کتابها ‹ واقعیتها و قضاوتها
واقعیتها و قضاوتها
۶۶۹ صفحه
سید مهدی میکوشید از حساسیت ساواک روی خود کاسته و تمهیدات آزادی خویش را فراهم کند و لذا دادن اطلاعات بیشتر به ساواک را در گرو آزاد شدن خویش از زندان قرار داد و به تاکتیکی برای منحرف کردن ذهن ساواک و جلب اعتماد آنان و خاتمه دادن به موجی که ساواک به راه انداخته بود متوسل گردید. کتاب خاطرات سیاسی(صفحۀ ۱۶۱) نامۀ دیگری از سید مهدی هاشمی را خطاب به رئیس ساواک اصفهان نقل کرده که بدون تاریخ و نیز بدون سند و نمونه خط است.
ریاست محترم سازمان اطلاعات و امنیت استان اصفهان، تیمسار تقوی
پاکترین درودهای قلبی مرا بپذیرید،
همانگونه که قبلاً به استحضار شما رسید، مطالب تقدیمی با توجه به قرائن و شواهد و نمونه خط و غیره کاملاً مقرون به واقعیت است و چنانچه تحقیقات پیگیر ادامه یابد، نتیجۀ مطلوب به دست خواهد آمد. در این زمینه هرگونه توضیحی لازم باشد جهت همکاری و توجیه، آمادگی کامل دارم.
هم اکنون عوامل زیادی نظر دارند با اشاعۀ اراجیف و ارسال نامه های ساختگی و اعترافات قلابی و به میان کشیدن پای عقدههای شخصی و محلی ذهن مقامات قضائی استان را از کشف سرنخ اصلی منحرف سازند و در این بخش موفقیت نسبی نیز کسب کرده اند و عده ای از زارعین زحمتکش را که پس از انقلاب سفید، منافع فئودالیسم محلی و عوامل مالکین سابق را تأمین نموده و طبق رهبریهای داهیانه شاهنشاه آریامهر، استقلال ملی و ذاتی خویش را مراعات میکرده اند، به دام سوءظن و اتهام انداخته اند. عوامل مزبور که نامشان به عللی افشاء نمیگردد، متأسفانه پس از رستاخیز شکوهمند ایران با ماسکهای دیگری همان خط مشی دیرینۀ خود را در منطقۀ لنجان و قهدریجان ادامه میدهند و با طرح نمودن مسائل بی اساسی از قبیل شهید جاوید که خود مؤسس آن بودهاند در آن منطقه ایجاد بلوا و سرو صدا نموده و در نتیجه عده ای از افراد بی گناه که نه زیربنای فکری و نه انگیزۀ اینگونه جنایتها در وجودشان یافت نمیشود به محرومیت و بازداشت کشیده شده اند. ناهماهنگی جزئی در اظهارات بازداشت شدگان که معلول رعب و وحشت ناشی از دستگیری بوده باعث سوءظن مقامات قضائی به ما شده، در حالی که افکار و خدمات اجتماعی و همکاریهای همه جانبه ام با سازمان شما پوشیده نیست.
تیمسار معظم، اکنون نه به انگیزه استمداد شخصی زیرا بی گناهی ما بزودی بر مقامات قضایی روشن خواهد شد، بلکه بخاطر کشف حقیقت این جنایت و عوامل آن چون نکات مهم و ارزنده دیگری نیز در اختیار دارم که تنها در صورت آزادی میتوانم آن را کشف و در اختیار شما بگذارم، استدعا میشود مقرر فرمائید اقدامات لازم در این زمینه صورت گیرد.
با تقدیم درود - سید مهدی هاشمی
کسانی که به عنوان عاملین قتل شمس آبادی معرفی، شده بودند و عمل خویش، را انقلابی دانسته، و از، سر راه برداشتن مزاحمین نهضت تلقی میکردند، در «۲۵ اردیبهشت ماه ۱۳۵۵ به قتل اعتراف کرده و در یک مصاحبۀ تلویزیونی شرکت کردند آنها صریحاً، هواداری خویش را از امام خمینی اعلام نموده و شمس آبادی را عامل ارتجاع خواندند (۱) و چنانکه از پرونده ساواک نیز معلوم است، هیچ یک از متهمین دربارۀ دخالت سید مهدی در قتل سخنی نگفته اند زیرا فقط، در این کار با او مشورت کرده بودند.
سرانجام دادگاه عالی جنایی اصفهان آقایان جعفرزاده، شفیع زاده، حسین مرادی و عباسعلی رحیمی را به جرم شرکت در قتل به اعدام محکوم کرد و چون نام گروه، هدفی ها» را بر روی آنان گذاشتند، سید مهدی هاشمی را نیز نه به عنوان شرکت در قتل بلکه به عنوان رهبر و مغز متفکر گروه، به سه بار اعدام محکوم کردند، که این امر نشان میداد ساواک تاکتیک سید مهدی هاشمی را شناخته است و به نامۀ فوق بر فرض صحت) اعتماد نکرده است.
مهدی هاشمی برای جلوگیری از اجرای اعدام دست به تلاشهای وسیع و مؤثری زد و نامههایی، را از داخل زندان برای عدۀ کثیری از، شخصیتهای روحانی و غیر روحانی از جمله خطاب، به امام خمینی و آیات و حجج اسلام: شریعتمداری، گلپایگانی، خادمی، بهاء الدین محلاتی، مرتضی، مطهری، احمد جنتی، حائری، محمدرضا خراسانی کمال الدین نوربخش، محمدتقی فلسفی، دکتر محمود شهابی و عده ای، دیگر فرستاد و در این نامه ها اتهام معاونت در قتل شمس آبادی را مردود دانست (۲)؛ و در نامه ای خطاب به آیتالله خادمی نوشت
ه شاید بسیاری از مردم آرزوی اعدام مرا یکی از عبادات بزرگ بدانند ولی در سالهای آینده که آتش احساسات خاموش میگردد سیر تحولات به آنان نشان خواهد داد چه اسرار پیچیده ای در این کار نهفته است.
سید مهدی در نامه های خویش پروندۀ قتل شمس آبادی را یک صحنه سازی علیه خود دانسته که خواسته اند برای از بین بردن او نتیجه گیری کنند. وی در نامه به آیتالله بهاء الدین محلاتی نوشته است:
اگر پیشنهادات ساواک را میپذیرفت و زبونی و ذلت را میخرید به اعدام محکوم نمیشد و مرگ را با آغوش باز استقبال کرده و مسئولیت خطیر آن را به مراجع و زعماء واگذار میکنم
در نامۀ دیگری به دکتر محمود شهابی که از زندان بیرون فرستاد نوشت:
«این پرونده را که از نظر قانونی یک امر عادی است و به صورت یک پروندۀ جنجالی در آورده اند یک پدیدۀ ساختگی و تصنعی است که یادآور عقده های کهنه شده محلی و خصومتهای بعضی مقامات بوده که از این طریق خواسته اند یک تصفیه حساب کلی نسبت به کسی کنند که در برابر توقعات نامحدود آنان ایستادگی کرده. گویا یک قرارداد نوشته نشدهای بین پاره ای مقامات مسئول و سران مطبوعات و چند تن از مهره های نیرومند فئودالیسم بر سرنوشت پرونده و متهمان آن حکومت میکند، به دلیل اینکه قاتلان مرحوم شمس آبادی به اندازه ای که از من تحقیق شده مورد بازپرسی و اهمیت قرار نگرفته اند و مثل اینکه دعوا بر سر چیز دیگری بوده است».
مهدی هاشمی در دفاعیات خویش در دادگاه زمان شاه، در ارتباط با قتل شمس آبادی مطالبی به همین مضمون و به همین صراحت ایراد کرده است؛ و در نامه های متعددش و در برخی بازجوییها از مقاومت تا شهادت سخن گفته است؛ و آنچه در دادگاه از تأیید انقلاب سفید گفته از جمله ترفندهاییست که غالب زندانیان رژیم شاه برای نجات خود به کار میبردند.
وکیل مدافع سید مهدی و سایر متهمین نیز در دادگاه و در سایر، مجالس و نشست و برخواستهایش میگفته که اقرارها را از متهمین تحت شکنجه و فشار اخذ کرده اند. در این رابطه به سند زیر توجه شود:


نامه های سید مهدی از زندان که یکی از آنها خطاب به سازمان ملل بود، به قضیۀ او ابعاد بین المللی بخشید. او در نامه ای به صلیب سرخ جهانی نوشت که متهمین زیر شکنجه ناگزیر از اعتراف به دروغ شده اند.
جبهه ملی و نهضت آزادی و عده ای از روحانیون طی اعلامیه ای از مردم دعوت کردند که در اعتراض به ادامۀ تبعید امام خمینی و زندانی بودن آیتالله طالقانی و آیتالله منتظری، سید مهدی هاشمی،عزت الله سحابی و لطفالله میثمی در تاریخ «۱۳۵۶/۷/۱۵» در صحن حضرت عبدالعظیم اجتماع نمایند.
روحانیون مبارز نیز اعلام کردند در همین رابطه از تاریخ «۱۳۵۶/۷/۹» در پاریس به مدت هفتروز دست به تحصّن و اعتصاب غذا میزنند. انجمن اسلامی دانشجویان در آمریکا و کانادا نیز اعلام کردند در اعتراض به ادامۀ تبعید امام خمینی و زندانی بودن افراد مزبور از اعتصاب غذا حمایت میکنند. سازمان عفو بین المللی نیز برای جلوگیری از اعدام سید مهدی هاشمی مداخله کرد و رژیم شاه را در این مورد تحت فشار قرار داد.
«... در ۱۶ ژوئن و ۱۶ دسامبر ۱۹۷۷ سازمان عفو بین المللی طی پیامهای مشابهی از شاه درخواست کرده بود که اجرای حکم اعدام در مورد شش نفری که متهم به قتل یک مقام بلند پایۀ مذهبی بودند و در آوریل ۱۹۷۷ در اصفهان محکوم به مرگ شده بودند متوقف شود. تا آنجا که عفو بین المللی اطلاع دارد این افراد تا تاریخ تنظیم این گزارش اعدام نشده بودند...».(۱)
محکومیت سید مهدی و سایر متهمین مقارن بود با تغییرات سیاست خارجی آمریکا و اتخاذ حقوق بشر به عنوان سرلوحۀ سیاستهای آمریکا و نیز اعمال فشار بر کشورهای وابسته به آمریکا از جمله ایران برای رعایت حقوقبشر و گشایش فضای سیاسی کشور، که در نتیجه منجر به اعلام فضای باز سیاسی در ایران توسط شاه و آغاز فعالیتهای سیاسی گروههای ملی و سیاسی گردید.
شرایط جدید جهانی و داخلی موجب شد که تلاشهای سید مهدی هاشمی و نیز اعتراضات جبهه ملی، نهضت آزادی و روحانیون مبارز در ایران و اروپا مؤثر افتد و در بحبوحۀ انقلاب که ایران شاهد راهپیماییهای میلیونی علیه رژیم شاه بود و رژیم مجبور به عقب نشینی شده و زندانیان سیاسی را آزاد میکرد، دیوانعالی کشور حکم اعدام چهار تن از
عاملین قتل شمس آبادی را ابرام، و حکم صادره دربارۀ سید مهدی را که دخالتی در قتل نداشته نقض کرد (۱) که البته در این هنگام رژیم در موضع ضعف قرار گرفته بود و مسأله سید مهدی نیز قبلاً توسط خود ساواک به امام خمینی و آیتالله منتظری از رهبران نهضت ربط داده شده بود. او تا آخرین روزهای عمر رژیم شاه در زندان بود، و با سرنگون شدن رژیم شاه و حمله مردم به زندانها او نیز به دست مردم و همراه سایر زندانیان آزاد شد و مردم او را از همانجا با سلام و صلوات نزد آیتالله طاهری امام جمعۀ اصفهان) بردند و آقای طاهری بر سر او عمامه گذاشت و در نتیجه، پروندۀ قتل شمس آبادی مختومه نشد و راز قتل در پردۀ ابهام باقی ماند و سید مهدی و سایر متهمین همچنان در معرض سؤال، و اتهام ماندند که این موضوع طی سالهای پس از انقلاب همواره مسأله میآفرید

ریشههای ماجرای سید مهدی هاشمی
طی سالهای گذشته، اذهان جامعه چنان به صورت یکطرفه تغذیه گردیده و در معرض اطلاعات یکسویه قرار گرفته است که در میان انبوه کسانی که آن را باور داشته اند، شنیدن سخنانی مغایر با آنچه تاکنون باور کردهاند آنان را دچار نوعی مقاومت و واکنش میسازد. اصولاً فارغ از فضای سیاسی و تبلیغاتی حاکم، داورینمودن امری بس صعب و دشوار است و بویژه برای محققین محدودیتهایی میآفریند اما رسالت یک محقق آن است که فارغ از جو غالب در جستجوی حقیقت باشد.
آنچه در زیر میآید از آنجا که با اطلاعات و تحلیلهای یکطرفۀ چند سال گذشته مغایرت دارد محتمل است برای جامعه ای که هنوز دموکراسی و آزادی اندیشه را نیاموخته است آلرژی تولید کند؛ اما نیازمند این توضیح میباشد که صفحات آینده صرفاً گزارشی است از آنچه روی داده و مقام نگارنده حتی الامکان مقام داوری نبوده است، و اگر گالیله واقعیتی به نام گردش زمین را گزارش میکرد که مغایر با افکار کلیسا بود، این گناه گالیله و داوری وی نبود، گناه زمین بود که میچرخید.
برای آنکه در حین مطالعه صفحات آتیه از سوی خوانندگان، قضاوت نویسنده دربارۀ شخصیت سید مهدی هاشمی نیز بر ذهن آنان سایه نیفکند، ارزیابی خویش را پیرامون شخصیت وی به پایان این مبحث میسپارم.
درک عمیق و تحلیل صحیح ماجرای دستگیری سید مهدی هاشمی تا عزل آیتالله منتظری نیازمند داشتن اطلاعات و مواد خام بیشتر و آگاهی از رویدادها و مسائلی است که در بادی امر تصور نمیرفت روزی منجر به چنان حادثۀ بزرگی گردد. در حقیقت این حادثه در آغاز همچون یک موجود تک سلولی بود که به مرور زمان رشد کرد و غول شد. تصور عمومی بر آن است که عزل آیتالله منتظری صرفاً معلول فتنۀ سید مهدی هاشمی و یا موضعگیریهای ایشان از سالهای «۱۳۶۴» به بعد میباشد، اما این حادثه مسبوق به در گیریهای پنهان چند ساله و زمینههای چندی است که دستگیری سید مهدی هاشمی نقطۀ علنیشدن و آغاز مرحلۀ خشونتآمیز این درگیریها بود.
توقیف سید مهدی هاشمی نقطۀ آغاز یک ماجرا نبود، بلکه مرحلۀ آشکار شدن یک ماجرای پنهان بود؛لذا پس از دریافت شناختی از سوابق مهدی هاشمی به روایت اسناد، به توضیح
اختلافات پنهانی، سپس به آغاز ماجرای سید مهدی هاشمی به صورت عمومی و علنی میپردازیم.
همانطور که در صفحات پیش رؤیت شد، مهدی هاشمی پس از پیروزی انقلاب فردی دارای سوابق مبارزاتی، زندان و شکنجه در رژیم شاه بود، اگرچه گویا مانند دهها تن دیگر از روحانیون و غیر روحانیون که توبه نامه نوشتند تا آزاد شوند (مانند آقایان واعظ طبسی و پرورش) و یک گروه هفتاد نفرۀ دیگر که حدود یک سال پیش از آغاز انقلاب توبه کرده بودند و عکس دسته جمعی آنها در صفحۀ اول مطبوعات. رژیم شاه چاپ شد (و آقایان کروبی، انواری و عسگراولادی نیز جزو آنان بودند)، او هم تحمل شکنجه را نداشت و به اصطلاح زندانیان آن زمان دست به، اقدامات تاکتیکی زد. در هر حال او همواره اعتقاد راسخی به امام خمینی؛ انقلاب اسلامی و نظام داشت؛ اما به دلایلی که بحث آن خارج از موضوع این کتاب است، در مواضع سیاسی خویش بویژه نسبت، به شخصیتها و... نامتعادل و افراطی بود. او ضمن دارا بودن هنر، بیان، و قلم، و مطالعات گسترده و هوش و، ذکاوت، شخصی جنجالی و غیر قابل دفاع شده بود، بخصوص که از سوی جناحهای مختلفی مورد اتهام و انتقاد بود.
این نوشتار در مقام دفاع از او یا مواضع او نیست، بلکه در مقام دفاع از اصول، ارزشها و حقوق انسانی است؛ چه این انسان مهدی هاشمی باشد، چه ابن ملجم، چه منافق باشد و چه طلحه و زبیر و...؛ چنانکه امیرالمؤمنین (ع) با وجود آنکه میگفت ابن ملجم قاتل من است با وی برخورد انسانی و هدایتی میکرد و از شیری که برای آن حضرت میآوردند به ابن ملجم مینوشاند و حتی پس از آنکه فرق مبارکش به دست ابن ملجم شکافته شد، امیرالمؤمنین همچنان از حقوق او دفاع کرد و فرمود: او به من یک ضربت زد و شما هم فقط به او یک ضربه بزنید. امام علی (ع) همچنین دستور داد که حقوق مادی، و اجتماعی طلحه و زبیر را از بیت المال، بپردازند و علیرغم طغیان آنها علیه حکومت اسلامی، حساب کیفر و حساب حقوق مسلم آنان را تفکیک مینمود.
در سالهای اول انقلاب، سید مهدی هاشمی در ردیف شخصیتهای روحانی و مبارز و زجر کشیدۀ انقلاب به حساب میآمد و با حکم مسئولین نظام، به عضویت شورایعالی فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. او از جمله مؤسسین این نهاد انقلابی بود که در آغاز چندی را عهده دار مسئولیت واحد روابط عمومی سپاه شد و سپس. به پیشنهاد آقای خامنه ای، در شورای انقلاب و، نیز تصویب شورای انقلاب عهده دار مسئولیت واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی شد و حکم دیگری جهت مسئولیت او از سوی آقای محسن رضائی فرماندۀ کل سپاه صادر گردید. سید مهدی هاشمی علیرغم بی دقتیهای خودش و سمپاشی و شانتاژهایی که برای طرد او انجام میشد تا چندی پیش از دستگیری نیز هنوز از چهرۀ موجه و قابل اعتمادی نزد بسیاری از نیروهای انقلابی و
شخصیتهای جمهوری اسلامی برخوردار بود، به گونه ای که آیتالله مشکینی در سال «۱۳۶۰» در جمع فرماندهان سپاههای استان آذربایجان شرقی خود را شیفتۀ درایت و ذهن و فکر سید مهدی دانست و خطاب به فرماندهان سپاههای استان گفت که قدر این مرد بزرگ را بدانید. لازم به ذکر است که سید مهدی هاشمی از طرف فرماندهی کل سپاه پاسداران در رابطه با اعزام و بسیج نیروهای مردمی، به تبریز سفر کرده بود.
در اواخر سال «۱۳۶۰» دادستان کل انقلاب اسلامی طی حکمی وی را به سمت نمایندۀ دادستان کل انقلاب منصوب کرد و وظایف وی را چنین برشمرد:
«به موجب این حکم به سمت نمایندۀ دادستان کل انقلاب اسلامی منصوب میشوید تا وظایف محوله را که عبارت است از کنترل و شناسایی عناصر مشکوک در رابطه با نهضتهای آزادیبخش و گروههای منحرف خارجی و اقدامات تعقیبی انجام و نسبت به جمع آوری دلایل جرم و در صورت بازداشت متهم طبق موازین شرعی اقدام و در هر مورد پرونده و متهم را فوراً به دادسرای انقلاب اسلامی مرکز ارسال و اعزام دارید».
لازم به تذکر است که برخی از اسناد و مدارک احکام صادره فوق از سوی مسئولان نظام برای مسئولیتهای واگذار شده به سید مهدی هاشمی موجود است و در خاتمه کتاب یکی از احکام صادره ضمیمه میباشد.
(ضمیمۀ شمارۀ یازده)
همان گونه که پیشتر ذکر شد، با وقوع انقلاب اسلامی و آزادی زندانیان، پروندۀ مهدی هاشمی مختومه نشد و ابهامات باقیمانده آن را به صورت موضوعی زنده نگاه داشت. خط انجمن حجتیه و مرتجعین بخصوص در اصفهان که از پیش از انقلاب با الهام از ساواک به تخریب امام و آقای منتظری پرداخته بودند و آقای منتظری را وهابی مینامیدند تا جریان روحانیت انقلابی را خرد کنند و امام خمینی در سال «۱۳۵۶» پیش از آغاز انقلاب اسلامی، در رد تهمت وهابیگری به دفاع از آیتالله منتظری پرداخت. پس از انقلاب اسلامی نیز همان خط تخریب، رابطۀ برادری مهدی هاشمی با داماد و مسئول دفتر آیتالله منتظری را مستمسکی قرار دادند که همچنان به تضعیف آقای منتظری ادامه دهند و مهمترین دستاویز آنها اتهام قتل شمس آبادی توسط مهدی هاشمی بود که وی آن را تکذیب میکرد.
افراطها و کژیهای سید مهدی هاشمی به دامن زدن جریان کمک میکرد تا اینکه پروندۀ او بر حسب نوبت قانونی، توسط حاکم شرع دادگستری اصفهان به جریان افتاد و در تاریخ «۱۳۶۲/۲/۳۱» در دادگاه شرکت کرد؛ ولی شورایعالی قضایی با این عذر که مسأله اختلاف برانگیز بوده و در این شرایط به مصلحت نیست، جریان پرونده را متوقف ساخت و مهدی هاشمی طی
نامه ای سه صفحه ای به تاریخ«۱۳۶۲/۳/۷» به شورایعالی قضایی درخواست کرد پروندۀ او مجدداً به جریان بیفتد و در این نامه اعلام کرده بود که اساس پروندۀ او در ساواک زیر شکنجههای طاقت فرسا ریخته شده و اسرار این جنایت رژیم شاه باید در دادگاه فاش شود.
(ضمیمۀ شمارۀ دوازده)
تلاشهای خط ارتجاع مذهبی که فاقد هر گونه اعتباری نزد نیروهای انقلابی بود بی ثمر میماند و سید مهدی هاشمی نیز از پشتگرمی دوستان خویش که موسوم به «خط ۳» بودند برخوردار بود، اما از هنگامی که در جناح موسوم به خط ۳ انشقاقی رخ داد و دوستان سید مهدی نیز از مسألۀ پروندۀ شمسآبادی علیه او استفاده کردند، ماجرا چهرۀ دیگری به خود گرفت.
«خط ۳» جریانی بود که پس از انقلاب اسلامی در مقابل دو گروه حاکم یعنی «حزب جمهوریاسلامی» و «دولت موقّت» بوجود آمد و مستقل از آنها بود، زیرا از یکسو حزب جمهوری ترکیبی از عناصر بازاری و خط امام بود و در مجموع عملکرد آن بویژه در زمینۀ برخورد با گروهها و شخصیتهای سیاسی جامعه مورد انتقاد بخشی از نیروهای انقلاب و خط امام بود و از سوی دیگر دولت موقت در آن شرایط رویهای غیر انقلابی را تعقیب میکرد و در نتیجه خط سوم جلوه ای مترقی تر داشت. خط سوم متشکل بود از آقایان: سید احمد خمینی و پاره ای از اعضای دفتر امام، موسوی خوئینیها، سیدهادی هاشمی و سید مهدی هاشمی، و افراد موسوم به «خط اصفهان» که شامل آیتالله طاهری امام جمعۀ اصفهان و... بودند. افراد درجه دوم و سوم این خط عبارت بودند از آقایان: علیاکبر محتشمی، سراجالدین موسوی، محمد علی انصاری، دکتر محمد علی هادی، عبدالله نوری، شریعتی اردستانی، شیخ حسن ابراهیمی و عدهای دیگر. آقای هاشمی رفسنجانی نیز از شخصیتهای مورد اعتماد خط ۳ بود و این جریان در آن سالها مورد تأیید آیتالله منتظری قرار داشت. مواضع برخی گروههای سیاسی مانند جنبش مسلمانان مبارز (گروه دکتر پیمان) نیز به خط ۳ نزدیک بود. اما در این جریان شذوذاتی نیز وجود داشت، نظیر اینکه جناح اصفهان و دفتر آیتالله منتظری نسبت به مجاهدین خلق و بنی صدر برای آیندۀ انقلاب احساس خطر میکرد و آن را گروه قدرتطلب و انحصار طلبی میدانست و از این جهت دارای وجه مشترکی با یک جناح حزب جمهوری اسلامی بود، ولی آقای احمد خمینی با آنان در ارتباط بود و از تقویت آنها فروگذار نمیکرد که شرح جزئیات آن در صفحات گذشته آمده است. از آن سو چون نفوذ وسیع آیتالله منتظری، پارامتر تعیین کنندۀ دیگری را در کنار امام خمینی وارد معادلات سیاسی میکرد و آیتالله منتظری نیز نزد امام رفته و نسبت به تماسها و کمکهای احمد آقا به مجاهدین خلق و بنی صدر انتقاد کرده بود، بدبینیها و دلخوریهایی در احمد آقا نسبت به بیت آیتالله منتظری بوجود آمده و سیدهادی و سید مهدی هاشمی را در این رابطه مقصر میشناخت؛ اما علیرغم این شذوذات، خط ۳ همچنان وحدت خویش را حفظ کرده بود.
فعالیتهای خط راست در سپاه علیه بیت آیتالله منتظری
تا پیش از تشکیل وزارت اطلاعات، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی متصدی فعالیتهای اطلاعاتی بود و پس از کودتای جناح راست، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که تحت هدایت آیتالله راستی کاشانی قرار، داشت، جناح بندیهای جدیدی از جمله در سپاه پاسداران بوجود آمد. زیرا بخشی از نیروهای کیفی و مسئولین سپاه از اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند امام خمینی با صدور دستورالعملی عضویت نیروهای مسلح را، در سازمانهای دیگر حتی حزب جمهوری اسلامی که حزب حکومتی بود، ممنوع کرد و به این وسیله اعضا و پرسنل مزبور ناچار بودند یا در سپاه و یا در سازمان باشند و از یکی از آنها استعفا دهند. جناح راست مجاهدین انقلاب با مجوزهای شرعی که توسط آیتالله راستی برای آنان ساخته شده بود ارتباطات و تشکل خویش، را تداوم بخشیدند و جناح، راست، و غیرانقلابی، و وبعضاً مشکوک حوزه مانند «آکادمی یا فرهنگستان علوم اسلامی» و آیتالله راستی از طریق این نیروها در، سپاه، خطوط خویش را اجرا میکردند.
اسناد موجود نشان میدهد که از اواخر سال «۱۳۶۲» خط راست در سپاه، جمع آوری اطلاعات و مدارک را در مورد منسوبین آیتالله منتظری آغاز کرده است (سندی که نشان دهد پیش از این زمان از طریق اطلاعات سپاه چنین اقدامی انجام شده باشد در دست نیست. پس از آن کنترل خطوط تلفنی و شنود گذاری بیت آیتالله منتظری انجام میشود و این در حالی بود که آیتالله منتظری پس از امام خمینی شخصیت اول انقلاب و کشور بحساب میآمد و از محبوبیت وسیعی برخوردار بود. مسألۀ شنود گذاری در، همان اوایل کار افشا شد و دوتن از پرسنل اطلاعات قم به نامهای ....... و حسینی، اخراج شدند که دومی، فرزند آقای منیرالدین حسینی، مسئول آکادمی (فرهنگستان علوم اسلامی) در قم بود. اما فعالیتهای مزبور متوقف نگردید و فقط پنهان کاریها شدیدتر شد. با تشکیل وزارت اطلاعات و معرفی آقای ری شهری به وزارت - که با تأیید اجتهاد وی توسط آیتالله مشکینی (پدر زن آقای ری شهری به این مقام رسید - این فعالیتها به طور گسترده ای ادامه یافت. آقای ری شهری میکوشید ژست بی طرفانه اتخاذ کند و تمایلی به هیچ یک از جناحهای موسوم به چپ و راست در حاکمیت نشان ندهد اما به دلیل اینکه خود عاری از هرگونه سابقه و روحیه ای انقلابی بود و تا سال، ۱۳۵۷، و پیروزی انقلاب هیچ گونه نام، و نشان و سابقه ای از وی در انقلاب وجود ندارد
بلکه قرینههایی بر بی مهری وی نسبت به انقلاب، و نیروهای انقلابی، در دست است (۱)، عملاً موجب پروبال دادن به عناصر، ضعیف، بیریشه، راست، بیتفاوت و حتی مشکوک شد. اگرچه نیروهای انقلابی هم وسیعاً در وزارت اطلاعات اشتغال داشتند اما موازنۀ قوا به سود آنها نبود.
ولی جلوه های مذهبی و تدریس اخلاق و اصول عقاید و انقلابی گری های آقای ری شهری چهرۀ دیگری به این جریان میبخشید و نمیگذاشت تصور درستی که فوقاً اشاره شد به ذهن کسی راه یابد.
کنترل تلفنها و سندسازی، و ارسال گزارشهای منفی برای امام خمینی بشدت دنبال میشد، و البته با ارسال مدارک و گزارشاتی در مورد اطرافیان آیتالله منتظری توانستند مجوز کنترل پنهانی بیت آیتالله منتظری را که قائم مقام رهبری بود، از امام خمینی نیز بگیرند. اختلافات، و انشقاق و کدورتهایی که در خط ۳ بوجود آمده بود و مبارزۀ قدرت درونی را در میان آنها پدید آورده بود سبب شد که حاصل فعالیتهای خط مزبور در وزارت اطلاعات به صورت یک برگ برنده و مؤثری در دست آقای سیداحمد خمینی و جناح بیت امام درآمده و بدون، هماهنگی و توافق رسمی، این دو جریان در یک، نقطه مشترک به هم برسند.
آیتالله منتظری که از طریق برخی دست اندرکاران وزارت اطلاعات از جریان کنترل تلفنها و پروندهسازیها مطلع بود، کراراً در، این رابطه به مقامات مربوطه از جمله وزیر اطلاعات جلوگیری از این کار را تذکر میداد. آقای ریشهری در کتاب خاطرات سیاسی مینویسد:
در جریان مهدی هاشمی از مرحلۀ شکل گیری تا افشای کامل اسرار، مسایل بسیاری از این دست رخ داد. مثلاً از آغاز کار من در وزارت اطلاعات آقای منتظری در ملاقاتهای مختلف به موضوع کنترل تلفن اشاره میکردند. شاید کمتر ملاقاتی دست میداد که ایشان موضوع کنترل تلفنهای بیت خود را به اشاره یا به صراحت مطرح نکند.
مثلاً میگفتند: شنیده ام در زمانی که اطلاعات دست سپاه بود، تلفن خانۀ ما کنترل میشده است، مبادا این گونه تلفنها را کنترل کنید و... اساساً در بسیاری از موارد که ایشان موضوع تجسسهای نامشروع را مطرح میکردند، به کنترل اطلاعاتی منزل خود اشاره میکردند. ایشان در برخی از ملاقاتهای خصوصی عنوان میکردند که: «تلفن ما کنترل نباشد». این عقیده که تلفنهای بیت ایشان کنترل میشود و اصرار بر آن بویژه در شرایطی که من از عدم انجام هرگونه کار اطلاعاتی در این مورد مطمئن بودم واقعاً عجیب مینمود».
آقای ری شهری در پاورقی میافزاید:
«حتی در شرایطی هم که مهدی هاشمی تحت تعقیب و سوژۀ تلاشهای اطلاعاتی بود چنین اقدامی صورت نگرفت. اقدامات اطلاعاتی و گردآوری اطلاعات پنهان در مورد مهدی هاشمی خارج از بیت آقای منتظری انجام شد. بی تردید اگر از ابتدا بیت آقای منتظری فارق از شئونات قائم مقام رهبری، در این باره کنترل شده بود، بسیاری از گمانهای اطلاعاتی اینک گفتنی های مستند، مستدل و قابل ارائه ای شده بود و میتوانست خطوط انحراف را سریعتر به نمایش در آورد». (۱)
چنانکه در سطور پیش گذشت و مدارک ضمیمه شده نشان میدهد، پرونده سازی علیه بیت آیتالله منتظری توسط خط راست، بهصورتی پنهانی و با بهانههایی مثل ارتباط داشتن سیدهادی هاشمی با مجاهدین خلق پیش از انقلاب (۲)، آغاز شده بود و دوتن از پرسنل اطلاعات قم نیز به جرم کنترل و شنود گذاری بیت آیتالله منتظری اخراج شده بودند.
علاوه بر این پس از تشکیل، وزارت اطلاعات نیز این کنترلها ادامه داشت تا اینکه در سال «۱۳۶۴» آقای داود کریمی که قبلاً فرماندۀ سپاه تهران و چندی فرماندۀ عملیات غرب کشور در جبهه های جنگ بود و در سال «۱۳۶۴» مسئولیت بازرسی، ویژۀ وزارت پست و تلگراف و تلفن را به عهده داشت، پس از اطلاع از کنترل خطوط تلفنی بیت آیتالله منتظری در یک شب حدود دو ساعت، پس از نیمه، شب به قم رفته و شنودهای مزبور را قطع میکند میکند و به مسأله کنترل بیت عالیترین مقام انقلاب، و کشور اعتراض مینماید که روز بعد از آن آقای ری شهری وزیر اطلاعات در جلسۀ، هیأت دولت معترض شده و به وزیر پست و تلگراف عبارتی بدین مضمون میگوید که من وزیر اطلاعات هستم یا شما یا دیگری، ؟!
صورت مذاکرات هیأت دولت که، هم، به صورت نوار کاست و هم به صورت مکتوب موجود است، یکی از اسنادی است که بر کذب و بی اعتباری اظهارات کتاب خاطرات سیاسی دلالت میکند، اما شگفت اینجا است که نویسندۀ کتاب خاطرات سیاسی پس از خلاف واقع قلمداد نمودن مسأله کنترل تلفنها، بر اساس خبر و تکذیبی که خودش ساخته است اتهامات زیادی را به آیتالله، منتظری نسبت داده و افزوده است:
لحن گفتار آقای منتظری در این باره، بیشتر به لحن انسان ساده ای شبیه بود کھ بدون اطلاع کافی از عملی پیچیده، دیگران را به انجام آن متهم میسازد. اندکی تجربه در کارهای سیاسی اطلاعاتی حتی کمی دقت میتوانست آشکار کند که این گفته ها بیش از آن که برای ایشان واقعیت داشته باشد برای ایشان به صورت واقعیت به نمایش درآمده است. به عبارت دیگر، کسان دیگری منافع خویش را با القاء این وسوسۀ که بیت ایشان به معنای تحقیر آمیز کنترل شخص ایشان - کنترل میشود دنبال میکردند. متأسفانه باید اعتراف کرد که این وسوسه ها چنان کارگر افتادند که ایشان نه از موضع قائم مقام رهبری که از موضع یک معترض، به انتقاد از امری خیالی و ساختۀ ذهن مبادرت کردند».(۱)
بر پایۀ همین اظهارات میتوان سایر اخبار و اطلاعات کتاب خاطرات سیاسی و تحلیلهای منتج از آن را ارزیابی نمود و دریافت که این همه دروغ گفتن به مردم و مسئولین دلیلی بر دروغ گفتن به امام خمینی نیز میباشد؛ و سخنان و اتهاماتی که بر مبنای این خبر ساختگی - تحت کنترل نبودن بیت - مطرح شده به خود آنها باز میگردد.
اظهارات مربوط به تحت کنترل نبودن تلفنهای بیت آیتالله منتظری که بر پایۀ آن آیتالله منتظری را فردی ساده، بیاطلاع و تحت نفوذ قلمداد ساخته، در حالی است که مسألۀ کنترل خطوط تلفنی که معمولاً موجب افت صدا، پارازیت و... میشود و فهمیدن اینکه یک خط تلفنی تحت کنترل است از تکنیکهای بسیار عقب مانده، پیش پا افتاده، ساده و ابتدایی است که حتی آیتالله منتظری و مسئولین دفتر ایشان بدون نیاز به خبرها و اطلاعاتی که از طریق دستاندرکاران میرسید میتوانستند به سهولت بدان پی ببرند.
اسناد زیر نشان میدهد که از سال ۱۳۶۳ دستهای، مرموز در صدد پرونده سازی برای منتسبین




تکوین نطفه حادثه یا آغاز پنهانی ماجرا
پس از اعلام رسمی قائم مقامی آیتالله منتظری در سال «۱۳۶۴» توسط مجلس خبرگان، که در این زمان سوء تفاهمات درونی خط ۳ رشد کرده بود، عناصر این جریان که حول محور احمد آقا گرد آمده بودند و آیندۀ خویش را در آنجا: که رهبری نیرومند انقلاب امام خمینی قرار داشت تأمین میدیدند، متوجه کانون جدیدی شدند که آیندۀ آنها را تعیین میکرد و به همین جهت تلاشهایی را برای اطمینان از آیندۀ جریان خودشان از طریق تغییر ترکیب دفتر آیتالله منتظری، کاهش نفوذ سیدهادی هاشمی و، سید مهدی هاشمی و قیمومت بیت آقای منتظری آغاز کردند؛ و این تلاشها موجب شد تا اصطکاکهای خفیفی بوجود آید که ماجرای متهم کردن سید مهدی هاشمی به جعل سند علیه، دکتر هادی. مبنی بر اینکه او با ساواک همکاری میکرده است جلوهای از آن بود. مسائل خصلتی مجال بروز یافتند و اولین جرقۀ اختلاف به صورت علنی در «تیر ماه ۱۳۶۴» شکل گرفت.
در تیر ماه «۱۳۶۴» طبق معمول همه ساله به مناسبت بزرگداشت شهدای هفتم تیر از جمله شهید محمد منتظری بنیانگذار تشکیلات نهضتهای آزادیبخش در ایران، از طرف دفتر نهضتهای آزادیبخش که تحت نظر سیدمهدی هاشمی اداره میشد کنگره ای برپا شد و عده ای از مسئولین نمایندگیهای نهضتهای آزادیبخش در ایران و جمعی از شخصیتهای داخلی به این مراسم دعوت شدند. پیش از آغاز مراسم که در حال تهیۀ ملزومات و مقدمات برگزاری کنگرۀ بودند هیچ گونه دو دستگی و اختلافی به چشم نمیخورد و کسانی که بعدها جناحی علیه سید مهدی. را تشکیل دادند در این مرحله کمکهایی نیز نمودند از جمله تدارک و آماده سازی سالن مراسم که باشگاه شرکت نفت اصفهان بود توسط آنان انجام گرفت. اما روز پیش. از آغاز کنگره حرکتهای مشکوکی در خط اصفهان بروز کرد و دسته ای که از مرتبطین و دوستان آقای احمد خمینی بودند حرکت مستقلی را آغاز کردند و درست در همان ساعتی که قرار بود کنگرۀ دفتر نهضتها آغاز به کار کند آنان نیز مراسم جداگانه ای. را اعلام نمودند و دکتر هادی نجف آبادی را به عنوان سخنران، دعوت کردند. دکتر هادی در این سخنرانی بدون هیچ مقدمه ای بر دفتر نهضتها که تحت مسئولیت سید مهدی بود تاخت و عباراتی بدین مضمون که «جای نهضتها در خارج و کرکوک است نه اصفهان» بر زبان راند.
سرانجام کنگرۀ نهضتها با تأخیر کار خود را آغاز کرد، و در آن هیچ ذکری و اشاره ای در مورد
حرکت انجام شده و سخنان دکتر هادی بعمل نیامد و مسأله عادی گرفته شد اما در نهایت بازتاب سوئی در میان نمایندگان نهضتهای آزادیبخش که شاهد این دوگانگی بودند بر جای نهاد. از این پس دستهبندی و شکاف در خط ۳ آغاز گردید که در یک طرف بخشی از خط ۳ اصفهان شامل امام جمعه و دفتر امام جمعه، آقایان روحانی، نوری و نیز دفتر امام و همچنین دکتر هادی و شیخ حسن ابراهیمی (نفر دوم دفتر آیتالله منتظری)و تعدادی از نجفآبادیهای مقیم قم قرار داشتند و در طرف دیگر سید مهدی و سیدهادی هاشمی ...... "
هیچ کدام از دو جناح، آیتالله منتظری را در مقابل خویش نمیدید و خود را مورد تأیید ایشان میدانستند و هر کدام میکوشیدند از نفوذ دیگری نزد آیتالله منتظری بکاهند.
جناح مقابل، چون سید مهدی را دارای گروه و تشکیلات میشناختند و میپنداشتند که با وجود یک گروه سازمانیافته امکان نفوذ یا سلطه و خط دهی در آیتالله منتظری (رهبری آیندۀ کشور) و کشیدن ایشان به مدار خودشان را ندارند و در نتیجه از آینده ای نگران کننده برخوردارند، در فکر حذف سید مهدی و سیدهادی هاشمی از دفتر ایشان افتادند و مواضع نامعقول سید مهدی نگرانی آنها را نسبت به آینده بیشتر میساخت، اما سیدهادی هاشمی از رویهٔ محتاطانهتر و معقولتری برخوردار بود.
در زمستان همان سال (۱۳۶۴) سران کشور دیداری با آیتالله منتظری داشتند که پس از پایان جلسه و رفتن آقایان خامنهای (رئیس جمهور وقت) و موسوی اردبیلی (رئیس قوۀ قضائیه) و مهندس موسوی(نخستوزیر)، آقایان هاشمی رفسنجانی و سید احمد خمینی نزد آیتالله منتظری ماندند و در جلسۀ خصوصی تری گفتند:
امام روی سید مهدی حساس است و بجاست او را فرضاً به عنوان سفیر و یا نمایندگی فرهنگی به خارج از کشور فرستاد تا مدتی در ایران نباشد و حساسیتها کاسته شود و...».
آقای منتظری که نسبت به این پیشنهاد با تردید مینگریست میگوید:
این موضوع ربطی به من ندارد، شما با خودش صحبت کنید، اگر خواست سفیر بشود و اگر نخواست نشود».
این جلسه بدون نتیجه تمام میشود.وقتی پیشنهاد به اطلاع سید مهدی میرسد او آن را یک تبعید محترمانه تلقی کرده و مخالفت میکند. پرواضح است که این پرسش مطرح میگردد که اگر آیتالله منتظری با این پیشنهاد موافقت میکرد حوادث تلخ بعدی روی نمیداد. پاسخ آیتالله منتظری در این زمینه چنین است که تصمیم گیری در این مورد به خود سید مهدی مربوط میشد و از طرفی ایشان با توجه به جوسازیهایی که مدتی بود پیرامون سید مهدی وجود داشت احتمال میداد طرح نفله کردن سید مهدی در کار باشد که
خیلی از افراد خط ۳ هم از آن بی خبرند و چون انجام این عمل در داخل کشور یکی از جناحهای حاکم را مورد اتهام قرار میداد میخواهند این عمل در خارج از کشور انجام گیرد تا مزاحمت سید مهدی برای آینده از بین برود، بویژه آنکه عملیات خارج از کشور در آن زمان زیاد و فعال بود، اگر چه در نظر آیتالله منتظری این امر صرفاً یک احتمال هر چند ضعیف بود ولی احتیاط را طلب میکرد.
وقتی طرح فرستادن سید مهدی هاشمی به خارج از کشور موفق نگردید، از آن پس پروندۀ قتل شمس آبادی بر زبانها افتاد ولی این بار از سوی خط ۳ یعنی همان یاران دیروز سید مهدی که در مقابل خط انجمن حجتیه و مرتجعین اصفهان بودند. بررسی پروندۀ سید مهدی در ارتباط با قتل شمسآبادی مورد توجه قرار گرفت تا بدین وسیله او را ملکوک و متهم کرده، ضعیف و بیاثر نمایند. در پرونده او دو سه برگ از نامه ها و بازجوییهای وی را که معمولاً در اغلب پرونده های زندانیان و سیاسیون قبل از انقلاب مشابه آن وجود دارد یافته و چندی بعد آقایان سید احمد خمینی و موسوی خوئینی ها به دیدار آیتالله منتظری آمده و اوراقی را نشان میدهند که بر همکاری سید مهدی با ساواک دلالت میکرد و همین اوراق را قبلاً نزد امام نیز برده بودند.
به دنبال این رویدادها، سید مهدی هاشمی به ملاقات آقایان هاشمی رفسنجانی و سید احمد خمینی رفت تا سوءتفاهمات موجود مرتفع گردد و چون رفت و آمدش به بیت آیتالله منتظری(به توصیۀ خود آقای منتظری و به منظور جلوگیری از برخی جوسازیها) محدود بود، گزارش مشروح این دیدارها را برای آیتالله منتظری نوشت و ارسال کرد که مطالعۀ آنها پرده از جزئیاتی از کشمکشهای پشت پرده بر میدارد. متذکر میگردد که این اطلاعات و گزارشات توسط مهدی هاشمی نوشته شده و یکطرفه است؛ اما از آنجا که فعلاً سندی جز آنها در دسترس نمیباشد، به حکم«ما لایدرک کله لایترک کله» بدون کم و کاست نقل میشود:
نامۀ، سید، مهدی هاشمی به آیتالله، منتظری، دربارۀ دیدار با آقای هاشمی رفسنجانی
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
با سلام، بدین وسیله نظر، شما را به گزارش زیر جلب میکنم
مذاکره و گفتگو با آقای هاشمی رفسنجانی
روز پنجشنبه مورخه ۶۵/۲/۱۱ به مدت یک ساعت و ربع با ایشان در مجلس شورای اسلامی ملاقات و به شرح زیر گفتگو نمودیم.
من گفتم، ما به اینجا نیامده ایم که از شما چیزی بگیریم بلکه خواستیم ضمن عرض سلام مراتب اخوت اسلامی را تجدید کرده و شکافها را پر کنیم. اکنون چند سال است که شما را زیارت نکرده ایم، هم مشغله شما زیاد بوده، و نخواسته ایم مزاحم شویم و هم ما توفیق دیدار کم داشته ایم. به هر حال بحث امروز ما، در دو قسمت خلاصه میشود: یکی مسایل داخلی و دیگری مسایل، بین المللی
اما موضوع اول ضربههایی که یاران امام و هواداران تفکر امام در ایران خورده اند از ناحیۀ جناح راست انقلاب است. ما نیز ضربه ها را از همین، ناحیه خورده ایم ما را به جرم تفکری مورد حمله قرار میدهند که شما نیز پس از حضرت امام و، فقیه عالیقدر در رأس آن بوده و از این بابت ما خود را در طیفی میدانیم که جنابعالی نیز در همان طیف قرار دارید در این صورت غیر منصفانه است که از ناحیۀ دوستان شما نیز ضربه بخوریم زیرا هنگامی که در میان هواداران یک تفکر وحدت و انسجام نباشد و این گونه برخوردها و جوسازیها و شانتاژها بروز کند، بطور طبیعی آن جریانی رشد میکند که مخالف هر دو بخش خط امام است و در این روزها اگر دقت کرده باشید متوجه میشوید که آنان شروع کرده اند به پخش اسناد علیه دکتر هادی و آقای حجازی .....
آنان مایل نیستند این خط رشد کند و لذا از نقاط ضعف موجود حداکثر سوء استفاده را خواهند کرد.
من اینجا آمده ام که اگر توهماتی در ذهن شما نسبت به من وجود دارد برطرف کنم چون علی القاعده در این مدت چند. سال فاصلههایی بوجود آمده و تحلیلهایی صورت گرفته و ذهنیتهایی دست داده است. با اینکه برای، شما یک نوع ولایتی که در غیاب ما مسایل ما را
مطرح کنید قائلیم، ولی ترجیح میدهیم مسایل را حضوراً مطرح کنید تا پاسخ لازم را بشنوید.
ایشان ضمن استقبال گرم گفتند: از ملاقات امروز شما خیلی خوشحالم و کار بسیار خوبی کردید که اینجا آمده اید و امیدواریم که بتوانیم مسایل را حل کنیم.
اولاً من خودم نسبت به شما هیچ، مسأله ای نداشته و کوچکترین ناراحتی از شما ندارم و هیچ موردی در ذهنم نیست که نسبت به جنابعالی نگرانی وجود داشته باشد.
زمانی که شما در نهضتها بودید من خاطرم جمع بود که این مسأله مهم تحت نظر کسی است که از خود ماست و اطمینان داشتیم که مسایل در مجرای خودش قرار دارد. اگر نقاط ضعفی در کار شما بود در کار همه بود و کلیۀ ارگانها، و شخصیتها در امور اجرایی این ضعفها را داشتند و هیچ مسأله ای، نبود، حالا نیز عرض میکنم من با شما هیچ مسأله ای ندارم ولی دوستان مسایلی میگویند که من با صراحت آنها را نقل میکنم. آنان میگویند:
شما نیروهای تندرو و افراطی را دور خود جمع کرده اید و آنان را رهبری میکنید، شما گروه دارید و افراد خاصی دور شما هستند که به صورت منظم و تشکیلاتی حرکت میکنند.
شما خانه های تیمی دارید که دوستانتان، در آنجاها فعالیت دارند و دوستان شما اعلامیه های روحانیت بیدار را تنظیم میکردهاند و اعلامیه هشت صفحه ای علیه آقای خامنهای و اسناد دکتر هادی را جریان شما پخش کرده است.
من شخصاً به این مطالب اعتقادی ندارم، و بدبین نیستم ولی مجموعه ای از دوستان این صحبت ها را دارند و اتفاقاً در ذهن امام نیز عین این ذهنیتها علیه شما هست و گزارشات زیادی به امام دادهاند علیه شما.
این مسائل را به شما نسبت میدهند و هم برای آقاهادی هم میگویند ولی کمتر.
از طرفی ما برای آیندۀ انقلاب و کشور کسی جز آیتالله منتظری نداریم و من شخصاً به ایشان ایمان و اعتقاد راسخ و ارادت داشته و کسی را جز معظم له برای رهبری انقلاب صالح نمیدانم و حتی اعتقاد دارم اگر آیتالله منتظری نبود اصلاً طرح ولایت فقیه یک امر خطرناکی در میآمد چون با شورا که نمیتوان کشور را اداره کرد و راهی وجود نداشت. اتفاقاً آیتالله منتظری امتیازاتی دارد که امام ندارد چون، ایشان جوانتر است و مسایل امروز کشور و انقلاب، را بهتر دریافت میکند، ولی امام به خاطر کهولت سن و پیری، فکرش متعلق به قدیم است؛ البته امام نیز امتیازاتی دارد که ایشان ندارند. بههرحال آیندۀ رهبری به دست آیتالله منتظری است و ایشان نیز به شما علاقۀ خاصی دارند، زمانی که ما با ایشان در زندان بودیم و شما نیز زندانی بودید، من آن روز فهمیدم که ایشان چقدر به شما علاقه دارد، در طول این چند سال نیز بارها ایشان ابراز علاقه کردهاند و این یک نقطه، قوت، شما هست که مورد تأیید و حمایت رهبری آیندۀ انقلاب قرار دارید. با علاقۀ شدید ایشان به شما و اعتقادی که شما
به ایشان دارید باید مسایل را جدی گرفت، زیرا اگر خدای نکرده ضعفی از ناحیۀ رابطۀ شما با ایشان متوجه معظم له گردد، او یک شخص نبوده بلکه کل سیستم رهبری و اوضاع کشور و انقلاب آسیب خواهد دید و لذا حل مسایل شما امروز قبل از اینکه به شخص شما مربوط گردد، ارتباط با سرنوشت آینده و انقلاب دارد.
مخصوصاً بعد از اینکه ما متوجه شدیم عده ای از دوستان خودمان در قم با شماها اختلاف پیدا کرده اند خیلی نگران شدیم، چون عملاً وقتی آنان از دفتر مأیوس شوند، در بین دوستان شکاف بیشتری بوجود میآید و آیندۀ رهبری با مشکلات بیشتری مواجه خواهد گردید، لذا ما به فکر افتادیم به صورت آبرومندی مسأله را حل کنیم، از این رو به آیتالله منتظری پیشنهاد کردیم شما چند سالی یک مسئولیت در خارج کشور به عهده بگیرید یا سفارت یا خانۀ فرهنگ... .
هدف ما از این پیشنهاد هم خدمت به شما بوده که یک نیروی مستعد و لایق انقلاب هستید و باید از وجودتان استفادۀ بیشتری بشود و هم خدمتی است به آیتالله منتظری.
من در پاسخ گفتم: این ضعفهایی که میگویید ممکن است به آیتالله منتظری سرایت کند چه کسی آن را دامن میزند؟ جز دوستان خودمان؟
البته جامعۀ مدرسین و جناح راست حزب و دیگران قبلاً شروع کردند و چیزهایی علیه من مطرح میکردند که نه تنها علیه شخص من بلکه بر ضدّ همۀ ماها و مخصوصاً علیه شما نقاط ضعفی را طرح میکردند، ولی در این اواخر چه کسانی شروع کردند به بزرگ جلوه دادن نقاط ضعف؟ جز دوستان خودمان؟
از اینکه جنابعالی میروید خدمت آقا و میگویید فلانی گروه دارد خیلی متأسف هستم که اکاذیبی که دشمنان و دوستان ناآگاه و فریب خورده ساختهاند به زبان شما جاری میشود که هرگز انتظار آن را نداشته ام. که ایشان حرف مرا قطع کردند و گفتند من خودم اعتقاد به این شایعات ندارم، دوستان میگویند.
منظور از گروه چیست؟ ما پس از اینکه از سپاه بیرون آمدیم و واحد نهضتها تمام شد بر حسب دستور آقا مأمور بودیم کار را ادامه دهیم و لذا کلیۀ روابط را با نهضتها ادامه دادیم و رفت و آمد ادامه یافت و هنوز هم ادامه دارد و چون معتقدیم باید روابط با جنبشها مخفی و سرّی باشد بی سر و صدا نشست با نمایندگان جنبشهای انقلابی را انجام میدادیم، اگر مقصود شما از گروه اینست بلی ما گروه داریم.
ما در قم مورد توجه و مراجعه طیف وسیعی از طلاب و نیروهای انقلاب هستیم که مرتب با ما در تماسند، از ما نظر خواهی کرده مشورت میخواهند و ما نیز با یک برخورد عاطفی آنان را جذب میکنیم و در این رابطه رفت و آمدهای زیادی صورت میگیرد، اگر مقصودتان از گروه
این است بلی ما گروه داریم، ما، هنگامی که ترکش خوردیم و به قم رفتیم بخش عظیمی از نیروهای ترکش خورده انقلاب که شما اطلاع دارید خیلی زیادند با ما در تماس بوده و از ما نظر خواهی میکرده و نشست، و برخاست مینموده ایم، اگر مقصودتان از گروه این است، بلی ما گروه داریم.
چگونه است که آنان بطور مخفی جلسه گرفته و برای حذف نیروها توطئه کنند عیبی ندارد ولی اگر ما بخاطر اعتقاد به جذب نیروهای مخلص با افراد در تماس علنی باشیم گناهکاریم
اما خانه های تیمی که آنها میگویند، عبارت است از منزل شخصی مان که دوستان رفت وآمد کرده و در مورد مسائل با هم مشورت میکنیم، و یکی هم مؤسسۀ نهضت جهانی اسلام است که مرکز فرهنگی نهضتها است و ما کلاسهای کادرسازی تأسیس کرده و قریب به صد نفر از طلاب را آموزش سیاسی بین المللی داده و مسائل نهضتها را با آنها مطرح میکنیم. این مؤسسه یک مرکز علنی و آزادی است که سازمان اطلاعات شما از درون آن خبر دارد و هیچ مسأله مخفی و پوشیده ای در آن صورت نمیگیرد. بطور طبیعی مابیت آیتالله منتظری نیز رفت و آمد، داریم، در خانههای، دوستان نیز ایاب و ذهاب میکنیم، اگر به اینها خانۀ تیمی میگویند مسأله. دیگری است و همه از این خانه های تیمی دارند.
اما، در مورد اکاذیبی که دوستان القاء کردهاند باید عرض کنم روحانیت بیدار جریانی بود که روزهای اول انقلاب تأسیس شد. و با مرحوم شهید محمد منتظری ارتباط داشت و اهداف شامخی را در قم تعقیب میکرد، من نمیتوانم مطمئناً بگویم این اعلامیه ها را آنها میدهند چه بسا ممکن است دیگران به این نام اعلامیه پراکنی کرده باشند، به هر صورت من هیچ گونه اطلاعی از آن ندارم
اما اعلامیۀ هشت صفحه ای که علیه آقای خامنه ای منتشر شد با اینکه من بعضی موارد آن را قبول داشتم ولی از تنظیم و، نشر آن هیچ گونه خبری ندارم و اصولاً به این کار اعتقاد ندارم، زیرا شکستن افرادی مانند آقای خامنه ای را به ضرر انقلاب اسلامی میدانم. به فرض اینکه انتقاداتی به ایشان داشته باشیم ولی حفظ ایشان لازم است.
اما اسناد دکتر هادی، من طبق قرائن و شواهدی که دارم، از جناح راست حزب جمهوری آقایان احمد کاشانی، زوارهای، بادامچی و اسرافیلیان این حرکتهای، مرموز سازماندهی شده است، زیرا قبل از پخش استاد اطلاعاتی به ما رسید که آنان در محافل خصوصی سخن، از افشای دکتر هادی گفته و حتی میگفتند ایشان آمریکایی است، بعد که سند شمارۀ یک منتشر شد آقای هادی یک، اشتباه مرتکب شد. و قضیه را به من نسبت داد، بلافاصله آنان به پخش سایر اسناد مبادرت ورزیدند که باز قبل از نشر آن در همان محافل سخن از این بوده که آقای هادی حقوق بگیر ساواک بوده است، من بعید نمیدانم که این حرکتها از سوی آنان
باشد و در آینده قضایا ثابت خواهد شد.
این آقایان قبلاً نیز نوار سخنرانی اینجانب را که در نماز جمعۀ مبارکه صحبت کرده بودم مونتاژ کردند و برای مقامات و حضرت امام فرستادند، آن روزها طوری نوار را دست کاری کرده بودند که در مجلس سخنرانی ما مردم «مرگ بر خامنهای» گفتهاند در حالی که خدا شاهد است چنین مسأله ای اصلاً وجود نداشت. این دسیسه ها را جناح راست حزب جمهوری خوب یاد دارد زیرا افراد نخبه، ورزیده، شیطان، پولدار، متشکل و زیر لفافۀ روزنامه رسالت و حمایت بازاریها مشروعیت نیز دارند.
آنها وقتی بفهمند که درون جریان خط اصلی امام که از ناحیۀ آن ضربه زیاد خوردهاند، شکاف و سوء تفاهم وجود دارد دست به این کارها میزنند تا ماها را تجزیه کرده و به آرزوی خود برسند.
بنابراین من کلیۀ اتهامات و شایعات و جوسازیها را که شما از قول دوستان نقل کردید تکذیب کرده و اعتقاد دارم یک دست مرموز بین ماها عمل میکند.
آنگاه آقای هاشمی گفتند با من صریح صحبت کنید و به من اعتماد داشته باشید و من نیز با اعتماد و صراحت با شما صحبت میکنم تا بلکه مشکلات حل و فصل گردد و من همانطوری که گفتم این شایعات را قبول ندارم و شما نیز که صریحاً تکذیب میکنید، پس باید فکری بکنیم که در مقام اثبات نیز مسألهای وجود نداشته باشد و پیشنهاد ما دایر بر رفتن به خارج شما به همین خاطر بود که علناً و رسماً جوها روی شما خنثی شود. من در پاسخ گفتم، من صراحت دارم و یکی از گناهانم نیز همین است، اما پیشنهاد شما به دو دلیل مردود است: یکی اینکه من آمادگی قبول کار اجرایی را ندارم و شاید توان آن را هم نداشته باشم، آن هم کار دیپلماتیک که باید در چهارچوبه های وزارت خارجه زندانی باشیم و اصولاً به این کارها نیز اعتقادی ندارم، دیگر اینکه من از این پیشنهاد بوی تبعید از کشور را استشمام میکنم و هیچ آدم عاقلی تبعید خود را امضا نمیکند، و شما اگر میخواهید تبعیدم کنید چرا صریحاً نمیگویید شما که قول دادید صریح باشید.
آنگاه ایشان ضمن خندۀ مفهومداری گفتند: اولاً شما توان این کار را دارید و ثانیاً ما قصد تبعید نداشته ایم، که من گفتم البته منظورم تبعید محترمانه است و ایشان اضافه کردند بلی ممکن است!!
ایشان سؤال کرد اگر این پیشنهاد را قبول ندارید پس به چه کاری معتقدید و پیشنهاد شما چیست؟ گفتم من به انقلاب جهانی معتقدم و برای هر کار غیر اجرایی ولی اصولی مانند طرح و برنامهریزی، کادرسازی آمادگی داشته و دارم.
اما اینکه میگویید با صراحت صحبت کنید عرض میکنم:
ما در سپاه که بودیم آرزو داشتیم که برای انقلاب اسلامی، و بخصوص بعد بین المللی آن یک خط مشی و استراتژی اصولی وجود داشته باشد و کارها با جدیت عملی گردد و بر همین اساس در بخش نهضتها به دور از شعار بازی، مانور و سروصدا یک سری برنامه های اساسی را پایهگذاری نمودیم، زمانی که برادر شهید کلاهدوز فرماندهی سپاه را به عهده داشت تأیید میکرد و هیچ مسأله ای نداشت ولی همین که محسن رضائی به فرماندهی رسید ناسازگاری شروع شد، حالا نمیدانم او مایل نبود ما کار کنیم یا با برنامه ها توافق نداشت یا میخواست ما زیر اشراف او باشیم، به هر صورت ناسازگاری شروع شد، ما نیز بدون اطلاع فرماندهی کارها را تعقیب میکردیم، بعداً تصفیههای داخلی در سپاه اوج گرفت و سوءظن ما بیشتر شد، سپس مشاهده کردیم. برادر محسن با جناح سید منیر و آقای راستی پنهانی رابطه مرید و مرادی برقرار کرده، اینجا بود که با او درگیر شدیم و آن مسأله واقع شد، فرماندهی نیز با تسلطی که داشت جوسازیها را به شدت شروع کرد، البته ما نیز یک موضعگیری نسبت به سپاه کردیم که هر چند کلماتش تند، و تعبیراتش تحریک آمیز بود ولی محتوای آن صحیح بود و هنوز هم به آن معتقدم. به دنبال جوسازیها که از ناحیۀ، محسن رضائی و عواملش توسعه یافت گزارشاتی به امام و، شما، و دیگر مسئولین دادهاند، و بدبینیها را دو چندان ساختند.
قضیۀ نهضتها به دست مجلس افتاد و بالاخره وزارت خارجه مسئول شد. و از آن روز تاکنون مسایل به ابتذال کشیده شده، یک مشت بچههای نادان و نا آشنا به مسایل بین المللی آنجا نشسته اند، و برنامه ریزی میکنند و بخش عظیمی از اعتماد و امید مسلمانان جهان به انقلاب را سرد کرده اند و این روند ادامه دارد.
من نیز پس از آمدن از سپاه، به حسب امر آیتالله منتظری که، فرمودند کار را ادامه بده، روابط را با نهضتها استمرار بخشیدم و سعی میکردیم بدور از تضاد با دولت کارهای فرهنگی را برنامه ریزی کنیم و تاکنون موفق بودهایم. ادامۀ کار با نهضتها موجب تشدید جوسازیها شد و هر روز یک شایعه پخش میکردند ولی ما با ایمان راسخی که به کار خود داشتیم همه این شانتاژها. را تحمل میکردیم تا اینکه دوستانمان بطور ناگهانی با ما در افتادند. و شروع کردند به جوسازی و اعمال فشار و... که تا مدتی مسأله را دست کم گرفته بودیم ولی بعد فهمیدیم که این حرکت خزنده و مرموز ریشه دارست؛ لذا آمدیم خدمت شما تا بلکه مسایل به طور ریشه ای حل شود.
در اینجا صریحاً به ایشان گفتم گناه اصلی ما این بود همان کارهای انفجاری که شما الان مشغول آن هستید و حق هم دارید قویاً انجام میدادیم، و طوری بود که هرگاه انقلاب تصمیم میگرفت. در. هر گوشه از جهان کاری کند قادر به عملیات بودیم. ولی بدبختانه نمیدانم به چه علتی با آن مخالفت، شد و ما، را افشا کردند، قضیۀ بحرین و اسپانیا و... را بزرگ نشان دادند و
چنان وانمود کردند که ما آدم خطرناکی هستیم، در حالی که شما الان به همان کارها مشغولید و با زحمت موفق میشوید. اگر خدای نخواسته روزی ورق برگردد و بخواهند شما را بزنند اولین گناه شما همین کارهاست!
آقای هاشمی گفتند: دوستان ما در قم مانند آقای عبائی، جعفری و چند نفر دیگر (که من نامشان را فراموش کردهام) و آقای ابراهیمی را نباید از دست داد و صحیح نیست که بین شما و آنان کدورت باشد و حالا که معلوم شد در مقام ثبوت چیزی نبوده در مقام اثبات نیز باید کاری بکنیم و ضرورت دارد که فوراً دوستان بنشینند تفاهم کنند، اگر آیتالله منتظری این کار را بکند خوبست، من هم حاضرم دعوتی کنم و دوستان را با هم آشتی دهم، و در عین حال شما نیز باید از این جوها خارج شوید و... .و... .
من گفتم ما با دوستان اختلاف اصولی نداشته ایم و این آنان بودند که به اختلاف دامن زدند و ما همواره دم از وحدت و تفاهم میزدهایم ولی سنّت سیئۀ حذف نیروها در بین بعضی دوستان رواج گرفته، بعضی دیگر نیز مایل به کار جدی نبوده، مثلاً دفتر تبلیغات که شما نام بردید با آن همه مشروعیت که از امام و فقیه عالیقدر و شما و انقلاب کسب کرده اند هنوز نتوانسته اند یک محور قوی برای نیروهای انقلاب باشند و وضعیت آن خیلی اسفبارست، در مورد کتابخانۀ سیاسی من از اولین کسانی بودم که با انشعاب مخالفت میکردم ولی واقعیت این بود که برادرمان آقای محمودی و سلمان قصد داشتند بطور جدی یک کتابخانه سیاسی در قم دایر گردد در حالی که آقای عبائی قصد جدی نداشت و بیشتر مایل بود نام کتابخانۀ سیاسی را یدک بکشد تا انشعاب صورت گرفت.
قضیۀ اصفهان و سمینار ۷ تیر حرکت انشعاب را آنان شروع کردند در حالی که ما طرفدار وحدت بودیم.
متأسفانه بعضی دوستان هنوز نمیتوانند باور کنند که در انقلاب نیروهای فعالتر و قوی تر از آنان نیز یافت میشود و نوعی حسدورزی بر آنان حکمفرماست.
ما حاضریم به تفاهم و دوستی مانند سابق ولی مشروط به اینکه بی تقواییها کنار گذاشته شود، از باب نمونه فلسفۀ اینکه دوستان قضیۀ پروندۀ شمس آبادی را سر زبانها انداخته اند چیست؟
ایشان پاسخ دادند، در نظر دوستان همان مطالبی که عرض کردم، گروه و خانه تیمی و... مطرح است و قضیۀ شمس آبادی فرع آنست و اگر اصول حل شود فروع نیز حل خواهد شد.
در اینجا آقای هاشمی اضافه کردند که من وقتی در زندان خبر قتل... را شنیدم خیلی خوشحال شدم ولی وضع انقلاب طوری شده که جرأت نمیتوان کرد اسمی از آن به میان آورد و اکنون نیز پرونده باید با جدیت تعقیب و حل شود و راهش اینست که یک قاضی را پیدا
کنیم و بگوئیم باید این حکم صادر شود و صادر خواهد شد و فیصله خواهد یافت، اگر امروز حل نشود فردا هم برای آیتالله منتظری در دسر ایجاد میشود و هم برای شما و من قول میدهم این کار را به موقع حل کنم مشروط بر اینکه شما نیز سایر مسایل را حل و فصل نمائید.
در عین حال باید شما حتماً با آقای خامنه ای ملاقات کرده و مسایلتان را حل کنید و شما با آن سابقه ای که با ایشان داشته اید نباید دور باشید.
احمد آقا نیز بسیار مؤثر است و امام او را قبول دارد و شما باید او را هم ملاقات کرده و مسایل فیمابین را مرتفع سازید.
ایشان تأکید فراوان داشت که در مثلث حاکم باید مسایل حل و فصل شود(مثلث حاکم تعبیر من است).
من گفتم آقای خامنه ای از ملاقات ما گریزان است و من چندین بار زنگ زده ام پاسخ منفی بوده است؛ آقای هاشمی گفتند من ایشان را خواهم دید و شما به ملاقات ایشان بروید، ضمناً ایشان ترغیب میکرد که شما باید اینجا رفت و آمد داشته باشید که من نیز گفتم شما صعبالوصولید زیرا ابوشریف چند ماه قبل ملاقات من با شما را مطرح ساخت ولی تاکنون خبری نشد، که ایشان گفت من مقصر نبودهام، به آقای ساداتیان گفته بودم به شما زنگ بزند و او فراموش کرده باید ببخشید.
من در پایان مذاکرات تأکید کردم:
ما به شما علاقه و ارادت جدّی داریم و در غیاب شما مؤید و طرفدار شما بوده ایم هر چند ممکن است انتقاداتی نیز باشد، ولی روی هم رفته شما را به عنوان مغز متفکر انقلاب و یکی از ملاکها پس از امام و آیتالله منتظری میدانسته ایم و حالا نیز عمیقاً به کار کردن با شما اعتقاد داشته و مایلیم در رابطه با جنابعالی باشیم. طرحها، پیشنهادات و گزارشات زیادی داریم که به درد شما میخورد.
در همین چند سال گذشته که شما را نمیدیدیم در محافل و مجالس گوناگون اعتراضات و انتقادات نیروهای تندرو و افراطی را تعدیل میکردم در حالی که اگر به شما اعتقاد نداشتم میتوانستم برخورد دیگری داشته باشم. آن روزها که آقای آذری به شما حمله کرد این دوستان ما بودند که با امضا کردن طومار چند هزار نفری شما را تأیید و آقای آذری را محکوم کردند.
و ما کمی متأسفیم که جنابعالی دوستان خود را یا کمتر شناخته و یا فراموش کرده اید. به هر صورت ما آماده ایم طبق موازین انقلاب به انقلاب خدمت کنیم و شما را بیشتر ملاقات کرده و همفکری و همکاری نمائیم. چون وقت تمام شده بود بخش دوم صحبت که مسایل بین المللی بود به نوبت دیگری موکول شد و جلسه خاتمه یافت.
در حاشیه مذاکرات
۱- از دید آقای هاشمی رفسنجانی مسأله اختلافات خیلی جدی تلقی شده بود و احساس خطر جدی میکردند.
نسبت، به حل اختلافات یا توسط شما یا خودشان اظهار تمایل جدی میکردند
۳- تأکید فراوان بر این وجود داشت که، سران و دولتمردان را باید متقاعد کنید.
۴- قضیۀ پرونده را در مقابل حل اختلافات با دوستان قرار میداد و نسبت به حل مشروط آن پافشاری نشان میداد
۵- احساس. ما بر این است که پس از حرکت، شکست خوردۀ دوستان و مقاومت شدید حضرتعالی، آقایان میخواهند سریعاً جریانات را ماست مالی کنند که بیش از این به رسوائی و ابتذال کشیده نشود.
۶- و. بالاخره ایشان گفتند حالا که. پیشنهاد تبعید محترمانه مورد قبول نیست، فکری بکنید و طرحی بیاورید که جوسازیها روی نگارنده تمام شود.
والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین
۶۵/۲/۱۳- سید مهدی هاشمی
نامۀ سید مهدی هاشمی به آیتالله منتظری دربارۀ دیدار با آقای سیداحمد خمینی
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
محضر مبارک حضرت آیتالله العظمی منتظری دامت برکاته
با سلام، بدینوسیله اخبار و گزارشات زیر را به استحضار عالی میرساند:
دیدار با حاج سید احمد خمینی:
۲۴ رمضان ۱۴۰۶، در جماران با احمد آقا ملاقات و به شرح زیر گفتگوهای خویش را روز مأیوسانه با ایشان آغاز نمودم.
انگیزۀ ملاقاتم با شما یکی تجدید خاطره های گذشته است و دیگر اینکه چند سالی است آرزوی ملاقات با حضرت امام خمینی را داشته تا برخی حقایق را به اطلاع ایشان برسانم ولی چون امکان دیدار با معظم له وجود ندارد با امام زاده مطالب را مطرح میکنم تا به عرض ایشان برسانید، و دیگر اینکه در دیداری که با جناب آقای هاشمی رفسنجانی داشتم ایشان سفارش اکید نموده اند که شما را ملاقات و اگر توهماتی وجود دارد بر طرف سازم.
و بالاخره آمده ام تا توبه کنم و: اعلام کنم زمین حرکت نمیکند!!
در دهائی داریم که با دردهای شما مشترک است، ولی فعلاً ما از آن زجر میکشیم، یکی اینکه در این چندماهۀ اخیر احساس کرده ام از طرف برخی دوستان شما که در دیدگاهها و مواضع یکی بوده ایم و از، سوی خط راست انقلاب ضربههای مشترکی خورده ایم حرکت مشکوکی آغاز شده که هدف آن حذف بعضی نیروهاست و گویا در ذهنیت شما نیز توهماتی وجود دارد، زیرا در بعضی جلسات مطالبی مطرح فرموده اید که وجود ذهنیتهای ناروا را تأیید میکند مثلاً گفته اید به نقل از آقای دکتر هادی که خطر من برای انقلاب اسلامی از مسعود رجوی بیشتر است.
خواستم ببینم چنانچه واقعاً این چنین است چگونه اجازه میدهید چنین شخصی آزاد حرکت کند؟ البته خود دکتر هادی تکذیب کرده و میگوید این سخن از جعلیات جنابعالی است.
ایشان سخن مرا قطع کرد و گفت: من یادم نیست در کجا این حرف را زدهام (که من گفتم خدمت آیتالله منتظری گفتهاید) گفت: بلی،چنین در ذهنم هست که آقای هادی یا شخص
دیگری این حرف را برای من نقل کرد و من در حضور آیتالله منتظری و سایر مقامات کشوری که مطمئن ترین جا تشخیص دادم آن هم بهانگیزۀ دلسوزی مطرح نمودم، ولی اگر آقای هادی تکذیب کند من هم قبول میکنم، ولی شما نباید فکر کنید که من جدی صحبت کرده باشم، شاید شوخی بوده است مثلاً یک وقت انسان به شوخی میگوید خفه شو ولی یک وقت بطور جدی و با قیافۀ عصبانی میگوید خفه شو، این دو لحن با هم تفاوت بسیار دارد و... (خوب دقت بفرمائید چگونه توجیهی است).
ایشان در اینجا چنان به خود میپیچید تا بتواند سخنان خود را طوری توجیه کند که مورد قبول من واقع شود.
من گفتم: چه این سخن را به شوخی گفته باشید یا جدی خواستم عرض کنم من هفت سال است چوبۀ دارم را به دوش میکشم و هیچ تعلقی به این جهان و جامعه ندارم، از مرگ نیز ترس و وحشتی نداشته و ندارم، ولی در این مدت پس از پیروزی دست به کارهایی زده ام که به آن عقیده داشته و هنوز هم به آن کارها مشغولم، من تصور میکنم انقلاب اسلامی در نیمه راه است و رسالت ما پایان نگرفته و باید نیرو ساخته شود و فعالیتهای عمقی نمود تا انقلاب به پیروزی کامل برسد، اینکه صحیح نیست که همۀ نیروها دست روی دست بگذارند و تماشا کنند، باید فعالیت کرد، حالا اگر نیرو صادقانه به کار بپردازد باید او را متهم نمود. چرا دوستان نمیگذارند کارمان را بکنیم؟ آیا در منطق آقایان باید ماها برویم بمیریم و دست به سیاه و سفید نزنیم، اگر بنا شد به حسب وظیفۀ شرعی که احساس میکنیم فعالیت نماییم تهمت کار گروهی و خانههای تیمی و... را باید بشنویم.
ما به سه بار اعدام در رژیم شاه محکوم شدیم آن هم بخاطر این بود که میخواستیم مجد اسلام را حفظ کنیم، و گرنه خیلی ساده میتوانستیم اعتراف کنیم قضیۀ شمس آبادی ساخته و پرداخته امام خمینی و آیتالله منتظری بوده است و از مخمصه رها شویم.
ایشان گفتند: من تعجب میکنم که شما تصور میکنید ما در صدد حذف شما برآمده ایم، ما هرگز چنین قصدی را نداشته و نداریم، اگر ما بخواهیم کسی را حذف کنیم چرا شماها که از دوستان قدیمی هستید حذف شوید، ما باید امثال آذری قمیها و... خط راستگرای انقلاب را حذف کنیم، من تصور نمیکردم شما به این خاطر ملاقات آمده باشید که بخواهید این صحبتها را مطرح کنید، اینها کذب محض است و ابداً دربارۀ آن گفتگو نکنید.
من گفتم: من هم تعجب میکنم که چرا در چنین مقطع حساس باید ما با یکدیگر اینطور صحبت کنیم و در زمانی که مخالفین با قدرت تمام دارند نیروهای خود را هماهنگ و متحد میسازند، ما از جو سوء تفاهم و سوء ظن فیمابین دوستان صحبت کنیم.
ایشان گفتند: اصلاً چرا شماها صحبت از حذف و کودتای خزنده میکنید، مگر کسی
قصد داشته کسی را حذف کند؟
من حرف ایشان را قطع کردم، و گفتم: پیشنهاد شما مبنی بر تبعید من به خارج از کشور که در حضور آیتالله منتظری و مقامات کشور تصمیم شده، مفهومی جز حذف یک نیرو ندارد وانگهی من مدعی نشدم که شخص جنابعالی چنین قصدی داشته اید ولی دوستان شما از پس از جریان مجلس خبرگان رهبری چنین آهنگی را، سرداده و نقل مجلسشان این بوده که باید پروندۀ فلان مطرح گردد و فلانی رادیکال است و کار گروهی میکند و.... من نسبت به شما چنین توهمی، را ندارم ولی نسبت به سایر دوستان شدیداً بدگمان هستم
ایشان گفتند: اصلاً چرا شما با دوستان تفاهم نمیکنید؟ مثلاً در بین نمایندگان مجلس آقای دکتر هادی یکی از افراد معتقد به خط آیتالله منتظری، است، آقای نوری و شریعتی نیز از دوستان قدیمند و چرا شما با اینها جلسه نمیگذارید و، مسایلتان، را حل نمیکنید؟ سزاوار نیست که این دوستان هم از طرف خط راست ضربه بخورند و هم شما با آنان مخالفت کنید و!!
من گفتم: اولاً بنا به گفتۀ آقای هاشمی رفسنجانی من باید مسایلم را با جنابعالی حل کنم نه با دیگران و ثانیاً من با هیچ یک از دوستان اختلافی نداشته و ندارم، آنان بودند که برای نخستین بار حمله و اتهام و بدگویی را شروع کردند. شما تحقیق کنید من کجا و کی به آقایان اتهام زده و از ایشان بدگویی کرده ام در حالی که آقای دکتر هادی سال گذشته بدون مقدمه در سخنرانی خود در اصفهان به مناسبت ۷ تیر بر علیه من موضعگیری نمود و دیگر دوستان که شما نام آنان را بردید در جلسات، خصوصی و عمومی لاطائلاتی را علیه بنده مطرح کرده و میکنند
پس حق مسأله اینست که دوستان باید غیبتها، و تهمتها و دشنام دادنها را خاتمه دهند دوستی ما برقرار خواهد بود. از طرف من هیچ گونه اقدامی علیه آنان صورت نگرفته و نخواهد گرفت. من به دکتر هادی گفتم اگر در آینده، نیز علیه من فحاشی کنید من علیه شما اقدامی صورت نخواهم داد زیرا وضع انقلاب و کشور اجازه نمیدهد که دوستان قدیم پراکنده باشند.
ایشان گفتند دوستان مدعی اند که شما، اسناد ساواک، دکتر هادی را منتشر کرده اید.
من گفتم: یکی از اشتباهات أسف بار دوستانمان همین نکته است که در بازیهای سیاسی که شروع کردهاند هوش و ذکاوت سیاسی را از دست داده و نمیتوانند دشمنان واقعی خود را بشناسند، آنان قادر به یافتن سرنخهای توطئه نبوده و نیستند و لذا بطور سطحی و بدون، تحقیق، ماجراها را به عوامل دیگری نسبت، میدهند و بعد هم مجبور میشوند عذرخواهی کنند. آنان نمیدانند که لانۀ توطئه، در این کشور جناح راست انقلاب و بخصوص جناح راست حزب جمهوری بوده است، همینها بودند که برای حذف ما و شما از فردای ۲۲ بهمن تاکنون توطئه میکردند.
همینها بودند که جنابعالی را التقاطی خط ۳ معرفی کرده و مدعی بودند که شما به طور محرمانه با منافقین در ارتباط بوده و... .و... .
و همینها بودند که دهها بار علیه ما دست به جعل خبر و مونتاژ نوار و اشاعۀ اکاذیب زدهاند.
من گمان قوی دارم اسناد دکتر هادی را آقایان زوارهای و... جعل کرده باشند، این نکته را همراه با اطلاعات ویژه ای که داشتم به دکتر هادی گفتم و ایشان صریحاً از بنده عذرخواهی نمود.
واقعاً جای تأسف است در حالی که آنان مشغول تجهیز و بسیج نیروها برای پس از دوران امام هستند، خط اصلی امام در زمان حیات ایشان سرگرم بازیهای کودکانه شده اند؟؟
ایشان بطور نامنظم و پراکنده و بدون ربط گفت: به خدا قسم، به ارواح پاک شهدای انقلاب، به جان مادرم سوگند من قصد حذف شما را نداشته و نباید شما تصور کنید ما میخواسته ایم در دفتر آیتالله منتظری دخالت کرده و موازنات آنجا را سبک و سنگین نماییم. اگر کسی چیزی گفته دروغ است، شما باور نکنید ما هم علیه شما چیزی را باور نمیکنیم و... .
من در تعجب بودم که چرا چند دقیقه یکبار ایشان با قسمهای غلیظ و شدید سعی دارد خود را از جریان توطئۀ کذائی تبرئه کند. با اینکه من اصراری نداشتم ثابت کنم ایشان سرنخ توطئه است ولی وی به کرات از خود دفاع میکرد. هنوز هم این تعجب برای من باقی است که چرا ایشان این همه اصرار دارد ما به او خوشبین باشیم و تصور نکنیم ایشان قصد حذف ماها را داشته است؟؟
من گفتم: یکی دیگر از دردهای ما اینست که از زمانی که جناح بندیهای سیاسی کشور شروع شده تاکنون طرف مقابل توانسته بارها با حضرت امام دیدار کرده و علیه ماها هر گونه سمپاشی و کارشکنی را دامن زده و ذهن معظمله را نسبت به ماها مشوش گرداند، از جامعه مدرسین تا... همگی هر وقت اراده کرده اند به ملاقات امام نایل شده و گزارشات سرتا پا دروغ خود را به ایشان داده اند. ولی ما حتی برای یک بار نیز موفق به دیدار حضرت امام و ارائۀ حقایق نشده ایم؛ درست است که امام متعلق به همه است و ما نمیخواهیم فقط سخنان ما را امام گوش دهند ولی این عین بی عدالتی و بی انصافی جنابعالی است که یکطرفه ملاقاتها را تنظیم میکنید و نتیجه امر این شده که میبینید ذهن امام نسبت به دوستان واقعی اش بدگمان است در حالی که افراد فرصت طلب توانسته اند نظر امام را به خود جلب نمایند.
چرا باید اینطور باشد، آیا جنابعالی که با این تفکر بوده اید و هستید نمیتوانستید تعادل را مراعات کنید یا اینکه خدای نخواسته عمداً اینچنین شده است؟
زمانی که در واحد نهضتها بودیم بارها خدمت شما رسیدیم که بلکه ترتیب ملاقات با امام فراهم گردد و لاطائلاتی که توسط محسن رضائی و دیگران خدمت امام مطرح شده بود را
پاسخ بگویم ولی موفق نشدم. آن زمانها ما را به اینکه افراد تروریست تربیت میکنیم و در جهان قصد آشوب و راه انداختن کودتا داریم متهم میکردند.
محسن رضائی میگفت فلانی آدمکش، و تروریست به جهان صادر میکند، امروزه آقایان قصد دارند در عربستان عملیات کنند نه برنامه دارند نه افراد عملکننده و... .
در اثر یکطرفه عمل کردن شما ذهن امام طبق گفتۀ آقای هاشمی، رفسنجانی نسبت به ما مخدوش است و موجب شده که ایشان صحبتهایی بکنند و از سوی روزنامۀ حزب با ما انطباق داده شود و حیثیت و شرف یک انسان از بین برود، خواستۀ ما اینست که به منظور اعادۀ حیثیت ترتیب ملاقاتی با امام بدهید تا حقایق گفته شود... .
ایشان با تلاش و تقلای زیاد تلاش کرد ما را، متقاعد سازد که، وی در این بی عدالتی مقصّر نیست، میگفت:
آنان که خدمت امام علیه شما صحبت کرده و میکنند علیه من نیز کارشکنی کرده اند بطوری که اگر من بخواهم از شماها. دفاع کنم امام حساس میشود، تاکنون چندین مرتبه صحبت شما و آقای آقاهادی را خدمت امام مطرح کرده ام ولی از ترس اینکه امام حساس نشوند دنبال نکرده ام.
ایشان از یک طرف میگفت ذهن امام به اندازه ای حساس است که نمیتوان در حضور معظم له از شما دفاع کرد و از طرفی دیگر میگفت امام چندان حساسیتی روی شما ندارد؟!
حالا این تناقضها را چگونه باید توجیه کرد؟ خدا میداند.
در حال ادامه صحبت برای چندمین بار ایشان اصرار کرد که من راضی نیستم در غیاب من بگویند فلانی قصد فلان کار را داشته است.
چرا شما مثل مرحوم محمد منتظری که از چند مقدمۀ نامربوط یک نتیجه میگرفت عمل میکنید. آن مرحوم از یک حادثه که در قزوین اتفاق میافتاد با جریانی که در زنجان رخ میداد نتیجه میگرفت که در تبریز چنان خواهد شد. حالا شما نیز نباید از اخبار جسته و گریخته اینجا، و آنجا یک نتیجه هایی، بگیرید و بگویید احمد آقا قصد حذف داشته است.
من گفتم: ما چیزی نگفتیم دایر بر اینکه شما قصد کار خاصی داشته اید ولی. اگر نتیجه گیریهای مرا با استاد مقایسه میکنید باید عرض کنم همان مقدمه های نامربوط مرحوم استاد و نتیجه گیریهایش تماماً به اثبات رسید و بر همگان معلوم گشت که درست میگفته است.
ایشان گفت: تصور نکنید که این توطئه ها فقط متوجه شما شده، خود من نیز شدیداً مورد غضب خط راست قرار گرفته ام بطوری که پس از امام یقین دارم اولین کسی که باید منتظر عقوبت باشد من هستم و... .
سپس اضافه کرد: هم اکنون هر خبری در کشور رخ میدهد آنان میگویند کار احمد آقاست و درست مانند آن مثل شده که یک چوپانی بوده هر چه در ده گوسفند دزدیده میشد میگفتند کار فلانی است و اتفاقاً بعد هم که تحقیق به عمل میآمد معلوم میشد راست گفته اند، حالا نیز هر چه رخ میدهد مانند کار خسرو تهرانی و.... میگویند کار احمد است، اتفاقاً درست هم میگویند و کار من است (این جمله را در مقام به رخ کشیدن قدرتش
گفت والا نسبت به حرفهای قبلی اش نقض غرض میشد).
و لذا من یواشکی به او گفتم: ان شاء الله که ضرب المثل مزبور در مورد مسایل ما و توطئۀ حذف نیروها دروغ است .(خنده).
سپس من مطالب مفصلی راجع به محسن رضائی و سپاه و هماهنگی فرماندهی با خط راست و مانورهای چپ گرایانۀ او و فریبی که بعضیها خوردهاند، عرض کردم.
در خاتمه به ایشان مطالب زیر را گوشزد نمودم:
اولا اینکه به شما گفته اند که ما خانۀ تیمی داریم و کار گروهی میکنیم کذب محض است