کتاب‌هاانتقاد از خود ‹ بخش ۳

انتقاد از خود

بخش ۳ از ۶

سید مهدی هاشمی بهانه است برای مسأله مهمتری، و در حقیقت یک تصفیه سیاسی در دستور کار است همین مضمون را در همان روزها نیز به امام نوشتم (۱) ۱ - آیت‌الله العظمی منتظری در نامه ای به امام خمینی در تاریخ ۱۳۶۵/۸/۲ نوشتند: ۱ آنچه حضرتعالی درصدد آن بودید با حرکتی که توسط مسئولین اطلاعات انجام شده و می‌شود تفاوت بسیاری دارد رسیدگی به اتهامات آقای سید مهدی هاشمی که نظر حضرتعالی بود چه ربطی با حمله به مؤسسه انتشاراتی نهضت جهانی اسلام و غارت اثاث و اموال شخصی آن و حمله به خانه های زیادی در تهران و قم و اصفهان و دستگیری افراد معلول و مجروح جنگ تحمیلی و هتک خانواده ها و بازداشت نماینده مجلس شورا و حمله به کتابخانه سیاسی که زیر نظر اینجانب اداره می‌شود و بارها مورد حملات تبلیغی رادیوی منافقین واقع شده و دستگیری آقای محمودی یکی از متصدیان با وضع بدی که تصادفاً مرگ مادرش را به دنبال داشت می‌تواند داشته باشد و از طرف دیگر ایجاد وحشت در محیط قم و مدارسی که زیر نظر اینجانب اداره می‌شود و پخش شایعه های بی اساس و القاء کلمات تفرقه آمیز و مطرح کردن وجود تضاد و تقابل بین حضرتعالی و اینجانب بین طلاب که گویا در این میان عناصری وجود دارند که به دنبال مسائلی دیگر غیر از آنچه حضرتعالی درصدد آن بودید می‌باشند؛ و به نظر می‌رسد توطئه ای عظیم در شرف تکوین است که هدف آن از طرفی القاء تضاد بین حضرتعالی و اینجانب العیاذ بالله و از طرف دیگر هتک بیت من و آنچه به من منتسب است می‌باشد، و در برخوردها همهٔ این امور را به فرمان حضر تعالی نسبت می‌دهند. ۲ در اطلاعات به بعضی از افراد احضار شده که آزاد شده اند گفته شده ما می‌خواهیم بیت فلانی را تطهیر کنیم و فلانی چه حقی دارد در زمان حضرت امام در کارهای کشور دخالت و اظهار نظر نماید. من خود آقای ری شهری را به چیزی متهم نمی‌کنم ولی می‌ترسم در اطلاعات خطی باشد که بخواهند به نام

در همان روزها که مصادف با افشای جریان مک فارلین بود، روزی مرحوم آقای امید نجف آبادی نزد من آمد و گفت: «من قبل از انقلاب با شخصی به نام منوچهر قربانی فر دوست بوده ام و او در آن زمان برای چاپ تحریرالوسیله و حکومت اسلامی امام مبلغ قابل توجهی کمک کرد؛ و او فعلاً دلال اسلحه شده و با مقامات آمریکا و انگلیس نیز رفت و آمد دارد و اوست که واسطهٔ خریدن موشک های تاو توسط ایران از آمریکا می‌باشد. مرحوم امید اظهار داشت که آقای قربانی فر می‌گوید: «در اینجا چیزهایی در مورد آینده رهبری شنیده می‌شود و مطالبی بین هیأت اعزامی ایران از طرف آقای هاشمی رفسنجانی به ریاست فرزند یا برادر زاده او تردید از من است با کاخ سفید و مشاوران ریگان در چند محور رد و بدل می‌شود؛ از جمله در مورد صدور انقلاب و به قول آنان صدور تروریسم و دخالت ایران در سایر کشورها، و نیز تضمین نسبت به آینده نظام و رهبری، و همچنین آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان و هیأت ایرانی در همه موارد سعی کرده است رضایت آمریکا را فراهم نماید.» در همان روزها تلکسی به دستم رسید که ریگان درباره فروش سلاح به ایران در مصاحبه ای گفته بود اگر مذاکرات ما با ایران فاش حضرتعالی کارهایی را انجام دهند که عاقبت آن جز ضربه زدن به انقلاب و حضرتعالی و تصفیه حساب اینجانب نباشد... (ر.ک: بخشی از خاطرات، ج ۲، ، پیوست شمارهٔ ۱۴۴ ص

نمی‌شد، پنج گروگان دیگر آمریکا در لبنان هم تاکنون آزاد شده بودند. ریگان ضمن اشاره به این که یکی از مقامات ایرانی این مذاکرات را فاش کرده تأکید کرد که ایران به ما نشان داده که از تروریسم حمایت نمی‌کند و افرادی را که در این زمینه فعالیت داشته اند دستگیر کرده است. همچنین مشاور امنیت ملی ریگان در این زمینه گفته بود که جمهوری اسلامی متعهد شده است با صدور تروریسم یعنی حمایت از نهضتهای آزادی بخش - برخورد جدی کند و اکنون مسؤول این جریان در زندانهای جمهوری اسلامی است این تلکس را من دیده بودم؛ ولی همان روزها یکی از نمایندگان مجلس (آقای جلال الدین فارسی نیز آن را از دستگاه تلکس مجلس گرفته بود و برای من آورد. (۱) ۱ - متن این تلکس را خبر ویژهٔ شمارهٔ ۱۹ خبرگزاری جمهوری اسلامی، اینگونه نقل کرده است: پس از فاش شدن ماجرای مک فارلین چنان که در تلکس های خبری آمد، ریگان رئیس جمهور وقت آمریکا در ضمن یک مصاحبه گفت: ... من معتقدم چنانچه اخبار مذاکرات ما با ایران فاش و گزارش نمی‌گردید پنج گروگان دیگر آمریکا نیز تا هفته پیش از لبنان آزاد شده بودند ریگان اعلام نمود که یکی از مقامات دولتی ایران که با آمریکا خصومت داشت، خبر مذاکرات ما با افراد ایرانی را به یک مجله لبنانی درز داد. وی افزود که ما برای عوامل مزبور تصریح نمودیم که مایل به ایجاد رابطه با کشورهای حامی تروریسم نمی‌باشیم و آنها نیز به ما نشان دادند که از تروریسم حمایت نمی‌کنند و حتی افرادی که در ایران در فعالیت های تروریستی دست داشتند را دستگیر و زندانی کرده اند. (اشاره ریگان

۳- عامل سوم حساسیت من اطلاعاتی بود که از راه های متعدد از روند بازجویی افراد دستگیر شده توسط وزارت اطلاعات به دستم می‌رسید. بر اساس این اطلاعات در بازجویی از افرادی که هیچ رابطهٔ اتهامی با سید مهدی نداشتند آنها را به براندازی نظام و مبارزه مسلحانه با آن متهم می‌کردند و همراه با شکنجه های جسمی و روحی تلاش می‌شد بر پرونده سازی و گرفتن اعترافات دروغ از افرادی که همگی نسبت به انقلاب و اهداف آن متعهد و نوعاً از بچه های جبهه و جنگ بودند. بدیهی بود این روندی که در بازجویی ها تعقیب می‌شد در دادگاه ویژه ای که به خاطر آنان تشکیل شده بود به کجا می‌انجامید. مؤید این مطلب اظهارات بعضی از بازجوها به امثال آقایان کیمیایی و حسن نژاد است که ضمن القای اتهام براندازی نظام به آنان می‌گفتند: «این پرونده حداقل چند نفر اعدامی دارد. ۴- علت دیگر این است که دادگاه ویژه ای که دادستان آن جانشین آقای ری شهری و زیر وقت اطلاعات بود - یعنی آقای فلاحیان به دستگیری سید مهدی هاشمی است ریگان ارسال هرگونه سلاح آمریکایی از طریق اسرائیل و دیگر کشورها به ایران را کراراً تکذیب نمود. جان پویند کستر مشاور امنیت ملی ریگان نیز گفت: در واقع بیش از یک سال است که تروریسم تحت حمایت ایران متوقف شده است. وی اعلام کرد بازداشت و دستگیری سید مهدی هاشمی در ایران به جرم چندین فقره فعالیت تروریستی حاکی از تعهد ایران به آمریکا مبنی بر متوقف ساختن تروریسم می‌باشد، واشنگتن خبرگزاری جمهوری اسلامی مورخه ۶۵/۸/۲۲» (نک: واقعیتها و قضاوتها

M نمی‌توانست یک دادگاه واقعی و بیطرف باشد؛ زیرا پرونده هایی که زیر نظر وزارت اطلاعات تنظیم می‌شود طبعاً در دادگاهی که دادستانش جانشین اطلاعات و حاکم شرعش از مرتبطان با آن است مورد تأیید قرار می‌گیرد. علاوه بر این که طیفی که متصدی این پرونده بودند هیچ کدام بی طرف نبودند و همگی وابسته به جریانی بودند که سالها بعد مواضع آنها شفاف تر شد و معلوم شد که چقدر نسبت به من و نیز شاگردان و افراد منسوب به من حساسیت و خصومت دارند. لازم به یادآوری است که همین اشکال را به مرحوم حاج احمدآقا گفتم و او نیز ظاهراً قبول کرد که چنین دادگاهی نمی‌تواند بی طرف باشد و گفت: فکری می‌کنیم، و نکرد. نکته دیگر که مربوط به سؤال است اتهامات عدیده ای است که کراراً به صورت یک طرفه به سید مهدی در طول سالیان متمادی نسبت داده می‌شود. در هر کجای دنیا هر اتهامی به کسی وارد می‌شود آن شخص حق دفاع از خود را دارد و در حد توان برای دفاع از خود استدلال کرده یا وکیل انتخاب می‌کند. در مورد دفاع سید مهدی از اتهامات وارده، من تاکنون جز آنچه یک طرفه و سانسور شده در برخی روزنامه ها و کتابها دیده ام و یا در اعترافات تقطیع شده او در زندان شنیده ام اطلاع دیگری ندارم. گذشته از این که معلوم نیست آن اعترافات ساخته و پرداخته بازجوهاست یا خود سید مهدی؟ پس از آن افراد دستگیر شده زیادی جلوی دوربین حرفهایی زدند و چون آزاد شدند آن را تکذیب

کرده و شرایط آن وضع را که مجبور به مصاحبه شده اند، افشا کردند و دیکته بودن آن حرفها را برای مردم بازگو کردند؛ اما سید مهدی، پس از پخش اعترافات کذایی نه تنها آزاد نشد، بلکه اعدام شد. من و سایر افراد جز چند نفر بازجو و اعضای دادگاه ویژه از پشت پرده دفاعیات سید مهدی خبری نداریم به علاوه او به هیچ وجه امکان انتخاب وکیل را نیافت و در یک دادگاه دربسته و بدون وکیل با حضور بازجوها و اعضای اطلاعات که خود آنها پرونده را درست کرده بودند، محاکمه شد. در صورتی که بر مبنای شرع و قانون او باید حق انتخاب وکیل و دفاع از خود را در یک دادگاه قانونی و علنی داشته باشد. جالب این که رسم شده بود هرجا کار غلط و خرابکاری صورت می‌گرفت، آن را گردن سید مهدی بگذارند؛ نمونه بارز آن جریان جاسازی مواد منفجره در ساکهای حدود صد نفر از حجاج توسط بخشی از سپاه بود، که وقتی این مسأله فاش شد و آبروی کشور رفت، شایع کردند که این کار توسط سید مهدی هاشمی و عوامل او صورت گرفته یک مورد دیگر هم چند سال پس از اعدام سید مهدی بود در همان سالهای اول پس از فوت امام، زمانی که آقای ری شهری همزمان دادستان کل کشور و دادستان ویژه روحانیت بود، در مشهد باند بزرگی به اتهام فساد یا قاچاق تردید از من است دستگیر شدند که این مسأله در کشور انعکاس زیادی به همراه داشت آقایی که آن زمان دادستان یا رئیس دادگستری مشهد بود تعریف می‌کرد که در همان روزها آقای

ری شهری به دفتر او می‌رود و با اصرار از او می‌خواهد که این پرونده را به گونه ای به گروه سید مهدی هاشمی ربط دهد، که با مقاومت ایشان روبرو می‌شود. سید مهدی هاشمی در آن زمان اصلاً در قید حیات نبود؛ و آنها می‌خواستند به این بهانه علیه ما و دوستان ما جوسازی و پرونده سازی کنند اینها نمونه هایی است از تعهد و صداقت آقایان! علاوه بر این، بر اساس روایات وارده و فتاوای فقها، اعترافاتی که در شرایط ترس و زندان و احیاناً فشار روحی یا جسمی از کسی گرفته می‌شود، هیچگونه ارزش شرعی و قانونی ندارد و نمی‌تواند مبنای قضاوت قضات دادگاه ها و افکار عمومی قرار گیرد. (۱) در رابطه با اعترافات سید مهدی این اعترافات در زندان و در شرایط غیر عادی و تحت فشارهای روحی و جسمی - به اعتراف خود آقای ری شهری در خاطرات سیاسی اش تحت نام مکافات «انکار» گرفته شده است. برادران او آقایان سید محمدتقی و سید علی هاشمی گفته اند: در آخرین ملاقاتی که در اوین با او داشتند از او پرسیده اند چرا این دروغ ها را در ۱ از جمله حضرت امام صادق از حضرت امیرا نقل می‌کنند که فرمودند: «هر کسی در حال، ترس یا در زندان یا در اثر تهدید و یا در حالی که او را عریان کرده باشند به چیزی اقرار نماید نباید به او حد جاری شود.»، (وسائل الشیعة کتاب الحدود، باب ۷ از ابواب حد سرقت، حدیث ۲). ۲ - خاطرات سیاسی، ص ۹۲ آقای ری شهری در خاطرات خود اعتراف می‌ک که سید مهدی هاشمی به جرم دروغگویی و کتمان حقیقت به تحمل هفتاد ضربه شلاق محکوم شد که پیش از اجرای کامل، حکم برای افشای حقیقت» اعلام آمادگی کرد! کند

بود: مصاحبه ات گفتی و خودت را خراب کردی؟! او در جواب گفته فشارهای روحی و جسمی زیادی بود که نتوانستم تحمل کنم و سرانجام چیزهایی را که آنها می‌خواستند اعتراف کردم...». در ملاقاتی هم که در دادگاه با آقای صلواتی داشته از فریب خوردن توسط بازجوها سخن گفته است. آقای حسن ساطع مسؤول اطلاعات سپاه پاسداران اصفهان که در این ارتباط بازداشت شده بود، پس از آزادی به من گفت من در این اواخر دو سه روزی با سید مهدی در یک سلول بودم و در و در آنجا از او پرسیدم این همه اعترافات باطل و دروغ چه بود؟ گفت: «امان از فریب ری شهری پیش من آمد و گفت: مگر تو امام را قبول نداری؟ گفتم چرا گفت: من از امام برایت پیام آورده ام، اگر این مطالب را که به نفع نظام است بگویی و اعتراف کنی تو مورد عفو ایشان قرار می‌گیری و آزاد می‌شوی. لازم به ذکر است که اصل این ملاقات در کتاب خاطرات سیاسی آقای ری شهری ذکر شده است. (۱) ۱ - آقای ری شهری ماجرای ملاقات خود با سید مهدی هاشمی را اینگونه روایت کرده است ابر فرصت در حال عبور بود و هر چه زودتر می‌باید از لحظات بهره برداری می‌شد اذان مغرب اجازۀ عبادت را به مؤمنان یادآوری کرد. نماز مغرب و عشاء را به جماعت خواندیم پس از آن آماده صحبت با مهدی هاشمی شدم. او را به یکی از اتاقهای ساختمان آوردند. به حقیقت قرآن و ارواح طیبة معصومین متوسل شدم از خدا خواستم تا کلامم را نافذ و کارآ سازد. روحی بیمار درگیر اعوجاج خود بود اگر خدا یاری نمی‌کرد، قادر به کمک و راهنمایی او نبودم. فضایی روحانی بر آن اتاق حکومت یافت. گفتم: تو از خدا

نمی‌ترسی؟! گفت: چرا گفتم می‌ترسی؟ گفت بله گفتم: خدا می‌داند که تو چه کاره ای و چه کردهای خودت هم می‌دانی چرا مسائل را نمی‌گویی؟ گفت: گفته ام، بعضی جزئیات هست که شاید نگفته باشم .گفتم: همه مسائل را گفته ای؟ گفت: نه. گفتم: خب بگو! گفت: خیلی خب خواهم گفت ! در آن فضا کلماتی ساده میان ما رد و بدل شد؛ اما این کلمات هر کدام معنایی به ژرفی یک قاموس و مفهومی فراتر از حد متعارف یافتند، آری خداوند اثری در همین واژه های ساده نهاد که متهم برید، خاطرات سیاسی، ص ۷۱ و ۷۲). ری شهری پس از این داستان سرایی که هر آشنای با بازجو و بازجویی را به خنده می‌آورد می‌گوید که سید مهدی هاشمی پس از آن در بازجویی هایش به آن برخی اتهاماتش اعتراف کرده پس از چند روز نامه ای به وی می‌نویسد و در قسم یاد می‌کند که چیزی برای گفتن ندارد؛ اما پس از دادن نامه به بازجو، آن را مطالبه کرده و پاره می‌کند و گریه کنان می‌گوید به دروغ نوشتم که چیزی برای گفتن ندارم کاغذ بدهید تا آنچه دارم بنویسم ری شهری ادامه می‌دهد که سید مهدی برای دو مصاحبه آماده شد؛ مصاحبه ای مفصل که تنها به امام و آقای منتظری و حداکثر سران سه قوه ارائه شود و مصاحبه ای کوتاه برای مردم. او می‌گوید در مصاحبه کوتاه مطلب قابل توجهی ارائه نشده بود اما مصاحبه مفصل در حد قابل قبولی برخوردار از مطالب گفتنی بود. او مصاحبه مفصل را بدون اینکه نزد آیت‌الله منتظری ببرد ابتدا در جلسه سران سه قوه برده و آنان ناباورانه از مشاهدهٔ این مصاحبه متعجب می‌شوند، و چند روز بعد خدمت امام می‌برد و به امام می‌گوید: تا امروز حتی یک ضربه شلاق هم به او زده نشده است !! ری شهری می‌گوید این نکته که کدام یک از مصاحبه ها پخش شود به شدت ما را به خود مشغول کرده بود زیرا مصاحبه عمومی مطلب چندانی نداشت. او ادعا می‌کند من مصاحبۀ سومی را با مهدی هاشمی انجام دادم ولی پس از ارسال آن به دفتر، امام امام گفتند همان مصاحبه اختصاصی را از رسانه ها پخش کنید! (خاطرات سیاسی، ص ۷۴ ۷۲)

بعضی از افرادی که امروز در مسندهای مهمی قرار دارند در زمان شاه توسط ساواک مجبور به اعتراف یا نوشتن نامه هایی شده اند که من از ذکر نام آنها خودداری می‌کنم چرا یک بام و دو هوا عمل می‌شود؟ قرار است اعترافات در زندان و یا ترس و اجبار مبنای تصمیم گیری ها باشد باید افراد زیادی که امروز در جمهوری اسلامی دارای قدرت و سمت هستند کنار گذاشته شوند و طبق سیره آقایان - آبروی آنها نیز برده شود چنان که با دیگران چنین کرده و می‌کنند! متأسفانه متصدیان امور در دو دهه گذشته در گرفتن اعترافات تلویزیونی در زندان و پخش آن و بردن آبروی افراد، از رژیم شاه و کشورهای کمونیستی گوی سبقت را ربوده اند. آنچه اجمالاً و به طور اشاره ذکر شد دلیل حساسیت من نسبت به این قضیه بود و همانگونه که بیان کردم اتهامات منتسب به سید مهدی هاشمی و نقش یا آمریت وی در قتلهای مطرح شده برای من مبهم صحت نسبتی که ری شهری به امام داده را متولیان امر ایشان باید پاسخ دهند، اما آنچه مسلم است این است که سید مهدی هاشمی فریب خورده و برخلاف وعده ای که ری شهری و همکارانش به او داده بودند مصاحبه محرمانه و مفصل به جای مصاحبۀ عمومی پخش گردید آقای ری شهری در مصاحبه رادیو و تلویزیونی خود پس از پخش مصاحبه اذعان می‌دارد که قسمتهایی از مصاحبه مفصل نیز سانسور شده و مصلحت به پخش آنها نبوده است! (همان، ص ۲۰۵ آقای ری شهری گرچه در خاطرات خود از نقل وعده خود به سید مهدی برای نجات وی در صورت انجام این، مصاحبه، سرباز زده ولی در نقل ملاقات دوّم خود با وی به این مطلب تصریح می‌کند (همان، ص ۸۹ و ۹۰)

بوده و هست و نفیاً و اثباتاً در این باره قضاوتی نکرده ام و نمی‌کنم؛ چنان که هرگز از هیچ یک از اتهامات سید مهدی و یا مرتبطان با او دفاع نکرده ام، بلکه خواهان رسیدگی قانونی به آنها بوده ام. من با توجه به آنچه ذکر شد این گمان برایم قوی شد که مسأله سید مهدی و محاکمه او بهانه ای بیش نیست و هدف اصلی تصفیه حساب با بخش عظیمی از نیروهای انقلابی است و نیز تسلیم من و آوردنم در همان خطی است که آقایان ترسیم کرده بودند؛ و فکر می‌کردند باید این کار در زمان حیات امام انجام شود، وگرنه بعداً نمی‌توانند. من با چنین احساسی بود که مراتب را ضمن یکی دو نامه به مرحوم امام نوشتم و یادآور شدم که حضرتعالی چیزی را می‌خواهید ولی آقایان به دنبال چیز دیگری هستند؛ و آنچه را می‌دانستم در آن نامه ها برای ایشان نوشتم. (۱) ولی متأسفانه ذهنیتی برای ایشان درست کرده بودند که نامه های من هیچ تأثیری روی ایشان نگذاشت. از کلمات ایشان در نامه ای که به ایشان منسوب است والعلم عندالله چ چنین فهمیده می‌شود که در ذهن ایشان کرده بودند که بیت من در دست مجاهدین خلق است و من کارهایم را با آنان مشورت می‌کنم و سهم امام را به تعبیر نامه ۱/۶ به حلقوم آنان می‌ریزم! بدیهی بود با چنین ذهنیتی که برای ایشان با آن سن و سال و بیماری و عدم امکان ۱ ر.ک: بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۱۲۰۷ - ۱۱۵۵، پیوستهای شماره ۱۴۷ -

ملاقات آزاد با ایشان - درست کرده بودند، نامه های من نداشته باشد. تأثیری چند سال پیش همسر مرحوم آیت‌الله مطهری نقل کرده بود که همسر امام به او گفته بود: خدا از گناه ری شهری نگذرد؛ هر وقت که به ملاقات امام می‌آمد، معلوم نبود که دربارهٔ آقای منتظری چه می‌گفت که وقتی امام از پیش ما می‌رفت سرحال و مثل شاخه شمشاد بود ولی وقتی بر می‌گشت مثل مرغ سرکنده می‌شد!» عجیب این بود که بعضی از (۱) ۱ - نکته جالب و درخور توجه این که علیرغم اذعان آقای ری شهری در خاطرات سیاسی خود به ملاقات های مکررش با مرحوم امام در ارتباط با آیت‌الله منتظری در سالهای ۶۵ و ۶۶، در مجموعهٔ محضر (نور) که دیدارهای خصوصی و عمومی امام خمینی را فهرست کرده و توسط مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در دو جلد منتشر شده است از تاریخ ۶۴/۵/۱ تا ۶۷/۹/۱۶ هیچ دیداری از آقای ری شهری با امام گزارش نشده است! همچنین پس از این تاریخ (۶۷/۹/۱۶) نیز هیچ یک از دیدارهای ری شهری با امام و سعایتهای او از آیت‌الله منتظری گزارش نشده است؛ در حالی که ری شهری پس از ۱۹ سال خود به یکی از این ملاقات ها با امام چند روز پیش از غوغای برکناری اعتراف می‌کند: به خاطر دارم چند روز پیش از پایان سال ۱۳۶۷ خدمت امام رحمه الله رسیدم و گزارشی را از آنچه در رسانه ها دربارۀ مواضع آقای منتظری می‌شد، تقدیم کردم. مرحوم حاج احمد آقا هم در این دیدار حضور داشت. وی نمی‌دانست من چه می‌خواهم به امام بگویم [!] گویا مطالبی مشابه صحبت های من را به امام گفته بود، و لذا پس از سخنان من ظاهراً برای آن که امام احساس نکند وی در این باره چیزی به من گفته خطاب به من :گفت من در این باره چیزی به شما نگفته ام؟ من هم او را تصدیق کردم امام فرمودند از این به بعد، مطالب آقای منتظری در رسانه ها منتشر نشود» یا «در صدا و سیما منتشر نشود». این دیدار،

اینها وقتی پیش من می‌آمدند مسائل را به گونه ای منعکس می‌کردند که من نسبت به امام حساس شوم و همۀ مسائل را از چشم ایشان ببینم؛ و نزد امام هم که می‌رفتند ایشان را نسبت به من حساس می‌کردند و از گاه کوهی می‌ساختند. در رابطه با حساس کردن امام نسبت به من و من نسبت به امام، یکی از نمایندگان مجلس آقای سعیدیان فر می‌گفت: «خبری در دست است که اطلاعات بعضی از عناصر خود را در قالب و شکل مردمی به ملاقات آقای منتظری می‌فرستاد و بخشی از نارساییها و اشکالات بعضی نهادهای کشور را به اطلاع ایشان می‌رساند تا ایشان ناراحت و حساس شود و حرفی به عنوان انتقاد از ارگان و نهاد مربوطه اظهار کند و سپس همان مطالب را نزد امام منعکس کرده و وانمود می‌کردند که ایشان مرتب نهادهای نظام را تضعیف می‌کند.» نامبرده می‌گفت: آخرین دیدار نگارنده با امام بود، سنجه انصاف، ص ۲۶۹). آقای ری شهری در ادامه ماجرای برکناری را روایت کرده و با اشاره به انتشار نامه محرمانه آیت‌الله منتظری به امام از رادیوی بی بی سی، برای نخستین بار خبر می‌دهد که قبل از نگارش نامه ۶۸/۱/۶ خبر اعلام نظر امام در جلسه شورای معاونان وزارت اطلاعات مطرح شد: پس از این ماجرا در جلسه شورای معاونان وزارت اطلاعات، خبر اعلام نظر امام در مورد عدم صلاحیت آقای منتظری برای رهبری آینده مطرح شد [!] و در نهایت در تاریخ یکشنبه ۱۳۶۸/۱/۶ امام خمینی طی نامه ای خطاب به آقای منتظری، مخالفت خود را با رهبری آینده ایشان صریحاً اعلام کرد»، (همان، ص ۲۷۵)

این جریان حدود دو سال ادامه داشت و وزارت اطلاعات موفق شد ذهنیت دلخواه خود را برای امام ایجاد کند. همچنین آقای مصطفی ایزدی نقل می‌کرد «دو سه هفته بعد از جریان ۶۸/۱/۶، آقای علی جنتی فرزند آیت‌الله جنتی (عضو فقهای شورای نگهبان و رئیس وقت سازمان تبلیغات اسلامی به من ن گفت که پدرم چهار ماه است که امام را ندیده و او را راه نمی‌دهند؛ اما ری شهری هر روز عصرها نزد امام می‌رود و علیه آیت‌الله منتظری گزارش می‌دهد». وی ادامه داد: آقای ری شهری دو هزار صفحه از تلفن های دفتر آیت‌الله منتظری را که همه چیز در آن هست، از شوخی و طنز و جدی و انتقاد پیش امام برده و گفته این است وضع دفتر قائم مقام شمال (۱) . آقای علی جنتی از دوستان نزدیک آقای ری شهری و سایر چهره های وزارت اطلاعات و دادگاه ویژه آن وقت است. ضمناً این خاطره مربوط به زمانی است که وی رئیس دفتر آقای هاشمی رفسنجانی در ستاد فرماندهی کل قوا بود.

پرسش ششم حضر تعالی در دهۀ شصت نسبت به عملکرد برخی از مسؤولان قضایی همچون مرحوم آقای لاجوردی به شدت اعتراض داشته اید. مخالفان شما اظهار می‌دارند که اکنون برخی از همان مسؤولان قضایی - همچون آیت‌الله موسوی، اردبیلی، آیت‌الله صانعی، آیت‌الله خلخالی حجة الاسلام موسوی تبریزی و حجة الاسلام موسوی خوئینی ها که بسا برخی از آنان مافوق آقای لاجوردی بوده اند و همگی از رهبران اصلاحات در این دهه به شمار می‌آیند، از دوستان و حامیان شما هستند. آنان (مخالفان) می‌گویند اگر عملکرد آقای لاجوردی اشکال، داشته طبعاً این اشکال متوجه مقامات مافوق وی نیز می‌شده و در هر حال مسؤولیت اعمال قضایی چه در زمان آقای لاجوردی یا قبل و یا بعد از آن در درجه نخست با مسؤولان عالی رتبۀ این دستگاه است. بنابراین، این سؤال مطرح است که چرا اعتراضات شما به عملکرد دستگاه قضایی بیش از همه متوجه آقای لاجوردی بوده است؟ همچنین سؤال دیگر در همین رابطه این است که در ابتدای انقلاب مرحوم امام برای دقت در انتخاب قضات دادگاههای انقلاب، با توجه به عدم شناخت یا عدم فرصتی که داشتند این اختیار را به حضرتعالی و آیت‌الله مشکینی تفویض فرمودند؛ به این امید که شما با صرف وقت و دقت بیشتر نسبت به انتخاب آنان نظارت فرمایید؛ ولی شما نیز این مسؤولیت را بر عهده آیت‌الله مؤمن و حجة الاسلام شرعی گذاشتید و آنچه امام در نظر داشتند به خوبی حاصل .نشد آیا بهتر نبود خود نظارت بیشتری در این زمینه اعمال می‌فرمودید؟

جواب در این رابطه به چند نکته اشاره می‌کنم نکته اوّل افرادی که در آن زمان در متن جریانات قضایی کشور بودند به خوبی می‌دانند که در زمان دادستانی آقای لاجوردی، اوین تقریباً به یک حوزهٔ مستقل و جدا از قوه قضائیه تبدیل شده بود؛ و آقای لاجوردی که وابسته به جریانی از جناح راست بود بیشتر از بیت مرحوم امام دستور می‌گرفت و اصلاً به امثال آقای موسوی اردبیلی و سایر مسؤولان قضایی اعتنایی نداشت در ملاقاتهایی که کراراً آقایان شورای عالی قضایی با من داشتند یکی از مشکلاتی که آنان مطرح می‌کردند، مسأله آقای لاجوردی و عدم اطاعت او از دستورات آنان بود؛ و حتی در آن زمان گفته می‌شد آقای لاجوردی به بعضی از اعضای شورای عالی قضایی که می‌خواستند از اوین بازرسی کنند اجازه نداده بود. نکته دوم: قبل از این که من توسط نماینده خودم آقای شیخ حسینعلی انصاری و هیأت عفو امام مخصوصاً آقای قاضی خرم آبادی بتوانم از داخل اوین اطلاعاتی از خشونتها و شکنجه های گروه آقای لاجوردی نسبت به زندانیان و متهمین به دست آورم، سه نفر که گویا آقایان سید محمود دعایی دکتر محمد علی هادی و سید هادی خامنه ای بودند، به دنبال رسیدن بعضی از اطلاعات فوق به امام از طرف ایشان مأمور بازرسی از اوین شدند و پس از تهیه گزارشهایی برای ایشان - بنابر نقل آقای شریعتی اردستانی که آن روزها رابطه خوبی

با بیت امام و بیت اینجانب داشت امام آقای لاجوردی را احضار کردند و از او پرسیدند: «این کارها و شکنجه ها که گفته می‌شود شما انجام داده اید چیست؟ و چرا؟ آقای لاجوردی در جواب گفته بود: «اینها تعزیر بوده است! امام به او گفته بودند بگو جنایت، نه تعزیر!» سپس امام در صدد عزل او بر می‌آیند که ناگهان حاج احمد آقا با گریه و ناراحتی به امام می‌گوید که اگر آقای لاجوردی برود منافقین مجدداً جان گیرند و تجدید نیرو می‌کنند و امثال آقایان هاشمی و خامنه ای را می‌ترور می‌کنند و...؛ مطابق این نقل احمد آقا به این ترتیب، امام را از عزل آقای لاجوردی منصرف می‌سازد و او در سمت خود باقی می‌ماند. این مورد و موارد دیگری که مجال پرداختن به آن نیست به خوبی می‌دهد که آقای لاجوردی تحت امربیت امام و احمدآقا بوده است، نه زیر نظر آیت‌الله موسوی اردبیلی و شورای عالی قضایی. من امروز این مسائل را به قصد عبرت و اصلاح می‌گویم نه برای تشدید کدورت ها که نشان دیگر کشور تحمل آن را ندارد و باید ما صادقانه خودمان را نقد کنیم. در همان زمان این خبر از بیت امام رسید که آقای لاجوردی ادعا می‌کند که می‌خواهد همه کارهایش شرعی و زیر نظر امام باشد و حتی اندازه کلفت و نازک بودن قطر شلاقها را هم از امام سؤال می‌کند! وقتی من این خبر را شنیدم با تعجب و تأسف به بعضی از دلسوزان امام می‌گفتم این گروه خشن و تندرو که در اوین حاکمند امام را هزینهٔ همهٔ کارهایشان می‌کنند حتی قطر شلاق های اوین

نکته سوم در آن زمان که آقای لاجوردی دادستان انقلاب تهران مستقر در اوین بود نامبرده یک گروه مسلح تحت امر خود تشکیل داده بود که در هر استان دیگری با نفوذی که از کانال حزب مؤتلفه در بین روحانیون و بازاریها داشت دخالت می‌کرد و هر کس را در هر نقطه ای از کشور که می‌خواست می‌توانست بدون هماهنگی با قوه قضائیه و مقامات قضایی محلی بازداشت کند و به اوین بیاورد. در همین رابطه او بنا بر یک گزارش مغرضانه و براساس توهماتی درصدد دستگیری یکی از علمای معروف قم (۱) به اتهامی واهی برآمد که خبر آن به من رسید و آن را خنثی کردم. پس از منتفی شدن عزل آقای لاجوردی به ترتیبی که ذکر شد، او همچنان به خشونت و شکنجه ادامه می‌داد و اخبار جسته و گریخته ای به خارج اوین و از جمله به مجلس شورای اسلامی می‌رسید. در آن مقطع آقای فهیم کرمانی نماینده کرمان در مجلس بود و پس از تماسهایی با امام قرار بر این می‌شود که آقای فهیم از طرف امام به اوین برود و نتیجه را به اطلاع ایشان برساند اما حاکمیت احمدآقا در بیت امام و نیز خصومتی که بعضی از اعضای بیت با آقای فهیم کرمانی داشتند موجب گردید که آقای فهیم نتواند نتیجه را به تفصیل به امام گزارش دهد. ۱ - ایشان اکنون از مجتهدین بنام و صاحب رساله است.

در همان روزها آقای فهیم به قم آمد و با من دیدار و جریان را بازگو کرد و مراتب را به تفصیل برای من شرح داد و حتی گفت: «بیت امام خبر نمایندگی من از طرف امام برای بازرسی در اوین را نیز سانسور کرده است؛ در حالی که امام شخصاً مرا مأمور بازرسی و سرکشی از اوین کردند.» مطابق معمول که بیت من این گونه اخبار را گزارش می‌کرد خبر ملاقات آقای فهیم به عنوان نماینده امام برای بازرسی امور اوین با من نیز از طرف بیت من به صدا و سیما گزارش شد و در اخبار بعد از ظهر رادیو با همان عنوان نمایندۀ امام پخش شد؛ اما در خبر سیما که شب پخش می‌شد این خبر به شکلی ساده و بدون عنوان نمایندگی امام منتشر شد. آقای سیدهادی هاشمی از مسؤول خبر سیما پرسیده بود که چرا خبر را بدون عنوان نمایندگی امام منتشر کردید، و آنان پاسخ بودند که احمدآقا از بیت امام گفته است: «آقای فهیم کرمانی هرگز داده نماینده امام نبوده است و خبر را اصلاح کنید!». از این دو جریان و سایر شواهد و قرائن فهمیده می‌شود که جریانهای حاکم بر اوین با احمدآقا مربوط بوده اند و حتی شخص امام نیز نقش مؤثری نداشته اند. نکته چهارم صرف نظر از مسألۀ اوین و آقای لاجوردی، دوستی من با افراد و احیاناً حمایت آنان از اینجانب هیچگاه به معنای تأیید من از عملکرد گذشته آنان نیست مواضع من از ابتدای انقلاب به طور شفاف بیان شده است و چنانچه اشتباه و نقصی در عملکردها

حتی در عملکرد نزدیکان خود مشاهده کرده ام، صریحاً تذکر داده ام. و اما در رابطه با واگذاری مسؤولیت انتخاب قضات به آیت‌الله مؤمن و حجة الاسلام شرعی، متذکر می‌شوم: در آن مقطع من و آیت‌الله مشکینی در مجلس خبرگان قانون اساسی بودیم و ریاست آن مجلس به من محوّل شده بود و دیدگاه های متضادی در بین اعضای آن وجود داشت و تمام وقت من صرف آنجا می‌شد. از طرفی با آقایان مؤمن و شرعی روابط زیادی داشتم و در بین اعضای جامعه مدرسین آنان در عمل آمادگی بیشتری برای همکاری در تعیین قضات دادگاه های انقلاب نشان می‌دادند از طرف دیگر گرایشات خطی در میان جناحها که بعداً پدید آمد و منجر به عدم اعتماد می‌گردید، در آن زمان چندان احساس نمی‌شد. ناگفته نماند که امام تعیین قضات را به من و آیت‌الله مشکینی محوّل کرده بودند؛ و با این که آقای مشکینی عضو جامعه مدرسین بودند عملاً من همکاری محسوسی با آقایان مؤمن و شرعی از ایشان دیده نمی‌شد. با اعتمادی که به دو نفر مذکور داشتم، شناسایی قضات را به عهده آنان گذاشتم و پس از تأیید کتبی، آنان حکم قضات را امضا می‌کردم و بعد از امضای من، آقای مشکینی امضا می‌کردند؛ اما به تدریج نقش آقای مشکینی کم می‌شد و نیروهای انقلابی که به دنبال تشکیل دادگاه انقلاب در مناطق مختلف بودند به امضای من بسنده می‌کردند.

پس از مدتی عدم صلاحیت بعضی از قضات معرفی شده توسط آقایان فوق معلوم شد و من از چند نفر از فضلای حوزه، از جمله آقایان فهیم کرمانی، بروجردی و شیخ یحیی سلطانی دعوت کردم تا آنان دفتری به عنوان دفتر معرفی قضات برای شناسایی و بررسی صلاحیتهای علمی و عملی و سوابق کاندیداهای قضاوت تشکیل دهند. بدیهی بود که من در انجام این کار به تنهایی نمی‌توانستم کاری کنم و اعضای دفتر و بیت من در اجرای تصمیم ها به من کمک می‌کردند؛ و از همین جاها بود که حساسیت آقای شرعی و سپس آقای مؤمن و کم کم جامعه مدرسین نسبت به بیت و دفتر من آغاز شد و ادامه یافت. دفتر معرفی قضات چند کار مهم را انجام داد: یکی ترتیب کلاسهای توجیهی و علمی برای کاندیداهای قضاوت و دیگری اعزام هیأتهای بازرسی به شهرها از طرف من و آقای مشکینی برای بررسی عملکرد قضات دادگاههای انقلاب، و سوّم تدوین شرح وظایف برای قضات در آن زمان مرحوم آقای قدوسی از طرف امام به دادستانی کل انقلاب منصوب شده بودند و بخشی از اشکالات دادگاههای انقلاب ناشی از ناهماهنگی بین دادستانها و قضات بود؛ و تدوین شرح وظایف برای قضات تا حدودی این ناهماهنگی را کاهش داد. پس از فعال شدن دفتر فوق و به وجود آمدن حساسیت آیت‌الله

مؤمن و حجة الاسلام شرعی نسبت به اعضای این دفتر، متأسفانه مشکل جدیدی به وجود آمد و آن این که بعضاً فردی مورد تأیید آقایان مؤمن و شرعی قرار می‌گرفت ولی دفتر معرفی قضات او را تأیید نمی‌کرد و در این رابطه در چند مورد و از جمله اعزام قاضی برای دادگاه انقلاب شیراز اختلافاتی پیش آمد و فردی را که هر چند روحانی متدینی بود اما کم تدبیر و عصبانی مزاج بود مورد تأیید دفتر فوق نبود و من نیز حکم او را امضا نکرده بودم، آقایان فوق با امضای آقای مشکینی وی را به شیراز فرستادند. از جمله مواردی که در آن شرایط بسیار مهم بود و در آن جو ملتهب ناشی از انقلاب کسی به فکر آن نبود، این که معمولاً روحانیون فاضل و درس خوان کمتر قبول می‌کردند قضاوت را به خصوص در دادگاه انقلاب بپذیرند و این مشکلی شده بود که مدتها دست به گریبان ما د؛ مخصوصاً این که هیچ حقوق و مزایایی نیز در بین نبود تا افراد بود؛ جذب شوند؛ نه مرحوم امام و نه شورای انقلاب و نه دولت موقت برای حقوق قضات چیزی منظور نکرده بودند از طرف دیگر خطر لغزشهای مادی نیز قضات را تهدید می‌کرد؛ زیرا معمولاً در اوایل انقلاب دادگاه ها باید به اموال عوامل رژیم شاه رسیدگی می‌کردند و در مراکز و خانه های مصادره شده آنان چیزهای نفیس و گران قیمت زیاد وجود داشت و گهگاهی نیز لغزشهایی از بعضی افراد مرتبط با این گونه امور شنیده می‌شد و این معنا موجب نگرانی شده بود. از این

رو کاری که من می‌توانستم انجام دهم این بود که از سهم امام که مربوط به حوزه و تقویت آن بود برای قضات دادگاه های انقلاب حقوق مختصری ترتیب دادم و تا حدودی مشکل مادی آنان رفع می‌شد. جالب توجه و مایه تأسف این بود که برخی از متصدیان شهریه طلاب در آن روز معمولاً شهریه قضاتی را که در استانها و شهرها مشغول بودند قطع می‌کردند به این دلیل که آنها در حوزه ساکن نیستند؛ و من کراراً در دیدارها و ملاقاتهایی که پیش می‌آمد به آنها یادآور می‌شدم که ما باید به کسانی که راحتی و آسایش و درس و بحث های خود را رها کرده اند و در شهرهای دیگر به انقلاب خدمت می‌کنند، یک حقوق اضافه هم بپردازیم چه رسد به این که شهریه ناچیز آنها را هم قطع کنیم! پس از آن، با تصویب و اجرای قانون اساسی و تشکیل شورای عالی قضایی، کار شناسایی و اعزام قضات دادگاه انقلاب به شورای عالی قضایی سپرده شد اما طولی نکشید که اخبار ناراحت کننده ای از اعدام ها و مصادره های بیجا و برخوردهای ناروا با زندانیان گزارش می‌شد و مراتب به اطلاع امام هم رسید و ایشان به اعضای شورای عالی قضایی و سایر متصدیان توصیه و تذکر می‌دادند. من هم که به خاطر داشتن روابط گسترده با نیروهای انقلاب و دست اندرکاران این امور بیشتر در معرض این گزارشها قرار داشتم در ابتدای کار شو را جز توصیه و تذکر و احیاناً مؤاخذه کاری نمی‌کردم؛ اما به تدریج گزارشها

به جایی رسید که من احساس تکلیف کردم و عملاً وارد عمل شدم. من در این شرایط چند کاری را که به نظرم مهم بود انجام دادم؛ از جمله: تشکیل دادگاه عالی انقلاب که آن را از افتخارات خود می‌دانم و با این کار جان هزاران زندانی را که به ناحق به اعدام محکوم شده بودند نجات دادم و اکنون بسیاری از آنان در کشور مشغول فعالیت هستند؛ و نیز تشکیل هیأتهایی برای بازرسی از زندانها که مشروح این دو جریان را در کتاب خاطرات بیان کرده ام همچنین تشکیل هیأت عفو امام؛ اعضای این هیأت که آقایان محمدی گیلانی ابطحی کاشانی، موسوی بجنوردی و قاضی خرم آبادی بودند، همگی مورد تأیید امام قرار گرفتند و زندانیان زیادی را مورد عفو قرار دادند. ضمناً نماینده ای نیز از وزارت اطلاعات با آنان همکاری می‌کرد یک روز آقای محمدی گیلانی به من گفت: «ما در این هیأت حداقل شش هزار نفر را که قبلاً حکم اعدام داشته اند عفو کردیم و یقین دارم اینها هیچ کجا به اسلام و انقلاب ضربه نمی‌زنند.»

پرسش هفتم آیا حضرتعالی در عملکرد خود یا نزدیکان و مسؤولان دفتر خود در زمان قائم مقامی رهبری، هیچگونه نقص و ایرادی را مشاهده نمی‌فرمایید؟ آیا همهٔ اشکالات متوجه دفتر حضرت امام یا مرحوم حاج سید احمد خمینی بوده و دفتر حضرتعالی یا منسوبان به شما قصور یا تقصیری نداشته اند؟ اگر به یاد داشته باشید قبلاً هم در این مورد با شما مکاتباتی داشته ام؟ :جواب در مورد نقص و ایراد من یا اعضای دفتر و منسوبان که البته خودت هم یکی از آنها هستی بدیهی است که هیچ یک از ما همچون سایر انسانهای غیر معصوم بدون نقص و ایراد نبوده و نیستیم. به طور قطع هم در عملکرد من در دوران قائم مقامی و قبل و بعد از آن، و هم در عملکرد اعضای دفتر و نزدیکان نواقص و اشکالاتی دیده می‌شود. هیچ یک از ما معصوم نیستیم و به فرموده پیامبراکرم : «کُلُّ ابْنِ آدَمَ خَطَّاءٌ وَ خَیْرُ الخَطَّائِینَ التَّوَّابُونَ»؛ مهم آن است که انسان وقتی به اشتباهات خود پی برد آنها را بپذیرد و درصدد رفع و جبران آنها برآید. در این صورت است که می‌تواند طریق کمال را بپیماید و نسبت به گذشته پیشرفت داشته باشد. مسلماً در روشهای گذشته ایراداتی بوده است؛ چنان که در حال حاضر نیز مصون از خطا نیستم و از ابراز موارد و مصادیق آن استقبال می‌کنم و به فرمایش امام صادق آن را همچون تحفه و هدیه ای می‌دانم هر چند همواره سعی و تلاشم بر این بوده

است که از اشتباهات جلوگیری کنم و عملکرد مسؤولان دفتر و منسوبان به خود را به ویژه در دوران قائم مقامی زیر نظر بگیرم و حتی در مواقع مختلف نظر مسؤول هر قسمتی را راجع به قسمتهای دیگر جویا شوم، و نیز از افرادی غیر از اعضای دفتر عملکرد اعضای دفتر را بپرسم، یا اگر کسی به طور شفاهی یا کتبی انتقادی نسبت به آنها دارد تحقیق کنم و صحت و سقم آن را به دست آورم؛ که حتی در مواردی برخورد و عتاب اینجانب را به دنبال داشته است. امروز که به گذشته می‌نگرم فکر می‌کنم تشکیلات دفتر قائم مقام رهبری باید از انسجام و سازماندهی قوی تری برخوردار می‌بود که نبود. هر چند که علیرغم این نقیصه همان زمان وانمود می‌کردند که یک تشکیلات بسته بر بیت من حاکم است اما نباید به این حرفها توجه می‌شد. مطلب دیگر اینکه اگر روابط من و امام فعال تر و بیشتر بود شاید جلوی تفتینها و القای نظرات گرفته می‌شد؛ و فاصله زیاد دیدارهای ما به بعضیها فرصت می‌داد که مسائلی را ایجاد کنند در این، مورد خود من و هم دوستان دفتر و در موردی خودت اهمال و کوتاهی کرده ایم. به نظر می‌رسد در آن زمان دفتر در جذب افراد فرهیخته و فرهنگی موفقیت مورد انتظار را نداشت. در عین حال دفتر خدمات و زحمات زیادی انجام داد از جمله اینکه با عقیده من که نباید ملاقات ها کانالیزه

باشد همراهی می‌کرد و از همۀ طبقات و گروهها به راحتی می‌توانستند بیایند و نظرات و مطالب خود را بگویند. یکی از دوستان در انتقاد به روابط اجتماعی و چگونگی برخورد برخی اعضای دفتر تأکید می‌کرد در آن زمان که مسؤولان نظام رفت و آمد زیادی در دفتر داشتند گاه با بی اعتنایی برخی از اعضای دفتر روبرو می‌شدند؛ از جمله یک روز آقای ولایتی وزیر وقت امور خارجه به دفتر آمده بود و در یکی از اتاقها تنها نشسته بود و یکی از اعضای دفتر با بی اعتنایی به گونه ای که تقریباً پشتش به او بود با فرد دیگری صحبت می‌کرد؛ یا روز دیگری آقای محمد یزدی که نایب رئیس مجلس بود هنگام عبور از مقابل دفتر با تواضع و احترامی خاص به آقای سیدهادی هاشمی سلام کرد و او با بی اعتنایی پاسخ سلام او را داد. از این قبیل موارد ممکن است کم و بیش اتفاق افتاده باشد که طور قطع از اشکالات و نواقص دفتر به شمار می‌آید. با این همه تذکر چند نکته را ضروری می‌دانم به ۱ - در عین حالی که صریحاً اعلام می‌کنم که اصل وجود نقصان و خطا را در خود و نزدیکانم می‌پذیرم و از این بابت چنانچه اشتباه من متوجه کسی شده باشد رسماً عذر تقصیر می‌خواهم، اما در این باره جفاهای زیادی نیز نسبت به من و نزدیکانم صورت گرفته است. با وجود این که همه می‌دانیم این گونه اشتباهات فراگیر است و اختصاص به دفتر اینجانب ندارد و شامل همه بزرگان قوم و حتی در برخی موارد

بسیار گسترده تر و فراتر از امور سیاسی و روابط اجتماعی می‌گردد، ولی به شکلی ناجوانمردانه اشکالات این دفتر را که به امور سیاسی یا روابط اجتماعی مربوط می‌شود بزرگ نمایی کرده و از آن در جهت اهداف و مقاصد خود بهره برداری سیاسی می‌کنند. آنچه به طور قطع می‌توانم بگویم این است که نوع اتهاماتی که تاکنون در نوشته ها و جزوه ها و بعضی روزنامه ها به اعضای بیت من وارد کرده اند برخلاف حقیقت می‌باشد؛ مانند اتهام ارتباط با مجاهدین خلق و ریختن سهم امام در حلقوم آنان و خط دادن به من و یا براندازی نظام و مانند اینها. اینجانب قصد پرده دری ندارم و فعلاً به همین توصیه اکتفا می‌کنم که چه خوب بود هر کس اشتباهات خود و اطرافیان خود را پذیرا بود و از منتقدان به خود با رویی گشاده استقبال می‌کرد و به جای برخورد یا زندانی کردن آنان و اصرار بر روشهای غلط گذشته به ویژه آنجا که با حقوق مادی و معنوی مردم مرتبط است بر اصلاح خود و روشهای خود و اطرافیان اقدام می‌کرد ۲ به اعتقاد من و بر اساس اسناد و قرائن و شواهد، آنچه در سالهای قائم مقامی اتفاق افتاد و به حوادث اوایل سال ۶۸ و پس از آن انجامید حساب شده و بر اساس برنامه ای از پیش تعیین شده بوده است؛ و اشتباهات احتمالی من یا برخی اطرافیان در این مقطع، حداکثر به تسریع و پیشبرد این برنامه کمک کرده است، نه آن که عامل و مسبّب آن بوده باشد.

۳- اصولاً در هر مجموعه ای اگر بر تمام اجزای آن نظارت وجود داشته باشد طبعاً کارهای خلاف کمتر اتفاق می‌افتد؛ و اینجانب سعی داشتم حتی المقدور چنین نظارتی را بر اعضای دفتر خود داشته باشم، و این به معنای عدم وجود تخلف نیست اما از این نکته نیز نباید غافل بود که دفتر من به خصوص در آن دوران زیر ذره بین دستگاه های اطلاعاتی بود و چنانچه خلافهای قابل توجهی وجود می‌داشت، قطعاً آنها مطلع می‌شدند و حداقل در یک بولتن سیاسی درج می‌کردند؛ در صورتی که چنین چیزی دیده نشد بلی یک دروغ شاخدار ساختند و امام را به موضع گیری انداختند و آن نفوذ مجاهدین خلق در بیت و خط دادن به من بود که به زودی دروغ بودنش روشن شد؛ و معلوم شد چند نفر از وزارت اطلاعات مأمور ساختن و پرداختن و انتقال آن دروغ به امام بوده اند که در خاطرات با تفصیل بیشتری ذکر کرده ام.

پرسش هشتم در زمینه خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر که حضرتعالی نسبت به آن اصرار داشته اید و حتی در کتاب خاطرات احتمال داده اید که امام نیز در ابتدا با ادامهٔ جنگ مخالف بوده اند این شبهه مطرح می‌شود که چرا شما علیرغم این مخالفت در سالهای پس از آن که جنگ ادامه یافت به کرات به جبهه ها کمک می‌کردید و نزدیکان شما حتی مرحوم حاج علی منتظری، علیرغم کهولت سن در جبهه ها یا عملیات مختلف حضور داشتند؛ و چنانکه در نامه مورخه ۱۳۶۵/۱۰/۱۹ خود به حضرت امام آورده اید دو تن از نواده گانتان بارها در جبهه ها با خطر مرگ روبرو شدند و چندین روز را در کردستان عراق با علف بیابان گذراندند؛ و همچنین مانع حضور فرزندان و نواده گانتان در جبهه نشدید و در نهایت نوه عزیزتان در جبهه به شهادت رسید؟ آیا این کمکهای مادی و حمایتهای عملی نشانهٔ موافقت حضر تعالی با ادامه جنگ نبوده است؟ گفتنی است در همین زمینه حجة الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی در مصاحبه با روزنامه کیهان می‌گویند: «بعد از فتح خرمشهر این مسأله مطرح شده بود که می‌خواهند پنجاه میلیارد دلار بدهند؛ آقای هادی (دکتر هادی نجف آبادی نماینده سابق مجلس گفت که آیت‌الله منتظری خیلی عصبانی است و می‌گوید بوی دلار به دماغشان خورده و می‌خواهند خون بچه های ما را هدر دهند و خونبهای شهدا را بگیرند.» ایشان در عین حال تصریح می‌کنند که بحث غرامت از سوی کشورهای عربی مستند نبود و کسی برای ما پیغام رسمی نفرستاد. آقای

هاشمی در همین زمینه ادامه می‌دهند: «بعد از عملیات فتح المبین، آیت‌الله منتظری نیمه شب به من تلفن کرد که وارد خاک عراق شوید، (۱) ما را سرزنش می‌کرد. اعتراض ایشان آن موقع این بود که چرا عملیات می‌کنید و متوقف می‌شوید. فکر می‌کردند نیرو، اسلحه امکانات و مهمات داریم و جنگ را ادامه نمی‌دهیم. بعد از عملیات مدت مأموریت نیروهای ما تمام می‌شد، مهمات ماکم می‌شد، دوباره باید کمی فرصت پیدا می‌کردیم تا آماده شویم.» (بی پرده با هاشمی رفسنجانی، چاپ اول، صفحات ۷۳ و ۷۴) ایشان همچنین در رابطه با نظر مرحوم امام پیرامون خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر، تصریح می‌کنند که در جلسه شورای عالی دفاع با امام، ایشان (امام) گفتند باید جنگ را ادامه دهیم اما وارد خاک عراق نشویم. در مصاحبه آقای هاشمی با، کیهان دلایل امام برای وارد نشدن به خاک عراق، چهار چیز عنوان می‌شود: می ۱ - مردم عراق وقتی ببینند نیروهای خارجی وارد خاکشان شده با تعصب دفاع می‌کنند؛ ۲ شیوخ منطقه احساس خطر می‌کنند و اگر تا الآن کمی رودربایستی داشتند از این پس علناً از عراق حمایت بیشتری خواهند کرد؛ ۱ عملیات فتح المبین در آغاز فروردین ماه ۱۳۶۱ و قبل از عملیات بیت المقدس انجام پذیرفت و ارتباطی با آزادی خرمشهر نداشت؛ و از آنجا که پس از این عملیات هنوز خرمشهر در تصرف نیروهای دشمن بود، اساساً موضوع ورود به خاک عراق مطرح نبود و تمرکز همۀ نیروها بر آزادسازی نقاط اشغالی داخل ایران بود.

دنیا هم بهانه ای پیدا می‌کند و ما را به خاطر ورود به خاک عراق خیلی رسمی تر تحت فشار قرار می‌دهد؛ ۴ - مردم عراق آسیب می‌بینند و ما نمی‌خواهیم آنان آسیب ببینند. آقای هاشمی می‌گویند «نظامیها می‌گفتند در شرایط موجود نمی‌ارزد که نیروهای خود را برای بیرون کردن دشمن از آن مناطق در داخل خاک ایران) متمرکز کنیم... وقتی نظامیها با منطق حرف خودشان را زدند امام گفتند حرف شما درست است. البته حرفهای امام هم مهم بود و نمی‌توانستیم صرف نظر کنیم. خود امام راه حل پیدا کردند و گفتند: در نقاطی وارد شوید که مردم آسیب نبینند.» هر چند که ایشان تصریح می‌کنند که صورت جلسه این نشست شورای عالی دفاع با امام در دسترس نیست و ایشان از آقای نظران هم خواسته اند ولی او نتوانسته است پیدا کند. (همان، ص ۷۴ و ۷۵ اگر آنچه آقای هاشمی می‌گوید صحت داشته باشد میان ادعای شما مبنی بر مخالفت با ادامه جنگ و ادعای آقای هاشمی که گفته شما گفته اید چرا وارد عراق نمی‌شوید تناقض وجود دارد؟ مستدعی است نظر خود را پیرامون مطالب آقای هاشمی رفسنجانی و نسبتهایی که به حضرت امام الله و حضر تعالی داده اند بیان فرمایید. دیدگاه شما درباره ادامه جنگ واقعاً چه بوده است؟ :جواب حمایت من از جبهه ها مستلزم حمایت از ادامه جنگ نبود زیرا نظر من در ادامه جنگ نقشی نداشت حمایت من از جبهه ها به خاطر دو عامل بود: یکی پیروی از نظر امام و احترام به نظر ایشان، چون حمایت من از جبهه ها سابقه زیادی داشت و از همان روزهای شروع

جنگ بیت من محل مراجعه رزمندگان و اظهار نیازهای مختلف آنان بود؛ و من نیز در حد توان کمکهای مادی و معنوی به آنها می‌کردم؛ از این رو اگر یک دفعه حمایتهای خود را از جبهه ها قطع می‌کردم تلقی مخالفت با امام و جبهه گیری مقابل ایشان می‌شد، و این معنا را مصلحت نمی‌دانستم عامل دوّم نیازهای فراوان رزمندگان بود که از آنها مطلع می‌شدم و از نظر شرعی و انسانی احساس وظیفه می‌کردم. اخباری که هر روز از متن جبهه ها توسط خود رزمندگان و فرماندهان آنان به من می‌رسید تکان دهنده بود. در این شرایط با قطع نظر از این که تداوم جنگ به مصلحت کشور است یا نه از باب وظیفه انسانی به رفع نیازهای مادی رزمندگان کمک می‌کردم کمک های من از مقوله سلاحهای پیشرفته و مدرن نبود که در تداوم جنگ نقش داشته باشد، بلکه از مقولهٔ کمکهای مربوط به غذا و دارو و پوشاک و مانند اینها بود؛ و در همین رابطه شماره حسابی افتتاح کردم که کمک های مردمی زیادی به آن واریز می‌شد. از طرف دیگر به این نکته هم باید توجه داشت که من جزئی از پیکره نظام بودم و نظر من در رابطه با خاتمه جنگ پس از فتح خرمشهر نظری مشورتی بود که به هر دلیل پذیرفته نشد؛ و بنا نبود که چون نظر من پذیرفته نشده است عَلَم مخالفت بردارم و در آن شرایط بحرانی اختلاف داخلی شوم در این گونه موارد عقل سلیم حکم موجب می‌کند که نظر جمع در عمل پذیرفته شود هرچند برخلاف نظر

خصی من باشد؛ و به همین دلیل در مواضع رسمی و علنی با موضع رسمی امام و نظام مخالفت نمی‌کردم بلکه نوعاً سعی داشتم در همان جهت اظهار نظر نمایم و در مورد حضور بستگانم در جبهه ها نیز به طور کلی روش من در مسائل سیاسی و اجتماعی به گونه ای نبوده که آنان را تابع محض خود بدانم بلکه ترجیح می‌دادم و می‌دهم که آنها استقلال خود را حفظ و دارای تحلیل و نظر باشند؛ علاوه بر این چنان که گفتم - نظر من مبنی بر پایان جنگ صرفاً نظری مشورتی و مربوط به مقطعی خاص یعنی پس از فتح خرمشهر بوده؛ و چون این نظر پذیرفته نشد و بنابر این شد که جنگ ادامه یابد، سزاوار نبود که جوانان مردم به حضور در جبهه ها توصیه شوند اما بستگان توصیه کنندگان در پشت جبهه یا در خارج کشور به سر برند. و اما در مورد اظهارات آقای هاشمی رفسنجانی، هرچند بنا ندارم به طور موردی به آنچه به من نسبت داده می‌شود پاسخ دهم و برخی نظرات و مواضعم را به طور صریح در کتاب خاطرات بیان کرده ام؛ اما چون در سؤال به آنها تصریح شده است به طور اجمال متذکر می‌شوم: اولاً آنچه ایشان از قول خودشان یا آقای دکتر هادی به من نسبت داده اند صحت ندارد اتفاقاً قضیه به عکس است. من همانگونه که در خاطرات آورده ام پس از فتح خرمشهر به مسؤولان جنگ پیام دادم که اگر قصد گرفتن غرامت دارید وقتش الآن است؛ ولی شنیدم که بعضی در پشت سر من گفته بودند که فلانی بوی دلار به مشامش خورده است.

حالا این حرف چگونه به صورت معکوس به خود من نسبت داده می‌شود، نمی‌دانم! آری من همواره با صلح تحمیلی مخالف بودم و بر خروج کامل نیروهای متجاوز از کشور به عنوان یکی از شرایط خاتمهٔ جنگ تأکید می‌کردم؛ اما پس از فتح خرمشهر زمینه برای تحقق این شرط فراهم بود، بلکه با توجه به اینکه برگ برنده در دست ما بود می‌توانستیم غرامت خوبی نیز دریافت کنیم و اگر دیپلماسی فعال و عاقلانه ای داشتیم حتی امکان داشت زمینه برای معرفی و محاکمه متجاوز نیز فراهم آید. ثانیاً: در مورد نظر مرحوم امام آنچه از طرف برخی از مسؤولان جنگ عنوان می‌شد این بود که ادامه جنگ نظر امام است؛ حتی در جلساتی که گاه سران نظام در بیت من داشتند صریحاً می‌گفتند: ما با ادامه جنگ موافق نیستیم بلکه امام اصرار دارند که باید تا سقوط صدام جنگ ادامه پیدا کند. اما قول دیگری هم بود که بعد از فتح خرمشهر نظر امام ختم جنگ بوده است که من آن را به عنوان یک احتمال در خاطرات خود ذکر کردم. آنچه آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه خود با کیهان گفته است دقیقاً مؤید این احتمال است. زیرا اگر مطالب ایشان را بپذیریم مرحوم امام در ابتدا بنابر دلایل معقولی با ورود به خاک عراق مخالف بودهاند و بر ادامه جنگ فقط برای بازپس گیری برخی دیگر از مناطق کشورمان مانند نفت شهر که در اشغال عراقی ها بود تأکید داشته اند؛ چون در فرض فتح همه مناطق ایران و مخالفت

ایشان با ورود به خاک عراق دیگر ادامه جنگ معقول نخواهد بود؛ و فتح این مناطق هم با توجه به وسعت و اهمیت کم آن در مقایسه با وسعت و اهمیت مقدار فتح شده در عملیات فتح المبین و بیت المقدس - در آن شرایط به آسانی مقدور بوده است؛ و لذا خود آقای هاشمی هم در همین مصاحبه می‌گوید که در این جلسه «نظامی ها (به امام) در شرایط موجود نمی‌ارزد که نیروهای خود را برای بیرون کردن می‌گفتند: دشمن از آن مناطق متمرکز کنیم.» بر این اساس در حقیقت مرحوم امام بر ادامه جنگ برای بازپس گیری سایر مناطق در اشغال ماندهٔ ایران در مدتی کوتاه اصرار داشته اند، نه ادامه جنگ در خاک عراق برای چندین سال دیگر؛ و اصرار و پافشاری این دسته از فرماندهان نظامی بوده است که ایشان را از نظر اوّل خود منصرف ساخته است.

پرسش نهم سؤال خود را در دو قسمت بیان می‌کنم الف نسل انقلاب از رابطهٔ صمیمی و طولانی حضرتعالی با حضرت امام خمینی و فداکاریهای شما در راه و هدف ایشان و نیز اختلافات و مسائلی که در اواخر عمر ایشان پدید آمد آگاهی دارند؛ همچنین از فشارهایی که در سالیان متمادی پس از رحلت امام و به نام ایشان بر شما وارد آمده مطلع اند و تحلیل ها و سخنان زیادی در این باب بیان شده است. برای بسیاری از کسانی که تاریخ انقلاب را دنبال می‌کنند و نیز نسلهای آتی بسیار جالب خواهد بود که اکنون پس از همه این حوادث و فراز و نشیبها و پس از گذشت نزدیک به دو دهه از درگذشت امام خمینی؛ نظر شما را درباره شخصیت ایشان بدانند. ب مقام رهبری کنونی جمهوری اسلامی نزدیک به دو دهه است که بر این مسند تکیه زدهاند و این در حالی است که یکی از مسائل تنش زای داخلی در این مدت روابط ایشان با حضرتعالی بوده است عدم حمایت وی از سوی جنابعالی و انتقادات مکرّرتان به ایشان از سویی و حملات متعدد زبانی و فیزیکی به بیت و دفتر شما و حصر شصت و سه ماهه و بازداشت نزدیکان و شاگردان و تبلیغات علیه شما از سوی دیگر، نمونه هایی از این تنشها بوده است. در صورت صلاحدید بفرمایید دلایل اصلی مخالفت حضرتعالی چیست و چرا انتقادات خود را به صورت علنی مطرح فرمودید که حساسیت ایشان و سایر مقامات را موجب گردید؟ علاوه بر این ورود آیت‌الله خامنه ای به مرکز تصمیم گیری کشور در ابتدا به پیشنهاد حضرتعالی صورت پذیرفت و مقدمه ای شد که بعدها زمینه طرح وسیع

ایشان برای ریاست جمهوری و در نهایت رهبری پدید آمد. پیشنهاد عضویت ایشان در شورای انقلاب به امام توسط شما بوده است چنانکه پیشنهاد نصب ایشان به امامت جمعه تهران نیز از سوی جنابعالی به امام داده شده است. سؤالی که مطرح است این که اولاً با وجود شخصیتهای بزرگواری نظیر آیت‌الله ربانی شیرازی آیت‌الله دکتر محمد، مفتح، آیت‌الله طاهری اصفهانی، حجةالاسلام والمسلمین محمد منتظری و.... چرا حضرتعالی فقط ایشان را برای عضویت در شورای انقلاب به امام پیشنهاد کردید و آن هم با توجه به این مطلب که در برخی محافل شنیده شده است که مرحوم آیت‌الله مطهری از این پیشنهاد شما اظهار ناراحتی کرده اند و یا با وجود افراد و شخصیتهای دیگر و شخصیت ممتازی همچون آیت‌الله دکتر بهشتی و یا آیت‌الله دکتر مفتح، شما ایشان را گزینه مناسب تر برای امامت جمعه دانستید؟ و ثانیاً اگر ایشان صلاحیتهای لازم را دارا هستند چرا با مخالفتهای شما در دو دهه اخیر مواجه شده اند، و اگر فاقد این صلاحیتها بوده اند چرا از سوی شما برای این مسئولیتهای مهم پیشنهاد شدند؟ جواب آشنایی اینجانب با مرحوم آیت‌الله العظمی آقای خمینی طاب ثراه از سال ۱۳۲۰ شمسی آغاز شد و نزدیک به پنجاه سال ادامه یافت. در آن سال تازه به قم آمده بودم که پس از مدت کوتاهی با مرحوم آیت‌الله مطهری آشنا و هم بحث شدم و به اتفاق هم ضمن حضور در درس های خارج آیت‌الله داماد و آیت‌الله حجت، در درس آیت‌الله خمینی شرکت می‌کردیم. درس اخلاق ایشان خیلی جذاب و سازنده بود و از عمق جان برمی خاست و گاهی همه را متأثر می‌کرد و به اخلاق

گریه می‌انداخت. پس از ورود مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی طاب ثراه به قم، ضمن شرکت در دروس فقه و اصول ایشان، به آیت‌الله خمینی نیز پیشنهاد کردیم که خارج اصول را به طور خصوصی برای ما تدریس کنند و اولین درس خارج ایشان همین بود که طی آن حدود هفت سال مباحث جلد دوم کفایه را محور بحث خارج خود قرار دادند. شرکت کنندگان در آن هفت یا هشت نفر بیشتر نبودیم. البته برخی افراد دیگر در بعضی جلسات شرکت می‌کردند ولی من و مرحوم شهید آیت‌الله مطهری از شرکت کنندگان ثابت آن بودیم. مرحوم شهید آیت‌الله بهشتی هم در مباحث استصحاب شرکت می‌کردند. البته قبل از این درس در دروس شرح منظومه و اسفار ایشان هم حاضر می‌شدیم. پس از درگذشت آیت‌الله العظمی بروجردی، من و آقای مطهری به اعلمیت آقای خمینی (ره) اعتقاد داشتیم ولی خود ایشان حاضر نبودند برای مرجعیت فعالیتی کنند و علیرغم اصرار ما و برخی دیگر، خودشان را در معرض آن قرار نمی‌دادند؛ تا این که با پیدایش جریان انجمن های ایالتی و ولایتی و حوادث پس از آن و شروع نهضت اسلامی، کم کم ایشان بین مردم مطرح شدند و مورد توجه قرار گرفتند. واقعیت این است که من برای تثبیت مرجعیت ایشان و در راه هدف ایشان که هدف خود من هم بود خیلی تلاش و فداکاری کردم. در زمان حیات آیت‌الله بروجردی (ره) و در مقطعی که میان ایشان و آیت‌الله خمینی اختلاف ایجاد شد و همچنین بعد از رحلت ایشان و آغاز نهضت اسلامی تا پایان اوّل مدافع آیت‌الله خمینی در حوزه علمیه من

بودم. با این که خود دارای موقعیت و کرسی تدریس بودم اما چون هدف ایشان را مقدس می‌دانستم همۀ اینها به علاوه راحتی و آسایش خود و خانواده ام را رها کردم و زندانها و تبعیدهای پیاپی و طولانی و شکنجه های دردناک و طاقت فرسا را به جان خریدم و در کنار ایشان و همراه و همگام ایشان در این راه قدم برداشتم وجوهاتی که به دستم می‌رسید گاهی به نام ایشان میان طلاب تقسیم می‌کردم یا به خانواده زندانیان سیاسی که احتیاج داشتند می‌دادم؛ حتی گاهی بودجه زندگی خودم را در این راه مصرف می‌کردم بعضی از افراد و وابستگان برخی بیوت مراجع به خاطر حمایت من از آقای خمینی نسبت به من حساس شدند و عده ای به همین خاطر با من به مخالفت و دشمنی پرداختند. حتی به نظر من علیرغم گذشت دهها سال بسیاری از حساسیت ها و مخالفت های کنونی متأثر از همان زمان می‌باشد. البته بر کسی هم منت ندارم؛ آن کارها را برای رضایت خدای متعال و هدفی که درست تشخیص داده بودم انجام دادم. پس از پیروزی انقلاب نیز برای مصالح جامعه اسلامی همواره خود را موظف به حمایت و تقویت ایشان می‌دانستم و صحبت ها و موضع گیری هایم در آن سالها که مجموعاً مضبوط و قابل مراجعه می‌باشد گواه بر این امر است. در موقعیتهای حساس، مردم را به حمایت و بیعت با ایشان ترغیب می‌کردم که آخرین آن، دعوت به راهپیمایی سراسری در حمایت از ایشان پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸