کتاب‌هافراز و فرود نفس ‹ بخش ۱

فراز و فرود نفس

بخش ۱ از ۱۲

تقدیم به: ساحت مقدس، پیامبر رحمت۹ و روح ملکوتی حضرت استاد۱ و همسر مهربان و زجرکشیدهاش مادر شهید محمد منتظری بانو ربانی (رحمة الله علیها)

فراز و فرود نفس درسهایی از اخلاق (شرحی بر جامع السعادات) عارف عامل حضرت آیت‌الله العظمی منتظری۱ به اهتمام: مجتبی لطفی چاپ: اول / بهار ۱۳۹۱ قیمت: ۱۱۰۰۰ تومان www.amontazeri.com www.montazeri.biz www.hmontazeri.com www.amontazeri.biz mojtabalotrfi۴۷@gmail.com

فهرست مطالب

نقش ماندگار دستنوشتهای از مرحوم استاد .......... ۱۷

یادداشت حجت‌الاسلام والمسلمین احمد منتظری (دام عزه) .......... ۱۸

پیشگفتار .......... ۱۹

معلمان مکتب اخلاقی استاد .......... ۱۹

الف: فرهنگ نجفآباد .......... ۱۹

ب: پرورش در دامان مرحوم حاج علی .......... ۲۰

ج: مکتب اساتید .......... ۲۵

۱. مرحوم آیت‌الله حاج شیخ احمد حججی .......... ۲۵

۲. مرحوم آیت‌الله محمدحسن عالم نجفآبادی .......... ۲۸

۳. مرحوم آیت‌الله حاج میرزا علی آقا شیرازی .......... ۲۹

۴. مرحوم آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی .......... ۳۲

۵. مرحوم امام خمینی .......... ۳۶

تأثیر و تأثر استاد و شهید مطهری بر یکدیگر .......... ۳۸

حوادث تلخ و شیرین محک مدعی! .......... ۴۰

مرحوم استاد و عرفان نظری و مصطلح .......... ۴۲

اهمیت علم اخلاق از منظر مرحوم استاد .......... ۴۳

نمی‌از یم؛ به قدر تشنگی .......... ۴۵

... و برای حسن ختام .......... ۵۲

اما درباره این کتاب .......... ۵۴

دفتر اول: مباحث مقدماتی

اشاره .......... ۵۹

دربارة نفس .......... ۵۹

احتمالاتی دربارة «نطفه مخلوطها» .......... ۵۹

تفاوت نطفه انسان با حیوان .......... ۶۱

تعریف و اسامی نفس .......... ۶۳

تج رّد نفس .......... ۶۴

دلایل تجرّد نفس .......... ۶۵

بقای نفس پس از مفارقت بدن .......... ۶۸

انواع تجرّد .......... ۶۹

۱. ت جرّد طبیعی؛ .......... ۶۹

ادراکات ت جرّد طبیعی .......... ۶۹

۲. ت جرّد اختیاری؛ .......... ۷۰

لذّت و ألم نفس؛ در پرتو کمال یا عدم آن .......... ۷۰

کمال در قوه نظری و عملی نفس .......... ۷۰

جایگاه نفس در مراتب هستی .......... ۷۲

تفاوت نفس و عقول مجرده .......... ۷۲

قوای نفس .......... ۷۳

الف: قوة عاقله .......... ۷۴

ب: قوة غضبّیه .......... ۷۴

ج: قوة شهویه .......... ۷۵

رابطة قوه غضب و شهوت از دیدگاه افلاطون .......... ۷۵

د: قوة وهمّیه .......... ۷۵

اولین قوا در انسان .......... ۷۶

لذّت و دردهای قوا و غرائز چهارگانه .......... ۷۶

لذّت کدام قوّه بیشتر است؟ .......... ۷۷

تنازع و جنگ قوای نفس، در کشور تن .......... ۷۹

تمثیلی از تنازع قوا .......... ۸۰

تنازع قوا در دیگر موجودات! .......... ۸۱

حالات چهارگانة نفس .......... ۸۱

۱. نفس امّاره .......... ۸۲

۲. نفس لوّامه .......... ۸۲

فهرست مطالب = ۷

۳. نفس ملهمه .......... ۸۲

۴. نفس مطمئنه .......... ۸۳

تجسّم اعمال .......... ۸۴ّ

ح الو ملکه .......... ۸۴

نظرّیه علامه مجلسی در تجسّم اعمال .......... ۸۷

قرآن و تجسّم اعمال .......... ۸۸

تجسّم اعمال در روایات .......... ۸۹

کلام فیثاغورس، حکیم یونانی .......... ۹۲

قدرت خلاقّیت نفس .......... ۹۲

تضاد دنیا و آخرت .......... ۹۳

چه چیزی بر اخلاق تأثیر دارد؟ .......... ۹۵

۱. تأثیر مزاج بر اخلاق .......... ۹۵

۲. تأثیر تربیت بر اخلاق .......... ۹۷

تغییر ملکه بر اثر تربیت .......... ۹۷

نظریه اول و نقدی بر این استدلال .......... ۹۸

نظریه دوم و نقدی بر این نظریه .......... ۹۹

نظریه سوم .......... ۱۰۰

آیا اصل غرائز قابل زوال و تغییرند؟ .......... ۱۰۱

حقیقت خیر و سعادت .......... ۱۰۳

نظرات در متعلق سعادت .......... ۱۰۵

طریق حصول سعادت .......... ۱۰۸

غایت سعادت: مظهریت وجود و صفات حق .......... ۱۰۹

عشق و انس بالله .......... ۱۱۰

شر بالذات و بالعرض .......... ۱۱۰

تخلیه از رذائل و تحلیه به فضائل .......... ۱۱۲

ملائک وسایط فیض الهی .......... ۱۱۶

افاضه حق، در پرتو تجرّد اختیاری .......... ۱۱۶

فضل و شرافت علم اخلاق .......... ۱۱۸

دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله

اشاره .......... ۱۲۳

شرک .......... ۱۲۳

اقسام شرک .......... ۱۲۳

توحید و یگانه پرستی .......... ۱۲۵

توحید افعالی .......... ۱۲۷

مراتب توحید افعالی .......... ۱۲۸

نکتهای درباره مرحله چهارم .......... ۱۲۹

توکل و ارتباط آن با توحید .......... ۱۳۰

منظور از کفر چیست؟ .......... ۱۳۳

جربزه .......... ۱۳۵

راه علاج .......... ۱۳۶

شک و حیرت .......... ۱۳۸

آثار شک و حیرت در روایات .......... ۱۳۸

چند نکته .......... ۱۴۰

راه برون رفت از شک و حیرت .......... ۱۴۱

جهل بسیط .......... ۱۴۳

راه علاج .......... ۱۴۴

جهل مرکب .......... ۱۴۶

راه علاج .......... ۱۴۷

شرافت علم و حکمت .......... ۱۴۹

چند نکته دیگر درباره علم .......... ۱۵۱

پارهای از آیات درباره شرافت علم و دانایی .......... ۱۵۴

دیدگاه برخی روایات درباره شرافت عالمان و دانشمندان .......... ۱۵۶

سفارش به طلاب .......... ۱۶۱

آداب تعل ُّم و یادگیری .......... ۱۶۳

گروههای سه گانة طالبین علم از نگاه امام صادق۷ .......... ۱۶۵

آداب تعلیم و اخلاق استاد .......... ۱۶۹

یک خاطره .......... ۱۷۰

اجتهاد از دیدگاه شیعه و سنی .......... ۱۷۱

مراحل وجودی انسان و علوم اشرف و افضل .......... ۱۷۲

تفاوت میان علوم سهگانه .......... ۱۷۵

فهرست مطالب = ۹

تلازم شرع و عقل در اصول عقاید .......... ۱۷۶

اصول و پایههای عقاید چیست؟ .......... ۱۷۸

الف: اعتقاد به وجود و صفات خدا .......... ۱۷۸

ب: اعتقاد به قرآن و رسول| .......... ۱۷۹

تفاوت در مراتب ایمان و تصدیق .......... ۱۷۹

اختلاف درجات ایمان از زبان امام باقر۷ و امام صادق۷ .......... ۱۸۱

راه وثوق و اطمینان قلبی در اصول عقاید .......... ۱۸۲

تفاوت مشرب کلامی و فلسفی .......... ۱۸۳

کلامی از خواجه نصیرالدین طوسی .......... ۱۸۴

یقین .......... ۱۸۶

تفاوت علم با یقین .......... ۱۸۶

به چه چیزی یقین داشته باشیم (متعلق یقین) ؟ .......... ۱۸۶

شرافت یقین .......... ۱۸۷

نشانههایی از صاحب یقین .......... ۱۸۹

الف: محوّل کردن امور به خدا .......... ۱۸۹

ب: خضوع و خشوع در برابر ذات حق و انجام تکالیف .......... ۱۹۲

ج: مستجاب الدعوة، صاحب کرامات و خرق عادت .......... ۱۹۳

د: مقام شکر، رضا، خوف و .......... ۱۹۴

کسب نورانیت یقین در اصول عقاید .......... ۱۹۷

الف: پاکی نفس از کدورتها و زنگارها .......... ۱۹۷

ب: تقویت بذر ایمان با عبادت .......... ۱۹۸

مراتب یقین .......... ۱۹۹

مرتبه اول: علم الیقین .......... ۱۹۹

مرتبه دوم: عین الیقین .......... ۲۰۰

مرتبه سوم: حق الیقین .......... ۲۰۱

مرتبه چهارم: حقیقت حق الیقین .......... ۲۰۲

شرایط انعکاس معارف و صور عالیه در نفس .......... ۲۰۳

تفکر .......... ۲۰۶

اهمیت تفکر از منظر آیات و روایات .......... ۲۰۶

آیات .......... ۲۰۶

روایات .......... ۲۰۷

تفکر در مخلوقات، مقدمة معرفة الله .......... ۲۰۹

منع تفکر در ذات حق! .......... ۲۱۰

تفکر و محاسبه دائم نفس .......... ۲۱۱

دفتری برای محاسبة نفس .......... ۲۱۳

و کلام آخر ای دوست! .......... ۲۱۴

ذکر .......... ۲۱۵

مراتب ذکر .......... ۲۱۶

خاطرههای نفسانی .......... ۲۱۸

تقسیمبندی دیگری از خاطرهها .......... ۲۲۰

سفارش به جوانان .......... ۲۲۱

خاطرههای بیفایده .......... ۲۲۲

ستیز حق و باطل در میدان نفس .......... ۲۲۲

نشانههای الهام و وسوسه .......... ۲۲۴

تنوع و استمرار اغواگریهای شیطان .......... ۲۲۵

محورهای چهارگانه دشمنی شیطان .......... ۲۲۵

ابلیس و اهل علم .......... ۲۲۷

درمان وسوسههای شیطان .......... ۲۲۹

راهکار عزلت و انزوا! .......... ۲۳۱

راهکارهای تکمیلی معالجه وسواس شیطان .......... ۲۳۲

تأثیر احیاء قوه عاقله بر قطع وسوسهها .......... ۲۳۳

مکر و حیله .......... ۲۳۴

مکر در عالم سیاست .......... ۲۳۶

راه علاج مکر .......... ۲۳۷

دفتر سوم: رذائل و فضائل قوه غضبیه

اشاره .......... ۲۴۱

افراط، تفریط و اعتدال در قوة غضبّیه .......... ۲۴۱

۱. افراط در غضب: ته وّر .......... ۲۴۱

علاج تهوّر .......... ۲۴۲

۲. تفریط در غضب: جبن .......... ۲۴۳

فهرست مطالب = ۱۱

علاج جبن .......... ۲۴۴

۳. اعتدال در غضب: شجاعت .......... ۲۴۴

غضب .......... ۲۴۷

پیامدهای منفی غضب .......... ۲۴۹

راههای علاج غضب .......... ۲۵۱

فضیلت حلم و بردباری در روایات .......... ۲۵۹

فضیلت کظم غیظ در روایات .......... ۲۶۲

انتقام .......... ۲۶۴

انواع انتقام .......... ۲۶۴

علاج انتقام .......... ۲۶۶

عفو از انتقام .......... ۲۶۶

آیات و روایات عفو .......... ۲۶۶

حقد و کینهتوزی .......... ۲۶۹

علاج حقد و کینهتوزی .......... ۲۷۰

رفق و مدارا .......... ۲۷۲

فضیلت رفق و مدارا از زبان بزرگان دین .......... ۲۷۳

عجله .......... ۲۷۶

عجله در مقدم داشتن دنیا بر آخرت .......... ۲۷۷

ضد عجله .......... ۲۸۰

عجب .......... ۲۸۲

ادلال، ثمرة عجب .......... ۲۸۲

ذم عجب در روایات .......... ۲۸۳

آفتهای عجب .......... ۲۸۶

درمان و علاج عجب .......... ۲۸۷

۱. علاج اجمالی .......... ۲۸۷

۲. علاج تفصیلی .......... ۲۹۰

عالم بیعمل! .......... ۲۹۱

جهل ما علت عجب ما! .......... ۲۹۵

اجر و ثواب، استحقاق یا تفضل الهی؟ .......... ۲۹۷

سخنی با ثروتمندان .......... ۳۰۳

انکسار نفس .......... ۳۰۶

تعریف و تمجید از خود .......... ۳۰۸

تکبر .......... ۳۰۹

تکبر چیست؟ .......... ۳۰۹

مذمت متکبران در قرآن .......... ۳۱۰

تکبر در روایات .......... ۳۱۰

تکبر بر خدا، انبیاء و خلایق .......... ۳۱۵

مراتب و درجات کبر .......... ۳۱۷

علاج علمی و عملی کبر .......... ۳۱۷

۱. علاج و درمان علمی کبر .......... ۳۱۷

دو اشکال .......... ۳۱۸

۲. علاج و درمان عملی تکبر .......... ۳۲۰

آزمون عملی تواضع .......... ۳۲۱

از دیگر نشانههای تواضع و تکبر .......... ۳۲۵

تواضع .......... ۳۲۹

توصیف تواضع در روایات .......... ۳۲۹

ماجرایی از تواضع حضرت امیر۷ .......... ۳۳۳

تفریط در تواضع! .......... ۳۳۴

تکبر با متکبرین .......... ۳۳۵

خوف .......... ۳۳۶

تفاوت خوف با جبن .......... ۳۳۶

اقسام خوف .......... ۳۳۶

۱. خوف مذموم .......... ۳۳۶

علل ترس از مرگ! .......... ۳۳۸

۲: خوف ممدوح .......... ۳۴۴

رابطة معرفت با خوف از خدا .......... ۳۴۵

مراتب ّکف نفس در خائف .......... ۳۴۷

سفارش به روحانیون .......... ۳۴۷

خوف از خدا برترین فضیلت .......... ۳۴۸

نقد نظریة نبود خوف از خدا در برخی موارد! .......... ۳۴۸

فهرست مطالب = ۱۳

خوف از خدا در آیات و روایات .......... ۳۵۰

خوف سوء خاتمه و اسباب آن .......... ۳۵۴

پرهیز از ورود در تشکیکها! .......... ۳۵۶

اهمیت عاقبت عمر در کلام بزرگان .......... ۳۶۰

شهادت در راه خدا برترین مرگ .......... ۳۶۱

امن از مکر خدا! .......... ۳۶۳

خوف از مکر خدا در ملائک و انبیاء .......... ۳۶۴

اعتدال در خوف .......... ۳۶۷

راههای تحصیل خوف ممدوح .......... ۳۶۹

۱. تلاش در تحصیل یقین به خدا .......... ۳۶۹

۲. تفکر دائم در حال قیامت و عذاب .......... ۳۶۹

۳. تفکر بر عدم علم به کیفیت عاقبت .......... ۳۷۰

خوف و رجاء .......... ۳۷۱

حقیقت رجاء .......... ۳۷۲

رجاء در آیات و روایات .......... ۳۷۳

الف. اقسام آیات و روایات مطلق رجاء .......... ۳۷۳

ب. آیات و روایات بیفایدگی امید بیعمل .......... ۳۸۳

میزان خوف و رجاء در انسان .......... ۳۸۴

کاربرد بهتر رجاء در دو مورد .......... ۳۸۷

عمل بر طبق رجاء برتر از خوف .......... ۳۸۷

سوء ظن .......... ۳۹۱

مذموم بودن سوء َّظن به خدا .......... ۳۹۱

ریشة سوء ظن به مردم .......... ۳۹۱

سوء ظن در آیات و روایات .......... ۳۹۲

چند نکته درباره گمان بد .......... ۳۹۳

پرهیز از مواضع تهمت .......... ۳۹۶

پیشگیری پیامبر۶ از یک سوء ظن .......... ۳۹۷

معالجة سوء ظن .......... ۳۹۷

سوء خلق، حسن خلق .......... ۳۹۹

۱. سوء خلق .......... ۳۹۹

رهایی از سوء خلق .......... ۴۰۰

۲. حسن خُلق .......... ۴۰۱

روایاتی دربارة حسن خلق .......... ۴۰۱

سه رذیلة: ضرب، فحش و لعن .......... ۴۰۵

۱. ضرب .......... ۴۰۵

۲. فحش و بدگویی .......... ۴۰۶

حقیقت فحش در معیار فرهنگها .......... ۴۰۸

۳. لعن .......... ۴۰۸

لعن در قرآن و روایات .......... ۴۰۹

لعنت بر مردگان! .......... ۴۱۲

خیر خواهی به جای شرخواهی .......... ۴۱۳

بغی .......... ۴۱۵

معنی خاص بغی .......... ۴۱۵

معنی عام بغی .......... ۴۱۶

علاج بغی .......... ۴۱۷

عصبّیت .......... ۴۱۸

کتمان حق .......... ۴۲۱

دلائل کتمان حق .......... ۴۲۲

علاج کتمان حق .......... ۴۲۳

انصاف و استقامت بر حق .......... ۴۲۴

قساوت قلب .......... ۴۲۶

رحمت و عطوفت .......... ۴۲۷

غیرت و حمّیت .......... ۴۳۰

غیرت در روایات .......... ۴۳۰

غیرت بر دین .......... ۴۳۱

غیرت بر حریم .......... ۴۳۲

چند توضیح ضروری درباره این روایات .......... ۴۳۳

درباره غیرت حضرت ابراهیم۷ .......... ۴۳۵

سختگیری و غیرت بیجا .......... ۴۳۶

غیرت بر فرزندان .......... ۴۳۹

فهرست مطالب = ۱۵

غیرت بر مال .......... ۴۴۲

خُردبینی و صلابت شخصیت .......... ۴۴۵

خُردبینی شخصیت .......... ۴۴۵

صلابت شخصیت .......... ۴۴۶

ثبات نفس .......... ۴۴۷

امام حسین۷ مصداق بارز ثبات نفس .......... ۴۴۷

همّت بلند .......... ۴۴۹

توضیحی دربارة برخی واژهها .......... ۴۵۱

منابع و مĤخذ .......... ۴۷۱

نقش ماندگار دست نوشتهای از مرحوم استاد

یادداشت حجت‌الاسلام والمسلمین احمد منتظری (دام عزه) حمد و سپاس فراوان خدای مهربانی را که توفیق عطا فرمود تا جویندگان راه سعادت بتوانند از چشمهسار اخلاق اسلامی بهرهمند گردند. جامع السّعادات مرحوم محقق محمد مهدی نراقی که خود متخلق به اخلاق نیکو بوده است، توسط کسی تدریس شده که او نیز عالمِعامل به اخلاق بود و چون کلام او از دل برخاسته لاجرم بر دل نشسته و خواهد نشست. امام صادق۷ فرمود: « ک ُونوا دعاة النّاس ِبِغیر ِأَلسنت کُم»، با غیر زبانهایتان مردم را به سوی هدایت بخوانید. و مرحوم آیت‌الله منتظری در طول حیات پر برکت خویش همواره به این رهنمود عمل نمود و تأثیر آن علمِبا عمل را، این بنده کمترین، در بسیاری از شاگردان آن عزیز راحل شاهد هستم. مجموعه حاضر که در حقیقت تقریری از درسهای اخلاق معظم له می‌باشد توسط یکی از شاگردان پر تلاش آن مرجع فقید؛ جناب حجةالاسلام والمسلمین آقای مجتبی لطفی تنظیم و تدوین شده است که لازم می‌دانم از تلاش و پیگیری ایشان تقدیر و تشکر نموده و توفیق روزافزون ایشان را از خدای متعال مسألت دارم. اللهم اغفرلنا ولجمیع من لهم حق علینا احمد منتظری ۲۹ / ۹ / ۱۳۹۰

پیشگفتار یا رب این بوی خوش از روضة جان می‌آید یا نسیمیست کزان سوی جهان می‌آید یا رب این آب حیات از چه وطن می‌جوشد یا رب این نور صفات از چه مکان می‌آید «شمس تبریزی» معلمان مکتب اخلاقی استاد مکتب اخلاقی استاد مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری که رضوان الهی بر او باد، چنان وسعت دارد که نمی‌توان آن را در این سطور بیان کرد، ولی می‌توان گفت که مکتب او از چه منابعی سرچشمه گرفته است. گذشته از استعدادها و تواناییهای درونی استاد، منابع بیرونی مهمی در تربیت و پرورش او تأثیرگذار بوده است. در اینجا لازم است با توجه به اهمیت موضوع و کاربردی بودن آن، در بدو امر گذری به الگوهای پرورشدهنده استاد داشته باشیم که بیشک در آئینه شخصیت و منش مرحوم استاد، می‌توان آنان را نیز به عیان دید. الف: فرهنگ نجفآباد اگر فرهنگ را به عنوان عام و کلی، روش، سیره و اخلاق عملی و نظری معنا کنیم می‌توان برای هر خ طّه و دیاری مکتب و فرهنگ خاصی را تعریف کرد که مورد پذیرش و عمل آنهاست. فرهنگ شهری که مرحوم استاد در آن متولد شد، بسیار در تربیت و رشد اخلاقی استاد مؤثر بود. این مکتب به عقیده نگارنده از چهار ضلع بهرهمند است:

۱. دینداری و بیرغبتی به دنیا؛ ۲. استقامت و مجاهدت؛ ۳. استقلال در بصیرت و آگاهی؛ ۴. تلاشگری مستمر. در این مختصر نمی‌توان به تشریح این اضلاع و مصادیق آن پرداخت. اهل تحقیق می‌توانند با مطالعه و بررسی واقعیّات نهفته در حیات عالمان و اندیشمندان حوزوی و دانشگاهی، صنعتگران و پیشهوران، مجاهدان و رزمندگان، تلاشگران عرصه سیاست و اجتماع و حتی مردم کوچه و بازار آن؛ به سادگی به این ویژگیها آگاهی یابند. اگر اهل تحقیق کمی به خود زحمت داده و برای تبارشناسی خُلق و خوی این خ طّه از جاده انصاف خارج نشوند به وجود این خصوصیات اعتراف خواهند کرد. آنچه که اهمیت دارد این است که میان این خصلتها که شاید کامل و شامل از سوی ما بیان نشده ، و میان مردم این خطه از هر گرایش و شغلی که در نظر بگیریم، رابطهای متقابل وجود دارد؛ به این معنی که هر یک از شخصیتهای متخلق به آن با تلاش، موجب بالندگی و پختگی این شاخصها شدهاند و البته در طول تاریخ، مقاومت بر حفظ این انگیزشها و حفظ و عمل براساس آنها باعث بیمهریهای بسیار بر این خطه از سوی برخی حاکمان سابق و لاحق شده است. استاد سفر کرده علاوه بر تأثیرپذیری از این نحله و فرهنگ، خود در رشد و نضج اضلاع این فرهنگ و به فعلیت رسانیدن استعدادهای نهفته در این خطّه کوشیده است و آثار این تلاش و کوشش تا سالیان سال اگر به خوبی تبیین گردد و رمز و رازهای سر به مهر شده از آن گشوده شود، می‌تواند در حفظ و افزایش هنجارهای اخلاقی نه تنها مردمان این خطّه بلکه تمام نقاط و آن کس که صدا یا اثری از او ببیند یا بشنود ، اثر مهم داشته باشد. ب: پرورش در دامان مرحوم حاج علی کم نبوده و نیستند مردان علم و عملی که در کسوت روحانی نبودهاند اما، گاه تأثیر آنها در میان مردم از برخی روحانیون معمم بیشتر بوده و هست. شهر من نجفآباد از این افراد بسیار به خود دیده است و هنوز که هنوز است آنها که این افراد را درک کردهاند از آنان

پیشگفتار = ۲۱ به نیکی یاد می‌کنند. یکی از این مردان به نام، حاج علی منتظری والد مرحوم استاد است. و اگر می‌توان ای ن خطّه را دارالمؤمنین نامید به حق یکی از برجستگان آن امثال حاج علی بودهاند. جوانانی که در دهه سوم پس از انقلاب به سر بردهاند شاید امثال حاج علی را کمتر درک کرده باشند و آنچه به یاد دارند ناشی از شنیدههایی است که بزرگترهای آنان برایشان باز گفتهاند. حاج علی شغل اصلیاش کشاورزی بود، کشاورزی خُردهپا، که زمین کوچک کشاورزیاش حتی کفاف سیر کردن خانوادهاش را نمی‌کرد برای همین، مجبور بود گاهی تن به کارگری دیگران دهد، گاه که از کارگری و کشاورزی خبری نبود، به بوتهکشی بیابان روی می‌آورد تا بفروشد و از ص نّاری که به دست می‌آورد قوت لایموتی سر سفره بنشاند. شبها اما، خسته و کوفته از تلاش روزانه وقتی به خانه محقرش بازمیگشت در آنجا نماز جماعت و کلاس درس برای پیر و جوان تشکیل می‌داد. مرحوم آیت‌الله صالحی نجفآبادی در خاطرات منتشر نشدهاش می‌گوید: «حاج علی استاد قرآن ما بود و ضمن تعلیم قرآن به تفسیر قرآن با زبانی که برای ما قابل فهم باشد می‌پرداخت. نه فقط برای ما بلکه جلسات تفسیر قرآن ایشان که برای عموم مردم می‌گذاشت با استقبال زیاد مواجه می‌شد. بسیاری از آیات قرآن را از حفظ می‌خواند و برای مردم به ویژه در ماه رمضان که ختم دورهای قرآن بود تفسیر می‌کرد. مجلسی که ایشان داشت از مجلس بسیاری از علما و منبریها شلوغتر می‌شد و موجب ناراحتی برخی از آنها را فراهم کرده بود. علت اینکه مردم جذب حاج علی شده بودند این بود که ساده و خودمانی مطالب را بیان می‌کرد به گونهای که برای همه قابل فهم بود.» وی در ادامه می‌گوید: «نمی‌دانم نزد چه کسی دروس عربی و تفسیر قرآن یا مطالب فقهی را خوانده بود و متن عروة الوثقی را با حواشی آن در زمانی که مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی مرجعیت ۱ کل را داشت، به خوبی بیان و معنی می‌کرد» . مرحوم استاد در اینباره می‌گوید: «پدر من یک روز هم به مدرسة طلبگی برای درس خواندن نرفته بود ولی در همان حد که درس خوانده بود به مسایل دینی خیلی خوب وارد بود ، اغلبِ قرآن را از حفظ داشت، و این اواخر هم سخنرانی می‌کرد، هم نماز جماعت ۲ می‌خواند و تا آخر عمر کار کشاورزیاش را داشت.» ۱. ص ۳۱ ۲. خاطرات، ج ۱ ، ص ۵۳ ۵۴

مردمی که به ایمان و اخلاص حاج علی باور کامل داشتند برایش احترام زیادی قایل بودند و اخلاق عملیاش باعث شده بود نصایح و اندرزهایش در دل پیر وجوان اثر بیشتری بگذارد. هنگامی که به بیابان می‌رفت تا بوتهای کنده و بفروشد و فرزندانش چون حسینعلی را از نان حلال بزرگ کند، می‌گفت: «تیشه به ریشه نزنید!» تا هم محیطزیست حفظ شده باشد و بنبوتهها کنده نشود و هم اخلاق و سیرهای را بیاموزد. «تیشه به ریشه نزدن» همان، و سفارش مسؤولان و مردم پس از انقلاب و حصول قدرت همان، که مواظب باشید حالا که قدرت ومقام دست شما افتاده است با آبرو بردن، مصادره اموال بدون هیچ دلیل شرعی و عقلی، ریشه دیگر خلایق را از خاک در نیاورید! اگر می‌وهای از باغ کوچکش می‌ماند تا برای فروش به بازار عرضه کند، می‌وههای درشت و اعلا را زیر می‌وههای ریز می‌ریخت یا قاطی می‌کرد تا غش در معامله نشود برای همین برای خریدن می‌وههای دست رنج او دست و پا می‌شکستند! سعی می‌کرد از قصّابی گوشت خریداری کند که او را نشناسد تا مبادا گوشتی به او دهد که به یک ناشناس و غیر معروف داده نمی‌شود و اگر مجبور بود از ق صاب محلّه گوشت بخرد فرد دیگری را می‌فرستاد و اگر می‌دید فرستاده با گفتن اینکه برای حاج علی گوشت می‌خواهم، گوشت بهتری خریده، آن را پس می‌داد تا حق دیگران ضایع نشود. در کشاورزی سنتی که آب از جوی و انهار به باغها هدایت می‌شود، هر یک از صاحبان باغ به نوبت «واره» خاکی که سدی است در مقابل آب داخل جوی ، را باز و بسته می‌کنند. وقتی نوبت به حاج علی می‌رسید تا آب را ببندد، اگر کسی برای گشودن «واره» به او کمک می‌داد، دست می‌کشید و می‌نشست تا یک نفره واره را باز کند و می‌گفت: «کسی که من از دست او آب را باز می‌کنم یک نفر بوده و اگر دو نفری آب را به سوی باغ خود باز کنیم ممکن است آب بیشتری و زودتر به باغ ما بیاید و حقالناس پایمال شود.» از این، گفتهها و شنیدهها و از همه مهمتر دیدهها بسیار هست، اما جای آن اینجا نیست پس می‌گذارم و می‌گذرم! حاج علی، خان نبود خانزاده نبود، آقازاده نبود و فرزندش حسینعلی هم آقازاده بار نیامد، از حسینعلی روحانیای عافیتطلب نساخت. مرحوم استاد می‌فرمود: «در باغ، کمککار پدرم بودم. خردسال بودم. خسته و گرسنه، باید کمک می‌دادم و گوسفند می‌چرانیدم، روزی بر اثر خستگی و گرسنگی شروع کردم به بهانهگیری! پدرم گفت: بهانه

پیشگفتار = ۲۳ نیار! اگر ادامه دهی اول سرت را می‌برم بعد هم یک کتک می‌خوری و سپس از باغ بیرونت می‌کنم!« بعد آیت‌الله منتظری از باب مطایبه می‌گفت: «آن روز از این تهدیدهای پدرانه حساب می‌بردم ولی فکر نمی‌کردم که پدرم این ترتیب را چگونه می‌خواهد رعایت کند!» مرحوم استاد می‌فرمود: «پس از اینکه برای ادامه تحصیل به اصفهان کوچ کردم، پنجشنبه و جمعهها به نجفآباد می‌آمدم. روز پنجشنبهای کسالت داشته و بیحال گوشه خانه افتاده بودم. پدرم گفت: پاشو! این مریضی و بیحالی بر اثر کار نکردن است؛ در حجرهها فقط درس می‌خوانید و فعالیت نمی‌کنید. پاشو! بقچه را بردار به باغ برو و برای گاومان که گرسنه است علف بیاور تا حالت سر جایش بیاید. گفتم: آخر! پدر جان من آخوندم، عمامه به سرم، با این عبا و عمامه چطوری بروم بقچه علف به دوش گرفته به خانه بیایم؟! پدرم گفت: این حرفها و لباس را شما درآوردهاید، مگر پیامبر۶ و علی۷ اهل کار و کشاورزی نبودند؟! پاشو! تنبلی نکن!» در دورانی که مبارزات انقلاب نضج گرفته بود، فرزند حاج علی حسینعلی ، از این زندان به آن زندان و تبعیدگاه روانه شد و در زندان شکنجههای طاقتفرسایی را تحمل کرد و گاه شاهد شکنجههای فرزندش محمد بود. انقلاب در بهمن ۵۷ پیروز شد، قبل از آن و در بحبوحه انفجار انقلاب، رژیم برخی از زندانیان سیاسی از جمله آیت‌الله منتظری و آیت‌الله طالقانی را در آبان ۵۷ آزاد کرد. از زمان آزادی آیت‌الله منتظری تا پیروزی انقلاب، مرحله تثبیت آن، و تا زمان انتخاب ایشان به قائم مقامی رهبری در تیرماه ۱۳۶۴؛ همواره ایشان به عنوان یک شخصیت مورد عنایت پس از امام خمینی مورد توجه خاص و عام بود. شاهد بر این توجه عام و خاص، مجلس خبرگان رهبری در سال ۶۴ است که در پی تصویب ماده واحدهای، به مقبولیت عامه آیت‌الله منتظری نزد مردم تصریح کرد. حاج علی منتظری اما مانند فرزندش حسینعلی، دل خوشی از ورود او به هیأت حاکمه ندارد و با اینکه او پدر دومین شخصیت انقلاب و نظام است، همان حالات ظاهری و باطنی را حفظ کرده باز هم دست از کشاورزی و کارگری برنمیدارد. اگر گاهبیگاه مسؤولانی از اقصی نقاط کشور در خانه محقرش در نجفآباد حاضر می‌شوند تا پدر دومین شخصیت کشوری را از نزدیک ببینند؛ آنها را به نهار یا شام دعوت می‌کند و از همان نانی که به تنور خانه زده و ماستی که از گاوش شیر آن را دوشیده و سبزی باغ یا

باغچهاش، از آنها پذیرایی می‌کند بعد هم آنها را مورد پند و اندرز قرار می‌دهد که: «مواظب حقالناس باشید، تیشه به ریشه نزنید!» گفتیم: حاج علی دل خوشی از ورود حسینعلی در حلقه حاکمان نداشت برای همین بود که هنگام بروز حوادث سال ۶۸ و در نتیجه برکناری حزنآلود حسینعلی از جانشینی آیت‌الله خمینی، دو رکعت نماز شکر خوانده بود. این ماجرا را بارها از زبان خود مرحوم استاد شنیدیم. چندی نگذشت که حاج علی پس از عمری تلاش و زحمت، پاکی و اخلاص و خوشنامی، از دنیا رفت آن هم در حالیکه وضو می‌گرفت تا برای اقامه نماز ۱ جماعت به مسجد برود. ۱. خلاصهای از مصاحبه با مرحوم حاج علی منتظری در سال ۵۸ و ۵۹: «س: حاج آقا چند سال دارید؟ با کمی مکث و با یک آه می‌گوید: بالاتر از ۸۰ سال. س: روزی چند ساعت کار می‌کنید؟ ج: کار ما حساب ندارد از آفتاب تا آفتاب. [...] س: از زندگی آیت‌الله منتظری برای ما شرح دهید. ج: بچه که بود زراعت می‌کرد. زمان سختی بود. یک روز که می‌رفتم از آفتاب تا آفتاب کار می‌کردم. یک ریال می‌دادند، یک ریال آن روز یک چارک نون می‌دادند، اونوقت دیگه من باغ و گوسفند را دست حسینعلی می‌دادم و خودم می‌رفتم سر کار. گاهی هم اصفهان می‌رفتم و خشت می‌مالیدم. بعد هم که حسینعلی ۸ – ۹ سالش شد رفت اصفهان و درس می‌خواند. توی مدرسه جده؛ ولی هر وقت که می‌آمد نجفآباد، من می‌گرفتمش به کار، بعد هم که می‌رفت قم تا ۳۰ سالگی ازش کار می‌کشیدم ولی بعد از ۳۰ سالگی دیگه زورم بهش نرسید (با خنده). بعدا ً هم بچهاش همین محمد [شهید محمد منتظری] که کوچولو بود در سن ۱۰ – ۱۵ ساله، زندگی را می‌چرخاند و زراعت و خرمن و اینها را می‌چرخاند. من هم دنبال خشت مالی، خرمنکوبی، بوتهکشی و... لابلای این کارها درسی هم می‌خواندم. [...] آشیخ حسینعلی رفت قم بعد رفته بود بروجرد پیش آقای بروجردی، آن وقت هنوز آقای بروجردی نیامده بود قم. مدتی بروجرد بود و از شاگردهای مقرّب آقای بروجردی شده بود. آن وقتها دربارة مسألهای از آقای بروجردی استفتاء کردم و برای گرفتن جوابش رفتم قم. آنجا در حیاط خلوت آقای بروجردی شیخ حسینعلی را دیدم. حدود ۲۰۰ نفری از آقایون بودند. آقا [آیت‌الله بروجردی] آمد. استفتاء را دادند دست آقا و گفتند این مال ابوی آقای منتظری است که آنجا نشسته است. من دم درگاه نشسته بودم. یک باره دیدم آقای بروجردی بنا کرد جوش خوردن وگفت: چرا اینجا نشستهای؟! و پهلوی خودش جا باز کرد، ما رفتیم نشستیم آن وقت گفت که: خیلی آقای منتظری خوبند، آقای منتظری خیلی خوبند و چند بار می‌گفت: شما نمی‌شناسی ایشان را، خدا نعمت بزرگی به شما عنایت کرده است. [...] س: از زندانهای آیت‌الله منتظری چیزی نظرتان هست، چند بار و کجا زندانی و یا تبعید شدند؟ ج: ۱۵ سال مرتب در آزار و تعقیب و زندان و شکنجه به سر می‌برد [...] بالاخره از زندان خبر آوردند که حکم اعدامش درآمده! گفتم: خوب هر جور تقدیر است، بع داً به ۱۰ سال زندان محکوم شد. س: وقتی شنیدید آیت‌الله منتظری امام جمعه تهران شد چه حالتی به شما دست داد؟ ج: من یک آدمی هستم که نه از خوبیهای دنیا شاد می‌شوم، نه از بدیهای آن اوقاتم تلخ می‌شود. همان وقت که گفتند حکم اعدام شیخ حسینعلی در آمده، من اصلاً کَکَم نگزید! (نک: فقیه عالیقدر، مصطفی ایزدی، ج ۱، ص ۲۸ ۳۱.)

پیشگفتار = ۲۵ ج: مکتب اساتید بیگم ان، خُلق، خوی و سلوک استاد در تربیت اخلاقی شاگرد مانند تأثیر اخلاق والدین بر فرزند، تأثیر فراوان دارد؛ بر همین اساس است که در برخی آموزههای معروف، استاد و معلم را هم در شمار پدر هر انسانی فرض کردهاند. مرحوم استاد پس از پدر خویش، در میان اساتید نجفآباد، اصفهان و قم برخی را توصیف کرده و به صراحت بعضی از آنها را در تربیت خویش مؤثر می‌داند: ۱. مرحوم آیت‌الله حاج شیخ احمد حججی مرحوم استاد در توصیف آیت‌الله حاج شیخ احمد حججی می‌گویند: «در آن زمان یکی از روحانیون بسیار خوب و مؤثر نجفآباد مرحوم آشیخ احمد حججی بود. مرحوم حاج شیخ احمد به جذب و پرورش طلاب در نجفآباد معروف بود. در آن زمان به شوخی به کسی می‌گفتند: «حاج شیخ احمد را می‌گویم بیاید نفسش به بچهات بخورد، بچهات را ببرد طلبه کند.» آشیخ احمد اعتقاد داشته لازم نیست نوجوانانی که تشویق می‌کنم طلبه شوند ح تماً مجتهد شوند بلکه همین مقدار که گلیم خود را از آب بیرون کشند و در بازگشت، سطح اطلاعات و معلومات دینی مردم را بالا برند کافی است. ایشان حتی به اداریها و کاسبها سفارش می‌کرد: «صبح به صبح قبل از کار نیم ساعت به ۱ مدرسه آمده و درس بخوانید بعد هم بروید سراغ کارهایتان.» در جای دیگر به توصیف ایشان می‌پردازد: «مرحوم حاج شیخ احمد بسیار عالم روشنی بود، روحانیین دیگر در نجفآباد خیلی با مردم سر و کار نداشتند، نمازشان را در مسجد می‌خواندند و می‌رفتند، حتی کسی جرأت نداشت از آقا یک مسأله بپرسد؛ ولی برعکس، مرحوم حاج شیخ احمد خانهاش یک سر نجفآباد بود و مسجدش یک سر دیگر، معمولا ً یک ساعت به غروب راه می‌افتاد برود مسجد، در بین راه به دکانهای مختلف سر می‌زد، مردم مسأله می‌پرسیدند، یک کسی کار داشت ایشان در همان دکان مسألهاش را حل می‌کرد و جوابش را می‌داد، نماز یادش می‌داد، وجوهاتش را حساب ۱. خاطرات، ج ۱، ص ۶۱

می‌کرد، اختلافات را حل می‌کرد [...] ایشان با مردم خیلی خودمانی بود، در بیان مسائل و احکام خیلی خوشذوق بود، اما راجع به مسائل سیاسی، این مسائلی که الآن هست آن روزها در آنجا خیلی مطرح نبود.« مرحوم استاد پس اینکه یکی از خدمات مرحوم حججی را اصلاح قبله نجفآباد می‌داند می‌فرماید: «بسیار آدم مقاوم و شجاعی بود، در اظهار عقیده و انتقاد، حتی انتقاد از روحانیت هراسی نداشت. و می‌گفت: «روحانی باید در میان مردم باشد، این یعنی چه که مردم بترسند به یک روحانی حرفشان را بزنند.» ایشان برعکس سایر روحانیون زندگی تشریفاتی و بیرونی اندرونی نداشت و تا آخر هم در یکی از خانههای قدیمی نجفآباد زندگی می‌کرد، دو تا زن هم داشت که هر کدام از آنها در یک اطاق زندگی می‌کردند، ایشان در همان خانه هم از مردم پذیرایی می‌کرد، هم جلسه تشکیل می‌داد. [...] خیلی ساده زندگی می‌کرد اینکه گاهی اوقات شعار داده می‌شود که روحانیون باید همسطح مردم ضعیف باشند واقعا ً ایشان اینگونه بود، به همین جهت مردم خیلی به او ایمان داشتند. ایشان در مسائل واقعا ً اهل نظر بود. یادم می‌آید همان وقت می‌گفت: «آقا حسین بروجردی از آسید ابوالحسن کمتر نیست»؛ در آن زمان عروة الوثقی با چهار حاشیه چاپ شده بود از جمله آیت‌الله بروجردی هم بر عروة الوثقی حاشیه زده بود، ایشان می‌گفت: «من حاشیة آقای بروجردی را دیدهام، ایشان اگر از آسید ابوالحسن بهتر نباشد کمتر نیست»؛ آن زمان مرحوم آیت‌الله العظمی آقای بروجردی در بروجرد بودند. خلاصه مرحوم حاج شیخ احمد اهل تشیخص بود و خودش هم در مسائل اظهار نظر می‌کرد. یک بار من به ایشان گفتم: «آقا ما کتاب نداریم»؛ ایشان فرمود: «اگر پول گیرت آمد خرج کن، بخور، سالم باش، کتاب را برو در کتابخانه مطالعه کن یا امانت بگیر»؛ خودش در خانهاش یک دوره وسائل و تقریرات اصول شیخ انصاری و دو سه کتاب دیگر از این قبیل بیشتر نداشت، می‌گفت: «کتاب انبار بکنی چه فایدهای دارد؟ بایستی سالم باشی، کتاب را آدم از یکی امانت می‌گیرد و مطالعه می‌کند و پس می‌دهد»، می‌گفت: «سعی کنید خودتان را سالم نگه دارید که بتوانید

پیشگفتار = ۲۷ مطالعه کنید، اگر کتاب باشد و نتوانید مطالعه کنید چه فایدهای دارد؟ ایشان در جمع بین روایات بسیار خوشسلیقه بود، و به افراد پر و بال می‌داد که در مسائل اظهارنظر کنند و حرف خود را بزنند، یک روز همراه ایشان به اصفهان می‌رفتیم، الاغ ایشان رسید به یک الاغ دیگر و هر دو الاغ بنا کردند به صدا کردن، گفت: «آشیخ حسینعلی، انسان باید با انسان دیگر خوب برخورد کند ببین این الاغ به آن الاغ که رسید چطور دارد چاق سلامتی و احوالپرسی می‌کند»، ایشان با من ِ بچه طلبه این سبک برخورد می‌کرد.« چنانچه ذکر شد مرحوم استاد، خود و پدرش و بسیاری افراد دیگر را از تربیتشدگان مرحوم آشیخ احمد می‌داند. از مرحوم استاد در رثای آشیخ احمد حججی متنی به تاریخ ۱۵ جمادی الاول ۱۳۹۵ به جای مانده که با ذکر آن بیش از این کلام را اطاله نمی‌دهیم: بسمالله الرحمن الرحیم در سنین کودکی به معیّت پدرم که خدایش محافظت فرماید در نجفآباد اصفهان به مسجد می‌رفتم. امام جماعت مسجد نیز بسیار به منزل و باغ ما رفت و آمد داشت. مردی بود بیآلایش و رفتارش با کوچک و بزرگ بسیار عادی و بدون تشریفات بود. کمکم بزرگتر شدم و با خواندن و نوشتن آشنا شدم و با ترغیب آن مرد بزرگ پدرم مرا به منظور آموزش علوم اسلامی به اصفهان و قم فرستاد. در ایام تعطیلات در نجفآباد از جماعت و تدریس آن مرد بزرگ استفاده می‌کردم و در خدمت ایشان هم چند سفر به اصفهان و یک سفر به قم رفتم. با اینکه از جهت فضل و کمال ممتاز بود و بیشتر مردم آن منطقه به ایشان ارادت می‌روزیدند و مرجع وجوه شرعیه بود، زندگی ایشان بسیار ساده و متوسط بود و با رفتار و عمل مردم را به دین و مذهب سوق می‌داد. همّش ترغیب مردم مخصوصا ً جوانان به تعلّم و فرا گرفتن علوم اسلامی بود و با یک فرد محصل و طالب علم همچون پدر مهربان رفتار می‌کرد و طلاب را بسیار مورد تشویق قرار می‌داد و روی این اصل در منطقة نجفآباد و اطراف و حومة آن عدة بسیاری به سراغ تحصیلات علوم

دینیه رفتند و بین آنان اساتید و فضلاء کثیری پیدا شد. بسیاری از مردم نجفآباد از تاجر و کاسب و زارع با علوم عربی و کتب دینی آشنا شدند و در اثر اخلاق عمومی ایشان و برخورد خوبی که با اشخاص داشت در اکثریت قاطع مردم محل گرایش مذهبی عجیبی پیدا شد. با یک برداشت و درک صحیحی از دین و مذهب که هنوز پس از حدود سی سال که از وفات آن مرد بزرگ می‌گذرد به دنبالة تحولی که ایشان پایهریزی کردند شهرستان نجفآباد را می‌توان کانون علم و دانش و مذهب شمرد و گذشته از علما و فضلاء آن شهر حدود نیمی از مردم عادی نجفآباد تا اندازهای با علوم عربی و اسلامی آشنا می‌باشند و در درک مسائل مذهبی امتیاز خاصی دارند. خداوند به ما توفیق دهد که بتوانیم به پیروی از آن مرد بزرگ خدمت به اسلام و مسلمین را وجهة همت خود قرار دهیم و در انجام وظایف دینی و وجدانی کوتاهی نکنیم و تجملات و علائق دنیای فانی ما را نفریبد، آمین رب العالمین. آن مرد بزرگ که خدا درجاتش را عالی کند و با محمّد و آل محمّد محشورش فرموده و حقوق او را بر ما جبران فرماید مرحوم مغفور حجة الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ احمد حججی نجفآبادی بود. نوّرالله مرقده الشریف بحق محمّد وآله الطاهرین. والسلام علی جمیع اخواننا المؤمنین و رحمة الله و برکاته. ۱ ۱۵ ج ۱ ۱۳۹۵ حسینعلی منتظری نجفآبادی ۲. مرحوم آیت‌الله محمدحسن عالم نجفآبادی مرحوم استاد درباره ایشان می‌گویند: «از افراد دیگری که در زندگی من بسیار تأثیر داشت مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمدحسن عالم نجفآبادی بود که قبلاً عرض کردم من یک مقدار شرح لمعه و قوانین و رسائل و مکاسب را بیش ایشان خواندم. ایشان از نظر زهد و تقوا در اصفهان خیلی معروف بود؛ پول وجوهات را خرج زندگی خودش نمی‌کرد. با اینکه مرجع وجوهات مردم بود. مع ذلک آنها را می‌گرفت و بین طلبهها و نیازمندان ۱. همان، ج ۲، ص ۷۹۱ ۷۹۲.

پیشگفتار = ۲۹ تقسیم می‌کرد اما خودش از منبر رفتن و اینجور چیزها ارتزاق می‌کرد و تا این آخر هم ۱ که پیرمرد شده بود باز از پول منبر زندگی خود را می‌گذرانید.« مرحوم عالم نجفآبادی در زمانی که برای تحصیل به نجف اشرف مشرف شده بود به بیماری سختی دچار می‌شود به گونهای که پزشکان از معالجه ایشان مأیوس شده و دیگر سراغ ایشان نمی‌آیند. گویا روزهای آخر عمر او فرا رسیده که از مرحوم آیت‌الله حاج آقا علی محمد نجفآبادی مقداری تربت اصل سید الشهداء گرفته و آن را با آداب خاص می‌خورد خود ایشان می‌گوید: «آن را با آداب مخصوص که وارد شده در آب حل کرده و به حلق من ریخته بودند. من که در حال بیهوشی به سر می‌بردم ناگهان چشمان خود را باز کردم دیدم رفقا اطراف بسترم نشستهاند. من کمکم در خود احساس نیرو و نشاط کردم و حرکتی به خود داده نشستم. دیدم نشاط بیشتری دارم، برخاستم و ایستادم. به رفقا گفتم: بدون مجامله می‌خواهم از شما خواهش کنم از حجره بیرون بروید چون می‌خواهم زیارت ۲ عاشورا بخوانم.» ۳. مرحوم آیت‌الله حاج میرزا علی آقا شیرازی مرحوم استاد در وصف اخلاق حاج میرزا علی آقای شیرازی می‌گویند: «ایشان مرد از دنیا گذشته و وارستهای بود، در طب قدیم استاد بود ولی خیلی کم ۳ طبابت می‌کرد، ما یک مقدار قانون بوعلیسینا را پیش ایشان خواندیم، قسمتهایی از نهجالبلاغه را هم پیش ایشان خواندیم. ایشان اواخر عمر آیت‌الله العظمی بروجردی آمدند قم، گاهی هم برای طلبهها منبر می‌رفتند، از اول تا آخر منبر خودش گریه می‌کرد، دیگران هم گریه می‌کردند، همینطور نهجالبلاغه را با یک حالی می‌خواند و نوعاً از اینکه کسی ۴ پشت سرش نماز بخواند کراهت داشت.» سپس مرحوم استاد دلیل برق نکشیدن تا آخر عمر را از زبان ایشان نقل می‌کنند به دلیل ۱. همان، ج ۱، ص ۶۶ ۲. مرحوم آیت‌الله عالم نجفآبادی دایی مرحوم آیت‌الله صالحی نجفآبادی است و مرحوم صالحی این ماجرا را مفصلتر در کتاب شهید جاوید نقل کرده: نک: شهید جاوید، ص۳۵۷ ۳۵۸ ۳. از جمله بحث حمیّات قانون بوعلی انواع تب و داروهای آن ، را مرحوم استاد نزد حاج میرزا علی آقای شیرازی تلمذ کردهاند. ۴. خاطرات، همان. ص ۶۷ ۶۸

اینکه: مأمور کوبیدن تیر برق روی دیوار مردم می‌کوبیده و صاحبخانهای گفته است من راضی نیستم. وقتی آیت‌الله منتظری به ایشان می‌گوید: شما که در آن تصرف نمی‌کنید! می‌گوید: «اگر من از برق استفاده کنم این تصرف در مسیر برق هم هست.» سپس استاد ادامه می‌دهند: «معنویات حاج میرزا علی آقا هم در من و هم در مرحوم شهید مطهری خیلی اثر گذاشت. یادم هست یک شب ایشان در حجرة آقای مطهری وارد شده بودند، آن شب تا ساعت ۱۲ نشستند و شعر خواندند. ایشان طبع شعر هم داشت، آن شب ایشان برای نماز شب بیدار نشد به قدری متأثر بود مثل اینکه فرزندشان فوت شده باشد. بعد می‌گفت: من شانزده ساله بودم که یک شب برای نماز شب بیدار نشدم، آن روز را تا شب گریه می‌کردم، الآن باز آن حادثه تکرار شده است ایشان آنقدر عنایت و توجه داشت که نماز شبش ترک نشود و خیلی زندگی سادهای داشت [...] یک روز در اصفهان من در حجرة آن مرحوم در مدرسة صدر مهمان ایشان شدم به نان و دوغ؛ ایشان در ضمن نقل کردند که شبی خواب دیدم قیامت شده و هر کسی را به جایی فرستادند و به من گفتند این باغ هم مال تو؛ باغ زیبایی بود ولی در عالم خواب در باغ قدم می‌زدم و از روی حسرت می‌گفتم: ۱ علی آقا! آخر حیوان مردی و تو را روی آب و علف رها کردند.» از دیگر شاگردانی که متأثر از سیر و سلوک مرحوم میرزا حاج علی آقای شیرازی بوده می‌توان آیت‌الله شهید مرتضی مطهری را نام برد. شهید مطهری دوست، هممباحثه و همحجرهای مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری بود و پس از آشنایی این دو با هم در قم، روزی شهید مطهری به همراه مرحوم استاد به اصفهان می‌آیند که با پیشنهاد و اصرار ۲ مرحوم استاد، به درس نهجالبلاغة حاج میرزا علی آقای شیرازی حاضر می‌شود. شهید مطهری در اینباره می‌گوید: ۱. همان، ص ۶۷ ۶۸ ۲. حضور مرحوم آیت‌الله منتظری در درس نهجالبلاغه میرزا علی آقای شیرازی از زمانی آغاز شد که ایشان روزی با مرحوم حاج آقا مرتضی ملاّباشی برخورد می‌کند. وی که از شاگردان میرزا بوده است استاد را به حضور در درس نهجالبلاغه تشویق می‌کند. همانگونه که استاد می‌فرماید: حاج آقا مرتضی ملاباشی فردی پولدار و مجرد بوده که پولهایش را صرف عیاشی می‌کرده اتفاقا ً روزی در شیراز پای یک منبر می‌رود و از زبان منبری جملهای از نهجالبلاغه را می‌شنود که از همان روز از بیراه به راه برمیگردد و عاشق نهجالبلاغه می‌شود، نک، خاطرات آیت‌الله منتظری، ج ۱، ص ۷۳ ۷۴

پیشگفتار = ۳۱ «در سال بیست، که برای اولین بار به اصفهان رفتم هممباحثه گرامی ام که اهل اصفهان بود و یازده سال تمام با هم، هممباحثه بودیم و اکنون از مدرسین و مجتهدین بزرگ حوزة علمیة قم است به من پیشنهاد کرد که در مدرسه صدر، عالم بزرگی است نهجالبلاغه تدریس می‌کند، بیا برویم به درس او. این پیشنهاد برای من سنگین بود، طلبهای که کفایة الاصول می‌خواند، چه حاجت دارد که به پای تدریس نهجالبلاغه برود؟!» پس از حضور آیت‌الله مطهری به همراه مرحوم استاد در حلقه درس نهجالبلاغه چنان جذب معنویت میرزا علی آقای شیرازی می‌شود که می‌گوید: «زود به اشتباه بزرگ خود پی بردم [...] دیدم با مردی از اهل تقوا و معنویت روبرو هستم که به قول طلاب ممن ینبغی ان یشد الیه الرحال، از کسانی است که شایسته است از راههای دور بار سفر ببندیم و فیض محضرش را دریابیم او یک نهجالبلاغه مجسم بود، راستی من هر وقت حساب می‌کنم ۱ بزرگترین ذخیرة روحی خودم را درک صحبت این مرد بزرگ می‌دانم.» از دیگر شاگردان مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی که از دوستان همفکر مرحوم آیت‌الله منتظری و شهید مطهری بود ، مرحوم آیت‌الله صالحی نجفآبادی است. این مرحوم نیز در خاطرات منتشر نشده خود می‌گوید: «حاج میرزا علی آقای شیرازی معلم اخلاق، بسیار با ایمان و با خدا بود، یکپارچه نورانیت و معنویت بود، به همین خاطر جذب او شدم که نمی‌توانستم رهایش کنم [...] وا قعاً وصف مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی نگفتنی است. [...] از خصلتهای دیگر ۲ ایشان این بود که اهل تحقیق بود. زودباور نبود.» روزی مرحوم صالحی نجفآبادی اشعاری که روی سنگ قبر شیخ مفید است را برای حاج میرزا علی آقا می‌خواند و همان کلام مشهور را می‌گوید که: این اشعار را امام زمان (عج) روی قبر شیخ مفید نوشته و این نشان از مقام و عظمت شیخ مفید دارد. مرحوم صالحی می‌گوید: «من با یک حالت شوق و ذوق و حالت روحانی معنوی اینها را می‌گفتم. حاجی وقتی خوب گوش داد لبخندی زد و فرمود: «بچم! این قدر سادهلوح نباش! این حرفها را مریدهایشان بعد از مرگشان ساختهاند!» من یکه خوردم که عجب! حاج میرزا علی آقای ۱. مرتضی مطهری، عدل الهی، ص ۲۲۵ ۲۲۶ ۲. مرحوم آیت‌الله صالحی نجفآبادی، خاطرات منتشر نشده، ص ۴۴ ۴۹

شیرازی با این عظمت چرا به علما اعتقاد کمی دارد؟.«! سپس مرحوم صالحی نجفآبادی، می‌گوید: ما خودمان وقتی در مباحث علمی پیشرفت کردیم فهمیدیم که ایشان از روی بیاعتنایی به علما این جملات را بیان نکرده بلکه می‌خواهد بگوید بایستی هر مطلبی را از روی تحقیق باور کرد و مگر کسی آنجا بوده که با چشم خود دیده باشد که امام زمان (عج) با انگشت خود روی قبر شیخ مفید این اشعار را بنویسد؟! چه بسا مریدها بنشینند و پس از مرگ یک آقا و یک عالمی از این موارد بسازند. آیا باید بدون دلیل و بررسی پذیرفت؟! و چه بسا مرید بگوید من که هدف مقدسی دارم آن هم تعظیم عالم است و ۱ دروغ گفتن در این راه اشکالی ندارد!». در اینجا به توصیف سیر و سلوک یکی از اساتید مرحوم استاد از زبان ایشان و دو بزرگ مرد علم و تقوا یعنی شهید مطهری و مرحوم صالحی نجفآبادی پرداختیم. با دقت در سیر و سلوک اخلاقی حاج میرزا علی آقا شیرازی و مقایسه آن با اخلاق و معنویات این سه یار دیرین و شاگرد میرزا، پی خواهیم برد که مکتب اخلاقی ایشان در آنان بسیار تأثیر داشته است. ۴. مرحوم آیت‌الله العظمی حاج آقا حسین بروجردی مرحوم استاد برای اولین بار آیت‌الله بروجردی را در سفری تابستانی به بروجرد، ملاقات می‌کند و طی چهل روز اقامت در بروجرد در درس خارج مکاسب ایشان با موضوع «ولایت از قبل جائر» شرکت می‌کند. به هر دلیلی مرحوم آیت‌الله بروجردی پس از یک سفر استعلاجی در تهران به قم آمده و مورد استقبال مردم و علما قرار می‌گیرد. آیت‌الله خمینی که گویا خود در آمدن آقای بروجردی به قم تأثیرگذار بوده گرچه قبل از آن امیدی به اصلاح حوزه حتی با حضور آقای بروجردی نداشته ، درباره آمدن آقای بروجردی می‌گوید: «آقای بروجردی، بیست سال دیر به قم آمد، درس ایشان جوری است که طلبهها غیر مستقیم بدون اینکه بفهمند ۲ مجتهد شدهاند.» مرحوم آیت‌الله بروجردی سبکی را وارد حوزه کرد که در میان علمای سلف و آن ۱. همان، ص ۴۴ ۴۹ ۲. خاطرات مرحوم آیت‌الله منتظری، ج ۱، ص ۱۱۱

پیشگفتار = ۳۳ روز، خواهان بسیار کمی داشت یا معمول نبود، این سبک، تأکید بر تدریس فقه تطبیقی بود. بنابر آنچه که مرحوم استاد از مرحوم آیت‌الله بروجردی نقل می‌کردند: «فقه ما حاشیهای بر فقه اهل سنت است و در ارتباط کامل با فقه آنهاست و ما تا فقه آنها را خوب نفهمیم ممکن است در مواردی نتوانیم در فقه خود، به طور صحیح فتوا دهیم.» مرحوم آیت‌الله بروجردی از این جهت به کتاب خلاف شیخ طوسی اهمیت می‌داد و دستور چاپ آن را برای اولینبار صادر کرد چون که شیخ به طرح مسائل اختلافی میان شیعه و سنی پرداخته است. پرداختن به نظرات مخالفان به جز دمیدن روح تحقیق ، از یک جهت، در سلوک اخلاقی شاگردان حوزوی از سوی دیگر، و مردم جامعه به نحو عام اثر به سزایی دارد. چون که غیر مستقیم در به رسمیت شناختن مخالف، تلاش برای تحمل وی و شنیدن کلام او علیرغم وجود اختلافهای حاد عقیدتی و مذهبی ؛ مؤثر است. اگر به رفتارهای اخلاقی مرحوم آیت‌الله منتظری دربارة تحمل مخالف بپردازیم، تأثیرپذیری چنین ۱ سلوک مهم از استادش را بهتر خواهیم یافت. مرحوم آیت‌الله صالحی نجفآبادی از دیگر شاگردان مرحوم حاج آقا حسین بروجردی به نقل این عملکرد، از زبان ایشان می‌پردازد: «چون ما داریم فقه اسلامی را می‌خوانیم اگر مقایسه شود فقه پختهتر می‌شود و شما وقتی می‌توانید بگویید فقه امام صادق۷ بهترین است که با فقه ابوحنیفه، شافعی، و حنبلی مقایسه کنید و ا لاّ همینجور بدون مقایسه علمی بگویید بهتر است، کمتر مورد توجه ۲ خواهد بود.» روحیه استقلال و حریت آیت‌الله بروجردی بارها مورد تأکید مرحوم استاد بود. به نقل از مرحوم استاد، مرحوم آیت‌الله بروجردی بارها به شاگردان خود می‌گفته: «قداست بزرگان و بزرگی بزرگان به جای خود، اما هیچ وقت بزرگی بزرگان نباید مانع فکر کردن ۳ خود ما بشود. یک بچه هم وقتی مطلبی را می‌گوید باید قانعش کرد نه اینکه کوبیدش.» برای همین، هنگامی که مرحوم آیت‌الله منتظری درسهای اصول ایشان را نوشته و خدمت ایشان ارائه می‌کند ضمن تشویق کلی، از این جهت که ایشان زیر مطالب طرح شده از ۱. درباره اهتمام مرحوم آقای بروجردی به وحدت میان شیعه و سنی و مخالفت با طرح مباحث اختلافانگیز، نک: همان، ص ۱۷۶ ۱۷۷. لازم به ذکر است مرحوم آیت‌الله منتظری مبتکر هفته وحدت بین شیعه و سنی بودهاند. ۲. خاطرات منتشر نشدة مرحوم صالحی نجفآبادی، ص ۵۵ ۵۶ ۳. خاطرات مرحوم آیت‌الله منتظری، ج ۱، ص ۷۶

سوی استاد خود خط کشیده و نظر یا نقد خویش را مطرح کرده بسیار خوشحال می‌شوند و ۱ شاگرد خود را مورد ملاطفت و تشویق قرار می‌دهند. نهایة الاصول اولین کتابی است که از مرحوم آیت‌الله بروجردی با تأمین هزینه آن به وسیلة فروش نیمدانگ خانه در نجفآباد از سوی مرحوم آیت‌الله منتظری و کمک حضرات آقایان علامه طباطبایی و حائری یزدی ۲ چاپ و منتشر می‌شود. از دیگر سو خصوصیات اخلاقی مرحوم بروجردی که بیشتر در مشی علمی و تحقیقی ایشان هم نمایانتر است این جمله است: «ٌانا فی کل یوم رج ل» یعنی من هر روز مرد دیگری هستم و اگر دیروز و دیروزهای خیلی دور کلامی گفته باشم یا نظری را مطرحکرده، پذیرفته و براساس آن فتوا دهم؛ اگر چنانچه تحقیق کردم و به مطلب جدیدی رسیدم، ابایی از طرح و پذیرش آن به عنوان ناسخ نظر قبلی ندارم. جوّال و به روزبودن ذهن یکی از مؤلفهها و فرآیندهایی است که انسان را به این روش و سبک می‌رساند. ذهن سنگوارهای و متحجرانه نداشتن از جمله خصوصیات مرحوم بروجردی بوده که تأثیر به سزایی در شاگردانش داشته است. دربارة همین مرحوم استاد ضمن اشاره به عبارت آقای بروجردی، می‌گوید: «این سخن بیانگر این نکته است که انسان نمی‌تواند ادعا کند که به حقیقت مطلب رسیده است، و همواره باید در تصحیح مواضع و دیدگاههای خود در جهت دستیابی به حقیقت برتر کوشا باشد. البته آنچه را که با به کارگیری همة تلاش خود به دست آورده و بدان رسیده است برای وی حجت است و وظیفه دارد تا رسیدن به حقیقت ۳ برتر و یا کشف اشتباه خود به آن پایبند باشد». مرحوم آیت‌الله بروجردی زمانی که بروجرد بود نذر می‌کند اگر عصبانی شد یکسال روزه بگیرد و از قضا روزی عصبانی می‌شود و یک سال روزه می‌گیرد. روزی در مقابل اشکالی که یکی از شاگردان می‌کند عصبانی می‌شود، فردایش در حضور مابقی شاگردان می‌گویند: من از عصبانیت خود بسیار شرمندهام، شما مرا ببخشید و مبلغی برای آن شخص ۴ می‌فرستد. ۱. همان، ج ۱، ص ۱۰۹ ۲. همان، ص ۱۱۹ ۳. دیدگاهها، ج ۱، ص ۱۵۲ ۴. خاطرات، همان، ص ۱۶۲

پیشگفتار = ۳۵ مرحوم بروجردی روزهای چهارشنبه پس از اتمام تدریس حدیثی اخلاقی برای شاگردان می‌خواند روزی از این روزها سر درس می‌گوید: «مدیونید اگر درس بخوانید برای اینکه مرجع تقلید شوید و بخواهید به یک ریاستی برسید. ما الآن گرفتار هستیم. شما اگر هدف و نیت این را داشته باشید، این سفاهت است! این سفاهت است! [...] این ریاست ۱ بلاست برای انسان، این سفاهت است!» مرحوم صالحی نجفآبادی درباره اهمیت دادن مرحوم آیت‌الله بروجردی به سیر و سلوک اخلاقی میان طلاب می‌گوید: «ایشان بارها سفارش می‌کردند به طلاب که فقط به خواندن دروس رسمی حوزه قناعت نکنید بلکه به تهذیب نفس و سیر و سلوک بپردازید. ۲ هدف واقعی دیانت، همان جنبه معنوی است.» مرحوم بروجردی گاهی شاگر دان خود را عملاً و گاه به مناسبت، انذار می‌دهد این خاطره را مرحوم آیت‌الله منتظری نقل می‌کردند: «روزی همراه پدرم حاج علی نزد آیت‌الله العظمی بروجردی رفتم، ایشان شنیده بود والد ما در نجفآباد علاوه بر کار و کشاورزی به ترویج دینی هم مشغولند. در آن اتاقی که رفتیم من مقداری بالاتر نشسته و به آقای بروجردی نزدیکتر بودم. پدرم آمد همان د م در نشست. بعداً که من پدرم را به ایشان معرفی کردم؛ آقای بروجردی بلافاصله فرمودند: خُب! پس شما بلند شوید و بروید جای ایشان بنشینید و ایشان بیاید جای شما! بد است شما بالاتر از پدرتان نشستهاید. در حقیقت آقای بروجردی با این کارشان می‌خواستند مرا عملاً تنبیه کرده باشند که باید رعایت احترام پدرت را داشته باشی.» شیوة مرحوم آیت‌الله بروجردی در راستای اجرای برنامة اصلاحی حوزه؛ ایجاد هیأت حاکمهای بود که از متن حوزه بیرون آمده بود. این هیأت که مرکب از چند نفر می‌شد در مدرسه فیضیه مستقر بود و پس از دریافت گزارشهایی مربوط به تخلف اخلاقی طلاب در وهله اول به نصیحت و ارشاد آنان پرداخته و در صورت عدم تأثیر، شهریه طلبه خاطی قطع می‌شد. مرحوم آیت‌الله منتظری پس از ذکر مطلب فوق، نتیجه می‌گیرد که: «ایشان معتقد بود دولتیها نباید در کار روحانیت دخالت کنند، باید حیثیت روحانیت محفوظ باشد و تخلفات صنفی آنها را خودشان رسیدگی کنند.» همچنین روزی مرحوم آیت‌الله بروجردی ۱. صالحی نجف آبادی، همان، ص ۵۹ ۲. همان.

چنان عصبانی شده می‌گوید: «زندگی بر من تلخ است» که این جمله دیگران را به تعجب وامیدارد. علت عصبانیت مرحوم آقای بروجردی، بازداشت یک روحانی در تهران به نام آشیخ مصطفی رهنما توسط نیروهای دولت وقت بوده است. گرچه روحانی بازداشت شده در برخی جهات با آقای بروجردی مخالفتهایی داشته است اما آقای بروجردی اعتقاد داشته: «آشیخ مصطفی رهنما بالاخره یک روحانی است و اینکه بخواهند به حریم روحانیت حمله کنند. برای من غیر قابل تحمل است. آیت‌الله بروجردی نسبت به شؤون روحانیت تا این حد حساس بود، به همین جهت می‌گفتند حریم روحانیت در نظر مردم نباید شکسته شود [...] این بود شیوه مرحوم آیت‌الله بروجردی نسبت به روحانیت، ولی متأسفانه [...] با تشکیل [...] به بهانه حمایت از روحانیت و حفظ حریم آن به طورکلی حریم روحانیت را شکستند [...] و چه بسیاری افراد غیر روحانی نیز به بهانه ارتباط با یک ۱ روحانی از حملات آنان در امان نماندند.» روزی که مرحوم استاد به همراه مرحوم شهید مطهری به بروجرد سفر می‌کنند، پس از اقامه نماز توسط آقای بروجردی، پای منبر حاج محمدحسن احسن که یکی از اطرافیان مؤثر در بیت مرحوم آیت‌الله بروجردی بوده است، می‌نشینند. شبی آقای احسن، فتوای مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی، و سپس فتوای آقای بروجردی درباره مسألهای را نقل می‌کند که از باب اتفاق فتوای آسید ابوالحسن را ناقص نقل می‌کند. مرحوم آیت‌الله بروجردی با اینکه رقیب آسید ابوالحسن بود، بدون تکبر، با صدای بلند و خیلی با احترام می‌گویند: «نه خیر! آیت‌الله اصفهانی با این قید می‌فرمایند.» نقل این خاطره از زبان مرحوم آیت‌الله منتظری از این جهت مهم است که کمتر اتفاق می‌افتد خطیبی در حضور یک مرجع تقلید، فتاوای مرجع دیگری را به ویژه اگر رقیب علمی او باشد نقل کند. وجود این فضای باز از جهتی، و احترام مرحوم آقای بروجردی به آیت‌الله آسید ابوالحسن از جهت دیگر دارای اهمیت خاص است. ۵. مرحوم امام خمینی مرحوم آیت‌الله خمینی قبل از اینکه با اصرار مرحوم آیت‌الله منتظری، شهید مطهری و برخی دیگر از شاگردان انگشتشمار به تدریس فقه و اصول بپردازد؛ درس اخلاق، فلسفه، ۱. خاطرات، همان، ص ۱۶۶ ۱۶۷

پیشگفتار = ۳۷ منظومه و اسفار می‌گفتند. اما اولین آشنایی مرحوم آیت‌الله منتظری با امام خمینی شرکت در درس اخلاق عصرهای پنجشنبه و جمعه ایشان در مدرسه فیضیه بود. توصیف مرحوم استاد از این درس و نقش آن در رشد و سازندگی اخلاقی چنین است: «درس اخلاق ایشان خیلی جاذبه داشت هم طلبهها می‌آمدند هم غیر طلبهها، آن وقت طلبه زیاد نبود، در آن زمان می‌گفتند هشتصد طلبه در حوزة قم وجود دارد. آیت‌الله خمینی زیر کتابخانة مدرسه فیضیه عصرهای پنجشنبه و جمعه درس اخلاق می‌گفتند. البته در درس اخلاق ایشان عرفان هم زیاد بود. چیزهایی از کلمات خواجه عبدالله انصاری می‌گفتند بیان ایشان بسیار پرجاذبه و خوب بود، از توبه و انابه و معاد مطالبی را می‌فرمود تا جایی که بسیاری از افراد گریه می‌کردند، درس ایشان برای ما جاذبه زیادی داشت و بسیار سازنده بود و آشنایی من با آیت‌الله خمینی از همینجا شروع شد [...] از درس ایشان خیلی خوشمان می‌آمد، گاهی اوقات درس اخلاق که تمام می‌شد من و آقای مطهری می‌رفتیم خدمت ایشان و اگر ۱ نظراتی داشتیم اظهار می‌کردیم.» استاد در جای دیگری درباره درس اخلاق مرحوم ۲ آیت‌الله خمینی می‌فرماید: «درس اخلاق ایشان از عمق جان برمیخاست.» از دیگر شرکتکنندگان در درس اخلاق مرحوم امام خمینی، مرحوم صالحی نجفآبادی است ایشان ضمن تأکید همان توصیفهای مرحوم آیت‌الله منتظری درباره اثرگذاری این درس در اخلاق شرکتکنندگان اعم از طلبه و غیرطلبه می‌گوید: «تأثیر درس اخلاق تا یک هفته در ما وجود داشت، یعنی وقتی از درس بیرون می‌رفتیم آثار و فضای معنوی درس و بیانات ایشان تا هفته آینده در ذهن ما مجسم می‌شد. چون حرفی که ۳ از دل برمیخاست لاجرم بر دل می‌نشست.» از دیگر سجایای اخ لاقیِ امام خمینی ذکر شده توسط مرحوم استاد این است: «ایشان ۴ ا صلاً در وادی مرجعیت نبودند.» پس از درگذشت آیت‌الله العظمی بروجردی، آیات: گلپایگانی، شریعتمداری و مرعشی مریدان و مقلدانی داشتند ولی هیچکس سراغ مرحوم آیت‌الله خمینی نمی‌آید. مرحوم استاد در این باره می‌گوید: «بعد از وفات آیت‌الله ۱. همان، ص ۹۰ ۹۱ ۲. انتقاد از خود، ص ۳۸ ۳. خاطرات منتشر نشده مرحوم آیت‌الله صالحی نجفآبادی، ص ۹۰ ۹۱ ۴. خاطرات مرحوم آیت‌الله منتظری، ج ۱، ص ۲۰۱

بروجردی من رفتم منزل امام، نماز مغرب و عشا را با هم خواندیم و حدود یک ساعت و نیم نشستیم و با ایشان گپ زدیم، یک نفر هم نیامد آنجا! در صورتی که من صبح همان روز رفتم منزل آیت‌الله گلپایگانی جمعیت زیادی آنجا بود و ایشان را با سلام و صلوات آوردند به مجلس فاتحة آیت‌الله بروجردی. غرض اینکه ایشان به طور کلی در این وادیها نبودند، حتی رساله چاپ شده هم نداشتند. من و آقای مولایی با اصرار، رسالة ایشان را گرفتیم و دادیم چاپ کردند، من یادم هست حتی خانه ایشان تلفن هم نداشت، ما ۱ با ایشان صحبت کردیم، ایشان می‌گفتند: تلفن می‌خواهم چه بکنم.« مرحوم استاد همچنین، پس از بیان راهاندازی شهریه ایشان با مساعدت برخی، از مخالفت آیت‌الله خمینی با قرض گرفتن برای ادامه پرداخت شهریه و همچنین از سختگیری مرحوم امام در ۲ مصرف وجوهات شرعیه می‌گوید. مرحوم استاد در یک جمعبندی درباره استادش امام خمینی می‌فرماید: «حقیقت این است که من به واسطة شناخت و ارتباط نزدیک و صمیمی که با مرحوم آیت‌الله العظمی خمینی «طاب ثراه» در طول سالیان متمادی و قریب به نیم قرن ، داشتم ایشان را حکیم، عارف، زاهد، فقیه و سیاستمداری باتقوا و متعهد می‌دانستم و مطمئن هستم که حاضر نبودند حتی سر سوزنی به کسی ظلم شود و حق کسی پایمال گردد. اما حقیقت دیگر هم این است که ایشان معصوم نبودند [...] همواره برای ایشان احترام قائل هستم و از خداوند بزرگ می‌خواهم درجات آن قائد فقید را متعالی و با اجداد طاهرینش: محشور ۳ فرماید.« تأثیر و تأثر استاد و شهید مطهری بر یکدیگر در اینجا نمی‌توان از تأثیر وتأثر مرحوم شهید مطهری و مرحوم استاد بر یکدیگر غافل بود. همانگونه که گفته شد مرحوم شهید مطهری در جایی از تابستان ۱۳۲۰ می‌گوید که به اصفهان سفر می‌کند و از: «هم مباحثه گرامیام که اهل اصفهان بود و ۱۱ سال تمام باهم هممباحثه بودیم و اکنون از مدرسین و مجتهدین بزرگ حوزه علمیه قم است»، سخن گفته که شهید مطهری را ترغیب می‌کند که به درس نهجالبلاغه حاج میرزا علی آقا شیرازی; ۱. همان، ص ۲۰۱ ۲. همان، ص ۲۰۲ ۳. انتقاد از خود، ص ۳۹

پیشگفتار = ۳۹ حاضر شود که در بدو امر شهید مطهری می‌گوید: مگر برای فراگرفتن نهجالبلاغه باید سر ۱ درس رفت؟! که آیت‌الله منتظری می‌گوید: «اگر حاج میرزا علی آقا درس بگوید آری!» . پس از ترغیب مرحوم استاد، هنگامی که شهید مطهری در آن درس حاضر می‌شود به اعتراف خود زود به اشتباه خویش پی می‌برد و در می‌یابد که «علاوه بر این که نهجالبلاغه هم استاد می‌خواهد، با مردی از اهل تقوا و معنویت روبرو شده که شایسته است از راههای دور انسان بار سفر بندد و فیض محضرش را دریابد که او یک نهجالبلاغه مجسم بود و راستی من هر وقت حساب می‌کنم بزرگترین ذخیره روحی خودم را درک صحبتهای ۲ این مرد بزرگ می‌دانم.» اولین زمینه آشنایی مرحوم استاد با شهید مطهری به زمانی باز می‌گردد که مرحوم استاد و شهید مطهری در درس مرحوم داماد شرکت می‌کردند روزی شهید مطهری به استاد پیشنهاد می‌دهد: حاضری باهم مباحثه کنیم؟ و از همان روز با پاسخ «بلة» مرحوم استاد، این رفاقت و انس علمی آغاز می‌شود و مرحوم استاد می‌گوید: «آنقدر با هم مأنوس شده بودیم که یک عده خیال می‌کردند من خراسانی هستم و افرادی هم خیال می‌کردند ایشان اصفهانی است؛ ایشان به اصفهان و نجف آباد می‌آمد و اص لاً هرچه داشتیم باهم می‌خوردیم، حساب جدایی نداشتیم، یک مختصر شهریه هم که می‌دادند مال دوتاییمان ۳ بود» . استاد می‌فرمودند: «چنان باهم یکی بودیم که حتی سر جیب یکدیگر می‌رفتیم.» مرحوم استاد، مرحوم آیت‌الله مطهری را بسیار آدم خوشفکر و با استعداد و دارای ذوق فلسفی، فقه و اصولی و اهل مطالعه که دامنه درکش خیلی وسیع بود؛ توصیف می‌کند و پیشبینی می‌کند در صورت شهید نشدن ایشان وماندن در حوزه یکی از مراجع تقلید بزرگ حوزه می‌شد. سپس متواضعانه از مقید بودن آقای مطهری به نماز شب می‌گوید و از اصرار بر انجام آن توسط مرحوم استاد و بیدار کردن ایشان برای نماز شب و خوابی که در این باره دیدهاند: «مرحوم شهید مطهری در آن مدتی که ما باهم بودیم نسبت به نماز شب خیلی مقیّد بود و به من هم نسبت به انجام آن اصرار می‌کرد و من علاوه بر اینکه کمی مشکلم بود، در اثر درد چشم دکترها مرا از وضو با آبهای شور و کثیف حوضها منع کرده بودند و لذا لازم ۱. خاطرات، همان، ص ۶۶ ۲. نک: عدل الهی، ص ۲۲۶ ۲۲۷ ۳. خاطرات، همان، ص ۸۸

بود از آب جاری رودخانه برای وضو استفاده کنم و شب من جرأت نمی‌کردم لب رودخانه بروم چون بسیاری از اوقات سگهای ولگرد وجود داشتند؛ تا اینکه شبی خواب دیدم که در خوابم و کسی در اطاق را زد، گفتم: کی هستی؟ گفت: من عثمان بن حنیف می‌باشم، حضرت امیرالمؤمنین۷ مرا فرستادهاند و فرمودند پاشو نماز شب بخوان و یک نامة خیلی کوچک چهارگوش از طرف آن حضرت به من دادند که در وسط آن به خط نسخ سبز روشن نوشته شده بود: «هذه برا ئةٌ لک من ال نّار»؛ من در فکر بودم که عثمان بن حنیف از اصحاب امیرالمؤمنین۷ و در عصر آن حضرت بودند، چگونه ممکن است سراغ من آمده باشند، و ضم ناً از مشاهدة نامه خیلی مشعوف بودم که ناگاه کسی درب زد و من از خواب اول خود بیدار شدم، دیدم مرحوم شهید مطهری است با یک آفتابة آب و گفت: چون از وضو گرفتن از حوض مدرسه ابا داشتی آفتابه را از رودخانه آب کردهام، پاشو نماز شب بخوان و دیگر بهانهای نداری؛ گفتم بنشین تا جریان خوابم را برایت بگویم، ایشان خیلی خوشحال شد و گفت: پس من عثمان بن حنیف می‌باشم، گفتم پس نامه کو؟! و بالاخره پا شدم نماز شب را بجا آوردم. برادران و خواهران محترم توجه دارند که چه مقدار در کتاب و سنّت نسبت به نمازشب تأکید شده و در حدیثی در ضمن وصایای رسول خدا۹ به ۱ امیرالمؤمنین۷ به آن حضرت فرمودند: «وعلیک بِصلاة ِ اللیلِ، وعلیک بِصلاة ِ اللیل» . نقل این خاطره از سوی استاد در کتاب خاطرات که عمق تواضع و صداقت ایشان را بیان می‌کند اندکی افراد ظاهربین را به اشتباه و خطا واداشته تا آن را دستمایه انتقاد و خرده بر استاد قرار داده آن را دلیل عدم تقیّد ایشان بر مستحبات قلمداد نمایند. ولی اهل معنی خوب می‌فهمند که استاد در چه مقامی از صداقت و تواضع قرار گرفته که حاضر می‌شود خاطرهای را بیان کند که ممکن است بر او خرده گیرند. حوادث تلخ و شیرین محک مدعی! نکتهای که در پایان این بخش باید بدان پرداخت پاسخ به این پرسش است که چگونه یک انسان می‌تواند خود را در معرض امتحانهای دشوار قرار دهد تا نتیجه آن، قبولی عملی ارزشهای اخلاقی مورد اعتقادش باشد؟ به بیان سادهتر با چه چیزی می‌توان شخصی که مدعی تخلق به اخلاق حسنه است را محک زد؟ ۱. خاطرات، همان، ص ۱۴۴ ۱۴۵

پیشگفتار = ۴۱ واقعیت مطلب این است که این محک و امتحان دشوار در آکادمی و مدرسه وجود خارجی ندارد بلکه آنچه که می‌تواند ادعای هر انسان مدعی تخلق به اخلاق حسنه و پیراستگی از رذائل نفسانی را ثابت کند، ورود به دریای موّاج حوادث تلخ و شیرین و واقعیتهای جامعه است. بیشک گوشه محراب و مسجد و خانقاه نشستن و دم از حق و فرامین او زدن کاری سهل و کلامی است بینیاز به سرمایه درون و برون! هنگامی جوهره انسانی از قوه به استعداد می‌رسد که در معرض تلخ و شیرین دنیا قرار گیرد. مرحوم استاد در طول زندگی خویش از خردسالی تا جوانی، می‌انسالی و کهنسالی، همواره و همواره نسبت به همقطاران و همعصران خویش، و از میان تلخ و شیرین دنیا، بیشترین حوادث تلخ را چشید و اگر چند صباحی به عنوان مرد دوم سیاست کشور مطرح می‌شد آن نیز برایش تلخ و ناگوار بود مگر حقی به ذی حقی رسانده باشد چنانچه مولایش علی۷ فرمود. اما یکی از این حوادث تلخ روزگار ورود به عرصه مبارزه سیاسی بود، آن هم به گونهای که سالها تبعید، زندان و شکنجه و حصر را در پی داشت. مرحوم استاد در توصیف زندان به عنوان یکی از فرصتهای شناخت خود و دیگران می‌گوید: «به عقیدة من در شرایطی مثل زمان شاه، زندان یک کلاس بود، اگر کسی بخواهد ورزیده و پخته بشود جایش در زندان است. خیلی از افرادی را که انسان در زندان می‌تواند ببیند در بیرون دسترسی به آنها ندارد و امکان دیدن و گفتگو و همنشینی با آنها فراهم نیست. در زندان تبادل فکری می‌شود. انسان با روحیات مختلف برخورد می‌کند، با زندانیان سر و کله می‌زند. افراد جوهرة خود را می‌شناسانند. یک کسی را که در بیرون خیلی ادعا دارد می‌آورند آنجا با دوتا تهدید و شلاق همه چیز را لو می‌دهد و کس دیگر برعکس، مثال فولاد آبدیدهتر می‌شود. زندان رعب را از انسان می‌گیرد. بخصوص در سلول انفرادی که از جاهای دیگر بریده می‌شود و تو جهش به انگیزههای درونی خود به خدا بیشتر می‌گردد. من الحمدالله روحیهام یک جوری بود که ا صلاً از اینها ترسی نداشتم [...] من هیچ وقت چاپلوسی آنها را نمی‌کردم، نصیحتشان می‌کردم می‌گفتم: «این کارهایتان اشتباه است آخرش محکوم به سقوطید، آخرش حق پیروز است.» خلاصه زندان آدم را می‌سازد هم انسان با افراد و روحیات مختلف برخورد می‌کند، هم یک شجاعت و ساختگی به انسان می‌دهد. انسان اگر چنانچه بخواهد در جامعه وجودش موثر باشد و در مسیر زندگی تکلیفش را بداند بایستی این صحنهها را دیده باشد تا از خامی بیرون بیاید؛ نه! ما ضرری نکردیم، البته ما قصدمان خدا بود، واق عاً قصدمان خدا و دفاع از اسلام بود،

۱ اهداف بزرگی داشتیم، روی این اصل هم اگر ما را می‌کشتند باکی نداشتیم» . همنشینی مرحوم استاد با مرحوم آیت‌الله طالقانی و دیگر زندانیان با افکار و سلایق مختلف ، تدریس فقه و فلسفه، اقامه نماز جمعه، شوخی و جدّیها، برخورد با زندانبانها و بازجوها و شکنجهگران؛ همگی در زندان، خواندنی، عبرتآموز و موجب شناخت بهتر سیر سلوک اخلاقی و شخصیتی مرحوم آیت‌الله العظمی متنظری است که اهل مطالعه و تحقیق و آنانی که تشنه فراگیری تجربیات کاربردی هستند را به سرگذشتهای ایشان چه از زبان خود و چه دیگران ارجاع می‌دهیم. مرحوم استاد و عرفان نظری و مصطلح پرسشی که ممکن است از ابتدای این مقال تا به حال مطرح شود این است که آیا مرحوم آیت‌الله منتظری عرفان نظری و تئوری را نزد چه کسی آموخته بودند؟ ایشان در جایی ضمن اینکه بیان می‌کند بحث «طبیعیّات» منظومه و مبحث «نفس» اسفار را نزد آیت‌الله خمینی فراگرفتهاند می‌فرمایند: «درس مرحوم امام به شکلی بود که فلسفه را با عرفان با هم می‌گفت. م خصوصادر اسفار که فلسفه و عرفان باهم مخلوط است و چون ًایشان ذوق عرفانی داشت طبعاً به مناسبت، مسایل عرفانی هم مطرح می‌شد اما من م ستقیما پیش ایشان درس عرفان نخواندم». سپس در ادامه بسیار کوتاه می‌فرماید: «البته من خیلی عقیده به عرفان مصطلح نداشته، حتی یک بار به کتاب فتوحات احتیاج پیدا کردم در ۲ رابطه با قصه بهائیت ، و من این کتاب را نداشتم رفتم از مرحوم امام امانت گرفتم» . به عقیده مرحوم استاد متخلق شدن به عرفان عملی جستجو در کتب و الفاظ و اصطلاحات عرفان نظری نیست، عرفان عملی از طریق مجاهدت و مبارزه با نفس در پرتو شریعت حاصل می‌شود. مرحوم استاد بخشی از رفتارهای انسان که به نام اخلاقیات شناخته می‌شود را به فطریات منتهی می‌کند. ایشان معتقد است: «آنچه که مطابق با کمال نفس است فطرت انجام آن را لازم می‌داند (بایدها) ؛ و رفتارهایی که برخلاف کمال نفس و مورد نفرت او باشد، ترک آنها را لازم می‌شمارد (نبایدها). به عبارت دیگر انسان با عقل عملی خود اموری را خوب و زیبا و اموری را بد و قبیح می‌شمارد. [...] حکم به خوب و بد بودن وحکم به لزوم و عدم لزوم، اگرچه اعتباری است ولی ریشه در واقعیّت دارد. یعنی ۱. همان، ص ۴۰۲ ۴۰۳ ۲. همان، ص ۱۹۴ ۱۹۵

پیشگفتار = ۴۳ ۱ خاستگاه آنها فطرت و ملکات درونی انسان است» . مرحوم استاد در جایی دربارة عرفان می‌فرماید: «عرفان نظری و عملی اگر در مبادی، مقدمات و اهداف خود با برهان عقلی و دلیل نقلی سازگار باشد، نه تنها مردود نیست، بلکه ۲ مقبول و مطلوب نیز می‌باشد» . با توجه به سیره مرحوم استاد این نکته قابل توجه است که مراد استاد از عرفان مصطلحی که مورد عقیده ایشان نیست، عرفانی است که به دنبال مریدبازی، کرامتسازی است که بویی از عرفان حقیقی در آن نیست و شخص مدعی اینگونه عرفان، آن را دکانی برای رسیدن به باورها و گاه مطامع خویش ساخته، مریدانی به گرد خود جمع می‌کند و از پرتو آن کمکم باورش می‌شود که خبری در او هست! مرحوم استاد همواره نفس خود را چنان به مهار عقل بسته بود که از نان به نام دین و عرفان خوردن گریزان بود. اگرچه آنان که از ظرفیت برخوردار نبودند ایشان را به ساده لوحی و مطایبه توصیف می‌کردند ولی آنکه اهل فهم و دل بود خوب می‌دانست که این گونه بودن در راستای گریزان بودن از همان عرفانی است که جز شهرت و کیش شخصیت ، چیز دیگری در پندار ندارد. اهمیت علم اخلاق از منظر مرحوم استاد مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری بر این اعتقاد بود که قرآن کریم در خطاب به پیامبر اکرم۶ نفرمود: «اِن َّک اصولی عظیم، إنّک فقیهی عظیم!» بلکه می‌فرماید: Gإِن َّک لَعلی ۳ خُلُق ٍ عظیمF. و پیامبر۶ نفرمود: خدا من را مبعوث کرد تا فقه و اصول برای مردم ۴ بگویم بلکه فرمود: «من مبعوث شدم تا اخلاق حمیده را کامل کنم.» بارها از اینکه مباحثی چون فلسفه، تفسیر و به ویژه اخلاق در مجامع علمی و در حوزهها یا به فراموشی سپرده شده یا کمتر بدان اهمیت داده می‌شود، اظهار تأسف می‌کردند. ۱. اسلام دین فطرت، ص ۳۱۱ ۲. پاسخ به پرسشهای دینی، ص ۱۱۳. مرحوم استاد در جای دیگری دربارة عرفان می‌فرماید: «به نظر من به محیالدین عربی با توجه به چیزهایی که علیه شیعه دارد اعتراضهای زیادی وارد است. بعضی از عرفا هم گاهی حرفهایی می‌زنند که با ظواهر کتاب و سنت مطابق نیست، مگر اینکه باب تاویل را باز کنیم»، خاطرات، همان، ص ۱۱۹ ۳. القلم (۶۸،) ۴ ۴. مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۱۸۷، ح ۱؛ بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۲۱۰؛ ج ۶۷، ص ۳۷۲