کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحهما با مرحوم شهید مطهری رضوان الله علیه مباحثه میکردیم، به مرحلۀ درس خارج رسیده بودیم و درس خارج هم مباحثه میکردیم، ولی برای دو ریال و چند شاهی که میخواستیم یک نان سنگک بگیریم، حتی قرضی هم گیر ما نمیآمد ولی معذلک چون به درس علاقمند بودیم، در سمان را میخواندیم». (۱)
تردیدی نیست که این نشیبها و تنگناها علاوه بر عینی کردن درک فقر و تنگناهای زندگی، آثار تربیتی هم در انسان میگذارد و ممکن است این آثار منفی باشد، یعنی عقده های اشرافی گری در فرد پرورش دهد که وقتی زمینه و شرایطی فراهم شد آن را بروز دهد و ممکن است این آثار مثبت باشد و همچون آیتالله منتظری در شرایط گوناگون، زندگی معمولی خویش را حفظ کند. او در دوران تحصیل، تعطیلات تابستانی را برای کمک به پدر در امر کشاورزی و تحصیل معاش به روستا رفته و به زراعت میپرداخت. صداقت، صمیمیت، فروتنی و بیآلایشی او، صراحت و آزاد بودن از تعلقات، از آثار تربیت خانوادگی و محیط پرورشی اوست.
اساتید و معاشرینی مانند آیتالله بروجردی، آیتالله خمینی، آیتالله مطهری، و محیط زندان و مواجهه با افکار سیاسی و ایدئولوژیهای گوناگون و سالهای زندان و شکنجه و استقامت، در ساخت فکری و روحی وی دخالت مؤثری داشتهاند به نحوی که نظریات و عقاید ایشان را در ارتباط با زندانها و زندانیان، گروههای سیاسی و مسائل قضایی،جاذبه و دافعه و... نمیتوان بدون در نظر گرفتن این سوابق و تجارب و درسهای حاصل از آن معنا و تفسیر کرد.
از خصائص همیشگی و اخلاقیات فردی آیتالله منتظری، ادخال سرور در قلوب مؤمنین و مطایبه، افتادگی در برابر کوچکترین افراد و تفاوت رفتاری نداشتن نسبت به افراد صاحب مقام و بی مقام است. صراحت لهجه از خصوصیات مشهور ایشان میباشد.
وقتی در محیط پیرامون خویش مینگریم، بسیارند اشخاصی که به مقاماتی هر چند دون پایه رسیده و در مشغلههای اجرایی و اداری، یا حتی علمی غرق شده و معاشرتها را تعطیل میکنند و عملاً در زندگی آنان، مردم و مسئولین به دو طبقۀ جداگانه تقسیم میشوند و لذا معاشرتها نیز در طبقۀ خودشان(صاحب منصبان) محدود میگردد؛ولی منتظری علیرغم کثرت اشتغالات و تدریس و تحقیق و رسیدگی به امور، همچنان صله رحم و معاشرت با دوستان و تماسها و ارتباطات با خارج از محیط خویش را حفظ کرده است. اغلب افرادی که به
منصبی دست مییابند، دچار فراموشی یا کم بها دادن به دوستان قبلی خویش میگردند؛ و منتظری، نه مردم را طبقه بندی میکند و نه دوستان و آشنایان را به فراموشی میسپارد.
او در عین درون نظام بودن و با نظامبودن، با مردم بود، زبان حال آنان را میشنید و باز میگفت. او در زندگی خویش، «مردمواری» را پیشه ساخته بود نه «مردم داری» را؛ مردمداری شأن کسبه است و مردمواری شأن پیشوایان و علمای دین است. او تا حقیقتی ثابت نشود در برابر هیچ موجی، هر چند نیرومند، تسلیم نمیگردد و چون کوه میایستد و با حقیقتی که ثابت، شد. معامله نکرده و با قدرت پای آن میایستد که نمونه اش موضعگیری قاطعانه پیرامون مسائل زندانهاست. اگر ظلم، و اجحاف و رفتار باطلی نسبت به هر کس صورت گیرد در مقابل آن میایستد، اگر چه ممکن است در جامعه شبهه افکنی کنند؛ ولی حق از مصلحت، مهمتر است و به عقیدۀ او هیچ مصلحتی بالاتر از حقیقت نیست. انتقاد پذیری و تملق، گریزی، مشورت و اعتراف به خطا از فضائل برجستۀ ایشان است.
خود را در معرض انتقاد قراردادن:
ما ایرانیان در طول تاریخ کهن خویش همواره دیده ایم و آموخته ایم و در کتابها خوانده ایم که رهبران جامعه مقام ظل اللهی و تقدس و ابهت به خود گرفتهاند و حرف فقط حرف آنها بوده است. در این جامعه اگر دیکتاتوری، زورگویی، شخصیت مافوق انسانی،ابهّت و تقدّس - که حجاب تفکر و تعقل است - وجود داشت پذیرش زمامدار به عنوان فردی شایسته، آسان تر و مقبول تر بود و اطاعت از او دلپذیرتر. به همین دلیل اگر کسی از مقام مافوق انسانی پایین آمد،هضم رفتار او برای برخی گران میآید.
آیتالله منتظری خود را در معرض انتقاد دیگران قرار داده و میدهد و از هالۀ ابهت که جسارت انتقاد را از همنشین و از مردم میگیرد گریزان است. به عنوان مثال ایشان در روز
۱۳ آبان ۱۳۶۵» به سخنرانی پرداخته بود و در روز «۱۴ آبان» طی دیداری که طبق معمول همه روزه با مردم داشت، از حاضرین نظر آنها را پیرامون سخنرانی روز گذشته خویش پرسید تا از ضعف و قوتهای آن از دیدگاه دیگران و انتقادات آنها آگاه شود و بدین وسیله به دیگران تربیت و جسارت اظهار نظر و بیان انتقاد را بدهد.
در نظر پرورش یافتگان فضای سیاست اینگونه کردارها، خلاف ابهّت و عرف است؛ چه برای آنان مقام و منصب و تظاهرهای آن چنانی شخصیتآفرین است، نه فضایل و کرامات خود فرد. در جامعۀ ما که ابهت و انتقادناپذیری و به دیگران به سختی راه دادن و در اتومبیلهای آنچنانی و همراه خدم و حشم بودن از لوازم اثبات شخصیت و آلات بزرگی شخصیت و قابل احترام بودن آن است، انتقاد پذیری ضعف، و خود را در معرض انتقاد دیگران قرار دادن حمل بر عدم اعتماد به نفس، یا شخصیت عادی فرد میگردد؛ و چون برخی از آموختگان این فرهنگ، این کردارهای نیکوی آیتالله منتظری را مشاهده کرده و او را نه یک ما فوق انسان، که یک انسان معمولی میبینند و او را نه در ماوراء که در کنار خویش و در سطح خویش درک میکنند، شاید قضاوتشان دگرگونی یابد. اما منتظری یک «انسان مافوق» است، نه یک«مافوق انسان». اخلاق او درست برخلاف تربیت دیرینۀ جامعه، و منطبق با سنت پیامبراکرم است که گویند در مجالس به گونه ای با مردم عادی مجالست میفرمود که نا آشنایان نمیدانستند محمد (ص) کدامین از حاضرین در مجلس است.
آیتالله منتظری یکی از نادر کسانی است که به آنچه پیرامون مذمت تملق و مداهنه و
انتقاد و انتقاد پذیری میگوید به مثابه یک، عامل به آن و یک فرهنگ میگوید نه تظاهر، و به عنوان یک اخلاق میگوید که خودش ملکه آن است نه به عنوان یک تصنع
او در حرکات و سکنات خویش عادی است و از این رو در دیدگاه بعضیها فاقد شوکت رهبری میباشد. از آنجا که امیرالمؤمنین (ع) نیز با همۀ عظمتهایش، در حرکات و سکنات عادی بود تا مردم جسارت یابند و او را از خود بدانند، در برخورد با او آزاد باشند و بتوانند او را الگو قرار دهند، توطئۀ تبلیغاتی جناحهای غالب سقیفه نیز این بود که اگر ابوتراب کثیر المزاح، نبود، شایسته ترین فرد برای خلافت بود.
فصل دوم
برخی از طرحها و ابتکارات آیتالله منتظری فرازهایی از توصیهها، و اندیشههای فقیه عالیقدر
برخی از طرحها و ابتکارات آیتالله منتظری
پیش از هر سخن باید مفهوم و جایگاه «ابتکار» را شناخت. فهم صحیح ابتکار و جایگاه آن به معنای مصطلح متوقف بر درک مفاهیم دیگری میباشد.
یکی از مشخصههای حرکت جامعه ایرانی طی چند ساله اخیر پس از انقلاب، انفعال بوده است. باید بدین حقیقت اعتراف نمود که ما اغلب در عرصههای مختلفِ فرهنگ، سیاست، اقتصاد و جنگ،دنباله رو حوادث بودهایم، یعنی نخست دشمن عمل کرده، سپس ما به مقابله پرداخته ایم و حرکات ما بیشتر جنبۀ واکنشی داشته است نه جنبۀ کنشی. ما به ندرت توانسته ایم پیشاپیش حوادث حرکت کنیم و بیشتر به درمان پرداخته ایم تا به پیشگیری، و بدیهی است که بهای گرانتری هم برای آن پرداختهایم. بزرگترین آفت برای کشوری که داعیۀ مبارزه با شیطان بزرگ را دارد انفعال است، مانند تحریم خرید نفت ایران از جانب آمریکا و قطع رابطۀ آمریکا با ایران از سوی آمریکاییها و قطع رابطه از سوی فرانسه با ایران و قطع رابطۀ عربستان با ایران و انفعالهای ایران در قضایای حج و جنگ و...؛ برای مثال تا پیش از جنگ و وقوع بحران در بهای نفت، در فکر برنامۀ اقتصاد نوین نبودیم یا بدان همت نمیگماشتیم، ولی با سقوط درآمد نفت و در سراشیبی قرار گرفتن وضعیت عمومی کشور، برنامۀ نوین اقتصادی مطرح گردید و در حقیقت به ما تحمیل شد نه اینکه با اختیار و انتخاب چنین برنامهای برگزیده شود. در جنگ تحمیلی نیز پس از شکستهای فاو و شلمچه، موضوع وحدت دهی نیروهای مسلح و مشخص شدن مسئول جنگ مطرح شد. هنگامی که ابتکار عمل در دست ما نبوده و دنباله رو حوادث شویم، زمان و مکان و زمین و زمان نبرد را در هر جبهه ای از اقتصاد و فرهنگ و جنگ، دشمن انتخاب کرده و ما را به دنبال خویش کشیده و تابع خواهد ساخت.
این نوشتار در مقام توضیح ریشههای این مشکل نیست، چه این موضوع را حاجت به بحثی دراز است؛ ولی تنها به اجمال میتوان اشارتی داشت که سیستم حاکم بر کشور در دوران سلطنت، توسط خارجیان پایه ریزی شده بود و نظام اقتصاد و دارایی و مالیاتی کشور، شصت سال پیش،در اواخر سلطنت احمد شاه و اوایل سلطنت رضاشاه توسط دکتر میلسپوی آمریکایی تنظیم گردید، و نظام ارتش ما به دست کارشناسان و نظامیان فرانسوی و انگلیسی و آمریکایی ساخته شد و فرهنگ و سایر ابعاد نیز هر کدام به همین سان بودند. پرواضح است
آنان که خود این سیستم را بنا کرده و پرورانده اند بهتر از ما که وارثان آن هستیم، نقاط ضعف و آسیب پذیر آن را به ویژه در اقتصاد وابستهاش. میشناسند و قادرند حرکتهای بعدی ما را پیش بینی نموده و اقدامات مناسب و مقتضی آن را طراحی کنند؛ زیرا سیستم گذشته بالنسبه حفظ شده و در دهه پس از انقلاب معمولاً در چارچوب آن عمل شده است.
اما ابتکارها نوعاً حرکتهایی است که خارج از چنین سیستمی انجام شده و برای دشمن غیر قابل پیش بینی و دفع نمودن است، و بخشی از ابتکارها، نوعی حرکت نمودن در پیشاپیش حوادث است. آیتالله منتظری در دهۀ گذشته پیشنهادات، و ابتکاراتی را در مقاطعی حساس و مهم ارائه داده است که بعضاً کشور را از مخمصههای خطرناک و سقوط نجات بخشیده است و در این نوشتار تنها به چند نمونۀ آن اشاره میشود که هر یک نشانه ای از پیچیدگی و عمق دید سیاسی ایشان میباشد
۱- مرجعیت امام خمینی (ره)
در صدر همۀ آنها لازم است به ابتکار آیتالله منتظری در معرفی و تثبیت مرجعیت امام خمینی، که نقش کلیدی را در طول مبارزات پس از پانزده خرداد تاکنون داشته است اشاره نمود که این موضوع مورد توافق تمام رجال، دینی و سیاسی کشور میباشد، و برای مزید اطلاع شایسته است به متن جزوه ای تحت عنوان «مصاحبۀ کیهان فرهنگی با حضرت آیتالله العظمی منتظری» مراجعه شود. این موضوع چنان انکار ناپذیر بوده که حاج سید احمد خمینی نیز در ابتدای کتاب رنجنامه که علیه آیتالله منتظری نوشته، نتوانسته آن را نادیده بگیرد و خطاب به آیتالله منتظری گفته است که شما نقش تعیین کننده ای در تثبیت مرجعیت امام داشته اید.
۲- نماز جمعه
کمتر کسی است که نقش نماز جمعه را به. مثابۀ یک اهرم نیرومند در جریان سالهای نخست انقلاب نشناخته باشد، به گونه ای که اساساً انقلاب اسلامی پس از پیروزی، بدون نماز جمعه هویت دیگری پیدا میکرد. نقش نماز جمعه طی چند، سال نخست انقلاب) (۱) در
هدایت جامعه و بسیج عمومی، و پایگاه تجمع شدن برای انقلاب و مبارزه با کژیها، و خطرات در سراسر کشور، ناشناخته نیست و موضوع یک تحقیق جدی در روند انقلاب است. این پدیدۀ عظیم به ابتکار آیتالله منتظری بود.
ایشان قبل و بعد از انقلاب بر اقامه و احیای آن اصرار داشت و در سالهای خفقان، در نجفآباد توسط خود ایشان و در اصفهان به دستور ایشان و توسط آیتالله طاهری، نماز جمعه اقامه شد و ساواک، نماز جمعۀ نجفآباد را یک مرکز سیاسی تربیت، مبارز و چریک وانمود میکرد. در سالهای تبعید امام خمینی به نجفاشرف، ایشان بر احیای این سنّت عظیمِ فراموششده، توسط امام اصرار داشت که امام خمینی پاسخ داد: «با جوّ کنونیِ نجف امکان ندارد».
آیتالله منتظری، در، این زمینه، میگوید:
«... یکی از کارهای من،تأسیس نماز جمعۀ نجف آباد بود که خیلی جا باز کرده بود و افراد زیادی از اقشار مختلف مردم اصفهان و اطراف به آن حاضر میشدند و سرهنگ صدقی، رئیس ساواک اصفهان گفته بود این نماز جمعۀ فلانی یک پایگاه سیاسی برای مبارزه با رژیم است و من در نماز جمعه همه چیز میگفتم، از مبارزات و امام و حکومت اسلامی و شرایط آن، و این قبیل چیزها گفته میشد که نوارهایش شاید در دست باشد.
یادم است در آن موقع که نماز جمعۀ من در نجف آباد پا گرفته بود و منشأ آثار و برکاتی برای مبارزات شده، بود، نامه ای به امام که نجف بودند نوشتم به این مضمون که نماز جمعه خیلی برکات دارد و حضرتعالی برای رضای خدای متعال با آقای خوئی ترتیبی بدهید تا در ایران این فریضه الهی به دستور شما و آقای خوئی اقامه شود و دستور بدهید در شهرها هر که موجه تر و مسن تر است آن شخص انتخاب و امام جمعه شود و اگر چند نفر موجه میباشند علی التناوب اقامه نمایند و یادآور شدم اگر نماز جمعه تأسیس شد، مبارزات ما زودتر به اهداف خود میرسد، و امام در جواب نوشته بودند که این معنا عملی نمیشود و شما معلوم است هنوز آخوندها را نشناخته اید؛ تا اینکه بعد از پیروزی انقلاب در قم به ایشان عرض کردم، آقا اگر آن روز زمان شاه میفرمودید امکان اقامۀ نماز جمعه نیست و عذر، داشتیم، دیگر امروز که قدرت به دست شماست عذری نداریم و دستور دهید این فریضه احیاء و اقامه شود؛ و ایشان اول امر قبول نمیکردند تا
بالاخره با اصرار من اجازه فرمودند در تهران اول توسط مرحوم آقای طالقانی شروع شود و ایشان نماز جمعه را شروع کردند و بعد در شهرهای دیگر شروع شد به تعیین امام جمعه و اقامۀ آن .(۱)
به هر حال من روی اقامۀ نماز جمعه خیلی پافشاری نمودم و میدانستم نماز جمعه اساس و پایۀ تشکیل حکومت اسلامی میباشد. پیامبر اکرم (ص) تا در مکه بودند نماز جمعه نمیخواندند ولی همین که حدود چهل نفر در مدینه به پیامبر ایمان آوردند، ایشان دستور اقامۀ جمعه توسط اسعد بن زراره و مصعب بن عمیر که نمایندگان پیامبر در مدینه بودند، دادند و هنوز ایشان به مدینه نیامده بودند که اولین نماز جمعه ای که در مدینه تشکیل شد با چهل نفر بود...؛ و علت اینکه کارهای سیاسی و اجتماعی پیامبر پا گرفت همان نماز جمعه بود که زیربنای حکومت اسلام در مدینه بود که میتوانست در اجتماع حرفهای خود را با مردم بزند، و اکنون عامل مهمی که حافظ انقلاب و کشور است و مردم را در صحنه نگاه داشته همین نماز جمعه ها است که خطیب مسائل مهم سیاسی روز را در روز جمعه به مردم گوشزد میکند و لذا یک نماز عبادی - سیاسی است، و اینطور نیست که هر کس بتواند خودش اقامه کند، حتماً باید وابسته به حکومت اسلام باشد و من هم آن روزها که در نجف آباد نماز جمعه میخواندم از باب این بود که حکومت و رژیم شاه را قبول نداشتم و در صدد تشکیل حکومت اسلامی بودم و خودم در این راه پیشقدم شده بودم که الحمد لله موفق شدیم تشکیل دهیم ...».(۲)
آیتالله خامنه ای میگوید:
«قبل از انقلاب از شهرهای مختلف مشهد، اصفهان، تهران، شیراز، قم و کاشان برای شرکت در نماز جمعۀ آقای منتظری به نجف آباد میرفتند... و این یکی از نقاط ممتاز آیتالله منتظری است؛ میدانید ایشان کسی است که قائل به وجوب نماز جمعه میباشد و لذا از پیش از
انقلاب وقتی که هیچ کس به یاد نماز جمعه نبود ایشان نماز جمعه داشتند حتی در تبعید، مثلاً در طبس یا نجف آباد... و من تصور میکنم یکی از انگیزه ها و زمینه سازهای نماز در تهران و در سراسر ایران که امام به آن اهتمام ورزیدند شخص آیتالله منتظری بودند». (۱)
خواندن خطبه به زبان عربی
خواندن خطبه به زبان عربی را آیتالله منتظری در نماز جمعه های پس از انقلاب آغاز کرد و برای نخستین بار پس از انقلاب در مدت کوتاهی که پس از وفات آیتالله طالقانی امامت جمعه تهران را بعهده داشت، پس از پایان دو خطبه، خطبه ای نیز به زبان عربی میخواند که این کار سنتّی شد و اکنون نیز ائمۀ جمعه چنان میکنند. با توجه به اینکه بخش عظیمی از جهان اسلام را اعراب تشکیل میدهند، شعاع تأثیر خطبه های عربی نماز جمعه بسیار گسترده و مثبت بود و به قول آقای خامنهای ابتکار خطبۀ عربی، توجه ایشان را به ابعاد جهانی انقلاب اسلامی میرساند.
۴- جامعۀ مدرسین و هدایت و خطدهی آن:
آیتالله خامنه ای در خاطرات خود در مورد پس از سال ۱۳۴۲ میگوید:
«هنگامی که جامعۀ مدرسین حوزه علمیه قم تشکیل میشد، آقای منتظری جزء عوامل اصلی بودند... البته نقش دیگر ایشان در هدایت کردن و خط دادن به مدرسین قم و عناصر قم را هم نباید فراموش کرد. میدانید که جامعۀ مدرسین مهمترین و حساس ترین اعلامیه ها را در مقاطع مختلف صادر میکرد. آن وقتی که لازم بود این کار انجام بگیرد، آن کسی که اولین قدم را بر میداشت و دیگران را تشویق میکرد و وجودش موجب میشد که دیگران هم آماده شوند برای اینکار، آقای منتظری بود...». (۲) آیتالله خزعلی نیز در تاریخ ۱۳۶۳/۷/۲۳ در مصاحبه ای میگوید:
«اگر مدرسین و فضلاء حوزه در کمک به نهضت پای اعلامیه ای را امضاء میکردند، محرک اول آیتالله العظمی منتظری بودند و مرحوم آیتالله ربانی شیرازی». (۳)
نکته ها و گفته ها و پیشنهادات و ابتکارات آیتالله منتظری در مورد جنگ و دفاع در طول سالهای جنگ تحمیلی تبلور دیگری از هوش، ذکاوت و تیزبینی سیاسی ایشان است.
حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی میگوید:
«یکی از منابع مهم و معتبر تاریخ جنگ، بیانات ارزشمند و الهام بخش استاد جلیل القدرمان، حضرت آیتالله العظمی منتظری است و ایشان آشنا به پیچ و خمهای سیاست و چهره ها و جریانهای سیاسی دیروز و امروز است... خیلی بعید است که از اول تاکنون تحول مهمی در روند جنگ پیش آمده باشد که از دید تیزبین ایشان پوشیده مانده و یا اینکه ایشان دربارۀ آن اظهار نظر نکرده باشد... ایشان مطلع از حوادث و قضایای جاری کشور، منطقه و جهان و دارای قدرت تجزیه و تحلیل و ترکیب و نتیجه گیری از حوادث به ظاهر متفرق یا مرتبط و صاحب قدرت بیان و تفسیر و ... است». (۱)
با توجه به مقدمۀ مزبور به شمارش نمونههایی از نظریات و ابتکارات آیتالله منتظری در مورد جنگ و دفاع میپردازیم:
۵- پیشنهاد ایجاد صنایع استراتژیک نظامی در شرایط غفلت از دشمن خارجی:
پس از پیروزی انقلاب به خطرات خارجی توجه زیادی نمیشد و اغتشاشات گروههای سیاسی در کشور توجه همگان را به داخل معطوف کرده بود و درست در زمانی که دولت مهندس بازرگان مشغول بازپس دهی و فروش سلاحهای استراتژیک مانند هواپیماهای جنگی بود و این تلقی وجود داشت که رژیم شاه ژاندارم منطقه بود و ما نه قصد داریم ژاندارم باشیم و نه قصد داریم به دیگران تجاوز کنیم یا بجنگیم و لذا نیازی به سلاحهای استراتژیک نمیباشد،غافل از این که وقتی هر کشوری ضعیف شود، بیگانگان را به طمع میافکند، بخصوص که آن کشور سرزمین سوق الجیشی و حساس ایران باشد و لذا در شرایطی که قبل از جنگ هیچکس در فکر نبود، آیتالله منتظری ایدۀ صنایع استراتژیک نظامی مانند هواپیما سازی را بیان کرده و مورد تشویق قرار میداد.
غلامرضا ذوالفقاری، عضو هیأت رئیسۀ مؤسسۀ بررسیهای هواپیماسازی «طیراً ابابیل» در مصاحبهای با مجلۀ سروش میگوید: «انگیزۀ تشکیل مؤسسۀ هواپیما سازی طیراً ابابیل برمی گردد به جو خاصی که در مملکت ما بعد از انقلاب بوجود آمد و نیازهایی که ما
داشتیم، از جمله نیاز به هواپیما که قبل از جنگ با عراق به آن صورت احساس نمیشد؛ و ما راه حل این مشکل بزرگ را از طریق رهنمودهای اسلامی انقلابی انتخاب کردیم، بخصوص حضرت آیتالله العظمی منتظری در این مورد به ما راهنماییهای گرانبهایی فرمودند». (۱)
- جمع آوری مبارزین عراقی و تشکیل ارتش مجاهدین عراق و دیپلماسی مربوط به آن:
به پیشنهاد آیتالله منتظری، معاودین و مبارزین عراقی دعوت شده و با گردآوری آنان ارتش عظیمی تشکیل شد و پادگان و تجهیزات کامل در اختیار آنان گذاشته شده و تحت تعلیم قرار گرفتند و پادگان آنها طبق نظر ایشان در مناطق مرزی در نظر گرفته شد که بعدها نقش بسیار مهم و تعیین کنندۀ سپاه بدر، متشکل از نیروهای عراقی را(مبارزین، مجاهدین، معاودین و اسرای تواب) در طول جنگ تحمیلی همگان دیدند و این یکی از صفحات برجستۀ تاریخ جنگ است.
زمانی که حکومت، عراق، جنگ با ایران را در سطح جهانی و منطقه ای جنگ عرب و عجم جلوه میداد، آیتالله منتظری در دیدار با اعضای مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق در تاریخ «۱۳۶۲/۸/۲۶» گفت:
«... اینجا من شنیدم که ارتشیهای آنجا (عراق) زمزمه میکرده اند که اگر ما اطمینان داشته باشیم که ارتش عراق محفوظ خواهد بود و استقلال عراق محفوظ خواهد بود، ما خودمان به مبارزین و مجاهدین عراقی کمک میکنیم و ان شاء الله همان طور که عرض کردم مصلحت این است که شما با ارتش و، سپاه صحبت کنید و هرچه بتوانید جوانهای عراقی را، حالا پنج هزار (که دویست هزار عراقی در ایران است) در پادگانها باشند و اصلاً جنگ منعکس شود که مال اینهاست و اینها دارند جنگ میکنند و ایرانیها به آنها کمک میکنند و آنها رسماً به وسیله رادیوهایشان از ارتش و جوانهای عراق دعوت کنند که به ما بپیوندید که ما میخواهیم عراق را و استقلال عراق را حفظ کنیم و از دست بعث کافر نجات دهیم. چون این همه دارند توی گوش آنها میخوانند، شما باید زیاد تبلیغات کنید و مخصوصاً در آن اردوگاههای عربی تشکیل شود و آنهایی که در کشورهای خلیج هستند را دعوت کنید و در اردوگاهها جوانهای عراق را بخواهید که
بپیوندند و یک نیروی قوی بشود و جنگ به صورت جنگ ملت عراق با حکومت بعث در بیاید... دعوت کنند از جوانهای عراقی که بیایید به ما بپیوندید و ایران با شما جنگ نمی، کند، ما عراقی ها هستیم که داریم با حکومت بعث جنگ میکنیم.. خلاصه کشور عراق مال خودتان است و ملت هم مال خودتان است...». (۱)
تبدیل جنگ ایران و عراق به جنگ، ملت عراق با حکومت بعث
مبنای ابتکار فوق نظریه دیگری از آیتالله منتظری بود که مکرر در سخنرانیهای خویش بدان اشاره کرده است و فقط نمونه ای از آن ذکر میشود
د ما عقیده مان این است که اصلاً جبهه را باید کم کم جبهۀ عربی اش کرد، یعنی جنگ از صورت جنگ ایران و عراق بیرون بیاید، بلکه به صورت جنگ ملت عراق با حکومت بعث باید میشد که به این صورت درآمد، منتهی ما باید به آنها کمک کنیم و امکانات بدهیم. حدود دویست هزار عراقی شاید در ایران باشد و از این دویست هزار نفر اگر ده هزار نفر را بتوانیم آموزش نظامی بدهیم و از همین اسرا استفاده کنیم و اینجا دعوت کنند، و خلاصه جنگ بشود جنگ ملت عراق با حکومت بعث... اگر این معنا عملی میشد کمتر سوژه دست این حکومتهای عربی بود، حالا کویت و عربستان همۀ اینها میخواهند عربیت خودشان را حفظ کنند و ما را هم مجوس میخوانند...». (۲)
تغییر استراتژی ضربه از بیرون (روش) (نظامی) به ضربه از، درون (ایجاد حرکت، مردمی
در سالهای جنگ ایران و عراق (۶۷) - (۱۳۵۹) اصولاً آیتالله منتظری معتقد به سرمایه گذاری بیشتر برای ایجاد حرکت مردمی از، داخل عراق بود و بر همین اساس با سرمایه گذاری صرف برای تشدید عملیات، نظامی، در جبهه ها و کم توجهی به داخل عراق مخالف بود. به عنوان مثال ایشان در دیدار با حجج اسلام آقایان حکیم و مدرسی (از مسئولین مجلس اعلای انقلاب اسلامی (عراق) در تاریخ «۱۳۶۵/۳/۲۲» میگوید:
با توجه به اینکه در دنیا مارا جنگ طلب معرفی میکنند، باید در داخل خود عراق مردم را به حرکت درآورد......
۹- مردمی کردن جنگ و تجهیز ارتش انقلابی (سپاه پاسداران):
در اوایل جنگ بار اصلی بر دوش ارتش بود و با توجه به اینکه هنوز پاکسازی لازم در ارتش انجام نگرفته بود و فضای ارتش در آن روزها فضای انقلابی نبود و در عین حال مقامات از سر ناچاری به ارتش تکیه کرده بودند و بنی صدر میخواست آن را پایگاه قدرت خود ساخته و بهوسیلۀ آن اهداف بعدی خویش را جامه عمل بپوشاند،فشارهای پی در پی آیتالله منتظری سبب شد تا بار جنگ بر دوش سپاه و نیروهای مردمی قرار گیرد. آیتالله منتظری تز مردمی کردن جنگ را مطرح میکرد و بر آن پافشاری مینمود. شعار «سپاه را به سلاح سنگین مجهز کنید» که بر در و دیوار شهرها از زبان آیتالله منتظری به عنوان ضرورت مرحله ای جنگ و انقلاب نوشته شده بود، هنوز در گوشها طنین انداز است و پیروزیها و موفقیتهای سالهای نخست جنگ و غلبه بر دسایس داخلی و خارجی مرهون فشارها و پیگیریهای آیتالله منتظری در تحقق مردمی کردن جنگ و مجهز شدن سپاه به سلاح سنگین است. در همان ایام روزنامۀ انقلاب اسلامی بنی صدر در مقالات خود حملات و انتقادات نیشداری را به آیتالله منتظری مینمود، زیرا به عمق حرکت او واقف بود. آیتالله منتظری همچنین در پیامی به سمینار مسئولان آموزشی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در تاریخ «۱۳۵۹/۱۰/۲۲» ضمن پشتیبانی از ارتش اعلام کرد که در آموزش سلاحهای سنگین به پاسداران مسامحه شده است. (۱)
۱۰- وحدت و هماهنگی نیروهای مسلح و مشخص شدن مسئول جنگ:
پس از تصرف مجدد فاو توسط ارتش عراق و آغاز عقب نشینیهای پیدرپی و از دست رفتن مواضع نیروهای ایران، آقای هاشمی رفسنجانی طی یک گفتار تلویزیونی توضیحاتی پیرامون عقب نشینیها ارائه نمود که در آن دو عامل را علت اصلی وخامت وضعیت نیروهای ایران در جبهه ها و عقب نشینیهای پیدرپی (که منجر به پذیرش قطعنامۀ ۵۹۸ شد) معرفی کرد که عبارت بود از:
۱- ناهماهنگی نیروهای مسلح ۲ - مشخص نبودن مسئول جنگ.
از همین رو متعاقب رویدادهای فوق، امام خمینی طی بیانیۀ مورخ «۱۳ خرداد ۱۳۶۷» خطوط هماهنگی نیروهای مسلح را بیان کرده و آقای هاشمی رفسنجانی را به عنوان جانشین فرماندۀ کل قوا و مسئول جنگ قرار داد. این در حالی بود که آیتالله منتظری قریب به سه سال پیش از آن متذکر مشاکل فوق گردیده بود.
ایشان طی نامه ای به امام خمینی در تاریخ «۱۳۶۴/۷/۱۶» در مورد مشخص کردن مسئول جنگ، نوشت:
.... بالاخره فعلاً مسألۀ جنگ تحمیلی مهمترین مسأله است و من مطلعم
که بین ارتش و سپاه همآهنگی وجود ندارد و هیچ یک زیر بار فرماندهی
دیگری نمیرود و یکدیگر را قبول ندارند و فعلاً اثر موعظه و نصیحت هم
موقت است و جنگ بیش از هر چیز به فرماندهی واحدی که مورد پذیرش
باشد نیاز دارد و الا تلفات زیاد و بازده بسیار کم خواهد بود. به نظر میرسد
چون آقای خامنه ای تا اندازه ای از وضع جنگ و جبهه و ارتش با اطلاع
است، چه مانعی دارد فرماندهی حملات را ایشان عهده دار شوند و چنانچه
بنی صدر مدتی در جبهه بود، ایشان هم در وقت حملات کارهای تشریفاتی
را رها و با رعایت تستر و احتیاط در جبهه باشند و مستقیماً نظارت و
فرماندهی کنند و بلکه در آنجا با مشاهدۀ اوضاع از نزدیک بتوانند بسیاری
از مشکلات را نیز حل نمایند. قدرت فرماندهی ایشان از آقای هاشمی
بیشتر است. باشد خداوند تبارک و تعالی کمک کند و پیروزی را نصیب
لشگر اسلام نماید. ان شاء الله تعالی
(ضمیمه شمارۀ یک)
یادآوری میشود که در جبهۀ دشمن، همانطور که بارها، در اخبار داخلی کشور ما در بحبوحۀ جنگ، نیز اعلام، شده است، فرماندهی عملیاتهای مهم، ارتش عراق را صدام حسین مستقیماً به عهده داشت و به همین خاطر در عمق جبهه حضور مییافت و در عراق کاملاً معلوم بود چه کسی مسئول جنگ است. آیتالله منتظری علیرغم علاقۀ وافری که از گذشته های دور همواره به آقای هاشمی رفسنجانی داشت، پیشنهاد میکند که آقای خامنه ای مشخصاً به عنوان فرماندۀ واحد و مشخص جنگ تعیین گردد.
در تاریخ» ۱۳۶۴/۱۱/۱۰ «نیز آیتالله منتظری در ارتباط با ناهماهنگیهای نیروهای مسلح که آثار شکننده ای در جنگ تحمیلی داشت، طرح و نظریاتی را ارائه داد و به طور مبسوط با مسئولان در میان گذاشت.
یادداشت زیر مربوط به دیدار سران سه قوه با ایشان است که آقای منتظری پس از مطلع شدن از آمدن سران قوا، محورهای زیر را نوشته و در جلسه مشروحاً پیرامون این محورها سخنانی گفته است که مورد استقبال حاضرین، به ویژه آقای هاشمی رفسنجانی قرار میگیرد
تاریخ ۶۴/۱۱/۱۰
بسم الله الرحمن الرحیم
بنظر میرسد وجود پنج نیروی مسلح مستقل به نامهای، ارتش، سپاه، ژاندارمری، شهربانی و کمیته با روحیههای مختلف و برنامه ها و ضوابط ناهمآهنگ و اختلافات فاحش در سطح حقوق و امکانات علاوه بر هزینه های سنگین و مخارج تکراری نوعاً مستلزم حسادت و بدبینی و تضاد و تعارض و خنثی کردن کار یکدیگر و یا کم کاری و بی اعتنائی به وظائف محوله و فرار از کار خواهد بود. باید با تصویب یک تک مادۀ انقلابی از طرف رهبر، نیروها و مؤسسات نظامی و صنعتی و رفاهی آنان در یکدیگر ادغام شود و به وسیلۀ یک وزارتخانه اداره شود به این تفصیل:
۱- حجم عظیم ارتش کنونی و شهربانی و ژاندارمری به تدریج کوچک شود، افسران و درجه داران مشکوک به تدریج و محترمانه بازخرید شوند و کادرهای بی تفاوت به کارهای تشریفاتی و آموزش سربازان و بسیج گمارده شوند، و افراد و کادرهای خوب و با تجربه و متعهد از نیروهای پنجگانه شناسائی و سازمان دهی شوند و از مجموع آنان دو نیروی امنیت داخلی بنام پاسدار و امنیت مرزی و رزمی بنام ارتش تشکیل شود؛ و اگر نام سومی هم برای نیروها انتخاب شود شاید بهتر باشد و در حقوق هم باید هم سطح باشند یا قریب به یکدیگر.
۲- از افسران و درجهداران برای ادارۀ امور و سازمان دهی و برنامه ریزی و فرماندهی و از سربازهای وظیفه پس از آموزش خوب و احراز تعهد برای اجراء و مباشرت در ایجاد امن و دفاع استفاده شود.
۳- از نظر حقوق و مزایا و امکانات حتی سربازها به نسبت تأمین شوند تا گرفتار رشوه و کم کاری و بی اعتنائی نسبت به وظائف محوله نشوند.
۴- دانشکدههای افسری و پلیس و سپاه به یک دانشگاه دارای یک دورۀ عمومی و چند رشته تخصصی از زمینی و هوائی و دریائی و صنایع نظامی تبدیل شود.
۵- در بافت فعلی ادارۀ سیاسی و ایدئولوژی ارتش و نمایندگی امام در شهربانی و سپاه تغییر اساسی داده شود و از تشریفات کم و به واقعیات افزوده شود و نمایندگی امام علاوه بر ادارۀ امور سیاسی و عقیدتی نیروها نقش اطلاعات و رکن دو ارتش را نیز داشته باشد.
۶- بسیج مردمی نیز مستقیماً زیر نظر رهبر اداره شود تا ملعبۀ نیروها نشود و رهبر در مواقع ضرورت و کمبود آنان را به کمک دو نیرو بسیج کند.
۷- صنایع نظامی ارتش و سپاه در یکدیگر ادغام شود و از تشریفات نظامی آن کاسته شود و به جنبه های تکنیک و صنعت آن افزوده شود.
۸- انجام امور فوق در صورتی میسّر است که یک تصمیم قاطع گرفته شود و ملاحظه کاریها همه بدور ریخته شود و گرنه روز بروز گرفتاری زیادتر خواهد بود.
نیروهای متعهدی که از سپاه در اثر روحیۀ انحصارطلبی بعضی از مسئولین منزوی شده اند به کار دعوت شوند.
۱۰- ده نفر از افراد وارد و عاقل و متدین و متعهد از نیروهای پنجگانه از هر کدام دو نفر مسئول انجام و اجراء این قانون شوند.

نظریات آیتالله منتظری در کمیسیون مربوطه در مجلس شورای اسلامی مورد بحث قرار گرفت ولی به دلیل عدم درک اهمیت آن، به بایگانی سپرده شد تا اینکه سهسال بعد از آن، فاجعۀ عظیم و تلخ شکست فاو به وقوع پیوست و چنان افسردگی و روحیۀ ضعف و یأس را حاکم ساخت که دشمن در سایر جبهه ها با عملیات پی در پی پیشروی کرد و سرانجام با قبول قطعنامه و پیام مهم امام خمینی، کشور یکپارچه برانگیخته شد و پیشروی دشمن را متوقف ساخت.
پس از شکست فاو، علت اصلی که توسط آقای هاشمی رفسنجانی و سایر مسئولین اعلام شد، ناهماهنگی بین نیروهای مسلح و مشخص نبودن مسئول جنگ بود که برای حل مشکل نخست، مسألۀ ادغام نیروهای مسلح مطرح شد و امام خمینی طی نامه ای به تاریخ «۱۳۶۷/۳/۱۲» پس از انتصاب آقای هاشمی رفسنجانی به جانشینی فرماندۀ کل قوا اعلام داشت، جنابعالی موظف به اجرای دستورات ذیل میباشید:
۱- ایجاد ستاد فرماندهی کل تا تهیۀ وحدت کامل.
۲- هماهنگی کامل ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی در تمام زمینه های دفاع مقدس اسلام. بدیهی است انسجام و ادغام مورد قبول و صحیح، و ادارات و سازمانهای مربوطه و پشتیبانی کننده، در هماهنگی نیروهای مسلح نقش اساسی را دارا خواهند بود.
۳- تمرکز صنایع نظامی و...و...
۴- ... حذف یا ادغام سازمانها و تشکیلات تکراری و غیر ضروری.
۵... ۶... ۷- بهره برداری صحیح از کمکهای مردمی در تمام زمینهها.(۱)
مواد نامۀ امام تقریباً همان است که آیتالله منتظری بالغ بر سه سال پیش از آن نوشته بود و اگر همان ایام نظرات ایشان جدی گرفته میشد، وقایع تلخ بعدی رخ نمیداد. همانطور که قبلاً متذکر شدیم، دست اندرکاران جنگ نیز پس از شکست فاو علت اصلی را همان تشخیص دادند که آیتالله منتظری در سال «۱۳۶۴» متذکر آن گردیده بود .(۲)
-۱۱- از پیشنهادهای مشخص برای رفع علل درماندگی در جنگ تا پیشنهاد ختم آبرومندانۀ جنگ:
جنگ تحمیلی عراق با همکاری امپریالیزم جهانی علیه انقلاب اسلامی، از چند مرحلۀ دفاع،تثبیت، تهاجم و ضعف و انفعال گذشت. پس از حملۀ شهریور سال «۱۳۵۹» و عقبنشینی و دفاع، نیروهای انقلاب توانستند پیشروی دشمن را متوقف کرده و وارد مرحلۀ تثبیت شوند. مرحلۀ تهاجم با دو عملیات فتح المبین و بیت المقدس به اوج رسید و دنیا را به لرزه درآورد، زیرا چشمانداز سرنگونی رژیم عراق و گسترش انقلاب را محتوم ساخته بود. اما از عملیات رمضان و در واقع از سال «۱۳۶۲» به بعد که مقارن با ورود به خاک عراق نیز بود، روند جنگ تغییر یافت و از آن پس ما شاهد وعدههای مکرّر پیروزی و آخرین عملیات در جنگ و شکستها و ناکامیهای پی در پی بودیم که آثار عظیمی در تضعیف موضع انقلاب و موقعیت نظام داشت و تلفات و ضایعات سنگینی را برای دو طرف در پی میآورد. آیتالله منتظری که در تمامی مراحل جنگ نقش مؤثری داشت - و به گفتۀ حجة الاسلام والمسلمین رفسنجانی، سیر جنگ را به دقت پیگیری مینمود و هیچ چیز از چشم او پنهان نمیماند- در مرحلۀ جدید فعالترین برخوردها را داشت و مدام در مورد رفع علل و عوامل مشکلات جنگ سخن میگفت و نظریاتی بیان میکرد که چند سال بعد، سایر مسئولین به آن میرسیدند.
برای نمونه ایشان در سال «۱۳۶۴» مسألۀ وحدت و هماهنگی نیروهای مسلح را مطرح کرد (رجوع شود به بند دهم همین بحث) و در همان سال (۱۳۶۴) در دیدار با عده ای از نمایندگان مجلس، با اشاره به اینکه آقایان هاشمی و خامنه ای هر یک دارای چند مسئولیت مهم و سنگین و پرمشغله هستند و لذا نمیتوانند جنگ را که در رأس امور است اداره کنند و مسئول اصلی جنگ هم مشخص نیست، خواستار حل این مشکل شد؛ و یا پیشنهاد میکرد وقتی در یک عملیات شش هزار نفر شهید میشوند و دستاورد مهمی هم ندارد (چون ایشان از ورای تبلیغات سخن میگفت) پس بهتر است همین شش هزار نفر را به هزار گروه چریکی و نفوذی شش نفره تقسیم کرده و عملیات گسترده ای را به وسیلۀ آنها انجام داد که خطر لورفتن که در همۀ عملیاتهای بزرگ ما وجود داشته و تدارکات و تجهیزات سنگین و تلفات را به مقدار زیادی بکاهد، و با این شیوه، دشمن خسته شده و ضایعات بیشتری را متحمل میگردد و به عبارت دیگر، بیشترین ضربه را به دشمن و کمترین خسارات را برای ما خواهد داشت.
اصلاح وضع داخلی، جذب عناصر لایق و معتقد به نظام حتی اگر منتقد باشند، جلوگیری از تبعیضهای فراوان و بازگذاشتن دست مردم در فعالیتهای اقتصادی نیز از جمله اموری بودند که ایشان برای حل مسأله پیشنهاد میکرد بویژه آنکه دولت بار مالی جنگ عظیمی را
به دوش داشت که تأمین آن دشوار بود و در عین حال مسئولیت تمام فعالیتهای اقتصادی و توزیع را نیز میخواست در دست خود داشته باشد، البته آیتالله منتظری بر کنترل شدید دولت نیز اصرار میورزید.
تا زمانی که امر دائر بود بین ادامۀ جنگ و شکستهای پی در پی از یک طرف و اصلاح جنگ از طرف دیگر، آیتالله منتظری همواره بر رفع علل و عوامل مشکلات جنگ تأکید داشت، آنها را مشخص میکرد و راه حل ارائه میداد و میکوشید قبل از فاجعه به درمان مشکلات بپردازد؛ اما جنگ بخصوص در طرف مقابل وارد ابعاد پیچیده و تکنولوژیک شده بود و جنگ را به سوی بن بست سوق میداد. مسئولین درجه اول جنگ نیز از چند سال پیش از پذیرفتن قطعنامه به این نتیجه رسیده بودند که ادامۀ جنگ به زیان کشور بوده و امتیازات کمتری را نصیب جمهوری اسلامی میکند و در جلسات و محافل خصوصی از پایان جنگ و صلح سخن
، گفتند، اما به دلایل مختلفی که ذکر آن از حوصله این مقال خارج است، شهامت ابراز آن را نزد امام نداشته و مطالب زیادی برخلاف عقیدۀ خویش در حضور امام مطرح میکردند و یا اگر عقیدۀ خویش را در لفافه مطرح مینمودند و امام پاسخ میداد «در صورتی که نمیتوانید جنگ را اداره کنید کنار بروید» دیگر هیچ بحث و تحلیل و استدلالی مطرح نبود و از آن پس نیز اطلاعات و اخبار ارائه شده به امام خمینی به گونه ای بود که حمل بر ناتوانی آنان در ادامۀ جنگ نشود. آنها شهامت بازگفتن حقایق را به امام و استمداد از ایشان برای حل مسائل نداشتند و به حل علل و عوامل وضعیت نامطلوب جنگ اعتنا نمیکردند.
پس از شکست فاو و عقب نشینیهای پیدرپی و حملۀ ناوگان آمریکا به هواپیمای مسافربری ایرانی ارباس در همان ایام،در پیامی که آیتالله منتظری به مناسبت حملۀ آمریکا به هواپیمای ارباس صادر کرد، افکار عمومی را به این مسأله توجه داد که جنگ طولانی و فرسایشی با عراق ما را از اهداف اصلی انقلاب و مبارزه با امپریالیزم و صهیونیزم غافل کرده است و مسئولین بجای پرداختن به دشمن فرعی باید برنامه ریزی عملی برای مبارزه با آمریکا که امام خمینی همواره آن را دشمن اصلی نامیده اند بنمایند. آیتالله منتظری که با توجه به روند جنگ آیندۀ آن را بخوبی پیش بینی میکرد، راه آبرومندانه و انقلابیای را پس از شکست فاو برای خاتمۀ جنگ به روی مسئولین گشود و اگرچه در همۀ محافل منظور ایشان بخوبی درک شده بود و آقای هاشمی رفسنجانی نیز در یک دیدار خصوصی با آیتالله منتظری تصریح میکند که ما منظور شما را به خوبی فهمیدیم و درک کردیم، ولی باز هم با پرداختن به شعارهای داغ غیر عملی بدان اعتنایی نکردند.
شرایطی که پس از شکست فاو بر کشور حاکم شده بود و بحران مرگبار اقتصادی و اجتماعی و روحی که پدید آمد و در اثر توطئۀ هماهنگ استکبار جهانی علیه انقلاب ایران،
نظام جمهوری اسلامی در معرض خطر جدی قرار گرفته بود؛ دیگر مسأله بین شکست در جبهه و اصلاح مدیریت و استراتژی و ادارۀ جنگ نبود، بلکه امر دائر بود بین حفظ انقلاب و نظام و ادامۀ جنگی که شکست مطلق در آن کاملا آشکار بود، اما باز هم کسی حقیقت را به امام نمیگفت و در این موقعیت، حساس مسائل گمراه کننده ای مانند ادغام نیروهای مسلح و تعیین مسئول جنگ را مطرح کردند که همه نوشداروی بعد از مرگ سهراب بود و آیتالله منتظری که انقلاب و نظام را در معرض خطر میدید و از عقیدۀ اغلب مسئولین درجه اول جنگ که در جلسات خصوصی یا نزد خود ایشان، مطرح میشد آگاه بود، در نامهای به تاریخ «۱۳۶۷/۲/۲» خطاب به امامخمینی، شرایط کشور را تحلیل کرده و خواستار قطع جنگ شد و ضمن اینکه اصل جنگ و اهداف آن و مشروعیتش را مورد پشتیبانی قرار داد، ادامۀ جنگ با آن صورت و روش و برنامه ریزی را نادرست دانست، چه ایشان معتقد بود ادامه جنگ با آن کیفیت خلاف عقل و شرع است. آیتالله منتظری در نامۀ خصوصی «۶۷/۲/۲» به امام، که عشق به امام خمینی از جای جای آن موج میزند، علاوه بر بیان ریشه های بن بست، جنگ، راه خویش، را جهت خاتمۀ جنگ نیز پیشنهاد میکند؛ و این شهامت و صراحت لهجه را هیچکس دیگری نداشت.
(ضمیمۀ شمارۀ، دو)
موضع آیتالله منتظری یکی از عوامل مؤثر در برقراری آتش بس بود که مورد استقبال وسیعی در حاکمیت و در جامعه قرار گرفت و خود امام خمینی نیز چند روز پس از انتشار بیانیه ای که در آن قبول قطعنامه به نوشیدن جام تلخ زهر تعبیر شده بود، خدا را به خاطر اتمام، جنگ، حمد و سپاس گفت. یادآوری میشود که دو ماه پس از نامۀ آیتالله منتظری، نامۀ محرمانه «۱۳۶۷/۴/۲» فرماندۀ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به امام و نیز گزارش سری وزارت امور اقتصاد و دارایی و دولت دربارۀ بودجه، و وضع اقتصادی کشور و نیز گزارشات ارتش و سایر ارگانها، و شخصیتها به امام، همگی مؤید تمام نظریات، و مواضع آیتالله منتظری در نامۀ «۱۳۶۷/۲/۲» به امام بود که نشان میداد ایشان مانند بسیاری دیگر از موارد پیشاپیش سایر دست اندرکاران به درک قضایا رسیده و شهامت پیشقدم شدن در بیان آن را دارد و با توجه به جوی که در نظام و جامعه وجود داشت، نگرانی و ترس از انتقاد و حملۀ دیگران و تضعیف موقعیت و مقام خویش را به خاطر بیان، حق، در دل راه نمیدهد.
در مورد پایان دادن به جنگ، چهار ماه بعد همگان به نظر آیتالله منتظری رسیدند، و در مورد هماهنگی نیروهای مسلح سهسال بعد، و در مواردی دیگر هنوز هم به آن نرسیده اند و لذا حق دارند که ایشان را ساده اندیش قلمداد کنند.
۱۲- نهضتهای آزادیبخش و پیشنهاد دانشکدۀ قدس جهت دانشجویان فلسطینی
یکی از معروفترین ویژگیهای آیتالله منتظری نزد همۀ اهل اطلاع، اهتمام ایشان به تقویت نهضتها و جنبشهای آزادیبخش است که از مدتها پیش از انقلاب بروز آنرا میتوان دید. حجج اسلام والمسلمین خامنهای و رفسنجانی نیز در گفتارها، و مصاحبه های خویش پیرامون شخصیت آیتالله منتظری که در جلد دوم کتاب «فقیه عالیقدر، مندرج است بر این مشخصۀ آیتالله منتظری تأکید. داشته اند. این مشخصه باعث نگاه جهان شمول و تفکر بین الملل اسلامی در ایشان گردیده است. از همین رو در چند سال پیش، آیتالله منتظری پیشنهاد تأسیس دانشکدۀ قدس برای پذیرش دانشجویان فلسطینی را ارائه داد. با توجه به اینکه جوانان مسلمان و. مستعد از کشورهای اسلامی گروه گروه جهت تحصیل به غرب رفته و بعضاً در آن محیط مسخ و آلوده میشدند، این پیشنهاد میتوانست در درازمدت این مرکزیت مهم را به ایران به مثابۀ یک، کشور اسلامی منتقل نماید، و علیرغم همۀ این وعده ها و شعارها هنوز به این مهم اعتنایی نشده است.
۱۳- تشکیل دادگاه عالی قضات و جلوگیری از اعدامهای بی رویه
کمبود قضات شرع واجد شرایط و صدور احکام نادرست و کثرت گزارشات و شکایات مربوط به احکام صادره و نقضها و ابرامها، دستگاه قضایی را که باید پشتوانۀ امنیت و عدالت در جامعه باشد دچار مخمصه، و بی اعتمادی گردانده بود. یکی دیگر از ابتکارات مهم آیتالله منتظری، تشکیل دادگاه عالی قضات بود که آگاهان از وضعیت و مشکلات قضا در کشور، اهمیت آنرا بخوبی در مییابند. تشکیل دادگاه عالی قضات جلوی بسیاری از اعدامهای بی رویه را گرفت. اصرار ایشان بر لزوم بررسی احکام اعدامها و مصادره ها در دادگاه عالی سبب شد که به، دستور ایشان دادگاه عالی با هفت شعبه در قم تشکیل شود و طی، دو سال که از تشکیل آن میگذشت، هزاران حکم، اعدام را رد نمود که دادگاههای بدوی نیز پذیرفتند. آیتالله محمدی گیلانی که در آغاز تشکیل چنین دادگاهی، موافق نبود که احکام و نظریات وی و امثال او مجدداً در دادگاه عالی بررسی و تحقیق شود، پس از چندی آنرا تأیید کرده و گفت، بسیاری از کسانی که بنظر بدوی امثال من باید اعدام میشدند، پس از رد حکم اعدام در دادگاه عالی اکنون آزاد شده اند.
لازم به یادآوری است که نصب قضات شرع پس از پیروزی انقلاب تا زمان تشکیل شورای عالی قضایی، از سوی امام خمینی به عهدۀ آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی بود که آیتالله مشکینی بتدریج کناره گیری کرد. طی این مدت آیتالله منتظری از طریق استفسار
از افراد گوناگون و یا اعزام افراد ناشناس به مناطق مختلف در جریان کار قضات شرع قرار گرفته و در صورت مشاهدۀ گزارش امور خلاف، خود شخصاً آن را پیگیری نموده و بدون سر و صدا و آسیب وارد شدن به حیثیت کسی، مسأله را تمام مینمود.
۱۴- هفتۀ وحدت:
داستان تفرقۀ مسلمین همان داستان خواری و ذلت ممالک اسلامی است که سید جمال الدین اسد آبادی آنرا بدینسان روایت میکند:
«ملت اسلام را در اول ظهور نه جمعیت زیاد بود و نه تهیۀ کافی، نه آذوقه داشتند و نه اسلحه،با این حال صفوف ملل عالم را شکافتند، نه برجهای مجوس و خندقهایشان جلوگیری از آنها را کرده و نه قلعه های محکم رومانیان مانع از حمله و غلبۀ ایشان گردید... اکنون به احوال حالیۀ مسلمانان نظری کنیم و با اوضاع سابقه مقابله نماییم و ترقی و تنزلشان را معلوم کنیم».
با توجه به اینکه مسلمانان اروپا را نیز فتح کردند و چند قرن بر آن حکومت میراندند، سیدجمالالدین اسد آبادی به کثرت کنونی جمعیت مسلمانان و ذلت آنها در مقایسه با صدر اسلام میپردازد. آنچه مسلمانان را به قهقرا برد و تمدن آنان را راکد ساخت و امپراطوری عظیم اسلامی را تجزیه و پاره پاره ساخت و طعمۀ استعمارگران خارجی نمود، تفرقۀ آنها بویژه در میان دو قطب بزرگ شیعه و سنی بود.
وحدت شیعه و سنی از سالها پیش توسط سید جمال الدین اسدآبادی و آیتالله بروجردی و امام خمینی مطرح شده بود، ولی هفتۀ وحدت که در تاریخ «۱۳۶۰/۹/۶» به ابتکار آیتالله منتظری اعلام شد و انتخاب زمان این هفته که اختلاف تاریخ تولد حضرت محمد صلی الله علیه وسلم پیامبر اسلام، میان شیعه و سنّی بود (و لذا از ۱۲ تا ۱۷ ربیع الاول به مناسبت تولد پیامبر هفتۀ وحدت اعلام شد) و سازماندهی و پیگیری آن که با همت شخص ایشان همراه بود جریان گسترده ای را در جهان اسلام ایجاد کرد و در تمامی کنگره های هفتۀ وحدت، از سوی فرد فرد گویندگان از بانی آن سپاسگزاری بعمل میآمد. هفتۀ وحدت موضوع صدها مقاله و تحقیق و چندین کنگره بوده است که برای درک اهمیت و ابعاد آن چاره ای جز مراجعه به آنها نیست. کمترین آگاهی از تاریخ اختلافات دیرینۀ مسلمین و بهره برداریهای دشمنان از آنها و اوضاع اسفبار جهان اسلام در عصر حاضر، اهمیت این ابتکار را بیشتر مینمایاند و بدون شک این اقدام مبتنی بر آگاهی درست و دقیق و پیش بینی ثمرات آیندۀ آن بوده است.
امام خمینی نیز دوبار در سخنرانیهای خود از آیتالله منتظری به عنوان مبتکر هفته وحدت یاد کرد. (۱)
در این زمینه علاوه بر مطبوعات و جراید، نوشتههای منتشر شده از سوی کنگرۀ جهانی ائمه جمعه و جماعت مانند کتاب، وحدت مسلمین «شایسته است، که مورد مطالعه قرار گیرند؛ البته پس از عزل آیتالله، منتظری که ناگهان نام ایشان از رادیو و تلویزیون و جراید محو شد در کنگره های هفتۀ وحدت که همه ساله چند روز در صدر اخبار داخلی و خارجی ایران قرار میگرفت دیگر یادی از مبتکر آن نشد و اخیراً هم تلاشهایی برای تعطیل یا تبدیل آن صورت گرفته است.
۱۵- وحدت حوزه و دانشگاه
بررسی و شناخت مشکلات و خسارات ناشی از بیگانگی دو قشر حوزه ای و دانشگاهی که شعور هدایت کنندۀ جامعه بودهاند و تأثیری که این جدایی در بحرانهای فکری و سیاسی جامعه داشته و نقشی که در عقب نگهداشتن جامعه ایفا کرده است، هر چه بیشتر ما را به ابعاد این ابتکار رهنمون میسازد. آیتالله منتظری از سالها پیش از انقلاب به این موضوع توجه خاصی داشت و بر این عقیده بود که باید هر کدام از آنها که در بعدی کامل و مطلوب است نقایص دیگری را برطرف سازد که به دنبال آن مسألۀ وحدت حوزه و دانشگاه و تعیین روز شهادت آیتالله دکتر، مفتح به همین، منظور عنوان شد، و تأسیس دانشگاه امام صادق (ع) در تهران و نیز مدرسه تخصصی در حوزۀ علمیه قم (که دستخوش بازیهای سیاسی شد و به بهانۀ جریان مهدی هاشمی، سرکوب (گردید) در همین رابطه بود. آیتالله منتظری هنگامی که در تیرماه» ۱۳۵۹، کلنگ تأسیس دانشگاه امام صادق (ع) را بر زمین زد، گفت:
..... همیشه به فکر بودم بین حوزۀ علمیه و دانشگاه به نحوی رابطه برقرار شود». (۲)
۱۶- سازماندهی تشکیلات برای ائمۀ جمعه سراسر کشور
به ابتکار آیتالله منتظری برای اولین بار در سال «۱۳۶۲» ائمه جمعه سراسر کشور به دستور ایشان در سمیناری که در بیت ایشان تشکیل، شده بود، دارای تشکیلات منظمی گردیدند، که نخست در، شکل شورایی مرکزی از معاریف ائمۀ جمعه، آقایان مشکینی خامنه ای، طاهری اصفهانی، خاتمی یزدی و ملکوتی بود و سپس در قالب دبیرخانۀ مرکزی ائمۀ جمعه به صورت کنونی آن درآمد که امام خمینی نیز طی حکمی آنرا تأیید. و تقویت نمود.
آقای هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس شورای اسلامی در مورد این ابتکار گفت:
«... مسألۀ سوم، اظهار خوشحالی است از ابتکار فقیه عالیقدر حضرت آیتالله منتظری که با ابتکارشان فصل نوینی در حرکت اسلامی مردم ایران بوجود آوردند و برای اولین بار ائمه جمعه که هر هفته با میلیونها نفر از مردم ما مستقیماً سخن میگویند و مسائل اجتماعی، سیاسی، نظامی و دینی را مطرح میکنند، اینها را برای مشورت و همفکری و همگامی و جهت دادن به خطبههای جمعه دعوت کردهاند. این طلیعۀ یک سازماندهی اساسی در تبلیغات اسلامی و حرکت انقلابی است و مخصوصاً در رابطه با نماز جمعه شیعیان ایران چیزی که در گذشته کم داشتند مسأله نماز جمعه بود که از سایر بلاد اسلامی عقب بودیم ... این ابتکار را به حضرت
آیتالله منتظری و دوستان دیگرشان تبریک عرض میکنیم». (۱)
۱۷- ادارۀ حرمین شریفین:
برای نخستین بار پیشنهاد عدم لیاقت آل سعود برای ادارۀ حرمین شریفین توسط آیتالله منتظری مطرح شد و خواستار تشکیل یک، هیأت از افراد. مسلمان و متعهد از کشورهای اسلامی و ادارۀ حرمین شریفین توسط آن شد. سپس این پیشنهاد از سوی امام خمینی در پیامها و نیز مسئولان نظام پی گرفته شد و قذافی نیز این طرح را پس از آن عنوان نمود.
۱۸- جلوگیری از اعزام دانشجو به خارج و بهره گیری از مزایای دعوت اساتید در غربت:
پیشنهاد اینکه به جای اعزام گروههای دانشجویی به خارج از کشور جهت ادامۀ تحصیل که مخارج سنگینی را به جامعه تحمیل میکند و جوانان را به بد آموزیهای غرب و انتقال آن به کشور مبتلا میسازد و سبب فرار مغزها میشود، از اساتید ایرانی که در دانشگاههای خارج از کشور تدریس میکنند، و تعداد آنها هم زیاد است، برای تدریس در دانشگاههای ایران دعوت شود و اعتبار علمی دانشگاههای کشور نیز ارتقاء، یابد. به عقیدۀ آیتالله منتظری بسیاری از آنان دشمن انقلاب اسلامی نبوده، ولی یا بیتفاوت هستند یا علاقه مند به خدمت در کشور خود میباشند و عناصر مغرض و ضد انقلاب آنها در اقلیت هستند.
«... من حدود پنج شش ماه پیش خدمت امام رسیدم و به ایشان
عرض کردم که متجاوز از دو میلیون ایرانی در اروپا و آمریکا هستند و این
دو میلیون همه ضد انقلاب نیستند، فرض کنید صد هزار یا دویست هزار از اینها از منافقین و ضد انقلاب باشند ولی بقیۀ آنها یا بی تفاوتند و یا به توهم فرار کردهاند و حالا دلش میخواهد بیاید در کشور خود، ولی وحشت دارد. کسی برای من نقل کرد که در پاریس مجله ای منتشر میشود از صد و چهل استاد دانشگاه ایرانی، که از انقلاب و اسلام و آقای خمینی دفاع میکنند ولی از وضع کشور ناراحتند و انتقاد میکنند، که اگر اینها در ایران باشند چقدر به نفع دانشگاههای ماست. ما اگر بخواهیم کشور رشد پیدا کند بایستی دانشگاههای ما از نظر علمی غنی بشود... بسا ما استاد دانشگاه زیاد در خارج داریم، پزشک زیاد داریم، از لوس آنجلس برای من چیزی فرستاده بودند که ۶۰ - ۵۰ تا پزشک ایرانی متخصص در آنجا تابلو داشتند،تابلو به انگلیسی و فارسی، و خیلی از اینها را ما شناختیم که طبیبهای مسلمان خوبی هستند، و به امام عرض کردم که مقدماتی درست بشود که اینها بیایند و امام فرمودند، بکنید این کار را و ایشان خیلی به این معنا اظهار علاقه کردند».(۱)
شرط آیتالله منتظری هم این بود که این اساتید فقط به تدریس پرداخته و از تبلیغ به زیان انقلاب و نظام اجتناب ورزند که پر واضح است در این صورت استاد ایرانی و فارس زبان و مسلمان بسیار مفیدتر و بهتر از اساتید بیگانه بوده و هزینۀ کمتری را نیز به دولت تحمیل میکند؛ وی در مورد رشتههایی که دورۀ تحصیلات عالی آن در دانشگاههای کشور وجود نداشت و چاره ای جز اعزام دانشجو به خارج نبود، پیشنهاد میکرد که به جای اعزام دانشجویان به خارج که بعضاً گرفتار مفاسد غرب شده، یا به جریان فرار مغزها میپیوندند و هزینه های سنگینی در بردارند، اساتید خارجی به دانشگاههای کشور دعوت شوند و امکانات لازم آزمایشگاهی و مطالعاتی فراهم گردد تا ضمن اینکه دانشجویان ما از خطر آلودگیهای غرب دور میمانند، اساتید دانشگاهی خارجی با محیط کشور ما مأنوس شده و وسیلۀ انتقال فرهنگ ما گردند و بر اعتبار مجامع علمی و دانشگاهی ما نیز افزوده شود. بدیهی است که آیتالله منتظری با نفس سفر به غرب مخالفتی نداشته و سفرهای کوتاه تحقیقاتی را مفید میداند، بویژه برای آنانکه از مرحلۀ سنّی که بحبوحۀ بیشترین لغزشهاست عبور کرده اند.
۱۹- دیپلماسی پیشگیری از جنگ عراق علیه ایران:
اصرار ایشان در روزهای اول پیروزی انقلاب بر اعزام هیأتهایی به کشورهای اسلامی از جمله عراق جهت تبیین مواضع انقلاب اسلامی و دادن اطمینان به آنها که انقلاب ما قصد تهاجم به کشورهای اسلامی را ندارد، تا بدین وسیله آمریکا نتواند کشورهای اسلامی مجاور را از ما بترساند و چنانکه بعداً معلوم شد، بخواهد چنین جنگ عظیمی را توسط عراق بر ما تحمیل نماید.
۲۰- ادارۀ حوزه به وسیلۀ خود طلاب و تأسیس شورای مدیریت:
اصرار بر اینکه در حوزهها بخصوص حوزۀ علمیه قم باید به طلاب جوان و متعهد و انقلابی مجال رشد داد و در ادارۀ حوزه از آنان استفادۀ بیشتر نمود که در همین رابطه طرح انتخاب نمایندگانی از طلاب شهرستانها و استانها را ارائه نمود که متأسفانه به شکلی نامطلوب عملی شد و نقض غرض گردید. مکمل طرح مجمع نمایندگان، پیشنهاد تأسیس شورای مدیریت حوزه در سال «۱۳۶۱» بود که این شورا بصورت یکی از نهادهای اساسی و تعیین کنندۀ حوزه علمیه درآمد و البته هیچیک از این طرحها بنحو مطلوبی عملی نگردید.
۲۱- یکی از روشهای تأمین دام و پروتئین کشور:
«... زمانی که من در مجلس خبرگان بودم، بهدستور امام در شورای
انقلاب هم شرکت میکردم، آنجا به مناسبتی ما یک پیشنهادی کردیم که
چون گوسفند در کشور کم است، شما به جای اینکه این همه گوسفند
کشته و سرد از خارج بیاورید، وزارت کشاورزی از ترکیه و یا از هر جائی که
میتواند گوسفند زنده بخرد و بلا استثناء در روستاها به هر کشاورزی
پنج رأس گوسفند زنده قرضی بدهد، بگوید این پنج گوسفند را به شما
قرض میدهیم، سر پنج سال شما پنج گوسفند به ما بدهید، هر کشاورزی
هر چه هم عاجز باشد برای این پنج گوسفند مقداری علف میکارد و یا در
صحرا میچراند و بالاخره کار میکند، در ظرف یک سال از شیرش استفاده
میکند، از پشمش استفاده استفاده میکند، بعد اینها بچه میآورند، سر یک سال
که میشود او استفاده ای کرده است، بسا پنج رأس گوسفند ده رأس شده
او قرضش را بر میگرداند، اما بر فرض هم که نتوانست دهتا کند، همان
پنج تا بالاخره یک سال از پشم و شیرش استفاده کرده است و بنظر ما این
کاری است که سبب میشود دامداری در کشور توسعه پیدا کرده و گوسفند در کشور زیاد شود.
این یک طرحی بود که ما در شورای انقلاب آن روز مطرح کردیم، آن موقع وزیر کشاورزی هم آقای شیبانی بود، گفتند خوب است و بالاخره تصمیم گرفتند، گفتند خوب حالا دولت خودش پول ندارد و گفتند به استانداریها میگوییم که مقداری از اعتباراتشان را بگذارند برای این کار، مثلاً استاندار اصفهان حساب کند پانصد هزار گوسفند، پول و اعتبارش را بدهد و بعد آن گوسفندها را استانداری در شهرها و روستاهای منطقۀ خودش توزیع کند، به استاندارها ابلاغ کردند، استاندارها هم از این طرح استقبال کردند و اعتباری هم برای هر کدام در نظر گرفتند و به آنها نوشتند، یک ماه شد و دو ماه شد، روزی دکتر شیبانی گفت میدانی چه شده، گفتم نه، گفت که این همه به استاندارها ابلاغ شد، آنها بیچاره ها تأمین اعتبار کردند و بررسی کردند که در استانشان چقدر نیاز هست، پول و همۀ کارهایش را کردهاند، نامه نوشتند و فرستادند به همین وزارت کشاورزی، تمام این نامههای استاندارها به دست یک مدیر کل کشاورزی رسیده که مخالف بوده و میخواسته است این کار نشود، تمام اینها را در کشو میزش جمع کرده و اصلاً بروز نداده است». (۱)
۲۲- کنفرانس جهانی ائمۀ جمعه و جماعات:
برای اولین بار کنفرانس جهانی ائمۀ جمعه و جماعات در تهران به دستور ایشان تشکیل شد و آقایان سیدهادی خامنه ای و عبدالله نوری طی حکمی از سوی ایشان برای برگزاری کنفرانس منصوب شدند.
این پیشنهاد ناشی از تفکر بین الملل اسلامی ایشان بود و نشان میداد که تفکر ایشان منحصر به نهضتهای آزادیبخش نبوده و کانالهایی را که ارتباط مستقیم با توده های مردم مسلمان داشتند هم شامل میشد.
۲۳- روز جهانی مستضعفین:
پیشنهاد نیمۀ شعبان بهعنوان«روز جهانی مستضعفین» در تاریخ اردیبهشت «۱۳۶۱».
۲۴- عفو زندانیان:
تشکیل هیأت عفو زندانیان مرکب از آقایان ابطحی کاشانی، محمّدی گیلانی،قاضی خرم آبادی، کریمی و سپس آقای بجنوردی بهجای آقای کریمی، که تشکیل این هیأت و تجدید نظر در احکام صادره، جان بسیاری از زندانیان را نجات داد و آنها را به خانواده هایشان بازگرداند.
۲۵- نظارت مستقیم و. رسیدگی به امور زندان و زندانیان:
اعزام نمایندگان ویژه به، زندانها به صورت مستمر جهت اطلاع مستقیم از اوضاع زندانها که منجر به دخالت فعال ایشان در امر زندانها برای بهبود وضع آنان گردید و برخوردهایی را ایجاد کرد که خود از زمینههای عزل ایشان گردید.
۲۶- اصرار، بر تخصصی کردن علوم اسلامی و تشکیل مدرسۀ عالی تخصّصی در قم.
۲۷- تاسیس مرکز بزرگ اسلامی در کردستان.
۲۸- تشکیل کتابخانۀ، سیاسی درقم برای آموزش و ارتقاء، افکار سیاسی طلاب.
آنچه در این. بحث نوشته شد تنها بخشی از ابتکارات ایشان بوده و حاکی از مواضع ریشه دار و چند بعدی و نگاه همه جانبه به، مسائل است.
فرازهایی از توصیهها. و اندیشههای فقیه عالیقدر
تمام محورهای زیر برگرفته از مجموعۀ سخنان آیتالله منتظری است که برای جلوگیری از تطویل کلام، و رعایت اختصار، تنها بخشی از آنها نقل شده و بسیاری از محورهای دیگر نادیده گرفته شدهاند؛ و همچنین بجز چند مورد، از نقل متن تفصیلی سخنان ایشان خودداری و به ذکر چکیدۀ آن بسنده شده است.
۱- تکیۀ زیاد بر مسأله رشد عمومی جامعه، و عمومی شدن مطالعه و بالا رفتن سطح فرهنگ جامعه، بطوری که در بسیاری از ملاقاتها و سخنرانیهای خویش در دیدار با اقشار گوناگون توصیه میکند که همواره یک کتاب جیبی همراه خویش داشته باشید و به محض اینکه در هر مکانی فراغت و فرصتی دست میدهد به مطالعۀ آن بپردازید و از اوقات خود استفاده نمایید.
ترجیح مطالعه بر دعا خواندن: آیتالله منتظری در حالی که خود عارف و زاهدی بزرگ است، میگوید:
اگر چنانچه امر دایر شد بین اینکه یک ساعت دعا بخوانی یا مطالعه کنی و بعد هم عده ای را درس بدهی و علم، بیاموزی، یقین داشته باش که مطالعه و درس دادن فضیلتش زیادتر است». (۱)
ایشان نیز از راه علم و تحقیق و تدبر در ادعیه به عرفان و زهد رسیده است، نه از راه خواندن دعا و.... همانطور که به گفتۀ مرحوم نائینی، استبداد دینی، بدترین نوع استبداد است استحمار دینی نیز بدترین نوع استحمار، است، و خط فکری آیتالله منتظری با آن در ستیز میباشد. ایشان پیرامون فضیلت کسب علم و دانش و مطالعه بر دعا خواندن، میگوید:
.... در حدیث آمده است: عالم. یُنتفع بعلمه أفضل من سبعین ألف عابد، عالمی که به وسیلۀ علم او نفع برده، شود، ارزش او از هفتاد هزار عبادت کننده بیشتر است. یعنی از آن که مینشیند دعای کمیل و دعای ابو حمزه میخواند ارزشش زیادتر است. شیخ صدوق میگوید: اگر میخواهی عملی انجام دهی که از همۀ دعاها افضل باشد، در شب قدر که
آن همه ثواب دارد، مذاکرۀ علم است، و این از مذهب امامیه است؛ یعنی
اگر فرض کنید شب جمعه امر دایر شد بین اینکه بنشینید یک فرمول علمی
را حل کنید که الان در دانشگاه مورد نیاز است یا بنشینید دعا بخوانید
اگر چه دعای کمیل خیلی ثواب دارد اما آن یکی برای شما ارزشش بیشتر
است. (۱)
یاد آوری میشود که کسب علم از فرائض و واجبات، و دعا خواندن از مستحبات است، لذا آشکار است که واجبات بر مستحبات مقدم میباشند، اما آموزش و تربیت ناصحیح دیرینه در جامعۀ ما سبب شده که برخی به دعا بسیار همت میگمارند، در حالی که واجبات را فرو مینهند و از علم و دانش و مطالعه و تحقیق بهرهای ندارند.
آیتالله منتظری مطالب فوق را در سخنرانیهای متعددی متذکر گردیده است که حاکی از اهمیت آن در نظر ایشان میباشد، و این نظریات در شرایطی مطرح میشد که جو دعازدگی افراطی حاکم شده بود و چنین بیاناتی شهامت میخواست زیرا اگر کسی چنین عقایدی ابراز میکرد، مخالف دعا شناخته شده و در تدین او تشکیک میشد.
۳- آیتالله منتظری پیوسته به تعلیم اخلاق اسلامی و انقلابی عنایت میکرد و آفتهای آن را بر میشمرد. او میگوید غرور سبب شکست میشود:
«هر چند ما در این نهضت پیروز شدیم، ولی مواظب باشید پیروزی ما را
مغرور نکند، پیروزیها گاهی موجب غرور میشود و همان غرور سبب
شکست میگردد... عوامل پیروزی شما چه بود؟ همان عوامل را برای بقای
پیروزی خودتان حفظ کنید و عواملی که سبب پیروزی ملت مسلمان ایران
شد، بارها من عرض کردهام که سه عامل مهم است: یکی ایمان به خدا و
استقامت، دوم اتحاد و همبستگی همۀ اقشار ملت ایران و سوم رهبری
قاطع و پیروی ملت از رهبری قاطع حضرت آیتالله العظمی امام خمینی.
در فلسفه گفتهاند همانطور که حدوث شیئ علت میخواهد بقاء شیئ هم
علت میخواهد. بنابراین همان عللی که باعث پیروزی شد، آن علل را باید
حفظ کرد تا ما به همین حال باقی باشیم...».(۲)
۴ تأکیدات، مکرر و فراوان بر ساده زیستی و دور ریختن تجملات و تشریفات بخصوص نسبت به مسئولان و به بهانۀ حفاظت، و امنیت، تواضع داشتن و جذب قلوب مردم با عمل و دعوت عملی به جای دعوت لفظی، که این نکات اغلب در ملاقات با روحانیون ائمۀ جمعه و جماعات و مسئولین به چشم میخورد
۵- توجه مکرر دادن به ایجاد کانالهای انحرافی توسط دشمن که به این وسیله ذهن جوانها و روشنفکران را مشغول کرده و بعد هر کاری را که بخواهند میکنند، که مصادیق و مواردی از ایجاد کانالهای انحرافی را نیز به همراه آن ذکر مینمود. (۱)
۶- نفی معیارهای قشری در کارها و نفی آخوند زدگی در مسئولیتها. برای مثال در دیدار با ائمۀ جمعۀ مراکز استانها در تاریخ: ۱۳۶۲/۸/۳، پیرامون انتخابات میگوید:
و نباید سعی خودتان را روی این کار بگذارید که افرادی را که فرض کنید کفایه و مکاسب را خوب بلدند و آدم خوبی هم هستند بفرستید به مجلس، و اگر اینگونه باشد به نظر من مجلس خوبی از کار در نخواهد آمد؛ برای اینکه ما کشورمان، زبانش مجلس شورای اسلامی است، دنیا متوجه مجلس ماست، شرق و غرب هم با ما دشمن هستند؛ خوب این نمایندگان ملت بایستی به مسائل اسلامی وارد باشند، آدمهای خوبی باشند و باید آدمهایی باشند که عقل سیاسی و رشد سیاسی داشته باشند، مسائل سیاسی را بتوانند تجزیه و تحلیل، کنند، اهل مطالعه باشند. من گاهی از اوقات به رفقایی که در مجلس هستند میگویم این لایحه هایی که قرار است به مجلس، بیاید، مخصوصاً لوایح مهم را وقتی که مطرح میشود، اگر شما مشغول روزنامه خواندن و یا کار دیگری باشید و وقتی همه بلند میشوند تو هم بلند میشوی، این جنایت است. بایستی این لایحه را مطالعه کنید، بسا سرنوشت مملکت وابسته به این لایحه باشد، گاهی یک لایحه اقتصادی است، بعضیها هستند درس خیلی خواندند ولی مسائل اقتصادی را نمیتوانند درک کنند.
آیتالله منتظری همچنین به مناسبت انتخابات دوره سوم مجلس طی سخنانی گفت:
مجلس فقط به آخوند مکاسب خوان و کفایه خوان احتیاج ندارد، بلکه به متخصصین در رشته های مختلف نیازمند است.
در صورت بازسازی فضای فکری، اجتماعی و سیاسی زمان ایراد این سخنان، میتوان بر اهمیت آن وقوف کامل یافت.
- دفاع از تحزب و تشکیلات و توضیح منافع و فواید آن. شرح و تفصیل این محور در مبحث فلسفۀ اجتماعی- سیاسی آیتالله منتظری آمده است.
- بحثهای، مکرر در مورد استقلال، و شخصیت، زن و نقش و موقعیت آن در اسلام و انقلاب.
۹- تأکید بر مایهدادن به خطبههای نماز جمعه، برای مثال در دیدار با ائمۀ جمعۀ مراکز استانها، در تاریخ «۱۳۶۲/۸/۳» و هشدار به ائمۀ جمعه که کارهای اجرایی مانع رشد علمی و اشتغال به تدریس و مطالعۀ آنان نشود.
۱۰- تأکید بر جذب نیروهای قوی و لایق به جای جذب افراد ضعیف و بلهقربانگو، و هشدار به اینکه، در صورت عدم مراقبت، فرزندان اصیل انقلاب از بین میروند.
۱۱- برای اولین بار توجه دادن به جنبۀ سیاسی مسأله مواد مخدر و ارتباط آن با ابر قدرتها، و اشاره به اینکه، فقط با اعدام قاچاقچیان این مشکل حل نمیشود.
۱۲- تأکید مکرر بر اینکه روزنامه ها باید پناهگاه و، مرجع افکار و اندیشه های اقشار و جناحهای مختلف باشند، نه اینکه فقط سخنگوی دولت، گردند؛ و تذکر به اینکه روزنامه ها هر کدام کپیۀ دیگری و تکرار مکررات است.
۱۳- تأکید بر باز بودن باب انتقاد در مجلس و اینکه باید مسائل مختلف کشور با دلیل و منطق در مجلس، در محیطی کاملاً آزاد به بررسی و تحلیل گذاشته شود.
۱۴- تأکید بر اینکه باید همۀ مسئولین از بالا تا پایین تحمل شنیدن انتقاد را داشته باشند؛ و اگر ما نتوانیم مخالف فکر و نظریه خود را تحمل کنیم، نواقص و نقایص انقلاب هیچ گاه رفع نمیشود و از درون انقلاب را به پوچی و انفجار میکشاند.
۱۵. - اصرار بر حفظ رابطه، معنوی روحانیون و ائمۀ جمعه با مردم و پرهیز از تشریفات.
۱۶- تکرار این مسأله که گروه، گرایی و انحصار طلبی انقلاب را به خطر میاندازد.
۱۷- تأکید مکرر بر اخلاص در رفتار و گفتار و اینکه موضعگیریها نباید متأثر از جو و عوامل سیاسی و گروهی باشد، و باید برای رضای خدای متعال و در مسیر انقلاب باشد.
۱۸- اعتقاد به رفتن به سوی یک سیستمی نمودن ادارۀ کشور و هشدار نسبت به عوارض منفی دو سیستمی در مدیریت دولت و رهبری و توجه دادن به اینکه دولت اکنون اسلامی است و به دلیل دو سیستمی شدن ادارۀ کشور، درگیریها و ناهماهنگیهایی بین نمایندگان رهبری و دولت در مراکز استانها به چشم میخورد و روبه افزایش است.
۱۹- تأکید بر اینکه چه لزومی دارد روحانیون خود را گرفتار کارهای اجرایی نمایند و در هر نهاد و ارگانی یک روحانی در رأس آن باشد. البته نهادهایی که وظایفی در حوزۀ مسائل اسلامی و ایدئولوژیک دارند باید زیر نظر روحانیون فاضل و محقق باشند؛ و مردم روی این موضوع حساس شده اند و میگویند تمام کارها دست آخوندهاست و این قضاوت به نفع روحانیت نیست.
۲۰- تأکید بر تقویت و حمایت مبتکرین و مخترعین و اینکه باید به دور از شعار و کاغذبازی و پیچ و خمهای اداری، مشکلات و کمبودهای آنان را برطرف ساخت تا امکان رشد بیابند.
۲۱- تأسف از اینکه در ادارۀ کشور معمولاً افراط و تفریط مشاهده میشود و تعادل هنوز بوجود نیامده است.
۲۲- تأکید بر پرهیز از تجسس توسط اطلاعات و سایر ارگانها در امور داخلی و شخصی افراد، هر چند ضد انقلاب باشند؛ مگر اموری که به امنیت کشور مربوط میشود که آن را هم باید در حد ضرورت انجام داد.
۲۳- تأکید بر حفظ آبرو و حیثیت افراد در هنگام احضار یا بازداشت و زنداننمودن. و مقایسۀ ضربه زدن به آبروی یک مسلمان با زنای محارم بر اساس روایات.
۲۴- حمایت از نهضتهای آزادیبخش که به گفتۀ آقای خامنهای: «یکی از خصوصیات بارز ایشان، توجه به ابعاد جهانی انقلاب اسلامی است »(۱)؛ و به گفتۀ آقای هاشمی رفسنجانی: «محور اصلی این تفکر در ایران، آیتالله منتظری هستند». (۲)
۲۵- تأکید به ارگانها و نهادها که این قدر در فکر شعار و برگزاری سمینار و کنفرانس و گفتن و نوشتن حرفهای تکراری نباشند و درصدد عمل کردن و پیاده نمودن اهداف انقلاب باشند.
۲۶- تأکید بر حذف یا ادغام ارگانهای تکراری و تمرکز همۀ نیروها در یک تشکیلات مانند: سازمان تبلیغات، دفتر تبلیغات، وزارت ارشاد و دفاتر شهرستانهای سازمان تبلیغات .....
۲۷- تذکر این نکته که در هر نظام و انقلابی باید انتقاد سالم و سازنده باشد،وگرنه انقلاب از درون میپوسد.
۲۸- تأکید بر عوارض منفی تندرویها و افراطهای مذهبی. لازم به تذکر است که این بحث ربطی به تندرویهایی که در عرف کنونی سیاسی جامعه مورد انتقاد میانه روها قرار گرفته و میگیرد، نداشته و فقط ناظر به مسائل و جنبه ها و رفتارهای داخلی نیروها با یکدیگر طی سالهای گذشته بوده است.
۲۹- هشدار فراوان نسبت به خطر تملقها و چاپلوسیها و رشد فرصت طلبان و انزوای نیروهای متعهد و انقلابی، و بیان شیوههای متملقان و فرصت طلبان و هشدار نسبت به سکوت در برابر خطاها.
۳۰- تأکیدات فراوان بر ترجیح حفظ ارزشها بجای فقط حکومت کردن،که این تفکر به تنهایی منشأ بسیاری از مرز بندیهای ایشان با سایرین گردید و از عوامل مؤثر در حوادث مربوط به ایشان بود.
۳۱- ضمن اینکه همواره گروههای حزب الله را نصیحت کرده و از برخوردهای تند برحذر داشته و در واقع از جایگاهی پدرانه برخورد نموده است، همواره در مورد کودتای خزنده علیه نیروهای متعهد و نیز فرزندان انقلاب در جامعه و ارگانها و سازمانها بویژه سپاه پاسداران و آموزش و پرورش هشدار داده است.
۳۲- توجه خاص به نهادهای دانشگاهی و فرهنگی مانند جهاد دانشگاهی، اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان، انجمن اسلامی معلمان و انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور و تعیین نمایندگانی در این مراکز، و تأکید بر دوری جستن آنان از انحصار طلبی و برخوردهای دفعی.
فصل سوم:
بُعد فقهی آیتالله منتظری
فلسفۀ اجتماعی- سیاسی آیتالله منتظری
الف: شعارگرایی و عملگرایی
ب: نتایج عملگرایی در مقابل شعار گرایی
ج: جاذبه و دافعه و برخورد با گروههای محارب و مخالف
د: تسامح، معاشرتها، ملاقاتها و استقلال فکری آیتالله منتظری ه: آزادی و ترقی
و: راه ثبات جاودانه و پیشرفت، مشارکت عمومی و تحزب ز: تحزب و مبارزه
ح: زمامداری، مدیریّت و شرایط آن از دیدگاه آیتالله منتظری ط: ملاک رازداری و پنهان کاری
ی: روش برخورد با مسائل اجتماعی، سیاسی و مدیریتی ک: طرد شکل گرایی و اصالت به محتوا
ل: بین الملل اسلامی و نهضتهای آزادیبخش
بعد فقهی آیتالله منتظری
تمام علما و بزرگان حوزه، شخصیتهای روحانی و سیاسی، ائمه جمعه، و مسئولین کشور و نیز امام خمینی (ره) مطالب فراوانی پیرامون عظمت، و ابعاد شخصیت علمی و فقهی آیتالله منتظری گفته و نوشته اند که در مجلات و جراید و نیز کتابهای مختلفی مانند «بیعت یا حماسۀ قرن» و «فقیه عالیقدر ج ۲ قسمتهایی از آنها به چاپ رسیده است. به علاوه مطالب منتشر نشدۀ فراوانی مانند مشروح مذاکرات مجلس خبرگان در سال «۱۳۶۴» به مناسبت معرفی قائم مقامی آیتالله منتظری وجود دارد که انتشار مذاکرات آن در وضعیت کنونی برای افکار عمومی بسیار اعجاب انگیز خواهد بود و گویی در آن مذاکرات به تمام آنچه که بعدها به آیتالله منتظری، و بیت ایشان نسبت داده شده، پاسخ گفته اند. اما به عقیدۀ راقم برای بیان مقام ارجمند فقهی ایشان حاجتی به استناد به این اقوال نیست و نویسنده اصولاً این تز را که برای معرفی شخصیت آیتالله منتظری صرفاً به این اقوال تمسک شود مردود میداند؛ بویژه آنکه پس از رحلت امام خمینی و فضیلت تراشیهایی که برای افراد مختلف به عمل آمد تا آنها را به جامعه بقبولانند، ممکن است چنین متبادر به ذهن شود که آن گفته ها و نوشته ها پیرامون آیتالله منتظری نیز از همین قبیل بوده است. از طرف دیگر آنچه دیگران دربارۀ مقام ارجمند علمی آیتالله منتظری گفته اند، اگرچه صحیح و بیان واقع بوده و برای بسیاری از مردم حجت میباشد ولی جدای از ادله ای که. در این گفته ها. بیان شده است گفته های آنان در حکم، مدعاست، و دلیل آن نزدیک به نیم قرن تدریس در سطوح عالیه از سوی آیتالله منتظری است. اگر دیگران اظهاراتی در مورد ایشان داشته اند بدین دلیل بوده است که اسناد سابقه آن مکتوب و موجود بوده و نمیتوانسته جنبه فضیلت تراشی به خود بگیرد که تنها یک نمونۀ آن تقریرات درس آیتالله بروجردی است، که در دهۀ سی به قلم آیتالله منتظری چاپ و منتشر شد؛ در حالی که به گفتۀ آقای آذری قمی (۱) آیتالله بروجردی اصولاً در مورد دادن اجازۀ اجتهاد بسیار وسواس داشتند چه رسد به دادن اجازۀ تقریرات
امام خمینی نیز دقیقاً به دلیل شناخت نزدیکی که از سوابق علمی ایشان داشت به مرجعیت آیتالله منتظری علاقمند بود؛ و در دیداری که آقای سیدهادی هاشمی با امام خمینی در تاریخ ۱۳۶۷/۷/۲۷، داشت، امام خمینی گفت:
«... ایشان انشاءالله از مراجع بزرگ میشوند و از آنجا که امروز قدرت تدریس هم دارند مفید فایده هستند، روی این جهت آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه ای به ایشان وارد نشود. من احساس میکنم دستهایی در غیر معممین نظیر نهضت آزادی و بیشتر در معممین هست که میخواهند مرجعیت آقای منتظری صدمه بخورد و ایشان ملکوک شوند و باید نگذاشت اینها چنین کاری بکنند. در بین معممین افرادی هستند که حسادت میورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند».(۱)
بگذریم از اینکه پس از رحلت امام خمینی، علیرغم تأکید وی در نامۀ مورخ «۸ فروردین ۱۳۶۸»که ایشان را مرجع نظام معرفی کرد، افراد با نفوذی با انگیزههای سیاسی، مهمترین اصل شیعه را که تقدم فاضل بر مفضول، بود، زیر پا گذاشتند و هر گروهی مرجعی را معرفی کرد و با شیوه های زنندۀ خویش ساحت آن مراجع و علما را نیز مخدوش کرده و برخی هم به هوس مرجعیت زودرس خویش افتادند؛ زیرا اصل تقدم فاضل بر، مفضول زیر پا گذاشته شد (۲)، اصلی که فلسفۀ پیدایش شیعه و مخالفتش. با خلفا را تشکیل میداد و همین اصل در طول، تاریخ، در خون مرجعیت، جاری و ساری، بود و ملاک انتخاب مرجعیت و زعامت دینی را تشکیل میداد و اینک با بدعتی که میخواهند بگذارند، راه را برای نااهلان بسیاری میگشایند و مرجعیت را که راز اصلی بقا و حفظ تشیع بوده و اساساً اگر آن را از تاریخ نادیده، بینگاریم، دیگر شیعه ای وجود و دوام نمییافت، با این بدعت کوچک شمرده و تحقیر مینمایند و کیان تشیع را در معرض خطر قرار میدهند، راه مرجعسازی را میگشایند و در آینده حوزه را به نظام ملوک الطوایفی روحانی تبدیل میسازند.
فقاهت آیتالله منتظری آن قدر روشن است که نیازی به بحث و یا تصدیق دیگران ندارد. ایشان نزدیک به نیم قرن است که بر کرسی تدریس در سطوح عالی فقه و اصول، و فلسفه در حوزۀ علمیۀ قم تکیه زده و کمتر روحانی عالم، و، فاضلی یافت میشود که در محضر ایشان درس نخوانده باشد. اغلب شخصیتهای حوزه ای، و مقامات سیاسی کشور در سی الی چهل سال پیش در محضر ایشان شاگردی کردهاند. آقایان خامنهای و هاشمی رفسنجانی، فاضل لنکرانی، مهدوی کنی، صانعی،محمدی گیلانی، آقا مجتبی تهرانی، خلخالی و صدها تن دیگر، بهگفتۀ خودشان از شاگردان قدیمی ایشان بودهاند. آیتاللهبروجردی با همۀ وسواسی که در تایید
فقاهت دیگران داشته است، بیش از سی سال پیش به مناسبتهای مختلفی بر فقاهت و ژرفایی و بهرهگیری فضلا و روحانیون از خرمن دانش ایشان تأکید میکرده است، و شهید مطهری که نزدیکترین فرد به ایشان بوده است و یازدهسال را با یکدیگر در حجرۀ مشترک زندگی کرده اند، در مورد آیتالله منتظری میگوید:
«از بسیاری از آنها که آیتالله هستند و در سطح مرجعیت هستند، از
خیلی از آنها از نظر علمی قویتر هستند».(۱)
شایسته است خوانندگان جهت درک توان فقهی و علمی کم نظیر آیتالله منتظری و برتری ایشان بر همۀ موجودین (که مراتب فضل و احترامشان مسلّم است)، به کتاب «بیعت یا حماسۀ قرن» و نیز جلد دوم کتاب «فقیه عالیقدر» و همچنین آثار علمی آیتالله منتظری مراجعه کنند.
آیتالله منتظری علاوه بر تسلط عمیق بر فقه و اصول و فلسفه، از امتیاز نوآوری در فقه نیز برخوردار است. به سبب پرکاری و محدود بودن استراحت و خواب ایشان به زمانی در حدود چهار الی پنج ساعت و گستردگی مطالعات در زمینههای گوناگون، درس فقه ایشان با دانشهای جدید بشری و دستاوردهای آن عجین است. فقه جدیدی که امام خمینی در پیامهای دو سال آخر خویش بر آن تأکید داشت و خود فقط ایدۀ آن را بیان نموده و هیچ گاه فرصت تبیین چنین فقهی را نداشت، در حال حاضر تنها کسی که صلاحیت بیان آن را دارد و سالهاست به تدریس آن اشتغال دارد، آیتالله منتظری است.
برای مثال، امام خمینی ایدۀ ولایت فقیه را عنوان کرده و چند سخنرانی پیرامون آن اظهار داشت که به صورت کتابی مستقل انتشار یافت، و تنها کسی که مبحث ولایت فقیه را در سطحی گسترده و همه جانبه و عمیق طی بیش از چهار سال تدریس، موشکافی کرد آیتالله منتظری بود و حاصل آن در چند جلد کتاب در جریان انتشار است و تاکنون متن عربی آن در چهار جلد در دسترس مردم قرار گرفته است. این کتاب نشانگر آگاهی ایشان از تئوریها و فلسفههای رایج حکومتی در جهان میباشد و با توجه به اینکه نگارندۀ این سطور اغلب نوشته های منتشر شده پیرامون ولایت فقیه را مورد مطالعه قرار داده است، به جرأت ادعا میکند که کتاب ولایت فقیه آیتالله منتظری یکی از کتب استثنائی در تاریخ شیعه است و در ردیف یکی از برجسته ترین تئوریها و فلسفههای حکومتی جهان در محافل علمی بین المللی نیز مطرح خواهد شد بویژه آنکه در سالهای اخیر تکمله ها و اصلاحاتی برای آن ارایه کرده است. کتاب مزبور در سال «۱۳۶۷» در ایران کتاب سال شناخته شد و جایزه ای بدان تعلق گرفت.
امام خمینی نیز از زمره کسانی بود که به مقام علمی ایشان واقف بود. در سال ۱۳۵۶ در سخنانی که به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی ایراد نمود در پاسخ به تهمتهایی که از سوی عوامل ساواک و آخوندهای مرتجع به آیتالله منتظری نثار میشد، گفت:
.... به عالمی که پنجاه سال است زحمت کشیده است و فقهش از اکثر اینهایی که هستند ثقیل تر است، میگویند و هابی است، این اشتباه است».(۱)
انگ وهابی گری نیز بخاطر نوآوریها و اجتهادهای جدید آیتالله منتظری بود. امام خمینی کراراً بر صلاحیتها و مقام علمی ایشان تصریح داشته است که برای نمونه طی دیداری در سال، ۱۳۵۸ «میگوید: ایشان ملای پخته و متعهدی است». (۲)
سنت جاری و متداول در حوزههای شیعه از دورترین ایام چنین بوده است که فقیه و مرجع مبسوط الید، وقتی در پاره ای احکام نتوانسته است نظر قطعی خویش را بیان نماید و لذا احتیاط پیشه کرده است، و مقلدین او در این خصوص بلا تکلیف میماندند، مرجع مذکور مقلدین خویش را در احتیاطات به فقیهی دیگر - که، مقام علمی او از سایر فقها برتر بوده - ارجاع میداده است. به این ترتیب تکلیف مردم پس از ممات مرجع خویش نیز روشن میشد و فقیهی که محل رجوع احتیاطات معرفی گردیده بود «فالاعلم شناخته میشد.
امام خمینی پس از انقلاب اسلامی، در، سه زمینه به آیتالله منتظری ارجاع داده است
۱- ارجاعات در بسیاری از معضلات اجتماعی. - سیاسی کشور و انقلاب. موارد متعددی به صورت مکتوب و مستند موجود است که در پی مراجعه به امام، و کسب تکلیف مسئولین از ایشان در پاره ای امور و معضلات، سیاسی، امام خمینی آنها را به نزد آیتالله منتظری فرستاده است (۳) این دسته از ارجاعات مبین توان و صلاحیتهای سیاسی و.... آیتالله منتظری از نظر امام بوده است.
۲- ارجاع در احتیاطات که مبین، فالاعلم بودن ایشان میباشد.
ارجاع در فتوا که در تاریخ شیعه اگر نگوییم بینظیر، کم نظیر بوده است. ارجاع در فتوا، یعنی نظر قطعی، و فتوای مرجعی پیرامون مسأله ای واضح و مبرهن است ولی هنگامی که در مورد آن مساله، محل رجوع واقع میشود، به فقیه دیگری ارجاع میدهد و فتوای او را ارجح میشمارد و مفهوم آن در عرف طلبگی و حوزوی آن است که، وی در فقاهت اگر از من