کتابها ‹ انتقاد از خود ‹ بخش ۲
انتقاد از خود
بخش ۲ از ۶ارکان نظام و همۀ رهبران و مقامات بلندپایه باشد؟ در چنین صورتی بی اطلاع گذاشتن بعضی از مقامات بلندپایه هیچ توجیهی ندارد، علاوه بر این که نشان از تضاد پنهانی قدرت در سطح بالای مملکتی دارد. ۳- در سؤال آمده که نظر فعلی شما برقراری ارتباط با آمریکاست ولی با نگاه کارشناسانه؛ حال باید پرسید که در سفر مک فارلین به ایران چقدر این نگاه کارشناسانه وجود داشته و اصول و منافع ملی ایران تا چه اندازه در آن دخالت داشته است و آیا منافع ملی ایران بوده یا منافع یک طیف و جریان خاصی باعث آن بوده است؛ و تفاوت بین این نظر و آن سفر، بین و آشکار است. ۴ - ساده انگارانه است اگر کسی باور کند که آمریکایی ها برای فروش مقداری سلاح و یا رهایی چند گروگان آنها در لبنان دست از سیاستهای اصولی خود در جنگ ایران و عراق بردارند و بلند پایه ترین مقام امنیتی کاخ سفید به همراه چند مقام ارشد دیگر راهی ایران شوند. (۱) تجربه گروگانگیری افراد سفارت آمریکا درس های ۱ - روزنامه «النهار» در تاریخ ۱۴ تشرین الثانی ۱۹۸۶ نوشت: «ریگان و جان پویندکستر در یک مصاحبه مطبوعاتی :گفتند هدف اصلی ما از مذاکرات و ارسال سلاح محرمانه به ایران ایجاد ارتباط مناسب با رهبران احتمالی آینده ایران بود و موضوع گروگانها فرعی و جانبی است. آنها اظهار امیدواری کردند که پس از فوت آیتالله خمینی جناح میانه رو روی کار آیند.» همچنین نشریه کویتی «المجتمع» در شمارۀ ۷۹۳ خود در تاریخ نوامبر ۱۹۸۶
آموزنده ای برای آمریکایی ها و برای ما داشت و اتفاقاً آزادی آنها هم در ابتدای ریاست جمهوری ریگان صورت گرفت و سفر مک فارلین هم در دوره ریاست جمهوری ریگان بود. ۵- از طرف دیگر این چه روشی است که در ایران متداول شده که از مذاکرات رسمی و روشن و منطقی با آمریکا روی گردان بوده و آن را خیانت و بی غیرتی اعلام میکنند ولی به صورت مخفی و پشت پرده که هیچ چیز آن روشن نیست مذاکره میکنند؟! ۶ آقای هاشمی در مصاحبه ادعا کرده که امام گفتند: «بروید همه چیز را به مردم بگویید. این سؤال پیش میآید که چرا وقتی نمایندگان مردم از وزیر خارجه وقت سؤال کردند تا در مجلس بیاید توضیح دهد امام آن سخنرانی معروف به «آینَ تَذْهَبون» را کردند و آن برخورد تند و دور از انتظار را با نمایندگان سؤال کننده داشتند؟! چه سری در کار بود که باید برای مردم گفته میشد ولی برای نمایندگان که حق قانونی آنها بود نباید توضیح داده میشد و آنطور با آنها برخورد شد؟ تأکید کرد آنچه در جریان سفر مک فارلین مورد نظر آمریکاست عبارت است از: ۱ تغییراتی که در داخل حاکمیت ایران در شرف وقوع است و باید از آن بهره برداری کرد ۲ برخورد دو جناح منتظری و هاشمی. ۳ تقویت جناح میانه رو ۴ ایجاد زمینه تفاهم با حاکمیت پس از مرحله امام خمینی نشریة السفیر» نیز در تاریخ ۱۹ تشرین الثانی ۱۹۸۶ نوشت: «وزیر خارجه آمریکا دربارۀ ارسال سلاح به ایران :گفت ما باید آماده تغییراتی در حاکمیت ایران باشیم.
و اما در مورد دیدار آقای هاشمی رفسنجانی با من؛ به ایشان گفتم: «چرا قبل از تصمیم گیری قضیه خرید سلاح از آمریکا را با من مطرح نکردید؟ ایشان با تعجب گفتند شما این قضیه را از کجا فهمیدید؟!» گفتم: «از هر جا که فهمیدم؛ چرا این جریان را به من نگفتید؟!» ایشان با دستپاچگی گفتند: «بنا داشتیم این قضیه را بعداً به شما بگوییم!» البته این که آیا مرحوم امام از ابتدا در جریان این سفر قرار داشته اند یا نه، و نیز این که دقیقاً چه کسانی از این ماجرا مطلع بوده اند، من خبر ندارم؛ و همانگونه که در خاطرات گفته ام پس از اطلاع از این ماجرا شبی در بیت امام جریان را برای مرحوم سید احمد خمینی گفتم، او خیلی تعجب کرد که شما از کجا در جریان قرار گرفته اید، من گفتم: «از هر جا فرض کنید اجنّه به من خبر داده اند!». گفتگوی ادعایی آقای هاشمی رفسنجانی با اینجانب که در مصاحبه با کیهان اظهار داشته اند صحت ندارد؛ آنچه در آن دیدار گذشت همان بود که بیان کردم؛ و اساساً این آقایان در آن زمان خود را در موقعیتی نمیدیدند که در رابطه با مسأله ای از مسائل انقلاب به من بگویند: «مگر قرار است همه چیز را به شما بگوییم؟! مسؤولان رده بالا در آن زمان این گونه وانمود میکردند که برای ارائه گزارش و اخذ رهنمود به دیدار من میآیند و اینجانب در برابر اظهارات و نحوه عملکردشان از آنان سؤال میکردم و آنان هم خود را ملزم به پاسخگویی میدانستند، و نوار برخی از دیدارهای آنان موجود است؛ و حتی در مسائل
غیر سیاسی و غیر حکومتی نیز وانمود میکردند که از نظرات من استفاده می.کنند مثلاً یک بار که آقای خامنه ای به دیدار من آمدند ابراز داشتند وقتی درسهای نهج البلاغه شما از تلویزیون پخش میشود، من مثل یک شاگرد مقابل تلویزیون مینشینم و استفاده میکنم؛ مخصوصاً این که ما مشهدیها به نکات ادبی توجه داریم و شما به این نکات به خوبی میپردازید.» آقایان نوعاً چه در اظهار نظرهای رسمی و علنی و چه در جلسات خصوصی که با من داشتند سعی میکردند شائبه ای از تضاد و مخالفت احساس نشود؛ و اگر مسأله خاصی پیش میآمد سریعاً درصدد توجیه برمی آمدند و گاهی هم به گردن مرحوم امام میگذاشتند. در حقیقت اگر برخوردی با من صورت میگرفت در زیر لوای امام و دفتر امام و با سوءاستفاده از موقعیت و نفوذ ایشان بود، آری اکنون که ورق برگشته و شرایط تغییر کرده است خیلی حرفها ممکن است گفته شود، چنان که در خاطرات و اظهارات برخی دیگر از افراد دروغ های شاخداری گفته شده است؛ و ممکن است بعد از من بر حجم این دروغ ها افزوده شود، اما آیندگان با توجه به اسناد تاریخی و میزان صداقت و پیشینهٔ رفتاری و گفتاری هر کس، به خوبی مطالب درست و نادرست را از هم تشخیص خواهند داد. حالا آقای ری شهری در خاطره های خودش این داستانی را که من در خاطرات خود ذکر کرده و گفته ام که او در جریان فوت مرحوم
آیتالله شریعتمداری به اینجا آمده بود و با لحن تهدیدآمیزی از من میخواست که عکس العملی نشان ندهم نقد کرده و گفته که آقای منتظری آن موقع قائم مقام رهبری بوده و اگر سخنان من تهدیدآمیز میبود حتماً اعتراض میکرد بله شرایط به گونه ای بود که هیچ کدام از آقایان مستقلاً خودشان را در برابر اینجانب قرار نمیدادند؛ اما هر وقت میخواستند مخالفتی کنند یا خط و نشانی بکشند، خودشان را پشت شخصیت امام پنهان میکردند و با استفاده از قدرت و نفوذ آن مرحوم برخورد میکردند. مگر فراموش کرده اند در زمانی که من قائم مقام امام بودم به بهانه سید مهدی هاشمی با مدارس اینجانب برخورد کرده و کتابخانه سیاسی زیر نظر مرا تعطیل کردند و حتی داماد اینجانب و بسیاری از دوستان را بازداشت کردند و چشم بند به آنها زدند و مورد اذیت و آزار قرار دادند و مدتهای زیادی را بدون جهت در زندان و سلولهای انفرادی نگه داشتند. اما همۀ این کارها را با هزینه کردن امام انجام میدادند و خودشان را نزد من خیرخواه و مصلح جلوه میدادند. همین آقای ری شهری وقتی که میخواست آقای سیدهادی هاشمی را تبعید کند او را به دفتر خود میخواند و با لحنی که گویا او کاره ای نیست میگوید: «شما میدانید که ما در آینده غیر از آقای منتظری فرد دیگری را نداریم و من هیچ وقت مایل به این برخوردها نیستم، اما چه کنم که امام این طور خواسته اند و تبعید شما هم بنابر نظر امام است.» اما بعداً معلوم شد که خودش از کارگردانان اصلی ماجرا بوده و اصلاً تبعید
آقاهادی را او به امام پیشنهاد داده است (۱) هیچ کدام از این آقایان در آقای ری شهری در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۲۳ در نامهای محرمانه به امام خمینی مینویسد: رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی، سلام علیکم، با بررسیهای انجام شده درباره اتهامات آقای سیدهادی هاشمی، وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیده که لازم است نامبرده مدتی زیر نظر این وزارتخانه به یکی از نقاط کشور تبعید گردد. موافقت و اجازه حضرتعالی برای اقدام ضروری است. مرحوم امام در تاریخ ۶۵/۱۰/۲۸ در پاسخ مینویسند: «با حفظ تمام موازین عدل و انصاف موافقت میشود. ان شاء الله تعالی موفق باشید.» (صحیفۀ امام، ج ۲۰، ص ۱۸۷) نکته حائز اهمیت این است که در همان تاریخ نامبرده نامه دیگری که برای نخستین بار در صحیفۀ امام منتشر شده به امام نوشته و تبعید آقای سید مهدی هاشمی را هم به ایشان پیشنهاد میدهد امام در پاسخ چنین مینویسند: «بسمه تعالی رؤسای محترم سه قوه در این امر رسیدگی نمایند و آنچه تشخیص داده شد مجازید عمل نمایید. ۲۴ دی ۶۵ - روح الله الموسوی الخمینی» (صحیفۀ امام، ج ۲۰، ص ۱۸۶). قابل ذکر است مفاد و تاریخ هر دو درخواست که توسط وی به امام نوشته شده دقیقاً یکی است ولی آقای ری شهری در خاطرات سیاسی» خود ادعا کرده که وی نامۀ اول را دربارۀ آقای سیدهادی هاشمی به امام نوشته است و پس از احاله امر به رؤسای سه قوه از سوی، ایشان آنها به نظر واحدی نرسیدند: «یک نظر این بود که به وی مأموریتی در خارج از کشور محول شود. یک نظر موافق تبعید بود، نظر دیگر این بود که اگر حضرت امام با رفتن وی به خارج از کشور موافق نباشد، تبعید صورت گیرد آقای ری شهری در ادامه از مخالفت خود با پیشنهاد دو تن از سران قوا سخن گفته و دلیل آن را یکی «مجرم بودن سید هادی هاشمی، و دیگری نقض غرض اصلی از تبعید یعنی دور شدن سید هادی هاشمی از آقای منتظری بیان می.کند. او ادعا میکند که امام نیز با پیشنهاد دو تن از سران قوا
مخالفت کرده و در پاسخ نامۀ او با تبعید آقای سید هادی هاشمی موافقت میکند. (خاطرات سیاسی، ص ۸۵) آقای ری شهری در بخش ضمائم کتاب خود نیز به شکل ناشیانه دو دستخط از خود ارائه داده است که در هر دو به یک شکل و یک متن و یک تاریخ، از امام درخواست تبعید آقای سیدهادی هاشمی شده است، منتها در ذیل اوّلی پاسخ ۲۴ دی ۶۵ امام و ذیل دوّمی پاسخ ۶۵/۱۰/۲۸ ایشان آمده است؛ اما مشخص نکرده است که اگر هر دو پاسخ مربوط به یک نامه است، چگونه دو پاسخ امام در ذیل یک نامه آمده است؟! اگر چنین نیست و نامۀ دوم پس از آن نوشته شده که رؤسای سه قوه پس از بحث در این باره به نظر واحدی نرسیدند چرا تاریخ و متن و شکل نامۀ دوّم وی دقیقاً مانند نامۀ اوّل، است، در حالی که تاریخ احاله امام به رؤسای سه قوه در نامه اوّل در ۲۴ دیماه بوده و قاعدتاً به نظر واحد نرسیدن آنها و متعاقب آن نامۀ دوم ری شهری میبایست پس از این تاریخ باشد! علاوه بر، این چرا مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام در چاپهای متعدد صحیفه امام طی چند سال، مرقومه اوّل امام را تحت عنوان حکم مربوط به آقای سید مهدی هاشمی، و مرقومه دوّم را تحت عنوان «نامه مربوط به آقای سید هادی هاشمی دانسته و منتشر کرده است؟! آقای ری شهری همچنین در چاپ جدید خاطرات سیاسی خودش به نام: «سنجهٔ انصاف که کشکولی از دروغ و تحریف و بی انصافی است، مینویسد: «پس از گذشت حدود چهارماه و نیم از موافقت امام با تبعید هادی هاشمی، عصر شنبه ۶۶/۳/۱ در تماسی از دفتر امام به من ابلاغ شد که امام فرمودند هادی را آزاد کنید.» وی با حیرت آور خواندن این دستور مینویسد: «لازم دانستم نظر کارشناسی خود را درباره این موضوع به ایشان منتقل کنم.» او میگوید نظر کارشناسی اش را توسط احمدآقا به اطلاع امام رسانده و امام توسط احمدآقا فرمودند: از آنجا که حضرت آقای منتظری مایل اند آقای هادی هاشمی آزاد گشته و به قم بازگردند نظر آن وزارت را در این مورد به اطلاع اینجانب برسانید.»(!)
آقای ری شهری میگوید که در پاسخ به نظر خواهی امام نامه زیر را ارسال میدارد: بسمه تعالی رهبر انقلاب و بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران، امام خمینی؛ سلام علیکم در پاسخ به نظر خواهی حضرتعالی در ارتباط با آزادی آقای سیدهادی هاشمی و بازگشت وی به قم به استحضار حضرتعالی میرساند که با عنایت به اتهامات عدیده ایشان که به شرح نامۀ پیوست در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۱۵ به عرض رسید، و با در نظر گرفتن تمایل و درخواست آیتالله منتظری مبنی بر آزادی و بازگشت نامبرده به قم وزارت اطلاعات با شرایط ذیل پیشنهاد عفو مشروط نامبرده را از مقام معظم رهبری دارد: ۱- آقای هادی هاشمی کتباً از اشتباهات گذشته اظهار ندامت نماید. نامبرده متعهد گردد که از این تاریخ به بعد با وابستگان به گروه منحرف مهدی هاشمی بکلی قطع رابطه نماید. از دخالت در امور جاری و سیاسی دفتر آیتالله منتظری خودداری کند. به نظر این وزارتخانه بدون شرایط فوق، بازگشت وی به قم به مصلحت جمهوری اسلامی نیست ۱۳۶۶/۴/۱۶ - محمدی ری شهری امام بلافاصله و در همان روز در پاسخ این نامه مینویسند: «بسم الله الرحمن الرحیم، با تشکر از زحمات اعضای محترم وزارت اطلاعات، این سربازان گمنام امام زمان عجل الله تعالی فرجه که در جنگ با ایادی استکبار در داخل کشور صدمات بسیار دیده اند و از طعن و لعن ضد انقلاب و اغفال شده ها نرنجیده وظیفۀ اسلامی - میهنی خود را انجام میدهند، با شرایط وزیر اطلاعات آقای ری شهری موافقت مینمایم. إن شاء الله خداوند به همه شما توفیق بیشتر عنایت فرماید. ۶۶/۴/۱۶- روح الله الموسوی الخمینی.» صحیفۀ امام، ج ۲۰، ص ۳۰۳ و ۳۰۴) محترم از نامه اخیر آقای ری شهری به امام چند نکته به خوبی مشهود است: :الف وی قبل از نامۀ ۶۵/۱۰/۲۳ خود به امام مبنی بر تقاضای موافقت با تبعید آقای سید هادی هاشمی، نامۀ مشروح دیگری در تاریخ ۶۵/۱۰/۱۵ ارسال داشته
است که متن آن در خاطراتش ذکر شده است؛ بلکه از قرائن به دست میآید که علاوه بر ملاقاتهای حضوری متعدد با امام در این ارتباط، نامه های متعدد دیگری نیز نگاشته و بیشترین تلاش را برای تأثیرگذاری بر ذهن ایشان مبذول داشته است. این تأثیرگذاری و پافشاری علاوه بر اینکه در نامه های وی مشهود است، تلویحاً مورد اعتراف خود او نیز واقع شده است؛ آنجا که میگوید: شنیدم وقتی که حضرت امام متن فوق - یعنی نامه ۶۶/۴/۱۶ را امضا میکردند، فرمودند: «حالا که بدتر از اول شد (خاطرات سیاسی ص ۱۰۱). در این میان هماهنگی و نقش مرحوم حاج سید احمد خمینی واضح و غیر قابل انکار است. ب اصرار بر این که آقای سیدهادی هاشمی حتماً از مواردی که به نظر وی اشتباهات گذشته است به طور کتبی اظهار ندامت» نماید. ج: مهمتر از همه در امور جاری و سیاسی دفتر آیتالله منتظری دخالت نکند، یعنی تعیین تکلیف برای قائم مقام رهبری و ایجاد زمینه برای به دست گرفتن امور دفتر رهبر آینده انقلاب توسط کسانی که وزارت اطلاعات به مصلحت میداند؛ امری که با مقاومت آیتالله منتظری روبرو و به یکی از عوامل برکناری ایشان تبدیل گردید جالب این که از ابتدای قرار گرفتن آقای خامنه ای بر مسند رهبری تاکنون زمام امور دفتر ایشان در اختیار دو تن از معاونین آقای ری شهری در دورۀ وزارت اطلاعات - آقایان محمدی گلپایگانی و حجازی بوده است ! : علیرغم اینکه هیچ کدام از شروط آقای ری شهری محقق نگردید، آقای سیدهادی هاشمی دوبار پس از آن تاریخ با مرحوم امام به طور خصوصی ملاقات کرد که در یکی از این ملاقاتها در تاریخ ۱۳۶۷/۷/۲۷ امام از وی تفقد کرده و میخواهند که در بیت آیتالله منتظری حضور داشته باشد و نگذارد که مخالفان بر علیه آیتالله منتظری کاری .کنند امام در این ملاقات تأکید میکنند: «آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه ای به ایشان وارد نشود.... در بین معمّمین افرادی هستند که حسادت میورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند امام سپس خطاب به آقای سیدهادی هاشمی میگویند: «شما که در بیت آقای منتظری هستید باید نگذارید اینگونه افراد به د:
مرجعیت ایشان صدمه ای بزنند و موجب ناراحتی بشوند، چرا که شکی نیست اینگونه افراد به آینده ایشان ضربه میزنند بولتن داخلی کمیته انقلاب اسلامی شمارهٔ ۵۵ آقای ری شهری نیز ضمن اعتراف به این سخنان، آن را ناباورانه میخواند و علیرغم این که بارها ادعا میکند امام خمینی از ابتدا آیتالله منتظری را برای رهبری شایسته نمیدانست این سخنان را سند روشنی بر عدم تصمیم امام به برکناری، ایشان بلکه تلاش امام برای فراهم ساختن زمینه رهبری توأم با مرجعیت ایشان میداند. آقای ری شهری «موقعیت علمی و حوزوی و سوابق مبارزاتی آیتالله منتظری و احتمال جایگزین شدن افراد صالح در دفتر آقای منتظری خصوصاً پس از «رهبری را دلیل عدم مخالفت امام با رهبری آینده فقیه عالیقدر بلکه تقویت رهبری ایشان میداند؛ اما توضیح نمیدهد که اگر امام ایشان را صالح نمیدانسته به چه مجوّز شرعی به تقویت رهبری او اقدام میکرده است؟ آیا صرف احتمال جایگزین شدن افراد صالح در دفتر ایشان پس از رهبری، دلیل موجهی میگردد که زمام امور جامعه و انقلاب اسلامی و ثمره خون شهیدان را به یک فرد ناصالح و ساده لوح و غیر مدیر و مدبر سپرد؟ همچنین اگر آقای سیدهادی هاشمی از دیدگاه امام مجرم بوده و شرط عفو مشروط او تعهد به عدم دخالت در امور جاری و سیاسی دفتر آیتالله منتظری است چنان که در نامه ۶۶/۴/۱۶ به آن تصریح شده است و امید به جایگزینی افرادی صالح به جای ایشان میرود، چگونه از سوی امام به تعبیر آقای ری شهری - مسؤول حراست از بیت آقای منتظری میشود؟! به راستی پاسخ این تناقضها را چه کسی میدهد؟ واقعیت این است که آقای ری شهری که سوابق قبل از انقلاب و روابطش با امام و مبارزان معلوم است با نقشی که در اواخر عمر امام ایفا کرد و با عملکرد او و همکارانش در وزارت اطلاعات و دادسرای ویژه روحانیت نظیر آقایان فلاحیان، محسنی اژه ای، اصغر حجازی و روح الله حسینیان و با مخفی شدن پشت چهره پاک امام و هزینه کردن از نام، ایشان بزرگترین ضربه را به امام و انقلاب وارد ساخت و خودآگاه یا ناخودآگاه انتقام سختی از امام و مبارزان
حضور من خودشان را در مظان تقابل قرار نمیدادند، مگر این که پشت امام سنگر بگیرند و پنهان شوند؛ همین حالا هم که من از قدرت دور هستم مستقیماً مرا تخطئه نمیکنند و مرتب از شخصیت امام به دروغ یا راست هزینه میکنند. این مطلب را هم که آقای هاشمی رفسنجانی به من نسبت داده اند که من جزو موافقین ادامه مذاکره با هیأت آمریکایی بوده ام کذب محض است. نمیدانم چرا ایشان این مطالب را بر زبان جاری کرده اند؟! به خصوص که در بسیاری از آنها تناقض پیش آمده است. از باب حمل بر صحت میتوانم بگویم شاید مرور زمان سبب نسیان یا در آمیختن خاطرات شده است امری که برای هر کس ممکن است پیش آید. در ضمن اگر من در این بحثها انتقادی را متوجه شخصی کردم به معنای نادیده گرفتن سوابق و لواحق حسنه آنها نیست. در ارتباط با همین سؤال نکته دیگری را هم لازم است ذکر کنم در برخی از تحلیل ها از جمله از سوی برخی از تحلیلگران خارجی - مشاهده کردم که علت افشای سفر مک فارلین به ایران از سوی مرتبطان با من را جنگ قدرت برای دوران پس از آیتالله خمینی عنوان گرفت؛ و هرچند او و همکارانش با زندان و تهدید و ایجاد محدودیت و محرومیت برای افراد اجازه پاسخگویی به دروغ ها و تحریفهای خاطره گونه اش را نمیدهند اما دقت در متن نوشته هایش میتواند تا حدودی کذب گفته هایش را به اثبات رساند و مکروا و مکر الله والله خیر الماکرین).
کرده اند. من از نیت و هدف دیگران خبری ندارم، اما اگر خواهان حفظ قدرت خود بودم با کمترین مؤونه و ابزار که معمولاً سیاستمداران آن را مجاز میشمارند میتوانستم قدرت و موقعیت ظاهری خودم را حفظ و تحکیم بخشم و در این رابطه به همهٔ روشهایی که در عرف سیاست در تعامل با منابع و مراکز قدرت اعم از قدرت های داخلی و خارجی به کار گرفته میشود آگاهی .دارم در امر مرجعیت نیز به خوبی میدانم که چه رفتار و شیوه ای موجب تقویت و گسترش آن میشود و چه روش و سخنی باعث کاهش نفوذ آن میگردد. اما در طول زندگی علمی و سیاسی ام به آنچه فکر نکرده ام کسب قدرت و موقعیت اجتماعی و سیاسی بوده است برای من انجام وظیفه شرعی و انسانی و حفظ اهداف و ارزشهای اسلام و انقلاب و برقراری عدالت و حفظ حقوق همه انسانها که برای آنها هزینه های سنگینی پرداخت شده است از بیشترین اهمیت برخوردار است و حاضر نبوده و نیستم در رابر آنها کوچکترین معامله و سازشی کنم و یا به مصلحت اندیشی های معمول روی آورم و معتقدم این قدرتها و موقعیت ها همه اعتباریاند و به زودی زایل خواهند شد، و آنچه باقی میماند اعمال و رفتار ماست که باید در برابر خدا و مردم پاسخگو باشیم.
پرسش چهارم در جریان برخورد با علمایی همچون آیتالله شریعتمداری، آیتالله قمی و آیتالله سید صادق روحانی که منجر به محصور شدن آنان گردید، گرچه حضرتعالی با این گونه برخوردها مخالف بوده اید، اما آیا فکر نمیکنید از ناحیهٔ شما کوتاهی صورت پذیرفته باشد؟ آیا مخالفت جدی تری از ناحیه شما انتظار نمیرفت؟ میجواب: در مورد مرحوم آیتالله شریعتمداری و مخالفت با برخورد آقایان با ایشان مطالبی را در خاطرات خود گفته ام که تکرار نمیکنم نکته ای که لازم به ذکر است این که در فضایی که مسؤولان خرد و کلان در تهمت و ناسزا به مرحوم آقای شریعتمداری مسابقه گذاشتند من که در آن زمان قائم مقام رهبری بودم و قبل از انقلاب به خاطر مسائل انقلاب با آن مرحوم اختلاف سلیقه داشتم، انتظار همه این بود که همراه با موج عظیمی که راه افتاده کلمه ای بگویم اما سکوت کردم که این سکوت در آن زمان عین مخالفت بود. افزون بر این در جلسات خصوصی از جمله با سران سه قوه مخالفت خود را آشکار کرده بودم. البته مرحوم آیتالله گلپایگانی و مرحوم آیتالله نجفی مرعشی هم مخالف جدی این اهانتها و رفتارها بودند و تقریباً سکوت کردند (هرچند مرحوم آیتالله گلپایگانی پس از درگذشت مرحوم آیتالله شریعتمداری نامهای اعتراضی و محرمانه به مرحوم
امام نوشتند؛ ولی سکوت ظاهری و مخالفت غیرعلنی من که در موقعیت قائم مقام رهبری بودم معنای دیگری داشت. در این مسأله آنقدر ذهن مرحوم امام را نسبت به ایشان خراب کرده بودند که وقتی در آن جلسۀ تاریخی در منزل امام و با حضور سران نظام، من به برخورد مسؤولان با ایشان اعتراض کردم و گفتم که چرا نگذاشتند آیتالله حاج آقا رضا صدر بر جنازه ایشان نماز بخواند، امام با ناراحتی نسبت به ایشان کلام تندی گفتند. معلوم بود که برای امام مسلم شده بود که آقای شریعتمداری واقعاً قصد کودتا داشته و میخواسته مثلاً خون انسانهای بیگناهی ریخته شود و انقلاب را ساقط کند؛ و لذا این تعبیر تند را به کار بردند. من احساس کردم ذهن امام به قدری مشوب شده که اگر قدری بیشتر پافشاری کنم ممکن است ایشان عصبانی شوند و کار به تنازع و اصطکاک با ایشان کشیده شود؛ و این همان چیزی بود که بعضی در داخل و خارج کشور در انتظار آن بودند. البته من با این که در بعضی موارد با خط مشی سیاسی مرحوم آیتالله شریعتمداری مخالف بودم و از این نظر با هم اختلاف نظر داشتیم، در حد توان و در آن شرایط که عموم مسؤولان و بیشتر علما علیه ایشان موضعگیری میکردند (۱) از حقوق انسانی ایشان دفاع کرده ۱ - برای روشن تر شدن جو آن زمان به برخی از این موضع گیری ها اشاره میشود:
جامعه مدرسین حوزۀ علمیه قم در اطلاعیه ای به تاریخ ۱۳۶۱/۱/۳۱ اعلام کرد: «به دنبال کشف و انتشار خبر توطئه کودتای نافرجام قطب زاده خائن و همکاران او و احراز در جریان بودن آقای سید محمد کاظم شریعتمداری، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به اتفاق آراء در جلسه رسمی عدم صلاحیت وی را برای مقام مرجعیت تقلید تصویب نمود و در این رابطه به مسؤولیت کمیته امور سیاسی اعلامیه ای تنظیم که در رسانه های گروهی انتشار یابد.» این مصوبه به امضای ۲۳ تن از اعضای حاضر در جلسه به اتفاق آراء حضار) رسیده است که از آن جمله اند آیتالله فاضل لنکرانی آیتالله مشکینی، آیتالله سید مهدی، روحانی آیتالله راستی کاشانی آیتالله حسین مظاهری، آیتالله آذری قمی، آیتالله خرازی و.... (جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از آغاز تاکنون، ج ۲، ص ۲۱۶ و ۲۱۷). علاوه بر این، آیتالله صدوقی، آیتالله اشرفی اصفهانی، آیتالله طاهری اصفهانی، آیتالله ملکوتی و آیتالله شیخ ابوالحسن شیرازی در اطلاعیه ای مشترک عدم شایستگی و نفی صلاحیت مرحوم آیتالله شریعتمداری را حتی برای تقلید یک نفر اعلام داشتند، روزنامه جمهوری اسلامی، شماره ۸۳۶، ۱۳۶۱/۲/۲) آیتالله نوری همدانی امام جمعه وقت همدان در اطلاعیه ای مردم را به راهپیمایی علیه ایشان دعوت کرد (همان) آیتالله ملکوتی: «مسؤول تمام خونهایی که تا به امروز در کردستان ریخته و ریخته خواهد شد، شخص شریعتمداری است!...» (همان) آیتالله مشکینی: «من از ۲۰ سال پیش میشناختم این آقا تقوا نداشت. از روز اوّل این آدم عدالت نداشت... این آقا آنقدر حب ریاست داشت که اگر در راه حبّ ریاستش...»، (همان، شماره ۸۳۷، ۱۳۶۱/۲/۴) آیتالله حائری شیرازی اینها منافع زیادی از وجوه شرعیه مردم را ایثار کرده اند به افرادی که چه وضعی دارند... این که اگر عالم بی تقوا باشد باید کنار برود حکم جدیدی نیست» (همان) آیتالله خزعلی: «عموم روحانیون نمیتوانند چنین شخصی را به عنوان مرجع بشناسند... حتی یک نفر هم که در مقابل باشد .نداریم همۀ اینها [ علما] موافقند» (همان) جامعه روحانیت مبارز
تهران در اطلاعیه ای که به امضای آیات و حجج اسلام: مهدوی کنی، موسوی اردبیلی، سید علی خامنه ای هاشمی رفسنجانی، انواری، امامی کاشانی، محلاتی، خسروشاهی ایروانی عمید، زنجانی مجتهد شبستری و... رسیده بود نوشت: ... تا بدانجا که مشارالیه پناهگاه مفسدین و محاربین و طرف مشاوره قرار میگیرد... آقای شریعتمداری شرایط احراز مرجعیت و صلاحیت تقلید را دارا نمیباشد»، (همان). آیتالله خادمی در اطلاعیه ای اعلام کرد: «اکنون که انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری حضرت آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی در اوج استقرار خود قرار گرفته ابر قدرت ها در خیال آن افتاده اند که با تلاش مذبوحانه تلألؤ انقلاب اسلامی را از جنگ اسلام علیه کفر منحرف نمایند. لذا عموم مردم ایران با تعطیل حوزه های علمیه و بازار و راهپیمایی انزجار خود را از عوامل توطئه و پشتیبانی خود را از رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی اعلام میدارند» (همان) آیتالله راستی کاشانی: «مسأله یک مسأله مهمی است که هر کس این مسأله را متوجه باشد دیگر برایش جایز نیست یک ساعت دیگر باقی باشد به تقلید یک همچون کسی (همان، شماره ۸۳۷، ۱۳۶۱/۲/۴). آیتالله سید ابوالفضل موسوی تبریزی «مردم غیور تبریز و آذربایجان شرقی و غربی خیلی وقت است که این ام الفساد ایران را شناخته اند»، (همان) آیتالله جنتی: «مقلدین شریعتمداری شرعاً باید از وی عدول کنند»، (همان). و همۀ جناحها و گروههای سیاسی کشور به اتفاق در این ماجرا هم داستان شدند. از اهانت و حمله به مرحوم آیتالله شریعتمداری فروگذار نکردند؛ از رؤسای قوا (آقایان خامنه ای هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی گرفته تا نخست وزیر میرحسین موسوی) آقای موسوی خوئینی ها، آقای ناطق نوری، آقای موسوی تبریزی برخی نمایندگان مجلس و وزراء و... هر یک هرچند با امضای اطلاعیه ای موضع گیری کردند. در این میان آیتالله منتظری با سکوت معنادار خود نسبت به اتهامات وارده بر مرحوم آیتالله شریعتمداری نه تنها موضع گیری نکردند بلکه در جلسات خصوصی با مسؤولان و علیرغم جوّ
متشنج آن روز نسبت به این روند اعتراض نمودند. تنها واکنشی که برخی جراید گزارش کرده اند این بوده که به دنبال اطلاعیه جامعه مدرسین و تعطیلی دروس حوزه های علمیه قم، مشهد و اصفهان دروس حضرات آیات عظام گلپایگانی، مرعشی نجفی و منتظری در قم و درس آیتالله العظمی سید عبدالله شیرازی در مشهد تعطیل شد؛ که در فرض صحت این گزارشها، تعطیلی این دروس قهری و در جو آن روز از سوی حوزه و شاگردان بوده است؛ هرچند کتاب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم از آغاز تاکنون» تلاش کرده چنین وانمود کند که این آیات عظام خود ابتدا و در اعتراض به آیتالله شریعتمداری درس خود را تعطیل کرده و متعاقب آن دروس حوزه تعطیل شده است! (ج ۲، ۲۲۰) گزارش اعتراضات آیتالله منتظری نسبت به روند برخورد با آیتالله شریعتمداری علاوه بر کتاب بخشی از خاطرات ایشان در خاطرات آقای هاشمی رفسنجانی نیز آمده است. وی در خاطرات روز ۱۳۶۱/۲/۶ - یعنی شش روز پس از اطلاعیه جامعه مدرسین و در اوج جوّ متشنج البته با روایت مخصوص خود مینویسد: «بعد از ظهر آقای موسوی اردبیلی و آقای سید حسن طاهری خرم آبادی آمدند و گفتند آیتالله منتظری میخواهد که به امام گفته شود مسألۀ آقای شریعتمداری را از این شور بیندازند و در مورد پرونده از ایشان بازپرسی شود. پس از بحران، ص ۸۱). آقای ری شهری به عنوان مسؤول پروندۀ آیتالله شریعتمداری و از محرکین اصلی علیه ایشان، سخنرانی توهین آمیزی را در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۳ پیش از خطبه های نماز جمعه قم ایراد کرد. او در خاطره هایش برای این که آیتالله منتظری را نیز شریک اهانت های خود سازد، مینویسد: «در آن تاریخ، امام جمعه قم آقای منتظری بود و نماز جمعه در مدرسه حکیم نظامی (امام صادق) برگزار میشد»، خاطره ها، ج ۱، ص ۲۹۷) ؛ این در حالی است که آیتالله منتظری به شهادت جراید و رسانه ها از چندماه پیش از آن تاریخ، نماز جمعه را در قم اقامه نمیکردند و اتفاقاً در تاریخ ۱۳۶۱/۲/۳ نماز جمعه توسط پدر خانم آقای ری شهری یعنی آیتالله مشکینی اقامه شد و روزنامه ها سخنان
وبر و بر حساسیت ها نسبت به خودم افزودم؛ اما متعجبم چگونه برخی از افراد که با ایشان محشور و احیاناً هم فکر و هم نظر بودند هیچ اعتراضی نکردند و با سکوت از کنار آن گذشتند بلکه بعضاً در عمل همرنگ جماعت شدند ولی حالا از من طلبکار هم میشوند؟! یکی از فضلای حوزه علمیه قم نقل میکرد که در بعدازظهر همان روزی که متعاقب سخنرانی سیزده رجب به منزل ما حمله کردند، وی در تماسی تلفنی با یکی از مراجع محترم حرکت و اعتراض وی را علیه حمله کنندگان خواستار شده و از سکوت ایشان انتقاد کرده بود. وی میگفت ایشان ابتدا اظهار داشت: هر کسی خربزه میخورد پای لرز آن هم بنشیند؛ من که سیاسی حرف نمیزنم و به فقه و اصول خود مشغول هستم کسی با من کاری ندارد وی :گفت من با نارا قدری هم تندی گفتم: «مسألۀ شخص مطرح نیست، مسأله مرجعیت و حریم حوزه علمیه است.» و آن آقا پاسخ داده «ای آقا؛ مرجعیت را آقای خمینی از بین برد آن زمان که با آقای شریعتمداری آنگونه عمل کرد؛ و آن روز همین آقای منتظری سکوت کرد و من در این قضیه تنها و آقای مشکینی را در نماز جمعه قم تیتر کردند؛ از جمله روزنامه جمهوری اسلامی در تیتر نخست خود نوشت: آیتالله مشکینی در خطبه های نماز جمعهٔ قم این آدم (شریعتمداری از اوّل تقوا نداشت و ذیل آن، سخنان آقای ری شهری پیش از خطبه ها را منعکس کرد روزنامه جمهوری اسلامی، شنبه ۱۳۶۱/۲/۴) آقای ری شهری که در خاطره هایش به گفتهٔ خود سخنرانی اش را به نقل از جراید منعکس کرده بعید است متوجه نشده باشد که در آن زمان امام جمعه قم آیتالله مشکینی بوده است و نه آیتالله منتظری !
ماندم.» من تعجب میکنم ایشان که به مرحوم آیتالله شریعتمداری نزدیکتر بودند چه واکنش و اعتراضی نشان دادند که من که با ایشان اختلاف سلیقه داشته و به مرحوم امام نزدیک بودم انجام ندادم. در جریان حصر آیتالله قمی و آیتالله سید صادق روحانی نیز در ملاقاتهایی که مسؤولان مربوطه با من داشتند عوارض سوء این گونه برخوردها را یادآور میشدم؛ ولی آنان به عهده امام میگذاشتند و میگفتند نظر امام است و طوری وانمود میکردند که گویا شخص امام فرمان حصر آقایان را صادر کرده اند! خلاصه این که با در نظر گرفتن شرایط آن روز و مخالفت و حساسیت نیروهای انقلابی نسبت به آیتالله شریعتمداری و آیتالله قمی و آیتالله روحانی و سکوت دیگر علما و مراجع، مگر در موارد آنها نادر؛ اینجانب مخالفت خود را با برخوردهای غیرمنطقی و حصر اعلام میداشتم و در اثر مخالفت جدی با برخی از مواضع سیاسی مسؤولان، حساسیت مرحوم امام و برخی انقلابیون را به خود خریدم؛ هر چند اکنون با تغییر شرایط و کاهش حساسیت ها، عده ای و شاید همان نیروهای تند آن روز بر این گمان باشند که من کوتاهی کرده یا اقدامات من ناکافی بوده است. جای تأسف و تعجب است که مطلع شدم به آیتالله روحانی گفته شده بود که حصر ایشان به دستور من بوده است! در صورتی که حقیقت برخلاف آن بود. حتی در این اواخر بعد از رفع حصر از ایشان
وقتی من یکی از اعضای دفترم را به دیدار ایشان فرستادم، آقای روحانی با لحنی گلایه آمیز با این مضمون گفته بودند: «وقتی مرا (محصور کردند یک فردی اسلحه اش را روی سینه من گذاشت و گفت تو ضد انقلاب هستی و باید محصور شوی و حصر تو با نظر آیتالله منتظری است. در حالی که من علاوه بر این که از نقشه محصور کردن آقای روحانی بی خبر بودم وقتی شنیدم ایشان را به بهانه مخالفت با قائم مقامی من محصور کرده اند در دیداری که آقای ری شهری با من داشت به تفصیل عوارض منفی این حصر را با وی مطرح کردم و در همین رابطه در جلسه ای دیگر به مرحوم حاج احمدآقای خمینی هم اعتراض کردم؛ ولی آنها در عمل هیچ ترتیب اثری ندادند و حصر آقای روحانی ادامه یافت. آنهایی که با روحیات من آشنایی دارند به خوبی میدانند که هیچگاه راضی به حصر ایشان نبودم و بارها در جلسات خصوصی نسبت به آن اعتراض کردم من نمیدانم هدف از جعل این خبر و ایجاد بدبینی آیتالله روحانی نسبت به من چه بوده و چه مقصدی تعقیب میشده است. همه میدانند که آقای روحانی حدود سیزده سال در حصر خانگی قرار داشت که حدود سه سال و نیم آن در زمان قائم مقامی من بود جای این سؤال باقی است که اگر حصر ایشان به دستور من بوده چرا پس از کنار رفتن و خانه نشین شدن من حصر ایشان برطرف نگردید و ایشان نزدیک به ده سال دیگر در حصر قرار داشتند؟ اگر ایشان به صرف مخالفت با قائم مقامی اینجانب محصور
شدند، پس آقایان مطابق دیدگاه خودشان باید به ایشان جایزه میدادند چرا که در نهایت با ایشان هم نظر شدند بلکه ایشان زودتر به این نتیجه رسیده و مخالفت خود را اظهار کرده بود؛ نه این که ده سال دیگر حصر او را ادامه دهند! من فکر میکنم مسأله مخالفت ایشان با قائم مقامی من دستاویزی بود تا کسانی که برای رسیدن به قدرت پس از امام نقشه میکشیدند، یک مانع و رقیب را به نام و هزینه یک مانع و مزاحم دیگر از سر راه خود بردارند.
پرسش پنجم در جریانات مربوط به مرحوم سید مهدی هاشمی که مخالفت مخالفان شما بیش از همه در این محور خلاصه میشود تاکنون تحلیلها و اظهار نظرهای مختلفی شده است؛ اما نکته ای که هنوز برای بسیاری از افراد بدون پاسخ مانده این است که به هر حال آیا شما با عملکرد ایشان موافق بوده اید یا خیر؟ آیا اتهامات منسوب به وی را قبول میفرمایید؟ و به طور کلی چرا نسبت به برخورد با وی حساسیت نشان دادید؟ آیا بهتر نبود پرونده وی روال طبیعی خود را طی میکرد؟ :جواب در رابطه با آقای سید مهدی هاشمی، من در کتاب «خاطرات» و نیز «دیدگاهها مطالبی را بیان کرده ام؛ اکنون در رابطه با سؤال مذکور به نکاتی دیگر اشاره میکنم قبلاً متذکر میشوم که بیان این نکات نه به خاطر تعلق خاطر من به او بلکه به دلیل آن است که ماجرای او را به پیراهن عثمانی تبدیل کردهاند و در دو دهه اخیر به دفعات برای رسیدن به مقاصد خود همچون یک سریال تکراری سانسور و تحریف شده آن را به نمایش میگذارند الف - مرحوم سید مهدی از افراد مبارزی بود که قبل از انقلاب تا ایامی که شهید محمد به خاطر ضرورت انقلاب و مبارزه کشور را ترک نکرده بود با او در ارتباط نزدیک بود و بسیاری از کارهای مبارزاتی را که در آن مقطع لازم بود با هم انجام میدادند. او خیلی به مرحوم
آیتالله ربانی شیرازی علاقه داشت و از فکر و تدبیر ایشان در امور مبارزاتی استفاده میکرد در اسنادی که از ساواک در دست است، سید مهدی فردی فعال و متعصب نسبت به مرحوم امام معرفی شده و بر کنترل او و مهار فعالیتهایش تأکید شده است. او چندین مرتبه توسط ساواک اصفهان بازداشت شد و در آخرین دفعه او را برای تنبیه به سربازی فرستادند و از قراری که شنیدم حتی اقدام مرحوم آیتالله خوانساری برای استخلاص او که بنابر درخواست مرحوم آیتالله سعیدی خراسانی صورت گرفته بود مؤثر واقع نشد؛ زیرا ساواک دستور مؤکد داده بود که او باید برای تنبیه دو سال سربازی را طی کند. پس از سربازی که مصادف با متواری شدن مرحوم محمد از ایران بود، سید مهدی در محل خود به کارهای، عمرانی تبلیغی و مبارزاتی و به قول خودش تربیت کادرهای فرهنگی و تشکیل هسته های مقاومت برای مبارزات چریکی علیه رژیم شاه مشغول شد. در این سالها جریان کتاب شهید جاوید و مرحوم دکتر شری اوج گرفته بود و در بین روحانیون اختلاف محسوسی بروز کرد، و ساواک نیز میخواست کاملاً از این فرصت برای ضربه زدن به مبارزات و چهره مرحوم امام و طرفداران ایشان بهره برداری کند؛ لذا به تحریک ساواک توسط کسی که همشهری سید مهدی بود، از مرحوم آیتالله گلپایگانی درباره کتاب شهید جاوید» سؤالی شد و ایشان در، پاسخ آن را کتابی انحرافی معرفی کردند؛ و این آغاز تشدید ماجرا بود.
از سوی دیگر نیز از طرف بسیاری از روحانیون سرشناس علیه مرحوم دکتر شریعتی نوشته هایی مبنی بر انحراف و وهابی بودن او منتشر شد. ساواک در انتشار این گونه نوشته ها و جزوه ها که اختلاف روحانیون را تشدید میکرد نقش فعالی داشت. البته در این میان کسانی بودند که به زعم خود به قصد قربت و از روی اعتقاد به انحراف دکتر شریعتی و نویسنده شهید جاوید چیزی مینوشتند و یا آن را منتشر میکردند. اما ساواک در هر حال برای کوبیدن جناح مبارز که در رأس آن مرحوم آیتالله خمینی قرار داشتند بهره برداری سیاسی خود را میکرد. این نکته را بعدها مرحوم امام در چند مورد از سخنرانیهای خودشان در قبل و بعد از پیروزی انقلاب متذکر و خطر تشدید این اختلافات را یادآور شدند ایشان در یکی از این سخنرانیها با اشاره به سه ماجرای کتاب شهید جاوید مرحوم شمس آبادی و مرحوم شریعتی و اختلافاتی که به خاطر این قضایا میان اقشار متدین پدید آمد تصریح کردند: «... یک سنخ دیگر این است که قبل از ماه مبارک رمضان و قبل از ماه ماه محرم که دو ماه است که اجتماعات مسلمین هست ... قبل از این که این دو موسم بیاید یک چیزی توی کار میآورند. ما دیدیم که دو سال و سه سال حالا هم تتمه اش هست کتاب شهید جاوید؛ چه بساطی درست کردند برای کتاب شهید جاوید... یکی از آن طرف کشید و یکی از آن طرف کشید و یک ماه مبارک و یک ماه محرم و سایر ایام خودشان را صرف کردند و قوا را هدر بردند و اعلیحضرت با کمال آرامش اموال این ملت را خورد و سلطه خودش را تحکیم کرد بر آنها... بعد از آن دوباره یک
چیز دیگری را آوردند، مرحوم شمس آبادی، خدا رحمتش کند، رفتند پاکشتند او را یا کشته شد، یک بساطی هم آن طور بود. یک سال هم مردم را معطل این کردند که آن آقای شمس آبادی راکی کشت کی نکشت؛ دعوا سر یک همچنین مسأله ای کردند، و این بی نقشه نیست؛ شما خیال نکنید که همین طوری واقع شده یک کسی راکشته و یک کسی هم چه کرده؛ خیر این یک نقشه ای است که روی این نقشه حساب شده است... الآن هم این اختلافات هست، همین اختلافات اسباب این شده است که دشمن های اصیل شما با دل راحت بخوابند و بگویند الحمد لله خودشان به جان خودشان افتاده اند و دارند توی سر خودشان میزنند...» (صحیفۀ امام، ج ۴، ص ۲۳۶ و ۲۳۷) در آن شرایط ساواک از بعضی چهره های خوش نام نیز استفاده کرد و ذهنیتی برای آنها درست کرد به طوری که فکر میکردند واقعاً یک جریان انحرافی وهابیگری در ایران در حال نضج و اوج میباشد و حسینیه ارشاد و طرفداران کتاب شهید جاوید در حوزه، دو سنگر مهم وهابیت میباشند. کج فهمی، ها تعصب، ها رقابتها و حسادتها را نیز میتوان از عوامل شکل گیری و ادامه این جریانات به شمار آورد؛ و بالاخره حدود سه سال نیروهای زیادی در این کانال انحرافی صرف شد که بخشی از آن در تاریخ ثبت شده است. مرحوم آقای شمس آبادی نیز نسبت به دو جریان فوق یعنی کتاب شهید جاوید و مرحوم دکتر علی شریعتی - کاملاً حساس شده بود و وظیفه خود میدید که به مبارزه با آنها اقدام کند؛ و در منطقه اصفهان که
ایشان دارای نفوذ نسبی بود در هر کجا احساس میکرد طرفداران دو جریان فوق قوی و زیاد هستند کسی را میفرستاد یا خود ایشان میرفت و علیه کتاب شهید جاوید و مرحوم دکتر شریعتی و طرفداران آنها صحبت میکرد. در آن زمان چون دو طیف دکتر شریعتی و شهید جاوید همگی از جناح روشن و مبارز و طبعاً طرفدار مرحوم آیتالله خمینی بودند، هرگونه فعالیت و صحبتی علیه این دو جریان از نگاه بسیاری از مبارزان مخالفت با مبارزه و همکاری با رژیم شاه تلقی میشد تشخیص ساواک نیز همین بود و لذا سعی میکرد این دو جریان را در بین مردم و علما و مراجع خراب کند. البته از مدتها قبل در شرایطی که عده ای از روحانیون کاملاً نسبت به امور اجتماعی و سیاسی جامعه بی تفاوت بودند ولی نسبت به اختلافات مذهبی حساسیت نشان میدادند و به آن دامن میزدند، مرحوم امام آنان را مورد انتقاد شدید قرار دادند و ضمن درسهای حکومت اسلامی و ولایت فقیه در نجف :گفتند: «شما به حوزه های علمیه نگاه کنید آثار همین تبلیغات و تلقینات استعماری را مشاهده خواهید کرد. افراد مهمل و بیکاره و تنبل و بی همتی را میبینید که فقط مسأله میگویند و دعا میکنند و کاری جز این از آنها ساخته نیست... این گونه افکار ابلهانه که در ذهن بعضی وجود دارد به استعمارگران و دولتهای جائر کمک میکند که وضع کشورهای اسلامی را به همین صورت نگه دارند و از نهضت اسلامی جلوگیری کنند. اینها افکار جماعتی است که به مقدسین معروفند و در حقیقت مقدس نما هستند نه مقدس...
این جماعت را ابتدا باید نصیحت و بیدار کرد... هرگاه بعد از تذکر و ارشاد و نصیحت های مکرر بیدار نشده و به انجام وظیفه برنخاستند، معلوم میشود قصورشان از غفلت نیست بلکه درد دیگری دارند. آن وقت حسابشان طور دیگری است مرحوم امام در ادامه روحانیونی را که به دستگاه ظلم پیوسته یا برای شاه دعا میکنند وابسته به سازمان امنیت ایران دانسته، فرمودند: «باید جوانهای ما عمامه اینها را بردارند. عمامه این آخوندهایی که به نام فقهای اسلام، به اسم علمای اسلام این طور مفسده در جامعه مسلمین ایجاد میکنند باید برداشته شود. من نمیدانم جوانهای ما در ایران مرده اند؟ کجا هستند؟ ما که بودیم این طور نبود. چرا عمامه های اینها را برنمی دارند؟ من نمیگویم بکشند، اینها قابل کشتن نیستند؛ لکن عمامه از سرشان بردارند. مردم موظف هستند، جوانهای غیور ما در ایران موظف هستند که نگذارند این نوع آخوندها، جل جلاله گوها، معمم در جوامع ظاهر شوند و با عمامه در بین مردم بیایند؛ لازم نیست آنها را خیلی کتک بزنند لیکن عمامه هایشان را بردارند. حکومت اسلامی، ص سخنان امام بسا ناظر به شخص خاصی نبود، و زمان ایراد آن نیز قبل از انتشار کتاب شهید جاوید میباشد؛ البته ایشان پس از انتشار شهید جاوید و در اوج اختلافات مذهبی نیز این دسته از روحانیون ساکت را مجدداً مورد عتاب قرار دادند و حتی تصریح کردند که قیام سیدالشهداء برای تشکیل حکومت اسلامی بود (۱) این سخنان در طول مبارزه (۲۰۲ ۱ مرحوم امام در بخشی از سخنرانی اول تیرماه ۱۳۵۰ خود در جمع روحانیون
بویژه زمانی که روحانیون ساکت به شدت علیه شهید جاوید و دکتر شریعتی تبلیغ میکردند - توسط جوانان انقلابی منتشر میشد و مخالفت با شهید جاوید و دکتر شریعتی به زعم آنان مخالفت با نهضت اسلامی و همکاری با شاه به شمار میآمد انتشار این قبیل سخنان امام در آن زمان از یک سو و جوّ متشنّج مذهبی و اهانتها و منبرهای تند برخی روحانیون علیه انقلابیون از سوی دیگر، موجب گردید که و طلاب نجف ضمن قدردانی از دانشجویان مسلمان خارج از کشور که نسبت به مسائل اسلامی ساکت نبوده و اعتراض کردند خطاب به طلاب نجف گفتند: آنها دانشجوی علوم جدیده هستند منتها دانشجوی مسلم بیدار؛ من و شما هم دانشجوی قدیم هستیم لکن خواب و گرفتار [ دربارۀ ] اوضاع اینجا که نباید یک کلمه صحبت کرد اصلش صحبت با مرجعیت منافات دارد! صحبت با آخوندی منافات دارد آخوند نباید صحبت کند؟! ایشان در ادامه با اشاره به سکوت بسیاری از علمای ایران و با نام بردن از، قم مشهد تبریز و اصفهان، عدم اعتراض آنان به جنایتهای حکومت به بهانه ها و توجیهات شرعی را مصیبت برای اسلام دانستند و فرمودند: «اسلام، داشتن یک همچو معممینی برایش مصیبت است». امام در این سخنرانی که چند ماه پس از انتشار کتاب شهید جاوید و در بحبوحه اختلافات مذهبی آن دوره ایراد میشد خطاب به روحانیون تصریح کردند: «شما قوّهتان بیشتر از قوای سیدالشهداء .است قوایی نداشت در مقابل آن قوه [ولی] پاشد قیام کرد مخالفت کرد چه کرد تا کشته شد. آن هم میتوانست اگر تنبل بود نعوذ بالله میتوانست بگوید تکلیف شرعی من نیست. از خدا میخواستند آنها که سیدالشهداء ساکت باشد و آنها به خرسواری خودشان سوار باشند. از قیام او میترسند او مسلم را فرستاده که مردم را دعوت کند به بیعت تا حکومت اسلامی تشکیل بدهد این حکومت فاسد را از بین ببرد...» (صحیفۀ امام، ج ۲، ص
جوانهای انقلابی در برخی شهرها دست به کارهایی بزنند؛ از جمله در این مقطع من در زندان بودم و از زبان بازجو که شخصی به نام «رسولی» بود - مطالبی شنیدم که گویای این بود که در خارج از زندان خبرهایی هست؛ و رسولی سعی میکرد قضیهٔ آقای شمس آبادی را به من منتسب !کند در زندان شنیدم افرادی که متعرض مرحوم شمس آبادی شده بودند از دوستان سید مهدی و از مقلدین سرسخت مرحوم امام بوده اند. البته مطلبی که آن وقت بیان میشد این بود که اینها نمیخواستند مرحوم شمس آبادی را به قتل برسانند بلکه قصد ترساندن او را داشته اند! در این اواخر دیدم که در برخی نوشته ها آمده است که آقای منتظری در خاطرات خود با استناد به سخنان کلی مرحوم امام از سید مهدی هاشمی و قتل شمس آبادی حمایت کرده است؛ در حالی که من ضمن اینکه میخواستم به ریشه های مسأله توجه دهم، اصولاً با این گونه اعمال از هر فرد یا گروهی که باشد مخالف بوده و هستم؛ و حتی در مورد بهائیان که در نجف آباد همیشه نزاع بوده، من و پدرم معتقد به نقد فکری بودیم نه برخورد فیزیکی و پدرم حتی اجازه تعرض به مراسم یا اموال آنها را نمیداد. لذا در قبح عمل و مخالفت من با این قبیل رفتارهای افراطی فرقی هم نمیکند که نیت مرتکبین آن چه بوده باشد. من این تندروی ها را که هم قبل از انقلاب و هم پس از آن به وقوع پیوسته نظیر جریان قتل های زنجیره ای و مشابه آن خلاف شرع و
عقل میدانم و بارها این مسأله را اعلام کرده ام. اعتراض من به اصل رسیدگی و برخورد با این تندروی ها نبوده بلکه اشکال من این است که چرا در رسیدگی به این پرونده ها سیاسی کاری و ملاحظات جناحی میشود و مطابق موازین شرع و قانون و بیطرفانه عمل نمیشود؟ در مقطعی از سالهای پس از انقلاب شماری از نویسندگان و روشنفکران این کشور توسط عناصری از وزارت اطلاعات به قتل رسیدند؛ وقتی این جریان افشا شد اتهام آن را متوجه سعید اسلامی (امامی) و چند نفر دیگر کردند؛ بعد هم برای این که سرنخ ها را از بین ببرند و مثلاً این قتل ها را به خارجی ها و صهیونیست ها ربط دهند، وحشیانه ترین شکنجه ها را نسبت به این متهمان روا داشتند و حتی خانواده های آنها را بازداشت و به بدترین شکل مورد آزار جسمی و روحی قرار دادند و متأسفانه تهمتهای ناشایست و ناروایی را نسبت به آنان مطرح کردند و در نهایت هم گفتند که سعید اسلامی با خوردن داروی نظافت خودکشی کرده است! من همان اشکالی را که به روند رسیدگی به پرونده سید مهدی داشتم به این گونه پروندهها نیز دارم؛ و همانگونه که خود بهتر میدانی یکی از اتهامات تو و بعضی از دوستانت که بازداشت شده بودند افشای همین ماجرای قتلهای زنجیره ای و در اختیار داشتن فیلم بازجوییهای وحشیانه از متهمان پرونده فوق الذکر است. اعتراض من بدون این که وارد ماهیت پرونده شوم این بوده که باید فارغ از جنجال های سیاسی و مطابق با موازین به اتهامات رسیدگی
شود و معلوم شود که چه کسی بیگناه و چه کسی گناهکار است؛ آیا این به معنای حمایت از عمل منتسب به متهمان است؟! مخالف در سخنان مرحوم امام هم که در بالا بخشهایی از آن نقل شد. هر چند شخص خاصی مورد هدف قرار نگرفته است اما به هر حال انتشار آن بویژه در آن جوّ ملتهب و متشنّج موجب تحریک جوانان مذهبی که مقلد و فدایی امام بودند میشد و برخی از آنها دچار افراط و زیاده روی شدند و فکر میکردند به وظیفه شرعی و اجرای دستور امام عمل میکنند؛ هر چند من با عمل به این سخنان بدون افراطش هم هستم. جای انکار نیست که در این سخنان تصریح شده است که عمامه را از سر آخوندهایی که در راه مبارزه اخلال کرده و به دستگاه دعا یا با آن همکاری میکنند بردارند ولی آنها را نکشند و خیلی کتک نزنند. مسلماً مرحوم امام به سوءاستفادهٔ برخی افراطیون از این سخنان یا احتمال خطای آنان در تشخیص مصداق توجه نداشته اند و هیچگاه به قتل این قبیل آخوندها راضی نبوده اند؛ اما تاریخ نویسانی که خود را منصف میدانند، انصاف دهند که اگر در آن زمان من به جای مرحوم امام این سخنان را گفته بودم آیا عده ای نمیگفتند که فلانی آمر قتل شمس آبادی بوده و دستور آن را صادر کرده است؟ چرا بعضی ها در نقل تاریخ اصرار بر تحریف دارند و میخواهند مسائل را به گونه ای دیگر و به دلخواه حاکمیت نشان دهند؟ به یاد دارم وقتی خبر قتل آقای شمس آبادی را در زندان اوین متوجه
شدم و چند و چون قضایا معلوم شد به آقای سید هادی هاشمی که آن موقع با من در بند یک اوین زندانی بود گفتم که کار این جوانها اصولاً کار غلطی بود؛ علاوه بر این که اکنون سوژه ای میشود در دست ساواک و از آن بهره برداری میکنند غافل از این که بعد از انقلاب این مسأله به مراتب بیش از ساواک مورد بهره برداری قرار گرفت و به جای این که اجازه دهند پرونده سیر طبیعی و قضایی خود را طی کند و حقایق به دور از جوسازیها و حبّ و بغضها روشن شود، به دستاویزی برای حذف گروه های سیاسی تبدیل شد. در سخنرانیهای متعدد مرحوم امام بعد از قتل آقای شمس آبادی در قبل و پس از پیروزی انقلاب بر نقش ساواک در دامن زدن به این ماجرا تأکید شده و حتی این احتمال مطرح شده است که خود ساواک مرتکب این قتل شده باشد. (۱) هرچند ایشان با توجه به اعترافاتی که در سالهای بعد انتشار یافت ظاهراً به نظر دیگری رسیدند، اما تفاوت دیدگاه من با ایشان در این است که من آن اعترافات پخش شده را که در زندان و شرایط فشار روحی و جسمی گرفته شده است شرعاً قابل ۱ از جمله مرحوم امام در تاریخ ۱۳۵۸/۲/۳۱ با اشاره به جریان قتل آقای شمس آبادی اظهار داشتند: «حالا میدیدند که یک وقت اجتماع دیگری است میآمدند مسأله شمس آبادی را پیش میآوردند مرحوم شمس آبادی را؛ و من احتمال میدهم، بعضی های احتمال میدهند که اصل کشتار از خودشان بود برای این که آشوب دیگر هم درست کنند.» (صحیفۀ امام، ج ۷، ص ۴۱۰ - ۴۰۹)
استناد نمیدانم و خواهان رسیدگی و روشن شدن ماجرا به دور از هرگونه اعمال نظر سیاسی و نیز خشکاندن ریشه این قبیل ترورها و رفتارهای خشونت آمیز با مخالفان بودم به طور مسلّم مرحوم امام نیز مانند من به دنبال آشکار شدن ابعاد پنهان این ماجرا و شناسایی عاملان این قتل و نیز سایر قتلهایی بوده اند که به ناحق اتفاق افتاد؛ ولی معتقدم گروهی که این ماجرا را پس از انقلاب دنبال کردند گرچه توانستند اعتماد مرحوم امام را جلب کنند به جای پیگیری قضایی، همان خطی را دنبال کردند که ساواک پیش از انقلاب در پی آن بود و هدف آنان بیش از همه تصفیه حساب سیاسی و حذف نیروها به این بهانه بود تا شناسایی عاملان این جنایت و لذا من همواره ضمن محکوم دانستن این جنایت و جنایاتی از قبیل آن و علیرغم اعتراض به روند رسیدگی به این اتهامات، در صحت یا عدم صحت و چگونگی اتهامات وارد آمده به آقای سید مهدی هاشمی و دوستانش در جریان قتل مرحوم آقای شمس آبادی و نیز سایر قتلهای مطرح شده توقف کرده ام؛ و تا زمانی که رسیدگی قضایی و عادلانه فارغ از جنجال های سیاسی صورت نپذیرد عقلاً و شرعاً نمیتوانم نظری قطعی بدهم؛ و حمل این مطلب بر حمایت از عاملان این جنایات جفایی است که گویندگان آن باید در پیشگاه خداوند پاسخگو باشند. ب سید مهدی تا روزهای آخر رژیم شاه با این که حکم اعدام او نقض شده بود در زندان ماند و با پیروزی انقلاب آزاد شد. پس از
بشناسد. پیروزی در تأسیس سپاه پاسداران با شهید محمد همکاری نزدیک داشت و همین امر موجب شد تا آقای خامنه ای او را از نزدیک بیشتر پس از تشکیل سپاه او به توصیه آقای خامنه ای که عضو شورای انقلاب بود مسؤول واحد روابط عمومی و عضو شورای عالی فرماندهی سپاه شد. این مطلب را آقای خامنه ای برای شخص من بیان کرد و به عنوان یکی از خدمات خود میگفت؛ و اخیراً هم آقای هاشمی رفسنجانی در کتابشان آن را آورده اند. او به تدریج با آقای خامنه ای روابط بیشتری برقرار کرد و آقای خامنه ای هم به وی علاقه مند بود و از او حمایت میکرد. سید مهدی، خود میگفت پس از این که وی در سپاه مشغول به کار شد، یکی دو نفر از اعضای جامعه مدرسین به آقای خامنه ای اعتراض کرده بودند که چرا کسی را که اتهام قتل دارد وارد سپاه پاسداران کرده اید؛ و ایشان در جواب گفته بودند این اتهامی است که ساواک شاه به خاطر مسائل سیاسی آن زمان به سید مهدی وارد کرده است و ما نباید نیروهای خوب را به صرف یک اتهام از صحنه خارج کنیم. در آن زمان که با آمدن گروه های زیادی از مبارزان کشورهای، فلسطین، عراق، افغانستان مصر و عربستان به ایران جهت بهره بردن از تجارب انقلاب ایران مصادف شده بود شورای انقلاب مسؤولیت این کار را بر عهده مرحوم محمد و آقای محسن رضایی میگذارد و آنان سید مهدی هاشمی را به همکاری دعوت میکنند و گویا این مورد هم
توسط آقای خامنه ای از طرف شورای انقلاب صورت میپذیرد. همین امر زمینه آن شد که در سپاه پاسداران واحد نهضت های آزادی بخش تأسیس گردد و سید مهدی مسؤولیت آن را تا زمان انحلال این واحد در سپاه به عهده بگیرد. تا این مقطع من هیچگونه نقشی در مسؤولیت های سید مهدی نداشتم، هرچند مخالف هم نبودم؛ ولی نه مستقیم و نه غیر مستقیم نقشی نداشتم، بلکه از جزئیات آن اطلاع هم نداشتم. در این دوران، حزب جمهوری اسلامی دوران شکوفایی خود را طی میکرد و بسیاری از نیروهای انقلابی نسبت به آن سمپاتی داشتند. سید مهدی هم در این جو بود و مدافع آن شده بود اما به تدریج به ویژه پس از شهادت آیتالله بهشتی و دکتر باهنر که به ترتیب دبیرکل حزب بودند در اثر عواملی که فعلاً مجال بیان آنها نیست سران حزب نتوانستند آن طور که انتظار میرفت حزب را اداره کنند و به زودی درگیری نیروهای حزب جمهوری در شهرها با ائمه جمعه و سپاه پاسداران شروع شد که خود فصل مهمی در تاریخ بعد از انقلاب دارد. سران حزب سعی داشتند سپاه پاسداران را به شکل بازوی اجرایی و نظامی خود درآورند، و حتی آقای خامنه ای در بیت من در محلهٔ عشقعلی در مذاکره ای که با آقای سعیدیان فر اولین فرمانده سپاه قم - درباره درگیری حزب و سپاه داشت به او گفته بود سپاه باید همچون حلقه انگشتر در دست حزب
باشد .......... این امر موجب زدگی بسیاری از نیروهایی شد که وارد سپاه
بودند: شده بودند؛ و سید مهدی نیز از جمله این افراد بود او به ه تدریج از علاقه اش به حزب کاسته شد و قهراً در روابطش با آقای خامنه ای نیز تأثیر گذاشت و در این اواخر روابط آنان تیره شده بود؛ تا آنجا که از سید مهدی شنیدم پس از این که مسألۀ نهضتها مورد حساسیت قرار گرفت و عده ای موافق و عده ای مخالف شدند، او برای تبیین مواضع خودش و نیز نهضتها ملاقاتهایی با آقایان سید احمد خمینی و هاشمی رفسنجانی داشته است اما موفق به ملاقات با آقای خامنه ای نشده بود با این که گویا واسطۀ او آقای محمد جواد حجتی کرمانی بوده است. شنیدم آقای خامنه ای به آقای حجتی کرمانی گفته تو مواظب کلاه خودت باش که باد نبرد... زمانی که سید مهدی در سپاه و در نهضتها فعال بود، کراراً به اتفاق برخی از مسؤولان عالی رتبه سپاه به دیدار من میآمدند و من در امور مربوط به سپاه و نیز نهضتها تذکراتی به آنان میدادم. مسأله نهضتها را مرحوم محمد بسیار پیگیر و حساس بود و به خاطر روابطی که در دوران متواری بودن با سران و افراد نهضتهای اسلامی کشورهای مختلف داشت معتقد بود باید جمهوری اسلامی کاملاً به آنان کمک کند تا پیروز شوند. سید مهدی نیز تحت تأثیر افکار مرحوم محمد همین گرایش را پیدا کرده بود و وقت خود را در موضوع نهضتها صرف میکرد. ج - در این مقطع به تدریج حساسیتها نسبت به سید مهدی زیادتر
میشد و اتهام مربوط به قتل مرحوم شمس آبادی در محافل سیاسی مطرح میگردید. دادگستری اصفهان نیز بدون مشورت با تهران خود را آماده محاکمه متهمین پرونده کرده بود و حتی روز دادگاه را هم تعیین کرده بودند؛ و رئیس دادگاه آقای شیخ محمد مظاهری نظر مرا جویا شد، من گفتم: «بسیار کار به جا و خوبی است.» و لیکن شنیدم آقای مقتدایی که در آن زمان عضو شورای عالی قضایی بود، در یک بازرسی از دادگستری اصفهان از این تصمیم مطلع شده و به آیتالله موسوی اردبیلی و شورای عالی قضایی اطلاع میدهد و ایشان نیز شروع این محاکمه را صلاح نمیبینند و دستور توقف پرونده را میدهند. مرحوم سید مهدی که خود اصرار بر رسیدگی قضایی و علنی داشت، در نامه ای به شورای عالی قضایی تقاضای رسیدگی به پرونده اتهامی خود را کرد که بی نتیجه ماند. (۱) د و اما علت حساسیت من چند چیز بود ۱ - این که چرا نگذاشتند این پرونده روال طبیعی و قانونی خود را مثل سایر پرونده ها طی کند و پیگیری آن را به وزارت اطلاعات سپرده و برای آن یک دادگاه ویژه برخلاف قانون تشکیل دادند؟ در آن شرایط قرائن زیادی وجود داشت که تشکیل مجدد دادگاه ویژه روحانیت بعد از انحلال، آن برای محاکمه سید مهدی هاشمی و دوستان او و بهانه ای برای کوبیدن بیت من است. ۱ ر.ک واقعیتها و قضاوتها، ص ۶۳۸،۶۳۶، ضمیمه شماره ۱۲.
یادآوری میکنم چند سال پیش از آن دادگاه ویژه ای درست شده بود که تحت نفوذ جامعه مدرسین قرار داشت و دادستان آن مرحوم آیتالله آذری قمی، و قاضی آن آیتالله حاج شیخ حسن آقا تهرانی بودند. حرفهای زیادی حول آن زده میشد و تقریباً موجب سوءظن بعضی شده بود و در معرض اتهام برخورد خطی با مخالفان جامعه مدرسین قرار گرفته بود و مصلحت آنان نیز ابقای چنین دادگاهی نبود. روزی مرحوم آقای آذری نزد من آمدند و از ضعف آن دادگاه و عدم هماهنگی احکام آن با سایر قضات و بی توجهی مسؤولان قضایی به آن اظهار ناراحتی میکردند و حتی صریحاً :گفتند: «این دادگاه منحل شود خیلی بهتر است و.... روز دیگری آقای سید محمد موسوی بجنوردی که آن زمان عضو شورای عالی قضایی بودند، نزد من آمدند و مطالبی شبیه مطالب آقای آذری را اظهار داشتند و از من خواستند تا بگویم منحل گردد؛ من گفتم این کار در شأن امام است و ایشان باید چنین دستوری بدهند. اتفاقاً ایشان همان روزها با مرحوم امام ملاقات کرده و مطالب را به اطلاع ایشان رسانده بود و امام گفته بودند که منحل شود. از گذشت چند سال از انحلال این دادگاه و همزمان با ماجرای دستگیری سید مهدی هاشمی و حوادث متعاقب آن، مجدداً زمزمهٔ تشکیل آن به گوش رسید که من تلفنگرامی به مرحوم امام مخابره کردم و مضار آن را یادآور شدم و مرحوم حاج احمد آقا از قول امام پاسخی پس
برای آن ارسال داشتند. (۱) اینکه در سؤال خود نوشته ای آیا بهتر نبود پرونده سید مهدی هاشمی روال طبیعی خود را طی میکرد اتفاقاً خواسته من همین بود. من اصرار داشتم که این پرونده باید در مراجع صالح قضایی دادگستری و همانند سایر پرونده های مشابه رسیدگی شود و مطابق موازین و به دور از هرگونه جوسازی از طرف موافقان و مخالفان، حکم آن صادر شود و همه به آن تن دهند؛ نه این که مسأله را سیاسی کرده و قبل از محاکمه و رسیدگی، جوسازی و در حقیقت حکم را صادر کنند. در همان ایام که حساسیت ها روی سید مهدی زیاد شده بود شبی آقای هاشمی رفسنجانی به من پیشنهاد داد که فعلاً به سید مهدی در خارج از کشور مأموریتی مثل سفارت داده شود تا حساسیت روی او کم شود. آقای هاشمی در مصاحبه اش با کیهان هم میگوید که من و آقای خامنه ای میخواستیم که سید مهدی محفوظ بماند ولی آقای منتظری روی این پیشنهاد حساسیت نشان داد و آن را توطئه حساب کرد که میخواهند او را از بیت من بیرون کنند! اولاً: من نگفتم که این توطئه است؛ این نظر خود سید مهدی بود که اعتقاد داشت مخالفینش به این وسیله قصد حذف فیزیکی و ترور او را در خارج از کشور دارند. آنچه من گفتم این بود که باید خودش موافق ۱ ر.ک: بخشی از خاطرات، ج ۲، ص ۱۵۲۳ - ۱۵۲۱، پیوستهای شماره ۲۳۳ و ۲۳۴
باشد، نمیشود با زور کسی را مثلاً سفیر کرد! این شما بودید که گمان میکردید سید مهدی کارگردان بیت من شده است و فکر میکردید با وجود او و سیدهادی نمیتوانید به من خط بدهید؛ در صورتی که نه من از کسی خط میگرفتم و نه اختیار بیتم را به کسی میدادم و نه اصلاً سید مهدی عضو دفتر من بود. و ثانیاً: اگر این مسأله سیاسی نبود و شما میخواستید عدالت اجرا شود این چه پیشنهادی بود که میدادید؟ چرا سعی نکردید که پرونده روال طبیعی و قضایی خود را طی کند و در جوّی خالی از جنجالهای سیاسی و در دادگاه عادله اگر سید مهدی مقصر شناخته شد به مجازات برسد؛ و اگر هم مسأله چیز دیگری بود حقیقت برای مردم روشن شود؟ اگر سید مهدی واقعاً مجرم بود باید مجازات میشد نه این که سفیر شود! ۲ علت دیگر حساسیت من دستگیریهای وسیعی بود که وزارت اطلاعات به بهانهٔ قضیهٔ سید مهدی راه انداخته بود و افراد زیادی از بچه های سپاه و جبهه و طلاب مدارس زیر نظر مرا بازداشت و یا احضار میکرد در آن روزها از جمله مرحوم حاج حسن معینی که فرد متدیّن و سابقه داری بود و با اعضای مؤتلفه نیز روابط خوبی داشت نزد آمد و گفت: «از افراد مطلع شنیده ام که یک لیست سیصدنفری آماده من کرده اند و میخواهند به عنوان سید مهدی هاشمی دستگیر کنند.» با گسترش بازداشتها در مجموع من احساس کردم که قضیه