کتابها ‹ خاطرات آیتالله منتظری ‹ بخش ۱۸
خاطرات آیتالله منتظری
بخش ۱۸ از ۱۹فصل دهم: غوغای برکناری ۷۱۵* ۱۰ - و فی اختصاص المفید (ص۲۵۱) عن رسول الله (ص): «ان الریا لاتصلح الا لاهلها فمن دعا الناس الی نفسه و فیهم من هو اعلم منه لم ینظرالله الیه یوم القیا#. » ۱۱ - و فی شرح ابن ابی الحدید لنهج البلاK عن نصربن مزاحم عن امیرالمومنین (ع) فی کتابه الی معاو و اصحابه قال: « ّفان اولی الناس بامر هذه الامه قدیما و حدیثا اقربها من الرسول و اعلمها بالکتاب و افقهها فی الدین» الحدیث. (شرح ابن ابی الحدید، ج۳، ص۲۱۰) ۱۲ - و فی سنن البیهقی (ج۱۰، ص۱۱۸) بسنده عن ابن عباس عن رسول الله (ص): «من استعمل عاملا من المسلمین و هو یعلم ان فیهم اولی بذلک منه و اعلم بکتاب الله و سنه نبیه فقد خان الله و رسوله و جمیع المسلمین. » الی غیر ذلک من الروایات الوارد فی هذا المجال، فراجع کتاب ولایه الفقیه، الفصل السابع من باب شرائط الوالی؛ (ج۱، ص۳۰۱ و مابعدها) ً پس اجمالا اعلم و افقه متعیّن است، و هر چند انتخاب به امت و خبرگان امت محول شده است ولی بر آنان لازم است در چهارچوب شرائط و موازین شرعیه عمل نمایند. البته باید به نحوی باشد که ولی منتخب مطلق العنان نباشد بلکه قانون او را محدود نماید به نحوی که ناچار باشد در مسائل مختلفه با اهل تدبیر و متخصصین مشورت نماید، و در صورتی که او عادل و متعهّد باشد قهرا تخلف نخواهد کرد. و به این نکته هم توجه شود که اگر اعلمیت و افقهیت با عدالت و درک و آگاهی سیًاسی توام باشد قهرا موجب انقیاد و اطاعت همه ملت خواهد شد. سلامت و توفیق شما آقایان و همه خدمتگزاران اسلام و کشور را از خدای بزرگ مسالت مینمایم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۲۲/۳/۶۸ مطابق ۸ ذی القعده ۱۴۰۹ - حسینعلی منتظری باسمه تعالی این نامه دوصفحه ای به عنوان تذکر برای شورای بازنگری قانون اساسی نوشته شد ولی پس از خواندن برای دوسه نفر گفته شد که در ّجو ناسالم فعلی میگویند فلانی برای خودش تلاش میکند و اثر ندارد و بلکه اثر معکوس هم دارد، لذا فرستاده نشد. حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۱۷*
بعد دیدم در کتاب مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی - در جلداول- آمده است که این روایات را آقای حاج شیخ ابراهیم امینی در جلسه خواند و آقای خامنه ای هم گفته است: « واقعا باید این روایات علاج بشود، این جوابی که جناب آقای یزدی فرمودند که اعلمیت یعنی اعلمیت به اداره امر، نه این انصافا خلاف ظاهر است، علاوه بر اینکه افقهیت و فیهم من هو افقه منه و فیهم من هو اعلم منه، این را حالا آقایان علما و فضلا فکر کنند و ۱ یا برایش علاجی بکنند حالا یا از لحاظ دلالت یا از لحاظ سند یک کاری برایش بکنند». باید گفت علاجش این است که آقایان بر طبق این روایات مستفیضه عمل کنند، اگر این ۲ روایًات متواتر نباشد اقلا مستفیض میباشد؛ البته نظر آیتالله خمینی هم پیش از این جریانات همین بود، استفتائی از ایشان هست که ایشان فرموده اند مرجعیّت و رهبری با هم هست چون هر دو باید اعلم و افقه باشند. استفتائی لبنانیها از ایشان کرده اند: «هل تفصلون بین المرجعیه الدینیه و القیاده السیاسیه و ان یکون المقلد غیر القائد» و ایشان در جواب نوشته اند: «بسم الله الرحمن الرحیم، لاتفصیل بینهما و لیست ولایه القیاده السیاسیه ۳ الا للمجتهد الجامع لشرائط التقلید». اتهام جدایی از امام و نظام س: پیش از ماجرای برکناری حضرتعالی، برخی رسانه های تبلیغاتی که در داخل و خارج کشور فعالیت داشتند به طور مستقیم و غیرمستقیم روی خط جدایی و فاصله حضرتعالی از امام و از نظام تبلیغ میکردند و القا میکردند که یک چنین روندی وجود دارد و گویا ّجو را برای این توهم آماده میکردند، به نظر شما چه انگیزه ای از القای این خط وجود داشت و چرا حضرتعالی ً شخصا و یا دفتر شما این القا را تکذیب نمیکردید؟ ۱ مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی، ج۱، ص۱۹۴ ۲ «روایت مستفیض» روایتی است که حداقل از سه طریق از معصوم نقل شده است، ولی به حدی نرسیده است که موجب یقین و اطمینان شود. «روایت متواتر» روایتی است که طرق نقل آن، به حدی است که موجب اطمینان میشود. ۳ مشروح مذاکرات بازنگری قانون اساسی، ج۱، ص۱۷۶
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۱۹* ج: بله آنها مسأله را به این شکل منعکس میکردند ولی من هیچ وقت خودم را از امام و انقلاب جدا نمیدانستم، من خودم را جزو انقلاب میدانستم، من هیچ وقت نه مقامی میخواستم و نه آرزو داشتم که خدای نکرده امام طوری بشود و من بیایم جای ایشان بنشینم، آنها و ایادی آنها که در این فکرها بودند لابد یک چنین تصوراتی داشتند که هنوز هم این حرفها را دارند میزنند، من هیچ وقت خودم را از امام جدا نمیدانسته ام. همان گونه که گفتم وقتی که ایشان در ایران نبودند اگر کسی میآمد کاری داشت من به عنوان ایشان و به جای ایشان آن کار را انجام میً دادم، من اصلا خودم را از ایشان جدا نمیدانستم و حتی احتمال هم نمیدادم که شیاطین این قدر بتوانند نفوذ کنند که امام خیال کنند من در مقابل ایشان ایستاده ًام، جدا من این احتمال را هم نمیدادم برای اینکه میگفتم چهل سال است که ایشان مرا میشناسند و من هم ایشان را میشناسم، حالا اینکه شیاطین چقدر توانستند با سوءاستفاده از برخی اختلاف نظرهای ما کار خودشان را بکنند آن مطلب دیگری است. من احتمال نمیدادم در جمهوری اسلامی که این قدر برای آن تلاش شده شیاطین تا این حد بتوانند در کارها نفوذ کنند، غافل از اینکه در انقلابی هم که پیامبراکرم (ص) انجام داد باز شیاطین کار خودشان را کردند، ما خیال میکردیم حالا مردم روشن و آگاه شده اند و آن مسائل تکرار نمیشود. البته این مطلب را هم بگویم که الحمدالله از این جریانات هیچ ناراحت نیستم برای اینکه من حالا دیگر مسئولیتی ندارم از باب اینکه قدرتش را ندارم، گناه آن به عهده آنها که این مسائل را انجام داده اند. من الان به کارهای علمی و شخصی اگر بگذارند اشتغال دارم و بسیار هم از وضع خودم راضی هستم؛ و اینکه میگویم «اگر بگذارند» برای این است که از یک طرف به بهانه های واهی شاگردان مرا بازداشت یا احضار میکنند و به آنان فشار میآورند و یا تعهد میگیرند که در درس من حاضر نشوند، و از طرف دیگر اینکه سابقا دوبار به حسینیه شهدا محل درس هجوم آوردند. در مرتبه اول پس از محاصره منطقه اشیاء دفتر و حسینیه و لوازم صوتی و تصویری و آرشیو و نامه ها و تلگرافات مردم را بردند و بسیاری از دربها و لوازم را شکستند، و در مرتبه دوم بعضی از لوازم محل را شکستند و رسما اعلام کردند که درس هم نباید باشد، و در این رابطه بعضی از دوستان اصرار داشتند که صلاح نیست در درس حاضر شوید ولی من گفتم
هرگز درس را تعطیل نمیکنم و فردای آن روز نیروهای انتظامی حاضر شدند و دخالت کردند و جلوی آنان را گرفتند و درس برگزار شد (پیوست شماره ۱۹۲، صفحة ۱۳۳۵) ً، و اخیرا نیز پس از سخنرانی سیزده رجب ۱۴۱۸ - ۲۳آبان ۱۳۷۶- به دفتر و حسینیه و منزل هجوم آوردند و پس از شکستن دربها و وسایل و پاره کردن کتابها و غارت اموال و بازداشت جمعی از فضلا که در دفتر بودند مرا در خانه محصور و حسینیه را در اختیار گرفتند که پس از گذشت حدود دوسال و نیم هنوز ادامه دارد. و اما اینکه میگویید چرا فاصله گرفتن از امام را تکذیب نکردیم، من خودم در مناسبتهای مختلف این کار را کرده ام؛ از جمله در روز ۱۳آبان سال۶۵ در سخنرانی عمومی که داشتم و از صدا و سیما پخش شد و همه مطبوعات منعکس کردند سخنان من در مورد امام و رهبری ایشان در پاسخ به همین خطی بود که میکوشید نوعی تعارض میان من و امام را القا کند؛ به علاوه من عنایت داشتم و وظیفه خود میدانستم در هر سخنرانی عمومی که از صدا و سیما نیز منتشر میشد از امام تجلیل و برای سلامتی و طول عمر ایشان دعا کنم، و حتی پس از این جریانات هم همواره سعی داشتم این القائات را پاسخ دهم و از شخصیت امام تجلیل میکردم؛ اما به نظر میرسد یک خط مشخصی در داخل کشور که از ناحیه بعضی صاحبان قدرت حمایت میشد مصلحت و بقای خود را در القای تعارض میان من و امام میدید و به این مسأله بیش از رسانه های خارجی دامن میزد، و شاید بعضی از سیاستهای خارجی نیز محرّک این جریان بوده است؛ و من فکر میکنم این جریان هنوز هم در داخل فعال است و عدّهای میخواهند با استفاده ابزاری از امام، اهداف و مقاصد خودشان را دنبال کنند.
فصل یازدهم: «در راه انجام وظیفه» (۱۳۷۸ - ۱۳۶۸ه.ش) * تدریس و تألیف * سیاست بر پایه دیانت * امر به معروف و نهی از منکر * حملات متعدّد گروههای فشار * وحدت یکسویه * آزادی اجتهاد و استقلال مرجعیّت * ماجرای ۱۳رجب * مشارکت واقعی مردم در حکومت، رمز تداوم انقلاب
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۲۳* اشتغالات فعلی در حوزه س: پس از جریان کنار رفتن حضرتعالی از مسئولیتهای سیاسی کشور اکنون به چه کارهایی اشتغال دارید؟ ج: همان کار طلبگی خودمان، صبحها درس میگویم، درس خارج فقه، عصرها هم افرادی که میآیند برای ملاقات یک مدتی تحف العقول را میخواندیم، یک مدتی هم کلمات قصار نهج البلاغه را خواندیم، الان هم اصول کافی را میخوانیم؛ و این توفیقی است برای من که اصول کافی را دیده باشم، برای افراد هم جنبه موعظه دارد، مسائل اخلاقی و توحیدی و معارف در آن مطرح میشود. در وقتهای دیگر هم مسائلی را که از دفتر میپرسند جواب میدهم، علاوه بر این هر روز سعی میکنم روزنامه ها و مطبوعات مختلف را هم مطالعه کنم و از مسائل سیاسی روز مطلع باشم، البته بیشتر به همین کارهای طلبگی مشغول هستم، فرصت هم برای کارهای دیگر ندارم، سن هم که بالا میرود انسان طبیعتا کارش کمتر میشود، حالا همین درس را هم که میگویم اگر بگذارند باز یک توفیقی است، ولی بعضی ها دلشان نمیخواهد که همین درس هم برقرار باشد. به بعضی از طلبهها میگویند چرا درس فلانی میروید؟ حتی بعضی را برده اند در اطلاعات یا دادگاه ویژه و تعهد گرفته اند که درس فلانی نرو و بیشتر نظرشان این است که طلّاب مرعوب شوند و به تدریج درس تعطیل یا خلوت شود. خوب حالا تا وقتی که افرادی میآیند وظیفه من است که درس برای آنها بگویم، هر وقت هم که نگذاشتند بیایند راحت مینشینم و مطالعه میکنم. س: حضرتعالی پس از اینکه مبحث مهم ولایت فقیه (مبانی فقهی حکومت اسلامی) و کتاب زکات را به اتمام رساندید بحث مکاسب محرمه را شروع فرمودید، چه ضرورتی احساس میفرمودید که این مبحث را شروع کردید؟ ج: مباحث مفید و مورد ابتلا در این بحث زیًاد است مثلا مبحث غنا و موسیقی،
مسأله خرید و فروش اشیای نجس مثل خون، مسأله صور مجسّمه، مسأله شطرنج و مباحث دیگر از این قبیل که مورد ابتلاست، علاوه بر اینکه اینها از مباحث طلبگی است که همه به آن توجه میکنند و ما هم باید به آن بپردازیم. مسائل مختلف جهان اسلام س: از جنابعالی در سالهای اخیر - بعد از جریان فروردین ۶۸- که مسئولیتی نداشته اید به مناسبتهای مختلف نسبت به مسائل و حوادث گوناگون سخنرانیها یا پیامهایی منتشر شده است، از باب مثال پیرامون مسائل فلسطین، لبنان، کشمیر، چچن، جنگهای داخلی افغانستان، قیام مردم در عراق، تخریب مسجد بابری در هند، کنفرانس اسلامی در داکار، کنفرانس صلح خاورمیانه، کنفرانس صلح مادرید، سالگرد ۲۲بهمن، حوادث خونین الجزایر، بمب گذاری در حرم حضرت امام رضا (ع) در روز عاشورا، حوادث بوسنی و هرزگوین، انتخابات ایران و سایر مسائل و اتفاقات؛ با اینکه جنابعالی مسئولیت رسمی نداشته اید انگیزه شما از این سخنرانیها و پیامها چه بوده است؟ و بفرمایید چه انگیزه ای موجب میشود علیرغم همه این بی مهریها و حق کشیها، حضرتعالی هنوز هم از اصول و اهداف انقلاب اسلامی و قانون اساسی بیش از دیگران دفاع نمایید؟ ج: پست رسمی نداشتن غیر از مسئولیت نداشتن است، همه افراد مسلمان نسبت به همه مسائل جهان اسلام به اندازه شناخت و قدرت خود مسئولیت شرعی و وجدانی دارند و حق ندارند بی تفاوت باشند. خدای دانا و توانا در آیه ۷۱ سوره توبه میفرماید: «والمومنون والمومنات بعضهم اولیاء بعض یامرون بالمعروف و ینهون عن المنکر» همه مردان و زنان مومن نسبت به یکدیگر ولی و صاحب اختیارند تا امر به معروف و نهی از منکر نمایند. خداوند کریم این فریضه الهی را بر عهده همه مومنین و مومنات قرار داده، و معروف و منکر در دید وسیع شامل همه موارد فردی و اجتماعی و سیاسی میشود. آنچه به نفع اسلام و مسلمین باشد معروف، و آنچه به ضرر و زیان آنان باشد منکر است. هیچ کس حق ندارد نسبت به آنچه در جامعه میگذرد بی تفاوت باشد. بر مردم لازم است تذکر دهند، کمک نمایند، و بر مسئولین لازم است به تذکرات توجه
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۲۵* نمایند و به اندازه قدرت ترتیب اثر بدهند. در حدیث معتبر از رسول خدا (ص) نقل شده: «من اصبح لای ّهتم بامور المسلمین ۱ فلیس بمسلم» هرکس صبح کند در حالی که به امور مسلمانها اهتمام ندارد مسلمان نمیباشد. «امور» جمع «امر» است و جمع مضاف مفیً د عموم است، و معمولا کلمه «امر» به کارهای مهم اجتماعی و سیاسی اطلاق میشود. این وظیفه ای است که بر عهده مسلمانها گذاشته شده و هیچ کس و هیچ مقامی حق ندارد مردم را از عمل به این وظیفه اجتماعی باز دارد. ۲ و باز از رسول خدا (ص) نقل شده: « ّّکلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته» ؛ و نسبت به این وظیفه اجتماعی، علما و دانشمندان مسئولیت سنگین تری دارند. در خطبه شقشقیه ۳ نهج البلاغه از کلام امیرالمومنین (ع) میخوانیم: «و ما اخذالله علی العلماء ان لا یّقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم» و آنچه خدا پیمان گرفته بر عهده علما که در برابر شکم خوارگی ستمکاران و گرسنگی ستمدیدگان ساکت و بی تفاوت نباشند.ً ظاهرا این شکم خوارگی و گرسنگی کنایه از مطلق تعدیات و تجاوز به حقوق است که از ناحیه قشری از جامعه نسبت به دیگر از ضعفا و مظلومین انجام میشود و علما در برابر این بی عدالتیها مسئولیت دارند. بالاخره ما باید میان «مابالذات» و «مابالعرض» فرق بگذاریم، هرچه باشد این انقلابی است که همه مردم در آن شرکت داشتند و بسیار برای آن سرمایه گذاری و مجاهدت شده است و مردم این همه در راه آن شهید و جانباز داده اند و چقدر به مردم وعده داده شده است، و لذا همه در برابر آن مسئولیت داریم؛ از طرف دیگر من همه زندگیم را وقف این انقلاب کرده ام و کسی که برای به ثمر رسیدن چیزی زحمت کشیده باشد و در رشد و پرورش آن خون دل خورده باشد همواره برای حفظ آن دلسوزی میکند. بالاخره من این بی مهریها و اجحافها را به حساب اشخاص میگذارم نه به حساب اصل انقلاب، دفاع از اساس اسلام و جمهوری اسلامی و حقوق مردم را وظیفه خود میدانم. ۱ کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب «الاهتمام بامور المسلمین والنصیحه لهم و نفعهم»، حدیث ۱ ۲ بخاری، جلد۱، صفحة ۱۶۰، کتاب * ۳ خطبه سوم نهج البلاغه
مسائل جهان اسلام هم چیزی نیست که فقط من در آنها مسئولیت داشته باشم، این وظیفه همه مسلمانان است که نسبت به مسائلی که در جهان اسلام میگذرد بی تفاوت نباشند و از مسلمانان و مظلومان جهان حمایت کنند؛ و روی همین اساس است که هر وقت احساس میکنم حرف من ممکن است مؤثّر باشد در باره مسائل و مشکلات جهان اسلام موضع گیری میکنم و تذکراتی را که به نظرم لازم میرسد بیان میدارم. (پیوستهای شماره ۱۹۳ الی ۲۱۶، صفحات ۱۳۴۰ الی ۱۴۲۷) دخالت در امور سیاسی س: بر اساس آنچه میگویند در نامه ۶/۱/۶۸ آمده، مرحوم امام حضرتعالی را از دخالت در امور سیاسی نهی کرده اند، بفرمایید آیا چنین نهیی وجود داشت یا نه؟ ج: در این نامه - بر فرض صحّت انتساب آن به امام- به من توصیه شده که در هیچ کار سیاسی دخالت نکنم؛ در حالی که - همان گونه که در فصل دهم گذشت- آیتالله خمینی در تحریرالوسیله در باب '& جمعه راجع به خطبه جمعه میگویند: «اگر کسی بگوید دین از سیاست جداست نه دین را شناخته نه سیاست را». سیاست بر مبنای آنچه معمول دنیاست یعنی حقّه و تزویر و اینکه عواطف انسانی و همه چیز را انسان کنار بگذارد، این سیاست جزو دین نیست؛ ولی عقیده ما این است که دین اسلام مشحون از سیاست است و حکومت و سیاست جزو بافت اسلام است، اگر به کسی بگویند در سیاست دخالت نکن معنای آن این است که تو دین نداشته باش، و اصولا دفاع از مظلوم و امر به معروف و نهی از منکر جزو دین است و نمیشود به کسی گفت شما دین نداشته باش، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه همه افراد است و هر کس هم ساکت و بی تفاوت باشد گناه کرده است. گذشته از اینکه این گفته با آنچه در نامه ۸/۱ آمده و توصیه شده که «نظام و حوزه از نظرات شما استفاده کنند» در تعارض است، زیرا قرار نیست که نظام در شکیات و سهویات نماز یا در مسائل حیض و نفاس از نظرات من استفاده کند.
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۲۷* از طرف دیگر من مقلّد ایشان نبوده ام که بخواهم تکالیفم را از ایشان تبعیت کنم، الحمدالله در حدی هستم که نخواهم تقلید کنم؛ و اساسا این گونه مسائل تقلیدی نیست و هیچ کس حتی مقلّدین را هم نمیتوان از دخالت در مسائل سیاسی و اجتماعی منع کرد. بنابراین من وظیفه دینی و اجتماعی خود میدانم در مواردی که تشخیص میدهم ساکت و بی تفاوت نباشم و در این زمینه از کسی اجازه نمیگیرم. موضع گیری درباره استقراض خارجی س: حضرتعالی در اواخر سال۱۳۶۸ سخنرانی مهمی راجع به مسأله استقراض خارجی بیان فرمودید که واکنشهای متفاوتی را به دنبال داشت و تبلیغات وسیعی علیه شما صورت پذیرفت، بفرمایید مبنای حضرتعالی برای این صحبت و موضع گیری چه بود؟ ج: مسأله استقراض خارجی را در زمان حیات امام میخواستند انجام بدهند و در همان وقت من در آخرین ملاقاتم با حضرت امام صحبت کردم (پیوست شماره ۱۶۰، صفحة ۶۵۰) ایشان به حاج احمدآقا گفتند بگویید این کار را نکنند، من هم مدتی پس از رحلت امام که آقایان مسأله استقراض خارجی را در مجلس تصویب کردند به آن اعتراض کردم و در ضمن نظر ایشان را گفتم، آقایان هوچی گری کردند و گفتند اینها استقراض نیست، ولی الان میبینیم تا سی میلیارد دلار آن را خود آقایان تصدیق دارند و در پرداخت آن هم مانده اند، من این را به عنوان وظیفه گفتم، شورای نگهبان هم استقراض را تصویب کرده بود، من آن را تا آخر با دقت مطالعه کردم و دیدم چیز خیلی بدی است، لذا تصمیم گرفتم حداقل همان نظر امام را بگویم، به همین جهت دو روز در این رابطه صحبت کردم، یک روز در دیدار با مردم و یک روز هم در درس؛ بعد گفتم بروم با آیتالله مومن که عضو شورای نگهبان است صحبت کنم، شب رفتم منزل آقای مومن و قضیه را با او مطرح کردم، گفتم: «آقای مومن شما در شورای نگهبان چطور راجع به این موضوع چیزی نگفتید؟» گفت: «واقعش این است که ما فرصت مطالعه این جور چیزها را نداریم، آقای شرعی در مجلس است من از او پرسیدم ایشان گفت
میخواهند یک چیزهایی را نسیه بخرند و مطلب مهمی نیست، ما هم به ایشان اعتماد کردیم که مسأله مهمی نیست». شورای نگهبانی که باید مسائل را با دقت مطالعه و موشکافی کنند این طور برخورد میکنند! من طلبه اینجا در قم تصویب آقایان را مطالعه کردم دیدم چیز بدی است، به زیان ملت است و معنای آن فروش کشور است، وقتی ما استقلال اقتصادیمان را از دست دادیم و وابسته اقتصادی به جای دیگری شدیم قهرا وابسته سیاسی هم خواهیم شد، وابسته فرهنگی هم خواهیم شد، سیاست و فرهنگ امروز تابع مسائل اقتصادی است، من دیدم آینده ایً ن کار واقعا به ضرر کشور است لذا اعتراض کردم. غالب پولهای قرض شده به مصرف طرحهای نیمه تمام راکد رسیده که دولت امکان اتمام آنها را ندارد و در نتیجه طرحها بی فایده و کمر ملت زیر بدهیهای خارجی خم، و نام این کارهای خلاف و نپخته، سازندگی گذاشته شد. (پیوستهای شماره ۲۱۷ و ۲۱۸، صفحات ۱۴۲۸ الی ۱۴۴۱) س: آیا در طرح این مسأله با کسی هم مشورت فرمودید، و آیا احساس نمیکنید اگر این گونه مسائل را به صورت خصوصی و با پیغام دادن به مسئولین پیگیری بفرمایید بهتر از این است که در سخنرانی عمومی مطرح بفرمایید تا به این شکل خشن با آن برخورد نشود؟ ج: همین مسأله را که این قدر سروصدا روی آن علیه ما به راه انداختند من اول در ارتباط با آن با بعضی افراد مشورت کردم، بعضی گفتند مطرح کردن آن این ضررها را دارد، بعضی گفتند فلان ضرر را دارد و فعلا به موقع ّیت و مرجعیّت شما صدمه میزند و...، اما معنای مشورت این نیست که انسان دست از نظر صحیح خودش بردارد بلکه معنای مشورت این است که انسان با افراد مشورت کند تا مسأله پخته بشود، بعضی وقتها انسان قانع میشود بعضی وقتها قانع نمیشود، من بعد از آنکه مشورت کردم و قانع نشدم باز با قرآن استخاره کردم، آیه بسیار خوبی آمد من هم صحبت کردم؛ آن وقت علیه من امام جمعه شیراز صحبت کرد، آقای ری شهری در اصفهان صحبت کرد، روزنامه های وابسته سروصدا و تبلیغات به راه انداختند، اما من مصلحت نظام و انقلاب و مردم را در نظر گرفتم و پس از چندسال مشخص شد آنهایی که به این
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۲۹* نصیحت من گوش ندادند چه ضرری به کشور زدند، آقای خامنه ای نیز در این اواخر با آن مخالفت کرد هر چند در آن اوایل از آن حمایت میکرد، آقای موسوی اردبیلی نیز در آخرین نماز جمعه ای که در تهران خواند به عواقب سوء آن و نیز به موضع گیری من اشاره داشت. اما اینکه میگویید چرا به آقایان تذکر ندادید، آقایًان اصلا گوش نمیدادند، و به اصطلاح مرا بایکوت کرده بودند همچون حال فعلی، بالاخره ما گفتیم این مسأله را در سخنرانی عمومی مطرح میکنیم حداقل یک عده بفهمند که این مسائل هست، و از قول حضرت امام هم نقل کردم. ً اصلا این امر که چندنفر برای مردم تصمیم بگیرند و کسی هم هرچند به عنوان راهنمایی حق نداشته باشد اظهارنظر کند امری است برخلاف عقل و شرع، و برخلاف آزادی است که به مردم انقلابی ما وعده داده شد؛ با منطق آقایان باید روی همه آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر خط قرمز کشید. س: پس از سخنرانی حضرتعالی پیرامون استقراض، چه عکس العملی از سوی مسئولان صورت پذیرفت و آیا نصایح شما را جامة عمل پوشاندند یا خیر؟ ج: پس از این سخنرانی نه تنها مسئولان به تذکرات من توجهی نکردند بلکه یک عده را تحریک کردند تا در نماز جمعه و مدرسه فیضیه و مقابل بیت من بیایند و شعارهای تهدیدآمیز بدهند و فحّاشی کنند. در مدرسه فیضیه تجمع به راه انداختند، فرزندان مرحوم شهید سعیدی را تحریک کردند و آنان علیه من سخنرانی کردند، آقای حائری شیرازی در نماز جمعه شیراز و آقای ری شهری در اصفهان سخنان تندی علیه من گفتند و به دنبال آن هم روزنامه ها و مطبوعات وابسته شروع کردند به جنجال و اهانت، و گفتند فلانی دارد چوب لای چرخ دولت میگذارد و ساده اندیش است و از این حرفها! خلاصه با این کارها خواستند مسأله را تحت الشعاع قرار دهند؛ و من روز شنبه قبل از شروع درس مجدّدا در این باره صحبت کردم و گفتم شما حالا گوش نمیدهید ده سال دیگر معلوم میشود که حرف من درست بوده و این استقراض به ضرر مملکت بوده است (پیوست شماره ۲۱۹، صفحة ۱۴۴۲) ً؛ اتفاقا به ده سال هم نکشید، چهارپنج سال بعد همه فهمیدند ضرر این کار بیشتر از منفعتش بوده و هنوز هم دولت
نتوانسته از زیر بار این بدهیها بیرون بیاید. شاگردان درس هم وقتی این حرکات بچه گانه را دیدند نامه ای به شخصیتها و مسئولین نوشتند که ترتیب اثری داده نشد و مثل خیلی دیگر از نامه ها و شکایات بی جواب ماند. (پیوست شماره ۲۲۰، صفحة ۱۴۴۹) اعتراض به برگزاری کنفرانس مادرید س: هنگام برگزاری کنفرانس مادرید در اسپانیا حضرتعالی سخنرانی مهمی را در جلسه درس خود ایراد نمودید که در آن ضمن تعطیلی درس و اعلام عزای عمومی از همه شاگردان و طلّاب و فضلا و اقشار مختلف درخواست نمودید تا نسبت به برگزاری این کنفرانس اسرائیلی اعتراض نمایند، و متعاقب آن شاگردان حضرتعالی که شاید تعدادشان به حدود هزار نفر میرسید در خیابانهای قم تا حرم مطهر و مدرسه فیضیه اقدام به راهپیمایی کردند که ّجو عمومی حوزه را در همان روز دگرگون ساخت و دروس حوزه که تا آن ساعت برقرار بود تعطیل شد و شورای مدیریت هم با انتشار اطلاعیه ای دست نویس کلیه دروس مدارس تحت پوشش را تعطیل و مراسمی را در ساعت ده صبح همان روز در مدرسه فیضیه برگزار نمود و یکی از آقایان مدرسین در آن مراسم سخنرانی کرد، که متأسفانه نه برگزارکنندگان و نه سخنران و نه رسانه ها از بانی و مسبب اصلی این حرکت هیچ یادی نکردند و به نام خود تمام نمودند.ً لطفا در باره ضرورت اعلام این حرکت عمومی و مسائل پیرامون آن توضیح بفرمایید. ج: بله در آن روز من احساس کردم که در دفاع از مردم فلسطیّن لازم است اقدام شود و تحرکی صورت پذیرد؛ و لذا آن سخنرانی را در درس ایراد کردم و در اعتراض به برگزاری این کنفرانس عزای عمومی اعلام و درس را تعطیل کردم و گفتم قاعده اش این بود که امروز کشور ما سراسر اعتراض باشد، ولی حالا که ما امکانات نداریم و دست ما کوتاه است بیش از این از ما انتظار نمیرود؛ و به آقایان طلّاب و فضلا گفتم به اندازه توان خود اعتراضشان را اعلام کنند، و آنان هم به یک راهپیمایی خودجوش اقدام کردند که اثر خوبی در حوزه و کشور داشت و متعاقب آن دروس حوزه تعطیل شد
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۳۱* و مجلس هم جلسه آن روز خود را نیمه تمام گذاشت و انعکاس خوبی پیدا کرد؛ هرچند آنان هیچ نامی از من نیاوردند و به نام خود تمام کردند، ولی قصد من حمایت از مردم فلسطین بود که الحمدالله انجام شد، در این قبیل موارد صحبت از من و شما نیست صحبت از مصالح اسلام و مسلمین است. (پیوست شماره ۲۲۱، صفحة ۱۴۵۷) ملاقات نمایندگان مجلس در ارتباط با حمایت از مردم مظلوم فلسطین س: در سالهای پس از برکناری، جمعی از نمایندگان مجلس به خدمت حضرتعالی رسیدند و پس از این ملاقات گویا با آنها برخورد شده بود که چرا به دیدن شما آمده اند، جریان این دیدار چه بود؟ ج: در آن ایام در تهران سمیناری به عنوان حمایت از فلسطین تشکیل شده بود و در همین رابطه تعدادی از نمایندگان مجلس به قم آمده بودند که به اصطلاح با مراجع راجع به مسأله فلسطین دیداری داشته باشند، این افراد در قم به منزل من هم آمدند، آقای حاج شیخ حسین هاشمیان نایب رئیس اول مجلس، آقای هدایتی، آقای صالح آبادی و آقای سیدهادی خامنه ای از جمله آنان بودند. من راجع به فلسطین برای آنها صحبت کردم، گفتم شعار تنها برای فلسطین کافی نیست، باید از راههای مختلف به آنها کمک مالی و تسلیحاتی کرد که این بچه های فلسطینی که با سنگ از خودشان دفاع میکنند بتوانند در مقابل اسرائیل به شکل بهتری از خودشان دفاع کنند. بعد این آیه شریفه را خواندم: « ّو اذ تاذن ربک لّ یبعثن علیهم الی ۱ یوم القیا# من یسومهم سوء العذاب» ّو گفتم مطابق نص صریح قرآن کریم یهودیان صهیونیزم همیشه این گرفتاریها را دارند و راحتی و آسایش نخواهند داشت؛ بعد آن حدیث را که در بحار است برای آنها خواندم که حضرت صادق (ع) در مورد کسانی که در نهایت یهود را منقرض میکنند میفرمایند: «هم والله اهل قم، هم والله اهل قم، هم والله اهل قم». این حدیث در جلد پنجاه و هفتم چاپ بیروت و جلد شصتم چاپ تهران از کتاب ۱ سوره اعراف (۷) ، آیه ۱۶۷
بحارالانوار صفحه ۲۱۶ میباشد. این حدیث خیلی حدیث دلگرم کننده ای است، من این حدیث را برای آنها خواندم و گفتم از باب اینکه قم مرکز علمای اسلام است این نهضت ان شاءالله از قم شروع میشود و با وحدت مسلمانان به پیش میرود و به نتیجه میرسد؛ بالاخره در این زمینه ً ها مقداری صحبت شد، اصلا راجع به سیاست و رهبری و نظام و این مسائل هیچ صحبت نشد، ولی متأسفانه وقتی آقایان رفته بودند تهران با آنها برخورد شده بود که بله اینها رفته اند در قم که فلانی را زنده کنند، مثل اینکه من مرده ام و اینها باید بیایند مرا زنده کنند! غافل از اینکه به قول عوام: «شتر خوابیده هم که باشد از الاغ بزرگتر است». بعد آقایان رفته بودند منزل آیتالله گلپایگانی، برحسب نقل آقایان ایشان پیرمرد و بیمار ً اصلا اول متوجه نشده بودند که اینها آمده اند برای اظهار هماهنگی با فلسطینیان. فرموده بودند در فلسطین مگر چه خبر شده است؟ بعد رفته بودند منزل آیتالله اراکی پسر ایشان هرچه خواسته بود به ایشان کلمه فلسطیً ن را بفهماند اصلا گوش ایشان نشنیده بود که چه میگوید و ایشان همین جور که نشسته بودند اشعاری را زیر لب زمزمه میکرده اند، بعد خود این نمایندگان گفته بودند ما تنها جایی که استفاده کردیم منزل فلانی بود. بعد تعدادی از آقایان را دادگاه ویژه احضار کرده بود، در مجلس علیه آنان معرکه گرفته بودند، آقای صالح آبادی را که نماینده مشهد بود دو سه ماه زندان کردند، اینها از همان ظلمهایی است که در این کشور متأسفانه به اسم اسلام انجام میشود، با این روش به کجا میخواهیم برویم خدا میداند؟! رد تقاضای ملاقات گالیندوپل (نماینده سازمان ملل) س: بعد از تضییقاتی که نسبت به بیت حضرتعالی صورت گرفت گویا از مجامع بین المللی از جمله کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل هیأتی برای رسیدگی به مسأله حقوق بشر به سرپرستی گالیندوپل به ایران آمده بودند و از جمله تقاضای ملاقات با حضرتعالی را داشتند و حضرتعالی حاضر نشدید با آنها ملاقات کنید، بفرمایید انگیزه حضرتعالی از رد این ملاقات چه بود؟
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۳۳* ج: بله اگر گالیندوپل میآمد اینجا من حرفهای زیادی برای گفتن داشتم، برای اینکه در این شرایط هم نسبت به من فشار هست هم نسبت به مردم، ولی من دیدم اگر اینها بیایند و ما بخواهیم همه حرفها را بزنیم بالاخره یک مقدار پرده دری میشود، باید اصل این انقلاب باقی بماند و جوری نشود که از صحبتهای ما علیه اصل انقلاب بهره برداری بشود؛ و اگر هم انسان بخواهد پیش آنها مسائل را نگوید و مسامحه کند آن هم درست نیست، برای اینکه آنها منعکس میکنند که فلانی هم چیزی برای گفتن نداشت و معنای این حرف این بود که هیچ اشکالی وجود ندارد و در ایران حقوق انسانها حفظ میشود و آزادی هم هست. بالاخره برای من دوران امر بین محذورین بود، از یک طرف اگر میخواستم چیزی نگویم این معنا تثبیت میشد که همه چیز در ایران درست است و اگر میخواستم بگویم پرده دری بود و دلمان نمیخواست که به اصل انقلاب و اصل نظام اسلامی و کشور ضربه بخورد؛ روی این اصل من ملاقات با آنها را نپذیرفتم. البته از آن طرف هم معلوم نیست که آنها صددرصد مدافع حقوق انسانها باشند، آنان شعارهای آزادی و حقوق انسانها را سر میدهند ولی بسا پشت پرده ایادی ای هست که به همین بهانه میخواهند اصل اسلام و کشوری را که به اسم اسلام است زیر سئوال ببرند و بگویند اسلام با حقوق انسانها مخالفت دارد، اینها بسا در این مایه ها هم باشند. سخنرانی سال ۷۱ و حمله نظامیان به بیت س: حضرتعالی در ۲۱بهمن سال۷۱ سخنرانی مهمی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب ایراد فرمودید که متعاقب آن در روز جمعه ۲۳بهمن گروههای فشار پس از نماز جمعه به حسینیه و دفتر حضرتعالی حمله کرده و با پرتاب سنگ و شعارهای مستهجن اقدام به تهدید نمودند، و روز شنبه ۲۴بهمن نیز به محل درس یورش آورده و عدّهای از شاگردان را مورد ضرب و شتم قرار داده و بازداشت نمودند، شنبه شب نیز نیروهای نظامی زیادی ضمن محاصره منطقه به حسینیه و دفتر حضرتعالی هجوم آورده و خسارات زیً ادی را وارد ساختند؛ لطفا ضمن بیان
ماجرا بفرمایید چه چیزی موجب گردید تا حضرتعالی ضرورت آن سخنرانی را احساس نمایید، و آیا حملات پس از آن را پیش بینی میکردید؟ ج: در آن زمان خفقان شدیدی علیه برخی نیروهای انقلاب به وجود آمده بود، تعداد زیادی از بچه های خوب انقلاب را به بهانه های مختلف بازداشت کرده بودند و هیچ کس صدایش بلند نمیشد و اعتراض نمیکرد، برخی مسئولان هم مصاحبه کرده و به دروغ ادعا کردند که ما حتی یک زندانی سیاسی در ایران نداریم! درهمان ایام آقای حاج داوود کریمی و آقای محمود دردکشان و بعضی دیگر از نیروهای مخلص را دستگیر کرده و تحت فشارهای روحی و جسمی قرار داده بودند و - برحسب آنچه نقل شد- از آنان خواسته بودند تا مصاحبه تلویزیونی کنند و بگویند ما زیر نظر آقای منتظری قصد کودتا و براندازی داشتیم و!... خلاصه در آن شرایط من احساس کردم که لازم است سکوت را بشکنم و در حد توان از حقوق بچه های مخلص انقلاب دفاع کنم و تذکراتی را که به نظرم میرسید گوشزد نمایم. صحبتهای من در آن روز شاید کمتر از ربع ساعت بود، دو روز پس از این صحبتها یک عده را از نماز جمعه تحریک کردند و مقابل خانه ما تجمع کرده و با شعارهای زننده و پرتاب سنگ اقدام به تهدید نمودند. روز سوم هم تعدادی از آنان به طور هماهنگ به محل درس آمدند تا درس را به هم بزنند؛ من تصمیم گرفته بودم به هر ترتیب شده در درس حاضر شوم و درسم را بگویم ولی وقتی مشورت کردم عدّهای معتقد بودند ممکن است اینها اهداف دیگری داشته باشند و در نهایت میان آنها و شاگردان درگیری و زدوخورد صورت بگیرد، روی این اساس چون نزدیک ماه مبارک رمضان هم بود - و سه روز بیشتر به تعطیلات حوزه نمانده بود- به احمدآقا گفتم برو اعلام کن درس تا بعد از ماه مبارک تعطیل است، و احمد هم همیً ن کار را کرد و تقریبا برنامه آنان به هم خورد؛ ولی با این حال شروع کرده بودند به شعاردادن و ضرب و شتم بعضی از شاگردان، و اطلاعات هم که در صحنه حضور داشت علنا از آنها حمایت کرده و بعضی از شاگردان مضروب را دستگیر کرده بود! خلاصه ّجو رعب و وحشت شدیدی درست کردند و این ادامه داشت تا اینکه در همان شب حدود ساعت ده به همراه حدود هزار نیروی نظامی به فرماندهی آقای روح الله حسینیان و با قطع برق و تلفن، منطقه را محاصره کرده و با جرثقیل و دستگاه
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۳۵* برش و... اقدام به کندن درها و شکستن شیشه ها نمودند و وارد دفتر و حسینیه و تلفنخانه و خانه پاسدارها شدند و اموال شخصی از جمله اموال مربوط به مرحوم محمّد و نیز آرشیو چهارده ساله ما را که مجموعه ارزشمندی بود - به گفته آقایان با چند وانت- بردند. خلاصه این تهاجم تا حدود ساعت سه بعد از نیمه شب ادامه داشت و همسایه ها و اهل محل را دچار وحشت و اضطراب نمود. متأسفانه در بعضی روزنامه ها اخبار و حوادث را به صورت وارونه منعکس کردند و هرچه خواستند نوشتند و این درحالی بود که ما حق یک کلمه تکذیب و دفاع نداشتیم. س: در صورتی که صلاح میدانید بفرمایید هنگام هجوم نیروهای نظامی و اطلاعاتی به بیت حضرتعالی در سال۱۳۷۱ که به دنبال سخنرانی شما اتفاق افتاد، حضرتعالی و خانواده و بستگان در کجا به سر برده و از نظر روحی چه وضعیتی داشتید و در آن لحظات پر اضطراب چه میکردید؟ ج: متأسفانه برخی از پاسدارهای منزل و بعضی از آقایان همسایگان از جریان اطلاع پیدا کرده بودند ولی به من نگفتند. من یک دفعه دیدم صدای کندن درها و شکستن شیشه ها و هیاهوی زیادی میآید و خانه ما از دو طرف و خانههای اطراف محاصره شده و احدی را اجازه ورود و خروج نمیدهند، و خبر آمد که خانواده مرحوم ربانی املشی غش کرده است، برق و تلفن ها قطع شد و خانواده ما گریه میکرد، و در این اثنا، خانواده سعید که ّتازه بچه دار شده بود هراسان و گریان آمد در اتاق من که چه باید کرد؛ و این جریان پنج ساعت طول کشید. آرشیو چندین ساله و نامه ها و تلگرافات و روزنامه ها و لوازم صوتی و زیراکس و ضبط و ماشینها هر چه بود حتی پولها را بردند و بعدا شاهدان عینی ماجرا گفتند که برخی افراد سپاه و اطلاعات و مساعدین آنها بعضی از اشیا را از یکدیگر میربودند، منتها بعضی از اشیا و پولها را بعدا برگرداندند و بسیاری را ندادند که ندادند. آقای مومن گفتند: «من خودم از آقای خامنه ای شنیدم که گفتند لوازم و اشیای ایشان را پس بدهید» ولی تا حال که نداده اند؛ چند روز بعد از عید آقای یزدی که رئیس قوه قضائیه بود آمد منزل ما به عنوان دیدار عید و گفت: «آقای هاشمی در سفر بوده اند و آقای خامنه ای هم خبر نداشتند»، من گفتم: «حالا که خبر پیدا کردند چه عکس العملی نشان دادند؟!».
من الحمدالله استقامت خود را در آن شب از دست ندادم و مشغول ذکر و دعا و قرآن بودم. اجمالی از جریان را من در نامه ۱۲صفحه ای مورخ ۱۰/۲/۱۳۷۲ ذکر کرده ام (پیوست شماره ۲۲۲، صفحة ۱۴۶۱) و مجموع صحبت من و مصاحبه احمدآقای ما و اعلامیه ها و پیامدهای این جریان در جزوه ای به نام «واقعه بهمن ۱۳۷۱» جمع آوری شده، منتها همه آزادند که نسبت به من هر کاری خواستند انجام دهند ولی ما نه اجازه گفتن داریم و نه اجازه پخش آن، و ان شاءالله در قیامت کبری به همه گفتارها و کردارها رسیدگی میشود. (پیوستهای شماره ۱۵۹ و ۲۲۳ الی ۲۳۲) تأکید بر ضرورت عمل به قانون اساسی س: حضرتعالی در صحبتهایتان همواره بر عمل به قانون اساسی تأکید داشتید، آیا تخلف از قانون اساسی وجود داشت که بر پایبندی به آن تأکید میفرمودید؟ آیا به نظر حضرتعالی ولی فقیه نمیتواند از موضع بالاتر از قانون اساسی تصمیم گیری کند؟ مسائلی نظیر تشکیل «مجمع تشخیص مصلحت نظام» و یا «دادگاه ویژه روحانیت» و موارد دیگری از این قبیل که در قانون اساسی وجود نداشت در زمان مرحوم امام و به دستور ایشان تشکیل شد، حضرتعالی در این موارد چه نظری داشتید؟ ج: من با اینها مخالف بودم، الان هم مخالف هستم، در قانون اساسی آزادی ملت و آزادی احزاب به معنای واقعی آن آمده است ولی الان آیا به آن عمل میشود؟ همین چندروز پیش آقای خامنه ای صحبت کرد که دانشگاه باید در سیاست دخالت کند، آیًا واقعا اگر دانشجویان بخواهند یک خط سیاسی مستقل داشته باشند کسی مزاحم آنان نمیشود؟ یا اینکه دانشجویان باید سیاسی باشند بدین معناست که همه آنها باید بگویند هر چه شما میگویید درست است وگرنه گروههای فشار و امثال شعبان بیمخها را به سراغتان میفرستیم؛ خلاصه در ذهن آقایان این است که نظام یعنی اشخاص. در قانون اساسی آزادی و تعدد احزاب بر اساس اسلام و در چهارچوب
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۳۷* قانون اساسی آمده است، منتها در خیلی موارد مشاهده میکنیم که به قانون اساسی عمل نمیشود، اینکه بیاییم در مقابل مجلس و نهادهای قانونی دیگر یک مجمع تشخیص مصلحت درست کنیم، هر جا هم هر چه را خواستیم با زور ولایت فقیه درست کنیم این چیز درستی نیست؛ برای ولی فقیه هم در قانون اساسی یک وظایف خاصی مشخص شده است، اگر کاری در مملکت ضروری بود که صورت بگیرد باید از طریق مجلس و همان کانالهایی که در قانون اساسی پیش بینی شده است صورت بگیرد و الّا اگر بنا شود هر چه ولی فقیً ه خواست انجام شود اولا دیگر نیازی به قانون اساسی و مجلس نباید داشته باشیم و ثانیا این خط مشی در نهایت از دیکتاتوری سر در میآورد و دنیای امروز با دیکتاتوری سازگار نیست. حکومتی که بر اساس دیکتاتوری باشد دوام نمیآورد و آقایان هم اشتباه میکنند؛ اگر چنانچه با ملت بسازند و به مردم مطابق قانون اساسی آزادی بدهند و دخالتهای بیجا نشود به نفع خود آقایان هم هست. بلی اگر منظور از مجمع تشخیص مصلحت کمک به مجلس شورای اسلامی باشد بدین نحو که از صاحب نظران در مسائل سیاسی و اقتصادی - با قطع نظر از خط بازیهای سیاسی- دعوت شود تا در مسائل مهمه کشور بحث شود و پس از تضارب افکار و به دست آوردن نتیجه، نتی ّجه را با محصل ادلّه به مجلس شورا بدهند تا آنان آن را مطرح و رأی گیری نمایند این کار کار خوبی خواهد بود و در حقیقت کمکی است برای مجلس شورا، و بالاخره مجمع تشخیص مصلحت به نحوی که آقایان طرح ریزی کرده اند منجر به تعدد مراکز تصمیم گیری و حکومت فردی میشود، و در حقیقت فاتحه مجلس شورا و جمهوریت حکومت خوانده شده است. در اصل یکصد و سیزدهم قانون اساسی آمده است: «پس از مقام رهبری، رئیس جمهور عالی ترین مقام رسمی کشور است. » ولی مجمع تشخیص مصلحتی که آقایان درست کرده اند رئیس جمهور عضو آن و رئیس مجمع بر او ریاست دارد و در حقیقت مجمع تشخیص مصلحت دولتی است مستقل فوق دولت رسمی کشور و قهرا بر خلاف بسیاری از اصول قانون اساسی به ویژه اصل چهارم میباشد؛ و این امر در قانون اساسی اول نبود و در بازنگری اضافه کردند. در این رابطه میتوان به کتابچه «حکومت مردمی و قانون اساسی» که نگارش اخیر اینجانب است مراجعه نمود.
اعتراض به تشکیل دادگاه ویژه روحانیت س: آیا راجع به تشکیل مجمع تشخیص مصلحت و یا دادگاه ویژه روحانیت با حضرتعالی صحبت نشده بود؟ ج: نه، با من صحبت نشده بود و من اینها را مخالف قانون اساسی میدانم، دادگاه ویژه روحانیت خلاف قانون اساسی است، در قانون ّاساسی هست که مرجع همه تظلمات دادگستری است، ولی فقیه فقط میتواند رئیس قوه قضائیه را مشخص کند، ولی اینکه بیاید یک تشکیلات جدا درست بکند آن هم به صورت دربسته که هر کاری دلشان میخواهد بکنند این کار خلاف قانون اساسی است. افرادی که کارمی کنند، خرجهایی که میشود با این وضع اقتصادی مملکت، اینها همه خلاف قانون اساسی و ظلم به مردم است؛ و در زمان مرحوم امام، ایشان در پاسخ به نمایندگان مجلس بر ضرورت اجرای قانون اساسی و هماهنگی با آن تأکید کردند و این تشکیلات فراقانونی را به خاطر زمان جنگ ذکر کردند، ولی مشاهده میشود بعد از ایشان هنوز هم این روند ادامه دارد. س: آیا احکام آنها شرعی است؟ ج: احکام آنها هم شرعی نیست، شنیدم که یکی از قضات همین دادگاه ویژه به یک نفر – که روحانی نیست و به اتهام ارتباط با من بازداشت شده بود- گفته بوده: «پرونده شما هیچ چیز که قابل تعقیب باشد ندارد فقط یک نامه به آیتالله خامنه ای بنویس توبه بکن»؛ او گفته من کاری نکرده ام که توبه کنم، بعد همین قاضی آمده است چهارسال زندان به همین آقا داده است! خوب آقای قاضی تو که میگویی در پرونده چیزی نیست که زندان داشته باشد چرا این فرد را به چهارسال زندان محکوم کرده ای؟! چنین حکمی آیا شرعی است؟ س: گویا یک بار آقای بجنوردی در زمانی که عضو شورای عالی قضایی بود به امام پیشنهاد کرده بود که در دادگستری یک شعبه ای به این مسأله یعنی رسیدگی
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۳۹* به تخلفات روحانیت اختصاص داده شود و دادگاه ویژه روحانیت لغو شود، جریان این قضیه چه بوده است؟ ج: این جریان در خاطرم نیست، ممکن است آقای بجنوردی در آن زمان چنین پیشنهادی داده باشند. س: آیا شخص حضرتعالی در این زمینه با حضرت امام صحبت نکردید؟ ج: تلفنگرامی در این رابطه به معظمله زده شد که متن آن موجود است و احمدآقا از قول امام جوابی برای آن نوشته بودند. (پیوستهای شماره ۲۳۳ و ۲۳۴، صفحات ۱۵۲۱ الی ۱۵۲۳) س: حضرتعالی در نامه ای که در سال۱۳۷۲ خطاب به ملت ایران نوشتید مطالب مشروح و مستدلی را درباره غیر قانونی بودن دادگاه ویژه روحانیت بیان داشتیً د؛ لطفا در این باره نیز توضیح بفرمایید. ج: پس از حمله به بیت من و غارت اموال و آرشیو چهارده ساله و مجلات و نامه ها و تلگرافات مردم، من یک نامه دوازده صفحه ای نوشتم و در آن راجع به دادگاه ویژه و عدم مشروع ّیت آن مطالبی را گوشزد کرده ام که بد نیست حالا که این قضیه مطرح شد قسمتهایی از آن را برای شما بخوانم، البته من این مطالب را برای تاریخ نوشته بودم: «... دادگاه ویژه که از قرار معلوم عامل تهاجم شبانه به بیت اینجانب و سلب امنیت از ساکنین این منطقه و غارت اموال بوده است هیچ گونه مبنای قانونی ندارد و تشکیل آن خلاف قانون اساسی است به چند دلیل: دلیل اول: در اصل ۶۱ قانون اساسی آمده است: اعمال قوه قضائیه به وسیله دادگاههای دادگستری است که باید طبق موازین اسلامی تشکیل شود، و معلوم است که دادگاه ویژه روحانیت از دادگاههای دادگستری و زیر نظر قوه قضائیه نیست و به قوانین و مقررات قضائی کشور اعتنا ندارد، بنابراین حق دخالت در امور قضائی را ندارد و متصدیان آن باید پاسخگوی اعمال خلاف قانون خود باشند. دلیل دوم: فرض کنید شخص یا مقامی در کشور هرچند عالی رتبه مثلا تشکیلاتی به نام دادگاه ویژه با مقررات مخصوص به خود، در مقابل قوه قضائیه کشور اختراع کند
که مستقل عمل نماید و در برابر اعمال خود به قوه قضائیه کشور پاسخگو نباشد، بدون شک این عمل مخالف قانون اساسی تلقی میشود که اگر از روی عمد باشد جرم است و اگر از روی غفلت و اشتباه باشد باید از اشتباه خود برگردد و خسارتهای وارده را جبران نماید؛ از طرف دیگر ما میبینیم که ذیل اصل ۱۰۷ قانون اساسی راجع به رهبر کشور میگوید: «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است»، بنابراین همان طور که رئیً س جمهور مثلا حق ندارد دادگاهی مستقل در مقابل قوه قضائیه تشکیل دهد رهبر نیز چنین حقی ندارد و باید مطابق اصل یکصد و یازدهم قانون اساسی، مجلس خبرگان رهبری به این عمل رهبر رسیدگی نماید. دلیل سوم: در اصل یکصد و دهم قانون اساسی وظایف و اختیارات رهبر در یازده فقره مشخص شده است و در بین آنها نامی از تشکیل دادگاه ویژه روحانیت برده نشده، بنابراین تشکیل آن قانونی نیست؛ لازم است توجه شود انتخابات خبرگان رهبری از ناحیه ملت، و انتخاب مقام رهبری از ناحیه خبرگان، هر دو بر اساس قانون اساسی کشور است؛ و ملت به وسیله خبرگان رهبری را انتخاب مینمایند که عملا پایبند به قانون اساسی باشد و از آن تخلف نکند. دلیل چهارم: دادگاه ویژه از ناحیه مجلس شورای اسلامی تصویب و تأیید نشده و مقررات آن نیز به تصویب مجلس نرسیده است، مادامی که مقرراتی به تصویب مرکز قانونگزاری کشور نرسد ارزش قانونی ندارد و اجرای آنها جرم محسوب میشود، اگر بنا باشد بدون مراجعه به کانون قانونگزاری قانون تراشی شود خط استبداد و یا هرج و مرج آینده کشور را تهدید میکند، در جهان امروز قانونگزاری فردی و بی اعتنائی به قوه مقننه کشور خاطره سوء حکومتهای استبدادی شاهانه را به یاد میآورد و در نتیجه حرمت انقلاب ملت شکسته میشود...ً ضمنا مجلس شورای اسلامی نیز حق ندارد بر خلاف قانون اساسی قانونی را تصویب نماید». (پیوست شماره ۲۲۲، صفحة ۱۴۶۱) اینها چهار دلیل بود بر اینکه دادگاه ویژه روحانیت خلاف قانون اساسی است و تشکیل آن جرم است. دادگاه ویژه هر چند به بهانه حفظ حریم روحانیت تأسیس شد ولی به وسیً له آن عملا
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۴۱* حریم روحانیت و مرجعیّت شکسته شد و در اثر برخوردهای تند و غلط برخی از مأمورین آن به تدریج حالت رعب و وحشت در جامعه روحانیت ایجاد شده و روحیه شهامت و شجاعت و اعتماد به نفس را از طبقه ای که پیوسته حامی حق و مدافع حقوق مردم ضعیف بوده اند سلب نموده است. در همه اعصار روحانیت محترم بود و آنان پناهگاه مردم گرفتار بودند ولی در زمان ما حریم روحانیت به کلی شکسته شد. آقایان میخواهند به وسیله دادگاه ویژه، روحانیت را به طور کلی قبضه کنند و در اختیار خود قرار دهند، غافل از اینکه با این روش روحانیت دارای معنویت و ارزش اجتماعی باقی نمیماند. درست است که باید حکومت و روحانیت هر یک دیگری را در رسیدن به هدفهای مشروع کمک نماید، ولی این هماهنگی بدان معنا نیست که یک کدام دیگری را صددرصد در اختیار خود قرار دهد و استقلال آن را از بین ببرد. دادگاه ویژه اول بار به تص ّدی مرحوم آقای آذری کارهای تندی انجام داد و عکس العملهای تندی را به دنبال داشت و بالاخره تعطیل شد، ولی دوباره مرحوم امام تصمیم به تشکیل آن گرفتند و چنین وانمود شد که غرض از آن اصلاح حوزه و تطهیر روحانیت است، و من چون به ضررهای آن واقف بودم به وسیله تلفنگرام به مرحوم امام مضار آن را یادآور شدم و پیشنهاد کردم از طرف خود حوزه هیأتی برای رسیدگی به تخلفات روحانیون تعیین گردد، ولی آقای حاج احمدآقا از قول مرحوم امام مطالبی در رد پیشنهاد من نوشته بود (پیوستهای شماره ۲۳۳ و ۲۳۴، صفحات ۱۵۲۱ الی ۱۵۲۳) ، و بالاخره دادگاه ویژه را تشکیل دادند و آقای فلاحیان به عنوان دادستان و آقای علی رازینی به عنوان قاضی آن تعیین شدند، و بعدا معلوم شد هدف عمده این تصمیم مستقیما سیدمهدی هاشمی و غیرمستقیم من و علاقه مندان من و دفتر من بوده اند، و چه افراد محترم و بیگناهی از روحانیون خدمتگزار به اسلام و انقلاب به بهانه های واهی و به نام سیدمهدی کوبیده شدند. پس از رحلت امام (ره) دادگاه ویژه را توسعه دادند و حتی در بند «د» از ماده ۱۳قانون اختراعی این دادگاه مربوط به صلاحیتهای آن که از طرف آقای ری شهری تنظیم شد این چنین آمده است: «کلیه اموری که از سوی مقام معظم رهبری برای رسیدگی مأموریت داده میشود». این بند، دادگاه ویژه را ابزار و اهرمی برای اعمال
سیاستهای شخص رهبر معرفی میکند جدای از دادگستری و دستگاه قضایی کشور، در صورتی که مطابق اصل یکصد و هفتم قانون اساسی «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد کشور مساوی است». در این رابطه میتوان به فصل ششم از کتابچه «حکومت مردمی و قانون اساسی» که نگارش اخیر اینجانب است مراجعه نمود. نامه به آیتالله گلپایگانی در ارتباط با استقلال حوزه ها س: شایع است که حضرتعالی یک نامه راجع به لزوم حفظ استقلال حوزه در زمان حیات مرحوم آیتالله گلپایگانی به ایشان نوشته اید، اگر امکان دارد بفرمایید که مضمون این نامه چه بود؟ ج: بله چنین نامه ای من به ایشان نوشتم و نوشتن این نامه روی این جهت بود که حوزه های شیعه امتیازی که داشته اند این بوده که به دولتها و حکومتها وابسته نبوده اند، و حوزه ها و مرجعیّت شیعه با قدرت مردمی در مقاطع حساس میتوانسته است از اسلام و از تشیّع و از حقوق انسانها دفاع کند و جلوی انحراف حکومتها را بگیرد، اگر بنا بشود وابسته به دولتها بشود هرچند دولتها صالح هم باشند ولی بالاخره حقوق بگیر دولتها نمیتواند حرفش را آن طور که باید بزند، و جنبه مردمی خود را از دست میدهد. (پیوست شماره ۲۳۵، صفحة ۱۵۲۴) دیدار با آیات عظام گلپایگانی و اراکی س: حضرتعالی دی ّدارهای متعددی نیز با مرحوم آیتالله گلپایگانی داشتید، بفرمایید در این ملاقاتها چه نوع مسائلی با ایشان مطرح میشد، و بفرمایید در ملاقاتی که این اواخر با آیتالله اراکی داشتید چه مسائلی مورد گفتگو قرار گرفت؟
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۴۳* ج: دیدارهای من با آقایًان صرفا به این عنوان بود که آقایان بالاخره پیرمرد هستند و زعامت حوزه را در دست دارند، به خاطر جنبه های اخلاقی انسانی به دیدن آنها میرفتم و هیچ گاه مسائل سیاسی را مطرح نمیکردم از باب اینکه مأیوس بودم که نتیجه ای داشته باشد. آیتالله اراکی که شایً د اصلا در این مسائل نبودند، پیرمردی بود از علما، آدم متدیّن و مقدسی بودند، روی این اصل من از روی احترام به دیدن ایشان میرفتم؛ آیتالله گلپایگانی هم این اواخر همین طور بودند، در حضور ایشان معمولا افراد مختلف بودند و ممکن بود یک وقت حرفی زده شود و بد برداشت شود و طور دیگری انعکاس داده شود، به همین جهت دیدار من یک دیدار عادی بود، عمدتا احوالپرسی میکردم گاهی هم یک مسأله فقهی مطرح میشد. پس از ارتحال حضرات آقایان مراجع عظام هم برحسب وظیفه از طرف اینجانب پیامهای تسلیتی تنظیم و منتشر گردید. (پیوستهای شماره ۲۳۶ الی ۲۳۸، صفحات ۱۵۲۹ الی ۱۵۳۴) انتقام از نیروهای انقلاب به اتهام دفاع از اینجانب س: بعد از کنار رفتن حضرتعالی تاکنون افرادی را در ارتباط با شما بازداشت و زندانی، و برخی از روزنامه ها و مجلات را هم به عنوان اینکه چیزی از شما نقل کرده اند تعطیل کرده اند؛ آیا این افراد چنانکه بعضی از مسئولین قضایی گفته اند که ما زندانی سیاسی در ایران نداریم زندانی سیاسی محسوب نمیشوند؟ آیا بردن نام شما در جمهوری اسلامی جرم کیفری و جنایی است و نه سیاسی؟ ج: بعد از این جریانات افراد بسیاری را که در انقلاب هم نقش داشتند به همین بهانه بازداشت و زندانی کردند و به حبسهای یک سال، دوسال، سه سال و حتی نه سال محکوم کردند و افراد زیادی را از کار برکنار کردند. من نمیدانم زندانی سیاسی در فرهنگ آقایان چه مفهومی دارد! اینکه آقای یزدی (رئیس قوه قضائیه) و بعضی افراد دیگر میگویند ما زندانی سیاسی یک نفر هم نداریم باید از آنها پرسید زندانی سیاسی یعنی چه؟! اگر کسی به یکی از کارهای آقایان اعتراض داشت این
لابد از نظر آقایان یک جرم کیفری است؟! اگر یک کسی اصل جمهوری اسلامی را قبول دارد ولی نسبت به بعضی عملکردها معترض باشد و او را بگیرند زندانش کنند آیا این زندانی سیاسی نیست؟ آیً ا حتما باید یک اتهام اخلاقی یا فساد مالی هم برای او درست کنیم تا بتوانیم ادعا کنیم که ما در ایران زندانی سیاسی نداریم؟! دادگاه ویژه خلاف قانون اساسی است و تا حال هرکس را خواستند ولو روحانی هم نباشد با تمسک به قانون خود ساخته بازداشت و محاکمه میکنند، دلشان هم خوش است که این یک تشکیلاتی است خارج از نظام دولت جمهوری اسلامی و به ولایت فقیه وابسته است. هر وقت به آقای هاشمی رفسنجانی و دیگران برای بعضی از این خلافکاریها اعتراض میشود میگویند اینها کار دادگاه ویژه است و ربطی به دولت و وزارت اطلاعات ندارد! با آقای یزدی صحبت میشود میگوید کارهای دادگاه ویژه خارج از ۱ تشکیلات قضایی ماست! حالا این «لیک موش» ّرا چه کسی و به چه مجوزی درست کرده است معلوم نیست! آقایان میگویند دادگاه ویژه را امام درست کرده است، خوب اگر امام هم درست کرده اند خلاف قانون اساسی عمل کرده اند، حالا اگر امام هم یک چیزی را در یک زمان درست کردند باید برای همیشه باشد و به نام امام هر کاری دلشان خواست بکنند؟! گذشته از اینکه آیین نامه خود ساخته و غیرقانونی این دادگاه - که در آن کلیه اموری که از سوی رهبری مأموریت داده میشود در صلاحیت این دادگاه شمرده شده است!- بعد از درگذشت امام و در سال۱۳۶۹ توسط آقای ری شهری تدوین شده و به تأیید آقای خامنه ای رسیده است. در ظرف این چند سال اخیر دادگاه ویژه جمع زیادی از شاگردان درس مرا به تهمتهای واهی زندانی کرد و در اطلاعات یا دادگاه از آنان تعهد میگرفتند که در درس من شرکت نکنند. خلاصه اینکه من احساس میکنم از نیروهای انقلابی انتقام گرفته میً شود، کسانی که اصلا در انقلاب نبودند و یک قدم هم برای انقلاب و مردم برنداشتند الان پشت پرده در رأس جریانات قرار گرفته اند و از نیروهای انقلاب دارند انتقام میگیرند. ۱ یعنی چیزی که شباهت به هیچ چیز ندارد. میگویند چند نفر دور هم نشسته بودند، یکی از آنها این شعر را خواند: گربه شیر است در برابر موش لیک موش است در برابر شیر; بعد یکی از آنها گفت: خوب این لیک موش چه حیوانی است، و دنبال بودند یک حیوانی به نام «لیک موش» پیدا کنند، و از آنجا این ضرب المثل پیدا شد.
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۴۵* حالا چه کسی و از کجا این جریانات را هدایت میکند، معلوم نیست. همین روزها شما ملاحظه میفرمایید که در انتخابات به اسم نظارت شورای نگهبان برخی کاندیداهایی که هیچ جای انقلاب نبوده اند و بعضی موضع معارض و مخالف هم داشته اند صلاحیتشان برای مجلس شورای اسلامی تأیید میشود، اما اگر چهارتا آدم به دردبخور که شناخته شده هستند و در انقلاب بوده اند کاندیدا بشوند با هزار انگ و برچسب صلاحیت آنان رد میشود؟! خوب چه کسی و از کجا این جریانات را هدایت میکند، خدا میداند! کیست که مراتب فضل و صلاحیت و تقوا و سوابق انقلابی و زندان و تبعیدهای آقای دکتر فضل الله صلواتی را نداند؟ یک ً بار هم که قبلا نماینده مجلس بوده اند، چرا شورای نگهبان اخیرا صلاحیت ایشان را رد کرده است؛ البته بزرگترین جرم ایشان این است که گاهی در هفته نامه نوید اصفهان مطالبی را از من نقل میکردند! و بالاخره هفته نامه نوید را نیز به همین بهانه و با زور چماق تعطیل کردند و خود آقای صلواتی هم از تعرض آنان مصون نماند. (پیوست شماره ۲۳۹، صفحة ۱۵۳۵) مورد دیگر مرحوم آقای محمّدحسن ظریف جلالی خراسانی را با همه سوابق مبارزاتی و خدماتی که نسبت به اسلام و انقلاب داشت برای اینکه در مشهد چند روز میزبان من شده بود به طور کلی از همه مشاغل برکنار کردند به گونه ای که برای معاش روزانه نیز دچار مشکل شده بود و تا هنگام درگذشت با کمال سختی گذراند. برخی از افراد سپاه را هم که مخلصانه چندین سال در جبهه و در خدمت انقلاب و نظام بودند به خاطر ارتباط مختصر با من و یا فقط اظهار تقلید و علاقه، با دست خالی از سپاه اخراج کردند، در صورتی که مولا امیرالمومنین (ع) حقوق خوارج را نیز قطع نکردند؛ حال این تصمیمات ظالمانه از ناحیه چه مقامی است! نمیدانم.
چگونگی مواضع مرحوم حاج احمدآقا خمینی در اواخر عمر س: شنیده شده که این اواخر مرحوم حاج احمدآقا خمینی از مسائل گذشته بهخصوص نوشتن رنجنامه و برخوردهایی که با حضرتعالی کرده بود پشیمان شده و درصدد جبران بوده است، در این رابطه آیا پیغام یا تماسی با شما داشتند یا نه، و به طور کلی مواضع اخیر ایشان چگونه بود؟ ج: اینکه ایً شان مستقیما به من پیً غام داده باشند که مثلا من پشیمان شده ام، کسی چنین پیغامی برای من نیاورد، اما من از افرادی که به اینجا میآمدند میشنیدم که میگفتند فلانی از مسائل گذشته ابراز تأسف میکند و میگوید کار درستی نبوده است؛ ولی آن اوایل که ایشان خیلی داغ و تند و تعزیه گردان قضایا بود، من یادم هست وقتی که این جریانات اتفاق افتاد من یک نامه پنج صفحه ای برای مرحوم امام نوشتم (پیوست شماره ۱۶۵، صفحة ۱۲۳۵) ، نامه ای بود مستدل برای روشن شدن بعضی از مسائل، من شنیدم که این نامه را به مرحوم امام ندادند، احمدآقا وقتی نامه را گرفته بود خیلی ناراحت شده بود که چرا من نامه نوشته ام و گفته بود فلانی هنوز هم دارد نامه مینویسد؟! این نامه در مورخه۱۸/۲/۶۸ نوشته شده بود یعنی بیست و شش روز پیش از فوت امام، آنها برنامه را جوری تنظیً م کرده بودند که تقریبا رابطه من با امام قطع باشد - البته این اواخر من شنیدم که احمدآقا ابراز ناراحتی کرده بود که چرا نامه های مرا به دست امام نمیداده است- وقتی هم امام مریض بودند من دو دفعه توسط آقای درّی که آن روز رئیس دفتر ما بود به دفتر امام پیغام دادم که برای عیادت ایشان بروم، شنیدم که احمدآقا گفته بود نه! البته این اواخر که مرحوم حاج آقا رضا صدر - که دایی خانم احمدآقا میشد- فوت شده بودند من در مسجداعظم برای شرکت در فاتحه ایشان رفته بودم، وقتی از مجلس بیرون میآمدم احمدآقا کنار دیوار در دالان نشسته بود، تا چشمش به من افتاد بلند شد و سلام کرد و خیلی گرم گرفت و حال و احوال کرد و احترام کرد، ولی اینکه آیا پشیمان شده بود یا نه من نمیدانم.
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۴۷* بعد از بیماری ایشان آقای موسوی اردبیلی برای من پیغام فرستاده بودند که مصلحت است شما هم به دیدن احمدآقا بروید، من جواب دادم نامه ای برای احوالپرسی ایشان نوشته ام و فاکس شده است و ایشان هم به هوش نبودند تا متوجه شوند چه کسی به عیادت ایشان آمده است. بعد از فوت ایشان هم من برای مادر و خانواده اش و آیتالله پسندیده پیام تسلیتی فرستادم که البته هیچ یک از اینها را هم جواب ندادند. (پیوستهای شماره ۲۴۰ و ۲۴۱، صفحات ۱۵۳۸ الی ۱۵۴۱) نقل چند خواب در رابطه با مرحوم امام (ره) س: شنیده شده است که آقای توسلی که در دفتر امام میباشند مرحوم امام را در خواب میبینند که ایشان با ناراحتی به آقای توسلی میگویند: «بروید قم و مسأله مرا با آقای منتظری حل کنید»، آیا این موضوع صحّت دارد؟ ج: این خواب خیلی مشهور بود و همه جا آن را نقل میکردند، از جمله مرحوم حاج غلامرضا قدیری برای من این موضوع را نقل کرد و گفت که آقای توسلی این خواب را برای حاج احمدآقا نقل میکند و او میگوید: «تو خواب دیده ای و به تو گفته اند، برو حل کن، به من که نگفته اند». خود من هم پس از رحلت حضرت امام سه بار ایشان را به خواب دیدم که بی مناسبت نیست در همین جا این خوابها را نقل کنم و البته تعبیرش را به اهل فن محول میکنم: ۱ - پس از این جریانات یک شب من مرحوم امام را در خواب دیدم که در یک باغ بودیم، در وسط باغ ایوانی بود و در اتاقک کنج این ایوان مرحوم امام به پهلو تکیه داده بودند، قبایشان را پوشیده بودند و یک کلاه سیً اه هم که معمولا به هنگام استراحت به سر داشتند سرشان گذاشته بودند و داشتند منظره باغ را تماشا میکردند، چند نفر آن طرفتر قدم میزدند تا چشمشان به امام افتاد دویدند رفتند دست ایشان را بوسیدند، ایشان هم به صورت نیم خیز با آنها حال و احوال کردند، من هم در عالم
خواب گفتم با اینکه ایشان این اواخر با من خوب عمل نکردند ولی چون استاد من بوده اند اخلاق اسلامی اقتضا میکند که من هم بروم خدمت ایشان عرض ارادتی بکنم، رفتم خدمت ایشان و یادم نیست دست به دست ایشان دادم یا دست ایشان را بوسیدم، ایشان چشمش که به من افتاد یک آهی کشیده و گفتند: حالا که حال ندارم ولی دلم میخواهد یک وقت بیایید اینجا با هم بنشینیم و درباره سوابقمان با هم صحبت بکنیم، من گفتم چشم، هر وقت مایل باشید میآیم؛ و از خواب بیدار شدم. ۲ - در اوایل سال۱۳۷۸ درحالی که در خانه محصور بودم خواب دیدم در اتاق بزرگی که تشک خواب ایشان در وسط آن پهن بود وارد شدم و احدی جز خانواده ایشان در آنجا به چشم نمیخورد، خانواده ایشان مشغول مرتب کردن تشک خواب ایشان بودند، و ایشان به دست شویی رفته بودند، به محض اینکه خانواده ایشان مرا دیدند گفتند: ایشان دائما بهانه میگیرند و کتابهایشان را میخواهند، شما اگر ممکن است کتابهای ایشان را برای ایشان تهیه کنید تا سر ایشان به آنها بند شود و بهانه نگیرند، من فورا چند کتاب که یکی از آنها مانند یک المنجد بزرگی بود مشتمل بر بسیاری از علوم آماده کردم و کنار تشک خواب ایشان گذاشتم و خانواده ایشان خیلی تشکر کردند، و در این میان ایشان با پیراهن و شلوار و یک جلیقه وارد شدند و به طرف جای خواب خود رفتند. ۳ - در اواسط سال۱۳۷۸ خواب دیدم ایشان با لباس روحانیت در سن حدود شصت سالگی در کوچه خلوتی عبور میکردند و چند کتاب و چند جعبه سفید بزرگ مانند جعبه های شیرینی با خود داشتند و خسته شده بودند و آنها را روی زمین گذاشته بودند. من به ایشان سلام کردم، تا چشم ایشان به من افتاد فرمودند: ممکن است شما به من کمک کنید؟! من فورا برخی را برداشتم و برخی را خود ایشان و به راه افتادیم، در راه به من فرمودند: پیرمردی اشارات درس میگوید و خوب بلد نیست شما یک اشارات درس بگویید، من به ایشان گفتم شیخ بهایی میگوید: راهی ننمود اشاراتش دل شاد نشد ز بشاراتش
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۴۹* ماجرای بیمارستان لقمان حکیم و دخالت نیروهای اطلاعات س: حضرتعالی در سال۱۳۷۲ به خاطر ناراحتی قلبی که داشتید با اطلاع قبلی به بیمارستان لقمان حکیم تهران مراجعه نمودید که دخالت نیروهای اطلاعات منجر به بازگشت شما از بیمارستان شد و این حرکت در محافل خبری داخل و خارج کشور انعکاس وسیعی یً افت؛ لطفا بفرمایید اصل ماجرا از چه قرار بود و نیروهای اطلاعات چگونه مانع معالجه حضرتعالی شدند؟ ج: بله، در آن سال برای انجام یک سری آزمایشها با هماهنگی قبلی به بیمارستان لقمان حکیم تهران مراجعه کردم، واسطه ما هم آقای فاضل میبدی بود که با یکی از پزشکان آنجا به نام آقای دکتر توکل سابقه آشنایی داشت. وقتی ما به بیمارستان رفتیم و آزمایشها و تست قلب صورت گرفت آنها گفتند شما باید سریعا بستری شوید و کمترین حرکت برای شما خطرناک است، حتی برای اینّکه من کمتر تحرک داشته باشم در همان جا یک ویلچر آوردند و مرا روی آن نشاندند؛ بعد چند نفر از پزشکها که برای معاینه من آمده بودند برای انجام مقدمات کار از اتاق خارج شدند و ما هم درآنجا منتظر ماندیم و خودمان را برای بستری شدن آماده میکردیم، اما این انتظار خیلی طول کشید و چند ساعتی ادامه داشت و هیچ یک از پزشکها به سراغ ما نیامدند و این برای ما مسأله ای شد که چطور اینها که این همه اصرار و عجله داشتند تا این اندازه تأخیر کرده اند؛ روی این اساس آقای فاضل میبدی از اتاق خارج شد و سراغ آنها را گرفت و وقتی آنها را دیده بود خیلی با حالت اضطراب و نگرانی گفته بودند که الان پنج نفر از نیروهای اطلاعات به اینجا مراجعه کردند و با تهدید از ما تعهد گرفتند که شما حق بستری کردن فلانی را در این بیمارستان ندارید! بعد همان پزشکها خیلی اظهار شرمندگی کرده و عذر خواسته بودند. ما هم که دیدیم قضیه از این قرار است گفتیم عیبی ندارد و با وجود همه خطرات از همان جا به طرف قم حرکت کردیم که الحمدالله اتفاقی نیفتاد؛ بعدا هم شنیدم که متأسفانه برای آقای دکتر توکل در این رابطه مزاحمتهای زیادی ایجاد کرده اند. این قضیه وقتی منتشر شد انعکاس خیلی بدی داشت که چطور یک چنین رفتار غیراخلاقی که همه دنیا آن را مذمّت میکنند اتفاق میافتد، و خلاصه بعضیها خیلی
به دست و پا افتادند و شروع کردند به تکذیب کردن و حتی با تهدید مسئولان بیمارستان را مجبور کردند تا این خبر را تکذیب کنند. در نهایت ما برای ادامه معالجات با بیمارستان خاتم الانبیاء هماهنگ کردیم و در آنجا بستری شدم. در همان زمان آیتالله گلپایگانی جریان را شنیده و خیلی ناراحت شده بودند و به من پیام دادند بیمارستان ما در قم در اختیار شما و هر نوع ابزار پزشکی و هر نوع پزشکی لازم باشد من برای شما فراهم و دعوت میکنم. اعلی الله تعالی مقامه الشریف. درگذشت آیتالله اراکی، سخنرانی آقای خامنه ای و حمله به بیت س: پس از درگذشت مرحوم آیتالله اراکی و بحران مرجعیّت در سال۷۳ که با اقبال مردمی و رویکرد خواص علما - همچون آیتالله موسوی اردبیلی و آیتالله مومن و دوازده تن دیگر از علما- نسبت به حضرتعالی از یک سو و دخالت نیروهای امنیتی و حکومتی از سوی دیگر همراه بود، آقای خامنه ای سخنرانی تندی در این زمینه ایراد نمودند که در آن به طور صریح - البته بدون ذکر نام- به حضرتعالی اشاره شده بود و نوعی جهت دهی به گروههای فشار محسوب میشد؛ به دنبال این سخنرانی گروه های فشار پس ً از نماز جمعه مجدّدا و برای چندمین بار با سنگ و چوب به بیت حضرتعالی حمله کردند و فردای آن به محل درس یورش آورده و تریبون و لوازم حسینیه را شکستند و شاگردان را تهدید نمودند، که البته با دخالت شورای عالی امنیت ملی غائله خاتمه یافت. حضرتعالی علت اصلی این تهاجمات را چه میدانید و فکر میکنید به چه دلیل هر از گاه این گونه به حضرتعالی - با آن همه سوابق و با اینکه استاد همه حضرات بوده اید- حملهور میشوند؟ و بفرمایید در آن زمان چه واکنشی از خود نشان دادید و آیا به محاکم قضایی شکایت بردید؟ ج: از همان اوایل رهبری آقای خامنه ًای کاملا مشهود بود که یک عده میخواهند برای مرجعیّت ایشان زمینه سازی کنند و حتی در زمان آیتالله گلپایگانی و آیتالله اراکی هم عدّهای این مسأله را مطرح میکردند. به نظر میرسد مهمترین مانعی که
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۵۱* این عده در راه خود میدانستند من بودم، آنها پیش خود تحلیل میکردند که اگر مرجعیّت فلانی فراگیر شود موجب میشود تا رهبری آقای خامنه ای هم تضعیف شود، لذا از همان ابتدا به بهانه های مختلف به من و بیت من حمله میکردند و در جامعه به صورت یک سویه تبلیغات و جوّسازی به راه انداختند؛ ًآنها معمولا برای حملات خودشان بعضی صحبتهای مرا بهانه میکردند ولی بعد از فوت مرحوم آیتالله اراکی من صحبتی نکرده بودم و بهانه ای در دست آنان نبود، این بود که مطالب رادیوهای خارجی از جمله رادیو بی بی سی را بهانه کردند که بله این رادیوها دارند بر روی مرجعیّت فلانی تبلیغ میکنند و معلوم میً شود مثلا برنامه ای و توطئه ای در کار است! درحالی که رادیوهای خارجی به ارائه تحلیل و گزارش از وضعیت مرجعیّت میپرداختند و اتفاقا در گزارشهایشان بارها از دیگران و حتی شخص آقای خامنه ای نام میبردند. خلاصه بعد از فوت آیتالله اراکی ّجو را به صورت شدیدی مسموم کردند تا آنجا که بسیاری از علما از برگزاری مراسم ختم برای آیتالله اراکی صرف نظر کردند، چون آن روزها یک عده را به عنوان «حزب الله» و امثال آن راه انداخته بودند و در مراسم علما به نفع مرجعیّت آقای خامنه ای شعار میدادند؛ روی این اساس من هم صلاح ندیدم برای آیتالله اراکی مراسم بگیرم و فقط پیام تسلیتی نوشتم (پیوست شماره ۲۳۸، صفحة ۱۵۳۴) چون احتمال درگیری زیاد بود، حتی اعضای دفتر را جمع کردم و به آنان گفتم لازم نیست برای مرجعیّت من تبلیغ کنید یا نفی دیگران را نمایید (پیوست شماره ۲۴۲، صفحة ۱۵۴۲) ؛ اما یک وقت دیدم آقای خامنه ای درباره مسأله مرجعیّت سخنرانی کرد و به طور کنایه کالصریح علیه من موضع گیری نمود، البته از من نام نبرد ولی به گونه ای بود که همگان مرجع ضمیر را پیدا کردند، ایشان در این سخنرانی مطالب رادیوهای خارجی را بهانه کرده و حتی تعابیر تندی مثل «خیانت» را به من نسبت داد، پس از این سخنرانی بود که در سطح شهر قم اطلاعیه های مختلفی پخش شد که افراد را تحریک میکرد تا به بیً ت من حمله کنند، و بعد از نماز جمعه مجدّدا گروههای فشار را مقابل منزل ما جمع کردند و علیه من و آیتالله مومن - که بعضی مردم را به ما ارجاع داده بود- شعار دادند؛ فردای آن روز هم به محل درس آمدند و من با وجود همه خطرات در محل درس حاضر شدم و درسم را گفتم ولی آنان پس از پایان درس شروع کردند به
شعارو اینکه فلانی مرجع بی بی سی است و اعدام باید گردد و!... بعد هم تریبون و لوازم حسینیه را شکستند و شاگردان را تهدید کردند که اگر فردا به درس بیایید با شما معامله ضدانقلاب میکنیم. خلاصه روز بعد با دخالت شورای عالی امنیت ملی آن غائله خاتمه یافت و شاگردان هم شکایتی علیه مهاجمان تنظیم کردند و بعضی آقایان اساتید دانشگاه هم نامه ای به آقای هاشمی رفسنجانی نوشتند که البته هیچ گونه ترتیب اثری به آن داده نشد (پیوستهای شماره ۲۴۳ و ۲۴۴، صفحات ۱۵۴۴ الی ۱۵۴۷) ؛ آقاسعید هم نامه ای به آقای خامنه ای نوشت که طبق معمول آن هم بی جواب ماند. (پیوست شماره ۲۴۵، صفحة ۱۵۴۸) وحدت یکسویه! س: سئوالی که در بعضی اذهان مطرح است اینکه حضرتعالی در دوران سکوت و خانه نشینی خود چرا به تأسی از امیرالمومنین (ع) به طور کامل سکوت اختیار نکردید، یا همانند آن حضرت که حتی گهگاه حاکمیت زمان خود را تأیید و ترویج هم میکرد بلکه پشت سر خلیفه وقت نماز به جای میآورد شما نیز این گونه عمل نکرده هر از گاه انتقادات خود را متوجه دستگاه حاکم مینمایید؟ به اعتقاد این عده اگر حضرتعالی به جای انتقاد به ترویج و تأیید مسئولان عالی رتبه بپردازید مصلحت اساس نظام و انقلاب بیشتر رعایت میشود و به وحدت کلمه اقشار مختلف صدمه ای وارد نمیآید. ج: ببینید شرایط در هر زمان متفاوت است و ما نمیتوانیم شرایط زمان خود را صددرصد با شرایط زمان امیرالمومنین (ع) تطبیق دهیم، گذشته از اینکه مقایسه افراد با آن حضرات نیز کار صحیحی نیست. ما موظفیم بر اساس مبانی و اصولی که مکتب به ما ارائه کرده است و با توجه به شرایط خاص زمانی و مکانی به وظیفه خود عمل کنیم؛ و این گونه نیست که انتقاد به معنای تضعیف و مقابله باشد و همیشه ترویج و تأیید به مصلحت باشد، بلکه «امر به معروف و نهی از منکر» و «النصیحه لائمه المسلمین» از وظایف مهمی است که بر عهده همه اقشار جامعه است و مسئولان هم
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۵۳* باید روحیه انتقادپذیری ّو تحمل عقیده مخالف را تمرین کنند و در خود تقویت نمایند. نکته دیگری که باید عرض کنم اینکه این طور نبوده است که من فقط انتقاد کرده باشم و برای حفظ مصلحت هیچ قدمی برنداشته باشم، در همان ابتدای انتخاب آقای خامنه ای به رهبری من برای حفظ مصلحت و وحدت پیام تبریک برای ایشان ارسال داشتم ولی این پیام و جواب آن را در تلویزیون منعکس نکردند (پیوستهای شماره ۱۸۶ و ۱۸۷، صفحات ۷۰۵ الی ۷۰۸) ، در هفته های اول سعی میکردم در نمازهای جمعه شرکت کنم ولی در همین نماز جمعه علیه من صحبت کردند و شعار دادند و یک عده را از آنجا تحریک کردند تا به خانه من حمله کنند، وقتی مادر آقای خامنه ای فوت کرد من برای ایشان و آقایان سیدمحمّد و سیدهادی خامنه ای به طور جداگانه پیام فرستادم ولی هیچ کدام از آقایان پاسخ ندادند (پیوست شماره ۱۸۸، صفحة ۱۳۲۶) ، در مرتبه اولی که آقای خامنه ای به قم آمد من چهارنفر نماینده - آقای رازینی، آقای ایزدی، آقای درّی و احمدآقا- را به دیدن ایشان فرستادم ولی ایشان بی اعتنایی کرد و پس از اینکه ایشان از قم به تهران رفت - بنابر نقل آقای کاملان نماینده من در دارالشفاء- دفتر ایشان به آقای ملکا در مدرسه دارالشفاء تلفن زدند که آقا میفرمایند نماینده فلانی را در دارالشفاء راه ندهید، در صورتی که متصدی دارالشفاء من بودم. مسأله این است که آقایانی که مرتب از وحدت و یکپارچگی دم میزنند در عمل به طور یکسویه رفتار میکنند و فقط از طرف مقابل انتظار دارند. اگر قیاس صحیح باشد در زمان امیرالمومنین (ع) ّخلفای وقت در امور مهمه با آن حضرت مشورت میکردند و به نصایح و تذکرات ایشان عمل میکردند اما در این سالها اینها هر چه خواسته اند گفته اند و نوشته اند ولی حق یک کلمه دفاع را برای من قائل نیستند، و اگر روزنامه یا مجله ای بخواهد یک کلمه از من بنویسد او را تحت فشار قرار میدهند و یا تعطیل میکنند؛ تاکنون دهها نفر از شاگردان درس من و نیروهای مخلص و خوب انقلاب را به بهانه های مختلف بازداشت کرده ًاند و بعضا مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار دادند و تعداد زیادی را احضار یا از ادارات و نهادها اخراج کردند و باز هم از وحدت سخن میگویند. وحدت از نظر آنها یعنی اینکه همه باید از ما اطاعت کنید و هیچ کس نباید به ما انتقاد کند، اگر هر بلایی هم سر شما آوردیم نباید صدایتان بلند شود.
نامه به آقای هاشمی رفسنجانی در مورد ذبح در منی س: حضرتعالی گویًا اخیرا یک نامه ای به آقای هاشمی رفسنجانی در مورد ذبح در منی نوشته اید، مضمون این نامه چیست، آیا به این نامه ترتیب اثر داده شده یا نه؟ ج: یکی از مشکلاتی که حاجیهای ما در حج دارند مشکل ذبح در منی است، همه فقهای اهل سنّت ذبح در خارج از منی را مجزی میدانند و میگویند: «جبال ّ مکّه کلها منحر» همه کوههای مکّه قربانگاه است، اما مطابق روایات شیعه ذبح باید در منی صورت گیرد، ولی فعلا دولت سعودی همه قربانگاهها را برده است در خارج از منی و این یک مشکلی برای شیعیان به وجود میآورد. پیشنهاد من این بود که با دولت سعودی صحبت شود که یک قربانگاه بهداشتی در منی ایجاد کنند که شیعیان در مضیقه نباشند. وقتی من شنیدم که آقای هاشمی - رئیس جمهور وقت- میخواهند به مکّه مشرف شوند - در سال۱۳۷۵ که البته زمینه آن فراهم نشد و مشرف نشدند- من یک نامه به ایشان نوشتم که با دولت سعودی صحبت شود که یا خودشان و یا اجازه دهند که ایران یک مذبح بهداشتی در منطقه منی بسازد. این مذبح بهداشتی و مدرنیزه هم باشد که گوشتها را پس از ذبح بتوانند به سردخانه منتقل کنند و در جایی برای فقرا و بیچارگان مورد استفاده قرار گیرد، این باعث میشود که مردم هم نسبت به دولت ایران و هم نسبت به دولت عربستان خوشبین شوند و یک خدمتی به مردم و زائران خانه خداست و به جایی هم بر نمیخورد و بار سیاسی هم ندارد. من این نامه را برای آقای هاشمی نوشتم، بعد ایشان جواب دادند که ما با سفیر ایران در عربستان تماس گرفتیم و نامه شما برای ایشان فرستاده شد که زمینه کار فراهم شود تا این پیشنهاد در ملاقات سران پیگیری شود؛ بعدا شنیدم در سال بعد که ایشان عمره مشرف شدند موضوع را به مسئولین سعودی تذکر داده اند (پیوستهای ۲۴۶ و ۲۴۷، صفحات ۱۵۵۹ الی ۱۵۶۲). سپس به آقای خاتمی نیً ز که اخیرا مشرف شدند همیً ن موضوع را نوشتم ولی ظاهرا تا حال اقدامی نشده است. (پیوست شماره ۲۴۸، صفحة ۱۵۶۳)
فصل یازدهم: در راه انجام وظیفه ۷۵۵* پیام تبریک به مناسبت انتخاب آقای خاتمی به ریاست جمهوری س: حضرتعالی پس از پیروزی جناب آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری که با رأی بالایی انتخاب شدند پیام تبریکی برای ایشان فرستادید، در این پیام حضرتعالی نکات مهمی را یادآور شده اید که بازتاب گسترده ای هم در جامعه داشت، اگر نکته ای در این رابطه به نظر حضرتعالی میرسد بفرمایید. ج: ً من قبلا هم برای افراد دیگری که به ریاست جمهوری انتخاب میشدً ند معمولا پیام میدادم، برای آقای هاشمی هم که به ریاست جمهوری انتخاب شده بودند پیام دادم. آن وقت که آقای هاشمی در دوره اول برای ریاست جمهوری انتخاب شدند و به اصطلاح ما هم تازه از کار برکنار شده بودیم برای ایشان پیام دادم، یعنی تلگراف زدم و آقای هاشمی هم جواب محترمانه ای البته به صورت نامه برای من فرستاده بود که متن تلگراف من و جواب ایشان الان موجود است. (پیوستهای شماره ۲۴۹ و ۲۵۰، صفحات ۱۵۶۵ الی ۱۵۶۸) در انتخابات ریاست جمهوری هم که به انتخاب آقای خاتمی منجر شد سئوالی از من شده بود که آن را جواب دادم و در آن مردم را به شرکت در انتخابات دعوت کردم. (پیوست شماره ۲۵۱، صفحة ۱۵۶۹) ؛ آقای خاتمی هم که انتخاب شدند به نظرم رسید با توجه به تجارب گذشته تذکراتی به ایشان بدهم و همین پیام را که ده بند داشت برای ایشان فرستادم، البته چهار پنج بند دیگر هم قصد داشتم اضافه کنم که از آنها صرف نظر کردم. به نظر من بعضی از این ملاحظه کاریهایی که آقایان دارند میترسم که باعث شود یک وقت انقلاب به طور کلی از بین برود؛ در این انتخابات علی رغم همه تبلیغات منفی، مردم خودشان را نشان دادند، اما ما متأسفانه مردم را بیگانه و نامحرم حساب میکنیم، مردم هم دانا هستند و هم نامحرم نیستند، زیر بنای انقلاب مردمند نه مسئولین، همه اینها را مردم بر سر کار میآورند، ما نمیتوانیم مردم را نادیده بگیریم و هرطور دلمان خواست تصمیم بگیریم و خودمان را قیّم مردم بدانیم، دنیای امروز دنیایی نیست که بتوان با استبداد بر مردم حکومت کرد، اگر یک روزگاری
میشد در این زمان نمیشود، باید ملاحظه کاری نکرد و خواستهای مشروع مردم را انجام داد و مردم را در جریان امور گذاشت؛ و این رأی بالایی هم که مردم به آقای خاتمی دادند قطعا رأی ً به شخص آقای خاتمی نبود، اولا رأی به شعارها و برنامه های اعلام شده ایشان بود و ثانیا یک نوع اعتراض به وضع موجود و مخالفت با انحصار و استبداد بود، و به همین جهت من در این پیام از رأی مردم به عنوان یک انقلاب علیه وضع موجود یًاد کردم و واقعا هم همین طور بود، توقعات مردم از آقای خاتمی بسیار زیاد است و اگر چنانچه ایشان نتوانند به انتظارات و توقعات مردم پاسخ مثبت بدهند و بخواهند با محافظه کاری و مجامله کاری بگذرانند، این امر باعث میشود که پس از مدتی نه چندان طولانی مردم مأیوس و به طور کلی از روحانیت زده بشوند، به نظر من الان دوران حساسی را پشت سر میگذاریم. (پیوست شماره ۲۵۲، صفحة ۱۵۷۲) س: جناب آقای خاتمی چه پاسخی به پیام حضرتعالی دادند؟ ج: ایشان جواب کتبی ندادند، فقط آقای سراج را به عنوان تشکر فرستادند و ایشان گفتند این را جواب حساب کنید و من گفتم البته جواب نوشته، نوشته است، چنانکه آقای هاشمی جواب تلگراف مرا دادند منتها با قدری تأخیر و به صورت نامه، که در آن هم تأملی است. پیام به آقای خامنه ای درباره استقلال حوزه و حفظ حریم مرجعیّت س: ارتباط حضرتعالی اکنون با آقای خامنه ای چگونه است؟ آیا ارتباط و یا مکاتبه ای با هم دارید، گویا مدتی قبل حضرتعالی پیامی توسط آیتالله مومن برای ایشان فرستاده بودید، در این ارتباط اگر امکان دارد توضیح بیشتری بفرمایید. ج: به جز پیامی که من به مناسبت رهبری ایشان فرستادم، و نیز پیام تسلیتی که به مناسبت فوت مادر ایشان ارسال کردم، دو پیغام دیگر هم برای ایشان داشته ام: یکی پس از حمله به بیت من و غارت دفتر و حسینیه و آرشیو در بهمن ۱۳۷۱ بود که