کتاب‌ها ‹ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

۶۶۹ صفحه
تصویر صفحه ۳۳۴ کتاب

در این مقطع یکی دیگر از مواردی که مورد انتقاد آیت‌الله منتظری بود، این بود که به بهانۀ سید مهدی هاشمی و مصاحبۀ سراپا دروغ او، تهاجم وسیع سیاسی، تبلیغاتی و فیزیکی علیه دفتر و بیت آقای منتظری و کتابخانۀ سیاسی منسوب به ایشان،شخص آیت‌الله منتظری و عده ای از بهترین فرزندان زجر کشیده انقلاب (که یا از زندان کشیدههای پیش از انقلاب و زحمت کشیده های پس از انقلاب و یا از مجروحین و معلولین جنگ بودند) و همچنین مدارس ایشان انجام گرفت؛ همانطور که در فصل اول دیده شد، هنگامی که آقای احمد خمینی در سال «۱۳۵۹» آن همه حساسیت و دشمنی نسبت به اصل دفتر داشتن آقای منتظری ابراز نموده است، بدیهی است وقتی کتابخانه و مدرسه نیز از سوی ایشان دایر گردد این حساسیت و دشمنی مضاعف خواهد شد و باید راهی برای نابودی آن جست، که سید مهدی وسیله و بهانۀ مناسبی برای آن بود، بخصوص از وقتی که ضعف نفس خویش را آشکار کرد و زیر بار مصاحبه ای سرشار از دروغ رفت و حربههای بهتری به دست نیازمندان آن داد.

کتابخانه و مدارس منسوب به آقای منتظری در پی این مصاحبه و تهاجم تبلیغاتی که به راه افتاد، عنوان «پایگاه سید مهدی» را گرفت،در حالی که مدارس ایشان در زمرۀ فعالترین مدارس طلبگی در جریان انقلاب بودند و در هر مناسبتی که به حرکتی نیاز بود حرکت می‌آفریدند،که تنها در یک عملیات در جبهه های جنگ بالغ بر هشتاد شهید تقدیم انقلاب اسلامی کردند. در حالی که در برخی مدارس طلبگی قم در طول جنگ تحمیلی شهیدی تقدیم انقلاب نگردید. منسوب کردن این مدارس به سید مهدی آیا جز این بود که سبب تطهیر او یا تضعیف این مدارس گردد؟

همانطور که آقای ری شهری در کتاب خاطرات سیاسی متذکر گردیده است، مسئولان کشور از شنیدن مصاحبۀ تلویزیونی سید مهدی متعجب شدند اما این مصاحبه برای دوستان و آشنایان سید مهدی هاشمی که تصور ارادۀ مستحکمی از او داشتند و گمان نمی‌بردند با آن پشتوانه ها به چنین موضعی سقوط کند به مثابۀ شوک بسیار قوی بود،لذا بازتاب مصاحبۀ سید مهدی در درون زندان، گیج شدن و بریدن زندانیان و در نتیجه تلقین پذیری شدید آنان بود. مصاحبۀ سید مهدی به آنان جهت و خط می‌داد که فقط حول همان محورهایی که او سخن گفته دربارۀ خودشان و سید مهدی سخن بگویند و بر هر آنچه قبلاً مثبت تلقی می‌شد پردۀ ساتری کشیده شد. زندانیان بریده، آمادۀ مصاحبه و یا وارد به مصاحبه می‌شدند و جهت آنچه باید می‌گفتند نیز از قبل معلوم بود و اصلاً متن مصاحبه را قبلاً برای آنان می‌نوشتند.

اساساً عرصۀ سیاست نیز دقیقاً مشابه عرصۀ جنگ است، در جنگها هرگاه یکی از طرفهای درگیر به دلیلی مجبور به یک عقب نشینی شود، به همان اندازه که نیروهای مغلوب روحیۀ خود را از دست می‌دهند و آمادگی تسلیم در آنها افزایش می‌یابد، نیروی غالب روحیه و توان

پیدا می‌کند و با به دست گرفتن زمین و زمان، موقعیت برتری برای تحمیل شکستهای دیگر بر حریف خود می‌یابد و بدین ترتیب زنجیره ای از تسلیم و شکست حریف بوجود می‌آید. حریف در سیکل عقب نشینیهای زنجیره ای از یک طرف و پیروزی نیروهای مقابل از طرف دیگر قرار می‌گیرد زیرا یک گام آنها به پس، برابر دوگام حریف به پیش است و البته نیروی مغلوب چاره ای جز آن ندارد؛ و این سیکل تا آنجا ادامه می‌یابد که در نهایت به فرار و تسلیم و زبونی و تن دادن به همۀ آنچه خلاف میل و رضای خودشان است می‌انجامد.

در فعالیتهای اطلاعاتی نیز از همین روشها استفاده می‌شود که با کشف یک گناه و جرم یا گرفتن یک عکس از یک عمل نامشروع، سوژه را به انجام یک همکاری مجاب می‌کنند. همین همکاری حتی در حد ارائۀ یک خبر یا اطلاع، سوژه را از جناح خود دورتر می‌کند و او از بیم افشای جرمی که اینک سنگین‌تر شده تن به همکاری دیگری می‌دهد و این روند تا جایی ادامه پیدا می‌کند که ناخواسته تبدیل به یکی از مهره‌های دشمن می‌گردد. به همین جهت است که در مورد زندانیان، کوچکترین همکاری که در ظاهر سودی برای زندانبانان ندارد آغاز فروریختن زندانی و همکاری او تلقی شده و با روشهای گوناگون به گسترش این نقطۀ آغاز همّت می‌گمارند و زندانی را در مسیری ناخواسته قرار می‌دهند.

پس از مصاحبۀ نخست سید مهدی هاشمی، شاهد دور جدیدی از وقوع این سیکل در ماجرای او هستیم.

مصاحبۀ دوم سید مهدی هاشمی

در کتاب خاطرات سیاسی آمده است:

«بازجوئی از سید مهدی هاشمی ادامه داشت. مواد اتهام همانهائی بود که در نامۀ مورخ ۱۳۶۵/۷/۲۹ عنوان شده‌بود. به‌تدریج تمامی این موارد به حسب اعتراف صریح او و سایر مدارک و شواهد و اعتراف به اثبات رسید ولی در یک مورد او به هیچ وجه حاضر به همکاری، نبود، آن هم «آدم‌ربائی و قتل پس از پیروزی انقلاب» بود... این جرائم که می‌توانست چهرۀ مخوف جانیانی را که در پشت چهرۀ قائم مقام رهبری موضع گرفته بودند معرفی نماید می‌باید اثبات می‌شدند. هرچه تلاش می‌شد توفیق کمتری بدست می‌آمد. روزها از پی هم می‌گذشتند و ما زنجیرۀ اقداماتی را که روز بروز از میزان بهره دهی آنها کاسته می‌شد مشاهده می‌کردیم. در این اثناء دومین ملاقات من و مهدی هاشمی انجام شد. این ملاقات به تقاضای او و در دفتر کار من برگزار شد». (۱)

آری به گفتۀ آقای ری شهری این اتهامات باید ثابت می‌شد تا طرح به همۀ اهداف خود برسد و از فضای بوجود آمده پس از مصاحبه نخست باید حداکثر بهره برداری می‌شد و با گذشت روزها از میزان بهره دهی زنجیرۀ اقداماتی که انجام شده بود کاسته می‌شد. سید مهدی پس از انتشار مصاحبه اش بر خلاف انتظار خودش، و قراری که با او گذاشته بودند ضربۀ سهمگین دیگری خورده بود. اصولاً برای یک زندانی که در چنگ حریف اسیر است کوچکترین ضربۀ روحی، تعادل عقلانی و روحی را از او سلب می‌کند و یک زندانی که از بیرون همۀ پشتوانه ها و تکیه گاههای خویش را از دست داده، و چون مغلوب و در ضعف مطلق است از درون کاملاً تهی شده، و درست بسان بادکنکی می‌ماند که با اشاره ها و ضربه های خفیف در فضا معلق می‌شود و می‌توان آن را به هر سو کشید و با یک ضربۀ شدیدتر می‌ترکد. سید مهدی نیز پس از ضربههای فیزیکی و روحی پی‌درپی، انتشار مصاحبه، نیز چنان او را در مرگزار یأس فرو می‌برد که تشنۀ کمترین نوازش و امید می‌سازد. آقای ری‌شهری وضعیت روحی او را در، دیدار دوم چنین توصیف می‌نماید:

«او تکیده‌تر از پیش به نظر نمی‌رسید اما اضطراب پیشین، جای خود را به دلهره ای عمیق داده بود. در چشمان او ردپای رازهای ناگفته ای پیدا بود. می‌شد تصور کرد که در آن لحظات او ناامید از کمکهای بیرونی و جریانات حامی، می‌خواهد بر خود و توانائیهای خود تکیه کند. او نیاز به امید را فریاد می‌کرد. حالت سوداگر ورشکسته ای را داشت که در مقابل طلب طلبکاران تنها بخشی از دارائی خود را عرضه کرده و بخش دیگر را پنهان کرده است.

گفت: شما در ملاقات قبلی به من وعده داده بودید که اگر مسائلی را که دارم بگویم به من کمک می‌کنید تا از این وضع نجات پیدا کنم ولی خبری نشده است. تا کی این وضع باید ادامه پیدا کند.

گفتم: وعدۀ من مشروط به افشای تمام نادرستیها بود و هنوز دربارۀ چند موضوع مانند قتل، آدم‌ربائی و ارتباط با بیگانگان و... سکوت کرده‌ای. ادامه دادم: مدارکی در اختیار داریم که دست کم آگاهی ترا از ماجرای ناپدید شدن حشمت و فرزندانش نشان می‌دهد. تو باید آنچه را که می‌دانی بگوئی. وقتی این سخنان را می‌گفتم از بازتاب کلام خود در چشمها و چهرۀ او، آگاهی او را از مسأله در می‌یافتم. شاید در آن لحظه به مرز بازگوئی حقایق هم نزدیک شده باشد. اما به هر حال لب از لب نگشود و چیزی نگفت.

گفتم: وقتی حضرت امام، نوار مصاحبه و گریه و ندبۀ انتهای آن را دیدند فرمودند: «فریب نخورید این دروغ می‌گوید» به شدّت منقلب شد و گفت: امام فرموده دروغ می‌گه؟!

گفتم: بله. در این جلسه نیز او را نصیحت کردم و به او گفتم: پس از ملاقات اول قدری متنبه شدی ولی پس از مدت کوتاهی، شیطان مجدداً بر تو مسلط شده است، به منزل اول بازگشته‌ای، اکنون حتی آنچه را که در بازپرسی های پیشین و نیز در مصاحبه گفته ای توجیه می‌کنی، معلوم می‌شود که دیگر قابل اصلاح نیستی... گفت: راستش این است که وقتی مشروح مصاحبۀ خود را در روزنامه خواندم دیدم اوضاع بسیار خراب است. انتشار این مسائل به ضرر من تمام شده است. بنابراین تصمیم گرفتم که گفته های خود را توجیه کنم.

صحبتهای ما تمام شد و او را به زندان بازگرداندند. احساس کردم که گفتگو در متهم تا اندازه ای اثر گذاشت. آمادگی گرفتن دست کم بخشی از ناگفته ها را در او دیدم. گزارش بازجوئی انجام شده بعد از این ملاقات هم، مؤید این مطلب بود. بازپرس او گفت: کمی شل شد و آمد که بگوید اما نگفت.» (۱)

هیچ کس نمی‌داند تخیلات سید مهدی در این شرایط چه بوده است، به همین جهت هر کسی تحلیلی متناسب با حدس و گمانهای خویش ارائه می‌دهد. یک تحلیل این است که او پس از ضربه های روانی و جسمی متعدد و اطمینان از عدم استخلاص، تصمیم گرفت با بیان مطالبی، امام و نظام را به موضعگیری علیه آیت‌الله منتظری و سیدهادی هاشمی بکشاند و چون معتقد بود که آقای منتظری از پایگاه وسیعی در جامعه و حکومت برخوردار است مطمئن بود که این حادثه به برخوردها و تضادهایی میان مردم و نظام و نیروهای انقلاب انجامیده و بدین وسیله انتقام خویش را می‌گیرد، اما هوشیاری آقای منتظری از یک طرف و نفوذ امام خمینی از طرف دیگر مانع تحقق آن شد.

برخی هم چنین تحلیل، می‌کنند که سید مهدی هاشمی وقتی دید برخلاف انتظارات قبلی اش حرکتی قوی از سوی آقای منتظری .... برای استخلاص. او، انجام نشد و بویژه پس از نامۀ مورخ، ۱۳۶۵/۹/۲۴، آقای منتظری و نامۀ مشترک آقایان سیدهادی هاشمی و سعید منتظری (۱) به تاریخ: ۱۳۶۵/۹/۲۶، و قطع امید از آنان، تصمیم گرفت از آنها انتقام بگیرد.

اما از آنجا که یک زندانی تحت فشار در وضعیت آشفتۀ، فکری و عدم تعادل شدید روحی و عقلانی، و فقدان اراده قرار دارد، نمی‌توان به تبیین درست و دقیقی از انگیزه های او پرداخت. سرانجام حادثه کوچکی بن بست، را شکست و سید مهدی را به مصاحبۀ دوم کشانید.

روزی یکی از مأمورین متوجه رفتار غیر عادی مهدی هاشمی، هنگام استفاده از دستشوئی شد. او متوجه شد که مهدی هاشمی چیزی را در سوراخی که زیر دستشوئی قرار داشت قرار داد. نامهای کوتاه بود که در تکه کاغذی خطاب به رضا مرادی یکی از متهمان پروندۀ مهدی هاشمی نوشتۀ شده بود. کشف این رابطه و آگاهی از مفاد آن بهترین سرنخ برای حل معمای مهدی هاشمی و فجایع او شد. مکاتبات این دو تا مدتی دنبال شد. نقش اصلی این، ارتباط، تبادل اطلاعات پیرامون بازجوئی، موارد اعتراف شده، موارد مکتوم، دعوت به سکوت در موارد افشاء نشده و جلوگیری از احساس تنهائی بوده. (۲)

سرانجام از طریق مفاد این مکاتبات که بصورت مبهمی بود و دست اندرکاران پرونده بدون آنکه آن را مطرح کنند تعقیب می‌نمودند، آگاهیهای اجمالی به دست آمد که پس از ترتیب دادن ملاقاتی با سید مهدی و عرضه کردن مکاتبات پنهانی به وی او مبهوت و منفعل شده اما باز هم سخنی نمی‌گوید. از طرفی مفاد این مکاتبات به گفتۀ آقای ری شهری در کتاب

خاطرات سیاسی مبهم بودند و اتهامات سید مهدی و دوستان او نیز باید اثبات می‌گردیدند؛لذا همین مکاتبات پنهانی به مثابۀ دلایل و مدارکی که ارتکاب جرم (قتل و آدم‌ربایی) توسط متهم را محرز می‌کند تلقی شده (۱) و به جرم دروغگویی و کتمان حقیقت به تحمل هفتاد ضربه شلاق محکوم می‌شود که پیش از اجرای کامل حکم و در حالی که چند ضربه شلاق دیگر باقی مانده بود او برای بیان مطالب خود اعلام آمادگی می‌کند.

به دنبال اعترافات سید مهدی هاشمی، رضا مرادی و کاظم زاده نیز بریدند و اطلاعات خویش را دربارۀ نحوۀ ربودن و قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش اظهار کردند که در تاریخ «۲۶ اسفند ۱۳۶۵» در یک مصاحبۀ تلویزیونی با شرکت سید مهدی هاشمی، رضا مرادی و کاظم زاده جزئیات این قتل به آگاهی عموم مردم رسید و سید مهدی در تصور عمومی جامعه چهرۀ یک جانی مخوف و خطرناک، بی‌رحم و رذل را پیدا کرد. عدم آگاهی و شناخت مردم از ماهیت کسانی که به قتل رسیده اند به ایجاد این تصور کمک زیادی می‌کرد. با توجه به چهره ای که از سید مهدی ساخته شد، زمینۀ زیر سؤال بردن و تخریب آیت‌الله منتظری فراهم می‌شد و با استصحاب نمودن نظرات و گفتههای پیشین آقای منتظری دربارۀ سید مهدی قبل از این مصاحبه ها به سید مهدی جدید، ایشان را به حسن ظن داشتن یا دفاع از یک مجرم و جنایتکار متهم می‌کردند. در حالی که به گفتۀ خود آقای ری‌شهری، «تصور کنونی از سید مهدی هاشمی با تصور از وی در آن زمان بسیار متفاوت است».(۲)

در تاریخ «۱۳۶۶/۴/۱۳» رسانه های همگانی و صدا و سیما اعلام کردند که حجة الاسلام احمد خمینی به مدت سه ساعت با آیت‌الله منتظری دیدار و گفتگو کرد.

آیت‌الله منتظری در این دیدار مطالب مبسوطی ارائه داد. از آنجا که ایشان مطابق سنت همیشگی خویش قبل از همۀ ملاقاتها و حتی سخنرانیها محورهای سخنان خویش و تیتر آنها را برای دیدار یادداشت می‌کرد، آقای احمد خمینی با ملاحظۀ اینکه ایشان با استفاده از یادداشت قبلی خویش سخن می‌گوید، در پایان دیدار سه ساعته می‌گوید:

«چون من حرفهای شما را یادداشت نکرده ام یک نسخه از یادداشت خود را بدهید تا من به کمک آن حرفهای شما را به امام منتقل کنم».

آقای احمد خمینی در رنجنامۀ خود از این یادداشت یک صفحه ای که در واقع تیترهای یک گفتگوی سه ساعته بوده است، پیوسته با عنوان «نامۀ بی تاریخ آیت‌الله منتظری به امام» یاد می‌کند، ولی همانطور که متن نوشته عیناً به نظر خوانندگان خواهد رسید، با توجه به خط خوردگیها و بدون مقدمه و بسم الله و احوالپرسی و خداحافظی و ذکر تاریخ بودن آن و

سایر مشخصات ظاهری نوشته، ملاحظه خواهند فرمود که احمد آقا چگونه دروغی بر دروغهای دیگر رنجنامه افزوده است، به گونه‌ای که حتی به آیت‌الله منتظری می‌گوید: «شما در نامه‌ای که با پرخاش به امام نوشته اید...».

هدف این دروغ، القای برداشتهای نادرست و انحرافی، در مردم بوده است، زیرا قضاوت هر خواننده ای نسبت به این نوشته - که احمد آقا از گراور کردن عین آن خودداری ورزیده است - بویژه بند نهم آن در صورتی که آن را نامۀ آیت‌الله منتظری به امام بپندارد یا تیتر یک گفتگوی سه ساعته بداند بسیار تفاوت خواهد کرد.

برای هر خوانندهای زننده خواهد بود که آیت‌الله منتظری در نامه به امام خمینی چنان سخن بگوید که در بند نهم نامه دیده می‌شود؛ ولی در صورتی که خواننده واقف باشد مطالب مذکور صرفاً یادداشتهای شخصی و تیترهای یک، گفتگوی سه ساعته بوده است که گوینده برای مراجعه به آن در هنگام سخن گفتن و به یادآوردن محورهای مورد نظر نوشته است، قضاوتش به کلی تغییر کرده و لحن و سبک نوشته را مثلاً در بندنهم یا سایر بندها عادی تلقی خواهد کرد. (۱)

تصویر صفحه ۳۴۲ کتاب

خوانندگان با ملاحظه عین نوشتۀ آیت‌الله منتظری در خواهند یافت که آنچه احمد آقا مکرراً از آن به عنوان نامۀ بی تاریخ و با پرخاش و تندی نام می‌برد، تنها تیترهای یک دیدار سه ساعته است و کسی که با استفاده از این چند سطر سه ساعت، گفتگو کرده است بدون شک استدلالها اسناد، اطلاعات و گفتههای فراوان دیگر هم داشته که احمد آقا آن را سانسور کرده و اصلا این نوشته را «نامۀ بی تاریخ، لقب داده است و بعید نیست که حتی آن را به حضرت امام تحویل داده و یک نامه معرفی کرده باشد که در این صورت شکل ظاهری آن به عنوان نامه توهین آمیز خواهد بود، چه رسد به محتویات، آن، زیرا نامه ای بدون احوالپرسی و خداحافظی و بدون مقدمه در زمانی نوشته می‌شود که قصد توهین و دشمنی در کار باشد.

از آنجا که احمد آقای خمینی نگران باقی ماندن هر نوع دستخط و نوشتۀ آیت‌الله منتظری از این سیاق در تاریخ بوده اند و حتی یک بار یکی از آقایان از آیت‌الله منتظری خواستار امحاء نامۀ نه صفحه ای ایشان به تاریخ» ۱۷ مهر ۶۵ «شده و گفته بود این نامه باید از تاریخ محو شود، لذا احمد آقا بر خلاف رسم امانت داری آنچه را که نامه نبوده به عنوان نامه مطرح نموده و کوشیده است به هر نحوی نامههای ایشان را لوث و بی اعتبار، نماید، و البته، همانطور که در فصل اول دیده شد، با نقشه ای که برای نابودی آیت‌الله منتظری طراحی کرده بودند احتمالاً گمان نمی‌کردند که دیگر امکان پاسخگویی به جعلیات یا تهمتهای آنان بوجود آید بویژه آنکه با نقشۀ گرفتن توبه نامه، و اعتراف از ایشان می‌خواستند دیگر هیچ اعتباری برای شخص ایشان و گفته ها و نامه های آیت‌الله منتظری باقی نماند، و شاید هم چنان اسیر خودباوری و غرور تشخیص و تحلیل خود و تحقیر دیگران شده بودند که از سستیها و جعلیات و ساخته های ذهن خویش هم غافل بوده و آن را حقیقت مطلق می‌پنداشتند.

احمد آقا برای بی اعتبار کردن محتوای این به اصطلاح نامۀ بی تاریخ همراه با هر بندی از آن جمله ای از سید مهدی آورده که او گفته است کتابخانۀ سیاسی یا مدارس و.... پایگاه خودش بوده است، آنگاه احمد آقا ادامه می‌دهد حالا فهمیدید چرا کتابخانۀ مربوط به جنابعالی را وزارت عزیز اطلاعات مهر و موم کرد.

بنابراین آنچه احمد آقا از این نامۀ به قول خودش بی تاریخ در رنجنامه آورده است و به نقد و رد آن پرداخته، در حقیقت رد سخنان اصلی آیت‌الله منتظری در آن دیدار سه ساعته نیست بلکه رد مطالبی است که به صورت مثله و ناقص شده و تیتروار بوده و به عنوان سند همۀ نظریات آیت‌الله منتظری در آن دیدار غیر قابل استناد می‌باشد.

احمد آقا در رنجنامه می‌نویسد:

شما در همین نامۀ بدون تاریخ آورده:اید سید مهدی مجرم بود فرضاً اعدام می‌شد *... بعد اضافه کرده اید ولی چرا عده ای عقده گشائی کردند و جوانان مدافع انقلاب و

روحانیت و در خط خودتان را به پوچی و یأس کشاندند و به نحوی که در جبهه ها هم اثر گذاشت». سپس می‌نویسد: «آیا شما باور دارید که مهدی هاشمی با مدافعین در خط امام اصولاً همگونی داشتند که با اعدام او به یأس و ناامیدی کشیده شوند؟ آیا اعدام سید مهدی آنقدر مهم بود که جبهه ها را متأثر ساخت؟ آیا بچه های حزب اللهی خط مقدم جبهه و خطوط بعد آقا مهدی را می‌شناختند تا از اعدام او متأثر شوند تا اثر بد داشته باشد؟ چه افرادی به پوچی و یأس کشیده شدند غیر از طیف آقا مهدی، این چه نوع گزارشاتی بود که به شما می‌دادند؟».

جناب احمد آقا واقعیات را آن گونه که می‌پسندد بیان می‌کند نه آن گونه که هست. وی می‌گوید چه افرادی جز طیف سید مهدی به پوچی و یأس کشیده شدند؟ واقعاً دوستان و طیف سید مهدی چه کسانی بودند؟ صرفنظر از خوبی یا بدی، رذالت یا درستی سید مهدی، آیا تعداد زیادی از دوستان او بسیجی و رزمنده یا فرمانده نبودند؟ اگر این گونه آزادی را محدود نکرده بودند و اسامی و سوابق بالغ بر سی نفر که دستگیر گردیدند اعلام می‌شد همگان می‌فهمیدند که اکثریت آنها یا از خانوادههای شهدا بودند یا خودشان معلول جنگ بوده یا مدتها عمر خود را در جبهه ها سپری کرده و یا بارها مجروح شده بودند. شهید مرادی که به خاطر تحمل نکردن فشارهای زندان فرار کرد و او را با تیر زدند چه کسی بود؟ او کسی بود که پنج مرتبه در جبهه مجروح شد و برادرش در جبهه مفقود شده است و پس از آنکه در مقابل چشم پدر و مادر و همسر و خواهران و برادرانش با تیراندازی مأموران کشته شد با راهپیمایی عظیمی از سوی خانواده های شهدا و بسیجیان منطقۀ خودشان تا گلزار شهدا تشییع شد و علیرغم میل مسئولان در گلزار شهدا به خاک سپرده شد. (۱) در میان دستگیرشدگان چند فرماندۀ گردان و معاون گردان جبهه وجود داشتند که از آغاز جنگ در جبهه ها بودند و بارها مجروح شدند که فقط دو نمونۀ آن رزمندۀ ایثارگر آقای ... بود که بارها پیشنهاد فرماندهی لشگر به او شد و چند سال فرماندۀ گردان بود و بارها مجروح شد،و دیگری معلول جنگ آقای ... از فرماندهان رشید و عضو سپاه تهران بود و در لحظه دستگیری فقط چند روز بود که به خاطر اصابت ترکش به سر و مغزش به هوش آمده بود.

نخست به زندگینامه و سوابق و خدمات شهید خرازی در روزنامه ها و گزارشات تلویزیونی که پس از شهادت این فرماندۀ عالیقدر انتشار یافت مراجعه کنید و به نقش کلیدی او در آزادی خرمشهر واقف شوید سپس کسب اطلاع کنید که پس از دستگیری سید مهدی، شهید خرازی که از دوستان و علاقمندان نزدیک او بود چقدر منفعل و مسأله دار شد؟ اگر امکان داشت

نمونه های فراوان دیگری که اکنون در قید حیات بوده و هنوز حاضرند به این گفته ها شهادت دهند ذکر می‌شد تا معلوم شود چه کسی اطلاعات نادرستی در اختیار داشته است، آیت‌الله منتظری یا دیگران؟

ضمناً به تنزل اعزامیهای اصفهان بویژه منطقۀ لنجان و قهدریجان پس از اعدام سید مهدی نگاه کنید. در اعلامیه ای که به مناسبت اعدام سید مهدی منتشر شد آمده بود که یکی از جرائم وی ایجاد رعب و وحشت در منطقۀ خودشان بود، در حالی که حتی اکنون نیز اکثریت اهالی آن منطقه او را دوست دارند و یا با تبلیغات شما هماهنگ نیستند و آنچه دیگران و خود سید مهدی گفته‌اند را نمی‌پذیرند. البته هیچ‌یک از مطالب فوق دلیل بر پاکی یا ناپاکی سید مهدی نیست ولی واقعیتی است که چون آیت‌الله منتظری هم مانند امام خمینی صادقانه جنگ را مسألۀ اصلی می‌دانست، از این موضع به اعدام سید مهدی یا... می‌نگریستند، نه مانند بسیاری از افراد دیگر که فقط برای منزوی نشدن در بین نیروهای حزب الله جنگ را مسألۀ اصلی شمرده ولی در عمل به صورت آگاه یا ناخودآگاه به آن لطمه می‌زدند. آیت‌الله منتظری هم بر اساس اطلاعات دقیقی که داشت چنان مواضعی می‌گرفت و قصد مقابله با امام یا قانون یا کیفر واقعی سید مهدی را نداشت.

طی مدتی که سید مهدی در بازداشت و در مرحله بازجویی بسر می‌برد و هنوز به دادگاه نرفته و جرم وی احراز نگردیده بود جوسازی شدیدی در مطبوعات و سخنرانیها و محافل برپا شد و با او به عنوان یک قاتل و مجرم برخورد می‌شد و این جوسازیها زمینه را برای صدور حکم فراهم می‌آورد. بررسی نکات و جزئیات مقالات و سخنرانیها و مصاحبه‌های آن ایام پیرامون سید مهدی نشان می‌دهد که برخورد با او برخورد سیاسی بوده است نه برخورد قضایی. به‌عنوان نمونه و مشتی از خروار، یکی از معاریف در یک تهدید اعلام کرد که سید مهدی خاکریز اول بود و دفتر تحکیم وحدت خاکریز دوم است. آقای ری شهری نیز طی مصاحبه ای که از تلویزیون سراسری پخش شد و در جراید منعکس گردید گفت: مهمتر از همۀ اتهامات سید مهدی - یعنی مهمتر از قتل و... - انحراف فکری او می‌باشد.

«انحراف فکری» واژۀ کشداری است که هر فرد یا گروهی می‌تواند آن را علیه مخالفین خویش بکار گیرد و نشان می‌دهد که فکر سید مهدی(صرفنظر از درستی یا نادرستی آن) در پوششهای قتل و غیره محاکمه می‌شود. روزنامۀ رسالت نیز به بهانۀ سید مهدی همۀ ارزشهای انقلاب را لوث کرد و در نوشته هایش نخست ایجاد تنفر نسبت به سید مهدی می‌کرد، سپس همۀ مواضع مکتبی و انقلابی، مستضعف گرایانه و ضد سرمایه‌داران زالوصفت و... و مواضعی را که به زیان جناح راست تمام می‌شد از القائات سید مهدی می‌خواند؛ و چنان وانمود کردند که گویی سید مهدی دارای یک تشکیلات سراسری و پیچیده

و پنهان بوده است، در حالی که هیچ اثر و دلیلی برای آن وجود نداشت و سید مهدی فقط یک فرد بود و چند تن همکار داشت و سازماندهی آنان عمدتاً در ارتباط با نهضتهای آزادیبخش بود که در صورت سری، نبودن، انتشار گزارشهای فعالیت آنان حاکی از راندمان کاری بسیار زیاد در ارتباط با نهضتهای آزادیبخش می‌باشد.

آیت‌الله منتظری با مشاهدۀ جو مصنوعی حاکم بر جامعه معتقد بود در صورتی که با سید مهدی برخورد قضایی شود، و او محکوم به اعدام گردد مانعی ندارد، ولی آنچه در واقع در ارتباط با او جریان داشت برخورد سیاسی بود و همانطور که در صفحات پیش اشاره شد، آیت‌الله منتظری بر برخورد قضایی با آن پافشاری می‌نمود.

علاوه بر ادلۀ نقضی فراوانی که بر اتهامات سید مهدی در گفته های خود او و دست اندرکاران بازداشت و محاکمه او وجود دارد، بررسی حقوقی و فقهی اعترافات او و گفته‌های مسئولان، عدم تناسب حکم و جرم را ثابت می‌کند، و در صورت امکان، آمادگی مناظرۀ حقوقی به صورت رسمی و علنی پیرامون آن نیز وجود دارد.

تندرویها و اشتباهات و کجرویهای مهدی هاشمی و خباثتی که از خود بروز داد تردید ناپذیر است، ولی مجازات اعدام او بر اساس جرم مخدوش می‌باشد؛ به همین دلیل مقامات دادگاه نیز نتوانستند او را به عنوان قاتل محکوم به اعدام، نمایند، زیرا در هیچ قتلی مباشرت نداشته است. در برخی از آنها مانند قتل دو فرزند حشمت نه آمر به قتل بوده و نه مباشر بوده است، و غیر از قتل شمس آبادی که همچنان موضوعی اسرار آمیز است، مقتولین دیگر از فواحش و قوادان بوده اند که در این رابطه اتهام تشکیل گروه ترور به مهدی هاشمی نسبت داده شد ولی اعلام نشد که چه کسانی با چه ماهیتی توسط آنان ترور شده‌اند. همچنین کشته‌های درگیری کمیته و سپاه فلاورجان و قهدریجان نیز ریشه در مسائل دیرینه قومی و محلی داشته است، لذا دادگاه او را با عنوان مفسد فی الارض محکوم به اعدام کرد، اگر چه برای توجیه اعدام کلمۀ محارب را هم بدان افزود.

بدون شک در صورتی که با او برخورد قضایی می‌شد، تذکرات آیت‌الله منتظری در مورد محاکمۀ او بسیار بجا، متین و معقول بود. آیت‌الله منتظری طی دیداری که آقای سراج الدین موسوی مسئول حفاظت بیت امام خمینی در آن زمان با ایشان داشته است مطالب و تذکراتی را بیان کرده و محورهای آن را نوشته و کتباً در اختیار آقای سراج الدین موسوی قرار می‌دهد که تصویر آن عیناً در زیر می‌آید:

تصویر صفحه ۳۴۷ کتاب

تذکرات فوق در تاریخ «۱۳۶۶/۷/۵» نوشته شده و طبیعی است که تا رسیدن به مقصد زمان می‌طلبد و درست صبح روز «۱۳۶۶/۷/۶» مهدی هاشمی اعدام شد؛ اما احمد آقا برای اینکه وانمود کند آیت‌الله منتظری از زمان اعدام وی آگاهی داشته و برای جلوگیری از آن تلاش می‌کرده است، در رنجنامه اش می‌نویسد شما چند روز قبل از اعدام مهدی هاشمی مسائلی را آورده اید که باور نمی‌کردم و باعث تعجب شد و سپس محتوای تذکرات «۶۶/۷/۵» را نقل می‌کند. در حالی که فاصلۀ ارسال این تذکرات تا اعدام مهدی هاشمی از یک‌روز هم کمتر بوده است و جناب احمد آقا برای اینکه ممکن است خوانندهای تاریخ اعدام مهدی هاشمی را با تاریخ این تذکرات مقایسه کند و دریابد که فاصلۀ چند روزه‌ای وجود نداشته است، تاریخ تذکرات آیت‌الله منتظری را تحریف کرده و مکرر می‌نویسد: «در نامۀ ۶۶/۷/۴ آورده‌اید...». پرواضح است که اگر اشتباه چاپی و عبارتی باشد در یک یا دو مورد این اشتباه روی خواهد داد نه در تمام مواردی که به تاریخ به زعم ایشان «نامه» و در حقیقت «تذکرات» آیت‌الله منتظری استناد شده است.

پس از مصاحبۀ سید مهدی، آیت‌الله منتظری قبلاً در نامهای خطاب به امام خمینی که از رسانههای سراسری پخش شد نوشت پروندۀ سید مهدی ولو بلغ ما بلغ رسیدگی شود، اما سید مهدی از داخل زندان پیغام فرستاد که من تحت فشار بودم و این مصاحبه را انجام دادم و از حال آقا در هراس بودم. از نامۀ پنج صفحه‌ای (ضمیمۀ شمارۀ سه) هم استنباط می‌شود که او تحت فشار مصاحبه کرده است، لذا وقتی آیت‌الله منتظری فهمید مصاحبه تحت فشار بوده است حتی اگر فقط در حد احتمال هم این مسأله را می‌پذیرفت علیرغم توصیه به رسیدگی ولو بلغ ما بلغ، تذکرات فوق را به‌وسیلۀ آقای سراج‌الدین موسوی برای امام ارسال می‌نماید.

قابل تذکر است که آیت‌الله منتظری نه تنها در مورد مهدی هاشمی، بلکه در مورد آن دسته از اعضای سازمان مجاهدین و سایر گروههای دیگر که محارب نبوده و مرتکب قتل مباشرة نشده بودند نیز چنین نظری داشته و بر تناسب جرم و حکم تأکید می‌ورزید و به طور کلی اصل را بر پرهیز از اعدام نفوس قرار می‌داد که مبنای قرآنی و فقهی آن احتیاط در دماء می‌باشد و حفظ دماء و فروج بر همه احکام مقدم و حاکم گردیده است؛ و در ذیل نامۀ مورخ «۱۳۶۷/۵/۹» خطاب به آقای خمینی که مربوط به اعدامها و زندانهاست از قول پیامبراکرم (ص) چنین نقل می‌کند: «فالامام ان یخطئ فی العفو خیر من ان یخطئ فی العقوبة» زمامدار و حاکم مردم اگر در عفو کردن مرتکب خطا و اشتباه شود بهتر است که در مجازات کردن مرتکب خطا و اشتباه گردد.

آگاهی از سیر مواضع آیت‌الله منتظری نشان دهندۀ میزان قلب حقایق در مورد نظرات ایشان است، چه در تبلیغات وانمود کردهاند که ایشان تا آخرین لحظه از سید مهدی حمایت

کرده و او را مخلص و با تقوا و کاردان معرفی کرده است، و، مکرر از این تعابیر سوء استفاده کرده اند؛ چنانکه آقای محمد علی انصاری طی سخنرانی در دانشگاه تهران گفت:

با کمال تأسف عرض می‌کنم که تا روز آخر با اینکه بعضی از حوادث مربوط به مهدی هاشمی روشن شده بود آیت‌الله منتظری هم به امام نامه نوشتند، هم در مجامع خصوصی و عمومی مطرح کردند که من به مهدی هاشمی یک اعتقاد جدی دارم و ایشان یک فرد با تقوا و صادقی است و در یکی از تعبیرات فرموده بودند، مهدی هاشمی از نظر تقوا از بسیاری مسئولین بالای کشور با تقواتر است. وی در قسمت، دیگری از سخنرانی خویش می‌گوید «آیت‌الله منتظری در جواب نامۀ امام پیغام دادند که من ایشان را با تقواترین افراد در نظام می‌دانم». (۱)

شایسته است خوانندگان مجدداً مبحث «سیر مواضع آیت‌الله، منتظری دربارۀ سید مهدی هاشمی» را مرور کنند. انسان، در حیرت، می‌ماند که برای این همه دروغ از خدا نمی‌ترسند و حتی با خود نمی‌اندیشند که ممکن است این دروغها روزگاری فاش و رسوا شوند. در همین چند سطر از سخنرانی چند کذب آشکار به چشم می‌خورد زیرا آیت‌الله منتظری در تاریخ «۱۷ مهر» ۱۳۶۵، یعنی پیش از بازداشت مهدی هاشمی به امام نوشت که وی فردی با تقوا و مخلص، است، در حالی که آقای انصاری در سخنرانی اش می‌گوید آیت‌الله منتظری تا روزهای آخر که حوادث مربوط به مهدی، هاشمی روشن شده بود به امام نامه نوشته و چنین گفته است. دروغ دیگر این است که ادعا شده ایشان، در مجامع عمومی و خصوصی هم مطرح کرده اند، در حالی که ایشان مطلقاً در هیچ جلسۀ عمومی حتی با ایما، و اشاره نیز پیرامون این موضوع کلمه ای بر زبان جاری نکرده است؛ ولی آقای انصاری از بی اطلاعی دیگران نسبت به این موضوع استفاده کرده و چنین گناه بزرگی را مرتکب شده است علاوه بر این دو مورد تعبیر آقای انصاری که ایشان گفته سید مهدی از نظر تقوا از بسیاری از مسئولین بالای کشور با تقواتر است، ابداً در نامۀ آیت‌الله منتظری وجود ندارد. آنچه آیت‌الله منتظری در نامه خویش به تاریخ» ۱۳۶۵/۷/۱۷، یعنی پیش از بازداشت سید مهدی نوشته چنین است:

او مردی است مخلص اسلام و انقلاب و حتی شخص، حضرتعالی، هم خوش استعداد و خوش درک است و هم خوب صحبت می‌کند و خوب می‌نویسد و در عقل و تدبیر و مدیریت به مراتب از رئیس سپاه و وزیر اطلاعات با همه کمالاتشان بهتر است و در تعهد تقوا هم از آنان کمتر نیست.

بنابراین فقط گفته شده است که، رئیس سپاه و وزیر اطلاعات» نه «بسیاری از مسئولین بالای کشور، و علاوه بر آن نگفته است، سید مهدی از آنان با تقواتر است، بلکه گفته است:

«در تقوا از آنان کمتر نیست»؛ و این عبارت در پاسخ نامۀ «۱۲ مهر ۶۵» امام خمینی آمده بود.

نکتۀ مهم و قابل توجه این است که در یکی از نسخه‌های پرتیراژ رنجنامه که نزد نگارنده موجود است، با افزودن حرف «از» به جملۀ آیت‌الله منتظری، معنای آن را دگرگون کرده و برای تخریب آیت‌الله منتظری در ذهن پیروان انقلاب و امام خمینی از روش تحریف سود جسته اند که در نتیجه جملۀ نقل‌شده این گونه تغییر یافته است که آیت‌الله منتظری به امام می‌نویسد«او (سید مهدی) مردی است مخلص اسلام و انقلاب و حتی از شخص حضرتعالی هم خوش استعداد و خوش درک است»؛ بدیهی است که برای تکمیل این تحریف باید از صفت تفضیلی «خوش‌استعدادتر و خوش‌درک‌تر» استفاده می‌شد که در این‌صورت تحریف هم آشکارتر می‌گردید.

آقای انصاری می‌گوید آیت‌الله منتظری در جواب نامۀ امام پیغام دادند که من ایشان را با تقواترین افراد و سالمترین افراد در نظام می‌دانم. تنها پیغام آیت‌الله منتظری همان نامۀ نه‌صفحه‌ای مورخ «۱۳۶۵/۷/۱۷» آیت‌الله منتظری به امام بود که در پایان کتاب نیز متن کامل آن ضمیمه شده است و عبارتی غیر از آنچه فوقاً نقل شد در نامۀ ایشان وجود ندارد، ولی متأسفانه برای رسیدن به اهداف خویش می‌گوید:

«به‌جایی رسید که جنازه‌ها را از داخل چاهها بیرون آوردند و متأسفانه و با کمال تأسف باید گفت ایشان اعتراضاً به این حکم و تصمیم و برنامه درس خود را یکی دو روز تعطیل کردند و ملاقاتهایشان را تعطیل کردند و با این قضیه برخورد کردند .

در صفحات پیش حقیقت ماجرای تعطیلی چند روزۀ ملاقاتها را خواندیم، و همگان می‌دانند که پخش مصاحبۀ دوم سید مهدی به همراه دو تن دیگر که در آن به قتل حشمت و دو فرزندش اعتراف شده بود و همراه با آن فیلم جنازه های آنان نیز از سیمای جمهوری اسلامی ایران پخش شد، در تاریخ «۲۶ اسفند ۱۳۶۵» بود،در حالی که تعطیلی دو سه روزۀ ملاقاتهای آیت‌الله منتظری مربوط به قبل از «۶۵/۸/۲» یعنی چند روز پس از دستگیری مهدی هاشمی بود، و تعطیلی ملاقاتها حتی پیش از مصاحبۀ اول سید مهدی در تاریخ «۱۸ آذر ۶۵» صورت گرفت که اساساً تا این زمان هنوز مسألۀ قتلی کشف نشده بود. بنابراین در حالی که تعطیل شدن چند روزۀ ملاقاتهای آیت‌الله منتظری حدود ۵ ماه قبل از بیرون آوردن جنازه ها و پخش فیلم آن از سیمای جمهوری اسلامی بود، آقای انصاری می‌گوید آیت‌الله منتظری در اعتراض به این برنامه درس و ملاقاتهایشان را تعطیل کردند و با این قضیه برخورد کردند. لازم به تذکر است که آیت‌الله منتظری مطلقاً درس خود را در این رابطه تعطیل نکرده بود.

با این همه دروغهای بین، دیگر چگونه می‌توان به بقیۀ گفتههای آقای انصاری مانند

خاطرات او با سید مهدی در زندان و غیره که در این سخنرانی بیان شده است اعتماد کرد، زیرا نخستین شرط و ملاک صدق خبر، عدالت و راستگویی راوی آن است.

در ورای این همه دروغ و جعل و تحریف، هنگامی که انسان حقیقت را از پس این تبلیغات نادرست ببیند و مستقل بیندیشد، بی‌تردید در می‌یابد که سیر مواضع آیت‌الله منتظری در جریان سید مهدی هاشمی، بسیار منطقی و انسانی و اخلاقی بوده است. در حقیقت یکی از ویژگیهای مثبت ایشان که بارها جلوه کرده است و در میان شخصیتهای کشور کمتر دیده می‌شود و یک بار هم در جریان سید مهدی جلوه کرد این بود که تابع و تسلیم جوّ عمومی کشور - با همۀ پشتوانه‌های نیرومندی که این جوّ عمومی به‌همراه داشت - نشد و بر علم و آگاهی خویش در مورد سید مهدی هاشمی پای فشرد و علم خودش برایش حجت بود. در اصول فقه که همان قواعد و مبانی حقوق اسلامی و استنباط است نیز فقط علم. هر شخص برای او حجت است نه خواست و میل دیگران و جوسازیها و تبلیغات و...؛ و اگر کسی خلاف علم خویش عمل کند مسئولیت شرعی دارد. اما هنگامی که مهدی هاشمی اعترافاتی نمود، آیت‌الله منتظری از آن پس نه تنها سکوت کامل اختیار نمود، بلکه طی اطلاعیه ای که در رسانه های همگانی نیز انتشار یافت از او تبری جست و اعلام کرد که پروندۀ او و هر که در ارتباط با او هست پیگیری شود «ولو بلغ ما بلغ» یعنی حتی اگر به خود ایشان هم منجر شود؛ (در صفحات قبل متن کامل آن آمده است).

ایشان ضمناً از موضعگیریهای امام خمینی نسبت به سید مهدی تشکر نمود، اما انتظار داشت که پیگیری پروندۀ او در فضایی سالم و عادی و بر اساس موازین دقیق شرعی و اخلاقی صورت گیرد، به همین دلیل او هیچ گاه در همۀ زمینهها با بلندگوهای تبلیغاتی همصدا نگردید و استقلال خویش را حفظ. کرد - بویژه که معلوم نبود سید مهدی تحت چه شرایطی و با چه انگیزه هایی آن همه رطب و یابس را به هم بافته بود - و منشأ همه کینه توزی ها و تهمتهایی که به آیت‌الله منتظری روا داشتند همین بود. چنان فضایی در جامعه ساختند که گویی سید مهدی از اعضای اصلی دفتر آیت‌الله منتظری بوده است، در حالی که ایشان طی اطلاعیه ای رسماً اعلام کرد که وی حتی یک روز در دفتر ایشان سمتی نداشته است. بنابراین هر چند که او عضو دفتر آیت‌الله منتظری نبوده است، ولی اگر هم بود همه می‌دانند که در همۀ بیوت و دفاتر از یک تا چند تن همانند سید مهدی و بلکه به مراتب بدتر از او وجود دارند. حتی در دفتر امام نیز کافی است، کارنامه و وضعیت زندگی شخصی بعضی از آنان بررسی شود و به آگاهی مردم برسد تا به این حقیقت بیشتر واقف گردند که البته حساب افراد پاک و خادم را باید از آنان جدا ساخت. فقط برای نمونه یکی از مواردی که آشکار شده و در یک سند رسمی انتشار یافته آن است که در کتاب «غائلۀ چهاردهم اسفند» چاپ وزارت دادگستری

آمده است:

.... و بالاخره ناگهان متوجه می‌شویم که حتی در دفتر امام هم آقای مهندس اشراقی مهرۀ جاسوسی منافقین خلق است و به ناچار به امام اطلاع داده می‌شود و نامبرده اخراج می‌گردد.(۱)

آیت‌الله منتظری نه بر اساس جو ساخته شده در جامعه، که بر اساس علم و تشخیص خویش دربارۀ سید مهدی هاشمی قضاوت کرده و می‌کند و این یکی از ویژگیهای ایشان است که او را از اغلب رجال علمی، و سیاسی. کشور ممتاز می‌سازد.

معمولاً وقتی شخصیت کسی ترور و نابود شد و دست یک طرف برای گفتن باز بود، دیگر نسبت دادن هر دروغی به او، مجاز می‌شود. مهدی هاشمی اگر هم عنصری ناپاک و ناسالم بود ولی این مطلب مجوز نسبت دادن هر دروغی به او نخواهد بود؛ مثلاً در سرمقالۀ روزنامۀ اطلاعات مورخ «۱۵ فروردین ۱۳۶۸» آمده است:

باند خیانتکار و ماکیاولیستهایی مانند سید مهدی هاشمی و شرکای وی نیز هیچ اعتقادی به شخصیت علمی و سیاسی آیت‌الله منتظری، نداشتند، بلکه می‌کوشیدند تا این هر دو وجه و هر دو وجهه را ابزار قدرت و نفوذ خود سازند. آنها صراحتاً بارها گفته بودند که پس از احراز قدرت، لازمه، هر وقت ضروری دیدند آیت‌الله را از سر راه خود برخواهند داشت.

اگر از نویسنده پرسیده شود که فقط یک مورد را نشان دهد که حتی به صورت تلویحی باند سید مهدی !! گفته باشند می‌خواهند آیت‌الله را از سر راه خود بردارند، و آنها هم این یک مورد را ارائه دهند، بقیۀ ادعا که بارها و صراحتاً، سید مهدی چنین سخنی بر زبان رانده است پیشکش آنها باد.

این قلم به مزدها، حتی در جعل دروغ هم دقت لازم را به خرج نمی‌دهند، زیرا کذب آن در خود خبر نهفته است. آخر کسی که قصد دارد از راه نفوذ کردن، قائم مقام رهبری و شخصیت محبوب مردم را از سر راه بردارد، هیچ گاه بارها و صراحتاً قصد ناپاک خود را اعلام نمی‌کند بلکه به شیوه ای معکوس عمل می‌نماید. سید مهدی حتی پس از بازداشت خود هم چنین ادعایی نکرده است، چه اگر چنین ادعایی کرده بود رنجنامه و سایر رنگنامه ها را به وجود خود مزین می‌ساخت. البته با توجه به اینکه بعید نیست سید مهدی تعدادی اوراق سفید بازجویی را امضاء کرده و در اختیار طالبین آن قرار داده باشد، ممکن است در آینده ادعاهای جدیدی هم خلق شود.

نمونۀ دیگر این است که در رنجنامه، فهرستی از جرائم مهدی هاشمی نقل شده است که یکی از آنها قتل مهندس بحرینیان می‌باشد، در حالی که همگان می‌دانند که امید نجف آبادی به جرم قتل بحرینیان دستگیر شد و چنانچه مقامات می‌دانند با آنکه در آن زمان حدود پانصد هزار تومان دیه بابت خون بحرینیان از او اخذ گردید چندی بعد اعدام شد. از طرف دیگر در فهرست جرائم سید مهدی که پس از اعدامش در رسانه های عمومی اعلام شد جرم قتل بحرینیان وجود نداشت. اما در رنجنامه برای اینکه فهرست جرائم سید مهدی را هرچه طولانی تر کنند این قتل را هم به او نسبت داده اند تا چماق سید مهدی علیه آیت‌الله منتظری زهرآگین تر شود.

آیا آیت‌الله منتظری غیر از آنچه در سیر مواضع او پیرامون مهدی هاشمی بیان شد باید عمل می‌کرد؟ آیا او باید بر اساس این نقلیات و جوّسازیها موضع می‌گرفت تا صاحبان قدرت خوششان بیاید؟ در این صورت همۀ آنچه آنها اکنون در بارهاش می‌گویند مثل القاء پذیر و قابل نفوذ و بی‌ثباتی در مواضع و عدم صلابت و عدم استقلال رأی و... ممکن بود صدق پیدا کند. آقای انصاری در سخنرانی دانشگاه تهران روی نامۀ سید مهدی به آیت‌الله منتظری و سیدهادی هاشمی که در زندان نوشته شده بود، مانور فراوانی آمده است تا وانمود کند آیت‌الله منتظری علیرغم اینکه سید مهدی از زندان به او نامه نوشته و اعتراف کرده که به ایشان خیانت کرده و دروغ گفته و قصد فریب دادن و خط دهی به ایشان را داشته و... همچنان بر دفاع از سید مهدی در نامه به امام!! و در مجامع عمومی و خصوصی!! پای می‌فشرده است، که این هم مانند بقیۀ حرفهای آقای انصاری دروغ است؛ زیرا نامههای مزبور در حالی که در اختیار دیگران قرار گرفته بود، هنوز به دست آیت‌الله منتظری و سیدهادی هاشمی نرسیده بود و نامه ای که سید مهدی قبل از اعدامش نوشته بود برای اولین‌بار در رنجنامه در اردیبهشت ماه «۱۳۶۸» توسط آیت‌الله منتظری رؤیت شده است.

ایشان در نامۀ مورخ «۱۳۶۸/۲/۱۸» (ضمیمۀ شمارۀ سه) نوشته است:

«حالا من در شناخت او اشتباه کرده بودم و ماهیت او برای من شناخته نبود، و کَم لذلک من نظیر لیس هُنا محل ذِکرها، آیا آقایانی که او را شناخته اند و بر تناقض گوئیهای او واقفند صحیح است با یافته های او معاملۀ وحی مُنزل کنند، در صورتی که اشاعۀ کذب هم حکم کذب دارد، مخصوصاً اگر موجب بدبینی ها و دشمنیها گردد... به علاوه چرا نامه های او به من و برادرش را به ما نمی‌رساندند تا موجب شناخت و آگاهی ما گردد، ولی در اختیار بعضی افراد دیگر قرار گرفته بود».

در کتابها، تبلیغات، مقالات جراید و سخنرانیها عمده ترین حربه ای که علیه آیت‌الله منتظری به‌کار بستند، موضوع حمایت از مهدی هاشمی بود. اگرچه خوانندگان با

چند و چون این حمایت آشنا شدند ولی عمده کردن این امر نشان می‌دهد که مورد دیگری از این گونه حمایتها - غیر از قضیۀ آقای امید که در رنجنامه بدان اشاره شده - سراغ نداشته‌اند، وگرنه از ذکر آن دریغ نمی‌ورزیدند. آیا می‌دانید که وقتی یک شخصیت انقلابی و وارسته را به این دلیل زمین می‌زنند و بایکوت می‌کنند، در نهایت به شخصیت و موقعیت همگان از جمله امام خمینی ضربه زدهاند و مردم می‌گویند پس حمایتها و ستایشهای مکرر امام از بنی‌صدر، علیرغم تذکرات مکرر دوستان انقلاب حتی در شرایطی که جناح خط امام و توده های حزب اللهی علیه او شوریده بودند و بویژه اعلامیۀ امام پس از سقوط هلی کوپتر بنی صدر (۱) و یا لقب «دولت امام زمان» به دولت موقّت مهندس بازرگان و موارد متعدد دیگر را چگونه می‌خواهند توجیه کنند. همچنین ذکر ستایشهای مکرر امام از قطب زاده، بنی صدر، دکتر یزدی، لاهوتی و بعد قتل و حبس و تعقیب همینها را ؟ اگر هم بگویند امام از آغاز با آنان مخالف بوده اند و رأی هم به آنان نداده اند کار خرابتر می‌شود، چه امام به خباثت آنها (که همواره در تبلیغات حکومتی گفتهاند) ایمان داشته و آن حمایتها را نمودهاند. اما ما برخلاف پندار سایرین این اشتباهات را طبیعی می‌دانیم، و منطقی نمی‌دانیم که مخالفان با طرح این اشتباهات، رهبران و شخصیتها را مورد هتک حرمت و آسیب و خدشه قرار دهند؛ چه انسان جایز الخطاست و این خطاها از ارج سایر موفقیتها و درایتها و خدمات امام خمینی یا آقای منتظری یا سایر اشخاص به هیچ وجه نمی‌کاهد و سمپاشی ای را که جریان‌سازان علیه آیت‌الله منتظری به راه انداختند علیه هیچ شخص دیگری جایز نمی‌دانیم.

فصل سوم

بررسی اعتبار حقوقی و شرعی اعترافات، سید، مهدی هاشمی

درآمد

بررسی جرائم و اتهامات سید مهدی هاشمی بر مبنای کیفرخواست، دادگاه

شرح، دلایل و مستندات اتهامات صدور دادنامه و رای اعدام برای سید مهدی هاشمی

بررسی اعتبار حقوقی و شرعی اعترافات سید مهدی هاشمی

سند بخش عمده ای از ادعاهای مطرح شده علیه آیت‌الله منتظری گفته های سید مهدی هاشمی است، به گونه‌ای که اگر در مورد رنجنامۀ آقای سیداحمد خمینی حرفهای مهدی هاشمی از آن حذف گردد، نامۀ وی دیگر هیچ سخنی علیه آیت‌الله منتظری ندارد. از این رو به ناگزیر باید میزان، ارزش و اعتبار اعترافات سید مهدی قبل از هر سخن دیگری مورد بحث قرار گیرد. البته هنوز هیچ کس نمی‌داند در پس ماجرای سید مهدی هاشمی واقعاً چه گذشته است و او دقیقاً به چه دلیل و تحت چه شرایطی آن همه مطالب راست و دروغ را، به هم بافته است به طوری که از او چنان چماقی ساخته شد که هر که را بخواهند تخریب کنند، از چماق سید مهدی علیه او استفاده می‌نمایند.

امروز در همۀ جهان اعترافات زندانی فاقد هرگونه ارزش حقوقی، و سندی است. تکرر توبه ها از سوی زندانیان سیاسی در سالهای گذشته، توهّم اعجاز را در جمهوری اسلامی بوجود آورده است؛ ولی اهل اطلاع می‌دانند که «مقولۀ اعتراف» پدیده‌ای جدید و استثنائی در ایران نیست و در همۀ کشورهای جهان نظیر این پدیده وجود داشته است. در روسیۀ شوروی پس از اینکه استالین دسته دسته اعضا و رهبران حزب کمونیست، را به پای میز محاکمه می‌کشید، آنها که خود از فعالان و رهبران انقلاب بودند به خیانت خود نسبت به آرمان انقلاب و مزدوری برای امپریالیسم اعتراف می‌کردند. کتاب «ظلمت نیمروز» یعنی نخستین اثر مهم «کسلر» تلاشی است در توضیح پدیدۀ شگفت و معما آمیز تصفیه های استالینی و محاکمات رهبران قدیم حزب بلشویک مانند: «کامنف»و «زینوویف» و بویژه

«بوخارین». چیزی که در این محاکمات به نظر ناظران غربی بسیار شگفت می‌نمود و باور کردنش برایشان دشوار بود این بود که همۀ رهبران حزب بلشویک. بجز استالین نه تنها به حزب خود خیانت کرده بودند و بر ضد آن دست به توطئه زده بودند، بلکه این نکته را با کمال صراحت در دادگاه: اعتراف می‌کردند و حتی مدعی می‌شدند که برای دولتهای خارجی جاسوسی می‌کردند و می‌خواستند رژیم سرمایه داری را بار دیگر در سرزمین روسیه برقرار کنند!

اصولاً اعتراف حریف سیاسی وقتی که در چنگ دشمن خود اسیر باشد به آسانی حاصل می‌شود و به همین دلیل همچون معمایی نیازمند توضیح بنظر می‌رسد. «کسلر» توضیح

پیچیده و چند جانبه ای برای این معما ارائه کرد. خلاصۀ آن این است که مسأله، مسألۀ شکنجۀ ساده نیست، بلکه هرگاه متهم مانند «روباشف» قهرمان داستان «ظلمت نیمروز» به حقانیت کارهای گذشته اش یقین نداشته باشد(یا یقین خود را از دست بدهد) و هرگاه وجدانش اندکی ناراحت باشد،زیر شکنجه جسمی و روانی، چنین متهمی سخت تلقین پذیر می‌گردد و می‌توان او را منطقاً قانع کرد که اعمالش اگر عین خیانت نبوده است، دست کم در حکم خیانت بوده است.

بنابراین تنها راه پاک کردن این خیانت از نامۀ اعمالش این است که به عنوان آخرین خدمت در راه آرمانهای خود بپذیرد که در جلسۀ دادگاه و در ملأعام به خیانت خود اعتراف کند. چرا راه دور برویم و از نمونههای مشابه اعترافات در سایر کشورهای جهان نام ببریم؛ در زمان رژیم شاه از میان صدها زندانی سیاسی، عده ای از آنان که بعضاً در عملیات ترور شاه یا شهبانو شرکت کرده بودند به طور متناوب در شوهای تلویزیونی حاضر شده و تحت عنوان اعتراف، خود را خیانتکار و ضد وطن، مزدور، جاسوس فریب‌خورده و...قلمداد کرده و حکم برائت رژیم را از ظلم و فساد و وابستگی صادر می‌کردند. آیا حرفهای آنان اعتبار داشت؟ مسلماً خیر.

گفته های هر کس فقط هنگامی نظر او تلقی می‌شود که در شرایط و فضای آزاد و امنیت کامل آن را بازگو کند. البته ممکن است از آنجا که طی بحث فوق اعترافات محاربین هم زیر سؤال می‌رود، این سخنان را دفاع از آنها جلوه داده و مورد اتهام قرار دهند، ولی سازمان مجاهدین و سایر ضد انقلابیون پیش از این اعترافات و بدون مصاحبه ها نیز به دلایل کافی محکوم بوده و هستند و اثبات خباثت و گمراهی آنان نیازی به این مصاحبه‌ها و اعترافات ندارد.

چنانکه گفته شد، در حیات رژیم شاه نیز عده ای در مصاحبه های تلویزیونی شرکت کرده و اعترافاتی می‌نمودند و عده ای هم توبه می‌کردند و خود را گناهکار و رژیم را بی گناه می‌نامیدند، که نمونه ای از آن توبۀ دسته‌جمعی گروهی از زندانیان سیاسی بود که تصویر دسته جمعی آنان در مطبوعات رژیم شاه چاپ شد و چندین روحانی سرشناس و مبارز جزو آنان بودند.

بنابراین اعترافات زندانی پدیدۀ جدیدی نیست و هیچ گونه اعتبار حقوقی، اخلاقی و شرعی ندارد؛ بویژه آن که پس از سالها نبردهای اطلاعاتی و جاسوسی در جهان، اکنون فن اعتراف گیری به صورت دانشی مستقل و پیچیده و کلاسیک درآمده و به سازمانهای اطلاعاتی آموزش داده می‌شود و بخوبی از آن بهره برداری می‌گردد. شیوههای اعتراف گیری در جهان امروز دستاورد آزمایشات و تجربیات فراوانی است که سالها در سلولهای مخوف در جهان و به کمک روانشناسان انجام گردیده است که برای آشنایی بیشتر با آن می‌توانید به مقالۀ

جراحی روح» به، قلم آقای محسن مخملباف. در مجله سروش شمارۀ، ۴۵۲، مورخ ۲۱ آبان ۱۳۶۷ مراجعه کنید.

برای مثال، یکی از ساده ترین و ابتدایی ترین شیوه ها این است که برای مطیع کردن و رام کردن شخص و مطمئن شدن به مطیع بودن وی، باید او را فاقد، شخصیت کرد، زیرا تا هنگامی که احساس کند دارای شخصیت انسانی و مستقل، و اصیل و لایق می‌باشد امکان ندارد که رام شود. دکتر علی شریعتی حکایتی را. در توضیح آن بیان می‌کند:

.... یک نفر می‌گفت که به دادگستری رفته بودم. یک قاضی را می‌شناختم که دوستم بود. این قاضی بسیار متین و موقر و اخلاقی و معنوی بود. رفتم پیش او نشستم. می‌خواستم حالش را بپرسم. دیدم متهمی را آوردند توی اطاق، این متهم آقای محترمی بود، قیافه ای خیلی وزین داشت و خیلی با وقار حرکت می‌کرد و می‌نشست و کلاهش را بر می‌داشت و معلوم بود که آدم حسابی است. بعد تا اجازه گرفت که بنشیند به قدری قیافۀ این مرد محترمانه بود که خود بخود با اینکه متهم بود ما نیم خیز شدیم، یعنی خود بخود به این عکس العمل وادار شدیم، ولی یک مرتبه این قاضی که آدم مؤدب و اخلاقی ای بود شروع کرد به اهانت کردنهای عجیب و غریب به آن مرد، پاشو، گم شو برو بیرون کثافت آمده می‌خواهد جلوی من بنشیند، تو چه حق داری بنشینی؟ بیا اینجا بایست. این مرد محترم تا می‌خواست بنشیند اینجوری خشکش زده و بعد مجبورش کرد که بیاید و جلوی می‌زش همینجوری بایستد. بعد هم آن قاضی شروع کرد تمام اصطلاحات اهانت آمیز و کلمات موهن را که اصلاً در تصور من نمی‌گنجید نثار این مرد کرد. آن مرد تا می‌خواست بگوید، آقا، قاضی می‌گفت مرگ آقا. تا می‌گفت آقا به حرف من گوش بده، می‌گفت تو اصلاً آدم نیستی که حرف داشته باشی. تو یک هیکل پر از پلیدی هستی اصلاً خانواده ات هم همینجوری، است، من تحقیق کردم تو و پدرانت و اجدادت هم پلید بوده اند و خلاصه شروع کرد به توهین به آن مرد و شخصیت و اجدادش و گفت برو بیرون، بعد هم با یک وضع اهانت آمیزی او را از اطاقش بیرون انداخت. وقتی آمد، نشست، من تعجب کردم و گفتم شما آدم مؤدب و محترم و ملایمی بودی، یک آدم بیچاره هر گناهی هم کرده باشد باید از او بازجویی، بکنی، این چطور طرز رفتار با متهم است؟ قاضی گفت: آقا من پرونده ای دارم که تمام این پرونده روی کاکل همین مرد می‌چرخد و این مرد اگر یک اقرار بکند همۀ مسائل برای من روشن می‌شود اما اقرار نمی‌کند چون یک مرد مهمی است، توی محلۀ خودش همه به او می‌گویند حاج آقا، آدم محترمی است و به او اطمینان دارند و می‌دانند که هیچ وقت اعتراف نمی‌کند به حیثیتش صدمه می، خورد و به همین علت حاضر نیست اقرار بکند و برای حفظ شخصیتش نمی‌گوید:

هر چی فشار بیاورم ولو زیر شلاق او را له کنم نخواهد گفت...»(۱). پس باید شخصیت او را خرد کرد تا راه برای بقیۀ کار باز شود.

همانطور که گفته شد این یک شیوۀ ساده و ابتدایی است و اشکال مهمتر آن در مقالۀ «جراحی روح» مورد توجه قرار گرفته است.

علاوه بر همۀ اینها مسألۀ حب ذات و بی طاقتی در برابر شکنجه و ضربات کابل، هوش و حسابگری و آینده بینی و درک آثار و عواقب هر گفتاری را از انسان می‌گیرد و او را در برابر درخواستها تسلیم می‌سازد و سیل توجیهات برای او روان می‌شود، اعم از توجیهات سیاسی یا اخلاقی یا شرعی. مثلاً طبق احکام شرعی دروغ گفتن برای حفظ جان یا نجات از شکنجه واجب است !!

از همۀ اینها گذشته، حکم شرعی اعتراف در این شرایط نیز بی اعتباری آن است. آیت‌الله العظمی منتظری از فقیهان بزرگ شیعه در این زمینه می‌گوید:

«... شما در فقه خواندید،روایات زیادی هم داریم که وقتی شخص در حبس باشد حرفش بی‌اثر است.من این روایت امیرالمؤمنین را یاد داشت کرده ام، زمانی خلیفۀ دوم می‌خواست یک زنی را حدّ بزند، حضرت امیرالله به او فرمود: «فلعلک انتهرتها او اخفتها، قال قد کان ذلک،فقال او ما سمعت رسول الله یقول لاحد علی معترف بعد بلاء انه من قیدت او حبست او تهددت فلا اقرار له»، اگر کسی در یک چنین شرایطی باشد و عرض کردم آدم حسابی هم باشد، آدم مورد اعتماد هم باشد، تازه در آن شرایط حرفها و اقرارهایش منشأ اثر نیست... من حدس می‌زنم او (سید مهدی) از باب اینکه ضربه خورده بود می‌خواسته به نظام ضربه بزند و چه ضربه ای بهتر از اینکه ایجاد اختلاف بکند و همه را به‌هم بدبین کند.

آیا شایعات بی اساس و بافتههای سید مهدی که معلوم نیست در چه شرایطی و با چه انگیزههایی این مقدار رطب و یابس به هم بافته، صحیح است ملاک قضاوتها واقع شود؟...».(۲)

در همین زمینه به روایات مذکور در جلد ۴۱ جواهر الکلام(کتاب الحدود، صفحۀ ۲۸۰) و یا به جلد دوم کتاب پر ارج«دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیه»از آیت‌الله العظمی منتظری(صفحات ۳۷۸ به‌بعد)و یا به ترجمۀ فارسی آن تحت عنوان«مبانی فقهی حکومت اسلامی» (جلد سوم،صفحات ۵۷۷ به بعد) می‌توان مراجعه کرد.

همان سان که وقتی مخالفین انقلاب به دام افتادند، می‌توان آنان را به اعتراف و مصاحبۀ تلویزیونی و اقرار به گناه وادار ساخت، طرفداران انقلاب را نیز هنگامی که در چنگ حریف گرفتار آمدند می‌توان وادار به مصاحبه و اقرار به گناه کرد، و نیروی ایمان مذهبی هم در برخی موارد نمی‌تواند بازدارندۀ تسلیم باشد. این استدلال که اعتراف کنندگان چون بر باطل هستند با یک، نصیحت، و یا یک، تازیانه تسلیم می‌شوند، سخنی به غایت نادرست است، زیرا اصولاً هر کس با نوعی از ایمان وارد میدان مبارزه می‌شود و گاه علیرغم ایمان خویش تسلیم به اعتراف و اقرار می‌گردد. نمونۀ آن دستگیری عده ای از مجاهدین کویتی طرفدار انقلاب اسلامی و مورد حمایت ایران است که در سال «۱۳۶۸» در موسم حج در عربستان سعودی به جرم اقدامات ضد امنیتی بازداشت گردیدند و با وجود آنکه تبعه و شهروند کویتی بودند، در عربستان سعودی اعدام شدند و سند اعدام به وسیله خود آنان امضا شد زیرا در یک مصاحبۀ تلویزیونی شرکت کرده و به جرائم و گناهان خویش اعتراف نمودند. خبر این اعترافات در مطبوعات و رسانه های ایران منعکس، نشد و مردم، از آن بی اطلاع ماندند؛ زیرا این خبر حتی اعتبار مصاحبه های تلویزیونی مخالفین انقلاب و نظام را در طول سالهای پس از انقلاب مخدوش می‌کرد و این توهم ایجاد شده در معتقدین به نظام را که به خاطر بر حق بودن نظام هر کس با آن در افتاد ذلیل می‌شود و این مصاحبه ها دلیل بر قدرت، و حقانیت جمهوری اسلامی است، و.... را نقش بر آب می‌کرد؛ چه با همین منطق، همان نتایج را در مورد حکومت عربستان هم می‌توان گرفت.

برخی از افراد، در ایران دست به توجیه اعترافات تلویزیونی مجاهدین کویتی مورد حمایت ایران زدند. آقای محتشمی وزیر کشور دولت مهندس موسوی در مصاحبه ای گفت:

«عربستان سعودی ۱۶ نفر از مسلمانان کویتی را که اخیراً اعدام کرد به موارد افیونی معتاد کرد تا بتواند مطالب خود را به آنها دیکته کند طوری که وقتی تزریق مواد افیونی دیر می‌شد این جوانان التماس می‌کردند که مواد به آنان برسانند و در مقابل هر کاری که بخواهند انجام خواهند داد و در فیلمهایی که از محاکمۀ ایشان پخش شد (در تلویزیون عربستان) مشاهده می‌گردد که این جوانان از روی نوشته هایی مطالب را می‌خوانند بدون کمترین کم و کاستی».(۱)

اگر مدعای فوق صحیح، باشد، این تنها یکی از روشهای اعتراف گیری است و به چه دلیل باید اعمال این شیوه ها را در عربستان علت این مصاحبه‌ها دانست، ولی در مورد ایران اعمال شیوه های مختلف را مردود شمرد و باطل بودن حریف در بند را علت اعتراف دانست؟

آنچه اهمیت دارد این است که زندانی در شرایط غیر عادی وادار به اقرار شده و گفته های او بی ارزش است و فقط وقتی گفته های او در شرایط کاملاً آزاد اظهار شد می‌توان سخن او تلقی کرد. همان گونه که آشکار است، پدیدۀ اعتراف و مصاحبۀ تلویزیونی خاص ایران شوروی، عربستان سعودی یا کشورهای، دیگر نیست و حتی خاص دوران معاصر هم نیست؛ چنانکه شرایطی را بوجود آوردند که گالیله از نظر خویش توبه کرد در حالی که با تمام وجودش به صحت نظریۀ خویش اعتقاد داشت اظهارات گالیله در مورد اینکه زمین به دور خورشید می‌چرخد با آموزشهای کلیسا مغایرت داشت و اثبات آن مساوی با زیر سؤال رفتن مذهب کلیسا بود، و چون اروپا مرکز فرمانروایی کلیسا بود، شرایطی را بوجود آوردند که گالیله در متن توبه نامه نوشت

من گالیله تو گالیله ئی، استاد ریاضیات و فیزیک در فلورانس از همۀ تعالیم خود دربارۀ اینکه خورشید مرکز جهان است و از جای خود نمی‌جنبد و زمین مرکز جهان نیست و می‌جنبد توبه می‌کنم من از سر صدق و با ایمانی که از شائبه ریا مبرا است همۀ این خطاها و عقاید کفرآمیز و نیز هرگونه خطا و عقیدۀ دیگری را که مخالف آیین کلیسای

مذهبی باشد طرد و لعن می‌کنم و به دور می‌افکنم». (۱)

و این رفتاری بود که کلیسا با عده ای دیگر، مانند «کپرنیک» و «جوردانو برونو» کیهان شناس و ریاضی دان ایتالیایی هم انجام داد. گالیله پس از محاکمۀ طولانی و نوشتن توبه نامه تحت نظر کلیسا به زندگی خود ادامه داد؛ اما با نوشتن توبه نامه اش زمین از حرکت به دور خورشید باز نایستاد و در آنچه حقیقت داشت. هیچ تغییری رخ نداد.

درآمد

سرانجام در جوّی مشحون از بدبینی، شانتاژ و اقدامات پلیسی، پروندۀ اتهامی سید مهدی هاشمی فرزند سید محمد در تاریخهای«۱۳۶۶/۴/۱۹» و «۲۰ و ۲۲ و ۲۴ و ۱۳۶۶/۵/۲۵» در دادگاه ویژۀ روحانیت مطرح شد. اخبار تشکیل دادگاه و صدور کیفرخواست به نحوی در جراید انعکاس یافت که گویی دادگاه علنی بوده و در نتیجه، این تصور سبب اعتبار دادگاه و نتایج آن می‌گردید، زیرا هر کس با خود می‌اندیشید که اگر متهم تحت فشار به مصاحبۀ تلویزیونی تن داده باشد در محضر دادگاهی که خبرنگاران و ناظران و اعضای خانواده اش حضور دارند می‌توانست حقایق را بگوید. اما تصور فوق نادرست بود و دادگاهی که تشکیل شد با جلسات بازجویی درون زندان هیچ تفاوتی نداشت و همان که بازجو و شاکی و دشمن سید مهدی بود قاضی هم بود و او را محاکمه می‌کرد، زیرا در این دادگاه، متهم فاقد وکیل بود و خانوادۀ او و نمایندگان مطبوعات و رسانه ها و دیگران حضور نداشتند و مطالب منتشره در روزنامه ها به صورت از پیش آماده شده، توسط دادگاه ویژه و وزارت اطلاعات در اختیار جراید قرار گرفت، و این پرسش همچنان باقی ماند که اگر به روال پرونده سازی اطمینان داشتند و متهم واقعاً با میل و اختیار خویش آن همه علیه خود اقرار کرده و خویشتن را مجرم می‌دانست چرا شهامت برگزار کردن دادگاه علنی را نداشتند؟

در جلسۀ دادگاه (بخوانید بازجویی) متهم منکر اتهامات وارده در کیفرخواست می‌شود و همین امر نشان می‌دهد که اگر دادگاه به صورت علنی تشکیل می‌شد ممکن بود او از خود دفاع کند، زیرا او زیر انواع فشارها حاضر به تن دادن به مصاحبۀ تلویزیونی و جلب اعتماد وزارت اطلاعات می‌گردد به امید آنکه بر اساس وعده هایی که به وی داده شده بود در دادگاه فرصتی برای دفاع از خود بدست آورد. هنگامی که متهمی منکر کیفر خواست می‌شود باید دلایل و توجیهات او استماع گردد که چه بسا موجب تغییر کیفرخواست شود زیرا کیفرخواست حکم نیست؛ در حالی که متن کیفرخواست سید مهدی هاشمی عیناً به روزنامه ها داده شد و بر اساس آن وی محکوم به اعدام گردید. از طرف دیگر متهم امکان دفاع از خویش را به طرز قابل قبول دادگاهها نداشت و اصولاً از نظر افکار عمومی مردم جهان، حقوق بین‌الملل و عقل و شرع، شاکی و مدعی نمی‌تواند قاضی هم باشد و دادگاه غیرعلنی و فاقد وکیل برای متهم اعتباری ندارد که حکم صادرۀ آن معتبر باشد. آقای فلاحیان هم معاون وزیر اطلاعات و در حقیقت مدعی بود، و هم دادستان دادگاه ویژه بود و در این رابطه چند مرتبه آیت‌الله منتظری خطاب به آقای سیداحمد خمینی متذکر گردیده بود:

«و حالا که می‌خواهید دادگاه ویژه داشته باشید معاون اطلاعات را که

معمولاً مدعی محسوب است نباید به عنوان دادستان تعیین کنید».

به هر حال مراحل تکمیل پروندۀ سید مهدی هاشمی یکی پس از دیگری سپری شد تا اینکه در تاریخ «۱۳۶۶/۴/۱۹» نخستین جلسۀ دادگاه ویژۀ روحانیت تشکیل شد. متن کیفرخواستی که در این دادگاه ارائه شد در روزنامه های کثیرالانتشار یکشنبه «۲۵ مرداد ۱۳۶۶» درج شده است و کتاب خاطرات سیاسی آقای ری شهری نیز در صفحات ۱۰۳ تا ۱۲۲ آن را نقل کرده است.

مطالعه و تدقیق در کیفرخواست از ورای ذهنیتهایی که بر مردم تحمیل شد، از جنبه هایی قابل توجه و شگفت آور است. برای مثال اینکه، برخی اتهامات و جرائم مطرح شده اساساً ربطی به سید مهدی هاشمی ندارد؛ مانند قتلهایی که وی نه آمر به آن و نه عامل بدان بوده است ولی در کیفرخواست به عنوان یک جرم علیه وی اقامه گردیده است. پاره ای اتهامات دیگر نیز با منطق گردانندگان حکومت و پیروان انقلابی آن و معیارهای مذهبی تعارض و تنافری نداشته و سبب تبرئۀ متهم می‌شود نه مجرم شناختن او، نظیر اتهام قتل عوامل فحشا و منکر و دلالان زنان هرجایی و روسپی. برخی از اتهامات دیگر عبارتند از جذب عناصر انقلابی ارگانها که به دلایلی مأیوس و بریده شده‌اند و ممکن بود به بی تفاوتی گراییده یا جذب گروههای ضد انقلاب شوند، تلاش برای صدور انقلاب به عنوان یک انقلاب جهانی و بین الملل اسلامی و خنثی ساختن سیاستهای سازشکارانۀ وزارت امور خارجه در برقراری ارتباط با برخی از دولتها که موجب اخلال در صدور انقلاب می‌شد.

در متن کیفرخواست کراراً از قول متهم نقل کرده‌اند که او خود را مغرور، مطلق اندیش و تندرو در تحلیل مسائل سیاسی می‌دانسته و بیش از حد بر سیاست تأکید می‌کرده است؛و یکی از گناهان اصلی وی این بوده که نقاط ضعف خویش را برای دیگران بازگو نمی‌کرده است؛ در حالی که غرور و ضعفهای اخلاقی از این قبیل نباید در یک کیفرخواست که شأنی دیگر دارد مطرح شده و وسیلۀ اتهام قرار گیرد زیرا در این صورت بسیاری از مقدسین و حکومتگران نیز که مبتلا به غرور هستند اگرچه خود اقرار نکرده باشند، مجرمند.

از طرفی اعتراف به ضعف نفس و غرور حتی نباید برای و هن معترف وسیلۀ بهره‌برداری قرار گیرد، چه رسم انبیاء و اولیاء و سالکان نیز اقرار به گناه و غرور و... در برابر خدا بوده است، و در ادعیه ای که منتسب به ائمۀ شیعه (علیهم السلام) است از این قبیل اقرارها فراوان مشاهده می‌شود.

یکی دیگر از جرائم سید مهدی هاشمی و دوستانش کادرسازی است، امّا چنانکه ملاحظه خواهد شد، کادرسازی او برای دفاع از انقلاب و جمهوری اسلامی بوده است که در رژیم جمهوری اسلامی این اقدام یکی از مستندات اعدام او گردید.

ذیلاً به بررسی مشروح کیفرخواست (۱) و دلایل و مستندات آن پرداخته می‌شود:

بررسی جرائم و اتهامات سید مهدی هاشمی بر مبنای کیفرخواست دادگاه

در متن کیفرخواست آمده است که آقای مهدی هاشمی متهم است به:

«محاربه، افساد،ایجاد فتنه، رعب و وحشت در بین مردم از طرق ذیل:

۱- سازماندهی و رهبری گروههای متعدد ترور، آدم‌ربایی قبل و بعد از انقلاب.

۲- تلاش در تأسیس و ادارۀ سپاه خود مختار و مستقل لنجان سفلی و تغذیۀ تدارکاتی و تسلیحاتی آن و ایجاد درگیری با کمیتۀ انقلاب اسلامی محل که منجر به کشته و زخمی شدن دهها نفر گردید.

۳- خارج کردن بیش از ۲۸۰ قبضه سلاح و مهمات و اموال بسیاری از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جاسازی و اختفاء آنها.

۴- ایجاد شبکۀ نفوذ در ارگانها و ادارات مختلف و سرقت اسناد و مدارک طبقه بندی شده و کسب اخبار و اطلاعات.

۵- به انحراف کشاندن جوانان و تشکل و سازماندهی افراد مسأله دار و افراطی و اخراجی از ارگانها و نهادهای انقلاب اسلامی

-۶. تلاش در تضعیف رهبری انقلاب و قائم مقام رهبری و ایجاد اختلاف و تفرقه بین مسئولین.

- ایجاد سوء ظن و بدبینی نسبت به مسئولین و نظام جمهوری اسلامی به وسیلۀ نشر اکاذیب و افتراء و تهمت در قالب اطلاعیه و شبنامه های بی نام و نشان با عناوین و امضاهای جعلی.

- مخالفت و اقدام علیه سیاستهای خارجی جمهوری اسلامی که منجر به اختلال در روابط و مناسبات خارجی کشور شده است که از عواقب آن کشته شدن صدها نفر بر اثر درگیریهای نظامی بوده است».

در کیفرخواست، تحت عنوان «شرح دلایل و مستندات» به تشریح بندهای مزبور پرداخته شده است. بندهای مزبور که به عنوان دلایل مجرم شناختن و اعدام سید مهدی هاشمی ذکر شده اند تا وقتی مستندات و دلایل آن روشن نشود می‌تواند برخی اذهان را بفریبد، ولی از اعتبار و قوام حقوقی برخوردار نخواهد بود.

اینک به ارزیابی دلایل بندهای مزبور می‌پردازیم تا معلوم شود آیا از مستندات آنها می‌توان چنین اتهاماتی را استنباط کرد؟ و محتوای این مستندات چه هستند؟

البته فرض بر این است که این مستندات اعتبار داشته باشند، زیرا عمدۀ دلایل و مستندات، اقاریر و گفتههای خود زندانی است که به لحاظ حقوقی و شرعی فاقد اعتبار برای صدور حکم می‌باشد، بویژه آنکه معلوم نباشد زندانی در چه شرایط و با چه انگیزه هایی آن مطالب را اقرار کرده است، چه رسد به آنکه آشکار شود زندانی تحت فشار و با فریب و نیرنگ به اقرار کشیده شده است.

(این مسأله در قسمتهای قبلی مفصلاً مورد بحث قرار گرفته است)

شرح دلایل و مستندات اتهامات

بند اول اتهامات «سازماندهی و رهبری گروههای متعدد ترور و آدم ربایی قبل و بعد از انقلاب

طی سالهای «۱۳۶۰» تا ۱۳۶۴، موجی از ترور و انفجار توسط سازمانهای سیاسی و مسلح مخالف جمهوری اسلامی در ایران به راه افتاد و صدها نفر از رجال سیاسی و مردم عادی طعمۀ ترورها بودند، بویژه به قتل رساندن و ربودن مردم عادی و مستضعف کوچه و بازار از نجار و سبزی فروش و کاسب و بسیجی نوجوان و پاسدار و رزمندۀ جبهههای جنگ و.... به جرم طرفداری از جمهوری اسلامی سبب، نفرت، مفرط مردم و موافقین و مخالفین جمهوری اسلامی از این، قبیل آدمکشیها و خشونتها گردیده بود .(۱) ذهنیت شکل گرفته در جامعه از ترور و آدم ربایی زمینه ای بود که اگر هر کسی را متهم به ترور و آدم ربایی می‌کردند ذهنیت بوجود آمده و نفرت مردم او را هم. شامل می‌شد، بویژه آنکه برای آنان روشن نمی‌کردند که نوع افراد ربوده شده و به قتل رسیده چه کسانی بودهاند. اگر مجاهدین خلق سبزی فروش و کاسب بی گناه را به قتل رسانده اند، دوستان و دستیاران سید مهدی یک قاچاقچی یا قواد را ترور کرده اند؛ اگر مجاهدین خلق یک شخصیت سیاسی مورد قبول هواداران جمهوری اسلامی. را به قتل رسانده اند، دوستان و دستیاران، سید مهدی یک شخصیت مخالف برقراری جمهوری اسلامی و رهبری آن امام خمینی را ترور کرده اند. اما در اثر تبلیغات و انتساب اتهام ترور و آدم ربایی به سید مهدی هاشمی، بسیاری از هواداران و علاقمندان جمهوری اسلامی همان تصوری را از او یافتند که از مجاهدین خلق داشتند، در حالی که اگر ماهیت مقتولین به، درستی فاش می‌شد یا، افراد، مذکور کنجکاو، شده و در جستجوی شناخت ماهیت، افراد بر می‌آمدند، عمل سید مهدی، و دوستان، او مورد رضایت یا دست کم عدم مخالفت آنان بود، زیرا این اعمال با منطق نیروهای انقلابی هوادار جمهوری اسلامی و عناصر حکومتی هیچ مغایرتی نداشت و اساساً سید مهدی نیز یکی از همین مجموعه و دارای منطق واحد و. مشترکی با آنان بود. منطق از بین بردن هر کسی که به نحوی سد راه انقلاب و جمهوری اسلامی و مخالف امام خمینی، است، و در جو پرشور و

انقلابی روزهای انقلاب حتی آیت‌الله طالقانی با آن همه خلوص و مرام انسانی گفت: «هر کس که سدّ راه انقلاب و امام خمینی گردد هلاک می‌شود».

در متن کیفرخواستی که علیه سید مهدی هاشمی تنظیم شده و در آن به نقل اقاریر او که به صورت چند جلد کتاب درآمده پرداختهاند، فقط اقاریری را انتخاب کرده‌اند که به وسیلۀ آن بتوانند اتهامات را اثبات کنند، و نام آن را دلایل و مستندات گذاشته اند؛ اما این مستندات و اقاریر انتخاب شده بعضاً نتایج معکوس داده و به سود متهم تمام می‌شود. این امر نشان می‌دهد علیرغم تلاشی که برای انتخاب محکمترین مستندات از لابلای اقرارهای متهم شده است بازهم در اثبات مدعیات خویش علیه متهم موفق نبوده اند و در همین مستندات و اقرارهای انتخاب شده و مُثله گردیده نکاتی وجود دارد که نشان می‌دهد اگر متن کامل اقاریر متهم منتشر می‌شد چه بسا با منطق انقلابی که دادگاه مدعی آن است، مستندات کیفرخواست نتیجه ای کاملاً معکوس می‌بخشید.

قتلهای قبل از انقلاب که به سید مهدی هاشمی نسبت داده شده عبارتند از:

۱- قتل جهان سلطان آقائی: چنانکه بازماندگان سید مهدی و اهالی منطقۀ محل سکونت او در اصفهان اظهار می‌دارند این شخص به عمل قوادی اشتغال داشته و خود از روسپیان منطقه بوده است که سبب آلودگی اهالی و تشویق جوانان به فساد می‌شده است. این عمل جهان سلطان آقائی در آن زمان (پیش‌از انقلاب) هیچ‌گونه منع قانونی و اخلاقی از سوی حکومت نداشت بلکه مجاز و رسمی شناخته می‌شد، چنانکه قلعۀ روسپیان در تهران محلی آزاد بود و مکان استقرار یکی از چند کلانتری تهران در درون قلعه بود که حفاظت آنجا را رسماً به عهده داشت. اما از نظر نیروهای مذهبی این عمل جدای از آلودگی محیط و بزهکاری جوانان، اعظم کبائر محسوب شده و به شرط استطاعت، جلوگیری از آن بر هر مسلمانی واجب بود؛ بویژه آنکه در شهرهای کوچک سریعاً به گسترش فساد می‌انجامید. از این رو سید مهدی هاشمی به عنوان یک روحانی، به دوستانش که از تعصب مذهبی و اخلاقی برخودار بودند می‌گوید: شرعاً قلع و قمع این فساد بلا اشکال است؛ و دوستان وی مبادرت به قتل جهان سلطان آقائی می‌نمایند. در متن کیفرخواست سید مهدی مستند این قتل چنین ذکر شده است:

«متهم (سید مهدی هاشمی) در صفحۀ ۲۰۵ جلد دوم، پس از تشریح فساد اخلاق وی (جهان سلطان آقائی) اعتراف می‌نماید: من افرادی را مأمور تحقیق کردم و همین که احساس خطر جدی کردم به دوستانی که آنان نیز مصر بر جلوگیری از این مفاسد بودند گفتم شرعاً قلع و قمع این فساد بلا اشکال است.

متهم در جای دیگر نشست خود را با آقایان کریم حمزه زاده و امیر حمزه زاده در خصوص جهان سلطان مطرح می‌کند که وی را مأمور تحقیق دربارۀ مشارالیها نموده و پس از آنکه نتیجۀ تحقیقات از، سوی امیر حمزه زاده برای متهم نقل می‌شود وی چنین اظهار می‌دارد: من به یقین رسیدم که تحقیقات انجام شده صحیح است و این زن یک فرد فاسد و مفسد متجاهر به فساد است و به او گفتم شرعاً نابودی او کمکی. است به امنیت اخلاقی جامعه و بلا اشکال است.

این اقاریر نشان می‌دهد که در چند جلد اعترافات موجود از متهم، وی جزئیات بیشتری از فساد مقتولین و دلایل اقدام خویش را تشریح کرده که چون ذکر آنها به سود متهم تمام می‌شده از ذکر آن ابا کرده و به نقل همین عبارات بسنده کرده، اند.

۲- قتل رمضان مهدی زاده: گناه این شخص نیز از نظر متهمان مانند جهان سلطان آقائی بوده است. در کیفرخواست سید مهدی هاشمی آمده است:

ا متهم در صفحات ۲۱۱ و ۲۱۲ جلد ۲ پرونده چنین اقرار می‌نماید که: من گفتم سنت نهی از منکر اسلامی را زنده کنید. آنگاه روایت امام باقر (ع) را برای آنان ترجمه کردم و گفتم طبق، روایت، توسل به، خشونت، هنگامی که سایر راهها به بن بست رسید مجاز است و تصمیم آنان برای اقدام قطعی شد و کار را عملی کردند. در صفحۀ ۲۰۵ جلد ۲ اظهار می‌دارد: به بعضی از دوستان گفتم اگر توان داشته باشید، از نظر شرعی معدوم ساختن او بلا اشکال است.

و در صفحۀ ۷۳۱ جلد ۵ می‌گوید قتل جهان سلطان آقائی و مهدی زاده که هر دو در رابطه با مسائل اخلاقی بود به دستور من انجام گرفت.

همانطور که ملاحظه می‌شود قتل مهدی زاده به عنوان سنت نهی از منکر اسلامی انجام شده که در سایۀ حکومت پلیسی شاه عملی بسیار جسورانه و از نظر نیروهای مذهبی و انقلابی قابل تحسین بوده است. ضمناً توجه شود که مردم قهدریجان (هر چند به غلط) سید مهدی را یک رهبر مذهبی - انقلابی دانسته و اوامر او را برای خود حجت شرعی می‌دانستند.

قتل شیخ قنبر علی صفر زاده: در صفحه ۶۰۷ جلد ۴ پرونده، متهم ضمن نقل مراجعه علی رحیمی و حسین مرادی به وی و بازگو کردن مطالبی علیه شیخ قنبر علی صفر زاده نزد او و اینکه از او نظرخواهی کردند که یک ضربه کاری در حد نابودی به او بزنند آیا وی موافق است یا خیر؟ نامبرده در پاسخ اظهار می‌دارد من گفتم اگر مسائلی، را که می‌گوئید راست باشد آری من موافقم، که همین دو نفر برنامه ریزی کرده و نسبت به قتل او اقدام نمودند

همانطور که از کیفرخواست نیز مشهود است سید مهدی هاشمی در این مورد نه آمر به قتل بوده نه عامل به آن، و فقط از این حادثه آگاهی داشته و موافق بوده است؛ که از نظر حقوقی موافق‌بودن با یک قتل دلیل بر مجازات موافق آن هم به عنوان قاتل نمی‌شود. علاوه بر این در کیفرخواست معلوم نکرده مطالبی که علی رحیمی و حسین مرادی علیه قنبرزاده گفته اند چه بوده که سید مهدی در پاسخ آنها می‌گوید: اگر این مطالب راست باشد با زدن ضربۀ کاری (نه قتل شخص) به او موافقم.

مجدداً متذکر می‌شود که از نظر نگارنده، هیچ‌یک از این دلایل، دلیل کافی برای قتل یک انسان نمی‌شود، ولی تأکید نگارنده بر این است که از دیدگاه نیروهای حزب اللهی و خط امامی و حکومت جمهوری اسلامی، و با منطق و معیار آنان این قتلها بدون اشکال است زیرا اصولاً، خود با همین معیارها. هزاران نفر را. به قتل رسانده و آن را مشروع پنداشته اند.

۴- قتل سیدابوالحسن موسوی شمس‌آبادی: این مسأله به صورت یک بحث مستقل در صفحات قبل مفصلاً مورد بحث قرار گرفت .(به فصل دوم از بخش دوم کتاب مراجعه شود)

قتلهای بعد از انقلاب که به سید مهدی هاشمی نسبت داده شده عبارتند از:

۱- قتل مهندس امیر عباس بحرینیان:

پیشینۀ ماجرا: در بحبوحۀ انقلاب، دسته‌هایی به عنوان گروههای مقاومت مردمی برای حفاظت از محله ها و، شهرها، در مقابل تهاجمات شبانۀ چماقداران شاهی تشکیل شد که این گروهها در جریان قیام «۱۹ تا ۲۲ بهمن» و حمله به پادگانها مسلح شدند و پس از پیروزی انقلاب تبدیل به کمیته های انقلاب گردیدند.

کمیته های انقلاب اسلامی نخستین نهاد مسلح و انتظامی بود که از بطن انقلاب روئید. تصدی مسئولیت این کمیته ها از هیچ ضابطۀ مشخصی پیروی نمی‌کرد و بستگی به خلاهای، موجود، زرنگیهای افراد و اسم و رسم و اعتبار محلی و منطقه‌ای آنان داشت، و چون روحانیت به صورت یکپارچه انقلابی جلوه کرده و محوریّت یافته بود، در برخی شهرها و محله، ها، خود روحانیون متصدی شدند و در برخی موارد هم دخالت یا معرفی یا انتساب به آنها دلیلی برای تصدی می‌شد، و در اصفهان چون آیت‌الله خادمی از روحانیون معروف و مهندس بحرینیان از نزدیکان ایشان، بود، موجب شد. تا او متصدی کمیتۀ اصفهان گردد.

باید توجه داشت که دورۀ انقلاب، دورۀ بی‌نظمی و بی قانونی ولی توام با روحیۀ تعاون و همکاری است، ولی پس از پیروزی انقلاب و تشکیل، دولت و سازمانهای دولتی بتدریج باید همه چیز به صورت قانونی و نظام یافته جریان پیدا کند. لذا با توجه به تهدیدات خارجی و

غیر قابل اعتماد بودن ارتش بازمانده از رژیم پیشین و نیاز دولت انقلابی به ارتش مسلح، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با ضوابط پذیرشی و گزینشی خاصی تشکیل شد، زیرا نیروهای کمیتۀ انقلاب دارای ترکیب نامتجانسی بوده و هر کسی بدون ضابطه و با خصوصیات مختلف به عضویت آن درآمده بود و از مقررات حقوقی مشخصی برخوردار نبود. سپاه پاسداران وظیفۀ دفاع از انقلاب در مرزها و شهرها و حتی حمایت از جنبشهای آزادیبخش را به عهده داشت. سپاه به موازات ارتش و کمیته به موازات شهربانی شکل گرفت.

در پاره ای از شهرها که تنگ نظری وجود داشته و به مسائل از زاویه ای محدود و محلی و در دایرۀ اختلافات محلی خویش می‌نگریستند از همان اوان پیدایش رقابتی بین کمیته و سپاه بوجود آمد که از جمله در اصفهان، رقابت میان کمیته (که تحت نظر مهندس بحرینیان بود) و سپاه (که رگه‌های انقلابی تری داشت) منجر به وقوع درگیریهای شدید و مسلحانه بین آنان شد و تلفات و ضایعاتی برجای گذاشت. آقای بحرینیان در این حوادث محور اصلی بود. از طرفی چون او شخصی مشکوک بود و جریانات انقلابی شواهد و مدارکی دال بر وابستگی وی به تشکیلات فراماسونری داشتند، احساس خطر بیشتری نموده و او را برای انقلاب تهدیدی به شمار می‌آوردند. یکی از شواهد این بود که «اسقف دهقانی» از کشیشهای اصفهان که جاسوس انگلیس در ایران و از سران فراماسونری در اصفهان بود پس از پیروزی انقلاب تحت تعقیب قرار گرفت ولی از ایران گریخت و به انگلستان رفت و بعد معلوم شد که مهندس بحرینیان او را فراری داده است. خود اسقف دهقانی نیز چندی بعد از انگلستان به پاکستان رفته و یک ایستگاه رادیویی علیه ایران به راه انداخت و در یک گفتگوی رادیویی نیز اظهار داشت که یکی از نزدیکان یکی از علمای برجسته و مهم اصفهان او را نجات داده است ولی نام او را فاش نکرد. چون در آن هنگام هنوز کمیته، سازمان و مرکزیتی نیافته بود و مقام مافوقی وجود نداشت که بحرینیان را از تصدّی کمیته عزل نماید و به این حوادث(درگیری سپاه و کمیته) پایان دهد و از طرفی بحرینیان از نزدیکان آیت‌الله خادمی از علمای با نفوذ اصفهان بود، برکنار کردن او به هر وسیلۀ دیگری دشوار بود و سبب تشدید بحران می‌گردید. در متن کیفرخواست آمده است که سید مهدی هاشمی می‌گوید:

«به هنگام اوجگیری اختلافات سپاه و کمیته در اصفهان که به صورت یک ماجرای عمومی درآمده بود من یک شب در راه دزفول به جعفرزاده (محمد حسین) گفتم مهندس بحرینیان در این اختلاف محور اصلی است و اگر او زده شود ماجرا تمام خواهد شد. او نیز همین عقیده را داشت. به او گفتم برو اصفهان با دوستان دیگر نیز همکاری کنید و ترتیب زدن او را بدهید. او رفته بود با حسن ساطع و حسن ساطع نیز با آقای امید که حاکم شرع اصفهان بود مقدمات را فراهم کرده بود و توسط چند نفر که دو نفرشان به نام مهدی زاده و جعفرزاده که عضو واحد اطلاعات سپاه لنجان بودند قتل بحرینیان را انجام داده بودند».

همانطور که از کیفرخواست نیز به روشنی پیداست، سید مهدی دخالتی در قتل بحرینیان نداشته و فقط در راه دزفول، خطاب به محمد حسین جعفرزاده اظهار عقیده می‌کند که محور اصلی حوادث بحرینیان است و او باید حذف شود، و از این نقطه به بعد دیگر او هیچ دخالتی نداشته و صرفاً عقیده ای را اظهار کرده که در آن زمان یک عقیدۀ عمومی در میان نیروهای انقلابی بوده از جمله آیت‌الله طاهری امام جمعه اصفهان، سالک (فرماندۀ سپاه اصفهان در آن زمان و نمایندۀ دورۀ سوم و چهارم مجلس) و همانسان که خواهد آمد افراد مذکور نیز از تصمیم به قتل بحرینیان آگاه بودند.

مقدمات قتل بحرینیان نیز به صورت قانونی طی شده و او توسط دادگاه انقلاب محکوم به اعدام گردیده است، اما چون توقیف و اعدام او موجب فتنه می‌گردید، حکم اعدام به صورت دیگری (ترور) به وسیلۀ واحد اطلاعات سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به اجرا گذاشته شد. همانطور که دادگاههای انقلاب افرادی را غیاباً محکوم کرده و چون امکان اجرای حکم به صورت متعارف وجود نداشت، حکم در یکی از خیابانهای اروپا توسط افراد واحد اطلاعات به اجرا در می‌آمد و مجرم ترور می‌شد.

امید نجف آبادی حاکم شرع دادگاههای انقلاب اصفهان بود که مورد اعتماد و حمایت رهبر انقلاب قرار داشت و از نادر حاکمان شرعی بود که امام خمینی از احکام صادرۀ او رسماً حمایت کرد، و از نظر فضل و دانش از تأیید علما و بزرگان برخوردار بود، تا بدانجا که شهید مطهری نیز در مقدمۀ کتاب «جاذبه و دافعه» از او به عنوان «یک فاضل بلند قدر» نام می‌برد.

در دادگاههای انقلاب نیز از روال معمول دادگستری اعم از گرفتن وکیل و تشکیل پرونده های قضایی و.... خبری نبود. مطابق دستورات فقهی، علم قاضی حجت دانسته می‌شد و - صرفنظر از درست یا نادرست بودن این قانون - قاضی می‌توانست در مجازات مجرم به تشخیص خویش عمل نماید.

از طرف دیگر مطابق نظر مشهور علما و نیز امام خمینی: «هیچ کس حتی مجتهد دیگر نمی‌تواند حکم را نقض کند». (۱) حتی اگر بعدها هم فسقی از حاکم شرع آشکار گردد موجب و دلیلی بر نقض احکام سابق نمی‌شود، که اگر چنین باشد باید بسیاری از احکام دادگاههای انقلاب را که حاکمان شرع آنها هر کدام به نحوی طرد شدند باطل قلمداد کرد، آنوقت چه مسائلی روی می‌دهد؟فسق بعدی حاکم، احکام قبلی او را بی اعتبار نمی‌سازد، زیرا باید هنگام نصب او همه دقتها به‌عمل آید و اگر اشتباهی روی دهد، مسئول احکام کسی است که حاکم شرع را نصب کرده است.

بنابراین از زاویۀ دید حاکمان جمهوری اسلامی قتل مهندس بحرینیان مراحل قانونی خود را مطابق روال دادگاههای انقلاب گذرانده است؛ و اگر این قتل جرم باشد بالتبع همۀ حکام شرع باید قاتل باشند. جالب اینجاست که در حالی اتهام قتل بحرینیان به سید مهدی نسبت داده می‌شود که او نه آمر به قتل بوده و نه عامل به آن؛ و امید نجف آبادی که حکم اعدام بحرینیان را صادر کرده بود نیز به همین اتهام دستگیر و در آن زمان پانصد هزار تومان از او دیه اخذ می‌شود. آن وقت هم سید مهدی و هم امید اعدام می‌شوند در حالی که این اتهام در پروندۀ هر دو وجود دارد!

۲- قتل عباسقلی حشمت و دو فرزندش:

این قتل اگرچه پس از انقلاب روی داده اما ریشه در خصومتهای پیش از انقلاب داشت. عباسقلی حشمت یکی از فئودالهای با نفوذ منطقه بوده که با نیروهای انقلابی مخالف و خانه او محل خوشگذرانی و فحشا بوده است.پیش از انقلاب، سید مهدی هاشمی به دلیل روحیات تند مذهبی و رگههای انقلابی و ضد فئودالیستی تصمیم به ایذاء و ارعاب حشمت می‌گیرد. چنانچه در کیفرخواست آمده است، سید مهدی می‌گوید:

«من در یکی دو جلسه به دوستان گفته بودم که از قرار اطلاع منزل آقای حشمت مرکز افراد خوش گذران و لاابالی و به هر حال یک منکر اجتماعی است و باید در فکر کاری باشید» و «قبل از انقلاب منزل نامبرده مورد حملۀ مسلحانه قرار می‌گیرد و به آن تیراندازی می‌شود ولی کسی کشته نمی‌شود».

پس از انقلاب خصومت حشمتیها و سید مهدی ادامه می‌یابد. در شرایط اوایل انقلاب که همۀ مخالفین حتی سلطنت‌طلبان و فئودالها که چون مورد تنفّر عمومی بودند، خود را زیر پوشش شعارهای چپ و مارکسیستی و آزادیخواهانه مخفی نموده و چپ‌روی می‌کردند، حشمت نیز در موضع حمایت از مخالفین قرار داشت و همین امر دشمنیها را حادتر می‌کرد تا اینکه سید مهدی از قصد حشمتیها برای ترور خویش باخبر شده و پیشدستی می‌کند. در متن کیفرخواست از قول سید مهدی آمده است:

«متهم در صفحۀ ۵۳۵ چنین بیان می‌کند: در این رابطه پس از یک سلسله اخباری که به من رسیده بود که او قصد ترور مرا دارد و چند بار از قرار نقل محافظین‌ام تعقیب‌هائی صورت گرفته بود، به غلامرضا مرادی گفتم برو با رضا مرادی و دوستان دیگر جلسه کنید و ترتیب نابودی عباسقلی را بدهید زیرا او علاوه بر اینکه آدم فاسدی است فعلاً پشتوانۀ منافقین محلی گشته است. غلامرضا نیز پیغام را برد و رضا مرادی و محمد کاظم‌زاده قتل را انجام دادند».

همانطور که در کیفرخواست، سید مهدی هاشمی و رضا مرادی و محمد کاظم زاده مندرج است، سید مهدی فقط خواستار از، بین بردن عباسقلی شده بود، ولی دوتن عاملین قتل هنگامی که نتوانستند عباسقلی را به تنهایی به دام بیندازند و دو فرزند او نیز شاهد ماجرا بودند، در شرایطی قرار گرفته اند که با تصمیم خودشان همایون و سعید دو فرزند حشمت را نیز به قتل رساندهاند و قتل این دو تن، هیچ ربطی به شخص سید مهدی نداشته است. چنانکه در رأی صادرۀ دادگاه علیه متهم (در دادنامه) نیز آمده است:

«سعید و همایون حشمت توسط ایادی سید مهدی و بدون دستور وی به قتل رسیده اند و متهم (سید مهدی) انگیزۀ اقدام به قتلهای فوق را فاسد یا مجرم بودن مقتولین ذکر می‌کند ولی اعتراف دارد که فساد و جرم آنان در حد جواز قتل نبوده و وی بدون مجوز شرعی دستور قتل آنان را صادر کرده است».

در قتل عباسقلی نیز متهم شخصاً دخالتی نداشته و عاملین قتل رضا مرادی و محمد کاظم زاده بوده اند.

در پی دستگیری سید مهدی، چنان فضای مسمومی پدید آوردند که هر کس به نحوی ربطی به سید مهدی هاشمی پیدا، می‌کرد و روزی با او سلام علیکی داشت متهم می‌شد و هر کس با او دشمن بود مقدس و مطهر می‌گردید، به گونه ای که یک سال بعد از کشف اجساد عباسقلی حشمت و دو فرزندش، روزنامۀ رسالت به مناسبت اولین سالگرد آنان با حروف درشت نوشت: «اولین سالگرد شهادت عباسقلی حشمت و دو فرزندش که در ماه مبارک رمضان با زبان روزه و لبان تشنه مانند اصحاب امام حسین به دست سید مهدی هاشمی و ایادی جنایتکار او به شهادت رسیدند».

و این چنین با تحریف حقایق از عباسقلی، چهره‌ای معصوم، شهید، مجاهد و مقدس ساختند.

اینک نیز که حدود ۶، سال، از آغاز ماجرا می‌گذرد همچنان سید مهدی شمشیر داموکلس و چماقی برای تسویه حسابهای سیاسی بوده و هر از گاهی با مناسبت و بی‌مناسبت، شلاقی به قبر او می‌زنند، و از جنایات او در سخنرانیها و روزنامه ها سخن می‌گویند.

در ادامۀ بند یکم از جرائم سید مهدی آمده است:

«ریاست محترم دادگاه، علاوه بر قتلهای مذکور که متهم به آنها اعتراف نموده، موارد عدیده‌ای از درگیری های خونین و ضرب و جرح و غارت و تصرفات عدوانی اموال و اراضی در منطقه انجام گرفته است و همگی منتسب به او و ایادی او می‌باشد».

همان طور که معلوم شد، هر حادثه‌ای که در منطقه توسط افرادی روی داده باشد، به اعتبار اینکه آن افراد از ایادی سید مهدی معرفی می‌شوند، گناهی بر ذمّۀ او می‌گردد.