کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحهداشت، بلکه به عنوان یک فرد عادی از مسلمین هم آیا حق انتقاد نداشت؟ در این کتاب متن کامل همه آن نامههایی که، در این دو سال به زعم، رنجنامه دل امام خمینی را خون کرده است میآوریم تا مردم قضاوت کنند. که کجای آن گستاخی در مقابل ایشان بوده است. وقتی متن کامل آن نامه ها را نمیآورند، و چنین ادعایی میکنند، مردم خواهند گفت که این نامه ها چقدر توهین آمیز بوده است که امکان نقل آن وجود نداشته، ولی با مطالعۀ متن کامل آن نامهها خواهند دید که چقدر دلسوزانه و صمیمانه بوده است.
رنجنامه بطور ناخواستهای تصویری وحشتناک از امام خمینی ساخته است چنان که گویا اگر آیتالله منتظری یکسره از حسن جریان امور دم میزد و هر چه را واقع میشد خیر و نیکو میخواند و امام خمینی را تملق میکرد، دل، او شاد میشد و اگر گاهی از نارسائیها و مشکلات و ضعفهای جاری که، در همۀ دنیا و در همۀ حکومتها امری طبیعی بوده و وجود داشته و دارند سخن میگفت و یا کلامی غیر از کلام او بر زبان میراند، آن هم در یک نامۀ مستقیم، و خصوصی و سری، دل امام خون میشد و او را مغموم و افسرده میساخت؛ اما میدانیم که امام خمینی چنین، نبود
علاوه بر این آیتالله منتظری به مثابۀ کسی که مورد سؤال مردم و مسئولین بود و کارهای نظام را توجیه میکرد، آیا حق نداشت انتقاد خصوصی هم بنماید؟ چنانکه در ملاقاتی با امام خمینی گفت و در دستنویس مربوط به همان ملاقات نوشته است:
بالاخره نمیشود از همۀ مسائل و تصمیمات و کارها بی اطلاع باشم و حق تذکر و اعتراض خصوصی هم نداشته باشم و فقط وظیفه ام توجیه کارها باشد.
وقتی در مسائل مختلف مملکتی از آیتالله منتظری مایه میگذاشتند و وقتی پس از قبول قطعنامه، آقای احمد خمینی با گریه از ایشان خواهش میکند تا با اعلام راهپیمایی مردم را برای حمایت از امام خمینی بسیج کند، آیا فقط ایشان را برای همین میخواستند؟ (۱)
بدون شک بررسی مستند مواضع آیتالله منتظری در زمینه های مورد اتهام، سند افتخاری برای ایشان خواهد بود و هر خوانندۀ غیرتمند و مسئول را موظف خواهد ساخت که جبران گذشته ها را نموده، و دیگر نگذارند مشتی بی فضیلت، این چنین سرمایه های ملت و آیین و اخلاق و انقلاب آنان را به خاطر جاه طلبی خویش به بازی بگیرند؛ و تنها در صورت اعتذار و توبۀ اصلح، آنان را خواهند بخشید.
فصل اول
تحلیل و ریشه یابی مستند حادثۀ تلخ عزل آیتالله منتظری
مسئولین نظام و بیت امام خمینی
نقش، دستهای، مرموز و نیروی سوم
مخدوش بودن نامۀ «۱۳۶۸/۱/۲۶» منتسب به امام خمینی
انگیزۀ منفصل کردن آیتالله منتظری از نظام و سودای رهبری
تحلیل و ریشه یابی مستند حادثۀ تلخ عزل آیتالله منتظری
عشق متقابل امام و آیتالله منتظری به یکدیگر از سالها پیش از انقلاب به عنوان دو یار قدیمی و صمیمی بر هیچ کس از آگاهان مکتوم و پوشیده نیست. چنانکه امام خمینی در ملاقاتی که سران قوا نیز حضور داشتند به ایشان میگوید: «من مخلص شما هستم».در این ملاقات ایشان تعابیر دیگری از قبیل «شما برج بلند اسلام هستید» و «شما امید همۀ ما و از رهبران مملکت هستید» و «حفظ شما برای همۀ ما لازم است» و... بکار میبرد که جناب احمد آقا به نقل همان عبارت نخست در رنجنامه اکتفا نموده است. اظهار ارادت و تواضع امام به آیتالله منتظری در حدی بود که احمد آقا پس از جدا شدن امام از حاضرین، خطاب به آیتالله منتظری بر سبیل مبالغه میگوید: «امام در همۀ عمر خویش در برابر خدا اینگونه تواضع نکرده بود»، و آقای خامنهای در خطبۀ نماز جمعه همان هفته تحت تأثیر گفته های آقای خمینی، به تجلیل بی سابقه ای از آیتالله منتظری پرداخت. همچنین امام خمینی در نامۀ مورخ «۱۲ مهر ماه ۱۳۶۵» به آیتالله منتظری مینویسد:
«... علاقۀ اینجانب به جنابعالی بر خود شما روشن تر از دیگران است. به حسب قاعده طول آشنائی صمیمانه و معاشرت از نزدیک، مقام ارجمند علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنجهای فراموش نشدنی جنابعالی در سالهای طولانی برای اهداف اسلامی، قداست و وجاهت و وارستگی کم نظیر آن جناب و بالاتر، حیثیت بلند پایه ای که دنبالۀ این امور به خواست خداوند تعالی برای شما فعلاً حاصل است و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی و اسلام به مثل جنابعالی دارد، انگیزۀ علاقه مبرم است؛ لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد...».
این قبیل تعاریف و اظهار ارادتها از سوی امام نسبت به آیتالله منتظری فراوان است و فقط در خصوص ایشان است که کلماتی در این سطح بر زبان امام خمینی جاری شده است. در روزهای پس از برکناری آیتالله منتظری نیز، در همۀ خطبه های نماز جمعه و مقالات و اعلامیه ها و سخنرانیهایی که ایراد گشت بر عاطفه و عشق امام به آیتالله منتظری، چه پیش از برکناری و چه پس از آن تصریح شده است.
آیتالله منتظری نیز در تمامی نامههای خویش به امام، یکسره خود را شاگرد و مرید و پیرو و محب وی میخواند و در همۀ سخنرانیهای عمومی در طول انقلاب به نحوی ارادت خویش را به امام خمینی بر زبان میآورد. آیتالله منتظری در همۀ سخنرانیهای خویش امام خمینی را دعا میکرد و بارها میگفت:
«همیشه به نفع اسلام و مقام رهبری شعار دهید که ضامن حفظ
وحدت است». (۱)
اما این عشق متقابل به مفهوم یگانگی مطلق در افکار و برداشتها و سلایق و راه حلهای آنان نبود و شاید نتوان در عالم دو انسانی را یافت که وحدت مطلق در همۀ امور داشته باشند. اساساً اختلاف نظر رحمتی است که خداوند از آغاز خلقت در نهاد بشری به ودیعت گذارده و آن را رمز تکامل قرار داده است؛ امام و آیتالله منتظری نیز از این قاعده مستثنی نبوده اند. اگرچه هر دو از سرآمدان فقه و فلسفه بودند و آیتالله منتظری نیز همچون امام خمینی از مدرسین مشهور و برجستۀ حوزۀ علمیه بوده است، اما در طول سالهای پس از انقلاب تفاوت مشرب فکری و سیاسی آنان به تدریج بروز کرد، و البته این تفاوت از نوع تباین نبود بلکه میتوانست مکمل همدیگر باشد. روش و مشرب سیاسی امام خمینی بیشتر مبتنی بر «عرفان و حکمت» بود و روش و مشرب سیاسی آیتالله منتظری بیشتر مبتنی بر «فقه و فقاهت». از این رو برخوردهای امام معمولاً «حکیمانه» و برخوردهای آیتالله منتظری «فقیهانه» مینمود.
بدیهی است که پروسۀ زندگی تربیتی و مبارزاتی آنان نیز در شکل گیری تفکر آنها نقش بسزایی داشت. برای مثال حضور مستقیم آیتالله منتظری در کشور و در متن مبارزات، و زندان و معاشرت و برخورد و مناظره با گروههای مختلف سیاسی و فکری و التقاطی و مارکسیستی در زندان، و شناخت مستقیم و عینی حاصل شدۀ ایشان از این جریانات در شکلگیری روش برخورد ایشان با این گونه افکار و جریانات دخالت مؤثری داشته است. تفاوت برخوردهای کلی و جزئی، فلسفی و علمی،نصیحتی و انتقادی از سوی این دو شخصیت جهان اسلام نیز ریشه در تفاوت مشرب عارفانه و فقیهانه اینان داشت و سبب میشد دو راه برای اصلاح امور پیشنهاد شود که میتوان گفت هر دو عالمانه و دلسوزانه بود.
یکی از مهمترین مسائلی که از علل مهلکه یا مبقیۀ فروپاشی یا ماندگاری هر جریان و سازمان و اجتماعی، در تاریخ بشری بوده است پدیدۀ «اختلاف» و روش و چگونگی برخورد و هدایت کردن آن است.
با توجه به طیف بسیار گسترده، و وسیع نظریاتی که از سوی گروهها و جناحهای بسیار زیاد و متضاد پس از انقلاب وجود داشت، امام خمینی معتقد بود که مطرح شدن این اختلافات بویژه در میان صفوف نیروهای انقلاب و روحانیون و زمامداران سبب، دامن زدن به آن و اوج گیری و تشنج میگردد و در عمل همۀ کارها را خنثی میسازد، مرزبندیها و کشمکشها افزون میگردد و دشمنان داخلی و خارجی نیز، در سایۀ آن رشد کرده و بهره برداری میکنند. تجربۀ جنبشهای گذشته مانند نهضت، مشروطه و نهضت ملی و پیچیدگی سازمانهای جاسوسی و نفوذی در همین راستا در سخنرانیها مورد، استناد امام قرار میگرفت و نوعی برون گرایی در ریشه یابی حوادث و شکستها را، در تحلیلهای امام غالب ساخته بود. تجربۀ دوسالۀ اول انقلاب که به خاطر آزادیهای کنترلنشده، جامعه صحنۀ ترکتازی گروههای سیاسی شده بود، و بحران و بی ثباتی و کشمکش و تشنّج آفریده و سرانجام به برخوردهای خونین منجر شد و در بستر آن، آزادیها، دهها گروه و تشکل و متجاوز از دویست نشریۀ سازمانی همچون قارچ روئیدند که، ماهیت بسیاری از آنان مشکوک بود و فضایی پدید آمده بود که نمونۀ آن در لبنان و ترکیه هم دیده نشده بود، همه به تقویت نظریۀ امام کمک میکرد. بیتقوائیها و افترائاتی که در جریان اختلافات جناحهای داخلی و خودی، مشاهده میشد نیز به عقیدۀ امام خمینی موجب میگردید که این اختلافات به مبارزۀ ناسالم سیاسی کشیده شود و انقلاب و نظام را در معرض خطر و انحطاط قرار دهد. شاید شرایط بحرانی کشور بخصوص در زمینۀ، سیاست خارجی و جنگ ویرانگر و خانمانسوز، نیز به پیدایش این نظریه کمک، میکرد.
لذا امام خمینی به نوعی نظام نسبتاً، بسته معتقد بوده و بجز دو جناح فعال در حاکمیّت، جناح دیگری را تأیید نکرده و هر بار یکی از جناحهای حاکمیت نیز فراخی مییافت و عرصه را بر دیگری تنگ میکرد، امام خمینی با تأیید و تقویت از جناح دیگر تعادل را در دو کفۀ قدرت برقرار میکرد و مانع از طرح اختلافات میگردید، و هرگاه این اختلافات دامنه پیدا میکرد به سرزنش و حمله به آنان میپرداخت و آنان را وادار به عقب نشینی میکرد. خاطرۀ گلایه های مکرر امام، و، راه افتادن موج لبیکها و انشاء نگاریها هنوز در اذهان باقی مانده است. بارها اتفاق افتاد که امام خمینی به جریاناتی حمله میکرد و در پی آن موج نامه ها و اعلامیه ها و لبیکها از سوی همۀ افراد و شخصیتها و طیفها و جریانات راه میافتاد و همه خود را پیرو فرامین امام معرفی میکردند و سرانجام معلوم نمیشد جریان مورد اشارۀ امام کدامین بوده است، چنانکه برای ناآشنایان این تصور پدید میآمد که آن جریان مزاحم صلاح و اصلاح انقلاب و جامعه وجود خارجی ندارد، اما در واقع مرجع ضمیر خود، را میشناخت و از مواضع خویش به ظاهر عقب نشینی میکرد.
بنابراین امام خمینی علاوه بر، محدود کردن رقیبهای سیاسی. به دو جناح موجود،
با مطرح شدن بیش از حد اختلافات در زمینههای مختلف اقتصاد، سیاست، جنگ و حتی مسائل حوزوی مخالفت داشته و معتقد بود که با گذشت زمان و در جریان عمل به تدریج اختلافات کاهش مییابد؛ ولی اگر مطرح شود تعمیق و گسترش مییابد، و از سال «۱۳۶۲» به بعد در اغلب سخنرانیهای خویش علاوه بر تذکر اینکه اصل اختلاف را موهبتی الهی میداند، مسئولین و جناحها را از اختلاف، که همان اختلاف نظرهای اقتصادی و سیاسی بود نهی کرده و آنان را نصیحت و موعظه مینمود و به جنبههای نفسانی و شیطانی اختلافات اشاره میکرد.
اما آیتالله منتظری بر اساس مبانی ای که در بخش اول کتاب توضیح داده شد خواستار به کارگیری همۀ استعدادهای جامعه و اجازۀ فعالیت دادن به هر گروهی که معتقد به نظام و انقلاب باشد بوده و میگفت پنجاه میلیون نفر جمعیت کشور همه حق دارند در کارها نظر و دخالت داشته باشند و این حق نباید به جناحهای موجود در حاکمیت محدود و منحصر شود و در صورتی که به وسیله نفوذ و ابهّت و قدرت امام بر اختلافات سرپوش گذاشته شود، در ظاهر وحدت و آرامش حفظ میشود و این اختلافات در طول زمان تبدیل به غدۀ چرکینی میگردد که ناگهان سر باز میکند و فاجعه میآفریند و دیگر قابل پیشگیری نیست؛ و در حقیقت هرگاه سایۀ قدرت برتر امام از این اختلافات برداشته شود دیگر قابل کنترل نخواهد بود. به عقیدۀ آیتالله منتظری اختلافات در صورتی که آزادانه مطرح شوند، ضعف و قوت نظریه ها و درستی و یا نادرستی آن آشکار میشود، نظریات در بوتۀ نقد و آزمایش قرار میگیرند و به این ترتیب به همدیگر نزدیک میشوند، یا مدون گردیده و از طریق آرای عمومی مردم و رأی نمایندگان مجلس، هر یک از آنها پس از گذار از مرحله نقد و بررسی و پخته شدن و تدوین، پیشنهاد گردیده و به اجرا در میآید تا درستی یا نادرستی خود را در عمل نیز نشان دهد.
اختلاف نظر و عقیده پدیده ای نیست که با زور بتوان بر آن سرپوش گذاشت تا با گذر زمان حل شود، و پدیدهای نیست که با موعظه و نصیحت برطرف گردد. اختلاف نظرها در صورت آزادانه مطرح شدن و تبادل و تضارب، حک و اصلاح میشوند و جامعه را در مسیر رشد و تعالی میاندازند، اما با توجه به سوء استفادههای ضد انقلاب داخلی و دشمنان خارجی و وسوسه های نفسانی، در صورتی که این اختلافات کنترل نشوند و به صورت افسار گسیخته مطرح گردند، ویرانگر خواهند بود.
بنابراین طرح اختلاف عقاید و دیدگاهها باید آزاد باشد ولی کنترل، زهکشی، کانالیزه و هدایت شود؛ زیرا اختلاف همچون سیلی است که نه تنها بی ثمر، بلکه ویرانگر است، ولی اگر با سدسازی و زهکشی و کنترل آنرا مهار کنند میتواند وسیلهٔ آبادانی و تولید انرژی و الکتریسته و راهاندازی کارخانجات و صنایع و روشنایی شهرها و مشروبساختن اراضی
کشاورزی گردد و میتوان بر اساس برنامه های حساب شده از آن بهره برداری کرد؛ و یکی از راههای هدایت اختلاف نظرها در جامعه تحزب و آزادی است که در پرتو آن نظریات و اطلاعات پراکنده و گستردۀ آحاد جامعه در احزاب و جمعیتها گرد آمده و مورد تنقیح و دسته بندی قرار گرفته، کلاسه و قانونمند میشوند، از مبانی علمی و آماری برخوردار میگردند و میتوانند مفید افتند.
با توجه به مشرب خاص سیاسی این دو پیشوای روحانی بود که آیتالله منتظری پیوسته بر مطبوعات فشار میآورد که محل انعکاس و تضارب افکار و انتقادات سودمند باشند و چندی پس از آنکه مطبوعات صحنه برخورد افکار و اختلافات و انتقادات. آن هم نه در سطحی اساسی - میگردید، آیتالله خمینی (ره) نیز به مطبوعات هشدار میداد و از شیطنت قلم به دستان سخن میگفت. آنچه آیتالله منتظری در ارتباط با آزادی برخورد اندیشه ها در چند سال آخر قائم مقامی رهبری اظهار نموده و بر آن پافشاری میورزید، تازگی نداشت و از تفکر دیرینه وی میجوشید. او، در سال «۱۳۵۹» کمتر از، دوسال پس از پیروزی انقلاب که فضای جامعه سرشار از تعصبات و خصومتهای گروهی و سیاسی بود میگفت: «روزنامه ها باید محل برخورد افکار باشد نه اشخاص (۱) و همین سخن را در، سالهای بعد در اواخر دوران قائم مقامی رهبری نیز تکرار میکرد.
امام خمینی علیرغم وجود این تعارضات ناپیدا و اختلاف مشربها بود که به آیتالله منتظری عشق میورزید و آیتالله منتظری نیز او را محبوب خویش میدانست چه زهد و تقوای آنها بر این اختلافات حاکم بود و هیچگاه، از، بستر طبیعی اختلاف نظرها دور نمیافتاد. اما دو عامل سبب تشدید این اختلافات و خروج آن از بستر طبیعی بود
مسئولین نظام، و دستهای مرموز
۱- مسئولین نظام و بیت امام خمینی (ره)
در بسیاری از مردم این ویژگی وجود دارد که در مسائلی که موضوع حساسیت هستند ابتدا موضع گیری نمیکنند و پس از استمزاج و فهمیدن ذهنیت، طرف مقابل، اظهار نظر میکنند به نحوی که موجب، رنجش وی نگردد؛ و سعی میکنند حتی الامکان به نحوی سخن بگویند. که خوش آیند. مخاطب باشد. این ویژگی در ارتباط با سیاست مداران، رهبران و مدیران جامعه، نقش خطرناک و زیانباری ایفا میکند بخصوص که محمل موجهی هم برای
این رویه یافت شود. با توجه به بیماریها و ناتوانیهای قلبی و جسمی امام خمینی در چند سال آخر حیات خویش، عده ای از مسئولین کشور در دیدارها مراعات حال ایشان را مینمودند و مسئولین دفتر امام نیز به برخی از دیدار کنندگان تا آنجا که مقدور بود تفهیم میکردند که شنیدن برخی اخبار ناراحت کننده به زیان سلامتی امام خمینی است. همۀ اینها سبب میشد که معمولاً مقامات کشوری در دیدار با امام خمینی یکسره از حسن جریان امور سخن بگویند. اما همه مقامات و مسئولین نظام،از رئیس جمهور وقت (آقای خامنه ای) و رئیس مجلس(آقای هاشمی رفسنجانی) تا پایینترین سطوح در دیدار با آیتالله منتظری آزادی عمل بیشتری احساس میکردند و اغلب از اوضاع جبهه های جنگ و مسائل و مشکلات و نارساییها و نابسامانیها و ضعف جریان امور در زمینههای مختلف میگفتند و مینوشتند که شاهد آن نوار برخی از این جلسات یا نوشته ها و گزارشات مقامات و مسئولین امور نظامی، سیاسی و اقتصادی کشور است که اکنون این نوارها موجود است؛ و این قبیل اطلاعات از سوی متولیان امور به ندرت به دست امام خمینی میرسید. حتی برخی از مقامات بلندپایۀ کشور در دیدار با آیتالله منتظری دامنۀ انتقادات خویش را به امام خمینی نیز توسعه داده و وی را به عنوان لجبازی در پاره ای امور مورد انتقاد قرار میدادند!
به شهادت همۀ رجال ایران، یگانه شخصیتی که صریحاً از مشکلات و ضعفها نزد امام خمینی گزارش میداد و انتقاد آمیز سخن میگفت آیتالله منتظری بود و از همین روی بعضاً مقامات روحانی و سیاسی، مسائل خویش را به وسیله آیتالله منتظری به امام خمینی انتقال میدادند.
طبیعی است که نوع گزارشاتی که به امام خمینی داده میشد چون رسمی و از سوی مدیران جامعه بود مورد اعتماد واقع میشد و القا کنندۀ خوشبینی به اوضاع جاری کشور بود و امام را به تشویق و تحسین کارگزاران دعوت میکرد و چون جمع بندی خوشبینانه ای از مدیریت و عملکردهای حکومت مییافت به دفاع کامل از وضع موجود کشیده میشد. از سوی دیگر،نوع گزارشات و اطلاعات رسیده به آیتالله منتظری، احساس خطر،نگرانی و نارضایتی ایجاد کرده و او را به موضع انتقاد سوق میداد که البته روحیات خاص هر کدام از آنها (آقای خمینی و آقای منتظری) در بوجود آمدن آن احساس تأثیر مهمی داشت. از طرفی چون حجم دیدارها و دریافت اطلاعات از سوی آیتالله منتظری (نگاه کنید به بخش اول همین کتاب) بهدلیل روحیۀ معاشرتی با مردم و تواناییهای بیشتر جسمی انبوه تر بود، احساس بوجود آمده در ایشان را بیشتر میکرد.
بدون شک اگر حقایق امور توسط مسئولان نظام به درستی به امام خمینی گزارش میشد، ما اینک شاهد تصویر دیگری از اوضاع ایران بودیم. نمونۀ آن ماجرای جنگ عراق
و ایران است. امام خمینی تا چند روز پیش از قبول قطعنامۀ «۵۹۸» شورای امنیت قاطعانه میگفت که تا آخرین نفر و آخرین. نفس جنگ با. رژیم عراق را، ادامه میدهیم؛ اما در تاریخ شنبه «۲۵ تیرماه ۱۳۶۷» در ارتباط با پذیرش قطعنامۀ «۵۹۸» و صلح، با رژیم عراق در نامۀ خصوصی خطاب به نمایندگان مجلس اعلام کرد که چون نخست وزیر و فرماندهان سپاه و ارتش میگویند وضع اقتصادی زیر صفر است، و مردم از جبهه رفتن استقبال نمیکنند و نیرو و ابزار جنگی کافی نداریم«اینجانب با آتشبس موافقت مینمایم».
در قسمتهایی از نامۀ امام خمینی آمده است:
«... فرماندۀ مزبور نوشته است تا پنج سال دیگر ما هیچ پیروزی نداریم، ممکن است در صورت داشتن وسائلی که در طول پنج سال به دست میآوریم قدرت عملیات انهدامی و یا مقابله به مثل را داشته باشیم و بعد از پایان سال ۷۱ اگر ما دارای ۳۵۰ تیپ پیاده و ۲۵۰۰، تانک، ۳۰۰۰ توپ، ۳۰۰ هواپیمای جنگی و ۳۰۰ هلیکوپتر و قدرت ساختن مقدار قابل توجهی از سلاحهای لیزر و اتم - که از ضرورتهای جنگ در آن موقع است - داشته باشیم میتوان گفت به امید خدا بتوانیم عملیات آفندی داشته باشیم؛ و میگوید قابل ذکر است که باید توسعه نیروی سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نیم افزایش پیدا کند...».
«... آقای نخستوزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده اند...».
«... مسئولین سیاسی میگویند از آنجا که مردم فهمیده اند پیروزی سریعی به دست نمیآید شوق رفتن به جبهه در آنها کم شده است...».
این در حالی بود که اوضاع وخیم اقتصاد کشور و نیروهای مسلح به صورت ناگهانی بوجود نیامده بود و چند سال بود که به مرور بوجود آمده و هر روز وخیم تر میشد؛ اما وقتی به نقطه حساس مرگ و زندگی رسید، مسئولان ناگزیر شدند برخلاف رویۀ پیشین خود و به هر قیمتی که شده طی گزارشی، واقعیت اوضاع، نظامی و اقتصادی و سیاسی کشور را به اطلاع رهبر انقلاب برسانند.
۲- نقش دستهای، مرموز و نیروی سوم
اما دستهای مرموز، و نیروهای سومی که، هر کدام اهداف و اغراض خاصی را از جدا کردن امام و آیتالله منتظری تعقیب میکردند، با بهره گیری از همین تفاوت دیدگاهها وارد صحنه شدند. این تفاوت دیدگاهها، میان رهبری انقلاب با سایر رجال نیز وجود داشت اما دستهای مرموز در خصوص روابط امام خمینی و آیتالله منتظری سرمایه گذاریهای فراوانی نمودند. انتقادات و عتابهای تند امام خمینی به جناحها و شخصیتهای مختلف بر کسی پوشیده نیست؛ از جمله، سرزنش کردن آقایان هاشمی و خامنه ای و برخی دیگر در مورد سیاست خارجی و، جنگ، و عتابهای مکرر به آقای خامنه ای به خاطر پرو بال دادن به انجمن حجتیه یا تحریف نظر امام خمینی در مورد ولایت مطلقه و اختیارات دولت و نیز طرح مسأله توبۀ سلمان رشدی و نظایر آن که تنها بخشی از اختلاف نظر رهبری انقلاب با سایرین، بود، ولی امری طبیعی مینمود.
این پرسش که چرا دستهای مرموز روابط دو یار دیرینه را هدف قرار دادند، در خاتمۀ این بحث مورد توجه قرار خواهد گرفت؛ چه پیش از آن ضروری است، این دستهای مرموز و نیروی سوم، شناخته شوند.
از اوایل سال «۱۳۶۵» به این سو رادیوهای بیگانه و بطور مشخص رادیوی بی. بی سی درصدد القاء و ایجاد اختلاف بین آیتالله منتظری و امام خمینی برآمدند و با خبرها و تحلیلهای خویش خط اختلاف را به مسئولین و مردم تلقین میکردند و هر اختلاف نظر طبیعی را، شاهدی بر مدعا گرفته و آن را مورد سوء استفاده قرار میدادند. آیتالله منتظری در جلسه ای پس از سخنرانی خویش در روز، ۱۳ آبان، ۱۳۶۵، که متضمن تجلیل از رهبری امام خمینی بود، گفت:
مدتی است رادیوهای بیگانه میخواهند جو اختلاف میان من و امام بوجود آورند و به جامعه القاء کنند و سخنرانی ۱۳ آبان من پاسخی به این توطئه بود. بیگانگان میکوشند بین من و امام اختلاف ایجاد کنند.
سپس از سر تواضع و احترام نسبت به امام افزود
مگر من که هستم که بین من با ایشان نفاق بیندازند.
همچنین در دیداری که آیتالله منتظری با آیتالله خمینی در حدود سالهای ۶۴۰-۱۶۳ داشته اند آقای منتظری، به آیتالله خمینی میگوید: بعضی جریانات سیاسی داخلی
در صدد ایجاد اختلاف بین حضرتعالی و بیت من هستند و اینجا و آنجا القائاتی مینمایند»؛ امام خمینی در پاسخ میگوید: «گوش به این حرفها ندهید، کسی این حرفها را قبول نمیکند».
نیروی سومی که همواره در صدد مسموم کردن روابط امام و آیتالله منتظری و ایجاد بدبینی و اختلاف در بستر اختلاف نظرات این دو - که طبیعی و عادی هم میباشد - بود، عبارت از مجموعه ای از عوامل خارجی و داخلی بود که البته عوامل داخلی نقش مهمتری داشتند.
در مورد اینکه آیا بین عوامل داخلی و خارجی هماهنگی صورت گرفته بود یا نه، و بر فرض هماهنگی آیا این هماهنگی رسمی و با توافق قبلی بود یا بدون توافق قبلی، و اصولاً در مورد چگونگی این هماهنگی، هنوز نمیتوان داوری کرد، اما نقش عوامل داخلی در این ماجرا مهمتر و تعیین کننده تر بود و برای شناخت آن باید چند سال به عقب بازگشت.
در اوایل انقلاب اسلامی هنوز سازمان مجاهدین خلق چهرۀ نسبتاً موجهی داشت، ولی قدرت طلبی آنها از همان آغاز انقلاب و حتی پیش از پیروزی انقلاب در موضعگیریها و تحلیلهای آنان عیان بود. این سازمان با توجه به اینکه در زمرۀ نادر سازمانهای مجرب و تشکیلاتی به حساب میآمد از قدرت شانتاژ بالایی برخوردار بود و فضایی را در جامعه پدید آورده بود که برخی گمان میبردند آینده از آن سازمان مجاهدین است و لذا قدرت آن را رو به افزایش میدیدند. همچنین در جو اوایل انقلاب اسلامی که سابقۀ مبارزه و زندان رفتن، بهحق یکی از معیارهای ارجگذاری بود که به افراد احترام، قداست و ارزش میبخشید و یکی از مهمترین معیارهای کمال و افتخار تلقی میشد، از این رو معمولاً کسانی که گذشتۀ درخشانی نداشتند و به خاطر زندان نکشیدن و شکنجه نشدن احساس خود کمبینی مینمودند و در ضمن مایل به فعالیتهای سیاسی و اجتماعی و عرض اندام خویش بودند، خود را به مبارزین و زندان رفتهها و شکنجه دیدهها آویزان میکردند، و برخی نیز جذب سازمان مجاهدین خلق میشدند، چرا که این سازمان از طرفی به کمک شانتاژها از خود غولی ساخته بود و با تبلیغات سرسام آور در مورد مبارزات سازمان - بخصوص پیشگامان و بنیانگذاران آن مانند حنیف نژاد و سعید محسن و... که مردانی صالح بودند - در جامعه برای خود ایجاد جاذبه میکرد، و علاوه بر اینها تنها تشکل و سازمان پرسابقه ای بود که داعیۀ مذهب نیز داشت.
یکی از کسانی که در آن مقطع جذب آنان شد و یا به دلیل ساده اندیشی فریب خورد و یا چون آینده را از آن سازمان میدید میخواست آینده اش را تضمین نماید، آقای سید احمد خمینی بود که به خاطر موقعیت و عنوان فرزندی امام برای آنان بسیار مفید و مؤثر افتاد. لازم به ذکر است که احمد آقا به گفتۀ خودش، در مصاحبه ای مندرج در روزنامۀ جمهوری اسلامی مورخ «۱۳۶۰/۱/۲۴» هیچ گونه سابقۀ زندان و شکنجه نداشته است. با عنایت به بهره برداریهای سازمان مجاهدین خلق از نقش آقای سید احمد خمینی بود که آیتالله منتظری مینویسد که در سال «۱۳۵۸» در قم به حضور امام رسیده و متذکر شده است که احمد آقا از منافقین حمایت میکند.
آیتالله منتظری در نامۀ مورخ «۱۳۶۵/۷/۱۷» به امام خمینی مینویسد:
«... نکتۀ مهم اینجاست که وقتی من در زندان بودم منافقین را خوب شناختم و دریافتم چه از نظر ایدئولوژی و چه از نظر اخلاق افراد فاسد خود خواه ریاست طلبی هستند و یک جو وجدان و عاطفه ندارند و لذا نه در زندان و نه پس از آزادی به آنان اعتماد نمیکردم و آنان را راه ندادم، ولی سران آنها که خیلی کم هم بودند، از جوّ آزاد دبیرستانها و دانشگاهها و پولهای کلان بنیاد مستضعفان و اسلحۀ پادگانها و چتر حمایت آیتالله طالقانی و بنی صدر و دانشجویان خط امام (۱) و شخص فرزند حضرتعالی و بیت شما استفاده کردند و بچههای معصوم دلباختۀ اسلام را در اثر سادگی و خامی به دام انداختند، مخصوصاً دختران کم سنوسال را. یکروز من در منزل آقای یزدی محل سکونت حضرتعالی عرض کردم متأسفانه در منزل شما از آنان حمایت میشود، فرمودید بهوسیلۀ کی؟ گفتم، آقای احمد آقا...».
این جریان که، در سال «۱۳۵۸» واقع شد از عواملی بود که نطفۀ بدبینی و ناراحتی احمد آقا را که در آن زمان جوان، بود، نسبت به آیتالله منتظری منعقد ساخت. احمد آقا در مقدمۀ رنجنامۀ خویش مینویسد که در آن زمان«گروهها سرم کلاه گذاشته بودند»، اما این اعتراف در سال «۱۳۶۸» میباشد، درحالی که در سال«۱۳۵۸» یعنی دهسال قبل وقتی آیتالله منتظری همین نکته را متذکر میشود موجب رنجش خاطر ایشان میگردد.
موضعگیریهای احمد آقا و حمایت او از منافقین به سال «۱۳۵۸» منحصر نشده و تا چند ماه پیش از ورود سازمان به فاز جنایت و تروریسم ادامه یافت که از مسائل مهم آن دوران بود. برای درک این موضوع لازم است یادآوری شود که نخستین ضربۀ سهمگین که در شرایط سرنوشت ساز و فوق العاده حساس و خطرناک سالهای «۵۹ - ۵۸» به نیروهای حزب اللهی وارد آمد از سوی نویسندۀ رنجنامه بود. کسانی که در آن سالها حاضر در صحنه بودند و از نزدیک حوادث را درک کرده اند به خوبی بهیاد دارند، در شرایطی که نیروهای حزب اللهی به تنهایی در برابر نقشههای گروهها برای از بین بردن انقلاب اسلامی و به دست گرفتن، قدرت، ایستادگی میکردند ناگهان خنجری از پشت به آنان وارد شد و علاوه بر مصاحبه های بسیار شدید اللحن احمد آقا علیه حزبالله، نامهای به امضای وی در حمایت از مجاهدین خلق انتشار یافت و مجاهدین با دستاویز قراردادن، آن، چنان نیروهای حزب اللهی را در موضع ضعف و محکومیت قرار دادند که زخم آن هیچ گاه ترمیم نخواهد یافت؛ زیرا همان گونه که احمد آقا در مقدمۀ رنجنامه اش از این موضعگیریها اظهار پشیمانی کرده و اظهار میدارد او کسی جز فرزند امام نبوده، حمایت او از مجاهدین خلق با عنوان فرزند امام خمینی برای نیروهای حزب اللهی بسیار شکننده بود.
پس از حادثه امجدیه که در پی سخنرانی مسعود رجوی، بین نیروهای حزب اللهی و مردم با هواداران و اعضای سازمان مجاهدین درگیری شدید و خونینی روی داد، امام خمینی در«۴ تیرماه ۱۳۵۹» طی سخنانی گفت:
«ممکن است من هی بگویم، اسلام، هی بگویم... مجاهد خلق، این حرفها را بزنم لیکن وقتی که اعمال من را ملاحظه کنید میبینید که از اول من مخالفت کردم، هر روزی که این نهضت بخواهد یک قدم بردارد، مجلس شورا میخواهد مفتوح بشود که یک بساطی در امجدیه پیش میآید، یک غائله درست میشود... خیال میکنند که مسأله چماقدار است و تظاهر کننده... نه مسأله این نیست، این یک ظاهری است برای آشوب درست کردن، مسأله عمق دارد، مسأله، آمریکاست، یک غائله ای درست میکنند(منظور مجاهدین خلق است) ولو یک ماه مردم متوجه به این غائله بشوند شاید بشود در این یک ماه کاری کرد. اینها گول میزنند، همه را گول میزنند. اینها میخواستند که من را گول
، بزنند، من در نجف بودم اینها آمده بودند که من را گول بزنند...».
امام در ادامۀ سخنرانی خویش به جریان سفر یکی از نمایندگان سازمان به نجف برای توضیح مواضع اشاره میکند که یکسره از قرآن و نهجالبلاغه سخن میگفت. در همین سخنرانی امام خمینی افزود:
«اینها (سازمان مجاهدین خلق)دو چهره دارند و ما اگر بتوانیم چهره دوم این جمعیتها را، آن چهرۀ دوم امثال محمد رضا را به مردم معرفی کنیم آن وقت ما پیروز میشویم و این در قضیۀ محمد رضا شد» و امام همچنین افزود که «منافقها بدتر از کفارند».
امام خمینی قبل از آن نیز در افشای ماهیت آنان در پیام نوروزی فروردین سال «۱۳۵۹» گفت:
«همه باید بدانند که التقاطی فکر کردن خیانتی بزرگ به اسلام و مسلمین است که نتیجه و ثمره تلخ این نوع تفکر در سالهای آینده روشن میگردد...».
در پی حادثه امجدیه، آقای سیداحمد خمینی طی مصاحبه ای که در روزنامههای کیهان، اطلاعات، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی مورخ «۱۳۵۹/۳/۲۵» به چاپ رسید گروههای حزب اللهی را خائنینی خواند که آبروی اسلام و مسلمین را بردهاند و بر آنان مرگ فرستاد. لازم به تذکر است که در حملات مجاهدین خلق به نیروهای حزبالله و درگیری متقابل،نیروهای زیادی از حزب الله به وسیله چاقو و چماق مجروح میشدند که به هیچ وجه مورد توجه احمد آقا قرار نمیگرفت؛ ولی نسبت به مجروحیت یکی از هواداران سازمان عکس العمل شدید نشان میداد. در آن زمان نیروهای حزباللهی نشریه و روزنامه ای نداشتند تا اقدامات مجاهدین و تصاویر و گزارشهای مجروحین خود را به آگاهی مردم برسانند؛ ولی مجاهدین با در اختیار داشتن امکانات چاپ و نشر و نیز انتشار روزنامهای که سراسر آن بحث چماقداری شده بود و در جامعه ایجاد شانتاژ و جوسازی میکرد، چهرۀ حق به جانب میگرفتند. آقای احمد خمینی در مصاحبۀ خویش به تاریخ «۱۳۵۹/۳/۲۵» که همان تبلیغات حساب شدۀ مجاهدین خلق را تکرار میکرد، گفت:
«آخر شرم ندارد که عده ای که اکثراً هم افرادی هستند که آدم دلش برایشان میسوزد توسط عده ای تحریک شوند و به جان عده ای که میخواهند به یک سخنرانی گوش کنند هجوم کنند؟ این با چه منطقی میخواند و قابل توجیه است؟ آخر مگر وزارت کشور اجازه نداده است؟ مگر تمام مسئولین و غیر مسئولین حملات سابق را به این اجتماعات محکوم نکرده اند؟ آیا واقعاً محرکین را نمیشود شناسائی کرد که قطعاً نظر سوئی دارند؟ چطور اگر مثلاً به نماز جمعه حمله شود فوراً شناسایی میشوند و میدانید چه کسانی هستند و منزلشان کجاست و چند گربه هم در منزلشان دارند، یکی از آنها هم دم ندارد. ولی یک
واقعه به این مهمی و دردآوری و شرم و خجالت آوری را اگر تحت تعقیب قرار دهند ممکن است تحریک احساسات شود. مگر نمیگویید که از خودشان هم دخالت دارند خوب بگویید چه کسی است و یا مجاهدین که میگویند ما طرف را میشناسیم بگذارید بیایند در تلویزیون بگویند و اگر ثابت شد شما هم او را بگیرید و جواب خون آن جوان ناکام و کوری آن. شخص و زخمی شدن بقیه را بدهید. حزب فقط حزب الله اگر معنایش زدن است که آبروی الله را بردند. مرگ بر این تفکر. من نمیشناسم اما میدانم که این عده انسانهای خوب اکثراً، عوام، حتماً تحریک میشوند و الا بیخود به اجتماعات حمله نمیکنند. آیا امام در اکثر مصاحباتشان نفرمودهاند که اظهار عقیده آزاد است. اگر حرف شما حق است از چه میترسید؟ و اگر حرف مجاهدین خلق حق است خوب گوش کنید من با اینکه بعد از آن صحبت امام تنهاست که همه گونه تفسیر شد و همه گونه تحریف و با اینکه واقعاً روشن بود دیگر میخواستم حرفی نزنم و گوشهای خزیده باشم، ولی واقعاً متأثرم، آیا امام از این حملات ناراحت نمیشوند؟ راستی چرا مسئولین ساکتند؟
حجة الاسلام سید احمد خمینی در پاسخ این سؤال که آیا شما با آنچه که مجاهدین میگویند موافقید؟ پاسخ داد: ببینید مسأله آنچه که آنان میگویند که خیلی کلی است هیچ کسی نمیتواند با هر چه که کسی دیگر میگوید موافق یا مخالف باشد. بالاخره با یکسری چیزها آدم موافق است و با یکسری چیزها مخالف و اصولاً تکامل منشأش همین است و راستی اگر من بگویم موافقم زندگیم دیگر حرام میشود و اگر بگویم مخالفم زندگیم حرام است. آخر چرا محیط را این گونه مسموم میکنند و اصولاً امروز بحث بر سر این موضوعات نیست. بحث بر سر این است که امام فرموده اند اظهار عقیده آزاد است. مسئولین میگویند اظهار عقیده آزاد است. پس چرا این قضایا اتفاق میافتد؟
خبرنگار خبرگزاری پارس در اقامتگاه امام از حجة الاسلام سید احمد خمینی سؤال کرد آیا راست است که حزب جمهوری اسلامی در این موضوع دخالت دارد؟ ایشان پاسخ دادند: دوباره رفتید سراغ این، مسائل، مگر مؤسسین حزب این موضوع را محکوم نکردند مگر آقای خامنه ای محکوم نکرد؟ پس چگونه در این مسائل دست دارند.
از حجة الاسلام سید احمد خمینی سؤال شد شما معتقدید چه باید کرد که دیگر اینگونه حوادث اتفاق نیفتد؟ ایشان در پاسخ اظهار داشت به عقیدۀ من در صورت برپایی این سخنرانیها دولت باید از شهربانی و سپاه استفاده نماید و افرادی را که حمله میکنند دستگیر کند و به اشد مجازات برساند. برادران پاسدار به جای تیراندازی همۀ کوشش خودشان را در دستگیری سران حزب اللهی که آبروی اسلام و مسلمین و الله را برده اند بنمایند تا اسلام از لوث وجود این خائنین پاک شود و غیر از این هم راهی ندارد. اندیشه
را نه تنها با چماق نمیشود تغییر داد که جایش را برای صاحب اندیشه محکم تر میکند. اندیشه را با اندیشه باید پاسخ داد، بارها گفته ام که اگر زور کار میکرد شاه، شاه بود. اگر زور میتوانست حکومت کند هنوز تمام عزیزان ما در زندانهای شاه مخلوع بودند. برخورد این چنینی چنان عکسالعمل کوبندهای دارد که هر کس را نسبت به صاحبان عمل منزجر می کند. برادران و خواهران عزیزم، حرف حق دارید بیایید و بگویید و بحث کنید و اگر حرف دیگران حق است آن را ببوسید و روی چشمتان بگذارید و اگر باطل بود نپذیرید، این دیگر دعوا ندارد. تحریک عوامل داخلی و خارجی نشوید. شما حداقل مسئول خون این جوان شهید هستید. من به پدر و مادرش صمیمانه تسلیت میگویم. راستی چه کسی باعث کوری چشم یک جوان شده است؟ من حمله به این اجتماعات را خیانت به اسلام میدانم.
در پاسخ آخرین سؤال ما دربارۀ رئیس مجلس و نخست وزیر، حجةالاسلام حاج سید احمد خمینی گفت: من چه میگویم و شما چه میپرسید، من از چه رنج میبرم و شما میخواهید چه مسائلی را مطرح کنید. امیدوارم هر کس هست دارای تفکری باشد که جلوی این گونه رفتارها را بدون هیچ گونه اغماضی بگیرد و عاملینش را به شدیدترین وجه مجازات کند». (۱)
سید احمد خمینی همچنین چند ماه پس از سخنان امام در تاریخ «۴ تیرماه ۱۳۵۹» در نامهای به نمایندگان مجلس که در مطبوعات از جمله در کیهان مورخ «۱۳۵۹/۱۱/۲۸» درج شد به شدت به حزبالله حمله کرد و همصدا با مجاهدین آنان را چماقدار خواند و خواستار دستگیری و محاکمۀ آنان شد و آنان را یک مشت رذل و پست و بی آبرو نامید و گفت اگر تا زود است جریان چماقداری را ریشه کن نکنید فردا خیلی دیر است. این موضعگیریهای یکطرفه در حمایت از مجاهدین درست زمانی صورت میگرفت که چندماه پیش از آن امام خمینی صریحاً سازمان مجاهدین خلق را سازمان منافقین لقب داده بود و گفت منافقین از کفار بدترند.
این موضعگیریها به ظاهر مترقیانه و دفاع از ارزشها و عدالت اجتماعی بود، ولی انگیزه های آن همان بود که خود احمد آقا طی مصاحبه ای در چند ماه بعد به آن اقرار کرد.
وی در آذرماه «۱۳۵۹» نیز در جلسه ای که با حضور شیخ علی تهرانی، آقای لاهوتی، آقای علیبابایی، خانم شریعت، رضوی، خانم متحدین و خانم رضایی تشکیل شده بود شرکت کرد و در حالی که علی تهرانی صریحاً به نظام و مسئولین و نیروهای انقلاب فحاشی میکرد و منبرها و سخنرانیهایش معمولاً بخاطر این هتاکیها به منازعه منجر میشد و در جامعه به عنوان پیشمرگ سازمان مجاهدین شناخته شده بود، از او با عنوان برادر عزیز و مهمان عالیقدر نام بزد؛ و در این جلسه بود که احمد آقا پیشنهاد کرد جریان مستقلی از جریانات حاکم تشکیل شود که «خط سوم» نام گرفت، و در واقع، نخستین حرکت انفصال از نظام بود که از سوی سید احمد خمینی طرح شد و انعکاس خبر و مکتوب این جلسه آثار سوء گسترده ای علیه نیروهای حزب اللهی، و انقلاب داشت.
آقای احمد خمینی که، در مصاحبه ای گفته بود آنچه میگویم حرفهای خودم است و ربطی به امام ندارد؛ پس از آنکه امام خمینی دیگر کارهای او را تحمل نکرده و طی یک سخنرانی عمومی گفت که از برخی منسوبین ایشان توسط گروهها سوء استفاده میشود و به اطرافیان خویش (که منظور احمد آقا بود) هشدار داد، وی نیز از مواضع خود عقب نشینی کرد و در مصاحبه ای که در مطبوعات از جمله روزنامۀ جمهوری اسلامی مورخ «۱۳۶۰/۱/۲۴» درج شد، کارهای قبلی خویش را سوء استفاده از انتساب به امام و خدعه و فریب نامیده و گفت:
«ابتدا لازم میدانم یکی دو مسأله را تذکر، بدهم، اول اینکه ما منسوبین حضرت امام باید توجه داشته باشیم که فقط به علت نزدیکی با ایشان است که با ما مصاحبه میشود و یا به ما احترام میشود و الا خود ما که چیزی نیستیم و ویژگیهایی نداریم. نه زندان رفته ایم و نه شکنجه شده، ایم، نه در فلسفه غرب و شرق اهل نظریم و نه در فقه و اصول مجتهد، نه، ادیبیم، نه منطقی، فقط و فقط منسوب امامیم. پس باید دقیقاً توجه کنیم که اگر امام نبودند هرگز کسی ما را بدان صورت نمیشناخت تا با ما مصاحبه کند. پس من من نکنیم که هیچیم. من چون فرزند امام هستم میآیند و با من مصاحبهای میکنند، چاپ میکنند و آن را تیتر میکنند و الا از قبیل من زیادند و از من بهتر بسیار بیشتر، در حوزههای علمیۀ سراسر ایران از قبیل ما فراوان است که کسی با آنان مصاحبهای نمیکند، لذا باید توجه کنیم که از انتساب سوء استفاده نکنیم که خلاف شرع مبین است. مسأله دیگر اینکه اگر هم بگوییم که من کاری با امام ندارم و من خودم هستم و حرفهای من حرفهای من است و به امام مربوط نمیشود کما اینکه قبلاً از روی عدم آگاهی گفته شده بود، این خدعه و فریب است، زیرا تنها با عنوان فرزند امام و غیره است که میتوانند لیلی به لالامون بگذارند و الا کی هستید که کسی تو را بشناسد، چه رسد به اینکه با تو صحبت کند و تیتر کند و هر کس استفادۀ خودش را بکند. خودت را
بکشی فرزند امامی و با این ژست که نخیر با امام کاری ندارم و فقط حرفهای خودم را میزنم کار تمام نمیشود. پس باید مصاحبه نکنی و یا اگر مصاحبه میکنی باید صد درصد امام راضی باشد و الا سوء استفاده چی هستی چون چیزی نیستی... اگر فضل و علم و دید سیاسی بود که از ما بهتر، زیادند، پس چرا سراغ آنان نمیروند؟».
مصاحبه فوق از سوی آقای سید احمد خمینی زمانی بود که مجاهدین خلق اهداف خویش را آشکارا اعلام کرده بودند و چندی پیش از این مصاحبه خط مشی براندازی جمهوری اسلامی را آشکار کرده و تهدید به جنگ داخلی میکردند. مسعود رجوی در گفتگویی خطاب به سازمان پیکار که در خط براندازی عمل کرده و در کردستان و سایر استانها به قتل نیروهای انقلابی میپرداخت و سازمان مجاهدین را از اینکه به آنان نمیپیوندد مورد انتقاد قرار می، داد، حرف آخر، را زد و گفت که سازمان او هم در نهایت معتقد به مبارزۀ مسلحانه و براندازی است، ولی هنوز، شرایط برای تضمین پیروزی در این مبارزۀ مسلحانه فراهم نشده و سازمان مجاهدین در پی مساعد کردن زمینه است. وقتی گروه پیکار سازمان مجاهدین را مورد حمله قرار. داد و خواست که مواضع خود را صریحاً روشن کند، مسعود رجوی به گروه پیکار انتقاد کرد و گفت: .... مخصوصاً وقتی که در گیرودار یک کارزار بسیار جدی، او (گروه پیکار مدام از، شما میخواهد که همۀ اسرار، و تاکتیکها را به زبان بلند برای اردوی مقابل نیز فاش کنید... (۱) و در جای دیگری میافزاید: «مسأله اصلی این است که وقتی کسی مثل پیکار هیچ ابایی از هر گونه تعجیل در کار جنگ داخلی در همین لحظۀ حاضر نیز ندارد با کدام حسابگری و تناسب، قوا پیروزی انقلابیون را در آن تضمین میکند؟». (۲)
اصولاً سازمان از همان آغاز انقلاب که به قانون اساسی رأی نداد و انتخابات را تحریم کرد، خط برخورد را آغاز کرد و ماهیت خویش را نشان داد؛ اما در عین حال در شرایطی که به ایجاد تشنج در جامعه هم مشغول بود، آقای احمد خمینی به حمایت از مجاهدین میپرداخت و در حالی که مجاهدین نیز گناهکار بودند، فقط گروههای حزب اللهی را محکوم میکرد و این در حالی بود که موضع امام خمینی و آیتالله منتظری و دکتر بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای، در برابر آنها روشن بود.
آیتالله منتظری چه در اوایل انقلاب و چه در طول سالهای بعد تاکنون همواره با تقویت سازمان مجاهدین به عنوان یک جریان، قدرت طلب و فاسد مخالف بوده و در طول همه این سالها چه در هنگامی که مجاهدین جو جامعه، را متشنج میکردند و چه هنگامی که وارد فاز مسلحانه و تروریسم شدند، برخوردهای تند و افراطی و غیر اصولی را با آنها و هر گروه دیگری
که به مبارزۀ سیاسی یا مسلحانه با انقلاب و جمهوری اسلامی پرداخته محکوم کرده و با توجه دادن به عوارض بعدی آن نفی مینمود.
با توجه به آنچه گذشت و نگرانیای که آیتالله منتظری از نفوذ «مجاهدین خلق» در بیت امام خمینی به واسطه احمد آقا داشت و در سال «۱۳۵۸» به امام متذکر شده بود و از طرفی با توجه به سوابق قبل از انقلاب و پس از انقلاب ایشان در ارتباط با زندان و گروهها و نیز کذب بودن تقویت مجاهدین خلق از سوی ایشان، این پرسش بوجود میآید که چرا این همه تلاش برای چسباندن ایشان و بیت ایشان به این گروه صورت گرفت و تا مرحله تحریف فاحش گفته ها و نوشتهها و نامهها و مواضع ایشان پیش رفت؟
مسلماً این پرسش ذهن خواننده را آزار میدهد که چرا آیتالله منتظری که صرفاً معتقد به برخورد انسانی با گروههای محارب و یا هر دشمن دیگری بوده و با سران مجاهدین خلق از مدتها پیش از انقلاب تاکنون درگیر بوده و حساب هواداران فریب خورده را نیز از آنان جدا میکرد، این چنین خلاف واقع مورد بمباران اتهام حمایت از آنان قرار میگیرد؟
سوابق و مواضع احمد آقا در ارتباط با مجاهدین خلق و نامۀ مورخ «۱۳۶۵/۷/۱۷» آیتالله منتظری به حضرت امام که سوابق احمد آقا را متذکر شده است، کمی حقیقت را روشن میکند و نشان میدهد که چگونه کسانی که خود مورد چنین اتهاماتی بوده اند و از یادآوری آن هراس داشته اند، تلاش سختی را آغاز کردند تا انتقام نامۀ «۱۳۶۵/۷/۱۷» به امام را بگیرند و همان اتهامات وارده به خود را به ایشان نسبت دهند و به صورتی حساب شده تا مرز دستگیری و حتی اعدام آیتالله منتظری پیش بروند (که در صفحات بعدی جزئیات آن بیان میشود) تا هیچ گاه نه آیتالله منتظری و نه فرد دیگری نتواند زمینه و فرصت یا امکان و حیاتی برای طرح و یادآوری آن بیابد.
برای درک بهتر ریشههای عزل آیتالله منتظری و نقش عوامل داخلی و نیروی سوم در منفی کردن بستر روابط و تفاوت دیدگاههای امام و آیتالله منتظری در برخی از زمینه ها، خوانندگان را به یکی دیگر از اسناد مهم که در پی میآید توجه میدهیم که مبین سیر برخوردهای غیر منصفانه آقای سید احمد خمینی میباشد.
آیتالله منتظری از شخصیتهای ریشهدار و شناختهشدهای است که از سالها پیش از انقلاب نزد علما و روحانیون و مبارزین و مجاهدین و سیاسیون معروف بود و حتی گروههای چپ نیز او را نمونهای از سمبلهای مقاومت میشناختند. همانطور که در مصاحبه های
شخصیتهای مختلف کشور در کتاب «فقیه عالیقدر» و در سایر منابع آمده است، در سالهای
«۱۳۳۰» تا «۱۳۴۰» آیتالله منتظری از مدرسین مشهور در حوزۀ علمیۀ قم بوده است. نامۀ بالغ بر «۱۷۰» تن از علما و روحانیون در فروردین «۱۳۴۵» در مورد وی،که اغلب رجال سرشناس کنونی از امضا کنندگان آن هستند تنها یکی از مدارکی است که مبین موقعیت اجتماعی ایشان در سالها پیش از انقلاب میباشد.۱) امام خمینی نیز در سخنرانی خود به مناسبت شهادت حاج آقا مصطفی در نجف در سال «۱۳۵۶» از ایشان تجلیل کرد و در سال «۱۳۵۸» و «۱۳۵۹» نیز به مناسبتهایی رسماً از وی تجلیل نمود.
در کتاب «بررسی و تحلیلی بر نهضت امام خمینی» به قلم سید حمید روحانی - که پیش از انقلاب در نجف نوشته و به طبع رسید و در آن به تشریح نقش و رهبری امام خمینی در مبارزه پرداخته - آمده است: «آیتالله منتظری تنها شخصیتی است که به عنوان شخص دوم نهضت مطرح بوده» و حدود صد صفحه از آن را به شرح مبارزات و مقام بلند آیتالله منتظری پرداخته و در صفحۀ «۹۰۷» جلد اول کتاب،از ایشان بهعنوان «مرجع تقلید عدۀ زیادی از اهالی اصفهان» یاد کرده است.
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، وقتی در استان اصفهان نام ایشان در مجالس و منبرها ذکر میشد با صلوات حاضرین همراه میگردید؛ و هنوز فراموش نشده است که پس از آزادی آیتالله منتظری و آیتالله طالقانی از زندان و انعکاس خبر آن در مطبوعات، حدود یک میلیون نفر به استقبال از این دو شخصیت روحانی رفتند و از آنجا که تودههای مردم این دو را از استوانه های انقلاب میشناختند، گروه گروه به دیدار آنها میشتافتند.
در سالهای پیش از انقلاب که امام خمینی در تبعید بود، به گفتۀ دوست و دشمن بار مادی و معنوی مبارزه در کشور به عهدۀ آیتالله منتظری بود و از آنجا که همگان او را از معماران انقلاب میشناختند و همچون امام خمینی به او نیز عشق میورزیدند، همواره دسته دسته به دیدار او میآمدند که هنوز هم ادامه دارد. موقعیت اجتماعی آیتالله منتظری پیش و پس از انقلاب در سطحی بود که همگان پس از امام به او اعتقاد داشتند و موقعیت اجتماعی ایشان
در سطحی بود که موضعگیریها و بیانیه های وی تعیین کننده و مؤثر بودند و نمیشد آنها را نادیده گرفت.
آقای احمد خمینی در رنجنامه اش خطاب به آیتالله منتظری مینویسد:
«شما راجع به هر کسی که بگویید با شما میانه ای نداشته است، دربارۀ من چنین چیزی نمیتوانید بگویید، چرا که از وقتی خودم را شناختم مرید و مروج شما بودم و در سال ۵۸، من قائم مقامی شما را مطرح نمودم».
این ادعا نیز در ردیف سایر گفتههای ایشان میباشد و باور و پذیرش آن دشوار مینماید؛ زیرا وی چنان از موقعیت اجتماعی آیتالله منتظری رنجور و غضبناک بود که از هرگونه حضور اجتماعی توسط ایشان، اعم از تدریس و تفسیر و درس نهج البلاغه و ملاقات و دیدار و اصولاً فعالیت سیاسی داشتن ایشان خشمگین میشد و معلوم نبود با چه انگیزه ها و محرکها و مقاصدی میکوشید از مطرح شدن ایشان جلوگیری شود هر چند دست او در آن سالها بسیار کوتاه بود؛ آخر او با آیتالله منتظری آن قدر فاصله داشت که حسادت ورزیدن هم بی معنا بود.
آقای سید احمد خمینی در سال «۱۳۵۹» در نامهای به آیتالله منتظری مینویسد:
بسمه تعالی
حضرت آیتالله آقای منتظری دام عمره
پس از عرض سلام، بارها مطالبی را که میخواهم خدمتتان عرض کنم به افراد نزدیک شما گفته ام ولی نتیجه ای نداده است.
۱- احساس میشود که میخواهند شما را با زور و فشار آیتالله سیاسیون مذهبی کنند، این خطرناک است. شما از متن مردم جوشیده اید و صلاح نیست دسته ای خاص شما را از آن خود کنند و هرچه بخواهند بکنند و اگر دیدند از امام آبی گرم نمیشود بیایند با تعریف و تمجید شما را وادار کنند تا مسائلی را مطرح کنید که بعداً تکذیب نمائید و یا به این هم کفایت نکنید و از آنچه قبلاً تکذیب کردید تعریف هم بنمائید.
۲- شما مطمئن باشید کسانی که میخواهند به وسیلۀ رادیو و تلویزیون و روزنامه امید امام و امت درست کنند در اشتباهند، این حرکات عکس العمل درست میکند که کرده است. نمیبینید چه صریح مردم به شما فحش میدهند، آیا واقعاً شمائی که باید هدایت کنندۀ قسمتی از امت مسلمان باشید با این روش میتوانید باشید. شما را برای بعد از امام کار ندارند زیرا خود هستند، شما را برای زمان امام کار دارند که کاملاً دیده ایم.
بارها گفته ام شما بگوئید رادیو و تلویزیون وظیفه دارد شرعاً اسم من را از شعارها قطع کند ولی نگذاشتند بگوئید. اینکه (بگوئید) عکس مرا نیاورید کافی نیست، باید درود بر منتظری امید امت و امام بعد از الله اکبر خمینی رهبر حذف شود که اگر نشود چیزی نمیگذرد که سلام بر موسوی قهرمان امید مستضعفان رسم میشود و دیری نمیپاید که صلوات بر مشکینی تو سر خود دینی و از این قبیل و همینطور کار به جائی کشیده میشود که تنها یک تصدیق نیم ساعت طول خواهد کشید و خمینی، رهبر را هم از نفوذ سیاسیش ساقط خواهد کرد، خود فکری کنید، لابد میدانید که من روی محبت این را میگویم و روی غرض و مرض، نیست.
۳- نمیدانم این دیگر چه رسمی شده است که هر کس با شما ملاقات کند باید رادیو، بگوید، آخر شما که رهبر انقلاب نیستید، تنها این نوع کارها که به دست اطرافیان شما که متأسفانه مسائل اجتماعی را درست درک نمیکنند صورت میگیرد و این نیز خطرناک است. زیرا اولا علماء را تحریک میکند که کرده است. امروز یک مدرس در قم با شما خوب نیست (۱) چرا؟ امروز مراجع با شما خوب نیستند چرا؟ شما که به آنها بدی نکردید، آیا این درست بدین دلیل نیست که حرکاتی کرده اند که آنان ناراحت شده اند، آیا همین که شما را بدون دلیل همیشه از رادیو مطرح میکنند خود دلیل این انعکاس نمیشود. آخر هر کس آمده است آنجا به نحوی او را رنجانده اند.
آیا افرادی که امروز به عنوان اطرافی شما در آنجا هستند درک مسائل سیاسی برایشان از اصعب امور نیست. سریعاً فکری بنمائید که از این بدتر نشود.
۴- شما در تمام مسائل سیاسی دخالت میکنید، چرا؟چه اشکالی دارد که شما یک سال در مسائل سیاسی دخالت نکنید و یا در حدی که در شأن شماست. یادتان نرفته است که از شما هر موقع که امام پیامی داشت پیامی میگرفتند مثلاً برای عید، برای پیروزی انقلاب، که بعداً من گفتم و شما هم قبول کردید. امروز هم من میگویم شما را دارند ضایع میکنند، این نشد که شما تفسیر بگوئید، نهج البلاغه بگوئید، نماز جمعه را یک مرتبه خلاصه اش کنند و بگویند، یکمرتبه همهاش را بگویند، یک مرتبه در رادیو و یک مرتبه در تلویزیون، با کمال تأسف گاهی هم سطح مطلب پائین است (۲) و موجب ناراحتی، مگر اطرافیان شما فکر میکنند (بهقول آقای شریعتی) که شما کمبود اطلاعیه دارید.
۵- مسألۀ دیگر دفتر آیتالله منتظری است که دیگر این تماشائی است، آخر شما دفتر میخواهید چه، کنید، اگر مطلبی دارید خود بفرمائید و اگر مطلبی است که باید غیر بگوید خود آن شخص از قول شما بگوید، همه میگویند این دفتر یک تقلید باطل از دفتر امام است.
مطلب زیاد دارم ولی نمیشود همه را، گفت، فقط خود میدانید که به زور نمیشود رهبر شد و به زور نمیشود مرجع شد که شما هرگز دنبال این امور نبوده اید، سعی کنید جلوی فعالیتهای غلط دسته دیگری که از بزرگ کردن شما میخواهند به نفع خود استفاده کنند را بگیرید و این تنها در این خلاصه میشود که اعلام کنید حرام است کسی اینگونه اعمال را انجام دهد و یا راضی نیستم و یا به رادیو تلویزیون دستور دهید قطع کنند، البته باید علناً بگوئید تا اثر خوبی داشته: باشد...
احمد خمینی
(ضمیمۀ شمارۀ چهار)
همانطور که گفته شد موقعیت اجتماعی شخصیتهایی مانند آیتالله طالقانی و آیتالله منتظری در سطحی بود که پس از آزادی از زندان و پیش از پیروزی انقلاب که هیچ رادیو و تلویزیون و روزنامه ای در خدمت آنها نبود، مردم چنان، به دیدار آنها میرفتند که گاه صف بسته میشد؛ و پس از پیروزی انقلاب آیتالله منتظری در رأس انقلاب بود و به همان دلیل که اعلامیه ها. و خبرهای مربوط به امام انتشار مییافت، آنچه به ایشان نیز تعلق داشت انتشار مییافت و همانطور که در مقالات روزنامه ها که در فروردین «۱۳۶۸» علیه ایشان نوشته شد از جمله در اعلامیۀ روحانیون مبارز نیز آمده است، آیتالله منتظری و پشتوانۀ محکمی برای نهادهای برخاسته از متن انقلاب و نیروهای مؤمن در برابر لیبرالها و طرفداران آمریکا و فرصت طلبان و منافقان و آدمکشان خائن به حساب میآمدند، و
مواضع» و نظریات ایشان مبنای مطمئن برای مواضع بسیاری از مسئولان متعهد نظام بوده. (۱)
شگفت این است که، احمد آقا مینویسد شما چرا فعالیت سیاسی میکنید، حرف میزنید، تفسیر میگویید، شعار به نفع شما داده میشود. همانطور که پیداست در آن زمان اساساً سید مهدی هاشمی در قم زندگی نمیکرد که بیت آیتالله، منتظری را متهم کنند و او
عضو شورای فرماندهی کل سپاه پاسداران بود؛ ولی در آن زمان صدا و سیما و مطبوعات مورد حمله و انتقاد احمد آقا قرار گرفته اند که چرا نام ایشان را میبرند و آیتالله منتظری مورد حمله قرار گرفته است که چرا اساساً حرف میزند. لازم به تذکر است که در آن ایام آیتالله منتظری بیشتر از سوی امام خمینی، علما و بزرگان و ائمۀ جمعه و نیز رجال سیاسی مانند آقایان هاشمی رفسنجانی و خامنه ای مطرح میشد و در واقع اینها بودند که آیتالله منتظری را هر چه بیشتر «مطرح» میکردند، نه اینکه به گفتۀ احمد آقا «بزرگ» میکردند، چه او از مدتها قبل بزرگ و شناخته شده و مورد احترام بود.
شایسته است که نامۀ احمد آقا چند بار مطالعه و مرور شود. قضاوت او در مورد دفتر آیتالله منتظری نه بهخاطر این بود که طیف سید مهدی آنجا را اشغال کرده بودند، زیرا در
ایام اساساً چنین مسأله ای وجود نداشت، بلکه میگوید آخر شما دفتر میخواهید چه کنید، این کار یک تقلید باطل از دفتر امام است!.
حساسیتها و کینه ها و مواضع غیر منطقی که از سالهای «۶۰-۵۹» نسبت به دفتر داشتن آیتالله منتظری و مطرحشدن ایشان وجود داشته است کلید اصلی حوادثی است که بعدها رخ داد. ماجرای سید مهدی هاشمی در واقع دستاویزی بود برای سرکوبی دفتر و بیت ایشان و حذف آنها از کنار آیتالله منتظری؛ زیرا همانطور که بطور مشخص از زمان دستگیری سید مهدی هاشمی در سال «۱۳۶۵» به بعد و بویژه در «فروردین ۱۳۶۸» و کتاب رنجنامه و غیره دیدیم، دائماً بر روی بیت و دفتر ایشان آنقدر تأکید شد که در ذهن جامعه توهم وجود یک تشکیلات آهنین و پیچیده و عظیم و خائن و ضد انقلاب را نسبت به دفتر ایشان بوجود آوردند، در حالی که دفتر ایشان بجز مجموعه ای از پدران و برادران شهدا و علما و فضلای موجه و بعضاً وابسته به دفتر امام نبود که در جای خود مورد بحث قرار میگیرد. در حقیقت تمام آنچه از سید مهدی هاشمی خواسته شد تا در مصاحبه ها و بازجوییهایش بگوید و بنویسد نیز در راستای مضمون نامۀ احمد آقا به آیتالله منتظری یعنی حذف دفتر ایشان بود؛ و طبیعی بود که یکی از بهترین راههای موفقیت، گزارشات پی در پی و دروغدادن به امام خمینی در مورد بیت ایشان است که به این وسیله سرانجام بین صمیمیترین افراد یعنی امام و آیتالله منتظری بدبینی و جدایی ایجاد کردند. دو یاری که به گفتۀ آقای هاشمی رفسنجانی:
«در روی کرۀ زمین امام هیچ کس را به اندازۀ آیتالله منتظری دوست
نداشت (۱)
و بدون شک آیتالله منتظری نیز امام را یک استاد و مراد و محبوب میشناخت.
علیرغم آنچه در دستورالعمل سید احمد خمینی به آیتالله منتظری دیده شد، ایشان در رنجنامه مینویسد که حدود دو سال زحمت کشیده است تا آیتالله منتظری مواضع خود را اصلاح کند.
دستور العمل مزبور بهترین بیان کنندۀ جهان بینی و سطح فکری احمد آقاست و نشان میدهد که او در چه عوالمی سیر میکند و میاندیشد و با چه تخیلات و تفکراتی زندگی میکند.
برخلاف آنچه احمد آقا در رنجنامه اش نوشته است، که دو سال برای اصلاح مواضع آیتالله منتظری تلاش کرده است، نمونه ای از همین تلاشها را که آن هم بیانگر جهان بینی ایشان است از کتاب رنجنامه نقل میکنیم. ایشان در محاسبه ای ذهنی و بازاری مآبانه که در مورد پایگاه مردمی آیتالله منتظری انجام داده است مینویسد:
ه من به آقاهادی در یکی از ملاقاتهای چند ساعته، ام گفتم که آقای منتظری مانند ظرف شیشه ای میماند و امام ظرف، فلزیند، اگر به هم بخورند ایشان خرد میشود، که این برخورد حاکی از موضع تهدید آمیز احمد آقا به از دست دادن پایگاه آیتالله منتظری است. احمد آقا. در محاسبۀ خیالی اش در رنجنامه مینویسد: و به ایشان (آیتالله منتظری) گفتم که امروزه افراد اهل تقلید و روحانیون یا مقلد امام هستند یا مقلد غیر امام هستند، آنها که مقلد دیگر مراجع بزرگوار اسلامند با بودن امام حاضر نشدند از حضرت امام تقلید کنند چه رسد به شما، از طرفی دیگر روشن است که اگر مرجعشان بعد از امام فوت کند طرز تفکرشان به گونه، ایست که جذب افرادی غیر از شما میشوند و اگر قبل از امام مرجعشان فوت کند، به عقیدۀ من بسیاری از آنان مقلد امام نخواهند شد. آن دسته هم که مقلد امام بشوند مسلماً مقلد شما نمیشوند. اما مقلدین امام بر سه گونه اند، یا با شما دشمنند، یا با شما دوستند و یا بی طرفند. آنها که مقلد امام هستند و با شما دشمنند میدانید که تعدادشان کم، نیست ......
برای آگاهی از تفصیل این حساب و کتاب، به خود رنجنامه رجوع شود.
با توجه به مطالب گذشته معلوم میشود که از چند سال پیش حتی قبل از قائم مقامی آیتالله منتظری، در بیت امام خمینی جریانی برای ضربه زدن به آیتالله منتظری و خرد کردن او و حذف دفتر و نیز پایگاه مردمی اش فعال بوده است که حلقه ای از آن ایجاد بدبینی، و جدایی بین امام و آیتالله منتظری بود. آیتالله منتظری با شم سیاسی خاص خویش بدان پی برده و صریحاً به امام تذکر داده بود. ایشان در تذکرات مورخ، ۱۳۶۶/۹/۱۸ . به امام مینویسد:
«... من اجمالاً خطی را مشاهده میکنم که درصدد تضعیف من است و میخواهند آنچه را به من مربوط است لکهدار کنند... من احساس میکنم که دستهایی در کار است که میخواهند مرا از حضرتعالی جدا کنند و در این میان دنبال نقطه ضعفهایی از بیت من که شعبه ای از بیت حضرتعالی است، یا منسوبین به من پیدا کنند و نزد حضرتعالی کاهی را کوه جلوه دهند و متأسفانه دست من دور است و قدرت دفاع ندارم...».
(ضمیمه شمارۀ پنج)
هدف نهایی از این اختلاف نیز کنار گذاشتن آیتالله منتظری به وسیله امام بود که این هدف از طرق مختلفی دنبال میشد. نه تنها سیر مواضع چند ساله حاج احمد آقا، بلکه اطلاعات و اخبار زیادی حاکی از این است که ایشان نخستین کسی نبود که مسأله قائم مقامی را مطرح کرد. وقتی ایشان مینویسد که چه لزومی دارد عکس شما یا خبر ملاقاتهای شما منتشر گردد و اصلاً دفتر داشته باشید و شعاری برای شما داده، شود، یا فعالیت سیاسی و تفسیر و... داشته، باشید، و اینها سبب تضعیف امام است، در واقع، سبب تضعیف امام نبود، بلکه بهانه ای بود برای محو آیتالله منتظری از صحنه، اما پرسشی که بوجود میآید. این است که مگر مصاحبه ها و ملاقاتها و تفسیرها و شعارهایی که برای سایر مقامات داده میشد، و دفاتری که همۀ مراجع و علما از قدیم الایام داشتهاند به زعم احمد آقا تضعیف امام نبوده است؟ و مگر خود ایشان چه، مقام رسمی هستند که پس از درگذشت امام خمینی مکرر خبر ملاقاتهای ایشان با گروههایی از مردم یا سخنرانی ایشان از صدا و سیما و مطبوعات به همراه تصاویر ایشان منتشر میشود، و عکسهای او، در فروشگاههای دولتی هم به فروش میرسد؟
و اساساً آیتالله منتظری چه وقت در فکر و اندیشه شهرت بوده است؟ او که به اعتراف همه در پی مقام، و نام و شهرت نبوده است و به گفتۀ شهید آیتالله صدوقی در مصاحبه ای که در سال«۱۳۵۹» با ایشان انجام شدهاست:
«والله در اینکه منتظری یک نفر فقیه جامع الشرایط است جای شبهه نیست، نه حالا فقیه شده باشد بلکه در حدود سی سال است یا بیشتر آقای منتظری مجتهد جامع الشرایط به تمام معناست، رساله ننوشتهاند، خیلی از بزرگان ما که در درجۀ اول از فقاهت و اعلمیت بودند رساله ننوشته اند... هر چه آقایان فشار آوردند که رساله بنویس رساله ننوشت، امام هم گفته منتظری امید من است و هر روزنامه ای که در اطراف آقای منتظری صحبتی بکند و لَه ایشان باشد انجام وظیفه میکند ...».(۱)
لازم به تذکر است که علت رساله ننوشتن آیتالله منتظری اعتقاد ایشان به مرجعیت امام خمینی بود و چنانکه همه میدانند ایشان از مؤثرترین افراد در تثبیت مرجعیّت امام بود که امام را برای انتشار رساله زیر فشار گذاشت. با توجه به تاریخ مصاحبۀ آیتالله صدوقی در سال «۱۳۵۹»، بر اساس نامۀ پیش گفتۀ احمد آقا، شهید صدوقی هم باید از عوامل منحرفی به حساب آید که آیتالله منتظری را مطرح میکرده است.
همچنین آیتالله منتظری در نامۀ مورخ «۱۳۶۸/۲/۱۸»ضمیمۀ شمارۀ سه) در پاسخ به تهمتهایی که دیگران به او نسبت میدهند مطالبی نوشته و در این نامه اشاره کرده است که نه تنها از اول با پست قائممقامی خویش مخالف بودهام بلکه «هیچ وقت آرزوی مرجعیت هم نداشته ام تا اینکه حساب کنم چه اقشاری به من میگروند یا نمی گروند. من اگر شرعاً جایز بود از اجتماع و اجتماعات بکلی منزوی میشدم...».
آیتالله منتظری حتی پیش از انتخاب رسمی به قائم مقامی، وقتی که خبر مطرحشدن او در مجلس خبرگان به آگاهیش میرسد، در نامهای خطاب به آیتالله مشکینی در تاریخ
۱۳۶۴/۶/۳۰، مخالفت خود را اعلام میکند که متن کامل این نامه در مقدمۀ بخش نخست این کتاب درج گردیده است.
به هر صورت درک این قضیه که از چه زمانی، جریانی برای حذف آیتالله منتظری در کار بوده است، افق تازهای بر رویدادهای اواخر سال «۱۳۶۷» و اوایل «۱۳۶۸» میگشاید.
با توجه به عود بیماری سرطان امام خمینی (ره) از اوایل سال «۱۳۶۷» و شدتیافتن آن در ماههای آخر، به نحوی که پزشکان مراقب، ایشان را از تماس و سخن گفتن و مطالعه کردن و گفتگو منع کرده بودند و امام خمینی طی ماههای آخر قبل از رحلت هیچ گونه سخنرانی ننمود، جریان فوق فعالتر شد.
در نیمۀ سال «۱۳۶۷»، احمد آقا به حضور آیتالله منتظری رسیده و درخواست میکند که شما نامه ای به امام بنویسید مبنی بر اینکه در قانون اساسی نواقصی وجود دارد و هیأتی را برای بررسی مجدد قانون اساسی و اصلاح آن تشکیل دهید. آیتالله منتظری پس از مطالعه در مورد این پیشنهاد، ضمن قبول اصل پیشنهاد مبنی بر اینکه قانون اساسی باید اصلاح شود، زمان آن را نامناسب دانسته و در نامهای به امام در تاریخ ۱۳۶۷/۹/۲۰ مینویسد:
تاریخ: ۶۷/۹/۲۰
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدّظلهالعالی
پس از سلام و تحیات نکاتی به نظر میرسد که مناسب دیدم بهعرض حضرتعالی برسانم:
۱- در مورد اصلاح و تتمیم قانون اساسی که این روزها زمزمۀ آن شروع شده گرچه حرف حقی است و تنگناهائی در قانون اساسی وجود دارد که البته در وقت مناسب باید برطرف گردد ولی آیا اکنون شرائط مناسب این کار وجود دارد؟
یادم هست در موقع تصویب قانون اساسی روحانیون اهل سنت در مورد مذهب رسمی کشور(اصل ۱۲ و اصل ۱۱۵) سروصدا و اعتراضات زیادی داشتند و برای دفع الوقت و اسکات گفته میشد هنگام اصلاح قانون اساسی به خواسته آنان توجه میشود و اکنون اگر سفره قانون اساسی و اصلاح آن پهن شد معلوم نیست بتوان بخوبی جمع کرد.
و از طرف دیگر فعلاً قانون اساسی یک قداست و حرمت خاصی دارد و اگر زیر سئوال رفت و مورد خدشه و ان قلت و قلت قرار گرفت با توجه به مواضع بسیاری از جناحهای مسلمان و معتقد به نظام و عدم شرکت اکثر آنان و بعضی از مراجع در اظهار نظر و رأی گیری و همچنین زدگی اکثر مردم و سردی آنان که در انتخابات مجلس سوم بخوبی مشهود بود معلوم نیست آنچه بدست میآید چقدر ارزش عمومی و ملی که جامع الشتات باشد داشته باشد؛ و خوف آن هست که حرمت کنونی قانون اساسی را که مورد تأیید اکثر قاطع مردم و جناحهای روشنفکر (که متأسفانه فعلاً مخالف شده اند) و حضرتعالی و مراجع بوده از دست بدهیم و نتوانیم چیزی بهتر از آن جایگزین نمائیم. به هر حال اگر حضرتعالی چنین تصمیمی گرفته باشید بجا است از عوارض جنبی آن غفلت نشود.
۲- متأسفانه تب ضد آخوندی در جامعه رو به افزایش است و بسیاری از روحانیون میگویند در تهران امکان ندارد پیاده رفت و یا با ماشین عمومی مسافرت کرد بدون توهین و متلک؛ البته این موضوع را من از دوسال پیش احساس میکردم و خدمت حضرتعالی هم عرض کردم ولی امروز گمان نمیکنم کسی منکر آن باشد و فعلاً در مقام بیان علل و عوامل آن نیستم فقط خواستم بعرض برسانم که خودتان به هر نحو صلاح میدانید چاره ای بیندیشید و تا دیر نشده آبروی روحانیت را قبل از سقوط کامل حفظ کنید. بنظر میرسد در این موضوع دو چیز نقش اساسی دارد:
الف: دادن پستهای دولتی و چشمگیر به روحانیون از قبیل ریاست جمهوری و وزارت و وکالت مجلس و امثال آنها که قهراً تمام عوارض منفی خود را متوجه روحانیت کرده است،
در صورتی که ضرورت ندارد پستهای حساس و چشمگیر اجرائی و یا پستهائی که با زدن و بستن و کشتن ملازم است به دست روحانیون باشد مگر به مقدار ضرورت مثل امر قضاء مثلا.
بنظر میرسد اگر حضرتعالی دستور دهید حتی الامکان روحانیون از پست و مقام و قدرت دور شوند و کارها را به دست افراد مسلمان انقلابی متخصص بدهند و روحانیون نظارت دقیق بر کارها داشته باشند و احیاناً اعتراض هم بکنند مطمئناً مقدار زیادی از حساسیت مردم کم میشود و روحانیت مجدداً معزز و ملجأ مردم خواهد شد، و قهراً روحانیون تا حدودی از فساد که معمولاً از قدرت ناشی میشود محفوظ میمانند.
ب: مسألۀ برخورد با عناصر ناسالم و یا فاسد روحانیون میباشد که این روزها خوراک جدیدی برای جناحهای ضد آخوند داخلی و رادیوهای بیگانه درست نموده است؛ من مخالف با برخورد صحیح با عناصر فاسد روحانی نیستم ولی شیوهای که تاکنون عمل شده قطعاً به ضرر روحانیت و اسلام بوده و کل روحانیت و انقلاب را در انظار زیر سئوال برده که اگر این روند ادامه یابد عاقبت آن بسیار خطرناک است. به هر حال مناسب است حضرتعالی افراد عاقل و متعهدی را مأمور فرمائید تا شیوۀ جدیدی را فکر کنند و پس از تأیید حضرتعالی و رفع جهات نقص آن با آن شیوه عمل شود.
پس از مرقومۀ حضرتعالی در جواب نمایندگان مجلس که حرکت همگان را بر محور قانون اساسی نوید دادید امید زیادی در دلها بوجود آورد و بسیاری از مخالفین را خلع سلاح کرد؛ مناسب است این وعده عملی گردد بخصوص که از زبان مقام رهبری میباشد و شروع شود نهادها و شوراهائی که به دلیل ضرورت زمان جنگ و غیره بر خلاف قانون اساسی و مجلس شورای اسلامی درست شده به تدریج بدون سروصدا حذف گردد و قانون اساسی و قوانین مصوبه مجلس شورا و قوه مجریه و قوه قضائیه محور کارها گردد.
۴- مسأله کمبود اجناس ضروری و قیمتهای سرسام آور اجناس که معلول سخت گیری و تنگ نظری در امر صادرات و واردات است با بیکاریهای زیاد و درآمد کم اکثر مردم اگر زود حل نشود روز بروز نارضایتی ها زیادتر و بسا موجب بحران کشور شود، چون بهانۀ جنگ هم گرفته شده و حل این مشکل احتیاج به یک تصمیم و دستور قاطعانه دارد. متأسفانه تنگ نظریهای بعضی از مسئولین و اشکال تراشیها مانع آزادی تجارت و کسب و کار شده است و افراد متدین و خوب را از صحنه خارج کرده است.
والسلام علیکم و ادام الله ظلکم اج ۱۴۰۹/۱
حسینعلی منتظری


در آن مقطع بسیاری از این موضوع غافل بودند که هدف غائی از پیشنهاد اصلاح و تتمیم قانون اساسی، طراحی مقدمات برکناری آیتالله منتظری به دست خود ایشان است، و حوادث بعدی این قضیه را روشن ساخت (۱). اما با توجه به وضعیت جسمی و بیماری امام و بهگفتۀ پزشکان، سرعت پیشرفت سرطان (۲) و محدودیت، زمان، با استنکاف آیتالله منتظری از این امر، راه شتابزدۀ دیگری برای عزل آیتالله منتظری اتخاذ گردید و برای زمینه سازی آن در تاریخ«۱۳۶۷/۱۱/۲۹» نامهای به امضای آقایان، کروبی، جمارانی و سید حمید روحانی خطاب به آیتالله منتظری نوشته شد و متعاقباً در بولتنهای محرمانه درج گردید و نسخه های اصلی و، دستنویس آن پخش شد که مفاد این نامه در حقیقت عدم صلاحیت آیتالله منتظری را اعلام میکرد. این حرکت نشان میدهد که مسألۀ برکناری آیتالله منتظری با شیوه ای که انجام شد از مدتها قبل در دستور قرار گرفته بود و در محافل وابسته به بیت، امام، موضوع آن مطرح بوده، است؛ اما محدودیت، زمان موجب میشد که پیش از به ثمر نشستن یک گام، گام دیگر برداشته شود.
آیتالله منتظری در تاریخ«۱۳۶۷/۱۲/۱» به نامۀ افراد فوق پاسخی داده ولی ارسال نکرده بود ولی هنگامی که نامه آن سه تن در بولتنها و خبرنامه ها انتشار یافت، پاسخ کوتاهی را که قبلاً نوشته بود در تاریخ «۱۳۶۸/۱/۲۵» ارسال نمود که در آن نوشته شده بود:
«... ناچارم تأسف عمیق خود را ابراز دارم که چرا سه نفر از بزرگانی که متصدی امور مهمی در کشور میباشند و مخصوصاً مسئول و متصدی حفظ ارزشهای تاریخی انقلاب و کشور، این مقدار از مسائل و واقعیات بی اطلاع باشند که منشأ قضاوتشان بافته ها و نقلیات شایعه سازان مغرض و حدسیات افراد نادان باشد، بهنحوی که در یک نامه چندین تهمت و دروغ واضح وجود داشته باشد؛ و تعجب من از این است که آقایان انتظار دارند
من درک و فهم خود را کنار بگذارم و تسلیم جوّسازیها شوم».
افراد فوق مجدداً در پاسخ به آیتالله منتظری نوشتند که از آیتالله منتظری انتظار داشتند که ایشان به بندبند نامۀ آنان پاسخ گوید، نه اینکه به کلی گویی اکتفا نماید.
از این رو آقای سعید منتظری فرزند، ایشان، در نامۀ صادقانه ای به آنان، به بندبند ادعاهای آنها به گونه ای مستند پاسخ داد که نشان میداد چه دروغهایی را برای بی صلاحیت جلوه دادن آیتالله منتظری بافته اند؛ و با این نامه هیچ گونه حیثیت و اعتباری برای گفتهها و ادعاهای آن سه تن باقی نماند، که متن کامل نامههای متبادله در پایان کتاب ضمیمه است.
ضمایم شمارۀ ۷ و ۸ و ۹ و ۱۰)
تشابه فراوان محتوای نامۀ آن سه تن با رنجنامه جناب سیداحمد خمینی حاکی از آبشخور واحد آنها میباشد. جالب تر از همه آنکه آقایان کروبی، جمارانی و روحانی (زیارتی) در نامۀ خویش به آیتالله منتظری نوشته:اند «شیادانی دور شما را گرفته اند و هر روز به گونه ای برای شما جو را ترسیم میکنند که مردم با روحانیت و با مسئولین مخالفند، و این در حالی است که آقای کروبی به همراه آقایان منتجب، هادی خامنه ای، خلخالی، بیات موسوی تبریزی و چند تن دیگر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی در ملاقاتی که در تاریخ «۱۳۶۷/۸/۲۵» با آیتالله منتظری داشته اند و نوار آن موجود است، اهم سخنانشان پیرامون نارضایتی مردم و بدبینی به روحانیت و اوضاع روبه انفجار دانشگاهها و... بوده است، و یا اینکه آقای کروبی در مصاحبۀ مورخ، ۲۸ اسفند ۱۳۶۷، با روزنامه کیهان از له شدن مستضعفین و فشار خرد کننده بر آنها به واسطه گرانی و تورم سخن میگوید؛ باید از ایشان پرسید آیا این فشارهای خُرد کننده، و له کننده سبب نارضایتی مردم و بدبینی آنها نمیشود؟
به هر حال نامۀ آن سه نفر آغاز رسمی حرکتی بود که با توجه به بیماری سخت امام و آگاهی اطرافیان به، وفات زود رس، ایشان، تسریع یافته بود، البته بعضی از این سه نفر احتمالاً در این ماجرا بازی خورده بودند.
همانطور که در صفحات آینده خواهید دید، کسانی که از اظهار پرحجم ترین دروغها و ترزیق آن به جامعه هیچ گونه آبائی نداشتند و حتی لختی با خویشتن نیندیشیدند که ممکن است برخی از این همه دروغها و تهمتها در جامعه فاش گردد و اعتبار و حیثیتی برای آنان، نگذارد، طبیعی بود که طی چند سال دروغهای فراوانی را به امام خمینی رسانده و ذهن ایشان را نسبت به آیتالله منتظری مخدوش نمایند. امام نیز که به دلیل بیماری مزمن چند ساله - که شرح آن را همۀ مردم پس از رحلت ایشان از تلویزیون سراسری شنیدند - ناچار به محدودیتهایی در ارتباط با بیرون گردیده بود، در عین حال در برابر سیل دروغها تصمیم گیری، ننمود، و این حاکی از استقلال شخصیت و قضاوت ایشان بود؛ ولی امام خمینی نیز یک انسان بود، و مقاومت و تأخیر او نیز حدی داشت.
در هفته های اواخر سال «۱۳۶۷» که امام خمینی (ره) در بحران روحی و جسمی ناشی از وسعت و پیشرفت سرطان بسر میبرد، موج بمباران دروغ بر روی امام به جایی رسید که ایشان به موضعگیری کشیده شد و سرانجام در تاریخ «دوم فروردین ۱۳۶۸» در نامهای خطاب به مهاجرین جنگ تحمیلی نوشت (۱):
«...غرب و شرق تصمیم گرفتهاند به هر وسیلۀ ممکن اسلام را نابود کنند... و اگر هیچ کدام از اینها نشد ایادی خود فروختۀ خود از منافقین و لیبرالها و بی دینها را که کشتن روحانیون و افراد بیگناه برایشان چون آب خوردن است در منازل و مراکز و ادارات نفوذ میدهند که شاید به مقاصد شوم خود برسند و نفوذیها بارها اعلام کرده اند که حرف خود را از دهان ساده اندیشان موجه میزنند. من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوت نبسته ام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشه ناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است. ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم که پرونده های همکاری آنان با آمریکا از لانه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ، کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند پیش ملت عزیز و شهید دادۀ ما راهی ندارند...».
از آنجا که امام هیچگاه مستقیماً و مشخصاً از آیتالله منتظری نخواسته بود که برخی تذکرات و انتقادات را مطرح ننماید و آیتالله منتظری از فحوای پیام دریافت که امام از پاره ای از بیانات ایشان گله مند میباشد، دو روز بعد یعنی در تاریخ «۴ فروردین ۱۳۶۸» در نامهای به امام، پس از توضیح کانالهای خبری و اطلاعاتی خویش نوشت:
«اینجانب عمل به نظرات شما را شرعاً بر نظرات خویش مقدم میدارم».
متن کامل نامه مزبور بدین گونه است:
بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیة الله العظمی امام خمینی مدظله العالی
پس از سلام و تحیت و تبریک به مناسبت ایام نوروز و ولادت با سعادت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه، الشریف، در رابطه با پیام اخیر حضرتعالی لازم دیدم به عرض برسانم
۱- اینجانب تا حال خود و بیت خود را شعبه ای از بیت حضرتعالی میدانسته ام و مراجعات گوناگون مردم در مسائل شرعیه و مسائل اجتماعی و درد دلهای مسئولین ارگانها و مشکلات ذوی الحاجات که دستشان به حضرتعالی کمتر میرسد را به عنوان حضرتعالی پاسخ میداده ام، و در حد توان و قدرت سعی من و بیت من بر راضی نمودن افراد و توجیه آنان و کم کردن توقعاتشان از حضرتعالی بوده است. در مقایسه با وضعیت حاکم بر بعضی از بیوت و بر بسیاری از محافل حوزوی تنها بیت اینجانب است که از انقلاب و نظام و مقام معظم رهبری دفاع میکند و ملجای برای قشر وسیع طلاب جوان انقلابی و زجر کشیده میباشد.
۲. در مورد منابع اطلاعاتی اینجانب نیز به عرض میرسانم: یکی از مهمترین منابع، بسیاری از مسئولین ارگانهای انقلابی و دولتی است که دائماً مشکلات ارگانهای خود و راه حلها را مستقیماً با من مطرح میکنند و برای حل آنها از من استمداد میجویند، و دیگری بولتنهای محرمانۀ کشور است از قبیل بولتن، مجلس، سپاه، وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، وزارت خارجه تلکسها و غیر ذلک که حاوی اخبار و گزارشها و تحلیلهای مختلفی میباشند، و بعلاوه مراجعات متفرقۀ مردم و ائمۀ جمعه و سایر شخصیتهای روحانی مورد مراجعه مردم اند که در اکثر ایام هفته هر روز حدود دو ساعت با آنان ملاقات و گفتگوی بدون حاجب و مانع، دارم، و بدیهی است که وقتی یک سری مشکلات و نارسائیها و " یا احیاناً خلاف کاریها از منابع ذکر شده را هر روز انسان مطلع میشود تحت تأثیر قرار میگیرد و قهراً احساس تکلیف میکند. البته ممکن است بعضی از افراد ناراضی بازداشتی یا آزاد به دلائل و انگیزه های سیاسی و غیره. که قطعاً از حضرتعالی پوشیده نیست - اظهاراتی نموده باشند که لازم است انگیزه ها و شرائط آنان بررسی شود و قهراً قابل اعتماد و استناد نخواهد بود.
اینجانب تاحال معتقد بوده ام که تذکرات و انتقادات من نه فقط موجب تضعیف نظام نمیشود بلکه از این نظر که اکثریت مردم را امیدوار ساخته و مسئولین را نیز درصدد رفع نواقص و توجه بیشتر به مسائل میسازد، موجب تقویت انقلاب و نظام هم میباشد. مع ذلک اگر حضرتعالی تشخیص میدهید که این شیوه به مصلحت نیست و موجب تضعیف نظام و انقلاب میباشد اینجانب شرعاً نظر حضرتعالی را بر نظر خود مقدم میدانم و هیچ گاه غیر از خیر اسلام و انقلاب را در نظر نداشته ام.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته - ۶۸/۱/۴
حسینعلی منتظری

نامۀ چهارم فروردین آیتالله منتظری از آنجا که پیش از حوادث و پیامدهای مربوط به عزل نوشته شد و هنوز جو کشور عادی، و آرام و ایشان قائم مقام رهبری بود، حاکی از وفاداری منطقی ایشان به رهبری انقلاب بود، اما در تاریخ ششم فروردین نامه ای منتسب به امام خمینی (۱) خطاب به آیتالله منتظری نوشته شد که در آن آیتالله منتظری متهم به جفا و خروج از عدالت شده بود. دلایل اتهامات وارد شده به آیتالله منتظری در آن نامه بر اساس دو چیز ذکر شده بود:
۱- شما اسرار نظام را به استکبار داده اید.
۲- شما سهم مبارک امام (ره) را به حلقوم منافقین ریختید.
به گفتۀ همه کسانی که در آن روز با امام دیدار کردند (سران قوا و برخی از اعضای هیأت رئیسۀ خبرگان) امام خمینی در وضعیت خشم و عصبانیت، شدیدی بوده است، و اگر نگارش چنان نامه ای صحت داشته باشد ناشی از خشم و عصبانیت بوده (شاهد مدعا نامۀ ۸ فروردین است که کاملاً با نامه ۶ فروردین مغایرت دارد) و لذا نمیتوانست پاسخ نامۀ صمیمانۀ آیتالله منتظری در تاریخ «چهارم فروردین» باشد و بدون شک باید در این فاصله واقعه ای رخ داده باشد که نامۀ آیتالله منتظری نه تنها اثر مثبت نداشته، که اثری معکوس برجای گذارده و امام را بدان پایه عصبانی کرده است. آن واقعهای که در فاصله چهارم تا ششم فروردین ماه رخ داد، چه بود؟
همان جریانی که از مدتها پیش برنامه ریزی کرده و گام به گام پیش آمده بود و در روزهای بحرانی و وخامت حال امام در صدد خوشه چینی، بود، وقتی نامۀ چهارم فروردین آیتالله منتظری به امام را دید، همه نقشههای خویش را بر باد رفته یافت.
با توجه به سرعت پیشرفت سرطان و پیامدهایی که این بیماری خطرناک برای همۀ مبتلایان خود در پی میآورد و نیز با توجه به اینکه همۀ قرائن نشان دهندۀ این واقعیت بود که مدت زیادی به پایان عمر امام باقی نمانده است و پس از امام، نیز امکان برکناری آیتالله منتظری به هیچ روی وجود نداشت، باید واقعهای رخ میداد.
در فاصله چهارم و ششم فروردین یعنی در تاریخ «پنجم فروردین ماه» نامۀ آیتالله منتظری به امام دربارۀ اعدامهای زندانیان و مجاهدین خلق - که هفتماه پیش از آن برای امام خمینی نوشته و ارسال شده بود - از اخبار شامگاهی رادیو بیبیسی خوانده شد. چند روز پیش از این
، واقعه، خبر نامۀ مزبور در روزنامۀ انقلاب اسلامی در تبعید (ارگان بنیصدر رئیس جمهور فراری ایران)و در یک نشریۀ دیگر منعکس شده بود. لازم به توجه است که معدود دستگاههای فاکسی مایل که در وزارتخانه ها و دفاتر و حتی شرکتهای خصوصی موجود بود قادر بود اوراقی را که در تهران در دستگاه قرار میگیرد، چند ثانیه بعد زیراکس آن را در لندن و یا هر شهر دیگری تحویل دهد و این دستگاه همانند تلفن ولی به صورت زیراکس عمل میکند و اگر نامۀ آیتالله منتظری را قبلاً به بی بی سی نفرستاده بوده اند، این امکان وجود داشته که بلافاصله پس از نامۀ چهارم فروردین آیتالله منتظری، در مدت چندثانیه فتوکپی آن را به لندن بفرستند و با نشان دادن خبر انتشار آن از بیبیسی و افزودن اخباری مبنی بر اینکه این نامه از بیت آیتالله منتظری بیرون رفته است به صورتی که دروغهای قبلی مبنی بر صف آرایی
لیبرالها و منافقین «در بیت ایشان نیز مؤیدی بر آن گردد، آیتالله منتظری را در چشم امام فردی ناصادق معرفی کنند که نامۀ چهارم فروردین ایشان تنها یک سیاسیکاری تلقّی گردد و در نتیجه نامۀ ششم فروردین امام نوشته شود.
همان گونه که دیده شد تأثیر این حرکت (خواندهشدن نامۀ آیتالله منتظری از رادیو بی بی سی) چنان بود که امام مبنای خویش دربارۀ عدم عدالت و صلاحیت آیتالله منتظری را در همان نامۀ ششم فروردین چنین متذکر شده بود که شما اسرار نظام را به استکبار داده اید که در حقیقت به انتشار نامۀ خصوصی آیتالله منتظری به امام دربارۀ اعدامها از رادیو بیبیسی اشاره داشت و نشانۀ موفقیت طراحان واقعه بود.
یکی از افراد متشخص در یکی از منابر خود گفته است که وقتی نامۀ آیتالله منتظری را از رادیو بیبیسی شنیده است، حدود یک یا دو روز پس از آن به دفتر آیتالله منتظری مراجعه کرده و از سیدهادی هاشمی چگونگی آن را جویا شده و سیدهادی هاشمی گفته است که من این نامه را به بیبیسی فرستادهام. این فرد جاعل که مانند اکثریت قریب به اتفاق مردم و مسئولین از تاریخ انتشار نامه از بی بی سی غافل بوده و به قرینۀ انتشار نامه های سری مهندس موسوی و آقای خامنه ای از بی بی سی در چند ماه قبل گمان میکرد که انتشار نامۀ آیتالله منتظری از بی بی سی نیز مربوط به چند ماه قبل از عزل آیتالله منتظری است، دروغ فوق را جعل کرده است؛ زیرا وقتی در ساعت ۸ بعد از ظهر روز پنجم فروردین این نامه از بی بی سی خوانده شد، صبح روز بعد آیتالله منتظری عزل شده و ولولهای در بیت ایشان برپا بود و دستگیریهایی هم چند ساعت بعد از آن آغاز شد، لذا جاعل مزبور فقط میتوانسته در فاصلۀ ۸ شب تا فردا صبح، یعنی نیمۀ شب به سراغ سیدهادی هاشمی رفته و از او این سؤال را نموده باشد چون به هیچ وجه معقول نیست که پس از عزل و آغاز برخورد و تشنّج در دفتر ایشان، سیدهادی هاشمی به کسی که از خصومت
وی نیز آگاه است بگوید من این نامه را به بیبیسی داده ام. شیوه ای که نزد جاعلین و خبرسازان متداول میباشد اینست که برای اثبات سخن خود میگویند: «خودم با دو گوش خود این خبر را شنیدهام، بیواسطه و مستقیم شنیدهام و...» و جاعل مزبور نیز از همین شیوه استفاده کرده است، اما از قدیم گفتهاند دروغگو کم حافظه است.
اگر قرار بود نامۀ آیتالله منتظری دربارۀ اعدامها مربوط به تاریخ «۱۳۶۷/۵/۹» از طریق دفتر آیتالله منتظری به خارج از کشور فرستاده شود و از بیبیسی قرائت گردد، قاعدتاً میبایست نامههای به مراتب مهمتر از آن، مانند قسمتی از نامۀ «۱۷ مهر ۱۳۶۵» آیتالله منتظری به خارج درز میکرد.
متأسفانه برای همۀ کسانی که سیدهادی هاشمی را فقط از راه تبلیغات مسموم شناختهاند درک بعضی حقایق دشوار است، ولی بدون شک دلسوزی سیدهادی هاشمی از بسیاری از افراد دیگر برای انقلاب و نظام کمتر نبوده است، زیرا او مدتهای مدیدی به جرم مبارزه با رژیم شاه و دفاع از امام در زیر شکنجه های ساواک بسر برده است که آثار آن شکنجه ها هنوز باقی مانده است و امام خمینی نیز در ملاقات با او به سوابق مبارزاتی طولانی وی اشاره کرده است و فرزندان او مدتهای مدید در جبهۀ جنگ بوده اند.
در اوایل بهمن «۱۳۶۷» آقای نوذری نمایندۀ بخش فارسی رادیو بیبیسی در تهران، به دفتر آیتالله منتظری آمده و اظهار داشته است که به مناسبت دهۀ فجر سالگرد انقلاب اسلامی در نظر دارد با بیست تن از شخصیتهای عالیرتبۀ جمهوری اسلامی مصاحبه هایی ترتیب دهد و نیز قصد دارد با آیتالله منتظری نیز مصاحبه ای انجام دهد. در اثر مراجعۀ وی به آقای سیدهادی هاشمی و پافشاریهای وی برای ملاقات با آیتالله منتظری، ایشان به آقای هاشمی گفته است: «ببینید نمایندۀ بیبیسی چه میگوید». آیتالله منتظری بهخاطر سوءظن شدیدی که مدتها بود به رادیوی فتنهگر بی بی سی داشت و آن را کراراً گفته بود، از هر گونه رودررویی با نمایندۀ آن خودداری ورزید. آقای هادی هاشمی نمایندۀ بی بی سی را در پی پیغام آیتالله منتظری بحضور پذیرفته و در این دیدار خطاب به نمایندۀ بی بی سی میگوید: «این چه خطی است که بیبیسی دوسه سال است برای اختلاف بین امام و آیتالله منتظری تعقیب میکند؟» نمایندۀ بی بی سی پاسخ میدهد: «بی بی سی اختلافی را تعقیب نمیکند و چون آزاد است هر خبری که واصل شود آنرا پخش میکند؛» ولی آقای هاشمی تأکید داشته که واقعیت غیر از این است و بی بی سی خط فتنه را دنبال میکند.
پس از آن نمایندۀ بی بی سی گفته است: «حاج آقا میخواستم نسخه ای از نامۀ