کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحهدر خطبه های نماز جمعۀ، دوم آذرماه ۱۳۵۸، با ساواکی قلمداد کردن عزالدین حسینی و صهیونیست نامیدن قاسملو سیر حوادث را دگرگون ساخت (۱)؛ که خبر مربوط به آن در رادیو و تلویزیون سانسور گردید و این قسمت از خطبۀ های نماز جمعه پخش نشد.
در پی آن در مطبوعات رسمی کشور و تبلیغات گروههای، مختلف ضدانقلاب که داشتند به اهداف خویش نزدیک میشدند - حملات شدیدی علیه آیتالله منتظری آغاز گردید و حتی در مطبوعات داخلی و خودی که در اختیار عناصر نهضت آزادی قرار. داشت آیتالله منتظری متهم شد که فردی ساده اندیش است و از روی سادگی خود فضای صلح را دوباره به فضای جنگ و تشنج تبدیل کرده و آتش را شعله ور ساخته است. روزنامۀ میزان وابسته به نهضت آزادی و روزنامه کیهان که تحت سرپرستی دکتر یزدی از رهبران نهضت آزادی بود تا چندی به نوشتن مقاله و، سرمقاله علیه، ایشان پرداختند و حتی یک نفر به دفاع از آیتالله منتظری برنخواست و همین امر سبب، شد که از این زمان به بعد در اثر تبلیغات سوء و شدید آیتالله منتظری در ذهن برخی از ساده اندیشان جامعه، فردی ساده اندیش شناخته شود؛ در حالی که تا قبل از آن از نظر آنها شخصیتی مبارز و از استوانه های انقلاب شناخته شده بود. موضعگیری آیتالله منتظری، در نماز جمعۀ تهران حاکی از عمق و آینده بینی و پیچیدگی سیاسی وی بود و انقلاب و کشور را از توطئه ای عظیم نجات بخشید و نگارنده که خود نیز در نماز جمعۀ آن روز حضور داشت مانند بسیاری، از دردمندان دیگر دلش تشفی یافت و به. درک عالی سیاسی ایشان مؤمن گردید.
نخستین کسانی که در پی ماجرای فوق آیتالله منتظری را، ساده اندیش خواندند گروههای ضدانقلاب و به، دنبال آن برخی نیروهای خودی و لیبرالها بودند. در همان زمان که دولت موقت دولت امام زمان لقب گرفته بود انتقاد آیتالله منتظری از آنها آشکار بود، اما ایشان رعایت مصلحت انقلاب و شخصیت فردی آنان را نیز مینمود.
در همان ایام بود که، امام خمینی در دیداری گفت: آقای منتظری ملای پخته و متعهدی است. پختگی امری ثبوتی و زایل نشدنی است و با مرور زمان. بیشتر میشود و چگونه از زبان امام خمینی گفته میشود که ده سال بعد از این جمله، آیتالله منتظری را ساده اندیش خوانده
در حالی که سالها قبل او را ملای پخته و متعهد میدانست. پس از آن نیز بارها معضلات سیاسی و اجتماعی کشور. را که به امام خمینی مراجعه میشد، ایشان به آیتالله منتظری ارجاع میداد که خود فهرستی بلند میشود. امام خمینی فقط یکبار، آن هم چنانکه در فصل اول از بخش دوم مورد بحث قرار گرفت در اثر بمباران گزارشها و دروغهای اطرافیان و... در اواخر عمر خویش آیتالله منتظری را ساده اندیش خواند و جملاتی بکار برد که بلافاصله با نامۀ «۸ فروردین ۱۳۶۸» خویش از کل آن مواضع و دیدگاههای تند نسبت به ایشان عدول کرد. (بنابر فرض صحّت انتساب مذکور)؛ و اصلاً در، این مورد نیازی به تمسک به نظر امام یا دیگران نیست زیرا این امور ثبوتی هستند نه اثباتی، و تاریخ مبارزات درخشان آیتالله منتظری و مواضع اصیل و ریشه دار ایشان که مبتنی بر فقاهت کم نظیر وی و فلسفۀ اجتماعی و سیاسی روشن ایشان میباشد هر عاقلی را، از تمسک به امر دیگری برحذر میدارد.
آیتالله منتظری با همۀ آن ضربات سیاسی که از سوی لیبرالها خورده بود، بخاطر بزرگواری و وارستگی خویش و به دلیل اینکه او با هیچ کس مسئله شخصی ندارد، از حق حیات اجتماعی و سیاسی و آزادی بیان برای آنان دفاع میکرد، چنانکه از حق آزادی بیان برای همۀ مردم و همۀ کسانی که قانون اساسی و نظام را قبول داشتند دفاع مینمود. برخی تشکلها، مانند دفتر تحکیم، و غیره که، با موج هم آواز شدند و به حمله علیه ایشان پرداختند نیز از جمله گروههایی بودند که با حمایت و پشتیبانیهای ایشان از حقوق خویش دفاع میکردند و بدون شک با اوضاع فعلی کشور اگر از این پس. بخواهند استقلال خویش را حفظ کرده و آلت فعل دیگران نباشند، دیگر حامی نداشته و از صحنه حذف خواهند شد.
یکی از محورهای اصلی تبلیغات نامشروعی که علیه این شخصیت عالیقدر برپا شد انگ ساده اندیشی و تأثیر پذیری بود. در جایجای رنجنامه وقتی قضاوتها و نظرهای آیتالله منتظری به مناسبتی نقل شده است و یا انتقادات ایشان بیان گردیده است بلافاصله با داخل کردن نقل قولهایی از سید مهدی هاشمی خواستهاند علت آن قضاوتها و نظریات را
را «القائات سید مهدی و سیدهادی و لیبرالها و منافقین» معرفی کنند و به شدت واهمۀ خویش را از اینکه آیتالله منتظری صاحب آن نظریات مردمی و انتقاد آمیز شناخته شود نشان داده اند. غافل از اینکه:
اولاً - خود مردم سخنان ایشان را کم و بیش شنیده اند و آیندگان نیز آنها را خواهند خواند و میدانند که نظریات ایشان واقعیت داشته یا از القائات مغرضین بوده است.
ثانیاً ۔ اگر مصلحت ایجاب میکرد و آیتالله منتظری متن نامههای خصوصی بسیاری از شخصیتهای معروف نظام را و همچنین نوارهای جلسات و ملاقاتها را منتشر میکرد همگان میدیدند که بسیار شدیدتر از آنچه، را که ایشان در سخنرانیها و نامه ها ذکر کرده است، از زبان شخصیتهای معروف نظام گفته شده است نه سید مهدی و سیدهادی و منافقین و لیبرالها.
هیچ کدام از این شخصیتها با چنین صراحتی نمیتوانستند مسائل و مشکلات خویش را نزد امام بازگو نمایند و نمیتوانستند به آن سهولت که هر روز حدود دو ساعت با ایشان ملاقات کرده و مسائل را میگفتند با امام دیدار کرده و مسائل را بگویند؛ از این رو طبیعی بود که ایشان بیش از امام و سایرین در جریان مشکلات قرار گیرد.
ثالثاً - جمع آوری، تطبیق و مقایسۀ نکته های همۀ مسئولان نظام و آیتالله منتظری نشان خواهد داد که همۀ حرفهای ایشان را سایرین نیز به مناسبتهای مختلف و با زبان و بیانهای مختلف ایراد نموده اند، و اصولاً در بسیاری از موارد تشابههای عبارتی نیز وجود دارد، و این جمعآوری و مقایسه در رسالههایی دیگر انجام خواهد شد تا همگان دریابند آیتالله منتظری همواره در راستای منافع و مصالح مردم، انقلاب و نظام سخن میگفته است، اما با صراحت لهجۀ بیشتر و بُرد مؤثرتر.
رابعاً - مبتذل ترین معیارها در سنجش حق و باطل بودن و ارزیابی گفته های یک شخص آن است که به جای پرداختن به اصل سخن در پی اثبات آن باشیم که این سخن را به منابع نامطلوب منتسب کنیم. در روایت معروفی از امیرالمؤمنین (ع) آمده است: «أنظر الی ما قال، ولا تنظر الی مَن قال»، برای ارزیابی هر سخن نگاه کنید که چه چیزی گفته شده است نه اینکه نگاه کنید چه کسی آن را گفته است. چرا به جای بررسی و تحلیل سخنان آیتالله منتظری، برای لوث کردن آن یکسره کوشیده اند تا آن را القائات دیگران وانمود سازند. برفرض اینکه القاء دیگران نیز باشد دلیلی بر بطلان «ما قال» نیست.
در کتاب رنجنامه سطوری از نامۀ آیتالله منتظری قطعه قطعه و نقل شده است و در لابلای آنها دروغهایی از مهدی هاشمی افزوده شده تا گفته های آیتالله منتظری لوث گردد، و بهطور کلی در هر فرازی که قضاوت و عقیده و انتقادی از آیتالله منتظری نقل شده است، از بیم مؤثر افتادن آن در ذهن خوانندگان به همین شیوه متوسل گردیده و با نقل قولهایی از سید مهدی که معلوم نیست در چه شرایط و با چه انگیزههایی گفته شده است، خواسته اند علت آن را القائات سید مهدی وانمود سازند.
در روزنامه ها نوشتند که ایشان بر اساس اخبار و گزارشهای کذب، مواضع نادرستی اتخاذ میکرده و این امر دلیل بر عدم صلاحیت ایشان گردیده است. اگر واقعاً این اخبار و گزارشات کذب هم بوده اند منبع آن مقامات و مسئولین و بولتنهای خبری کشور و دست نوشته های مسئولین و گزارشهای مستقیم سازمانهای دولتی بوده است. کسانی که با محتوای بولتنهای محرمانه و سری خبری کشور سروکار دارند بیش از دیگران متوجه این نکته خواهند بود.
علاوه بر آن مگر اتفاق نیفتاده است که بارها و بارها امام خمینی و سایر مقامات بر اساس اخبار و گزارشهای کذب مواضعی اتخاذ کنند؟ این امر در همۀ جهان و برای همۀ رهبران سیاسی کشورها به کرات اتفاق افتاده و میافتد و اساساً آمریکاییها علت ناکامی خویش را در
پیش بینی وقوع انقلاب اسلامی و جلوگیری از آن، گزارشهای نادرست سازمان سیا میخوانند.
فراموش نمیکنیم که امام خمینی پس از عملیات والفجر مقدماتی گفت: «صدامیان اشتلم میکشند که در این نبرد، آخر، گاهی میگویند هفت هزار. گاهی میگویند پانزده هزار، ما از ایرانیان را، یعنی همین سپاهیان ایران را کشتیم و از بین بردیم، بیش از چهار هزار نفر نفرستادیم در جبهه، ها ما ارتشمان و قوایمان در کنار هستند الآن (۱)
امام خمینی در حالی اظهار داشت ما، بیش از چهار هزار نفر در عملیات نفرستادیم که فقط تعداد شهدا، و مفقودالاثرها بالغ بر این رقم بود و در نیروهای شرکت کننده در عملیات بازتاب سوئی داشت. از این رو فرمانده سپاه متهم شد. که گزارش دروغ به امام میدهد و همین مقاله موجب برخوردهایی در سپاه پاسداران گردید که نمونه ای از آن مؤاخذه فرماندۀ کل سپاه توسط پرسنل سپاه منطقۀ ده تهران بود بعد از آن معلوم شد امام خمینی بر اساس گزارش نادرستی این موضعگیری را نموده است که به دلیل جنبههای محرمانۀ قضیه از توضیح آن میگذریم
پیوسته ادعا شده است که دیگران، سخن خویش را از دهان آیتالله منتظری میگویند؛ این ادعا نیز ناصواب بوده و دلیلی بر اثبات آن وجود ندارد و اگر هم موردی اتفاق افتاده باشد که آیتالله منتظری سخن کسی را صائب تشخیص داده و آن را از دهان خود بگوید، هیچ عیب و ضعفی به شمار نمیآید، چه اصولاً این امری طبیعی و متداول است و با این بیان همۀ مقامات و مسئولین کشور ما و کشورهای جهان اساساً حرفها و گفته ها و آمارها و تحلیلهای کارشناسان و مشاوران و دوستان و مجلات و بولتنها و در یک کلام حرفهای دیگران را به نوعی دیگر از زبان خویش میگویند؛ و جای بسی تأسف است که انسان در قرن بیستم ناگزیر شود به چنان ادعاهای کودکانه ای پاسخ گوید.
نمونۀ اخیر آن، در مورد امام خمینی (ره) این بود که پس از انتصاب آقای سید حمید روحانی به سمت مسئول تدوین تاریخ، انقلاب، وی در تاریخ «۱۳۶۷/۱۱/۱۱» طی نامه ای به امام خمینی و تشکر از انتصاب به سمت تدوین تاریخ انقلاب - که این نامه به یک مقاله مفصل علیه بعضی ها !! بیشتر شباهت داشت - نوشت
ه راستی این درد را چگونه میتوان تحمل کرد که در برخی از کتابهای درسی دانشگاهها و مدارس که در نظام جمهوری اسلامی تدوین شده است، مطالبی دروغ تحریف شده و دور از واقعیت آورده شده است. آیا رو است که جوانان دانشجو و دانش آموز ما در نظام جمهوری اسلامی نیز ناگزیر باشند تاریخ دروغ و تحریف شده را بیاموزند؟ بنظر میرسد که دستهای مرموزی در کار است تا در شرایط فعلی که نمیتوانند قدرت را از روحانیت سلب، کنند، عالمان دینی، متفکران اسلامی و پژوهشگران و فادار به انقلاب
اسلامی را به کارهای اجرایی و ادارند و از کارهای علمی و فرهنگی، فکری و تحقیقاتی دور کنند و فرهنگ جامعه را طبق اندیشههای انحرافی جهت دهند».
سید حمید روحانی در این تحلیل خیالی معلوم نکرده که چه کسانی عالمان و متفکران را به کارهای اجرایی وادار میکنند تا فرهنگ جامعه را طبق اندیشه های انحرافی سوق دهند، و با این حرف رهبران درجۀ اول نظام را زیر سؤال برده است. وی در این نامه مینویسد که «فراماسونها و کمونیستها و عوامل استکبار جهانی تاریخ ما را مینوشته اند و هنوز مینویسند ».(۱)
سید حمید روحانی سپس نامۀ دیگری به امام خمینی نوشته و موارد و مصادیقی از نامه «۶۷/۱۱/۱۱» خویش را متذکر میگردد که این نامه در رسانههای گروهی منتشر نشد. یکی از موارد ذکر شده در نامۀ دوم سید حمید روحانی به امام خمینی این بود که نوشت: در فلان کتاب درسی تاریخ دورۀ دبیرستان نسبتی به مرحوم بهبهانی داده شده است که حتی
کسروی، ضد دین هم در کتاب خود آن را نگفته است. امام خمینی نیز طی نامهای به آقای خامنهای رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی در تاریخ «۱۳۶۷/۱۲/۲» (۲) نوشت:
«جناب حجة الاسلام آقای خامنهای ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی دامتافاضاته نامۀ جناب حجة الاسلام آقای سید حمید روحانی اخطاری است برای همۀ آنانی که دلشان برای اسلام و انقلاب میتپد. باعث تعجب و تأسف است که نظام آموزشی کشور اسلامی ایران نسبتی به مرحوم بهبهانی رحمة الله علیه دهد که حتی کسروی با آن سوابق ضد اسلام دربارۀ ایشان نمیدهد. کسروی ضد دین پس از تجلیل از آقای بهبهانی و طباطبائی، دستور بهبهانی و طباطبائی به مردم را در پناه بردن به سفارت یک دولت بیگانه رد میکند. از حضرتعالی که دلسوز اسلام و انقلاب هستید اکیداً میخواهم مسئولی برای رسیدگی به این امور گذاشته تا در تمام این گونه موارد شما را در جریان بگذارد. سایر موارد نامۀ آقای روحانی هم مورد مداقه است».(۳)
آنچه در کتب درسی نوشته شده بود توسط یکی از اساتید متعهّد و متدین رشتۀ تاریخ در دانشگاه نوشته شده و همۀ مراحل خود را در آموزش و پرورش و ارگانهای دیگر طی کرده، پس از تأیید و تصویب در کتاب درسی درج گردیده است، و مواردی که در نامۀ دوم روحانی به امام خمینی از قبیل مخالفت بهبهانی با حکم تحریم تنباکوی میرزای شیرازی و قلیان کشیدن او در ملأعام و نیز دستور پناهبردن به سفارت انگلیس آمده در کتابهای متعددی ذکر گردیده
است و بر اساس اخبار رسیده، در همان «اسفند ماه ۶۷» جلسهای با حضور دست اندرکاران تشکیل شده و توسط نویسندۀ کتاب مذکور سی سند و کتاب معتبر در اثبات نوشتۀ خویش ارائه میشود. ادعای سید حمید روحانی که فردی کم اطلاع و پر مدعا است، آنقدر سست و بیسند و دلیل و بی پایه بود که اگر رئیس شورای انقلاب فرهنگی آن را تأیید میکرد سبب بی اعتباری شدید نظام و، فرهنگ میشد، زیرا نفی یکی از مسلّمترین گزارشهای تاریخی در منابع معتبر به شمار میآمد، و اگر ادعای فوق به تمامی مردود اعلام میشد به حیثیت امام خمینی صدمه میزد. از اینرو شورای عالی انقلاب فرهنگی طی نامه ای به امام خمینی در تاریخ «۱۳۶۷/۱۲/۱۲» نوشت:
«آنچه به مرحوم آیتالله بهبهانی نسبت داده شده مورد اختلاف عیان مورخان است و هیچ نظر قاطعی در آن وجود ندارد».(۱)
اگرچه در این نامه مواضع دوپهلویی اتخاذ گردید و مطلب ذکر شده در کتب درسی مشکوک و بی دلیل خوانده شد ولی آنچه مسلم است این جمله که آنچه به بهبهانی نسبت داده شده مورد اختلاف عیان مورخان، است، در حقیقت نفی کننده ادعای، سید حمید، روحانی بود که امام خمینی نیز عین مطلب او را در نامۀ خویش تکرار کرده بود.
چنانکه معلوم شد، این امر بسیار اتفاق میافتد که در اعتماد مسئولین و رهبران به گفتۀ ها و گزارشها که اساس مدیریت، و رهبری است گاهی این خطاها رخ میدهد، ولی متأسفانه بدون در نظر گرفتن اینکه طرح مسأله به صورت یک «دلیل بر عدم صلاحیت» همۀ مسئولین و حتی حضرت امام میشود و در نهایت ضربه به نظام و رهبری آن است به ویژه آنکه اگر یک مورد آن را در مورد آیت اللۀ منتظری یافتند - که البته ما آن یک مورد را هم از زبان تبلیغاتچیان نشنیدیم - و در روزنامهها چنین مینویسند: «در دو سال اخیر ایشان مواضع غلطی اتخاذ میکرد که نظام را زیر سؤال میبرد و علت آن. تأثیر از حرفهای دیگران بود
J
اما وقتی به مواضع دوسال قبل از عزل آیتالله منتظری مراجعه شود آشکار میگردد که اصول گرایانه ترین مواضع در میان همۀ مسئولین متعلق به او بوده است که به مناسبتهای مختلف در این کتاب یا حتی ناآگاهانه در کتابها و مقالاتی که علیه او نوشته شده، بدان اشاره گردیده است؛ و در آخرین مبحث این کتاب دو نمونه از مواضع آیتالله منتظری در دهۀ فجر که تبلیغات چیان محتوای آن را زیر سؤال بردن نظام دانستهاند، نقل شده است تا خوانندگان خود داوری کنند. علاوه بر این مشابه نکات و انتقاداتی را که او همواره مطرح کرده است و حمل بر زیر سؤال بردن نظام شده است در گفته های سایر مسئولین و مطالب روزنامه ها نیز یافت میشود.
پاسخ حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای
به تهمت خط پذیری آیتالله منتظری
یکی از وجوه مشترک همه نوشته ها علیه آیتالله منتظری، اتهام خط پذیری ایشان بویژه از ناحیۀ سید مهدی هاشمی بوده است که سند همه این ادعاها نیز گفته های خود سید مهدی میباشد. خط اصلی حاکم بر آنچه علیه آیتالله منتظری نوشته شده است نیز ادعای خط پذیری وی میباشد که به استناد ادعاهای سید مهدی هاشمی بیان گردیده است.
در این رابطه حجة الاسلام والمسلمین سید علی خامنهای در تاریخ «۱۳۶۵/۱۰/۱۶» در جلسۀ پاسخ به سؤالات دانشجویان در دانشگاه تهران، مطالبی گفته است که گویی از قبل پاسخ رنجنامه و سایر نوشته های مشابه آن را داده است.
آقای خامنهای: «ایشان (سید مهدی)گفتند ما میخواستیم به آقا خط بدهیم یا خط میدادیم، اما آیا آقا هم خط آنها را قبول میکردند یا نه، اون اول بحث است. اون (سید مهدی) خیلی کارها میخواسته بکند. اول برادرش در بیت آقا بوده و به خیال خودش یک شفیع و پارتی قوی توی بیت داشته، خودش هم از قدیم بچۀ همان مناطق بوده و خدمت ایشان میرفته، میآمده و از زمان طلبگی یک حسن ظنی روی سوابق، ممکن است در ایشان نسبت به خودش بوجود آورده باشد. اما آیا حضرت آیتالله العظمی منتظری که یک شخصیت برجسته و ممتاز انقلاب و اسلام هستند و بنده افتخار میکنم به وجود یک چنین شخصیتی در همان اسلام و انقلابمان، آیا ایشان از آن آقا (سید مهدی) خط میگرفتند؟ او که نمیتواند چنین ادعائی بکند، حالا به فرض ادعا هم بکند که بنده خط میدادم، بله ایشان خبر میدادند، خیلی ها خبر میدادند، ما هر وقت خدمت آقای منتظری میرسیدیم ایشان یک مشت نامه و مطلب در اختیارشان بود. نامه برای ایشان مینویسند، تلفن میکنند، ائمۀ جمعه به ایشان مراجعه میکنند، طلبههائی که در حوزه هستند، سر درس ایشانند، به ایشان مراجعه میکنند، مسئولین کشور به ایشان مراجعه میکنند، مسئولین درجۀ یک و درجۀ دو و درجۀ سه از رؤسای سه قوه گرفته، از بنده شخصاً گرفته تا فلان مدیرکل یا فلان مدیر سازمان، فرماندۀ فلان لشگر سپاه، فرماندۀ فلان بخش ارتش، همه خدمت آیتالله العظمی منتظری میروند و
همه با ایشان حرف میزنند و ایشان اطلاعات زیادی دارند. غالباً وقتی که ما میرویم ایشان مطالبی حاضر کرده،توی مشت دارند،گاهی نوشته اند روی کاغذ آماده کرده اند؛ ایشان یک چنین آدمی است،آدم آگاهی است،بیخودی که مجلس خبرگان روی شخصیتی تکیه نمیکند، بیخودی که ماها ارادت به یک کسی پیدا نمیکنیم، ما که نمیشود ایشان را نمیشناختیم... در میان همۀ شخصیتها آیتالله العظمی منتظری شخصیت ممتازی است،شخصیت برجسته ای است؛ نه، به مقام ایشان و دامان ایشان از ناحیۀ آن اظهارات (اظهارات سید مهدی هاشمی) باید هیچ گونه غباری ننشیند. او (سید مهدی) میخواسته تضعیف کند او را؛ نه، بنده به احتمال زیاد نزدیک به یقین
[میگویم]، او اصلاً منظم فکر کرده و صحبت کرده برای اینکه ایشان را زیر سؤال ببرد، او خیلیها را میخواسته به زیر سؤال ببرد و خیلیها را میخواهند به زیر سؤال ببرند، اما این به عهدۀ ماست که بنشینیم و تحلیل بکنیم و فکر بکنیم، تیزبینانه و دقیق نگاه کنیم و ببینیم که آیا شایسته است شخصی مثل آن مقام معظم را به خاطر یک متهم، یک فاسق، یک کسی که به خاطر گناهش به زندان افتاده و امام در مورد او آنجور حرف زدند، به خاطر حرف او، اظهار او، نسبت به شخصیت ایشان تردید پیدا کنیم؟
نخیر بنده تردید پیدا نمیکنم، شما هم تردید پیدا نکنید. به نظر من هیچ انسان منصفی تردید پیدا نمیکند». (۱)
بررسی اکاذیب مربوط به دفتر: آیتالله منتظری
و روابط آن با طیف؟!! سید مهدی هاشمی
سالوسان از قدیم گفته اند که یک دروغ را آنقدر تکرار کنید تا باور کنند. یکی از دروغهای شگفت انگیزی که از فرط تکرار، و تبلیغ، گوش فلک را کر کرد و در جای جای کتابها و مقالاتی که علیه آیتالله منتظری منتشر گردیده نیز تکرار شده این است که: طیف آقامهدی مکانهای حساس بیت شما را اشغال کرده بودند و شما هم با ساده اندیشی خود، تمام حرفهای این طیف را وحی منزل میدانستید
در همۀ سخنرانیها و نامه ها و نوشتههای دیگران، و سرمقاله ها نیز مکرر از بیت ناپاک و خائن ایشان سخن رفته است. این سؤال بارها از سوی آیتالله منتظری و سایرین مطرح گردیده است که این ناپاکان و افراد طیف، سید مهدی چه کسانی، هستند، نامشان چیست، و سوابقشان کدام است؟ ولی بجز آقای سیدهادی هاشمی و آقای سعید منتظری که در موضوع مستقلی مورد بحث، قرار خواهند گرفت، از سوی هیچ مقامی نام، دیگری، ذکر نشده است. حکایت ارتباط دادن جریان مهدی هاشمی با دفتر آیتالله منتظری حکایت ضرب المثل معروفی است که گویند
گنه کرد در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری
اگرچه آیتالله منتظری در مقایسه با تمامی شخصیتهای، داخلی و خارجی از گسترده ترین ارتباطات و ملاقاتها با مردم و مسئولین و اقشار مختلف برخوردار بود و علاوه بر دیدارهای عمومی، سالانه حدود یازده هزار دیدار کنندۀ مستقیم و حضوری و خصوصی داشته و دارد (۲)؛ اما در عین حال وضعیت دفتر ایشان برای بالغ بر پنجاه میلیون جمعیت کشور عینی نیست و علی القاعده بی اطلاعی انسانها نسبت به هر موضوعی پذیرش آنچه را که پیرامونش گفته میشود آسانتر میسازد. از این رو به ضرب تبلیغات سنگین و یک طرفه
نخست سید مهدی را لکۀ حیض ساخته و از او و دوستانش تشکیلاتی مخوف و پیچیده و مافیایی در اذهان ناآگاهان جعل و تصویر نمودند و به وسیله اعترافاتی که با فریب و شکنجه و با استفاده از ضعف نفس و رذالتهای او بدست آوردند این تصویر را تقویت کردند، سپس بین این تصویر شوم و خطرناک، یعنی تشکیلات مخوف آن چنانی و دفتر آیتالله منتظری در اذهان عمومی تداخل ایجاد نمودند و برای ایجاد این تداخل از نسبت برادری سید، مهدی با سیدهادی هاشمی داماد آیتالله منتظری و دروغهایی که سید مهدی گفته بود استفادههای کلان بردند، که در سطور بعد وضعیت آقای هادی هاشمی نیز مورد بررسی قرار خواهد گرفت. اما حقیقت این است که نه سید مهدی و نه هیچ یک از کسانی که همراه او بازداشت شدند، هیچگاه عضو دفتر آیتالله منتظری نبوده و یا مکانهای حساس بیت ایشان را اشغال نکرده بودند و بسیاری از آنان اصولاً در قم زندگی نمیکردند و برخی دیگر نیز هیچ گونه رفت و آمد و آشنائی با دفتر آیتالله منتظری و اعضای آن نداشتند و حتی نزد همۀ آنها ناشناخته بوده و صرفاً از دوستان سید مهدی هاشمی محسوب میشدند که انتشار نام آنان و ذکر مدارک مستند آن خود کتابی حجیم خواهد شد. مثل اینکه عده ای بی خبر را در خیابان دستگیر کرده سپس اعلام کنند که چندتن از اعضای دفتر امام خمینی را که مکانهای حساس بیت را اشغال کرده بودند بازداشت نموده اند.
همان گونه که پیشتر از قول آیتالله منتظری به عنوان یک، فقیه عادل وارسته نقل شد، مهدی هاشمی حتی یک روز و یک دقیقه هم عضو دفتر ایشان نبوده و فقط حکم نمایندگی آیتالله منتظری در امر نهضتهای آزادیبخش را داشته است و یا دو تن دیگر از مجموع افراد دستگیر شده (که بالغ بر سیتن میشدند) از روحانیون فاضل و متعهد با سابقۀ درخشان انقلابی یا زندان رژیم شاه بودند که تنها مسئولیت مدارس آیتالله منتظری را در اختیار داشتند. بدیهی است که اگر این گونه افراد از اعضای بیت یا دفتر محسوب شوند تمام نمایندگان امام در سراسر کشور و نمایندگان آیتالله منتظری در سراسر کشور از اعضای بیت آنان بشمار آمده و ضعف و قوت آنها، و کارنامه و پروندۀ هر یک از آنها با ماهیت و پروندۀ این بیوت تداخل خواهد کرد.
عجیب آن است که آن همه در گفته ها و نوشته ها و مطبوعات تکرار کردند که مسأله نفوذیها در بیت، ایشان، و رخنۀ «لیبرالها و منافقین» از علل اصلی این حادثۀ شوم است، ولی علیرغم آن همه آزادی که در بیان، و ترکتازی و افشاگری داشتند هیچ گونه مطلب و سندی در افشای این مسأله ارائه نکردند که حاکی از این بود که هیچ دلیلی برای این مدعا ندارند، و تنها در رنجنامه مطالبی آمده است که در سطور بعد بدان خواهیم پرداخت. آنچه پیرامون دفتر آیتالله منتظری بود، درست شبیه محکمه ای بود که بیدلیل کسی را محکوم کند.
در اینجا لازم است که خوانندگان با افرادی که مکانهای حساس بیت را اشغال کرده بودند آشنا شوند و بدانند جز افرادی که معرفی خواهند شد و این مکانها را اشغال کرده بودند، هیچ مقام مهم و مکان مهم دیگری وجود نداشت که عضوی یا اشغال کنندهای بطلبد. اگر هم افرادی که تردد داشته اند مورد نظر باشند که باید هزاران تن از مردم و مسئولینی که همه روزه به حضور ایشان میرسیدند، در زمرۀ ناپاکان باشند!!
یکی از اعضای بیت و مقربین آیتالله منتظری که بیشتر عمر خویش را در دفتر حضرت امام سپری کرده است آیتالله تهرانی از علمای موجه و شناخته شده و معمّر حوزۀ علمیۀ قم - پدر آقای کرباسچی استاندار سابق اصفهان و شهردار فعلی تهران - میباشد، ایشان مورد علاقۀ شدید امام بود و امام خمینی هنگام بازگشت به قم پس از پانزده سال تبعید به دیدار چند تن از مراجع تقلید شتافت، و یکی از علمایی که امام به دیدار وی رفت، آیتالله آقای شیخ محمد صادق تهرانی بود (۱). از آنجا که وجود ایشان در بیت آیتالله منتظری خنثی کنندۀ سیل دروغهاست، فشارهای زیادی برای کناره گیری وی از دفتر وارد کرده اند که ایشان مقاومت نموده است.
حجة الاسلام متقی مسئول ملاقاتهای آیتالله منتظری از مسئولین دفتر تبلیغات حوزۀ علمیه قم بود و پس از ارتحال امام خمینی نیز همچنان مسئولیت خویش را در دفتر آیتالله منتظری برعهده داشت. آقای متقی از فضلای نجف میباشد که در ایام غربت از مقربین امام خمینی و همواره یار امام و در کنار ایشان بود، شبانه روز را در خدمت ایشان سپری کرده است و مورد شناخت دقیق و علاقۀ امام خمینی بوده و خانوادۀ امام نیز ایشان را بخوبی میشناسند. برای آگاهی از میزان نزدیکی آقای متقی به امام خمینی همین بس که او مدتها شهریۀ امام را در اختیار داشت و مورد اعتماد ایشان بود. اگر چه این قضیه هزاران شاهد دارد و حاجتی به مدرک و سند نیست، اما چون حریف این میدان بارها بی تقوایی خویش را ثابت کرده است، نگارنده مدارک و اسناد متعددی را که مؤیّد اطلاعات فوق میباشد فراهم آورده و در اختیار دارد که ذکر آن خارج از موضوع این کتاب بوده و محدودیتهای شدید کنونی مانع از امکان نشر و تکثیر آن میباشد.
آقای شیخ حسن ابراهیمی به عنوان نفر دوم بیت آیتالله منتظری و مسئول امور طلاب خارجی در دفتر، و آقای قاضی عسگر مسئول تلکس و بولتنهای وارده، و آقایان واحدی و حبیب اللهی، مسئول تنظیم کتابهای آیتالله منتظری که همگی از اعضا و مؤثرین بیت بودند و در ضمن از رفقای احمد آقا و از صحابۀ بیت امام و مورد تأیید آنان میباشند. لازم است اشاره شود که یکی از روحانیون سرشناس، در مراسم اعزام تبلیغی طلاب قم طی سخنانی
گفت که عوامل سید مهدی یکی از راههائی که به وسیله آن به آیتالله. منتظری خط میدادند و او را هدایت، میکردند این بود که به دلیل کثرت اشتغال ایشان بولتنها و روزنامه ها و.... را مطالعه کرده و فقط زیر مطالب خاصی خط میکشیدند تا ایشان مطالعه کند.
وی از این موضوع بی اطلاع بوده است که اصولاً با توجه به اینکه امکان مطالعۀ همۀ گزارشها و مطبوعات و بولتنهای خبری حتی برای یک فرد آزاد تمام وقت، و بیکار امکان پذیر نیست، لذا در همۀ، دولتمردان جهان این شیوه معمول و استاندارد است که گروهی از افراد گزیدۀ مهمترین مطالب و اخبار را روزانه در بولتن جداگانه ای تنظیم کرده و در اختیار مقام متبوع خویش قرار میدهند و برای مثال طی هشت سال نخست وزیری آقای مهندس موسوی فقط یک نفر مسئول مطالعه. مطبوعات یومیه - کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی، رسالت و ابرار - بود و نکات و مطالب مهم آن را گزینش نموده و در صفحات جداگانه ای مرقوم میداشت و تحویل جناب نخست وزیر میداد این در حالی است که آیتالله منتظری حتی به این شیوه قناعت ننموده و با تحویل گرفتن نسخۀ اصلی مطبوعات و گزارشات، و بولتنها و مرور آنها از روش خط کشیدن ذیل مطالب مهم به وسیله افراد دیگر استفاده میکرد تا از مطالعۀ مطالب تکراری اجتناب شود؛ و به دلیل همین پرکاری است که استراحت، و خواب ایشان روزانه از ۴ الی ۵ ساعت تجاوز. نمیکند. مهمتر از همه آنکه مسئول بررسی بولتنها و گزارشات، و خط کشیدن ذیل عبارات مهم، آن، آقای قاضی عسگر از روحانیون فاضل بود که نه تنها هیچ گونه ارتباطی با سید مهدی به عنوان شریک جرم نداشت، بلکه در همۀ فراز و نشیبهای چند سال اخیر با دفتر امام و حاج احمد آقا همکار و همسو بوده است و اکنون هم به عنوان یکی از اعضای دبیرخانۀ ائمۀ جمعه منتخب از طرف آقای خامنه ای میباشد.
سایر اعضای دفتر آیتالله، منتظری نیز از خانواده های، شهدا، پدران یا برادران شهید یا اسیر و بعضاً از علمای موجه، و معتبری همچون حجج اسلام والمسلمین ایزدی و رازینی میباشند که علیرغم همه تلاشها و جوسازیها، و پرونده سازیهایی که علیه بیت آیتالله منتظری بعمل میآمد، نتوانستند در مورد آنها، سوءظن، شبهه یا اتهامی را مطرح کنند، که اگر عذر تطویل کلام نمیبود از معرفی همۀ آنان با سوابق و لواحق انقلابی و اسلامی شان، دریغی نبود.
با توجه به شناخت دریافت شده پیرامون، بیت آیتالله منتظری این سؤال در ذهن انسان بیشتر جلا مییابد که ناپاکانی که آن همه در تبلیغات گفته شد چه کسانی هستند؟ غیر از کسانی که نامبرده شده اند آقای سعید منتظری و آقای سیدهادی هاشمی باقی میمانند:
سعید منتظری از روزی که نیک و بد را شناخت، در خانوادهای مبارز و عاشق امام خمینی پرورش یافت و از کودکی در بیشتر فراز و نشیبها و مبارزات همراه انقلاب و در کنار شهید محمد منتظری(چریک جهان اسلام) بود و در طول جنگ، مدتهای مدیدی را در جبهه های نبرد بسر برده و مجروح گردیده است، از یک چشم نابینا شده و شنوایی یک گوش خود را از دست داده است و تا اکنون که ۳۰ بهار از عمر او میگذرد جز در راستای انقلاب نمیاندیشیده است. از همین رو، با وجود همۀ تلاشها برای پرونده سازی علیه بیت و خانوادۀ آیتالله منتظری، سخنی جز نسبت دروغ و غیر واقعی جعل سند علیه دکتر هادی را در مورد او نداشتند که سند آن هم ادعای مهدی هاشمی است که پاسخ جناب سعید منتظری نیز در قسمتهای قبلی کتاب آمده است.
تنها شخص باقیمانده حجة الاسلام و المسلمین سیدهادی هاشمی است که برای ارزیابی اتهامات نسبت داده شده به وی باید اندکی او را شناخت.
سیدهادی هاشمی داماد آیتالله منتظری، فرزند آیتالله مرحوم سید محمد هاشمی است که از علمای مورد احترام منطقۀ اصفهان بود. پس از تبعید امام خمینی که نخستین فرزند او تولد یافت، به خاطر عشق وافر به امام خمینی، فرزندش «روحالله» نام گرفت و این در شرایطی بود که حتی نام روح الله به دلیل شباهت به نام امام خمینی مورد حساسیت رژیم شاه بود. سیدهادی هاشمی بارها به خاطر تبلیغ و ترویج امام خمینی و تکثیر و توزیع اعلامیه های امام و کمک رسانی به خانواده های زندانیان سیاسی در زمان شاه تحت تعقیب ساواک قرار گرفت و بارها دستگیر و مورد شکنجه واقع شد.
در پانزدهم خرداد سال «۱۳۴۵» اعلامیهای تحت عنوان «تسلیت به بزرگ مرجع جهان تشیع امام خمینی» - که به مناسبت سالگرد پانزدهم خرداد ۴۳ و در اعتراض به دستگیریها و اعدامها و شکنجهها نوشته شده بود - با امضای عده ای از طلاب منتشر شد. در پی آن، ساواک دستور پیگیری موضوع را صادر و دو تن از امضا کنندگان به نامهای سیدهادی هاشمی و سید محمد تقی محصل همدانی به عنوان عناصر اصلی شناسایی و احضار گردیدند که هر دو تن امضای خویش را جعلی قلمداد نموده و تکذیب کردند، اما در تحقیقات بعدی ساواک معلوم شد که سیدهادی هاشمی از عوامل اصلی تهیه و توزیع اعلامیۀ مزبور بوده و لذا در تاریخ «۱۳۴۶/۸/۱۸» او را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور دستگیر کردند و به زندان قزل قلعه بردند که پس از طی دوران محکومیت آزاد گشت ولی همچنان زیر نظر قرار داشت(سند شمارۀ یک)در سند شمارۀ دو به تاریخ «۴۸/۴/۵» از سیدهادی هاشمی به عنوان یکی از روحانیون ناراحت قم نام برده شده است.
پس از آنکه امام خمینی در جو اختناق، و رعب و وحشت در ایران از محل تبعیدگاه خویش در نجف، خطاب به مبارزین، و روحانیون انقلابی اعلام کرد که آخوندهای ساواکی را طرد کنید و عمامه ها را از سرشان بردارید، سیدهادی هاشمی تنها کسی بود که گروهی را تشکیل داد که در ملأعام، آخوندهای وابسته و ساواکی و فاسد را مورد حمله و ضرب و شتم قرار داده و عمامه را از سرشان بر میداشتند و میگریختند، و این گروه توسط وی تأمین مالی میشد که برخی از اعضای این گروه، پس از انقلاب حتی هم اکنون دارای منصب و نفوذی در تشکیلات حکومتی میباشند.
در یکی از اسناد ساواک، از سیدهادی هاشمی به عنوان «رهبر گروه ضربت» یاد شدهاست.
در سال «۱۳۵۴» پس از آنکه شاه تشکیل حزب، واحد رستاخیز، را اعلام و عضویت در حزب را اجباری نمود و مانور سیاسی را آغاز کرد که نشان میداد رژیم کاملاً بر اوضاع مسلط است و دیگر مخالفی، ندارد، زیرا طی یورشهای گستردۀ ساواک به خانههای تیمی سازمانهای چریکی از سال «۵۰ ۵۰ تا ۵۴» همۀ آنها قلع، و قمع شده بودند و فضای آکنده از یأس در نیروهای انقلابی پدید آمده بود، امام خمینی با صدور اعلامیهای، شرکت در حزب رستاخیز را تحریم نمود و از روحانیون و طلاب درخواست کرد خاطرۀ قیام پانزده خرداد «۱۳۴۲» را هر چه باشکوهتر برگزار کنند. اگر به، دنبال صدور اعلامیۀ امام خمینی هیچ جریانی در ایران روی نمیداد، ادعاهای شاه تأیید میشد که میگفت:
«یکی دو آخوند بودند که کوشیدند علیه من قد علم کنند اما من آنها را بیرون انداختم (اشاره به تبعید امام خمینی دارد) دیگران هم تکان نخوردند. شاه در پاسخ این سؤال که آیا شاهنشاه همچنان دشواریهایی را با ملاها دارند؟ گفت: امروزه فکر نمیکنم که بتوان از دشواریها حرف زد، شاید آنها گهگاه زمزمه ای میکنند اما این کار هیچ عارضه و اثری ندارد. از شاه سؤال شد: آیتالله خمینی که به عراق پناهنده شده است چطور؟ پاسخ داد: او مخصوصاً در آنجا تبعید است و هیچ بخشی از جامعۀ روحانیت ایران در پشت سر او نیست و کسی به او رجوع نمیکند بجز تروریستها، مارکسیستهای اسلامی هم گاهی نام او را به زبان میآورند، فقط همین».
اگر مردان از جان گذشته ای نبودند که به دنبال اعلامیۀ امام خمینی موجی برپا کنند، ادعاهای شاه تأیید میشد و امام خمینی دیگر امام خمینی، نبود، اما به مناسبت سالگرد قیام پانزده خرداد «۱۳۴۲» تظاهرات سیاسی مهمی در مدرسۀ فیضیه علیه حکومت شاه سازمان داده شد که منجر به یورش کماندوها به مدرسه فیضیه در «۱۷ خرداد ۱۳۵۴» و دستگیری
بالغ بر پانصد تن از طلاب گردید. تا این زمان آمار زندانیان روحانی قابل توجه نبود و عمدۀ زندانیان سیاسی وابسته به سازمانهای چریکی و سیاسی بودند. آمار زندانیان مذهبی و روحانی پس از سرکوب خونین تظاهرات «۱۷ خرداد ۵۴» در فیضیه ناگهان افزایش یافت که موقعیت نیروهای مذهبی را در جنبش در سطح بالاتری قرار داد که در نتیجۀ آن در انقلاب سال «۱۳۵۷» جایگاه بالاتری را به آنان بخشید و این واقعه یکی از عناصر زمینه ساز انقلاب مذهبی سال «۵۷» بود.سازمان اطلاعات و امنیت رژیم شاه (ساواک) سیدهادی هاشمی را به عنوان عامل اصلی برپایی و سازماندهی این تظاهرات شناخت و دستگیر کرد.علیرغم اینکه سیدهادی هاشمی در همه بازجوییها ارتباط خود را با گروه ضربت انکار میکرد و خود را فردی بی اعتقاد به مبارزه و صرفاً اهل تبلیغ و ترویج دین معرفی میکرد اما تحقیقات ساواک از سایر بازداشتشدگان، نشان میداد که ماهیت واقعی او چیست، و همان طور که از سند شمارۀ ۳ به تاریخ «۲۵۳۵/۶/۹ (۱۳۵۵)» پیداست ساواک تحریکات سیدهادی هاشمی را مسبب واقعۀ «۱۷ خرداد ۵۴» دانسته است، و طبق سند شمارۀ ۴ نامبرده را به ۱۲ سال حبس جنائی درجۀ یک محکوم کردند و چون پس از روی کار آمدن کارتر در آمریکا فشارهای بین المللی وسیعی بر حکومتهایی نظیر ایران، پاکستان و مصر برای تعدیل فضای سیاسی و رعایت حقوق بشر وارد شد که موقعیت این حکومتها را در مخاطره انداخت، در ایران عدۀ زیادی از زندانیان سیاسی و وابسته به گروههای چریکی آزاد شدند؛ و سیدهادی هاشمی نیز از جمله کسانی بود که به مناسبت «چهارم آبان ۱۳۵۶» مورد عفو قرار گرفت.
همان گونه که از پروندۀ ساواک وی و نیز سند شمارۀ ۳ هویداست اتهامات سیدهادی هاشمی تهیه و تکثیر اعلامیه به نفع آقای خمینی، رهبر گروه ضربت به هواداری از امام خمینی و مبارزه برای حکومت اسلامی و در یک کلام نقش فعال در مبارزات سال
۱۳۴۲ به بعد بوده است.


سند شماره سه:


پس از انقلاب نیز به دلیل اعتماد خاصی که آیتالله منتظری به او داشت، در رأس دفتر ایشان قرار گرفت و علیرغم همکاریها و مراوداتی که پیش از انقلاب با آقای سید احمد خمینی داشت و دیگران بارها در نشر اعلامیه های امام خمینی از سیدهادی هاشمی کمک میگرفتند و آقای هاشمی در این راه فداکاریها کرد و به «۱۲ سال» زندان در زمان شاه محکوم شد و شکنجه های فراوان را متحمل گردید که هنوز آثار شکنجه ها بر جسم او نمایان است، با این حال از همان آغاز انقلاب و توجه توده های مردم به آیتالله منتظری، مورد حساسیت و شاید حسادت دوست قدیمی خویش واقع گردید و همانطور که در فصل اول از بخش دوم ترقیم یافت، در شرایطی که مسأله ای بنام سید مهدی هم وجود نداشت نسبت به اینکه آیتالله منتظری اساساً دفتر داشته باشد یا درس و بحث و فعالیت سیاسی بنماید، آقای احمد خمینی حساسیت و کینهتوزی نشان میداد.
سیدهادی هاشمی در طول جنگ، فعالیتهای مثبتی در راستای تقویت ستاد هدایت کمکهای مردمی و نیز بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و کمکهای مادی به آن از طریق آیتالله منتظری و... داشت و دو فرزند او مدتها در جبهههای جنگ بسر برده و مجروح شدند و همانطور که در نامۀ مورخ «۱۳۶۵/۱۰/۱۹» آیتالله منتظری به امام خمینی آمده است، این دو فرزند سیدهادی هاشمی بارها در جبههها با خطر مرگ مواجه شدهاند و چندین روز با علف بیابان در کردستان عراق گذراندند.
اما وقتی جنگ قدرت یا خط حذف و تصفیه در کار افتد، همۀ فضائل و زحمات را نادیده میگیرد و در پی یافتن هر ضعف و کاستی،به هر وسیله ای برای غلبه بر حریف بر میآید. پس از دستگیری مهدی هاشمی از نسبت برادری او با آقای هادی هاشمی برای القای دروغهایی در جامعه و تخریب شخصیت آیتالله منتظری استفادههای فراوان شد و سید مهدی در مصاحبه ای دستوری (۱) گفت که به وسیلۀ برادرش سیدهادی به آیتالله منتظری خط میداده است؛ ولی چون با گذشت زمان این دروغها بیاثر شد، اتهامات جدیدی در رنجنامه و سایر نوشته ها مطرح گردید که مبنای عمدۀ آنها نیز ادعاهای سید مهدی هاشمی بود، ولی به گفتۀ جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای سید علی خامنه ای در دفاع از آیتالله منتظری، نزد هر آدم منصف و عاقلی، از حرفهای سید مهدی نباید هیچ گونه غباری به مقام ایشان و دامان ایشان بنشیند.
اما از آنجا که وظیفۀ این کتاب توضیح حقایق و مطالب است باید به آن اظهارات و اتهامات نیز پرداخته، شود و در صورتی که بی پایه، بودن آنها اثبات شد، نه تنها پاکی سیدهادی هاشمی از اتهامات مجعول و ناپاکی مفتریان فاش میشود که هر صاحب وجدانی را به دفاع از مظلوم فرا میخواند.
خلاصۀ آنچه به آقای هادی هاشمی نسبت داده شده از این قرار است
۱- کانالیزه کردن آیتالله. منتظری و خط دادن به ایشان
۲- اعتقاد به انفصال آیتالله منتظری از نظام
اعتقاد به ایجاد کانال یدکی در خارج از کشور با منافقین
۴- دشمنی سیدهادی هاشمی با امام خمینی
بی پایگی بند نخست در همۀ صفحات پیش از جمله در فصل سوم از بخش اول، بند «د» و نیز فصل دوم از بخش دوم به قدر کافی روشن شده: است و نیازی به، بحث ندارد
مورد دوم یعنی اعتقاد سیدهادی هاشمی به انفصال از نظام از اینجا استنباط. شده است که به گفته احمد آقا، سیدهادی هاشمی معتقد بود که امام و نظام به آیتالله منتظری نیاز دارند و چاره ای ندارند جز آنکه دنبال آقای منتظری بدوند.
قبل از انتشار رنجنامه خبری در جامعه مطرح بود مبنی بر اینکه احمد آقا، در دیدار چند ساعتهای که با سیدهادی هاشمی داشته از وی تفقد نموده و گفته است که وی بی گناه است و امام و احمد آقا نظر. مثبتی درباره او دارند و این خبر که با ناباوری شنیده میشد به گونه ای تلویحی در رنجنامه مورد تأیید قرار گرفت. احمد آقا در رنجنامۀ خویش مینویسد که در ملاقات با سیدهادی هاشمی، طی چند ساعت بحث با، وی از لابلای صحبتهایش در آوردم که سیدهادی به این نتیجه رسیده بود که امام و نظام چاره ای ندارند جز آنکه، دنبال آقای منتظری بدوند و چرا آقای منتظری آنچه مایل است نگوید و ما حرفهای خود را از دهان او نزنیم. عجیب تر آن است که ایشان در جایی دیگر از رنجنامه مینویسد:
والله این را خوب میفهمیدم که آقا هادی در دل خود میگفت من میدانم که شما کسی را غیر از آقای منتظری، ندارید، چرا مسائل خودم را از این طریق حل نکنم.
خوانندگان به خوبی دقت کنند که، در واقع مهمترین سند ادعای رنجنامه. در این مورد که مبنای بسیاری از تحلیلهای بعدی قرار گرفته است، مکاشفه و الهام، شخصی احمد آقا و آگاهی وی از آنچه. در دل سیدهادی میگذشته بوده است. گویا احمدآقا در دل سیدهادی بوده است... .
معنای جملات احمد آقا این است که. دعوت ایشان از سیدهادی به ملاقات به منظور
حرف کشی علیه او بوده است و پر واضح است کسی که قصد حرف کشی داشته باشد تظاهر به همسویی و رفاقت میکند نه اینکه موضع مقابله و مجادله اتخاذ نماید. آیا میدانید که این کردار از جنبۀ اخلاقی چقدر زشت است، و در مکتب اخلاقی اسلام چقدر مذموم شمرده میشود؟ وقتی گفته میشود، «از لابلای صحبتهایش در آوردهام» آیا جز این است که استنباط بوده و این استنباط ممکن است غلط باشد و ذهنیت و علاقۀ احمد آقا برای بدست آوردن حرفهایی از لابلای مذاکره با او این استنباط را بر ایشان بوجود آورده است؟ چه سند قابل قبولی برای ادعای آقای احمد خمینی وجود دارد؟ آیا اساساً معقول است کسی که در بدترین شرایط و موضع قرار دارد چنین سخنانی را آن هم به رقیب خویش بگوید؟ آقای احمد خمینی حرفی را از قول سیدهادی آورده و افزوده است: «ولی من میفهمیدم که او(سید هادی) این گونه فکر نمیکرد». مگر فهم احمد آقا ملاک قضاوت. دیگران است که بر اساس آن کسی را متهم کنید. و در صدها هزار تیراژ کتاب، و روزنامه انتشار دهید و در جو اختناقی که میآفرینند حق دفاع هم به متهم ندهند؟ مگر فهم او ملاک و معیار حق و باطل است؟
با خود فکر کنید که اگر این شیوه رایج شود که هر کس با مکاشفه و کرامت خویش!! و گمان اینکه فهمیده، است در دل دیگری چه میگذرد و در مغز چه میاندیشد، بخواهد او را متهم کند و این چنین تضییع و لجن مال سازد و اصلاً زمینۀ اعدام او را فراهم کند چه فاجعه ای رخ خواهد داد؟ و مسلماً نخستین قربانی این شیوه همان رواج دهنده اش خواهدبود.
برخوردهای زشت، حرفکشی و چند رویی احمد آقا که قبلاً. در جریان افتادن به دامان بنی صدر و مجاهدین خلق و چرخشهای سیاسی او آزموده شده بود و در فصل اول نیز مورد بحث قرار گرفت، در ارتباط با سیدهادی هاشمی نیز منحصر به همین یک، مورد یا چند موردی نیست که خودش در رنجنامه بدان اعتراف کرده است.
همانطور که در مقدمۀ کتاب گفته شد، روش برگزیده شده در این تحقیق روش سندی است و لاجرم از ذکر و تحلیل بسیاری از، اخبار و اطلاعات که روشنگر حقایق هستند ناگزیر از اجتناب میشوم، و اگر چنین محظوری وجود نداشت ذکر مطالب و اطلاعاتی که میتوانست بیانگر ماهیت اخلاقی احمد آقا نیز باشد. بسیار سودمند بود، از قبیل اینکه پس از اعدام مهدی هاشمی آقای احمد خمینی به دیدن سیدهادی هاشمی رفته و پس از ابراز تسلیت با اشاره به عکس شهید محمد منتظری که در اتاق آقای هادی هاشمی به دیوار نصب شده بود میگوید: «خدا رحمتش کند که رفت و اگر او هم زنده مانده بود میگرفتند و اعدامش میکردند»؛ و یا در ملاقاتها مکرر به سیدهادی هاشمی اظهار ارادت و محبت کرده و میگفت:
سعید برادر من و خانم شما خواهر من است و من مثل عضو خانوادۀ شما هستم».
در رنجنامه نیز این مطلب را نوشته است که: «نوشتن این نامه (رنجنامه) برای کسی که سالیان سال به شما عشق ورزیده است و تمامی اعضای خانواده شما را چون خانوادۀ خویش دوست میداشته است بسیار تلخ و ناگوار است».
در دیدار دیگری هم به آقای سیدهادی هاشمی میگوید: «من همین الآن مینویسم و امضا میکنم که وقتی امام سرش را زمین گذاشت من دیگر کاره ای نیستم و میروم گوشه ای مینشینم و با هیچ چیز کار ندارم ولی شما باید از حال برنامه ریزی کنید و معلوم کنید بعد از امام چه کسی را میخواهید چه کاره کنید و وقتی امام رفت دفتر اسامی را باز کنید و بگویید فلانی وزیر و فلانی استاندار و...»؛ احمد آقا با قیاس به نفسی که در مورد دیگران داشت میخواست به این وسیله از زبان سیدهادی حرف بکشد و نیروهای آیندۀ آنها را شناسایی کند. از این دست گفتنیها فراوان است که به خاطر روش انتخاب شده در این کتاب چاره ای جز فرونهادن آنها نیست.
علاوه بر آنچه در بی اعتباری اتهام انفصال از نظام گفته شد، خوب است خوانندگان به سیر برخوردهای آقای سید احمد خمینی با آیتالله منتظری که در فصل اول از بخش دوم کتاب آمدهاست مراجعه کنند و داوری نمایند که آیا احمد آقا در خط منفصل کردن آیتالله منتظری از نظام و بیرون کردن او از صحنۀ جامعه بوده است یا سیدهادی هاشمی؟
آیتالله منتظری کسی بود که به گفتۀ روحانیون مبارز در بیانیه ای که پس از عزل ایشان علیه او انتشار دادند، مواضعش پشتوانۀ حاکمیت و مبنای مشروعیت مواضع مسئولین نظام بود، اما با این حال احمد آقا در دستورالعملی که در سال «۱۳۵۹» به ایشان مینویسد میگوید که شما میخواهید به زور رهبر و مرجع بشوید، شما دفتر نباید داشته باشید، درس نهج البلاغه هم نگویید، درس شما و اسم شما و خطبه های نماز جمعۀ شما و عکس شما نباید پخش شود و شعار برای شما نباید داده شود و سپس پیشنهاد میکند که یک سال هم فعالیت سیاسی نکنید. (۱) آیا چه کسی در خط منفصل کردن آیتالله منتظری از نظام بود؟
احمد آقا پس از اعلام رسمی قائم مقامی آیتالله منتظری در اواخر سال «۱۳۶۴» سمپاشی علیه آیتالله منتظری و دفتر ایشان را به جایی رساند و به گونه ای طراحی کرد که به بهانۀ سید مهدی ضربه ای سنگین به آیتالله منتظری و دفتر ایشان وارد شود و در عین حال خودش را کنار میکشید. پس از آن نیز دفتر امام با دخالت و نظر شخص احمدآقا به صورت پیش مرحلۀ خبرگزاری جمهوری اسلامی درآمده و پس از چک کردن متن سخنرانیهای آیتالله منتظری و اخبار مربوط به دفتر ایشان و سانسور کردن آنچه خود تشخیص میدادند، نوعی کنترل ایجاد کرد.
پس از نامۀ هشتم فروردین امام خمینی که، در آن دو بار بر ارتباط نظام با آیتالله منتظری تأکید. کرد و یک بار گفتند که نظام و مردم باید از نظرات ایشان استفاده کنند و یک بار دیگر به آیتالله منتظری فرمود که شما باید به حوزه و نظام گرمی، ببخشید، احمد آقا تلاش مؤثری برای قطع مطلق ارتباط ایشان با نظام میکند و در رنجنامه اش با تعابیر زشتی که فقط لایق خودش است مانند: عوام، اظهر من الشمس بودن ساده اندیشی و .... به آیتالله منتظری میگوید. که، شما باید توبه کنید» یا «شما در قعر جهنم هستید. نمونۀ دیگر آن برخورد زننده ای بود که پس از عزیمت آیتالله منتظری به زیارت مرقد امام خمینی (ره) و رفتن به جماران برای تسلیت به خانوادۀ، ایشان دیده شد. بعد هم سانسور کردن و ممانعت از پخش نامۀ حمایت آیتالله منتظری از رهبری جدید. نظام به وسیله عوامل و ایادی احمد آقا --۹
آیا چه کسی از آغاز انقلاب تا کنون در خط منفصل کردن آیتالله منتظری از نظام بوده است؟
احمد آقا از این عبارت که چند بار از سوی آیتالله منتظری عنوان شد استفاده میکند که ایشان گفت: و در کارها دخالتی نمیکنند ...... آیتالله منتظری هیچ وقت داعیۀ انفصال، از نظام را نداشت، زیرا میگفت من در این چارچوب دیگر نمیتوانم کار کنم، اجازه دهید از قائم مقامی کناره گیری کنم و در خدمت انقلاب و نظام باشم. این حرف را پیش از دستگیری سید مهدی هم گفته بود و علت آن اصول گرایی و ارزش گرایی بی گذشت ایشان است.
برای نمونه ایشان در نامه «۱۳۶۵/۷/۱۷» به امام خمینی (یعنی قبل از دستگیری سید مهدی مینویسد:
ه من به حسب واقع از دو حال خارج نیستم. یا فردی هستم. مطابق ذهنیاتی که تدریجاً برای حضرتعالی پیدا شده - ساده اندیش، بازی خور و مثلاً امثال سید مهدی هاشمی به من خط و فکر میدهند و بر حسب مرقومۀ حضرتعالی [اشاره به نامۀ ۶۵/۷/۱۲ امام] حسن ظن من به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته ها اساس تصمیمات من است و یا اینکه فردی هستم که در ضمن خواندن نوشتههای گوناگون و شنیدن گفته های ضد و نقیض
که هر روز در قریب دو ساعت ملاقات عمومی از طبقات مختلف از وزراء و نمایندگان مجلس و مسئولین اداری و قضائی و ارتشی و سپاهی رده بالا و پائین و ائمه جمعه و جماعات و طلاب و دانشگاهیان و بازاری و کارگر و امثال اینها میشنوم - خود من که تا اندازه ای سرد و گرم روزگار را لمس کرده ام و با خوب و بد مردم محشور بوده ام، چه بسا از خود هم فکری و تأملی و اراده ای داشته باشم و بحمد الله تعالی هیچ وقت هم ماجراجو و شهرت طلب نبوده ام، بلکه هدفم همیشه خیر و صلاح ملت و پیشرفت اسلام و کشور بوده است، البته ادعای عصمت و عدم اشتباه نمیکنم، کفی المرء نبلاً ان تعد معایبه.
اگر فرض اول در حق من صحیح است پس تأیید و ترویج حضرتعالی و مسئولین و علماء
و فضلاء از من و امید داشتن به من کذائی برای آیندۀ اسلام و کشور و حتی تعریف حضرتعالی از من در همین نامۀ اخیر [نامۀ ۱۲ مهر ۶۵ امام خمینی] صحیح نیست و واقعاً لازم است برای آیندۀ کشور و انقلاب فکر اساسی بکنید و مسامحه به هیچ وجه روا نیست و آن هم در درجۀ اول بهعهدۀ حضرتعالی است که مؤسس انقلاب بوده اید و ملاحظه مرا
نکنید، من یک جو طالب مقام نیستم، و اگر فرض دوم صحیح است پس احتمال بدهید عرائضی را که در این نامه مینویسم کلاً او بعضاً صحیح باشد، و الاحتمالُ خفیف المؤنة، و در امور مهمه احتمال هم منجز است».
آیتالله منتظری سپس با اشاره به اطاعت و عشق و علاقۀ دیرینه خویش نسبت به امام خمینی، گزارشی از اوضاع اسفبار زندانها و دستگاه قضایی، وعده های پوچ و شعار و مصاحبه برای مردم، مسألۀ نهضتهای آزادیبخش، سید مهدی، و... ارائه کرده و با اشاره به تلاشهایی که برای حل این مسائل نموده و کارشکنیهای زیادی که علیه تلاشهای ایشان شده است - مانند اعزام نماینده به زندانها و برخوردهای بد مسئولین با این نمایندگان - چنین مینویسد:
«با کمال معذرت نامه به طول انجامید و حضرتعالی را خسته کردم، لقد اسفر الصبح وارتفع الظلام و لم ادر الی کم قلت قلت، بالاخره با وضع فعلی ناچارم از کارهای سیاسی کشور کنار بمانم و به درس و بحث طلبگی و کارهای حوزوی بپردازم، به همان نحو که حضرتعالی در اواخر با مرحوم آیتالله بروجردی عمل کردید، زیرا مخالفت با حضرتعالی و نظام را صحیح نمیدانم، بلکه حرام میدانم و در چهارچوب فعلی تأیید و همکاری را نیز با مشاهدۀ کارهای خلاف شرع مشروع نمیدانم، بنابراین تقاضا میکنم به من کاری ارجاع نشود».
(ضمیمۀ شمارۀ سیزده)
خوانندگان یک بار دیگر نامۀ آیتالله منتظری بخصوص قسمت اول آن را مرور کنند و ببینند آیا میتوان نام آن را توطئۀ انفصال از نظام گذاشت؟ چرا وقتی آیتالله منتظری بارها پیشنهاد کناره گیری کرد با آن مخالفت شد و سرانجام بدان صورت به عزل ایشان منتهی گردید؟
آیتالله منتظری حاضر نبود به هر قیمتی که شده در رأس نظام باشد، زیرا از نظر او حکومت و نظام تا وقتی ارزش دارد که احقاق حق نماید. ریشۀ پیشنهاد آیتالله منتظری مبنی بر کناره گیری، در اختلاف عمدۀ ایشان با دولتمردانی نهفته بود که میگفتند مصلحت نظام و ضرورت حفظ نظام بالاتر از هر چیز حتی نماز و توحید است و به قول آیتالله آذری قمی حتی میتواند توحید را موقتاً تعطیل کند (۱) و در صورت لزوم هر اصل و ارزش و پیمانی باید
فدای حفظ حکومت شود، ولی آیتالله منتظری این تز را حفظ حکومت به هر قیمت تفسیر میکرد و معتقد بود در این صورت، مجوز هر خلاف، شرعی بدست میآید و تفاوتی بین جمهوری اسلامی با حکومتهای کنونی در دنیا یا حکومت شاه وجود نخواهد داشت؛ لذا ایشان در مقابل آن فکر از اصلی دفاع میکرد که به موجب آن هدف اسلام اجرای اصول و تحقق ارزشهای انسانی و هدفهایی چون، عدالت، آزادی و مساوات است و حکومت وسیله ای برای پیشبرد آن هدفهاست، و لذا اگر حفظ یکی مستلزم فدا کردن دیگری باشد این حکومت و قدرت است که باید در راه عدالت و دیگر هدفهای اسلام قربانی گردد.
آیتالله منتظری در مصاحبه ای که در یادوارۀ فجر سال «۱۳۶۷» انتشار یافت و سپس در مطبوعات نیز منعکس گردید، گفت:
«برای ما اصل باید اسلام و اهداف الهی انقلاب باشد و ما خود را برای آنها بخواهیم نه آنها را برای حفظ موقعیت و قدرت چند روزه خودمان. حضرت امیر و حضرت ابی عبدالله علیهما السلام خود را قربانی اهداف اسلام نمودند و از ما هم جز شیعه و پیرو کامل آنان بودن انتظاری نیست».
«متن کامل مصاحبه در خاتمه کتاب آمده است»
سومین بند از اتهامات سیدهادی هاشمی اعتقاد به ایجاد کانال یدکی و احتیاطی در خارج از کشور با مجاهدین خلق است. سند این ادعا گفتههای سید مهدی است و از دو حال خارج نیست، یا اینکه این حرفها را در دهان، او گذاشته اند تا بتوانند در تخریب آیتالله منتظری و سیدهادی و دفتر از آن بهره گرفته و موفق شوند، و یا اینکه سید مهدی قصد ضربه زدن به نظام، را داشته است که نظر صریح آقای خامنه ای در جلسه پرسش و پاسخ با دانشجویان دانشگاه تهران که در صفحات پیش نقل شد، و نظر آیتالله منتظری همین است؛ و در هر صورت ادعاهای سید مهدی نزد عقلا فاقد سندیت و اعتبار است، از اینرو دیگر حاجتی به بحث پیرامون این اتهام نیست؛ اما قابل توجه است که حتی در نقل گفته های مهدی هاشمی در رنجنامه نیز تحریفاتی صورت گرفته است.
آقای سید احمد خمینی در رنجنامه اش مطلبی را در مورد ارتباط سیدهادی هاشمی با «منافقین» و خارج از کشور آورده است و به سند «۲۴» ارجاع داده است. پس از مقایسۀ دقیق آنچه، احمد آقا در رنجنامه اش از قول مهدی هاشمی نوشته است با سندهای ضمیمه شده در آخر کتاب معلوم میشود که آنچه احمد آقا در کتاب خود نقل کرده است چهار مطلب جداگانه است ولی به صورت یک مطلب پیوسته نقل شده و قبل و بعد این مطالب در اصل سند نامعلوم و سانسور شده است، علاوه بر این در نقل عین عبارت نیز تحریفاتی صورت گرفته است. برای نمونه احمد آقا در مطلبی که از قول سید مهدی نوشته، آورده است: «آقا هادی میگفت:
سازمان مجاهدین بر این رژیم ارجحیت دارد»؛ در حالی که در اصل سند تعبیر «سازمان مجاهدین بر این رژیم» مطلقاً وجود ندارد.
احمد آقا در کتاب خود سخن از ارتباط سیدهادی با «منافقین»گفته است، ولی آنچه در سند «۳/۲۶» یعنی سند ادعاهای احمد آقا دیده میشود به هیچوجه دلالت بر ارتباط با مجاهدین و ارجحیت دادن سازمان مجاهدین خلق بر رژیم جمهوری اسلامی نمینماید، زیرا در سند «۳/۲۶» رنجنامه،سید مهدی نوشته است که طلبهای به نام «ارمی» به سیدهادی گفته بود جناحی از «سازمان منافقین» و نیروهای وابسته به آن ملایمترند و نسبت به آیتالله منتظری[و بالتبع نظام] ملایمتر فکر میکنند و آقاهادی در تحلیلهای ذهنی اش
گفت: این برخوردی که اینها(جناحهای درون حاکمیّت) با ما و آیتالله منتظری میکنند خیلی دست کمی از برخورد آنها ندارد و افزوده است که سیدهادی «در اعماق ذهنش یک همچون مسأله ای بوده که به عنوان یک کانال یدکی و احتیاطی مثلاً ارتباطاتی باشد».
بر اساس گفتۀ سید مهدی، آقاهادی معتقد به ارتباط با جناح ملایمتر سازمان مجاهدین
هم فقط در تحلیلهای ذهنیاش و در اعماق ذهنش بود نه در مقام عمل که گویی سید مهدی مانند سید احمد کشف باطن کرده و در اعماق ذهن او حضور داشته است؛ و طبق گفتۀ سید مهدی، آقاهادی معتقد بود که این جناح ملایمتر بر جناحهای داخلی ارجحیت دارند، ولی احمد آقا در رنجنامهاش وانمود کرده است سیدهادی سازمان مجاهدین خلق را بر نظام ارجحیت میداد. گفتۀ بیدلیل مهدی هاشمی این پرسش را نیز در ذهن خواننده بوجود میآورد که مگر در درون حاکمیّت چه برخوردهایی با آیتالله منتظری و دفتر ایشان میشد که دست کمی از برخوردهای مجاهدین خلق نداشت؟ آیا همین برخوردها نبوده است که سبب سوق دادن آنان به مواضع کذایی گردیده است؟
علاوه بر آن، هیچ دلیل شرعی و محکمه پسندی وجود ندارد که آنچه در رابطه با طلبۀ توابی به نام ارمی و سیدهادی هاشمی گفته شده است پذیرفته شود.طلبه ای موسوم به ارمی که قبل از انقلاب با آیتالله منتظری نیز در زندان همبند بوده و در آن زمان گویا مورد علاقۀ ایشان و سایر روحانیون مبارز و زندان کشیده بوده است، پس از خرداد «۱۳۶۰» به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر شد و این در حالی بود که هواداریهای آقای احمد خمینی از مجاهدین هزاران برابر مؤثرتر از هواداری طلبه ای مانند ارمی بود و جوانان بسیاری را گمراه و به سوی این سازمان سوق داد. ارمی پس از چندی بازداشت و اثبات بی گناهی و به اعتماد شناخت نزدیکی که آیتالله منتظری و برخی دیگر از مسئولان نظام از وی داشتند، نامش در لیست عفو قرار گرفت و آزاد شد و پس از دستگیری مهدی هاشمی و معرفیشدن ارمی بهعنوان رابط تشکیلاتی بیت آیتالله منتظری
(پناهبر خدا) با سازمان مجاهدین، هیچگونه تعرّضی به وی نگردید و نه تنها پس از اعدام سید مهدی بلکه تاکنون نیز آزاد بوده است. البته اگر برای اثبات این دروغها کسانی به فکر دستگیری و تحت فشار قراردادن او نیفتند.
پس از انتشار رنجنامه، حسن ارمی طی نامهای به حاج احمد آقا پیرامون مطالب مندرج در رنجنامه دربارۀ ارتباطش با سازمان مجاهدین و کانال یدکی بودن و... توضیحاتی داده است:
بسمه تعالی
حضور محترم جناب حجة الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی دامت برکاته
پس از عرض تسلیت به مناسبت ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی قدساللهسره، محترماً به عرض میرسانم چون نامۀ شما به حضرت آیتالله منتظری مورخ ۶۸/۲/۹ از قول سید مهدی هاشمی اتهاماتی علیه من مطرح شده که «هماهنگ کنندۀ مسائل با سیدهادی هاشمی و القاء این فکر که گروهی از منافقین خارج از کشور نسبت به آقای منتظری ملایم تر و خفیفتر فکر میکنند» ذکر کرده و در آخر از قول مهدی هاشمی نتیجه گرفته شده است که «طلبۀ تواب (ارمی)که در رابطه با آقا هادی قرار گرفته بود کانال ارتباطی با منافقین خلق محسوب میشد» اینجانب تمامی موارد ذکر شده را تکذیب مینمایم و لازم میدانم مسائلی را برای روشن شدن موضوع به عرض حضرتعالی برسانم:
اینجانب در سال ۴۴ وارد حوزۀ علمیه مشهد مقدس شدم و از سال ۴۸ - ۴۷ با استاد خامنهای «مقام محترم رهبری جمهوری اسلامی ایران» آشنا شدم و در درس تفسیر و نهج البلاغۀ ایشان شرکت داشته و رسائل شیخ را نزد ایشان خواندم و از همان زمان در جریان مسائل انقلاب قرار گرفتم و با اساتید مبارز آن زمان آشنا شدم و در جریان مبارزه بودم. بعد از شهادت آیتالله سعیدی به دست دژخیمان، فعالیت زیادی برای به حرکت درآوردن حوزۀ مشهد از قبیل تعطیلی دروس کسانی که مایل به تعطیل نبودند و یا تعطیلی نماز جماعتها و مدارس آیتالله میلانی و اعلامیه در محکومیت شاه و مجلس بزرگداشت برای مرحوم شهید آیتالله سعیدی تحت تعقیب ساواک قرار گرفتم
در آن زمان شاخص مبارزه با طاغوت و دفاع از اسلام در حوزه حمایت از امام رضوان الله علیه و تقلید از معظم له بود و طلاب مبارز که من هم جزئی از آن طیف بودم در مدرسۀ خیراتخان چند نفر بیشتر نبودند که حمایت از امام و مبارزه با طاغوت را تکلیف خود دانسته و به خاطر رضای خداوند و پیشبرد انقلاب همۀ تهمتها و سختیها را از قبیل قطع شهریه، پس گرفتن حجره و بیرون کردن از مدرسه را تحمل نموده، مخصوصاً در منطقۀ خودم تنها طلبهای بودم که اعلامیه های امام و کتاب ولایت فقیه و توضیح المسائل ایشان را حتی به دورترین نقاط روستا برده و مردم را به تقلید از امام رضوان الله علیه دعوت نموده که خیلی از اهالی هنوز گواهند و وجوهات شرعیۀ آنها را دریافت نموده و به تنها نمایندۀ امام در استان خراسان حجة الاسلام جناب آقای محامی که اکنون یکی از مدرسین ارجمند حوزه علمیه قم میباشند ادا و قبض آنها هنوز در خیلی خانه ها موجود است. خلاصه با دستگیری بعضی از دوستان تحت تعقیب ساواک قرار گرفتم و با مشورت آیتالله خامنه ای تصمیم به عزیمت به قم گرفتم و با معرفی اینجانب به آیتالله آقای پسندیده و آقای ربانی شیرازی و دوستان دیگر وارد قم شده و در جریان مبارزه با آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی آشنا شدم و بیشترین فعالیت من در قم، گرمسار، خمین و گلپایگان بود که در آن زمان به پخش اعلامیه ها و نوارهای امام امت و تکثیر ولایت فقیه ایشان به طور جامع و برنامه ریزی شده در مدارس عالی و دبیرستانهای آموزش و پرورش
بود که در این رابطه دستگیر شده و بعد از آزادی دوباره به فعالیتهای خود ادامه داده تا اینکه در خمین تحت تعقیب قرار گرفتم و در قم دستگیر شدم و به مدت چهار سال در کمیته و اوین و قصر گذراندم. همه فعالیتهای من زیر نظر آیتالله پسندیده، آیتالله مشکینی، آیتالله منتظری و آیتالله ربانی شیرازی بود که یقیناً پروندۀ اینجانب نیز موجود است و گواه بر این است که از هیچ گروه و دسته خاصی حمایت نمیکردیم و به عنوان یک طلبه مقلد امام ادای تکلیف و حمایت از رهبر کبیر - انقلاب و رضای خداوند بوده که در سخت ترین شرایط اختناق و شکنجۀ رژیم در سلولهای اوین و کمیته را تحمل، کردم، نه به خاطر گروه و دستۀ، خاصی، در همان زمان هم در زندان اوین در خدمت آیتالله طالقانی و آیتالله منتظری و حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی بودم. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی تحت زعامت و رهبری امام خمینی قدس الله روحه مثل همۀ طلاب و مردم مسلمان ایران به فعالیت خود ادامه داده، منتهی مسأله ای که برای من و امثال من در آن زمان مطرح بود وحدت همه نیروهای مسلمان با طیفهای مختلف و اینکه با سعۀ صدر و هوشیاری خود توانایی جذب خیلی از این جوانها را که به اقرار خیلی از بزرگان افراد کم، سن و سال و با ایمان و عشق و علاقۀ شدید به انقلاب و اسلام بوده، منهای سردمداران منافق آنها را داریم، بویژه با رهبری قوی بنیانگذار جمهوری اسلامی حضرت امام امت قدس المروجه میتوانیم بر مشکلات فائق آئیم. من هم در این راستا برخوردهای جذبی در ارتباط با آنها داشتم بخصوص با جوانانی که قبل از انقلاب در زندان آشنا شده بودم و من چه در سخنرانیها و چه در برخوردهای فردی که، با آنها داشتم بیشترین توجهم به مسأله انقلاب و اسلام بخصوص مسأله رهبری امام خمینی بوده و با کسانی هم که برخورد داشتم همین دیدگاه را داشتند ولو به ظاهر منافقانه و در اثر فعالیتهای من عده ای از هواداران منافقین یا به ملت پیوستند و یا بی تفاوت نسبت به منافقین شدند و شما خود آگاهید که قبل از روشن شدن نیات پلید منافقین و آن همه جنایات هولناک نه تنها این فکر رایج بود بلکه بعضی ها حمایت میکردند ولی با آشکار شدن نیات پلید آنها برخوردهای من نوعی طرفداری از آنها تلقی شد و مورد سوء ظن واقع گردید و با صحبتهایی که با افراد من الجمله آیتالله ربانی شیرازی و آیتالله ربانی املشی دادستان وقت کرده بود تصمیم گرفتم به تهران رفته و وضع خودم را روشن نمایم که با وقوع فاجعۀ هولناک دفتر حزب جمهوری اسلامی که منجر به شهادت ۷۲ تن از بهترین یاران امام و انقلاب شد فرصت نشد و دستگیر شدم
پس از آن منافقین باز هم جنایت دیگر آفریدند که به شهادت شهید رجائی و باهنر و ترور هزاران نفر مردم عادی به اتهام حمایت از انقلاب و اسلام شد و ماهیت خائنانه و پلید خود را بر همگان روشن نموده و از طرف دیگر با پناه آوردن به دامن استعمار غرب و همسو شدن با دشمن بعثی دیگر جایی برای آنها در این سرزمین باقی نماند و من فکر نمیکنم هیچ مسلمانی، حتی وطن پرست معمولی از آنها حمایت کند تا برسد به طلبه ای چون من که تمام جوانی خود را در راه حمایت از این نهضت و رهبری حضرت امام گذرانده و چندین سال سخت ترین شکنجه را در زندانهای رژیم طاغوت تحمل نموده و جز رضای خدا و عمل به وظیفۀ انسانی خود منظوری، نداشتم، چگونه حاضر بودم از اینها با این اعمال و رفتار حمایت کنم؟
در سال ۶۱ که در زندان بودم دادستان وقت پیش من آمد و گفت شما نامه ای از وضع خودتان و خانواده تان و راجع به وضع گروهکها به آیتالله منتظری، بنویسید، و من هم دو نامه راجع به مشکلات خودم و خانواده نوشتم و در آن نامه مفصلا درباره منافقین و محکومیت اعمال ضد بشری آنها نوشتم که برای آیتالله منتظری و دیگر مسئولین فرستاد.
در سال ۶۳ هیأت عفو حضرت امام به زندان آمدند و بعد از یک ساعت صحبت با جناب آقای قاضی و دیگر مسئولین اسم من در لیست عفو قرار گرفت که بعد از آن به علت بیماری قلبی در بیمارستان آیتالله گلپایگانی بستری بودم که دادستان وقت پیغام داد که عفو شده اید ولی فعلاً لباس نپوشید، بنابراین در رابطه با آزادی من پس از اثبات بی گناهی ام آیتالله منتظری دخالتی نداشتند و فقط توسط هیأت عفو امام و دادستانی و اطلاعات انجام شده است که پرونده اش نیز موجود است. پس. از چند روز از آزادی من آیتالله منتظری مرا خواستند و راجع به وضع شهریه و بیماریم صحبت کردم و ایشان تأکید کردند که شما به درس خود ادامه دهید و ان شاء الله لباس هم میپوشید و بعد از مدتی گفتند با شورای عالی قضایی صحبت شده و لباس را بپوشید.
از آن به بعد من جز شرکت در درس و بحث خارج ایشان به همراهی صدها تن از طلاب و فضلاء و چند مورد معین از قبیل وضع شهریه و استفتاء و یا وجوهات یا گرفتن وقت ملاقات برای خانوادۀ شهدا فامیلمان رابطه ای با هیچ کس نداشته ام و هنگام رجوع برای موارد مذکوره با نگاههای سرد و برخوردهایی از آقا هادی و دیگران روبرو میشدم و چنان ناراحت میشدم که خدا میداند و بس، برای یک امر جزئی چندین بار رفت و آمد میکردم و معطل میشدم تا جوابی بگیرم، حالا چگونه به قول مهدی هاشمی من کانال آقا هادی بودم، همانا خدا را گواه میگیرم که جز موارد مذکوره و تعارفات معمولی پای درس هیچ گونه مسأله خاص با آقا هادی نداشته ام بخصوص به خاطر احتمال حساسیت روی من از هرگونه رفت و آمدی در دفتر و بیت ایشان پرهیز میکردم و آنچه در رابطه با رفت و آمد من گفته شده که هرگونه ارتباط با منافقین و منحرفین بویژه سید مهدی هاشمی (که نه قبل از انقلاب و نه بعد از انقلاب میشناختم و هیچ گونه رابطه ای با او نداشتم) کذب محض بوده، ولی متأسفانه به وسیلۀ اقاریر همین شخص مورد اتهام قرار گرفتم در حالی که:
اولاً: کسی که به قول مسئولین قضایی کشور توبه نکرده (مطبوعات رسمی کشور) و اعدام میشود با آن اتهامات و اعترافاتی که شما خود ذکر کرده اید چگونه اقاریر او نسبت به حیثیت و عرض دیگران قابل مطرح کردن است؟
ثانیاً: به قول خود شما در زمان طاغوت برای نجات خودش حتی علیه نزدیکترین فرد به خود اعتراف نموده و اقاریر او حالا بدتر و شدیدتر از آن زمان است.
ثالثاً: نفس زندانی بودن آن هم زندانی که خود میداند در شرف اعدام است و «الغریق یتشبث بکل حشیش»، برای نجات خودش خلط حق و باطل کند و همه گونه سخن بگوید و به قول امیر المؤمنین (ع) در نهج البلاغه خطبۀ ۱۴۱: «اما انه لیس بین الحق و الباطل الّا اربع اصابع».
بعد از آزادی از زندان با توجه به اعتقاد راسخ من به رهبری انقلاب و اسلام سعی کردم فردی فعال برای اسلام باشم همان گونه که قبل از انقلاب بودم، ولی با توجه به برخوردهای غیر اصولی بعضی از افراد ناچار شدم برای اینکه سوء تفاهمی پیش نیاید سکوت کنم و فقط به درس و به درس و مطالعه بپردازم و اکنون هم اگر شرایطی باشد خدا را گواه میگیرم که حاضرم صادقانه در خدمت انقلاب و اسلام. باشم. والسلام
حسن ارمی رونوشت جهت: ۱ - دفتر حضرت آیتالله خامنه ای ولی امر مسلمین
۲- دفتر آیتالله منتظری
۳- دفتر ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی
- وزارت محترم اطلاعات جمهوری اسلامی ایران




قابل تذکر است که نقل نامۀ آقای ارمی از موضع ردّ گفته های رنجنامه به وسیلۀ نامۀ آقایارمی نیست و صرفاً به منظور افزایش آگاهی خوانندگان میباشد، زیرا در صورت فقدان نامۀ آقای ارمی هم، استناد مطالب رنجنامه در این مورد به مهدی هاشمی و نیز فقدان دلیل دیگری برای پذیرفتن آنها، برای بی اعتباری اتهامات وارده در این زمینه کافی است.
نگارنده چندان شناختی از روحیات، افکار و خصوصیات طلبۀ نامبرده و باطن او ندارد، اما با توجه به اینکه روزانه دهها نفر آزادانه به دفتر آیتالله منتظری مراجعه میکردند بدون اینکه کسی شجره نامه یا زندگینامه آنها را جویا شود، پذیرش آقای ارمی برای چند مرتبه تردد در دفتر آیتالله منتظری یا ملاقات احتمالی نامبرده با سیدهادی هاشمی در فاصلۀ چند سال و در خلال خیل ملاقات کنندگان و مراجعین دیگر، ناشی از اعتماد به نظام و وزارت اطلاعات و دادستانی بوده است، زیرا بر خلاف القائات مغرضین و دروغگویان، آزادی و عفو زندانیان صرفاً در اختیار آیتالله منتظری نبود و مستقیماً به وزارت اطلاعات و دادستانی مربوط میشد. البته خطمشی همیشگی آیتالله منتظری اصرار بر عفو زندانیان بیگناه یا آنهایی که جرائم قابل بخشش داشتند و بازگشت آنان به آغوش خانواده هایشان و خدمت به جامعه بود، و سازمان مجاهدین از این خط مشی ضربات مهلکی خورد که تفصیل آن بحث مستقلی میطلبد.
روال عفو زندانیان، تکذیب کنندۀ پارهای از اتهامات:
یکی از اتهاماتی که همواره از سوی مخالفان مطرح شده است مسألۀ عفو زندانیان از سوی آیتالله منتظری بوده است؛ آنان این گونه ادعا میکنند که بسیاری از این آزاد شدگان پس از آزادی مجدداً به سازمانشان برگشته و به جنایات خود ادامه داده اند. هر چند اصل این ادعا صحت نداشته و در جای خود پاسخ داده شده است ولی نکتۀ قابل توجه این است که مسألۀ عفو زندانیان مستقیماً در اختیار آیتالله منتظری نبوده است. ایشان در مقدمۀ درس خویش در تاریخ «۱۳۶۸/۲/۲۳» در رابطه با روال عفو زندانیان و اکاذیب مربوط به حمایت بیت ایشان از مجاهدین خلق فرمودند:
حالا اگر یک کسی برای یک اعلامیه زندان بوده بعد میآمدند گزارش میدادند که توبه کرده... این مسألۀ عفوها را که عنوان کردند شما میدانید که من مستقیماً عفو نمیکردم، هیأت عفو چهار نفره از طرف امام منصوب بودند، بعد که هیأت عفو نظر میدادند میرفت اطلاعات، دستور ایشان این بود که نمایندۀ اطلاعات باید ببیند، نماینده
هم نظر موافق میداد بعد که نظر موافق میدادند میآوردند و من هم از طرف حضرت امام عفو میکردم و مینوشتم از طرف رهبر انقلاب امام خمینی این شخص مورد عفو واقع شد؛ پس بنابراین من کسی را مستقیماً عفو نکردم. هیأت عفو منصوب از طرف امام مسئول بوده و ایشان هم فرموده بودند که بایست نمایندۀ اطلاعات هم باشد، لذا میرفت توی اطلاعات گاهی معطل میشد بعد که اطلاعات نظر میداد آن وقت میآوردند صورت را پیش من و من هم ورقه را امضا میکردم... اما سران منافقین اصلا قابل ترحم نیستند.....
بنابراین وقتی بی گناهی، و بخشودگی فردی ثابت شد و توسط دادستانی و هیأت عفو و وزارت اطلاعات از زندان آزاد گردید اعتماد فرضی به او ناشی از اعتماد به سیر حکم. صادره در مجرای مزبور یعنی دادستانی وزارت اطلاعات و هیأت عفو است و آنچه تبلیغات چیان دربارۀ روال عفو گفتهاند ناصواب است آیتالله. منتظری از طریق، تعیین نمایندگانی. در زندانها و اصرار و فشار زیاد، در خصوص برخورد انسانی با زندانیان و جلوگیری از شکنجه و ترجیح عفو زندانی، وظیفۀ خود را ایفا میکرد.
از مجموع آنچه گفته شد به خوبی روشن میشود که اتهام، اعتقاد به ایجاد کانل یدکی در خارج از کشور با منافقین که در رنجنامه به سیدهادی هاشمی نسبت داده شده است اتهامی بی اساس و فاقد دلیل و مدرک است و همچون سایر گفتهها و نوشته هایی است که در این سالها برای تخریب شخصیت آیتالله منتظری و بیت ایشان، بیان شده است.
از طرف دیگر در صورتی که سیدهادی هاشمی به زعم رنجنامه و سایر نوشته ها و گفته ها چنین عنصر خطرناکی بوده است، چرا امام خمینی در دیداری که سیدهادی هاشمی در تاریخ «۱۳۶۷/۷/۲۷» چند ماه پیش. از عزل آیتالله منتظری با ایشان امام خمینی) داشت ضمن اشاره نمودن به سوابق مبارزاتی آقای هادی هاشمی به او مأموریت کنترل بیت آیتالله منتظری را داده و میگوید: «شما که در بیت آقای منتظری هستید باید نگذارید این گونه افراد به مرجعیت ایشان صدمه ای بزنند؟
متن خبر که در اغلب بولتنهای محرمانه درج شد و احمد آقا هم آن را در رنجنامه مورد تأیید قرار، داده است بدین شرح میباشد
حجة الاسلام آقای سیدهادی هاشمی به دیدار امام امت مشرف شد. روز چهارشنبه ۱۳۶۷/۷/۲۷ حجة الاسلام آقای سیدهادی هاشمی به دیدار و زیارت امام امت مشرف شد در این دیدار که حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج سید احمد خمینی نیز حضور داشتند
پس از ابلاغ مراتب احوالپرسی و سلام حضرت آیتالله العظمی منتظری خدمت حضرت امام توسط آقای سیدهادی هاشمی، حضرت امام ضمن جویا شدن از احوال ایشان و ابلاغ سلام متقابل و اشاره به سوابق مبارزاتی آقای سیدهادی هاشمی با آقای حاج احمد آقا، در مورد موقعیت آیتالله العظمی منتظری فرمودند: «ایشان ان شاء الله از مراجع بزرگ میشوند و از آنجا که امروز قدرت تدریس هم دارند مفید فایده هستند، روی این جهت آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه ای به ایشان وارد نشود». حضرتامام مدظله تأکید فرمودند: «من احساس میکنم دستهایی در غیر معممین نظیر نهضت آزادی و بیشتر در معممین هست که میخواهند مرجعیت آقای منتظری صدمه بخورد و ایشان ملکوک شوند و باید نگذاشت اینها چنین کاری بکنند؛ در بین معممین افرادی هستند که حسادت میورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند». در همین رابطه حضرت امام مدظله به آقای سیدهادی هاشمی فرمودند:
«شما که در بیت آقای منتظری هستید باید نگذارید این گونه افراد به مرجعیت ایشان صدمه ای بزنند و موجب ناراحتی بشوند، چرا که شکی نیست این گونه افراد به آیندۀ ایشان ضربه میزنند».(۱)
اگرچه احمد آقا به قصد اینکه از پیش پاسخی برای مردم دست و پا کرده باشد در رنجنامه اش چنین توجیه میکند که «امام میخواستند سیدهادی را جذب کنند» ولی این توجیه قابل قبول نیست زیرا جذب چنین عنصر خطرناکی(البته به زعم دیگران) به هیچوجه معقول نیست.
اتهام «ارتباط سیدهادی هاشمی با منافقین» پاتک احمد آقا نسبت به تذکرات آیتالله منتظری به امام خمینی در سال «۵۸» و نیز در سال «۶۵»در نامۀ مورخ «۱۳۶۵/۷/۱۷» است که در آن بر ارتباط و همکاری احمد آقا با مجاهدین خلق و تقویت آنها توسط ایشان تصریح شده است، و احمد آقا در رنجنامه اش به این وسیله انتقام میگیرد و با توجه به عاطفه و عشق مردم به امام خمینی، از سیدهادی هاشمی تصویر خصم و دشمن امام را ترسیم مینماید و باز هم از قول سید مهدی هاشمی میگوید که آقا هادی انتظار مرگ هر چه زودتر امام را داشت. وقتی انسان با مطالعۀ گفتههای سید مهدی در مییابد که او دقیقاً مطالبی را گفته و نوشته است که مورد نیاز احمد آقا برای ضربه زدن به آیتالله منتظری بوده است، ظنّ او نسبت به اینکه از سید مهدی خواسته اند این حرفها را بنویسد و بگوید و وعده هایی هم متقابلاً به او دادهاند قویتر میشود.
و اما چهارمین اتهام یعنی دشمنی سیدهادی هاشمی با امام خمینی هم از جمله دیگر مدعیات بیدلیل است، و اگر کسی کمترین آشنایی با سوابق و خدمات و فداکاریها و زحمات او و خانواده و فرزندانش چه قبل و چه پس از انقلاب داشته باشد - که در صفحات پیش به گوشه هایی از آن اشاره رفته است - وجه مقبول و معقولی برای این اتهام نیز نمییابد، بویژه هنگامی که سند این ادعا هم گفته های بی اعتبار سید، مهدی باشد. انتقاد داشتن به امام خمینی را با، دشمنی یکسان انگاشتن جلوه ای از همان منطق است، که در مقدمۀ کتاب مورد بحث قرار گرفت، و این امر منجر به نفی مطلق یا پذیرش مطلق میگردد.
مسلم است که وقتی حرفهای سید مهدی هاشمی به عنوان تواب واقعی و پاک شده(به زعم احمد آقا) اعتبار یافت نمیتوان مؤمن به بعض و کافر به بعض گردید و آنچه به نفع است، صحیح، و آنچه، به ضرر است را ناصحیح دانست. در رنجنامه از قول سید مهدی گفته است که سیدهادی هاشمی میگفت: «(امام) خمینی چند روز دیگر خواهد مرد و مسأله حل خواهد شد». اما در پایان رنجنامه، در بخش اسناد و ضمائم متن کامل نامۀ سید مهدی به برادرش سیدهادی از داخل زندان را نقل کرده است که در نامه به برادرش سیدهادی با عنوان «خدمت ذیشرافت اخوی و استاد معظم حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای سیدهادی هاشمی زیدعزهالعالی» با اشاره به نقش بارز سیدهادی به عنوان یک معلم و استاد، در فراز پنجم نامۀ خویش پس از بیان، شیوۀ، امام، خطاب به سیدهادی گفته است: «ماها که خود را پیرو و مقلد آن حضرت میدانستیم میبایست چنین شیوۀ ارزنده ای پیشۀ خود میساختیم...» رنجنامه در اینجا دچار تکاذب میشود، زیرا همان سید مهدی که گفته است برادرش با امام چندان دشمنی داشت که میگفت او زودتر خواهد، مرد، در اینجا گفته است که خود و برادرش مقلد امام بوده اند.
حمایت از منافقین
یکی دیگر از اظهاراتی که در مصاحبهها و نامهها و اعلامیهها و مقالات کلیشه ای به آیتالله منتظری و بیت ایشان نسبت داده شد، «حمایت از منافقین» بود.آقای احمد خمینی در رنجنامه اش خطاب به آیتالله منتظری مینویسد: «نامه های اخیر شما در دفاع از منافقین خیال میکنید کار خودتان بوده است»؛ و در این رابطه به نامۀ آیتالله منتظری در مورد اعدام بازداشت شدگان پس از عملیات مرصاد در رنجنامه اشاره نموده است.در مصاحبه ها و سرمقاله ها نیز ادعا کردند که ایشان به اعدام دستگیر شدگان عملیات مرصاد اعتراض نموده است.
مواضع آیتالله منتظری پیرامون سازمان مجاهدین برای همگان روشن است. فتوای معروف ایشان در زندان علیه کسانی که با کمونیستها همسفره میشدند، یعنی خط «رجوی - خیابانی» را همه میدانند. در دوران تشنج آفرینیهای سازمان مجاهدین خلق در طول سالهای «۶۰ - ۵۷» که احمد آقا در دامان مجاهدین قرار گرفته بود، آیتالله منتظری سران آنها را جاهطلب و فاسد معرفی کرده و میگفت، زیربنای افکار مجاهدین خلق کمونیستی است.
نکته ای که همواره در مواضع آیتالله منتظری چه قبل از ورود سازمان به فاز تروریسم تا سال «۱۳۶۰» و چه پس از «۱۳۶۰» و ورود به فاز جنایت و تروریسم تاکنون میدرخشیده است، به گفتۀ آقای رفسنجانی «نظر بسیار معتدل و برخوردهای هدایتی» (۱) ایشان است و لازمۀ آن تفکیک حساب سران فاسد و جنایتکار سازمان از هواداران فریب خورده و احساساتی بوده است. برای مثال آیتالله منتظری طی مصاحبه ای در دی ماه «۱۳۵۹» که سازمان مجاهدین خلق هنوز اجازۀ فعالیت داشت و به مواضع تروریستی نیفتاده بود و احمد آقا هم مدافع آنان بود و علاوه بر حمایتهای سیاسی، کمکهای مادی نیز در اختیار آنان قرار داده بود، ضمن اعلام اینکه مجاهدین را کسی کافر و مهدورالدم نمیداند و برخوردهای نادرست و غیر منطقی با آنان را تأیید نمیکرد، فرمود:
«آنها افرادی جاهطلب و قدرت طلب هستند و فساد اخلاق دارند و من
آنها را در زندان شناخته ام، آنها به سادگی تهمت میزنند. سپس آیتالله
منتظری به هواداران آنان توصیه کرد که فریب رهبران مجاهدین خلق را
نخورند و از جامعه جدا نشوند که به چنگال گرگها میافتند». (۱)
ایشان در نامۀ خصوصی مورخ «۱۳۶۵/۷/۱۷» به امام خمینی نیز نوشته است:
«... نکته مهم اینجا است که من وقتی در زندان بودم منافقین را خوب شناختم و دریافتم چه از نظر ایدئولوژی و چه از نظر اخلاق، افراد فاسد،خودخواه و ریاست طلبی هستند و یک جو وجدان و عاطفه ندارند و لذا نه در زندان و نه پس از آزادی به آنان اعتنا نمیکردم و آنان را راه ندادم، ولی سران آنها که خیلی کم هم بودند از جو آزاد دبیرستانها و دانشگاهها و پولهای کلان بنیاد مستضعفان و اسلحۀ پادگانها و چتر حمایت آیتالله طالقانی و بنی صدر و دانشجویان خط امام (۲) و شخص فرزند حضرتعالی و بیت شما استفاده کردند و بچههای معصوم دلباختۀ اسلام را در اثر سادگی و خامی به دام انداختند».
یادآوری میشود که در جای جای رنجنامه با استمداد از گفته های سید مهدی در صدد لوث کردن این نامه برآمده و از جمله از قول سید مهدی آورده است که آیتالله منتظری این نامه را برای گرفتن خواب از چشم امام نوشته است و خود احمد آقا هم قول سید مهدی را تقویت کرده است، اما با مقایسۀ هماهنگی مواضع آیتالله منتظری در سال «۵۹ تا ۶۵» در مورد مجاهدین خلق معلوم میشود که آیتالله منتظری عقیدۀ خویش را بیان کرده است نه اینکه خواسته از نامۀ «۶۵/۷/۱۲» امام انتقام بگیرد. سرّ اصلی اتهام «حمایت از منافقین» به آیتالله منتظری نیز لوث کردن نامۀ فوق و مضامینی که به احمد آقا مربوط میشد و انتقام احمد آقا از آیتالله منتظری بوده است، در حالی که هشدارهای آیتالله منتظری بی دلیل نبود و همانطور که مطلعین میدانند چند بار عناصر نامطلوب و نفوذی در دفتر امام شناسایی و دستگیر یا اخراج شدهاند که متأسفانه سندی از آن باقی نمانده است؛ ولی در کتاب «غائلۀ چهاردهم اسفند» که توسط وزارت دادگستری جمهوری اسلامی تهیه و تنظیم گردیده است یک مورد آن افشا شده است:
«... بالاخره ناگهان متوجه میشویم که حتی در دفتر امام هم آقای مهندس اشراقی مهرۀ جاسوسی منافقین خلق است و به ناچار به امام اطلاع داده میشود و نامبرده اخراج میگردد». (۳)