کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحهشناس، متعهد، پیگیر و بازخواه و خیلی از صفات و خلقیات دیگر که مایۀ صلاحیتهای سطح عالی در ابراز نظر در مسائلی از این تبارند». (۱)
و اساساً یکی از انتقادات آیتالله منتظری به امام این بود که ایشان علیرغم صلابت و قاطعیتی که دارد در بعضی از مواردی که ابراز آن لازم است دریغ میورزد، مانند صلابت در برابر خطای مسئولان یا مسائل، و مشکلات خطی و جناح بندیها، به نحوی که آیتالله منتظری در نامۀ مورخ «۱۳۶۷/۲/۲» به امام مینویسد:
انتظاری که همه از حضرتعالی دارند فکر چاره ای برای از بین بردن این همه اختلاف و تضاد بخصوص بین روحانیین و دوستان و ارادتمندان قدیمی حضرتعالی است. اینکه هر روز یک جناح را مطلق کنیم و دیگران را بکلی نادیده بگیریم به نظر کار اصولی و ریشه داری نیست
یکی از مهمترین انگیزههای مشارکت برخی از رجال و شخصیتهای ضعیف و سرشناس در تشدید موج علیه آیتالله منتظری این بود که آنها اطمینان داشتند آیتالله منتظری در صورت به دست گرفتن زمام، رهبری، با قاطعیت، تمام، لیاقتها، را بر خط بازیها ترجیح داده و آنان را تحمل نخواهد کرد، چه، اینکه آیتالله منتظری پیوسته در سخنرانیهای خویش میگفت انتخاب افراد. برای مسئولیتهای کلیدی و حساس نباید بر اساس رفاقت بازی و گروه گرایی و انتخاب افراد ضعیف النفس باشد، که پس از چندی انقلاب را از درون به پوچی خواهد کشاند؛ و در این مورد حکایتی از تاریخ ساسانیان را نقل میکرد که یکی از بزرگان آنان علت سقوط حکومت را چنین خوانده بود که کارهای بزرگ را به افراد ضعیف و کوچک دادند و کارهای کوچک را به افراد بزرگ که قهراً افراد کوچک از عهدۀ کارهای بزرگ برنیامدند و افراد بزرگ علاقه و انگیزه ای به انجام کارهای کوچک نشان ندادند.
ایشان همچنین در نامۀ مورخ» ۱۳۶۵/۷/۱۷ «به امام مینویسد: «... ملاک انتخاب از سوی مسئولین نیز عقل و تخصص باشد نه خط بازی» و «انتخاب افراد برای پستها متأسفانه نوعاً تابع عواطف و باندبازی و رفیق بازی و مهره بودن، است، نه تابع عقل و لیاقت و، کفایت، و این امر خطرناک است، و به دنبال آن میگوید سپردن کارهای بزرگ به افراد کوچک و کارهای کوچک به افراد بزرگ سبب انقراض است.
در مورد تعجیل در قبول گزارشات، علاوه بر اینکه در آن همه نوشته و مقاله حتی یک نمونه ارائه نشده است بر فرض صحت هم اگر یک یا دو بار اتفاق افتاده باشد امری عادی است و موجب سلب صلاحیت نمیگردد کما اینکه در مورد امام خمینی هم بارها تعجیل در قبول گزارشات را دیده ایم و یک نمونۀ آن گزارش غلط مربوط به، قیام مجاهدین هوادار امام خمینی
در عربستان است که امام با قبول عجولانۀ این گزارش مجاهدین را محکوم کرد و پس از آن عربستان سعودی اقدام به بمباران آنان کرد که بعد معلوم شد گزارشات منتشر شده که منبع آن سعودیها بودند نادرست بوده است؛ و نمونۀ دیگر آن نیز اعلام اینکه در عملیات والفجر مقدماتی بیش از چهار هزار تن از نیروهای ایران شرکت نداشتند، در حالی که بالغ بر این تعداد را آمار شهدا و مفقودین تشکیل میداد و نیز در عملیات رمضان در حالی که نیروهای ایران زمین گیر شده بودند به مردم بصره پیام دادند که از نیروهای ایران استقبال کنند، مثل اینکه نیروهای ایران پشت، دروازۀ بصره قرار دارند.
قابل توجه است که در پی این سخنان امام بود که آیتالله منتظری به دیدار ایشان رفته و امام، خمینی را نسبت به گزارشات دروغ یا نادرست توجه داد که امام نیز تذکر ایشان را پذیرفت. سپس آیتالله منتظری پیشنهاد کرد برای جلوگیری، از تکرار این قبیل اشتباهات شایسته است که چند تن از افراد ذی صلاحیت غیر از مسئولین رسمی تعیین شوند و بدون اینکه نام آنان یا مأموریتشان اعلام شود موظف به تهیه و انتقال گزارشات مستقیم و دقیقتری از رویدادهای جنگ و غیره، شوند، و آقای احمد خمینی که در این جلسه حضور داشت در اصلاح پیشنهاد ایشان گفت که این اقدام برای امام مقدور نیست و بهتر است شما که از اوضاع بیرون و مسائل جاری کشور اطلاع دارید، هر از گاهی به صورت نامه آن را برای امام بنویسید که بر این اساس آیتالله منتظری به این مهم بیش از پیش اهتمام ورزید و در مقاطع حساس مسائل را به رهبر انقلاب منعکس می، نمود، و همین امر، سبب شد که مفتنین ذهنیتهای خلاف واقع در امام ایجاد کنند.
حسن ختام با گفتارهای دهۀ فجر
کسانی که پشت صحنۀ خلع آیتالله منتظری، بودند، واهمه و ترس شدیدی داشتند از اینکه مردم علت خلع آیتالله منتظری را انتقادات و نقطه نظرهای ایشان تلقی نمایند و به همین دلیل بود که کوشیدند مسائلی از قبیل دفاع از مهدی هاشمی و نقش وی در دفتر آیتالله منتظری و خط دهی به ایشان و نیز حمایت از مجاهدین خلق را (که در صفحات پیش کذب آنها معلوم شد) به سبک گوبلز چنان عمده کنند که افکار عمومی فرصت نیابد به حقایق ماجرا منعطف، شود. اگرچه عده ای فریفته شدند و چنان اسیر تبلیغات گردیدند که نتوانستند فارغ از چارچوب آن دو مسأله (مهدی هاشمی و مجاهدین خلق) به تحلیل ماجرا بپردازند، ولی بسیاری از مردم حقیقت را به خوبی فهمیدند. احمد آقا. در رنجنامۀ خویش که خلاصۀ آن همان دو اتهام مربوط به سید مهدی و مجاهدین خلق است میگوید که این نامه (رنجنامه) را مینویسد تا مردم گمان نکنند ایشان به خاطر چند انتقاد سطحی عزل شد. واقعاً چرا بیم آن دارند که مردم این گونه تصور کنند؟ چرا میترسند که، مردم ایشان را شریک دردهای خویش بدانند. جالب است که احمد آقا بر خلاف ادعای خویش و تلاشی که بکار گرفته است در رنجنامه اش به انتقادات آیتالله منتظری به اعدامها و... اشاره کرده و نیز انتقادات ایشان به مسئولین را در ردیف فحش و ناسزا خوانده، و سه تن از دوستان ایشان (آقایان کروبی، روحانی و جمارانی) در نامۀ یازده صفحه ای، خود، اعتراض آیتالله منتظری به، سانسور و اشارات مکرر ایشان به وجود نارضایتی در مردم، را مطرح کردهاند، اگرچه برای لوث نمودن آن این همه را ناشی از القائات «طیف سید مهدی» و «منافقین» قلمداد کرده ولی واقعاً اگر این شخصیت کم نظیر جهان اسلام این قدر القا پذیر بود چرا اصحاب احمد آقا که اغلب مکانهای حساس بیت آیتالله منتظری را در اختیار داشتند و خود احمد آقا و... نتوانستند. خط دیگری را القا نمایند؟
در کتاب رنجنامه برای هر چه، بیشتر لوث کردن پاره ای از انتقادات و اظهار نظرهای آیتالله منتظری، سعی شده است علت آنها را معیار خوشحالی یا بدحالی ضد انقلاب در ذهن آیتالله منتظری وانمود سازد و خطاب به ایشان میگوید: «ملاک انجام کار حق، خوشحالی یا بدحالی ضد انقلاب نیست و ما اگر مسلمان رشدی را امروز اعدام کنیم رادیوهای بیگانه و ضد انقلاب غرب و شرق بهرهبرداری میکنند»؛ سپس آیتالله منتظری را متهم میکند
که ملاک ایشان خوشحالی یا نارضایتی ضد انقلاب است و در ردّ این ملاک اشارات دیگری هم بر بی اهمیت بودن قضاوت افکار عمومی و غرب و شرق نسبت به انجام کار حق داشته است، ولی در جای دیگری از رنجنامه، یکی از نامههای آیتالله منتظری را سبب «خوشحالی منافقین و لیبرالها» دانسته و تخطئه کرده است. دیدید که خوشحالی یا بد حالی آنها برای خود احمد آقا مهم بود؟
آیتالله منتظری واقع گرایی را کلید اصلی مدیریت و راز نخستین موفقیت میداند، و از همین رو در دهۀ فجر «۱۳۶۷» در دیداری با اقشار مختلف مردم گفت: «... چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت، چقدر جوانهائی را از دست دادیم که هر کدام یک دنیا ارزش داشتند و چه شهرهائی از ما خراب شد. باید اینها بررسی شود و ببینیم اگر اشتباهی کردیم اینها توبه دارد».۱)
تبلیغات چیان هیاهو راه انداختند که آیتالله منتظری با این حرفها نظام را زیر سؤال میبرد و میگوید بیایید توبه کنید. وقتی علیابنابیطالب (ع) فقط به خاطر یک ظلم - برداشتن خلخال از پای یک زن یهودی - که در دید امروزیها بسیار ناچیز جلوه میکند، اشک میریزد و میگوید اگر مسلمانی به خاطر این ظلم بمیرد مرگ او حق است، پر واضح است که تربیت شدۀ مکتب او و مفسر و زبان گویای نهجالبلاغه وقتی با ظلم و ستمهای بیشمار و در مقایسه با خلع خلخال از زن یهودی، ظلمهای کلان را مینگرد که به حدی رسیده است که همۀ مسئولین و مقامات آن را به زبان میآورند و انعکاس آن در روزنامه های دولتی هم عادی گردیده است و صدها نمونۀ آن (به غیر از خبرنامه های محرمانه که حاوی نمونه های فراوانی است) در مطبوعات یومیه و دولتی کشور بارها و بارها گفته شده و...، چگونه میتواند تحمل کند و با بی تفاوتی و خونسردی از کنار آن عبور نماید. آیتالله منتظری اساساً با این استدلال ابلهانه که برخی میگویند در کشور به این بزرگی مقداری ظلم و تبعیض هم طبیعی است و نمیتوان جلوی آن را گرفت مخالف است. او هم میداند که فقدان مطلق ظلم و تبعیض مربوط به یک جامعه اتوپیایی و ایده آلی است، اما از نظر او ظلم و تبعیض چه کوچک و چه بزرگ، چه طبیعی و چه غیر طبیعی هیچ تفاوتی نمیکند، و از سوی دولتمردان باید با آن برخورد شود، و وقتی علی (ع) به خاطر آن مورد جزئی اشک میریزد و مرگ را به خاطر آن حق میداند، کمترین کار این است که ما در مورد اشتباهات بزرگتر خویش توبه کنیم. اما آنها که خود را سرشار از ضعف و گناه میدیدند از طرح مسألۀ توبه به وحشت افتادند در حالی که جمع بندی عملکرد گذشته و شناسایی ضعفها و قوتهای آن و مرتفع ساختن ضعفها یک امر معمولی در میان همۀ حکومتها، سازمانها و تشکیلات در جهان است؛و در مکتب اخلاقی
اسلام حتی برای افراد هم دستورالعمل محاسبه و مراقبه، روزانه وجود دارد، اما آنچه که اضافه بر جمع بندی متداول در جهان، در فرهنگ انقلابی و اسلامی ما وجود دارد این است که پیامبر اکرم فرمود: کل این آدم خطاء وخیر الخطائین التوابون»، همۀ انسانها خطا میکنند و بهترین خطا کنندگان توبه کنندگان از خطا هستند.
آیتالله منتظری، فقیه وارستۀ آگاه به دین بر اساس این روایت خواستار شد که عملکرد ده سال گذشته بررسی شود و اگر اشتباهی کردیم توبه نماییم منظور از این توبه نیز کاملاً واضح است. طرح انتقادات و یا اشکالات از سوی آیت، الله منتظری به هیچ وجه نمیتوانست حمل بر زیر سؤال بردن نظامی شود که او خود از معماران و بنیانگذارانش بوده است و یک عمر خود و خانواده اش برای آن رنج کشیدند و اعضایی از خانواده اش در راه آن شهید و مجروح، شدند، بلکه طرح آن اشکالات یک خاستگاه دینی و اعتقادی داشت. خود امام خمینی میگفت: «نباید گمان کنیم که هر چه میگوییم و میکنیم کسی. را حق اشکال نیست اشکال بلکه تخطئه یک هدیۀ الهی برای رشد انسانهاست .(۱)
اما کسانی که از یک، فرهنگ متعالی دور افتاده اند از طرح انتقادات یا توبه از خطا به گونه دیگری یاد میکنند. از جمله آقای، انصاری در سخنرانی خویش در دانشگاه تهران به تاریخ «۲۱ فروردین ۱۳۶۸» پیرامون علل و ریشههای خلع آیتالله منتظری، پس از اشاره به سخنان ایشان در دهۀ فجر به مناسبت جشنها و نیز طرح مسأله جمع بندی عملکرد گذشته و توبه، از اشتباهات .... تصویر بسیار نادرست، و مغرضانه ای از آن ارائه میدهد و آن را نوعی
معذرت خواهی از منافقین و آدمکشان، میخواند و ما برای حسن ختام، قسمتهایی از سخنان آیتالله منتظری در دهه فجر، ۱۳۶۷، را که مورد نظر و اشاره تبلیغات چیان بوده است نقل میکنیم تا خوانندگان بدانند این انتقادات به قول احمد آقا سطحی؟ چه بوده و چرا پس از دهه فجر جریان توطئه آن همه شتاب گرفت و سرانجام در فضایی مملو از دروغ دو پیشوای انقلاب، را روبروی هم قرار داد.
متن مصاحبه فقیه عالیقدر حضرت آیتالله منتظری
با ستاد دهۀ فجر
بسم الله الرحمن الرحیم
سؤال. در یک نگاه بی پرده و صادقانه اینطور به نظر میرسد که انقلاب اسلامی، نیز همانند بسیاری از انقلابات معاصر در تحقق شعارها و خواسته های اولیه ناموفق بوده و در مواردی ناگزیر از همان مسیر و شیوه ها استفاده کرده (مانند قبول روابط با غرب، پذیرش نظام بین المللی و....) که سایرین نیز بهره جسته اند حال به نظر حضرتعالی اشکال اساسی در کجا است؟ آیا این نظر صحیح است که در جهان بهم پیوستۀ کنونی باید به جای «انقلاب» به «اصلاح» فکر کرد؟
جواب: بسمه تعالی، اینکه دیده میشود انقلابها معمولاً دچار آفتها و بحرانهای داخلی و خارجی میشود و قهراً در تحقق اهداف اولیه، و شعارهای اصولی خود موفق نمیشوند یک قانون جبری و الزامی الهی یا تاریخی نیست، بلکه معمول شیوه و عملکرد مسئولین و مدیران آن میباشد و در انقلاب ما چون هدف پیاده شدن موازین اسلامی و ضوابط دینی و اخلاقی و حفظ حرمتها، و حفظ حقوق محرومین بود و پشتوانۀ آن نیز ایمان و اعتقاد مردم و هماهنگی همۀ اقشار ملت بود اگر همان هدف تعقیب میشد و همان ایمان و اعتقاد مردم و هماهنگی آنان حفظ میشد به یقین انقلاب مسیر خود را طی میکرد و روز بروز شکوفاتر میشد؛ ولی متأسفانه ما به جای عمل و حفظ ارزشها، بیشتر شعار دادیم و به جای بها دادن به مردم و حفظ آنان در صحنه روزبروز نیروی عاقل و فعال آنان را ناراضی و منزوی و از صحنه کنار زدیم، قهراً کارمان به جائی رسید که برای حفظ خود ناچار باید عملاً بر خلاف شعارهای اولیۀ خود قدم برداریم و همۀ ارزشها را فراموش کنیم
بنابراین، انقلاب، یک، واقعیت است و برای تغییر نظامات طاغوتی و استکباری چاره ای جز انقلاب و دگرگونی همه جانبه نیست و تنها «اصلاح» چیزی را تغییر نمیدهد چون اساس این نظامات خراب است. گرچه میزان موفقیت و پیروزی همه جانبۀ انقلابها منوط به رشد فکری و عقلانی، ملتها، شیوه و عملکرد و صداقت مسئولین هر انقلاب میباشد و این روند همچنان ادامه خواهد داشت تا مزاج جهان برای یک دگرگونی اساسی و انقلابی جهانی
به دست حضرت صاحب الامر (می) آماده گردد و نظامات شرک و کفر و استبداد بکلی واژگون و جای خود. را به یک نظام الهی عادل بدهند، انشاءالله تعالی.
سؤال: در چند سال گذشته شاهد تحولاتی در زمینۀ «اندیشۀ راهنما»ی انقلاب و جمهوری اسلامی بودهایم، قضاوت بسیاری آن است که برخی از آنها عدول از موضعگیریهای اولیه بوده است. آیا به نظر حضرتعالی این تحولات، همان «اجتهاد مستمر» است یا تجدید نظر در اصول؟
جواب: بسمه تعالی، اصطلاح «اجتهاد مستمر» مربوط به اجتهاد فقهاء در احکام است که باید با پیشرفتهای علمی و اجتماعی بشر همگام باشد تا، بتواند پاسخگوی نیازهای بشری در تمام مراحل و، دورهها، باشد، و خیال نشود که احکام اسلام منحصر به همان زمانهای اولیۀ و دوران جهالت بشریت و نداشتن تمدن و صنعت و پیشرفت میباشد. در مورد «اصول» چه منظور، اصول اسلامی باشد یا اصول انقلاب اسلامی، باید توجه شود که در، هر دو یک سری اصول ثابت و غیر قابل تغییر وجود دارد که باید دقیقاً شناخته و تبیین گردد و در این گونه اصول هیچ گاه تجدید نظر معقول نخواهد بود، و یک سنخ مسائل فرعی و تطبیقی است که بر حسب مقتضیات زمان و شرائط تغییر پذیر است، و در اجتهاد باید این دو سنخ مسائل از یکدیگر تفکیک، شوند.
سؤال: جنابعالی به کرات این نکته را گوشزد فرموده اید که میان «حفظ ارزشها» و «حکومت کردن» باید اصالت را به حفظ ارزشها داد.
الف - به نظر حضرتعالی اهم این ارزشها در چه اموری تبلور پیدا میکند؟
ب - آیا تصور نمیفرمائید در صورت پای فشردن برای حفظ ارزشها بقای حکومت اسلامی خدشه دار خواهد شد؟
پ - به هر حال در نهایت این مشکل را چگونه باید حل کنیم؟
جواب: بسمه تعالی، این معنا که برای ما، باید ارزشها. و اهداف اصولی انقلاب، ملاک و اصل باشد نه حکومت کردن به هر قیمت، چیزی است که از روش و سنت روشن پیامبر اسلام (ص) و حضرت امیر (ع) در زمان حکومت خود به خوبی به دست میآید و باید روش آنان الگوی عملی باشد، و اینکه گاهی گفته میشود زمان ما را با این پیچیدگی شرائط و بهم پیوستگی دنیا و وجود انواع توطئه ها و حیله ها، نمیتوان به زمان پیامبر و حضرت، امیر مقایسه نمود، یک انحراف و کجفهمی است. ارزشهای اخلاقی و انسانی که ادیان و بخصوص اسلام برای تحقق آنها تشریع شدند چیزی نیست که قابل تغییر باشد. عدالت، مساوات، حفظ
حقوق و حرمتها، خدمت به، نوع، وفاء به عهد، صداقت، کرامت، فداکاری، عفو، گذشت و امثال اینها در هر زمانی مطلوب است و خواستۀ انسانها میباشد. به علاوه با پیچیدگی شرائط فعلی دنیا ساختار ذهنی و فکری مسلمانان در شناخت و درک اسلام نیز قهراً پیچیده و عمیق خواهد شد، و بر مقیاس همان پیچیدگی شرائط کنونی، مجتهدین و اسلام شناسان روز، دستورات و قوانین متنوع و پیچیده ای را بر اساس اصول ثابت و روشن اسلام که از قرآن و حدیث و روش معصومین علیهم السلام استنباط میکنند برای ادارۀ جوامع کنونی ارائه خواهند داد و ارزشهای مورد. سؤال همانهائی است که به خاطر آنها انقلاب کردیم و در شعارها به مردم وعده میدادیم و تشکیل حکومت و به دست گرفتن قدرت برای تحقق همین ارزشها و اهداف است و به اصطلاح حکومت، وسیله «است نه «هدف» هدف حفظ ارزشهاست؛ و این معنی در کلمات حضرت امیر و امام حسین (ع) زیاد دیده میشود و مشی سیاسی این حضرات از اول تا لحظۀ شهادت، در تمام مراحل و در برخوردها با اقشار مختلف و دشمنان گوناگون خود بهترین الگو برای ما میباشد
آن حضرات در شرائطی قرار گرفتند که بین ماندن و حکومت کردن و یا حفظ ارزشهای الهی و پایبندی به آنها مخیر بودند، ولی آنان حفظ ارزشها را انتخاب نمودند و به همین دلیل روش آنان در تاریخ ماند و برای همیشه و همۀ افراد تا روز قیامت الگو و نمونه شد؛ وگرنه اگر حکومت کردن ولو به قیمت مسامحه در اهداف و ارزشها را انتخاب نموده بودند هیچ چ گاه در تاریخ این چنین سرمشق و حرکت آفرین و تحول را نمیشدند. به هر حال، این مشکل یعنی انتخاب حکومت و یا ارزشها را باید همانند پیامبر (ص) و حضرت امیر و امام حسین (ع) حل نمود، و این معنی منوط به این است که اولاً روش سیاسی و حکومتی آنان را درست بشناسیم و ثانیاً عمل کنیم و واقعاً سیرۀ آنان را محور و الگوی، فکری و عملی خود قرار دهیم.
سؤال: شورای مصلحت نظام که از سوی حضرت امام به منظور تصمیم گیری نهائی در حل مسائل کشور تشکیل گردیده است از دیدگاه برخی همان «استحسان و مصالح مرسله» است که در بحثهای فقهی اهل سنت مورد استناد میباشد. نظر حضرتعالی در این مورد چیست؟
جواب: بسمه تعالی، شورای مصلحت از مقوله استحسان و مصالح مرسله نیست، اینها مربوط به شیوههای فقهی اهل سنت است. شورای مصلحت را از اول امام مدظله برای حکمیت بین مجلس و شورای نگهبان تعیین کردند، گرچه گفته شد بعداً محدودۀ آن را تعمیم دادند ولی به هر حال چون نهادی است، بر خلاف قانون اساسی و بر اساس ضرورتهای روز و جنگ تأسیس شد، باید همان گونه که حضرت امام در جواب نمایندگان فرمودند تمام کارها در آینده
بر اساس قانون اساسی و حول آن انجام شود.
سؤال: حضرتعالی در رهنمودهائی که ارائه فرموده اید از سوئی به واگذاری نقش بیشتر به مردم و نیز حمایت از اقتصاد آزاد و تجارت آزاد تأکید فرموده اید. الزام این امر قبول بازار اقتصاد جهانی و نظام بین المللی است که امنیت و نیز امکان این مبادلات را فراهم میسازد، از سوی دیگر در مسائل مربوط به سیاست خارجی و جنبشهای آزادیبخش حضرتعالی معتقد به مبارزه با امپریالیزم و تشکیل هستۀ های مبارزاتی به منظور ضربه زدن به منافع امپریالیستها و حمایت بی دریغ از جنبشهای آزادیبخش هستید. به نظر حضرتعالی این دو امر چگونه قابل جمع هستند؟
جواب: بسمه تعالی، مقصود از آزادی در تجارت، شیوۀ غربی آن نیست، بلکه مقصود همان است که کراراً امام اشاره کرده اند که باید به مردم بیشتر بها داده شود و دولت خود را درگیر اموری که دست مردم است نکند و با نظارت و برنامه ریزی صحیح دست مردم را در تجارت و دادوستد باز بگذارد و تنگ نظری نکند تا اولاً استعدادهای مردمی بکار افتد و جریان تجارت رونق یابد و ثانیاً دولت به کارهای اساسی خود برسد. البته این معنی منافاتی با کنترل بیشتر دولت در زمان جنگ و کمبود اجناس و احیاناً کوپنی کردن بعضی چیزها که به اندازۀ نیاز موجود نیست ندارد. بنابراین مسألۀ حمایت از نهضتهای اسلامی و تشکیل هسته های مقاومت در دنیا برای مبارزه با امپریالیسم هیچ ربطی، و منافاتی با آزاد گذاشتن مردم در تجارت و تولید و تشویق آنان و دادن امکانات به آنان و برنامه ریزی نمودن برای صدور و ورود اجناس بر حسب نیاز کشور و منافع اقشار مردم ندارد، و خلاصۀ کلام اینکه در تولید و صنعت و توزیع بجاست دولت ناظر و کنترل کننده باشد نه مباشر
سؤال: عده ای را عقیده بر این است که از مبرم ترین اقدامات در حوزه ها تغییر در ساختار آموزش آنهاست، به این معنا که ابزار موجود در سیستم آموزشی فعلی برای رسیدن به استنباط حکم منطبق بر نیازهای جهان کنونی نیست به زبان دیگر علوم انسانی مانند اقتصاد، سیاست، جامعه شناسی و...) را باید در نظام آموزش حوزه وارد کرد. حضرتعالی این نظر را چگونه ارزیابی میکنید؟
جواب: بسمه تعالی، این معنا که ساختار آموزشی حوزه ها همزمان با نیازهای جدید و مکاتب گوناگون و تحولات علمی و صنعتی باید متحول شود و مسائل مستحدثۀ روز مورد تجزیه و تحلیل علمی و فقهی قرار گیرد، قابل شک، نیست. البته نه به این معنا که از اهمیت فقه و اصول کاسته شود، هرگز؛ فقه، و اصول باید به همان اهمیت گذشته مورد توجه باشد
ولی بسیاری از علوم دیگر که در گذشته مطرح نبوده هم باید در بافت نظام آموزشی حوزه ها قرار گیرد تا حوزه ها بتوانند پاسخگوی نیازهای جدید و مشکلات تازه فکری و عملی جوامع باشند.
در مورد مسائل فقهی هم باید توجه شود که در گذشته فقهای عظام ما رضوان الله علیهم در فضای انزوا از سیاست و حکومت به اجتهاد و استنباط بسیاری از احکام پرداخته بودند و در حالی که مسألۀ حکومت در بافت نظام احکام اسلامی ملاحظه شده است، فقهای ما به دلیل دور بودن از حکومت و قدرت، بسیاری نکات و حقایق مربوط به آن، را مورد توجه قرار نداده اند و در حقیقت کمتر در صدد ارائۀ فقه برای حکومت و اداره شئون مختلف زندگی مردم بوده اند گرچه مواد خام مسائل حکومت، را با اشکال مختلف و در حد اختصار، مطرح نموده اند. ولی چون از حکومت دور بودند در فکر چاره جوئی و استنباط فقه حکومت و سیاست نبوده اند و امروز با رفتن طاغوت و بوجود آمدن امید برای تشکیل حکومت اسلامی در همه ابعاد و زمینه ها وظیفۀ حوزه های علمیه سنگین تر از گذشته میباشد و باید هم در زمینۀ آموزش کلی حوزه ها و هم در استنباط فقهی مسائل سیاسی و اقتصادی و قوانین حقوقی و جزائی و غیره یک تحولی بوجود آورد و مسائل جدید و محل ابتلاء اعم از فکری و عملی بخصوص در دائره حکومت اسلامی از همان مأخذ و منابع اسلامی استخراج و استنباط گردد، اگر این مهم به شکل لجنه ای و گروهی شروع شود موفقیت و آثار مثبت آن بیشتر و دقیقتر خواهد بود.
سؤال: به نظر حضرتعالی آیا زمان آن نرسیده که یک تحول جدی و اساسی در سبک رساله نویسی، از سوی مراجع بوجود آید؟ اگر چنین است، این تحول چگونه باید صورت پذیرد؟
جواب: بسمه تعالی، در مورد تحول در سبک رساله ها باید گفت اگر تحول در نظام آموزشی و شیوۀ فقهی و استنباط مسائل مستحدثه رخ داد قهراً در سبک رساله های عملیه هم تحولی مناسب با زمان و نیازهای جدید نسل معاصر با انقلاب رخ خواهد داد، ان شاء الله تعالی.
سؤال: آنچه تاکنون مطرح بوده است این است که، تشخیص موضوع شان فقیه نیست، آیا با یکی شدن رهبری سیاسی و دینی همچنان میتوان بر این اصل تکیه نمود؟
جواب: بسمه تعالی با یکی شدن رهبری دینی، و سیاسی، فقیه نیز از بعد اینکه یک فرد از جامعه میباشد میتواند در تشخیص موضوع دخالت کند و نظر بدهد؛ ولی با توجه به تنوع موضوعات مختلف و پیچیدگی آنها و، نیاز به کارشناسی در اکثر موضوعات محل ابتلاء در حکومت اسلامی، باید فقیه در هر موضوعی به اهل خبرۀ آن موضوع که از افراد عاقل و
بی غرض متعهد و بصیر باشند مراجعه نماید و از این لحاظ خود نیز میتواند با اهل خبره به مشورت و تبادل نظر بنشیند؛ و این معنا عملی نمیشود مگر با دادن امکانات و آزادی اظهار نظر به خبرگان هر موضوعی و انتقال نظریات آنان به فقیه. تا او پس از اطلاع کامل از نظریات مختلف بتواند به نظری صائب در موضوعات برسد، در غیر این صورت از خطر اشتباه و دور ماندن از واقعیات، جامعه و، متضرر شدن مردم و بدبینی آنان به اسلام و روحانیت نباید غفلت شود.
سؤال: تحولات سالهای اخیر در زمینه های مختلف فکری و عملی، به اثبات نرسیدن ادعاها و شعارها، چندگانگی نظرات و... نوعی سرخوردگی و حیرت را در میان نسل جوان که اکثریت جامعه را تشکیل میدهند پدید آورده، با توجه به اینکه این وضعیت خطر مذهب گریزی و پوچی را به دنبال دارد چه توصیه ها و پیشنهاداتی برای این معضل اجتماعی ارائه میفرمائید؟
جواب: بسمه تعالی، از اینکه نتوانسته ایم به تمام شعارها و اهداف انقلاب جامۀ عمل بپوشانیم نباید مأیوس شویم. باید به جای یاس و سرخوردگی به علل و رمز اصلی عدم موفقیت پی برد و چارهای اندیشید. البته من من به نسل جوان فداکار و انقلابی حق میدهم که بین آنچه بدست آورده با آنچه قرار بود بدست آورد و به او وعده میدادیم فاصله زیادی وجود دارد. ولی باید فکر کرد و به جنگ مشکلات رفت و اگر هم ناخالصی و بی صداقتی و یا بی کفایتی میبیند مأیوس نشود و از طریق جدال، بالتی هی احسن، افکار و نظریات خود را به مسئولین و دست اندرکاران کشور و انقلاب تذکر دهد. از مسئولین، نیز، انتظار میرود به این خطر بزرگ توجه نمایند و کاری نکنند که نسل جوان ما بکلی از دست برود و به جایی برسیم که اعتمادشان و ایمانشان را به طور کلی به روحانیت و انقلاب و یا خدای ناکرده به اسلام از دست بدهند و بدانند باید در دادگاه عدل الهی و تاریخ آینده جوابگو باشند.
سؤال: برای مشکلات و نارسائیهائی که در ۱۰ سال گذشته بوجود آمده است عده ای به ذکر عوامل پرداخته اند، مانند: نارسائی اندیشۀ مذهبی برای ادارۀ جامعه و حکومت اسلامی، عدم لیاقت، کافی مجریان امور، بکارگیری شیوههای غلط، عدم حاکمیت واقعی مردم در سرنوشت سیاسی جامعه و نیز فشارهای بین المللی؛ به نظر حضرتعالی کدام یک از این عوامل نقش برجسته تری را ایفا کرده اند؟
جواب: بسمه تعالی، پنج عاملی که برای نارسائیها و مشکلات کنونی برشمرده شد هر کدام در جای خود درست و قابل توجه است. البته نارسائی اندیشۀ مذهبی را به این معنا
باید گفت که چون فقه شیعه تاکنون برای حکومت و ادارۀ جامعه مطرح نبوده، طبعاً یک سری تنگناها و نارسائیهائی در آن وجود دارد که باید، با، بینش جدید حکومتی و انقلابی آن نواقص برطرف شود. البته آنچه مورد نیاز بشر میباشد بطور پراکنده در آیات و روایات ذکر شده که باید با بینش عمیق و انقلابی مورد بررسی و شناخت قرار گیرد و مسائل مورد ابتلاء حکومت اسلامی از آنها و، سیره پیامبر و ائمۀ اطهار استنباط، گردد، و در مورد سایر عوامل باید گفت متأسفانه شیوههای غلط مدیریت کشور و نبودن کارها معمولاً به دست. اهلش و افراط و تفریطها و خود محوریها، و انحصار طلبیها و خط بازیها و گروه گرائیها و حق کشیها و بی عدالتیها و بی اعتنائی به مردم و ارزشهای اصیل انقلاب تا کنون بیشترین ضربه را به انقلاب زدهاست، که اگر تا دیر نشده جبران نشود دیگر قابل جبران نخواهد بود.
درست است که فشارهای بین المللی و جنگ تاکنون ضایعات و خسارات زیادی برای ملت و انقلاب ما داشته است، ولی اگر ما به همان وحدت کلمۀ اسلامی و، ملی که قبل از پیروزی داشتیم برگردیم و انقلاب را در انحصار جناح خاصی قرار ندهیم و هر فرد و جناحی که به انقلاب و کشور و نظام، و رهبری معتقد بود به فکرش بها، و ارزش دادیم و تمام، نیروهای خلاق کشور را بدور از تنگ نظریهای گذشته در بازسازی کشور سهیم نمودیم، به یقین بر تمام مشکلات داخلی و خارجی فائق خواهیم شد، و در اینصورت دیگر دولتهای بیگانه شرق و غرب چشم طمع به کشور و ذخائر و منابع آن نخواهند داشت و ما میتوانیم با اتکاء به نیروی عاقله و فعال کشور از وعده و وعیدهای متخصصین و مشاورین خارجی بینیاز باشیم.
بنابراین قبل از هرگونه بازسازی کشور، باید در بینش ادارۀ کشور و کیفیت آن و بازسازی سیاسی و فکری. مدیریت انقلاب و کشور تحولی بوجود آید، و این انتظاری است که همۀ، اقشار و طبقات مردم از مقام معظم. رهبری که تاکنون انقلاب را در لحظات حساس رهبری نموده اند دارند.
والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین و رحمة الله و برکاته - ۱۳۶۷/۱۰/۲
قسمتی از سخنرانی حضرت آیتالله منتظری در دهۀ فجر ۱۳۶۷
«...آیتالله العظمی منتظری آنگاه به مسألۀ جشنها اشاره نمودند و یادآور شدند:
این ایام مصادف است با دهمین سالگرد انقلاب و صحبت از جشن گرفتن میباشد. من باید عرض کنم اگر جشن برای یادآوری اهداف و آرمانهای اصیل انقلاب باشد و یک سری برنامه های آموزنده و سازنده تدارک شود به نحوی که همۀ ملت با ایمان و شوق برای
عمران و ساختن کشور بسیج شوند و صدا و سیما و روزنامهها در اختیار این گونه برنامه ها باشد تا افراد بتوانند هر نظر و فکر سازنده و یا آموزشی یا انتقادی دارند منعکس بکنند تا مردم رشد فکری پیدا کنند و به یاد اهداف انقلاب و شعارهای آن و خون شهدا و چاره جویی برای رفع کمبودها و تهیه برای مقابله با دشمنان اسلام بیفتند، این گونۀ جشنها بسیار خوب و مطلوب، است، ولی اگر جشن صرف چراغانی نمودن با این همه کمبود برق و خاموشی زیاد و یا گلباران نمودن و آذین بستن خیابانها و مجسمه سازی و آب نما درست کردن مثلاً و یکسری کارهای تشریفاتی بدون محتوا باشد این گونه جشن گرفتن با آن همه کمبود در کشور و خرابی زیاد که هنوز در شهرهای مرزی است به علاوه چند میلیون آواره، جنگی، کمبود دارو در بیمارستانها و داروخانه ها و کالاهای مورد نیاز و ضرورت، مردم، کار خلافی است. بخصوص اگر دست اندر کار این جشنها مستقیماً فرمانداریها و شهرداریها باشند در این صورت دنیا به ما شاید بخندد و محکوم کند.
به نظر من در این شرایط که بیکاری و فقر در اثر جنگ زیاد است و کمبودهای زیاد در اکثر چیزها کالاها و حتی برق و دارو وجود دارد باید هزینۀ قابل توجه این جشنها و کارناوالهای کذائی را که میخواهند راه بیندازند، صرف رفع کمبودها و یا سرزدن به خانواده های شهدا و معلولین جنگ و انقلاب و محرومین و خانواده های فقرا و رفع نیازهای آنها بنماییم، و صدا و سیما هم به جای پخش چیزهای جلف و بی محتوا که با اخلاق و فرهنگ اسلام و انقلاب مغایر است به پخش برنامه های آموزشی و تربیتی و مسائل مربوط به عقاید و اصول دین و اخلاق اسلامی و. نشر فرهنگ انقلاب بپردازد و اینطور نباشد که احساس شود روزنامه ها دولتی میباشد و یا مثلاً صدا و سیما و روزنامه ها انحصاری شده و در اختیار عده خاصی میباشد، این معنا غلط است. روزنامه ها و صدا و سیما متعلق به همۀ مردم است و هر کس انتقاد و یا نظر مثبتی برای رشد و ترقی کشور داشت باید بتواند آزادانه از روزنامه ها و صدا و سیما منتشر نماید. شما ملاحظه کنید ژاپن بعد از آن همه خسارت و نابودی که در جنگ جهانی دوم متحمل شد چگونه بعد از جنگ بیدار شد و فکر و استعداد ملت خود را به کار گرفت و به جای کارهای تشریفاتی و سرگرم کنندۀ بی خاصیت، به عمران و سازندگی و آموزش کشور و رشد و تعالی اندیشه ها پرداخت تا امروز که در صنعت از آمریکا هم جلوتر رفته است.
در پایان حضرت آیتالله العظمی منتظری برای توفیق و خدمت مسئولین کشور و انقلاب و پیروزی رزمندگان اسلام در تمام جبهه های مبارزه و نبرد و عزت و نصرت مسلمانان و سلامت و طول عمر امام امت دعا نمودند». (۱)
سرمشق ایستادگی در برابر پدیدۀ «روند» انطباق
دربارۀ شان و منزلت آیتالله منتظری حاجتی به تفصیل نیست، کافیست به کتابهایی که در داخل و خارج از کشور پیرامون انقلاب ایران نوشته شده و به کتب تاریخ در مدارس بعد از انقلاب نظر کنید و روزنامه ها و مجلات، و نشریات، دولتی و غیر دولتی، و یا متعلق به گروههای سیاسی مخالف یا منتقد را بنگرید تا دریابید او چه، منزلتی داشت و دارد. همگان میدانند که تا ساعتی پیش از انتشار خبر برکناری آیتالله منتظری در دعاهای پس از نمازهای جماعت، در مساجد، شعار «خدایا، خدایا تا انقلاب (مهدی) منتظری نستوه برای نصر اسلام محافظت بفرما» خوانده میشد و در بحبوحۀ انقلاب در سال «۵۷» در بعضی از سخنرانیهای روحانیون در مساجد هنگامی که نام آیتالله منتظری ذکر میشد با ذکر صلوات همراه میگردید بویژه در استان اصفهان و در طول سالهای پس. از انقلاب در جراید و محافل حرمت او پاس داشته می، شد، ولی ناگهان از روز پس از عزل همه چیز وارونه شد و در جراید و مجالس، رسمی دولتی یا وابسته به دولت، هتاکی و عیب جویی جای آن را گرفت و کنترلهای پلیسی بیت آیتالله منتظری و جو نا امنی، دوستان و اطرافیان ایشان را پراکند، مگر مردان حقیقت جو و " استوار که از همه چیز گذشته بودند و از بازداشتها بیمی به خود راه ندادند و یا چند نفری که امان نامه داشتند و یا برای مقاصد دیگری در دفتر آیتالله منتظری ماندند و ایجاد ترس هم مانع دیدارهای روزانۀ مردم از ایشان میشد
ممکن است برای آیندگان این پرسش پدید آید که چرا و چگونه ناگهان دومین شخصیت و رهبری انقلاب تنها شد و ارادتمندان دیروز ایشان در حاکمیت، و طرفداران حاکمیت به مهاجمان امروز یا نظاره گران این تهاجم پیوستند و یا گاهی همصدا شدند؟ پاسخ این پرسش را باید در جامعه شناسی سیاسی نظامهای مبتنی. بر فردگرایی بویژه در انقلابات یافت که ارادۀ یک شخص یا اشخاص مقتدر، قانون، سیاست، مصلحت، آرای ملی و تبلیغات رسمی را زیر نفوذ و تحت شعاع خود دارد اما یکی از نکات بسیار مهم دیگری که در این مسأله باید مورد توجه قرار گیرد، پدیدۀ روند: انطباق» پس از انقلاب است.
پدیدۀ، روند انطباق، عبارت است از تغییرات تدریجی در ذهن و فکر انسان و سازگاری که با واقعیات و ناهنجاریها پیدا میکند، اگر چه آن واقعیات خود محصول اراده انسانهاست. برای درک، روند انطباق «خوب است به این مثال توجه شود که فرض کنید در اوایل انقلاب به یکی
از رهبران یا سربازان انقلاب که در موضع نبرد خشمگینانه با ارزشهای حاکم، اشرافیت استبداد و امپریالیسم قرار دارد بگویید شما در آینده نه چندان دور در جامعه ای زندگی میکنید که به ارزشهای منحط پیشین رجعت کرده، تجمل و استبداد بازگشته و حاکمیت مدافع همزیستی مسالمت آمیز با امپریالیستهاست و شما دیگر این خشم و اعتراض را ندارید نظاره گرید، و بلکه یکی از کارگزاران آن هستید. هنگامی که چنین پیش بینی را مطرح کنید نه تنها برایش ناباورانه است که با واکنشهای تند و انکار آمیز او مواجه میشوید، اما تجربۀ اغلب انقلابات، حاکی است که همین نیروهای انقلابی با گذشت زمان و پس، از چند سال به مواضعی غلت میخورند (میغلتند که در تضاد با مواضع و نظریات اولیۀ آنان قرار دارد، زیرا روند انطباق و رجعت چنان آرام و تدریجی اتفاق میافتد، عادی میشود و در بستر مصلحت گراییها رشد میکند که خود افراد متوجه نمیشوند برای مثال کم کم ترس از سوء استفادههای دشمنان خارجی از انتقاد به مسئولین و سیاستهای نظام، مصلحت سکوت را بوجود میآورد، ترس از فعالیت گروههای افراطی داخلی مصلحت سلب آزادیها و راه اندازی گروههای فشار و سانسور و خفقان را و آسیب پذیری و، بی تجربگی نظام جدید به همین ترتیب مصلحتهای دیگری را میآفریند و به همین ترتیب است که همواره «حقیقتها» قربانی «مصلحتها» میشوند.
خالد بن ولید جنایت کرده است. مالک بن نویره را کشته و همانجا با همسرش هم بستر شده است، باید مجازات شود، اما چون او از بزرگان، است، مصلحت نیست عبد الرحمن بن عوف پول پرست و تجملی و اشرافی است و باید او را کنار زد اما مصلحت نیست، عمر در وصیتش به هنگام مرگ دربارۀ کاندیداهای خلافت میگوید: علی اگر مهار شتر خلافت را به دست گیرد آن را بر راهش میبرد؛ آخر علی از همه عالم تر. با تقواتر و دلسوزتر است و ۴ بیشتر از همه به انقلاب اسلامی و اسلام خدمت کرده است و... آری، اما مخالف دارد اشراف تازه مسلمان از شمشیرش در جنگهای عصر پیغمبر کینه دارند و یا اینکه علی میخواهد قدرت را از دست آنانکه خود را کدخدای مردم و انقلاب میشناسند بگیرد و...پس برای خلافت مصلحت. نیست بنی امیه در طول حکومتشان جنایت کردند اما قوی هستند، باید به آنها پست داد یا باید با آنها مدارا کرد، خشونت مصلحت اسلام نیست فلان کتاب پر از جعلیات است، ضررش از هر کتاب ردیهای برای عقاید مردم این زمان بیشتر است بگویید تا مردم آگاه شوند و با خواندن آن منحرف نگردند، آری چنین است اما مصلحت نیست» (۱) و مصلحتهای بیشماری که هر روز و هر زمان در میدان انتخاب بر ما
چیره میشوند و در این میان هم بسیاری از افراد برای سرپوش نهادن بر سوابق یا پوشاندن ضعفها و خطای خویش یا برای جلوگیری از افشای این ضعفها و خطاها و یا برای پیشبرد اهداف خود به حربۀ مصلحت یا عدم مصلحت، متوسل میشوند در حالی که هیچ مصلحتی بالاتر از خود حقیقت نیست، اما وقتی مصلحت به عنوان آسان ترین راه حل برای مسائل و برای گریز از مسئولیتها رواج پیدا کرد، بتدریج، دیگر کمکم خود «مصلحت» بهجای «حقیقت»مینشیند و در این زمان به سادگی میتوان جلوی چشم، همگان، با چاقوی شرعی مصلحت سر حقیقت را برید، بدون آنکه چندان تعجبی برانگیزد. زیرا برای همگان این کار عادی شده و اصلاً خود مصلحت مبدل به عین حقیقت گردیده است. روشنفکران و متعهدان اصیل هر جامعه همان کسانی هستند که در برابر این فرایند مقاومت میکنند و در جایی در برابر آن میایستند و با مصلحتهای آینده، حقیقت امروز را فنا نمیکنند.
آیتالله منتظری در سال «۱۳۶۵» که در مسند قائم مقام رهبری قرار داشت طی نامهای خطاب به امام خمینی مینویسد:
و بالاخره با وضع فعلی، ناچارم از کارهای سیاسی کشور کنار بمانم و به درس و بحث طلبگی و کارهای حوزوی بپردازم، زیرا مخالفت با حضرتعالی و نظام را صحیح نمیدانم و در چارچوب فعلی تأیید و همکاری را نیز با مشاهدۀ کارهای خلاف مشروع نمیدانم».
به عقیدۀ اینان مصلحت گرایی، فقط در جایی تجویز میشود که برای حفظ خود حقیقت باشد، اما حاکمیت پدیدۀ مصلحت، اندیشی در یک جامعه معنایش تبدیل شدن این استثناء به قاعده است که در این صورت. دیگر حقیقت رنگ باخته و شجاعت و صداقت در درون مصلحت مدفون شده و در پی آن عارضۀ فرصت طلبی و نفاق و همراه موج شدن و همرنگ جماعت گردیدن تبدیل به یک هنجار میشود. و شهامت ابراز عقیده از میان میرود.
پس از عزل آیتالله منتظری، وضع آنان که در صف مقابل او بودند روشن بود، اما گروهی هم خویشتن را آسوده میکنند و بی درنگ خط سومی را در پیش میگیرند که هر دو طرف مقصرند و... و به هر دو طرف انتقاد میکنند، آخر این کار آسانی است بخصوص برای فرار از، مسئولیت، از موضع اتهام دور ماندن، پاک ماندن و زحمت تجزیه و تحلیل را به خویش ندادن و در نهایت، میوهچینی از این وضع و... .
برخی هم ضمن تصدیق مواضع آیتالله منتظری نسبت به مسئولین حکومت و علیه سانسور و ... او را متهم به افراط و تندروی یا متهم به نسنجیدگی میکنند و میگویند او دلسوز، مهربان، فقیه و زجر کشیده است اما چون ساده است، نسنجیده عمل میکند. این عده اگر جز این بگویند مکلف میشوند. اینان که از عمل نیروهای مقابل آیتالله منتظری
نمیتوانند دفاع کنند میگویند آیتالله منتظری که میدانست امام بیمار و در بستر احتضار است اگر کمی صبر میکرد تا پس از امام رهبری را به دست گیرد آن وقت هر کار که میخواست، میکرد و مانند امروز مقبوض الید نبود و سرنوشت ما، نیز بهتر از این بود، جناح راست، و سرمایه داری افسار گسیخته این چنین غلبه نمیکرد، استبداد و حذف و طرد نیروهای انقلابی و رزمنده چنین شتاب نمی، گرفت، زیر پا گذاشتن شعارها و ارزشهای انقلاب در عمل همسویی با آمریکا در جنگ متفقین علیه عراق از دست دادن اعتماد و پایگاه مردمی حکومت .... اتفاق نمیافتاد، و خلاصه، این عده، هر عیب، و ضعفی را از دیدگاه شخصی یا گروهی خود میبینند و میگویند اگر آیتالله منتظری مانده بود قدرت و سرنوشت ما به دست اینان نمیافتاد ولی او بدون آینده نگری و مصلحت اندیشی موضعگیری کرد و همه چیز را از میان برد.
او مصالح انقلاب و مردم را قربانی دفاع از سید مهدی هاشمی یا دفاع از زندانیان اعدام شده یا قربانی دفاع از نهضت آزادی یا... کرد.
جان سخن در همین جاست که اگر او، در جریان سلب آزادیها و قلع و قمع نهضت آزادی یا اعدام دسته جمعی و بی رویۀ زندانیان پس از عملیات، مرصاد و یا در جریان ماجرای سید مهدی هاشمی که بیشتر یک تسویه حساب سیاسی بود نه یک پروندۀ قضایی (که بحث مستوفای آن در صفحات پیش (گذشت) و یا در مقابل بسیاری از اعمال دیگر سکوت میکرد و مانند سایرین به خاطر آینده نگری یا مصلحت اندیشیهای دیگر سکوت میکرد و در پروسۀ انطباق و سازش با پیش آمدها قرار میگرفت، امروز او هم در ذهن منتقدین مانند همین کسانی بود که اکنون در حاکمیت و مورد انتقاد سخت هستند، اساساً در این صورت او دیگر منتظری امروز نبود؛ آنچه از او منتظری امروز را در ذهن و دل مردم و روشنفکران جامعه ساخت مواضع دیروز او بود. بدیهی است او هم مانند انسانهای دیگر، در اموری دچار خطا و نسنجیدگی بوده است، اما در این امر خاص و بسیار اساسی موضع او سرمشق ارزنده ای است. اعتماد ملی به او به خاطر این است که در اوج قدرت حاضر شد همۀ امتیازات را به خاطر دفاع از دیگران و حتی کسانی که تفکرشان را قبول نداشت از کف، بدهد، و، این آزمونی بود که کسی از آن پیروز بیرون نیامد. اگر میخواست سکوت کند او هم در این آزمون مردود بود، و با سایرین فرقی نداشت و امروز همگان همان نگرشی را به او داشتند که به دیگران دارند.
همانطور که در سطور فوق مذکور افتاد. به تأخیر انداختن هر موضع در برابر هر گناه و لغزش به بهانهها و مصلحتهای مختلف و نظاره گری سربریدن حقیقت با تیغ شرعی مصلحت و واگذاری امر به آینده و اندیشۀ جبران آتی آن .... همان روند انطباق است که بتدریج افراد را به گناه و حق کشی عادت میدهد، انحرافات را عادی و قابل تحمل میسازد و ایجاد مصونیت میکند و کار به فرجامی میرسد که همه باطلها در پوشش مصلحت جای حق را میگیرند و
اصلاً خود تبدیل به حق میشوند؛ و این همان نقطه ای است که طاغوت ظهور میکند و معادله همیشگی: قدرت حقانیت میآورد و، قانون اصلاً به، این دلیل مشروعیت دارد که قدرت حکومت آن را تضمین میکند و اصالت با قدرت است و اگر قدرت حکومت نباشد سنگ روی سنگ بند نمیشود، رخ مینماید، شاه ظل الله میشود، حاکم عادل میگردد و رئیس و رهبر بر حق و مشروع، همچنان که همۀ سلاطین به دسته ای از این القاب ملقب بودند. کسانی که با این دور اندیشی و آینده نگری به امور نظر میکنند در مییابند که سرانجام در یک جا در مقابل لغزشها و حق کشیها باید ایستاد، باید منافع، و امتیازات، شخصی را قربانی منافع ملی و نسلهای آینده کرد - نه برعکس - تا از این پیش آمدها و ظهور طاغوت جلوگیری شود، و اگر نیاز بود باید جراحی کرد و زیان و رنج این جراحی را پذیرفت. آنان که در مسند قدرت نشسته اند باید یک جا تکلیف خویش را روشن کنند (۱) اما چین و ترس و دلبستگی به امتیازات و تملقها و شوکت دنیوی و منفعت طلبیها (که معمولاً در پوستۀ آراسته و فریبندۀ مصلحت در میآیند و مهمتر از همه بی شخصیتی افراد، آنها و تابعینشان را در تردید میافکند. آری، باید تکلیف خویش را روشن کنند، به، همین دلیل است که علی بن ابیطالب الله، در حکومت خویش حتی در مقابل کوچکترین گناه واکنش سریع و شدید نشان میدهد تا سرطان طاغوت را در نطفه خفه کند و مجال رشد ندهد. او در برابر کوچکترین ظلم از سوی صاحبان قدرت عکس العمل نشان میدهد تا بزرگ نشود.
برخی هم مواضع آیتالله منتظری را نوعی ایده آلیسم میپندارند، و این همان خط انتقاد از آیتالله منتظری از موضع سوم است که این بار او را به خاطر موضعگیریهای زودرس مذمت میکند. اینها میگویند تقیه جزئی از زندگی است و حتی در اوج قدرت هم رهبران باید از بعضی امور تقیه، کنند، زیرا نمیتوان همیشه همه چیز را، گفت، باید جامعه رشد و ظرفیت پیدا کند و باید به تناسب ظرفیت، و سطح آگاهی مردم موضعگیری کرد. این مدعا سخن حقی است، اما «کلمة حق یراد بها الباطل».
پرسش این است که تقیه را، باید، اما تا کجا؟ آیا تا جایی که مواضع ما را با باطل و ظلم یکی کند و باز هم در پردۀ تقیه بمانیم؟ در این صورت دیگر نباید هیچ یک از ظالمین و عمال ظلمه در تاریخ محکوم شوند، سخن فوق حکم برائت همۀ آنهاست، دادگاههای انقلاب و.... هم همه مورد سؤال خواهند بود.
بنابراین عمل آیتالله منتظری سرمشقی است برای سیاستمداران و آنان که در حال و هوای مصلحت و تقیه تن به سازش و زندگی با هر شرایط و موقعیتی میدهند.
خاتمه
با توجه به مباحث مطروحه در این کتاب دیگر پر واضح است که آنچه به آیتالله منتظری نسبت داده شد چسان بی پایه و اعتبار بوده است و برای، نمونه یکی از پوچترین ادعاهایی که میتوان یافت انگ ساده اندیشی به یکی از شخصیتهای برجسته و ژرف اندیش است که عمل مشخص او از دل ایده و فلسفه روشن و مشخص او نشأت میگرفته است. در حقیقت ادعای ساده اندیشی چون تف سربالایی برای گویندگان آن است که برخاسته از جهل و ساده اندیشی و عقده گشایی و تقلید از گفته های کینه توزانه مشتی بی فضیلت است، و غرض آلود بودنش از اینجا پیداست که حتی پس از عدول امام خمینی از نظری که در چند روز آخر قبل از عزل آیتالله منتظری یافته بود، اینان بر سمپاشیهای خود اصرار میورزیدند.
آموزنده تر از همه آنکه معلوم میشود چگونه ممکن است حقیقتی را واژگونه کرد و در یک جامعۀ بزرگ پنجاه میلیونی تبلیغ، نمود اگرچه هیچ گاه این گونه حوادث و فریبها در تاریخ پایدار نمانده اند ولی با عنایت به همین تجربه بایست تاریخ را با دقت افزونتری وارسی و تحقیق نمود. به کمک این تجربه معلوم میشود که چگونه در جامعه عوامفریبی را حاکم کرده بودند که برخی میگفتند مگر علی - دوم شخص اسلام پس از پیامبر گرامی نماز میخواند؟!
در خاتمه کتاب یک بار دیگر یادآور میشود که جناب سیداحمد خمینی یکی از کارگردانان اصلی تراژدی عزل آیتالله منتظری بوده است و با آن همه دروغ و ناسزا و خلاف که در رنجنامه مشاهده شد دیگر چگونه میتوان به حرفهای نویسنده اش اعتماد کرد. وقتی آشکارا سخنی را از یک قاضی شرع نقل میکند که به وسیله همان قاضی تکذیب میشود دیگر چه اعتباری برای سایر گفته هایش باقی میماند؟ در صفحه ای از رنجنامه آمده است:
مهدی هاشمی در بازجوئی خود نوشته است: روز آخری که قصد داشتم خود را به وزارت اطلاعات معرفی کنم آقا مرا احضار فرمودند و گفتند: حضرت امام نامه ای برای من نوشته اند و قسمتی از آن را که دربارۀ من بود خواندند، بعد اضافه کردند که من هم یک نامه برای امام نوشتم و آن قسمتی که دربارۀ من بود برایم، خواندند، بعداً گفتند: امام با نامۀ خودشان خواب را از چشم من گرفته اند من هم نامه ای نوشتم که خواب را از چشم امام بگیرد.
اولاً که این اشکالات در محضر عقلا بسیار کودکانه، سبک و بی ارج است و ثانیاً از آنجا که
کسی برای گفتههای سید مهدی اعتباری قائل نیست و نمیپذیرد که شخصیت وارسته ای همچون آیتالله منتظری، نسبت به محبوب و یار خویش چنین کلماتی بگوید، لذا نویسندۀ رنجنامه آن را این گونه تقویت میکند که به آیتالله منتظری مینویسد: «شما این مطلب را شفاهاً هم به من گفته اید».
ولی با آن همه دروغ و خلاف که در کتابهای رنجنامه و خاطرات سیاسی و سرمقالههای مطبوعات و... انجام گرفته است جمله مزبور نه تنها گفتۀ سید مهدی را تقویت نمیکند که هر چه بیاعتبارتر میسازد. علاوه بر این شایسته است خوانندگان به متن کامل نامۀ مزبور یعنی نامۀ ۹ صفحه ای در همین کتاب (ضمیمۀ شمارۀ سیزده) مراجعه کرده و آن قسمتی را که دربارۀ سید مهدی نوشته شده است و به گفته سید مهدی و احمد آقا این قسمت را آیتالله منتظری برای این نوشته که خواب را از چشم امام بگیرد، مطالعه کنند و ببینند واقعاً کجای آن ربایندۀ خواب و آرامش خوانندۀ نامه است؟ علاوه بر آن مضامین همان نامۀ ۹ صفحه ای تکذیب کنندۀ ادعای سید، احمد و سید مهدی است، زیرا آیتالله منتظری در همان نامه خطاب به امام نوشته: «من وقتی با حضرتعالی آشنا شدم، در هر شرایطی روحاً تسلیم و پیرو حضرتعالی بوده ام و به اندازۀ قدرتم در لحظات حساس، در آزادی و گرفتاری و تبعید حضرتعالی از شما حمایت میکردم و اصلاً برای خودم در مقابل حضرتعالی خودیتی قائل نبودم و از شما و علم شما و فضائل شما و رساله و کتب شما ترویج میکردم، کوشش میکردم شهریۀ حضرتعالی مرتب، شود، رسالۀ حضرتعالی پخش شود، نام حضرتعالی در منبرها برده شود، هر کس از حضرتعالی توقع و انتظاری داشت و گله میکرد سعی میکردم او را راضی کنم، هرچند با سخت گیری بر خود و عائلۀ ام بود و این امر را وظیفۀ خود میدانستم و طمعی هم، نداشتم، چنانچه الآن هم ندارم و در این راه دوستان زیادی را هم رنجاندم و یا از دست دادم و تأسف هم نمیخورم». خوانندگان به تاریخ نامۀ آیتالله منتظری بخوبی دقت کنند.
آیتالله منتظری با وجود آنکه لحن نامه هایش به امام خمینی بسیار مؤدبانه و متواضعانه و دلسوزانه بوده است، در اغلب آنها از اینکه با صراحت لهجه سخن گفته پوزش طلبیده است که این ادب و روحیه حاکی از شخصیت و نزاکت وی میباشد، اما جناب احمد آقا هم در تلافی و تقلید از آن مکرر در رنجنامۀ خویش گفته است که ما صراحت لهجه را از شما آموختیم و از اینکه با صراحت سخن گفته پوزش خواسته است، ولی هنگامی که خوانندگان این کتاب متن کامل نامه های آیتالله منتظری به امام را با نامه احمد آقا به آیتالله منتظری مقایسه کنند خود قضاوت خواهند کرد که نامۀ احمد آقا متضمن بی نزاکتی و بی حرمتی است یا صراحت لهجه؟
چنانکه خوانندگان در این کتاب ملاحظه کردند، در رنجنامه آقای سید احمد خمینی ساده اندیشی، کوته بینی بی نزاکتی ناآگاهی و بی اطلاعی حتی نسبت به حوادث و مسائل چند ساله اخیر پس از انقلاب و جعل و تهمت و دروغ موج میزند و خدای را شکر میگذاریم که این رنجنامه جزوه ای مختصر بیش. نبود چه هر قدر حجیم تر میگردید چیزی جز آنچه هست نمیبود.
در رنجنامه گفته شده که از این مسائل دربارۀ آیتالله منتظری، بسیار داریم، ولی چون مهمترین آن مسائل همان است که در رنجنامه آمده است. وضع حال بقیۀ مسائل ناگفته دربارۀ ایشان از پیش روشن است.
این کتاب که تنها، امکان تکثیر آن در چند نسخه وجود دارد به همراه انبوه نوشته های مطبوعات و کتاب خاطرات سیاسی و رنجنامه ای با صدها. هزار تیراژ که آزادانه انتشار یافتند در تاریخ خواهند ماند تا نسل کنونی و نسل آینده دریابند که آیتالله العظمی منتظری چرا و چگونه عزل شد و چه خسارات جبران ناپذیری از رهگذر آن برجای ماند.
در جوامع بسته چون تمام اهرمهای قدرت و وسائل تبلیغات و عرض اندام. در دست حاکمان است فقط هر چه را خود و رسانه ها و، دستگاههای تابعه میگویند باور دارند زیرا چیزی جز آنچه میگویند در ظاهر اجتماع احتمالاً نمیبینند اگر چه میلیونها تن از مردمی که نه منافقند و نه لیبرال، بلکه همان مردمی. هستند که با قیام و انقلاب خود حاکمان را بر مسند قدرت نشاندند با آنان و عملکردهایشان مخالفند، ولی کدام مجال و عرصه و امکان را گذاشته اند که آنها حرف خود را و موجودیت خود را آشکارا نشان دهند تا حاکمان باور کنند و مشی، اعتدال در پیش گیرند اگرچه برای اهل دقت هم شواهد و علائم فراوانی مانند سیر نزولی انتخابات و قضایای شیراز و اراک و مشهد .... و نیز دهها مورد و دلیل دیگر وجود دارد.
زمامداران ! جامعۀ. ما. دشمنان فراوان دارد، کمی با خود، بیندیشید که مگر حکومت انقلابی سربداران و حکومتهای عثمانی و صفوی .... چرا منقرض شدند؟ آیا جز این بود که اختلافات آنها هر روز غلیظتر شد و لاعلاج گردید و به فتنه و درگیری و از هم پاشیدگی منجر شد؟ چرا باید در آمریکا یک رژیم سیاسی دهها سال عمر کند و همچنان مقتدر به پیش تازد و در انگلیس چند قرن رژیم و نظام آن حفظ شود و اکنون نیز استوار و پابرجا بماند ولی در کشور ما که انقلاب عظیم و مقدسی. را پشت سر داشته است آیندۀ آن مبهم، باشد. با خود کمی بیندیشید و از هاله ای که گرد خویش تنیده اید برون آیید و گامی برای جلوگیری از ادامۀ راهی که به نیستی همگانی ختم میشود فراپیش نهید. غرور تحلیلها و باورها را بشکنید و
اندکی هم در اخبار و اطلاعات و نتیجه گیریهای خویش و ربط دادن آنها ..... شک، کنید، حمل بر صحت را فزونی دهید و گامهایی برای سم زدایی و رفع کدورتها و دشمنیها بردارید، اگر به فکر اسلام و کشور هستید. اگر کسی جز این کند دیگر چه جای تردید است که او مأموریت دارد که همه چیز را ویران نماید؟ اگر جز این است این گوی و این، میدان، بیایید دست الفت را بفشارید و، به خطاها و گناهان خویش دست کم در محضر وجدانتان اعتراف کنید. جامعۀ رنجیدۀ ما بیش از این طاقت ندارد. بغض و کینه ها را از سینههای خویش بشویید و کمی هم به سخنان دیگران هر چند تلخ و مخالف نظریات خودتان باشد، بها داده و گوش فرا دهید، شاید راه نجات همین باشد که که برای ما نیز همین است.شما هم مانند هر فرد دیگری بارها در زندگی خویش تجربه کرده اید که محاسبات و نقشه ها و برآوردها همیشه درست از آب در نمیآید. احتمال بدهید محاسبات و نقشه ها و برآوردهایی که هم اکنون نیز در سر دارید خطا باشد، اگرچه در ظاهر هیچ خطایی در آن نمیبینید. من هم مانند شما نمیدانم چه سرنوشتی در انتظارم، میباشد؛ ولی میدانم که در برابر ملتی زجر کشیده مسئول هستم و با گذشت و فداکاری باید به عاقبت آنان بیندیشم
علیرغم همۀ خسارات جبران ناپذیری که به آرمانهای ملت و انقلاب شکوهمند آنان وارد شده است ما دقیقاً مطابق مشرب فکری و سیاسی آیتالله منتظری، امید واقعی رهروان انقلاب (که در بخش نخست کتاب توضیح داده شد و به دلیل آنکه ادامۀ خط برخورد و تصفیه جز به تضعیف همۀ جناحها و به زبان مردم و نیز افزایش بی تفاوتیها و بدبینیها و در نهایت بهره برداری دشمنان مشترک منجر نخواهد شد؛ امیدواریم که راه خیر در پیش گیرید و برای رضای خدا از ادامۀ رویۀ پیشین خویش دست بردارید تا مورد عفو خدای، متعال قرار گیرید.
شما از نسل روشنفکران و مبارزین این جامعه بوده اید، کمی به عقب بازگردید و آرمانها و ایده ها: و گفته ها و خواستههای خویش را در ورای آنچه هستید و مینگرید مرور کنید، آیا در برابر این همه حق کشی سکوت میکنید؟ پس آن شعارها و جسارتها و حق گراییها و انقلابیگریها کجا رفت؟ سکوت شما به جو اختناق دامن زده و فضایی را بوجود میآورد که شما را هم مرعوب و مغلوب میسازد، به طوری که آقای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور و از با نفوذترین شخصیتهای نظام جرأت نمیکند پاسخ تلگراف آیتالله منتظری به مناسبت پیروزی در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری اش را به خبرگزاریها و مطبوعات و صدا وسیما بدهد. و آن را به صورت خصوصی ارسال مینماید. ایشان در پاسخ تلگراف آیتالله منتظری مرقوم نموده است که ..... ضمن اعلان تشکر و دعا برای سلامتی و توفیق بیشتر وجود مبارک شما امیدوارم که در آینده از محبتها و راهنمایی و نصایح جنابعالی برخوردار باشم...... آیا جز این است که جو عدم امنیت را احساس. مینموده است؟ چرا آن را
نمیشکنید؟ ناامنی و استبداد تیغ دو دم است، و اگر جلوی نهال آن را نگیرید خود شما هم از قربانیان آن خواهید بود.
ممکن است، جوسازان، این نوشته را به تندی یا زیر پا گذاشتن مصلحت نظام متهم کنند ولی شما بهتر از همه میدانید که این سخن جوسازان از مقولۀ، کلمة حق یراد بها الباطل است و منجر به صدمه دیدن وحدت جامعه و مصلحت نظام و انقلاب میگردد، زیرا در حقیقت سکوت در برابر ظلم و ستم به آیتالله منتظری از معماران اصلی انقلاب و نظام و آموزگار اغلب رهبران کنونی است که ضربه به وحدت و مصلحت نظام و انقلاب میباشد نظامی که به همین آسانی آیتالله العظمی منتظری را از دست دهد و دیگران سکوت کنند فردا سایرین را بسیار آسانتر از. دست خواهد داد که شما هم از قربانیان بعدی خواهید بود، و این تازه اثر وضعی و دنیوی سکوت در برابر ظلم و ستم و این گونه حق کشیها میباشد و عواقب اخرویش جای خود دارد.
نام آیتالله منتظری چه در تبلیغات و بلندگوهای رسمی بیاید و چه نیاید او محبوب قلبهاست و مردم ما از دیر باز او را شناخته اند و به او عشق میورزند، و لذا کوشش در منزوی کردن ایشان علاوه بر اینکه ناکام است سبب شکاف میشود، و اگر دلسوز وحدت و مصلحت نظام و انقلاب هستید بیش از این سکوت روا، ندارید، حق را بگویید هر چند به ضرر خودتان باشد.
در حالی که بلندگوهای ضد انقلاب بارها و بارها تمامیت انقلاب، و نظام را با اشاره با تصریح به زیر سؤال بردهاند و ضد ارزشها را آرام آرام باز میگردانند و احیا میکنند، در حالی که پرونده فسادها و خیانتهای قبل و بعد از انقلاب بسیاری از عناصر آنان برای آگاهان روشن است، ولی متأسفانه صاحبان این انقلاب و نظام به آسانی، از دست میروند و از آزادی بی بهره هستند. ما خواستار بریدن زبان آن بلندگوها، و پلهای ضد انقلاب که مجاز شناخته شده اند نیستیم، چون آنها را فی نفسه خطری نمیشناسیم، ولی اگر به. اندیشۀ پویا و نقاد و، اصلاحگر و صادقانۀ نسل انقلاب میدان عمل و عرض اندام داده میشد، در سایۀ انتقاد و اصلاح آنان که با حضور در صحنه های انقلاب و فاداری خویش را نشان دادهاند نظام نیرومندتر میشد، و جریانهای آلودۀ فرهنگی و سیاسی اگرچه آزادی داشتند اما رسوا میشدند و جریانهای اصیل ناب و مردمی درخشش مییافت آیتالله منتظری در جامعۀ ما یگانه سنگر دفاع عملی و فعال و غیر شعاری از آزادی و ارزشهای انقلاب بود و شما با سکوت خویش در برابر تهاجمات غیر انسانی و ضد اخلاقی به ایشان به مرگ آزادی برای نیروهای انقلاب کمک میکنید و نه تنها مردم که حامیان واقعی خویش را از دست میدهند و در سایه آن جریانات آلوده ای رشد خواهند یافت که به شما نیز رحم نخواهند نمود. برخلاف آنچه در رنجنامه خطاب به
آیتالله منتظری نوشته شده بود که «امام ظرف فلزّی هستند و شما ظرف شیشهای هستید و میشکنید» اینک دیگر باید آشکار شده باشد که آیتالله منتظری، شخصیتی با صلابت بوده و فتنه اندازان و آتش بیاران معرکه ظرفهای شیشه ای بودهاند که در معرکه باید شکسته میشدند، و آنها باید به این سرنوشت محتوم تن در دهند و با توبۀ اصلح به دامان مردم و آغوش حق بازگردند و به خدمت خالصانه بپردازند. داعیهداران دین و اخلاق و انقلاب و عدالت بخود آیید، به زبان آیید و در برابر این همه حق کشی، سکوت روا ندارید.
خدایا پیشوایان ما را چه شده است که عمق فاجعه را نمیبینند؟ خدایا ما را به خویشتن خویش بازگردان، خدایا ما را یک لحظه به خود و وامگذار، خدایا ما را از فرمانروایی توجیه و فراموشی و وسوسۀ حفظ جلال و جبروت چند روزه بر روح و اندیشه هایمان نجات بخش و فرجامی نیکو را برای این ملت عزیز بخواه.
آری
و عالی ترین پند تاریخ برای اهل، دقت، وارستگی و درون نگری و جایگاه خویشتن را شناختن است. حادثه ای که تقریر آن در این کتاب، گذشت، در میان توده های حوادث تاریخ بیکران بشری، همچون ذرّهای است در میان کهکشانها؛ و نه اولین فتنه گاه انسان بوده و نه آخرین آن خواهد بود؛ و حکایت همچنان باقی است.....
ضمائم
ضمیمۀ شمارۀ یک: مربوط به صفحۀ ۶۰
نامه حضرت آیتالله العظمی منتظری به امام خمینی (ره)
۱۳۶۴/۷/۱۶
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک رهبر بزرگ انقلاب آیتالله العظمی. امام خمینی مدظله العالی
پس از سلام، برخلاف میل خود نظر به حساسیت شرائط فعلی کشور و مراجعات، مکرر از اقشار مختلف و مسئولین بالا و پائین به اینجانب، و تشریح دردها، و معایب و اشاره به راه حلها و اصرار بر اینکه تمام مطالب و نگرانیها نزد حضرتعالی منعکس شود.
به نظر رسید مختصراً مسائل زیر را به عرض برسانم
۱- در وضع فعلی با آن همه مصائب و مشکلات ناشی از جنگ و فشار قدرتهای بزرگ و عوامل آنان هیچ اشکالی در مردم ما نیست، هر چه هست در اداره کشور و انقلاب است، و شکی نیست که مسئولین اکثراً حسن نیت دارند و برای خدمت در تلاش و فعالیتند اشکال مهم در بعضی از کارهای کلیدی و تصمیم گیریهای اصلی است که وضع را به اینجا رسانده به نحوی که انقلاب را با خطرات جدی مواجه ساخته است؛ مثلاً نسبت به مسائل جنگ و مشکلات جبهه ها در حال حاضر شاید راهی جز تحمل وضع دلخراش موجود نباشد ولی اگر دو سال قبل با وسعت نظر به تذکرات و درد دل فرماندهان متعهد و رزمندگان عزیز که متأسفانه اکثر آنان با دلی پردرد به شهادت رسیدند توجه شده بود فرصتها از دست نمیرفت و امروز راههای پیشرفت بر، ما مسدود نمیشد، ولی چه کنیم که غرور بعضی مسئولین بالا و بی اعتنائی آنان به نظرات دیگران کار، را به اینجا رساند. از حدود دو سال پیش تا حال بسیاری از افراد مخلص ارتش و سپاه و نمایندگان مجلس و افراد روشن و بصیر و متعهد نسبت به تحولات سپاه و ارتش و روش جنگ و اشکالات کار گفتند و نوشتند که از حد خارج بود و ممکن بود از افکار آنان استفاده کرد، ولی کسی به آنان توجه نکرد و نتوانستند درد خود را که از نزدیک در جبهه ها مشاهده کرده یا از زبان فرماندهان بالا و پائین شنیده بودند به اطلاع حضرتعالی برسانند، و هر وقت تصمیمی میگرفتند مسئولینی که حیثیت خود را نزد، حضرتعالی و مردم در مخاطره میدیدند جوی میساختند که آنان موفق نشوند، و گذشت آنچه گذشت و باز هم میگذرد.
دو نامۀ مختصر ضمیمه نمونه ای کوچک از نامههای زیادی است که بعد از هر حمله و شکستی فرماندهان ردۀ دو و سۀ جبهه ها به اینجانب مینویسند و با نگرانی شدید و شک در مشروعیت کار خود به اینجانب مراجعه میکنند، و من آنچه توانسته ام با صحبتهای خصوصی و عمومی خطاها و اشتباهات و سهل انگاریهای آقایان و فرماندهان بالا را توجیه کرده ام ولی هنگامی که میگویند واقعیات تلخ و سهل انگاریها را عیناً برای آقایان گفته ایم و تذکر داده ایم
ولی توجه نکرده اند یا اینکه گناهها را به گردن یکدیگر انداخته اند در این صورت چه باید کرد و در جواب آنان چه باید گفت ؟!
و وقتی که بعضی از افراد سابقه دار، و متعهد از مسئولین سپاه میآیند و میگویند به داد سپاه برسید که سپاه در حال، احتضار است جواب آنان چیست؟!
اشکال مهم این است که کارهای اساسی کشور خلاصه شده در چند نفر با مشاغل و گرفتاریهای زیادی که دارند؛ و ای کاش کارهای مهم را به افراد قوی و اهل محول میکردند و تنگ نظری و خط و خطوط و رفیق بازی در کار نبود. معمولاً نسبت به هیچ خطا و تقصیری توبیخ و بازخواست نمیشود و یا اگر فرضاً بشود توصیه ها و تلفنها به کار میافتد و موفقیتها هم تشویق و تقدیر به دنبال ندارد اگر مرجعی قاطع برای بررسی خطاها و ضعفها و تقصیرات منجر به شکستهای پی در پی در دو سال اخیر در جبهه ها وجود داشت و و برای جان هزاران جوان که مفت و در اثر بی احتیاطیها از دست میروند ارزش قائل بودیم اوضاع جنگ و جبهه ها بهتر از حال بود.
منبع اقتصاد کشور یعنی خارک را مرتب میزنند و برحسب گفتۀ شاهدان عینی با تیر کمان هم میشد هواپیماهای دشمن را زد و افراد تقصیر کردند و میکنند چون تعقیبی در کار نیست و پیش بینیهای لازم هم نشده است.
آیا در جبهۀ مقابل ما هم وضع به همین منوال است؟ نه تندرویهای طرف صحیح است نه
نه سستیهای بیاندازۀ ما؛معمولاً بعد از هر شکستی که بالاخره همه میفهمند به جای بررسی دقیق شرایط و عوامل آن و استفاده از تمام نظریات و انتقادات فرماندهان جزء و رزمندگانی که شاهد قضایا و مصائب بودهاند یک سری خلاف واقعها و پیروزیهای خیالی و تهدیدهای توخالی در رسانههای گروهی و نماز جمعه ها تحویل خلق الله داده میشود که باعث تعجب حاضرین در جبهه ها میشود و تمام قصورات و تقصیرات زیر پوشش تبلیغات قرار میگیرد، و افراد مقصر با خاطی هیچ گونه احساس ترس یا نگرانی نمیکنند و یا به گردن یکدیگر میاندازند و مرتباً خطا روی خطا و، شکست، روی، شکست نصیب انقلاب و مردم میشود. .
در مورد امور سیاسی کشور هم وضع بهتر از جبهه ها، نیست. کار جنگ قدرت و خط بازی و تلاش هر طیفی برای تحقیر و حذف حریف خود، از صحنه، مسأله جنگ و جبهه ها را که مسأله اصلی کشور است تحت الشعاع قرار داده تا جائی که عده ای از وزرا از نخست وزیر بیگانه اند و به جای همآهنگی و سعی در رفع مشکلات در، فکر خنثی کردن اقدامات یکدیگر میباشند. وزراء گله میکنند که ما از تصمیمات دولت بی اطلاعیم و تصمیمات را در روزنامه ها میخوانیم و نخست وزیر هم مدعی است که وزرائی که مرا قبول ندارند به من تحمیل میشود. بزرگترین ضعفی که در دولت وجود دارد و تقریباً آن را در بعضی موارد
فلج کرده ناهماهنگی و رودرروئی بعضی از وزرا با نخست وزیر است؛ و هرچند بنظر میرسد که علنی شدن و انتشار تعیین حضرتعالی نسبت به آقای موسوی به صلاح حضرتعالی نباشد چون در آینده اگر ضعفی در کار پدید آید به حضرتعالی مستند میشود، ولی فعلا که صلاح چنین دیده اید و، با اظهار نظر حضرتعالی ایشان به مجلس معرفی میشوند اگر همچون گذشته، فشار از طریق آقایان برای تحمیل وزرای خاصی اعمال شود کابینۀ آینده همچون گذشته نا، همآهنگ، خواهد بود و این معنا صد درصد به ضرر کشور است که نیاز به برنامه صحیح و تصمیمات قاطعانۀ همآهنگ دارد، اینجانب نظرم را هم به آقای خامنه ای و هم به آقای موسوی گفته ام که نباید نخست وزیر در انتخاب وزرا تحت فشار قرار گیرد بلکه باید به او آزادی داده شود تا هر کسی را با خود. همآهنگ میداند انتخاب کند و متقابلاً رئیس جمهور و مجلس از او کار جدی و انجام مسئولیت و رفع مشکلات موجود را بخواهند و خلاصه باید بهانۀ تحمیلی بودن وزرا از ایشان گرفته شود.
- در مورد حکم اخیر حضرتعالی به تأسیس قوای سه گانه در سپاه بنظر میرسد در شرائط جنگی و آمادگی، بسیاری از افراد ارتش برای اخلال و فرار و عصیان این تصمیم بسا عوارض نامطلوبی را به دنبال داشته باشد. از اول ممکن بود ارتش را بتدریج و بدون سر و صدا تصفیه و با سرمایه گذاری فکری و تربیتی جاذب و، صحیح، نه با این سیاسی عقیدتی فعلی اصلاح و آماده کرد و به افراد جوان و فعال آن آموزشهای دینی و انقلابی داد با حفظ. بافت و نظامی که از مضایای ارتش است. ولی متأسفانه همۀ تشویق و تقدیر ما متوجه سپاه با همه خط بازیها و جنگهای سیاسی موجود در آن شد. و ارتش روز بروز تحقیر شد، و حکم اخیر حضرتعالی علاوه بر مشکلات اقتصادی آن و نداشتن ارز کافی و تجربۀ پنجاه ساله به منزله تیر خلاصی بود که آخرین امید ارتش را از جمهوری اسلامی قطع نمود و فعلاً در این شرائط سخت نه ارتش دلگرم داریم و نه سپاه مجهز قوی. زمانی مخلص به عرض رساندم که وجود دو نیروی مسلح. مستقل قوی ممکن است در آینده در اثر رقابت برای کشور مشکلات ایجاد کند باید برای آینده ارتش را تصفیه و تربیت و متعهد، نمود و حفظ مرزهای کشور در قبال هجوم اجانب را به آن محول، نمود، و بسیج هم نیروی مستقل ذخیره باشد که در مواقع ضرورت به کمک ارتش بشتابد، و سپاه باید بتدریج به داخل کشور بازگردد و از انقلاب پاسداری کند و کمیته بتدریج در سپاه ادغام شود، ولی با دستور فعلی حضرتعالی مسأله تزاحم و رقابت ارتش و سپاه به کجا میانجامد خدا میداند. اینکه بارها افسران ما بخصوص خلبانان با هواپیما یا هلیکوپتر به عراق یا جاهای دیگر فرار کرده اند ولی تا حال یک، افسر عراقی با همه مشکلات آنجا به ایران فرار نکرده حکایت از دلسردی، و عدم اعتماد ارتش ما و دلگرمی ارتش عراق دارد.
یکی از مشکلات مهم کشور نیز مشکلات امور، قضائی و عدم انسجام و عدم جاذبیت
دستگاه قضائی است که قهراً افراد فاضل و متعهد کمتر جذب میشوند و با کمبود قاضی و دلسردی قضاه و چه بسا رشوه و کم کاری مواجه میباشیم، و مشکلات زندانها نیز معلول مشکلات قضائی است.
۵- بالاخره فعلاً مسألۀ جنگ تحمیلی مهمترین مسأله است و من مطلعم که بین ارتش و سپاه همآهنگی وجود ندارد و هیچ یک زیر بار فرماندهی دیگر نمیرود و یکدیگر را قبول ندارند و فعلاً اثر موعظه و نصیحت هم موقت است و جنگ بیش از هر چیز نیاز به فرماندهی واحدی که مورد پذیرش باشد دارد، و الاّ تلفات زیاد و بازده بسیار کم خواهد بود. بنظر میرسد چون آقای خامنه ای تا اندازه ای از وضع جنگ و جبهه و ارتش با اطلاع است چه مانعی دارد فرماندهی حملات، را ایشان عهده دار شوند و چنانچه بنی صدر مدتی در جبهه بود ایشان هم در وقت حملات کارهای تشریفاتی را رها و با رعایت تستر و، احتیاط در جبهه باشند و مستقیماً نظارت و فرماندهی کنند و بلکه در آنجا با مشاهدۀ اوضاع از نزدیک، بتوانند بسیاری از مشکلات را نیز حل نمایند. قدرت فرماندهی ایشان از آقای هاشمی بیشتر است. باشد خداوند تبارک و تعالی کمک کند و پیروزی را نصیب لشکر اسلام نماید، انشاءالله تعالی.
۶- در خاتمه با کمال معذرت از اطاله کلام بعرض میرساند: در اثر حساسیت وضع فعلی و پیچیدگی مسائل کشور و انقلاب و بالاتر از همه مسائل جهانی اسلام و مسلمین از یک طرف، و از طرف دیگر کثرت توقعات و انتظارات جهان اسلام از حضرتعالی، و سران سه قوۀ کشور نیز هم کارشان زیاد است و هم در برخی مسائل تخصص ندارند و نمیشود همۀ امور به آقایان محول شود؛ میگویند پیغمبر اکرم ده نفر مشاور از قبائل مختلف داشتند، لذا بسیار مناسب است حدود ده نفر از صاحبان فکر و بصیرت در رشته های مختلف از جنگ و اقتصاد و فرهنگ و سیاست با رعایت تعهد بتدریج شناسائی و انتخاب شوند و ضمناً یکی دو نفر هم از افرادی که به انقلاب و اسلام اعتقاد دارند ولی از جهاتی مخالف خوانی میکنند نیز در میان آنان باشد تا افکار در اثر برخورد پخته شود و سعی شود از افراد غیر شاغل فارغ البال که فرصت بحث و فکر داشته، باشند انتخاب شوند و کار آنان فقط فکر در مسائل کشور و ارائۀ طرح، و خطوط کلی به دولت و مسئولین اجرائی، باشد، و در ضمن نتیجه افکارشان نیز ملخصاً به حضرتعالی کتباً یا شفاهاً گزارش شود و از طرف حضرتعالی نیز در مسائل مهمه از آنان نظر خواهی شود، و لازم نیست اسامی این هیأت و نحوۀ کارشان، اعلام شود بلکه باید، این شورا علنی و آشکار و شناخته شده نباشند. بنظر میرسد. این کار اگر فرضاً نفع نداشته باشد ضرر هم قطعاً نخواهد داشت، و در این موضوع منافات با مشورت با سران سه قوۀ کشور یا احالۀ بعضی از امور به آنان نخواهد بود.
والسلام علیکم و ادام الله ظلکم الشریف
حسینعلی منتظری




ضمیمۀ شمارۀ دو مربوط به صفحات ۶۶ و ۱۱۱
نامۀ حضرت آیتالله العظمی منتظری به امام خمینی (ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی
پس از سلام و تحیات به عرض میرساند
گمان نمیکنم موقعیت خطیر حضرتعالی در جهان اسلام و اینکه در شرائط فعلی حفظ آبرو و موقعیت و حیثیت اسلام به حفظ موقعیت حضرتعالی گره خورده است بر کسی مخفی باشد، چنانچه علاقۀ قلبی و احترام عمیق اینجانب نسبت به حضرتعالی، نیز قابل تردید نیست و قهراً اینجانب در هر شرائطی و به هر نحوی اگر نکاتی را به عرض رسانده ام بر اساس دو موضوع فوق بوده است برای من قابل تحمل نیست که فرصت و موقعیتی که خدای متعال در عصر غیبت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه برای عالم تشیع پیش آورده و روحانیت و مرجعیت شیعه این چنین مایۀ امید ملتهای، محروم، و مظلوم جهان شده به سادگی این امید به یاس مبدل گردد و حیثیت اسلام و تشیع که در چهرۀ حضرتعالی متبلور شده خدای ناکرده ملکوک و خراب گردد که در این صورت برای قرنهای متمادی دیگر از عظمت و عزت اسلام و روحانیت و قداست ولایت فقیه خبر و اثری نخواهد بود. از این رو با کسب اجازه اموری را که با تمام وجود لمس میکنم و مرا معذب داشته اداء للوظیفه به عرض میرسانم و از صراحت لهجه که خصلت همیشگی من میباشد قبلاً پوزش میطلبم
۱- متأسفانه جنگ تحمیلی به جای بدی رسیده و دولت و ملت و انقلاب ما را در شرائط بدی قرار داده قطعاً حضرتعالی از اوضاع نابسامان مردم و رکود اقتصادی و سقوط پول ما و کسری بودجه و خرابی شهرها و مراکز اقتصادی و تعطیل شدن کارخانه ها و تورم و گرانی و کمبودها. و، بیکاریها و خانه بدوشی میلیونها شهروند چندین استان کشور و ترک مغازه و بازار و محل کار و پناه بردن به، دهات و کوهها و تعطیل شدن مؤسسات فرهنگی، و بالارفتن نارضایتیها و رشد مفاسد اداری و اخلاقی که لازمۀ، قهری این وضع است کم و، بیش اطلاع دارید. اگر، در گذشته چنین گفته میشد که یک عده قلیلی که، از انقلاب ضربه خورده اند و نتوانسته اند خود را با آن هماهنگ کنند به این گونه مطالب خلاف واقع دامن میزنند و اینجا و آنجا نامه پرانی و جوسازی میکنند دیگر امروز این. احتمال وجود ندارد خدا را گواه میگیرم که بسیاری از دوستان انقلاب و حضرتعالی که قبل از انقلاب و پس. از انقلاب فداکاریهایی داشته اند امروز در آستانه یأس و شک قرار گرفته اند و متأسفانه یکی، از کارهای روزمرۀ من گوش دادن به درد دل و شکایات این قبیل افراد است و اصرار دارند مطالبشان را که نوعاً مسائل کلی است به عرض حضرتعالی برسانم، و من هم جز سکوت و طفره رفتن راهی ندارم
ما متأسفانه، در جنگ و در بسیاری از کارهای، دیگر، فرصتهای زیادی را از دست دادیم و هر روز دلمان را به گزارشهای مبالغه آمیز نسبت به خوبی وضع خود و خرابی، وضع دشمن و به شعارها، و وعده های بی اساس خوش کردیم، و اجازۀ احتمال خلاف دادن را هم ندادیم تا بالاخره وضع ما به اینجا رسید که دولتها که جای خود دارند بسیاری از ملتها را هم از دست دادیم و آن همه قداست و احترام و ایمان و امید سالهای اول انقلاب که سرمایه عظیمی برای انقلاب بود بتدریج از دست، میرود و آنچنان چهرۀ، نورانی اسلام و انقلاب و مقام رهبری را خراب جلوه داده اند که جز تعدادی انگشت. شمار در هر کشوری برای ما باقی نمانده است.
من بر خلاف آنچه شاید فکر شود آدم بدبین و تندی نبوده و نیستم، ولی از این واقعیت تلخ رنج میبرم که ما، در اثر قصورها و ضعفها، و خود محوریها و سوء مدیریتها و سپردن کارها به دست ضعفا و سیاستهای غلط و ناهماهنگیهای روشن در تصمیمات و در اجرا یک چنین ملت بزرگ و فداکار و کم نظیر در تاریخ را بتدریج از دست بدهیم.
البته من از تلاش و احساس مسئولیت بسیاری از برادران مسئول خبر دارم و آنان را دعا و تأیید میکنم ولی از این متأسفم که بسیاری از ما گرفتار یک حالت غرور و خودبینی و غفلت از واقعیات شده ایم و تذکرات را هم به بازی میگیریم و شاید علت عدم استجابت دعاها هم همین حالت ما باشد. من از توطئۀ ابرقدرتها در دامن زدن به نارضایتیها و تبلیغات مسموم ایادی آنان خبر دارم ولی میگویم سرمایۀ عظیم ما همین ملت فداکار، است، تا کی باید آنان در این وضع زندگی کنند و علاوه بر فشارهای اقتصادی برخورد بعضی از ما هم با آنان تند و خصمانه باشد. به شعارهای تلقینی و مصاحبه های ساختگی نباید دل خوش کرد باید واقعیتهای اجتماعی را هم در نظر داشت؛ خدا شاهد است روحانیت در حال انزوا و بدنامی قرار گرفته، در بسیاری از شهرها به روحانیون بخصوص اگر بفهمند شاغل پست، و مقامی هستند توهین علنی میکنند تعداد داوطلب برای جبههها و کمک، کننده به جبهه ها و حاضر در مراسم سریعاً رو به کاهش است و بسیاری از کمکها از روی فشار و ترس و رودربایستی است. این مطالب را من از افراد ناراضی و رادیوهای ضد انقلاب نمیگویم، از قول همان رزمندگان و شهید داده ها و مردم کوچه و بازار و از قول بسیاری از مسئولین، و شاغلین میگویم. تا دیر نشده و فرصتها بکلی از دست نرفته حضرتعالی که در مقاطع مهم این انقلاب را از سقوط نجات داده اید بجا است فکری بکنید و به گزارشهای معمولی و رسمی اکتفا نکنید. من میدانم که بعضی از، مسئولین یا شهامت صراحت گوئی را ندارند و یا به ملاحظه حال حضرتعالی و پرهیز از نگران کردن شما مسائلی را به حضرتعالی به همان نحو که واقعیت دارد نگفته و نمیگویند.
در مسألۀ جنگ و مسائلی دیگر موارد زیادی از این قبیل بود که قطعاً اگر واقعیات درست گزارش میشد حضرتعالی به موقع تصمیم میگرفتید و شاید کارها صحیح تر انجام میشد.
اکنون هم دیر نشده اگر علاوه بر مسئولین رسمی با سایر صاحب نظران نیز مشورت شود بسا راه حلهائی ارائه دهند و بتوانند در مشکلات یارویاور باشند. اگر، از چنین جمعی متشکل از همۀ جناحهای معتقد. به نظام و انقلاب و کشور در مسألۀ جنگ و کیفیت خاتمه دادن به آن به نحو آبرومندانه و به نفع. اسلام استفاده شود فردا کسی معترض و طلبکار نخواهد بود؛ و از همه مهمتر اینکه از مقام و موقعیت معنوی حضرتعالی نیز چیزی کاسته نمیشود. البته بسا کسانی باشند معتقد به انقلاب و حضرتعالی ولی خودشان مستقلاً اهل نظر میباشند و حاضر نیستند صد درصد بی اراده باشند و این از محسنات انسان است.
و ممکن است حل مسأله جنگ را حضرتعالی به. مجلس شورای اسلامی به عنوان نمایندگان مردم احاله نمائید با ارائۀ خط کلی به آن؛ و بالاخره ما پس از فتح خرمشهر هرچه نسبت به جنگ اقدام کرده ایم تقریباً باخته، ایم و چهرۀ ما در دنیا به عنوان متجاوز و لجوج و جنگ طلب معرفی شده و متأسفانه روی ملتها و از جمله ملت داخل عراق هم نتوانسته ایم کار فرهنگی مفید انجام دهیم و آنان را توجیه نمائیم. در این شرائط فرضاً ما حمله ای انجام دهیم و تپه هائی یا، روستاهائی را هم تصاحب کنیم و چند هزار شهید و مجروح و مفقود بر گذشته ها اضافه نمائیم و چند ماه بعد آنها را از ما پس بگیرند. در این صورت آیا جنگ تقویت اسلام است؟ ما برای فتح فاو چقدر نیرو مصرف، کردیم و چقدر خسارت انسانی و مالی، دادیم ولی بالاخره با یک غفلت، از ما گرفتند. بالاخره برای این تسلسل بمب، و موشک و کشتار از طرفین مسلمان و تخریب شهرهای دو طرف باید فکر اساسی کرد.
سیاست، شیطانی قدرتهای حامی صدام دست انقلاب مقدس ما را به خون هزاران مسلمان عراقی از نظامی و غیر نظامی و زن و بچه و بی گناه آغشته کرد تا جاذبۀ معنوی و قداست ملکوتی انقلاب و اسلام، و رهبری را که خطر بزرگی برای قدرتهای استعماری بود کم کنند و متأسفانه در این. سیاست شیطانی موفق، شدند. در نظر تودۀ مردم عراق فرقی بین موشکهای صدام به، شهرهای ایران و موشکهای ما به شهرهای عراق و کشتار زن و بچه و غیر نظامیان آنان نیست جنگ تمام عیار که عراق را واقعاً شکست بدهد نیاز به پول و امکانات و مهمات زیاد و نیروهای آزموده چند صد هزاری منظم و مؤمن، به جنگ دارد، و در شرائط فعلی مانه دولت ما چنین پول و امکاناتی دارد و نه ملت ما، و ارتش ما با همۀ وسعتش انگیزۀ وارد شدن به خاک عراق را ندارد و سپاهیان ما هم کمتر انگیزه دارند. ما نوعاً از بچه های مخلص بسیجی آموزش ندیده بدون، امکانات مصرف میکنیم و خانواده ها را بیشتر داغدار میکنیم، ولی صدام را شرق و غرب و کشورهای عربی همه کمک میکنند و خواستۀ همه آنها توازن ما و عراق و ضعف هر دو کشور است تا اسرائیل و اربابانش با خیال راحت به سیاستهای استعماری خود ادامه دهند.
مادامی که مسأله ارتش، و سپاه و نیروهای مسلح ما به طور اساسی حل نشود و این تضاد و تنازع در حدود وظائف و تقسیم امکانات بین آنان وجود داشته باشد و مثل دو نیروی متخاصم با یکدیگر برخورد داشته باشند امکان وجود یک نیروی منظم همآهنگ مؤمن به جنگ وجود ندارد، و حلّ این مسأله نیز بیش از هر چیز به برنامه ریزی صحیح و زمان نیاز دارد. جنگ اگر موجب نابودی ملت و دولت و ارزشها شود نه خدا به آن جنگ راضی است و نه ملّت، و اکثر خانوادۀ شهدا بیش از همه به ترک جنگ اصرار دارند. چه بسا صلح و ترک جنگ تلخ است ولی خود آن مقدمۀ پیروزی است. و عسی ان تکرهوا شیئاً وهو خیر لکم، منتهی باید در کیفیت آن مشورت و دقت کرد.
پیغمبر اکرم (ص) در حدیبیه صلح با مشرکین را با شرائط ناگوارش پذیرفت و خداوند از آن به فتح مبین تعبیر فرمود. اول سورۀ فتح و در سورۀ انفال میفرماید: «وان جنحوا للسلم، فاجنح لها وتوکل علی الله انه هو السّمیع العلیم، و ان یریدوا ان یخدعوک فان حسبک الله هو الذی ایدک بنصره و بالمؤمنین»، و در نامۀ امیرالمؤمنین (ع) به مالک اشتر چنین آمده است:
ولا تدفعن صلحاً دعاک الیه عدوک والله فیه رضا فان فی الصلح دعة لجنودک وراحة من همومک و امناً لبلادک و لکن الحذر کل الحذر من عدوک بعد صلحه فان العدو ربما قارب لیتغفل فخذ بالحزم واتهم فی ذلک حسن الظن(نهجالبلاغه الکتاب ۵۳).
البته حساب ملت عراق از ما جدا است و باید ملت عراق را در مقابل حکومت بعث کمک و یاری کرد تا همچنان که ملت افغانستان در مقابل حکومت کمونیستی و دولت شوروی قیام کردند ملت عراق نیز تدریجاً مجهز شود و حکومت بعث را ساقط و یا اقلاً تضعیف، نمایند، و اگر جنگ به صورت قیام ملت عراق در مقابل حکومت بعث در آید و ما مستقیماً مهاجم نباشیم این سوژۀ تحریک آمیز هجوم عجم بر عرب نیز از دست دشمنان گرفته میشود.
- راجع به مسألۀ حج نمیدانم وقایع مکه را تا چه اندازه به حضرتعالی گزارش داده اند. بسیاری از افراد مورد اطمینان که خود ناظر جریان و در خط مقدم راهپیمائی بوده اند میگویند همۀ گناه گردن سعودیها نیست و ممکن بود راهپیمائی آبرومندانه انجام شود و به اینجا هم منجر نشود؛ ولی در اثر تندی بچه ها و بی برنامگی اجمالاً هجوم و حمله از طرف بچه های نپختۀ ما شروع شد و سوژه به دست دشمن داد؛ هر چند دشمن مجهز و مهیا بود و دنبال بهانه میگشت تا ما را سرکوب، کند.
دشمن در سال قبل از آن در موضوع جاسازی و قرار دادن مواد منفجره در ساکهای حجاج با ما عاقلانه برخورد کرد و تا اندازه ای اغماض کرد و ما موضوع را: رسیدگی نکردیم بلکه مغرور شدیم و در سال بعد چنین مصیبت بزرگی برای عالم اسلام رخ داد و دشمن از موضوع سال قبل نیز بهرهبرداری کرد، و علی ایحال اگر ولو به حسب صورت تغییری در بعضی مسئولین
حج و روش آنان انجام میشد و آنان عاقلانه وارد میشدند بسا بدون اینکه از حضرتعالی مایه بگذاریم و با شکست مواجه شویم مسأله قابل حل بود.
متأسفانه تضاد افکار و نظریات جناحهای داخلی بخصوص بین روحانیین رو به تزاید است و مسألۀ انتخابات تبلوری از آن بود، انتظاری که همه از حضرتعالی دارند فکر چاره ای برای از بین بردن این همه اختلاف، و تضاد بخصوص بین روحانیین و دوستان و ارادتمندان قدیمی حضرتعالی است. اینکه هر روز یک جناحی را مطلق کنیم و دیگران را بکلی نادیده بگیریم به نظر کار اصولی و ریشه داری نیست؛ باید علاج اصولی نمود و به ریشه ها پی برد چرا در مبارزات و فداکاریها و ادارۀ جبهه ها همه با هم بودند و امروز چنین جناح بندی شده است و در هر فرصتی از حضرتعالی خرج می، شود، همین وضع اختلاف و پراکندگی برای شکست روحانیین طرفدار انقلاب کافی است و دیگر نیازی به صدام و آمریکا و منافقین نیست؛ ما خودمان را داریم میخوریم و خدا را شکر که دشمنان ما جاهلند و از این واقعیات بی اطلاعند
سرانجام اوضاع فعلی روحانیین در یک جبهه را به دو دستۀ طرفدار اسلام آمریکائی و طرفدار اسلام پابرهنهها تقسیم نمود و هر کدام را با طرفدارانشان به مقابله با دیگری در تمام عرصه ها کشاند؛ آیا اگر اجازۀ تعدد احزاب و جمعیتهای اسلامی داده میشد و این مقابله و تنازع حداقل بین دو حزب غیر منتسب به حضرتعالی تبلور پیدا میکرد بهتر از این نبود که روحانیت علاقه مند به حضرتعالی و انقلاب تجزیه شود و قسمی در مقابل دیگری صف آرائی نماید؟
۴ در خاتمه اجازه میخواهم موضوع مهم دیگری را نیز تذکر دهم: البته امیدواریم خداوند به حضرتعالی طول عمر عنایت کند و این انقلاب و کشور به، دست خودتان تحویل حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه داده شود. ولی اگر فرضاً خدای ناکرده حادثه ای رخ دهد حضرتعالی لازم است فکر بعد را هم بکنید الآن با آن قدرت و جاذبه که حضرتعالی دارید و ترسی که همۀ جناحها دارند به هر طرف حضرتعالی تشری بزنید بسا درگیری هر چند صورتاً برطرف میشود؛ ولی برای بعد باید ارگانهای قانونی از قبیل مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان و قانون اساسی و علما و روحانیین مبارز و در سطح بالا که جنبۀ مردمی هم دارند در همۀ مناطق باید تقویت شوند تا حافظ انقلاب و کشور باشند و مردم دور آنها سینه بزنند؛ ولی دیده میشود ارگانها و قانون اساسی ولو به نحو غیر مستقیم از طرف حضرتعالی تضعیف میشوند و مجرد وصیت نامۀ حضرتعالی هر چه باشد به تنهائی کافی و کارگشا، نیست
از همۀ پرگوئی عذر میخواهم
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
۵ رمضان المبارک ۱۴۰۸ مطابق ۶۷/۲/۲
حسینعلی منتظری
