدن بررسی مسائل دانشگاهها اساتید محترم جناب آقایان استاد نوری، دکتر مادلی استان ۱۱ استاد حکیمی استاد گرامی را معرفی می کنیم .
۱۲- ما اعلام میکنیم اگر هر چه زود تر درسهای به اصطلاح اخلاق (خصوصی) آقایان ۰۰۰ تعطیل نگردد و دست سخن چینی مخفی علیه استاد آیت الله مشکینی بر ندارند ما تام همه آنها را افشا خواهیم کرد (تصمیم با طلاب عزیز)
۱۱- باید هر چه زود تر کتابهای (تفرقه بیند از وحکومت کن) که اخیرا علیه دکتر شریعتی چاپ شده جمع شود - وگرنه ما اعلام میداریم که در کدام پایخانه حضرت - یا سهم امام (ع) کدام آنا این توئه انجام گرفته . - «۱۵- حساس ترین نکته اینکه باید به سرانجام این سمینار ما نگریست که چه خیلی حاکم می شود . اسلام واقعی امام خمینی یا اسلام کارها و ... و در صورت تحقق نیافتن آمان الهی طلاب، بر ترکی لازم است که جز خط امام را چنگ نزنند که را تصراً بحبل الله ...
دو نکته قابل توجه :
۱- چون بعضی از برادران معترفند که چرا مدرن افشار نمیکنید تاسیه روی شود هرکه در او ۰۰۰ اعلام میداریم به معنی آمادگی برادران در پذیرش حقایق همه را افشا خواهیم کرد .
ا، د در صورت کنم امکان ها بر جامعه مدرسین منتظر تحلیهائی از سوابق بکایت جامعه مدرسین باشید .
هر چه پرنده تر با خدا امام خمینی
دون بیهار
"