کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحهآیا خداپسندانه است که به خاطر کشف این گونه موارد کلیت بیت امام مورد اتهام و تهاجم و سمپاشی قرار گیرد؟ چنانکه با بیت آیتالله منتظری معامله کردند، در حالی که حتی یک مورد از قبیل آنچه گفته شد نیز نیافته اند.
همانطور که دیده شد آیتالله منتظری به خاطر احتیاط شدید، در دماء، انسانها و ارزش گرایی ناب در عقیده و عمل و اهمیت دادن به کانون گرم خانواده ها و عواطف خانوادگی، همواره بر جدا کردن حساب سران جنایتکار سازمان مجاهدین خلق و آنان که مرتکب قتل و ترور شده اند از فریب خوردگان و کسانی که دستشان به خون مردم آلوده نگردیده است، اصرار داشت که این عقیده یکی از مؤثرترین راههای نابودی تروریسم بوده است، زیرا، با قتل هر بیگناه یا، بروز هر بی عاطفگی از، سوی نظام که باید مظهر مهر و عطوفت باشد خوراک و انگیزۀ جدیدی برای نیروهای سازمان مجاهدین فراهم میشود.
در تبلیغات سرسام آوری که علیه آیتالله منتظری به راه افتاد گفتند که ایشان به اعدام بازداشت شدگان عملیات مرصاد و تروریستها اعتراض کرده است، و احمد آقا در پایان رنجنامه به فهرستی از جنایات منافقین «به تعبیر کتاب رنجنامه - اشاره میکند که گویی آیتالله منتظری از آن جنایات حمایت کرده و با اعدام جنایتکاران آن مخالفت ورزیده است؛ در حالی که ایشان معتقد است که نباید با چوب مجاهدین خلق، فریب خورده و بی گناه و جنایتکارشان را با هم راند و حکم واحدی برای همۀ آنان صادر کرد.
اگر نامۀ آیتالله منتظری در رابطه با اعدام نیروهای مجاهدین خلق همان است که از رادیوهای بیگانه مانند بیبیسی خوانده شد و مجمع روحانیون مبارز و رنجنامه و سایرین آن را «حمایت از منافقین» قلمداد کرده اند چرا خود آن را منتشر نکردند. تا معلوم شود از روی دلسوزی برای امام و، نظام و به عنوان حمایت از اینها بوده است یا حمایت از محاربین؟ ولی یکسره بر روی نامه ای که محتوای آن برای مردم مجهول بود افترا، و تهمت بستند. عجیب آن است که سطر نخست نامۀ مورد استناد آنها (که از سوی آیتالله منتظری برای امام فرستاده شده بود) همۀ عبارات و اتهامات، را تکذیب میکند زیرا ایشان در سطر نخست نامه خویش افراد، دستگیر شده در عملیات مرصاد و زندانیان سابق را جدا کرده و به اعدام محکومین به حبس که با روشهای نامعقول و خلاف شرعی مورد اتهام «سر موضعی، قرار میگیرند اعتراض کرده است، ممکن است، این پرسش، در، ذهن خوانندگان جولان یابد که چرا چنین دروغ بینی در بیانیههای، رسمی و مقالات و مصاحبه ها آمده است؟ متأسفیم از اینکه بگوییم بسیاری از نویسندگان و امضا کنندگان آنها اصولاً متن نامۀ آیتالله منتظری را رؤیت نکرده بودند و فقط به شایعات تن دادند یا به خطی که از مراکز خاصی القاء میشد اعتماد کردند؛ و گروههای دیگری مانند سرمقاله نویسان جراید و دفتر تحکیم که بیش از همه مدیون
آیتالله منتظری بودند بر مبنای، همان تبلیغات آن دروغها را تکرار کردند.
اما بهتر است نامه ای که بدون آگاهی مردم از محتوای آن مورد اتهام و جعل و تحریف قرار گرفت (در حالی که این نامه حاکی از عمق درک و تشخیص و ارزش گرایی آیتالله منتظری است) عیناً نقل شود تا آشکار گردد که چگونه دلسوزی و نگرانی برای امام، و انقلاب و نظام و بیم صدمه دیدن آنان در نامه موج میزند، و آگاهان میدانند که پیش بینی ایشان در مورد اینکه پس از قبول قطعنامه و تجاوزات مجدد عراق، و عملیات سازمان مجاهدین، جمهوری اسلامی چهرۀ مظلومیت پیدا کرده و اعدامهای بی رویه خوراک تبلیغاتی برای دشمن فراهم نموده و موضع مظلومیت را از ایران باز میستاند چگونه به صحّت پیوست.
همانطور که در صفحات قبل هم نمونههایی بیان شد که آیتالله منتظری گاهی مطلبی را متذکر میگردید که از سوی صاحب منصبان مورد بی اعتنایی واقع میشد ولی چند ماه یا چند سال بعد همگان به پیش بینی او میرسیدند و نامۀ آیتالله منتظری به امام خمینی در مورد، اعدامهای دسته جمعی زندانیان سیاسی هم نمونۀ دیگری از آنها بود. متن نامه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مد ظله العالی
پس از سلام و تحیت به عرض میرساند راجع به دستور اخیر حضرتعالی مبنی بر اعدام منافقین موجود در زندانها.
اعدام بازداشت شدگان حادثۀ اخیر را ملت و جامعه پذیرا است و ظاهراً اثر سوئی ندارد ولی اعدام موجودین از سابق در زندانها:
اولاً در شرائط فعلی حمل بر کینه توزی و انتقام جوئی میشود، و ثانیاً خانواده های بسیاری را که نوعاً متدین و انقلابی میباشند ناراحت و داغدار میکند و آنان جداً زده میشوند، و ثالثاً بسیاری از آنان سر موضع نیستند ولی بعضی از مسئولین تند با آنان معاملۀ سر موضع میکنند، و رابعاً در شرائط فعلی که با فشارها و حملات اخیر صدام و منافقین ما در دنیا چهرۀ مظلوم به خود گرفته ایم و بسیاری از رسانه ها و شخصیتها از ما دفاع میکنند صلاح نظام و حضرتعالی نیست که یک دفعه تبلیغات علیه ما شروع شود، و خامساً افرادی که بهوسیلۀ دادگاهها با موازینی در سابق محکوم به کمتر از اعدام شده اند اعدام کردن آنان بدون مقدمه و بدون فعالیت تازه ای بی اعتنائی به همۀ موازین قضائی و احکام قضات است و عکس العمل خوب ندارد، و سادساً مسئولین قضائی و دادستانی و اطلاعات ما در سطح مقدس اردبیلی نیستند و اشتباهات و تأثر از جو بسیار و فراوان است، و با حکم اخیر حضرتعالی بسا بی گناهانی هم اعدام میشوند و در امور مهمه احتمال هم منجزْ است، و سابعاً ما تا حال از کشتنها و خشونتها نتیجه ای نگرفته ایم جز اینکه تبلیغات را علیه خود زیاد کرده ایم و جاذبۀ منافقین و ضد انقلاب را بیشتر نمودهایم، بجا است مدّتی با رحمت و عطوفت برخورد شود که قطعاً برای بسیاری جاذبه خواهد داشت، و ثامناً اگر فرضاً بر دستور خودتان اصرار دارید اقلاً دستور دهید ملاک اتفاق نظر قاضی و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اکثریّت، و زنان هم استثناء شوند مخصوصاً زنان بچهدار، و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز هم عکس العمل خوب ندارد و هم خالی از خطاء نخواهد بود.
و بعضی از قضات متدین بسیار ناراحت بودند، و بجا است این حدیث شریف مورد توجه واقع شود:
«قال رسولالله (ص): ادرئوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیله فان الامام ان یخطئ فی العفو خیر من ان یخطئ فی العقوبة».
والسلام علیکم و ادام الله ظلکم
۱۶ ذی الحجة ۱۴۰۸-۶۷/۵/۹
حسینعلی منتظری

مطلعین میدانند که پس از عملیات مرصاد، سازمان مجاهدین خلق در معرض فروپاشی بود و رجوی و رهبران سازمان به عنوان قاتلین هزاران نفر از جوانان در، معرض انزوا و نابودی و باران کوه آسای سؤالات و انتقادات و نفرتها قرار گرفته بودند. اختلافات و تضادهای درونی سازمان به نقطه اوج رسیده و نفرت و بی اعتمادی نسبت به آنان در میان تمام ایرانیان و گروههای ضد انقلاب. و اعضا و هواداران سازمان و حتی افکار عمومی خارج از کشور به بالاترین حد رسیده بود که گوشههایی از آن در مطبوعات رسمی داخل کشور و نیز در بولتنهای داخلی انعکاس یافت (۱) اما اعدامهای دسته جمعی بی ضابطه پس از آن سبب شد دوباره کینه های دشمنان انقلاب و نظام جمهوری اسلامی احیا شده و درگیریهای درونی آنان دوباره متوجه جمهوری اسلامی، گردد، سازمان مجاهدین موضع مظلومیت و حقانیت به خود بگیرد و عظیم ترین تظاهرات سیاسی طی ده سال گذشته در خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی برپا شود و سازمانهای بین المللی، پارلمانها و دولتهای مختلفی ایران را رسماً محکوم کنند و امپریالیزم خبری هم به آن پر و بال بدهد، و در نتیجه موضع قوی جمهوری اسلامی ایران را در مذاکرات صلح ایران، و عراق، پس از قبول قطعنامه و تجاوزهای عراق و سازمان مجاهدین ضعیف کند و دولت جمهوری اسلامی ایران نیز با صدور بیانیه ای به واکنش رسمی علیه حملات تبلیغاتی برخیزد که اخبار مربوط به آن نیز در مطبوعات داخل کشور آمده است (۲) ولی دیگر این واکنشها سودی نداشت، و نمیتوانست ایران را همچون گذشته به موضع برتر بازگرداند.
پس از قبول قطعنامه، و حملۀ نیروهای مجاهدین، که با عملیات ایثارگرانه مرصاد روبرو شد امام. خمینی طی حکمی دستور داد که دستگیر شدگان عملیات مرصاد و نیز کسانی که در زندانها سر موضع هستند اعدام شوند. علاوه بر اینکه در مورد آمیختن حساب کسانی که در عملیات مسلحانه شرکت کرده بودند با محکومین در زندان بین امام و آیتالله منتظری اختلاف نظر بود، اطلاعات رسیده به آیتالله منتظری مبنی بر بی احتیاطی در اجرای حکم امام نیز ایشان را به نوشتن نامه ای به امام خمینی ملزم کرد، اما پس از نامۀ «۱۳۶۷/۵/۹» که متن آن نقل شد، گزارشات تکان دهنده تری از داخل زندانها به ایشان رسید که در پی آن آقایان نیری، اشراقی، رئیسی، و پورمحمدی را احضار کرده، و علاوه بر، اینکه نسخه ای، از نامۀ خویش به امام خمینی را در اختیار آنان گذاشت، مطالبی را که قبلاً محورهای آن را نوشته بود برای آنها بازگو کرد و سپس نسخه، ای، از آن را که در واقع محورهای سخنان ایشان و خلاصۀ آنها بود در اختیار آنان گذاشت که آنها نسخه ای برای دفتر امام فرستادند. متن این تذکرات که به خط خود ایشان در بالای صفحه نوشته شده است و خطاب به آقایان نیری و اشراقی و رئیسی و پورمحمدی» به این شرح میباشد
بسمه تعالی
تاریخ: ۶۷/۵/۲۴
خطاب به آقایان نیری و اشراقی و رئیسی و پورمحمدی
۱- من بیش از همۀ شما از منافقین ضربه خوردهام، چه در زندان و چه در خارج زندان - فرزند مرا آنان به شهادت رساندند - اگر بنابر انتقام جویی باشد من بیشتر باید دنبال کنم ولی من مصلحت اسلام و انقلاب و کشور و حیثیت ولایت فقیه و حکومت اسلام را در نظر میگیرم، من قضاوت آیندگان و تاریخ را در نظر میگیرم.
۲- این گونه قتل عام بدون محاکمه آن هم نسبت به زندانی و اسیر قطعاً در درازمدت به نفع آنها است و دنیا ما را محکوم میکند و آنان را بیشتر به مبارزۀ مسلحانه تشویق میکند، مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است.
-۳- روش پیغمبر را با دشمنان خود در فتح مکه و جنگ هوازن ببینید به چه نحو بوده است، پیغمبر با عفو و گذشت برخورد کرد و از خدا لقب رحمة للعالمین گرفت، روش امیرالمؤمنین با اهل جمل را پس از شکست آنان ملاحظه کنید.
۴- بسیاری از افراد سر موضع را رفتار بازجوها و زندانبانها، آنان را به سر موضع کشانده و الّا قابل انعطاف بودند.
۵- مجرد اینکه اگر آنان را آزاد کنیم به منافقین ملحق میشوند موجب صدق عنوان محارب و باغی بر آنان نمیشود. امیرالمؤمنین نسبت به ابن ملجم هم قصاص قبل از جنایت انجام نداد با اینکه خودش فرمود او قاتل من است.
۶- مجرد اعتقاد فرد را داخل عنوان محارب و باغی نمیکند، و ارتداد سران فرضاً موجب حکم به ارتداد سمپاتها نمیشود.
۷- قضاوت و حکم باید در جو سالم و خالی از احساسات باشد (لایقضی القاضی و هو غضبان)، الآن با شعارها و تحریکات جو اجتماعی ما ناسالم است، ما از جنایت منافقین در غرب ناراحتیم به جان اسرا و زندانیان سابق افتادهایم، وانگهی اعدام آنان بدون فعالیت جدید زیر سؤال بردن همۀ قضات و همۀ قضاوتهای سابق است، کسی را که به کمتر از اعدام محکوم کرده اید به چه ملاک اعدام میکنید. حالا ملاقاتها و تلفنها را قطع کرده اید فردا در جواب خانواده ها چه خواهید گفت؟
۸- من بیش از همه به فکر حیثیت حضرتامام و چهرۀ ولایت فقیه میباشم و نمیدانم موضوع را به چه نحوی به ایشان رسانده اند، این همه ما در فقه بحث احتیاط در دماء و اموال کردیم همه غلط بود؟
- من چندین نفر از قضات عاقل و متدین را دیدم که ناراحت بودند و از نحوه اجراء شکایت داشتند و میگفتند تندروی میشود و نمونه های زیادی را ذکر میکردند که بی جهت حکم اعدام اجراء شده است.
۱۰- در خاتمه مجاهدین خلق اشخاص نیستند، یک سنخ فکر و برداشت است، یک نحو منطق است و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد، با کشتن حل نمیشود بلکه ترویج میشود. ان شاء الله موفق باشید. ح-م

آیتالله منتظری در مقدمه درس خویش به تاریخ «۱۳۶۸/۲/۲۳» گفت:
.... بعضی از قضات آمدند به من مراجعه کردند که راجع به اعدامها اینجوری است و من روی نظری که خودم داشتم و همیشه عقیده ام بود که مسائل را خدمت ایشان (امام خمینی) تذکر میدادم از باب اینکه «النصیحة لائمة المسلمین» را واجب میدانستم.
پیغمبراکرم با اینکه معصوم بوده، اصحاب پیغمبر اکرم در مسائل سیاسی به پیغمبراکرم تذکراتی میدادند. تاریخ را بخوانید راجع به مسألۀ جنگها مثلاً جنگ خندق که محاصره کردند یا مثلاً احد. در همۀ اینها پیامبر مشورت میکرد و در همین کتاب ولایت فقیه جلد دوم موارد مشورت پیغمبر را ذکر کرده ام - علی ای حال من از باب خیرخواهی نامه مینوشتم و این نامه نوشتنم به امام خدای ناکرده معنایش جبهه گیری در مقابل ایشان نبوده است. ایشان رهبر انقلابند و هرچه بفرمایند بر همه لازم الاطاعة است و اصلاً اگر بنا باشد که کسی بخواهد در مقابل ایشان در مسائل عرض اندام کند سنگ روی سنگ بند نمیشود، بایستی که موقعیت ایشان کاملاً محفوظ باشد و افراد در حیطۀ امامت و قدرت ایشان انجام وظیفه بکنند.
وقتی که آمدند بعضی از قضات به من مراجعه کردند و ناراحت بودند من به نظرم آمد نامه ای خدمت ایشان بنویسم، مشورت کردم با آقای قاضی خرم آبادی و این آقای آسید هادی دامادمان، مشورت کردم که من راجع به این موضوع خدمت امام نامه بنویسم هر دو گفتند نه، برای اینکه مطمئن هستیم که امام ناراحت میشوند و صلاح نیست (۱). این دو تا مخالف بودند و من از باب اینکه دیدم شب خوابم نبرده بود فکر عاقبت کار بودم، هم مصلحت اسلام و هم مصلحت شخص ایشان، حالا نمیگویم من، معصومم، ممکن است من اشتباه هم بکنم، پیامبراکرم فرمود: «کل ابن آدم خطاء و خیر الخطائین التوابون» این واقعیتی است. اما حالا من روی تشخیص خودم عمل کردم این هر دو مخالف بودند، معذلک نزدیک ظهر، بود، وقتی ظهر شد من نماز ظهر و عصر را خواندم و رفتم غذایم را خوردم آمدم، من اصلاً دیدم نمیتوانم صبر کنم نشستم شخصاً خودم با انشاء خودم نامه نوشتم خدمت، ایشان، دادم همان وقت فتوکپی کردند و فتوکپی هم زیر نظر خودم بود. خیال نکنید که فتوکپی. چه... نه، نه، همه اش زیر نظر خودم بود. بعد از باب اینکه عقیده ام بود که شورای عالی قضایی در این قضیه مسئولیت دارد، یک نسخه برای شورای عالی قضایی فرستادم، یک نسخه هم برای حضرت امام، دادم به یکی از پاسدارها و درش را هم چسباندم، دادم برد.آن وقت هم به آسید هادی تلفن نکردم و گذاشتم وقتی که میدانستم
به تهران رسیده تلفن کردم به منزل ایشان که من نامه نوشتم و شما به بیت حضرت امام تلفن بزن که آنجا نامه را قبول کنند و بدهند خدمت ایشان که ایشان (سید هادی) توی تلفن گفت: ا، شما بنا نبود نامه بنویسید، پس چرا نامه نوشتید، من گفتم، خوب نظرم بود...یک نسخه برای شورای عالی قضایی نوشتم و یک نسخه هم خدمت ایشان. حالا شورای عالی قضایی میدانید پنج نفر هستند حالا دست کدام میرسد، توی دفترش چهجور است من نمیدانم، من بهعنوان شورا فرستادم، بعداً هم بعضی از قضات که میآمدند اظهار ناراحتی میکردند من به بعضیها یک نسخه اش را دادم. از جمله روز دوم محرم آقای نیری، آقای اشراقی،آقای رئیسی و یکی از مسئولین اطلاعات آمدند اینجا منزل ما یعنی من خواسته بودم بیایند؛ آمدند من باز نظراتم را گفتم و به آنها هم یک نسخه اش را دادم و به بعضی از قضات هم دادم حالا چه جور سرایت کرده به خارج نمیدانم، علی ای حال بیت مرا کسی متهم نکند، هی میگویند:نفوذ، نفوذ. ببینید آقاجان، هر حرفی را نزنید...».
به بیت آیتالله منتظری اتهاماتی وارد شده است که این اتهامات همدیگر را تکذیب میکنند. هم گفتهاند «طیف سید مهدی» آنجا را اشغال کرده و خط میداده، هم ادعا کردهاند که «پایگاه منافقین» بوده،هم اظهار کرده اند که محل نفوذ «لیبرالها» و... بوده است.نامۀ آیتالله منتظری به امام خمینی در تبلیغات مسموم بویژه در رنجنامه نشانۀ «نفوذ منافقین در بیت آیتالله منتظری» و وادار کردن ایشان به حمایت از آنها قلمداد شده است. خوانندگان خود داوری خواهند کرد که آیا نامههای فوق مضمون حمایت از سازمان مجاهدین را داشته است یا حمایت از اصول و ارزشهای انسانی را.
همانطور که در صفحات پیش به آگاهی رسید، گستردگی ارتباط آیتالله منتظری با مردم و مسئولین و اطلاعات دقیق ایشان، از ویژگیهای استثنائی وی بود، و آیتالله منتظری بر مبنای گزارشات و اطلاعات واصله از سوی مقامات و مسئولین و جرح و تعدیل آنها با معیارها و اصول و بینش عمیق خودش موضعگیری میکرد.
نامۀ ایشان به امام خمینی و گلایه از شیوههای نامشروعی که برای تشخیص سر موضع بودن زندانیان به کار میرفت نیز مبتنی بر گزارشات مسئولین زندانها و قضات شرع بود و چون آیتالله منتظری خود را موظف میدانست که گزارش اوضاع کشور را به امام خمینی منتقل نماید، طی نامه ای به ایشان نوشت:
تاریخ: ۶۷/۵/۱۳
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی
پس از سلام و تحیت پیرو نامۀ مورخۀ ۶۷/۵/۹ برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض میرساند: سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی میباشد با ناراحتی از نحوۀ اجرای فرمان اخیر حضرتعالی به قم آمده بود و میگفت: مسئول اطلاعات یا دادستان - تردید از من است - از یکی از زندانیان برای تشخیص اینکه سر موضع است یا نه پرسید:تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی، گفت: آری.پرسید: حاضری مصاحبه کنی، گفت: آری. پرسید: حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی، گفت: آری. پرسید: حاضری روی مین بروی، گفت: مگر همۀ مردم حاضرند روی مین بروند، وانگهی از من تازه مسلمان نباید تا این حد انتظار داشت. گفت: معلوم میشود تو هنوز سر موضعی، با او معاملۀ سر موضع انجام داد.
و این قاضی شرع میگفت: من هر چه اصرار کردم پس ملاک اتفاق آراء باشد نه اکثریت پذیرفته نشد، و نقش اساسی را همه جا مسئول اطلاعات دارد و دیگران عملاً تحت تأثیر میباشند.
حضرتعالی ملاحظه فرمائید چه کسانی با چه دیدی مسئول اجراء فرمان مهم حضرتعالی که به دماء هزاران نفر مربوط است میباشند.
والسلام علیکم و رحمةالله و بر کاته
ینه کمالی تاریخ ۹۷/۵/۱۲. حسینعلی منتظری
شیاری
بسم ال الرحمن الرحیم
تقر بود که آیات: اور اعظمی امام خمین ملوانان
پس از سلام دیگست پیروان مورد از ۹ ۱۵۰ ۷ اور بائی رفع مسئولیت شرعی از خود برخی پیر ساده
سه روز قبر قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی میباشد با ناراحتی از نحوه اجراد
فرمان اخیر حضرتعالی قسم آن بود و میگفت: مسئول اطلاعات یا دادستان به تردید از این است کرت
از یکی از دانیان برای تشخیص اینکه سر موضعی است ات دانه پوسیده: توانی ساوانا منافقین را محکوم کنه
ارگی. پرسید: حاضری مصاحبه کن گفت: آرمی، پرسید: حاضرمی برای جنگ
با عراق بیمه بروی گفت: آرمی، پرسیدۀ اما هر نی رومی یعنی بروی
گفت: نگر هم بردم حار نه روی این بودند و نهی از: ما از الان باید تا این عدم ان اگر حاضر ا ا ا ا ا: ا ا ا ایرانیان در استان در است
گفت: معلوم میشود تو نور مر موضعی و با، او معامله سر موضع انجام و اهر
این قاضی شرع میگفتن در را دارد اما او را با قرار دادۀ اند، دارای پذیرفته شد
و نقش اساسی را همه جاستبول اطلاعات وارد و دیگران عملا تحت تاثیر میباشند
ر تالا لاله فرمائید با ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا و هفته ای که با ده هزاران نفر
مربوط است میباشند و اسلام ادینگی در قوامه و رسانه ملقا
تکذیب نامۀ قاضی شرع استان خوزستان
در مورد نقل قول منتسب به وی در رنجنامه
از آنجا که اثبات حقیقت فوق که آیتالله منتظری بر اساس گزارشات مسئولین زندانها و قضات شرع موضعگیری کرده است، همۀ دروغهای رنجنامه و سایر رنگنامه ها را در مورد و خط دهی نفوذیها و منافقین و لیبرالها، و یا طیف خیالی سیدمهدی، به آیتالله منتظری نقش بر آب میکند، احمد آقا ناچار شده است به دروغی بزرگ متوسل گردد، و لذا خطاب به آیتالله منتظری مینویسد:
در نامه ای به تاریخ ۱۳۶۷/۵/۱۳ آورده:اید: سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی میباشد با ناراحتی از نحوۀ اجرای فرمان حضرتعالی به قم آمده بود و میگفت مسئول اطلاعات یا دادستان تردید از من، است، از یکی از زندانیان برای تشخیص اینکه سر موضع است یا نه پرسید تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی، گفت، آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی. گفت، آری، پرسید حاضری برای جنگ با عراق به جبهه بروی گفت، آری، پرسید حاضری روی مین بروی، گفت: مگر همۀ مردم حاضرند روی مین بروند... - سند شمارۀ ۵۵ - حضرت آیتالله، شما سپس نتیجه گرفتید و گفتید چون این شخص گفته است که من روی مین نمیروم محکوم به اعدام شده است و معاملۀ سر موضع با او کرده اند. در حالی که همان قاضی شرع مورد اعتماد شما پیش من آمد و صریحاً گفت آقای منتظری به من دروغ نسبت داده است من این گونه نگفتم که من به او گفتم شما در مورد آقای منتظری چنین چیزی نگو ممکن است ایشان اشتباه فهمیده باشند. بعد مسئولین اطلاعات و امور قضائی آن استان را خواستم آمدند و جریان را به آنها هم، گفتم، آنها اظهار داشتند که اصلاً بحث این گونه نبوده است و تقریباً تمام این نوشتۀ حضرتعالی را تکذیب کردند حال اگر این مسائل را از اطلاعات و دادستانی به ما بگویند چون حرف سربازان گمنام امام زمان است و آنها مهدی هاشمی را اعدام کرده اند پیش شما دروغ است و اگر مخالفین و دستیارانشان بگویند عین واقعیت است. بحث من این است که چرا همیشه کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند مورد اعتماد شما هستند ولی کسانی که از اول با انقلاب و امام بوده و هستند جنایتکارند؟».
سیداحمد خمینی با حذف چند سطر آخر نامۀ «۱۳۶۷/۵/۱۳» آیتالله منتظری دروغ
دیگری بافته و نوشته است: «شما سپس نتیجه گرفتید و گفتید چون این شخص گفته است که من روی مین نمیروم، محکوم به اعدام شده است و معامله سر موضع با او کردهاند». اما خوب است خوانندگان گرامی یک بار دیگر متن نامۀ «۶۷/۵/۱۳» را مرور نمایند و خواهند دید که عبارت فوق نتیجه گیری آیتالله منتظری نبوده است بلکه نقل قول از گزارش همان قاضی شرع بوده است، ولی احمد آقا برای اینکه آیتالله منتظری را غرض مند معرفی کرده و وانمود کند که تحت تأثیر دیگران نتایج نادرستی میگرفته، چنان دروغی را سرهم بندی کرده است و صریحاً میگوید که آیتالله منتظری مطالب نامۀ «۶۷/۵/۱۳» را جعل نموده، زیرا قاضی شرع مورد نظر آیتالله منتظری آن را تکذیب کرده است. اما حجة الاسلام والمسلمین احمدی، قاضی شرع استان خوزستان طی نامه ای به تاریخ «۱۳۶۸/۲/۲۷» به آقای احمد خمینی ادعای وی را در رنجنامه تکذیب میکند که باید به شهامت، و جسارت این قاضی شرع در جو مسموم و پرابهام و اختناق آمیز آن روزها آفرین گفت، زیرا این اقدام میتوانست خطراتی را برای او در پی داشته باشد که البته منجر به عزل او از منصب قضاوت شد. وی در نامه اش به احمد آقا تصریح میکند که. همان مطالبی را که به سمع آیتالله منتظری رسانده و ایشان خطاب به امام خمینی مرقوم نموده است، عیناً برای جناب احمد آقا نیز تکرار کرده است و حسب الامر احمد آقا. مطالب را جهت امام خمینی نیز مرقوم داشته است تا به اطلاع امام خمینی نیز، برسد. خوانندگان گرامی به مقایسۀ گفته های قاضی شرع اهواز و ادعاهای احمدآقا بپردازند تا آشکارترین دروغ رنجنامه بر آنان معلوم گردد و دست کم این است که نامۀ قاضی شرع اهواز اظهارات احمدآقا را غیر قابل استناد میسازد.
متن تکذیب نامه آقای احمدی خطاب به آقای سید احمد خمینی به این شرح میباشد:
بسمه تعالی
محضر حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای حاج سید احمد خمینی دام اجلاله، سلام علیکم
در رابطه با مطلب مندرج در جزوه نامه خطاب به حضرت آیتالله العظمی منتظری مدظله مبنی بر اینکه (آن قاضی شرع صریحاً گفت آقای منتظری به من دروغ نسبت داده من به او گفتم چنین چیزی مگو ممکن است ایشان اشتباه فهمیده باشد) لازم است به عرض برسانم که مسأله به این صورت نبوده و اینجانب هیچ گاه به خود اجازه نمیدهم که العیاذ بالله بالصراحة نسبت دروغ به ایشان بدهم و اصولاً چنین بحثی بین ما رد و بدل نشد و به قول شما چه داعی به این تعبیر! و شاید شما اشتباه فهمیده باشید. اینجانب مطالبی را که ایشان از قول من در نامه منعکس فرموده بودند خدمت شما بازگو کردم و حسب الامر نوشتم و به شما تحویل دادم، بنابراین چه جایی برای تکذیب و انکار هست؟ فقط در یک مورد عرض کردم اشتباه مختصری صورت گرفته که لطمه ای به اصل مطلب نمیرساند، و آن هم به خاطر آن بوده که مطالب در یکی از ملاقاتهای دسته جمعی و به صورت
شفاهی و گذرا در محضر ایشان عنوان شده و بنا بر ثبت و ضبط و نقل آنها نبوده و تمام هدف و انگیزۀ اینجانب از طرح این مسأله در خدمت ایشان و شما این بوده که اگر حضرت امام مدظله العالی مصلحت بدانند ملاکی برای سرموضع بودن تعیین شود تا مسئولین اجراء دچار ابهام و اشکال و اعمال نظر و سلیقۀ شخصی و افراط و تفریط نشوند، و غرض متهم کردن آن آقایان هم، نبود، ولی متأسفانه مطلب جور دیگر برداشت و تفسیر شده، و اینکه فرموده اید آنها تقریباً تمام نوشته ها را تکذیب کردند یک امر طبیعی است و علاوه از این تعبیر بر میآید که آنها مقداری از مطالب را نیز قبول کرده اند. بیش از این مصدع اوقات نمیشوم حرف بسیار است (و من یتوکل علی الله فهو حسبه).
با آرزوی صحت و سلامت و افتخار و عزت برای حضرت امام تا ظهور حضرت مهدی موعود (عج)

آنچه گذشت نشان میدهد که احمد آقای خمینی چگونه مانع رسیدن برخی گزارشات به امام خمینی یا عامل انتقال گزارشات دروغ به ایشان بوده است، و اصلاً آقای احمدی بر حسب وقتی که گرفته شده بود بنا بوده برود و با خود حضرت امام صحبت کند ولی هر چه اصرار کرده آقای انصاری گفته بود که نمیشود، و بالاخره پس از معطل کردن زیاد با احمد آقا صحبت کرده بود. بدون شک آنچه سید احمد خمینی در رنجنامه اش نوشته است به امام خمینی نیز همان را گزارش کرده و ادعا نموده است که قاضی شرع اهواز محتویات نامۀ «۶۷/۵/۱۳» آیتالله منتظری را جعلی دانسته و تکذیب کرده است! و خوانندگان خود قضاوت کنند که سلسله ای از این گونه رفتارها با امام خمینی و آیتالله منتظری از طریق گزارشات دروغ و مجعول چه ذهنیتی را برای امام خمینی یا هر انسان دیگری ممکن است فراهم آورد؟
همان گونه که مقامات قضایی و برخی از مردم آگاهند، مسئولیت هیأت عفو و نیز امور زندانهای کشور از سوی امام خمینی به عهدۀ آیتالله منتظری نهاده شده بود و او نمایندگانی را برای رسیدگی به وضع زندانها و گزارش اوضاع آنها تعیین کرده بود. یکی از مهمترین گناهان آیتالله منتظری و بیت ایشان به زعم تبلیغات چیان و رنجنامه و نطق آقای انصاری در دانشگاه تهران این است که وقتی یک زندانی یا تواب آزاد میشد به حضور ایشان راه مییافت و ملاقات و درد دل مینمود و به گفته آنها سخنان غیر منطقی میگفت. ولی چرا یکتوّاب و آزاد شده از زندان نتواند در خلال هزاران دیدار کننده دیگر در طی یک سال به دیدن یکی از مسئولین کشور برود و درد دل کند؟ علاوه بر این آیتالله منتظری در ارتباط با زندانها مسئولیت داشت و باید در جریان دقیق آنها قرار میگرفت و یکی از راههای اطلاع یابی، دیدار با خود زندانیان آزاد شده بود که از قضا این شیوه مانع میشد که دیگران بتوانند با گزارشات دروغ خویش، آیتالله منتظری را کانالیزه کرده و فریب دهند، و در واقع تبلیغات چیان یکی از بهترین نقاط قوت آیتالله منتظری را مطرح کرده اند.
فصل دوم:
بررسی اکاذیب مربوط به مواضع اقتصادی آیتالله منتظری
بند ج، اقتصاد آزاد، مخالفت با مترو و دخالت در مسائل جزئی
بررسی اکاذیب مربوط به مواضع اقتصادی آیتالله منتظری
بند ج، اقتصاد آزاد، مخالفت با مترو و دخالت در مسائل جزئی
یکی از مطالب مشترکی که در سمپاشی علیه آیتالله منتظری از سوی قلم به دستان و تشکلها و افراد گفته و نوشته شد، مواضع ایشان در مورد، بند ج» یعنی طرح واگذاری زمین بود.
«بند ج» در سالهای نخست انقلاب، یکی از افتخارات نیروهای مذهبی و جناح خط امام بود که توسط آیتالله منتظری، آیتالله بهشتی، و آیتالله مشکینی تصویب شد، و توقف اجرای آن ضربۀ سیاسی مهمی به جناح خط امام وارد ساخت، و در شایعه پراکنی های مختلفی که به عمل آمد، مخالفت بعدی آیتالله منتظری و مشکینی با بند «ج» پس از موافقت قبلی آنان یکی از دلایل توقف آن قلمداد گردید. از همین رو آقایان کروبی، جمارانی و حمید روحانی در اعلامیۀ مورخ «۱۳۶۷/۱۱/۲۹» علیه آیتالله منتظری نوشته اند: شما خوب است به جای حمله به این و آن، به ارشاد و راهنمایی بپردازید و ضمناً به کارهایی که خود انجام میدهید بنگرید تا دریابید که تا چه پایه ای در صحنۀ عمل موفق بوده اید آن بند ج که دربارۀ آن نتوان سخن گفت......
اعلامیه نویسان فوق چنان مواضع آیتالله منتظری دربارۀ بند «ج» را زشت دانسته اند، یا به عبارت بهتر میخواهند زشت و دوگانه و متزلزل جلوه دهند که میگویند دربارۀ آن نمیتوان سخن گفت.
سرمقاله نویسان روزنامه ها و به طور مشخص جریدۀ محترمۀ !!! اطلاعات نیز همین گونه مطالب را تکرار کردند و به مواضع آیتالله منتظری در مورد بند «ج» به مثابۀ یکی از مهمترین نمونه های ضعف ایشان پرداختند و موافقت اولی و مخالفت بعدی با آن را از سوی ایشان مورد سرزنش قرار دادند.
آقای محمد علی انصاری نیز در دانشگاه تهران، طی سخنان مبسوطی علیه آیتالله منتظری با اشاره به جریان خطرناک در بیت ایشان یکی از خیانتهای آنها را کشاندن ایشان به موضعگیریهای مقطعی و زود گذر دانسته و خطاب به مستمعین میگوید:
شما تفاوت مواضع این شخصیت بزرگوار از آغاز انقلاب در مواضع اقتصادی را مرور کنید. آن دفاع محکم ایشان از بندج و مواضع اخیری که ایشان در رابطه با تجارت آزاد
اقتصاد آزاد، درهای باز، گرفتن همهچیز از دولت و گذاشتن در اختیار چه کسی؟ یا کشاندن بحث مترو تهران به شخصیتی مانند آیتالله منتظری».
گویی وقتی قرعه را به تخریب کسی انداختند بی تقوایی هم مجاز میشود. هر نقطه نظری که از سوی آیتالله منتظری بیان شده است را نتیجۀ القائات جریان خطرناک و موهومی در بیت ایشان معرفی میکنند و این کلام را آنقدر تکرار کرده اند که به بی اعتباری و زیر سؤال رفتن همۀ گفتههای خودشان منجر شده است،زیرا هر عاقلی از خود میپرسد مگر منتظری که بیش از ۴۰ سال است سطوح عالیۀ فقه را تدریس کرده و فتاوا و اجتهادات و نظریات او چنانکه آقای خامنهای در مصاحبهاش گفته است از سالهای پیش از انقلاب مورد بحث و توجه طلاب آگاه بوده است (۱)و شخصیتی که چند دهه را در مبارزۀ سیاسی سپری نموده است، آیا چنین شخصیتی حتی مانند افراد عادی جامعه هم نمیتواند از خودش سخنی داشته باشد و باید حتماً بلندگوی دیگران باشد؟
آیا ناآگاهان از وضعیت بیت و دفتر ایشان، از همینجا نباید به آنچه در مورد بیت ایشان گفته میشود تردید کنند؟ اگر قرار باشد هر موضع و نظری را که به ذائقۀ ما خوش نیامد این گونه نتیجۀ القائات جریانات خطرناک وانمود کنیم، واقعاً با سایر شخصیتها چگونه معامله خواهد شد؟
البته ما نیز چه بسا نسبت به برخی از مواضع اقتصادی آیتالله منتظری انتقاداتی داشته و در این کتاب داعی بر بحث پیرامون آن نداریم، بویژه که ایشان برخلاف دیگران از آن درجه حریت، سعۀ صدر و وارستگی برخوردار است که حاجتی به گفتن و نوشتن آن جز در محضر ایشان نمیآید؛ اما متذکر میشویم که تمام شخصیتهای کشور ما بدون استثناء (و حتی گروههای اپوزیسیون) و نیز امام خمینی (ره) در ورای همۀ شعارهای مستضعف گرایانه ای که از سر صداقت سر میدهند، همگی فاقد یک تفکر و تئوری اقتصادی هستند و این وجه مشترک همۀ آنان است که اختصاص به آیتالله منتظری هم ندارد، و اصولاً این کار از عهدۀ یک یا چند فرد خارج است.
اما وقتی از مواضع اقتصادی رهبران کشور بحث میشود و تغییر موضع آیتالله منتظری در مورد بند «ج» هم جزو نقطه ضعفهای ایشان محسوب میگردد، این پرسش بوجود میآید که مگر اصلاح یا تغییر در نظرات گناه و نقطۀ ضعف است؟ مگر بزرگترین دانشمندان جهان در نظرات خود تغییری نداشته اند؟ مگر در بزرگترین فقهای تاریخ شیعه ترک نظریه ای و پیروی از نظریۀ دیگری وجود نداشته است؟ مگر خود امام خمینی فقط در موضوع ولایت فقیه چند بار تغییر رأی نداده است؟ آیا تغییر رأیهای امام در مورد ولایت فقیه یعنی اساسی ترین
مسألۀ مطرح، که در فاصلۀ ده سال چند بار اتفاق افتاد، دلیل بر نقطه ضعف امام یا هدایت ایشان توسط جریانات خطرناک، و نفوذی میشود؟ مضحکتر از همه آنکه در بیانیۀ روحانیون مبارز این تغییر نظر را معلول القائات سید مهدی و همفکران او، دانسته اند، در حالی که بر اساس نوشته ها و مدارک باقی مانده از مهدی هاشمی، او تا آخر به قانون اراضی معتقد بود و در، این زمینه با آیتالله منتظری اختلاف داشت و معتقد به اجرای بی چون و چرای آن هر چند در مقابل جوسازیها بود.
وقتی آیتالله منتظری به خاطر تغییر یک موضع، در مورد بند «ج» که آنهم دروغ است، اینگونه مورد شماتت قرار میگیرد که گویی در تمامی کشور ما نظم و انسجام آهنین فکری و عملی وجود داشته است و فقط آیتالله منتظری گرفتار بی ثباتی در مواضع خویش بوده است، دیگر معلوم نیست که چند گانگیها و تناقضهای فراوان تمامی مسئولین و رهبران کشور را در تمامی زمینهها، که فقط فهرست آنها به حجم چند جلد کتاب میرسد، و نیز زیگزاگها و تناقضهای سیاستهای نظام در چند ساله اخیر را چگونه توجیه میکنند؟ آیا آن گونه برخورد کردن با آیتالله. منتظری اگر در مورد این تناقضات و چندگانگی ها و بی ثباتیها رواج پیدا کند، منجر به ضدیّت و دشمنی با نظام نخواهد شد؟ آیا کسانی که این گونه برخوردها را ترویج میکنند ناآگاهانه در خط براندازی نظام گام برنمی دارند؟
و اساساً مگر نخستین کسی که دستور توقف «بند ج» را داد شخص امام خمینی نبود؟ دستور توقف بندج و لایحه اصلاحات اراضی از سوی امام در شرایطی بود که هنوز آیتالله بهشتی و آیتالله منتظری مدافع آن بودند.
امام خمینی از همان آغاز با جزئیات طرح واگذاری زمین مخالف بود و پس از اینکه آقایان منتظری. بهشتی و مشکینی بعنوان هیأت منتخب امام این طرح را بررسی و تصویب کردند، امام خمینی خواستار توقف اجرای بند «ج» و تمرکز نیرو در اجرای بند «الف و ب» این طرح شد و این در شرایطی بود که هیأت مزبور همگی آن را تأیید و تصویب کرده بودند.
دکتر بهشتی در این زمینه طی گفت و گویی در سال «۱۳۵۹» اظهار داشت:
امام با کل این طرح مخالفت نکردند، اما جزئیات آنها را تصویب نکردند. به این ترتیب بهتر است بگویم وقتی این مسأله با امام مطرح شد تهیۀ طرح را از نظر موازین اسلامی به عهدۀ یک هیأت سه نفره گذاشتند که آیتالله منتظری، آیتالله مشکینی و بنده بود که نشستیم و دربارۀ طرح بحث کردیم و این طرح را آماده کردیم، اما در شرایط کنونی نظر امام این است که برای اجرای بند الف و بند ب تلاش کامل شود و در مورد اجرای بند ج هم نظر ایشان این است که با توجه به شرایط کنونی، ما بیشتر نیروهایمان را فعلاً متمرکز
در بند الف و بند ب از این طرح کنیم». (۱)
موضعگیریهای برخی از علما و روحانیون در ارادۀ امام خمینی مبنی بر توقف بند «ج» نیز تأثیر داشت، زیرا برخی از آنان مانند آیتالله گلپایگانی و آیتالله محلاتی شیرازی تهدید کردند و گفتند در صورت اجرای بند «ج» کفن بر تن کرده و علیه آن اقدام میکنند.
آیتالله بهشتی دربارۀ استواری و ایستادگی آیتالله منتظری و خودش بر طرح واگذاری زمین و بند «ج» و «د» طی سخنانی در جمع برادران جهاد سازندگی میگوید:
«این دیگر خیلی روشن بود و ما خیلی جاها پایش ایستادیم و چوبها برای آقای منتظری و آقای مشکینی و بنده خیلی بلند شد، اما ما ایستادیم و بالاخره کار به آنجا رسید که امام هم به این نتیجه رسیدند که فعلاً باید بند ج و بند د متوقف بشود».(۳)
علاوه بر همه آنچه گفته شد، اساساً اصل ادعا در مورد مواضع آیتالله منتظری پیرامون بند «ج» نیز دروغ محض است. در سال «۱۳۵۹» نیز مغرضین برای تضعیف شخصیت آیتالله منتظری و بیاعتبار کردن بند «ج» همین دروغ را در سطح گسترده ای شایع کردند و روزنامۀ اطلاعات در این مورد مصاحبه ای با آیتالله منتظری ترتیب داد که ایشان طی این مصاحبه صریحاً اعلام داشت: «بند ج در طرح اصلاحات ارضی خلاف شرع نبود».
نکتۀ مهم در مطالعۀ متن کامل این مصاحبه ملحوظ داشتن جغرافیای زمان و شرایط آن هنگام است، زیرا علاوه بر مخالفت امام و نیز مخالفت بسیاری از علما و روحانیون، جوی در کشور ساخته شده بود که برای دکتر بهشتی که تا آخرین روز عمر خود مدافع اصلاحات ارضی و بند «ج» بود، به جرم دفاع از بند «ج» چوب بلند کردند و او را در فیضیه راه ندادند و آقای راستی کاشانی عضو جامعۀ مدرسین او را التقاطی دانسته و گفت: «سکوت در مقابل افکار التقاطی او یا تأیید احتمالی وی در مقابل بنیصدر، بهخاطر دفع افسد به فاسد است»(۳)، و در چنین شرایطی که بند «ج» کمونیستی و التقاطی خوانده میشد و کمترین دفاع از آن از سوی شخصیتی مانند آیتالله منتظری به زبان ایشان تمام میشد و هر کس را به محافظه کاری میکشاند، آیتالله منتظری در پاسخ این سؤال که آیا شما نظر خود را تغییر داده اید، ضمن حمایت از بند «ج»، عدم مغایرت آن را با شرع اعلام کرد و با احاله دادن آن به تصویب مجلس نگذاشت راه آن بسته شود. اضافه میشود که در آن زمان دفاع وسیع و شدید حزب توده و برخی از گروههای کمونیستی یا التقاطی، به لوث شدن بند «ج» توسط مخالفین و نیز اتهام پذیری آن دامن میزد.
ه خبرنگار اطلاعات پرسید: گویا شما نظرتان را راجع به بندج مصوب شورای انقلاب که مورد تأیید حضرتعالی بوده است تغییر داده اید چه عواملی باعث توقف این بند شده است؟ آیا توقف بند ج علت سیاسی دارد یا علت دیگری؟
آیتالله منتظری بالاخره مخالف زیاد داشت و میگفتند که این به کشاورزان کشور هم لطمه میزند. خوب ما هم گفتیم اگر به کشاورزان کشور لطمه میزند نمیخواهیم لطمه بزند و دیدیم این بندی است که مورد اختلاف است، گفتیم باشد تا مجلس تعیین، بکند، برای اینکه چیزی که مجلس و نمایندگان ملت تعیین کنند مثل این است که میگویند انگشتی که حاکم ببرد خون ندارد (قصاص ندارد).
اطلاعات حضرتعالی الآن بندج را خلاف شرع میدانید؟
آیتالله منتظری: نه آن مسأله ای است که به عنوان ولایت فقیه عمل میشده، نه خلاف شرع، نبود، ولی چیزی که هست به عنوان ولایت فقیه بود و بعد گفتند که به ضرر کشور است و مخالف هم زیاد داشت، ما گفتیم باشد تا مجلس تعیین کند چون ما یک چیزی را که گفتیم نمیخواهیم لجبازی کنیم و دنبالش را بگیریم، بایستی ببینیم مصلحت کشور چیست و نمایندگان ملت نظرشان چیست
در قسمت دیگری از مصاحبه خبرنگار اطلاعات سؤال میکند: نحوۀ برخورد حکومت اسلامی با زمین مالکینی که از راه نامشروع، زور یا وابستگی به رژیم گذشته کسب کرده اند چگونه باید باشد؟ کارآیی ولایت فقیه در این مورد تا چه میزان میباشد بخصوص با توجه به یکی از فرمایشات امام که فرمودند: مالکیتی مشروع است که ربا نباشد، از استثمار نباشد ؟
آیتالله منتظری: این احتیاج به ولایت فقیه ندارد، ولایت فقیه برای اعمال حکومت است. اصلاً مالی که از روی حرام و ربا گیر آمده باشد یا مثلاً فرض کنید زمینهایی را که مال حکومت، است، رفته و ثبت داده اند باید ثبتشان را باطل، کرد، یا رفته اند و فروختۀ اند مثل زمینهای شمال تهران. متری چهار هزار تومان زمین سنگلاخ را فروخته است، بیخود فروخته، اینها باید برگردد. در قانون اساسی هم هست». (۱)
همیشه معمول چنین بوده است که وقتی افراد بی فضیلت و جاهل به دانشی بخواهند در حوزۀ آن اظهار فضل و نظری بنمایند سطح آن را بدان پایه تنزل میدهند که شایستگی و شان اظهار نظر را برای خویش دست و پا کنند. به همین دلیل یکی از آفات و خساراتی که پس از انقلاب اسلامی بدان مبتلا شدیم این بود که سیاست بازان جامعه که بضاعتی در اقتصاد و فرهنگ نداشتند، اقتصاد و فرهنگ، را سیاسی کردند و با مقوله ها و پدیده های اقتصادی یا فرهنگی و علمی، به جای برخورد اقتصادی یا فرهنگی و علمی، برخورد سیاسی نمودند که
تنها یکی از آنها بند «ج» بود. بند «ج» به خط کشی سیاسی برای جریانات سیاسی تبدیل شد و چماقی گردید که هر جناحی، جناح دیگر را به وسیله آن می، کوبید، اما هیچ گاه یک برخورد عالمانه اقتصادی با آن انجام نگرفت و کسی نگفت که بر اساس کدام آمار و اطلاعات و تحقیقات عمیق و مطمئن بعمل آمده بند «ج» باید اجرا شود یا متوقف گردد و واقعاً کدام یک از کسانی که این چنین چماق بند «ج» را علیه آیتالله منتظری در دست گرفتند، بر اساس تحقیق و اطلاعات، و برخورد علمی مدافع بند «ج» شده و مخالف فرضی را، بمباران کرده اند و طی ده سال گذشته کدام جزوه یا مقاله یا گفته و نوشته ای را در دفاع علمی از بند «ج» ارائه داده اند؟
چرا مسائل اقتصادی، و حیاتی جامعه را چنین تنزل داده و لوث میکنند و بدان عنوان سیاسی میدهند تا ناآگاهی و جهل و بی فضیلتی خویش را در پرتو سیاسی کردن آن بپوشانند؟ آقای انصاری در سخنرانی خویش مواضع آیتالله منتظری در رابطه با تجارت آزاد، اقتصاد آزاد، سیاست دروازه های باز و نظارت دولت در توزیع و تجارت به جای دخالت در آن را نیز به سایر گناهان ایشان افزوده است.
اگر چه آیتالله منتظری بارها گفته است که خود را کارشناس امور اقتصادی نمیداند، و در محدوده آگاهیها و اطلاعات، و مطالعات خویش اظهار عقیده مینماید، اما به یک اصل کلی و استراتژی در اصلاح امور اقتصادی جامعه عقیده مند بوده که نشان میدهد مواضع اقتصادی وی، نیز صرفنظر از درست یا نادرست بودن آن، همچون مواضع سیاسی از یک اصل و مبنای روشنی پیروی میکرده است؛ و خلاصه آن بدین مضمون میباشد که به عقیده آیتالله منتظری، در جامعه ای با اقتصاد بیمار، محتضر، بی بنیاد، وابسته و. مصرفی با دولتی که از نظر اقتصادی ناتوانتر از بخش خصوصی است و....، امکان. ارائۀ الگوی ایده آل و اجرای فوری آن بدون گذار از یک مرحلۀ انتقالی امکان، ناپذیر، غیر منطقی و غیر علمی است اقتصاد جامعه برای رانده شدن به مرحلۀ تعادل و سلامت اقتصادی باید از مرحله انتقالی عبور کند که در آن سرمایه داری سنتی جذب و یا با آن همکاری میشود و از طریق مشارکت دادن آن در تجارت و تولید و توزیع، امکانات و سرمایۀ و نیروی ماهر آن در خدمت دولت قرار گرفته و با سرمایه داری وابسته به مبارزه برخیزند، بدون آنکه در حاکمیت راه یابند.
بنابراین علاوه بر اینکه مالکیت و فعالیت بخش خصوصی در اقتصاد اسلامی مجاز شناخته شده و در قانون اساسی مورد حمایت قرار گرفته است، دفاع آیتالله منتظری از تجارت آزاد و.... از خاستگاه و موضع جناح راست و سرمایه داری زالو صفت نبوده، است، چه او همواره از تسلط این جناح در حاکمیت و سلطه یافتن مطلقۀ آن بر حکومت نگران بوده است، چنانچه در یادداشت مورخ «۱۳۶۶/۹/۱۸» به امام خمینی مینویسد:
.... خلاصه مطلب به اصطلاح امروز خطر است محافظه کار و بی تفاوت بر خط انقلاب و
حرکت. پیروز شده، است، کسانی جان گرفته اند که بی رودربایستی نه شما و. نه خط شما و نه دولت شما هیچ کدام را قبول ندارند ولی تظاهر به حمایت از حضرتعالی میکنند».
وقتی آقای انصاری بدون، درک و شناخت مایههای، اصلی تفکر و مواضع آیتالله منتظری، مواضع ایشان در رابطه با تجارت آزاد و نظارت دولت بدون دخالت آن در توزیع و تجارت و سیاست. دروازه های باز و حمایت از بخش خصوصی را. در ردیف گناهان ایشان میشمرد، در حقیقت. پیش از آیتالله منتظری، امام خمینی را زیر سؤال برده است زیرا ایشان اگرچه. در اوایل انقلاب. و سالهای «۵۹ - ۵۸» به بازار و شیاطین، بازار حمله میکرد و میگفت: «ما سرمایهداران و فئودالها را به پای میز محاکمه میکشیم» و یا آن گفتار بسیار مهم و تاریخی ایشان در. دیدار با اعضای شورای نگهبان که تمام اموال و پولهای سرمایه داران را نامشروع دانسته و آنان را بدهکار، خواند، ولی، بر اساس آمار و اطلاعات رسمی کشور، نه تنها سرمایه داران به مراتب افزونتر و نیرومندتر از قبل از انقلاب شدند، بلکه امام به دلایل و مصالحی بارها از بازار پشتیبانی کرده و میگفت: «اگر بازار نبود کشور هم نبود».
امام خمینی در «۱۰ بهمن ۱۳۶۱» طی یک سخنرانی گفت: «بازار است که خدمت میکند و از اسلام عزیز و جمهوری اسلامی نگهداری میکند... این بازار است که از اول پشتوانۀ احکام اسلام بوده است... و امیدوارم که دولت توجه عمیق بکند به بازار و آنچه که از دست او بر میآید.... بازار را ما باید حفظش کنیم با تمام قوا، همهمان موظفیم، بازار است که ما را نگهداشته، همه را نگهداشته، از آن طرف بازار باید دولت را حفظ کند... عامۀ بازار که محتکر نیستند، متعهدند آنها، خلافشرع نمیکنند». (۱)
واقعاً اگر چنین سخنرانی را که مکرّر امام داشت، آیتالله منتظری ایراد میکرد چه میگفتند؟ آیا جز. این بود که فقط با رهنمود شخص امام مبنی بر اینکه دولت. در، امر تجارت، فقط نظارت داشته باشد و، دخالت، نکند سیاست تجاری کشور تحول یافت، و وارد، مرحله، دیگری، شد؟
در حالی که چند. سال. بین مجلس و دولت بر سر ملی کردن مدارس و تأسیس مدارس خصوصی کشمکش سختی جریان داشت و گروهی حامی اقدام شهید رجائی در دولتی کردن مدارس بودند و وجود مدارس خصوصی را مظهر تبعیض میدانستند و گروهی، دیگر حامی مدارس خصوصی بودند، آیا جز این بود که فقط با دفاع غیر منتظرۀ امام، تأسیس مدارس غیر انتفاعی و خصوصی آزاد اعلام شد و جناح به اصطلاح چپ را به سختی غافلگیر ساخت؟
آیا برای نخستین بار در حدود دوسال پیش از عزل آیتالله منتظری، آقای خامنه ای رسماً در نماز جمعۀ تهران از سیاست درهای باز - دقیقاً با همین کلمه - طرفداری نکرد که همان وقت مورد انتقاد مطبوعات و سخنرانان مختلفی قرار گرفت؟
آیا شیوۀ برخورد و دستاویزهایی که علیه آیتالله منتظری به خدمت گرفتند، در نهایت امام و نظام و سایر مسئولین را مورد سؤال قرار نمیدهد؟
همانطور که در فراز دیگری از همین کتاب نیز آمده است، موجی که علیه آیتالله منتظری راه افتاد و آنچه علیه او گفتند در واقع ضد حمله بود نسبت به تذکرات خیرخواهانه و دوستانۀ وی به امام، و دقیقاً اشکالاتی را که ایشان به نحو خصوصی برای بهترین یار خود عنوان میکرد در سطحی عمومی برای خودش جعل کردند.
آقای انصاری میگوید: «... با کشاندن بحث متروی تهران به شخصیتی مانند آیتالله منتظری که امروز بیایند یک عده ای بدون تحلیل از مشکلات یک شهر بزرگی که چهرۀ نظام است، مشکلات شهری که حداقل در آینده ده میلیون جمعیت را باید جابجا کند، اصلاً این اجتنابناپذیر است، تحلیل کنند که بودجه را میتوانند در دهات سیستان و بلوچستان مصرف کنند، این بودجه را به فقرا بدهند و بعد موضعگیری محکم ایشان که این کار اصلاً الزامی نیست. بعد از آن وزیر کشور و شهردار تهران بروند آنجا، توضیح بدهند که آقا این کار با این استدلال و این دلیل خوب است و ایشان بگویند بله کار کنید. این مواضع مواضعی بود که هیچ گاه امام در موضع رهبری چنین مواضعی نگرفتهاند».
واقعاً چه خدمتی از این بزرگتر که از فقر و بیبضاعتی، افتخارات آیتالله منتظری را که نشان از عمق درک او دارد چنین کودکانه به جای نقاط ضعف او برشمرند و در نمایش بیاعتباری خویش، اختلاف نظرات مسئولین را چنین دستاویز قرار دهند. از این پس باید همۀ مسئولان نظام بدانند که باید جامعۀ ما همچون جامعۀ مردگان باشد، زیرا اگر فردا قرعه به نام آنان افتاد از هرگونه اختلاف نظری که بدون آن ادارۀ جامعه و حیات اجتماعی ممکن نیست، علیه آنان بهرهگیری خواهد شد.
بحث متروی تهران بر خلاف اینکه با جملۀ «کشاندن بحث متروی تهران به شخصیتی مانند آیتالله منتظری» تحقیر میشود، ریشه در یک اختلاف عمیق تئوریک و استراتژیک داشت. آیتالله منتظری پیوسته معتقد بود که راه استقلال و خودکفایی کشوری که در بیش از ۹۰ درصد محصولات غذایی وابسته است و از لحاظ صنعت بیش از دو قرن با جهان صنعتی فاصله دارد، محور قرار دادن کشاورزی است. محور قرار دادن صنعت همان راهی بود که رژیم شاه رفت و کارشناسان امور اقتصادی نتایج آن را بهتر از آقای انصاری میشناسند. آیتالله منتظری معتقد بود که وقتی کشاورزی محور قرار گرفت به گرایش و پیشرفت صنعتی کشور نیز جهت میدهد. ایشان بر اساس دلایل آماری، جامعهشناسی و اقتصادی متقن کشاورزی را برای جامعه ما زیربنا میدانست و از اینرو میگفت یکی از دلایل افول رو به رشد کشاورزی، افزایش نرخ رشد مهاجرت از روستا به شهر است و لذا باید جاذبه های شهری را
کاسته و بر جاذبه های روستایی، افزود، و متروی تهران، در شرایطی میلیاردها تومان هزینه میطلبد که روستاها، در فقر بسر میبرند و از جاده و حمام و درمانگاه، و بهداشت و مدرسه و آموزش و امکانات و ابزار کشاورزی و کود و آب، و برق .... محرومند و مترو سبب افزایش افسون و جاذبۀ تهران میشود، در حالی که اگر چنین هزینۀ هنگفت و سرسام آوری به مصرف روستاها و کشاورزی برسد اقتصاد جامعه را دگرگون خواهد ساخت و علیرغم وعده دوساله برای اتمام متروی تهران، همۀ مردم شاهد هستند که با گذشت چند سال هنوز در آغاز راه هستیم. طرح مترو طرحی بود که در زمان شاه در چارچوب استراتژی توسعۀ اقتصادی آنها تنظیم شده بود و پس از انقلاب، احیاء شد و طبیعی بود آیتالله منتظری که کشاورزی را محور دانسته و استراتژی دیگری را پیشنهاد میکند با آن مخالف باشد.
آیتالله منتظری به جای اینکه استدلال کند که به قول آقای انصاری، شهر بزرگ تهران چهرۀ نظام است، و باید زیبا شود و حداقل در آینده باید ده میلیون جمعیت را جابجا کند استدلال خویش را از نقطۀ دیگری آغاز میکند و میگوید به جای اینکه بر جمعیت شهری بیفزاییم و از تعداد نگاهیم، سپس در اندیشه مشکلات آیندۀ آن و طرحهایی نظیر مترو برآییم و با این طرحها روستاها را هر چه بیشتر خالی کنیم و در آینده مترو نیز جوابگوی مشکلات نباشد که نخواهد بود، این سرمایههای عظیم را به روستاها سرازیر کنیم تا اساساً مشکل جمعیت تهران را که به گونه ای تصاعدی روبه افزایش است حل کرده و بر جمعیت، تولید کننده بیفزاییم
در سال «۱۳۴۵» هزینۀ احداث مترو برای تهران یک میلیارد و صد میلیون تومان برآورد شد، یعنی برای هر کیلومتر ۱۵ میلیون تومان، و دو سال بعد در سال «۱۳۴۷» هزینۀ احداث هر کیلومتر راه آهن شهری، مترو» را ۲۵ تا ۴۵ میلیون تومان پیش بینی میکردند یعنی به فاصله دو سال تا سه برابر افزایش یافت، و در سال، ۱۳۵۳، برآورد کردند که برای احداث هر کیلومتر مترو ۱۰۰ تا ۱۲۰ میلیون تومان هزینه لازم است، و، در سال بعد از آن یعنی سال ۱۳۵۴، هزینۀ کل احداث مترو ۸/۵ میلیارد تومان پیش بینی شد، و سرانجام در سال «۱۳۶۴» که لزوم احداث مترو به عنوان امری حیاتی به طور جدی مطرح و در آستانۀ عملیات لازم قرار گرفت، کارشناسان هزینۀ کار را ۲۸ میلیارد تومان برآورد کردند یعنی تأخیر در کار مترو هزینۀ آنرا حدود ۲۷ برابر افزایش داده است (۱) و بدون شک با توجه به نرخ روزافزون، تورم، این هزینه ۲۸ میلیارد تومان اکنون مضاعف شده است.
آیتالله منتظری معتقد بود که صرف هزینه در تهران هیچ گونه حاصل تولیدی نداشته از هزینه های جدیدی را برای حفظ و بازسازی و پرسنل .... به دولت تحمیل میکند که آن هم هیچ گونه حاصل تولیدی ندارد و بر جاذبۀ تهران میافزاید که با شلوغتر شدن تهران، مترو هم
جوابگوی مشکلات شهری نخواهد بود و بر مشکلات خواهد، افزود، در حالی که اگر این هزینۀ سرسام آور صرف تولید و کشاورزی در روستاها، شود، روستاها را آباد میکند و جاذبۀ آن را
افزاید، تولید مواد غذایی را که اکنون بیش از ۹۰ درصد آن وارداتی است در حد مکفی افزایش میدهد و شالودۀ تولیدات دیگر در کشور نیز فراهم میآید
آیتالله منتظری سیاستهایی مانند مترو را سیاست استعماری میدانست و نظر ایشان مورد تأیید بسیاری از کارشناسان و خبرگان بود. در سال «۵۹ - ۵۸، برخی از مهندسان و کارشناسان شهرسازی اظهار نظر کرده بودند که مسألۀ مترو یک طرح پرخرج و یک ممر دائمی برای شرکتهای خارجی خواهد بود، زیرا مثلاً دولت فرانسه هنوز پس از نیم قرن در حل ساختن و توسعه و تکمیل متروی پاریس گرفتار است. (۱)
اساساً فقط آگاهی از تاریخچۀ پیدایش مترو در ایران، استعماری بودن آنرا آشکار میکند. فلسفۀ پیدایش طرح مترو این بود که پس از افزایش بهای نفت به ۴ برابر در سال، ۱۳۵۳، و افزایش ناگهانی درآمد کشور به ۴ برابر که چهرهٔ برخی از شهرها مانند تهران را دگرگون ساخت، علیرغم ولخرجیهای فراوان، مازاد مخارج دولت در حدی بود که در جستجوی راههایی برای خرج کردن آن برآمد و وامهایی به انگلیس و فرانسه و برخی دیگر از کشورهای اروپایی یا کشورهای وابسته، اعطا کرد و کارخانجات در شرف ورشکستگی در غرب را خریداری کرد یا در آن سهامدار شد. علاوه بر این به دستور شاه بخشنامه ای به وزارتخانه ها و سازمانهای دولتی ابلاغ شد که آنان را موظف میکرد پروژههای بزرگ و سرمایه بر را ارائه کنند که یکی از این پروژه ها مترو بود که در سال» ۱۳۵۴، شرکت فرانسوی سوفوتو، با انعقاد قراردادی کار اجرای این طرح را شروع کرد و با پیروزی انقلاب در سال «۱۳۵۷» و ترک کردن کشور توسط کارشناسان، و مستشاران خارجی، این طرح متوقف شد. در ابتدای انقلاب، یک بار بحث متروی تهران در دولت، و مجلس مطرح شد ولی چون مسایل سیاسی جامعه حاد بود این موضوع متروک ماند. هنگام طرح بحث مترو، آقای شهرکی به عنوان نمایندۀ سیستان و بلوچستان از محرومترین نقاط کشور، در مجلس گفت: در حالی که ما در مملکت مان مسائل و اجبتری داریم و روستاهایی داریم که از ابتدایی ترین امکانات برخوردار نیستند تصویب طرح مترو تهران که چند میلیارد تومان اعتبار لازم دارد غیر عادلانه است، او سپس به تأثیر مخرب این کار بر روستائیان. کشاورزی و تولید کشور و افزایش مهاجرت به تهران پرداخت و خواستار جلوگیری از این طرح شد با تشدید بحرانهای سیاسی و وقوع جنگ تحمیلی، بحث متروی تهران متوقف شد تا اینکه در سال «۱۳۶۳» عده ای آن را با نمایندگان
مجلس در میان گذاشتند و با ارائه سابقه و آمار و ارقام و دلایلی بر ضرورت ادامۀ آن، شنوندگان بی اطلاع و سادۀ خود را فریفته و مجذوب مترو ساختند و آنها را نسبت به اجرای آن اقناع کردند. طبیعی است برای جامعه ای انقلابی که نه تنها آن درآمد فراوان و مازاد مخارج را ندارد، بلکه دچار مشکلات عدیدۀ اقتصادی است و مبنای آن نیز صرفه جویی (در مقابل ولخرجیهای کذایی) و پرهیز از وابستگی و توسل بر ایده های نو و انقلابی در سازندگی است و همچنین نمیخواهد فقط چهرۀ یک شهر، را تغییر دهد و موظف است بودجه را به صورت عادلانه ای، بین همه مناطق توزیع، کند، مترو یک طرح ضد انقلابی و مغایر با عدالت اجتماعی خواهد بود.
قابل توجه است که هیچ مشکل سیاسی و غیرسیاسی و تهدید خارجی قادر نیست نظام جمهوری اسلامی را به آسانی از پای درآورد، ولی تنها عاملی که ممکن است آن را از پای درآورده مشکلات اقتصادی است، و طرح مترو که دهها میلیارد تومان از بودجۀ کشور را که قادر به تولید و آبادانی است جذب و نابود میکند، برای جامعهای انقلابی با انبوه مشکلات اقتصادی، محتمل است یک توطئۀ سیاسی باشد.
چه اهانتی به محیط مقدس علم و دانش (دانشگاه تهران) بالاتر از اینکه یک سخنران بی اطلاع تا، این حد. سطح مسائل اجتماعی و علمی را تنزل داده و آلوده به کینه های سیاسی و جاه طلبانه و عقده گشاییهای خویش نماید و بحث مترو. را به چنان صورتی مطرح سازد. همانطور که به صورتی مجمل توضیح داده شد، مسأله مترو ریشه در اختلاف عمیق تئوریک و استراتژیک داشت و این عبارت، که پس از توضیح شهردار و وزیر کشور آیتالله منتظری مدافع طرح مترو شد نیز مانند سایر اکاذیب، است، ولی البته اصرار بر تعقیب این طرح سبب شد آیتالله منتظری بحث پیرامون مترو را بی نتیجه دیده و در این خصوص. سکوت اختیار نماید.
آقای انصاری میگوید: «وقتی برای ایشان استدلال کردند که مترو چه خوبیهایی دارد، گفت بروید و آنرا اجرا کنید». علاوه بر اینکه لازمۀ قبول طرح مترو دست کشیدن آیتالله منتظری از مبنا و نظری بود که دربارۀ محوریت کشاورزی، داشت، گویندۀ مزبور ادعای تسلیم شدن آیتالله منتظری در مقابل مترو، را در پی مخالفت قبلی ایشان چنان ضعفی برای ایشان میشمرد که میگوید: «امام هیچگاه چنین مواضعی نگرفتهاند». اولاً اصل کلامی را که به آیتالله منتظری نسبت میدهد دروغ است و در ثانی از قضا این یکی از محسنات هر انسانی است که وقتی بر پایۀ دلایلی به قضیهای اعتقاد پیدا کرده است و سپس برای او استدلالهای قابل قبولی در نفی باور او مینمایند، آن را پذیرا باشد. این یکی از نقاط قوت آیتالله منتظری است که هر کلامی را بشنود و احسن را برگزیند و اگر از نظر گوینده محترم
این صفت آن قدر قبیح است، پس این قبح را از ساحت قرآن کریم بشویید که فرمود: «فَبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه».
آقای انصاری با گفتن عبارت: «کشاندن بحث متروی تهران به شخصیتی مانند آیتالله منتظری» چنین القا میکند که آیتالله منتظری در جزئی ترین مسائل دخالت میکرد و طیف مهدی هاشمی مسائل کوچکی مانند مترو را به شخصیتی مانند آیتالله منتظری میکشیدند. در حالی که یکی از انتقادات آیتالله منتظری در نامه های خصوصی و سری به امام و هشدارهای ایشان در مورد اطرافیان امام این بود که دارند شما را خرج مسائل جزئی و کم ارزش میکنند. برای مثال امام خمینی برای بهداری شهر قم یک نماینده تعیین کرده بود و یا در مورد سد پانزده خرداد قم رهنمود میداد. (۱)
پس از آغاز قیام فلسطین، آیتالله منتظری به دیدار رهبر انقلاب رفت و متذکر گردید که دارند شما را خرج مسائل جزئی مانند احداث سد قم و یا تأیید این و آن میکنند، در حالی که شما در مورد مسائل جهان اسلام سکوت کردهاید. قیام فلسطین که چند ماه از آن میگذرد به هواداری از شماست ولی شما هیچ حمایتی از آنها نمیکنید (۲)؛ در پی این ملاقات بود که رهبر انقلاب طی پیامی برای نخستین بار پس از قیام فلسطین از آنها حمایت کرد. در حقیقت برای معصوم و مطلق کردن امام، اصحاب بیت کوشیده اند هر انتقاد دوستانه و دلسوزانۀ نزدیکترین یار امام خمینی و قائم مقام رهبری وقت را به خود او بازگردانند و از این رو همواره در پی نقاط ضعفی در وی بودند، ولی جفایی که اصحاب بیت در حق شخصیت عظیم تاریخ معاصر، امام خمینی روا داشتند و او را بویژه در ایام نقاهت، خرج مسائل جزئی و بعضاً بیارزش کردند، حتی از دید سایرین هم پوشیده نبود، چنانکه در سرمقالۀ روزنامۀ اطلاعات سهشنبه «۲۲ فروردین ۱۳۶۸» (چند روز پس از عزل آیتالله منتظری) آمده است:
«خیلی از افراد فراموش نمیکنند که از وجود امام در قضایای شخصی مربوط به خود سرمایه گذاری کنند، و مگر نه این است که گاه و بیگاه کسانی به امام نامه نوشته و مینویسند و با شکوه از انتقاداتی که این فرد یا آن فرد و این جناح یا آن جناح علیه آن کسان نموده اند، نظر رهبری را در مورد خود استفسار کرده و میکنند و از امام تأییدیه میخواهند».
و همانطور که همه میدانند امام خمینی بارها با وساطت اصحاب بیت، این تأییدیهها را داده و شخصیت برجستۀ خویش را خرج مسائل شخصی افراد کرده است.
فصل سوم
اظهارات مخدوش و القای روشهای انحرافی
اظهارات دروغ، و مخدوش نسبت به شهید محمد، منتظری و آیتالله منتظری
نمونۀ دیگری از جعلیات رنجنامه جریان نامۀ!! آیتالله منتظری به مهندس موسوی
ید فهمی و القای روشهای انحرافی
صمیمیت و صلابت آیتالله منتظری
حسن ختام با گفتارهای دهۀ فجر
سر مشق ایستادگی در برابر پدیدۀ، روند انطباق
خاتمه
اظهارات دروغ و مخدوش نسبت به شهید محمد منتظری
و آیتالله منتظری
یکی دیگر از دروغهای آشکاری که به آیتالله منتظری نسبت داده شد، عبارتی است که در مورد دیدگاه وی نسبت به شهید محمد منتظری ذکر گردیده و این کذب از ادله، سستی و بی مایگی رنجنامه، و نویسنده اش نیز به شمار میآید و قبل از رنجنامه در اعلامیۀ آقایان کروبی، جمارانی و روحانی نیز آمده بود.
در رنجنامه آمده است: «شما فرزند عزیز و بزرگوار خود را هم نشناختید و او را دیوانه معرفی کردید، در حالی که حضرت امام مرحوم محمد منتظری چریک واقعی جهان اسلام را فرزند اسلام و قرآن خواندند.
این عبارت نمونۀ دیگری از تزویر و سوء استفاده از ناآگاهیها و فراموشیهاست. واقعیت چنین بود که مرحوم محمد منتظری در سال ۱۳۵۸، به خاطر شدت اختلافات با لیبرالها راست، محافظه کار) بر اثر شناختی که از آنها داشت و نیز مهاجرت به لبنان و لیبی و... همراه با تیمهای مسلح خود جهت مبارزۀ رویاروی با امپریالیزم و صهیونیزم، به مواضع تند و گاه بنظر نامتعادل در برخورد با دولت موقت غلتیده بود و اعلامیههای متعددی را علیه بعضی از مسئولین پخش میکرد، فرودگاه مهرآباد را نیز به خاطر ممانعت دولت موقت از اعزام نیروهای رزمنده اش به لبنان، با نیروهای مسلح خود اشغال کرد و برخوردهایی، ایجاد نمود و به صورت غیر قانونی از کشور خارج میشد، زیرا به خواستۀ دولت موقت و ممنوعیت خروج از سوی آن تن نمیداد. در برخی اماکن ناگهان ظاهر میشد و سخنرانی و افشاگری میکرد و وقتی کار به نزاع کشیده میشد محل را ترک میگفت. او در جامعه تحت، تبلیغات سوء قرار گرفته بود و راست محافظه کار دولت موقت و نهضت آزادی) هم در تضییع او بسیار میکوشیدند و دادستان وقت آقای آذری قمی او را ممنوع الخروج و تحت تعقیب اعلام کرده و حکم بازداشت وی را نیز صادر نمود.
مواضع شهید محمد در آن مقطع به زیان انقلاب بنظر میرسید و چون وی منسوب به آیتالله منتظری بود به حیثیت ایشان نیز صدمه میخورد، در حالی که به گفتۀ امام خمینی در نامۀ مورخۀ «۱۲ مهر ۶۵» که، در رنجنامه نیز نقل شده است دفاع آیتالله منتظری از حیثیت خویش یک واجب شرعی بود و اصولاً دفاع هر مسلمان از حیثیت خودش واجب است
و از طرفی جو عمومی انتظار داشت که آیتالله منتظری شهید محمد را بایکوت کند، ولی آیتالله منتظری تحت تأثیر جو قرار نگرفت و طی گفتاری اعلام کرد
فرزند اینجانب از ابتدای مبارزات ملت ایران به رهبری حضرت آیتالله العظمی امام خمینی در متن مبارزات قرار داشت و در این راه چقدر زندان و شکنجه و آوارگی را تحمل نمود و در داخل و خارج کشور دائماً برای پیشبرد انقلاب تلاش میکرد و به شهادت دوستان نزدیکش گاهی میشد که روزهای متوالی از خواب و خوراک و استراحت باز میماند، براثر همین شیوه و بعد از ضربه های روحی مداوم و نابسامانیهای حاکم بر جو، ایران، پس از پیروزی انقلاب دچار نوعی بیماری عصبی و کوفتگی شدید اعصاب شده. (۱)
درست در همین ایام بود که امام خمینی نیز در مبارزه با فعالیتهایی که علیه دولت موقت و لیبرالها میشد و محمد منتظری از مهمترین مخالفین آنها شده بود، گفت دولت موقت دولت امام زمان است و مخالفت با آن را حرام دانست که در این زمینه میتوانید به نامه، های انتقاد آمیز و گله مندانه و محترمانه و صمیمانۀ شهید محمد منتظری به امام مراجعه کنید که توسط «ساتجاه، سازمان منسوب به او وسیعاً انتشار مییافت.
اما این مهندس بازرگان نخست وزیر دولت موقت بود که او را با لقب دیوانه یاد کرد نه آیتالله منتظری، بازرگان گفت محمد منتظری کسی است که پدرش او را دیوانه میخواند، و آیتالله منتظری در پاسخ طی مصاحبه ای گفت: من کی گفتم او دیوانه است؟ عقل او از بعضی افرادی که زمام امور را به دست دارند زیادتر هم هست. مگر من گفتم دیوانه است، این سوء استفاده شد که من چنین چیزی گفته ام. من کی گفتم دیوانه است؟ عقلش از خیلی از اینهائی که سرکار هستند و مملکت را اداره میکنند زیادتر است، منتهی یک آدمی است که عرق و احساسات مذهبی دارد، از این هم افراد سوء استفاده کرده اند که فلانی گفته است محمد علی منتظری دیوانه است، من کی گفتم دیوانه است، ضعف اعصاب غیر از دیوانگی است». (۲)
بنابراین معلوم میشود که نویسندۀ رنجنامه تحت تأثیر لیبرالها بوده و اسیر جوسازی آنها شده است. تعجب از این است که حاج احمد آقا که اینقدر برای شهید محمد، دلسوزی میکند چرا در جو سال «۱۵۸» از او دفاع نکرد؟ چرا سایر شخصیتها و حتی امام از او دفاع نکردند؟ در رنجنامه برای چندمین بار بدون در نظر گرفتن ظرف زمانی سخن گفته شده است: «شما فرزند خود را دیوانه معرفی کردید در حالی که امام او را فرزند اسلام و قرآن خواندند
و به خواننده القا میکند که در، همان زمان که آیتالله منتظری او را دیوانه خوانده، امام او را فرزند اسلام و قرآن نامیده است تا نتیجه بگیرد که آیتالله منتظری از فرط سادگی فرزند خود را هم نمیشناخت ولی امام او را بهتر از پدرش میشناخت. در حالی که موضع آیتالله منتظری در مورد شهید محمد در شهریور سال «۱۳۵۸» بود ولی سخن امام که شهید محمد را فرزند اسلام و قرآن نامید مربوط به پس از شهادت او در فاجعۀ «۷ تیر سال ۱۳۶۰» است که در این زمان نه تنها امام، که تمام مردم و شخصیتها و خود آیتالله منتظری نیز پیش از امام از شهید محمد و سایر شهدای «۷ تیر» تجلیل کردند.
اساساً خود محمد منتظری در سال «۱۳۶۰» مواضع گذشتۀ خود را به انتقاد گرفت و افراطهای آن را نادرست خواند که در حقیقت مواضع پدرش را در مورد خود در سال «۵۸» تأیید کرده است. وقتی خود محمد منتظری نیز نظر پدرش را تأیید کرده است دیگران چه میگویند؟ آیا واقعاً آیتالله منتظری دست پروردۀ خودش را میشناخت یا احمد آقا؟
در جای دیگر از رنجنامه آمده است: «بارها و بارها شهید بزرگوار آقای محمد منتظری میگفت منزل پدر من جای امن منافقین است و من نخواهم گذاشت منافقین آنجا را تصاحب کنند».
با توجه به انبوه مطالب ناصحیحی که در رنجنامه آمده است و در جای جای این کتاب به گونه ای مستند نقاب از آن برگرفته شده، بدیهی است که هیچ نقل قولی از نویسندۀ رنجنامه بدون وجود سند قابل اعتماد نیست. علاوه بر این در تمامی بیانیه ها و سرمقاله ها و نوشته های زهرآگین علیه آیتالله منتظری، گفته شده است که ایشان از آغاز پشتوانۀ نیروهای انقلاب بوده است ولی در چند سال اخیر پس از قائممقامی، (قائممقامی ایشان رسماً در سال ۶۴ اعلام شد) در اثر القائات طیف سید مهدی به موضع «حمایت از منافقین و لیبرالها» سوق یافته است، و بهعبارت دیگر به گفتۀ همۀ آنها آیتالله منتظری دست کم تا قبل از قائم مقامی موضع صحیحی علیه مجاهدین خلق داشته است، و البته اگر آنها هم نمیگفتند، در زمانی که شهید محمد منتظری در حیات بود در ارتباط با قضیۀ سازمان مجاهدین خلق اختلاف نظری با آیتالله منتظری، نداشت، پس چگونه است که محمد منتظری میگوید «من نخواهم گذاشت منافقین منزل پدر مرا تصاحب کنند».
گذشته از این، در آن زمان هنوز به سازمان مجاهدین خلق لقب «منافقین» اطلاق نمیشد، بلکه سازمانی بود که آزادانه فعالیت میکرد، ولی در تیر ماه سال «۱۳۵۹» پس از آنکه امام خمینی آنها را منافق خواند در سطحی رسمی و گسترده این لقب بر آنان اطلاق میشد، و شهید محمد منتظری پیش از آن، جاسوسان صهیونیست را منافق خطاب میکرد که بیت و شخص آقای منتظری نه تنها لانۀ، این جریانات نبود بلکه ایشان از اولین کسانی بود
که مبارزه با دستهای مرموز صهیونیزم را مطرح کرد. شهید محمد در یک سخنرانی در دانشگاه شریف در پاسخ به سؤال یکی از دانشجویان چنین گفته است:
«یکی از حاضران سؤال کرد چرا شما افرادی را که میگوئید صهیونیست و منافق هستند ترور نمیکنید؟ شیخ محمد منتظری جواب داد اکنون دشمنان ما منافق هستند و اگر ترور شوند پیش مردم شهید محسوب خواهند شد و کشندۀ آنها قاتل، در حالی که منافقین با ادامۀ افشاگری باید رسوا شوند». (۱)
استفاده از تشابه ظاهری واژۀ منافق که اکنون در مورد سازمان مجاهدین خلق اطلاق میگردد با کاربرد این واژه توسط محمد منتظری در ابتدای پیروزی انقلاب که به لنکرانی ها و روحانی ها و احسان نراقیها (۲) و... اطلاق میشد،آیا کار صحیحی است؟ علاوه بر این اصل ادعای رنجنامه نیز به دلیل بیسند بودن فاقد اعتبار است، بویژه که چند مطلب اشتباه و بیاساس دیگر نیز در آن وجود دارد و در صفحات مختلف این کتاب بدانها اشاره شده است.
نمونۀ دیگری از جعلیات رنجنامه:
یکی دیگر از اظهارات خلاف واقع کتاب رنجنامه این است که در ارتباط با بند پنجم نامۀ «۶۵/۷/۱۷» آیتالله منتظری به امام که نوشته است: «از همۀ ارگانها ضعیف تر و داغون تر تشکیلات قضائی است در صورتی که لازم است از همه ارگانها قویتر باشد... به نظر میرسد باز هم آقای اردبیلی خیرالموجودین است»، احمد آقا میافزاید:
«حضرت آقای منتظری، اگر خیرالموجودین آقای اردبیلی است پس نصف کار امام در شورای عالی قضائی مورد تأیید شما (در این نامه) است و میماند یک نفر که دادستان کل کشور است که او را هم شما از نظر علمی و عملی در نزد امام تأیید کردید و امام از شما پرسیدند ایشان برای دادستانی چگونه است؟ گفتید خوب است. پس چرا اشکال به امام میکنید؟ اگر وضع قضا خراب است از شما باید سؤال کنیم. چرا اعضایی را برای شورای عالی قضایی انتخاب کرده اید که هم فکر نیستند؟ در صفحۀ قبل در مورد آقای موسوی اردبیلی نوشتهاید او به درد نمیخورد و اهل برخورد نیست. در صفحۀ بعد او را خیر الموجودین میدانید. از این تناقضها بگذریم که بسیار است».
به متن کامل نامۀ «۱۳۶۵/۷/۱۷» (ضمیمۀ شمارۀ سیزده) مراجعه کنید. آیتالله منتظری در مورد ضعف قوۀ قضائیه به امام اشکال نکرده، است، بلکه وضع قوۀ قضائیه را گزارش نموده است خطای فاحش دیگر احمد آقا در این است که آیتالله منتظری هیچ گاه اعضای شورای عالی قضایی را انتخاب نمیکرد بلکه روال بدینسان بوده است که امام خمینی رئیس شورا را تعیین میکرد و برای انتخاب اعضای شورا افراد، داوطلب به منظور اثبات درجۀ اجتهادشان امتحان میشدند که ممتحنین نیز آقایان مشکینی، راستی، فاضل، کریمی و ظاهرا آقای خاتم بودهاند و پس از امتحان اسامی آنان اعلام میشد و قضات طی مراسمی آنان را انتخاب میکردند
علاوه بر، این در نامۀ آیتالله منتظری چنین عبارتی که گفته باشد: «آقای اردبیلی به درد نمیخورد، وجود ندارد و احمد آقا آن را از پیش خود جعل کرده است و هیچ تناقضی هم وجود ندارد که کسی اهل برخورد نباشد و در عین حال خیر الموجودین باشد.» تناقضهای بسیاری هم که احمد آقا ادعا کرده است در گفته ها، و مواضع آیتالله منتظری وجود داشته است بدون شک از همین قبیل میباشد، زیرا در رنجنامه ای که با، همۀ قوا رسالتش تخریب شخصیت آیتالله منتظری بوده است مهمترین این تناقضات، ادعایی، گلچین شده و آورده میشود.
ضمناً خوب است اشاره شود که بالغ بر دو سال پس از نامۀ «۱۳۶۵/۷/۱۷) آیتالله منتظری، امام خمینی در چهار نامه به تاریخهای «۱۳۶۷/۱۰/۱۱» «۱۳۶۷/۱۰/۲۳»،
۱۳۶۷/۱۰/۲۷، و «۱۳۶۷/۱۱/۱» در مورد نابسامانیهای قوۀ قضائیه همۀ مضامین نامۀ دو سال قبل آیتالله، منتظری، دربارۀ ضعفها و نابسامانیهای قوۀ قضائیه، بلکه شدیدتر از آن را تصدیق کرد که آیتالله موسوی اردبیلی در نماز جمعۀ تهران این انتقادات شدید امام خمینی را» عتابهای پدرانه «لقب داد. نامه های مزبور در بولتنهای محرمانه درج گردیده است.
جریان نامۀ !! آیتالله، منتظری به مهندس موسوی
نوشته سه صفحه ای آیتالله منتظری خطاب به مهندس موسوی نخست وزیر وقت در تاریخ» ۱۳۶۷/۷/۹، یکی دیگر از دستاویزهای تبلیغات چیان برای حمله علیه آیتالله منتظری بوده است. در رنجنامه، به این نوشته عنوان «نامه داده شده، در حالی که نویسندۀ رنجنامه به خوبی آگاهی دارد که نوشتۀ مزبور به هیچ وجه نامه نبوده و صرفاً محورهای تذکرات آیتالله منتظری به نخست وزیر بوده است. (ضمیمۀ شمارۀ ۲۰)
لازم است برای آگاهی مردم توضیح کوتاهی پیرامون روش ایشان، در ملاقات با مسئولین
بیان گردد. اصولاً آیتالله منتظری معتقد به نوشتن تذکرات بوده و به حافظه تکیه نمیکرد از آنجا که معلوم نبود در چه تاریخی کدام مسئول کشوری یا لشکری به دیدار او خواهد آمد هر رگاه نکته و نظری به ذهن وی خطور میکرد که لازم بود به مسئول و مقام مربوطه اش تذکر داده شود عنوان آن را در ورقه ای یادداشت مینمود تا در هنگام ملاقات، با استفاده از آن عناوین، مطالب مورد نظر در ذهن ایشان تداعی، گردد، و چون، در پی شنیدن مطالب افراد و اقشار مختلف در ملاقاتهای هر روز که به حدود دو ساعت میانجامید و با مطالعۀ نامه ها و نوشته ها به نکتۀ قابل تذکر جدیدی بر میخورد، آن را یادداشت مینمود. از همین رو محورهای نوشته شده در نامهها غالباً فاقد ارتباط پیوسته و منطقی بود. گاهی هم ساعتی پیش از ملاقات، در مورد مطالبی که لازم است گفته شود فکر کرده و محورهای آن را مینوشت و در دیدار با استفاده از آن به طرح نظرات خویش میپرداخت، لذا گاهی قرائت محورهای نوشته شده چند دقیقه بیشتر وقت لازم نداشت ولی چون هر کدام از آنها عنوان یک سخنرانی یا تذکری کوتاه بودند در حقیقت بیان و توضیح مطالب آن ورقه زمان بیشتری را به خود اختصاص میداد؛ و گاهی در خاتمه دیدار، ملاقات کننده، درخواست میکرد که نسخه ای از یادداشت آیتالله منتظری که در حکم نت نویسی، بود، در اختیار او قرار گیرد.
نویسندۀ رنجنامه که از موضوع فوق به خوبی آگاهی داشته است به اوراق مختلفی که مطلقا نامه نبوده اند و بدون بسم الله و مقدمه و آغاز و پایان و ارتباط پیوسته هستند و منعکس کنندۀ دقیق نظریات و استدلالهای آیتالله منتظری نبوده و، فقط محورهای مطالب ایشان بودهاند، عنوان، نامه» به امام خمینی «را داده است که نمونۀ آن یادداشت «۱۶۶/۷/۵ خطاب به آقای سراج الدین موسوی است که در بخش دوم کتاب نقل گردیده، و نمونه دیگر آن نوشته ای است که احمد آقا از آن به عنوان «نامه بی تاریخ، یاد کرده است.
از نوشتۀ آیتالله منتظری به مهندس موسوی کاملاً هویداست که نامه نبوده زیرا اولاً بدون هیچ مقدمه ای بلافاصله مطالب آن با شماره بندی تذکرات آغاز شده است؛ دوم اینکه برخی عبارات ناقص و ناتمام است زیرا برای خود ایشان معلوم بوده که دنبالۀ مطلبی که
خواهد توضیح دهد چیست؛ سوم اینکه مطالب، نامه، فاقد ارتباط منظم و منطقی است؛ چهارم اینکه انشای آن انشای یک، نامه نیست.
جریان، این نوشته از این قرار بوده است که مهندس موسوی از آیتالله منتظری درخواست ملاقات میکند و ایشان مطابق معمول محورهای مطالبی را که قصد داشت در دیدار با وی بیان نماید از قبل یادداشت کرده و همراه خود میآورد، اما چون در همان ساعتی که قرار ملاقات با مهندس موسوی تنظیم شده بود اطلاع میرسد که آقایان اردبیلی خامنه ای هاشمی و احمد آقا نیز در راه هستند و دقایقی دیگر به حضور خواهند رسید دیگر
مجال گفتگوی کافی پیرامون محورهای یادداشت شده دست نمیدهد و آیتالله منتظری به مهندس موسوی میگوید که مطالبی را یادداشت کرده تا دربارۀ آن گفتگو کنند ولی چون مجالی نیست، متن دستنویس خویش را جهت قرائت به وی میسپارد. آقای هاشمی و سایرین نیز نسخه ای از آن را مطالبه میکنند.
دأب آیتالله منتظری این بود که در ملاقات با سران و مسئولین سطح بالای کشور بطور کلی بحثی پیرامون مسائل جاری کشور مطرح مینمود و روی آن قسمت از مطالبی که به مخاطب مربوط میشد تأکید بیشتری میورزید. یادداشت «خطاب به مهندس موسوی» نیز در واقع، محورهای چنین بحثی بوده است. این روش خاص آیتالله منتظری نبوده و نه تنها در میان سایر مقامات کشورمان، بلکه در همۀ جهان متداول بوده است.
در دست نوشتۀ ایشان برخی مطالب که ارتباطی به موقع و مقام و حیطۀ، مسئولیت نخستوزیر ندارد، دیده میشود و بعضاً مطالبی وجود دارد که مربوط به قوای دیگر مانند قوۀ قضائیه است که البته مسئولین سه قوه هم. در ملاقات آن روز حضور داشتهاند، ولی در بحث تفصیلی آیتالله منتظری پیرامون محورهای یادداشت شده، ارتباط بین مطالب بوضوح وجود داشته است. علاوه بر این اگر چنانکه در رنجنامه آمده است ربط نداشتن برخی از مطالب به مهندس موسوی، دلیل بر مدعاهای احمد آقا شود، این شیوه برخورد و روش. ناصحیح پیش از همه امام و سایرین، را مخدوش میکند، زیرا به وفور دیده شده است که آنها در دیدارها مطالبی میگویند که به مسئولیت مخاطب و موقعیت اجتماعی او ارتباطی ندارد، یا امام خمینی در دیدار با افرادی خاص مطالبی میگوید که به آنها مربوط نمیشود. برای نمونه ایشان در دیدار با سفیر سومالی دربارهٔ معمای امام موسی صدر و مفقود شدن وی سخن میگوید (۱)، در حالی که امام موسی صدر یکی از علمای ایرانی الاصل مقیم لبنان بود که در جریان سفر به لیبی مفقود شد، و یا در پیام دوم فروردین سال «۱۳۶۸» خطاب به مهاجرین جنگی مطالبی میگوید که عمدۀ آنها ربطی به مهاجرین جنگی و مسائل مربوط به آنان
دست کم به صورت مستقیم) ندارد و دهها نمونۀ دیگر که در صحیفۀ نور میتوان بدانها مراجعه کرد؛ و اگر اینها قابل توجیه، باشد، چرا برای آیتالله منتظری قابل توجیه نباشد؟
البته آنچه در این سطور آمده به مفهوم موافقت کامل با تمام بندهای یادداشت آیتالله منتظری خطاب به مهندس موسوی نیست و برخی مواد آن به لحاظ محتوایی مورد انتقاد ما و حتی برخی اطرافیان ایشان نیز بوده است که همین امر نشان میدهد اطرافیان چقدر میتوانستند، در ایشان نفوذ کنند؟! اما به خاطر سعۀ صدر و اقبال فراوانی که ایشان نسبت به نظرات و انتقادات دیگران دارد، این انتقادات در همان زمان به صورت خصوصی به
ایشان گفته شده است؛ ولی وقتی که پس از برکناری وی از قائم مقامی رهبری، در مطبوعات تعبیر طرفداری ایشان از سیاست درهای باز - که از بندهای مورد انتقاد ما در یادداشت آیتالله منتظری خطاب به مهندس موسوی نیز بوده است - حمل بر چرخش به راست شده و شخصیت بزرگ ایشان مورد حمله قرار میگیرد، از این مسأله غفلت کرده اند که حدود دو سال پیش از آن آقای خامنهای به عنوان رئیس قوۀ مجریه و امام جمعۀ تهران رسماً و صریحاً در نماز جمعۀ تهران از سیاست درهای باز طرفداری کرد و همان وقت مورد انتقاد برخی از مقالات در جراید یومیه قرار گرفت. امام خمینی نیز ماهها پیش از آن با تکیه بر آزادی در تجارت خارجی و اکتفا به نظارت دولت تلویحاً بر آن صحه گذاشته بود و آیتالله منتظری بعد از آنان تعبیر سیاست درهای باز را به کار برد. آیا برخوردهای زشت و روشهای انحرافی که برای مخدوش ساختن شخصیت آیتالله منتظری به کار رفت، در نهایت همگان را زیر سؤال نمیبرد؟
علاوه براین، مضمون تذکرات ایشان خطاب به مهندس موسوی از نظر طبقهبندی اطلاعات فاقد مطالب محرمانه بوده است، بویژه آنکه اصولاً مضامین آن در مطالب و مقالات روزنامه های صبح و عصر به کرات دیده شده بود، ولی آن همه جنجال روی نوشتۀ آیتالله منتظری برپا شد که در واقع زمینه سازیهایی برای ضربههای بعدی به ایشان بود.
چرا استعفا نامۀ مهندس موسوی که حاوی مطالب سری بود، در سطح گستردهای فتوکپی شد و دست به دست گشت و سرانجام از بیبیسی و رادیوهای بیگانه سر درآورد و مسئولین خود میدانند که چگونه و توسط چه کسانی در مجلس منتشر شد، تحت پیگرد قضایی و اطلاعاتی قرار نگرفت؟ چرا نامۀ آقای خامنهای در پاسخ به استعفای مهندس موسوی که معنون به عنوان سرّی بود در سطحی وسیع انتشار یافت؟ چرا گفتگوهای امام خمینی با مهندس موسوی پس از استعفای وی که محرمانه بود چنان گسترده دهان به دهان و دست به دست نقل شد و به اطلاع بسیاری از افراد رسید، ولی روی هیچ کدام از آنها نه جنجالی شد و نه پیگیری بعمل آمد و نه...؟ آیا جز این بود که ارادۀ خسروان اراده ای جز این نبوده است؟
بد، فهمی و القای روشهای انحرافی
در کتاب رنجنامه از قول آیتالله منتظری آمده است که ایشان گفته است: «بچۀ های کمیته با همۀ اخلاصشان نوعاً احساساتی و تندند سعی شود آنها که به عنوان منکرات و " حجاب و امثال ذلک با مردم برخورد میکنند افراد روان شناس عاقل و تعلیم دیده باشند. سپس احمد آقا در استهزای آن گفته است و آیا به این مسأله فکر کرده اید که برای درگیری با منکرات به چند هزار روان شناس در سطح کشور نیاز است؟ ما این همه روان شناس را که با ماهی دو سه هزار تومان مأمور کمیته شوند از کجا بیاوریم؟ ......
نویسندۀ مذکور چون قصد تخریب آیتالله منتظری و ایجاد ذهنیت داشته، التفات ننموده که در واقع یکی از نقاط قوت آیتالله منتظری را، ذکر کرده است، زیرا هیچ کس حتی از این عبارت ناقص که از قول آیتالله منتظری نقل شده استنباط نمیکند که بچه های کمیته باید فارغ التحصیلان رشتۀ روان شناسی باشند، و منظور وی روان شناسی تخصصی نیست، بلکه مراد تعلیمات لازم در مورد نحوۀ برخورد پرسنل کمیته با مردم است و این گونه آموزشها در همۀ جهان برای پلیس و نیروهای امنیت، داخلی متداول میباشد، و هر که رنجنامه را مطالعه کند این بی اطلاعی و استنباط ناشی از آن، را به سخریه میگیرد
کتاب رنجنامه با استخدام این روشها در واقع مروج روشی شده است که ضعفها، و مسائل سلیقه ای و امور غیر مهم را بزرگ مینماید و به وسیله آن به جنگ دیگری میرود، و ترویج این روش، همه، را حتی امام خمینی (ره) را که نویسندۀ، رنجنامه مدعی حفظ الغیب ایشان است مخدوش میسازد، زیرا از قبیل آنچه دربارۀ آیتالله منتظری نوشته شده در باره امام خمینی و به طریق اولی در مورد سایر مسئولین و مقامات در حجمی افزونتر وجود دارد که در کتابها و روزنامه ها چاپ شده و در دسترس قرار دارد. آیا روش ناصحیحی که رنجنامه القا کرده است سبب نمیشود که به وسیله آن موارد مربوط به امام و سایرین نیز مورد حساسیت قرار گیرد؟ اگرچه در ظاهر به نظر میآید که قصد داشتهاند با مطلق کردن امام سودهای مهمی از آن ببرند.
مشابه آنچه در مورد آیتالله منتظری گفته اند در مورد همگان وجود دارد. امام خمینی طی، دیداری با طلاب قم در تاریخ» ۱۰ اسفند ۱۳۵۷ «در، مدرسۀ فیضیه گفت: «فقط به این دلخوش نباشید که ما برایتان مسکن بسازیم، آب و برق را مجانی میکنیم برای طبقه
مستمند، اتوبوس را مجانی میکنیم برای طبقه مستمند، دلخوش به این مقدار نباشید ۴ معنویات شما و روحیات شما را عظمت میدهیم ...(۱) این بیانات مورد انتقاد خبرگان در امور قرار گرفت و به آثار زیانبار اقتصادی آن، آن هم در بدترین دوران بحران و رکود اقتصادی کشور توجه داده شد و از آن به بعد نه تنها آب و برق مجانی نشد که نرخ آن افزایش هم یافت. علاوه بر آن امام خمینی مشابه مطالب فوق را در فرمایشات بعدی خویش در فروردین. ماه «۱۳۵۸» نیز تکرار کرد.
به عقیدۀ ما از این قبیل اشتباهات در مورد همۀ رهبران اجتماعی در جهان میتوان یافت ولی فرونهادن برتریها و. شایستگیها و فضیلتها و خدمات آنان، و پرداختن به مسائل سطحی و جزئی همچون موارد فوق غیر منصفانه خواهد بود.
صمیمیت. و صلابت آیتالله منتظری
همۀ مباحثی که در فصول پیش، گذشت، مهر بطلانی بود بر آنچه سخنگویان و مقاله نویسان گفتند و نوشتند، و جو جامعه، را مسموم کرده و آیتالله منتظری را فاقد صلابت لازم برای رهبری معرفی نمودند؛ از جمله این گونه القا کردند که: «رهبری همچنان که صداقت و صمیمیت لازم دارد صلابت نیز میطلبد و آیتالله منتظری در وجه اول آن قدر استغراق یافته و ممحض شده بود که میتوان گفت وجه دوم را فاقد بود و تیزهوشی سیاسی، نفوذ ناپذیری، شناخت افراد و اشخاص و اطرافیان، قاطعیت،کنترل عواطف و احساسات جریحه دار شده و عدم تعجیل در قبول گزارشهای رسیده و... را نداشت ».(۱)
همۀ این گفته ها و نوشتهها ناشی از عدم استقلال در تفکر و موج گرفتگی و نشخوار کردن حرفهای دیگران و بی ادراکی، شتاب زدگی و تعجیل و فریب خوردن از دروغها - چون دروغها آن قدر فراوان بود که کسی نمیتوانست گمان کند همهاش دروغ باشد - و بیاطلاعیها و همصدا شدن با تبلیغات و عدم شناخت واقعی از آیتالله منتظری بود و این تجربه را بارها در تاریخ دیدهایم. چه تهمتها و کذبها که به امیر کبیرها و سید جمال الدین ها زدند و بسیاری از صاحب منصبان و مردم پذیرفتند، ولی گذشت زمان حقیقت شخصیت بزرگ آنها را نشان داد که دیگر دیر شده بود و جامعۀ ما فرصت بزرگی را از دست داده بود، و ما در صفحات نخستین این کتاب کوشیده ایم تا آنچه را که ممکن بود در آینده بفهمند امروزه بازگوییم و خطرات آن را به جان بخریم.
در واقع مقاله نویسان روزنامه ها که به خاطر حقوقی که دریافت میکردند ادای وظیفه کردهاند، در مورد شخصیتی که در ذهن خویش ساخته بودند قلمفرسایی کرده اند و یا خود چنان مجذوب صداقت و صمیمیت آیتالله منتظری شدهاند که از صلابت و قاطعیت و کنترل و عواطف و.... در وجود او غافل ماندهاند، در حالی که اساساً یکی از مهمترین عواملی که منجر به حوادث تلخ عزل قائم مقام رهبری شد، اصول گرایی و دفاع سرسخت ایشان از ارزشها بود، بهگونهای که دوستیها و روابط و عواطف دیرینهاش. با مقامات، و مسئولین را تحتالشعاع قرار میداد، و اگر کسی اندک استقلال و نکته سنجی میداشت همین واقعیت را میتوانست از لابلای ادعانامههایی که علیه ایشان منتشر شد دریابد، چنانکه روحانیون مبارز در بیانیه ای که
به مناسبت عزل آیتالله منتظری انتشار دادند یکی از نقطه ضعفهای آیتالله منتظری را برخوردهای ایشان با مسئولین و نهادها دانسته ولی آنرا ناشی از القائات طیف سید مهدی هاشمی میخوانند و مینویسند: «ایشان به محض شنیدن خبری، بدون تحقیق لازم ضعف موهوم یا موجود در یک نهاد انقلابی را به صورت یک اصل و قاعده، مبنای حمله به اساس نهادهای انقلابی و نیروهای مؤمن و فداکاری که موجودیت انقلاب وابسته به وجود آنان است، قرار میدادند»؛ و در جای دیگری مینویسند: «حتی حاضر به شنیدن توضیح مسئولان درد کشیده و سربازان فداکار امام و خدمتگزاران مردم نمیشدند».
اگرچه عبارت فوق نیز آمیخته با دروغ است مانند اینکه یک ضعف را به صورت یک اصل و قاعده مبنای حمله به اساس نهادها قرار میدادند، ولی ای کاش در حوصلۀ این مقال بود که نمونه های این برخوردها به آگاهی مردم رسانده شود، هر چند ذکر یک نمونۀ آن اخلالی نمیآفریند.
چند ماه پیش از عزل آیتالله منتظری، سرکار خانم کروبی جهت افتتاح یک داروخانه در مرکز شهر قم بدانجا سفر کرد و در شهری با آن حساسیتها و ویژگیها، مورد استقبال همراه با تشریفات قرار گرفته و در پیشواز او گوسفند ذبح کردند. چند روز پس از آن آقای کروبی به ملاقات آیتالله منتظری آمد و ایشان در سخنان گله مندانه ای گفت: «آیا بهتر نبود یک روحانی را برای افتتاح میآوردید که برای مردم سخنرانی هم ایراد کند تا اینکه خانم شما با آن تشریفات و صورت زننده بیاید و جلوی او گوسفند ذبح کنند و در مردم حساسیت ایجاد شود. مردمی که هنوز خاطرات قبل از انقلاب را بهیاد دارند، خاطرات شمس پهلوی و اشرف در ذهن آنها تداعی میشود، نمیگویم خدای ناکرده ایشان شمس و... هستند ولی این کارها تداعی کنندۀ آنهاست».آقای کروبی هم پاسخ آیتالله منتظری را چندی بعد با امضای نامه ای به همراه آقای جمارانی و سید حمید روحانی داد.
قاطعیت به صورت کلی گویی هیچ دردی را دوا نمیکند و هیچ کس را علیه فرد قاطع بر نمیانگیزد ولی هر وقت به صورت مصداقی و نمودی درآمد، هم مفید و رهگشاست، هم مسأله ساز و برانگیزنده، و آیتالله منتظری این چنین بود.
صلابت و قاطعیت آیتالله منتظری و پیگیری ایشان یکی از خصائل نادر در میان مقامات کشور بود، چنانکه حجةالاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در مقالهای که در سال
۱۳۶۶، بالغ بر یک سال پیش از عزل ایشان، پیرامون افکار و شخصیت آیتالله منتظری نوشته، به جامعیت صداقت و صمیمیت و قاطعیت ایشان پرداخته و گفته است:
«آیتالله منتظری دارای قدرت تجزیه و تحلیل و ترکیب و نتیجه گیری از حوادث به ظاهر متفرق یا مرتبط و صاحب بیان و تفسیر و بالاتر از همه دلسوز و علاقمند، وظیفه