کتابها ‹ انتقاد از خود ‹ بخش ۴
انتقاد از خود
بخش ۴ از ۶در سال ۱۳۶۷ بود؛ و از خیرخواهی و مشورت دهی به ایشان دریغ نداشتم. هم هیچ اما این فداکاریها و حمایتها مستلزم این معنا نبود که ایشان را معصوم از خطا و بدون نقص بدانم و چنانچه اشتباهی از ایشان مشاهده خطا کردم تذکر ندهم. ایشان نیز خود را معصوم از عیب و نمیدانستند. النصیحة لإمام المسلمین وظیفۀ همۀ افراد جامعه به شمار میآید و من به واسطهٔ نقش مؤثری که در شکل گیری این نظام داشتم در برابر کارهای خلاف شرع و تضییع حقوق مردم که به نام ایشان و نظام اسلامی انجام میشد بیش از همه خود را مسؤول میدانستم. بگذریم از کسانی که واقعیات را میدیدند و برای حفظ موقعیت ظاهری خود یا جهات دیگر سکوت میکردند. حقیقت این است که من به واسطه شناخت و ارتباط نزدیک و صمیمی که با مرحوم آیتالله العظمی خمینی طاب ثراه در طول سالیان متمادی و قریب به نیم قرن داشتم ایشان را حکیم، عارف، زاهد، فقیه و سیاستمداری با تقوا و متعهد میدانستم و مطمئن هستم که حاضر نبودند حتی سر سوزنی به کسی ظلم شود و حق کسی پایمال گردد. اما حقیقت دیگر هم این است که ایشان معصوم نبودند و ناخودآگاه تحت تأثیر برخی گزارشات غلط و اعتماد بیش از حد به برخی افراد تصمیمات نادرست و خسارت باری نیز گرفتند. ایشان هر چند نهضت و انقلاب اسلامی را به خوبی رهبری کردند اما پس از
پیروزی انقلاب تدبیر و اداره حکومتی بهتر از این از ایشان انتظار میرفت. البته شاید انتظار حکومتی ایده آل بویژه در شرایطی بحرانی و در ساختاری سیاسی که جامعه و کشور توسعه یافته ولی قدرت در یک نفر متمرکز باشد و همه امور به او بازگردد انتظاری نابجا باشد. من با تحلیلها و نظراتی که ایشان را مطلق و بدون عیب معرفی میکند، یا مورد هجمه و اجحاف قرار میدهد موافق نیستم و علیرغم برخی اشتباهات از ایشان همواره برای ایشان احترام قائل هستم و از خداوند بزرگ میخواهم درجات آن قائد فقید را متعالی و با اجداد طاهرینش اهل محشور فرماید. اما در مورد قسمت دوم سؤال: جناب حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج سید علی خامنه ای دامت افاضاته از دوستان قدیمی و فاضل و خوش فکر من بودند. قبل از شروع نهضت اسلامی، ایشان مدتی در درس شرح اشارات اینجانب در قم شرکت میکردند؛ (۱) و همگام با نهضت نیز در مبارزه شرکت داشتند و با اینجانب در ارتباط بودند. در دورانی که در طبس تبعید بودم گاه به، گاه به آنجا رفت و آمد داشتند و یا نامه ها و مطالبی را رد و بدل میکردند. از جمله ۱ - خود ایشان نیز بر این امر گواه بوده و تا قبل از رسیدن به رهبری در مناسبتهای مختلف بر این شاگردی تأکید میکردند از جمله در یک مصاحبه، دوبار تصریح میکنند که بخشی از فلسفه را نزد آیتالله منتظری خوانده اند. (ر.ک: فقیه عالیقدر، ج ۲، ص ۳۶۳ و ۳۶۸)
ایشان در توزیع اعلامیۀ اینجانب در سطح کشور که از تبعیدگاه طبس خطاب به علمای بلاد و مردم ایران صادر کرده بودم و تأکیدی بر حفظ یکپارچگی و پرهیز از اختلافات بود (۱) نقش مؤثری داشتند و ظاهراً به همین خاطر تحت تعقیب ساواک نیز قرار گرفتند (۲) همچنین ایشان ۱ اعلامیه فوق در زمانی صادر گردید که اختلافات مذهبی در کشور، مخصوصاً در حوزه های علمیه و مراکز دینی اوج گرفته و ساواک به شدت بر آن دامن میزد. این اختلافات و درگیریها بیشتر میان دو گروه روحانیون سنتی و روشنفکران دینی و پیرامون اظهارات و کتب مرحوم دکتر علی شریعتی و کتاب شهید جاوید اثر مرحوم آیتالله صالحی نجف آبادی بود. گفتنی است صدور این اعلامیه موجب گردید که رژیم شاه آیتالله منتظری را از تبعیدگاه طبس دستگیر و در زندان شهربانی مشهد زندانی .کند این امر اعتراض شدید مردم طبس را موجب گشت، به گونه ای که شهربانی این شهر را مورد هجوم قرار داده و خواستار آزادی معظم له شدند. این اعتراضات موجب گردید که آیتالله منتظری پس از سه روز و در میان استقبال پرشور مردم به طبس بازگردانده شوند. بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۸۳۷ - ۸۳۴ و فقیه عالیقدر، ج ۱، ص ۱۶۳) ۲ در یکی از اسناد به جای مانده از ساواک آمده است: «نخست وزیری سازمان اطلاعات و امنیت کشور به ریاست ساواک استان خراسان مشهد از: اداره کل سوّم / ۳۱۲ درباره سید علی خامنه ای فرزند جواد بازگشت به شمارهٔ ۹/۱۰۹۹۵ه . ۵۲/۱۰/۱۳ برابر اطلاع واصله اخیراً اعلامیه های مضره ای به امضای حسینعلی منتظری (روحانی تبعیدی در (طبس از طریق شهرستان مشهد توسط پست به برخی از نقاط کشور ارسال گردیده که به موقع از توزیع آنها جلوگیری به عمل آمده است.
قبل از عزیمت به مشهد در جلسات جامعه مدرسین و نیز جلسه محرمانه یازده نفره ای که در حوزه علمیه قم تشکیل میدادیم، شرکت میکردند؛ که شرح آنها را در خاطرات گفته ام. (۱) در سال ۱۳۵۷ و هنگام اوج گیری نهضت اسلامی، ایشان در مشهد بودند و به همراه چند تن دیگر از مبارزان ایفای نقش میکردند. زمانی که مرحوم امام طاب ثراه تصمیم به تشکیل شورای انقلاب گرفته بودند، من در تعیین اعضای آن دخالتی نداشتم گویا مرحوم آیتالله مطهری در آن مقطع در سفری به پاریس تشکیل شورای انقلاب را به مرحوم امام پیشنهاد داده بودند و به احتمال قوی من و مرحوم آیتالله طالقانی در آن هنگام هنوز از زندان آزاد نشده بودیم. (۲) ظاهراً این تصمیم از علیهذا با ایفاد یک برگ فتوکپی اعلامیۀ مورد بحث نظر به این که مفاد آن با مفاد پیوست نامۀ ۵۹/۱۰۴۲۱ - ۵۲/۸/۱۵ آن ساواک یکی بوده بنابراین چنین استنباط میگردد که نامبرده بالا در توزیع آنها دخالت داشته و به احتمال قوی این عمل از ناحیۀ وی صورت گرفته؛ خواهشمند است دستور فرمایید از طریق منابع و همکاران افتخاری کماکان اعمال و رفتار مشارالیه و منتظری را تحت مراقبت قرار داده و با جمع آوری مدارک محکمه پسند علیه یاد شده و ارسال آنها ترتیبی اتخاذ نمایند تا در یک فرصت مناسب که از طریق این اداره کل اعلام خواهد شد نسبت به دستگیری و تعقیب وی اقدام گردد. مدیر کل ادارۀ سوم - ثابتی فقیه عالیقدر، ج ۱، ص ۱۶۰ و ۱۶۲) ۱ - بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۲۱۴ - ۲۱۲ . ۲ - آیتالله العظمی منتظری و آیتالله طالقانی (ره) در تاریخ ۱۳۵۷/۸/۸ از زندان آزاد شدند؛ و با توجه به نامه محرمانه امام (ره) به آیتالله بهشتی (ره) در تاریخ
۱۳۵۷/۸/۱۴ که از تأخیر در معرّفی افراد پیشنهادی برای شورای انقلاب اظهار نگرانی کرده و مرقوم فرموده بودند: «بنا بود به مجرّد آمدن ایشان «م . ط» [یعنی آقای مطهری ] با اشخاص مورد نظر یکی یکی و جمعی ملاقات کنید و نتیجه را فوراً به اینجانب اعلام کنید...» (صحیفۀ امام، ج ۴، ص ۳۰۷) به دست میآید که به احتمال قوی سفر آیتالله مطهری به پاریس قبل از آزادی آیتالله منتظری و آیتالله طالقانی بوده است. مؤید دیگر این احتمال تصمیم آیتالله طالقانی پس از آزادی از زندان برای تشکیل شورایی شبیه به شورای انقلاب بدون اطلاع از تشکیل مخفیانه شورای انقلاب توسط امام خمینی میباشد که در نهایت پس از اطلاع یافتن شورای پیشنهادی ایشان به کار خود پایان میدهد. (ر.ک: ابراهیم یزدی آخرین تلاشها در آخرین روزها، ص ۹۵؛ محمد اسفندیاری، پیک آفتاب، ص ۲۴۳ - ۲۴۱) حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی نیز در خاطرات خود درباره چگونگی شکل گیری و ترکیب شورای انقلاب مینویسند «آقایان منتظری و طالقانی ظاهراً هنوز آزاد نشده بودند.» (هاشمی رفسنجانی - دوران مبارزه، ج ۱، ص (۳۲۳) ایشان در جای دیگر تأکید میکنند که تشکیل شورای انقلاب ابتدا در جمع جامعه روحانیت مبارز مطرح شد و «به آقای مطهری که میخواستند در پاریس خدمت امام برسند - گفتیم پیشنهاد تشکیل شورای انقلاب را به امام بگویند؛ ایشان نیز چنین کردند.» (هاشمی رفسنجانی - انقلاب و پیروزی، ص (۱۲۲) با توجه به این که آقای هاشمی در تاریخ ۱۳۵۷/۸/۳ از زندان آزاد شدند اگر پیشنهاد تشکیل شورای انقلاب از سوی جمعی بوده باشد که ایشان در آن حضور داشته اند سفر آیتالله مطهری به پاریس پس از این تاریخ صورت پذیرفته و علی القاعده حداکثر تا تاریخ دهم آبان پایان یافته است؛ که نگرانی امام از تأخیر در معرفی افراد پیشنهادی در ۱۴ آبان محملی داشته باشد. همچنین جناب آقای هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود مینویسند که پس از سفر آقای مطهری به پاریس شورای انقلاب رسمیت پیدا کرد و اعلام شد
قبل در ذهن امام (ره) بوده است و برحسب قاعده کسانی که آن زمان در کنار امام در پاریس بوده اند به ویژه جناب آقای دکتر یزدی که امین و معتمد ایشان بودند اطلاعات دقیق تری در این زمینه دارند. گویا مرحوم آقای طالقانی بعداً به عضویت در شورای انقلاب درآمدند؛ و پس از پیروزی انقلاب مرحوم امام توسط آقایان خامنه ای و هاشمی رفسنجانی به من پیغام دادند که در جلسات شورا شرکت کنم، و من با نوشتن نامه ای از پذیرش آن عذر خواستم. (۱) ایشان ذیل این نامه گرچه نام افراد تا آخر اعلام نشد. هاشمی رفسنجانی - دوران مبارزه، ج ۱، (۳۲۳) که ظاهراً مقصود ایشان از رسمیت و اعلام»، اعلام علنی نیست؛ زیرا چنان که در کتاب «هاشمی رفسنجانی - انقلاب و پیروزی (ص ۱۲۵)» نیز آمده است پس از بازگشت آقای مطهری از پاریس شورای انقلاب به طور مخفیانه تشکیل شد و اعلام رسمی و علنی آن در تاریخ ۱۳۵۷/۱۰/۲۲ توسط امام خمینی (ره) صورت پذیرفت صحیفۀ امام، ج ۵، ص ۴۲۸ - ۴۲۶) ۱ متن نامه معظم له به امام خمینی (ره) که در تاریخ ۱۳۵۸/۸/۱۹ صادر شده، چنین است: «باسمه تعالی محضر مبارک آیتالله العظمی آقای خمینی مد ظله العالی پس از سلام؛ برحسب گفته آقایان حجتا الاسلام خامنه ای و هاشمی رفسنجانی دامت افاضاتهما حضرتعالی امر فرموده اید که من عضو رسمی شورای انقلاب باشم. البته من از اوامر حضرتعالی مایل نیستم تخلف کنم ولی شرایط و وضع مزاجی من با کار سنگین و زیاد تناسب ندارد و من چنانچه به آقایان گفته ام حاضرم تا پایان انتخابات و استقرار اوضاع کشور در تهران بمانم و با آقایان همکاری کنم و در جلسات آنان نیز حتی المقدور شرکت کنم، ولی عضویت رسمی را صلاح نمیدانم و بلکه اگر عضو رسمی باشم از بسیاری از
مجدداً حضور اینجانب در شورای انقلاب را به مصلحت دانستند، (۱) که از آن پس در جلسات آن حاضر میشدم. به هر حال آقای خامنه ای در ترکیب اولیه شورای انقلاب حضور نداشتند، (۲) و من در سفری که به پاریس داشتم ایشان را برای عضویت همکاریها بازخواهم ماند لذا چنانچه صلاح بدانید مرا از قبول عضویت رسمی معذور دارید. والسلام علیکم و ادام الله ظلکم. ۱۹ ذی الحجة ۱۳۹۹ حسینعلی منتظری» (بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۴۲۹) ۱ متن مرقومه حضرت امام (ره) چنین است: «بسمه تعالی عضویت رسمی به این معنی نیست که جنابعالی در تمام جلسات حاضر باشید بلکه مطالب با مشورت شما انجام گیرد و بودن جنابعالی به مصلحت اسلام و ملت است ولی اختیار با شما است؛ هر طور صلاح میدانید عمل فرمایید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته روح الله الموسوی الخمینی» گفتنی است این مرقومه که دستخط آن در ذیل دستخط آیتالله العظمی منتظری در خاطرات ایشان (ج ۱، ص ۴۲۹ درج شده است در صحیفه امام ذکر نشده ۱، است ! ۲ مرحوم شهید آیتالله دکتر بهشتی درباره ترکیب اولیه شورای انقلاب گفته اند: همان طور که گفتم افراد را امام تعیین میکردند به این معنا که اوّل امام به یک گروه پنج نفری از روحانیت مسؤولیت دادند که برای شناسایی افراد لازم برای اداره آینده مملکت تلاش کنند. این عده عبارت بودند از: آیتالله مطهری، هاشمی رفسنجانی موسوی، اردبیلی دکتر باهنر و خود بنده بعد ما با آقای مهدوی کنی نیز صحبت کردیم و ایشان هم شرکت نمودند. یعنی بدین ترتیب هسته شورای انقلاب یک گروه شش نفره شدند بعدها از روحانیون آیتالله
در آن به امام پیشنهاد کردم که ابتدا ایشان گفتند: «آخر ایشان در مشهد هستند!» گفتم: «خوب مشهد باشند، میآیند به تهران!». پس از پیروزی انقلاب اسلامی از باب این که برای برگزاری نماز جمعه اهمیت فراوانی قائل بودم به امام (ره) پیشنهاد کردم که در تهران و سایر شهرستانها دستور دهند که نماز جمعه برپا شود. گویا م آقای طالقانی هم این پیشنهاد را به امام (ره) داده بودند؛ و از من هم خواستند که با امام (ره) در این باره صحبت کنم. البته من پیش از انقلاب هم این پیشنهاد را به امام داده بودم که عملی نشد؛ (۱) و خودم هرگاه امکان مییافتم نماز جمعه را اقامه میکردم پس از انقلاب وقتی مجدداً طالقانی و خامنه ای نیز اضافه شد به هر حال آن شش نفر اولیه یعنی آقایان مطهری، رفسنجانی باهنر موسوی اردبیلی مهدوی کنی و خود من شروع به مطالعه روی افراد کردیم به تدریج آقای مهندس بازرگان، دکتر سحابی و عده ای دیگر از شخصیتها را که امام نیز قبلاً میشناختند و با آنها در پاریس دیدار داشتند قرار بود ما روی آنها مطالعه کنیم و نظر نهاییمان را بدهیم؛ آنها را با نظر نهاییمان در پاریس معرفی کردیم و امام نیز تأیید نمودند.» (روزنامه اطلاعات، مورخه ۱۳۵۹/۴/۳۱) ۱ - آیتالله العظمی منتظری در بخشی از خاطرات خود درباره پیشنهادشان به امام میگویند: «چون من دیدم این مسأله خیلی مؤثر است یک نامه نوشتم به مرحوم امام در نجف که شما با آیتالله خوئی توافق کنید و دستور دهید که در شهرستانهای مختلف ایران توسط افراد موجّه نماز جمعه تشکیل شود که فواید بسیاری دارد؛ بدین گونه که در هر شهری علمای آن شهر با توافق خودشان موجه ترین فرد را برای امامت جمعه تعیین کنند و همه در نماز جمعه او حاضر شوند. بعد ایشان به این مضمون جواب دادند که مثل این که شما به آخوندها خیلی خوشبین هستید و هنوز آنها را نشناخته اید!».
پیشنهاد اقامه نماز جمعه را از سوی خود و آیتالله طالقانی ارائه کردم، مرحوم امام فرمودند: «شما به علمای شهرستانها بگویید که این کار را بکنند. من گفتم شما رهبر هستید و این کار از شؤون شماست.» و در نهایت ایشان به مرحوم آقای طالقانی پیغام دادند که در تهران نماز جمعه را اقامه کنند و برای برخی شهرهای دیگر هم امام جمعه تعیین کردند؛ هر چند برای برخی شهرها من به نمایندگی از مرحوم امام، شخصاً امام جمعه تعیین میکردم. پس از درگذشت آقای طالقانی (ره) مرحوم امام مرا به امامت جمعه تهران نصب کردند؛ (۱) و تا زمانی که برای اداره مجلس خبرگان در تهران بودم نماز جمعه را هم اقامه میکردم. اما پس از آن، خدمت امام (ره) رفتم و عرض کردم که عازم قم هستم و رفت و آمد برایم مشکل است و شما فرد دیگری را که در تهران باشد برای امامت جمعه تهران تعیین کنید. ایشان گفتند: من کسی را در نظر ندارم؛ شما خودتان مشخص کنید. من آقای خامنه ای را به ایشان پیشنهاد کردم. امام (ره) فرمودند: «من در این موضوع دخالت نمیکنم.» مرحم حاج سید احمد خمینی اصرار میکرد که آقای گلزاده غفوری را معرفی کنم. ۱ - صحیفۀ امام، ج ۹، ص ۴۹۲ . جالب این که در برخی کتابها و رسانه ها از جمله صدا و سیما، آشکارا تاریخ را تحریف و ادعا شده است: «بعد از درگذشت آیتالله طالقانی (ره) ، امام خمینی (ره) آیتالله خامنه ای را به امامت جمعه تهران منصوب کردند!».
ولی من گرچه آقای گلزاده غفوری را صالح و عالم میدانستم اما آقای خامنه ای را برای این مسؤولیت مناسب تر میدانستم؛ و در نهایت در نامه ای استعفای خود را تقدیم امام کردم و از ایشان خواستم فرد واجد شرایطی را تعیین نمایند. (۱) مرحوم امام نیز حکم امامت جمعه را خطاب به آقای خامنه ای صادر کردند. علت اصلی این که آقای خامنه ای را مناسب تر دانستم و او را انتخاب و پیشنهاد کردم این بود که ایشان در خطابه تسلط داشتند و رکن نماز جمعه دو خطبه آن است؛ و هر چند شخصیت های دیگری با امتیازات و صفات برجسته تری وجود داشتند اما به نظر میرسید که آقای خامنه ای در خطابه از دیگران مسلّط ترند. البته مرحوم آیتالله مفتح گویا در آن زمان به شهادت رسیده بودند. (۳) من این مطلب را در اولین نماز جمعه ایشان هم بیان و تصریح کردم که رکن نماز جمعه خطبههای آن است و آقای خامنه ای بهتر از من خطبه میخوانند. علاوه بر این که ایشان را فردی فاضل و خوش فکر هم میدانستم و گمان ۱ بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۸۸۰. ۲ - صحیفه امام، ج ۱۲، ص ۱۱۶. شهادت آیتالله دکتر محمد مفتح در تاریخ ۱۳۵۸/۹/۲۷ به وقوع پیوست؛ و استعفانامه آیتالله العظمی منتظری از امامت جمعه تهران پس از مذاکره با امام (ره) به تاریخ ۱۳۵۸/۱۰/۲۳ و حکم مرحوم امام قدس سره به حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای برای امامت جمعه تهران در تاریخ ۱۳۵۸/۱۰/۲۴ صادر گردید.
میکنم عملکرد ایشان در دو مسؤولیت فوق یعنی عضویت در شورای انقلاب و امامت جمعه تهران - اجمالاً رضایت بخش بوده است؛ هر چند این اشکال به ایشان وارد است که پایگاه نمازجمعهٔ تهران را که میبایست پایگاه دعوت به وحدت و یکپارچگی باشد بعدها به تریبون یک جناح سیاسی و گاه بر علیه سایر جناح ها و گروه ها تبدیل کردند. و اما اشکالاتی که به جناب آقای خامنه ای پس از تصدی مقام رهبری داشته ام، چند امر است: ۱ - من از سالها قبل از تصدّی، ایشان یکی از شرایط والی برای ولایت در نظام اسلامی را اجتهاد مطلق بلکه اعلمیت فقهی در مسائل مربوط به حاکمیت اسلامی میدانستم و در درس های خارج خود پیرامون آن به تفصیل استدلال کرده و به آیات و روایات صریح در این باب و نیز دلیل عقل و سیره عقلا استناد کرده ام. علاقه مندان میتوانند به کتاب ولایت فقیه» جلد اوّل صفحات ۳۱۸ - ۳۰۱ مراجعه کنند. (۱) در حال حاضر هم شرط اعلمیت فقهی را برای رهبری در فرض تمرکز قوای حاکمیت دینی در او و برای متصدی حوزه افتاء در فرض تفکیک قوا لازم و برای مشروعیت دینی ولایت او ضروری میدانم. ۱ علاوه بر این میتوان به نامۀ معظم له خطاب به اعضای شورای بازنگری قانون اساسی، مراجعه کرد. (ر.ک: بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۷۱۶ و ۷۱۷).
۲ - اشکال دیگر مربوط به مغایرت انتخاب ایشان در سال ۱۳۶۸ با قانون اساسی جمهوری اسلامی میباشد همه میدانیم هنگامی که ایشان از سوی اعضای مجلس خبرگان به رهبری انتخاب شدند، هنوز قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸ رسمیت داشت و در آن قانون یکی از شرایط رهبری، مرجعیت بود (۱) حتی پس از بازنگری و حذف شرط مرجعیت نیز صرف نظر از اشکالات شرعی و قانونی در تغییر این اصل و نیز اساساً در مشروعیت نحوه بازنگری قانون اساسی در آن زمان در اصل ۱۰۹ درباره شرایط و صفات، رهبر، بند یکم تصریح شده است: «صلاحیت علمی لازم برای افتاء در ابواب مختلف فقه». اهل فضل و معرفت به خوبی بر این امر واقفاند که آقای خامنه ای علیرغم مراتب فضل و استعداد - فاقد شرط مذکور در این اصل میباشند. و اکتفا به نقل و قولهای بی اساس و اخذ امضا از چند تن از علمای منسوب به قدرت یا متأثر از آن در سالهای بعد، رفع شرعی و قانونی اشکال را نمیکند؛ چرا که گرفتن تأییدیه برای کسی مثل ایشان که دارای منصب و قدرت برتر سیاسی در کشور است کار صعب و دشواری نیست، مخصوصاً اگر از اهرم های فشار و وعده و وعیدها و یا ۱ - در اصل ۱۰۹ قانون اساسی مصوب سال ۱۳۵۸ آمده است: «شرایط و صفات رهبر یا اعضای شورای رهبری ۱ صلاحیت علمی و تقوایی لازم برای افتاء و مرجعیت؛ ۲- بینش سیاسی و اجتماعی و شجاعت و قدرت و مدیریت کافی برای رهبری.»
توجیهاتی مثل تمسک به عناوین ثانویه استفاده شود. علاوه بر این که جمع آوری اینگونه تأییدیه ها اگر هم در شرایط عادی و به دور از تهدید یا تطمیع صورت گیرد و بدون معارض باقی بماند برای کسی اطمینان بخش و حجت است که نسبت به شخص تأیید شده خالی الذهن و بی اطلاع باشد، نه مثل اینجانب که سالها با جناب ایشان مرتبط و از سابقه علمی و تحصیلات و میزان فضل او آگاه بوده ام. (۱) ۳- گرچه بنابر اصرار بعضی از معاریف در آن زمان از جمله آقای سید محمود هاشمی شاهرودی و برخی مصلحت اندیشی ها و برای حفظ وحدت در شرایط بحرانی پس از رحلت امام (ره) ، نامه تبریکی ۱ قابل ذکر است در سال ۱۳۶۹، هنگامی که حجة الاسلام مهدی کروبی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی قصد کاندیداتوری برای مجلس خبرگان را داشتند و صلاحیت علمی وی در حد اجتهاد مورد تردید فقهای شورای نگهبان قرار گرفت نه تن از علمای برجسته حوزه علمیه از جمله آیتالله سلطانی طباطبایی آیتالله فاضل لنکرانی و آیتالله نوری همدانی - صلاحیت علمی ایشان را در این حدّ تجزی در (اجتهاد مورد تأیید کتبی قرار دادند؛ اما این گواهی ها مورد بی اعتنایی فقهای شورای نگهبان قرار گرفت و صلاحیت علمی ایشان رد شد. اگر اینگونه تأییدیه های علمی برای مقامات و صاحبان قدرت دارای اعتبار و قابل استناد، است چرا گواهی علمای برجسته حوزه مبنی بر صلاحیت آقای کروبی برای پستی همچون عضویت در مجلس خبرگان که تجزی در اجتهاد در آن کافی است مورد بی اعتنایی قرار میگیرد؛ و اگر فاقد اعتبار و غیر قابل استناد است چگونه تأییدیه کسانی که بعضاً در سطح شاگردِ مؤیدان آقای کروبی میباشند مبنی بر صلاحیت علمی آقای خامنه ای برای جایگاه مهمی همچون رهبری که حداقل اجتهاد مطلق در آن لازم است و حتی مرجعیت مورد استناد قرار گرفته و به آن ترتیب اثر داده میشود؟!
خطاب به آقای خامنه ای نوشتم البته در آن نامه به هیچ وجه تحت عنوان: «ولی فقیه» ایشان را مورد تأیید قرار ندادم) اما در ذیل آن تأکید کردم که در مسائل مهمه با آیات عظام مشورت نمایند. (۱) گویا برخی از مراجع تقلید وقت نیز در پیام خود بر همین نکته تأکید داشتند. (۲) ولی متأسفانه ایشان نه تنها در امور کشور به نظرات مراجع و علما و نیز بسیاری از کارشناسان دلسوز توجه چندانی نداشته اند، بلکه در اداره حوزه علمیه نیز با دخالتهای آشکار خود استقلال آن را از بین برده و حکومت خود وابسته کرده اند؛ و نابودی استقلال حوزه های آن را به ۱ - در نامه مورخه ۱۳۶۸/۳/۲۳ آیتالله العظمی منتظری تأکید شده است: إن شاء الله در مسائل مهمه و سرنوشت ساز مشورت با حضرات آیات عظام و علمای اعلام و شخصیتهای متعهد و آگاه مورد توجه خواهد بود.» (بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۷۰۶) ۲ در پیام مورخه ۱۳۶۸/۳/۲۰ مرحوم آیتالله العظمی اراکی آمده است: «بدیهی است در متشابهات امور شرعیه و مسائل مهمۀ مملکتی مشورت با مراجع عظام و علماء اعلام رهگشای همه خواهد بود. قابل ذکر است مرحوم آیتالله العظمی گلپایگانی به دلیل واجد شرایط ندانستن حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای به تأیید رهبری ایشان حاضر نبودند و در مقابل اصرار عده ای پیشنهاد کردند که آقای خامنه ای به عنوان وکیل ایشان اعمال ولایت نمایند؛ و سرانجام پس از رایزنی های مداوم واسطه ها جناب آقای خامنه ای در پیامی خطاب به ایشان از حضورشان در مصلای تهران و اقامه نماز بر پیکر حضرت امام (ره) تشکر کردند و آیتالله گلپایگانی نیز در پاسخی کوتاه، دوام تأییدات ایشان را در مقام خطیر رهبری جمهوری اسلامی ایران از خداوند متعال خواستار شدند و نوشتند: «قطعاً جلب رضایت حضرت بقیة الله ارواح العالمین له الفداء و رعایت کامل موازین شرعیه ملاک اقدامات و تصمیمات آن جناب است.
علمیه که در طول تاریخ شیعه میدرخشیده است خطری بزرگ برای عالم اسلام و تشیع است که آثار آن در حال بروز و ظهور میباشد؛ و در آینده معلوم نیست چه مصیبتی برای مرجعیت شیعه و روحانیت و تشیع به بار میآورد. ۴- اگر از اشکال اوّل و دوم یعنی دارا نبودن شرایط علمی لازم برای رهبری بگذریم، احاله تعیین صلاحیت کاندیداهای عضویت در مجلس خبرگان به فقهای شورای نگهبان که خود منصوبان رهبری ی باشند، موجب گردیده است که رهبر با یک واسطه از ناحیه خود او تعیین و ابقا گردد؛ و این دوری است باطل و مشروعیت وی را حداقل در مرحله بقاء مخدوش میسازد برخی برای فرار از اشکال دور گفته اند این دور در امر اعتباری است و دور در امر اعتباری دوری اعتباری است و محال و باطل نمیباشد؛ غافل از اینکه امر اعتباری در اعتباری بودن خود دیگر اعتباری نیست بلکه عینی و واقعی و حقیقی است و طبعاً محذور دور در آن هم محذوری واقعی میباشد. (۱) این قانون باطل که از سال ۱۳۶۹ و مقرون با انتخابات دومین دوره مجلس ۱ این اشکال آن قدر واضح و موجب آسیب در مشروعیت رهبری گشته است که مدافعی همچون آیتالله جوادی آملی را نیز به اذعان به آن واداشته است. وی در کتاب خود ضمن توجیه اشکال دور در مرحله حدوث و تأکید بر این که «اساس رهبری کنونی و تولی ولایت چنین، والی به دور از غائله دور بوده است»، اذعان می:دارد البته در مرحلهٔ بقاء، توهم محذور دور و مانند آن خالی از مورد نیست.» (عبدالله جوادی آملی ولایت فقیه ولایت فقه و عدالت، ص ۴۶۱)
رگان رهبری وضع شد و علیرغم اعتراضات شدید با حمایت کم نظیر آقای خامنه ای و تهدید معترضان (۱) عملی گردید، مجلس خبرگان را به جای این که ناظر و مراقب اعمال و رفتار رهبری و نهادهای وابسته به او، باشند به نهادی فرمایشی و زیر نظر ایشان تبدیل کرده است؛ تا جایی که آیتالله مشکینی رئیس مجلس خبرگان در آغاز یکی از جلسات آن گفتند همۀ ما در برابر خدا و مقام معظم رهبری مسؤولیم!». ۱ - حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای در تاریخ ۱۳۶۹/۷/۱۱ در سخنرانی خود منتقدان به نحوه گزینش نامزدهای مجلس خبرگان توسط فقهای شورای نگهبان را که عموماً نمایندگان مجلس شورای اسلامی بودند به شدت مورد حمله قرار دادند و گفتند حقایق روشن است؛ شورای محترم نگهبان بر اساس مصوبه مجلس خبرگان به مسؤولیت خود عمل کرده است و در این مسائل هیچ ایراد و اشکالی به آن وارد نیست ایشان در ادامه تهدید کردند: «ما نمیتوانیم نظاره گر آن باشیم که رسمی ترین اطمینان بخشترین و مورد اعتمادترین دستگاه های نظام جمهوری اسلامی به خاطر عصبانیت یک یا چند نفر مورد اهانت قرار گیرد اگر بدگوییهایی که طی چند روز اخیر از برخی تریبونها نسبت به شورای نگهبان انجام شد تکرار شود، اینجانب بر اساس مسؤولیت خود آن را تحمل نخواهم کرد.» ایشان تخطی از حفظ حیثیت نظام اسلامی را تخطی از انقلاب خواندند و این مسأله را برای مردم و به ویژه جوانان پرشور و انقلابی که احساس مسؤولیت میکنند غیر قابل تحمّل دانستند در نهایت انتخابات دوره دوّم مجلس خبرگان رهبری در حالی برگزار گردید که در پنج استان کشور، هر یک تنها یک نامزد به تأیید فقهای شورای نگهبان رسیده بودند و در تعدادی دیگر از استانها تعداد نامزدهای تأیید شده برابر با تعداد مورد نیاز بود؛ و در استان تهران برای پانزده کرسی تنها شانزده نامزد حضور داشتند! دوره های بعدی انتخابات مجلس خبرگان نیز وضعیتی تقریباً مشابه داشته است.
۵- اشکالات مهم دیگر مربوط به نحوه عملکرد ایشان یا برخی نهادها و افراد مرتبط و زیر نظر و مورد حمایت ایشان در طول نزدیک به دو دهه حکومت بر کشور است. این موارد به طور اجمال و خلاصه عبارتند از: ترویج عملی فرهنگ تملق و چاپلوسی به ویژه در سطح مسؤولان، اسرافها و تبذیرهای فراوان مخصوصاً در سفرهای تبلیغاتی به شهرهای مختلف جانبداری محسوس از یک جناح خاص البته با شاخه ها و شعبات (آن در کشور و حذف یا ایجاد محدودیت برای سایر جناحهای سیاسی و احزاب، مستقل، رفتارهای فراقانونی متعدد و دخالتهای غیرقانونی در مراجع قانونگذاری، برخورد مستقیم با مطبوعات مستقل و دستور تعطیلی آنها، ایجاد تک صدایی در صداوسیما و سایر رسانه هایی که زیر نظر ایشان و از بیت المال تأمین میشوند و تضییع حقوق محترمه بسیار و تهمت و توهین به افراد در این رسانه ها بدون اعطای کمترین حق دفاع عدم تحمل مخالفان و منتقدان و سرکوب و زندانی کردن یا ایجاد فشار و محدودیت برای آنان در طول سالهای متمادی عدم اعتنا به رأی مردم و خواسته های عمومی در مقاطع مختلف حمایت از برگزاری چندین انتخابات مهم به صورت فرمایشی که با رد صلاحیت گسترده نامزدهای مطرح همراه و نتیجه آن از قبل روشن بود ورود به حیطهٔ مرجعیت بدون رعایت سنت ها و قواعد جاری در حوزه و بدون دارا بودن صلاحیتهای علمی لازم و دخالت ارگانهای حکومتی و تبلیغات گسترده نهادهای وابسته به ایشان در این ارتباط دخالت در امور حوزه های علمیه و
مخدوش ساختن استقلال هزار سالۀ آن عدم توجه به نظرات بسیاری از کارشناسان دلسوز و اتخاذ مواضع تند و به دور از درایت که بسیاری از آنها مصارف داخلی داشته و خسارتهای جبران ناپذیری برای کشور به همراه داشته است و...؛ و مهمتر از همه استفاده ابزاری و تبلیغاتی از دین و مقدسات و نهادهای مذهبی و مساجد توسط ارگانها و نهادهای زیر نظر ایشان برای تداوم بخشیدن به حکومت ایشان و سرکوب منتقدان و دیدگاههای مخالف که متأسفانه تداوم این روش موجب بدبینی درصد قابل توجهی از مردم و جوانان نسبت به دین و پیشوایان دینی گردیده است. (۱) و اما در مورد تنشهایی که در این مدت وجود داشته، هر چند بنای توجه به نظرات فقیهان بلندپایه و نظریه پردازان ولایت فقیه در این ارتباط حائز اهمیت است؛ از جمله حضرت امام خمینی (ره) تصریح میکنند: اینهایی که میگویند، دیکتاتوری اسلام را نمیفهمند چی هست فقیه اسلام را نمیدانند. خیال میکنند ما هر فقیه هر فقیه هر چه هم فاسد باشد، این حکومت؛ فقیه اگر پایش را اینطور کج ] بگذارد، اگر یک گناه صغیره هم بکند از ولایت ساقط است. مگر ولایت یک چیز آسانی است که بدهند دست هر کس؟...» (صحیفۀ امام، ج ۱۱، ص ۳۰۶) ؛ از ولایت فقیه آن طوری که اسلام قرار داده است، به آن شرایطی که اسلام قرار داده است هیچ کس ضرر نمیبیند. یعنی اوصافی که در ولی هست در فقیه هست که به آن اوصاف خدا او را ولی امر قرار آن داده است اسلام او را ولی امر قرار داده است با آن اوصاف نمیشود که یک پایش را کنار یک قدر غلط بگذارد. اگر یک کلمه دروغ بگوید، یک کلمه، یک قدم بر خلاف بگذارد، آن ولایت را دیگر ندارد همان، ص ۴۶۴) ؛ «اگر یک فقیهی بخواهد زورگویی، کند این فقیه دیگر ولایت ندارد» (همان، ج ۱۰، ص ۳۱۰)
من واگذاری امور به خدای متعال است که او سمیع و بصیر و احکم الحاکمین است و جز در موارد خاص و به مقدار ضرورت ناجوانمردیها و مظالم وارده را علنی بازگو نکرده ام، اما چون در سؤال به آن اشاره شده است و برای آن که تاریخ نویسان وابسته که همه گونه امکانات را در اختیار دارند در تحریف حقایق و انتقال وارونه آن به نسلهای آتی کمتر توفیق یابند، به اختصار نکاتی را یادآور میشوم: پس از واگذاری رهبری به جناب آقای خامنه ای، علیرغم اشکالات شرعی و قانونی که اینجانب به این واگذاری داشتم، برای حفظ وحدت در جامعه و بقای نظام جمهوری اسلامی که خود از بنیانگذاران آن بوده و آن را بسان فرزند خویش میدانم و به آن شدیداً علاقه مندم مخالفتی علنی نکردم بلکه چنان که گفتم نامه تبریکی هم خطاب به ایشان ارسال کردم. حتی در نماز جمعه قم شرکت میکردم و در مناسبتهای مختلف حتی الامکان حضور داشتم. این در حالی بود که از همان آغاز رهبری ایشان دائماً مطالبی خلاف واقع علیه من در جامعه منتشر میشد. در حکومت ایشان مطالب دروغ و تهمتهای ناجوانمردانه به همراه اهانتها و جوسازیها در سطح وسیع در داخل و خارج کشور و با پول بیت المال و از سوی رسانه ها و نهادهای زیر نظر ایشان در حالی علیه من پخش میشد که من امکان پاسخگویی و دفاع از خود را نداشتم.
پس از گذشت چند ماه از آغاز این روند در یک سخنرانی در بیان مضرات استقراض خارجی که البته- پس از نامه محرمانه به رئیس مجلس (۱) و عدم ترتیب اثر به آن ایراد گردید در چند جمله به دفاع از پرداختم. (۲) این دفاع کوتاه آن قدر بر آقایان گران آمد که در ۱ - ر.ک بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۱۴۳۱ - ۱۴۲۸. ۲ - متن آنچه معظم له در آن سخنرانی در دفاع از خود بیان کردند، به این شرح است: حالا روی این، اصل من طلبه از باب این که یکی از افراد مسلمان جامعه هستم وظیفه ام است اگر چنانچه مسائلی را دیدم تذکر بدهم. شما برادران و خواهران میدانید که با این همه سوابقی که من در انقلاب داشتم و تا حالا این را نگفتم ولی حالا میگویم من دوّم شخص انقلاب بودم اوّل شخص انقلاب حضرت امام قدس سره بودند و دوّم شخص انقلاب من بودم؛ با این که تعریف کردن از خود درست نیست آن وقتی که من در انقلاب فعالیت داشتم و همین طور فرزند شهید من بعضی از کسانی که الآن پستهای حساسی دارند ما را مسخره میکردند میگفتند شما دیوانه اید که اعلامیه چاپ میکنید علیه شاه، مگر میشود با شاه مبارزه کرد! در آن وقت ما پرچمدار انقلاب بودیم، زندانهایش را رفتیم، کتک هایش را خوردیم بر هیچ کس هم منت ندارم؛ برای خدا کردم، اجرم را هم از خدا میخواهم چون نسبت به انقلاب از پایه گزاران انقلاب بودم اگر اشتباهی دیدم باید تذکر دهم. دیدید شما در روزنامه ها در مجلس در دانشگاه ها به وسیله جزوه ها اکاذیبی علیه من پخش کردند توهین کردند دروغ شاخدار نوشتند و من به خاطر حفظ وحدت و حفظ اصل انقلاب و این که دشمنان خارجی و منافقین نتوانند سوء استفاده کنند سکوت کردم و به سکوت خودم ادامه دادم، فقط به خاطر خدا. اکاذیبی که به صورت جزوه پخش کردند در روزنامه ها چاپ کردند، البته کسانی هم به آنها جواب داده اند چند نفر من سراغ دارم بر آنها جواب مستدل به
روزنامه ها جنجال به پا کردند و افرادی را فریب داده و تحریک کردند که در نماز جمعه و در مدرسه فیضیه و مقابل بیت من شعار دادند و اهانت کردند. روند توهین و تحریف و انتشار مطالب خلاف واقع در قالب مقاله و جزوه و کتاب همچنان ادامه داشت تا این که در سال ۱۳۷۱ به دنبال دستگیری تعدادی از فرزندان مخلص، انقلاب، از جمله شهید حاج داوود کریمی (۱) در پایان درس کمتر از پانزده دقیقه به ادامه بازداشت صورت کتاب نوشته اند و من تا حال از پخشش جلوگیری کرده ام به خاطر حفظ وحدت و حفظ انقلاب خیال نکنند جواب، نداشته جواب داده شده است. البته من خودم فرصت ندارم ولی کسانی نوشته اند اما امروز که من عنوان میکنم برای این که مسأله ای اتفاق افتاده پس من به عنوان دفاع از خودم تا حالا هیچ نگفتم، سکوت کردم امکانات را هم از من گرفتند من امکانات نداشتم، آنها روزنامه داشتند هر چه میخواستند .گفتند شما یادتان هست سال قبل در ۲۲ بهمن من در همین حسینیه گفتم رادیو و تلویزیون ایران و روزنامه ها کی گفته است که در اختیار دو سه نفر باشد؟ مال همه ملت است. چطور هرکس هر چه خواست توی روزنامه نوشت حتی علیه شخص من، و من طلبه حتی تسلیت برای وفات پدرم دادم به روزنامه ها و گفتند چاپ نمیکنیم! این چرا؟ خوب اینها شده، عرض کردم من برای دفاع از خودم تا حالا سکوت کردم. اما مسأله ای اتفاق افتاده و آن مسأله این که.... بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۱۴۳۵ و ۱۴۳۶) ۱ سردار شهید حاج داوود کریمی از بنیانگزاران سپاه پاسداران و فرماندهان عالی جبهه ها بودند که نام او برای هر رزمنده با سابقه ای نامی آشنا و محبوب است. وی در سال ۱۳۷۰ به علت دفاع از فقیه عالیقدر به همراه چند تن از فرماندهان و نیروهای با سابقه انقلاب، بازداشت و در سلول انفرادی تحت
آنان اعتراض و تذکراتی را گوشزد کردم. (۱) دستگیر شدگان که بعضاً از فرماندهان مخلص جبهه ها و از نیروهای فداکار انقلاب بودند، در سلولهای انفرادی ماه ها زندانی بودند و تحت فشارهای روحی و جسمی از آنان خواسته شده بود که مصاحبه تلویزیونی کرده و به دروغ بگویند ما زیر نظر آقای منتظری قصد کودتا و براندازی داشته ایم! به و خیال خودشان میخواستند با این، نقشه تکلیف ما را یکسره کنند قاعدتاً مصاحبه شوندگان را اعدام بعد از این صحبت کوتاه مجدداً عده ای را تحریک کردند که در مقابل خانه ما با شعارهای توهین آمیز و بازجویی و فشارهای روحی - جسمی قرار گرفتند و از آنان خواسته شده بود تا به برنامه ریزی برای کودتایی نظامی زیر نظر آیتالله منتظری اعتراف کنند. هر چند مقاومت و صبر آنان موجب گردید که خداوند این توطئه را خنثی فرماید و این عزیزان پس از ماه ها و بعضاً سالها از زندان آزاد شوند، اما محرومیت و حساسیت نسبت به آنان همچنان ادامه داشت. شهید حاج داوود کریمی تا پایان عمر از راه فعالیت در مغازه تراشکاری خود در یکی از جنوبی ترین مناطق تهران امرار معاش میکرد و سرانجام در شهریورماه ۱۳۸۳ در اثر شدت جراحات شیمیایی به جای مانده در دوران دفاع مقدس، مظلومانه به شهادت رسید. کسانی که تا قبل از شهادت وی بیشترین محرومیت ها را نسبت به وی روا داشته و حتی حاضر به تأیید جانبازی وی برای تسهیل در روند معالجه نبودند و سرانجام این امر به همت آقای خاتمی رئیس جمهور وقت انجام پذیرفت به یکباره پس از شهادتش به تجلیل و برگزاری مراسم البته نه آن گونه که در شأن وی بود پرداختند و به گونه ای وانمود کردند که گویا تا پیش از مرگ حاج داوود هیچ اتفاقی رخ نداده و وی از مخلصان و فداییان آنان بوده است! ۱ ر.ک بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۱۲۲۴ - ۱۲۲۱ .
پرتاب سنگ هجوم آوردند و فردای آن در محل درس برخی از شاگردان را مورد ضرب و شتم قرار داده و همان جا دستگیر کردند. و شبانه با حدود یک هزار نیروی نظامی به فرماندهی آقای روح الله حسینیان (۱) و با محاصره منطقه و قطع برق و تلفن، به وسیله جرثقیل و دستگاه برش درها را کندند و شیشه ها را شکستند و به دفتر و حسینیه وارد شدند و اموال شخصی و آرشیو ارزشمند ما را به تاراج بردند. بعد هم در روزنامه ها و نشریات به شکل دیگری منعکس کردند و ما همچنان حق دفاع از خود را نداشتیم (۲) در همان ایام جناب آقای سید مصطفی ] محقق داماد که ریاست سازمان بازرسی کل کشور را بر عهده داشتند، به منزل ما آمدند به ایشان گفتم: «شما رئیس سازمانی هستید که مطابق قانون اساسی بر حسن جریان امور در دستگاه های اداری کشور نظارت دارد (۳) این آقایان شبانه به اینجا حمله کرده و حتی اموال شخصی ما را غارت کرده اند؛ و من میخواهم از طریق سازمان شما شکایت کنم. ایشان گفتند از دفتر رهبری به ما دستور داده اند ۱ - جانشین آقای ری شهری در دادسرای ویژه روحانیت و رئیس فعلی مرکز اسناد انقلاب اسلامی ۲ - برای تفصیل بیشتر ر.ک: بخشی از خاطرات، ص۱۵۲۰ ۱۴۶۱ . در اصل ۱۷۴ قانون اساسی آمده است بر اساس حق نظارت قوه قضائیه نسبت به حسن جریان امور و اجرای صحیح قوانین در دستگاه های اداری، سازمانی به نام سازمان بازرسی کل کشور زیر نظر رئیس قوه قضائیه تشکیل میگردد. حدود و وظایف این سازمان را قانون تعیین میکند.
هر چه شکایت از ارگانهای دولتی یا وزارتخانه ها میرسد غیر از دو وزارتخانه همه را بفرستیم به دفتر رهبری؛ پس شما اگر شکایت کنید ما باید بفرستیم به دفتر ایشان و آنها شکایت را میفرستند به دادگاه ویژه، آن وقت طبعاً شما را احضار میکنند!» این روش به شکل غیرانسانی ادامه مییافت و دوستان و علاقه مندان من تحت فشار و بازداشت و محدودیت بودند؛ حتی نیروهای اطلاعات در روند درمان بیماری قلبی اینجانب نیز دخالت کردند و علیرغم توصیه اکید پزشکان بیمارستان لقمان حکیم تهران، اجازه بستری شدن مرا در بیمارستان ندادند! (۱) اساساً این حساسیت ها از حساسیت شخص آقای خامنه ای نسبت به من نشأت میگرفت. به یاد دارم در همان روزهای آغازین رهبری ایشان، مرحوم آیتالله حاج شیخ ابوالحسن شیرازی که از دوستان قدیمی بودند و از من وکالت نیز داشتند به منزل من آمدند. در این دیدار چند دقیقه ای هیچ صحبت سیاسی رد و بدل نشد و با احوال پرسی متعارف پایان پذیرفت. وقتی خبر این ملاقات به آقای خامنه ای رسیده بود اعتراض کرده و گفته بودند که چرا آقای شیرازی به ملاقات فلانی رفته است! شنیدن خبر اعتراض ایشان برای من که تا چند ماه قبل از آن تعریفها و تمجیدهای آقای خامنه ای از خود را میشنیدم خیلی تعجب آور بود و دریافتم که ۱ ر.ک بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۷۴۹ و ۷۵۰.
آقایان به راستی در فضای دیگری قرار گرفته اند. همچنین ایشان نامه تسلیت من به مناسبت فوت مادرشان را بی پاسخ گذاشتند؛ و با اینکه نمایندگانی را به احترام اولین سفرشان به قم برای دیدار و ابلاغ سلام فرستادم، و رسم بر این بود که برای بازدید نمایندگانی را میفرستادند ولی از این کار خودداری کرده و در واقع به این اقدام من بی اعتنایی کردند؛ و برحسب نقل آقای کاملان نماینده اینجانب در دارالشفاء دستور دادند که نماینده من را به دارالشفاء راه ندهند؛ در حالی که متصدی و متولی دارالشفاء من بودم مؤسسات و امکنه مختلفی که شرعاً مؤسس یا ناظر، یا متولی و یا رئیس عالی آنها میباشم با اطلاع و نظر ایشان غصب شده است حسینیه قم و دفتر من در مشهد به حکم دادگاه ویژه زیر نظر ایشان در توقیف و دفتر اینجانب در اصفهان مصادره شده است پرونده شاگردان و نزدیکان اینجانب سالهاست که مفتوح مانده است و املاکی که به عنوان وثیقه برای آزادی آنان بازداشت و توقیف شده است هنوز در توقیف غیرقانونی میباشد؛ و حتی در شورای مدیریت حوزه علمیه که در قبضه ایشان قرار گرفته است برخی از شاگردان نزدیک اینجانب که برای اخذ مدارج علمی به آنجا مراجعه کرده اند علیرغم صلاحیتهای بالای علمی از گرفتن آن مانده اند و بعضی از فرزندان آنها که برای ثبت نام در حوزه به محروم آنجا مراجعه کرده اند به خاطر تقلیدشان از من یا به خاطر حساسیتی که
روی پدر آنها داشته اند از ورود به حوزه علمیه قم محروم شده اند. در شرع مقدس اسلام اموال کافران ذمّی محترم است و کسی حق تعرض به آنها را ندارد؛ اما در حکومت ایشان که به نام اسلام سیطره انداخته است اموال اینجانب فاقد احترام و سالها در غصب یا مصادره قرار دارد کم نبوده اند کسانی که به خاطر حمایت از من یا انتقاد از ایشان مدت های طولانی در سلولهای انفرادی و تحت شکنجه های جسمی یا روحی قرار گرفتند، و کم نبودند افراد و خانواده هایی که به این خاطر از حقوق اجتماعی و ابتدایی خود محروم شدند؛ نه صدای بسیاری از آنان به جایی رسید و نه حقوق مشروع خود را بازیافتند، بلکه همچنان در فشار و محرومیت قرار دارند. پس از حمله نظامیان به دفتر و حسینیه در سال ۱۳۷۱ نامه محرمانه ای به ایشان نوشتم و بنابر اصرار بعضی افراد و برخی مصلحت اندیشی ها حتی برای ایشان از عنوان «آیتالله» استفاده کردم و توسط آیتالله سید جعفر کریمی ارسال کردم؛ (۱) در تیرماه ۱۳۷۳ یادداشت محرمانه دیگری برای ایشان نوشتم و به همراه اسناد و مدارک دیگری شامل نوار سخنرانی معاون وزارت اطلاعات در امور روحانیت که علیه من و برخی دیگر از مراجع صحبت کرده بود، و نامهٔ آقای لطف الله میثمی که در آنجا نوشته بود در ملاقات با آقای حسینیان، ۱ ر.ک: بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۱۳۲۹ - ۱۳۲۸ .
وی گفته است که آقای خامنه ای با حملهٔ ما به دفتر آقای منتظری موافق بوده وگرنه ما را توبیخ میکرد و نامۀ دیگری که از سوی عده ای با عناوین مجعول منتشر شده و در آن به جامعه مدرسین به خاطر حمایت برخی اعضای آن از مرجعیت اینجانب حمله شده بود، و نیز نوشته سخنرانی آقای حسینیان جانشین آقای ری شهری دادستان وقت ویژه روحانیت همۀ آنها را توسط جناب آیتالله آقای مؤمن برای ایشان ارسال کردم که در آبان ماه همان سال به دست ایشان رسید. در در آن یادداشت از جمله بر استقلال حوزه های علمیه و مرجعیت شیعه تأکید (۱) البته بنا بود آقای [سید حسن] طاهری خرم آبادی هم همراه کردم. ۱ متن یادداشت معظم له به شرح زیر است: «بسمه تعالی ۱ - پیام من به جنابعالی پیام طلبه ای است به طلبه ای دیگر با قطع نظر از مقام و همه تشریفات. ۲ من شکر میکنم که مسؤولیت سیاسی ندارم و اگر فرضاً همۀ کشور را به من بدهند از قبول آن امتناع میکنم. ۳ به فکر آقایی و مرجعیت هم نیستم و اگر شرعاً احساس مسؤولیت نمیکردم به گوشه ای میخزیدم و از همه کارها کنار میرفتم. ۴- فشاری که از ناحیه اطلاعات و امثال آن به من و وابستگان من وارد میشود بیش از فشاری است که در سابق متحمل میشدم الف جریان دو سال قبل در خاوه. ب جریان حمله چندین ساعته شبانه ارگانها به بیت و غارت اموال و آرشیو چهارده ساله و پخش دروغ های شاخدار و از جمله پنج وانت اعلامیه و هنوز هم اموال غارت شده را نداده اند اموال برای من مهم نیست؛ مهم رفتار حکومت
آقای مؤمن باشند؛ ولی ایشان گفتند: «بند هفتم این یادداشت را که مربوط به مرجعیت است حذف کنید؛ چون ایشان در فاز مرجعیت است و آن را نمیپذیرد. من گفتم: «اصلاً قسمت مهم پیام من همین است. و ایشان عذر آوردند و گفتند: «چون میدانم فایده ای ندارد مرا معذور بدارید ولی آقای مؤمن قبول کردند که به تنهایی آن نامه را ببرند. اسلامی است با ملت خود، آن هم با مثل من. ج - اشغال پناهگاه بیت من در روز روشن از طریق بام از ناحیه اطلاعات با این که قبلاً تقاضای خرید آن را کرده بودیم در رژیم سابق این قبیل شنودگذاریها اقلاً مخفیانه انجام میشد. د بازداشت جمعی از علاقه مندان و شاگردان من به بهانه های واهی ۵ من قبلاً به وسیلهٔ نامه اجمالاً ضرر تندیهای اطلاعات و دادگاه ویژه را حتی نسبت به شخص شما تذکر دادم و باورتان نشد. ۶ جریان نجف آباد بعد از بازداشت آقای ایزدی و حملهٔ چماقداران به زنان و بعد حمله با اسلحه گرم و توابع آن مرجعیت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده؛ بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیّع مضر است. و هر چند ایادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتاً موقعیت علمی مرحوم امام را پیدا نمیکنید نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود. به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسماً اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمیشود و رسماً مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کما فی السابق به حوزه ها ارجاع دهید. بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۷۶۲ ۷۵۶).
پاسخ این یادداشت محرمانه حدود یک ماه بعد در سخنرانی عمومی ایشان بود که شدیداً به من حمله کردند و تعابیر تندی مثل خیانت را نسبت دادند پس از سخنرانی ایشان، عده ای تحریک شده و بعد از نمازجمعه به بیت اینجانب حمله و سنگ پرانی کردند و شعار و ناسزا گفتند فردای آن روز به محل درس یورش آوردند و تریبون و لوازم حسینیه را شکستند و آقایان طلاب را تهدید کردند که حق ندارند فردا در درس حاضر شوند؛ که البته طلاب و شاگردان، بی اعتنا به تهدید آنان با شجاعت و وفاداری در درس حاضر شدند و در نهایت با دخالت شورای عالی امنیت ملی این دوره از تهدید و حمله پایان یافت. (۱) روند برخورد، توهین، تحریف و دروغ پراکنی ادامه مییافت و دخالت در امور حوزه ها و روند حکومتی ساختن آن شدت پیدا میکرد تا این که در سیزده رجب سال ۱۳۷۶ برای صیانت از مرجعیت شیعه و حوزه های علمیه و نیز دفاع از خواست و آراء مردم مطالبی را بیان کردم که تذکر آنها را وظیفه خود میدانستم و آن را از افتخارات زندگی خود میدانم. متأسفانه آقایان در واکنش به این سخنان جنایاتی را مرتکب شدند که در تاریخ مرجعیت شیعه و حوزه های علمیه کم نظیر و با این وسعت شاید بی نظیر بوده است قرآنها و کتابهای دینی را پاره کردند، زدند، شکستند فحاشی کردند و بعد در همان محل نماز ۱ - برای تفصیل ر.ک: بخشی از خاطرات، ج ۱، ص ۷۵۲ - ۷۵۰؛ ج ۲، ص ۱۵۵۸
جماعت برپا کردند هنوز پس از گذشت چندین سال آثار جنایاتشان باقی است؛ و بر حسب قرائن و برخی اظهارات، اهداف دیگری در نظر داشتند که خدا نخواست و موفق نشدند (۱) اینها همه نه توسط مردم بلکه از سوی گروههای مشخص و شناخته شده و با هدایت و حمایت بلکه مباشرت نیروهای حکومتی و پشتیبانی مقامات انجام میشد. جای آن دارد کسانی که وقایع تاریخی را دنبال میکنند بار دیگر متن سخنرانی مرا مطالعه کنند و متعاقب آن واکنش آقای خامنه ای و سخنرانی ایشان و سایرین را ببینند و رفتارها و گفتارها و زندانها و حصر پنج پنج سال و چند ماهۀ من و زدنها و شکستن ها و بستن ها را در نظر بگیرند و سپس خود قضاوت نمایند. اگر روزی صرفاً مستندات حادثه سیزده رجب و حوادث چند سال از آن بدون تحلیل و مرحوم پس، پس از این حادثه و در سالهای حصر غیرقانونی آیتالله العظمی منتظری، در جلسه ای که چند تن از علما و روزنامه نگاران و اصحاب قلم از جمله آقایان عبایی خراسانی، سید محمد علی، ایازی ماشاءالله شمس الواعظین، اکبر گنجی، محسن، آرمین محمدحسن موحدی ساوجی، علی حکمت، عمادالدین باقی، حمیدرضا جلایی پور و علیرضا علوی تبار در حضور آیتالله موسوی اردبیلی در قم داشتند، معظم له در پاسخ به اعتراض برخی از حاضران مبنی بر این که دفاع از مرجعیت در درجه نخست وظیفه علمای حوزه است و شایسته نیست که این امر را غیر حوزویان جلودار باشند گفتند: «لازم نیست آنچه را انجام داده ایم در بلندگو اعلام کنیم؛ آن روز قصد داشتند آقای منتظری را بکشند و من با تهران تماس گرفتم و تهدید کردم که اگر بر این تصمیم اصرار داشته باشید بدانید که آقای منتظری تنها نیست؛ و در نهایت از این تصمیم منصرف شدند.»
به طور کامل گردآوری شود، به چند جلد کتاب تبدیل خواهد شد. اکنون هم که به ظاهر حصر مرتفع شده است فشارها و جوسازیها همچنان ادامه دارد اماکن بسیاری همچنان در توقیف و عده ای تحت تعقیبند. نشریات متعددی که از بیت المال تأمین میشوند بی محابا و آزادانه به دروغ پراکنی و تهمت مشغولند و نویسندگان آنها مورد حمایت و تشویق واقع میگردند در دوران حکومت جناب آقای خامنه ای کم نیستند مسؤولانی بعضاً در سطح عالی که به من پیغام داده اند علاقه مندیم به دیدار شما بیاییم ولی به خاطر حساسیت ایشان نمیتوانیم آقای معین استاندار سابق، هرمزگان خود به من گفت: در سفری که آقای خامنه ای در آن زمان به بندرعباس داشتند، آقای صفوی که از همراهان ایشان بود به من اصرار میکرد که در حضور آقای خامنه ای مطلبی علیه شما بگویم؛ وقتی در برابر اصرار وی علت آن را جویا شدم اظهار داشت چون آقا خوششان میآید!» و آقای هاشمی رفسنجانی هم تاکنون چندبار به وسیله افراد مختلف به من پیغام داده اند که علاقه دارم به ملاقات شما بیایم ولی آقای خامنه ای نسبت به این مسأله حساس اند (۱) این است معنای تمسک به رفتار رحیم ۱- حجة الاسلام والمسلمین آقای هاشمی رفسنجانی این مطلب را با مضامین مختلف بارها البته به شکل خصوصی و در گوشی - یادآور شده اند؛ از جمله
علوی در نزد آقایان وقتی با من که استادشان بوده ام و بنابر اظهار خودشان در برخی مسائل فقهی مقلّد من بوده اند (۱) این گونه عادلانه رفتار میکنند، معنای رفتار عادلانه [!] با مردم ضعیف و بی پناه دیگر روشن میشود! خطاب به آیتالله یوسف صانعی حجة الاسلام غیوری و حجة الاسلام قربانی امام جمعه لاهیجان تفصیل این مطلب و موارد مشابه آن زمان و فرصت دیگری را میطلبد. ۱ - حجة الاسلام والمسلمین آقای خامنه ای در مجالس و مقاطع مختلف و در حضور شخصیتهایی همچون آیتالله موسوی اردبیلی، حجة الاسلام والمسلمین حسینی مجاهد و مرحوم آقای محمدحسن ظریف جلالی به این مطلب تصریح کرده اند البته تا قبل از این که به مقام رهبری نائل گردند.
پرسش دهم یکی از انتقاداتی که گاهی مطرح میشود این است که حضرتعالی در جریان حرکت هشت ساله، اصلاحات مواضعی پرشتاب تر و تندتر اتخاذ میکردید و همین امر بهانه به دست مخالفان میداد و موجب میگشت آنان با انسجام بخشیدن به خود با حرکت اصلاحات به طور جدی تر مقابله کنند. جریان سخنرانی سیزده رجب حضرتعالی نمونه بارز این انتقاد است. جواب: در توضیح این مطلب، نکاتی را یادآور میشوم: ۱ بارها گفته ام که اینجانب خود را مصون از خطا و اشتباه نمیدانم؛ ولی انتقاد فوق معمولاً از سوی کسانی است که میخواهند به نحوی در یک نهاد حکومتی سمتی داشته و هر از گاهی یک انتقاد و اعتراضی به غیر از محدوده خط قرمزها داشته باشند؛ غافل از اینکه منشأ اکثر مفاسدی که به خاطر رفع آنها اصلاحات مطرح شد همان خط قرمزهاست، وگرنه انتقاد از غیر آنها تأثیر چندانی به همراه ندارد؛ و در این حالت رفتن به سمت خط قرمزها مستلزم یک تضاد است، زیرا در ساختاری که ولایت مطلقه فقیه را در بازنگری قانون اساسی به اصطلاح قانونی کرده اند طبیعی است که نمیتوان با ماندن در داخل آن ساختار و چارچوب ح در سمت بالای اجرایی همچون ریاست جمهوری به خط قرمزها نزدیک شد. ماندن در چنین ساختاری بدون قبول مشروعیت ولایت مطلقه میسور نیست و با قبول
مشروعیت آن، امکان جواز انتقاد و نزدیک شدن به حریم ولایت مطلقه وجود ندارد. ۲ - معنای اصلاحات این نیست که جهت انتقادها به سمت انحرافی و غیر اصولی سوق داده شود هر حاکمیت استبدادی چنین انتقادهایی را میپذیرد و چه بسا برای تظاهر به آزادی و دموکراسی تشویق هم میکند معنای اصلاحات در بخش سیاسی این است که نقطه های اصلی مفاسد سیاسی و انحرافها که منجر به سلب آزادیها و تضییع حقوق مهم میشود با منطق و بدون تعدی از اصول اخلاقی مورد نقد قرار بگیرد و مردم در جریان آن واقع شوند و به شکل معقول و از راه های مشروع و معمول در دنیا وضعیت نامطلوب را به وضعیت مطلوب تغییر دهند معنای قدم به قدم که متلازم با اصلاحات اس است همین است؛ یعنی با گفتن و نوشتن و تذکر دادن به تدریج بر آگاهی مردم افزوده شود و آنان در مسیر احقاق حقوق خود برآیند. تجربه ثابت کرده است هیچ حکومت استبدادی و دیکتاتوری کوچکترین انتقاد از مراکز اصلی قدرت خود را تحمل نمیکند و برخورد میکند در چنین وضعیتی آیا سکوت فعال معنایی دارد؟ آیا جز این که مصلحان منتقد به راه خود ادامه دهند و محرومیت های احتمالی را تحمل کنند راهی وجود دارد؟ طبیعی است مصلحان نمیتوانند با قرار گرفتن زیر لوای چنین حاکمیتی به راه اصلاحات تداوم بخشند. ۳- در مورد سخنرانی سیزده، رجب من نظرم این بود که باید محور
قدرتِ متمرکز که منشأ انسداد سیاسی و بسیاری از اشکالات است مورد نقد قرار گیرد من در این سخنرانی جز با منطق قرآن و روایات صحبت نکردم. نه به مقامی توهین کرده و نه مردم را به آشوب و تخریب دعوت کردم جوهر و محتوای اصولی صحبت من استناد به مفاهیم قرآن و نیز اظهار نگرانی نسبت به حریم مرجعیت و، و شکسته و وابسته شدن آن توسط اهرمهای قدرت با استفاده از نیروهای حکومتی و امنیتی بود. من در حقیقت از حقوق مشروع مردم و نیز از حریم مرجعیت شیعه و حوزه های علمیه دفاع کردم شایسته بود که مراجع و علمای حوزه نیز همصدایی میکردند تا اهرم های قدرت از حوزه ها و حیثیت مرجعیت سوء استفاده نکنند و آنان را به مسیری نکشانند که به عزت و وجاهت تاریخی آنان ضربه وارد می.کند. ولی متأسفانه دیدیم که اهرم های قدرت از بعضی از آنان سوء استفاده کردند و در روز حمله به بیت و حسینیه و دفتر من در تجمع مسجد اعظم قم حمله کنندگان را تبلیغ و تقویت روحی کردند و کردند آنچه نباید بکنند. متأسفانه اصلاح طلبان داخل حاکمیت نیز از سر مصلحت اندیشی یا ترس به شکل دیگری با استبداد همفکری و مماشات کردند. آقای خاتمی رئیس جمهور وقت بعد از آورده شدن صدها شبه نظامی به خیابانها و حتی تعطیلی مدارس در چند استان توسط وزارت آموزش و پرورش زیر نظر ایشان و کشاندن دانش آموزان به تظاهرات و شعار علیه من، به طور رسمی به سؤال یکی از خبرنگاران خارجی به این مضمون پاسخ گفت که معنای دموکراسی همین است که وقتی کسی
مخالفت میکند، کند، مخالفت با او هم آزاد باشد؛ و در ایران یک کسی مخالفت کرده و مردم هم جواب او را داده اند! آیا ایشان نمیدانست اینها که به خیابانها آورده شدند مردم عادی نبودند، بلکه اکثراً از پایگاه های بسیج و پادگانهای سپاه بودند؛ و دانش آموزان هم نوعاً از خود اختیاری نداشتند و آنان را به زور آوردند؟ آیا مخالفت با مخالف به معنای زدن و شکستن و زندان و حصر است؟ واقعاً ایشان از دموکراسی چنین تصویری در ذهن خود داشته اند؟! پس از آن هم در شورای عالی امنیت ملی به بهانه هایی همچون حفظ امنیت یا حفاظت از جان من به شکل غیر قانونی مرا محصور کردند و بعد علیرغم تلاش نه چندان جدی بعضی مقامات با اعمال نفوذ بلکه دستور مستقیم مقام بالاتر این حصر بیش از پنج سال به طول انجامید. مرحوم آقای خلخالی میگفت آقای خامنه ای در پاسخ به اعتراض وی نسبت به ادامه حصر به او گفته بود: «تا من زنده ام این حصر «پابرجا خواهد بود و اگر مشیت خداوند نبود و حاکمیت از کسالت من و برخی فشارهای داخلی و خارجی واهمه نداشت، هیچگاه رفع حصر تحقق نمییافت. از قراری که یکی از دوستان آقای کیمیایی میگفت، هنگامی که او اعلامیه مرا که بعد از حمله به خانه و دفتر و حسینیه با عنوان: ﴿ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» نوشته بودم به معاون اصلاح طلب وزیر کشور نشان داده بود، او گفته بود: مضمون این نامه براندازی نظام است!» گویا به نظر آقایان کسی که خانه و کاشانه اش مورد حمله و تخریب وحشیانه
قرار گرفته است و خانواده او در منزل شخصی در معرض خطر است یا باید سکوت کرده و یا از حمله کنندگان تشکر کند؛ در غیر این صورت اگر صدای فریاد و مظلومیتش بلند شد یک حرکت مخالف اصلاحات و در جهت براندازی انجام داده است؛ البته با گذر زمان بسیاری از مسایل برای این افراد که ان شاء الله نیت خیر داشته اند روشن شده است. ۴ آقای خاتمی - علیرغم برخی دستاوردها فرصتهای زیادی را سوزاند و مردم را مأیوس کرد، و حتی آقای دکتر معین نیز چون شعارهایش بیشتر شعارهای آقای خاتمی را تداعی میکرد، مردم به او امید و رغبت چندانی پیدا نکردند. البته عذر آقای خاتمی تا حدودی قابل قبول بود که با این قانون اساسی و ولایت مطلقه نمیتوانست کار چندانی انجام دهد، ولی چرا از همین اختیارات قانونی و اندک خود نیز به خوبی بهره برداری نکرد؟ چرا بعضی کارهای مراکز قدرت را توجیه میکرد و حتی گاه به تمجید و تملق آنان میپرداخت؟ او که مردم را داشت چرا مشکلات خود را با مردم در میان نمیگذاشت؟ آنگونه که مرحوم دکتر مصدق و امثال او در سایر کشورها از اهرم قدرت مردم در برابر تحمیل ها استفاده کرده و میکنند. و چنانچه از طرف مقامات بالا مورد نهی و توبیخ قرار میگرفت، با انتقال آن به مردم و با پشتوانهٔ آنان مقاومت میکرد و حتی اگر در نهایت استعفا میداد برای همیشه به عنوان یک چهرۀ آبرومند و تأثیرگذار باقی میماند و حرکت اصلاحات نیز با پشتوانه مردمی بیش از آنچه امروز در آن قرار داریم ادامه مییافت؛ هرچند ممکن بود
اصلاح طلبان بیشتری و یا حتی شخص آقای خاتمی به اوین برده شوند و یا محرومیتهایی را متحمل گردند. ۵ تندروی امری است نسبی و باید با طرف دیگری مقایسه شود. هنگامی که اصلاح طلبان سهیم در حکومت در طول چند سال گذشته رأس هرم قدرت را مورد نقد قرار ندادند و عملاً در برابر او تسلیم محض بودند، طبیعی است سخنان منطقی من در نقد از هرم قدرت تند تلقی میشود. از طرف دیگر، مشی حکومتی حضرت امیر برای ما بهترین الگو میباشد. حکومت آن حضرت قطعاً یک حکومت صالح و شرعی و مردمی بود؛ با این حال آن حضرت حکومت خود را بی نیاز از نقد دانست، بلکه از مردم میخواست که به نقد حاکمیت آن حضرت بپردازند، آن هم انتقاد از رأس هرم قدرت یعنی شخص آن بزرگوار. «فَلا تَکْفُوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍ أَو مَشُورَةٍ بِعَدلٍ فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُحْطِئَ إِلَّا أنْ یَکفی الله». (نهج البلاغه، خطبه ۲۱۶) نمیحضرت نفرمود از افراد پایین و زیر مجموعه انتقاد کنید، بلکه نقد انتقاد را متوجه شخص خود فرمود که امام المسلمین بود و در رأس حاکمیت قرار داشت. بسیاری از کسانی که سخنرانی مرا تندروی میدانستند، مدتی بعد خود شعارهایی مشابه یا تندتر از آن را مطرح کردند؛ اما این زمانی بود که در حال از دست دادن قدرت بودند و اعتماد عمومی از آنان سلب شده بود و لذا حاصل چندانی در بر نداشت.
پرسش یازدهم حضر تعالی همواره نسبت به حفظ شأن و منزلت مرجعیت شیعه و جلوگیری از تنزّل آن تأکید داشته اید؛ و در همین ارتباط در موارد متعددی از جمله در سخنرانی سیزده رجب نسبت به طرح مرجعیت مقام رهبری کنونی، به این دلیل که ایشان در این منزلت علمی قرار ندارند اعتراض کردید. انتقادی که مطرح میشود این است که همانگونه که استحضار دارید - به جز مقام رهبری، افراد دیگری نیز که ظاهراً در مرتبه مرجعیت نبوده اند رساله نوشتند و در این زمینه فعالیت کردند؛ چرا اعتراض شما متوجه آنان نگردید؟ همچنین عده ای این گونه اعتقاد دارند که شما خود نیز در عمل، شرط اعلمیت را در مرجعیت در نظر نگرفتید و ملاحظات سیاسی را در آن لحاظ کردید؛ آن زمان که با وجود مراجعی همچون آیتالله خویی که به نظر این منتقدان اعلم بوده اند امام خمینی را به عنوان مرجع به مردم معرفی فرمودید. جواب در مورد قسمت اول سؤال گفتنی است که اولاً از کسانی که خود را برای مرجعیت مطرح کرده اند کسی را نمیشناسم که آقای خامنه ای در رتبه علمی او باشند؛ و این مطلب بر اهل فضل پوشیده نیست. ثانیاً: به نظر من شروع یا تشدید ادعای مرجعیت برخی از افراد، بعد از مطرح شدن مرجعیت آقای خامنه ای بود؛ و بسیاری از آنان با خود فکر میکردند مگر مرتبۀ علمی و فقهی ما از ایشان کمتر است؟ وقتی ایشان را در حد مرجعیت مطرح میکنند ما که از نظر علمی بالاتر پس
از ایشان هستیم اشکالی ندارد که ادعای مرجعیت کنیم! ثالثاً: ادعای مرجعیت از سوی آقای خامنه ای که قدرت حاکمیت را در دست دارند با افراد دیگر تفاوت اساسی دارد. اشکال اصلی به ایشان به جز عدم صلاحیت علمی در حد مرجعیت آن است که چرا در این راستا از ابزارهای حکومتی مثل وزارت اطلاعات بهره گیری میشود و با استفاده از دستگاه های تبلیغاتی زیر نظر ایشان و تهدید و تطمیع جمعی از علما به این امر اقدام شده و بدعتی ناپسند در مرجعیت شیعه بنا شده است و حتی مرجعیت را به داخل و خارج از ایران تقسیم کردند؛ در حالی که مرجعیت شرایط خاص خود را دارد و ایرانی و خارجی بودن مقلدان مراجع در آن تأثیرگذار نیست. (۱) همچنین ایشان ۱ - آیتالله العظمی اراکی در هشتم آذرماه ۱۳۷۳ دارفانی را وداع گفتند. از ساعات اولیه فوت ایشان بلکه ساعتها قبل از آن که فوت ایشان قطعی شده باشد ارگانهای حکومتی با بهره گیری از گروههای فشار و تجمع در مقابل جامعه مدرسین، جو شدیدی را در شهر مقدس قم حاکم کردند و گروهی با نام حزب الله نسبت به مرجعیت آقای خامنه ای شعار داده و نسبت به آن اصرار میکردند. گروههایی از حاکمیت و حتی نهادهای امنیتی نیز ضمن ملاقات با علما و فشار و تطمیع و حتی تهدید برخی از آنان بر گرفتن تأییدیه از آنان پافشاری ورزیدند. کسانی همچون آیتالله طاهری اصفهانی و آیتالله آذری قمی بعدها بر این امر تصریح کردند. سرانجام جامعه مدرسین در تاریخ ۱۳۷۳/۹/۱۱ برخلاف اساسنامه خود که هر اطلاعیه باید حداقل به امضای ۱۴ نفر برسد، بدون کسب نصاب و رأی لازم و با موافقت تلفنی ! اطلاعیه ای صادر و شش نفر از علما را به همراه آقای خامنه ای به عنوان مرجع معرفی کرد. آقای خامنه ای چند روز پس از این، اطلاعیه در سخنرانی عمومی خود گفتند: