کتاب‌هاانتقاد از خود ‹ بخش ۵

انتقاد از خود

بخش ۵ از ۶

«باید از قم و تهران هم واقعاً تشکر کرد که فهرست از کسانی درست کردند که مردم می‌توانند از آنها تقلید کنند و آن فهرست را به مردم دادند. این آقایان به وظیفه خودشان عمل کردند. عزیزانم! اگر واجب عینی باشد، من از زیر هیچ باری دوش خودم را خالی نمی‌کنم در قضیۀ مرجعیت، موضوع اینگونه نیست. بار بر زمین نمی‌ماند این قضیه متوقف بر فرد نیست، آری، آقایان فهرست دادند و اسم این حقیر را هم در آن فهرست آوردند. اما اگر از من سؤال می‌کردند می‌گفتم این کار را نکنید بدون اطلاع من این کار را کردند. بعد از آن که اعلامیهشان صادر شده بود من خبردار شدم و الا نمی‌گذاشتم. حتی من به تلویزیون اطلاع دادم و گفتم اگر آقایان ناراضی نمی‌شوند اعلامیه آنها را که می‌خوانید اسم مرا نخوانید بعد گفتند که نمی‌شود تحریف اعلامیه است. آقایان نشسته اند چند ساعت جلسه کرده اند نمی‌شود من اکنون به شما عرض می‌کنم ملت عزیز عزیزان من! آقایان محترم و بزرگانی که از گوشه و کنار گاهی به بنده پیغام می‌دهید که رساله بدهم بار فعلی من بسیار سنگین است بار رهبری نظام جمهوری اسلامی و مسؤولیتهای عظیم دنیایی، مثل بار چند مرجعیت است. این را شما بدانید. اگر چند مرجعیت را روی هم بگذارند ممکن است بارش به این سنگینی شود؛ ممکن است فعلاً ضرورتی نیست. آری، اگر العیاذ بالله وضع به جایی می‌رسید که می‌دیدم چاره ای نیست می‌گفتم عیبی ندارد، من با همه ضعف و فقری که دارم به فضل پروردگار، آنجا که ناچار باشم یعنی ضروری باشد برای برداشتن ده بار به این سنگینی هم حرفی ندارم که بردارم و روی دوش خود بگذارم اما فعلاً آنگونه نیست. فعلاً نیازی نیست. بحمدالله این همه مجتهدین هستند من قم را اسم آوردم غیر قم هم مجتهدینی هستند افراد شایسته ای هستند چه لزومی دارد حال که این بار سنگین را خدای متعال بر دوش نحیف این حقیر ضعیف گذاشته است، بار مرجعیت را هم رویش بگذارند؟ احتیاجی به این معنا نیست... البته خارج از ایران حکم دیگری دارد بار آنها را من قبول می‌کنم چرا؟ برای خاطر این که آن بار را اگر من برندارم ضایع خواهد شد. آن روزی که احساس کنم آقایانی که هستند.

با استفاده از قدرت خود در حوزه های علمیه مستقیماً دخالت کردند، به گونه ای که برای خود نقشی انحصاری قائل شدند. من بارها گفته ام که در زمان مرحوم امام با این که ایشان از اساطین حوزه علمیه و مرجع تقلید بسیاری از مردم ایران به شمار می‌آمدند و مقام علمی ایشان مورد تأیید همگان بود و علاوه بر این، رهبری با قدرت و دارای نفوذ استثنایی بودند اما هیچگاه کاری نکردند که حوزهٔ علمیه استقلال خود را از دست بدهد و زیر نظر حکومت قرار گیرد. در جریان پیشنهاد من به ایشان برای تشکیل شورای عالی مدیریت حوزه، ایشان این امر را مشروط به موافقت آیت‌الله گلپایگانی کردند و مقرر شد که ایشان همسان امام سه نماینده در شورای مذکور داشته باشند و سه نماینده از طرف امام توسط من معرفی شود؛ و حتی زمانی که مرحوم آیت‌الله گلپایگانی در افرادی هم که من از سوی امام معرفی کردم دخالت کردند و به عضویت یکی از آنان یعنی آیت‌الله مشکینی - اعتراض داشتند امام به نظر ایشان احترام گذاشتند و با توافق امام و آیت‌الله گلپایگانی به جای آیت‌الله مشکینی، فرد دیگری جایگزین شد. این در حالی است که اکنون آقای خامنه ای برای مراجع و علما در امروز بحمدالله در اینجا هستند و به عقیده من کافی هستند و می‌بینم کفایت لازم و بلکه فوق اندازه ضروری برای تحمل بار مسئولین هم امروز در قم وجود دارد می‌توانند بار خارج را هم تحمل کنند آنجا باز هم کنار می‌کشم. امروز من درخواست شیعیان خارج از ایران را قبول می‌کنم برای خاطر این که چاره ای نیست مثل همان جاهای دیگر است که ناگزیر هستم»، (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از آغاز تاکنون، ج ۲، ص ۲۵۵ - ۲۵۲).

اداره حوزه علمیه نقش چندانی قائل نیست و عملاً مرتبطین با ایشان هستند که حوزه و سیاستهای آن را تنظیم کرده و از ایشان خط می‌گیرند. حتی تشکیلاتی برای حوزه علمیه قم به نام معاونت آمار درست کرده اند که تحت تأثیر دفتر رهبری و دادسرای ویژه روحانیت قرار دارد و هر کاری که بخواهد انجام می‌دهد و برای بسیاری از فضلای حوزه که از نظر فکری و سیاسی با آنان اختلاف دارند ایجاد مشکل می‌کند اکنون حوزه علمیه پلیسی تر از هر مرکز علمی دیگر شده و به صورت پادگانی درآمده است که حفاظت اطلاعات همه کاره می‌باشد، منتها اسم آن معاونت آمار بوده و به عنوان ابزاری برای تأمین خواسته ها و اهداف حاکمیت قرار گرفته است. و اما پاسخ قسمت دوّم سؤال شما این است که پس از درگذشت حوم آیت‌الله بروجردی من و مرحوم آیت‌الله مطهری و برخی دیگر واقعاً آیت‌الله خمینی را اعلم می‌دانستیم. من از مراتب علمی مراجع معاصر ایشان مطلع بودم؛ زیرا یا درس و آثار علمی آنان را دیده بودم و یا از نزدیک با آنان مذاکرۀ علمی .داشتم. و از طرفی دقت نظر آیت‌الله خمینی را نیز در بحث ها و درسهایی که با ایشان به اتفاق آیت‌الله مطهری و دیگران داشتیم، مشاهده کرده بودم. می‌توان گفت ویژگیهای سیاسی آیت‌الله خمینی امتیازاتی افزون بر ویژگیهای علمی ایشان بود و برای معرفی ایشان به مرجعیت حجت مرحوم بر من تمام بود.

پرسش دوازدهم در مورد کتاب خاطرات حضرتعالی، عده ای این اشکال را مطرح می‌کنند که چرا از خود و اطرافیان خود کمتر انتقاد کرده اید و در این زمینه به اصطلاح بیشتر به نیمه پر لیوان نظاره فرموده اید؟ همچنین اشکال می‌شود به اینکه حضرتعالی در برخی موارد به شنیده ها اکتفا کرده اید در حالی که شنیده ها از استحکام کمتری برخوردار بوده و می‌تواند برآمده از شایعات بی اساس باشند. جواب من در کتاب خاطراتم بسیاری از مطالب را هنوز نگفته بودم و همان طور که می‌دانی در حال تکمیل آن بودم؛ ولی برخورد اطلاعات و دادسرای ویژه و دستگیری تو و بردن مقداری از مجلدات خاطرات از منزل تو و منزل آقای قائدی، موجب گردید که همان دو جلدی را که تا آن زمان آماده شده بود منتشر شود؛ و پس از دستگیریها در سایت هم قرار داده شد اگر این برخورد پیش نیامده بود مسائل دیگری و از جمله نقد از خود را هم مطرح می‌کردم. خوانندگان توجه کنند نام دقیق آن بخشی از خاطرات است که معلوم شود ناگفته هایی هم هست. و در مورد استناد من به شنیده ها باید توجه داشت که: اولاً: من فقط خاطرات خود را بازگو می‌کنم و در خاطرات معمولاً به بیان دیده ها یا شنیده ها اکتفا می‌شود و چنانچه سند یا مدرکی هم در اختیار باشد به آن ضمیمه می.گردد من نیز از این روال طبیعی تبعیت

کردم و به حدّ می‌سور اسناد و مدارک تاریخی ارائه داده ام که هنوز به آنها پاسخی داده نشده است. من در همه لحظات زندگیم دوربین و یا ضبطی به همراه نداشتم که بخواهم فیلم آنها را ضمیمه خاطراتم نمایم؛ چنان که برای دیگران نیز چنین امکانی وجود ندارد البته برخی از جلسات مسؤولان با من ضبط شده است. و به بیان دیگر اگر اسناد و مدارکی هم از قبل بود، چون منزل ما در آن زمانها بارها مورد تعرض قرار گرفت بسیاری از وسایل و مدارک ما به غارت رفت، چنانکه در این چند ساله هم چنین شد و آرشیو دفتر ما که بسیاری از موارد و مطالب مورد نیاز برای تکمیل و مستندسازی خاطرات در آن بود به غارت برده شد و یا نابود گردید و خودشان اعلام کردند که پنج کامیونت اسناد و مطالب از خانه ما برده اند، و حتی کپی پرونده ساواکم را بردند. در این آرشیو اسناد سری و محرمانه قابل توجهی وجود داشت که می‌توانست به روشن شدن بیشتر حقایق کمک کند، ولی متأسفانه کسانی که کشف حقیقت با منافع آنان در تضاد است اقدام به ربودن یا نابودی آن کردند. ثانیاً: شنیده های من هیچگاه از قبیل شایعات رایج در جامعه نبوده است. همه می‌دانند که بعد از انقلاب در شرایطی بودم که بیش از همه حتی بیش از مرحوم امام محل مراجعات مسؤولان مختلف و بدنه نظام بودم و آنچه نقل کرده ام مستند به گفته های آنان است. و اگر جو خفقان و تهدید و تطمیع وجود نداشت و بیم آن نمی‌رفت که افراد را

تحت فشار قرار دهند و صاحبان این گفته ها رضایت داشتند، نام آنان را صریحاً ذکر می‌کردم تا حقیقت روشن تر شود. در زمان مرحوم، امام مسؤولانی که پستهای مهمی داشتند کراراً نزد من می‌آمدند و نقاط ضعفی را در روند کشور و مدیریت آن با سند و مدرک ارائه می‌کردند و از من می‌خواستند بدون این که نامی از آنان شود اقدام کنم یا به اطلاع امام برسانم و در جواب من که می‌گفتم چرا خودتان این مطالب را به اطلاع ایشان نمی‌رسانید، می‌گفتند: ما نمی‌توانیم؛ زیرا یا وقت ملاقات نمی‌دهند و یا می‌گویند: امام را ناراحت نکنید. برده به عنوان نمونه در یکی از روزها که کشور در شرایط بحرانی قرار داشت و شهرها بمباران می‌شد آیت‌الله مشکینی به منزل من آمدند و شروع کردند از اوضاع کشور و وضعیت نابسامان آن انتقاد کردن؛ از جمله تأکید می‌کردند: «مسائل کشور و مشکلات جنگ به گوش آقای خمینی نمی‌رسد و ایشان در جریان قرار ندارند. من نامهای پنج صفحه ای را که خطاب به مرحوم امام نوشته بودم برای آقای مشکینی خواندم؛ ایشان وقتی در جریان محتوای این نامه قرار گرفتند دستهایشان را بالا بردند و گفتند: «الحمد لله الحمد لله که شما مطالب را گفته اید و مسؤولیت از ما سلب شد. من :گفتم: «من اوضاع را برای ایشان می‌نویسم ولی تنها هستم؛ شما چرا به ایشان نمی‌نویسید؟» ایشان پاسخ دادند: «نه، همین که شما نوشته اید کفایت می‌کند، آنچه را

که ما می‌خواستیم بگوییم شما گفته اید من گفتم: «این طور نیست؛ شما هم مسؤولیت دارید و باید واقعیتها را به اطلاع ایشان برسانید.» جالب این که بعد از حوادث فروردین ۶۸ یک روز آقای مشکینی به دیدنم آمد و در انتقاد به عملکرد من در سالهای قائم مقامی گفت: «آخر شما نامه های تندی را به امام می‌نوشتید و ایشان را ناراحت می‌کردید و....! من که از این حرف خیلی متعجب شده بودم، ماجرای فوق را به ایشان یادآور شدم و گفتم: آقای مشکینی! یادتان رفته است که آن روز به خانه من آمدید و چقدر از اوضاع گله مند و ناراضی بودید و می‌گفتید مسائل را به امام نمی‌گویند؛ و وقتی نامه مرا به امام شنیدید

خوشحال شدید و خدا را شکر کردید و .......... آن موقع نامه های من خوب

بود و مسؤولیت را از دوش شما بر می‌داشت و خدا را به خاطر آن شکر می‌کردید، حالا بد شده و می‌گویید نباید آنها را می‌نوشتم و امام را ناراحت کرده است!»

پرسش سیزدهم یکی از مواردی که حضرتعالی همواره نسبت به آن تأکید می‌فرمایید، مشاوره در امور و استفاده از آراء و نظریات دیگران است؛ اما برخی از دوستان شما اعتقاد دارند که این شیوه در سیره عملی حضر تعالی کمتر به چشم می‌خورد، به گونه ای که موضع گیریهای شما را حتی برای نزدیکانتان غیر قابل پیش بینی کرده است. تا چه میزان این قضاوت را صحیح می‌دانید؟ جواب: بلی، من به مسأله مشورت در امور مهمه اهمیت می‌دهم؛ و در مورد انتقادی که مطرح کردید، به سه نکته اشاره می‌کنم: ۱ - بعضی امور را جزئی و غیر مهم می‌دانم و هنگامی که امر آن برایم بین و روشن باشد، پیش خود فکر می‌کنم که نیازی به مشورت نداشته باشد و ممکن است اینگونه امور به نظر افرادی که مرا مورد نقد قرار می‌دهند مهم باشد؛ و اختلاف نظر در این حد طبیعی است. ۲ گاهی من یک امری را بین الرّشد یا بیّن الغی می‌دانم ولی کسی که با او مشورت می‌کنم برخلاف نظر و تشخیص من نظر می‌دهد و استدلال او هم به حدی قوی و محکم نیست که مرا قانع سازد. در این گونه موارد که انسان صلاح و فساد چیزی را به طور قطع و یقین احراز کرده است و مشاور انسان نیز نتوانسته است یقین انسان را خراب کند، شرعاً و عقلاً باید به تشخیص خود عمل کند؛ زیرا اوست که باید نزد خداوند پاسخگو باشد. البته بعضی می‌گویند باید به نتیجه مشورت

عمل شود هر چند برخلاف یقین انسان باشد؛ ولی من با این نظر به ویژه در اموری که به وظیفۀ شخصی افراد مرتبط می‌شود موافق نیستم. در مواردی امری را هرچند مهم - بین الرّشد یا بین الغی می‌دانم، ولی آن قدر مسأله برایم واضح است و خود را مکلف می‌دانم که اساساً نیازی به مشورت نمی‌بینم و آن کار را انجام می‌دهم (سخنرانی سیزده رجب یکی از نمونه های آن است همین مسأله در بسیاری از مواقع مورد اعتراض دوستان واقع می‌شود این شیوه من بوده است که هنگام یقین به وظیفه در یک موضوع کمتر به روشهای دیپلماسی و یا نظرات دیگران اهمیت می‌دادم؛ اگر این روش اشتباه باشد، انتقاد به آن وارد است و آن را می‌پذیرم. در همین زمینه در جلسه ای آقای حجاریان در انتقاد به این روش گفته بودند آقای منتظری به خرد جمعی توجهی نمی‌کند و مواضع ایشان غیر قابل پیش بینی شده است. ممکن است اشکال ایشان به من وارد باشد؛ اما از این نکته هم نباید غافل ماند که مقصود از خرد جمعی نیز افراد خاص یا گروه خاصی نیستند که انتظار داشته باشند همه عقل خود را کنار بگذارند و تنها از عقل جمعی آنان یعنی تصمیماتی که آنان اتخاذ می‌کنند و به نتایجی که آنان دست می‌یابند پیروی کنند. به راستی آیا اصلاح طلبان داخل حاکمیت و شخص آقای خاتمی در دوران هشت ساله خود از خرد جمعی تبعیت کردند؟

پرسش چهاردهم ممکن است انتقادات دیگری هم قابل ذکر باشد، ولی فعلاً به فراخور این مجال برخی از آنها مطرح شد به عنوان آخرین نقد و پرسش در این مرحله از بحث: الف - چنانچه اکنون مبارزات و فعالیتهای سیاسی خود را در قریب به نیم قرن گذشته ارزیابی کنید چه مواردی را به عنوان اشتباهات اساسی خود بیان می‌فرمایید؟ ب در صورتی که شرایط به گونه ای می‌بود که بعد از رحلت امام خمینی حضرتعالی در مسند رهبری قرار می‌گرفتید، چه موضع اساسی متفاوتی اتخاذ می‌کردید که وضعیت به گونه ای جز آنچه اکنون در آن واقع هستیم و درصدد اصلاح آن هستید قرار گیرد؟ جواب: همانگونه که قبلاً بیان کردم ما انسانها به جز آنهایی که به خواست خداوند از خطا مصون مانده اند عملاً ملازم با خطا و اشتباه هستیم و به طور حتم در عملکرد و فعالیتهای سیاسی خودمان اشتباهات فراوانی داشته ایم من اکنون پس از گذشت سالها و کسب تجارب، بیشتر مهمترین اشتباهات خود را در موارد زیر خلاصه می‌کنم: ۱ - در بعد علمی یکی از مهمترین اشتباهات ما این بود که حقوق انسان بما هو انسان را در تحقیقات فقهی مورد عنایت قرار ندادیم و از

سنت سلف صالح خود پیروی کردیم و برخی از بحث ها درباره کرامت و حقوق ذاتی بشر را سوغات غرب دانستیم در حالی که بسیاری از این مسائل مأخوذ از شرع بلکه مورد تأکید آیات و روایات است، و برخی دیگر لازم است مورد تحقیق و بررسی دقیق قرار گیرد؛ و من در آخرین درسهای خارج خود به طور گذرا به این مهم اشاره کردم. ۲ یکی از اشتباهات بزرگ ما این بود که اسلام را از دیدگاه یک مکتب دارای حکومت و سیاست مورد تجزیه و تحلیل قرار ندادیم و به پیروی از سلف صالح خود که با دید غیر حکومتی و غیرسیاسی به اسلام می‌نگریستند ما نیز همانگونه اسلام را فهمیدیم و ارزیابی کردیم. در صورتی که عالمان دینی اهل سنت برخلاف ما چون در عمل درگیر مسائل حکومتی و سیاسی بودند نگرش دیگری به زوایای فروع اسلامی پیدا کردند و ابواب زیادی را که در فقه ما مغفول عنه مانده است مورد ارزیابی قرار دادند اگر ما با اتکا به منابع غنی خود با این دیدگاه به مسائل فقهی اجتماعی اسلام نگاه می‌کردیم از نظر کمی و کیفی با آنچه اکنون در فقه حوزه ها رایج است تفاوت زیادی داشتیم. البته من سلف صالح را معذور می‌دانم؛ زیرا پس از شروع دوران غیبت کبری و فشار سلاطین و حکام غیر صالح بر علما و صالحان شیعه، روح یأس از تحقق حکومت شرعی مطابق موازین فقه شیعه بر آنان حاکم شد و حرکت و قیام برخی از آنان نیز نافرجام ماند و به پیروزی نرسید؛ و لذا فقهای شیعه به مسائل حکومتی اسلام

توجهی نکردند و زوایای زیادی را اصلاً مورد ارزیابی اجتهادی قرار ندادند. کسانی که دوران قبل از پیروزی انقلاب را درک کرده اند به خوبی می‌دانند آنچه بیشتر در رابطه با مسائل سیاسی و اجتماعی در دسترس قشر فرهنگی و روشنفکر مذهبی ما قرار داشت، ترجمه هایی بود از کتابهای اهل سنت به ویژه متفکرین مصری و لبنانی؛ و از متفکران شیعی کمتر کتابی بود که در این رابطه به جامعهٔ فرهنگی عرضه شده باشد و این بدان جهت بود که اهل سنت سابقه بیشتری در این زمینه داشتند و متفکران آنان از سالها پیش در صدد معرفی و تبیین حکومت اسلامی و زوایای آن برآمده بودند و در این زمینه بیشتر نوشته های اخوان المسلمین اولیه قبل از انشعاب آن مورد مراجعه قرار می‌گرفت. البته نمی‌خواهم بگویم همۀ آنچه در این کتاب ها نوشته شده بود صحیح و مورد تأیید می‌باشد روشن است که در آنها مطالب غیر مطابق با موازین شیعه نیز وجود داشت؛ و لکن مقصود من این است که متفکران اهل سنت زودتر از ما تحقیق و مطالعه پیرامون زوایای حکومت دینی را شروع کردند و آثار و نوشته های زیادی در این رابطه در تاریخ فرهنگ اسلامی برجای گذاشتند. ناگفته نماند آن جلساتی که من و دوستانم در دوران مبارزات تشکیل دادیم که یازده نفر از جمله آقایان ربانی شیرازی، مشکینی،

آذری قمی، امینی، سید علی و سید محمد خامنه ای، هاشمی رفسنجانی، مصباح یزدی و عده ای دیگر از فضلا در آن شرکت داشتند، مبتنی بر احساس همین کمبود مهم بود و به نظر خودمان می‌خواستیم در این راستا حرکت کنیم اما چنان که مشروح آن را در خاطرات بیان کرده ام این جلسات خیلی طول نکشید و لو رفت و نتوانستیم خلأ موجود را که به آن اشاره شد، برطرف کنیم. ۳ - اشکال مهم دیگری که هم به من و هم به مرحوم امام و هم به سایر آقایان اهل مبارزه متوجه است این است که همگی در فکر سقوط رژیم شاه بودیم بدون این که به مسائل و معضلات بعد از آن فکر و مطالعه جدی کرده باشیم و این که از تجربیات سایر کشورهایی که با انقلاب رژیم فاسدی را ساقط کرده و نظام مورد قبول خود را به جای آن قرار داده اند مطلع باشیم. روزی در قم من به امام گفتم: «حضرتعالی می‌فرمایید: رژیم ساقط شود؛ آیا برای بعد از آن فکر کرده اید؟» به شوخی فرمودند: شخصی دعای تحویل سال را می‌خواند و می‌گفت: حوّل حالنا؛ گفتند چرا إلی أحسن الحال را نمی‌گویی؟ گفت: به هر حالی متحول بشود بهتر از حال فعلی است.» این نقیصه می‌بایست قبل از پیروزی برطرف می‌شد و افرادی قوی و صالح مأمور فکر کردن و مطالعه و بررسی تمام جوانب حکومت آینده می‌شدند؛ و از طرف دیگر همانگونه که در دنیا در میان رهبران مبارزه و انقلاب قبل از پیروزی معمول است، علاوه بر تبیین

ایدئولوژی و مکتب مورد قبول خود در فکر و درصدد کادرسازی و شناسایی نیروهای لایق و صالح برای شؤون مختلف حکومت آینده بر می‌آمدیم. این نکته را بارها اینجانب گفته ام که انقلاب ما هنگامی که پیروز شد ما حداقل به هزار قاضی مجتهدِ عادل عاقل نیاز داشتیم، در صورتی که ده تا قاضی واجد شرایط آماده نداشتیم؛ و از این راه بسیار آسیب دیدیم. من این اشکال را در حد خودم قبول دارم که در این زمینه قصور کردیم و به این امر مهم توجه نکردیم شاید عذر همگی این باشد که هیچ یک امیدی به پیروزی مبارزات و سقوط رژیم شاه و دستیابی به حکومت اسلامی نداشتیم. ۴ ایراد دیگر تعجیل در تدوین و تصویب قانون اساسی است. ما نباید بدون کسب تجربه در حکومت و بدون برخورد با مشکلات در تدوین خبر آن عجله می‌کردیم در آن مقطع هم دولت موقت و هم مرحوم، امام نظرشان بر این بود که هرچه زودتر کشور و انقلاب دارای شکل قانونی شود و قانون اساسی به تصویب برسد؛ در حالی که نه آنان و نه رگان قانون اساسی هیچ تجربه ای از اداره کشور و حکومت کردن نداشتیم. اکنون فکر می‌کنم اگر ما مدت بیشتری کشور را با همان شورای انقلاب اداره می‌کردیم البته با توسعه دادن و گسترش کمی و کیفی شورا و آوردن افراد صالح و قوی بیشتری در آن و مشکلات و ابهاماتی را که در ابتدا قابل پیش بینی نبود در عمل تجربه می‌کردیم

به یقین در تصویب قانون اساسی بصیرت و آگاهی بیشتری به خرج می‌دادیم و نواقصی که بعداً بهانه بازنگری و درج ولایت مطلقه فقیه در آن شد کمتر به وجود می‌آمد. حدود علاوه بر این، ما می‌بایست هنگام تدوین قانون اساسی برای نحوه بازنگری آن هم اصلی را به تصویب می‌رساندیم. البته ما در همان ایام چند اصل دیگر را هم تنظیم کرده بودیم که یک اصل آن مربوط به چگونگی اصلاح و بازنگری در قانون اساسی بود. ولی در آن زمان چنان که گفتم دولت موقت عجله داشت و اصرار می‌کرد که بررسی و تصویب قانون اساسی یک ماه بیشتر به طول نینجامد و با این همه سه ماه طول کشیده و حوصله خیلیها سر رفته بود، و مرحوم امام هم در جلسه ای به من گفتند: «بس است و قضیه را جمع کنید. اشتباه من در آن موقع این بود که باید پافشاری می‌کردم و نسبت به ضرورت بررسی آن چند اصل بیشتر استدلال می‌کردم. نتیجه آن شد که در عمل، بازنگری قانون اساسی به ظاهر به دستور امام) توسط بیست و پنج نفر که جز پنج نفر از نمایندگان مجلس، بقیه منصوب بودند و خیلی هایشان در این زمینه تخصص نداشتند انجام شد و دیدیم که چه محصولی به بار آورد و در همین بازنگری، اصلی را برای چگونگی اصلاح قانون اساسی گنجاندند که در آن همه کاره رهبری است؛ هم در تشکیل و هم در ترکیب و هم در دستور کار هیأت بازنگری نقش منحصر به فرد دارد و مردم عملاً کاره ای نیستند.

۵ - نقد دیگری که بسا بیش از همه متوجه من گردد این است که در تدوین قانون اساسی، بیشتر اختیارات را برای مقام رهبری قرار دادیم و تقریباً قدرت را در وی متمرکز کردیم بدون این که برای پاسخگویی و نظارت واقعی و مردمی بر عملکرد رهبر تمهیدی جدی تر بیندیشیم. و اساساً از این نکته غافل بودیم که در دنیای امروز و با توجه به تخصصی شدن، امور ارجاع مسائل پیچیده اجتماعی، سیاسی، نظامی، فرهنگی، اقتصادی و روابط بین الملل به یک فرد که فقط تخصص فقهی دارد، موجب بروز مشکلات گردیده و بدون وجه شرعی و عقلی است. آنچه از فقیه به عنوان فقیه انتظار می‌رود استنباط احکام شرعی و نظارت بر اسلامی بودن قوانین است در جامعه ای که مردم آن خواستار پیاده شدن احکام اسلامی هستند؛ و حدود این نظارت دارای ضمانت اجرا باید توسط قانون مشخص گردد و نباید مو موجب دخالت در حیطه ها و حوزه های دیگر شود. این اشکال در مورد بخشی از کتاب دراسات فی ولایة الفقیه» که در آن بر تمرکز قوای حاکمیت در شخص والی تأکید کرده بودم نیز وارد است؛ هرچند در این کتاب نظریه انتخاب را ثابت کرده ام و بر اساس این نظریه شکلهای مختلف حکومت اعم از متمرکز یا تفکیک شده توسط مردم قابل پیاده شدن و مشروع است. ۶- ایراد دیگری که ممکن است به من وارد باشد عدم قبول مسؤولیت بازنگری در قانون اساسی است. در مقطع حساس سال آخر

عمر مرحوم امام یکی از تحرکات سرنوشت ساز آقایان تلاش در جهت بازنگری قانون اساسی بود. در آن زمان مسأله غیرقانونی بودن مجمع تشخیص مصلحت بر سر زبانها بود و من نیز روی آن حساس شده بودم؛ زیرا مشاهده می‌کردم که آقایان یک شورای مصلحتی درست کرده اند که اعضای آن همگی انتصابی می‌باشند و هر کاری را که می‌خواستند و هر قانونی را که مسیر طبیعی آن طی نمی‌شد می‌توانستند به تصویب برسانند؛ و در واقع به مرکزی موازی با قوه مقننه تبدیل شده بود. دغدغه آقایان غیر قانونی بودن مجمع بود و به نظر می‌رسید عده ای به دنبال قانونی کردن و گنجاندن آن در قانون اساسی هستند. مرحوم حاج احمد آقا که سردمدار قضیه بازنگری بود و از نواقص قانون اساسی از جمله مسأله مجمع تشخیص مصلحت و ناهماهنگی بین ریاست جمهوری و نخست وزیری و عدم کارآیی شورای عالی قضایی سخن می‌گفت، به من اصرار کرد با توجه به این که ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی با من بوده به امام نامه ای بنویسم و نواقص فوق را متذکر شوم و از ایشان بخواهم که اجازه دهند هیأتی متکفل اصلاح قانون اساسی و بازنگری آن شود. او می‌گفت: «سپس امام طی نامه ای نظر شما را قبول کرده مسؤولیت آن را بر عهده شما می‌گذارند و شما هر کس را که می‌خواهید برای این هیأت تعیین می‌کنید.» من در آن شرایط فکر می‌کردم نواقص فوق الذکر بهانه ای است برای هدف دیگری، و آن قانونی کردن مجمع تشخیص مصلحت

نظام (غافل از آن که گویا هدف آنان بالاتر از این بوده است، و در فکر حذف قید مرجعیت از شرایط رهبری و درج ولایت مطلقه فقیه در قانون اساسی نیز بودهاند؛ و از طرفی دست زدن به قانون اساسی را در آن شرایط حساس که بعد از قبول قطعنامه بود صلاح نمی‌دانستم بر این اساس با این که مرحوم حاج احمد آقا اصرار داشت من قبول نکردم؛ بلکه نامه ای هم به امام نوشتم و در آن توضیح دادم که در حال حاضر تغییر قانون اساسی به مصلحت نیست. با برخی دیگر از افراد مثل آقای امینی هم صحبت کردم و از او خواستم با آقای مشکینی نیز صحبت کند که مبادا در این مسأله دخالت و همکاری کنند و ظاهراً او با آقای مشکینی هم صحبت کرده بود. اما پس از چندی این برنامه به نام شخص امام تحقق پیدا کرد و چند نفر متصدی این کار شدند و آقایان مشکینی و امینی هم آن را قبول کردند و همراه و هماهنگ شدند. من امروز فکر می‌کنم اگر آن مسؤولیت را می‌پذیرفتم شاید قانون اساسی به این وضعی که درآمد و عنوان ولایت مطلقه در آن درج شد و تعارض آن بیشتر و اصول مردمی آن کمرنگ تر شد در نمی‌آمد و مسیر جریان کشور در شکل کنونی قرار نمی‌گرفت؛ بلکه اشکالات قبلی آن هم تا حدودی رفع می‌شد. در آن زمان که مرحوم احمدآقا نسبت به این امر اصرار داشت و در این زمینه با آقای سید هادی هاشمی نیز صحبت کرده بود آقاهادی به ایشان گفته بود: «شما می‌دانید که اگر تعیین اعضای بازنگری بر عهده آقای منتظری باشد، فقط امثال آقای

حائری شیرازی و آقای موسوی جزایری را مأمور این کار نمی‌کند، بلکه قاعدتاً از کسانی همچون آقایان عزت الله سحابی و دکتر پیمان و امثال آنها هم دعوت خواهد کرد.» و احمدآقا هم در ظاهر پذیرفته بود. البته این احتمال هم بود که آنها می‌خواستند در ابتدا از من برای جا انداختن ضرورت بازنگری استفاده کنند و سپس با توجه به دیدگاه اینجانب نسبت به ترکیب اعضا که بعضاً متفاوت با دیدگاه امام بود، و حساسیتی که برای امام در این اواخر نسبت به نهضت آزادی و گروه های ملی مذهبی دیگر درست شده بود، نزد امام جا بیندازند که مثلاً من با آنها سر و سری دارم که در این سطح آنها را مطرح می‌کنم و نمود عینی بیشتری به داعیه انفصال من از نظام و امام بدهند و اصطکاک ها را بیشتر کنند، والله عالم. ۷- نقیصه دیگری که وجود داشت این بود که پس از پیروزی انقلاب به تدریج تمام ارکان حکومت و قدرت در دست افراد خاصی قرار گرفت و دیگر برای سایر جریانهایی که در انقلاب اسلامی سهیم بودند و تعهد آنان نسبت به اسلام و مصالح کشور محرز بود و یا حتی کسانی که در انقلاب سهیم نبودند ولی برای کشورشان متعهد و دلسوز بودند مجالی نمانده بود. البته من به زودی متوجه این نقیصه شدم و در سالهای قائم مقامی بارها این خطر را متذکر شدم و در ملاقات هایی که با صاحبان جراید داشتم از آنان می‌خواستم تا فقط زبان حاکمیت نباشند و نظرات و مطالب گروه ها و صاحبان افکار و اندیشه های دیگر را هم

مسیح در روزنامه ها درج کنند. یکی از این ملاقات کنندگان آقای مهاجری مدیر مسؤول روزنامه جمهوری اسلامی بود که از پیش از آن زمان تاکنون از سوی آقای خامنه ای که صاحب امتیاز این روزنامه است مدیریت آن را بر عهده دارد. او با حالتی که ناراحتی در چهره اش نمایان بود گفت: «آقا، آخر اینهایی را که شما می‌گویید نظراتشان را در روزنامه ها بیاوریم ضد انقلاب هستند و...) ؛ من به او رو کردم و گفتم: «ببین! هم تو می‌دانی که من چه می‌گویم و هم من می‌دانم که تو چه می‌گویی! و او ساکت شد و دیگر چیزی نگفت. در آن زمان حجة الاسلام آقای سید محمد خاتمی نماینده امام و سرپرست مؤسسه کیهان بود و او پیشنهاد مرا به خوبی در روزنامه کیهان عمل کرد و صفحه ای را گویا تحت عنوان «گذر اندیشه ها» به درج نظرات سایر جناحهایی اختصاص داد که در قدرت و حاکمیت قرار نداشتند، ولی دیری نپایید که این صفحه با مخالفتهایی روبرو شد و متوقف گردید. پس از آن در یکی از روزهایی که آقای خاتمی به دفتر من آمده بود، آقای سیدهادی هاشمی از او علت تعطیلی این صفحه را جویا می‌شود و آقای خاتمی به مزاح می‌گوید: «آخر ما ارباب داریم!». من اکنون احساس می‌کنم که جا داشت در این رابطه پافشاری بیشتری کرده و مخالفت مراکز قدرت را با تدبیر و پیگیری علاج می‌کردم و نیز تلاش می‌کردم که تک صدایی در حاکمیت تبدیل به سنت نشود.

همین اشتباه در مورد تعدد احزاب مستقل و قوی رخ داد و ما به عواقب سوء آن توجه نداشتیم و هرچند من در سخنرانی های عمومی و صحبتهای خصوصی کراراً بر تعدد و آزادی احزاب تأکید داشتم ولی اگر تا امام در قید حیات بودند تعدد احزاب رسمی و مردمی نهادینه می‌شد، امروز کشور تحت حاکمیت یک جناح انحصارطلب قرار نمی‌گرفت. اشتباه دیگر من تأیید تسخیر سفارت آمریکاست. من در آن فضا این عمل را تأیید کردم؛ در حالی که امروز بر این باورم این کار بدون این که فایده چندانی برای کشور داشته باشد ضررهای فراوانی به بار آورد و ملت آمریکا و دیگر ملتها را نسبت به جمهوری اسلامی حساس و بدبین ساخت؛ و چه بسا در شروع جنگ توسط صدام نیز به عنوان انتقام عکس العمل نقش مؤثری داشت. ما حتی بعد از این عمل در آزادی گروگانها نیز فرصتهای خوبی را از دست دادیم از جمله مرحوم یاسر عرفات قصد می‌انجیگری در این زمینه را داشت و قولهایی هم به مردم آمریکا داده بود، ولی وساطت او از سوی ایران پذیرفته نشد. در حالی که اگر می‌انجیگری او پذیرفته می‌شد می‌توانست پیروزی و امتیاز بزرگی برای فلسطینی ها به ویژه در افکار عمومی جهان و بالاخص ملت آمریکا به شمار آید. ۹ - در ماههای اول انقلاب که هنوز بیماری قلب امام شدید نشده بود و در قم حضور داشتند به ایشان :گفتم در دنیا معمول است پس از

هر کودتا یا انقلابی که انجام می‌شود، حکومت فاتح و پیروز هیأتهایی را به عنوان ابراز حسن نیت به کشورهای مختلف و به خصوص کشورهای مجاور و همسایه می‌فرستد و سیاستهای خود را توضیح داده و آنان را مطمئن می‌سازد که قصد تعرض به مرزهای کشورشان را ندارد؛ خوب است ما هم چنین کاری کنیم تا مقداری از تنشها و وحشت ها کاسته شود. اکنون فکر می‌کنم نمی‌بایست آن پیشنهاد را رها می‌کردم و لازم بود با صحبت کردن با سران کشور که اکثراً از دوستان و شاگردان من بودند مسأله را پیگیری می‌کردم. اگر این پیشنهاد عملی می‌شد بسا در جلوگیری از بروز بسیاری از مشکلات به ویژه در صحنه سیاست خارجی - مؤثر بود. ۱۰ - جوّ داغ و ملتهب ابتدای انقلاب موجب شده بود که برخی تندروی ها و طرح های نپخته و نسنجیده و به اصطلاح انقلابی انجام پذیرد و یا صحبتهای تندی بر زبان جاری، شود، که من هم کم و بیش در پاره ای از این موارد تحت تأثیر قرار گرفتم. برخی از جوسازیها و شانتاژهای سیاسی در مراحلی بحرانی از سالهای دهه شصت نیز در این زمینه تأثیرگذار بوده است. به نمونه هایی در این باره که به شخص اینجانب مرتبط است اشاره می‌کنم: الف - از اشتباهاتی که در اوایل پیروزی انقلاب صورت پذیرفت تأسیس نهادها یا دستگاه های موازی و بعضاً برخلاف قانون بود. اگر

وجود برخی از این دستگاهها به خاطر شرایط ویژه ابتدای انقلاب توجیه شود، قطعاً ادامه فعالیت آنها غیر قابل توجیه به نظر می‌رسد. یکی از این نهادها، شورای عالی انقلاب فرهنگی است که مصوبات آن، گاه ورود به عرصه قانونگذاری بوده است که از وظایف قوه مقننه می‌باشد. نفس این که عده ای از مسؤولان فرهنگی برای هماهنگ سازی سیاستها و برنامه های فرهنگی کشور مجموعه ای را تشکیل دهند امر پسندیده ای است؛ اما این که این افراد به انضمام عده ای از افراد منصوب و غیر مسؤول در امر قانونگذاری دخالت کنند و مصوبات آنها فوق مصوبات مجلس به شمار آید امری ناپسند و برخلاف موازین حقوقی است. اینجانب در سالهای اوایل پیروزی انقلاب، تحت تأثیر شرایط ویژه آن زمان از جمله کسانی بودم که از این نهاد و مصوبات آن دفاع کرده ام؛ و این موضعگیری و دفاع امروز از موارد قابل نقد در مواضع من به شمار می‌آید. جالب این که چندی پیش یکی از بستگان نزدیک جمله ای را که من در آن سالها در جلسهای خصوصی در دفاع از مصوبات فراقانونی این شورا گفته بودم و ضبط شده بود، بدون ذکر نام گوینده برای من آورد. من با خواندن آن جمله با ناراحتی گفتم: «این حرفها چیست که نوشته ای؟!» و او بلافاصله گفت: «صحبتهای خود شماست که در آن سالها گفته بودید!». ب از دیگر اشتباهات برخی از مسؤولان از همان ابتدا،

تنگ نظری ها و خط بازی ها و حذف نیروهای مخلص و متخصص بود؛ که متأسفانه این روند ادامه داشته و در سالهای اخیر شدت یافته است. بسیاری از کارشناسان دلسوز و متعهد که هم دارای سابقه درخشان در انقلاب بودند و هم نسبت به بسیاری از روحانیون در مسائل سیاسی آگاه تر بودند در اوایل انقلاب توصیه هایی کردند که اگر عمل می‌شد وضعیتی بهتر از امروز داشتیم؛ اما نه تنها به آن توصیه ها عمل نشد، بلکه آنان مورد تعرض و اهانت واقع شدند و علیه آنها شعار داده شد. من که در آن زمان کم و بیش در جریان نظرات این دوستان قرار می‌گرفتم، به تدریج مورد سوء ظنّ عده ای واقع شدم و نزد مرحوم امام جوسازی کردند که بیت فلانی محل رفت و آمد لیبرال هاست و او از آنها خط می‌گیرد در واکنش به این جوسازیها من موضعی انفعالی به خود گرفتم و حتی در شرایط بحرانی فروردین ۶۸ و تحت فشار شدید روانی و سیاسی، در نامه خود به امام از آنان تبری جستم. اکنون فکر می‌کنم از همان ابتدا اشتباه کرده و شایسته بود به جای این قبیل مواضع انفعالی، در مقابل انحصارطلبی برخی از مسؤولان با صراحت می‌ایستادم و از نظرات کارشناسان دلسوز و متعهد با منطق و استدلال دفاع می‌کردم. ج در روایتی از امام معصوم لا نقل شده است که فرمودند: «إِنَّ عَلِیّاً لا لَمْ یَکُنْ یَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَی الشَّرْفِ وَلَا إِلَی النِّفَاقِ وَ لَکِنَّهُ کانَ یَقُولُ: هُمْ إِخْوانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا» (وسائل الشیعة، کتاب الجهاد، باب ۲۶ از ابواب «جهاد العدو و ما یناسبه»، حدیث (۱۰) حضرت علی ای هیچ یک از کسانی را

که با او می‌جنگیدند منتسب به شرک و نفاق نمی‌کرد؛ بلکه می‌فرمود: آنان برادران ما هستند که بر ما طغیان کرده اند. امیرالمؤمنین که ما ادعای پیروی از آن بزرگوار را داریم - هیچگاه مخالفین خود را که مسلّح بودند و با ایشان می‌جنگیدند و خون بیگناهان را می‌ریختند منافق یا کافر و یا مرتد و... خطاب نکردند؛ و بیشترین تلاش خود را جهت هدایت آنها به کار می‌گرفتند و به عنوان نمونه از دوازده هزار مخالف مسلح که در نهروان با حضرت اعلان جنگ مسلحانه کرده بودند هشت هزار نفرشان را منصرف کردند و متعرض این هشت هزار نفر نشدند؛ اما ما مخالفین خودمان را بعداً هم به جای هدایت به موضع می‌کشاندیم. این که آنان با ما مخالف بودند مجوز نمی‌شد که به آنان لقب «منافق» بدهیم. بگذریم از اینکه اساساً وقتی گروهی اسلحه به دست گرفتند و جنگیدند دیگر منافق نیستند که پنهانی و دو رویه کار کنند بلکه محاربند و اطلاق منافق بی معنا است و البته هنوز هم رواج دارد. به هر حال آنان به غلط مسیری را انتخاب کرده و بیشتر هوادارانشان به آن معتقد بودند؛ ما با روش اسلامی توانایی داشتیم خیلی از آنها را جذب کنیم. اما با شعار مرگ خواهی و منافق خطاب کردن آنان را جری تر کردیم و امکان بازگشت را از بسیاری از آنها گرفتیم من خودم بیش از همه مورد هدف و قربانی اعمال و روشهای سازمان مجاهدین خلق بوده ام؛ اما به نظر می‌رسد روش ما هم روش صحیحی نبوده است.

در دیدارهایی که اوایل پیروزی انقلاب برخی از مسؤولان کشور با من داشتند کراراً حدیث فوق را به آنان تذکر می‌دادم و می‌گفتم: این تعبیر منافق درباره مجاهدین خلق علاوه بر این که چندان با واقع منطبق نیست موجب تحریک آنان و فاصله گرفتن بیشتر از جمهوری اسلامی و آرمانهای آن است ولی این تذکر من برای آنان سنگین بود و به همان شیوۀ خود ادامه می‌دادند. خود من هم بعد از شروع جنگ مسلحانه سازمان تا مدتها تحت تأثیر جو سیاسی از این تعبیر استفاده می‌کردم که اشتباه بود. د پس از حملاتی که در سال ۱۳۶۸ به بیت من شد و مهاجمان در شعارها از من با عنوان «ضد ولایت فقیه !!» یاد کردند، در سخنانی که در جلسه درس بعد از حمله کردم ضمن یادآوری این که اصولاً من پایه گذار ولایت فقیه بوده ام و حدود چهار جلد کتاب که حاصل چند سال درسهای خارج فقه است در رابطه با اثبات و تحکیم مبانی فقهی دولت اسلامی نوشته ام، و ذکر این نکته که مرحوم آیت‌الله اصل حکومت اسلامی را از ضروریات اسلام می‌دانستند، چنین تعبیر کردم که هر کس مخالف ولایت فقیه باشد من چشم او را در می‌آورم.... و منظور من ولایت فقیه جاری که عموماً از آن می‌نالند نبود، بلکه صلی الله علیه بروجردی ولایتی بود که مظهر آن پیامبر اکرم و امام علی بودند، اما بسیاری از دوستان مرا مورد نقد قرار دادند که چرا این تعبیر را به کار برده ام.

من اکنون که روزگار ولایت فقیه به وضعیت تأسف بار کنونی رسیده است نقد دوستان را می‌پذیرم و خودم را مورد سرزنش قرار می‌دهم و می‌گویم چنین تعبیری در هیچ شرایطی صحیح نیست؛ و آن تعبیر من در حقیقت یک موضع انفعالی و در واکنش به شعار «ضد ولایت فقیه» نسبت به من بود. ه در ماه های آخر جنگ که همۀ امیدها به یأس تبدیل شده بود و جبهه های جنگ سرد و رزمندگان بدون انگیزه شده بودند، و از طرفی هواپیمای مسافربری ایران در خلیج فارس مورد حمله نظامی آمریکا قرار گرفت و نزدیک به سیصد انسان بیگناه کشته شدند، این فکر در پاره ای از محافل سیاسی مطرح شد که چرا به جای جنگ با عراق که معلولی بیش نیست منافع آمریکا که علت و منشأ اصلی است مورد حمله هسته های مقاومت قرار نمی‌گیرد و من هم چنین نظری داشتم و در نامه ای به مرحوم امام هم آن را نوشتم. ۱۱ ایراد دیگر، ضعیف بودن رابطهٔ اینجانب با مرحوم امام است. فاصلهٔ ملاقاتهای من با ایشان زیاد بود و گاهی به چندین ماه می‌رسید؛ در حالی که مسائل کشور و انقلاب فراوان، بود، و از طرفی دیدار مسؤولان کشور از رده های مختلف با من از نظر کمی بسیار بود و از نظر کیفی نیز بسیاری از مسائل و مشکلات را که طرح آنها با امام عملاً ور نبود با من مطرح می‌کردند و راه حل می‌خواستند. همچنین ائمه جمعه و علمای شهرستانها نیز مشکلات مناطق خود را با من مطرح و می‌سور

استمداد می‌کردند و من در حد توان و اختیارات خودم آ حد توان و اختیارات خودم آنها را کمک و یا اظهار نظر می‌کردم و یا اگر نیازی به توصیه به سران کشور بود خواسته آنان عملی می‌شد. بدیهی است در چنین وضعیتی من می‌بایست با مرحوم امام که بسیاری از تصمیم گیریهای کلیدی به ایشان ختم می‌شد رابطه بیشتری می‌داشتم؛ و لکن کثرت مشاغل و درس و بحث و کارهای علمی روزانه به من اجازه ارتباط بیشتر را نمی‌داد و من فکر نمی‌کردم این فاصله زیاد این ضررهای فراوان را به دنبال داشته باشد. اما بعداً تقریباً معلوم شد که وضع شکل دیگری داشته است؛ زیرا بسیاری از تذکرات من جنبۀ انتقادی به مسؤولان داشت و بعداً مطلع شدم که آنان از این انتقادها خوششان نمی‌آید و حتی بعضاً حساسیت نیز پیدا کرده اند و بعضی از آنها در دیدارهای خود با امام انتقادهای مرا طور دیگری جلوه داده اند. کم کم احساس کردم هنگامی که من با امام ملاقات می‌کنم و مطالب خود را که معمولاً محورهای آنها را روی کاغذی یادداشت کرده بودم با ایشان در میان می‌گذارم، گویا ایشان ذهنیتی پیدا کرده اند و مطالب مرا جدی نمی‌گیرند در این اواخر مطمئن شدم که دستهایی فعال بوده تا ذهن امام را نسبت به من مشوب کنند؛ تا آنجا که آقای هاشمی رفسنجانی به آقای سیدهادی هاشمی گفته بود: «امام می‌گویند حرفهای آقای منتظری همان حرفهای رادیو بغداد است.» گفته و سپس بود: «من پیش بینی می‌کنم که روزی امام دستور دهند

حرفهای آقای منتظری از صدا و سیما پخش نشود.» آقای هاشمی رفسنجانی سپس از آقای سیدهادی خواسته بود تا صحبتهای مرا قبل از گزارش به رسانه ها با ایشان هماهنگ کند و هر قسمتی را که او صلاح دید گزارش شود. آقای سیدهادی نیز پیشنهاد او را با من مطرح نمود و من شدیداً رد کردم. همین من اکنون فکر می‌کنم یکی از عوامل اصلی و مهمی که بعضی افراد توانستند ذهنیت امام را نسبت به صحبتهای انتقادی من خراب کنند و علیرغم استقبال عموم مردم از این سخنان ایشان را حساس نمایند، فاصله ملاقاتهای من با ایشان بود؛ و این فاصله راه را برای فتنه گران هموار کرد رابطه و سابقه آشنایی من با امام به گونه ای بود که اگر ارتباط من با ایشان بیشتر می‌بود چه بسا می‌توانست توطئه آنان را خنثی کند. حتی پس از حوادث فروردین ماه ۶۸ احتمال قوی می‌دادم که اگر حضوراً با امام ملاقات کنم و مسائل را برای ایشان توضیح دهم، شبهات از ذهن ایشان برطرف شود؛ لذا از طریق آقای دری نجف آبادی که در آن زمان مسؤول دفتر من بود این موضوع را مطرح کردم؛ چندی بعد آقای دری گفت که احمد آقا خمینی با این امر مخالفت کرده است ! ۱۲ نقد دیگر این است که در مقابل اصرار برخی از دوستان مبنی بر تصویب ماده واحده مربوط به قائم مقامی من توسط مجلس خبرگا خبرگان کوتاه آمدم و کاری نکردم که این ماده واحده به تصویب نرسد. البته من

وقتی از چنین طرحی مطلع شدم توسط آیت‌الله طاهری اصفهانی و مرحوم آیت‌الله حاج شیخ عباس ایزدی نظر مخالف خود را به خبرگان اعلام کردم و نامه ای نیز در این رابطه به آیت‌الله مشکینی نوشتم؛ ولی امروز متوجه می‌شوم که می‌بایست جدی تر اقدام می‌کردم و حتی از طریق رسانه ها مخالفت خود را با این اقدام اعلام و جلوی آن را می‌گرفتم. ۱۳ - اشکال دیگر به من این بود که گاه طرحهای خوبی را پیشنهاد می‌دادم که با استقبال نیز روبرو می‌گردید اما در مقام اجرا نظارت مناسبی بر آنها نداشتم و در عمل خلاف مقصود حاصل می‌شد. طرح بند «ج» که با اصرار من و آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مشکینی اجرا می‌شد، تعیین نماینده در دانشگاهها و انجمنهای اسلامی معلمان و دانش آموزان پیشنهاد تشکیل شورای مدیریت حوزه علمیه قم، تأسیس دانشگاه امام صادق در تهران و تأسیس مرکز جهانی علوم اسلامی در مدرسه حجتیه از نمونه هایی است که در این مقال مجالی برای تفصیل آنها نیست به یاد دارم روزی همین اشکال را آقای جنتی متذکر شد و اصرار داشت که هیأتی را جهت پیگیری عملی و نظارت بر طرح ها و پیشنهادات نوکه منشأ تحول می‌باشد، تعیین کنم؛ اما من در آن فضا لزوم آن را احساس نکردم ۱۴ اشتباه دیگر من غفلت از چهرۀ دوگانه برخی از افراد و اعتماد به آنان بود. همانگونه که گفتم عده ای که بعداً معلوم شد نقش مهمی در

فتنه گری و اختلاف بین من و امام داشته اند و مسبّب بسیاری از برخوردهای تند و عاری از منطق و شرع بوده اند در حضور من چهره ای مصلح و خیرخواه از خود نشان می‌دادند و بسا برخی از آنان اعتماد مرا کسب کردند و من به آنان مأموریتی را واگذار، یا برای مسؤلیتی تأیید کرده ام همچنین اعتماد بیش از حد من به برخی افراد به خاطر اعتماد به سوابق خوب آنها موجب گردید که آنان را برای مسؤولیتهایی که ظاهراً بیش از ظرفیت آنان بوده است به امام معرفی کنم و امام هم بنابر معرفی و پیشنهاد من آنان را به آن مسؤولیتها بگمارند؛ و بسا همین امر زمینه ای برای واگذاری پستهایی مهمتر به آنان در سالهای بعد شده باشد. من در این موضوع به همین اجمال اکتفا می‌کنم و از شرح آن صرف نظر می‌کنم. و اما در مورد قسمت دوم سؤال: لازم به توضیح می‌دانم که من هیچگاه طالب مقام و موقعیت اجتماعی نبوده ام و همواره آنچه برایم اهمیت داشته عمل به وظیفه شرعی و انسانی ام بوده است. در همان اواخر حیات مرحوم امام که بیماری ایشان مشهود و انتقادهای من موجب حساسیت معظم له شده بود، برخی ها به من سفارش می‌کردند که شما فعلاً کوتاه بیایید، صبر کنید وقتی قدرت را کاملاً در اختیار گرفتید با سرعت و قاطعیت اهداف خود را جامه عمل بپوشانید؛ اما من به هیچ وجه این روش را

نمی‌پسندیدم. آن وقت در مقابل تضییع حقوق انسانهایی که هرچند با من و امثال من مخالف بودند ولی به نام اسلام و انقلاب به آنان ظلم شده و حقشان پایمال شده بود چه پاسخی در مقابل خداوند داشتم؟ من به خوبی می‌دانستم که برخی مسائل وارونه به امام گزارش می‌شود و مطلع بودم که در زندانها چه بلایی بر سر مخالفان می‌آورند؛ و هیچگاه نمی‌توانستم سکوت کنم و به این دلخوش باشم که در آینده به قدرت می‌رسم و خواسته هایم را عملی می‌کنم. اکنون نیز هیچ اهمیتی برای دستیابی به مقام و موقعیت قائل نیستم؛ نه طالب مسند رهبری هستم و نه در پی گسترش حوزه مرجعیت خود می‌باشم. اما برای آن که سؤال مطرح شده را بدون پاسخ نگذارم اجمالاً به نکاتی اشاره می‌کنم، باشد که مورد توجه کسانی قرار گیرد که در آینده زمینه خدمت به مردم برایشان فراهم می‌گردد. ۱ در رابطه با ساختار سیاسی کشور توجه به این نکته اساسی ضروری است که در همه حال میان قدرت و مسؤولیت تناسب و توازن برقرار گردد. به هر میزان که به فرد یا نهادی قدرت و اختیار داده می‌شود به همان میزان لازم است وی در برابر مردم و نمایندگان آنان پاسخگو باشد. در نظام حکومت دینی مقام غیر پاسخگو معنا ندارد و الزام به پاسخگویی باید تضمین شده باشد.

علاوه بر این، با توجه به پیچیدگی امر حکومت و نیاز به تخصص های گوناگون در آن واگذاری همهٔ اختیارات حکومتی به یک فرد هر چند واجد شرایط و مورد اقبال مردم باشد عقلایی به نظر نمی‌رسد. امروزه به نظر می‌رسد یکی از راه حلها این باشد که قدرت در حاکمیت دینی یعنی حوزه های افتا اجرا و قضا از یکدیگر تفکیک گردند و مسؤولیت هرکدام بر عهده کسی قرار گیرد که در آن حوزه دارای تخصص و آگاهی بیشتری است. این مسؤولیت ها لازم است به طور مستقیم یا غیر مستقیم از سوی مردم و در مدت زمانی محدود و مشخص واگذار شود و نظارت عام از سوی مردم و نیز نظارت خاص از سوی نمایندگان آنان بر صاحبان قدرت تضمین گردد، و متصدی حوزه اجرا لازم نیست حتماً فقیه و یا روحانی باشد و باید تمام اختیارات مربوط به این حوزه به وی داده شده و در مقابل، در برابر مردم پاسخگو باشد و بر وی نظارت عام و خاص صورت پذیرد. در نظام حکومتی اسلام هر چند به شرایط و وظایف حاکمان توجه شده است اما شکل خاصی از حکومت مورد نظر قرار نگرفته و این امر به عقلای هر زمان واگذار شده است تا با توجه به مقتضیات و شرایط و نیازهای عصر خود الگوی مناسب حکومتی خویش را انتخاب کنند. توصیه خیرخواهانه اینجانب به عنوان کسی که کوله باری از سالها تجربه را با خود به همراه دارد به کسانی که در آینده فرصت اصلاح نظام سیاسی برای آنها فراهم می‌آید این است که در ساختار آینده

حکومت همه جوانب، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و مذهبی را در نظر داشته باشند و از جو زدگی یا شخصیت محوری بپرهیزند. نقش دین و مذهب را در کشور ما و ساختار سیاسی آن نه می‌توان نادیده انگاشت و نه آن چنان گسترش داد که در عمل نتیجه ای معکوس به دنبال داشته باشد. سابقه تاریخی کشور این واقعیت تلخ را نمایان ساخته است که مردم و حتی نخبگان در شرایطی خاص دچار افراط یا تفریط شده اند؛ مبادا نخبگان آینده نیز در دور باطل این افراطها و تفریط ها گرفتار شوند و اشتباه گذشتگان را تکرار کنند. ۲ در نظام سیاسی و حکومتی اسلام حق تعیین سرنوشت از حقوق اولیه و اساسی همۀ انسانها شمرده شده است و هیچ فرد یا گروهی نمی‌تواند خود را قیم مردم فرض کرده یا حق انتخاب را از آنان سلب کند. در چنین نظامی آزادی احزاب مستقل و نیز مردمی بودن رسانه های جمعی اعم از صدا و سیما مطبوعات و... باید تضمین . ■ گردد و هیچ کس حق ندارد با هیچ بهانه ای آنها را به نفع خود یا گروه و جناح خود مصادره کند. ۳ در حوزه فرهنگی حکومت نباید از زور و اجبار استفاده کند، و نوعاً در امور شخصی افراد که به اجتماع مربوط نمی‌گردد حق دخالت ندارد. امور فرهنگی ابزار متناسب با خود را نیازمند است و باید با دقت و ظرافت و در برنامههای دراز مدت اجرا شود.

حوزه اندیشه نیز از این مقوله مجزا نیست صرف فکر و اندیشه از نگاه عقل و شرع قابل مؤاخذه و کیفر نیست؛ و ابراز و اطلاع از آن حق اولی هر انسان است فکر و اندیشه ای را که غلط پنداشته می‌شود باید با منطق و استدلالی قوی و محکم پاسخ گفت نه با محدود ساختن یا برخورد فیزیکی و یا کیفری با آن آیات متعدد قرآن کریم و سیره پیامبران الهی و امامان معصوم همگی بر مردود بودن شیوه های رآمیز در حوزۀ دانش و فرهنگ دلالت دارند؛ که تفصیل آن در این مختصر نمی‌گنجد. ۴ - در بخش اقتصاد لازم است با در نظر گرفتن آرا و دیدگاه های کارشناسان، اقتصادی در جهت رسیدن به استانداردهای جهانی تلاش شود و ضمن تشویق و تقویت استعدادها و تعامل اقتصادی با دیگر کشورها و سازمانهای جهانی و منطقه ای به گونه ای برنامه ریزی شود که کشور از قافلهٔ جهانی باز نماند به بخش خصوصی بها داده شود و بخش کشاورزی و ظرفیت کشور در این بخش مورد توجه قرار گیرد. طبقه کم درآمد جامعه فراموش نشوند و رفاه نسبی مردم به عنوان یکی از حقوق اولیه آنها توسط حکومت تأمین گردد. حکومت باید با برنامه ریزی صحیح در جهت برقراری عدالت و تأمین حوائج اولیه مردم گام بردارد، نه آن که از یک سو فقر دامنگیر و فاصله شدید میان طبقات اجتماعی را موجب گردد و از سوی دیگر طبقات مرفه جامعه را به انفاق توصیه کند!

۵ در حوزه سیاست خارجی باید ضمن توجه به استقلال و سربلندی کشور از هرگونه رفتار یا سخن تنش زا و غیر عقلایی پرهیز کرد و از احساسات زودگذر و شعارهای بی حاصل و ادعایی که بیشتر دارای مصارف داخلی بوده یا برای تصفیه حسابهای جناحی به کار می‌رود خودداری کرد و بیش از همه به مصالح عمومی در چارچوب ضوابط انسانی و شرعی توجه داشت امروزه با توجه به گسترش ارتباطات و تعامل روزافزون کشورها با یکدیگر، هیچ کشوری نمی‌تواند به دور خود حصار کشیده و بدون ارتباط با دیگر کشورها به حیات خود ادامه دهد. ۶۔ حکومتی می‌تواند به سوی تعالی و رشد گام بردارد که از نظرات کارشناسان و متخصصان در هر رشته بهره گیرد. از اشتباهات بزرگ ما پس از پیروزی انقلاب عدم توجه به این امر بوده است. ما نه تنها در سپردن کارها و مسؤولیتها به متخصصان کوتاهی کردیم بلکه به نظرات دلسوزانه آنان نیز توجهی نکردیم و عده ای در کشور خود را عقل کل پنداشتند و در هر زمینه با این که دارای آگاهی کافی نبودند نظر داده و آن را اجرا کردند. چنان که قبلاً نیز بیان کردم از این حقیقت نباید غافل شد که فقیه (بما هو فقیه) تنها در استنباط احکام شرع از منابع آن اهل نظر و صاحب رأی است و فقیه اگر تنها تخصص فقهی دارد از دیدگاه عقل و شرع هیچگاه مجاز نیست در مسائل پیچیده سیاسی، اقتصادی و

بین المللی صاحب تصمیم باشد شرع و عقل و سیره عقلای جهان حکم می‌کنند که هر امر تخصصی را به متخصص آن ارجاع دهند. است ۷ صداقت مسؤولان حکومت اسلامی با مردم از امور مهمی که کمتر به آن توجه شده است. مسؤولان نباید خود را صاحب کشور و مردم را نامحرم تلقی کنند؛ و جز در شرایط خاص و موارد و زمان محدود نباید امور کشور را از مردم پنهان سازند؛ و نباید اطلاعات خلاف واقع به آنها برسانند و یا وعده های غیر واقعی دهند. این امر چنان که در حال حاضر با آن مواجه هستیم موجب بدبینی و سلب اعتماد عمومی از حاکمیت و رواج بازار شایعه می‌شود، و در نهایت حکومت پشتوانه مردمی خود را از دست خواهد داد. حکومت باید از اسراف در بیت المال خودداری و از سوء استفادههای اقتصادی جلوگیری کند؛ و در این زمینه به جای شعار و ریاکاری، در عمل و به طور جدی اقدام کند. مسؤولان و رهبران جامعه از تشریفات پرهزینه و بدون نتیجه پرهیز کنند و در این زمینه با مردم صداقت داشته باشند. در کلمات قصار نهج البلاغه (۳۷) آمده است که پس از دویدن گروهی از دهقانان منطقه انبار در مقابل امیرالمؤمنین د که ظاهراً برای استقبال ایشان آمده بودند حضرت به آنان فرمودند: این چه کاری است که انجام می‌دهید؟ گفتند: این عمل، رفتار و رسمی است که

ما برای بزرگداشت و تعظیم امیران خود انجام می‌دهیم. حضرت فرمودند: «واللهِ ما یَنْتَفِعُ بِهذا أُمَراؤکُمْ؛ وَإِنَّکُم لَتَشقُونَ عَلَی أَنفُسِکُم فِی دُنیاکُم، وَ تَشقَونَ بِهِ فِی آخِرَتکم؛ وَ ما أَخسَر المَشَقّة ورائها العِقَابِ، وَ أَربَحَ الدَّعَة مَعها الأمانُ مِنَ النَّارِ»، به خدا قسم امیران شما از این عمل شما نفعی نمی‌برند؛ شما با این کار در این دنیا مشقت و سختی، و در آخرت شقاوت را بر خود تحمیل می‌کنید و چه خسارت بار است مشقتی که عقاب به دنبال دارد، و چه سودآور است آرامشی که امان از آتش دوزخ را همراه دارد. متأسفانه برخلاف این کلام که متعلق به ۱۴۰۰ سال پیش است امروز همان دویدنها و... به عنوان ترویج و تبلیغ نمایش داده و دفاع می‌شود. همچنین مسؤولان باید سطح زندگی خود را فراتر از عموم مردم قرار ندهند و به تجملات و زندگی اشرافی روی نیاورند. در خطبه ۲۰۹ نهج البلاغه می‌خوانیم: «إِنَّ اللهَ فَرَضَ عَلَی أَئمةِ العَدلِ أَنْ یُقَدِّروا أَنفُسَهُم بِضَعَفةِ النَّاسِ کَیلا یَتَبیَّعَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُه»، خدا بر پیشوایان دادگر واجب فرموده است که خود را هم سطح مردم ضعیف قرار دهند تا مبادا فقر فقیران آنان را بشوراند. هنگامی که جناب عثمان بن حنیف الله - یار صدیق و استاندار منصوب امیرالمؤمنین - در مجلسی شرکت کرد که فقرا در آن راه نداشتند مورد عتاب شدید حضرت قرار گرفت و در نامه ای به او فرمود: «... أَلا وَ إِنَّ إِمَامَکُم قَدِ اکتفی مِن دُنیاهُ بِحِمْرَیهِ و مِن طُعمِهِ بِقُرصَیهِ، أَلا و

إنکم لا تَقْدِرُونَ علی ذلک، و لکِنْ أَعینُونِی بِوَرِعٍ وَ اجْتِهَادٍ وَ عِفَةٍ وَ سَدَادٍ ... وَلَوْ شِئْتُ لا هتَدیتُ الطَّریقَ إِلی مُصَفّی هذا العَسَلِ وَ لْبَابِ هَذَا الْقَمْح و نَسَائِجِ هذا الْقَنِّ، و لکن هیهاتَ أن یَغلبنی هَوای، وَیَقُودَنِی جَشَعِی إِلی تَخَیْرِ الأطعمة ولعلَّ بالحجازِ أو الیمامة من لا طمع له فی القُرص و لا عهد له بالشَّبَع ! أو أبیت مِبطَاناً وَ حَوْلی بطون غرثی و أکباد حَرّی... أَأَقْنَعُ مِنْ نَفْسِی بِأَنْ یُقالَ هذا أمیر المؤمنین وَ لاَ

أشارکهم فی مکاره الدهر ! .......... (نهج البلاغة صبحی صالح، نامۀ ۴۵)(... هشدار!

امام شما از دنیایش به دو جامه کهنه و از غذایش به دو قرص نان اکتفا کرده است. هشدار! لکن شما توانایی آن را ندارید که چنین باشید، اما مرا با پرهیزکاری و کوشش و پاکدامنی و درستکاری یاری دهید... اگر می‌خواستم می‌توانستم به عسل مصفا و مغز این گندم و بافته های ابریشم راه یابم. لکن چقدر به دور است که هوای نفس بر من غالب شود و مرا به برگزیدن طعامها وادارد و شاید در حجاز یا یمامه کسی باشد که طمع و امیدی به رسیدن قرص نانی ندارد و تعهد و قراری برای او با سیر شدن نیست. یا شب را به صبح آورم در حالی که شکمم پر باشد و شکم های گرسنه و جگرهای تشنه در اطراف من باشند... آیا من قناعت کنم به اینکه به من بگویند تو امیرالمؤمنینی و من با ملت در

شدائد روزگار شریک نباشم .......... این در حالی بود که عثمان بن حنیف نه

بیت المال را حیف و می‌ل و نه از آن سوء استفاده کرده بود؛ بلکه تنها در محفلی شرکت کرده بود که فقط طبقه مرفه و ثروتمند در آن حضور داشتند.

۹ و سرانجام آن که حکومت موظف است حقوق همگان از جمله مخالفان خود را در نظر بگیرد و با آنان با عفو و مدارا برخورد کند. مردم هیچگاه در ایمان و تعهد به شریعت و موازین اسلامی در یک سطح قرار ندارند و نباید حقوق آنان از این بابت مورد تعرض قرار گیرد حقوق افراد از درجات ایمان آنان جداست. وس در قرآن کریم خطاب به پیامبراکرم الله می‌خوانیم: ﴿ وَلا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خَائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلاً مِنهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ) ، (سوره مائده، آیه (۱۳) (تو همواره به خیانتی از آنان آگاه می‌شوی، مگر اندکی از ایشان؛ پس آنان را عفو نما و از ایشان صرف نظر کن، که خدا نیکوکاران را دوست دارد. و از حضرت امیرالمؤمنین نقل شده است که فرمودند: «جمال السّیاسَةِ الْعَدْلُ فِی الإِمرَةِ وَالْعَفْوُ مَعَ القُدْرَةِ»، الغر والدرر، حدیث ۴۷۹۲) زیبایی سیاست عدالت در زمامداری و گذشت همراه با قدرت است. آیات قرآن کریم و احادیث شریف و نیز سیره حکومتی پیامبر اکرم و امیرالمؤمنین الا مملو است از رفق و مدارا و عفو و واله وس رحمت با مردم به ویژه با مخالفان سیاسی و عقیدتی خود؛ که تفصیل آن در این مقال نمی‌گنجد و در پایان یادآور می‌شوم در این نوشته هر جا نامی از اشخاص آمده به قصد روایت و حکایت بوده است نه به قصد شکایت، زیرا من از هیچکس شکایتی ندارم و بخشش را بهتر از انتقام و شکایت می‌دانم.