کتاب‌ها ‹ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

۶۶۹ صفحه

بازداشت سید مهدی هاشمی و جمعی دیگر و پیامدهای آن

به هر حال پس از نامههای متبادله میان امام خمینی و آیت‌الله، منتظری (۱۲ مهر ۶۵ و ۱۷ مهر ۶۵) سرانجام مهدی هاشمی در تاریخ «۱۳۶۵/۷/۲۰» احضار و بازداشت گردید. وی به ستاد وزارت اطلاعات، در تهران احضار شد، و پس از دو سه روز تأخیر در تاریخ مزبور خود را به این وزارت معرفی کرد. او پیش از عزیمت به تهران به دیدار آقای منتظری رفت.

اگر سید مهدی هاشمی به اتهام قتل شمس‌آبادی و... دستگیر می‌شد، آیت‌الله منتظری نه تنها مخالف نبود که مشوق نیز می‌گردید، ولی از توقیف وی به جرم فعالیت در مؤسسۀ نهضتها راضی نبود، و در عین حال مخالفتی نکرد، و بلکه تنها در نامه ای خصوصی به رهبر انقلاب، نارضایتی خویش را به ایشان اعلام داشت، و ضمن موافقت با رسیدگی به اتهامات سید مهدی در غیر از امور نهضتها، مرجع این رسیدگی را هم «دادگستری» دانست نه «وزارت اطلاعات»؛ و البته این نظر شخص ایشان نبوده و برخی مقامات عالیرتبه دیگر نیز بر همین عقیده بوده اند.

در پی دستگیری سید مهدی هاشمی به جرم فعالیت نهضتها، و همراه با عنوان کردن چند اتهام، موج بازداشت، در، شهرهای، قم، تهران، اصفهان و... آغاز شد و جوسازی ها بالا گرفت و متقابلاً عکس العملهایی که ضعف آلود بود از جناح مورد اتهام آغاز شد.

زمان دستگیری سید مهدی و وقوع واکنشهای مربوطه، مقطعی حساس بود. آن سال، از سوی زمامداران، سال پیروزی، و سرنوشت نام گرفته بود که پس از چند سال جنگ و بویژه شکستهایی که از عملیات رمضان به بعد گریبانگیر ایران گردید، و جنگ آثار ویرانگری در جامعه برجای گذاشته بود، همگان انتظار داشتند با هر حادثه و بحران داخلی هر چند جزئی و کوچک مقابله شود تا همۀ حواسها، افکار و امکانات را متمرکز و متوجه جبهه های جنگ سازند، نه اینکه، بر روی حساسترین مسأله دست گذارند. در آن هنگام این پرسش در اذهان خلجان می‌زد که چرا رفع این اتهامات یا کیفر این جرم چند سال پیش یا یک سال بعد انجام نگرفت در حالی که خود سید مهدی نیز حدود دو سال و نیم پیش تقاضای به جریان انداختن پرونده اش را نموده بود و همۀ مسئولین نیز به عواقب دستگیری سید مهدی واقف بودند.

از طرف دیگر زمان بازداشت سید مهدی مصادف شده بود با یک رویداد مهم در روابط ایران و آمریکا.

پس از شکستهایی که از عملیات رمضان به بعد، در سال «۱۳۶۱» در جبهه ها به وقوع پیوست و روحیهها، را تخریب کرده بود، جناحی در حاکمیت به این نتیجه رسیدند که برتری عراق معلول حمایت بی دریغ، سیاسی، تسلیحاتی و مالی غرب و کشورهای خلیج فارس از رژیم آن کشور است، و نمی‌توان با قدرتهای جهانی دست و پنجه نرم کرد. این گروه معتقد شده بودند که برای بازداری آنها از تقویت رژیم صدام حسین و حمایتشان از سازمانهای مسلح مخالف حکومت ایران، و برای حفظ نظام باید از حساسیتهای غرب و آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی کاسته و واقعیتهای مسلم و مسلط جهانی را پذیرفت از این رو این جناح نرمش در برابر آمریکا، و غرب، را شروع کرد اما چون به هیچ وجه زمینۀ داخلی نداشت، و با تبلیغات شدید چند ساله علیه امپریالیزم آمریکا و کشورهای غربی و رژیمهای منطقه مغایرت داشت به صورت تماسهای محرمانه با آنان درآمد. این تماسهای محرمانه، و خودسرانه به گونه ای بود که دو سال بعد هنگامی که در تاریخ «۱۳۶۷/۶/۱۴» مهندس موسوی نخست وزیر وقت استعفای خویش از پست نخست وزیری را اعلام کرد در نامۀ خود تصریح داشت که در محافل حکومتی ایران از پنج کانال با آمریکا، در حال مذاکره هستند و نخست وزیر کشور از این تماسها بی اطلاع است.

(ضمیمه شمارۀ پانزده

موضوعات مهم این مذاکرات محرمانه عبارت بودند از:

۱- حل مسأله لبنان و آزادی گروگانهای آمریکایی و اروپایی

۲- آزاد سازی، اموال بلوکه شدۀ ایران در بانکهای آمریکا و اروپا

اصلاح مواضع ایران، در سیاستهای داخلی و خارجی از جمله قطع حمایت از نهضتهای آزادیبخش و به قول آنها تروریسم بین المللی

۴- مسأله جنگ ایران و عراق و تأمین قطعات یدکی جنگ افزارهای ایران و قطع حمایت از عراق.

مقارن با بازداشت سید مهدی هاشمی حادثه مهمی روی داد که تا چند ماه در رأس اخبار داخلی ایران و نیز اخبار جهان قرار گرفت و این حادثه، فاش گردیدن سفر محرمانۀ مک فارلین به ایران و دیدار با مقامات ایرانی بود که چون موجب مخالفتهایی در افکار عمومی و محافل سیاسی در ایران و آمریکا شد و در دو کشور جنجال بزرگی برپا کرد، از این رو از سوی مقامات دو دولت که در این تماسها نقش داشتند، تلاشهای وسیعی برای توجیه، مسأله انجام گردید. البته از حدود دو سال، پیش از آن، در اظهار نظرهای برخی مقامات عالیرتبه زمینه سازی برای

برقراری این روابط کاملاً محسوس بود و هنوز هم مسألۀ سفر مک فارلین به ایران در پردۀ ابهام باقی مانده و علیرغم وعده هایی که در مورد انتشار گزارشات مربوط به این سفر و نیز ترجمۀ کتاب «گزارش تاور»(۱) انجام شد، این مسأله را به دست گذر زمان سپردند تا فراموش گردد، در حالی که مهمترین موضوع آن ایران بود و ارتباط مستقیمی با سرنوشت انقلاب و مردم ایران داشت.

همزمانی فاش شدن تماسهای پنهانی با آمریکا و دیدار یک مقام بلندپایۀ آمریکایی با مقامات ایرانی در تهران با بازداشت سید مهدی سبب شد که این دستگیریها و یورش به دفتر مؤسسۀ نهضتها و کتابخانۀ سیاسی حوزۀ علمیۀ قم - که وابسته به دفتر آیت‌الله منتظری بود - در رابطه با مذاکرات پشت پرده با آمریکاییها تحلیل شود؛ بویژه آنکه همانطور که در بخش اول از قول آقایان هاشمی و خامنه‌ای مذکور افتاد، آیت‌الله منتظری از پیش از انقلاب بنیانگذار حرکت دفاع از نهضتهای آزادیبخش بود و از نظر غربیها نیز وی حامی نهضتها شناخته می‌شد؛ لذا برای اثبات اینکه ایران از تروریسم دست کشیده و برای اینکه نام این کشور از لیست کشورهای حامی تروریسم حذف شود باید با این مراکز برخورد می‌شد. در این تحلیل که آن هنگام وجود داشت، مقامات ایرانی مسئول تمام عملیات به اصطلاح غربیها «تروریستی» را نزد خارجیان، مؤسسۀ نهضتها معرفی کرده بودند؛ حتی اوایل دستگیری سید مهدی، رسوایی حمل مواد منفجره به عربستان سعودی در موسم حج و دستگیری عدۀ زیادی از زائران ایرانی که لطمۀ سنگینی به حیثیت ایران وارد می‌ساخت را در دیدار با مقامات سعودی و غربی به گردن گروههای غیر مسئول ایرانی انداخته و حتی در جلسۀ هیأت دولت ایران گروه سید مهدی را مسئول آن قلمداد کردند و گفتند که هم اکنون آنها در بازداشت بسر می‌برند. اتفاقاً یکی از اتهامات سید مهدی هاشمی در بند ۸ کیفرخواست چنین بود: «مخالفت و اقدام علیه سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط و مناسبات خارجی کشور شده است...».

از این رو در شرایطی که سید مهدی هاشمی بازداشت شد، مجموعۀ این خبرها و حوادث موجب می‌شد که بسیاری از تحلیلگران و ناظران سیاسی مستقل در مورد بازداشت سید مهدی

و عدۀ زیادی در همین رابطه، معتقد به دلایل دیگری در ورای آنچه در سطح تبلیغات از قبیل قتل و آدم ربایی و کشف مواد منفجره و اسلحه و وسایل جعل پاسپورت مطرح می‌گردد بشوند و بر این اعتقاد باشند که سید مهدی را دستگیر کرده اند تا نزد داخلیها وانمود کنند مسأله قتل شمس آبادی و سایر اتهامات است، و به این وسیله پارهای مسائل داخلی و جناح بندیها و بیت آیت‌الله منتظری را حل کنند، و نزد خارجیها وانمود کنند که ما طبق آنچه وعده داده ایم جلوی جریانات تندرو و گروههای غیر مسئول حامی تروریسم و محل سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی را می‌گیریم. اخباری که در، مطبوعات و رسانههای خارجی مطرح می‌شد نیز این پندارها را تقویت می‌کرد؛ از جمله «جان پویند گستر، مشاور امنیت ملی آمریکا مصاحبه ای انجام داد که از تلویزیون ان بی سی آمریکا پخش شد و در همان روز جمعه

۲۳) آبان ۱۳۶۵، خبر آن، در. رسانههای خارجی جهان، انتشار یافت.

عین متن تلکس خبرگزاری ج.ا.ا بدین شرح است

جان پویند گستر مشاور امنیت ملی ریگان امروز (جمعه) اعلام کرد بازداشت و دستگیری سید مهدی هاشمی در ایران به جرم چندین فعالیت تروریستی، حاکی از تعهد ایران به آمریکا مبنی بر متوقف ساختن تروریسم می‌باشد. به گزارش خبرگزاری ج.ا.ا از واشنگتن پویند گستر در مصاحبه ای با شبکۀ تلویزیونی ان بی سی ضمن اشاره به تأکید آمریکا به ایران در آغاز مذاکرات دو کشور مبنی بر متوقف ساختن تروریسم و گروگان گیری افزود در واقع بیش از یک سال است که تروریسم تحت حمایت ایران متوقف شده است. وی سپس خاطرنشان ساخت که گروگان گیریهای اخیر در لبنان توسط گروهی که تحت نفوذ عوامل رادیکال خاصی در ایران می‌باشد انجام گرفته و واقعیت امر این است که این شخص (مهدی هاشمی) در ایران دستگیر شده و هم اکنون به علت چندین فعالیت تروریستی، در ایران زندانی می‌باشد. در بخش دیگری از این مصاحبه، پویند گستر کنفرانس مطبوعاتی روز چهارشنبه دکتر رجائی خراسانی در مقر سازمان ملل را عامل عمدۀ تصمیم ریگان مبنی بر علنی ساختن برنامه مذاکرات خود با ایران دانست.(۱)

آقای ری شهری. در کتاب خاطرات سیاسی در بحثی تحت عنوان شایعۀ ارتباط دستگیری مهدی هاشمی با ماجرای مک فارلین می‌نویسد:

ه برخی از رسانه های خارجی مانند مجلۀ الشراع هم به این شایعات دامن زدند. مهدی هاشمی در آخرین بازجوییهای خود در تاریخ ۱۳۶۶/۷/۵ دربارۀ ریشه این شایعات می‌گوید: مسأله مک فارلین وقتی که مطرح شد یعنی گزارشش را من با آقاهادی با هم

خواندیم و اینها در همین محورها بود که اولین جرقه ای که به ذهن ما رسید همان لحظه که با آقا هادی با هم خواندیم همین بود که یعنی این تحلیلی که بعداً اینها متأسفانه نوشتند و پخش، کردند، این تحلیل قبلاً خود من با آقاهادی نشسته بودیم روی آن صحبت کرده بودیم که مثلاً در اثر گرایش که اینها به غرب پیدا کرده اند مثلاً بعضی مقامات و دولتمردان یک چنین توافقهایی صورت گرفته که مثلاً نهضتها را از این طرف اینها بایکوت بکنند و در ازایش هم غرب یک تعهدی به ایران بدهد که در رابطه با جنگ و صدام و اینها مسأله به یک صورتی حل بشود؛ این چیزی بود که به ذهن ما رسید منتهی به مرحله ابراز نرسید که رویش تصمیم گیری عملی و اقدام عملی بکنیم چون مصادف بود با همان روزهایی که من بازداشت شدم که خب دنباله قضیه را خود آقاهادی و دوستانی که بیرون بودند آن طوری که من شنیدم در طی یک اطلاعیه صادر کردند و این تحلیل را به این صورت منعکس کردند».(۱)

همان گونه که ملاحظه می‌شود، خود سید مهدی و برادرش نیز واقعاً به این تحلیل رسیده بودند که توقیف خانۀ متعلق به نهضتها در تهران و به دنبال آن مبادله نامه ها و احضار سید مهدی با سفر مک فارلین به ایران مرتبط است که البته در آن هنگام هنوز این ماجرا جنجالی نشده بود و، سید، مهدی و برادرش از طریق، دریافت، یک، گزارش محرمانه به قلم منوچهر قربانی فر از این رویداد مطلع گردیده بودند (۲) و، اصل صحت و سقم رابطه این دستگیریها با ماجرای مک فارلین هنوز هم به صورت قطعی روشن نشده است و آقای ری شهری نیز، دلیلی بر خلاف بودن این شایعه اقامه نکرده است، بویژه که در آن زمان یگانه جرم سید مهدی هاشمی تصدی امور نهضتها بود و آنچه بعدها در اعترافات سید مهدی و دوستانش پیرامون پاره ای قتلها و اعمال گفته شد، پوششی بر همۀ قضایا گردید و دستگیریها را با این اعمال مرتبط ساخت.

در هر صورت این شایعه چه درست، و چه نادرست، پندارهای بدگمانانه را تقویت می‌کرد و احساس خطر عمیقی بخشی از نیروهای انقلاب بخصوص طیف مرتبط با بیت آقای منتظری را فرا گرفت و اعلامیه های متعددی در انتقاد از توقیف سید مهدی و ربط دادن آن با ماجرای مک فارلین منتشر شد.

(ضمائم شمارۀ شانزده و هفده)

تعطیلی ملاقاتها و انعکاس داخلی و بین المللی آن

مهدی هاشمی در تاریخ «۱۳۶۵/۷/۲۰» بازداشت گردید و به دنبال آن در شهرهای قم، تهران و اصفهان و... دستگیریهای متعددی انجام شد و جوسازیها شدت گرفت. آقای منتظری در این مقطع بود که از تاریخ «۶۵/۷/۲۳» ملاقاتهای خویش را تعطیل کرد. تعطیل کردن چند روزۀ ملاقاتها این توهم را بوجود می‌آورد که ایشان در اعتراض به دستگیری سید مهدی هاشمی چنین اقدامی نموده است. آقای منتظری از آنجا که اعتقاد داشت و می‌گفت: «برحسب اطلاع از بعضی منابع موثق مسائل مهمتری در پشت این صحنه وجود دارد »(۱) و معتقد بود جریانی در بیت امام خمینی برای ایجاد بدبینی و جدایی بین ایشان و امام خمینی فعال هستند، در نوشتۀ مورخ «۱۳۶۶/۹/۱۸» خطاب به رهبر انقلاب نوشت:

«من اجمالاً خطی را مشاهده می‌کنم که درصدد تضعیف من است و می‌خواهند آنچه را به من مربوط است لکه دار کنند.. من احساس می‌کنم که دستهایی در کار است که می‌خواهند مرا از حضرتعالی جدا کنند و در این میان دنبال نقطه ضعفهایی از بیت من که شعبه ای از بیت حضرتعالی است یا منسوبین به من پیدا کنند و نزد حضرتعالی، کاهی را کوهی جلوه دهند و متأسفانه دست من دور است و قدرت دفاع ندارم».

(ضمیمۀ شمارۀ پنج)

اگرچه این مطالب در تاریخ «۶۶/۹/۱۸» نوشته شده اما دقیقاً همان دیدی است که آقای منتظری در «مهر ۱۳۶۵» دارا بوده است. از این رو گمان می‌برد که تعطیلی ملاقاتها را نزد رهبر انقلاب مقلوبه ساخته و دفاع از سید مهدی وانمود سازند (که همین گونه هم عمل کردند)؛ لذا پس از تعطیلی دیدارها، طی نامه ای به امام خمینی علت آن را توضیح داد که راه اکاذیب را مسدود سازد و در نامۀ مورخ ۶۵/۸/۲ خطاب به امام خمینی نوشت:

«من وقتی دیدم از طرف اطلاعات یک حرکت تند کاملاً متضاد با نظر حضرتعالی شروع شده و دست به دستگیریهای بی رویه و بی اساس زدهاند و خانواده های آنان متوقعانه به طرف من متوجه شده اند، چند روزی ناچار به ترک ملاقات شدم تا از فشار در

امان باشم و در آخرین روز درس نیز صحبتهایی مبنی بر دامن نزدن به اختلافات و شرح آثار شوم آن برای اسلام و انقلاب و جبهه‌ها کردم، ولی با موجی که با پخش خبر مسائل اخیر توسط رادیوهای بیگانه و انتشار اعلامیه‌های گوناگون که بسا عناصر ضد انقلاب و یا لا اقل نپخته و تند در آنها دست دارند، در کشور و بخصوص در قم بوجود آمده، عاقبت کار معلوم نیست به کجا می‌انجامد».

نویسندۀ کتاب رنجنامه که به شهادت تمامی سطور کتابش قصد تخریب شخصیت آقای منتظری را داشته، علیرغم در اختیار داشتن نامۀ آقای منتظری به رهبر انقلاب، که علت تعطیلی چند روزۀ ملاقاتها را توضیح داده است، به اعلامیه ای با امضای «گروهی از دانشجویان دانشگاه تهران» استناد می‌کند که با عنوان «چرا ملاقاتهای قائم‌مقام رهبری لغو شد» نوشته شده و در این اعلامیه، از جمله علل آن را ماجرای سفر مک فارلین به ایران و دستگیری سید مهدی به خاطر اعتراض به روابط پنهانی با آمریکا قلمداد کرده بود که به گفتۀ آقای منتظری در نامۀ مزبور به امام خمینی، در آن روزها این قبیل اعلامیه ها یا می‌توانست کار ضد انقلاب باشد یا افراد صادق ولی تند و افراطی، و در هر صورت این اعلامیه ربطی به شخص آقای منتظری نداشت.

کتاب خاطرات سیاسی نیز در بحثی تحت عنوان «اعتصاب پرچم افتخار» تعطیلی ملاقاتها را اعتصاب آقای منتظری و تبدیل شدن ایشان به کانون مخالفت و شدیدترین بحرانی دانسته که نشانۀ جدا شدن آقای منتظری از نظام بوده، و در همین کتاب چند صفحه را به بازتاب نامطلوب این اعتصاب در رسانه‌های گروهی بیگانه و ذکر اخبار و تحلیلهای رادیوهای خارجی دربارۀ اعتصاب ایشان اختصاص داده (۱) و اقدام آقای منتظری را منشأ تبلیغات سوء بسیاری در داخل کشور و زمینۀ مناسبی برای تبلیغات دستگاهها و رسانه های تبلیغاتی بیگانه خوانده و آن را وجهی از احساس غمگین کننده وجود یک بحران سیاسی در کشور قلمداد کرده است (۲) تا آقای منتظری به خاطر این اقدام در شرایطی که کشور در حال یک جنگ بزرگ با عراق است مورد انتقاد قرار گیرد. اما چنانکه توضیح داده شد این واقعه نه تحصن بود نه اعتصاب و مخالفین آیت‌الله منتظری از جمله خود وزارت اطلاعات (۳) که در پی حربه‌هایی علیه ایشان بوده اند - که برای تضعیف موقعیت آقای منتظری نزد امام خمینی و مسئولان و مردم از آن استفاده کنند - خودشان مایل بودند که تعطیلی ملاقاتها را به صورت گسترده ای، اعتصاب و

تحصن جلوه دهند و از بازتابهای آن بهره برداری کنند و گزارش این بازتابها را نیز به امام خمینی و مسئولان ارائه نمایند.

آن قسمت از هدف آقای منتظری از تعطیلی دیدارها که به ماجرای سید مهدی مربوط می‌شد این بود که ماجرای سید مهدی و پروندۀ آن، سیر طبیعی خود را طی کرده و آیت‌الله‌منتظری سکوت نموده، در انتظار نتیجه بماند و از رفت و آمدها و فشارهای خانواده های دهها نفر از بازداشت‌شدگان در امان باشد، زیرا نفس این آمد و رفتها نیز انعکاس مناسبی نداشته و دستاویزی برای دسیسه چینان فراهم می‌آورد تا احیاناً دروغهایی را نزد امام خمینی جعل نموده و آن را حمل بر حمایت آقای منتظری از سید مهدی و موضعگیری در برابر نظام و رهبر انقلاب نمایند.

و هدف کلی آقای منتظری آن بود که با توجه به عدم اشتیاق برای تصدی مقام رهبری، به‌طور نامحسوس از حضور فعال خویش در صحنۀ سیاسی کشور بکاهد و این امر با کاستن از ملاقاتها با سران کشور و امتناع از به عهده گرفتن مسئولیت در امور آغاز می‌شد. برخلاف آنچه در کتاب خاطرات سیاسی گفته شده «پس از بازداشت مهدی هاشمی ملاقاتهای آقای منتظری قطع شد، حتی مسئولان ردۀ اول کشور امکان ملاقات با ایشان را نداشتند»، در خلال تعطیلی ملاقاتها عده ای از مسئولان به حضور ایشان رسیدند اما حجم این دیدارها تا حد زیادی محدود گردید. در روزهای پایانی مهرماه ۶۵ در خلال تعطیلی ملاقاتها آقای رفسنجانی به دیدار آقای منتظری رفت و پس از مقداری معطلی به حضور رسید. آقای رفسنجانی در این دیدار که تا ساعت یازده شب به طول انجامید می‌گوید: «من و احمد آقا در دستگیریها دخالتی نداشتیم و این کار مستقیماً به دستور امام انجام شده است». آقای رفسنجانی در حقیقت مسئولیت این اقدامات را از عهدۀ خویش برداشته و از آقای منتظری می‌خواهد که ملاقاتها را دایر کند و آقای منتظری در پاسخ می‌گوید:

«حضرت‌امام هستند، شماها هم هستید، من هم طلبه ای بیش نیستم و درس خود را خواهم گفت و تکلیف خویش را نیز خودم می‌دانم.»

آقای محتشمی وزیر کشور نیز در همین ایام به دیدار ایشان آمد و آقای منتظری می‌گوید به احمد آقا بگویید «ما ولایت فقیه را پذیرفتیم نه ولایت احمد آقا را».

هدف کلی تر آقای منتظری که بر هیچ کس آشکار نبود، اعتراض به وضع کلی کشور و نظام و جنگ بود، نه اعتراض به دستگیری سید مهدی اما به خاطر پیشگیری از سوء استفادۀ دشمنان داخلی و خارجی عزم کرده بود که به صورت تدریجی از حضور چشمگیر خویش در صحنۀ سیاسی کشور و رهبری آن بکاهد و بیشتر به خدمات فرهنگی پرداخته و نظام را از حاشیه پاسداری کند. در تاریخ «۲۶ مهر ۱۳۶۵» آقای منتظری به تهران دعوت می‌شود و با

حضور، رؤسای سه قوه (آقایان خامنهای، هاشمی و موسوی اردبیلی) و، سید احمد خمینی جلسه ای نزد امام خمینی تشکیل می‌شود که حدود چهار ساعت به طول می‌انجامد.

اجمالی از گفتگوها به شرح زیر است

امام خمینی خطاب به آیت‌الله منتظری می‌گوید: شنیده ام شما ناراحت شده اید و ملاقاتها را لغو کرده اید. من از این کار بازداشتها) قصد خیر داشتم و می‌خواستم ابهاماتی که بوده برطرف گردد. شما رهبر کشورید شما برج بلند اسلامید، مسئولیت ها به دوش شماست و پس از چند دقیقه که به کار بردن این قبیل جملات طول می‌کشد آقای منتظری می‌گوید: این چه رهبر و مسئولی است که حرف او را گوش نکنند

امام: باید از شما اطاعت کنند.

آقای منتظری دربارۀ سید مهدی می‌گوید: من او را از کودکی می‌شناسم، او مبارز بوده و خدمت کرده، اگر با اینها این گونه رفتار شود دیگر چه کسی باقی می‌ماند. مسأله من مسألۀ سید مهدی، نیست، این است که شما در مسائل جهانی اسلام سکوت کرده اید در افغانستان سه هزار مسلمان شیعه کشته شدند و شما هیچ نگفتید تا اینکه ما هیأتی فرستادیم و وحدتی بین گروههای مبارز افغانی حاصل شد. یکی از دستاوردها و خدمات سید مهدی و مؤسسۀ نهضت جهانی اسلام هم همین است که در این زمینه خیلی تلاش کردند. در لبنان این همه کشتار شد و شما هیچ سخنی. نگفتید تا اینکه ما هیأتی را فرستادیم و جنگ داخلی را متوقف کردند، در هندوستان این همه از مسلمانان در درگیری با سینکها و.... کشته شدند، سخنی نگفتید، در مصر مسلمانان قیام کردند و از حضرتعالی انتظاراتی، داشتند، اعلامیه ای ندادید و چیزی نگفتید در مسائل جهانی ساکت هستید و در داخل نیز مسألۀ جنگ و مشکلات عظیم اقتصادی را داریم ولی اینها (اشاره به حاضرین) شما را خرج یک حسنی نخستین کسی که به عنوان مسئول مؤسسۀ نهضتها در تهران دستگیر شد و از افراد مورد اعتماد وزارت اطلاعات هم بود) می‌کنند.

آقای منتظری چند روز پیش از این ملاقات در تاریخ، ۶۵/۷/۱۷، نامه ای را دربارۀ اوضاع کشور، و نیز زندانها خطاب به امام خمینی فرستاده بود (ضمیمۀ شمارۀ سیزده) که مفاد آن را مختصراً تکرار نموده و سپس به فرستادن نمایندگانی به زندانها از سوی خویش اشاره می‌کند که تا حد زیادی موجب جلوگیری از جنایات در زندانها شدهاند سپس به بیان مسائلی درباره جنگ و مشکلات، اقتصادی می‌پردازد.

امام خمینی از آغاز انقلاب، بخشی از مسئولیتهای خویش در امور رهبری را مانند نظارت بر قوۀ قضائیه، زندانها و سپاه پاسداران و دانشگاهها و... را به آیت‌الله منتظری تفویض و به عبارتی تقسیم مسئولیت نمودند. از جمله تصمیم گیری دربارۀ، زندانیانی که مورد عفو قرار

می‌گیرند را نیز به نظر آیت‌الله منتظری مؤکول می‌نماید. پس از آزادیهای گسترده ای از زندانیان سیاسی که با نظر آیت‌الله منتظری انجام شد، عده‌ای از مخالفین خط مشی ایشان در مورد زندانها که طرفدار خشونت بودند نزد امام رفته و گزارشاتی ارائه می‌دهند مبنی بر آنکه عده ای از زندانیان آزاد شده جزو منافقین بوده و دوباره به سازمان مجاهدین پیوسته و دست به ترور زدهاند، و آماری از افزایش ترورها را به حضور امام خمینی ارائه می‌دهند. امام خمینی نیز می‌گوید از این پس حکم عفویها را من و آقای ری شهری امضا می‌کنیم. این اقدام نامناسب بود زیرا نوعی پس گرفتن مسئولیت بشمار می‌آمد و می‌توانست دستاویز جریانات ضد آقای منتظری بشود. از طرفی لیست عفوشدگان از سوی خود وزارت اطلاعات و دادستانی به آقای منتظری تحویل داده می‌شد، و اگر خلافی، بود، خود آنها مسئول بودند. بخصوص که بطور کلی اطلاعات و دادستانی، همواره تا «۵٪» بازگشت به فعالیتهای تروریستی و عضویت سازمان را پیش فرض می‌گرفتند در حالی که تعداد این افراد از «۲٪» تجاوز نکرده بود و آقای منتظری بر آزادی بیشتر زندانیان پافشاری می‌ورزید. در جلسۀ فوق موضوع بازپس گیری محترمانه مسئولیت بر اساس دلیل واهی و گزارشات غلط خشونت طلبان مطرح می‌گردد و امام خمینی سه بار به آقای منتظری می‌گوید:

عفو بفرمایید، من اشتباه کردم، شما مجدداً مسئولیت را به‌عهده بگیرید». آقای منتظری می‌گوید: «مسأله من مسألۀ سید مهدی یا مسأله زندانها نیست، سید مهدی را اعدام هم بکنید، مسأله من مسأله کل کشور و انقلاب است». ایشان پس از اشاره به قسمتهایی از نامۀ «۱۳۶۵/۷/۱۷» خود به امام خمینی می‌گوید: «ما خیلی حرفها داریم ولی اگر آنها را نگوییم که می‌بینیم دارند از شما خرج می‌کنند و کارهای خودشان را پیش می‌برند. اگر هم بگوییم شما تضعیف می‌شوید و نظام تضعیف می‌شود و من تضعیف شما و تضعیف نظام را در شرایط فعلی حرام می‌دانم، اما تا امروز خرابکاریها را توجیه می‌کردم و دیگر توجیه را نیز مشروع نمی‌دانم. من در این چارچوب دیگر نمی‌توانم کار، کنم، من طلبه ای بیش نیستم و درس خودم را می‌گویم و دیگر مداخله ای در امور نخواهم کرد».

امام خمینی مجدداً می‌گوید: «شما طلبه نیستید، شما صاحب کشورید، شما امید همه هستید، شما...، از من دیگر گذشته است، شاید این آخرین ملاقات من و شما باشد».

آقای منتظری: «بله، برج بلند بی‌خاصیت و کسی که حرف او را گوش نمی‌کنند. در این مملکت دارد کارهایی می‌شود که ما از آن بی‌خبریم، بعد هم به اسم من و شما تمام می‌شود».

در همین ملاقات است که آقای منتظری در پاسخ درخواست رهبر انقلاب مبنی بر بازگشایی دفتر و به عهده گرفتن مسئولیت می‌گوید: «لا یکلف الله نفساً إلا وسعها».

نویسندۀ کتاب رنجنامه بدون هیچ گونه اشاره ای به جزئیات این دیدار چنان وانمود می‌کند که آقای منتظری در حمایت از سید مهدی هاشمی آنقدر پافشاری داشته که در مقابل خواستۀ امام، حمایت از سید مهدی را ترجیح داده و می‌گوید: «لا یکلف الله نفساً الا وسعها» در حالی که این سخن آقای منتظری اشاره به وضعیت کلی کشور و جنگ و اقتصاد و زندانها و.... بود و بیان اینکه در این چارچوب نمی‌تواند توجیه گر باشد.

پس از این ملاقات با امام خمینی که آقای منتظری متوجه می‌شود تعطیلی ملاقاتها را نزد امام خمینی به منظور دفاع از سید مهدی و در اعتراض به توقیف او وانمود کرده اند، در تاریخ

۱۳۶۵/۸/۲» نامه‌ای به حضور ایشان نوشته و پس از بیان روشهای تند و خام اتخاذ شده از سوی خط مشکوکی در وزارت اطلاعات و انتقاد به این برخوردها و روشها، منظور خود را از تعطیل کردن ملاقاتها توضیح می‌دهد که عبارت بود از در امان ماندن از ملاقات خانوادۀ زندانیان و فشارهای آنان.

متن نامه چنین است:

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی مد ظله العالی

پس از سلام،

۱- آنچه حضرتعالی درصدد آن بودید با حرکتی که توسط مسئولین اطلاعات انجام شده و می‌شود تفاوت بسیاری دارد. رسیدگی به اتهامات آقای سید مهدی هاشمی که نظر حضرتعالی بود چه ربطی با حمله به مؤسسۀ انتشاراتی نهضت جهانی اسلام و غارت اثاث و اموال شخصی آن و حمله به خانه های زیادی در تهران و قم و اصفهان و دستگیری افراد معلول و مجروح جنگ تحمیلی و هتک خانوادهها و بازداشت نمایندۀ مجلس شورا و حمله به کتابخانۀ سیاسی که زیر نظر اینجانب اداره می‌شود و بارها مورد حملات تبلیغی رادیوی منافقین واقع شده و دستگیری آقای محمودی یکی از متصدیان با وضع بدی که تصادفاً مرگ مادرش را به دنبال داشت می‌تواند داشته باشد. و از طرف دیگر ایجاد وحشت در محیط قم و مدارسی که زیر نظر اینجانب اداره می‌شود و پخش شایعه های بی اساس و القاء کلمات تفرقه آمیز و مطرح کردن وجود تضاد بین حضرتعالی و اینجانب بین طلاب که گویا در این میان عناصری وجود دارند که به دنبال مسائلی دیگر غیر از آنچه حضرتعالی درصدد آن بودید می‌باشند؛ و به نظر می‌رسد توطئه ای عظیم در شرف تکوین است که هدف آن از طرفی القاء تضاد و تقابل بین حضرتعالی و اینجانب العیاذ بالله و از طرف دیگر

هتک بیت من و آنچه به من منتسب است می‌باشد و در برخوردها همۀ این امور را به فرمان حضرتعالی نسبت می‌دهند.

در اطلاعات به بعضی از افراد احضار شده که آزاد شده است گفته شده ما می‌خواهیم بیت فلانی را تطهیر کنیم و فلانی چه حقی دارد در زمان حضرت امام در کارهای کشور دخالت و اظهار نظر نماید. من خود آقای ری شهری را به چیزی متهم نمی‌کنم ولی می‌ترسم در اطلاعات خطی باشد که بخواهند به نام حضرتعالی کارهایی را انجام دهند که عاقبت آن جز ضربه زدن به انقلاب و حضرتعالی و تصفیه حساب اینجانب نباشد حضرتعالی فرمودید که به خاطر حفظ من دستور اقدام داده اید ولی جو ایجاد شده این است که جمعیتی خطرناک و جاسوس و آدم کش و تروریست و از جمله آنان رئیس دفتر و داماد و فرزند من که نمونه عملشان حادثه ناگوار حج امسال است دور فلانی جمع شدهاند، و حوزۀ علمیۀ قم در دریای شایعات عجیب و غریب شناور است و دشمن هم در پشت صحنه مشغول فعالیت و رادیوهای بیگانه هم شایعات بی اساس به ضرر همه پخش می‌کنند، و اینها همه نتیجه بد عمل کردن مسئولین است. البته من شخصاً در برابر ارزشهای اسلامی و انقلاب ارزشی ندارم و مانعی ندارد فدا شوم ولی جو موجود به اصل انقلاب و روحانیت ضربه می‌زند.

من وقتی که دیدم از طرف اطلاعات یک حرکت تند کاملاً متضاد با نظر حضرتعالی شروع شده و دست به دستگیریهای بی رویه و بی اساس زدهاند و خانواده های آنان متوقعانه به طرف من متوجه شدهاند چند روزی ناچار به ترک ملاقات شدم تا از فشار در امان باشم و در آخرین روز درس نیز صحبتهایی مبنی بر دامن نزدن به اختلافات و شرح آثار شوم آن برای اسلام و انقلاب و جبهه ها کردم، ولی با موجی که با پخش خبر مسائل اخیر توسط رادیوهای بیگانه و انتشار اعلامیههای گوناگون که بسا عناصر ضد انقلاب و یا لااقل نپخته و تند در آنها دست دارند در کشور و بخصوص در قم بوجود آمده عاقبت کار معلوم نیست به کجا می‌انجامد و از قرار اظهارات آقای طاهری در اصفهان آتشی روشن شده که خطرناک است؛ عده ای به نماز جمعه فحش می‌دهند، عده ای خون شمس آبادی را مطرح می‌کنند، عده ای از جبهه ها برگشته و دلسرد شده اند، و بالاخره فتنه ای در گسترش است که به نظر می‌رسد جز با تصمیم و دستور حضرتعالی رفع نمی‌شود، و عمل به دستور حضرتعالی که به منظور خدمت به اینجانب بوده هرگز نیازی به این روش تند و خام نداشت. والسلام علیکم والامر امرکم.

۶۵/۸/۲. - حسینعلی منتظری

تصویر صفحه ۳۰۶ کتاب

دخالت مستقیم و آشکار امام خمینی در ماجرای سید مهدی هاشمی

با بازداشت سید مهدی بحرانی در کشور بوجود آمد و از آنجا که جرم اصلی وی فعالیتهای مربوط به نهضتها بود، او در بازجوییهایش می‌گفت که با حکم آیت‌الله منتظری و بودجۀ ایشان فعالیت می‌کرده و در نتیجه کار بازجویی به بن بست می‌رسید، زیرا اگرچه مؤسسۀ نهضتها جزو ارگانهای رسمی کشور نبود و اصولاً مصالح سیاسی نظام اجازه نمی‌داد که چنین مؤسسه ای جزو ارکان رسمی نظام باشد، ولی قانونی بودن موقعیت آیت‌الله منتظری، منشأ قانونیّت سمتهای نمایندگی تفویض شده از سوی ایشان بود که طی سالهای پس از انقلاب، نمایندگان ولی فقیه در سپاه، دانشگاهها، قوه قضائیه و نیز تعیین ائمۀ جمعه و... بعهدۀ ایشان و امری رسمی و قانونی به حساب می‌آمد؛ و یکی از این نمایندگیها، نمایندگی سید مهدی هاشمی در امر نهضتها بود. به هر حال این نمایندگی چه قانونی بود و چه نبود، از همان جایگاهی در سیستم برخوردار بود که نمایندگیهای امام خمینی داشت.

از طرف دیگر در شرایط حساس جنگی، دستگیری سید مهدی محل سؤال و انتقاد بسیاری از نیروها گردیده و اعتبار وزارت اطلاعات و نهادهای مرتبط با این ماجرا در معرض مخاطره قرار گرفته بود. آقای ری‌شهری می‌نویسد:

«موانع تحقیق: مهدی هاشمی به دلگرمی و با امید به کارساز شدن حمایتهای آقای منتظری از همکاری با بازجوها خودداری می‌کرد... کمتر بازجوئی در این شرائط جرأت می‌کرد که به بازپرسی از فردی مجرب، کارکشته، پیچیده و ظاهر الصلاح که از جهت روانی نیز در موضع قدرت و امید بود اقدام نماید. تصور کنونی از مهدی هاشمی با تصور از وی در آن زمان بسیار متفاوت است. امروز او خائنی خود خواه و جنایتکاری مکار و زیرکی دور از زهد و تقوا شناخته می‌شود که به چنگال عدالت سپرده شده است در حالی که در آن هنگام او به عنوان فردی نزدیک، مورد حمایت آقای منتظری و گرفتار در وضعیتی مبهم شناخته می‌شد. فردی که قائم مقام رهبری به خاطر او به اعتصاب پرداخته بود، اعلامیه‌هائی با عناوین مختلف در حمایت از او پخش شده بود و...؛ بازجو خود را درگیر بزرگترین بحران تاریخ انقلاب می‌دانست... آنان می‌دیدند برای پیگیری موضوعی که حضرت امام بر آن تأکید کردهاند با ایرادات و اشکالات به ظاهر قانونی مواجه شده‌اند...

در این وضعیت که ادامۀ کار غیر ممکن می‌نمود چاره ای جز استمداد از امام نداشتیم...نظر و مواضع ایشان به گونه ای مناسبتر به اطلاع مردم می‌رسید هم ما راه خویش را بهتر می‌رفتیم و هم دیگران کمتر حالت مانع و مانع تراش می‌یافتند. در تاریخ ۱۳۶۵/۷/۲۹ نامه ای تهیه و به محضر امام ارسال کردم. متن نامه به شرح زیر است:

بسمه تعالی

رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی .

سلام علیکم

طبق نظر حضرتعالی سید مهدی هاشمی و تعدادی از مرتبطین با او با حکم قوۀ قضائیه دستگیر و اکنون در اختیار وزارت اطلاعات می‌باشند.

اتهامات آنان عبارتست از:

۱- قتل (پیش از پیروزی انقلاب).

۲- آدم ربائی و قتل (پس از پیروزی انقلاب).

۳- همکاری با ساواک (این اتهام فقط به سید مهدی مربوط می‌شود).

۴- فعالیت های مخفی غیرقانونی.

۵- نگهداری مواد منفجره و سلاح به طور غیر قانونی.

- جعل اسناد دولتی.

۷- نگهداری اسناد طبقه‌بندی شدۀ دولتی.

۸- و از همه مهمتر توطئه برای منحرف نمودن انقلاب از مسیر اصلی و قرار دادن آن در مسیری که خود می‌خواهند.

هر چند که همۀ این اتهامات یا بعض آنها ممکن است از نظر قضائی به ثبوت نرسند و متهمین تبرئه شوند ولی از آنجا که شواهد و قرائنی بر این اتهامات وجود دارد، تحقیق از آنها ضروری به‌نظر می‌رسد، ولی تحقیق از متهمین علاوه بر مشکلات جزئی یک مشکل اساسی دارد و آن مخالفت و موضعگیری جناب آقای منتظری که سخت از آنها دفاع می‌نمایند و در این رابطه ملاقاتهای خود را تعطیل نمودهاند و حتی پس از اینکه خدمت حضرتعالی، رسیدند، باز هم هیچ یک از مسئولین را به حضور نمی‌پذیرند، و تصوّر می‌رود ادامۀ بازداشت و بازجوئی متهمین و نیز دستگیری سایر افرادی که در اتهام با آنها ارتباط دارند، با مخالفت، ایشان، موجب پیامدهای گستردۀ سیاسی و اجتماعی باشد و خدای نکرده به حیثیت ایشان لطمه بزند.

لذا در صورتی که نظر حضرتعالی این است که وزارت اطلاعات مسئول تحقیق و

بازجوئی از متهمین باشد، پاسخ سؤالهای ذیل را کتباً به اینجانب ابلاغ فرمائید:

۱- با عنایت به آنچه ذکر شد، آیا وزارت اطلاعات مکلف است که تحقیق و بازجوئی متهمین را به طور جدی دنبال کند؟

۲- آیا سایر افرادی که در رابطه با اتهامات فوق الذکر با متهمین شریکند، دستگیر شوند؟

۳- آیا متهمین در رابطه با کلیۀ اتهامات مورد بازجوئی قرار گیرند؟

در این رابطه لازم است عرض کنم که جناب آقای منتظری و آقای... می‌فرمایند که تحقیق دربارۀ قتلهای قبل از انقلاب در صلاحیت وزارت اطلاعات نیست، ولی نظر بنده این است که اولاً: چون تحقیقات زیر نظر جانشین دادستان انجام می‌شود، او خود صلاحیت خود را می‌داند و ثانیاً: وزارت اطلاعات در هر رابطه که تشخیص بدهد که اطلاعات آن برای حفظ نظام ضروری است می‌تواند تحقیق کند و ثالثاً: تحقیق در رابطه با اتهامات ذکر شده تفکیک پذیر نیست.

به هر حال منتظر ابلاغ نظر حضرتعالی هستم، هر طور امر بفرمائید امتثال خواهم کرد و تا ابلاغ نظر حضرتعالی اقدامی روی پروندۀ متهمین انجام نخواهد شد. ضمناً یک نسخه از نامۀ سید مهدی هاشمی به آقای منتظری که نشان دهندۀ عمق انحراف فکری و برنامه های او برای آینده است جهت اطلاع به حضورتان ارسال می‌گردد.

۱۳۶۵/۷/۲۹ - ری شهری

پس از چندی پیغامی از جانب امام دریافت کردم. ایشان فرموده بودند: تکلیف شماست که به طور جدی این جریان را پیگیری کنید. پاسخ کتبی شما را خواهم داد...، چند روز دیگر هم گذشت ولی پاسخ کتبی امام به دست من نرسید. با دفتر ایشان تماس گرفته شد و اوایل آبان ماه حضوراً خدمت ایشان رسیدم... در ضمن بیان مشکلات ادامۀ کار... گفتم: امکان ادامۀ کار تا زمانی که پاسخ کتبی به پرسشهای ارائه شده دریافت نشود، وجود ندارد...، در ادامۀ جلسه، موضعگیری علنی آقای منتظری و تأثیر سوء تبلیغات دشمن را که به واسطۀ عدم اطلاع مردم از مواضع امام تشدید شده بود به اطلاع ایشان رساندم...، حضرت امام فرمودند بنا دارم نظر خود را اعلام کنم...، پس از این ملاقات و با توجه به محدودیتها و موانع موجود، نامه‌ای نوشته و به محضر حضرت امام ارسال نمودم. متن نامۀ مذکور به این شرح است:

بسمه تعالی

رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی

سلام علیکم،

چنانچه مستحضرید، سید مهدی هاشمی و تعدادی از مرتبطین با او به حکم قوۀ قضائیه و با اطلاع و نظر حضرتعالی دستگیر و اکنون جهت تحقیق و بازجوئی در اختیار وزارت اطلاعات می‌باشند.

بخشی از اتهامات آنها عبارت است از:

۱- قتل پیش از پیروزی انقلاب.

۲- قتل و آدم ربائی پس از پیروزی انقلاب.

۳- همکاری با ساواک (این اتهام مربوط به سید مهدی هاشمی می‌شود).

۴- نگهداری اسلحه و مواد منفجره به طور غیر قانونی.

۵- نگهداری اسناد محرمانه دولتی .

۶- جعل اسناد دولتی.

۷- فعالیتهای مخفی غیر قانونی.

با توجه به جوسازی هائی که تعدادی از باقیماندگان این گروه در جهت تخریب اذهان و ایجاد اختلاف می‌نماید، خواهشمند است در رابطه با رسیدگی جدی به کلیۀ اتهامات این گروه توسط وزارت اطلاعات نظر مبارک خود را اعلام فرمائید.

محمدی ری شهری - وزیر اطلاعات

۱۳۶۵/۴

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب حجة الاسلام آقای ری شهری وزیر اطلاعات

با توجه به مسائلی که تاکنون کشف و یا مورد سوءظن شده است و با توجه به جوسازیها و اعلامیه هائی که با اسامی مختلف توسط افراد ضد انقلاب و منحرف و وابستۀ مهدی هاشمی پخش گردیده است که نه تنها سوءظن را بیشتر می‌کند که خود دلیل مستقلی است بر خط انحراف از انقلاب و اسلام، جنابعالی موظف هستید به جمیع جوانب این امر با کمال دقت و انصاف رسیدگی نمائید و تمام افراد متهمی را که از سران این گروه محسوب می‌شوند و نیز افراد دیگری را که در انتشار مسائلی کذب و قضایای دیگر دست داشتهاند تعقیب نمائید، و بدیهی است که این امر چون مربوط به اسلام و انقلاب و امنیت کشور است تحقیق آن منحصراً در اختیار وزارت اطلاعات کشور می‌باشد.

باید تأکید کنم که همه در پیشگاه قضاوت اسلام مساوی بوده و نیز به همان اندازه که اغماض از مجرمین گناه بزرگی است تعرض نسبت به بیگناهان از گناهان نابخشودنی است. خداوند تعالی را حاضر و ناظر بدانید که این امر عبادتی است که دامان بزرگانی را از اتهامات پاک و توطئۀ منحرفان را خنثی می‌کند. و السلام

روح الله الموسوی الخمینی

FUND

در اعلامیۀ مورخ دوشنبه: ۶۵/۸/۵، امام خمینی، تعبیر «گروه منحرف و توطئه گر مهدی هاشمی» بکار رفته و سیادت او نیز زیر سؤال رفته، و فقط با عنوان مهدی هاشمی از وی یاد شده است که این موضوع بیانگر تندی لحن امام می‌باشد. در این اعلامیه با اتهامات سید مهدی، نیز برخورد اثباتی شده و خواستار تعقیب مرتبطین با، وی گردیده است، به گونه ای که تا آن زمان امام خمینی با هیچ یک از گروههای مخالف انقلاب نیز به این گونه برخورد نکرده بود.

در اعلامیه آمده بود که این کار دامان بزرگانی را از اتهامات پاک می‌کند. طبیعی بود که کسانی هم از این عبارت استفاده کرده، و بگویند وقتی آقای منتظری خودش نمی‌تواند دامن خویش را پاک، نماید، چگونه می‌خواهد کشور را حفظ کند؛ و از این مقدمه نتیجه بگیرند که بیت ایشان نیاز به قیم و کنترل دارد و طبعاً این موجب تضعیف آقای منتظری می‌گردید. به دنبال پخش اعلامیۀ امام، همه چیز دگرگون، شد و پندارهای پیشین پیرامون ارتباط دستگیری سید مهدی با زدوبندهای خارجی و ماجرای مک فارلین متزلزل گردید، زیرا اگر در رابطه با سایر مسئولین احتمالاتی در رابطه با تبانی های پنهانی می‌رفت، در مورد امام به دلیل اعتماد مطلقی که در نیروهای انقلاب نسبت به ایشان وجود داشت این احتمالات رنگ می‌باخت و از آن لحظه به بعد، دیگر وزارت اطلاعات یا مسئولین دیگر نبودند که در مقابل بیت آیت‌الله منتظری یا ماجرای سید مهدی صف آرایی کرده باشند و جای آن احتمالات و تحلیلها را باز کنند، بلکه اینک امام خمینی در این میان قرار داشت موضعگیری کسانی که با دستگیری سید مهدی و برخورد با بیت آیت‌الله منتظری ناموافق بودند دشوار شد و با دخالت مستقیم امام دیگر نمی‌توانستند تحلیلهای قبلی را تکرار کرده، و روی آن بایستند و لذا یا دچار بی تحلیلی و بهت و سر در گمی می‌شدند، یا مواضع رسمی و تبلیغاتی را می‌پذیرفتند و یا اینکه علیرغم دخالت امام خمینی، در مقابل آن موضعگیری کرده و امام را مورد انتقاد قرار می‌دادند و عملاً ناموافقین به همین سه گروه تقسیم شدند.

از طرف دیگر فحاشی، جوسازی و حملات تبلیغاتی و فیزیکی شدید به بیت آقای منتظری

مدارس ایشان، کتابخانۀ سیاسی و هر که بوی ناهماهنگی اش با موج استشمام می‌شد بالا گرفت؛ مطبوعات نیز تا توانستند گفتند، و تحلیلهای ناروا کردند و از سید مهدی غول وحشتناکی ترسیم کردند، منبرها علیه سید مهدی داغ شد، در سطح جامعه و حوزه، برخوردهای خشونت باری، با، سید مهدی و هر کس کمترین انتقادی به نحوۀ عمل داشت انجام شد. تنشهای سیاسی در داخل و سوء استفادۀ، بیگانگان در خارج که پس از ملاقات، امام، و آقای منتظری و درز کردن اخبار مثبت این دیدار - مانند تمجیدهای متقابل آنان - تخفیف پیدا کرده بود مجدداً با صدور اعلامیۀ امام حاد. شد. و مواضع مخالفین بیت آقای منتظری استحکام یافت. عده ای از طلاب مدارس آیت‌الله، منتظری، به جمع آوری امضا و نوشتن طومار علیه مسئولین مدارس دست‌زده و گفتند: مسئولین این مدارس نیز مشمول اعلامیۀ امام و ضد انقلاب و منحرف از اسلام هستند و باید دستگیر شوند. تیپ شخصی و سنی این افراد قابل مطالعه بود؛ تیپ شخصی برخی از آنها، خودشیرینی و اثبات شخصیت و خود را وارد ماجراهای بزرگ کردن بود و تیپ سنی اغلب آنها از گروهی نوجوان بود که هنگام وقوع انقلاب ده ساله بودند و در نتیجه درکی از مبارزه و زندان نداشتند تا احترام برخی از مسئولین مدارس آقای منتظری را که از مبارزین و یا حبس کشیدههای پیش از انقلاب بودند پاس دارند و علاوه، بر این درکی از تجارب سیاسی نداشتند و بیش از تعقل اسیر احساسات بوده و به سادگی. بازی می‌خوردند و چون اغلب آنها به تازگی جهت تحصیل به قم آمده و افراد و خطوط را نمی‌شناختند قادر به تشخیص دوست، و دشمن نبودند.

سپاه لنجان سفلی در قهدریجان که وضعیت مستحکمی داشت و به نسبت، جمعیت خود بیش از بسیاری از شهرها، رزمنده و شهید داشت به عنوان اینکه یکی از ابزارهای قدرت گروه سید مهدی هاشمی در منطقه می‌باشد منحل گردید. آقای ری‌شهری در کتاب خاطرات خویش می‌نویسد که نامه ای به محضر رهبر انقلاب ارسال داشته مبنی بر اینکه «مسئولین و اکثر قریب به اتفاق اعضای این سپاه طرفداران مهدی هاشمی می‌باشند و تلاشهای مکرر فرماندهی سپاه برای انحلال آن تاکنون به جایی نرسیده و نظر اینجانب این است که بهترین فرصت برای جمع کردن سپاه قهدریجان حال حاضر است و مناسب است دستور فرمائید این سپاه منحل و... و حضرت امام پس از مطالعه این نامه پیغام دادند سپاه لنجان سفلی منحل گردد». (۱)

تهیه کنندگان و توزیع کنندگان اعلامیههایی که توسط امام خمینی دلیل مستقلی برای انحراف این گروه و توسط آقای ری شهری جوسازی و تخریب اذهان نام گرفته بود شناسایی و دستگیر شدند. (متن کامل دو نمونه از این اعلامیه ها در ضمائم شمارۀ شانزده و هفده آمده است)

در چنین شرایطی آقای منتظری بردباری از خود نشان می‌داد. او که شهامت و جسارت و استواری را طی سالها مبارزه آموخته بود، به جای تسلیم شدن، واکنشهایی را در حد نوشتن چند نامۀ خصوصی به رهبر انقلاب نشان داد، ولی در سطح جامعه هیچ گونه عکس العمل منفی از خویش بروز نداد، بلکه در سخنرانی «۱۳ آبان ۶۵» به دفاع سرسختانه ای از مواضع رهبری انقلاب و نیز به دفاع از نظام پرداخت و آب سردی بر انتظارها و آرزوهای دشمنان و فتنه‌گرانی ریخت که در کمین اختلاف و بحران جامعۀ در حال جنگ با دشمن خارجی نشسته بودند.

مواضع آقای منتظری در این مرحله با مواضع جاری و رسمی مغایرت داشت، ولی الزاماً به معنای قرار گرفتن در صف مقابل یعنی جریان سید مهدی هاشمی نبود. بلکه ایشان دنبال کردن جریان طبیعی پروندۀ سید مهدی را حمایت کرده و آن را از برخوردهای تند و سرکوبگرانه و غیر شرعی جدا می‌دانست؛ چنانکه در نامۀ مورخ «۱۳۶۵/۸/۷» به آقای ری شهری وزیر اطلاعات وقت می‌نویسد:

«عمل به دستور حضرت امام مدظله مبنی بر رسیدگی لازم، ولی هتک حیثیت اشخاص قبل از رسیدگی و ثبوت در دادگاه اسلامی و پخش آن خلاف شرع بین است و با حکومت عدل اسلامی سازگار نیست.»

آقای منتظری از اینکه با موارد اتهام مانند جرم برخورد شده و حتی امام خمینی در نامۀ خود تعبیر «مجرم» را بکار برده است ناراحت بود، زیرا در قانون اساسی و قوانین حقوقی

اتهام» و «جرم» تعاریف مشخص و متفاوتی دارند.

تصویر صفحه ۳۱۴ کتاب

تصویر صفحه ۳۱۵ کتاب

در کتاب خاطرات سیاسی آمده است:

آقای منتظری پس از انتشار این نامه نامۀ. ۶۵/۷۵ امام خمینی در دیداری با حضرت امام عنوان می‌نماید که شما قبل از اینکه قاضی اظهار نظر نماید آنها را محکوم کرده اید و لذا پس از قضاوت شما قاضی نمی‌تواند نظر دیگری بدهد و اگر نظرش تبرئۀ آنها باشد با این جوی که بوجود آمده نمی‌تواند اظهار نظر کند. امام در پاسخ می‌فرمایند من قضاوت نکرده.ام. ظاهراً در آن جلسه آقای منتظری از امام می‌خواهند که این نظر اعلام شود که مقرر می‌گردد آقای موسوی نخست وزیر این مطلب را در دولت اعلام نمایند ایشان در یکی از جلسه های هیأت دولت اعلام کردند که آنچه امام در نامۀ مورخ ۶۵/۸/۵ فرمودهاند به معنای داوری قبل از اعلام نظر قاضی نیست و امام نظر خاصی در این ماجرا ندارند .

آقای ری شهری می‌افزاید: با دقت در نامۀ امام معلوم می‌شود که ایشان در عین حال که خط منحرف این گروه را کوبیده، دربارۀ اتهامات نسبت داده شده در نامۀ اینجانب به آنها داوری نکرده اند و دست قاضی را برای هرگونه اظهار نظر باز گذاشته اند . (۱)

اما حقیقت این است که نفس اعلام عمومی اتهامات یک، شخص تا پیش از اثبات آن موجب هتک حیثیت، و آبرو می‌شود، چه، رسد به آنکه نحوۀ برخورد با اتهام مانند نحوۀ برخورد با جرم باشد. جوی که، در اثر انتشار نامۀ آقای ری شهری به رهبر انقلاب و پاسخ ایشان بوجود آمد و تها جماتی که علیه بیت آیت‌الله منتظری و مدارس انجام شد، بویژه مروری بر مقالات روزنامه های صبح و عصر و مجلات، نشان می‌دهد که اتهامات به چه صورت مطرح شده اند؛ و وقتی در جو بوجود آمده در جامعه افراد معمولی شهامت دفاع از سید مهدی را نداشتند و جرأت نفی اتهامات را نمی‌نمودند چگونه برای یک قاضی این امکان وجود داشت که آزادانه اعلام نظر کند. جو بوجود آمده آنقدر سنگین بود که وقتی مقرر می‌شد این نظر امام خمینی که منظورشان قضاوت و داوری نبوده اعلام گردد این کار را انجام نمی‌دهند؛ و البته ذکر خبر آن در جلسۀ هیأت دولت غیر، از اعلام عمومی آن برای اصلاح، این جو بوجود آمده است.

نامۀ مورخ ۶۵/۸/۵ زمینه ساز تسلیم سید مهدی و اخذ مصاحبۀ تلویزیونی

متن اعلامیۀ امام در اخبار شامگاهی «۶۵/۸/۵» از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد و تعجب انگیز آن بود که از اولین ساعات بامداد «۶۵/۸/۶» به صورت پوسترهای بزرگی تکثیر گشت و پخش شد و اعلامیۀ امام در همین روز درشت ترین تیترهای صفحات اول مطبوعات را به خود اختصاص داد. به دنبال این اعلامیه، گشایش عمده ای نیز در کار وزارت اطلاعات بوجود آمد و زمینۀ همه گونه برخورد برای به‌حرف‌آوردن توقیف شدگان و نابودی آنان هموار گردید. جو رعب و وحشت و تعقیب و گریز بوجود آمد و فضای آکنده از بدبینی و اتهام و جرم علیه عده ای که هدف تهاجم بودند ایجاد شد و دستگیریها گسترده شد که اخبار مربوط به جو جامعه از طریق روزنامه هایی که در اختیار سید مهدی هاشمی قرار می‌دادند در زندان منعکس می‌شد. بسیاری از مسئولان با این وضعیت موافق نبودند، چنانکه رئیس قوۀ قضائیه (آیت‌الله موسوی‌اردبیلی)معتقد بود چون پروندۀ سید مهدی، جنایی و مربوط به قتل شمس آبادی است (۱) رسیدگی به آن در صلاحیت قوۀ قضائیه است نه وزارت اطلاعات، و معتقد بود در وزارت اطلاعات اهداف دیگری را دنبال می‌کنند؛ به همین جهت در اعلامیه «۶۵/۸/۵» امام خمینی تأکید شده است که چون این امر مربوط به اسلام و انقلاب و کشور است تحقیق آن منحصراً در اختیار وزارت اطلاعات کشور می‌باشد. البته با این روش می‌توان همۀ پرونده‌های جنایی و اعتیاد و.... را هم به نحوی با کشور و انقلاب و اسلام مربوط دانست و به وزارت اطلاعات سپرد.

اگرچه عده ای از مسئولان کشور با وضعیت بوجود آمده موافق نبودند اما از ترس امام خمینی سکوت می‌کردند و در واقع با دخالت مستقیم رهبر انقلاب، دیگر یک طرف ماجرا امام خمینی بود که از نفوذ و احترام و اقتدار ویژه ای برخوردار بود و طرف دیگر سید مهدی هاشمی، فردی متهم و غیر قابل دفاع و...؛در کتاب خاطرات سیاسی آمده است:

«فضای سیاسی مطلوب ارزیابی نمی‌شد، برخی از مسئولان دچار ملاحظۀ سیاسی شده و از آینده بیمناک بودند... برخی فکر می‌کردند که اگر تیری رها کنند معلوم نیست

سینۀ دشمن یا قلب دوست را خواهد درید. برخی از شخصیتهای سیاسی موضوع را مرتبط و مطابق با نظر امام دانسته و عنوان می‌کردند که شخصاً با اینگونه برخورد موافق نبوده اند اما از نظر امام تبعیت می‌کنند. با قوۀ قضائیه نیز کمابیش مشکلاتی در میان بود. یکی از مسئولان عالیرتبه این قوه [منظور آقای موسوی اردبیلی رئیس قوۀ قضائیه می‌باشد] به یکی از رابطین این قوه با وزارت اطلاعات گفته بود: این چه کاری است که وزارت اطلاعات انجام می‌دهد. آقای منتظری رهبر آینده است، چرا وزارت اطلاعات با این برخوردها او را زیر سؤال می‌برد. آقای ری‌شهری مرتب پیش امام می‌رود و امام بر اساس گفته های او تصمیم می‌گیرد. اشتباه ما این بود که نرفتیم تا مسائل خود را با امام در میان بگذاریم، ما باید زودتر در این رابطه اقدام می‌کردیم، این حرکتی که وزارت اطلاعات شروع کرده معلوم نیست به کجا بینجامد... در این احوال کمتر کسی مایل به ورود در ماجرا بود».(۱)

در کتاب خاطرات سیاسی موارد عدیده ای وجود دارد که آقای ری شهری تصمیمات امام خمینی، را معلول رهنمودها و نامه ها و نظرات خودش یا وزارت اطلاعات جلوه داده و در واقع با کتاب خود این پندار برخی مسئولان عالیرتبه نظام را که وزارت اطلاعات و آقای ری شهری به امام جهت می‌داده‌اند، تقویت کرده است.

در همۀ کتابها و مقالات و جزواتی که تاکنون از سوی مخالفین آقای منتظری در حکومت منتشر شده تمامی مواضع ایشان را در انتقاد از عملکرد وزارت اطلاعات و برخورد با مهدی هاشمی و عده‌ای دیگر، حمایت از باند سیدمهدی و اصرار و تعصب بر این حمایت وانمود ساخته اند که طبعاً راه را برای نتیجه گیریهای بعدی از این دست که ایشان شدیداً تحت تأثیر بوده است و یا اینکه آقای منتظری همه چیز را فدای دفاع لجوجانه از یک عنصر بی ارزش و مجرم کرده و... هموار می‌کرد؛ اما برخوردها و عملکردهای نادرست وزارت اطلاعات و دستگاههای تبلیغاتی و غرض آلود بودن آن چندان واضح و آشکار بود که نه تنها بسیاری از عقلا و عناصر فهمیده و مستقل، جامعه، که همانطور که در کتاب خاطرات، سیاسی نیز اشاره گردید، بسیاری از شخصیتهای سیاسی و مسئولان حکومتی نیز که هیچ‌گونه علائق و حسن‌ظنی نسبت به سید مهدی هاشمی نداشتند با آن اقدامات موافق نبودند.

فضای بوجود آمده در جامعه و ترس و سکوت کسانی که با این اقدامات موافق. نبودند دست باندی را که در وزارت اطلاعات ماجرای سید مهدی را پیگیری می‌کردند باز کرد و در داخل زندان نیز برخوردها تغییر یافت؛ زیرا تا پیش از اعلامیۀ، امام، سید مهدی کسی بود که

به گفتۀ آقای ری‌شهری «تصور دستگیری چند روزۀ او نیز به ذهن کسی راه پیدا نمی‌کرد» (۱) و همانطور که در چند صفحه پیش نیز از کتاب خاطرات سیاسی نقل شد کمتر بازجویی جرأت می‌کرد به بازپرسی از فردی که ظاهر الصلاح و از جهت روانی در موضع قدرت و امید بود بپردازد و تصوّری که از سید مهدی وجود داشت، تصور فردی مبارز و انقلابی و... بود. سید مهدی تا قبل از اعلامیۀ امام دارای روحیۀ مناسب و تعادل روانی بود، اما با موج سهمگینی که در پی اعلامیۀ امام آغاز شد، شخصیت اجتماعی او ساقط گردید و با از بین رفتن همۀ پشتوانه ها و پشتگرمیها، در ضعف مطلق و تنهایی قرار گرفت و روحیه و تعادل خویش را از دست داد. او می‌دید که در جامعه تصویر یک عنصر خائن و جنایتکار و خطرناک را پیدا کرده و دیگر هیچ گونه حمایتی ندارد و فقط با ابتکارات شخصی خویش باید در اندیشۀ نجات باشد؛ بازجوها نیز اینک با فردی بدون پشتوانه و با ضعف مطلق روبرو بودند و خودشان متکی به جو حمایت مطبوعات و جامعه و تحت حمایت مستقیم امام خمینی قرار داشتند. از این پس کتک‌زدن و شکنجه سید مهدی و سایرین را به هر بهانه ای مانند دروغ گفتن و تحت عنوان تعزیر شروع کردند، که آقای ری‌شهری در کتاب خاطرات سیاسی فقط به یک مورد اشاره می‌کند که: «او را به جرم دروغگوئی به هفتاد ضربه شلاق محکوم کردند». (۲)

سید مهدی نیز دیگر خود را در برابر یک خط و باند خاص نمی‌دید بلکه خود را در برابر امام خمینی، رهبر مقتدری می‌دید که سالها به خاطر ترویج او مبارزه کرده و به وی علاقمند بوده است و همانطور که از اساسنامۀ مؤسسۀ نهضتها که در کتاب خاطرات سیاسی نیز نقل شده معلوم است، از وظایف اصلی نهضتها را ترویج امام خمینی می‌دانستند و از اهداف خود را حرکت در خط او قلمداد کرده‌اند(۳). با چنین شرایط و زمینههایی سید مهدی را آمادۀ مصاحبۀ تلویزیونی کردند و سرانجام در تاریخ سه شنبه «۱۸ آذر ۱۳۶۵» اولین مصاحبۀ سید مهدی هاشمی از رسانه‌های گروهی و سیمای جمهوری اسلامی پخش شد که در آن به مواردی از قبیل، غرور و خود بزرگ بینی و افکار انحرافی و نیز آگاهی از قتل شمس آبادی

نه دخالت عملی در آن) و همکاری با ساواک اعتراف کرده بود. این مصاحبه ضربۀ هولناکی به آیت‌الله منتظری و بیت و حامیان ایشان و مخالفین اقدامات وزارت اطلاعات زد و مهر تأییدی شد بر همۀ اقدامات انجام شده. این پیروزی برای پیگیران پروندۀ مهدی هاشمی، آنها را در موضع فعال و برتری قرار داد و همۀ موانع و مخالفتها را از سر راه برداشت و چنان همگان را منفعل کرد که سیدهادی هاشمی برادر سید مهدی و نیز سعید منتظری فرزند آیت‌الله منتظری

با انتشار اعلامیۀ مشترکی ادعاهای سید مهدی هاشمی را در مورد نفوذ در بیت تکذیب کرده و اعلام کردند هیچ گونه ارتباط فکری و همکاری عملی و تشکیلاتی با سید مهدی هاشمی نداشته ایم و خواستار رسیدگی قضایی به اتهامات و جرائم قبل و بعد از انقلاب او شدند.

همچنین پخش این مصاحبه بر ابهت امام افزود و حتی برخی را به چشم باطن بین ایشان معتقد کرد و یا برخی متقاعد شدند که اگر مواضع امام برایشان قابل هضم نبود دیگر نباید به صحت مواضع ایشان تردید کنند، زیرا در آینده به اثبات خواهد رسید بلکه باید در خود تردید کنند. بخشی از اطرافیان سید مهدی و بیت آقای منتظری هم به اشکال گوناگونی آن را توجیه می‌کردند؛ بعضی می‌گفتند سید مهدی را چیز خور کرده اند، یا به وسیلۀ قرصهای مخصوصی او را به حرف آورده اند، یا آمپول مخصوصی به او تزریق کرده اند، بعضی می‌گفتند او را کتک زده و شکنجه کردهاند، یکی می‌گفت او از جان خود ترسیده و خیانت کرده، دیگری می‌گفت به او وعده و وعید داده اند، بعضی هم گیج و حیران بودند. اما همگان بر یک نکته اتفاق داشتند که این مصاحبه آسیب جدی به آیت‌الله منتظری، مدارس و پایگاههای ایشان زده است.

چگونگی اخذ مصاحبه از سید مهدی هاشمی

در همین هنگام خبرها، و شایعاتی نیز در محافل وابسته به بیت آقای منتظری وجود داشت مبنی بر اینکه چون شخصی خود را در چنگال حریف، بیند و مانند سید مهدی در آن فضا قرار گیرد سخت در تکاپوی چنین راهی برای نجات خویش بر می‌آید و آمادگی فریب خوردن دارد؛ آقای ری شهری نیز از این فرصت استفاده کرده، نزد او آمده و گفته است با جوی که در: اثر بازداشت تو بوجود آمده اگر اتهامات مطرح شده ثابت نشود، حیثیت امام و نظام و وزارت اطلاعات از بین می‌رود و انقلاب و امام در معرض خطر جدی قرار می‌گیرند. به عبارت دیگر به سید مهدی چنین تلقین می‌شود که امر دائر است بین نجات شخص تو، و نجات انقلاب و نظام و امام خمینی، و اگر تو به این اتهامات اعتراف کنی فقط خودت خراب می‌شوی و امام هم گفته اند اگر، سید مهدی به این اتهامات اعتراف کرد او را عفو می‌کنیم سید مهدی که علاقه مند به امام خمینی، و انقلاب و نظام بود و خود در برپایی آنها جهد فراوانی ورزیده بود اینک در برابر پیشنهادی قرار، می‌گرفت که هم انقلاب و نظام و امام را نجات می‌داد و هم جان خودش را، و لذا حاضر شد اتهاماتی را هر چند به، دروغ بپذیرد و مصاحبه کند.

از آنجا که منبع این خبر محافل مربوط به بیت آقای منتظری، بودند، تلاشی برای توجیه افکار و بی اعتبار نمودن آثار مصاحبۀ سید مهدی هاشمی و لوث کردن جریانی که به مدد این مصاحبه به راه افتاده بود تلقی می‌شد، و قابل اعتماد نبود.

اما سه سال و نیم پس از مصاحبۀ سید مهدی هاشمی سرانجام پرده از این معما که چه دلایل و انگیزههایی برای سید مهدی جهت مصاحبه وجود داشته برداشته شد و با شگفتی تمام، خبرها و شایعاتی که در همان ایام در مورد ملاقات آقای ری شهری وزیر اطلاعات با سید مهدی و وعدۀ نجات به وی مطرح بود با قاطعیت تأیید شد و معلوم گردید او با پیشنهاد یک معاملۀ پرسود که عبارت بود از مصاحبۀ سید مهدی در ازای آزادی از زندان موفق به کسب این مصاحبه شده و البته پیغامی ساختگی را هم از امام خمینی چاشنی آن کرده است.

آقای ری شهری در کتاب خاطرات سیاسی می‌نویسد:

کمتر بازجویی در این شرایط جرأت می‌کرد که به بازپرسی از فردی مجرب، کارکشته پیچیده و ظاهر الصلاح که از جهت روانی نیز در موضع قدرت و امید بود، اقدام نماید. تصور کنونی از مهدی هاشمی با تصور از وی در آن زمان بسیار متفاوت است. امروز او خائنی خود خواه و جنایتکاری مکار و زیرکی دور از زهد و تقوی شناخته می‌شود که به چنگال عدالت سپرده شده است در حالی که در آن هنگام او به عنوان فردی نزدیک، مورد

حمایت آقای منتظری و گرفتار در وضعیتی مبهم شناخته می‌شد».(۱)

«حدود یک ماه از دستگیری مهدی هاشمی گذشت اما او هنوز حاضر به پاسخگویی و روشن شدن ابهام نبود. خاموشی اسرار آمیز او بتدریج بازجویی و بازجویان را به بن بست کشید و به نظر می‌رسید که با گذشت هر روز بر تسخیر ناپذیری این قلعۀ مخوف افزوده می‌شود، غائله‌ای که ورود در آن این گونه مشکل آفرین بود، اگر به کشف حقیقت منجر نمی‌شد برای حیثیت وزارت اطلاعات بلکه برای حیثیت امام و نظام زیانبار بود. سرمایه گذاری حضرت امام، خدشه‌دار شدن و جاهت قائم‌مقام رهبری، دلهره و اضطراب مردم و... همه بهائی بود که برای آشکار شدن و رفع انحرافی بنیانی پرداخت شده بود. اینک این توشۀ گرانقدر و این سرمایۀ بزرگ به واسطۀ سکوت متهم در معرض زیان و نابودی قرار می‌گرفت. (۲)

... من خود به راههائی مختلف برای غلبه بر این بن بست فکر می‌کردم. بسیاری از آنها آزموده شده بودند، گفت و گو، ارائۀ اسناد، روبه‌رو کردن و... اما هیچ کدام نتیجۀ چشمگیری به دنبال نیاورده بود. همۀ دست اندرکاران این موضوع تنها به یک موضوع فکر می‌کردند: چه راهی برای تشویق کردن متهم به بازگوئی حقایق وجود دارد؟ ... تصمیم گرفتم شخصاً به بازجوئی از وی اقدام کنم... یک روز عصر به منظور بازجوئی متهم به بازداشتگاه رفتم. برادران بازجو توانسته بودند مصاحبه ای با او انجام دهند، ابتدا قسمتی از فیلم مصاحبه متهم را تماشا کردم. بعضی برادران بر اینکه او حاضر به مصاحبه شده تأکید می‌کردند و با امیدی روزافزون تر از گذشته می‌گفتند که ممکن است پس از چند بار مصاحبه مطلب قابل توجهی برای ارائه به مردم به دست آید. در این مصاحبه مهدی هاشمی با این تصور که مصاحبه به مردم ارائه خواهد شد نقطه نظرهای انحرافی خطرناکی را مطرح کرده و مذبوحانه تلاش کرده بود تا خط برخورد را به هواداران خود القاء نماید، به راستی که عنصر زیرکی بود. او می‌خواست از طریق دستگاههای تبلیغاتی کشور انحرافات خود را موجه ساخته و با سرگرم کردن ما زمینه را برای ثمر بخشی اقدامات یاران و حمایت کنندگان خود فراهم آورد... تنها نفس مصاحبه کردن او نشانه ای از آغاز همکاری تلقی می‌شد... این فرصت در حال عبور بود و هرچه زودتر می‌باید از لحظات بهره برداری می‌شد».(۳)

پس از مغرب که هوا تاریک شد آقای ری شهری شخصاً عازم بازجویی شده و در کتاب خود

می‌نویسد که به سید مهدی «گفتم: تو از خدا نمی‌ترسی، گفت: چرا، گفتم همۀ مسائل را گفته‌ای، گفت نه، گفتم خب بگو، گفت خیلی خب می‌گویم.... آری خداوند اثری در همین واژه های ساده نهاد که متهم برید». (۱)

برای هر خواننده‌ای، مضحک خواهد بود که فردی که آن قدر از پختگی و پیچیدگی و زیرکی او سخن رفته اینک با همین کلمات ساده بریده باشد و آن سخنان را، در مصاحبه های تلویزیونی ایراد کند.

در خاطرات سیاسی آمده است:

«بخش مهمی از ناگفته‌ها پس از این حادثه برملا شد و نهفته های بسیاری آشکار گشت. او خود را آمادۀ مصاحبه کرد و پذیرفت که در دو مصاحبه شرکت کند. مصاحبه ای مفصل که تنها به حضرت امام، آقای منتظری و حداکثر سه قوه ارائه شود و مصاحبه ای کوتاه برای مردم. مصاحبه‌ها انجام شدند. در مصاحبۀ کوتاه مطلب قابل توجهی ارائه نشد. تلاش مهدی هاشمی در این مصاحبه توجیه کارهای گذشته خود بود اما مصاحبۀ دیگر در حد قابل قبولی برخوردار از مطالب گفتنی بود... نوار مصاحبۀ اختصاصی را به جلسۀ سران سه قوه بردم. هیچ کدام از اعضای جلسه انجام چنین مصاحبه ای را پیش بینی نمی‌کردند [شاید بدین خاطر که نمی‌دانستند با چه ترفندها و روشهائی این مصاحبه اخذ شده است] آنان به شدت از مشاهدۀ این مصاحبه متعجب شده بودند... چند روز بعد خدمت امام، رسیدم، نوار را تقدیم ایشان کردم. ایشان فرمودند:اگر این نوار را برای آقای منتظری بگذارید باز هم قبول نخواهد کرد که اینها واقعیت دارد، خواهد گفت که این اعترافات را در اثر فشار و شکنجه از او گرفته اید. در آن جلسه خدمت امام عرض کردم تا، امروز حتی یک ضربه شلاق هم به او زده نشده است».(۲)

دربارۀ مشکل پخش مصاحبه می‌نویسد:

«این نکته به شدت ما را به خود مشغول کرده بود که کدام یک از مصاحبه ها پخش شود زیرا مصاحبۀ عمومی مطلب چندانی نداشت و سرانجام امام خمینی می‌گوید مصاحبۀ اختصاصی پخش شود و آنچه در این مصاحبه در رابطه با آقای منتظری است باید پخش شود تا مردم در جریان مسائل باشند».(۳)

آقای. ری شهری می‌نویسد در دیدار دومش با سید مهدی برای اخذ مصاحبه‌ای دیگر، سید مهدی به او گفت:

«شما در ملاقات قبلی به من وعده داده بودید که اگر مسائلی را که دارم بگویم به من کمک می‌کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم ولی چیزی نشده است، تا کی باید این وضع [؟!] ادامه پیدا کند» و آقای ری‌شهری می‌افزاید که من به او گفتم:

وعدۀ من مشروط به افشای تمام نادرستیها بود و هنوز دربارۀ چند موضوع مانند قتل، آدم ربائی، ارتباط با بیگانگان .... سکوت کرده ای ... در این جلسه نیز او را نصیحت کردم و به او گفتم پس از ملاقات اول قدری متنبه شدی ولی پس از مدت کوتاهی شیطان مجدداً بر تو مسلط شده. است.... معلوم می‌شود که دیگر قابل اصلاح نیستی گفت: راستش این است که وقتی مشروح مصاحبۀ خود را در روزنامه خواندم دیدم اوضاع بسیار خراب است. انتشار این مسائل به ضرر من تمام شده است، بنابراین تصمیم گرفتم که گفته های خود را توجیه کنم».(۱)

اگر چه سید مهدی به مکافات این توجیهات خویش محکوم به تعزیر، شد ولی طبیعی بود که دست به این توجیهات، بیازد، زیرا به او قول عدم انتشار مصاحبۀ اختصاصی را داده بودند. پس از آنکه او را آمادۀ مصاحبه کردند قرار شد یک مصاحبۀ عمومی برای انتشار و یک مصاحبۀ اختصاصی برای امام، و آقای منتظری، و سران سه قوه بگیرند که وزارت اطلاعات با ثابت شدن اتهامات از مخمصه نجات پیدا کند؛ اما چون پخش مصاحبۀ عمومی را به سود مهدی هاشمی ارزیابی می‌کنند تصمیم به انتشار مصاحبۀ اختصاصی که سرشار از دروغ بوده اتخاذ می‌کنند. زیرا، فلسفۀ مصاحبه اختصاصی واقع گویی نبوده بلکه. به بهانه نجات امام و انقلاب و وزارت اطلاعات و نیز نجات سید مهدی انجام گردیده بود.

پس از انتشار کتاب خاطرات سیاسی که دستمایۀ بیشتری برای تحقیق پیرامون مقطع مهمی از تاریخ انقلاب یعنی از ماجرای سید مهدی هاشمی تا عزل آیت‌الله منتظری از قائم مقامی رهبری فراهم شده بود، به تحقیق و ارزیابی پیرامون منبع خبری که در پی مصاحبۀ سید مهدی به صورت شایعه مطرح، و تلقی می‌شد دست، زدم. حاصل این بود که یکی از افرادی که به زندان محکوم شده بود در همان ایام به یک مرخصی چند روزه می‌آید و در خلال همین چند روز به دیدار آقای منتظری رفته، و گزارشی از وضعیت خود و سایر دوستانش در زندان ارائه می‌هد و می‌گوید:

ه مرا چند روز با آقامهدی در یک سلول، گذاشتند، به او گفتم سید این چه حرفهایی بود که در مصاحبه ات گفتی. سید گفت: امان از فریب هر چه مرا کتک زدند نتوانستند چیزی از من بگیرند تا اینکه یک روز ری شهری نزد من آمد و گفت سید تو دین نداری؟ گفتم: چرا، گفت: تو امام را قبول نداری؟ گفتم چرا، گفت: از امام برایت پیام آورده ام. امام فرمودند که مصلحت نظام و انقلاب این است که سید مهدی این حرفها را بزند و ما هم او را عفو می‌کنیم و آزادش می‌کنیم. سپس ری شهری نوشته هایی را به من داد که باید به آنها اعتراف می‌کردم.

اگر چه در آن زمان این خبر که نقل به مضمون بود، قابل اعتماد و استناد نبود اما سه سال و نیم بعد در کتاب خاطرات سیاسی. قاطعانه تصدیق شد.

آثار و بازتابهای پخش مصاحبۀ اول

در مورد مصاحبۀ انجام شده توسط سید مهدی گفته می‌شود که حدود سه ساعت واندی بوده که فقط سی دقیقۀ آن پخش گردیده و قسمتهایی که به سود او یا به زیان عناصر خط ۳ بوده از متن مصاحبه حذف گردیده است. آب خوردنهای مکرر سید مهدی، پرشهای پی‌درپی در فیلم و جهش سید مهدی از بند سوم سخنانش به بند دهم حاکی از تقطیع فیلم مصاحبۀ او و گزینش نکات منفی مصاحبه، به زیان خود سید مهدی، مدارس، کتابخانۀ سیاسی، دفتر و خود آیت‌الله منتظری و داماد ایشان بود. آقای ری شهری چند روز بعد در یک مصاحبۀ مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی بر حذف قسمتهایی از این مصاحبه صحه گذاشت.

موج تبلیغاتی جراید و برخورد با سید مهدی و دفتر آیت‌الله منتظری تشدید شد و گویندگان منابر و تریبونها تا چندی این موضوع را سوژۀ تبلیغاتی خویش قرار داده بودند. با توجه به ملازمه ای که در اذهان میان سیدمهدی و دفتر آیت‌الله منتظری ایجاد کرده بودند، طبیعی بود که این ضربات از سید مهدی به بیت آقای منتظری سرایت کرده و منتقل شود تا ایشان ناگزیر به تغییر ترکیب اعضای دفتر خود بصورت دلخواه جناح مقابل گردد و با ضربههای حیثیتی که به وی وارد می‌شود افکار عمومی را متقاعد کند که ایشان به تنهایی شایستگی مدیریت ندارد و در دوران رهبری خویش، باید به صورت مجمعی که رجال درجۀ اول کشور عضو آن هستند مدیریت کند تا به این وسیله اهداف بلند مدت برخی از صاحبان قدرت تضمین شود.

فاز جدیدی از بهره برداریهای وزارت اطلاعات آغاز شد. بلافاصله پس از پخش مصاحبۀ سید مهدی در تاریخ «۶۵/۹/۱۸» اطلاعیۀ وزارت اطلاعات در مورد متهمین فراری به شرح زیر قرائت شد:

بسمه تعالی امت شهید پرور ایران

خداوند را شاکریم که به دنبال دستور امام امت به وزارت اطلاعات مبنی بر پیگیری اتهامات مهدی هاشمی و افراد وابسته به او اعلام نمائیم که کلیۀ اتهامات وارده به جز یک مورد به اثبات رسید و در خلال تحقیقات

روشن گردید که این اتهامات نیمی از اعمال خلاف آنان است.

همچنین اسامی ۹ نفر از متهمین فراری به این شرح اعلام می‌شود:

۱- امیر شهنوازی معروف به امیری

۲- حسین مرادی

- محمد حسین جعفرزاده

۴- اسدالله شفیع زاده

۵- مصطفی مهدی زاده

- فضل الله ریسمانکار

- مرتضی نیلفروشان

۸- مسعود عرب زاده معروف به معتمدی

۹- محمد قاسمی (قاسم زاده)

از امت شهید پرور خواهانیم در صورتی که از آنان اطلاعی دارند

نیروهای انتظامی را مطلع سازند.

نحوه برخورد با سید مهدی و سایر متهمین، مشابه برخورد با سازمانهای منسجم بود که با حکومت می‌جنگیدند و سازمانهای محارب و تروریستی لقب گرفته بودند، در حالی که این عده مصداق سازمان و تشکیلات نبوده و فاقد چنان انسجام تشکیلاتی بودند که در افکار عمومی القا می‌شد. از طرفی همۀ آنها جزو عناصر افراطی درون نظام بودند که قتلهای انجام شده به دست آنان به زعم خودشان به منظور برداشتن مزاحمین از سر راه انقلاب و نظام بود با این تفاوت که به جای عمل از طریق مجاری رسمی، به‌صورت خود سرانه و البته با محملهای شرعی مانند گرفتن حکم از حاکم شرع رسمی انجام می‌شد که در صفحات آینده به بررسی موردی قتلها پرداخته خواهد شد. به دنبال پخش مصاحبۀ سید مهدی، دفتر آیت‌الله منتظری در تاریخ «۱۳۶۵/۹/۲۰» تکذیب‌نامه‌ای را انتشار داد:

«آیت‌الله العظمی منتظری فرمودند:آقای سید مهدی هاشمی در دفتر اینجانب و در مدارس مربوط به اینجانب و برنامه های آنها به هیچ نحو دخالت نداشته و اظهارات ایشان نسبت به موضوع فوق جداً تکذیب می‌شود».

صرف نظر از بحثی که در صفحات آینده پیرامون مقولۀ «اعترافات»بیان گردیده‌است، اصولاً بررسی دقیق محتوای مصاحبۀ اول و دوم سید مهدی هاشمی و متن کیفرخواست آنان، فارغ از همۀ جوسازیهای به عمل آمده، حاوی نکات فراوان و افشاگر علیه جریانی است که برای سرکوبی بیت و شخص آقای منتظری و تفکر انقلابی و آزادیخواهانۀ ایشان به راه افتاد و حتی به همین بهانه به لوث کردن آرمانها و تفکرات انقلابی و آزادیخواهانه در جامعه پرداختند. در محتوای مصاحبه ها و بازجوییهای سید مهدی، مطالب و نکات عدیده ای در تبرئۀ وی از پاره ای اتهامات نیز وجود دارد که تنها در یک فضای آزاد امکان طرح آنها می‌باشد.

آیت‌الله منتظری در تاریخ «۱۳۶۵/۹/۲۴» در نامه‌ای به رهبر انقلاب که از رسانه های همگانی پخش شد نوشت:

تاریخ ۶۵/۹/۲۴

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مبارک رهبر بزرگ انقلاب آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی

ضمن سلام و تشکر از موضعگیریهای مدبرانه و برخورد قاطع حضرتعالی نسبت به جریانات، انحرافی، خواهشمندم دستور فرمائید که جرایم و اتهامات سید مهدی هاشمی و افراد مربوط به وی، بدون اغماض و با کمال دقت مطابق موازین عدل اسلامی ولو بلغ ما بلغ، رسیدگی شود و مبادا ارتباط سببی ایشان و یا دیگران با اینجانب و یا هر کس و یا رعایت حرمت این و آن مانع تحقیق و رسیدگی، گردد، زیرا حفظ حرمت اسلام و جلوگیری از انحرافات از دامن اسلام عزیز و انقلاب مقدس و روحانیت بر همۀ جهات مقدم است. سلامت و طول عمر حضرتعالی و پیروزی رزمندگان مسلمان را در همۀ جبهه ها از خداوند متعال مسألت می‌نمایم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

حسینعلی منتظری

بسمه تعالی:

تاریخ ۶۵/۹/۲۴

بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن سلام و تشکر از نمونه گیریهایی در ترانه و برخورد قاطع ها نسبت به دریافت خواهشمندم دستور فرماند که جرائم و اتهامات پیر مداری کاشی و افراد مربوط به داوری بدوره افغاخور و با حالا دقت مطابق موازین عدل آلام ولو بلغ ما بلغ زید گه شد و برادا ارتباط سیبری ایران یا دیگران با این جا با ای یار یار مایت دولت این و آن مانع تحقیق در رسیدگی گردد زیرا حفظ حرات آلام و جلوگیری از اگر اوات از داشت و سلام عزیز و انقلاب تقدار ورومانیت بر همه حجابات تقدم است

سلامت و طول عمر، از توان و پیروزی از موز گران ناناز از خداوند متعال امسالت می‌نام والسلام یکی دو رخ داده و واردات از ایران

در تاریخ «۱۳۶۵/۹/۲۴» نیز وزیر اطلاعات در یک مصاحبه مطبوعاتی و رادیو تلویزیونی شرکت کرد و به تشریح جزئیاتی از ماجرای سید مهدی پرداخت و او را در ردیف گروههایی که با نظام درستیزند قرار داد و گفت در خانههای تیمی افراد دستگیر شده مقادیر قابل توجهی سلاح و مهمات و مواد منفجره به گونه ای که گروهکها در خانه های تیمی خود نگهداری می‌کردند جاسازی شده بود. در این مصاحبه با اشاره به اینکه از پیش از انقلاب تاکنون ۱۵ مورد قتل (۱)توسط این افراد انجام شده به افکار التقاطی و انحرافی آنان اشاره کرد و گفت یکی از مهمترین اتهامات این گروه به انحراف کشیدن خط انقلاب است. نکتۀ مهمی که وی در این مصاحبه روی آن تأکید داشت و تکرار می‌کرد این بود که بزرگترین و مهمترین اتهام سید مهدی که از سایر اتهامات اعلام شده مهمتر است و امام خمینی از آن نگرانی داشتند و در نامۀ من به امام خمینی تحت عنوان «و اتهاماتی دیگر» آورده شده بود انحراف فکری سید مهدی است.

شنیدن این مصاحبه احساس خطری را بوجود می‌آورد زیرا اتهام انحراف فکری مهمتر از ۱۵ قتل ادعایی قلمداد شده است و این اتهام در محاکمات سیاسی و قضایی جهان اتهام عجیبی بشمار می‌آید. «انحراف» واژۀ کشداری است که هر کسی را ممکن است در بر بگیرد، چه هر کس ممکن است خود عقایدی را باور داشته باشد و دیگران را بر اساس همان باورها منحرف بداند،و اگر منحرف دانستن، جواز این برخوردها و هتک حیثیتها و خشونتها را صادر

کند دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و ممکن است کسان دیگری هم وزیر اطلاعات را منحرف بشناسند که طبعاً هر گونه برخورد با ایشان از نظر آنان مباح خواهد شد. در این صورت اعمال سید مهدی و دوستانش و حتی اعمال سازمانهای محارب نیز موجه می‌شود. عواقب این طرز تفکر هم چنین خواهد بود که هر کس از بیم متهم‌شدن به انحراف دست به تحقیق و نگارش یا اقدام و اصلاح نخواهد زد و جامعه ای از گوسفندان بوجود خواهد آمد و انحطاط سراسر وجود جامعه را خواهد گرفت.

از آثار دیگر مصاحبۀ اول سید مهدی لوث شدن و مشوش گردیدن خط روشن انقلاب بود زیرا او فردی خائن، جنایت پیشه، تجسم دروغ و افکار انحرافی و التقاطی معرفی شد و از آن پس هر سخنی را که مشابهتی با افکار آنها می‌یافت با چماق سید مهدی می‌کوبیدند؛ هنگامی که به مطالعۀ جزوه ها و گفته ها و نوشتههای او می‌پردازیم و می‌نگریم که سخنان او بخشی از همان افکار و اندیشههای انقلاب است که سایر رهبران انقلاب نیز اظهار می‌داشته اند، خط و اندیشۀ انقلاب مشوه می‌شود و دیگر معلوم نیست کدام بخش آن انحرافی است و کدام صائب.

حتی مرزبندیهای سیاسی نیز مشوش گردید زیرا سید مهدی یکی از ارکان جناح چپ و خط ۳ و از سخنگویان آن بود که علیه جناح راست موضعگیری می‌کرد ولی در مصاحبۀ تلویزیونی خویش، مواضع انتقاد آمیز خود را که در واقع به صورتی دقیقتر مواضع همۀ نیروهای انقلابی بود ناشی از انحراف فکری خویش دانست و به تبرئۀ جناح راست پرداخت و این سبب شد که از آن پس هر گروهی به جناح راست انتقاد می‌کرد متهم می‌شد که حرفهای سید مهدی را نشخوار می‌کند و جزو باند سید مهدی می‌باشد.

پس از انتشار مصاحبۀ سید مهدی حلقۀ، محاصرۀ آقای منتظری تنگ تر شد و مسئول دفتر و داماد ایشان آقای سیدهادی هاشمی (۱) در تاریخ «۱۳۶۵/۱۰/۲» احضار و بازداشت و حریم قائم مقام رهبری به آسانی شکسته، شد که هدف بعدی شخص آقای منتظری بود. با استفادههای کلانی که از اعترافات سید مهدی به عمل آمد و تلاشهایی که برای ایجاد نفرت در قشرهایی از جامعه نسبت به بیت آیت‌الله منتظری انجام، شد، ایشان مجدداً یک واکنش در حد ارسال نامهای خصوصی به رهبر انقلاب نشان داد. او که نه امکان واکنش در سطح جامعه را برایش نهاده بودند و نه صلاح را در آن می‌دانست، اگر به تنها مرجع یعنی رهبر انقلاب و مسئول نظام هم تظلم نمی‌برد چه باید می‌کرد؟ او به عنوان کسی که از مؤسسین انقلاب و نظام و به گفتۀ حاج احمد آقا در کتابچۀ رنجنامه از مطرح کنندگان اصلی و مؤثر مرجعیت امام خمینی بود آیا حق نداشت نسبت به رفتارهای ناشایستی که به عمل می‌آید نزد یار صمیمی و دیرینۀ خویش تظلم کند؟

نامۀ مورخ» ۱۳۶۵/۱۰/۱۹، که پس. از سوء استفادههای فراوان از مصاحبه سید مهدی هاشمی نوشته شده، بیانگر موضع آقای منتظری در این مقطع می‌باشد و متضمن دفاع از حقوق خود و بی گناهانی است که هدف حمله قرار گرفتهاند و نیز رفتارهای نادرست را سرزنش و تخطئه می‌کند و متضمن دفاع از شخص سید مهدی نیست.

بسم الله الرحمن الرحیم

محضر مقدس آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی

پس از سلام و تحیت و دعا برای سلامت و طول عمر و توفیق بیشتر حضرتعالی

بعرض می‌رساند: بنا داشتم یکباره سکوت کنم و هر چه باداباد تسلیم قضا و قدر حق مطلق شوم، ولی در اثر ناراحتی قهری و ابتلاء به بیخوابی و تشتت افکار تحت فشار روحی قرار گرفتم،و چاره ای جز توسل به نوشتن نامه ندیدم،و می‌بخشید که باز ناچارم بی پرده و با صراحت با حضرتعالی سخن بگویم: فرضاً من و امثال من نسبت به سید مهدی در اشتباه بودیم، ما مدّعی عصمت نیستیم و «کفی المرأ نبلاً ان تعدّ معائبه».

یاد دارم حضرتعالی حدود بیست روز قبل از عزل بنی صدر در نزد من از او تمجید و دفاع فرمودید، اما متأسفانه سید مهدی «به‌قول خودش منحرف» یک دفعه شد معصوم و همۀ حرفهای او شد وحی منزل، با پخش مصاحبۀ پر از دروغ او و پخش مصاحبۀ بدتر آقای ری شهری مدرسههایی که زیر نظر من با حدود یک هزار و پانصد نفر طلبۀ خوب در خط انقلاب با آن همه شهید و مجروحش که در مقاطع حساس مدافع خط انقلاب و خط حضرتعالی و دولت بودند و ضد انقلاب و محافظه کاران و حتی خط جامعۀ مدرسین از آنها دل خوشی نداشتند به لجن کشیده شد، و در حوزۀ قم خط انقلاب و بچه های پر تحرک پوچ و محکوم قلمداد شدند، در بعضی مدارس قم علی ما نقل طلبه ای را به خاطر شرکت در تشییع جنازۀ شهداء از مدرسه اخراج کردند، ولی تنها مدرسه رسول اکرم من که زیر نظر آقای صلواتی اداره می‌شد متجاوز از شصت شهید داشته است.

و بیت من که مورد توجه همۀ طبقات و در حقیقت شعبۀ بزرگی از بیت حضرتعالی محسوب می‌شد زیر سؤال برده شد، و به نام حضرتعالی و ترضیۀ خاطر حضرتعالی با من در حد یک سفیه محجور که نسبت به مدارس و برنامهها و اداره بیت و محافظ و پاسدار و ملاقات کنندگان اصلا اهل تشخیص نیست معامله شد و از هر طرف نسبت به من و بیت من، محافظین و نمایندگان من اظهار نظر و جوسازی می‌کردند، بعضی قصد خیر داشتند، و عدّه‌ای نیز از هر کس هر خاطره ای و هر عقده ای داشتند به فکر انتقامجویی افتادند، و من به خدا توکل کرده بودم، و بالاخره مدارس را با اختیار تام تحویل آقای امینی و بالنتیجه تحویل شورای مدیریت و خط جامعۀ مدرسین دادم،و از داشتن مدرسه و کتابخانه و اظهار نظر در آنها بکلی صرف نظر کردم.

و آخر الامر نوبت به از هم پاشیدن شیرازۀ خانوادگی من رسید، و جوسازی علیه خانواده و فرزند و داماد من شروع شد.

و بالاخره داماد من با همۀ زندانها و شکنجه های سابقش و خدمات فعلی او و نقش کنترل کننده او در بیت من و نسبت به قهدریجان پس از پخش دستور حضرتعالی به اطلاعات و دستور نسبت به سپاه، قهدریجان، و با وجود دو فرزند مخلصش که بارها در جبهه ها با خطر مرگ مواجه شدهاند و چندین روز با علف بیابان در کردستان عراق گذراندند، او بالاخره احضار و بازداشت شد. مثل اینکه در کشور و در قم هیچ امر خلافی جز در حریم من و در مدارس من وجود نداشته و ندارد، مخالفین من و ضد انقلابها مسرور و خوشحال شدند و خانوادۀ من و دختر من و پسر من و فرزندان او افسرده و دل شکسته شدند و کار من هم شده دلجویی از آنان و دعوت به صبر.

قبل از پخش دستور حضرتعالی، به عنوان حمایت از من به نام طلاب بدون توهین به هیچ مقامی اعلامیه‌ای منتشر شد، و فرضاً او هم مطلع یا شریک بوده این هم شد جرم موجب مجازات؟! و فرضاً مجرم هم بود خداوند نسبت به محارب می‌فرماید: «الا الذین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم فاعلموا ان الله غفور رحیم» او هم به حضرتعالی نامه نوشت و هم رسماً از برادرش تبری، جست، چرا برای حیثیت افراد ارزش قائل نیستیم؟! و آیا تضعیف من به مصلحت روحانیت و انقلاب است و چرا مسئولین این امور خدمات و سوابق افراد را ملاحظه نمی‌کنند؟!

امروز خانوادۀ امید نجف آبادی آمده بودند که او به وسیلۀ تلفن با گریه گفته است به آقا بگویید به داد ما برسد که تلفن را قطع کرده‌اند، این آقای امید مردی است مجتهد و از مدرسین خوب منظومه و اسفار و در زمان اختناق شاه رساله و تحریر حضرتعالی را محرمانه چاپ و منتشر می‌کرد و به خاطر آن زندانها و تبعیدها کشید، حالا فرضاً پرونده داشته باشد اما باید محترمانه برخورد شود. حاطب‌بن ابی بلتعه که نقشۀ نظامی پیغمبراکرم را به وسیلۀ زنی، محرمانه برای قریش می‌فرستاد و به وسیلۀ وحی کشف شد و سوره ممتحنه در شان او نازل، شد، عمر خواست او را بکشد پیغمبراکرم مطابق نقل فرمود:

لعل الله اطلع علی اهل بدر» و به واسطۀ سابقۀ بدرش او را بخشید، بسیاری از بچه ها را که اخیراً بازداشت کردهاند از طلاب محصل و انقلابی می‌باشند و به اتهام امور جزئی بازداشت شده اند؛ و با اهانت و فحاشی بازجویان و نگهبانان مواجه شده اند و چه بسا ناچار بودهاند در شلوار و یا لیوان قضاء حاجت کنند. البته به مسئولین بالا و طبعاً به حضرتعالی خواهند گفت که دروغ است. من می‌خواستم به حضور حضرتعالی بیایم و اجمالاً این مسائل و همچنین مشکلات خانوادگیم را تذکر دهم که به وسیله آقای انصاری پیغام دادید اگر بیایی سقوط می‌کنی و من نمی‌توانم ملاقات کنم و سیدهادی باید بازداشت شود.

آیا اگر فرضاً آقای سید محمود مرعشی یا آقای سید جواد گلپایگانی می‌خواست به حضور حضرتعالی بیاید به همین نحو برخورد می‌کردید؟!

صحبت سفر من به تهران را به نحو مشورت فقط من در تلفن به آقای هاشمی رفسنجانی گفتم و سیدهادی هم حضور داشت، معلوم می‌شود تلفن من و آقای هاشمی را

شنود گذاشته و یا گوش می‌کنند. اگر بنا است تلفن من و آقای هاشمی هم کنترل باشد که وای بر این اطلاعات و این کشور.

در سازمان اطلاعاتی که صد درصد مورد اعتماد حضرتعالی است و همۀ گزارشهای آن وحی. منزل است در ضمن اینکه افراد خوب وجود دارد افراد نابابی هم وجود دارد که کارشان پرونده سازی برای اشخاص، است، مثلاً فردی که در اصفهان مردم را به ستوه آورده بود حالا به اطلاعات منتقل شده و بازجوی سیدهادی و طلاب بازداشتی شده و قبلاً هم گفته بود ما می‌خواهیم منزل فلانی را تطهیر کنیم.

شب گذشته شنیده شد بنا دارند آقای سیدهادی را تبعید، کنند، آقای سیدهادی نزد حضرتعالی خوب یا بد مثل فرزند من و کمک زندگانی من و مورد اعتماد من است و برای من تبعید او قابل تحمل، نیست، علاوه بر اینکه نسبت به او و خانواده اش ظلم است و همچنین بچه هایی که به خون متهم نیستند و فرضاً اعلامیهای پخش کرده اند و جهی برای ماندن آنان در زندان نیست.

و اگر بنا است نظر من این اندازه بی اعتبار و بی ارزش باشد اجازه دهید مانند طلبه ای بدون عنوان و مسئولیت مشغول درس و بحث باشم تا کسی از من توقع نداشته باشد. بدون قصد تنقیص می‌گویم، این چه انقلابی است که امثال آقای ... و آقای ... می‌داندار آن هستند و سازمان اطلاعات هم عملاً در خط آنان قرار گیرد و امثال سید هادی و صلواتی با همۀ سوابق و خدماتش در زندان باشند؟

این قبیل انقلاب نیاز به من طلبه ندارد و من هم هیچ وقت طالب جاه و مقامی نبوده ام و جز به قصد خدمت مسئولیتی را نپذیرفته ام

بیشتر از این مصدع نشوم که هر چند حرف زیاد است ولی ملاحظه حال حضرتعالی هم لازم است. والسلام علیکم

ضمناً آقای سیدهادی شاگرد شما و مقلد شما است، حضرتعالی اگر او را بخواهید و نظریات خودتان را به او القاء کنید قطعاً تخلف نمی‌کند و همچنین است امثال آقای صلواتی، وقتی از این طریق می‌شود از نیروها استفاده کرد چرا نکنیم؟!

۶۵/۱۰/۱۹ - حسینعلی منتظری

تصویر صفحه ۳۳۳ کتاب