کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحه



ضمیمۀ شمارۀ سه: مربوط به صفحات ۱۰۷ و ۱۵۷ و ۳۴۸ و ۳۵۳
نامۀ حضرت آیتالله العظمی منتظری به امام خمینی (ره)
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی
پس از سلام و تحیت، و تبریک به مناسبت عید سعید فطر به عرض میرساند نسبت به مسائل اخیر که در نوشته جات و سخنرانیها و جرائد تعقیب میشود بنا بر سکوت و محول نمودن امور به خدا داشتم ولی چون ممکن است ابهاماتی وجود داشته باشد سکوت مطلق را روا ندیدم، و امرم دائر بود بین نامه نوشتن به حضرتعالی یا خطاب به مردم که استخاره با قرآن شریف با اول مساعدت کرد، لذا ناچار شدم مصدع شوم و هر چند برای حضرتعالی خواندن نامۀ من بسیار تلخ است ولی اجازه دهید نامۀ کسی که حدود چهل سال افتخار شاگردی و تعقیب اهداف حضرتعالی را داشته چند دقیقه وقت، شما را اشغال کند
۱- من از همان اول مبارزات که به رهبری حضرتعالی شروع شد. صادقانه همچون سربازی فداکار انجام وظیفه میکردم و در همۀ مراحل و سختیها خود، و خانواده و فرزندانم، استقامت کردیم، بر کسی هم منت ندارم که پاداش دهندۀ اعمال خدا، است، و الآن نیز اهداف انقلاب و پیاده شدن اسلام اصیل با گوشت و پوست من عجین است و یک قدم هم عقب نشینی نکرده ام و از مسیر انقلاب جدا نیستم، منتهی به قدر شرائط و امکانات، و اگر در ضمن صحبتها میگفتم: من در کنارم، برای رفع مسئولیت در مقابل مراجعات و توقعات و انتظارات زیادی بود که قادر بر انجام آنها، نبودم، و بسا بعضی از مراجعین را ذی حق هم میدانستم. چطور میشود من مخالف نظامی باشم که چهار سال است با تدریس ولایت فقیه در حوزه به نظر خودم پایههای علمی آن را محکم کرده ام ؟!
۲- تغیین من به عنوان قائم مقام رهبری از همان ابتدا بر خلاف نظر و میل من بود و به مجلس خبرگان هم همان اول، نوشتم، و به طور کلی من شخصاً به پست و مقام علاقه نداشته ندارم مگر اینکه وظیفه شرعی ایجاب کند. در نامۀ حضرت امیر (ع) به استاندار آذربایجان آمده است: «ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فی عنقک أمانة) (نهج البلاغه نامه ۵)، و قهراً انسان عاقل حتی المقدور از تحمل امانت، و مسئولیت، سنگین گریزان است مگر اینکه ناچار باشد. چنانچه هیچ وقت آرزوی مرجعیت هم نداشته ام تا اینکه حساب کنم چه اقشاری به من میگروند یا نمیگروند. من اگر شرعاً جائز بود از اجتماع و اجتماعات به طور کلی منزوی میشدم.
من حتی یک دقیقه با منافقین همکاری نداشتهام. برخوردهای تند تند ما با آنان در زندان و پس از انقلاب بر همه روشن است. اینان علاوه بر انحراف فکری و اخلاقی و نداشتن عواطف انسانی سرمایههای انقلاب و چهرههای ارزنده آن و از جمله فرزند عزیز من را از ما گرفتند و هزاران
افراد بیگناه را به شهادت رساندند، و در جنگ تحمیلی با دشمنان ما همگام و همصدا شدند. با این وضع کدام انسان عاقل و متعهدی به آنان اعتماد میکند و حاضر است با آنان همکاری کند؟
راستی حضرتعالی. تصور میکنید که من و یا حتی افراد بیت من منافقین و یا لیبرالها را بر مسئولین فعلی نظام که نوعاً از دوستان، و همکاران صمیمی من هستند مقدم میدانیم و اگر به بعضی از مسئولین اعتراض شود این به معنی مقدم داشتن منافقین و لیبرالها است؟!
۴- کانال اطلاعاتی من نه منافقین بودند و نه لیبرالها، من علاوه بر خواندن نامه های مختلف مردم و بولتنهای خبری کشور هر روز با اقشار مختلف مردم از وزرا و نمایندگان مجلس و فرماندهان ارتش و سپاه و سایر ارگانها و ائمۀ جمعۀ شهرستانها و مردم عادی کشور ملاقات، داشتم، و همه آنان اشکالات و شکایات را مطرح میکردند و به خیال خودشان از من چاره جوئی میکردند، آیا اینان همه نفوذی بودند؟!
من با اینکه با دکتر پیمان هم زندانی بودم حدود چهار سال است، ایشان را ندیده ام و از او و کارش هیچ خبر ندارم. آقای مهندس بازرگان حدود یک سال و نیم قبل یک مرتبه به منزل من آمده و ظاهراً آقایان صباغیان و توسکی با ایشان بودند. و آقای دکتر یزدی هم دو بار یا سه بار در ظرف چندین سال به منزل من آمده، و معمولاً صحبتهای آقایان مربوط به محل حزب و روزنامه شان که توقیف است و برخوردهائی که با آنان میشد. دور میزده، است، و مرحوم دکتر سامی با اینکه در رژیم سابق هم به من و، هم به بسیاری از طلاب و مبارزین خدمات شایانی کرد پس از زمان وزارتش در بهداری من، اصلاً او را ندیدم تا کشته شد، فقط یک، مرتبه که کتک خورده بود در محل حزبشان به وسیلۀ نامه از من استمداد کرده بود که من نه جواب دادم و نه کاری از من ساخته بود که برایش انجام دهم، و معمولاً آقایان طالب ملاقات پس. از چند مرتبه تلفن به مسئول ملاقات و دفع الوقت من بالاخره از قبل خود من وقتی به افراد داده میشد، بیت من نه در، اختیار منافقین بوده است و نه اینکه لیبرالها آنجا صف کشیده بودند به نحوی که جای دیگران در آنجا نباشد، چنانچه در سخنرانیها گفته شد مسئول ملاقات که قبلاً آقای امیری بود و فعلاً آقای متقی است از خود من سئوال میکرد، افراد دیگر بیت در ملاقاتها هیچ نقشی نداشتند.
البته نظر من به طور کلی در ملاقاتها نسبتاً وسیع است و معتقد بودم انسان باید همیشه حرفها را از موافق و مخالف بشنود تا بهتر بتواند تصمیم بگیرد.
آیا خدا راضی است بیتی که همیشه در مسیر انقلاب قدم برمی داشته و در مسائل اسلامی و انقلابی ایران و لبنان و فلسطین و هندوستان و افغانستان و آفریقا و اروپا، و امثال ذلک به نفع اسلام و انقلاب فعالیت داشته و اظهار نظر میکرده و اهداف انقلاب و مقام معظم رهبری را تعقیب میکرده و فرضاً گاهی هم بر حسب احساس وظیفه و از روی دلسوزی اشکالاتی را هم تذکر میداده است و همیشه مورد حملۀ ضد انقلاب بوده، یک دفعه به اتهام
واهی نفوذ و نفوذیها مورد بیمهری واقع شود؟!.
آیا شایعات بی اساس و یا بافتههای سید مهدی که. معلوم، نیست در چه شرائطی و با چه انگیزه هائی این مقدار رطب و یابس به هم بافته صحیح است ملاک قضاوتها واقع شود؟!.
و شاید او چون از ناحیۀ نظام ضربه خورد میخواسته است انتقام، بگیرد و نیروهای فعال نظام را به یکدیگر بدبین کند - چنانچه شد - . آیا درست است ما به بافته های او ترتیب اثر بدهیم؟! اصلاً در آن شرائط اعترافات آدم مورد اعتماد هم شرعاً منشأ اثر نیست تا چه رسد به اعترافات مثل او. حالا من در شناخت او اشتباه کرده بودم و ماهیت او برای من شناخته نبود
وکم لذلک من نظیر لیس هنا محل ذکرها - . آیا آقایانی که او را، شناخته اند و بر تناقض گوئیهای او واقفند صحیح است با، بافتههای او معامله وحی منزل کنند، در صورتی که اشاعۀ کذب هم حکم کذب دارد مخصوصاً اگر موجب بدبینیها و دشمنیها گردد؟. و علی فرض الصدق. ما کل ما یعلم یُقال، ولاکل ما یُقال یکتب فی الاوراق ویبث فی الافاق.
جا داشت آقایان به آیۀ شریفه: «ان جائکم فاسق بنبأ فتبینوا ان تصیبوا، قوماً بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» توجّه میکردند. به علاوه چرا نامههای او به من و به برادرش را به ما نرساندند تا موجب شناخت و آگاهی ما گردد ولی در اختیار بعضی افراد دیگر قرار گرفته بود؟ ضمناً سید مهدی یک روز هم عضو دفتر و بیت من نبود، این مطلب را همۀ کسانی که در قم، با دفتر و بیت من سرو کار دارند میدانند، او، فقط از طرف من مسئول نهضتها بود و مرکز جدائی داشت و وقتی که من فهمیدم روی او حساسیت هست به او پیغام دادم به بیت من رفت، و آمد نکند، البته تا، قبل از مصاحبۀ او از او دفاع میکردم ولی پس از مصاحبۀ او طی نامه ای به حضرتعالی از او کاملاً تبری جستم و از موضعگیریهای حضرتعالی نسبت به او تشکر کردم که لابد حضرتعالی اجمالاً به یاد دارید و صورت آن ضمیمه است.
بالاخره شخص. من پس از این حوادث نفس راحتی، کشیدم، و در این ماه مبارک رمضان علاوه بر انجام وظائف عبادی ماه بیش از، هر ماهی دیگر به کارهای علمی اشتغال داشتم و لذّت هم بردم - خدا را شکر - و پدر من هم پس از شنیدن جریان خدا را شکر کرده بود که مسئولیت از من برداشته شده است. ولی آیا صحیح بود که با بزرگ کردن بافته ها و القائات برای رهبر معظم ذهنیتی درست کنند که موجب ناراحتی شدید ایشان، گردد، و جلو فعالیتهای اسلامی من هم گرفته شود، و دشمنان اسلام و انقلاب در داخل و خارج خوشحال شوند و برای تودۀ مردم هم مسأله ایجاد کنند؟! من به سهم خود، فرضاً از غیبتها و اهانتها بگذرم ولی از تهمتها و اشاعۀ اکاذیب هرگز نمیگذرم؛ و چون معتقدیم روزی به گفتۀ ها و نوشته ها و همۀ حسابها رسیدگی میشود برای شخص خودم هیچ ناراحت نیستم.
از باب مثال عرض میکنم: در نامۀ بعضی از آقایان آمده بود که دختر من در حضور من
عکس حضرتعالی را پاره کرده است، به همه مقدسات عالم این امر دروغ محض است، حالا فرض میکنیم این امر راست باشد آیا پخش آن به قداست حضرتعالی هم لطمه نمیزند؟! من طلبه فرضاً مقصر باشم آیا باید به اسم دفاع از مقام معظم رهبری کاری کرد که مردم به فقه و روحانیت و به همه چیز بدبین شوند؟ یا مثلاً آقای سیدهادی قبل از ماه رمضان در اثر بحران از قم به قصد مشهد رفت ولی بعداً ترسیده بود و به مشهد نرفته بود تا اول ماه رمضان برای روزهها به قم آمد و به منزل من هم رفت وآمد نداشت، ولی دیدیم در بولتن مجلس به مشهد رفتن او را و چند سخنرانی هم از او نوشتند و یکی از مسئولین مشهد هم تأیید کرده بود و شاید، در بولتنهای، دیگر هم نوشته، باشند، این است سنخ اخبار و شایعات !!
فی روضة الکافی (ج) ۸ ص (۱۲۷) بسنده عن ابی الحسن الاول (ع) قال: قلت له: جعلت فداک الرجل من اخوانی یبلغنی عنه الشئ الذی اکرهه فأسأله عن ذلک فینکر ذلک و قد اخبرنی عنه قوم ثقات؟ فقال لی: یا محمد کذب سمعک و بصرک عن اخیک، فان شهد عندک خمسون قسامة و قال لک قولاً فصدقه و کذبهم، لاتضیع علیه شیئاً تشینه به و تهدم مروته فتکون من الذین قال الله فی کتابه: ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشة فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم «و فی اصول الکافی: ج ۲ ص ۳۵۵) بسند صحیح عن ابی عبدالله (ع) قال: قال رسول الله (م): «لا تطلبوا عثرات المؤمنین فان من تتبع عثرات اخیه تتبع الله عثراته، ومن تتبع الله عثراته یفضحه ولو فی جوف بیته» الی غیر ذلک من الاخبار الواردة فی هذا المجال.
۵- صحبتهایی که من میکردم یا نامههای مختلفی را که در موضوعات مختلف به حضرتعالی مینوشتم خدا را گواه میگیرم که هدفی جز خدمت به اسلام و انقلاب و موقعیت مقام رهبری و ولایت فقیه نداشتم، و النصیحة لائمة المسلمین، را یکی از وظائف مهمه همه مسلمین میدانستم؛ البته مدعی عدم خطا و اشتباه هم نیستم که برحسب حدیث نبوی: کل ابن آدم خطاء فخیر الخطائین التوابون، ولی طبق تشخیص خودم سعی داشتم به وظیفه خود عمل کنم و در عین حال اگر حضرتعالی جداً به من میفرمودید تو دیگر حق نداری صحبت کنی من هرگز تخلف نمیکردم.
نامۀ من به حضرتعالی راجع به اعدامها مورخۀ ۶۷/۵/۹ در اثر اطلاعاتی بود که از بعضی تندرویها و تندروها در زندانها، داشتم، و هدفی جز حفظ حقوق، و حریم اسلام و انقلاب و مقام معظم رهبری، نداشتم، نه نفوذی در کار بود و نه محرکی. پس از اطلاع از دستور اعدامها به وسیله بعضی از قضات که خودشان جداً ناراحت بودند و برای چاره جوئی به من مراجعه کرده بودند من شب تا به صبح به جای خواب به عواقب کار میاندیشیدم و در روز بعد با آقایان قاضی خرم آبادی و سیدهادی هاشمی مشورت کردم، هر دو آنان با نامه نوشتن به حضرتعالی مخالف بودند به عذر اینکه امام ناراحت میشود و، به خیال خودشان مرا قانع کردند. ولی من پس از خواندن نماز ظهر و عصر و صرف غذا فکر کردم با وضعی که من اطلاع دارم تندرویهائی
میشود و به حریم اسلام و مقام معظم رهبری لطمه خواهد زد، در اثر احساس وظیفه نامه را نوشتم، و چون شورای عالی قضائی را در این، قبیل موضوعات مسئول میدانستم فتوکپی آن را هم برای شورا فرستادم، و پس. از ارسال نامه ها به تهران به منزل آقای سیدهادی تلفن زدم که ایشان به بیت حضرتعالی تلفن کنند که نامه را، دریافت کنند و ایشان با استعجاب گفت مگر بنا نشد نامه. ننویسید؟ و ضمناً من به دست خود به بعضی از قضات که به حالت اعتراض مراجعه میکردند و به نظر من مورد اعتماد بودند رونوشت نامه ها را. دادم حالا پس از هفت ماه به خارج سرایت کرده افراد بیت من هیچ گناهی ندارند و جوسازی علیه آنان گناه است.
نامۀ من به آقای نخست وزیر را هم من به دست خود حضوراً به حضرات آقایان موسوی، اردبیلی، خامنه ای، هاشمی، حاج احمد آقا و نخست وزیر در منزل خودم در یک شب با تقاضای آقایان به همه دادم که بعداً شنیده شد فردای همان شب رونوشت نامه به دست یکی. از نمایندگان، مجلس بوده و به وسیلۀ او هم، به افراد داده شده و نه نفوذی در کار بوده و نه منافق و لیبرالی واسطه بوده است و اساساً چرا ما. باید اگر مطلبی را حق و وظیفه میدانیم از ملتمان کتمان کنیم؟ البته نقشههای نظامی باید، مخفی باشد که به دست دشمن نیفتد.
۶- با همۀ این مسائل که اجمالاً بدون فنون دیپلماسی و با صراحت لهجه ای که از خود استاد. بزرگوار رهبر انقلاب آموخته ام بیان. شد در نامه ای که در تاریخ ۶۸/۱/۴ پیرو پیام حضرتعالی به مهاجرین جنگ تحمیلی قبل از حاد شدن مسائل من به حضرتعالی نوشتم چنین نوشتم، اینجانب تا حال معتقد بودم که تذکرات و انتقادات من نه فقط موجب تضعیف نظام نمیشود بلکه از نظر اینکه اکثر مردم را امیدوار ساختۀ و مسئولین را نیز درصدد رفع نواقص و توجه، بیشتر به مسائل میسازد، موجب تقویت انقلاب و نظام هم میباشد. مع ذلک اگر حضرتعالی تشخیص میدهید که این شیوه به مصلحت، نیست و موجب تضعیف نظام و انقلاب میباشد اینجانب شرعاً نظر حضرتعالی را بر نظر خود مقدم میدانم و هیچ گاه غیر از خیر اسلام، و انقلاب را، در نظر نداشته ام. پس من هیچ گاه داعیۀ مقابله با نظام یا خدای ناکرده مقابله با حضرتعالی را نداشته ام.
ضمناً نامۀ فعلی من مرتجلاً نوشته شد و احدی به من القاء نکرده و برای احدی هم تا حال آن را نخوانده ام تا مبادا باز به گردن بیت و نفوذ و نفوذی گذاشته شود، و معلوم شود که من حرفهای خودم. را میزنم، نه حرفهای دیگران را حرف زیاد دارم ولی بیش از این صحیح نیست حضرتعالی را خسته کنم. سلامت و طول عمر و توفیق بیشتر حضرتعالی را از خدای بزرگ مسألت مینمایم. والسلام علیکم ورحمة الله و برکاته
۲ شوال ۱۴۰۹ مطابق ۶۸/۲/۱۸
حسینعلی منتظری





ضمیمۀ شمارۀ چهار: مربوط به صفحۀ ۱۵۳
نامۀ آقای سیداحمد خمینی به حضرت آیتالله العظمی منتظری
بسمه تعالی
حضرت آیتالله آقای منتظری دام عمره
پس از عرض سلام، بارها مطالبی، را که میخواهم خدمتتان عرض کنم به افراد نزدیک شما گفته ام، ولی نتیجه ای نداده است.
۱- احساس میشود که میخواهند شما را با زور و فشار آیتالله سیاسیون مذهبی کنند این خطرناک است. شما از متن مردم جوشیده اید و صلاح نیست دسته ای خاص شما را از آن خود کنند و هر چه بخواهند بکنند و اگر دیدند از امام آبی گرم نمیشود بیایند با تعریف و تمجید شما را وادار کنند تا مسائلی را مطرح کنید که بعداً تکذیب نمائید و یا به این هم کفایت نکنید. و از آنچه قبلاً تکذیب کردید تعریف هم بنمائید.
۲- شما مطمئن باشید کسانی که میخواهند به وسیلهٔ رادیو تلویزیون و روزنامه امید امام و امت درست کنند در اشتباهند، این حرکات عکس العمل درست میکند که کرده است نمیبینید چه صریح مردم به شما فحش میدهند. آیا واقعاً شمائی که باید هدایت کنندۀ قسمتی از امت مسلمان باشید با این روش میتوانید باشید شما را برای بعد از امام کار ندارند زیرا خود هستند، شما را برای زمان امام کار دارند که کاملاً دیده ایم. بارها گفته ام شما بگوئید رادیو و تلویزیون وظیفه دارد شرعاً اسم من را از شعارها قطع کند ولی نگذاشتند بگوئید. اینکه عکس مرا نیاورید کافی نیست، باید درود بر منتظری امید امت و امام بعد از الله اکبر خمینی رهبر حذف شود که اگر نشود چیزی نمیگذرد که سلام بر موسوی قهرمان امید مستضعفان رسم میشود و دیری نمیپاید که صلوات بر مشکینی تو سر خود دینی و از این قبیل و همینطور کار به جائی کشیده میشود که تنها یک تصدیق نیم ساعت طول خواهد کشید و خمینی رهبر را هم از نفوذ، سیاسیش ساقط خواهد کرد: خود فکری کنید، لابد میدانید که من روی محبت این را میگویم و روی غرض و مرض نیست.
- نمیدانم این دیگر چه رسمی شده است که هر کس با شما ملاقات کند باید رادیو بگوید، آخر شما که رهبر انقلاب نیستید، تنها این نوع کارها که به دست اطرافیان شما که متأسفانه مسائل اجتماعی را درست درک نمیکنند صورت میگیرد، این نیز خطرناک است. زیرا اولاً علما را تحریک میکند که کرده است. امروز یک مدرس در قم با شما خوب نیست چرا؟ امروز مراجع با شما خوب نیستند چرا؟ شما که به آنها بدی نکردید، آیا این درست بدین دلیل نیست که حرکاتی کرده اند که آنان ناراحت شده اند، آیا همین که شما را بدون دلیل
همیشه از رادیو مطرح میکنند خود دلیل این انعکاس نمیشود. آخر هر کس آمده است آنجا به نحوی او را رنجاندهاند. آیا افرادی که امروز به عنوان اطرافی شما در آنجا هستند درک مسائل سیاسی برایشان از اصعب امور نیست. سریعاً فکری بنمائید که از این بدتر نشود.
۴- شما در تمام مسائل سیاسی دخالت میکنید، چرا؟چه اشکالی دارد که شما یک سال در مسائل سیاسی دخالت نکنید و یا در حدی که در شأن شماست. یادتان نرفته است که از شما هر موقع که امام پیامی داشت پیامی میگرفتند مثلاً برای عید، برای پیروزی انقلاب، که بعداً من گفتم و شما هم، قبول کردید. امروز هم من میگویم شما را دارند ضایع میکنند، این نشد که شما تفسیر، بگوئید، نهجالبلاغه بگوئید، نماز جمعه را یک مرتبه خلاصه اش کنند و بگویند، یکمرتبه همهاش را بگویند، یک مرتبه در رادیو و یک مرتبه در تلویزیون، با کمال تأسف گاهی هم سطح مطلب پائین است و موجب ناراحتی، مگر اطرافیان شما فکر میکنند (به قول آقای شریعتی) که شما کمبود اطلاعیه دارید!!
۵- مسألۀ دیگر قضیۀ دفتر آیتالله منتظری است که دیگر این تماشائی است، آخر شما دفتر میخواهید چه کنید، اگر مطلبی دارید خود بفرمائید و اگر مطلبی است که باید غیر بگوید خود آن شخص از قول شما بگوید، همه میگویند این دفتر یک تقلید باطل از دفتر امام است.
مطلب زیاد دارم ولی نمیشود همه را گفت، فقط خود میدانید که به زور نمیشود رهبر شد و به زور نمیشود مرجع، شد، شما که، هرگز دنبال این امور نبودهاید، سعی کنید جلوی فعالیتهای غلط دستۀ دیگری که از بزرگ کردن شما میخواهند به نفع خود استفاده کنند را بگیرید و این تنها در این خلاصه میشود که اعلام کنید حرام است کسی این گونه اعمال را انجام دهد و یا راضی نیستم و یا به رادیو تلویزیون دستور دهید قطع کنند، البته باید علناً بگوئید تا اثر خوبی داشته باشد.
امیدوارم نگوئید این هم نقشه است.
بار دیگر از شما خواهش میکنم که جلو این جریانی که میخواهد از شما سوء استفاده کند را بگیرید. اینها دارند از نام شما استفاده میکنند، ولو این به ضرر شما باشد. این کار نوع تحلیل گروههائی است که باید به یک، مقام آویزان شوند و الا نمیتوانند روی پای خودشان بایستند. .
قربان شما - احمد خمینی



ضمیمۀ شمارۀ پنج: مربوط به صفحات ۱۵۶ و ۲۹۹
تذکراتی از حضرت آیتالله العظمی منتظری به امام خمینی (ره)
تاریخ ۶۶/۹/۱۸
باسمه تعالی
۱- من شاگرد حضرتعالی بوده ام و صراحت لهجه را از حضرتعالی یاد گرفته ام و اهل تملق و بازی با الفاظ و عبارات نیستم
۲- در همۀ مراحل با حضرتعالی و انقلاب بودم، و خود را از انقلاب جدا نمیدانستم و، در شرائط حساس و، سخت حافظ الغیب حضرتعالی بودم. همیشه تابع بوده ام و از خود داعیه ای نداشتم، ولی، متأسفانه گفته شد: «مگر ما چند امام داریم» یا گفته شد: «مسائل مملکت مسئول دارد
چون همیشه در متن انقلاب بوده ام مراجعات و توقعات از من زیاد است، مخصوصاً که به حضرتعالی کمتر دسترسی دارند.
۴- اگر مصلحت میدانید به من بفرمائید بروم کنار سراغ درس و بحث و ممنون هم میشوم و قهراً به مراجعین باید بگویم بنا است من دخالت نکنم و یا بالاخره نمیشود از همه مسائل و تصمیمات و کارها بی اطلاع باشم و حق تذکر و اعتراض خصوصی هم نداشته باشم و فقط وظیفه ام توجیه کارها باشد، الشاهد یری مالایری، الغائب، کارهای خلاف و تضییع حقوقی را مشاهده میکنم که راه جبران هم دارد، و میدانم که خود حضرتعالی هم سیاستی را که در آن صداقت و انصاف و حفظ حدود و حقوق در آن نباشد قبول ندارید
۵- من اجمالاً خطی را مشاهده میکنم که در صدد تضعیف من است و میخواهند آنچه را به من مربوط است لکه دار کنند و حتی کار به جائی میرسد که دستور میدهند نمایندگان من را در زندانها راه ندهند با اینکه آنان هدفی جز بررسی امور رفاهی زندانیان ندارند.
مدارس مرا با بیش از دوهزار طلبه که از اوائل انقلاب پایه گزاری شده بود و در خط انقلاب و حضرتعالی بودند و بیش از چهارصد شهید تا حال داده است و خلاصه کادرساز انقلاب بود. به بهانه های واهی و به نام نگرانی حضرتعالی کوبیدند و مخالفین را خوشحال کردند. من احساس میکنم که دستهائی در کار است که میخواهند مرا از حضرتعالی جدا کنند ۹ در این میان دنبال نقطه ضعفهائی از بیت من که شعبه ای از بیت حضرتعالی است یا منسوبین به من پیدا کنند و نزد حضرتعالی کاهی را کوه جلوه دهند و متأسفانه دست. من دور است و قدرت دفاع ندارم. هر وقت در ملاقات با مسئولین مربوطه نسبت به بازداشتیها سفارش برخورد خوب میکنم معمولاً عکس العمل بد دارد و من هم به احترام حفظ وحدت و حیثیت انقلاب مجبورم بسوزم و بسازم
در جریانات اخیر متأسفانه قشر جوان و دلسوز انقلاب از روحانی و غیر روحانی کوبیده و مایوس و جناحهای مخالف که بعضاً حتی مخالف انقلاب و حضرتعالی بودند مخصوصاً بسیاری از آخوندها فرصت بدست آوردهاند و با چهره حق به جانب و با لعاب طرفداری از حضرتعالی به مخلصان حضرتعالی که حتی در مواقع خطر و وجود محرومیتها حامی انقلاب و حضرتعالی بودند ضربههای تبلیغی میزنند. من شخصاً قربانی شوم مانعی ندارد ولی اصل انقلاب را به پوچی میرسانند و یک حالت یأس در افراد مخلص ایجاد کرده اند. خوب است حضرتعالی وضع آخوندهای اصفهان را از آقای طاهری استفسار فرمائید؛ و خلاصۀ مطلب به اصطلاح امروز خط راست، محافظه کار و بی تفاوت بر خط انقلاب و حرکت پیروز شده است. کسانی جان گرفته اند که بی رودربایستی نه شما و نه خط شما و نه دولت شما هیچ کدام را قبول ندارند ولی تظاهر به حمایت از حضرتعالی میکنند.
و بالاخره همانطور که در نامۀ قبل تذکر دادم حقوق زیادی از افراد مختلف تضییع و ظلمهائی به وسیله بعضی، مسئولین انجام، شد که ممکن بود هدف حضرتعالی بدون این ضایعات هم تأمین شود و با اینکه من از باب احساس وظیفه به آنان تذکر دادم نخواستند ترتیب اثر بدهند.
والسلام علیکم و ادام الله ظلکم الشریف
حسینعلی منتظری

ضمیمۀ شمارۀ شش: مربوط به صفحۀ ۱۶۲
تذکرات حضرت آیتالله العظمی، منتظری به شورای بازنگری قانون اساسی
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرات آیات و حجج اسلام و آقایان محترم اعضای شورای بازنگری قانون اساسی دامت برکاتهم
پس از سلام و تسلیت به مناسبت رحلت جانگداز رهبر و قائد عظیم الشأن حضرت امام خمینی قدس سره به عرض میرساند هر چند با وضع موجود که همه میدانید و از شرح آن معذورم بنا، بر سکوت داشتم ولی به مقتضای آیۀ شریفۀ «ان الذین یکتمون ما انزلنا من البینات والهدی من بعد ما بیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله ویلعنهم اللاعنون و احادیث وارده به این مضمون، اصول الکافی ج م (۵۲) باب البدع) قهراً احساس وظیفه کردم
و هر چند مقام علمی و کمالات آقایان محترم مورد تردید نیست، ولی به مقتضای آیۀ شریفه و ذکر فان الذکری تنفع المؤمنین، همۀ ما نیاز به تذکر داریم؛ لذا لازم شد نکته ای را تذکر دهم
قوانینی را که شما آقایان محترم طرح و تصویب میکنید مربوط به زمان خاص و یا شرائط اضطراری فقط نیست، پس باید متأثر از اوضاع خاصه و جو خاص نباشد، بلکه باید به طور کلی موازین کلیۀ وارده از ناحیۀ شرع مبین اساس کار شما باشد.
راجع به مسأله رهبری در جمهوری اسلامی هر چند عنوان مرجعیت فعلی دلیلی ندارد ولی مستفاد از کتاب و سنت این است که، ولی امر مسلمین باید افقه، و اعلم آنان به کتاب و سنت باشد
۱- ففی نهج البلاغه (الخطبة (۱۷۳): «أیها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامر الله فیه.
۲- و فی کتاب سلیم بن قیس (ص ۱۱۸) عن امیر المؤمنین (ع): «افینبغی ان یکون الخلیفة علی الامة الا اعلمهم بکتاب الله وسنة نبیه و قد قال الله: افمن یهدی الی الحق احق ان یتبع امن لا یهدی الا ان یُهدی، و قال: او زاده بسطة فی العلم و الجسم» وقال: «او اثارة من علم، وقال رسول الله (م): «ما ولت امة قط امرها رجلاً وفیهم اعلم منه الألم یزل امرهم یذهب سفالاً حتی یرجعوا الی ما ترکوا، یعنی الولایة فهی غیر الامارة علی الامة ؟!
۳- و فیه ایضا رس (۱۴۸) عنه (ع) فی بیان احقیته بالخلافة، انهم قد. سمعوا رسول الله (ص) یقول عوداً و بدءاً: ما ولت امة رجلاً قط امرها، و فیهم من هو اعلم منه الألم یزل امرهم یذهب سفالاً حتی یرجعوا الی ما ترکوا، فولوا امرهم قبلی ثلاثة رهط ما منهم رجل جمع القرآن ولا یدعی ان له علماً بکتاب الله و لاسنة نبیه، و قد علموا انی اعلمهم بکتاب الله وسنة نبیه، وافقههم و
اقرأهم لکتاب الله و اقضاهم بحکم الله».
۴- و فی غایةالمرام للبحرانی عن مجالس الشیخ بسنده عن علی بن الحسین (ع) عن الحسن بن علی (ع) فی خطبته بمحضر معاویة قال: قال رسول الله (ص): «ما ولت امة، امرها رجلاً وفیهم من هو اعلم منه الاّ لم یزل امر هم یذهب سفالاً حتی یرجعوا الی ما ترکوا» و فیه ایضاً عن المجالس، بسنده عن زاذان عن الحسن بن علی (ع) فی خطبة نحو ذلک (غایة المرام، ص ۲۹۸ و ص ۲۹۹).
۵، و فی محاسن. البرقی عن رسول الله (ص): «من امّ قوماً وفیهم أعلم منه او افقه منه لم یزل امرهم، فی سفال الی یوم القیامة». (المحاسن ج ۱ ص ۹۳)
۶- و فی البحار (ج(ج۹۰ طبع بیروت صفحات ۲۴ و ۲۵ و ۶۴) عن تفسیر النعمانی عن امیر المؤمنین (ع) فی بیان صفات امام المسلمین: «و اما اللواتی فی صفات ذاته فانه یجب ان یکون ازهد الناس و اعلم الناس و اشجع الناس واکرم الناس وما یتبع ذلک لعلل تقتضیه ... و، اما اذا لم یکن عالماً بجمیع ما فرضه الله تعالی فی کتابه، و غیره، قلب الفرائض فاحل ما حرم الله فضل و اضل .... و الثانی ان یکون اعلم الناس بحلال الله و حرامه، و ضروب احکامه و امره و نهیه و جمیع ما یحتاج الیه الناس فیحتاج الناس الیه و یستغنی عنهم» و رواه عنه فی المحکم والمتشابه.
۷- و فی الوسائل(ج۱۸ ص۴۶۲) بسنده عن الفضیل بن یسار قال: سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: «من خرج یدعو الناس و، فیهم من هو اعلم منه فهو ضالّ مبتدع» الحدیث.
۸- و فیه ایضاً (ج ۱۱ ص ۲۸)بسند صحیح عن ابی عبدالله عن ابیه (ع) ان رسول الله (س) قال: (۱۱ص۲۸)
من ضرب الناس بسیفه و دعاهم الی نفسه و فی المسلمین من هو اعلم منه، فهو ضالّ متکلّف».
۹- و فی تحف العقول (ص۳۷۵) عن الصادق (ع): «من دعا الناس الی نفسه و فیهم من هو اعلم منه فهو مبتدع ضالّ».
۱۰- و فی اختصاص المفید (ص ۲۵۱) عن رسول الله (ص): «ان الریاسة لاتصلح الاّ لاهلها فمن دعا الناس الی نفسه وفیهم من هو اعلم منه، لم ینظر الله الیه یوم القیامة».
۱۱- و فی شرح ابن ابی الحدید لنهج البلاغة عن نصر بن مزاحم عن امیرالمؤمنین (ع) فی کتابه الی معاویة و، اصحابه قال: «فان اولی الناس بأمر هذه الامة قدیماً وحدیثاً اقربها من الرسول و اعلمها بالکتاب و افقهها فی الدین» الحدیث. (شرح ابن ابی الحدید ج ۳، ص ۲۱۰)
۱۲- وفی سنن البیهقی (ج ۱۰ ص ۱۱۸) بسنده عن ابن عباس عن رسول الله (س): «من استعمل عاملاً من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله وسنة نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین».
الی غیر ذلک من الروایات الواردة فی هذا المجال فراجع کتاب ولایة الفقیه، الفصل السابع من باب شرائط الوالی (ج۱ ص۳۰۱ و مابعدها)پس اجمالاً اعلم و افقه متعین است، و هر چند
انتخاب به امت و خبرگان است محول شده است ولی بر آنان لازم است در چهار چوب شرائط و موازین. شرعیه عمل نمایند. البته باید به نحوی باشد که ولی منتخب مطلق العنان نباشد بلکه قانون، او را محدود، نماید به نحوی که ناچار باشد در مسائل مختلفه با اهل تدبیر و متخصصین مشورت نماید. و در صورتی که او عادل و متعهد باشد قهراً تخلف نخواهد کرد و به این نکته هم توجه شود که اگر اعلمیت و افقهیت با عدالت و درک و آگاهی سیاسی توام باشد. قهراً موجب انقیاد و اطاعت همه ملت خواهد شد. سلامت و توفیق شما آقایان و همه خدمتگزاران اسلام و کشور را از خدای بزرگ مسألت مینمایم. والسلام علیکم و رحمة الله وبر کاته
۶۸/۳/۲۲ مطابق ۸ ذی القعده ۱۴۰۹ - حسینعلی منتظری
باسمه تعالی
این نامۀ دو صفحه ای به عنوان تذکر برای شورای بازنگری قانون اساسی نوشته شد، ولی پس از خواندن برای دوسه نفر گفته شد که در جو ناسالم فعلی میگویند فلانی برای خودش تلاش میکند و اثر ندارد و بلکه اثر معکوس هم، دارد، لذا فرستاده نشد.


ضمیمه شماره هفت: مربوط به صفحۀ ۱۶۳
نامۀ آقایان کروبی، جمارانی و روحانی به حضرت آیتالله العظمی منتظری











ضمیمۀ شمارۀ هشت: مربوط به صفحۀ ۱۶۳
جوابیۀ حضرت آیتالله العظمی، منتظری، به نامۀ آقایان، کروبی، جمارانی و روحانی
بسم الله الرحمن الرحیم
حضرات حجج اسلام آقایان مهدی کروبی و امام جمارانی و سید حمید روحانی دامت افاضاتهم
پس از سلام و تحیت، نامۀ مورخۀ ۶۷/۱۱/۲۹ شما آقایان محترم واصل شد. ضمن تشکر از توجه شما نسبت به اینجانب ناچارم تاسف عمیق خود را ابراز دارم که چرا سه نفر از بزرگانی که متصدی امور مهمی. در کشور میباشند و مخصوصاً مسئول و متصدی حفظ ارزشهای تاریخی انقلاب و کشور، این مقدار از مسائل و واقعیات بی اطلاع باشند که منشأ قضاوتشان بافتۀ ها و نقلیات شایعه سازان مغرض و حدسیات افراد نادان باشد به، نحوی که در یک نامه چندین تهمت و دروغ واضح وجود داشته باشد.
و تعجب من از این است که آقایان انتظار دارند من درک و فهم خود را کنار بگذارم و تسلیم جوسازیها، شوم. خداوند همۀ ما را از خطاها و لغزشها و اشتباهات حفظ فرماید.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
۶۷/۱۲/۱ - حسینعلی منتظری
باسمه تعالی
نامۀ فوق در تاریخ فوق به عنوان جواب نامۀ آقایان نوشته شد ولی پس. از مشورت از باب امت الباطل بترک ذکره، فرستاده نشد ولی چون آقایان نامۀ خود را که متضمن اکاذیبی است در بولتنهای خبری چاپ کرده اند لازم شد به عنوان دفاع از خود اجمالاً فرستاده و نشر شود.
والسلام علی من اتبع الهدی
۱۳۶۸/۱/۲۵ - حسینعلی منتظری
