کتاب‌هاخاطرات آیت‌الله منتظری ‹ بخش ۱۹

خاطرات آیت‌الله منتظری

بخش ۱۹ از ۱۹

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۵۷* یک نامه مختصر به ایشان نوشتم و به وسیله آیت‌الله سید جعفر کریمی فرستادم (پیوست شماره ۱۸۹، صفحة ۱۳۲۸) ، که از طرف ایشان جواب داده نشد. دیگری هنگامی بود که من دیدم آقایان دارند مرجعیّت آقای خامنه ای را مطرح می‌کنند و به یک شکلی با حیثیت مرجعیّت و مراجع بازی می‌کنند؛ آقای هاشمی رفسنجانی در سخنرانی خود گفتند: «تمام مراجع باید مطیع رهبری باشند» و چون می‌دانستند که آقای خامنه ای در عداد مراجع نیست می‌خواستند با استفاده از قدرت سیاسی، ایشان را به عنوان مرجع اعلا و منحصر به فرد معرفی کنند، و دیدم تعریفهایی که از ایشان می‌کنند تعریفهای متملقانه و خلاف عقیده شان است و خلاصه جنبه سیاسی دارد و دارند دین و مرجعیّت شیعه و حوزه را فدای سیاست خودشان می‌کنند و سپاه و اطلاعات روی این موضوع اصرار دارند و مبلغین را در مناطق مختلف وادار می‌کنند که فقط ایشان را معرفی کنند؛ روی این اصل من خواستم این مطلب را به عنوان اتمام حجّت به اطلاع ایشان برسانم که شما در رأس مملکت هستید حاکم هستید، اما قضیه مرجعیّت را بگذارید قداستش محفوظ باشد. آن وقت هنوز آیت‌الله اراکی در قید حیات و در بیمارستان بودند، من یادداشتی را در مورخه۲۱/۴/۱۳۷۳ تنظیم کردم و در مورخه۱۲/۸/۷۳ توسط آقای مومن برای آقای خامنه ای فرستادم. البته اول بنا بود آقای طاهری خرم آبادی هم با ایشان برود ولی بعدا ایشان گفت: «بند هفتم این یادداشت را که مربوط به مرجعیّت است حذف کنید،چون ایشان در فاز مرجعیّت است و این مطلب را قبول نمی‌کند». من گفتم: «اصلاقسمت مهم پیام من همین است»، بالاخره ایشان گفتند: «چون من می‌دانم فایده ای ندارد مرا معذور بدارید»؛ اما آقای مومن گفتند چون این مطلب مطابق عقیده خود من می‌باشد من می‌برم. من این پیام را همراه با نوار سخنرانی آقای فلاح زاده معاون اطلاعات در بخش روحانیت که راجع به مرجعیّت آقای خامنه ای و علیه من و بعضی مراجع صحبت کرده بود، به همراه نوشته سخنرانی آقای حسینیان جانشین دادستان دادگاه ویژه روحانیت که علیه من صحبت کرده بود، و نامه آقای مهندس لطف الله می‌ثمی به نام «سرگذشت قلم» که در آنجا با آقای حسینیان صحبت کرده بود و حسینیان گفته بود که ما به دفتر آقای منتظری که حمله کردیم آقای خامنه ای هم با ما موافق بوده است و اگر ایشان مخالف بود ما را توبیخ می‌کرد، و نیز یک نامه

ده صفحه ای که توسط ایادی اطلاعات منتشر شده بود و در آن به جامعه مدرسین حمله شده بود که چرا به هنگام بحث از مرجعیّت، آقای مومن و آقای طاهری اسم مرا هم برده اند که این نامه الان پیش من هست، من یک نسخه از مجموع اینها را در یک پاکت گذاشتم و دادم به آقای مومن که به آقای خامنه ای بدهد، محورهای یادداشتی که من نوشته بودم این است که متن آن را برای شما می‌خوانم: پیوست شماره ۲۵۳: پیام معظمله خطاب به آقای خامنه ای که توسط آقای مومن فرستاده شد. تاریخ ۲۱/۴/۱۳۷۳ بسمه تعالی ۱ - پیام من به جنابعالی پیام طلبه ای است به طلبه ای دیگر با قطع نظر از مقام و همه تشریفات. ۲ - من شکر می‌کنم که مسئولیت سیًاسی ندارم و اگر فرضا همه کشور را به من بدهند از قبول آن امتناع می‌کنم. ۳ - به فکر آقایی و مرجعیّت هم نیستم و اگر شرعا احساس مسئولیت نمی‌کردم به گوشه ای می‌خزیدم و از همه کارها کنار می‌رفتم. ۴ - فشاری که از ناحیه اطلاعات و امثال آن به من و وابستگان من وارد می‌شود بیش از فشاری است که در سابق متحمل می‌شدم: الف - جریان دوسال قبل در خاوه ب - جریان حمله چندین ساعته شبانه ارگانها به بیت و غارت اموال و آرشیو چهارده ساله و پخش دروغهای شاخدار و از جمله پنج وانت اعلامیه، و هنوز هم اموال غارت شده را نداده اند، اموال برای من مهم نیست، مهم رفتار حکومت اسلامی است با ملت خود آن هم با مثل من. ج - اشغال پناهگاه بیت من در روز روشن از طریق بام از ناحیه اطلاعات با اینً که قبلا تقاضای خرید آن را کرده بودیم، در رژیم سابق این قبیل

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۵۹* شنودگذاریً ها اقلا مخفیانه انجام می‌شد. د - بازداشت جمعی از علاقه مندان و شاگردان من به بهانه های واهی ۵ - ً من قبلا به وسیً له نامه اجمالا ضرر تندیهای اطلاعات و دادگاه ویژه را حتی نسبت به شخص شما تذکر دادم و باورتان نشد. ۶ - جریان نجف آباد بعد از بازداشت آقای ایزدی و حمله چماقداران به زنان و بعد حمله با اسلحه گرم و توابع آن. ۷ - مرجعیّت شیعه همواره قدرت معنوی مستقلی بوده، بجاست این استقلال به دست شما شکسته نشود و حوزه های علمیه جیره خوار حکومت نشوند که برای آینده اسلام و تشیّع مضّر است، و هر چند ایًادی شما تلاش کنند جنابعالی اثباتا موقعیت علمی مرحوم امام را پیدا نمی‌کنید، نگذارید قداست و معنویت حوزه ها با کارهای دیپلماسی ارگانها مخلوط شود، به مصلحت اسلام و حوزه ها و جنابعالی است که دفتر شما رسما اعلام کند: چون ایشان کارشان زیاد است و وظیفه اداره کشور را به دوش دارند از جواب دادن مسائل شرعی معذورند و از حال به بعد جواب مسائل شرعی داده نمی‌شود و رسما مراجعات علمی و دینی و حتی وجوه شرعیه جزئیه را کمافی السابق به حوزه ها ارجاع دهید. «در ۱۲/۸/۱۳۷۳ به ایشان گفته شده و ابلاغ شده»

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۶۱* آقای مومن گفتند: من همه اینها را برای ایشان شرح دادم به اینجا که رسیدم «هر چند ایادی شما تلاش کنند... » گفتند ایًادی من چه کسی است؟ گفتم مثلا همین نوار آقای فلاح زاده که راجع به مرجعیّت شما صحبت کرده، آقای مومن گفتند وقتی من مضمون این پیام را حدود نیم ساعت برای ایشان گفتم، ایشان گفتند خوب من بعدا جواب می‌دهم. بعد از چند وقت آقای مومن به من گفتند بالاخره آقای خامنه ای جواب پیام شما را ندادند؟ گفتم چیزی که تاکنون به دست ما نرسیده است؛ بله یک جواب ایشان دادند و آن اینکه بعد از فوت آیت‌الله اراکی، ایشان یک سخنرانی تحریک آمیز کردند و به دنبال آن افرادی را سازماندهی کرده و علیه من شعار دادند و برای تعطیل کردن درس به حسینیه هجوم آوردند و تریبون و وسایل آنجا را شکستند و شاگردان مرا تهدید کردند، که تفصیً ل آن را قبلا بیان کرده ام. س: جریان خاوه چه بوده است؟ ج: در یک تابستان در اثر گرمای زیاد قم سخت مریض شدم و استعمال دارو اثری بر من نداشت، جمعی گفتند مربوط به آب و هواست و دوسه ماهی به ییلاق برو، دوسه جا را در کرج و دماوند و اطراف قم پیشنهاد کردند؛ بالاخره در خاوه که در حوالی قم می‌باشد باغی را متعلق به یکی از افراد خیر قم پیدا کردند که رایگان در اختیار ما گذاشت و بحمدالله حالم هم خوب شد. در این بین از ناحیه اطلاعات به خاوه آمده بودند و از مردم سئوال کرده بودند این آقا کیست که باغش را در اختیار فلانی گذاشته و چرا گذاشته؟! به گونه ای که موجب رعب و وحشت و ناراحتی صاحب باغ شده بود. س: لطفا جریان اشغال پناهگاه را هم توضیح بفرمایید. ج: هنگام موشک باران صدام از ناحیه سپاه یک پناهگاه کوچک متصل به بیت من ساخته بودند که البته زمین آن مال سپاه بود؛ با اینکه کلید آن در اختیار ما بود و می‌توانستند آن را مطالبه کنند، ولی چند ماه پس از حمله ای که در بهمن ماه ۷۱ به بیت من شده بود در روز روشن از دیوار بالا رفته و آنجا را اشغال می‌کنند و سپس آن را به وسیله دیوار از خانه من جدا ً نمودند، و برحسب آنچه بعدا معلوم شد چون نزدیک اتاق و منزل ما بوده است در آنجا برای استراق سمع شنودگذاری می‌کنند. یکی از

دوستان روزی در اتاق من مطلبی را گفت و بعد پیغام داد که در تهران ضمن بازجویی از او آن مطلب را به رخ او کشیده اند و عین صدایش را هم برای او گذاشته بودند. قبل از اشغال چند مرتبه پیشنهاد کرده بودیم پناهگاه مزبور را که جزو خانه ما شده بود بخریم ولی عذر آوردند و پس از اشغال آنجا سعید هم نامه مختصری به آقای هاشمی رفسنجانی که آن موقع رئیس جمهور بود نوشت ولی ترتیب اثری داده نشد. (ضمیمه پیوست شماره ۲۴۵، صفحة ۱۵۴۸) مرجعیّت شورایی یا شورای افتاء س: این روزها در حوزه بحث مرجعیّت مطرح است، با توجه به محدودبودن توان و اطلاعات افراد و با توجه به گسترش علوم و نیز وجود زمینه لغزش و خطا در یک فرد نسبت به یک شورا و نیز ظهور مسائل مستحدثه و نوظهور در جهان اسلام، بعضی ها مرجعیّت شورایی به ویژه در رشته های تخصصی را مطرح می‌کنند؛ لطفا بفرمایید نظر حضرتعالی به طور کلی نسبت به مرجعیّت شورایی به صورت شورای افتاء چگونه است؟ آیا چنین شورایی نسبت به فرد از خطا و لغزش دورتر نیست؟ آیا مردم می‌توانند از چنین شورایی تقلید کنند یا خیر؟ ج: البته تاکنون سیره بر این بوده که مرجعیّت به صورت فردی باشد ولی اگر چنانچه شورایی باشد که روی معیار صحیح و جریان عادی و طبیعی درست شود، یً عنی واقعا علمایی که از نظر علمی و از نظر تعهد و تقوا شناخته شده هستند با هم بنشینند یک شورایی داشته باشند و مسائل مورد اختلاف آنجا مطرح بشود و واقعا با مشورت یکدیگر در مسائل نظر بدهند و طبعا در آنجا اگر اختلاف نظر هم باشد احوط الاقوال را مبنا قرار دهند و یا نظرهای مختلف را ذکر نمایند و آن را برای مردم مطرح کنند این امر اقرب الی الواقع خواهد بود و خیلی از مشکلات را هم چه بسا حل می‌کند. تقلید از شورا هم اشکال ندارد، در صورتی که یک مجتهد فتوا بدهد می‌شود عمل کرد ولی اگر فرضا ده نفر مجتهد گفتند که حکم خدا این است آن وقت آیا می‌توان گفت حجیت ندارد؟ ما برای فتوای فقیه موضوعیت که قائل نیستیم، فتوای مجتهد

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۶۳* طریق الی الواقع است. در حقیقت راه علم مردم فتوای مجتهدی است که این راه را رفته و بر اساس کتاب و سنّت این فتوا را استنباط کرده است، اگر چنانچه ده نفر فقیه روی یک مسأله نظر بدهند و نظر آنان هماهنگ و موافق باشد طبعا وثوق و اطمینان بیشتری می‌آورد - نظیر تشکیل شورای پزشکان برای تشخیص یک بیماری- و طریقیت این برای کشف واقع زیادتر است؛ ما به مرجع تقلید به عنوان یک قطبی که دراویش به قطبهای خودشان نگاه می‌کنند نگاه نمی‌کنیم، مرجع تقلید هم این طور نیست که بگوییم فتوا را از امام زمان (عج) گرفته است، این حرفهایی است که بعضی از عوام می‌گویند، واقعش این است که فقیه از کتاب و سنّت احکام را استنباط می‌کند و نظر خودش را می‌گوید، حالا اگر ده نفر مجتهد و فقیهی که در مظان مرجعیّت و اعلمیت می‌باشند و در رده بالا از نظر علم و تقوا قرار دارند در یک مسأله ًای نظر بدهند قطعا به واقع نزدیکتر است؛ و نظر آنها موضوعیت هم ندارد بلکه طریقیت دارد، مثل اینکه در یک مسأله یک خبر صحیح داشته باشیم یا ده خبر صحیح، که ده خبر صحیح برای انسان وثوق بیشتری می‌آورد تا یک خبر صحیح؛ و بالاخره چون فقه دارای رشته های زیادی است و غالبا هر کسی در یک رشته خاصی می‌تواند اعلم باشد و بعضی مواقع تشخیص اعلم نیز دشوار می‌باشد لذا اگر مجمعی از بزرگان فقها تشکیل شود مطلوبتر و فتاوای آنان به حق نزدیکتر است. ولی این نکته را هم باید توجه داشت که افراد واجد شرایً ط واقعا خودشان بیایند و شورایی تشکیل بدهند نه اینکه حکومت و قدرت بیاید چند نفر را که مطابق سیاست خودش است جمع کند و اسمش را شورا بگذارد، شورای تحمیلی که از خودش استقلالی نداشته باشد بر خلاف استقلال مرجعیّت ًاست، ولی اگر واقعا مجتهدینی که از خودشان استقلال فکری دارند و تحت تأثیر هیچ قدرتی نیستند تفاهم کنند و یک شورای فتوایی درست کنند چیز مفیدی خواهد بود؛ و اگر تشکیل شورای فقها می‌سر نشود با توجه به اینکه در اثر تکامل فقه و کثرت مسائل مستحدثه تخصص یک فقیه در همه آنها بسیار مشکل است بجاست هر فقیهی در یک رشته از رشته های فقهی متخصص شود و در هر رشته به متخصص آن رشته مراجعه شود، نظیر علم طب و سایر علوم که به رشته های گوناگون تقسیم شده اند.

آزادی اجتهاد و استقلال مرجعیّت شیعه س: اکنون که سخن به مرجعیّت شیعه کشیده شد بجاست حضرتعالی توضیح بیشتری در این زمینه بفرمایید. ج: پس از رحلت پیامبراکرم (ص) توده مسلمانان برای یادگرفتن احکام خدا و دستورات اسلامی به اصحاب آن حضرت و پس از صحابه به اهل اطلاع از احکام اسلامی مراجعه می‌کردند، و به فتوای آنان عمل می‌نمودند، و به تدریج فتوادهندگان در هر عصر و زمان زیاد شدند، و مذاهب گوناگون پدید آمد، و همه کم و بیش مقلّد و پیرو داشتند، و از جمله آنها بود مذاهب چهارگانه معروف اهل سنت: حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی. ولی مسلمانان شیعه مذهب پس از رسول خدا به امیرالمومنین (ع) و سایر امامان خویش مراجعه می‌کردند، و امامان شیعه نیز شیعیان بلاد اسلامی را به اهل فقه و حدیث از بزرگان شیعه ارجاع می‌دادند؛ و پس از غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) برحسب دستور آن حضرت و سایر امامان (ع) شیعیان به فقهای عادل از شیعه مراجعه می‌کردند. و سیره عقلای جهان نیز بر صحّت این امر دلالت دارد، زیرا سیره و روش عقلا چنین است که جاهل هر فنی به متخصص و کارشناس آن فن مراجعه می‌کند، و فقها کارشناسهای احکام اسلامی می‌باشند که آنها را از کتاب و سنّت و عقل استخراج می‌نمایند. تا اینکه در زمان «القادربالله» خلیفه عباسی که معاصر سیدمرتضی (ره) بود تصمیم گرفته شد از کثرت مذاهب گوناگون - که موجب تشنجات و درگیریهای مذهبی در جامعه اسلامی می‌شد- جلوگیری شود و آنها را محدود نمایند، براین اساس از ناحیه خلیفه اعلام شد: اهل هر مذهب که صد هزار دینار به خلیفه بدهند آن مذهب آزاد و رسمی و مورد شناخت حکومت می‌باشد. از مذاهب گوناگون اهل سنّت طرفداران چهار مذهب: حنفی، مالکی، شافعی و حنبلی هر یک از آنها مبلّغ مذکور را پرداختند و رسمی شمرده شدند و بقیه مذاهب را از رده خارج کردند. مرحوم سیدمرتضی (ره) که مرجع شیعه در آن زمان محسوب می‌شد اصرار داشتند که

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۶۵* شیعیان نیز مبلّغ نامبرده را بپردازند تا مذهب شیعه نیز رسمی شمرده شود، و خود ایشان حاضر شدند که مبلّغ هشتاد هزار دینار آن را خودشان بدهند به شرط اینکه بیست هزار دینار باقیمانده را بقیه شیعیان بپردازند، ولی شیعیان قبول نکردند. البته از نظر سیاسی خوب بود مذهب شیعه رسمی شمرده شود، زیرا شیعیان از فشارهایی که بر آنان در بلاد اسلامی وارد می‌شد نجات می‌یافتند؛ ولی از نظر دیگر چون مذاهب رسمی مذاهب دولتی محسوب می‌شدند، در نتیجه مذهب شیعه و مرجعیّت شیعه استقلال و هویت واقعی خود را از دست می‌داد. ضمنا دو تفاوت دیگر بین مذاهب اهل سنّت و بین مذهب شیعه وجود دارد: ۱ - از نظر اکثر اهل سنّت اجتهاد مطلق دیگر روا نیست، اجتهاد علمای آنان باید در چهارچوب مذاهب چهارگانه باشد، ولی از نظر شیعه و برخی از علمای سنّت چهارچوب اجتهاد کتاب خدا و سنّت و حکم عقل می‌باشد و مقید به مذهب خاصی نیست. ۲ - بسیاری از علمای سنّت قائل به تصویب شده اند بدین گونه که فتوای ابی حنیً فه مثلا برای مقلّدین او حکم واقعی خداوند در حق آنان می‌باشد، حکم خدا واقعیتی غیر از مضمون فتوا ندارد؛ به این دسته از علما «مصوبه» می‌گویند؛ ولی از نظر علمای شیعه و برخی از علمای سنّت فتوای مجتهد طریق و راه است برای رسیدن به واقع و ممکن است راه اشتباه و مجتهد خطا کرده باشد، و واقعیت حکم خدا غیر از مضمون فتوا باشد، ولی تا زمانی که کشف خلاف نشده از نظر عمل حجّت است؛ مانند نظر یک پزشک متخصص که ممکن است اشتباه باشد ولی بالاخره چون موجب وثوق است مورد عمل واقع می‌شود، مگر اینکه اشتباه او ثابت گردد. و بالاخره از زمان ائمه (علیهم السلام) تا زمان ما پیوسته جریان اجتهاد و افتاء و تقلید در شیعه برقرار بوده، بدین گونه که افراد متعهّد برای یاد گرفتن احکام اسلامی به مجتهد عادل صاحب فتوا مراجعه می‌نمودند و با تعدد مجتهدین و در دسترس بودن همه آنان به آنکه به اعلم بودن از دیگران مشهور بوده مراجعه می‌کردند؛ چنانکه در سایر نیازهای اجتماعی تخصصی نیز با تعدد متخصص و کارشناس، عقلای جهان به آنکه بالاتر و والاتر باشد مراجعه می‌نمایند مگر اینکه به او دسترسی نداشته باشند. اصل اجتهاد موضوعی است که همیشه در اسلام بوده است، هم شیعه و هم سنی

اجتهاد داشته اند. روایاتی که از امامان معصوم ما (علیهم السلام) در مذمّت اجتهاد و رأی وارد شده و اخباریین ما به آنها تمسک کرده اند در رابطه با اجتهادی است که در اهل سنّت معمول بوده که به آرای استنباط شده از راه قیاس و استحسانات و مصالح ظنی عمل می‌کرده اند، و مدرک آنان حدیثی است بدین مضمون که پیامبر خدا (ص) هنگامی که می‌خواستند معاذبن جبل را به یمن بفرستند فرمودند: «اگر قضاوتی پیش آمد به چه قضاوت می‌کنی؟» گفت: «به کتاب خدا»، فرمودند: «اگر در کتاب خدا نیافتی؟» گفت: «به سنّت رسول خدا (ص) «، فرمودند: «اگر در کتاب و سنّت نیافتی؟» گفت: «اجتهد رایی» کوشش می‌کنم رأی خود را بیابم. این حدیث را اهل سنّت مدرک حجیت اجتهاد و رأی قرار داده اند؛ امامان ما (علیهم السلام) با این گونه اجتهاد مبارزه کرده اند ولی شیعیان از امامان خود پیروی می‌کنند و آن بزرگواران وارث علم رسول خدا (ص) می‌باشند، و از امام صادق و امام رضا (علیهماالسلام) نقل شده بدین مضمون که بر ماست کلیات و قواعد را القا کنیم و بر شماست که فروع را از آنها استخراج نمایید. پس اجتهاد شیعه از قبیل تطبیق کلیات بر مصادیق است و مدرک آنان کتاب و سنّت پیامبر و ائمه (علیهم السلام) و حکم عقل است، و این گونه اجتهاد را اخباریین نیز لازم است بپذیرند. این گونه اجتهاد یک امر عقلایی طبیعی است. در هر قانون گذاری معمولا کلیات را به تصویب می‌رسانند و مردم در مقام عمل آنها را بر مصادیق تطبیق می‌کنند، پس آنچه اخباریین بر اصولیین اشکال می‌کنند که اجتهاد مربوط به اهل سنّت است و ائمه آن را مذمّت کرده اند پاسخ آن این است که این قبیل اجتهادی که ما داریم ضروری است و غیر از اجتهادی است که در اهل سنّت ً معمول است؛ و بالاخره اجتهاد اجمالا بین شیعه و اهل سنّت معمول بوده است. مقام مرجعیّت در شیعه همواره یک مقام مستقل و والایی بوده که در همه اعصار به فکر عظمت شیعه و حفظ کیان آنان بوده است، و هیچ گاه خویش را به قدرتهای روز نمی‌فروخته اند، و از نظر مالی نیز به آنها وابسته نبوده اند. اگر حکومت بخواهد در این مسائل دخالت کند یک جنبه سیاسی پیدا می‌کند و حکومتها هم که معصوم نیستند و در جایگاه قدرت قرار دارند لذا ممکن است برای حفظ قدرت خود به نام دین کارهایی بکنند که در نتیجه ضرر آن به مذهب می‌خورد، و

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۶۷* این از افتخارات حوزه های علمیه شیعه بوده است که زیر کنترل و سلطه حکومتها نبوده اند و حتی اگر حکومتها می‌خواسته اند مرجعی را به مردم معرفی کنند تازه مردم به او بدبین می‌شده اند. بعد از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی که دربار شاه عنایت داشت که مردم به مرحوم آیت‌الله حکیم مراجعه کنند مردم تازه به قضیه بدبین شدند، با اینکه مرحوم آیت‌الله حکیم در این تصمیم دخالتی نداشت اما شاه با تجربه ای که از قدرت مرجعیّت آیت‌الله بروجردی داشت می‌خواست در ایران رقیب و مزاحمی نداشته باشد لذا می‌خواست مرجعیّت را به خارج از کشور منتقل کند. فتوای مرجعیّت شیعه همیشه به عنوان آخرین امید و باعث دلگرمی شیعیان بوده است. از نظر شیعیان مرجع باید تیز هوش باشد، شجاع باشد، مستقل باشد، گروهها و صاحبان قدرت نتوانند او را فریب دهند، واقعا محبتش در دل مردم باشد، و این از افتخارات شیعه است؛ در حالی که فقهای سنّت با وابسته شدن به حکومتها از آن محروم بوده اند. این سهم امامی که ما داریم و با آن حوزه ها را اداره می‌کنیم اهل سنّت ندارند، آنها با بودجه های دولتی حوزه های علمیه خود را اداره می‌کنند؛ و به همین جهت استعمارگران هم از علما و حوزه های شیعه که متکی به مردم هستند هراس بیشتری دارند. حتی مرحوم امام (ره) هم که یکی از افتخارات ماست که به رهبری ایشان این انقلاب به پیروزی رسید و خود دولت و حکومت تشکیل دادند عنایت داشتند که استقلال حوزه ها مانند سابق محفوظ بماند. در بحرانهایی که در قرون گذشته برای شیعیان پیش می‌آمد، با فتوای صریح یا حکم یک مرجع معروف، آنان وظیفه الهی خویش را روشن می‌یافتند؛ چون او را جانشین حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و لازم الاطاعه می‌دانستند. در داستان معروف انحصار تنباکو که یک قرارداد اقتصادی استعماری از ناحیه انگلستان بود، یک حکم نیم سطری مرحوم آیت‌الله العظمی آقای حاج می‌رزاحسن شیرازی (اعلی الله مقامه) حتی در دربار و اندرون شاه قاجار نیز نفوذ پیدا کرد و قرارداد با شکست مواجه شد. و در زمان خود ما با اینکه بسیاری از علما در مقابل حکومت پهلوی قیام کردند لیکن موفقیت کامل پیدا نشد. ولی با نفوذ معنوی مرحوم امام خمینی که ناشی از مقام

مرجعیّت به ضمیمه شجاعت و قاطعیت و استقامت ایشان بود قوای تا دندان مسلّح رژیم شکست خورد، و به اصطلاح ایمان بر شمشیر غالب شد، و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید. و بر این اساس در اصل ۱۰۷ قانون اساسی نخست، در رهبر منتخب خبرگان مرجعیّت او قید شده بود، ولی پس از بازنگری که پس از رحلت مرحوم امام به تصویب رسید قید مرجعیّت القاء شد. و در حقیقت رهبری نظام به طور کلی از مرجعیّت و رهبری دینی جدا شد و پشتوانه قلبی مردم را که طبعا نسبت به مقام مرجعیّت دینی وجود دارد از دست داد، و به صورت یک نهاد دولتی خالص جدای از رهبری دینی در آمد. دشمنان اسلام و استقلال کشور که به عظمت و نفوذ معنوی مقام مرجعیّت شیعه پی بردند همواره درصدد تضعیف این مقام بودند ولی کار مهمی از آنان ساخته نبود. مراجع تقلید همواره نزد همه طبقات مورد احترام خاصی بودند، و حتی در رژیم سابق نیز پس از بازداشت مرحوم امام مقام مرجعیّت ایشان سبب شد که جرأت نکنند به ایشان آسیبی برسانند؛ ولی متأسفانه در حکومت اسلامی که انتظار می‌رفت حامی مقام مرجعیّت دینی باشد به وسیله گویندگان و نویسندگان و راه انداختن گروههای فشار بی باک به بهانه دفاع از رهبری سیاسی، مقام مرجعیّت تحقیر و حریم آن شکسته شدً، و عملا کاری را که دشمنان اگر می‌لیاردها تومان خرج می‌کردند نمی‌توانستند انجام دهند بدست آقایان انجام شد. تعیین مرجع توسط حکومت یا مردم؟ بالاخره با اینکه در جلسه خبرگان که بلافاصله پس از رحلت مرحوم امام تشکیل شد قید مرجعیّت را نادیده گرفتند، ولی پس از آن عدّهای و از جمله برخی از ائمه جمعه و مسئولین اطلاعات و سپاه و وزارت خارجه درصدد برآمدند مقام مرجعیّت و افتاء را نیز به رهبر منتخب اعطا نمایند، و در این زمینه آقای یزدی که رئیس قوه قضائیه بود بیش از همه این موضوع را تعقیب کرد و در بلاد مختلف کشور، مرجعیّت ایشان را عنوان می‌کرد و بر تقلید از ایشان اصرار داشت.

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۶۹* پس از رحلت مرحوم آیت‌الله خوئی آقای حاج سیداحمد فهری در سوریه در خطبه نماز جمعه خویش در زینبیه، ایشان را متعیّن برای مرجعیّت شیعه معرفی کرد و همه مراجع موجود را نادیده گرفت، و خطبه نماز جمعه ایشان به زبان عربی به ضمیمه نوشته های جمعی از علما در رابطه با اصل اجتهاد ایشان در جزوه ای به عنوان «وحده المرجعیه والقیاده» چاپ و تکثیر شد؛ و مسئولین وزارت خارجه ایران در هند و پاکستان ایشان را در عرض آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله اراکی به عنوان مرجع معرفی کردند و جزوه ای در این زمینه به زبان اردو با عکس آقایان و تبلیغات زیاد به چاپ رساندند و بین علمای آن بلاد توزیع کردند، که هر دو جزوه نزد اینجانب موجود است. در این رابطه یکی از مسئولین وزارت خارجه که پیدا بود به مقام رهبری علاقه مند می‌باشد نزد من آمد و گفت: «اصرار مسئولین وزارت خارجه بر مرجعیّت ایشان در آن بلاد عکس العمل خوبی نداشت و علما پذیرا نبودند و رهبری ایشان را نیز زیر سئوال می‌برد، و بر این اساس من نامه ای به ایشان نوشتم که این امر به ضرر شماست، و با اینکه نامه من خیلی دوستانه بود از طرف مسئولین مورد عتاب قرار گرفتم، و در نتیجه گفتند هیچ یک از مسئولین حتی وزرا حق ندارند به ایشان نامه بنویسند مگر اینکه قبلا بعضی از حواشی ایشان نامه را ببینند و کنترل کنند». پس از رحلت آیت‌الله اراکی برخی از مسئولین از تهران به منزل آقای حاج سیدمهدی روحانی آمدند و اصرار داشته اند که جامعه مدرسین آقای خامنه ای را به عنوان مرجع تقلید معرفی کنند، و از طرف دیگر جمع زیادی از طلّاب جوان و بچه ها و گروههای فشار را در خیابان بیمارستان در کنار دفتر جامعه مدرسین جمع کردند و آنان با شعار و فشار از جامعه مدرسین همین امر را می‌خواستند؛ و چند نفر از جامعه مدرسین که در تهران بودند به همیً ن منظور فورا خودشان را به قم رساندند. با این همه مقدمات و برنامه ریزیها هفت نفر از جامعه حاضر شدند ایشان را در عداد مراجع ذکر کنند و بر این اساس ایشان و شش نفر دیگر به عنوان مرجع معرفی و اعلام شد، در صورتی که معمولا پس از رحلت هر مرجع از ناحیه علما و بزرگان یک نفر شاخص معرفی می‌شود تا مردم از تحیر خارج شوند. بعضی از افراد جامعه مدرسین نزد من آمدند و گفتند: «به جامعه گفته اند به هر قیمتی که هست باید آقای خامنه ای را به عنوان مرجع معرفی کنید زیرا مصلحت نظام چنین اقتضا می‌کند؛ لیکن من و بعضی

دیگر مخالف بودیم، ولی کاری از ما ساخته نبود فقط از جلسه خارج شدیم«، اینجاست که خطر فداکردن حقیقت در راه مصلحت محسوس می‌گردد. قانون جامعه مدرسین این بود که هر طرحی باید در جلسه اقلا به امضای چهارده نفر برسد تا بتوان به نام جامعه اعلام نمود، آقایان گفتند: ما با تلفن از هفت نفر دیگر که حضور نداشتند موافقت گرفته ایم درصورتی که لازم بود همه در جلسه حاضر باشند، به علاوه برخی از آنان تکذیب کردند. و بالاخره با این وضع غیر عادی و با فشاری که ما در قم ناظر بودیم مرجعیّت شیعه را فدای اغراض سیاسی کردند و ملت را به اشتباه انداختند. و پس از این اعمال، برخی از افراد سپاه و اطلاعات در بلاد مختلف به اهل علم و مبلغین فشار می‌آوردند که باید ایشان را به عنوان مرجع معرفی کنید و از ایشان مسأله بگویید و از بیان فتاوای جمعی از مراجع جلوگیری می‌کردند، و هرکس تخلف می‌کرد علیه او گزارش می‌دادند و او را گرفتار دادگاه ویژه می‌کردند. کسی مخالف نبود که ایشان نیز مانند دیگران رساله و مقلّدینی داشته باشد، ولی با این رفتار سپاه و اطلاعات و برخی نهادهای دیگر امر ّمرجعیت تحمیلی و مبتذل شد، و شاید برخی مسئولین بالا از این کارها خبر نداشتند ولی جریان چنین بود. وقتی آیت‌الله طاهری اصفهانی قضیه مرجعیّت آقای خامنه ای را نوشت من به یک آقایی گفتم بعید به نظر می‌رسید که آقای طاهری به این شکل مرجعیّت آقای خامنه ای را بنویسد، او رفته بود به آقای طاهری گفته بود، ایشان گفته بود من چه کنم آقای رشیدی دادستان دادگاه ویژه در اصفهان چند مرتبه آمد اینجا و به من اصرار کرد که شما باید این را بنویسید و من هم دیدم نمی‌شود ننویسم؛ یا اینکه آیت‌الله آذری قمی با اینکه خلاف عقیده اش بود با مقداری اگر و مگر یک چیزی نوشته بود. ۱ اینها با فشار بعضی علما را وادار کردند که چیزهایی بنویسند ، رادیو و تلویزیون هم ۱ مرحوم آیت‌الله آذری قمی در این اواخر به شدت از مواضع قبلی خود اظهار ندامت و پشیمانی کردند و در نامه مفصلی که در مورخه۵/۸/۱۳۷۶ خطاب به جناب آقای خاتمی رئیس جمهور نوشتند چنین آوردند: »... و اما جامعه مدرسین که معظم له (آقای خامنه ای) را به عنوان یکی از مراجع سبعه معرفی کردند نیز برخلاف ضوابط شرعی و قانونی خود عمل کردند، زیرا با رأی تلفنی و در جوی ناسالم ایشان را معرفی کردند. که برخی از تلفن شونده ها بعدا ً آن را انکار کردند، چون شرط مرجعیت دو چیز است که هیچیک برای معظم له (آقای خامنه ای) موجود نیست،... جامعه مدرسین که به جواز تقلید معظم له رأی داده اند تنها به لحاظ مصلحت نظام بوده که ...

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۷۱* که در اختیار خودشان بود و مردم که روزنامه را می‌خوانند یا به رادیو گوش می‌دهند چه می‌دانند که چه خبر است و این امضاها به چه شکل گرفته شده است؟ خوب وقتی مرجعیتی به این شکل بخواهد درست شود چه استقلالی برای حوزه ها و مرجعیّت می‌ماند؟ به چند نفر از جامعه مدرسین گفتم شما که بر خلاف عقیده خود کاری می‌کنید یا در برابر خلاف سکوت می‌کنید گناهکارید، باید شما مخالفت خود را اعلام می‌کردید چون ممکن است مردم به اعتماد شما از کسی تقلید کنند، مردم می‌گویند جامعه مدرسین فلانی و فلانی هستند و اعتماد می‌کنند و قهرا شما مسئولید. من نمی‌گویم اطلاعات از حوزه اطلاع نداشته باشد چون همان گونه که حوزه پناهگاه مردم و شیعیان است به همان نسبت دشمنان هم مترصد هستند که در حوزه ها نفوذ کنند، اطلاعات باید مواظب سلامت حوزه از این جهات باشد، و اگر خطری احساس شد اسناد و مدارک را در اختیار علما و زعمای حوزه قرار دهد، اما اینکه خودش بخواهد همه کارهای حوزه را به دست بگیرد و حتی در تعیین مرجع و برنامه های حوزه دخالت کند کار درستی نیست. اگر اطلاعات بخواهد با نفوذ در شورای مدیریت حوزه مدرس معین کند، ممتحن معین کند، آنها بخواهند خط دهنده به حوزه باشند، به ضرر حوزه تمام می‌شود. چند نفر از آقایان آمدند به من گفتند ما رفتیم با آقای استادی مدیر حوزه راجع به دخالت اینها در امور حوزه صحبت کردیم، ایشان گفتند من هم می‌دانم ولی کار دست آنهاست ما چکار می‌توانیم بکنیم. خوب اگر بنا بشود در شورای مدیریت اسم آقای استادی باشد ولی همه کارها را آنها انجام .... مصلحت اندیشی در این امر حیاتی صحیح نبوده و نیست،... ولی اخیرا این شعار «هم مرجعی هم رهبری» توسط بچه های اطلاعاتی سر داده شد و روز رأی گیری جامعه مدرسین عدّهای از آنها به منظور فشار بر جامعه که متاسفانه با تبلیغات داخل جلسه آقای یزدی و آقای جنتی و یک نفر دیگر ضربه تلخ خود را به انقلاب مقدس اسلامی وارد کرد. در این میان بی توجهی حقیر هم دایر بر اینکه وجوه شرعیه باید به رهبر داده شود ضربه کاری خود را زد، که باید استغفار کرده و این فتوای بی موقع را محو کرد». در همین نامه است که ایشان در اعتراض به حمله شبانه به بیت آیت‌الله العظمی منتظری می‌نویسند: «چرا مقام معظم رهبری وضعیت مرجعیت بخصوص حضرت آیت‌الله العظمی منتظری را به دست یک مشت بچه های اطلاعاتی داده اند که شبانه قصد تعدی به حریم مرجعیت و غارت آرشیو و دیگر اشیاء ایشان را می‌نمایند، و افراد ناصح و خیرخواه را با چشم بسته و اهانت به زندان می‌برند... آن روز یک نفر از جامعه مدرسین در دفاع و حمایت از معظم له قدمی برنداشت و کلمه ای نگفت، من حقیر هم چیزی نگفتم، ولی امروز از خدای خود و پیغمبرم شرمنده ام و معذرت می‌خواهم».

دهند، بگویند این درس باشد آن درس نباشد، این رساله باشد آن رساله نباشد، این طلبه در حوزه باشد آن طلبه نباشد این کار درستی نیست. اطلاعات باید به صورت یک تشکیلات جدا ًاگر واقعا تشخیص داد که یً ک طلبه مثلا جاسوس است طبق وظایف خود عمل بکند، کارهایی که در چهارچوب قانون برای آن مشخص شده انجام دهد. من نسبت به حوزه و مرجعیّت احساس خطر می‌کنم، من این مسائل را برای خودم نمی‌گویم چون از من گذشته است، من این مسائل را برای صیانت و استقلال حوزه ها می‌گویم که ان شاءالله همیشه حوزه و مرجعیّت پشتیبانی برای ملت و حکومت اسلامی باشد، نه اینکه با اعمال قدرت در آن بازیچه اغراض سیاسی قرار بگیرد و حوزه به صورت یک پادگان نظامی در آید. حوزه های علمی شیعه باید مستقل باشند و نباید به یک ارگان دولتی تبدیل شوند. یک بار جمعی از جامعه مدرسین و از جمله آقایان حاج سیدمهدی روحانی، آذری قمی و شرعی پس از حمله اول به دفتر و حسینیه نزد من آمده بودند که شما باید رهبری آقای خامنه ًای را علنا اعلام کنید. من گفتم: «من گمان کردم آمده اید از من دلجویی کنید که هستی مرا غارت کرده اند و به من اهانت شده است. شما به سکوت من قانع باشید، جامعه مدرسین یک تشکیلات مقدس حوزوی بود ولی متأسفانه الان به یک ارگان نیمه دولتی تبدیل شده است». حوزه های علمیه باید استقلالشان حفظ شود، ولی متأسفانه اکنون در حال تبدیل شدن به ابزاری در دست حاکمان است. س: طبق این نظریه که همیشه یک مرجع دینی باید در رأس حکومت اسلامی باشد طبعا مرجعیّت شیعه و حوزه ها با حاکمیت هماهنگ می‌شوند یً عنی عملا حکومت حوزوی می‌شود و حوزه حکومتی می‌گردد، تفکیک آنها چگونه است؟ ج: نه این گونه نیست؛ حوزه از حکومت جداست، زیرا هر چند رئیس حکومت از دخالتهای ناروا در امور حوزوی مبرا باشد ولی چون حکومت کانون قدرت است خطر اینکه ایادی او - هر چند غیرمستقیم- در امور حوزوی دخالتهای ناروا کنند و از قداست حوزه به نفع خود سوءاستفاده نمایند وجود دارد؛ و در این رابطه حتی آیت‌الله خمینی - که خود در مقام مرجعیّت بودند و بیشتر مردم ایران از ایشان تقلید می‌کردند- بسیاری از مسائل حوزه را به آیت‌الله گلپایگانی ارجاع می‌دادند. ما برای برنامه ریزی و

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۷۳* مدیریت حوزه خدمت ایشان رفتیم فرمودندکه: «بروید خدمت آیت‌الله گلپایگانی» و ما رفتیم با ایشان صحبت کردیم. سخنرانی ۱۳رجب در رابطه با مرجعیّت شیعه با مشاهده همه دخالتهای ناروا در امور حوزه و مرجعیّت، من در عین حال ساکت بودم تا اینکه پس از انتخابات ریاست جمهوری روزی در خاوه، من به منزل آقای آذری رفتم، ایشان فردی را صدا زد و دفتری را به او داد و گفت: «در قم این دفتر را به آقای استادی بده»، سپس متوجه من شد و گفت: «پس از انتخابات، جامعه مدرسین به تهران احضار شدند؛ پس از حضور، آقای خامنه ای پرسید وضع جامعه مدرسین چگونه است؟! من گفتم جامعه مدرسین مرد! «، نظر ایشان این بوده که چون جامعه را وادار کردند آقای ناطق نوری را برای ریاست جمهوری تأیید کنند و او انتخاب نشد پس جامعه موقعیت خود را از دست داده است. آقای آذری ادامه داد: آقای خامنه ای از این حرف من ناراحت شد و گفت: «این چه حرفی است، ما با جامعه مدرسین کارها داریم و از جمله مسأله مرجعیّت است، هفت نفر مرجع صحیح نیست، مرجع باید یک نفر باشد و این کار بر عهده جامعه است، و باید جامعه مدرسین تقویت شود. » پس دراین رابطه چهارنفر از اعضای جامعه این دفتر را تهیه کرده اند و به اعضای جامعه داده اند تا نظر بدهند، در این دفتر آمده: « ًاولا جامعه مدرسین منحصر در افراد خاص نباشد و همه مدرسین حوزه دعوت شوند؛ و ثانیا در همه استانهای کشور نماینده داشته باشند»، و من اشکال کرده ام: «اگر منظور دعوت از بچه هاست که ارزش ندارد، و اگر منظور دعوت از بزرگان حوزه است آنان حاضر نیستند شرکت کنند، و هنگامی که ما در قم شکست خورده ایم طبعا در جاهای دیگر به ما اعتنا ندارند». وقتی آقای آذری این صحبتها را نقل کرد من از ایشان پرسیدم: «منظور آقای خامنه ای از مرجع واحد چه کسی بود؟» آقای آذری گفت: «منظور ایشان خودشان بود و می‌خواستند جامعه مدرسین فقط ایشان را برای مرجعیّت تعیین کنند»، من گفتم: «وقتی که جامعه سابقا هفت نفر را تعیین کرده اند الان چگونه می‌توانند بگویند فقط

یک نفر، باید صبر کنند بقیه بمیرند تا قهرا در یک نفر متعیّن گردد«، آقای آذری گفت: «این هم یک اشکال سوم»، من گفتم: «مهمترین اشکال همین است». این بود خلاصه ای از جریانات گذشته. اگر - از باب فرض- همه این امور قابل اغماض باشد، ولی فشار مأمورین اطلاعات و سپاه و گروههای فشار در بلاد مختلف کشور در این رابطه به اهل علم و اهل منبر قابل اغماض نبود، زیرا به طورکلی مرجعیّت شیعه بازیچه سیاستهای بچه گانه شده بود، و همین امر باعث و انگیزه من بود در سخنرانی ۱۳رجب ۱۴۱۸، و عجیب است که چرا آقایان دیگر در این زمینه احساس تکلیف نکردند. (پیوست شماره ۲۵۴، صفحة ۱۵۸۱) حمله گسترده به حسینیه، دفتر و داخل بیت پس از سخنرانی مذکور چند نوار از آن منتشر شد، ولی از ناحیه اطلاعات به برخی از افراد دفتر فشار وارد آمد لذا خود من از پخش بیشتر نوار جلوگیری کردم. در چند روز اول هرچند برخی روزنامه ها را به هتاکی و نثار کلماتی رکیک - که شخصیت گویندگان آنها را نشان می‌داد- وادار کردند ولی در قم خبری نبود و من هم مانند سابق به تدریس خود ادامه دادم؛ البته در همان زمان به محل درس مرحوم آیت‌الله آذری قمی در فیضیه حمله می‌شد و برای ایشان مزاحمتهایی را فراهم می‌کردند. تا اینکه در روز هفدهم رجب جمعی از آقایان مرتبط با شورای مدیریت حوزه به منزل آمدند و گفتند: «هدف شما از سخنرانی ۱۳رجب چه بود؟» گفتم: «من احساس تکلیف کردم و مطلب خلافی هم نگفته ام». گفتند: «ممکن است جمعی عکس العمل نشان بدهند»، گفتم: «حق را باید گفت و من به وظیفه الهی خود عمل کردم، وانگهی سخنرانی انجام شده را که نمی‌شود برگرداند و جلوی پخش نوار آن را هم من گرفتم، و تا حال به خیر گذشته». گفتند: «معلوم نیست و بناست فردا از ناحیه شورای مدیریت حوزه تعطیل اعلام و راهپیمایی انجام شود». بالاخره در این میان عناصری مشغول توطئه شدند و گروههای متشکل از بچه های

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۷۵* هتاک و بی باک و خرابکار را از اصفهان و تهران و جاهای دیگر جمع آوری کردند و به زور و تهدید برخی محصلین و شاگردان بیگناه مدارس را نیز اغفال کردند و یک راهپیمایی از طلّاب جوان و محصلین و گروههای فشار به راه انداختند و به بازار هم فشار آوردند تعطیل شود، هرچند بازاریها مقاومت کردند. راهپیمایی را به طرف مسجداعظم هدایت کردند و پس از سخنرانی تحریک آمیز آقای جوادی آملی، جمعیت را به طرف حسینیه شهدا و دفتر و بیت من سرازیر کردند، و تعدادی از آنان که کاملا سازماندهی شده بودند با شکستن دربها و قفلها حسینیه را اشغال کردند و هرچه توانستند از اشیای حسینیه و دفتر شکستند و پاره کردند و غارت نمودند و حتی قرآنها و کتب ادعیه و کتب علمی را نیز پاره کردند و حدود سه هزار عدد نوار کاست و ویدئویی از فقه و نهج البلاغه و اصول کافی را با خود بردند و جمعی از فضلا و طلّاب را که در دفتر مشغول نماز جماعت ظهر و عصر بودند پس از کتک زدن و هتاکی بازداشت نمودند؛ و از قراری که نقل شد رئیس قوه قضاییه که باید حافظ امنیت جامعه باشد از تهران به قم آمد و دستور حمله به حسینیه و دفتر و بیت را صادر نمود و شب چهارشنبه به تهران بازگشت و در خطبه نماز جمعه تهران نیز هر چه خواست به هم بافت. تلاش برای خارج کردن اینجانب از منزل در این میان تلفنها را نیز قطع کردند، و همکاری افراد اطلاعات و سپاه با مهاجمین محسوس بود؛ و از قراری که معلوم شد با بی سیم از طرف سرتیپ فرمانده لشکر قم به آنان دستور داده می‌شد و اصرار داشتند - به بهانه محافظت از من- مرا از اتاق و کتابخانه و منزل خارج نمایند و با خود ببرند و منزل مرا در اختیار رجّاله ها و غارتگران قرار دهند، و برحسب آنچه نقل شد وزیر سابق اطلاعات - آقای فلاحیان- و یکی از فرماندهان عالی سپاه از دور مهاجمین را رهبری می‌کردند. من به اشخاصی که اصرار داشتند اینجانب از منزل بیرون بروم با ناراحتی گفتم: «دفعه اول نیست که به من و هستی من حمله شده، یک بار از طرف آقای خامنه ای آمدند و هستی مرا غارت کردند، این بار بیایند در همین اتاق و کتابخانه مرا بکشند تا

خیالشان برای همیشه راحت شود، من با پای خود از منزلم خارج نمی‌شوم«؛ از این سخن من حاضرین بسیار جا خوردند و بالاخره پس از مشاجرات زیاد با افراد مختلف که آمده بودند من مبادرت به اقامه نماز ظهر کردم ولی باز از بیرون به افراد داخل اتاق فشار آورده بودند که نمازش را بشکنید؛ و یکی از دوستان صادق گفت: «من شنیدم که به آنان دستور داده شد طناب به گردنش بیندازید و او را بکشید و بیاورید». سپس در یک فرصتی که افراد داخل اتاق برای کسب تکلیف بیرون رفته بودند درب اتاق را بستیم و دیگر هرچه آنها اصرار کردند درب را باز نکردیم. به آنان دستور داده شده بود از درب اندرون وارد شوند و درحالی که با دیلم مشغول کندن درب اندرون بودند شنیده شد از ناحیه بعضی از آقایان مجاورین با تندی با آنان برخورد شده بود؛ و بالاخره بعد از چند ساعت از کنار اتاق من رفتند ولی مهاجمین مشغول شکستن درب و شیشه های خانه شدند، و در این میان بلندگوهای حسینیه را در اختیار گرفتند و مانند لشکر مهاجم پیروزمند با شعارهای انحرافی و اهانت آمیز در چندین روز متوالی هرچه خواستند گفتند و پخش کردند و شعارهای رکیک و اهانت آمیز نوشتند، و مرتبا اعلامیه های فحّاشی و تهدیدآمیز تنظیم و پخش می‌شد و ناراحتی همه همسایگان را فراهم نمودند؛ گویی اینان بویی از انسانیت و عقل به مشامشان نخورده بود، و به خیال خودشان با این غارتگریها و فحاشیها و هتّاکیها می‌خواستند از ولایت فقیه حمایت کنند، خوب شد ما نمردیم و معنا و ثمره ولایت فقیه آقایان را با چشم و گوش خود از نزدیک احساس کردیم. من در همان روز حمله و یورش در یک پیام خلاصه اعمال ننگین آنان را یادآور شدم. (پیوست شماره ۲۵۵، صفحة ۱۵۹۶) حمایت برخی از مسئولان از مهاجمان حکومت برای امنیت جامعه است، حکومتی که مردم در آن از نظر جان و مال و آبرو امنیت نداشته باشند هیچگونه تناسبی با اسلام ندارد. این حرکات دیوانه وار و مستمر که شبانه روز در حسینیه انجام می‌شد و پیوسته مردم از قم و جاهای دیگر

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۷۷* تماشاگر این صحنه ها بودند صورت مسخره آمیزی به خود گرفته بود، و اگر مقامات بالا رضایت نداشتند لابد جلوگیری می‌کردند؛ و نه تنها جلوگیری نکردند بلکه برخی از آنان حمایت هم کردند و آقای خامنه ای در یک سخنرانی ضمن تأیید اجمالی اهانتهای انجام شده با کلمه «خائن» از من یاد کرد و مرا به محاکمه تهدید نمود! و هنگامی که آیت‌الله زنجانی نامه ای متضمن اظهار ناراحتی از این اوضاع اسف انگیز به ایشان می‌نویسند، از قرار مسموع ایشان در جواب نوشته بودند: «من نمی‌توانم جلوی خشم مردم را بگیرم»؛ یاللعجب که جمعی رجّاله را که همه دیدند از شهرهای مختلف با صرف بودجه های سنگین جمع آوری کردند و به قم آوردند و آنان را وادار به این کارها کردند به عنوان مردم قلمداد می‌کنند؛ و در این می‌ًان برخی افراد عادی سپاه هم که ذاتا دارای ایمان و اخلاص می‌باشند اغفال می‌گردند و به این خلافکاریها وادار می‌شوند. بچه های مخلص سپاه در جبهه ها فداکاری کردند و به شهادت رسیدند، ولی متأسفانه به اعتبار آن کبوتران پرپر شده چند نفر به نام اسلام جنایت می‌کنند و به مناسبت های مختلف سخنرانی می‌کنند و فتوا می‌دهند و در مسائل اسلامی خودسرانه اظهارنظر می‌کنند و به بزرگان اهانت می‌نمایند و خیال می‌کنند با یکی دوسال که در جبهه بوده اند همه کشور ملک طلق آنهاست و همه مردم کشور بندگان زرخرید آنان می‌باشند. حقوق جمعی از افراد مخلص سپاه را که سالها در جبهه ها بودند خودسرانه به بهانه های واهی به طور کلی قطع می‌کنند، و بندگان خدا به هرجا مراجعه می‌کنند جواب رد می‌شنوند، و در این میان آن آقایی هم که به عنوان نماینده ولی فقیه باید ناظر بر اعمال خودسرانه آنان باشد یا ساکت است و یا تأیید می‌کند. تعریف و تمجید از افراد بی سواد کم ظرفیت همین گرفتاریها را در پی دارد. اطلاعات که یک نهاد لازم و ضروری برای کشور است و کار آن باید منحصر باشد در تحصیل اطلاعات نافع برای کشور بدون دخالت در کارهای دیگر، در اثر تعریف و تمجیدهای فراوان از آن به تدریج به صورت یک نهاد مخفی و پیچیده درآمد، دور از نظارت مجلس و مردم و دولت، و هر کاری که خواستند خودسرانه انجام دادند و در نتیجه به صورت کانون قتلها و جنایات نفرت انگیز درآمد و آبروی انقلاب و نظام را بردند و برای بچه های پاک و مخلص اطلاعات ننگ و عار فراهم آوردند. حالا متأسفانه سپاه

هم در همان مسیر افتاده، در اثر تعریفها و تمجیدهایی که از سپاه و جوانان فداکار آن که اغلب در جبهه ها به شهادت رسیدند انجام شد، برخی از فرماندهان همه تعریفها را به خود گرفتند و به تدریج در اموری که مربوط به آنان نیست دخالت می‌کنند و در برابر کسی هم پاسخگو نیستند، و با اینکه با عنوان نظامی نباید در سیاست عمومی کشور دخالت کنند در غالب مسائل داخلی و خارجی کشور خودسرانه دخالت می‌کنند و به تدریج حکومت کشور را همچون کشور ترکیه به صورت یک حکومت تحت قدرت نظامیان نشان می‌دهند و هیچ کس جلوی تندرویهای آنان را نمی‌گیرد. سپاهی که در آغاز انقلاب مورد تأیید و اعتماد مردم بود و ما در مجلس خبرگان قانون اساسی - با اینکه عدّهای مخالف بودند- آن را به صورت یک اصل در قانون اساسی درج کردیم، اگر به رویه ًای که فعلا در پیش گرفته ادامه دهد به طور کلی اعتماد ملت از آن سلب می‌شود و حیثیت اجتماعی خود را از دست می‌دهد، ولی چه کنیم که مسئولین بالا متوجه این نکته نیستند؟! و بالاخره از همان روز حمله و یورش مرا در خانه محصور کردند و دربها و پنجره ها را جوش دادند؛ و تا مدتی روی پشت بام هم مأمور گشت گذاشتند که در اثر رفت وآمد زیاد مزاحم زندگی و خواب و آسایش من و خانواده ام بودند؛ حالا بگذریم از چشم چرانیهای برخی از آنها. بلندگوهای حسینیه تا چند روز در اختیار مهاجمین بود تا اینکه از قرار منقول جامعه مدرسین جلسه می‌گیرند و آقای مقتدایی دادستان کل کشور از ناحیه آنان به سراغ مهاجمین می‌آید، دادستان کل کشور - که باید جلوی مظالم و جنایات را بگیرد و با مهاجمین به خانه و کاشانه مردم برخورد قانونی کند- قانون شکنیها، خرابکاریها و غارتگریها را تأیید می‌کند. او خواسته های آنان را جویا می‌شود، و آنان حصر در خانه و ممنوع الملاقات بودن و تعطیل درس و شهریه و پس ندادن حسینیه و دفتر و تهیه زمینه محاکمه مرا مطالبه می‌ً کنند، و تقریبا همین خواسته ها در شورای عالی امنیت ملی مطرح و تصویب می‌شود. پس در حقیقت تصمیم گیرنده در مسائل کشور خرابکاران و مهاجمین بی باک و محرّکین آنان هستند و شورای عالی امنیت ملی مجری تصمیمات آنان می‌باشد؛ وای به حال ملت مسلمان و مظلوم ایران و حوزه علمیه قم که تعیین سرنوشتشان به افراد خرابکار و مهاجم تفویض شده است.

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۷۹* آقای مقتدایی در حسینیه سخنان مفصّلی دارد که نوار آن موجود است، از جمله به آنان می‌گوید: «از این حرکتی که شما عزیزان انجام دادید که حمایت از حریم ولایت و رهبری بود جدا تقدیر و تشکر می‌شود و شما این را به حساب خدا بگذارید و اجر و پاداش این را از خدا بگیرید... خیلی ممنون امیدوارم که ان شاءالله موفق باشید، ماجور هستید و زحمت کشیدید. این خدمتی که کردید ان شاءالله مورد توجه امام زمان (ارواحنافداه) قرار بگیرد و در آینده هم اگر خدای نکرده یک چنین قضایایی پیش بیاید انتظار هست که همین ۱ شماها باید بپاخیزید... ». و از قرار مسموع از راه موثق همان موقع هم جلسه ای برای توجیه ائمه جمعه مراکز استانها گرفته بودند و در آن جلسه آقای درّی به عنوان وزیر اطلاعات گزارشی از چگونگی قضایا و برخورد با اینجانب و اینً که فعلا در منزل محصور گشته و فقط خانواده اش مجاز به رفت و آمد هستند و... به آقایان ارائه می‌دهد که آقای جنتی در جمع آنان می‌گوید: «این که فایده ندارد، بایستی آخر شب او را از منزل و از رختخوابش بیرون می‌آوردید و می‌بردید جایی که حتی من هم اطلاع نداشته باشم که او کجاست». خوشا به سعادت ملت ایران که چنین روحانیون دلسوز و با عاطفه ای بر آنان حکومت می‌کنند و سرنوشت اسلام و انقلاب و کشور و ملت در اختیار اینان قرار گرفته است؟! از طرف دیگر - برحسب نقل مستند- در جلسه ای که در تهران در این زمینه تشکیل شده بوده یکی از قضات دادگاه ویژه پیشنهاد می‌کند که: «ً با اجازه شما من به قم بروم و فورا فلانی را محاکمه و اعدام کنم و برگردم». بارالها تو خود شاهد باش که ملت ایران برای تحصیل آزادی و پیاده شدن دستورات حیات بخش اسلام این همه فداکاری کردند و شهید دادند، ولی متأسفانه در برابر تذکرات اینجانب به عنوان دفاع از استقلال حوزه های علمیه و عظمت مرجعیّت شیعه که بازیچه رجّاله ها و بچه های اغفال شده از ناحیه انحصارطلبان قرار گرفته بود مدیریت حوزه علمیه قم و رئیس قوه قضائیه کشور خرابکاران و غارتگران را علیه من بسیج کردند، و آقای یزدی در خطبه های نماز جمعه تهران هر چه توانست هتاکی نمود ۱ برای اطلاع از متن کامل سخنان آقای مقتدایی می‌توانید به هفته نامه آوا شماره ۸۰ و ۸۱، سال سوم، مورخه ۲۵آبان و ۲آذر ۷۸ مراجعه نمایید.

و دادستان کل کشور هم مهاجمین و غارتگران را تشویق می‌کند و آن قاضی هم اعدام فوری مرا پیشنهاد می‌کند؛ و متأسفانه همه این جنایات به نام حکومت اسلامی و حمایت از اسلام انجام می‌شود. با این حال ملت مظلوم ایران از آقایان انتظار پیاده کردن دستورات اسلام و دفاع از حقوق مردم را دارند. با اینکه از آقایان علما انتظار می‌رفت برائت خود را از این جنایت و امثال آن که به نام اسلام انجام می‌شود اعلام نمایند و از حوزه و روحانیت دفاع نمایند، برخی از آنان در حوزه علمیه قم و جاهای دیگر، هرچه خواستند گفتند و نوشتند و مرا خائن و عالم نما و منافق و فاسق خطاب کردند، و برخی از نویسندگان بی ادب ادبیات خود را در اهانت و فحّاشی و تهمتهای ناروا به کار بردند، ان شاءالله در یوم الحساب به همه امور رسیدگی می‌شود. خداوند ان شاءالله به تفضل خود حوزه علمیّ ه قم را از شر عناصر خرابکار و هتاک، و ملت ایّران را از شر نویسندگان بی ادب و بی باک محفوظ بدارد. من یک فرد بیشتر نیستم و عمر خود را گذرانده ام، ولی جای تأسف است که چگونه این همه جنایات به نام اسلام انجام می‌شود؟! پیام اهانت آمیز آقای خامنه ای به مردم اصفهان پس از تداوم حصر اینجانب و ادامه تصرف غاصبان نسبت به حسینیه شهدا و دفتر اینجانب در قم و مشهد مردم شریف استان اصفهان - بر اساس عرق دینی و غیرت اسلامی خود- بارها اعتراض خود را نسبت به این بی قانونیها به وسیله تجمعات آرام و بیانیه ها اعلام داشتند و بر این اساس جمعی بازداشت و محاکمه و زندانی شدند، و آخر کار خواستند به وسیله حضور در نماز جمعه اصفهان اعتراض خودشان را ابراز نمایند، و درحالی که اعتراض آرام و با متانت، حق قانونی و اسلامی ملت است، وزیر اطلاعات وقت آقای درّی مسأله را نزد مقامهای بالا بزرگ جلوه داد و یک پیام تند از آقای خامنه ای گرفت که در آن پیام به مردم شریف استان اصفهان اهانت شده بود و آنان را باند روسیاه و تبهکار قلمداد کردند و آن پیام را در رسانه ها با طمطراق پخش نمودند. البته غیر از آنکه آن پیام مردم را نسبت به مقامها و مسئولین بدبین کرد برای

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۸۱* آنان نتیجه ای نداشت.ً معمولا مقامهای بالا در شرایطی زندگی می‌کنند که از قضاوتهای عمومی که در سطح جامعه انجام می‌شود بی اطلاعند و حواشی آنان آنها را در حصاری از غفلت نگه می‌دارند. در این میان باند تبهکاری که در داخل اطلاعات کارگردان بودند و برای خون انسانها و بندگان خدا و آبروی آنان ارزشی قائل نبودند این فرصت شیطانی را مغتنم شمرده و در اصفهان یک نمایش به نام «پیچک انحراف» ابداع کردند و جناب آقای وزیر اطلاعات هم اظهار لطف فرموده آن را افتتاح نمودند؛ و سپس آن نمایش و متاع با ارزش به شهرهای قم و تهران نیز صادر شد و چه مقدار زیاد از بودجه کشور بدهکار ما صرف ایجاد و تبلیغ آن شد، در صورتی که آقای وزیر توجه داشتند که سوژه این نمایش - سیدمهدی هاشمی- هر چه بود یازده سال قبل از این اعدام شده بود و هدف برگزارکنندگان آن نمایش بازی با آبرو و حیثیت من محصور است که فعلا امکان دفاع ندارم و ناجوانمردانه مورد حمله قرار گرفته ام. پیش از آن نیز از ناحیه اطلاعات نمایشی به نام «هویت» اختراع و نمایش دادند و با آبروی جمع زیادی از بندگان خدا بازی کردند، و با این همه جنایات باز انتظار دارند ملت آنان را الگوی اسلام پندارند. البته دنیا دار امتحان است و لازم است هر روز به وسایل مختلف فلز وجود انسانها مخصوصا قدرتمندان در کوره های آزمایش شناخته شود. آنچه در نظر من مهم است اینکه ّچگونه کسانی که مدعی تعب ّد و تقدس هستند به بهانه دفاع از اسلام و ارزشهای آن، این چنین بی باکانه با جان و مال و آبروی بندگان خدا بازی می‌کنند؟.! اینک حدود دوسال و شش ماه است که من در خانه محصور می‌باشم و چه ناراحتی هایی را متحمل شده و می‌شوم؟! حسینیه شهدا محل تدریس و جماعت من در توقیف و تحت اختیار آقایان می‌باشد، و چه مقدار زیاد کتابهای مختلف و وسایل مربوط به من و دیگران در آنجا حبس شده؟! و چه بسیار از وسایل و لوازم سمعی و بصری و اموال و نوارها را به غارت بردند، و دفتر مرا که ملک من است غاصبانه در اختیار گرفته و در آن تصرف می‌کنند و نماز می‌خوانند و دفتر مرا در مشهد با همه لوازم و اثاث آن توقیف کرده اند، و همه این کارها را از قرار مسموع به حکم شورای عالی امنیت ملی انجام می‌دهند؛ درصورتی که شورای امنیت ملی بر فرض نهاد

صالحی باشد برای مقابله با یک کشور مخالف و یا گروه مهاجم است نه مقابله با یک فرد خدمتگزار که خود از پایه گذاران انقلاب بوده است و برای حفظ حریم حوزه علمیه و مرجعیّت شیعه تذکراتی داده است، وانگهی شورا حق قضاوت ندارد، قضاوت وظیفه قوه قضائیه است با حضور متهم و وکیل او و امکان دفاع. البته نظیر همین شورا در زمان رژیم سابق نیز به منظور سرکوب مخالفین و اصلاح طلبان وجود داشت، و در این میان دادگاه ویژه نیز خود را متولّی این جنایات می‌داند و به بهانه های واهی دخالتهای ناروا انجام می‌دهد. ّاللهم انا نشکوا الیک فقد نبینا و K۵ ولینا و کثر عدونا و عددنا و شد الفتن بنا و تظاهر الزمان علینا. مشارکت واقعی مردم در حکومت، رمز تداوم انقلاب س: به طور کلی حضرتعالی آفات انقلاب را چه می‌دانید، رمز تداوم و حفظ ارزشهای انقلاب در چیست، چه باید بکنیم که سرنوشت انقلاب اسلامی به سرنوشت انقلاب مشروطه دچار نشود؟ ج: اشکال عمده در اینجاست که ما خیال می‌کنیم فقط ما چهارتا روحانی انقلاب را به پیروزی رساندیم، این تصور درستی نیست، البته روحانیت نقش داشت، روحانیت به عنوان اینکه مظهر خواست و اراده مردم بود و مردم به روحانیت اعتماد داشتند نقش اساسی در انقلاب داشت و مرحوم امام (ره) رهبر انقلاب بودند، اما واقعش این است که مردم انقلاب کردند، همه مردم کمک کردند تا انقلاب به پیروزی رسید، در همان شب بیست و دوم بهمن همین نیروهای آماده و نیروهای مردمی مسلّح بودند که پادگانها را خلع سلاح کردند، و اگر اسلحه به دست مردم نمی‌افتاد انقلاب به این زودی به پیروزی نمی‌رسید، ارتش قصد کودتا داشت، و اگر ارتش وارد صحنه می‌شد معلوم نبود به این زودی کار به نتیجه برسد، در همه مراحل همه مردم احساس وظیفه می‌کردند و هرکس به سهم خود کاری انجام می‌داد تا انقلاب به پیروزی رسید، رمز تداوم انقلاب نیز همین است، اگر ما چهارتا روحانی آمدیم خودمان را قیّم مردم دانستیم و گفتیم مردم باید مطیع صددرصد ما باشند این تصور غلطی است؛ به عنوان مثال این

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۸۳* حرکتی که الان شورای نگهبان کرده و نظارت استصوابی قرار داده اند این خلاف قانون و خلاف مصلحت است، در اصل ۹۹ قانون اساسی آمده است که شورای نگهبان باید ناظر باشد بر انتخابات نه بر کاندیداها، چون خاطره سوء دخالتهای رژیم سابق در انتخابات در ذهنها باقی بود برای جلوگیری از دخالتهای ناروای مسئولین و دولت در انتخابات و تعیین کاندیداها این اصل تصویب شد تا جلوی دخالتها گرفته شود نه اینکه خود شورای نگهبان در همه مراحل انتخابات و تعیین کاندیداها دخالت کند و در آنجا بنشینند و بگویند در فلان شهرستان فلان شخص حق دارد از سوی مردم کاندیدا بشود و فلان شخص حق ندارد! و یا به بهانه های گوناگون انتخابات مردم را باطل کنند. مردم خودشان افراد را بهتر می‌شناسند تا آنها که از دور می‌خواهند برای مردم تصمیم گیری کنند، مردم چون مسلمان هستند اگر ببینند کسی خلاف موازین اسلام می‌خواهد عمل کند به او رأی نمی‌دهند، اگر شایسته نیست به او رأی نمی‌دهند، البته روحانیون باید به مردم رهنمود بدهند و موازین و شرایط را بیان کنند، ولی بگذارند مردم خودشان در کارهای مربوط به خودشان تصمیم گیری کنند. به نظر من باید برای حفظ و تداوم انقلاب، احزاب سیاسی مستقل با اساسنامه و مرامنامه و خط مشی اعلام شده بر اساس موازین اسلامی از خود مردم تشکیل بشود و اینها آزاد باشند که حرفهایشان را بزنند، روزنامه و رسانه در اختیار داشته باشند - یکی از اشکالات فعلی ما این است که رادیو و تلویزیون و بیشتر دستگاههای تبلیغی و امکانات در اختیار حکومت است و اگر مردم بخواهند حرفشان را به حکومت بزنند چندان وسیله ای در اختیار ندارند- روزنامه ها باید زبان ملت باشند، رادیو و تلویزیون باید زبان ملت باشد، نه اینکه مردم فقط مستمع باشند، اگر شما نتوانید نظرتان را منعکس کنید دیگری هم نتواند و هرکس همان چیزهایی را که حکومت می‌خواهد مجبور باشد بگوید مردم به تدریج دلسرد می‌شوند و از صحنه کنار می‌روند، این خلاف آزادی است، اینکه ما می‌گوییم آزادی یعنی مردم آزاد باشند، نه اینکه فقط افراد وابسته به حکومت آزاد باشند و مردم پیرو محض باشند؛ بنابراین همان گونه که اول انقلاب روحانی، دانشجو، بازاری، کشاورز، کارگر و همه اقشار و اصناف نقش داشتند و همه خواستار انقلاب بودند باید این حالت حفظ شود، و اگر یک عده خود را قیّم دیگران دانستند به تدریج دیگران احساس بی تفاوتی می‌کنند و از صحنه کنار می‌روند،

اگر انقلاب بخواهد باقی باشد باید جنبه مردمی ً بودن آن محفوظ بماند و واقعا مردم حکومت را حکومت خودشان بدانند و این با وجود احزاب سیاسی آزاد، مستقل و متشکل از اقشار مختلف مردم امکان پذیر است، نیروها و تشکلهای سیاسی حرفهای خودشان را بزنند و مردم هم عقل و هوش دارند و مسلمانند و مسائل را می‌فهمند هر کدام را درست دانستند انتخاب می‌کنند. آزادی رکن اصلی انقلاب ما بود، اگر این آزادی به معنای واقعی کلمه برای مردم محفوظ نگاه داشته شود خیلی از مشکلات حل می‌شود، البته ما باید تبلیغ اسلام را بکنیم، وظیفه مان را انجام بدهیم، ولی مردم را به کاری خلاف نظرشان مجبور نکنیم، قیّم آنان نباشیم، روحانیت راهنمای مردم است نه قیّم مردم؛ اگر ما بخواهیم خودمان را قیّم مردم بدانیم شکست می‌خوریم و به اسلام هم لطمه می‌زنیم؛ البته مقصود از آزادی، آزادی سیاسی و فکری است نه هتک حرمتها و پرده دریها و بی عفّتیها. مردم اگر آزاد باشند به ولخرجیهای ارگانها، به کم کاریهای مأمورین و به مزاحمتهای بیجا اعتراض می‌کنند و قهرا مسئولین ناچار می‌شوند جهاتی را رعایت کنند. احزاب سیاسی بر کارهای دولت نظارت می‌کنند و جلوی بسیاری از تخلفات را می‌گیرند و دولت چون نماینده مردم است ناچار می‌شود به گفته ها توجه کند. یک وقت من به مرحوم امام (ره) گفتم مردم فقط این چند صد نفری که برای ما و شما شعار می‌دهند نیستند، تازه خود اینها هم چون به دین و روحانیت علاقه دارند شعار می‌دهند ولی در دل خواسته ها و اعتراضاتی هم دارند و اگر به خواسته های آنان توجه نشود به تدریج دلسرد می‌شوند. پخش قدرت و نظارت مردم س: این مطلب را که حضرتعالی می‌فرمایید مطلب اساسی و درستی است، اما این نظریه را باید در یک سیستم پیاده کرد یا فقط یک توصیه اخلاقی است؟! در سیستم فعلی به صورت متمرکز عمل می‌شود، مقام ولایت فقیه بر اساس نظریه نصب یک مقامی است که از طرف خدا به فقها داده شده و نظام هم مشروعیتش را

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۸۵* از وی می‌گیرد و همه قوا در وی متمرکز می‌شود و از او به دیگر افراد و قسمتها پخش می‌شود و همه ارکان نظام ایادی و اعضاد - دست و بازوهای- او هستند، بر اساس این نظریه پس چه جایگاهی برای ابراز نظر مردم غیر از پیروی و تبعیت باقی می‌ماند؟! ج: باید سیستم به گونه ای باشد که حق مردم پایمال نشود، به نظر ما امر حکومت امر مردم است و مردم هستند که در چهارچوب شرایطی که اسلام برای رهبران جامعه مشخص کرده فرد یا افرادی را برای رهبری خود برای زمانی معین بر می‌گزینند و همواره به صورت مستقیم توسط روزنامه ها و احزاب بر کارهای او نظارت دارند، تداوم حکومت وابسته به رضایت مردم و اکثریت جامعه می‌باشد، ما در مباحث حکومت اسلامی که در چهارجلد به چاپ رسیده است ادلّه نصب فقها از ناحیه امامان معصوم (علیهم السلام) را کافی ندانسته و ولایت مطلقه را به آن معنا که فقیه هر کار دلش خواست و هر چه را به نظرش درست آمد انجام بدهد درست ندانستیم، در آن کتاب یک فصل مستقلی در ارتباط با بیعت و یک فصل در ارتباط با ضرورت مشورت مطرح کردیم که تا اندازه ای از وجود استبداد در حکومت اسلامی پیشگیری می‌کند و این مباحث در جای خود به تفصیل مورد گفتگو واقع شده است. ولی فقیه بایً د اولا منتخب مردم باشد، ثانیا او وظایف مشخصی دارد که در قانون اساسی مشخص شده است و مردم هم به آن قانون اساسی رأی داده اند، و در همان چهارچوب ولی فقیه منتخب مردم می‌تواند اعمال ولایت کند. قانون را مجلس مشخص می‌کند و اجرای آن در اختیار رئیس جمهور است که منتخب مردم می‌باشد و ولی فقیه نظارت می‌کند و جلوی انحرافات را می‌گیرد؛ آن نحو ولایت مطلقه و حکومت مطلقه ای که آقایان برای فقیه قائلند با جمهوریت نظام و انتخاب نمایندگان و رئیس جمهور از ناحیه مردم در تضاد می‌باشد. مهم این است که مردم باید این آزادی را داشته باشند که اگر علیه رهبر جامعه هم نظری دارند بتوانند نظر خودشان را ابراز کنند، شما می‌بینید در همین آمریکا که این قدر ما علیه آن شعار می‌دهیم اگر کسی علیه کلینتون - رئیس جمهور آمریکا- هم حرفی داشته باشد می‌تواند حرفش را بزند و با این گفتنها هم به هیچ وجه کلینتون تضعیف نمی‌شود. در ظرف آن چهارسال که مشخص شده، در چهارچوب وظایف

حکومت می‌کند و مخالفین هم علیه شخص کلینتون نظراتشان را در روزنامه ها و رادیو و تلویزیون و مجلس و جاهای دیگر مطرح می‌کنند، منتها اگر بد عمل بکند حزبش زیر سئوال می‌رود و برای دوره بعد انتخابش نمی‌کنند و یا در همان دوره از کار برکنارش می‌کنند. علاوه بر این به اعتقاد ما مردم می‌توانند اختیارات والی منتخب خود را محدود و یا تفکیک نمایند و از تمرکز آن جلوگیری کنند، برای او مدت تعیین کنند و یا ضمن بیعت شرایطی را - که با شرع مخالفت ندارد- قرار دهند و سیستم حاکمیت را در قانون اساسی به گونه ای قرار دهند که حق نظارت آنان بر حاکمان تضمین گردد. س: قانون احزاب که در قانون اساسی هم پیش بینی شده چرا تاکنون در جمهوری اسلامی ایران اجرا نشده است؟ ج: کار نادرستی بوده که اجرا نشده، احزاب باید به صورت واقعی و مستقل وجود داشته باشد نه اینکه توسط خود حکومت و یا افراد منسوب به حاکمیت مثل زمان شاه حزب درست شود و مردم هم مجبور باشند فقط در همین احزاب دولتی ثبت نام بکنند، احزاب به این شکل بود و نبودش فرقی نمی‌کند. مطلبی هم از اینجانب در مورد احزاب منتشر شده (پیوست شماره ۱۱۷، صفحة ۱۰۳۱) که می‌توانید به آن مراجعه نمایید. آخرین پرسش س: به عنوان آخرین پرسش در این محور، حضرتعالی که در زمینه مسائل حکومتی اسلام چند مجلد کتاب نوشته اید و عمر خویش را در مسائل سیاسی- مبارزاتی گذرانده اید و در مبانی فقهی نیز فقیه و کارشناس هستید بفرمایید آیا مبنای ولایت و حاکمیت فقیه یک حکم خدایی است یا مردمی؟ آیا با توجه به پیچیدگی اداره جامعه در شرایط فعلی می‌توان قدرت را به طور مطلق در دست یک نفر متمرکز کرد و فقط بر صلاحیت فردی وی تکیه کرد و همواره نگران فروریختن این صلاحیتها بود؟ آیا تمرکز قدرت فسادآور نیست؟ و بفرمایید جایگاه مردم در نظام ولایت فقیه چگونه است؟

فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۸۷* ج: همان گونه که ما در مباحث ولایت فقیه به طور مفصّل یادآور شده ایم حکومت «امر مردم» است، در واقع مردم هستند که برای اداره جامعه خود بر اساس ملاکهایی که خداوند مشخص فرموده صالحترین فرد را برای حاکمیت خود و بالطبع صالحترین افراد را برای حکومت خود برمی گزینند و اختیارات و وظایف او را در چهارچوب قوانینی که مشخص کرده اند و مورد قبول آنهاست معین می‌کنند، ما در جلداول کتاب ولایت فقیه (جلددوم مبانی فقهی حکومت اسلامی) مبحث بیعت را مطرح کرده ایم که در واقع مردم با بیعت خود، که یک قرارداد طرفینی است و عمل در چهارچوب قانون ًاساسی هم طبعا یکی از شرایط ضمن عقد می‌باشد، حاکم یا حاکمیت را معین می‌کنند، و همان گونه که مردم با بیعت خود اطاعت خود را در اختیار حاکمیت می‌گذارند، حاکمیت هم باید به لوازم این بیعت پایبند باشد و حقوق مردم را رعایت نماید و به مقتضای آیه شریفه: «اوفوا بالعقود» و آیه شریفه: «و اوفوا بالعهد ان العهد کان مسئولا» طرفین باید به عهد و قرارداد اجتماعی خود وفادار باشند. در حکومت دینی تمرکز قدرت دست هیچ کس نیست، قدرت مطلق فقط از آن خداوند است و هیچ کس چه حاکم و چه غیر حاکم نمی‌تواند بگوید من به خداوند از دیگران نزدیکترم، خداوند برای حکومت و کارگزاران شرایط و وظایفی معین کرده است، برای مردم هم وظایفی معین کرده، و قراردادهای اجتماعی را هم محترم شمرده و همه را ملزم به رعایت آنها دانسته است. خداوند مردم را بر سرنوشت خود که تشکیل حکومت هم یکی از آنهاست حاکم کرده و سرنوشت آنان را به دست خودشان سپرده است، هرچند برای حاکم منتخب شرایطی را که مطابق عقل و منطق نیز می‌باشد مشخص نموده است، حال اگر مردم این حق را برای خودشان محفوظ نگاه نداشتند و به رایگان از دست دادند دیگر تقصیر دین یا خداوند نیست. ولایت فقیه در واقع ولایت قانون و ولایت فقه و احکام خداوند است، حکومت هم «امر مردم» است، پس هر شکل و سیستم حکومتی که بتواند بیشتر و بهتر دستورات خداوند را اجرا کند و بیشتر از همه مورد تأیید و رضایت مردم باشد، چه رهبر یک نفر باشد یا چند نفر، چه متمرکز باشد و چه غیر متمرکز، این به حکومت اسلامی نزدیکتر است. از دیدگاه ما که به قیامت معتقد هستیم قدرت و حکومت یک امتحان بزرگ الهی است که خداوند هم

حاکمان و هم مردم را با آن امتحان می‌کند. البته اینها مباحثی است که باید در جای خودش مورد گفتگو قرار گیرد. - ما پرسشهایمان را در همین جا به پایان می‌بریم و از اینکه در این مدت وقت خود را در اختیار ما گذاشتید و به سئوالات ما جواب دادید نهایت سپاسگزاری و کمال تشکر را داریم. - من هم به سهم خود از همه آقایانی که زحمت کشیدند و با جدیت و پشتکار این کار را به انجام رساندند تشکر می‌کنم، و از خداوند متعال برای شما آرزوی عمر پربرکت و حسن عاقبت دارم. والسلام علیکم و علی جمیع اخواننا المومنین و رحمة الله و برکاته * * *