کتاب‌ها ‹ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

۶۶۹ صفحه

رابعاً شما هم اکنون در اوج قدرت و تصمیم گیری هستید. شما در اثر ارتباط با حضرت امام به منزلۀ قوۀ چهارمی در کنار قوای ثلاثه هستید!! در جلسات تصمیم گیری به یاد مردم و نیروهای انقلاب و ملتهای مستضعف جهان باشید، تصور نکنید این قدرت دائمی است.

بالاخره امام نیز مانند پیامبراکرم وفات خواهد نمود، ترکیبات قدرت نیز دگرگون خواهد شد، برای آینده فکری بکنید. برای نهضتها و نیروهای بین‌المللی فکری بکنید.

این برای انقلاب یک لکۀ ننگ است که این همه نیروی مخلص در جهان به اسلام و امام عشق بورزند و منتظر حمایتهای شما باشند و شما در ایران اصلاً به فکر آنها نباشید. درست است که حضرت امام گفته اند این نهضتها بهترینشان مانند مسعود رجوی است ولی واقعیت برخلاف اینست. ما در جهان اسلام انسانهای متدین و معتقد به امام را سراغ داریم که اسلام و انقلاب را متعلق به خود دانسته و به امید پیروزی انقلاب در جهان، خود را به‌خطر انداخته‌اند و...

ضمناً ما با اعتقاد به ضرورت وحدت و یکپارچگی دوستان، نسبت به شما با دیدۀ احترام نگریسته و از هر گونه سوءظن و بدبینی اجتناب می‌کنیم.

ایشان نیز در خاتمه گفتند: در مورد ذهن امام، من با آقای هاشمی هماهنگ می‌کنیم که اگر ایشان با امام صحبت بکنند من نیز به ایشان کمک کنم و... .و... .

اما در مورد سوءظن‌ها اگر کسی دربارۀ من به شما حرفی زد بلافاصله تلفن بزنید و بیایید اینجا، من نیز اگر مشاهده کردم کسی علیه شما صحبت می‌کند به شما اطلاع خواهم داد. این بود خلاصۀ مذاکرات با آقای احمد آقا.

نکاتی که در حین ملاقات کشف کردم عبارت بود از:

۱- وحشت مرموز ایشان از اینکه در خارج از جماران کسانی باشند تصور کنند احمد آقا در توطئۀ حذف نیروها شرکت کرده است.

۲- نگرانی از شکست یک توطئه و فاش‌شدن اسرار آن و اجبار به اینکه باید از ما عذرخواهی کرده و یا حداقل در جلب نظرمان تلاش کند.

۳- ایشان مطلقاً از ورود به مسایل فکری - سیاسی - اجتماعی گریزان بود.

والسلام - سید مهدی هاشمی

نامۀ سید مهدی هاشمی به آقای هاشمی رفسنجانی دربارۀ دیدار با سید احمد خمینی

بسم الله الرحمن الرحیم

حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای هاشمی رفسنجانی ریاست محترم مجلس شورای اسلامی دامت ایامه

با سلام، از اینکه با آن همه گرفتاریها و مشغله های، سیاسی مصدع وقت شما می‌شوم پوزش طلبیده و نظرتان را به، مطلب زیر جلب می‌کنم

الف: دنباله صحبتهای حضوری

همانطور که قرار بود با جناب آقای حاج سید احمد آقا نیز ملاقات و گفتگو نمودم و همان گونه که پیش بینی می‌شد ایشان نیز گفتند من مسأله خاصی با شما نداشته و شایعات موجود را دوستان مطرح می‌کنند، من هم متقابلاً به ایشان عرض کردم

همان مودت، و اخلاصی که از قدیم نسبت به ایشان داشته، دارم و معتقدم در شرایط کنونی انقلاب و کشور، دوستان که در یک سنگر فکری مبارزه می‌کرده اند باید، وحدت، و صمیمیت خویش را کماکان حفظ کرده و نسبت به توطئه هایی که احیاناً بر ضد جریان خط نیروهای انقلاب انجام می‌گیرد متحد باشیم

در ملاقات با ایشان کلیۀ نقطه نظرها به بحث، نهاده شد، و نتائج، بسیار عالی، و مثبت بود.

در مورد لزوم تفاهم و هماهنگی با دوستان که مورد تأکید حضرتعالی بود و حاج سید احمد آقا نیز آن را توصیه می‌کردند، باید عرض کنم همان گونه که حضوراً یادآور شدم از ناحیۀ من و دوستان اینجا هیچ گونه مخالفتی و حساسیتی وجود ندارد و می‌توان گفت از ناحیۀ ماها سوء تفاهمی نسبت به هیچ یک از آنان وجود نداشته و ندارد بلکه خود آقایان بودند که کم لطفی را آغاز کردند، و اکنون وظیفه آنانست که گذشته ها را جبران نمایند تا تفاهم مورد نظر عملی گردد، مع الوصف بنده در اختیار شما هستم هر گونه طرح و پیشنهادی داشته باشید پس، از شور و بررسی، لازم، بی درنگ عملی خواهیم ساخت.

در این رابطه گویا حضرت آیت‌الله العظمی منتظری نیز اظهار داشته اند جلسه تفاهم بین دوستان توسط حضرتعالی انجام گردد بهتر است.

اما در مورد پیشنهاد جنابعالی نسبت به قبول کار و مسئولیت که حضوراً مطرح نموده بودید و قرار گذاشتیم بعداً پیشنهاد دیگری از ناحیۀ ما ارائه شود، عرض می‌کنم طرح و قبول

هر گونه مسئولیتی در این شرایط منوط به اصلاح ذهنیتهایی ست، که برای حضرت امام مدظله نسبت به ماها ایجاد کرده اند و شما نیز قطعاً راضی نخواهید بود بر خلاف نظر معظم له مسأله‌ای مطرح شود، لذا پیشنهاد می‌کنم قبل از تفاهم با دوستان، اصلاح ذهنیتهای مزبور مورد نظر قرار گیرد زیرا به اعتقاد ما و شما توجه و عنایت مقام معظم رهبری بر هر امر دیگری تقدم دارد.

در ملاقات با حاج احمد آقا نیز موضوع مورد بحث قرار گرفت ایشان اظهار داشتند اصلاح ذهنیتهای مزبور صرفاً از جناب آقای هاشمی، رفسنجانی ساخته است و چنانچه ایشان خدمت امام رسید و مطالب را مطرح فرمایند من هم تا حد، امکان کمک خواهم کرد.

بدین ترتیب معلوم می‌شود این مشکل تنها به، دست حضرتعالی فیصله خواهد یافت و علیهذا از شما انتظار داریم قبل از اینکه مسألۀ دوستان ذهن شما را مشغول کند، مسألۀ ذهنیتهای حضرت امام را در اولویت عملی قرار دهید که، شاید از هر نظر مهمتر باشد.

هر چند در مورد تفاهم با دوستان چون از ناحیه ما کوچکترین حرکت نامطلوبی سرنزده، از دید ما مشکلی وجود ندارد ولی مشکل اصلی را در اصلاح ذهنیتهای مقام رهبری می‌دانیم. طبعاً در حالی که بنا به گفتۀ حضرتعالی و حاج احمد آقا در مقام ثبوت هیچ گونه ابهامی وجود ندارد، برطرف ساختن ذهنیتهای حضرت امام مدظله العالی برای شما کار آسانی خواهد بود.

با اینکه حضوراً عرض کردم و اکنون نیز تأکید می‌نمایم که کانون اصلی شایعات و سم پاشیها جریان راست کشور است، و متأسفانه دوستان تحت تأثیر غیر مستقیم جو ساخته شده از ناحیۀ آنان مبادرت به چنین کم لطفیهایی نموده‌اند، در تعجّبم از اینکه آنچه دوستان به عنوان نقطهٔ اصلی اشکالات مطرح می‌سازند یعنی پروندۀ کذائی، به‌نظر حضرتعالی اصلاً مهم نیست، و آنچه حضرتعالی از قول آنان مطرح فرمودید، اصلاً در نقطه‌نظرهای دوستان وجود ندارد.

این برادران که می‌دانند ماهیت اصلی پرونده چه بوده همواره سعی دارند حساسیتهای ناشی از آن را دامن زنند با اینکه در پروندۀ مزبور، هیچگونه نقطه ضعفی وجود ندارد و بلکه بعکس حامل اسرار مرموزیست که اگر زمانی به خواست خدا در یک محکمۀ علنی مطرح شود بزرگترین شگردهای رژیم و ساواک که می‌خواسته جریان خط امام و فقیه عالیقدر را مخدوش سازد افشاء خواهد گشت.

با این حال چون وحدت نیروها بخصوص در این مقطع حساس از اهم واجبات است ما آماده ایم با اغماض از حقوق خود در جهت تحکیم وحدت و تفاهم تلاش کنیم، مخصوصاً با در نظر گرفتن آخرین رهنمودهای حضرت امام خمینی مدظله، العالی که با سوز و نگرانی وحدت نیروها، و بخصوص روحانیون را مورد تأکید قرار دادند، و بویژه با تفسیر و تکمیل مناسبی که

توسط حضرتعالی در مجلس از سخنان حضرت امام صورت گرفت به نظر می‌رسد فیصله بخشیدن به سوء تفاهم‌ها و اصلاح ذهنیت‌های مقام معظم رهبری از اولویت زیادی برخوردار باشد.

از قرار مسموع حضرتعالی و حاج احمد آقا در جهت اصلاح ذهنیتهای حضرت امام زحماتی کشیده اید ولی بنظر من چنانچه قضیه بطور جدی دنبال شود، حقایق روشن خواهد گشت.

ب: گزارش فشرده ای از مجمع عمومی نهضتها

در تحقق آرمان حمایت از نیروهای بین الملل انقلاب اسلامی که هفت سال است در شعارهای انقلاب مطرح بوده و حضرت آیت‌الله العظمی منتظری و حضرتعالی و دیگر مسئولین جمهوری اسلامی بر آن تأکید می‌ورزید، این فکر مطرح شد که تجمعی در حد تألیف قلوب و نزدیک ساختن مواضع کلی نهضتها بوجود آید.

البته با درنظرگرفتن اینکه در طول هفت سال گذشته افکار مشابه این فکر مطرح بوده و برنامه ریزیهایی نیز صورت گرفته است سعی بر این خواهد بود که از تجارب گذشته به اندازۀ کافی بهره برداری شود.

تجربیاتی از قبیل اینکه اینگونه تجمعها و کنگره ها یک سلسله انتظارات و توقعاتی در نیروهای بین الملل بوجود می‌آورد که شاید نتوانیم صد درصد عملاً پاسخ دهیم و یا اینکه اگر در برگزاری آن تسامح شود چه بسا موجب بروز حساسیتهای بیهوده بین المللی گردد.

و یا در ذهنیت عمومی نهضتها چنین وانمود شود که بر حسب شعارها و سخنرانیهایی که در کنگرههای مزبور صورت می‌گیرد یک استراتژی جدیدی تدوین خواهد شد در حالی که واقع امر بر خلاف آن است.

و یا برادران جنبشها تصور نمایند که برگزاری این تجمعات به مفهوم حمایت همه جانبه جمهوری اسلامی از گروههای موجود در صحنۀ بین المللی است در حالی که نمی‌توان اساس حرکت ملتها را بر تقویت گروههایی قرار داد که نقاط ضعف ایدئولوژیکی و استراتژیکی داشته و یا در چهارچوب تشکیلات خود به آفات سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی دچار گشته اند.

و یا چنین تداعی شود که انقلاب اسلامی بر موازنه بندیهای بی اساس که احیاناً در گذشته بر تجمعات مشابه نهضتها حاکم بوده، مهر تأیید زده است در حالی که تجربۀ مجلس اعلا به تنهایی کافی است تا بطلان موازنات گروهی را ثابت کند و هکذا

تجارب فوق‌الذکر و تصورات و پندارهای مزبور که بحمدالله در خلال آزمونهای چند سال

گذشته بخوبی. بر ما آشکار شده، درس آموزنده ای است تا در برنامه ریزی عملی این گونه شعارها دقت و احتیاط لازم مراعات، شود.

البته استحضار دارید که در طی انجام یک عمل پیچیدۀ سیاسی بین المللی نباید انتظار عصمت داشته باشیم و بروز اشکالات یک امر طبیعی است، ولی تبلور فکر پیدایش تجمع صرفاً به انگیزۀ زدودن یأس و نومیدی از اکثریت نیروهای، بین الملل بوده و اینکه حداقل جمهوری اسلامی بتواند در مواضع کلی آنان هماهنگی ایجاد کند و روح واقع بینی در اندیشه و عمل را در یک تجربه مثبت عملی به آنان بیاموزد.

تصدیق می‌فرمایید که در پناه حرکت تند و سریع انقلاب اسلامی و موفقیتهایی که نظام جمهوری اسلامی بدست آورده چنانچه حداقل تجمعی از نیروهای بین الملل در ایران وجود نداشته باشد نمی‌توان در مقابل موج فزایندۀ انتظارات حرکتهای انقلابی پاسخی داد. هر چند این گردهمایی نیز اگر متکی به یک جریان عملی، نباشد، پس از مدتی جز یاس، و نا امیدی اثری نخواهد داشت ولی هرگاه صادقانه. و متواضعانه و واقع بینانه نقاط ضعف و مثبت این گونه برخوردها برای محرومین جهان تبیین شود، آنان به صورت پشتوانه ای مردمی آمادگی دارند در نوسانات بین الدولی انقلاب را یاری دهند.

البته همان گونه که در گزارش زیر منعکس است، تجمع کنونی یک حرکت آزمایشی است و تصویب و تأیید اصل ضرورت و روشهای آیندۀ آن منوط به انطباق با اصول و مبانی انقلاب و نظام سیاسی کشور و، دیدگاه مقام رهبری و فقیه عالیقدر و حضرتعالی و... خواهد بود.

آرمانهایی که اکنون بر ذهن ما سایه افکنده ممکن است معلول تماس و ارتباط مداوم ما با نهضتهای جهانی باشد و اینکه قاعدتاً هر کس در بخشی که مستمراً به اندیشه و طرح و برنامه اشتغال دارد تصور می‌کند، آرمانها و تصوراتش مطلق بوده و بر سایر مسائل ارجحیت داشته باشد. ولی با در نظر گرفتن مشکلات داخلی کشور نیز اهتمام به برخی از امور بین المللی که به گونه ای، در تداوم اهداف انقلاب در داخل و برای تودۀ مردم مؤثر باشد، حائز اهمیت می‌باشد، بویژه اینکه هرگاه انقلاب اسلامی در موقعیتهای حساس کنونی جهان و منطقه که ضرورتهایی را به ما تحمیل ساخته نتواند رسماً برای مستضعفین جهان کاری صورت دهد بهتر است، بطور غیر رسمی حرکتهای پویا و امیدوار کننده ای را هدایت نماید.

۱- مرحله اول:

در هفتۀ وحدت امسال دعوتی از شخصیتها و علماء و احزاب، و جمعیتهای خارجی موجود در ایران به عمل آمد که برای تحکیم وحدت شیعه و، سنی که رسالت اصلی هفتۀ وحدت است در مراسمی که به همین مناسبت در قم حسینیۀ شهداء منعقد گشته بود گرد هم آیند مدعوین عبارت بودند از:

۱- کلیۀ برادران عراقی از مجلس اعلا گرفته تا دیگران (شیعه و سنّی)

۲- کلیۀ احزاب و گروههای افغانی (شیعه و سنی)

۳- برادران مبارز جزیرة العرب

۴- برادران مبارز بحرین

۵- برادران مبارز پاکستان (طلاب)

۶- برادران مبارز ترکیه -

۷- برادران مبارز فطانی برادران، مبارز اریتره

- برادران مبارز مورو

۱۰- برادران مبارز لبنانی

۱۱- برادران مبارز فلسطینی

البته دعوت نامبردگان با توجه به این اصل صورت گرفت که در موردی که احتمال اصطکاک با سیاستهای جمهوری اسلامی وجود دارد از ظهور و بروز آن جلوگیری شود و چنین نیز عمل شد.

نشست مزبور با اجرای مراسم چند سخنرانی از مدعوین و جمع بندی نهایی توسط برادرمان آقای ابوشریف خاتمه یافت و مقرّر شد توسط برادران ایرانی دعوت کننده کمیتۀ موقتی جهت تدوین اهداف و اصول مجمع عمومی از برادران خارجی تشکیل شود که متعاقب آن طی چند نشست با نمایندگانی از لبنان، عراق، افغانستان، جزیرة العرب، مورو، مواردی به عنوان طرح اصول و اهداف پیشنهادی تدوین شد که جهت اطلاع افراد به مجمع دوم تقدیم شود. جزوۀ تدوینی که به پیوست این گزارش ارسال می‌گردد در مجمع دوم بین افراد توزیع شد که پس از مطالعه و ابراز نظر در مجمع سوم تصویب گردد (البته تصویب اینگونه امور مشروط به یک شرط است که از نظر عرف بین المللی در نهضتها نباید علناً اعلام گردد و آن تأیید مقامات ذیصلاح جمهوری اسلامی است).

۲- مرحلۀ دوم:

به مناسبت روز جهانی قدس مجدداً دعوتی از مدعوین مجمع قبلی صورت گرفت و در حسینیۀ شهداء قم به عنوان کمیتۀ بین المللی قدس نشست دیگری صورت گرفت. متأسفانه در این جلسه به‌دلیل انعقاد آن در روز جهانی قدس ناچار بودیم بیشترین برنامه ها را به قدس اختصاص دهیم و دربارۀ مجمع فقط به توزیع جزوۀ تدوینی به زبان عربی و فارسی اکتفا نمودیم.

برنامه های شب قدس نیز همان گونه که از رادیو تلویزیون اعلام شد تحلیلهایی بود

پیرامون، مسألۀ فلسطین و آزادی قدس از دیدگاه انقلاب بین الملل اسلامی توسط نمایندگانی از لبنان، فلسطین، جمعیّت اسلامی، افغانستان، سخنگوی مجلس اعلای عراق، نماینده‌ای از برادران خلیج و نماینده ای از هیأت اعزامی آتش‌بس در افغانستان.

در خاتمه نیز یکی از طلاب فاضل ایرانی به نام آقای شکوری و جناب آقای ابوشریف دربارۀ ضرورت استمرار مجمع عمومی نهضتها، صحبتهایی نمودند و مقرر شد اعضای جلسه در مجمع عمومی سوم، نسبت به تأیید و تصویب اصول و اهداف رأی دهند.

لذا تا رسیدن به مرحلۀ سوم، ضرورت ایجاب می‌کند حضرتعالی و سایر مقامات ذیصلاح که شما صلاح می‌دانید نقطه نظرهای اصولی خویش را در اصل ضرورت چنین حرکتی و روش عملی آن به گونه ای که با اهداف انقلاب و نظام اسلامی منطبق بوده و موجب، بروز اشکالات احتمالی، نباشد، در اختیار ما. قرار دهید. بدیهی است با توجه به تجاربی که حضرتعالی در سیاستگزاری مسائل بین الملل دارید می‌توانید در هدایت این گونه حرکتها جداً مؤثر باشید.

ج: یک پیشنهاد

در ادامۀ سیاست، فروش نفت به سودان که یک سیاست عاقلانه، است، نظر به اینکه کشور سودان از نظر منطقه ای با هشت کشور نسبتاً بزرگ آفریقایی هم مرز بوده و مهاجرین زیادی از اکثر کشورهای آفریقایی در آنجا سکنی گزیده اند و از سوی دیگر رهبری دینی بسیاری از حرکتهای اسلامی آفریقای سیاه از قدیم الایام در سودان متمرکز بوده و هم اکنون نیز توجه و ارتباط نهضتهای زیادی از برادران مسلمان آفریقا به سوی آن کشور معطوف می‌باشد و جو عمومی دولت نیز اسلامی است، پیشنهاد می‌شود ایران از صادق المهدی رسماً دعوت کند برای دیدار از جمهوری اسلامی و توافق نامۀ محدود، اقتصادی، عمرانی، فرهنگی با، او به امضا برساند.

همانطور که اطلاع دارید صادق المهدی با اینکه احتمالاً با توافق شرق و غرب به حکومت رسیده و ابر قدرتها مخصوصاً آمریکا برای جلوگیری از به قدرت رسیدن رادیکالهای، مسلمان به حکومت وی رضایت داده است ولی با شناخت اجمالی که از او داریم وی به دلیل سمپاتی قدیمی با جریان اخوان‌المسلمین، از نوعی بینش عمومی اسلامی. برخوردار بوده و هرچند رسوبات ملی گرایی بعدها در او اثر کرده و در روابط بین المللی اعمی فکر می‌کند ولی به دلیل فضای کشور سودان که یک جامعۀ مذهبی و فقیر، و عقب نگه داشته شده را در خود جای داده، مصلحت فعلی صادق المهدی مماشات، با نیروهای طرفدار جمهوری اسلامی است و تنها، در این صورت است که می‌تواند موازنۀ خود را با حسن ترابی و مرغنی سوسیالیست، حفظ کند.

از طرف دیگر سیاست فعلی او جلب همکاریها و کمکهای اقتصادی اجتماعی است تا بتواند حمایت تودۀ مردم را به خود جلب کند لذا اگر از او دعوتی صورت گیرد و در بخش صنایع سبک و اجناسی که مازاد بر نیاز داخلی کشور است و همچنین در بخش جهاد سازندگی جهت احداث و احیای طرحهای کشاورزی و مسکن و عمران و خطوط ارتباطی با سودان همکاری نزدیک انجام پذیرد، خواهید توانست ظرف دو سال آینده جریان هواداران انقلاب اسلامی را در آن کشور تقویت چشمگیر نموده و در صورتی که مدبرانه و عاقلانه برنامه ریزیها عملی گردد بدون اینکه حساسیت غربیها تحریک شود می‌توان زمینۀ به قدرت رسیدن نیروهای اصیل تر را فراهم آورد و خود بخود راه برای نفوذ دادن فرهنگ انقلاب اسلامی به چندین کشور هم مرز سودان و مهاجرین مسلمانی که از اکثر کشورهای آفریقایی در آنجا زندگی می‌کنند هموار خواهد شد. لاسیّما اگر در این مدت حرکت مردم مصر به جایی برسد و حداقل حکومتی مانند صادق المهدی در مصر روی کار آمد با همکاری لیبی امیدواری به بروز یک انقلاب در قاره سیاه بیشتر می‌گردد و بذلک فلیفرح المؤمنون.

والسلام علی جمیع اخواننا المسلمین ۱۳۶۵/۳/۲۲- سید مهدی هاشمی

نامۀ سید مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری دربارۀ تضادهای درونی خط ۳

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

بدین وسیله اخبار و گزارشات زیر به استحضارتان می‌رسد:

الف: حق کشی خط امامی ها

از قرار مسموع دوستان اصفهان به این تحلیل رسیده اند که قضیۀ پروندۀ شهردار اصفهان و شبکۀ رشوه خواری مربوطه را ابزاری در خدمت توطئه ای قرار دهند که چند ماه پیش بر ضد جریان آیندۀ رهبری انقلاب به شکست انجامید، توطئه ای که از فردای صدور رأی خبرگان رهبری آغاز شد و هدف آن محاصرۀ حضرتعالی و تغییر موازنات دفتر و حذف برخی نیروهای به اصطلاح رادیکال بود.

بدین منظور شیاطین شناخته شده چنین وانمود ساخته اند که اولاً پروندۀ شهردار ساختگی است و ثانیاً ما و جناب آقای سعیدی و صلواتی و میرزائی تلاش کرده ایم تا پروندۀ مزبور را بر ضد شهردار و استاندار و چند نفر دیگر علم سازیم تا انتقام حادثۀ هفت تیر سال ۶۴ را از آنان گرفته باشیم.

خدا گواه است که من شخصاً در این پرونده سر سوزنی دخالت نداشته ام، آقایان سعیدی و صلواتی نیز ارتباطشان با پرونده به همین اندازه است که سلولهای اولیه اتهام رشوه خواری در شهرداری خمینی‌شهر منعقد شده و آنان نیز از اهالی خمینی شهرند!!

با اینکه این دو نفر تلاش فراوان کردهاند تا بر علیه مقامات خط امامی استان اعترافی صادر نشود... و یا اگر اعترافی صورت گرفته از پرونده خارج گردد، مع الوصف امروز متهم شده‌اند که قصد متهم‌ساختن و انتقام گیری از مقامات مزبور را داشته اند.

به نظر می‌رسد هدف شیطانی سازندگان تراژدی جدید دامن زدن حساسیتهای سیاسی و اجتماعی بر ضد دوستان ما و زمینه سازیهای نوینی است تا به امام و امت نشان دهند همان گونه که فلانی در نشر اعلامیۀ هشت صفحه ای علیه آقای خامنه ای و موضعگیری بر ضد جنگ و نشر اسناد دکترهادی دخالت داشته، اکنون نیز اعلامیههایی بر علیه آقای روحانی صادر کرده و برای استاندار پرونده سازی نموده است!!!

در ادامۀ روند این حرکت نفسانی بعید بنظر نمی‌رسد که توسط خودشان بر ضد

آقای طاهری و دیگر شخصیتها اعلامیههایی منتشر کنند و آنگاه یک شیطان بزرگ در اذهان امام و امت بسازند، و به هدفی که چند ماه قبل انتظار نیل آن را داشتند و خداوند بزرگ با صلابت شما آنان را مأیوس ساخت، برسند.

توجه دارید که این ضربهها را ما. از حزب جمهوری و سازمان مجاهدین انقلاب و انجمن

.... نمی‌خوریم و امروز نوبت خط امامیهاست که بی شرمانه تر از اسلاف خود، همان نقش را ایفاء می‌کنند

جالب اینکه این آقایان خود را در جایگاه رفیع قیمومیت انقلاب، دانسته و برای همه خط و نشان می‌کشند. اخیراً یکی از مغزهای متفکرشان گفته اگر آقا سعید از خط ما تخطی کند به همان بلایی که به سر حسین آقا نوۀ امام آورده شد مبتلا خواهد شد یعنی بی آبرویی و حذف از صحنۀ انقلاب!!

همین آقا وقتی متوجه می‌شود که دکتر هادی در ملاقات با ما پوزش خواسته و اعلام کرده اسناد او را دیگران منتشر ساخته اند به وی فشار آورده که از این نوع موضع گیریها صرفنظر نموده و همان حرف اول را بزند!!

همین شخص به برادرزادۀ آقای هاشمی رفسنجانی گفته است ما وزارت کشور را قبضه نموده ایم، دورۀ آینده مجلس را، نیز قبضه خواهیم کرد و قبل از آن باید رادیو تلویزیون را نیز به زیر سلطه خویش درآوریم، همین صحبت موجب شده تا جو داخلی رادیو تلویزیون متشنج شود و امروز شاهد دسته بندیهای، مجدد در آن هستیم.

لانۀ اصلی این توطئه را ما خوب می‌شناسیم و اگر مصالح اجازه می‌داد سردمداران این حرکت خطرناک را که در اصل بر ضد جریان. رهبری انقلاب، است، بین مردم، افشا می‌کردیم ولی افسوس که در، این شرایط وظیفه ای جز سکوت و تحمل نداریم.

راز نهفتۀ دل آنان که اخیراً در گفتگو با آقای سعیدی و صلواتی گفته اند این است که رهبری آینده انقلاب نباید توسط دو نفر برادر کانالیزه، شود که یکی، در ظاهر و دیگری پشت پرده عمل می‌کند و باید رهبری را از خطر این دو برادر نجات داد.

با اندک تعمق در لحن این پیام هر عاقلی می‌فهمد که این ترکیبات ادبی از چه مغزهایی صادر می‌شود؟

به نظر ما آن کسانی که با کانالیزه کردن مقام رهبری بر خر مراد سوار شده اند و بیم آن دارند که در آینده از آن پیاده شوند، امروز به فکر افتاده تا کسانی که مزاحم اصلی محاصرۀ رهبری انقلابند. را به همین تهمت که قصد محاصرۀ رهبری را دارند از صحنه خارج سازند !!؟

جا دارد. که از این آقایان سؤال شود چرا سالهای اول پیروزی که این دو برادر تمکن بیشتری داشتند این اتهام مطرح نبوده؟ و چرا زمانی که آقایان شب و روز در دفتر به کار

رایزنی و مشاوره می‌پرداختند و دو برادر نیز در کنارشان بودند این اتهام نبود؟ و اصولاً چرا پس، از قضیه خبرگان مسأله مطرح گشته است؟

و چرا هنگامی که به آنان گفته می‌شود که فلانی در ادارۀ امور دفتر هیچ نقشی ندارد پس چرا او را متهم می‌کنید می‌گویند او، هر جا باشد نقش خود، را ایفا می‌کند؟!

بحمد الله حضرتعالی از فلسفۀ این توطئه ها آگاهی کامل دارید، ولی توجه داشته باشید که انقلاب حساسترین مراحل خود را پشت سر می‌گذارد و زمزمه های کنونی حکایت از عقده ها و نیرنگهایی دارد که با، سرنوشت انقلاب ارتباط خواهد داشت و اندک تسامح در آن فاجعه، بارست.

شما که از هر کس بهتر اطلاع دارید که من علیرغم میل باطنی‌ام هر چند ماه یک بار به ملاقات شما بیشتر مشرف نمی‌شوم و اگر خبر و پیامی باشد کتباً یا بواسطه به حضرتعالی منتقل می‌سازم. رفت‌وآمدم در محیط دفتر نیز بسیار اندک است، دخالتی نیز مطلقاً در امور آن ندارم حتی، در مورد مسایل نهضتها که ایجاب می‌کند بیشتر به دفتر مراجعه کنم، کمتر مراجعه کرده و به همین جهت بسیاری از، امور به تعویق می‌افتد.

و، شما که بهتر می‌دانید که از همه مستقل تر عمل کرده و، سخن و گزارش و دیدارها در مواضع شما کمترین اثر را ندارد، پس آقایان چه می‌گویند؟ آیا مسألۀ قدرت آینده و مشروعیتهای رهبری که امروزه آنان تا بینهایت از آن متمتعاند مطرح نیست؟

جالب اینکه آقای هاشمی رفسنجانی می‌گویند حاج احمد آقا روی ذهن امام خیلی مؤثر است و تنها او می‌تواند ذهنیتهای امام، را نسبت به شما اصلاح کند.

آقای سید احمد نیز می‌گوید اصلاح ذهنیتهای حضرت امام تنها، از عهدۀ آقای هاشمی ساخته است. طبعاً هر دو نفر راستگویند و چنین نتیجه می‌گیریم که هر دو نفر بر ذهن امام تسلط کامل دارند و به حسب موازین عقلی نیز همینطور ست.

یقیناً خالق این ذهنیت نیز خود آقایانند که هر کدامشان مدعی است دیگری قادر به رفع آنهاست.

این چه دور و تسلسلی است که ما را در آن گرفتار کرده اند؟ آقای هاشمی اصلاح ذهنیتهای امام، و قبول مسئولیت از سوی ما را منوط و مشروط به تفاهم میان دوستان می‌کند، حاج‌سیداحمد نیز تفاهم دوستان را (که عبارت باشند از آقایان شریعتی، نوری، هادی) اساس حل همۀ مشکلات می‌داند. از این‌طرف قراین و شواهدی در دست است که جو متشنج بین دوستان از سوی آقایان سابق الذکر تشدید می‌شود و این همان دور باطل است !!

زیرا دوستانی که آن دو بزرگوار همواره دم از تفاهم با آنان می‌زنند می‌گویند این تفکر

یعنی تفکر مستقل و صریح و رادیکال باید از صحنه حذف شود، طبعاً هنگامی اینان راضی خواهند شد و تفاهم عملی می‌گردد که تفکر مزبور بطور کامل حذف گردد و تا زمانی که فی الجمله آثار حیاتی دارد تشنج و اعمال فشار از سوی دوستان ادامه خواهد یافت و به دنبال آن نه ذهنیتهای امام حل خواهد گشت و نه هیچ مشکل دیگر و هکذا !!!

چند ماه قبل پیشنهاد تبعید محترمانه ام به خارج از کشور آخرین راه حلی بود که در سقیفۀ بنی ساعده به نظرشان رسیده بود و حالا که از تحقق آن مأیوس شده اند توطئه شکل دیگری به خود خواهد گرفت، بنظر می‌رسد چون در طول و عرض مملکت هیچ ابزاری باقی نمانده مگر آنان در راه اهداف نفسانی خود به کار گرفته اند این بار بنا دارند به سیم آخر بزنند!!

حضرت آیت‌الله، آنان به خوبی می‌دانند که شخص بنده هیچ‌گونه نقشی در ادارۀ امور ندارم بلکه چیزی که به زبان نمی‌آورند این است که چرا فقیه عالیقدر به حذف یک طیف از نیروهای انقلاب رضایت نمی‌دهند؟ و چرا فی الجمله اعتمادی که به اینجانب دارید، از دست نمی‌دهید؟

اکنون با نهایت صداقت می‌گویم یکی از راه حلهای سریع و آنی مشکل کنونی آقایان این است که حضرتعالی چنانچه مصلحت بدانید ما را رسماً طرد کنید تا آنان دست از ماجراجویی بردارند.

واقعاً برای ما هیچ مسأله ای نیست و اگر مصلحت انقلاب و رهبری در حذف تعدادی نیروها باشد حفظ مصلحت اسلام اهم است.

هفت سال است که قربانی می‌شویم و از اینکه این قربانی شدنها در رابطه با جوهر انقلاب اسلامی است لذت می‌بریم، اکنون نیز چنانچه آرامش مسئولین امر در نفی ما است، دست شما در این کار باز باشد. البته می‌دانید که خاکریز بعدی دیگرانند تا برسد به حضرتعالی که بالمآل شما را نیز از اندیشههایی که دارید منصَرف کنند و انقلاب اسلامی را در معادلات قدرت دولتی الی الابد زندانی سازند (الفاتحة).

ب: مجمع عمومی نهضتها

همان گونه که استحضار دارید جو عمومی دولت برای شروع یک کار جدی نسبت به صدور انقلاب نامساعد است و هر حرکتی را در نطفه خفه می‌سازند. مقصد ما از راه اندازی مجمع عمومی نهضتها در هفتۀ وحدت و شب قدس صرفاً یک حرکت آزمایشی است. آزمایش دلها، سینه‌ها و مغزها تا چنانچه روزنۀ امیدی یافت شود یک برنامه‌ریزی جدّی شروع گردد. پس از برگزاری مجمع عمومی شمارۀ یک در هفتۀ وحدت، مواجه شدیم با موجی طوفنده از

کارشکنیها، عقده پراکنیها، که بازتاب خشم آلود مسئولین از برگزاری سمینار در هفتۀ وحدت مصادف شد با طرح کودتای حذف نیروها که تا ماه مبارک امسال ادامه داشت.

اکنون در انتظار واکنشها و بازتابهای مجمع عمومی دوم هستیم با سنجش دقیق افکار و اندیشه ها برآنیم در ماه آینده مجمع شمارۀ ۳ را برگزار کنیم.

ضمناً گزارش مفصلی از مجمع عمومی شمارۀ یک و دو با تحلیلی از انگیزه ها و نتایج مثبت آن کتباً خدمت آقای هاشمی رفسنجانی فرستاده ام.

اما نتایج مثبت آن

۱- بروز نوعی امید مجدد در دل نهضتها در ایران و جهان: این واکنش را در دیدارهای حضوری و نامه ها و پیامهایی که به، دستمان رسیده می‌توان لمس نمود.

۲- کشف برخی شبکههای جاسوس: متأسفیم اعتراف کنیم که روند غلط بار ادارۀ کشور و طراحی سیاست خارجی موجب رشد بی رویۀ جنایت در ارگانها، شده است. سفارت سوریه که نه تنها حافظ منافع سیاسی دولت متبوعۀ خویش در ایران است بلکه شبکه های جاسوس زیادی را در جهت خنثی کردن مخالفین حافظ اسد در ایران هدایت می‌کند، موفق شده عناصری از وزارت اطلاعات و کشور را زیر سلطۀ اطلاعاتی خویش درآورده و اخبار گزارشات رفت و آمدها و تجمعات انقلابیون مسلمان را کنترل نماید. از باب نمونه شخصی به نام صالح تیرناز یک معاود عراقی عضو وزارت اطلاعات مأمور در ادارۀ اتباع بیگانه وزارت کشور با نام اصلی صالحی یکی از کانالهای اطلاعاتی سفارت سوریه و شخص. ایاد المحمود کاردار سفارت مزبور است.

خبر مسافرت دو تن از برادران اخوان المسلمین که محرمانه به ایران آمدند و با حضرتعالی نیز دیدار داشتند توسط این شخص به ایادالمحمود داده شده است.

شخص نامبرده همان کسی است که خانوادۀ شهید محمد صالح حسینی و بستگان وی را تحت مراقبتهای اطلاعاتی و نفسانی (جنسی) قرار می‌دهد.

همین شخص یک جوان متدین ایرانی به نام حمید که از یاران قدیم مرحوم استاد است و امروز با سفارت فلسطین همکاری دارد را دستگیر و یک هفته او را لخت مادر زاد کرده و با زدن چوب روی آلت تناسلی اش شکنجه می‌کند تا روابط ایرانیها و فلسطینی ها را کشف کند و همین که در این خواسته پلید شکست می‌خورد از حمید التزام کتبی گرفته که باید در محافل مختلف بگویی رفتار اطلاعات با من بسیار انسانی، و اسلامی بوده است.

تدوین اصول و اهداف مجمع

در طی نشستهای متعددی که چند ماه قبل در کمیتۀ برنامه ریزی موقت مجمع با حضور

نمایندگان جزیرة العرب، منظمة العمل، حزب الدعوة، جمعیت اسلامی افغانستان، سازمان نصر افغانستان، آقای شیخ مهدی خالصی و آقای کورانی و نهضت مورو و ترکیه و آقای ابوشریف و آقا سعید داشتیم، اصول و اهدافی را جهت پیشنهاد به مجمع عمومی تدوین نمودیم که در مجمع شمارۀ ۲ بین اعضا پخش شد تا در مجمع سوم تصویب شود.

اکنون یک نسخه از آن به محضر مبارک عالی تقدیم می‌گردد تا رهنمود لازم را ارائه فرمایید. والسلام.

۱۳۶۵/۳/۲۷ - سید مهدی هاشمی

سیر مواضع آیت‌الله منتظری دربارۀ ماجرای سید مهدی هاشمی

چگونگی آغاز علنی ماجرای سید مهدی هاشمی

در روزهای پایانی سال «۱۳۶۴» آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت به دیدار آیت‌الله منتظری می‌رود و می‌گوید:

ارتباط مهدی هاشمی و همکاری او با بیت شما در شرایطی که همۀ مسئولان و دوستان و خطوط سیاسی و فادار به انقلاب با آنان مخالفت می‌کنند ممکن است چندان به مصلحت شما نباشد. جناحهای سیاسی موجود، دفتر تبلیغات، جامعۀ مدرسین و ... حتی آقای هاشمی رفسنجانی نیز به این رابطه خوش بین نیستند و......

ایشان پرسیدند: آقای هاشمی هم؟

آقای ری‌شهری: آری.

آقای ری شهری در کتاب خود می‌نویسد که آیت‌الله منتظری در پاسخ وی بسیار محکم گفتند که: «همۀ آنان بی‌خود می‌گویند، من به او اطمینان دارم. من او را از کوچکی می‌شناسم، با ما هم پیاله بوده و با محمد ما بود و از شما چه پنهان که من به اینها کمک می‌کنم تا سلاح بخرند». (۱)

اگر خواستۀ آنان فقط کم‌کردن حمایت از سید مهدی و قطع روابط او با دفتر به دلیل حساسیتهای موجود بود که چندی بود این امر عملی شده بود و بسیار طبیعی و منطقی بود که آیت‌الله منتظری درخواستهای مزبور را نپذیرد، زیرا آنان صرفاً به این دلیل که جناحهای موجود به سید مهدی بدبین هستند خواستار طرد وی بودند و در صورتی که آقای منتظری به این تقاضاها در آن هنگام تمکین می‌نمود امروز از دید یک محقّق، شخصی ضعیف و مسلوب الاراده شناخته می‌شد که به خاطر جلب نظر جناحهای موجود و حفظ موقعیت خویش حاضر است به دلایل غیر منطقی اشخاص را طرد کند زیرا دلایل طرد سید مهدی هاشمی نه تنها قانع کننده نبود که غیر منطقی بود، زیرا چنانکه آقای ری شهری در کتاب خویش مرقوم داشته است، چندی پس از این دیدار به بررسی پروندۀ سید مهدی پرداخت که «در این پرونده

سه نکتۀ برجسته به چشم می‌خورد که عبارت بودند از: ۱ - مسئولیت قطعی سید مهدی هاشمی در قتل مرحوم شمس آبادی -۲ - همکاری او با ساواک ۳ - نامه او به رئیس ساواک اصفهان».(۱)

آقای ری شهری با اشاره به اینکه پس از ملاقات خویش با آیت‌الله منتظری در روزهای پایانی «۱۳۶۴» با خود اندیشید که با گذشت زمان و آشکار شدن اسرار (که معلوم نیست آقای ری‌شهری از کجا به این اسرار واقف بوده) دیدگاه آیت‌الله منتظری تغییر کند، می‌نویسد:

با این امید ایام سپری شد تا اینکه در اوایل سال ۶۵ حادثه ای بر قلب این امید تاخت. در این تاریخ اوراقی علیه یکی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی پخش شد (۲) . تحقیقات انجام شده نشان می‌داد که مهدی هاشمی، پیش از پیروزی انقلاب گزارشهایی علیه وی به ساواک داده است. برای روشن شدن موضوع، پروندۀ مهدی هاشمی را از ادارۀ کل اطلاعات اصفهان خواستم. در این پرونده سه نکتۀ برجسته به چشم می‌خورد که عبارت بودند از:

۱- مسئولیت قطعی مهدی هاشمی در قتل مرحوم شمس آبادی

۲- همکاری او با ساواک اصفهان

نامۀ او به رئیس ساواک اصفهان». (۳)

بنابراین در هنگام ملاقات با آقای منتظری حتی در این حد نیز به کشفی در مورد سید، مهدی نائل نگردیده بودند و دستشان از ارائه سه ادعای مزبور نیز تهی بوده و معلوم نیست که آقای منتظری به چه دلیل می‌بایست به تقاضاهای آنان تمکین کند و پرواضح بود که آن برخوردها و، درخواستهای بی دلیل سوءظنی را در ایشان بوجود می‌آورد که همۀ دلایل بعدی را تلاش برای تحمیل نظرشان تلقی کرده و به آن دلایل و تلاشها بدبین باشد.

آقای ری شهری می‌نویسد در اوایل سال «۱۳۶۵» با مطالعۀ پروندۀ سید مهدی سه موضوع مهم را در آن کشف کرده که یکی از آنها مسئولیت قطعی مهدی هاشمی در قتل شمس‌آبادی است. علاوه بر اینکه بر اساس پرونده های ساواک نمی‌توان چنین قطعیتی را احراز نمود، شگفت انگیز آن است، که وقتی راقم این سطور پروندۀ کامل سید مهدی را که نسخه ای از آن نزد آیت‌الله منتظری موجود بود به دقت مطالعه کرد، دریافت که کاملاً برعکس این مدعا، عدم قطعی بودن مسئولیت، مهدی هاشمی در قتل به وضوح از این پرونده

استنباط می‌شود که صفحاتی از این پرونده در همین کتاب مورد استناد قرار گرفته اند. دوبرگ دیگر در پرونده که از آنها بند دوم و سوم کشفیات وزیر اطلاعات وقت به دست آمده همان است که در مبحث «قتل شمس‌آبادی» این کتاب نقل شدهاند و مشابه این اوراق در پرونده اغلب زندانیان مبارز پیش از انقلاب وجود دارد، زیرا در آن زمان این عمل را نوعی تاکتیک زدن به دشمن قلمداد می‌کردند و حتی بسیاری از زندانیان سیاسی پس از انقلاب نیز از همین روشها استفاده کرده و از زندان آزاد شدهاند و مجدداً به مبارزه با جمهوری اسلامی پرداخته اند. آقای منتظری نیز شخصاً تمام محتویات پروندۀ مهدی هاشمی را در اختیار داشت و از طرفی چون خود از زندانیان سیاسی بوده و به عادی بودن این تاکتیک زدنها (که البته برای برخی زندانیان پوششی بوده است برای نجات خودشان)واقف بوده است، طبیعی است که پس از ارائۀ این کشفیات جدید چه واکنشی را نشان خواهد داد و وقتی سه مدعای فوق را برای ایشان مطرح می‌کنند، ایشان به گمان اینکه اسناد مهمی است که رؤیت نکرده اند می‌خواهد که این اسرار را در اختیارشان بگذارند.

آقای ری شهری می‌نویسد که پس از مطالعه پرونده و دستیابی به سه نکتۀ برجسته در آن «دیگر پیگیری موضوع را تکلیف شرعی خود یافتم. تصاویری از شواهد، دال بر سه نکتۀ فوق تهیه و به خدمت حضرت امام و آقای منتظری ارسال شد. گمان می‌کردم پس از ارائۀ این اسناد، آقای منتظری از حمایت مهدی هاشمی دست برخواهد داشت. در این باره خدمت ایشان رسیدم و ایشان را که قبلاً اسناد مربوط به مهدی هاشمی را از من خواسته بودند در جریان قرار دادم. من فکر می‌کردم می‌کردم که موضوع حتماً برای ایشان بسیار ناگوار و تکان دهنده بوده، ایشان را منقلب کرده و حداقل موجب می‌شود که در حمایت بی چون و چرای خود تجدید نظر نماید اما با کمال تأسف، ایشان روابط مهدی هاشمی را با ساواک با این استدلال که حتماً تحت فشار مجبور به همکاری شده و... توجیه کردند»آقای ری شهری بقیۀ استدلالهای آقای منتظری را نقل نکرده و به جای آن سه نقطه گذاشته اند.

پس از ناکامی در همۀ تلاشها، برنامۀ اساسی که دستگیری سید مهدی هاشمی و مرتبطین با وی بوده است آغاز می‌گردد.

آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت در کتاب خویش، آغاز ماجرای سید مهدی و دستگیری او و یارانش را چنین تقریر می‌نماید:

«صدای زنگ تلفن مرا به خود آورد. در آن سوی تلفن ، آقای...مدیر کل ضد جاسوسی وقت وزارت اطلاعات قرار داشت. آقای... با صدائی مطمئن از کشف یک خانۀ تیمی خبر داد، در یک لحظه احساس تعجبی وجود مرا فرا گرفت، ادارۀ کل ضد جاسوسی وزارت

اطلاعات موفق به کشف یک خانۀ تیمی شده است معنای این جمله چیست؟ [نقش ادارۀ ضد جاسوسی شناسائی و خنثی سازی فعالیتهای جاسوسی دستگاههای اطلاعاتی بیگانگان در داخل کشور است و مبارزه با گروههای سیاسی داخلی و کشف خانه های تیمی به عهدۀ ادارۀ دیگری است آیا اشتباهی رخ نداده است؟ آیا واقعاً این صدای مدیر کل ضد جاسوسی است؟ آری. قطعاً این صدای او است.

اما شاید این اداره سهواً در وظیفۀ سایر ادارات کل دخالت کرده است و مسئول مربوطه می‌خواهد دلیل این ناهماهنگی را توضیح دهد. پس در این صورت خانۀ تیمی مزبور متعلق به جاسوسان نبوده است... مدیر کل ضد جاسوسی از پشت خط ارتباطی خبر داد: شب گذشته در زنجیرۀ فعالیتهای ضد جاسوسی و در پیگرد یک سوژه به خانه ای برخورد کردیم. در این خانه با مواردی همچون وسایل جعل، اسناد، مواد منفجره، اسناد محرمانه، سلاح و مهمات و.... مواجه شدیم. در بررسیهای مقدماتی معلوم شده است که مهدی هاشمی با این خانه مرتبط است... به هر حال عقل حکم می‌کرد که خانه مذکور در اسرع وقت تحت کنترل قرار گیرد. این تصمیم گیری یعنی به کنترل در آوردن آن خانه مشکل نبود و شاید جز یک اقدام مقدماتی هم چیز دیگری نبود. مهم برخورد غیرقابل پیش بینی آقای منتظری بود و انعکاس و تأثیر آن بر جو داخلی کشور و بر جبهه ها .... (۱)

آقای ری شهری در بحثی تحت، عنوان سرنخ ماجرا چنین شرح می‌دهد:

«۱ - سرنخ ماجرا: در شهریور ماه سال ۱۳۶۵ دو تن از اتباع کرۀ جنوبی از آقای - شنتیا رضائی کارمند وزارت کار به کلانتری ۵ شکایت کردند. آنها نامبرده را متهم کردند که اموال آنها را به سرقت برده و برای خانوادۀ آنها ایجاد مزاحمت کرده است. کلانتری ۵ در تاریخ ۱۳۶۵/۶/۱۶ نامبرده را جهت انجام تحقیقات دستگیر کرده، در بازرسی بدنی و منزل نامبرده یک عدد اسلحۀ کمری و مقادیر زیادی شناسنامه و کارت شناسائی و اسناد و مدارک دیگر دولتی که همگی جعلی بودند کشف و ضبط شد. آقای رضائی در بازجوئی اولیه به موارد متعددی از رشوه خواری و مفاسد اخلاقی اعتراف کرد. از آنجا که ارتباطات گستردۀ نامبرده با خارجیان مورد سوءظن قسمت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات قرار، گرفت، نامبرده با حکم محاکم قضائی و برای تخلیۀ اطلاعاتی در تاریخ ۶۵/۶/۱۸ تحویل وزارت اطلاعات شد.

وقتی از وی سؤال می‌شود اسلحه را از کجا آورده آدرس منزلی را در خیابان یوسف آباد ارائه می‌دهد. تحقیقات غیر محسوسی از منزل مذکور شروع می‌شود و مشخص می‌گردد

منزل متعلق به نهضتهای آزادیبخش می‌باشد که زیر نظر مهدی هاشمی فعالیت می‌کند و مقدار زیادی وسائل غیر مجاز و اسلحه و مواد انفجاری در آن وجود دارد. منزل در مورخۀ ۶۵/۶/۲۰ طبق حکم قضائی مورد بازرسی قرار گرفته و اجناس زیر از آن کشف و ضبط می‌گردد.

۱- مواد T.N.T جاسازی شده در گز اصفهان ۱ کیلوگرم.

مواد T.N.T جاسازی شده در گز اصفهان ۱/۴ پوند.

۳- مواد منفجرۀ C.۴ ۲۴۰ گرم.

۴- مواد منفجرۀ C.۳ حدود یک کیلوگرم.

۵- مواد منفجرۀ خرج مین ۲۸۰ گرم.

۶- ترکیبات مواد منفجره برای ساختن انواع چاشنی چند بسته و قوطی در انواع مختلف.

- مواد اولیه برای ساخت مواد منفجره ۱ کیلوگرم.

۸- ترکیبات اسیدی برای ساخت مواد منفجره چند شیشه و بسته.

۹- چاشنی انفجاری الکتریکی یک کارتن حاوی ۵۰ عدد.

۱۰- انواع کیت‌های انفجاری در یک کارتن کوچک.

۱۱- انواع تله‌های انفجاری در یک کارتن کوچک.

۱۲- چاشنی جنگی ۳ عدد.

۱۳- پودر اکلیلی سرطان زا یک بسته حدوداً ۱ کیلوگرم.

۱۴- مواد شیمیائی(شبیه مخدر) حدوداً ۲۰۰ گرم.

۱۵- سیانور کشنده یک قوطی بزرگ.

۱۶- اسلحه بنا به اقرار متهمان ۵ قبضه که سه قبضه آن شامل یک قبضه مسلسل یوزی و ۲ قبضه کلت تاکنون کشف شده است.

۱۷- خشاب انواع اسلحه، به همراه فشنگ مربوطه به تعداد زیاد.

۱۸- انواع فشنگ کلت کمری ظریف به تعداد زیاد.

۱۹- خودنویس که در آن مواد منفجره جاسازی شده است ۳ عدد. -۲۰- خودکار که در آن مواد منفجره جاسازی شده است ۳ عدد.

۲۱- لامپ که جهت جاسازی مواد آماده شده است.

۲۲- کفش مردانه که جهت جاسازی مواد منفجره آماده شده است یک جفت. -۲۳- هواپیمای کوچک کنترل از راه دور که جهت جاسازی مواد منفجره آماده شده است به طور ناقص ۳ عدد.

۲۴- لوازم مختلف جعل اسناد و ابزار کامل جعلیات یک کارتن.

۲۵- رنگهای مختلف مخصوص جعلیات یک کارتن حاوی ۱۸ قوطی.

۲۶- کاغذ مخصوص جعلیات ۴ رول که یک رول آن نیمه مصرف است.

۲۷- کارتهای جعلی خبرنگاری به تعداد زیاد.

۲۸- کارت سفید و جعلی اتومبیل به تعداد زیاد.

-۲۹. مهر و سربرگهای جعلی بعضی گروههای سیاسی خارجی تعدادی.

۳۰- مهر جعلی بعضی مراکز دولتی و خصوصی به تعداد زیاد.

۳۱- انواع دوربینهای عکس و فیلمبرداری و لابراتور عکاسی.

۳۲- احکام تردد جعلی به تعداد زیاد.

۳۳- تعدادی شناسنامه‌های جعلی.

۳۴- تعدادی پاسپورت جعلی.

-۳۵. مقادیر فراوان لیست حروف رمزی.

۳۶- مقداری اسناد دولتی سفید امضاء.

۳۷- اسناد بکلی سری، سری، خیلی محرمانه، محرمانه، مربوط به دولت و نهادهای انقلاب به مقدار فراوان در ۷ فایل.

- گزارش سری وضع مالی دولت خطاب به مجلس شورای اسلامی

۳۹- کارتهای جعلی سفید امضاء مربوط به سپاه پاسداران.

۴۰- نسخۀ دوم بعضی مکاتبات یکی از ارگانها خطاب به وزارت اطلاعات.

۴۱- چارت تشکیلاتی اطلاعاتی گروه مذکور.

۴۲- مقادیری اصل پرونده های ساواک منحله.

۴۳- مقداری نامههای مربوط به ارگانهای نظامی - انتظامی.

۴۴- نقشۀ کامل مناطق درگیر و نقاط مرزی که توسط سازمان جغرافیائی ارتش تهیه شده به تعداد فراوان.

۴۵- بولتنهای سری، خیلی محرمانه، محرمانۀ ادارات و ارگانهای انقلابی به تعداد فراوان.

۴۶- اسناد ارتباط اعضای گروه یا بعضی پرسنل وزارتخانه ها و ارگانهای حساس دولتی و انقلابی جهت کسب و جمع آوری اخبار و اطلاعات مورد نیاز گروه.

۴۷- نسخه‌های فراوان تکثیر شده اعلامیۀ ضد انقلابی تحت عنوان روحانیون بیدار علیه دولت و انقلاب.

۴۸- نسخه های تکثیر اعلامیه و شبنامههای دیگر تحت عنوان روحانیون بیدار و... به تعداد فراوان

۴۹- رادیوهای مخصوص گرفتن امواج بیسیم های داخلی

احمد عرب زاده با نام مستعار حسنی مسئول منزل در تاریخ ۶۵/۶/۲۵ جهت ادای توضیحات احضار و چون توضیحات وی قانع کننده نبود بازداشت شد.

احمد عرب زاده اظهار کرد: وسایل موجود در منزل متعلق به نهضتهای آزادیبخش است و زیر نظر مهدی هاشمی با حکم آیت‌الله منتظری فعالیت می‌کند. بعضی از این اموال از بودجه ای که آیت‌الله منتظری به همین منظور اختصاص داده اند تهیه شده و بعضی دیگر از واحد نهضتهای سپاه پاسداران به این مکان انتقال داده شده است.

چنانکه در صفحات پیش مذکور، افتاد، کشف این خانۀ تیمی و داستان پردازیهای کتاب خاطرات سیاسی سرنخ ماجرا نبود. اطلاعات ناقص و جهت دار ارائه شده در کتاب خاطرات سیاسی چنین القاء می‌کند که با کشف یک خانۀ تیمی مخفی که فعالیتهای ضد انقلابی و تروریستی داشته و دارای اسلحه و مواد منفجره بوده حادثه آغاز گردیده است و برای خواننده ای که از زمینههای قبلی بی اطلاع می‌باشد چنین تلقینی امکان پذیر می‌شود اما با کاملتر شدن اطلاعات ارائه شده به وسیله این کتاب واقعیتها و قضاوتها) و آگاهی از زمینههای قبلی و اینکه پس از ناکامی در همۀ تلاشها لزوم دستگیری سید مهدی هاشمی مطرح می‌شود و برای این اقدام محملی مورد نیاز بوده تا بتواند با واکنشهای آیت‌الله منتظری و پیامدهای آن در جامعه مقابله کند، احتمال جعلی، و غیر واقعی بودن همۀ آنچه تحت عنوان سرنخ ماجرا ذکر شده - تا دستگیری آقای حسنی و توقیف خانه را توجیه کند - قوت می‌گیرد و نشان می‌دهد مسأله کشف خانۀ تیمی دنباله یک ماجرا بوده است ماجرایی که یکی از اهداف اساسی آن تصفیه و در کنترل گرفتن بیت رهبری آیندۀ کشور یعنی آیت‌الله منتظری بوده است تا برخی کارگردانان ماجرا بتوانند خطوطی را که از پیش ترسیم کردهاند و در سالهای «۶۸» به بعد شاهد تحقق یافتن آنها بوده ایم، اعمال نمایند و برخی دیگر از کارگردانان نیز غافل از این اهداف و به قصد تأمین آیندۀ خویش با آن همراهی کردند.

واقعیت شگفت آور این است که ساختمانی که از آن به عنوان خانۀ تیمی مخفی یاد شده، دفتری بوده که توسط آقای فلاحیان (قائم مقام وزارت اطلاعات در زمان وزارت آقای ری شهری و وزیر اطلاعات کنونی) در اختیار تشکیلات نهضتها که تحت تصدی مهدی هاشمی بود قرار گرفت و به مقتضای همکاریهای وزارت اطلاعات و دفتر نهضتها، پرسنل وزارت اطلاعات نیز به آنجا تردد داشته اند و امور این خانه و موجودیهای آن هیچ گونه جنبۀ مخفی برای وزارت اطلاعات نداشته است.

واحد نهضتها طی سالهای پس از پیروزی انقلاب عملیات فراوان و گسترده ای در خارج از کشور داشت و جنبشهای طرفدار انقلاب ایران را سازماندهی و تدارک می‌نمود و مورد بهره برداریهای فراوان جمهوری اسلامی قرار می‌گرفت که گزارشات سری فعالیتهای این واحد موجود است. به دلیل محدودیتها و فشارهایی که از سوی وزارت خارجه در مورد فعالیتهای نهضتها اعمال می‌گردید و تعارضاتی که با سیاستهای خارجی دولت بوجود می‌آمد چندی بود که دفتر نهضتها، استراتژی نظامی را کنار گذاشته و به فعالیتهای محدود نظامی در خارج کشور منحصر ساخته و استراتژی فرهنگی را در ارتباط با نهضتهای آزادیبخش اتخاذ کرده بود؛ از این رو چند ماه پیش از توقیف و تخلیۀ خانۀ مزبور، دفتر نهضتها حجم انبوهی از سلاحها و مواد منفجره و وسائل مورد نیاز برای عملیات نظامی را که در همین خانه در اختیار داشت به وزارت اطلاعات تحویل داد و چند قبضه اسلحه و مقادیر اندکی مواد منفجره که با آگاهی وزارت اطلاعات در این خانه موجود بود لازمۀ فعالیتهای واحد نهضتها بوده است.

در لیست اجناس کشف شده، فقط فهرست را تطویل دادهاند تا ایجاد ذهنیت نموده و ابعاد بزرگی به آن ببخشند، در حالی که وقتی کشفیات به دقت مورد مطالعه قرار می‌گیرند موجب تمسخر می‌گردند، زیرا کشفیات عبارتند از: تعدادی پاسپورت جعلی،دوربین عکاسی، چارت تشکیلات گروه، لیست حروف رمزی،۳ عدد چاشنی جنگی و...؛ درست نظیر آن است که داشتن تراکتور و از این قبیل را از جرائم وزارت کشاورزی بشمار آورند و یا...؛ چه این لوازم اساساً ضروری فعالیتهای چنین سازمانی است، و یا داشتن چارت تشکیلاتی از مقتضیات دفتر نهضتهاست که مشروح این موارد را آیت‌الله منتظری در نامه ای که ذیلاً درج خواهد شد پاسخ داده است. جالب آن است که متن اساسنامه که در صفحات «۱۴۲ تا ۱۴۵» از کتاب خاطرات سیاسی منعکس گردیده بیانگر خط مشی دفتر نهضتها که حرکت در خط ولایت فقیه به رهبری امام خمینی و... می‌باشد از کشفیات خانۀ تیمی مخفی (۱) و جرائم سید مهدی شمرده شده است و کثرت این دسته از اتهامات است که وقایع مربوطه را شبهه ناک می‌سازد.

آقای ری‌شهری وزیر اطلاعات وقت جریان خانۀ مزبور را قبلاً تحت عنوان «کشف یک خانۀ تیمی» به امام خمینی اطلاع داده و از ایشان کسب تکلیف کرده بود. آقای ری شهری می‌نویسد:

«احساس تکلیف در پیگیری این رخداد ما را به حضرت امام متوسل کرد... و حضرت ایشان در پاسخ چنین دستور دادند: «بروید و کلیۀ موارد غیرقانونی را از آن خانه بیاورید». به این ترتیب دستور داده شد تا در اسرع وقت، نسبت به تخلیۀ خانه مذکور و انتقال اسناد و شواهد به وزارت اطلاعات اقدام نمایند.... تماسهای مکرر و پی در پی از بیت آقای منتظری برای توقف کار شروع شده بود... هنوز هفته ای نگذشته بود که به آقای...

مسئول دفتر (خود گفتم که مقدمات انجام ملاقاتی را با آقای منتظری فراهم سازد. دفتر آقای منتظری در پاسخ اظهار داشت: آقا فرموده اند که با همان شرط حاضرم ایشان را بپذیرم. این جمله بسیار نامفهوم و گنگ بود. کسی شرطی برای ملاقات با ایشان عنوان نکرده بود... پس از تحقیق بیشتر معلوم شد که آقای منتظری توسط آقای قاضی خرم آبادی پیغامی به این مضمون: ایشان (آقای منتظری) در صورتی حاضر به ملاقات با بنده است که بنده به همراه متهم دستگیر شده خدمت ایشان برسم، برای من فرستاده اند، جمله ای گنگ اکنون جای خود را به معنایی شگفت آور داده بود. قائم مقام رهبری، وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران را در شرایطی خواهند پذیرفت که در کنار او و شاید دست در دست یک متهم به نگهداری مواد منفجره، افیونی، سمّی، سلاح و مهمات و سایر موارد و مواد غیرقانونی و نیز مسئولیت یک خانۀ تیمی و... به حضور ایشان وارد شود...(۱) بالاخره قرار شد که شخصاً آقای منتظری را ملاقات کنم و به همراه آقای فلاحیان قائم مقام وزارت اطلاعات به حضور آقای منتظری رسیدیم. برخورد ایشان بسیار تند و دور از توقع بود. تصمیم گرفتم موضوع را جهت کسب تکلیف به حضرت امام منعکس نمایم. در تاریخ ۶۵/۷/۸ گزارشی به شرح زیر به حضور حضرت ایشان ارسال شد:

بسمه تعالی

رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی

سلام علیکم؛ همانطور که اجمالاً اطلاع دارید در پیگیریهای یکی از متهمین اداره کل ضد جاسوسی به خانه ای مربوط به سید مهدی هاشمی رسیدیم و پس از اینکه توسط حاج احمد آقا جنابعالی در جریان قرار گرفتید با مشورت جناب آقای هاشمی و با حکم قوه قضائیه منزل مذکور از وسائل غیر مجاز تخلیه و مسئول منزل دستگیر شد.

بخشی از وسائل غیر مجازی که در آن منزل بود عبارتست از:

۱- انواع و اقسام مواد منفجره

۲- چاشنی الکتریکی

۳- پودر سرطان زا

۴- تریاک

۵- مواد منفجرۀ جاسازی شده در یک کیلو گز اصفهان

۶- چند عدد اسلحه

۷- امکانات برای جعل گذرنامه و اسناد

۸- سند سری مربوط به وضع مالی دولت

۹- یک نسخه از نامهای که از تربیت بدنی به وزارت اطلاعات نوشته شده

۱۰- سند جعلی وزارت کشور

ضمناً یک نسخه از چارت تشکیلاتی آنها به پیوست خدمتتان ارسال می‌شود که پیچیدگی کار و فعالیت این گروه را نشان می‌دهد.

پس از انتقال اسناد و ابزار غیر قانونی از منزل مذکور به وزارت اطلاعات و دستگیری مسئول منزل، جناب آقای منتظری به اینجانب پیغام دادند که بنده همراه متهم دستگیر شده خدمت ایشان برسیم! که بنده امتناع کردم و بالاخره ایشان پذیرفتند که تنهایی خدمتشان برسم و جریان را توضیح دهم.

وقتی خدمت ایشان رسیدم، مسائلی را مطرح فرمودند که اجمال آن اینست:

۱- چرا بدون حضور صاحب خانه به منزل رفته‌اند، ساواک هم اینطور نمی‌کرد...

۲- چرا ضعیف‌کشی می‌کنید،... چرا کسانی که مواد منفجره به مکه بردند و آن افتضاح را به بار آوردند دستگیر نمی‌شوند...

۳- در رابطه با تخلیه خانۀ ذکر شده و دستگیری مسئول آن خط بازی شده یعنی آقای هاشمی و حاج احمد آقا به شما القاء کردهاند که این کار را بکنید چون سه ماه قبل آنها در مورد تبعید کردن سید مهدی به خارج از کشور با من صحبت کرده بودند و از آنجا که دیدند به نتیجه نرسید حالا از این راه وارد شده اند.

۴- برای صدور انقلاب ادارۀ (نهضتها) ضروری است و لازمۀ ادارۀ نهضتها سلاح، مواد منفجره و جعلیات است و من در جریان کلی آنها بوده ام و اگر امام هم در این رابطه به من فشار بیاورند من حسابم را جدا می‌کنم، من بیش از این نمی‌توانم توجیه گر خلافکاریها باشم.

بنده در جواب عرض کردم:

۱- ورود به منزل آنها با حکم دادستانی بوده و اگر اعتراضی هست قانون را عوض کنید.

۲- اگر در جمهوری اسلامی ضعیف کشی وجود دارد به جهت دخالت امثال بیت و دفتر

حضرتعالی است و نمونه هائی را هم ذکر کردم و توضیح دادم که در این مورد که جنابعالی طرفدار متهم هستید ضعیف کشی نیست، (و رسیدگی به مسألۀ مکه مربوط به حفاظت سپاه است). (۱)

- در مورد دخالت حاج احمد آقا و آقای هاشمی هم توضیح دادم که اینطور نیست و این آقایان در این رابطه بی تقصیرند.

۴- و اما در رابطه با نهضتها، اصلاً مسألۀ نهضتها مطرح نیست، مسأله مربوط به کارهای غیرقانونی است، جنابعالی هم قانون اساسی را امضا کرده اید و مجلس را قبول دارید، و نباید کار غیرقانونی انجام دهید، وانگهی اسناد دولتی را که ربطی هم به نهضتها ندارد چرا این آقایان دزدیده اند؟! .

(ایشان در پاسخ قسمت اخیر فرمودند، دوست داشتهاند اطلاع از وضع دولت داشته باشند، که احیاناً اگر در آینده نخست‌وزیر شد، از اوضاع باخبر باشد!...)

در ادامۀ صحبتها برای ایشان توضیح دادم که این جمعیت متهم به ۲۷ فقره قتل افراد مخالف خود هستند، من نمی‌گویم که اینها مرتکب این قتلها شدهاند ولی با این اتهام آیا صحیح است که این امکانات بدون حساب و کتاب در اختیار این افراد باشد؟!...

این اجمالی از آنچه میان ما و ایشان گذشت،پیشنهاد اینجانب در این رابطه اینست که:

۱- چون جناب آقای منتظری مسئولیت این جریان را پذیرفته اند، متهم آزاد شود.

۲- چون چارت تشکیلاتی آنها که اساس کارهای غیرقانونی آنها است تحت عنوان (ولایت‌فقیه یا نمایندۀ آن) ترسیم شده لازم است حضرتعالی غیر مجاز بودن فعالیتهای آنها را اعلام فرمائید.

۳- به جناب آقای منتظری پیغام داده شود که به این آقایان دستور دهند که همۀ امکانات غیر قانونی که نزد آنها و دوستانشان هنوز باقی است را تحویل بدهند و از این تاریخ اگر اینگونه موارد کشف شود مجازات خواهند شد، و در رابطه با نهضتها بجز کارهای فرهنگی از هرگونه کارهای غیر قانونی اجتناب نمایند.

/۶۵/۷/۸ - ری‌شهری

آقای ری‌شهری در ادامۀ شرح وقایع می‌افزاید:

«نه تنها هیچ‌یک از پیشنهادهائی که به گمان من می‌توانستند به آرامش اوضاع منتهی شوند مورد پذیرش ایشان واقع نشد بلکه ایشان پاسخی که اندکی نارضایتی هم از آن به مشام می‌رسید، فرمودند: این پیشنهادها درست نیست، او (سید مهدی) مجرم

است باید مجازات شود بلکه همۀ کسانی که در این مورد مرتکب خلاف شده اند مثل مهدی هاشمی باید دستگیر شوند.

این در حالی بود که هنوز، در مورد سید مهدی هیچ یک از اتهامات بعدی وجود نداشت و صرفاً به دلیل وجود برخی موارد در خانه تیمی!! که با آگاهی وزارت اطلاعات و با حکم آیت‌الله منتظری در اختیار داشتند، با او به مثابۀ یک مجرم برخورد شد، زیرا آقای ری شهری نیز در کتاب خاطرات سیاسی می‌نویسد:

تصور من این است که از نظر، امام، اهمیت اتهامات مربوط به قبل از انقلاب مهدی هاشمی و جریان او در صورتی که خلافکاریهای آنها در واقع تداوم نیافته باشد در حدی نبود که خود شخصاً وارد ماجرا شود و با آقای منتظری برخورد کند... ولی هنگامی که با کشف خانۀ تیمی، تداوم انحراف مهدی هاشمی مدلل، شد، امام احساس تکلیف کرد....(۱)

و چنانکه گفته شد به نظر بسیاری پیگیری جدی موضوع ضروری نبود. پس از طرح نظر امام مبنی بر ضرورت دستگیری گستردۀ کلیۀ افرادی که به نحوی با این جریان مرتبط بودند، چند تن از مسئولین به محضر ایشان شتافتند. در این جلسه موضوع دستگیری متخلفان مورد بحث قرار گرفت. یکی از حاضران عنوان می‌کند

دستگیری ها بسیار گسترده خواهد شد و به بیت آقای منتظری هم خواهد رسید.

حضرت امام می‌فرمایند: یعنی شما می‌گوئید که مهدی هاشمی هم نباید دستگیر شود.

حاضرین در پاسخ می‌گویند: بله، حتی دستگیری سید مهدی هاشمی هم به مصلحت نیست.

حضرت امام می‌فرمایند: نه، نمی، شود، مهدی هاشمی حتماً باید دستگیر شود.

چنانچه مطلع شدم در این جلسه مقرر شد که دستگیری ها در مرز بیت آقای منتظری متوقف شود و کسی از بیت دستگیر نگردد».)

طبق نقل خاطرات سیاسی، آقای خامنه ای رئیس جمهور وقت طی صحبتی خصوصی به وزیر اطلاعات می‌گوید در این جلسه، به این منظور که حضرت امام در دستور قاطع خود نسبت به دستگیری مهدی هاشمی تجدید نظر نمایند چنین عنوان شد که اگر اینها خلافکارند آقای منتظری هم خلاف، کرده، اگر اینها باید دستگیر شوند آقای منتظری هم باید دستگیر شود، حضرت امام بدون آنکه از قاطعیت کلام و اراده خود بکاهند فرمودند اگر او هم خلاف کرده دستگیر شود».(۳)

این گفتۀ حاضرین خطاب به امام خمینی بدان جهت بود که آیت‌الله منتظری قائم مقام رهبری منصوب از سوی ملت و تأیید شدۀ خبرگان بود و به گفتۀ مجمع روحانیون مبارز، مواضع ایشان پشتوانه و منبع مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به حساب می‌آمد و سید مهدی هاشمی نیز با حکم و بودجۀ ایشان دفتر نهضتهای آزادیبخش را اداره می‌کرد. آقای ری شهری نیز می‌گوید در ملاقاتی که در اواخر سال «۱۳۶۴» با امام خمینی داشته موضوع سلاح و پرداخت پول از سوی آقای منتظری به این گروه برای خرید اسلحه را مورد تأکید قرار داده است. اما با توجه به موارد عدیدۀ خلاف واقع که در کتاب خاطرات سیاسی وجود دارد معلوم نیست چقدر می‌توان به نقل قولهای این کتاب بویژه نقل سخنان شفاهی امام خمینی (ره) اعتماد کرد؛ ولی به دلیل فقدان منبع دیگری برای ارزیابی این نقلیات و همچنین منتشر نشدن خاطرات سایر رجالی که در متن این وقایع حضور داشته اند، لاجرم به نقل این اظهارات بدون اینکه امکان ارزیابی دقیق آنها وجود داشته باشد بسنده می‌شود.

همانطور که در صفحات پیش بیان شد، خط انجمن حجتیه و ارتجاع اصفهان که پیش از انقلاب برای تخریب روحانیون انقلابی و نیز امام خمینی تبلیغات وسیعی را علیه آیت‌الله منتظری به راه انداخته و انگ وهابیگری به ایشان می‌زدند، پس از پیروزی انقلاب اسلامی که آیت‌الله منتظری در رأس انقلاب و هرم رهبری آن قرار گرفته بود، قضیۀ قتل شمس آبادی را دستاویزی برای مبارزه با خط ۳ و در نهایت آیت‌الله منتظری و انقلاب قرار داده بودند، و تا آن زمان طبیعی بود که آقای منتظری در برابر خط ارتجاع از سید مهدی حمایت کند، ولی همان جو ناسالمی که وجود داشت، سبب شد تا آیت‌الله منتظری از وی بخواهد او رفت و آمدش به بیت ایشان را بکاهد. آقای منتظری در نامۀ مورخ «۱۳۶۸/۲/۱۸» پس از عزل شدن از قائم‌مقامی رهبری نیز همین نکته را به امام خمینی تذکر داده و نوشته است:

«سید مهدی یک روز هم عضو دفتر و بیت من نبود. این مطلب را همۀ کسانی که در قم با دفتر و بیت من سرو کار دارند می‌دانند. او فقط از طرف من مسئول نهضتها بود و مرکز جدایی داشت و وقتی که من فهمیدم روی او حساسیت هست به او پیغام دادم به بیت من رفت و آمد نکند.»

آقای منتظری قبل از آن هم در نامۀ مورخ «۱۳۶۵/۷/۱۷» به امام متذکر گردیده بود:

«سید مهدی هاشمی حدود دو‌سال است در اثر همین تبلیغات سوء به منزل من رفت و آمد ندارد و بسا ماهها می‌گذرد و من او را نمی‌بینم و امر نهضتها به وسیلۀ پیغام

انجام می‌شود».(۱)

سرانجام در جلسۀ مسئولین نظام با رهبری انقلاب «حضرت امام» پیشنهاد دوستان را مبنی بر ملاقات و توجیه آقای منتظری را پذیرفتند ولی بعداً ترجیح دادند که نظر خود را در این باره به صورت نامه ای برای ایشان ارسال نمایند».(۲)

متن نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت حجة الاسلام والمسلمین فقیه عالیقدر آقای منتظری دامت ایام برکاته

پس از اهداء سلام و تحیت، علاقۀ اینجانب به جنابعالی، بر خود شما روشن تر از دیگران است به حسب، قاعده، طول آشنائی صمیمانه و معاشرت از نزدیک، مقام ارجمند علمی و عملی شما، مجاهدت با ستمگران و قلدران و رنجهای فراموش نشدنی جنابعالی در سالهای طولانی برای اهداف، اسلامی، قداست و وجاهت و وارستگی کم نظیر آن جناب، و بالاتر، حیثیت بلندپایه‌ای که دنبالۀ این امور به خواست خداوند تعالی برای شما فعلاً حاصل است و احتیاج مبرمی که جمهوری اسلامی و اسلام به مثل جنابعالی دارد، انگیزۀ علاقۀ مبرم است. لهذا این حیثیت مقدس باید از هر جنبه محفوظ و مصون باشد، حفظ این حیثیت به جهات عدیده بر شما و همۀ ماها واجب و احتمال خدشه دار شدن آن نیز منجز است برای اهمیت بسیار آن. با این مقدمه باید عرض کنم این حیثیت واجب المراعات به احتمال قوی بلکه ظن نزدیک به قطع در معرض خطر است، خصوصاً با داشتن مخالفین مؤثر در حوزۀ علمیۀ قم که ممکن است دنبال بهانه ای باشند.

این خطر بسیار مهم از ناحیۀ انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهائی، شدند، بلکه می‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل، مباشرتاً یا تسبیباً و امثال آن می‌باشند و چنین شخصی و لو مبری باشد ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که بر همه حفظش واجب مؤکد است. آنچه مسلم است و در آن پافشاری دارم، رسیدگی به وضعیت و موارد اتهام اوست. رسیدگی به خانۀ تیمی و انباشتن اسلحه آن هم با پول ملت به اسم کمک به سازمانهای به اصطلاح آزادیبخش. اصولاً یک همچو اعمالی بدون دخالت دولت جرم است و ایشان صلاحیت این امر را (ولو واقعاً برای این سازمانها باشد، ندارد و دخالت در حکومت است.

جواب: به این امر قطعی است و آنچه از شما می‌خواهم در رتبه اول پیشنهاد مستقیم شما به دخالت وزارت اطلاعات و رسیدگی به این امر است و اگر برای شما محذور دارد به طوری که تکلیف شرعی از شما ساقط، است، سکوت است. حتی در محافل خصوصی دفاع از یک همچو شخصی که خطر برای حیثیت شما است و احتمال فساد و خونریزی بی گناهان است سم قاتل است. باید تمام فعالیتها که به اسم کمک به سازمانهای به اصطلاح آزادیبخش است قطع شود و تمام کسانی که در این امور دخالت داشته اند محاکمه شوند و آنچه مسلم است و مایۀ تأسف، حسن ظن جنابعالی به اعمال و افعال و گفته ها و نوشته ها است که به مجرد وصول، شما ترتیب اثر می‌دهید و در مجمع عمومی صحبت می‌کنید و به قوۀ قضائیه و غیره سفارش می‌دهید. و من از شما که دوست صمیمی سابق و حال من هستید و مورد علاقۀ ملت، تقاضا می‌کنم که با اشخاص صالح آشنا به امور کشور، مشورت نمائید پس از آن ترتیب اثر بدهید تا خدای نخواسته لطمه به حیثیت شما که برگشت به حیثیت جمهوری است، نخورد، آزادی بی رویۀ چند صد نفر منافق به دستور هیأتی که رقت قلب و حسن ظنشان واقع شد، آمار انفجارها و ترورها و دزدی ها را بالا برده است. ترحم بر پلنگ تیز دندان ستمکاری بود برگوسفندان

من تأکید می‌کنم که شما دامن خود را از ارتباط با سید مهدی پاک کنید که این راه بهتر است، و الا هیچ عکس العملی در رسیدگی به امر او از خود نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایت مورد اتهام، حتمی است. سلامت و توفیق جنابعالی را خواستارم.

۱۲ مهرماه ۱۳۶۵

روح الله الموسوی الخمینی

اشاره می‌شود که هشت روز پس از این، نامه، سید مهدی هاشمی احضار و بازداشت شد.

بدون شک، اگر در ادارۀ هر جامعه ای همگان رسم تبعیت مطلق و سکوت و تسلیم را از یک تن که در رأس امور قرار دارد پیش گیرند و در صلاح، و فساد امور اظهار عقیده و عرض اندامی ننمایند و در جایی که صلاح و فساد را امر دیگری تشخیص می‌دهند از بیان آن فروگذار نمایند، آن جامعه به سرعت به قهقرا خواهد رفت و به سقوطی دهشت بار گرفتار خواهد آمد. آقای ری شهری در کتاب خویش پس از نقل کامل نامۀ رهبر انقلاب اسلامی به آقای منتظری در تاریخ «۱۳۶۵/۷/۱۲» طی چند سطر، توقع سکوت و تسلیم آقای منتظری و فروگذاشتن دلایل خود را القا نموده و افزوده است اما چنین نشد. بار دیگر به رغم پیر مغان، سجاده به می‌آغشته نشد کوس اختلاف نظر نواخته شد..... (۱)

در نامۀ رهبر انقلاب، فقط چند سطر آن مربوط به سید مهدی هاشمی است که مجدداً مرور می‌شود:

«این خطر بسیار مهم [از جهت صدمه‌خوردن به حیثیت] از ناحیۀ انتساب آقای سید مهدی هاشمی است به شما. من نمی‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهائی شدند بلکه می‌خواهم عرض کنم ایشان متهم به جنایات بسیار از قبیل قتل مباشرتاً یا تسبیباً و امثال آن می‌باشند و چنین شخصی ولو مبری باشد ارتباطش موجب شکستن قداست مقام جنابعالی است که بر همه حفظش واجب مؤکد است. آنچه مسلم است و بر آن پافشاری دارم رسیدگی به وضعیت و موارد اتهام اوست. رسیدگی به خانۀ‌تیمی و انباشتن اسلحه آن هم با پول ملت به اسم کمک به سازمانهای به اصطلاح آزادیبخش. اصولاً یک همچو اعمالی بدون دخالت دولت جرم است و ایشان صلاحیت این امر را ولو واقعاً برای این سازمانها باشد ندارد و دخالت در حکومت است.»

چنانکه ملاحظه می‌شود، خود امام خمینی نیز اتهامات مربوط به قتل را تأیید نکرده و می‌گوید: «نمی‌خواهم بگویم که ایشان حقیقتاً مرتکب چیزهائی شده اند بلکه می‌خواهم عرض کنم که ایشان متهم به جنایات بسیار هستند»، امام تعابیری محترمانه دربارۀ مهدی هاشمی به کار برده و وی را نه اینکه «مجرم» که یک «متهم» می‌خواند و آنچه را مسلّم می‌گیرد مسألۀ نهضتها و مسئولیتهای سید مهدی هاشمی است و لاغیر، زیرا در آن زمان مسائلی که دو سال بعد در اعترافات سید مهدی مطرح شد هنوز بر هیچ کس معلوم نبود، به‌طوری که آقای ری شهری می‌نویسد که در اوایل سال «۱۳۶۵» پیغامی به شرح زیر برای امام خمینی فرستاده است که:

«بنده قول نمی‌دهم که در بازجوئیها و پیگیریهای این جریان حتماً اثبات شود که سید مهدی در قتل مرحوم شمس آبادی دست داشته یا آدم ربائی کرده و امثال این جرائم. شاید نتوانستیم اثبات کنیم. آن قدری که فعلاً ثابت است تخلف آنان در رابطه با مواد غیر قانونی کشف شده از خانۀ تیمی است که شرح آن گذشت. البته احتمال دارد که مسائل دیگری هم ثابت شود ولی اگر ثابت نشد ما مورد اعتراض قرار نگیریم که آنچه کشف شد مسألۀ مهمی نیست و خوب بود از اول می‌گفتی و....»(۱)

آیت‌الله منتظری نیز با توجه به همۀ ذهنیت و زمینههای قبلی که سالهای گذشته داشت و از طرفی مستقیماً در جریان فعالیت دفتر نهضتها تحت سرپرستی مهدی هاشمی بوده و

اطلاعات دقیقتری داشت بر خلاف توقع تسلیم و سکوت از سوی وزیر اطلاعات و...، طی نامه ای به امام خمینی، مواردی مانند انباشتن اسلحه و... را که جرم مسلّم تلقی شده و در نامۀ امام نیز ذکر گردیده بود پاسخ داد.

... ۳- و اما مسألۀ نهضتها و سید مهدی هاشمی و خانۀ تیمی و انباشتن اسلحه: اولاً مؤسس نهضتهای اسلامی در ایران یعنی تبلیغ انقلاب اسلامی در جهان و تقویت نیروهای انقلابی در کشورها شخص من و مرحوم محمد منتظری بودیم و مردم هم با عشق و علاقه به اسم نهضتها کمک کرده اند و هنوز هم می‌کنند و به عقیده بنده از اوجب واجبات بوده و هست و بزرگترین خدمت را هم تا حال به اسلام و انقلاب کرده است، و در این میان وزارت خارجه ما فقط شعار و پز آن را می‌دهد.

در همین سال گذشته در افغانستان در اثر جنگ داخلی بین گروههای مسلمان شیعۀ مجاهد بیش از سه‌هزار شیعه کشته شد و کسی در ایران نجنبید و همین نهضتها با نظارت من گروهی را به معیت حجة الاسلام آقای جواهری به عنوان حاکم شرع به داخل افغانستان فرستاد و آتش جنگ داخلی را خاموش کرد و درصدد همآهنگ کردن گروهها و رهبران آنها هستیم که در این جهت سپاه و اطلاعات اتفاقاً با ما همآهنگ است، ولی متأسفانه بعضی از بچههای وزارت خارجه کارشکنی می‌کنند و مایل نیستند وحدت کلمه بین شیعه های مجاهد افغانی بوجود آید، نهضتهای داخل مصر و تونس و مراکش و داخل فلسطین اشغالی و نیجریه و تا اندازه ای لبنان مربوط به همین نهضتها است؛ همین چند روزه که آقای حسنی به قول حضرتعالی از خانۀ تیمی بازداشت شده، چند نفر جوان مصری که در آنجا محکوم به اعدامند و چند نفر از اتریش که شیعه شده اند و در اتریش فعالیت دینی دارند به سراغ آقای حسنی آمده بودند و بالاخره ما در قم به نحوۀ طفره با آنان مذاکره کردیم و نخواستیم بفهمند آقای احمد حسنی با این همه سوابق خدمت به انقلاب در زندان جمهوری اسلامی است به اتهام حمایت از نهضتها.

به فعالیت همین نهضتها در دانشگاههای نیجریه شعار امام خمینی رهبر جهان اسلام می‌دهند و پیامهای حضرتعالی را ترجمه و پخش می‌کنند و نماینده می‌فرستند در قم که با من به نیابت امام خمینی بیعت کند غافل از اینکه اصلاً امام خمینی نهضتهای اسلامی را جرم می‌دانند.

و ثانیاً در زمان مرحوم محمد منتظری امکانات نهضتها وسیع بوده و مواد و اسلحه هم زیاد وجود داشت و جوانی به نام آقای احمد حسنی اصفهانی که فعلاً بازداشت شده از طرف مرحوم محمد مسئول خارج از کشور بود و مخلصانه هم کار می‌کرد. ولی پس از

شهادت آن مرحوم از کارهای انفجاری خبری نبود و تعطیل شد و حدود هشت ماه قبل آقای حسنی می‌رود نزد آقای فلاحیان معاون آقای ری شهری و مواد و وسائل را که زیاد هم بوده به ایشان تحویل می‌دهد و رسید می‌گیرد و فقط به کارهای فرهنگی و تبلیغی در خارج اکتفا می‌کند، خانه هم با اجازۀ دادستانی و کمیته و با اطلاع اطلاعات کشور بوده. و جائی که صدها کیلو مواد وجود، داشته، دویست و پنجاه گرم مواد باقیمانده ته مانده از سابق چیزی بحساب نمی‌آید، سلاح هم فقط یک سلاح مجاز برای حفظ خودش بوده، حالا به تعبیر اطلاعات و القاء در همۀ محافل و به حضرتعالی خانۀ تیمی شده و انبار اسلحه، غرض چه بوده؟!خدا می‌داند.

اینک یک ناجوانمردی و بی تقوائی را هم بشنوید: سپاه در وقت حج یک کار غلط ناروا انجام می‌دهد و از ساکهای حدود صد نفر حجاج پیرمرد و پیرزن بدون اطلاع آنان سوء استفاده می‌کند به نحوی که در عربستان در وقت حج آبروی ایران و انقلاب را بردند و آقای کروبی ناچار شد از ملک فهد طلب لطف کند، لابد حضرتعالی شنیده اید. آن وقت در همان کشور بعضی زمزمه راه می‌اندازند که خوب است بگوئیم از طرف سید مهدی هاشمی بوده، و یک‌نفر از شش نفر افراد سپاهی که متصدی این کار غلط بودهاند آمد نزد من و به من گفت مسئول من در سپاه اصرار می‌کند که بگویم از طرف سید مهدی هاشمی این کار انجام شده، و در مجلس و هیأت دولت و محافل دیگر هم شایع کردند؛ اینک آنان که در سپاه این کار غلط را انجام دادهاند و در وقت حج آبرویمان را بردند غیر قابل تعقیبند، و آقای حسنی و سید مهدی هاشمی باید تعقیب و محاکمه شوند؟!

و ثالثاً نهضتها و پول نهضتها مربوط به من و مرحوم محمد منتظری است و سید مهدی هاشمی پس از مرحوم محمد در این جهت از من حکم دارد، حالا که نظر حضرتعالی بر مجرمیت و تعقیب مجرم است و مرقوم فرموده‌اید «تمام کسانی که در این امور دخالت داشته‌اند محاکمه شوند» محاکمه اولاً باید متوجه من و مرحوم محمد در عالم برزخ بشود نه آقای حسنی و سید مهدی هاشمی که مأموریتی را انجام داده‌اند، البته هر مأمور به این قبیل کارها ممکن است در ضمن کارش اشتباهات جزئی هم داشته باشد، ولی اساس کارشان که حمایت از نهضتها است به دستور من انجام می‌شده. ضمناً طبق اظهار آقای فلاحیان در حضور آقای ری‌شهری و من، آقای حسنی در بسیاری از کارهای اطلاعاتی مهم با اطلاعات همکاری می‌کرده است. بالاخره کارهای آقای حسنی یا مربوط به نهضتها بوده، یا مربوط به اطلاعات و آقای فلاحیان است، پس نگاه داشتن او بر خلاف عدل اسلامی است.

و رابعاً حالا که همۀ مشکلات کشور از جنگ و اقتصاد و گرانی و تورم و نارضایتی ها حل شده و فقط مشکل سید مهدی هاشمی باقیمانده، سپاه و کمیته و اطلاعات قدرت و نیرو دارند و هر کس را بخواهند از جمله سید مهدی را می‌توانند بگیرند و فرضاً فی النهایه اعدام کنند، ولی آقایانی که مدتها است در پشت این صحنه هستند و متأسفانه آخر الامر از عنوان حضرتعالی خرج کردهاند بدانند که اگر سید مهدی هاشمی را پیش من تکه تکه کنند من خودم را به کسی نمی‌فروشم و استقلال فکری و ارادی خود را حفظ می‌کنم و خانۀ من فعلاً که منشأ اثری نیستم قیم لازم ندارد. (۱)

هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت می‌کند و خوب می‌نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد و تقوی هم از آنان کمتر نیست، فقط بز اخفش نیست، و حاضر نیست کورکورانه مهرۀ کسی بشود. او در خانه نشسته است و مشغول مطالعه و نوشتن است و فعلاً در کشور مد شده است هر کار خلافی را از قتل و اعلامیه و امثال اینها را رجماً بالغیب به او نسبت دهند و خط بازیهای کشور هم سبب تقویت این قبیل شایعه ها است و متأسفانه مسئولین از جمله اطلاعات هم به جای جلوگیری از شایعه های بی اساس همین شایعه را اساس قضاوت قرار می‌دهند، و این خط بازیها و تصفیه حسابهای ظالمانه خود نیز یکی از مشکلات کشور است.

من برای حضرتعالی داستانی نقل کنم، قطعاً یاد دارید که در قم آقای حاج مهدی اربابی صاحب هتل را به اتهام زنا با یک دختر مسافر اصفهانی و قتل آن دختر به دار آویختند و چقدر روی آن تبلیغ شد و مرحوم آیت‌الله بروجردی هم روی اجراء آن فشار آوردند، حدود دو سال قبل آقای شیخ یحیی سلطانی نمایندۀ اردستان به من گفت می‌دانید آن دختر زنده است و اهل منطقه ما است و اتفاقاً آن شب مسافر همان هتل هم بوده است و کسی هم مزاحم او، نشده است و همۀ این بازی را سرهنگ قلقسه علیه اربابی راه انداخت؛ و من احتمال می‌دهم آقای صانعی هم که اهل آن منطقه هستند جریان را بدانند.

ضمناً آقای ابوشریف هم در امر نهضتها با ما کمک می‌کند و با آقای هاشمی در این جهت همکاری، دارد، می‌توانید از ایشان سؤالاتی بنمائید.

(ضمیمۀ شمارۀ سیزده

دفاع آیت‌الله منتظری، دفاع، از سید مهدی سال، ۱۳۶۶، یعنی پس از اعترافات نبود بلکه دفاع از سید مهدی ای بود که خود امام نیز تعابیر محترمانه ای دربارۀ او بکار برده و فقط در مسألۀ نهضتها فعالیت او را مداخله در امور مربوط به حکومت دانسته است و آیت‌الله منتظری در پاسخ می‌گوید که او از من حکم داشته، و اگر قرار است او محاکمه شود باید من هم محاکمه شوم.

آیت‌الله منتظری در حکم خود به سید مهدی هاشمی می‌نویسد:

لازم است شرعاً تا تعیین تکلیف قطعی از طرف مجلس شورای اسلامی، جنابعالی با حفظ هماهنگی کامل با نهادهای مربوطه به کار خود ادامه دهید.

لذا این دفاع در آن مقطع، محل هیچ گونه خدشه ای نیست، اما متأسفانه در رنجنامه بدون

در نظر گرفتن ظرف زمانی سخنان آیت‌الله منتظری، آنها را نقل کرده و سپس با اعترافات سید مهدی که مربوط به یک سال بعد از آن است مورد نقد قرار می‌دهد، در حالی که در آن مقطع یعنی یک سال بعد، موضع و نظر آیت‌الله منتظری نیز تغییر پیدا کرده بود.

در رنجنامه نوشته شده است:

«در همین نامۀ «۶۵/۷/۱۷» (از آیت‌الله منتظری به امام) آمده است: افراد نهضتها می‌آیند تا با من به نیابت امام خمینی بیعت کنند، غافل از اینکه اصلاً امام خمینی نهضتهای اسلامی را جرم می‌دانند». سپس در رنجنامه می‌افزاید: «سید مهدی هاشمی در صفحۀ ۱۷ پروندۀ خود می‌نویسد: «از زمانی که واحد نهضتها منحل شد و من از سپاه بیرون آمدم حضرت آیت‌الله منتظری بر اساس همان شرح صدری که دارند برای تقویت روحی اینجانب نمایندگی در نهضتها را به من محول کردند و همین امر موجب شد که من روابطم با ایشان و بیت معظم له بیشتر شود».

آنگاه خطاب به آیت‌الله منتظری افزوده است: «متوجه شدید که امام با نهضتهایی که آقا مهدی در رأسش باشد مخالف است و دستور می‌دهد واحد نهضتها منحل شود تا به صورت دیگری تشکیل گردد ولی حضرتعالی دوباره بدون توجه به این مسأله ایشان را به نمایندگی از خود وارد نهضتها کردید یعنی ارتقاء درجه یافت».

این استنباط احمد آقا از نامۀ مورخ «۱۲ مهرماه ۱۳۶۵» امام و سایر مواضع ایشان در نمی‌آید که امام فقط با نهضتهایی که سید مهدی در رأس آن باشد مخالف بوده، زیرا امام در نامۀ خویش به آیت‌الله منتظری نوشته است:

«باید تمام فعالیتها که به اسم کمک به سازمانهای به اصطلاح آزادیبخش است قطع شود و تمام کسانی که در این امور دخالت دارند محاکمه شوند»؛ بنابر این امام با همۀ نهضتهای آزادیبخش مخالف بوده است و آنچه مسلم است اینکه سید مهدی در رأس نهضتهای آزادیبخش جهان نبود بلکه با آنها مرتبط بود؛ علاوه بر این امام همۀ افرادی را که به این سازمانها کمک می‌کنند قابل محاکمه می‌داند نه فقط سید مهدی را، و این در حالی است که تمام کسانی که در ارتباط با نهضتها فعالیت داشتند جزو بهترین فرزندان انقلاب و اسلام بودند و هیچ کدام از آنها با اتهاماتی که بعدها به سید مهدی نسبت داده شده ارتباطی نداشتند.

قابل توجه است که واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه در سال «۱۳۶۰» منحل شد و سید مهدی در تاریخ «۱۳۶۱/۸/۲۳» از سوی آیت‌الله منتظری مأمور تشکیل دفتری جهت کمک به نهضتها گردید، بنابراین اصولاً نامۀ «۱۳۶۵/۷/۱۲» امام که مورد استناد احمد آقا قرار گرفته مربوط به زمانی است که حدود ۵ سال از انحلال واحد نهضتهای سپاه گذشته

است و خطاب امام در نامه، مربوط به زمان نگارش نامه یعنی «۱۲ مهر ۶۵ است. به عبارت دیگر موضوع» نهضتهای آزادیبخش «که در نامۀ امام به آیت‌الله منتظری آمده و مورد خطاب واقع گردیده، یک، چیز است و تشکیلاتی به، نام، واحد نهضتهای آزادیبخش در سپاه، چیزی دیگر؛ و آقای احمد خمینی از تشابه واژهها سوء استفاده کرده است.

جناب احمد آقا می‌گوید: و امام دستور می‌دهند واحد نهضتها منحل شود تا به صورت دیگر تشکیل گردد، علاوه بر اینکه اصولاً مسألۀ تجدید سازمان واحد نهضتها و تشکیل مجدد آن از نامۀ امام استنباط نمی‌گردد، اگر امام خمینی با نهضتها فقط به خاطر آنکه سید مهدی هاشمی در رأس آن بود مخالفت داشت، با اخراج سید مهدی و اطرافیان او دیگر نیازی به انحلال واحد، نهضتهای، سپاه نبود و اگر اینطور بود چرا پس از انحلال واحد نهضتها و برکناری سید مهدی و اعوان و انصارش، امام مجدداً واحد نهضتها را تشکیل ندادند، در حالی که حدود یک سال طول کشید تا سید. مهدی هاشمی، به دستور آیت‌الله منتظری مؤسسۀ جدیدی را، در ارتباط با نهضتها تشکیل داد.

اساساً امام خمینی نسبت به احزاب و تشکیلات و سازمانهای آزادیبخش بدبین بود و یک بار گفته بود که بهترین این نهضتها، و سازمان منافقین و امثال رجوی از آب در می‌آیند ۱ و به همین دلیل در نامۀ «۱۲ مهر» ۱۳۶۵، مورد استناد احمد آقا، هر بار نام این سازمانها را می‌برد می‌گوید: «سازمانهای به، اصطلاح آزادیبخش» و قید. نمودن کلمۀ، به اصطلاح آزادیبخش در عرف به معنای عدم موافقت با مفهوم پسوند آن و غیر حقیقی دانستن آن می‌باشد تعبیر تشکیل هستههای مقاومت حزب الله در سراسر جهان «از سوی امام نیز دقیقاً به معنای رد همۀ سازمانهای آزادیبخش و بی اعتمادی به آنان است، زیرا عمدۀ سازمانهای آزادیبخش حزب اللهی نیستند، و علاوه بر آن هستههای مقاومت گروههای کوچک اولیه ای هستند که در حال پا گرفتن می‌باشند، ولی سازمانهای آزادیبخش گروههایی هستند که سالها از تشکیل آنها می‌گذرد.

اصولاً یکی، از موارد اختلاف نظر بین امام و آیت‌الله منتظری، بدبینی امام به سازمانهای آزادیبخش بود و همانطور که آقایان خامنه ای و هاشمی در مصاحبه ای که در کتاب فقیه عالیقدر، آمده است، گفتهاند آیت‌الله منتظری و فرزند شهید او محمد منتظری از سالها پیش، از انقلاب محور جریان ارتباط و دفاع از نهضتهای آزادیبخش بوده اند و آقایان خامنه ای و هاشمی این نقش آیت‌الله منتظری را در جنبش بین الملل اسلامی و آزادی خواهی مورد ستایش و ارجگذاری قرار می‌دهند. (۱)

به عقیدۀ آیت‌الله منتظری، تبدیل شدن «انقلاب» به «نظام» مرادف با مرگ انقلاب است. امام خمینی ارتباط نهضتها را در نامۀ خویش، دخالت در امور دولت، و جرم دانسته (است و آیت‌الله منتظری معتقد به حفظ ماهیت انقلابی نظام بوده و تقویت نهضتها را با کمکهای مردمی تجویز می‌کرد. ایدۀ آیت‌الله منتظری تا سالها مقبولیت عمومی داشت و از افتخارات جمهوری اسلامی در جهان و در داخل کشور به حساب می‌آمد. از این رو در همان آغاز جمهوری اسلامی، حساب ویژه‌ای برای کمک مالی به جنبشها، در بانکها گشود و پس از انحلال واحد نهضتهای سپاه پاسداران که یک ارگان حکومتی بود و به هیچ وجه بر خلاف ادعای احمد آقا، در آن هنگام نه دستور امام مبنی بر انحلال نهضتها معلوم بود و نه دلیل وجود سید، مهدی در رأس نهضتها، بلکه در آن زمان عمده ترین مسأله ای که مطرح بود اختلاف سپاه با وزارت خارجه در این زمینه بود، لذا آیت‌الله منتظری مؤسسۀ نهضتها را به صورت ارگانی مستقل از دولت به صورت موقت تشکیل داد تا تکلیف آن در مجلس شورای اسلامی تعیین شود و در حکم خود به سید مهدی به وی متذکر شد که تا تعیین تکلیف قطعی از سوی مجلس شورای اسلامی، با حفظ هماهنگی کامل با نهادهای مربوطه به کار خویش ادامه دهد.

(ضمیمۀ شمارۀ چهارده)

شتاب و کینه توزی در نگارش سطور رنجنامه چنان بوده است که مکرر بی دقتی و دروغ آفریده است و با حذف ظرف زمانی رویدادها، نتایجی کاملاً نادرست گرفته شده است، زیرا می‌گوید امام دستور می‌دهند که واحد نهضتها منحل شود ولی حضرتعالی دوباره بدون توجه به این مسأله ایشان را به نمایندگی از خود وارد نهضتها کردید به گونه ای که خوانندگان از این عبارت نوعی لجبازی و مقابله با امام، را استنباط می‌کنند، یعنی همان چیزی که مدتها برای ایجاد و القای آن در افکار نیروهای انقلاب تلاش می‌شد، در حالی که همان گونه که در سطور فوق بدان اشارت شد جریان انحلال واحد نهضتهای سپاه غیر از آن بود که احمد آقا آن را ادعا کرده است، و سید مهدی نیز در سال «۱۳۶۱» از چهرهٔ موجهی برخوردار بود.

سید مهدی هاشمی و شهید محمد منتظری و یک تن دیگر، در شورای انقلاب از سوی آقای خامنه ای برای مسئولیت واحد نهضتهای آزادیبخش سپاه و تشکیل آن پیشنهاد شدند، بویژه که سید مهدی هاشمی و محمد منتظری از بنیانگذاران سپاه پاسداران و عضو شورای فرماندهی آن بودند که شرح آن در کتاب «فرزند اسلام و قرآن» صفحه ۱۸۶ آمده است. علاوه بر آن، در سال «۱۳۶۰» آیت‌الله مشکینی در مراسمی در جمع فرماندهان سپاه استان آذربایجان از سید مهدی هاشمی بسیار تجلیل می‌کند که نوار آن توسط حاضرین ضبط شده است، و بسیاری از اصحاب کنونی احمد آقا در آن زمان از دوستان و یاران نزدیک

سید مهدی هاشمی بودند، و آیت‌الله منتظری نیز سید مهدی سال «۱۳۶۰»را مجدداً به مسئولیت مؤسسۀ نهضتها گماشت.

علاوه بر این، آقای احمد خمینی که گفتههای سید مهدی را تا حد وحی منزل اعتبار می‌دهد عنایت ندارد که آنچه از سید مهدی نقل کردهاند این است که «از زمانی که واحد نهضتها منحل شد و من از سپاه بیرون آمدم حضرت آیت‌الله منتظری بر اساس همان شرح صدری که دارند برای تقویت روحی اینجانب نمایندگی در نهضتها را به من محول کردند»، یعنی انگیزۀ آیت‌الله منتظری برخورد هدایتی و جذبی و در راستای حفظ نیروهای انقلاب بوده است.

آیا بدون در نظر گرفتن ظرف زمانی سخن و جغرافیای آن نمی‌توان امام (ره) و حتی پیامبر و ائمۀ معصومین را زیر سؤال برد. حضرت امام در یک زمان از امید نجف آبادی، بنی صدر، بازرگان، یزدی، قطب زاده و افراد دیگری تمجیدهای بسیار کرده است. آیا می‌توان با استفاده از گفته ها و نوشته های چند سال بعد آنها امام را مورد اتهام قرار داد و گفت آیا شما آنها را می‌شناختید و دفاع می‌کردید و دولت مهندس بازرگان را دولت امام زمان می‌خواندید و حال که آنها به گونهای دیگر از آب درآمدند پس معلوم می‌شود شما ساده هستید؟

امام علی (ع) نیز فرمانداری را تعیین می‌کرد و فردی را تعیین می‌نمود، اما چندی بعد گمراه یا متخلف از آب در می‌آمد. آیت‌الله منتظری در مورد اتهامات مربوط به فعالیت نهضتها پاسخ قاطع و قابل قبولی داشت و لذا دلیلی وجود نداشت که زیربار یک درخواست خصوصی و دوستانه رود.

مشابه این مغالطه در مورد امید نجف آبادی هم انجام شده است و در رنجنامه خطاب به آیت‌الله منتظری می‌نویسد:

«شما در همین نامۀ ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ نوشته‌اید: امروز خانوادۀ امید نجف آبادی آمده بودند که او (یعنی امید) به‌وسیلۀ تلفن با گریه گفته است به آقا بگوئید به داد ما برسد، که تلفن را قطع کرده اند. این آقای امید مردی است مجتهد و از مدرسین منظومه و اسفار و در زمان اختناق رساله و تحریر حضرتعالی را محرمانه چاپ و منتشر می‌کرده»، سپس احمد آقا می‌افزاید: «جناب آقای منتظری حتماً می‌دانید که امید نجف آبادی چه مفاسدی داشت و سرنوشت او با قوم لوط گره خورده بود».

همانطور که در خود رنجنامه آمده است نامۀ آیت‌الله منتظری که در سطری از آن واقعیتهایی از سوابق علمی و مبارزاتی امید نجف آبادی ذکر شده، مربوط به «۱۳۶۵/۱۰/۱۹» است و در آن تاریخ امید نجف آبادی مطلقاً چنین اتهامی نداشت و تنها پس از اعدام او در اواخر سال «۱۳۶۷» یعنی دو سال بعد بود که برای نخستین بار مطرح شد که او به چنین

جرمی اعدام شده و دو هفته بعد خبر آن از صدا و سیما و مطبوعات منتشر شد. بنابراین چگونه می‌توان دفاع دو سال پیش آیت‌الله منتظری را دفاع از چنان متهمی وانمود کرد! در این صورت شهید مطهری هم محکوم خواهد بود زیرا او در کتاب خویش ستایشهایی از امید نجف آبادی به عمل آورده است و چون چند سال بعد امید به چنین جرمی اعدام شد، پس مطهری هم از قوم لوط دفاع کرده است! شهید مطهری در مقدمۀ کتاب جاذبه و دافعه می‌گوید:

زحمات اصلاح و تکمیل سخنرانیها را فاضل بلند قدر جناب آقای فتح الله امیدی متحمل شده اند و نیمی از کتاب به قلم معظم‌له است و...».

و اصلاً صرف نظر از صدق و کذب این اتهام به امید نجف آبادی که مطلقاً دلیل مشروعی برای آن وجود ندارد (۱) چرا احمد آقا توضیح نداده اند که چه رفتار و اعمالی در زندان سبب شده است که امید نجف آبادی با گریه التماس کند و بخواهد که آیت‌الله منتظری به داد او برسد ولی تلفن فوراً قطع می‌شود؟

به هر حال همانطور که گفته شد، تعابیر تأیید آمیزی که آیت‌الله منتظری نسبت به سید مهدی هاشمی به‌کار برده‌است مربوط به قبل از دستگیری او و زمانی بوده است که امام نیز دید دیگری در مورد سید مهدی داشته است. (۲)

در رنجنامه کراراً پیرامون این عبارت آیت‌الله منتظری که من از کودکی سید مهدی را می‌شناسم و... مانور آمده و جابجا با نقل اعترافات سید مهدی علیه خودش، عبارت آیت‌الله منتظری را مورد استهزاء قرار داده است. نویسنده رنجنامه از این نکته غفلت ورزیده که در واقع خودش را در محضر عقلا و نکته دانان مورد استهزاء قرار داده است زیرا هر عاقلی

آگاه است که ممکن است فردی از کودکی، شایسته و خوب باشد ولی در یک مقطع زمانی خاص منحرف شود. چرا امام خمینی می‌گفت من کسانی را تأیید کرده ام ولی ملاک حال فعلی افراد است؟ مگر این امکان وجود ندارد که سید مهدی هم فردی با تقوا، مخلص، انقلابی و زحمتکش بوده و در مقطعی هم منحرف شده باشد؟چرا با وی بسان یک جانی بالفطره که از رحم مادرش مجرم بوده برخورد شده است؟

در این صورت تأییدهای مکرر امام خمینی از بنی صدر و دکتر یزدی و قطب زاده را (۱) که خود، آن قضاوتهای منفی را پیرامونشان دارند اگر بخواهند با همین منطق تحلیل کنند چه نتیجه‌ای می‌دهد؟امام خمینی در دفاع از آقای دکتر یزدی و آقای بنی صدر و قطب‌زاده گفته است: «من بیست سال است آنها را می‌شناسم »(۲) اما همین قطب زاده به دست دادگاههای جمهوری اسلامی اعدام شد.