کتاب‌ها ‹ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

۶۶۹ صفحه

ضمیمۀ شمارۀ نه: مربوط به صفحۀ ۱۶۳

نامۀ مجدد آقایان کروبی، جمارانی و روحانی، به حضرت آیت‌الله العظمی منتظری

در رابطه با پاسخ مبهم حضرت آیت‌الله منتظری به نامۀ مدلل و مفصل مورخۀ ۶۷/۱۱/۲۹ اینجانبان لازم می‌دانیم نکات زیر را تذکر دهیم

۱- آیت‌الله، منتظری، بدون اینکه موارد خاصی را ذکر، نمایند چند مورد از نامۀ یازده صفحه ای ما را دروغ و تهمت خوانده اند؛ در حالی که بهتر بود مواردی از نامه را که به نظرشان تهمت و کذب بوده مشخص می‌کردند تا ما، دلائل و شواهد و اسناد خود را برای هر مورد ارائه می‌کردیم

۲. در نامۀ، ما به مطالب بسیاری اشارت، شده، بود، چنانچه از ذکر مسائل بسیار دیگری هم خودداری گردیده، بود. از طرفی ایشان، از میان این همه، مطالب مطروحه در نامه، چند مورد نامشخص را خلاف واقع دانسته اند. چه، بسیار منطقی می‌نمود اگر، معظم له در خصوص موارد دیگر نامه که به نظر، ایشان هم خلاف نبوده توضیح و پاسخ صحیح ارائه می‌فرمودند، از جمله پاسخ می‌فرمودند که در خصوص آن همه دفاع از افراد فاسد و جنایتکاری چون سید مهدی هاشمی و، باند تبهکار او چه توجیهی دارند؟

در پاسخ ایشان جمله ای است، بسیار، مبهم که، آقایان انتظار دارند من درک و فهم خود را کنار بگذارم و تسلیم جوسازیها شوم «این قسمت از پاسخ این مسأله را می‌رساند که مواضع غلطی که از سوی، ایشان، به طور مستمر ابراز شده و تمامیت نظام را، به زیر سؤال برده و از سوئی باعث شده است که حضرت امام، به خاطر مصالح عالیه نظام آن موضع قاطع را اتخاذ، نمایند، درک و فهم شخص آیت‌الله منتظری بوده و ایشان هنوز هم بر صحت تحلیلهای خاص و خلاف واقع خود اصرار دارند و از طرفی، طرفداران واقعی نظام، و یا کسانی را که با نقطه نظرات ایشان مخالف بوده جوساز یا تسلیم شرائط جو می‌دانند که البته امیدواریم که چنین نظری نداشته باشند.

۴- هنگامی که مخلصین، از روی، دلسوزی و مصلحت اندیشی انتقادی سازنده را، نسبت به ایشان عنوان کرده و یا به برخی از عیوب و، نقصهای موجود. در کار ایشان اشارت می‌کنند، چرا با آنان به چشم دشمن یا افرادی جوساز ساده اندیش و افرادی که دیگران آنها را. پر کرده اند برخورد می‌شود؟ و از طرفی اگر افرادی مجهول الهویه یا حتی ضد انقلاب، مطالب واهی و بی اساس را علیه نظام و ارگانها، و مسئولین، دلسوز مطرح می‌کردند، از سوی ایشان پذیرفته شده و حتی ایشان به عنوان، بلندگوی آنها، مطالب غیر صحیح و خلاف واقع را. در سخنرانیها بیان کرده و یا. در پیامهایشان منتشر می‌کردند. ما بر این نکته بارها تأکید داشته ایم که

متأسفانه از نقاط ضعف بسیار مهمی بوده است که کار معظم له را به اینجا منتهی کرده است.

در خاتمه بهتر بود ایشان که در صدد پاسخ برآمده بودند، از روی خیر خواهی و با صراحت به انتقادات دلسوزانه و مستدل، پاسخی مشخص و مدلل ارائه می‌فرمودند، نه اینکه به همان شیوۀ سلف، با برخوردی جوسازانه تنها به کلی گوئی پرداخته ضمن ذکر اینکه مواردی از نامۀ ما مجهول یا تهمت بوده تنها بر ابهامات بیفزایند. به هر حال ما نیز تأسف عمیق خود را از برخورد مجهولانۀ معظم له با انتقادات دلسوزانۀ مندرج در نامه را ابراز می‌داریم

مهدی کروبی - مهدی جمارانی - سید حمید روحانی

ضمیمۀ شمارۀ ده: مربوط به صفحۀ ۱۶۳

جوابیۀ آقای سعید منتظری به نامۀ آقایان، کروبی، جمارانی و روحانی

تصویر صفحه ۶۲۳ کتاب
تصویر صفحه ۶۲۴ کتاب

تصویر صفحه ۶۲۵ کتاب

تصویر صفحه ۶۲۶ کتاب

تصویر صفحه ۶۲۷ کتاب

تصویر صفحه ۶۲۸ کتاب

تصویر صفحه ۶۲۹ کتاب

تصویر صفحه ۶۳۰ کتاب

اینها سه چهار بار بیشتر ملاقات نداشته و شاید حتی نسبت یک ده هزارم (یشیم) ملاقاتهای ایشان را نیز تشکیل می‌داده‌اند. اینکه اصل ملاقات یک فقیه با مخالفین. جائز است یا نه و رفتار با گروهای مخالف چگونه باید باشد، در حدّ من نیست، اما بنده شخصا حتی با یک بار ملاقات هم مخالف بوده و این روحیه را از زمان شهید محمد حفظ کرده ام و دیگر اینکه یقین دارم منظور پدرم از تاکید بر استفاده، از نیروها و بکار گرفتن آنها قطعاً اینها نیستند و آنهم به این شکل که قدرت را تسلیم آنها کنیم و این چند مرتبه هم که آنان به ملاقات پدرم آمده اند به منظور شکایت از برخوردهایی بودۀ که راجع به آنان و محل

حریشان انجام می‌شده است.

برادران و سروران عزیز

باز یادآوری می‌کنم، من در عین حال خود، مسئول و جوابگوی ضعف ها و کم و کاستیهای خود هستم، اینطور نبوده که پدرم از همه اعمال و سکنات بنده مطلع باشد و آنرا مورد به مورد تأیید نماید اگر ضعف ها و ایرادات و احیاناً اشتباهات یک شخصیت بخواهد بدینسان وسیله ای جهت تضعیف آن شخصیت و ملکوک ساختن وی گردد، آنوقت برای انقلاب چیزی نخواهد ماند که از آن به خدا پناه می‌بریم.

خود می‌دانید که فرزندان و وابستگان بسیاری از شخصیتهای متعهد، احیاناً افراد ناباب و بعضا حتی وابسته

به گروهکها نیز بوده اند، اما این حقیر (گرچه از ذکر این نکات شرم دارم، و آنرا در مقابل فعالیت‌های امثال محمد هیچ و بی‌ارزش میدانم) افتخار آنرا داشته ام که از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، در حد توان و وسع خودم در خدمت انقلاب و رهبر بزرگوار آن باشم و با آنکه آن موقع همچون الان بچه ای بیش. نبودم و تبعید و زندان و زجر و شکنجه های پدر و برادرم وضع مادی زندگی ما را مختل کرده بود و با اینحال و علیرغم تنهائیها و بی کسیها و با آنکه فقط و فقط محبت‌ها و دلگرمیهای امت مخلص و مقلد امام و مردم متدین نجف آباد

اسباب دلگرمیمان بود، در صورتهای مختلف مبارزات ضد شاهنشاهی. انجام وظیفه می‌کردم و پس از انقلاب

صفحه ۹

تصویر صفحه ۶۳۲ کتاب

تصویر صفحه ۶۳۳ کتاب

ضمیمۀ شمارۀ یازده: مربوط به صفحۀ ۲۲۳

دستور العمل امام خمینی (ره) به فرماندهی سپاه و پیروان حکم، سید مهدی هاشمی از طرف فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی

محرمانه

ور حسین رضائه فرمانده سپاه پاسداران انقلاب مولی دراین

انجام گرزان تر در بارش بر نسبت بر دهانی معلم و او را چون شهید و نمی‌شهید دست غیب و به امر زاد

وحده امر جان بخش و غیر شهادت شب به علم رام صدوقتی بیداد گران و تردید و سوال کربیت است یا سانان

حالا توانی بیر و می‌خاران شهید صدر تو سود ان یاد شده است و پیار سئوال کنار گود می‌است و در این برپا دارای

بزرگی مجبوری بیوسی نباید با، این، وضع اسف بار تندرست ملت بردند و چون مقول این امر بسپاه است شمامی امور شید

ارت و برای اطراف فیه و بر را از سوابق ا ا ا ا ا ا ا ا ر ا، را دیده اند و با این را هم در: ایران گزار

GA

محمود، عزیزی تمرین وفا کے

حضرت ام فرود و با دو دوره ای. که در این بار است و می‌رسان

نه ای از آنان فرستاده شد احمد

تصویر صفحه ۶۳۵ کتاب

ضمیمۀ شمارۀ، دوازده مربوط به صفحۀ ۲۲۴

نامۀ سید مهدی هاشمی به شورای عالی قضایی

تصویر صفحه ۶۳۶ کتاب
تصویر صفحه ۶۳۷ کتاب

تصویر صفحه ۶۳۸ کتاب

ضمیمۀ شمارۀ سیزده: مربوط به صفحات ۲۸۶، و ۳۰۲ و ۴۸۱ و ۵۳۱ و ۵۶۰

نامۀ حضرت آیت‌الله العظمی منتظری به امام خمینی (ره)

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی

پس. از سلام، و تحیت، مدتی بود تصمیم داشتم صادقانه و صریح مطالبی را که به نفع انقلاب، و کشور می‌دانم به عرض حضرتعالی برسانم لکن رعایت مزاج و حال حضرتعالی مرا مانع می‌شد؛ ولی پس از زیارت مرقومۀ شریفۀ مورخۀ ۶۵/۷/۱۲ تأخیر را روا ندیدم

امید است از صراحت مخلص نرنجید. عرائضم را در بندهای جداگانه به عرض می‌رسانم

۱- من به حسب متن واقع از دو حال خارج نیستم: یا فردی هستم - مطابق ذهنیاتی که تدریجاً برای حضرتعالی پیدا شده - ساده اندیش، بازی، خور، و مثلاً امثال سید مهدی هاشمی به من خط و فکر می‌دهند، و برحسب مرقومۀ حضرتعالی: حسن ظن من به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته ها اساس تصمیمات من است، و یا اینکه فردی هستم که در ضمن خواندن نوشتههای گوناگون و شنیدن گفتههای ضد و نقیض - که هر روز در قریب دو ساعت ملاقات عمومی از طبقات مختلف از وزرا و نمایندگان مجلس و مسئولین اداری و قضائی و ارتشی و سپاهی ردۀ بالا، و پائین، و ائمۀ جمعه و جماعات، و طلاب و دانشگاهیان، و بازاری و کارگر و امثال اینها می‌شنوم - خود من که تا اندازهای سرد و گرم دنیا را لمس کرده ام و با خوب و بد مردم محشور بوده ام، چه بسا از خود هم فکری و تأملی و اراده ای داشته باشم و بحمد الله تعالی هیچ وقت هم ماجراجو و شهرت طلب نبوده ام: بلکه هدفم همیشه خیر و صلاح ملت و پیشرفت اسلام و کشور بوده است؛ البته ادعای عصمت، و عدم اشتباه هم نمی‌کنم: کفی المراً نبلاً ان تعد معائبه.

اگر فرض اول در حق من صحیح است پس تأیید و ترویج حضرتعالی و مسئولین و علماء و فضلاء از من، و امید داشتن به من کذائی برای آیندۀ اسلام، و کشور و حتی تعریف حضرتعالی از من در همین نامۀ اخیر صحیح نیست، و واقعاً لازم است برای آیندۀ کشور و انقلاب فکر اساسی بکنید و مسامحه به هیچ نحو روا نیست، و آن هم در درجۀ اول به عهده حضرتعالی است که مؤسس انقلاب بوده، اید، و ملاحظه مرا هم نکنید من یک جو طالب مقام نیستم؛ و اگر فرض دوم صحیح است پس احتمال بدهید عرائضی را که در این نامه می‌نویسم کلا او بعضاً صحیح باشد، والاحتمال خفیف المؤنة، و در امور مهمه احتمال هم منجز است.

۲- من از وقتی که با حضرتعالی آشنا شدم در هر شرائطی روحاً تسلیم و پیرو حضرتعالی بوده ام و به اندازۀ قدرتم در لحظات حساس در آزادی و گرفتاری و تبعید حضرتعالی از شما

حمایت می‌کردم، و اصلاً برای خودم در برابر حضرتعالی خودیتی قائل نبودم، و از شما و علم شما و فضائل شما و رساله، و کتب شما ترویج می‌کردم، کوشش می‌کردم شهریه حضرتعالی مرتب، شود، رساله حضرتعالی پخش شود، نام حضرتعالی در منبرها برده شود، هر کس از حضرتعالی توقع و انتظاری داشت و گله می‌کرد سعی می‌کردم او را راضی کنم هر چند با سخت گیری بر خود و عائله ام، بود، و این امر را وظیفه خود می‌دانستم و طمعی هم نداشتم چنانچه الآن هم ندارم، و در این راه دوستان زیادی را هم رنجاندم، و یا از دست دادم، و تأسف هم نمی‌خورم.

و پس از پیروزی انقلاب نیز به همین نحو عمل کردم، به خاطر حضرتعالی اوقات گران بهائی را صرف، می‌کردم، جوابگوی اعتراضات می‌شدم و مشکلات مردم و متوقعین از حضرتعالی را به اندازۀ قدرت حل و رفع می‌کردم، و همین الآن هم با همۀ گرفتاریها هر روز چند. ساعت وقت خود را صرف مسأله گوئی و مسأله نویسی مطابق با فتاوای حضرتعالی می‌کنم، و هر روز بلا استثناء حدود چهل الی پنجاه نامۀ استفتائیه را که بعضی محتاج به مراجعه و مشتمل بر مسائل عدیده است می‌خوانم، و مطابق فتوای حضرتعالی برای مردم می‌نویسم یا مهر می‌کنم

ساعاتی از وقت من هم صرف توجیه مردم در برابر اشکالاتی است که نسبت به حضرتعالی یا بیت حضرتعالی یا مسئولین و ارگانها دارند می‌کنم، از افراد خوب طرد شده دلجوئی می‌کنم، به مسئولین اداری و قضائی برای جذب نیروهای خوب کمک. می‌کنم

مرتباً مسئولین دولتی. و ارگانها از رده های بالا و پائین مرتباً مراجعه می‌کنند و رهنمود می‌خواهند و نظریات. مرا راهگشای مشکلات خودشان یا موجب، دلگرمی می‌دانند و همگی می‌گویند چون دستمان به حضرت امام نمی‌رسد و نمی‌شود این مشکلات، را به عرض ایشان رساند. برای شما می‌گوئیم و از، شما کمک می‌خواهیم، آیا به نظر حضرتعالی همۀ این مسئولین حتی بسیاری از مسئولین جبهه ها وابسته به خط ضد. انقلاب هستند که می‌خواهند مرا به موضع خاصی، بیندازند؟! یا واقعاً غرق مشکلات و گرفتار تضادها شده اند و نظریات مرا راهگشا می‌دانند. این همه وقت که من صرف رسیدگی به شکایات زندانیان و بستگان آنان و یا دعوت دادستانها و زندانبانان و نصیحت و تذکر به آنان می‌کنم و بازرس به زندانهای تهران و شهرستانها می‌فرستم و بسیاری از بیگناهان و یا کم گناهان، و افراد مریض و روانی را که آزاد کردم به عقیده اکثر علاقه مندان به حضرتعالی بزرگترین خدمت را به شخص حضرتعالی کرده ام این کارها وظیفۀ شورای عالی قضائی و سرپرستی زندانها است ولی بدانید که اطلاع شورای عالی قضائی و سازمان اطلاعات کشور از داخل زندانها از اطلاع من، بسیار کمتر است. ظرفیت همۀ زندانهای کشور حدود سی هزار نفر است در صورتی که زندانیان ایران اعم از

عادی و سیاسی و مواد مخدر حدود نود الی صد، هزار نفر است یعنی تقریباً سه برابر، امکانات L غذائی و بهداشتی و دوائی بسیار کم، امکانات آموزشی تقریباً صفر، و زندانبانها نوعاً افراد جاهل و یا تندخو و دارای عقده بودند که غیر از فحش و کتک منطق دیگری نداشتند، و بالاخره زندانها در شرف انفجار بود که من دخالت کردم و در اثر پیگیری خیلی بهتر شده است؛ ولی افراد تند و وارثان امثال لاجوردی منتظر استشمام نظر بیت، حضرتعالی هستند تا خشونتها را از، سرگیرند و می‌گویند خشونت نظر امام مدظله است زیرا لاجوردی نمایندۀ معظم له بود و او این روش را می‌پسندید

ضمناً بدانید که افراد شناخته شدۀ وارد در مسائل سیاسی و علاقه مند به بقاء انقلاب همه معتقدند که صحبتهای من که احیاناً به عنوان تذکرات و گاهی انتقادات سازنده و بازگونمودن دردها و خواستههای مردم و ارائۀ بعضی پیشنهادهای اصلاحی که پخش می‌شود عامل ماندن مردم در صحنه و امیدوار شدن آنان است و می‌گویند اگر این صحبتها نبود معلوم نبود چه می‌شد و عکس العمل مردم در برابر کجیها و بی عدالتیها که می‌بینند چه بود، و ضمناً اشکال نوعاً در مسئولین بالا نیست بلکه در کارمندان ادارات است که مردم با آنان سروکار دارند و برای رساندن تذکرات به آنان راهی جز پخش در رسانه های گروهی نیست.

۳- و اما مسألۀ نهضتها و سید مهدی هاشمی و خانۀ تیمی و انباشتن اسلحه

اولاً مؤسس نهضتهای اسلامی در ایران یعنی تبلیغ انقلاب اسلامی در جهان و تقویت نیروهای انقلابی در کشورها شخص من و مرحوم محمد منتظری بودیم و مردم هم با عشق و علاقه به اسم نهضتها کمک کردهاند و هنوز هم می‌کنند، و به عقیدۀ بنده از اوجب واجبات بوده و هست، و بزرگترین خدمت را هم تا حال به اسلام و انقلاب کرده است، و در این میان وزارت خارجۀ ما فقط شعار و پز آن را می‌دهد

در همین سال گذشته در افغانستان در اثر جنگ داخلی بین گروههای مسلمان شیعه مجاهد، بیش از سه، هزار شیعه کشته شد و کسی در ایران نجنبید و همین نهضتها با نظارت من گروهی را به معیت حجة الاسلام آقای جواهری به عنوان حاکم شرع به داخل افغانستان فرستاد و آتش جنگ داخلی را خاموش کرد و در صدد همآهنگ کردن گروهها و رهبران آنان هستیم که در این جهت سپاه و اطلاعات اتفاقاً با ما همآهنگ است، ولی متأسفانه بعضی از بچه های وزارت خارجه کارشکنی می‌کنند و مایل نیستند وحدت کلمه بین شیعه های مجاهد افغانی بوجود آید. نهضتهای داخل مصر و تونس و مراکش و داخل فلسطین اشغالی و نیجریه و تا اندازه ای لبنان مربوط به همین نهضتها است، همین چند روزه که آقای حسنی به، قول حضرتعالی از خانه تیمی بازداشت شده چند نفر جوان مصری که در آنجا محکوم به اعدامند و چند نفر از اتریش که شیعه شدهاند و در اتریش فعالیت دینی دارند به سراغ آقای حسنی آمده

بودند و بالاخره ما در قم به نحوه طفره با آنان مذاکره کردیم و نخواستیم بفهمند آقای حسنی با این همه سوابق خدمت به انقلاب، در زندان جمهوری اسلامی است به اتهام حمایت از نهضتها به، فعالیت همین نهضتها، در دانشگاههای نیجریه شعار امام خمینی رهبر جهان اسلام می‌دهند و پیامهای حضرتعالی را ترجمه و پخش می‌کنند و نماینده می‌فرستند در قم که با من به نیابت امام خمینی بیعت کند غافل از اینکه اصلاً امام خمینی نهضتهای اسلامی را جرم می‌دانند.

و ثانیاً در زمان مرحوم محمد منتظری امکانات نهضتها وسیع بوده و مواد و اسلحه هم زیاد وجود داشت و جوانی به نام آقای احمد حسنی اصفهانی که فعلاً بازداشت شده از طرف مرحوم محمد مسئول خارج از کشور بود و مخلصانه هم کار می‌کرد، ولی پس از شهادت آن مرحوم از کارهای انفجاری خبری نبود و تعطیل شد و حدود هشت ماه قبل آقای حسنی می‌رود نزد آقای فلاحیان معاون آقای ری شهری و مواد و وسائل را که زیاد هم بوده به ایشان تحویل می‌دهد و رسید می‌گیرد و فقط به کارهای فرهنگی و تبلیغی در خارج اکتفا می‌کند؛ خانه هم با اجازۀ دادستانی و کمیته و با اطلاع اطلاعات کشور بوده و جایی که صدها کیلو مواد وجود داشته دویست و پنجاه گرم مواد باقیماندۀ ته مانده از سابق چیزی به حساب نمی‌آید، سلاح هم فقط یک سلاح، مجاز برای حفظ خودش بوده، حالا به تعبیر اطلاعات و القاء در همه محافل و به حضرتعالی خانۀ تیمی، شده و انبار، اسلحه، غرض چه بوده؟! خدا می‌داند.

اینک یک ناجوانمردی و بی تقوایی را هم بشنوید: سپاه در وقت حج یک کار غلط ناروا انجام می‌دهد و از ساکهای حدود صد نفر حجاج پیرمرد و پیرزن بدون اطلاع آنان سوء استفاده می‌کند به نحوی که در عربستان در وقت حج آبروی ایران و انقلاب را بردند و آقای کروبی ناچار شد. از ملک فهد طلب لطف کند، لابد حضرتعالی شنیده.اید. آن وقت در، همان کشور بعضی زمزمه راه می‌اندازند که خوب است بگوئیم از طرف سید مهدی هاشمی بوده، و یک نفر از شش نفر افراد سپاهی که متصدی این کار غلط بودهاند آمد نزد من و به من گفت مسئول من در سپاه اصرار می‌کند که بگویم از طرف سید مهدی هاشمی این کار انجام شده، و در مجلس. و هیأت دولت و محافل دیگر هم شایع کردند اینک آنان که در سپاه این کار غلط را انجام داده اند و در وقت حج آبرویمان را بردند غیر قابل تعقیبند، و آقای حسنی و سید مهدی هاشمی باید تعقیب و محاکمه شوند؟!

و ثالثاً نهضتها و پول نهضتها مربوط به من و مرحوم محمد منتظری است و سیدمهدی هاشمی پس. از مرحوم محمد در این جهت از من حکم دارد، حالا که نظر حضرتعالی بر مجرمیت و تعقیب مجرم است، و مرقوم فرموده:اید: تمام کسانی که در این امور دخالت داشته اند محاکمه شوند، محاکمه اولاً باید متوجه من. و مرحوم محمد در عالم برزخ بشود

نه آقای حسنی و سید مهدی هاشمی که مأموریتی را انجام دادهاند، البته هر مأمور به این قبیل کارها ممکن است در ضمن کارش اشتباهات جزئی هم داشته باشد ولی اساس کارشان که حمایت نهضتها است به دستور من انجام می‌شده

ضمناً طبق اظهار خود آقای فلاحیان در حضور آقای ری شهری و من آقای حسنی در بسیاری از کارهای اطلاعاتی مهم خارج با اطلاعات همکاری می‌کرده است. بالاخره کارهای آقای حسنی یا مربوط به نهضتها بوده یا مربوط به اطلاعات و آقای فلاحیان است، پس نگاه داشتن او بر خلاف عدل اسلامی است.

و رابعاً حالا که همۀ مشکلات کشور از جنگ و، اقتصاد و گرانی و تورم و نارضایتیها حل شده و فقط مشکل سید مهدی هاشمی باقی مانده، سپاه و کمیته و اطلاعات قدرت و نیرو دارند و هر کس را بخواهند از جمله سید مهدی را می‌توانند بگیرند و فرضاً فی النهایة اعدام کنند ولی آقایانی که مدتها است در پشت این صحنه هستند و متأسفانه آخر الامر از عنوان حضرتعالی خرج کردهاند بدانند که اگر سید مهدی هاشمی را پیش من تکه تکه کنند من خودم را به کسی نمی‌فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می‌کنم و خانۀ من فعلاً که منشأ، اثری نیستم قیم لازم ندارد

و خامساً سید مهدی هاشمی در زمان شاه در دادگاه اصفهان به زور ساواک به سه مرتبه اعدام محکوم شد ولی دیوان عالی کشور زمان شاه این استقلال و عرضه را داشت که حکم دادگاه اصفهان را لغو کند، ولی همین سید مهدی در زمان جمهوری اسلامی اصرار کرد اگر بنا است محاکمه شوم مرا محاکمه کنید تا گره باز شود، و در اصفهان مقدمات محاکمه فراهم شد ولی شورای عالی قضائی نظر نداد و جلو آن را گرفت؛ حالا آقای وزیر اطلاعات می‌فرمایند او متهم به بیست و چند فقره قتل است و حضرتعالی هم می‌فرمائید: متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشرة یا تسبیباً و امثال آن می‌باشد. اگر کشور هرج و مرج است، عرضی ندارم و اگر قانون دارد اتهام قتل احتیاج به شاکی دارد و مرجع رسیدگی هم دادگستری است و اطلاعات حق دخالت ندارد، باید شاکیها شکایت، کنند و دادگستری هم اقدام کند؛ او که خود مصر به این امر است.

و سادساً حضرتعالی که رهبر عالم اسلام هستید و سید مهدی را، از همان زمان که در شورای سپاه و عضو مؤثری بود نزد حضرتعالی به صورت غولی خطرناک مجسم کردند خوب بود این همه از دشمنان سید مهدی راجع به او شنیدید یک دفعه این سید را می‌خواستید و از خودش سئوالاتی می‌کردید او که چند مرتبه تقاضای ملاقات کرده است؛ این منصفانه نیست که ما فقط از، دشمنان و رقبا راجع به کسی بشنویم.

و سابعاً من ترس از، بیان حقیقت ندارم - وان کان الحق مُراً - سید مهدی هاشمی حدود

دوسال است در اثر همین تبلیغات سوء به منزل من رفت وآمد ندارد و بسا ماهها می‌گذرد و من او را نمی‌بینم، و امر نهضتها به وسیلۀ پیغام انجام می، شود، ولی من سید مهدی را از وقتی که بچه بود و با مرحوم محمد هم بحث و به درس مکاسب من می‌آمد می‌شناختم و پدرش استاد من بود و برادرش داماد من است، من تمام خصوصیات او را می‌دانم، او مردی است مخلص اسلام و انقلاب و حتی شخص حضرتعالی، هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت می‌کند و خوب می‌نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همۀ کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوی هم از آنان کمتر نیست، فقط بز اخفش نیست و حاضر نیست کورکورانه مهرۀ کسی بشود. او در خانه نشسته و مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در کشور مد شده است هر کار خلافی، را از قتل و اعلامیه و امثال اینها را رجماً بالغیب به او نسبت دهند و خط بازیهای کشور هم سبب تقویت این قبیل شایعه ها است و متأسفانه مسئولین از جمله اطلاعات هم به جای جلوگیری از شایعه های بی اساس همین شایعه را، اساس قضاوت قرار می‌دهند و این خط بازیها و تصفیه حسابهای ظالمانه خود نیز یکی از مشکلات، کشور است.

من برای حضرتعالی داستانی نقل کنم، قطعاً یاد دارید که در قم آقای حاج مهدی. اربابی صاحب هتل را به اتهام زنا با یک دختر مسافر اصفهانی و قتل آن دختر به دار آویختند و چقدر روی آن تبلیغ شد و مرحوم آیت‌الله بروجردی هم روی اجرای آن فشار آوردند. حدود دو سال قبل آقای شیخ یحیی سلطانی نمایندۀ اردستان به من گفت می‌دانید آن دختر زنده است و اهل منطقۀ ما است و اتفاقاً آن شب مسافر همان هتل هم بوده است و کسی هم مزاحم او نشده است، و همۀ این بازی را سرهنگ قلقسه علیه اربابی راه انداخت، و من احتمال می‌دهم آقای صانعی هم که اهل آن منطقه هستند جریان را بدانند.

ضمناً آقای ابوشریف هم در امر نهضتها با ما کمک می‌کند و با آقای هاشمی در این جهت همکاری دارد، می‌توانید از ایشان سؤالاتی بنمائید.

۴- برگردیم به مسألۀ زندانها، در تهران و کرج تنها حدود پانزده هزار زندانی سیاسی وجود داشت و فعلاً به حدود شش هزار رسیده است، البته جمعی در اثر انقضاء مدت آزاد شده اند ولی حدود پنج هزار عفو شدهاند نه چند صد نفر که در نامۀ حضرتعالی ذکر شده. و، اکثر آنان دختران مریض و ضعیف و روانی بودند که گله گله بازداشت شده بودند؛ و جز یک قلم مختصر که اول بار از طرف دیوان عالی کشور بود بقیه همه با نظر دادستان و زندانیان و اطلاعات و هیأت چهار نفره بوده است و بر حسب اقرار دادستانی از افراد عفو شده خیلی کم دوباره پیوسته اند، بلکه پیوستهها اولاً خیلی کمند و ثانیاً نوعاً از کسانی هستند. که زندانشان تمام شده و پیوستنهای جدید هم اغلب در اثر برخورد بد و طرد کردن و محروم کردن آنان از درس و

کار و شغلهای اجتماعی است.

زندانی هم بالاخره بشر است و نان و زندگی و حیثیت می‌خواهد و با تنگ نظری ما همه طرد می‌شوند و قهراً گروهها جذب می‌کنند، و ضمناً توجه داشته باشید که ترورها و انفجارهای فعلی اغلب مربوط به گروههای اعزامی از عراق و اروپا است نه آزاد شده ها، خود اطلاعات هم این را می‌داند؛ و اینجا است که انسان در حسن نیت بعضی از مسئولین شک می‌کند که وقایع را به نحو تحریک آمیز و مطابق می‌ل خودشان گزارش می‌دهند. و شما توجه داشته باشید که مسأله زندانها، و عفو برای من جز گرفتاری و خرد کردن اعصاب چیزی نداشت، منتها تکلیف شرعی بود و من در حضور فرزند حضرتعالی با شما شرط کردم که دخالت در امر عفو را می‌پذیرم به شرط اینکه اگر گزارشی و چیزی علیه عفو و رسیدگی به وضع زندانیان به اطلاع حضرتعالی، رساندند قبل از تصمیم مرا بخواهید تا رفع شبهه بشود؛ خوب بود مرا می‌خواستید یا اقلاً حکم عزل مرا به من ابلاغ می‌فرمودید نه به آقای محمدی گیلانی، آیا این برخورد صحیح است؟!

و من اصرار داشتم تفویض حکم عفو به من را کسی نداند، ولی برخلاف می‌ل من آقای مقتدائی در یک مصاحبه گفت و همه آن را فهمیده اند، حالا عوارض و تبعات دستور جدید شما در خارج چه خواهد بود؟ آن هم مسأله ای است که جواب آن به عهدۀ حضرتعالی است.

خوب فرضاً آزادیها بیجا بوده، رفتن روحانیون به زندانها برای آموزش، و پاسخ گوئی به اشکالات و جلوگیری از تندرویها، و خلاف شرعها چه اشکال داشت که به شورای عالی قضائی دستور داده شده جلوگیری کنند؟ جز اینکه آقایان جلو خلاف شرعها را می‌گرفتند آن هم تا اندازه ای، و به وسیله صحبت کردن با زندانیان آنان را به حضرتعالی و انقلاب خوشبین می‌کردند و سوژۀ تبلیغاتی، را از منافقین می‌گرفتند؟

اعزام بازرس وظیفه حضرتعالی بوده است، و من در حقیقت وظیفه حضرتعالی را انجام می، دادم، نماینده من که مراقب کار دادستانها و بازجوها و زندانبانان بود و از اکثر زندانها هم گزارش تهیه کرده آقای انصاری نجف آبادی است که مرد فاضل خوبی است، و شنیده شده در نجف استاد حسین بوده است.

۵- نکته مهم اینجا است که من وقتی که در زندان بودم منافقین را خوب شناختم و دریافتم چه از نظر ایدئولوژی و چه از نظر اخلاق افراد فاسد خودخواه ریاست طلبی هستند و یک جو وجدان و عاطفه ندارند، و لذا نه در زندان و نه پس از آزادی به آنان اعتنا نمی‌کردم و آنان را راه ندادم ولی سران آنان که خیلی کم هم بودند از جو آزاد دبیرستانها و دانشگاهها و پولهای کلان بنیاد مستضعفین و اسلحه پادگانها، و چتر حمایت آیت‌الله طالقانی و بنی صدر و

دانشجویان خط امام و شخص فرزند حضرتعالی، و بیت شما استفاده کردند و بچه های معصوم

دلباختۀ اسلام را در اثر سادگی و خامی به دام انداختند، و مخصوصاً دختران کم سن و سال را. یک روز من در منزل آقای یزدی محل سکونت حضرتعالی عرض کردم متأسفانه در منزل حضرتعالی از آنان حمایت می‌شود، فرمودید. به وسیلۀ کی؟ گفتم آقای احمد آقا؛ و الآن هم همان. سران فاسد. در عراق و اروپا تبلیغ و توطئه می‌کنند و تیمهای ترور به، داخل کشور می‌فرستند، و از اعدامهای بی رویۀ سابق و، برخوردهای تند دادستانها و زندانبانها استفادۀ تبلیغاتی می‌کنند، در صورتی که اکثریت قاطع زندانیان آنان بچه های بازی خورده در حد سمپات هستند که بسا بعضی از آنان در، اثر خواندن یک اعلامیه گرفتار شده اند و، در اول زود قابل انعطاف بودند ولی رفتار تند و غلط. بازجوها و زندانبانان آنان را سر موضع وا داشته است. حالا به عقیدۀ بیت حضرتعالی من شده ام ساده اندیش و طرفدار منافقین و خط باطل روی من کار می‌کند برای اینکه از داخل زندانها و رفتار با آنان اطلاع دارم و می‌بینم جنایت می‌شده و شورای عالی قضائی که وظیفه دارد یا نمی‌داند و یا جرأت اقدام ندارد.

آیا می‌دانید در زندانهای جمهوری اسلامی به نام اسلام جنایاتی شده که هرگز نظیر آن در رژیم منحوس شاه نشده است؟!

آیا می‌دانید عدۀ زیادی زیر شکنجۀ بازجوها مردند؟ آیا می‌دانید در زندان مشهد در اثر نبودن پزشک و نرسیدن به زندانیهای دختر جوان بعداً ناچار شدند حدود بیست و پنج نفر دختر را با اخراج تخمدان و یا رحم ناقص کنند؟

آیا می‌دانید در زندان شیراز، دختری روزه دار را با جرمی مختصر بلافاصله پس از افطار اعدام کردند؟

آیا می‌دانید در بعضی زندانهای جمهوری اسلامی دختران جوان را به زور تصرف کردند؟ آیا می‌دانید هنگام، بازجوئی دختران استعمال الفاظ رکیک ناموسی رائج است؟ آیا می‌دانید چه بسیارند زندانیانی که در، اثر شکنجه های بی رویه کور یا کر یا فلج یا مبتلا به دردهای مزمن شده اند و کسی به داد آنان نمی‌رسد؟ آیا می‌دانید در بعضی از زندانها حتی از غسل و نماز زندانی جلوگیری کردند؟

آیا می‌دانید در بعضی از زندانها حتی از نور روز هم برای زندانی دریغ داشتند، این هم نه یک روز و، دو روز بلکه، ماهها؟

آیا می‌دانید برخورد با زندانی حتی پس از محکومیت فقط با، فحش و کتک بوده؟ قطعاً به حضرتعالی خواهند گفت اینها دروغ است و فلانی ساده اندیش

۶- با اجازۀ حضرتعالی قدری هم از آنچه در خارج زندانها می‌گذرد گزارش دهم

آیا می‌دانید که مردم در اتوبوسها و تاکسیها و صفوف مرغ و تخم مرغ و بنزین و روغن نباتی و گوشت و امثال اینها علناً به مسئولین جمهوری اسلامی و حتی متأسفانه به شخص

حضرتعالی فحش می‌دهند؟ آیا می‌دانید روحانی و روحانیت در نظر مردم مورد تنفر واقع شده است؟ آیا می‌دانید مردم در عین حال که به نماز جمعه می‌آیند و شعار هم می‌دهند اکثر آنان ناراضیند و به مسئولین فحش می‌دهند؟

آیا می‌د دانید در ادارات، و وزارتخانه ها و متأسفانه بعضی دادستانیها و دادگاهها رشوه بیداد می‌کند؟ آیا می‌دانید دزدیهای کلان با رشوه و سفارش و تلفن حل می‌شود ولی دزدیهای کوچک تعقیب می‌شود؟ آیا می‌دانید از بس دزدی و اختلاس و مخصوصاً با لباس پاسدار و کمیته زیاد شده مردم احساس امنیت جانی و مالی نمی‌کنند؟ آیا می‌دانید در خارج کشور بیش از دو میلیون ایرانی آواره اند و بسیاری از دختران به فحشا و خودفروشی افتاده اند و ایران و ایرانی را در خارج بی اعتبار کرده اند؟ آیا می‌دانید فقر و گرانی بیداد می‌کند، حقوق و درآمد همان حقوق سابق ولی قیمت اجناس ده برابر یا بیست، برابر شده است و در این صورت بر فقرا چه می‌گذرد؟

آیا می‌دانید در جمهوری اسلامی بر خلاف آنچه در فقه خواندیم نه جان مسلمان محترم است و نه مال او، قاضی حکم می‌کند مال او را بدهید خانۀ او را بدهید کسی گوش نمی‌کند مخصوصاً اگر در تصرف بنیادهای انقلاب باشد؟ و افراد شورای عالی قضائی هم از ترس یکدیگر و یا ترس از تلفنهای مقامات، و یا جوسازیهای غلط بر این همه خلاف شرعها به وسیله سکوت صحه می‌گذارند؟

آیا می‌دانید اعضای شورای عالی قضائی به یکدیگر اعتماد ندارند و کمتر تفاهم می‌کنند و بالنتیجة اکثر کارها معوق می‌ماند و آقایان مصاحبه و شعار خورد مردم می‌دهند؟ آیا می‌دانید اکثر قضات خوب دلسرد و مستعفی شدهاند و افراد فاسد یا ضعیف باقی می‌مانند؟ آیا می‌دانید دارو از طرف دولت به داروخانه ها داده می‌شود ولی نوعاً جواب آنان در مقابل نسخه ها جواب رد است و همان دوا، در دست دستفروشهای دوره گرد به چند برابر قیمت پیدا می‌شود و همچنین بسیاری از لوازم دیگر، ولی کسی نیست از دست فروشها بپرسد دوا دست دولت است تو این را از کجا آورده ای؟! هر روز حدود یک میلیون جمعیت ایران سراغ دکتر و دارو و درمانگاه و بیمارستان می‌روند، و اکثراً ناراضی برمیگردند و دادرسی نیست، این مسائل دیگر مربوط به جنگ نیست، بلکه مربوط به ضعف مدیریتها و برنامه ریزی است و فردا است که سرمای زمستان است و قرائن نشان می‌دهد که از نفت و سوخت خبری نیست. آیا می‌دانید مواد مخدر در کشور بیداد می‌کند و اعدامها و زندانها و جزیره بی اثر شده است و غالباً معلول فقر و بدبختی است؟

تذکراً عرض می‌کنم لازم است حضرتعالی در امور جاریۀ کشور و جبهه ها فقط به گزارشهای مسئولین و بیت معظم قناعت نکنید. مسئولین همیشه هم، به لحاظ خودشان، و هم

به لحاظ رعایت حال حضرتعالی خوبیها را می‌گویند و بدیها را نمی‌گویند. لازم است افرادی عادی مورد وثوق که در میان ملت هستند گاهگاهی بیایند و محرمانه بدون حضور احدی و بدون ترس و واهمه اوضاع کشور را صریحاً گزارش کنند. و من خوشبختانه از این شیوه استفاده می‌کنم

۷- با کمال معذرت نامه به طول انجامید و حضرتعالی را خسته کردم، لقد اسفر الصبح وارتفع الظلام و لم ادر الی کم قلت قلت.

بالاخره با وضع فعلی، ناچارم از کارهای سیاسی کشور کنار بمانم و، به درس و بحث طلبگی و کارهای حوزوی بپردازم، به همان نحو که حضرتعالی در اواخر با مرحوم آیت‌الله بروجردی عمل کردید، زیرا مخالفت با حضرتعالی و نظام را صحیح نمی‌دانم بلکه حرام می‌دانم، و در چهارچوب فعلی تایید و همکاری را نیز با مشاهدۀ کارهای خلاف مشروع نمی‌دانم، بنابراین تقاضا می‌کنم به من کاری ارجاع نشود. ضمناً در وجوه شرعیه کما فی السابق به وکالت حضرتعالی تصرف، می‌کنم مگر اینکه صلاح ندانید و به من ابلاغ فرمائید.

و در خاتمه از باب النصیحة لائمة المسلمین نکاتی را مختصراً تذکر می‌دهم

-۱. چند سالی است که عملاً ادارۀ کشور و انقلاب را حضرتعالی به رؤساء سه قوه و شخص - آقای حاج احمد آقا سپرده اید، و همه کارها از ریز و درشت و تخصصی و غیر تخصصی را باید آقایان صلاح بدانند و تشخیص دهند، و در عمل آقای موسوی نخست وزیر تسلیم آقایان خامنه ای و هاشمی و حاج احمد آقا است و آقای موسوی اردبیلی هم اهل مقابله و برخورد نیست، فقط نزد ما داد می‌زند که مخالفم، ولی نمی‌توانم مخالفت کنم، پس. در حقیقت سه نفر تصمیم گیرنده اند در صورتی که مسائل و مشکلات کشور به حدی است که این سه نفر با اشتغالات دیگری که دارند نمی‌توانند حل کنند، اصلاً ملاقات با آقایان و طرح مسائل با آنان خود یکی از مشکلات کشور است و مگر مغز و فکر آقایان چقدر طاقت، دارد که همه مسائل، سیاسی، نظامی و اقتصادی و فرهنگی کشور را بتوانند عمیقاً بررسی و حل وفصل نمایند، و آیا آقایان در همه مسائل اهل تخصص اند؟ در صورتی که در کشور افراد زیادی هستند معتقد به اسلام و انقلاب که برای حل مشکلات طرحها و نظریاتی دارند که یا نمی‌توانند و یا می‌ترسند به آقایان ارائه دهند و چاره جز مراجعه و فشار بر من ندارند. من هم با همه گرفتاریها: اگر فرضاً بتوانم چند ماه یک مرتبه با آقایان مواجه شوم و مطالبی را مطرح کنم یا طفره می‌روند و یا وعده می‌دهند و عمل نمی‌شود و یا فوراً از عنوان حضرتعالی استفاده می‌شود که امام با این مطلب مخالفند، بالاخره این آقایان هر کدام با چندین مسئولیت سنگین نمی‌توانند در همه مسائل طراح و برنامه ریز باشند و بالنتیجه به نظر من کشور در سراشیب سقوط است و مردم هم اکثراً ناراضی، سابقاً، من به حضرتعالی پیشنهاد کردم ده الی پانزده نفر افراد غیر شاغل و

متخصص در امور سیاسی و نظامی و اقتصادی بی نام و نشان در پشت صحنه باشند که همۀ مسائل و مشکلات و راه حلها را بررسی نمایند، و طرحهای متقن، در قسمتهای مختلف تهیه کنند و پس از ارائه به حضرتعالی قاطعانه اجرا شود، و این امر در همۀ دنیا معمول است، و حل مشکلات را، نیز حضرتعالی از آنان بخواهید آنها باید کاری جز این معنی نداشته باشند و ملاک انتخابشان نیز لیاقت و عقل و تخصص باشد نه خط بازی

۲- حدود هشت سال است با خشونت، و اعدام زیاد و بازداشت زیاد و مصادره های بیجا حکومت کردیم و به جائی، نرسیدیم، پیامبر اکرم (س) پس از فتح مکه به مردم مکه فرمود یا معشر قریش ماترون انی فاعل، بکم؟ قالوا: خیراً، اخ کریم و ابن اخ کریم، قال: اذهبوا فانتم الطلقاء، و حتی ابوسفیان و هند و وحشی قاتل حمزه مورد عفو واقع شدند و از غنائم حنین آنان را بهره ه مند ساخت؛ من نمی‌گویم سران منافقین، مورد عفو واقع شوند ولی یک دختر بچه پانزده ساله خام را اعدام یا حبس ابد، یا یک، بدبخت رانندۀ ساواک یا باغبان شاه یا اشرف حتی خانۀ نشیمن او را هم بگیریم یا شش هزار باغ تهران و حومه را مصادره یا توقیف کنیم و، در اثر اهمال کاری بخشکانیم و صاحب باغ با رعب و وحشت و با عشق به ایران در اروپا و آمریکا و ترکیه ظرف شوئی یا گدائی، کند، و تنها کسی که از این مصادرهها بهره نبرد مستضعفین بودند.

بسیاری از روحانیون و آخوندها حتی آنان که سابقاً مخالف خوانی می‌کردند با یک احوال پرسی و تلفن و یا کمک قابل جذبند و ور رفتن به آنان جز مظلوم نمائی آنان اثری نخواهد داشت.

۴- بچه های کمیته با همۀ اخلاصشان نوعاً احساساتی و تندند، سعی شود آنهائی که به عنوان منکرات و حجاب و امثال ذلک با مردم برخورد دارند افراد روانشناس عاقل، تعلیم دیدۀ دلسوز باشند، فاعل منکر از فرعون بدتر، نیست و خداوند فرمود: «و قولا له قولاً لیناً لعله یتذکر او یخشی.

۵ از همۀ ارگانها ضعیفتر و داغونتر تشکیلات، قضائی است در صورتی که لازم است از همۀ ارگانها قوی تر باشد. البته آنان مشکلات قانونی هم دارند و سفارشها و تلفنها هم مانع تصمیم و کارشان هست، ولی ذاتاً اعضاء شورا همفکر نیستند و نوعاً تفاهم ندارند. و اصلاً با شورا تصمیم گیری کمتر می‌سر است، حضرت امیرالمؤمنین (ع) مطابق نقل آمدی فرمودند:

الشرکة فی الملک تؤدی الی الاضطراب، و اعضاء شورا از خدا بالاتر نیستند و خداوند می‌فرماید: لوکان، فیهما آلهة الا الله لفسدتا، قضات و دادستانهای فاسد و یا ضعیف که کم نیستند مردم را به ستوه آورده اند و در زمان شاه اقلاً ساواکی بر سر آنان مسلط بود و با وضع فعلی و برخوردهای بدی که شده افراد عاقل عالم خوب جذب نمی‌شوند. و اصلاح این امر نیاز

به یک حکم ولایتی قاطعانه دارد که یک نفر تا یکی دو سال مأمور اصلاح تشکیلات شود، ولو با دیگران مشورت کند، اما حق تصمیم نهائی بدون چون، و چرا با او باشد؛ و به نظر می‌رسد باز هم آقای موسوی اردبیلی خیرالموجودین است به شرط اینکه اختیار تام به او داده شود و هر روز با تلفن تحت فشار قرار نگیرد

انتخاب افراد برای پستها متأسفانه نوعاً تابع عواطف و باندبازی و رفیق بازی و مهره بودن است، نه تابع عقل و لیاقت و کفایت طرف و این امر خطرناک است؛ باید فکری کرد. وقد سئل احد من الحکماء: مابال انقراض دولة، ساسان؟ فقال: ولانهم استعملوا اصاغر العمال علی اعاظم الاعمال فلم یخرجوا من عهدتها، واستعملوا اعاظم العمال علی اصاغر الاعمال فلم یعتنوا علیها فعاد وفاقهم الی الشتات و نظامهم الی البتات».

۷- مسألۀ جنگ هم از مسائل اساسی کشور است و اجمالاً وضع خوب نیست و بیش از همه کارها به تخصص و برنامه ریزی و تهیهٔ مهمات نیاز دارد؛ و رقابت و تضاد بین ارتش و سپاه نیز روز بروز عمیقتر می‌شود و خطرناک است.

به مسئولین و رسانه های گروهی سفارش فرمائید حتی المقدور از دروغ گفتن در گزارشها و خبرها و وعده ها بپرهیزند که مردم نوعاً می‌فهمند و برای جمهوری اسلامی شکست است.

در خاتمه آخرین گزارشی را که آقای سید مهدی هاشمی از نهضتها فرستاده بود جوفاً ارسال می‌شود تا نمونه هائی از جرم نهضتها را ملاحظه فرمائید؛ و از، اینکه در این نامه صریحاً با حضرتعالی سخن گفتم معذرت می‌خواهم، من طبعاً صریح اللهجه بوده و هستم.

سلامت و طول عمر و موفقیت حضرتعالی را در همۀ زمینه ها از خدای بزرگ مسألت می، نمایم، و به ملت در دعا اقتدا می‌کنم که خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.

والسلام علیکم، و رحمة الله و برکاته ۱۳۶۵/۷/۱۷ - حسینعلی منتظری

تصویر صفحه ۶۵۱ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۲ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۳ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۴ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۵ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۶ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۷ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۸ کتاب

تصویر صفحه ۶۵۹ کتاب

ضمیمۀ شمارۀ چهارده مربوط به صفحۀ ۲۸۹

نامۀ سید مهدی هاشمی به آیت‌الله العظمی منتظری در مورد نهضتهای آزادیبخش

تصویر صفحه ۶۶۰ کتاب