کتابها ‹ خاطرات آیتالله منتظری ‹ بخش ۱۷
خاطرات آیتالله منتظری
بخش ۱۷ از ۱۹امام برطرف کرده باشم و چنانچه امام تصمیمی دارند این کار را راحت انجام دهند دو نامه برای امام نوشتم، یکی به تاریخ ۳/۱ و دیگری ۴/۱/۶۸ که همان ً گونه که قبلا گفتم نامه اول را آقای قاضی خرم آبادی مانع شد بفرستم و فقط نامه دوم را برای بیت امام ارسال کردم، و با وجود این نامه زمینه ای برای نامه ۶/۱ باقی نمیماند، ولی با کمال تعجب مشاهده شد فردای آن روز که من نامه ۴/۱ را برای بیت امام فرستادم، نامه محرمانه من خطاب به مرحوم امام که در باره اعدامها بود و مربوط به هشت ماه قبل میشد از طریق بخش فارسی رادیو بی بی سی خوانده شد و پیدا بود که اگر امام این قضیه را میفهمیدند بهشدت عصبانی میشدند، بهخصوص اگر به ایشان بگویند این نامه از طریق بیت من برای بی بی سی فرستاده شده است. این قضیه گذشت تا اینکه روز ۶ یا ۷/۱/۶۸ - تردید از من است- صبح زود که من برای درس به طرف حسینیه میرفتم، آقای درّی نجف آبادی که آن زمان در دفتر من بود به من گفت: «بناست از دفتر امام نامه ای برای شما فرستاده شود، بهتر است شما در درس چیزی نگویید»، گفتم: «من از نامه خبر ندارم تا بخواهم چیزی بگویم»؛ معلوم شد آقای درّی از نامه اطلاع داشته و من بی اطلاع بودم! حالا ایشان از کجا خبر داشته نمیدانم. به همین جهت من منتظر بودم، نزدیک ظهر دیدم آقای محمّدعلی انصاری آمد منزل من و نامه سربسته ای را به من داد و گفت: «این نامه را امام دادند خدمت شما» و رفت. من نامه را با تعجب زیاد خواندم و دیدم خیلی نامه تندی است، و از طرف دیگر در آن وقت احتمال اینکه این نامه از امام نباشد در ذهنم خطور پیدا نکرد و فکر نمیکردم سیاست بازان تا این حد در حریم ایشان نفوذ پیدا کنند.
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۷۳* پیوست شماره ۱۷۲: نامه مورخه۶/۱/۶۸ منتسب به امام خمینی بسم الله الرحمن الرحیم جناب آقای منتظری با دلی پرخون و قلبی شکسته چند کلمه ای برایتان مینویسم تا مردم روزی در جریان امر قرار گیرند. شما در نامه اخیرتان نوشته ایً د که نظر تو را شرعا بر نظر خود مقدم میدانم خدا را در نظر میگیرم و مسائلی را گوشزد میکنم. از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین میسپارید صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست داده اید، شما در اکثر نامه ها و صحبتها و موضعگیریهاتان نشان دادید که معتقدید لیبرالها و منافقین باید بر کشور حکومت کنند، به قدری مطالبی که میگفتید دیکته شده منافقین بود که من فایده ای برای جواب به آنها نمیدیدم، مثلا در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلّحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و میبینید که چه خدمت ارزنده ای به استکبار کرده اید. در مسئله مهدی هاشمی قاتل شما او را از همة متدیّنین متدیّن تر میدانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام میدادید که او را نکشید، از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگوکردن تمامی آنها را ندارم. شما از این پس وکیل من نمیباشید و به طلابی که پول برای شما میآورند بگویید به قم منزل آقای پسندیده و یا در تهران به جماران مراجعه کنند بحمدالله از این پس شما مسئله مالی هم ندارید. ً اگر شما نظر من را شرعا مقدم بر نظر خود میدانید (که مسلما منافقین صلاح نمیدانند و شما مشغول به نوشتن چیزهایی میشوید که آخرتتان را خرابتر میکند) با دلی شکسته و سینه ای گداخته از آتش بی مهری ها با اتکا به خداوند متعال به شما که حاصل عمر من بودید چند نصیحت میکنم دیگر خود دانید. ۱ - سعی کنید افراد بیت خود را عوض کنید تا سهم مبارک امام بر حلقوم منافقین و گروه مهدی هاشمی و لیبرالها نریزد. ۲ - از آنجا که ساده لوح هستید و سریعا تحریک میشوید در هیچ کار سیاسی
دخالت نکنید شاید خدا از سر تقصیرات شما بگذرد. ۳ - دیگر نه برای من نامه بنویسید و نه اجازه دهید منافقین هرچه اسرار مملکت است را به رادیوهای بیگانه دهند. ۴ - نامه ها و سخنرانی های منافقین که به وسیله شما از رسانه های گروهی به مردم میرسد ضربات سنگینی بر اسلام و انقلاب زد و موجب خیانتی بزرگ به سربازان گمنام امام زمان روحی له الفداء و خونهای پاک شهدای اسلام و انقلاب گردید برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید شاید خدا کمکتان کند. والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده لوح میدانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیل کرده که مفید برای حوزه های علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهیً د مسلما تکلیف دیگری دارم و میدانید که از تکلیف خود سرپیچی نمیکنم. والله قسم من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی میدانستم والله قسم، من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم. سخنی از سر درد و رنج و با دلی شکسته و پر از غم و اندوه با مردم عزیزمان دارم، من با خدای خود عهد کرده ام که از بدی افرادی که مکلف به اغماض آن نیستم هرگز چشم پوشی نکنم من با خدای خود پیمان بسته ام که رضای او را بر رضای مردم و دوستان مقدم دارم اگر تمام جهان علیه من قیام کنند دست از حق و حقیقت بر نمیدارم من کار به تاریخ و آنچه اتفاق میافتد ندارم من تنها باید به وظیفه شرعی خود عمل کنم من بعد از خدا با مردم خوب و شریف و نجیب پیمان بسته ام که واقعیات را در موقع مناسبش با آنها در میان گذارم تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام. سعی کنند تحت تأثیر دروغهای دیکته شده که این روزها رادیوهای بیگانه آن را با شوق و شور و شعف پخش میکنند نگردند. از خدا میخواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ خیانت دوستان را بیش از این نچشد. ما همه راضی هستیم به رضایت او از خود که چیزی نداریم هر چه هست اوست. والسلام. یکشنبه ۶/۱/۶۸ روح الله الموسوی الخمینی
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۷۵*
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۷۷* اصرار برای گرفتن توبه نامه بالاخره پس از ادای نماز ظهر و عصر و صرف ناهار مختصر، حدودا یکی دو ساعت از ظهر گذشته بود که آقای حاج شیخ عبدالله نوری از تهران وارد شدند و شروع کردند به اظهار ناراحتی زیاد که قرار بوده این نامه را در رادیو تلویزیون بخوانند و اگر نامه پخش شود چه میشود، خیلی بد شده و امام خیلی ناراحت هستند و شما باید چیزی بنویسید که ایشان قانع شوند و...؛ من گفتم: «توکل من به خداست و من کار خلافی نکرده ام تا بخواهم عذرخواهی یا توبه کنم؛ به علاوه در این نامه نوشته اند دیگر برای من نامه ننویسید، و من بنا دارم یک تابلو درب دفتر نصب کنم که دیگر کسی به عنوان وکالت از ایشان به من و دفتر من مراجعه نکند»، ایشان گفتند: «نه این کار درستی نیست»، گفتم: «خود ایشان در این نامه نوشته اند که شما دیگر وکیل من نیستید، و مردم از ناحیه من نباید به اشتباه بیفتند»؛ و پس از ساعتی آقای درّی هم وارد شد. آقای نوری با حالت گریه متنی را از جیبشان درآوردند و گفتند: «من در ماشین این متن را نوشته ام که شما این مضمون را به امام بنویسید». نامه مفصّلی بود و در ضمن آن این جمله ها وجود داشت: «رهبر عزیز، امروز من اعتراف میکنم که از ورطه ای هولناک که در آن قرار گرفته بودم توسط پتکی آهنین بیدار شدم، امروز مییابم که به خوابی عمیق فرو رفته و بسیاری از آنچه را باید میدیدم نمیدیدم... اینجانب که از تربیت یافتگان فقه و اصول و فلسفه و مبارزه آن جناب بودم نیز در دام این اهریمنان گرفتار آمدم و نتوانستم مسیر صحیح را بروم...!» در حقیقت یک چیزی متضمن اعتراف به گناه و همکاری با منافقین و توبه نامه بود و میخواستند از من امضا بگیرند. آقای درّی هم یک متنی مشابه این را آماده کرده بود، که البته متن آقای نوری خیلی تندتر بود ولی مشخص بود که هر دوی آنها به یک هدف بود و به خیال خودشان میخواستند بیت امام را راضی کنند تا نامه ایشان در رسانه ها پخش نشود؛ البته آقایًان ظاهرا قصد خیر داشتند و میخواستند جلوی فتنه گرفته شود. من گفتم: «آخر این چه حرفهایی است که شما میزنید، من گناهکار نیستم که توبه کنم، اعتراف به امر دروغ گناه است»؛ و بعد از دوسه ساعت مشاجره آقای نوری
گفت: «اگر شما بنویسید منافقین در بیت من نفوذ داشتند امام خوشش میآید»، من گفتم: «امام از دروغ خوشش میآید؟!» ایشان گفتند: «لابد چیزی بوده است! » آقای نوری که این جمله را گفت من خیلی عصبانی شدم و گفتم: «... خورده است هر که میگوید منافقین در خانه من نفوذ کرده اند و آنها به من خط میدهند، بلند شوید بروید! ». این گفته من که با تندی بیان شد موجب گردید که آنها ساکت شوند و دیگر به اصرار خود ادامه ندهند؛ بعد از مدتی گفتم: «حالا که اصرار دارید من خودم سر فرصت یک چیز مناسبی با فکر خودم مینویسم که خیال همه شما را راحت کنم»؛ بالاخره آنها بلند شدند رفتند و من به فکر خودم آن نامه ۷/۱ را که از رسانه ها منتشر شد نوشتم و به وسیله آقای نوری برای دفتر امام فرستادم. بعد آقای نوری زنگ زدند که بالاخره آن چیزی را که ما میخواستیم شما ننوشتید، گفتم: «دیگر همین است که نوشته ام». به یاد دارم فردای آن روز در همان بحران آقای حاج شیخ حسن ابراهیمی به من گفت: «شما که زندگی خودتان را وقف امام کرده اید الان هم چون ایشان نوشته اند اداره منزل شما در اختیار منافقین است شما این را قبول کنید و بنویسید که حرف امام زمین نخورد و در راه ایشان فداکاری کرده باشید! » من از این پیشنهاد خیلی تعجب کردم؛ من حرف دروغ و تهمتی را به خود بخرم تا حرف ناصحیح دیگری زمین نخورد، این چه منطقی است؟ س: حضرتعالی فکر میکنید آقای حاج شیخ عبدالله نوری یا افراد دیگر در این قضایا نقش یکی از عوامل توطئه را ایفا میکردند یا اینً که واقعا قصد و نیت خیر داشته اند؟ ج: آقای حاج شیخ عبدالله نوری از افراد خوش استعداد و باهوش و فاضل و علاقه مند به اسلام و انقلاب میباشد و تا حال پستهای حساسی را در انقلاب متصدی شده و خوب اداره کرده است؛ و به نظر میرسد در جریان نامه ۶/۱ ایشان از بیت امام مبعوث بودند و ظاهرا قصد اصلاح داشتند. شنیدم ایشان گفته بودند آقایان تصمیمات حادی داشتند و من با این اقدام میخواستم از انجام کارهای حاد جلوگیری کنم، حالا
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۷۹* آن تصمیمات چه بوده و چه کسانی تصمیم داشته اند، نمیدانم. یکی از آقایان معروف به من گفت من اطلاع دارم که آقایان بالا میخواستند از شما اقرار بگیرند که با منافقین همکاری داشته اید و شما را به این اتهام بازداشت و محاکمه و شاید اعدام نمایند تا خیالشان برای همیشه راحت شود؛ و در همان زمان در یکی از روزنامه ها خواندم که امام جمعه رفسنجان گفته بود چرا فلانی را بازداشت و محاکمه نمیکنید؛ و همچنین شنیدم گفته شده بود منتظری بینابین به ضرر ماست، یا باید رهبر در اختیار ما باشد و یً ا اصلا نباشد. نامه ۷/۱/۶۸ در پاسخ به نامه ۶/۱ س: همان گونه که اشاره فرمودید حضرتعالی با اصرار برخی از افراد در تاریخ ۷/۱/۶۸ نامه ای را به حضرت امام نوشتید که از رسانه ها نیً ز پخش شد؛ لطفا بفرمایید مفاد آن نامه چه بود و آیا - چنانکه در رسانه ها اعلام شد- حضرتعالی در آن نامه رسما از قائم مقامی رهبری استعفا کردید؟ ج: من از باب اینکه امام استادم بوده اند با اینکه نامه ۶/۱ منسوب به ایشان تند بود روی همان اعتمادی که به دستگاه امام داشتم و با اصرار آقایان خیلی محترمانه نامه ای برای ایشان نوشتم، ایً ن نامه تقریبا پاسخ مطالبی بود که در نامه ۶/۱ آمده بود، و در آن نوشتم: «راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبری، خود من از اول جدا مخالف بودم؛ و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است و اکنون نیز عدم ًآمادگی خود را صریحا اعلام میکنم»، در آن شرایط من مایل نبودم چیزی بنویسم چون آن را حاکی از ضعف میدانستم ولی در مقابل اصرارهای زیاد و جلوگیری از وقوع فتنه ناچار شدم این تعبیرات را بنویسم، و معنای این جمله ها استعفاء نیست چون کسی به من مقام نداده بود تا بخواهم از آن استعفاء بدهم. هر چند من از اول هم به مقام علاقه نداشتم، این مقامها جز مسئولیت و گرفتاری برای انسان چه ارزشی دارد؟ ابن عباس میگوید بر امیرالمومنین (ع) در «ذی قار» وارد شدم در حالی که
کفششان را وصله میکردند، حضرت فرمودند: «ما قیمه هذه النعل» این کفش چقدر ارزش دارد؟ گفتم ارزش ندارد، حضرت فرمودند: « ّوالله لهی احب ّّ الی من امرتکم الا ان اقیم حقّا ۱ او ادفع باطلا» به خدا سوگند این کفش از امارت و حکومت شما نزد من محبوبتر است مگر اینکه بتوانم حقی را به پا دارم یا باطلی را برطرف کنم. اگر انسان نتواند حق را به پا دارد یا از باطلی جلوگیری کند فقط اسم باشد چه فایده ای دارد جز مسئولیت سنگین؟ بر اساس فرمایش حضرت، کفش نیاز انسان را برطرف میکند اما حکومتی که انسان نتواند توسط آن به اسلام و به مردم خدمت کند فقط مسئولیت است و برای انسان وزر و وبال دارد، این یک واقعیتی است. نظر من نسبت به مرجعیّت هم به همین شکل است، مرجعیّت هدف نیست وسیله است برای خدمت به اسلام و حوزه های علمیه، حالا بعضی ها میآیند به من میگویند باید برای جلب نظر بعضی افراد این کارها را کرد که مرجعیّت شما تثبیت شود، من میگویم چه داعی داریم؟ ما یک طلبه ای هستیم که مشغول درس و بحثمان هستیم اگر کسی آمد از ما مسأله ای پرسید جواب میدهیم، نیامد هم بروند جای دیگر مسأله شان را بپرسند، ما بیاییم راه بیفتیم بگوییم از ما مسائلتان را بپرسید؟ ما در سابق از روی مزاح میگفتیم: اگر در یک زمان دکترها زیاد بشوند آیا باید وسایلشان را در یک زنبیل بگذارند و راه بیفتند مانند دستفروشان که ا ّیها الناس ما کار دکتری میکنیم؟! حالا ما راه بیفتیم بگوییم با مرجعیّت کار دارید یا نه؟! ما مشغول درس و بحثمان هستیم، کسی هم مسأله پرسید جواب میدهیم، ما داعی نداریم که خودمان را در معرض این مسائل قرار بدهیم؛ منظور این است که این گونه کارها غیر از مسئولیت و گرفتاری و اینکه در روز قیامت انسان باید جواب بدهد فایده ای ندارد. بالاخره من استعفا ندادم، و کسی به من مقام نداده بود تا بخواهم استعفا بدهم، آنچه در مصوبه مجلس خبرگان آمده بود این بود که برای رهبری بعد از امام مردم به ایشان علاقه دارند، این امر یً ک خبر بود نه جعل مقام برای من، و اگر فرضا من مقامی داشتم آنها حق عزل مرا نداشتند. ً خبرگان اساسا حق نداشتند مرا نصب یا عزل نمایند، آنها فقط به عنوان خبره نظر خودشان را ابراز میکنند، و اگر بناست مجتهد از ۱ نهج البلاغه، خطبه ۳۳
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۸۱* طرف ائمه (علیهم السلام) منصوب باشد - چنانکه آقایان میگویند- رهبر هم حق ندارد مجتهدی را عزل یا او را به رهبری نصب کند، من از طرف مرحوم امام منصوب نبودم تا ایشان بخواهند مرا عزل کنند. یک مجتهد یک مجتهد دیگر را نمیتواند عزل کند چون هر ۱ دو از نظر مشروعیت در عرض هم هستند. من به خاطر رعایت حال امام و اینکه آقای نوری و دیگران آمدند اینجا اصرار داشتند که یک چیزی بنویس یک نامه محترمانه به ایشان نوشتم فقط برای رعایت حال ایشان و کاستن بحرانی که ایجاد شده بود، وگرنه مایل نبودم چیزی بنویسم و از روی ضرورت چنین چیزی نوشتم، و این نامه از رسانه ها پخش شد. پیوست شماره ۱۷۳: نامه معظمله به امام خمینی، مورخه۷/۱/۶۸، پس از نامه مورخه۶/۱ منتسب به ایشان بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی پس از سلام و تحیت، مرقومه شریفه مورخه۶/۱/۶۸ واصل شد. ضمن تشکر از ارشادات و راهنمائیهای حضرتعالی به عرض میرساند: مطمئن باشید همان طور که از آغاز مبارزه تاکنون در همه مراحل همچون سربازی فداکار و از خود گذشته و مطیع در کنار حضرتعالی و در مسیر اسلام و انقلاب بوده ام، اینک نیز خود را ملزم به اطاعت و اجراء دستورات حضرتعالی میدانم، زیرا بقاء و ثبات نظام اسلامی مرهون اطاعت از مقام معظم رهبری است. برای هیچکس قابل شک نیست که این انقلاب عظیم تاکنون در سایه رهبری و ارشادات حضرتعالی از خطرات مهمی گذشته و دشمنان زیادی همچون منافقین کوردل که دستشان به خون هزاران نفر از مردم و شخصیتهای ۱ همین مطلب را حضرت امام (قدس سره) در کتاب حکومت اسلامی صفحه۵۷ چنین بیان داشته اند: «... لکن فقهاء «ولی مطلق» به این معنا نیستند که بر همه فقهای زمان خود ولایت داشته باشند و بتوانند فقیه دیگری را عزل یا نصب نمایند، در این معنا مراتب و درجات نیست که یکی در مرتبه بالاتر و دیگری در مرتبه پایین تر باشد، یکی والی و دیگری والی تر باشد».
عزیز ما و از جمله فرزند عزیز خود من آغشته است و سایر جناحهای مخالف و ضدانقلاب و سازشکار و لیبرال مĤبهای کج فکر را رسوا و از صحنه خارج نموده است. آیا جنایات هولناک و ضربات ناجوانمردانه این روسیاهان کوردل به انقلاب و کشور و ملت عزیز و فداکار ما فراموش شدنی است؟ و اگر بلندگوهای آنان و رادیوهای بیگانه خیال میکنند با جوسازیها و نشر اکاذیب و شایعه پراکنی ها، به نام اینجانب میتوانند به اهداف شوم خود برسند و در همبستگی ملت ما رخنه کنند سخت در اشتباهند. و راجع به تعیین اینجانب به عنوان قائم مقام رهبری، خود من از اول جدا مخالف بودم، و با توجه به مشکلات زیاد و سنگینی بار مسئولیت، همان وقت به مجلس خبرگان نوشتم که تعیین اینجانب به مصلحت نبوده است؛ و اکنون نیً ز عدم آمادگی خود را صریحا اعلام میکنم و از حضرتعالی تقاضا میکنم به مجلس خبرگان دستور دهید مصلحت آینده اسلام و انقلاب و کشور را قاطعانه در نظر بگیرند و به من اجازه فرمایید همچون گذشته یک طلبه کوچک و حقیر در حوزه علمیه به تدریس و فعالیتهای علمی و خدمت به اسلام و انقلاب زیر سایه رهبری حکیمانه حضرتعالی اشتغال داشته باشم؛ و اگر اشتباهات و ضعفهائی که لازمه طبیعت انسان است رخ داده باشد، ان شاءالله با رهبریهای حضرتعالی مرتفع گردد. و از همه برادران و خواهران عزیز و علاقه مند تقاضا میکنم مبادا در مورد تصمیم مقام معظم رهبری و خبرگان محترم به بهانه حمایت از من کاری انجام دهند و یا کلمه ای بر زبان جاری نمایند، زیرا مقام معظم رهبری و خبرگان جز خیر و مصلحت اسلام و انقلاب را نمیخواهند. امید است این شاگرد مخلص را همیشه از راهنمائیهای ارزنده خود بهره مند و از دعای خیر فراموش نفرمایید. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۷/۱/۶۸ - حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۸۳*
نامه ۸/۱/۶۸ منسوب به امام بعد هم نامه ۸/۱ ایشان به وسیله رسانه ها منتشر شد که لابد آقایان دیده اند؛ بعضی از آقایان میگفتند: «ما در جواب کسانی که به نامه ۶/۱ تمسک میکنند میگوییم آقای منتظری مصداق نامه ۸/۱ امام است نه نامه ۶/۱»؛ من به آنها گفتم: «به فرض که این هر دو نامه از امام باشد من نه مصداق نامه ۶/۱ هستم و نه مصداق نامه ۸/۱، شخصیت و هویت افراد به نامه های امام نیست، با اینکه من بیش از شما به امام ارادت دارم ولی این هویتهای اعتباری منتسب به غیر هیچ ارزش ندارد، هر کس خودش خودش است با خصلتهای ذاتی و اکتسابی که واجد است؛ منتظری در حد خودش فردی است مستقل و دارای فکر و نظر، و استاد برخی مسئولین بالای نظام و علمای حوزه علمیه قم و شهرستانها بوده است». منتظری - بحمدالله و منته- نه دین خود را از دست داده و نه عقل خود را و نه ّمعلومات خود را؛ و معمرین حوزه علمیه قم همه به یاد دارند زمانی که مرحوم امام فقط چند شاگرد منظومه و اسفار داشتند من به همراه مرحوم شهید مطهری بودیم که ایشان را وارد صحنه فقه و اصول حوزه کردیم و به افراد معرفی میکردیم و در این رابطه با مخالفتها و استهزاء بسیاری از افراد مواجه شدیً م؛ و هر چند من طبعا خوش ندارم کسی از من تعریف کند تا چه رسد به خودم، ولی هنگامی که یک بسیج عمومی ناجوانمردانه از ناحیه افراد و ارگانها و رسانه ها علیه من انجام شده و میشود اگر من سکوت کنم در حقیقت اعتراف به گناه است؛ مرحوم مدرس وقتی دیدند همه علیه او هماهنگ شده و میگویند: «زنده باد رضاخان، مرگ بر مدرس» ایشان خودشان گفتند: «زنده باد خودم». من خودم در آن زمان در حوزه موقعیت داشتم، من یکی از مدرسین حوزه بودم، بعد هم در انقلاب فعالیتهایی داشتم هم زندان رفتم هم دفاع کردم هم برای آقای خمینی در زندان کتک خوردم، برای یک کلمه «آیتالله» که در بازجویی مینوشتم به من اعتراض میشد که چرا اسم آقای خمینی را با آیتالله مینویسی، مع ذلک ما این کارها را وظیفه خودمان میدانستیم، منتی هم بر هیچ کس نمیخواهم بگذارم. آن وقتی که من را به طبس تبعید کرده بودند مرحوم آقای حاج
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۸۵* غلامرضا قدیری آمد به دیدن من گفت میخواهم بعضی جاها بروم، گفتم هیچ جا نمیخواهد بروی، بلند شو برو برنامه ریزی کنید شهریه امام را جور کنید که شهریه ایشان تعطیل نشود. همان وقتی هم که امام را بازداشت کردند من رفتم تهران آقای عسگراولادی و دیگران را دیدم، یک لیست از افراد بازاریها تهیه کردم و به آنها گفتم اگر میخواهید انقلاب محفوظ بماند الان شهریه امام باید پرداخت شود. خلاصه کیسه گدایی را برداشتیم این طرف و آن طرف رفتیم که شهریه امام تعطیل نشود، برای اینکه ایشان محور انقلاب بودند میخواستیم این علم پا برجا باشد، آن کسانی که در انقلاب بوده اند و راجع به مسائل شناخت دارند میدانند. حالا چه مسأله ای پیش آمده، باید از دیگران که مصدر این کارها هستند سئوال کرد؟! البته گفتم من آدمی نیستم که به دنبال مقام باشم و الّا با توسل به این شیوه هایی که این آقایان عاقلانه میدانند خیلی خوب میتوانستم موقعیت خودم را حفظ کنم؛ من هیچگاه ماّیل نبودم که وجود تبعی ظلی کسی باشم و شخصیت من وابسته به غیر باشد، در نامه امیرالمومنین (ع) به امام حسن (ع) میخوانیم: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک ّالله حرا». شخصیتهای اعتباری نزد خدا هم بی ارزش است مگر اینکه مقدمه خدمت به اسلام و مردم باشد، «ان اکرمکم عندالله اتقیکم». من حساب همه کسانی را که در این جریان دست داشتند و این همه جوسازیهای ظالمانه یک طرفه را انجام دادند من البدو الی الختم به خدای بزرگ و روز جزا محول کرده ام؛ الحمدالله به حساب و کتاب و روز جزا اعتقاد دارم.
پیوست شماره ۱۷۴: نامه مورخه۸/۱/۶۸ امام خمینی در جواب نامه مورخه۷/۱/۶۸ آیتالله العظمی منتظری بسم الله الرحمن الرحیم جناب حجتالاسلام والمسلمین آقای منتظری دامت افاضاته با سلام و آرزوی موفقیت برای شما. همان طور که نوشته اید رهبری نظام جمهوری اسلامی کار مشکل و مسئولیت سنگین و خطیری است که تحملی بیش از طاقت شما میخواهد و به همین جهت هم شما و هم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم و در این زمینه هر دو مثل هم فکر میکردیم، ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من هم نمیخواستم در محدوده قانونی آنها دخالت کنم. از اینکه عدم آمادگی خود را برای پست قائم مقامی رهبری اعلام کرده اید، پس از قبول صمیمانه از شما تشکر مینمایم. همه میدانند که شما حاصل عمر من بوده ایً د و من به شما شدیدا علاقه مندم، برای اینکه اشتباهات گذشته تکرار نگردد به شما نصیحت میکنم که بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمائید و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا میزنند جدا جلوگیری کنید. من این تذکر را در قضیه مهدی هاشمی هم به شما دادم. من صلاح شما و انقلاب را در این میبینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند. از پخش دروغهای رادیوهای بیگانه متأثر نباشید؛ مردم ما شما را خوب میشناسند و حیله های دشمن را هم خوب درک کرده اند که با نسبت هر چیزی به مقامات ایران، کینه خود را به اسلام نشان میدهند. طلّاب عزیز، ائمه محترم جمعه و جماعات، روزنامه ها و رادیو تلویزیون باید برای مردم این قضیه ساده را روشن کنند که در اسلام مصلحت نظام از مسائلی است که مقدم بر هر چیز است و همه باید تابع آن باشیم. جنابعالی ان شاءالله با درس و بحث خود حوزه و نظام را گرمی میبخشید. والسلام علیکم. ۸/۱/۶۸ - روح الله الموسوی الخمینی
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۸۷*
س: در نامه ۸/۱/۶۸ به حضرتعالی سفارش شده است که: «بیت خود را از افراد ناصالح پاک نمائید و از رفت و آمد مخالفین نظام که به اسم علاقه به اسلام و جمهوری اسلامی خود را جا میزنند جدا جلوگیری کنید»؛ آیا افراد ناصالحی در بیت حضرتعالی بودند یا اینً که مثلا مخالفان نظام در آنجا رفت و آمد میکردند؟ ج: آقایانی که به هر جهت با من مخالف بودند بیشترین تبلیغات خودشان را متوجه بیت و دفتر من کرده بودند، و به مرحوم امام نیز چنین القا میکردند. یک روز داستان سیدمهدی را علم کردند در صورتی که او یک روز هم جزو دفتر من نبود، البته او همه جا میرفت و حتی دفتر امام هم میرفت، و بالاخره او هر چه بود در سال ۶۵ بازداشت و در سال۶۶ اعدام شد، ولی مسأله بیت و دفتر من هر روز سوژه آقایان بوده است؛ در حالی که: اولا: همه علما در قم و جاهای دیگر برای پاسخگویی به مراجعین دفتر دارند، مگر همه مجبورند دفترشان را مطابق میل شما تنظیم نمایند؟! هر کس مطابق کار و نیاز و سلیقه خودش افرادی را که به آنان اعتماد دارد انتخاب میکند، شما قبول ندارید مراجعه نکنید ولی حق تبلیغات سوء ندارید. و ثانیا: از قرار گفته های آقایان فقط دفتر من مرکز تجمع شیاطین است ولی دفتر علمای دیگر و بالاتر از آنها دفتر مرحوم امام مرکز تجمع ملائکه الله بوده است، قضاوت این امر با کرام الکاتبین و با آنهایی است که از نزدیک رفت و آمد داشته اند. بقای بر وکالت س: بفرمایید پس از کنار رفتن از قائم مقامی، حضرتعالی همچنان مانند سابق در وکالت امام باقی بودید یا خیر؟ ج: قبلا این مسأله را عرض کردم که پس از نامه ۶/۱، من به آقای حاج شیخ عبدالله نوری که اینجا آمده بود گفتم میخواهم یک چیزی بنویسم بزنم درب دفتر که من دیگر از طرف ایشان وجوهات را نمیپذیرم، ایشان یک کمی جا خورد و گفت نه این درست نیست، بعد هم با نامه من به تهران رفت و روز بعد به فاصله نیم ساعت دوبار تلفن زد، اول اینکه امام گفته اند: «شما همچنان که سابق وکیل من بودید از حالا به بعد نیز
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۸۹* وکیل من هستید«، و من هم تا آن وقت که ایشان به رحمت خدا رفتند به عنوان وکیل ایشان عمل میکردم؛ نیم ساعت بعد باز آقای نوری زنگ زد که بیت امام میگویند: «ما نامه ۶/۱ را پاره کردیم و آن نامه از ما نیست، اگر این نامه به دست کسی افتاد از بیت شما به دست افراد افتاده است»، این حرفی است که آقای نوری در تلفن از بیت امام گفت، و بعد نامه ۸/۱ را از رادیو پخش کردند و روزنامه ها هم نوشتند، حالا نامه ۶/۱ از خود ایشان (مرحوم امام) بوده و ایشان بعدا پشیمان شده اند یا از کسی دیگر من نمیدانم، البته این نامه برای چندنفر هم در همان بیت امام توسط حاج احمدآقا خوانده شده بود، میگویند در حضور امام هم خوانده شده، برای من هم یک نسخه به وسیله آقای محمّدعلی انصاری فرستادند، اما مطمئنا این نامه به خط امام نیست، ممکن است حداکثر املای ایشان باشد؛ و بالاخره نامه ۶/۱ را در آن وقت پخش نکردند و در صحیفه نور نیز آن را نیاورده اند و فقط نامه ۷/۱ من و ۸/۱ مرحوم امام را پخش کردند و از تلفن آقای نوری و از نحوه عمل آقایان معلوم شد که ایشان به پخش نامه ۶/۱ راضی نیست و اگر فرضا اول هم راضی بوده ًاند بعدا پشیمان شده اند، و روی این اصل من از آن نسخه ای نگرفتم و هر کس نسخه ای از آن را طلب کرد ندادم؛ هر چند دیگران که مدعی علاقه و ارادت به ایشان هستند بر خلاف نظر ایشان آن را به صورتهای مختلف و از قبیل نقل به معنا منتشر کردند و منتشر میکنند و آخرالامر خود آن را با یک قلم خوردگی منتشر کردند، جزاهم الله خیرا. جای تأسف است که آقایًان نوعا امام بلکه اسلام و دین را صرف مقاصد سیاسی خود میکنند و حمایت از امام هم بهانه است؛ و من تصمیم داشتم نامه را در این کتاب نیاورم ولی چون آقایان آن را منتشر کردند به ناچار من هم آن را ذکر کردم. انتشار گسترده رنجنامه حاج احمد آقا خمینی پس از جریان نامه ۶/۱/۶۸ و ۸/۱/۶۸، آقای حاج احمدآقا نامه مفصّلی مشتمل بر دروغها و اتهامات به نام «رنجنامه» خطاب به اینجانب نوشت و در سطح وسیع هم مستقلا چاپ و منتشر کردند و روزنامه ها هم آن را مفصّلا منتشر نمودند، و به تدریج
روزنامه ها شروع کردند اراجیف و تهمت علیه من به هم ببافند، البته حجم تبلیغات و جوّسازی ها بعد از رحلت امام بود که شدت پیدا کرد ولی آغاز آن از زمان حیات ایشان بود، حالا امام مطلع بودند و یا در اثر کسالت از این مسائل بی اطلاع بودند نمیدانم. آخرین نامه به امام بالاخره من در این رابطه نامه پنج صفحه ای مورخه۱۸/۲/۶۸ را خطاب به ایشان نوشتم (پیوست شماره ۱۶۵، صفحة ۱۲۳۵) که ظاهرا آن را به امام ندادند وگرنه بعید بود ایشان عکس العملی نشان ندهند؛ و این هم یکی از مظاهر عدالت آقایان است که آنان حق داشته باشند در جراید و مطبوعات در سطح وسیع کسی را ناجوانمردانه مورد حمله و هجوم قرار دهند و او توان و حق دفاع نداشته باشد و هیچ جریده ای جرأت نکند نامی از او ببرد، و الی الله المشتکی. لحن نامه، ّجو و شرایطی را که مرا وادار به نوشتن چنین نامه ای کرده نشان میدهد، خداوند از مفتنین نگذرد؛ و خدا را شکر که آنان نیز به خواسته های دنیوی خود نائل نشدند، و من نیز از مسئولیتهای سنگین نجات یافتم. من هیچ گاه طالب مقام نبوده و نیستم، و خدا را شکر که برای تحصیل مقام تا حال قدمی برنداشته ام. سیاست یک بام و دو هوا آقایانی که ادعای پیروی از امام را دارند با وجود نامه ۸/۱ چرا از پخش درسهای من که خودشان هم استفاده میکردند جلوگیری کرده و میکنند، و چرا هر روز به بهانه های واهی مزاحم درس و شاگردان میشوند؟! چرا از ناحیه اطلاعات و دادگاه ویژه بسیاری از شاگردان مرا که از مخلصین امام و انقلاب هستند بازداشت میکنند و در آخر از آنان تعهد میگیرند که در درس من شرکت نکنند؟! چرا از ناحیه اطلاعات کتابهای مرا از قبیل رساله عملیه یا خطبه حضرت فاطمه زهرا (س) و حتی کتاب ولایت فقیه - که کتاب سال شناخته شد (پیوستهای ۱۷۵ الی ۱۷۷، صفحات ۱۲۷۶ الی ۱۲۸۴)- و ترجمه آن را
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۹۱* از کتابفروشیها جمع میکنند و به فروشندگان خسارت وارد میآورند؟! من فراموش نمیکنم که یک روز آقای خامنه ای میگفت: «من شبها ی جمعه که درس نهج البلاغه شما از تلویزیون پخش میشود کتاب را باز میکنم و مثل یک شاگرد مقابل تلویزیون مینشینم و گوش میدهم، چون ما خراسانی ً ها مخصوصا به ادبیات اهمیت میدهیم و شما نکات ادبی را خوب بیان میکنید». آیا صحیح است که ما فقه و علم را فدای اغراض سیاسی کنیم؟! جوّی درست کرده ًاند که افراد قهرا از حضور در درس من وحشت میکنند و گاهی افرادی را که در درس حاضر میشوند از برخی حقوق و مزایای اجتماعی محروم میکنند، یا اگر در جایی مشغول به کار هستند آنان را اخراج میکنند تا افراد بترسند و در ۱ درس و منزل و جماعت من حاضر نشوند ؛ و ّجو آنقدر تند بود که حتی آقای خاتمی نیز آن اوایل وقتی که وزیر ارشاد بودند به قم میآیند - و شاید مبعوث بوده اند- و یک شب وقت خود را صرف میکنند که طلّاب و فضلای خراسانی را از آمدن به درس من منصرف کنند، هر چند آنان نپذیرفتند؛ البته شنیدم بعدا آقای خاتمی از این کار خود اظهار پشیمانی کرده اند. حالا فرضا در من اشکالاتی وجود داشته باشد خویشان و بستگان من چه گناهی مرتکب شده اند؟ از باب مثال و نمونه یادآور میشوم: صبیه اخیر من - سعیده خانم منتظری که دارای فوق لیسانس ادبیات میباشد- در پی اعلام استخدام اداره آموزش و پرورش قم به آنجا مراجعه کرده بود و آنان پس از طی مراحل گزینشی و استفسار از همسایگان راجع به خصوصیات او، وی را به دبیرستانی معرفی کرده بودند و چند وقتی مشغول بود تا اینکه یک روز مدیره دبیرستان اظهار میکند که دیگر شما نیایید، و در جواب سئوال از علت این دستور میگوید چرا ندارد. وقتی به اداره آموزش و پرورش مراجعه میکند و علت را جویا میشود آنان نیز در جواب طفره میروند و حتی حقوق او را هم نمیپردازند؛ تا اینکه روزی یکی از شاگردان او را میبیند و به او نسبت به مرگ پدر تسلیت میگوید! دختر من میگوید پدر من که نمرده است! و معلوم میشود که وقتی شاگردهای کلاس علت نیامدن معلمشان را از خانم مدیره سئوال میکنند او گفته است که پدرش فوت شده و عزادار است و دیگر نمیتواند بیاید. بعد ۱ هرچند با وجود این آزار و اذیتها و محدودیتها درس معظم له یکی از پرجمعیت ترین دروس حوزه علمیه قم به شمار میآید.
از این ماجرا دختر من به دبیرستان رفته و به هر صورت شده در کلاس حاضر میشود و به شاگردان میگوید: «من در این مدت غیر از مسائل درسی صحبتی با شما نداشتم و خودم را هم معرفی نکردم ولی حالا ناچارم بعضی مسائل را به شما بگویم، من فرزند فلانی هستم و پدرم نیز در قید حیات است»، و چند کلمه ای برای آنان صحبت میکند که پس از خروج از کلاس مورد عتاب مدیره دبیرستان قرار میگیرد که چرا بدون اجازه سر کلاس رفته ای؟ وی سپس راجع به این موضوع خیلی محترمانه نامه ای به آقای هاشمی رئیس جمهور و نامه ای به آقای درّی نجف آبادی که مسئول گزینشهاست نوشت که متأسفانه یا خوشبختانه هیچ کدام نه جواب دادند و نه اقدام کردند. این است نمونه حکومت عدل علی (ع) که آقایان مدعی پیروی از آن میباشند؟! و این است مزد کسی که سالها خود و خانواده اش را وقف اسلام و انقلاب کرده است، و سالهای خوب عمر خود را در زندانها و تبعیدها سپری کرده است. البته من اگر خدمتی کرده ام به عنوان انجام وظیفه بوده نه برای مزد ولی اخلاق اسلامی اقتضا میکند سابقه اشخاص و خدمات آنان رعایت شود. حاطب بن ابی بلتعه - با اینکه در اثر گزارش دادن اجتماع مسلمین مدینه برای جهاد به کفّار مکّه گناه بزرگی مرتکب شده بود- پیامبراکرم (ص) به سبب سابقه خوب او ۱ در جنگ بدر از گناه او صرفنظر نمود. چند سال پیش هم که من برای ناراحتی قلب و کلیه به بیمارستان لقمان حکیم تهران مراجعه کردم، با اینکه اول پزشکان اصرار بر لزوم مراقبت پزشکی داشتند ولی در اثر ایجاد ّجو رعب و وحشت از طرف بعضی بچه های اطلاعاتی که در بیمارستان حضور پیدا کرده بودند، یکدفعه لحن آنان عوض شد و ما را به قم برگرداندند. همه اشکال این است که بچه های تند بی اطلاع از مسائل مصدر بعضی امور شده اند و بدون توجه به عکس العمل بعضی تندیها کارهایی را انجام میدهند و بزرگان بااطلاع یا ساکتند و یا خودشان تحریک هم میکنند؛ که البته اینها نمونه هایی بود که عرض کردم وگرنه مطالب گفتنی در این باب بسیار است. ۱ دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه، ج۲، ص۷۴۰
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۹۳* اعتراضات پنهان و آشکار مردمی س: با وجود اینکه حضرتعالی در نامه ۷/۱/۶۸ همگان را به حفظ آرامش دعوت فرمودید گویا در گوشه و کنار به صورتهای مختلف اعتراضاتی از سوی مردم انجام پذیرفت که اوج آن در نجف آباد و به صورت تظاهرات و اعتراضات خیابانی بوده است؛ در این زمینه اگر مناسب میدانید توضیحاتی بفرمایید. ج: من با اینکه در نامه خود به مردم تذکر داده بودم که در مقابل تصمیم امام (ره) عکس العمل نشان ندهند شنیدم مردم نجف آباد تظاهرات کرده اند و - چنانکه نقل شد- برخی از مسئولین و از جمله استاندار وقت اصفهان نظر داده بودند که سپاه به مردم حمله کند که در نتیجه جمعی کشته میشدند، لذا من به مردم نجف آباد نامه ای نوشتم و به وسیله آقای درّی که در آن زمان رئیس دفتر من بود به نجف آباد فرستادم و آقای درّی گفتند من به زحمت آنان را از تصمیمی که داشتند منصرف کردم و به وسیله خواندن نامه مردم را قانع کردم.ً بعدا شنیدم که آیتالله موسوی اردبیلی در سمت امامت جمعه تهران اهمیت نامه مرا یادآور شده اند. پیوست شماره ۱۷۸: پیام معظمله به مردم شهیدپرور نجف آباد مبنی بر ضرورت حفظ آرامش و وجوب اطاعت از حضرت امام خمینی بسم الله الرحمن الرحیم برادران و خواهران شهرستان شهیدپرور نجف آباد دامت توفیقاتهم پس از سلام، شنیده شد به عنوان حمایت از اینجانب در نجف آباد تحرکاتی رخ داده و کارهای ناشایسته ای انجام شده در صورتی که من در پیام خود از همه برادران و خواهران تقاضا کردم در مورد تصمیم مقام معظم رهبری نباید کاری انجام و یا کلمه ای بر زبانها جاری شود زیرا اطاعت از مقام معظم رهبری بر همه لازم و واجب است. مواظب
باشید، ممکن است عناصری بخواهند ّجو را آلوده نموده و نظام اسلامی ما را تضعیف نمایند، من به سهم خود از این قبیً ل حرکات جدا ناراضیم. از مومنین محترم تقاضا میشود جلو این عناصر را گرفته و نگذارند محیط سالم نجف آباد را لکه دار نمایند. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۱۵/۱/۶۸ - حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۹۵* موضع گیری نمایندگان مجلس س: پس از حوادث فروردین ۱۳۶۸ً ظاهرا تنشها و موضعگیریهایی از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی به صورت پنهان و آشکار صورت گرفت و حتی یکی از جلسات علنی مجلس به تشنج کشیده شد و متعاقب آن بلافاصله نامه ای منسوب به حضرت امام خطاب به نمایندگان مجلس به تاریخ ۲۶/۱/۶۸ منتشر گردیً د؛ لطفا بفرمایید علت اصلی این تنشها چه بود و آیا اشکالات و ایراداتی که به نامه ۶/۱/۶۸ وارد است درباره این نامه هم صدق میکند؟ ج: بله، پس از سروصداها در مجلس، نامه ای به نام مرحوم امام به تاریخ فوق خطاب به نمایندگان مجلس منتشر شد، ولی آقایانی که کارشناسی کرده و خط امام را با خط حاج احمدآقا مقایسه کرده اند اظهار میدارند که خط نامه، خط حاج احمدآقا میباشد، حالا با نظر امام بوده یا نه، العلم عندالله. در کتاب «واقعیتها و قضاوتها» هم راجع به جعلی بودن و مخدوش بودن نامه هایی که این اواخر به نام حضرت امام صادر شده بود مطالب قابل توجهی آمده است. در همان ایام در جمع آقایان شاگردان درس سخنانی در مورد روند قضایای پیش آمده بیان کردم که مورد توجه قرار گرفت. (پیوست شماره ۱۷۹، صفحة ۱۲۸۵) س: گویا پس از درگذشت والد حضرتعالی هم بیش از ۲۰۰نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی با ارسال نامه ای - که از تریبون مجلس قرائت شد- درگذشت ایشان را به ۱ حضرتعالی تسلیت گفتند ً ؛ لطفا بفرمایید محتوای این نامه چه بود و چه کسانی آن را امضا ً کرده بودند؟ ظاهرا در سال ۶۹ نیز عدّهای از نمایندگان با ارسال نامه ای سالگرد درگذشت پدر حضرتعالی را تسلیت گفتند، در این باره نیز توضیح بفرمایید. ۱ مرحوم حاج علی منتظری والد بزرگوار فقیه عالیقدر در تاریخ اول خرداد ۱۳۶۸ به رحمت ایزدی پیوست. مراسم تشییع جنازه آن مرحوم با شکوه فراوان انجام و در گلزار شهدای شهرستان نجف آباد به خاک سپرده شد. آیتالله العظمی منتظری در پیامی که همان موقع انتشار یافت از همه تشکر کردند. (پیوست شماره ۱۸۰، صفحة ۱۲۹۴)
ج: بله، در آن زمان نمایندگان مجلس نامه تسلیتی برای من فرستادند و بیشتر از دویست نفر آن را امضا کرده بودند، شاید الان این نامه باشد. در سال۱۳۶۹ هم به مناسبت اولین سالگرد درگذشت پدر من عدّهای از نمایندگان پیام تسلیت دیگری برای من فرستادند که البته به خاطر شرایط آن روز و افزایش محدودیتها تعداد امضاکنندگان آن کمتر از نامه اول بود، شاید حدود هفتادهشتاد نفر آن را امضا کرده بودند. (پیوست شماره ۱۸۱، صفحة ۱۲۹۶) بطلان نظریه ولایتعهدی س: به نظر حضرتعالی آیا مسأله ولایتعهدی در اسلام معهود است و در بحث ولایت فقیه آیا ولی فقیه میتواند بعد از خود را مشخص کند؟ ج: نه، این ولایتعهدی از خصوصیات نظام شاهنشاهی است، ما در قانون اساسی چیزی به عنوان ولایتعهدی نداریم، حتی دوازده امام ما هم که یکی پس از دیگری امامت را به عهده داشتند از طرف خدا و پیامبر (ص) مشخص شده بودند و مشروعیت هر یک به دست دیگری نبوده است، ما چنین چیزی در شریعت اسلام نداریم، این تز نظام شاهنشاهی و سلطنت طلبهاست، در زمان غیبت مردم هر زمان بر اساس ملاکهای اسلامی حق دارند از بین افراد واجد شرایط رهبر خود را مشخص کنند. دوتا مجتهد هم که از نظر علم و سایر شرایط مساوی باشند در عرض هم هستند منتها اگر مردم بر اساس رأی و نظر واقعی خود مجتهدی را که شرعا واجد شرایط باشد به عنوان رهبری انتخاب کردند در همان زمان او مقدم بر دیگران است ولی او حق نصب برای بعد از خود را ندارد. س: همان گونه که میدانید در این اواخر از سوی افراد مختلف تلاشهایی صورت میگرفت تا مرحوم امام در این زمینه دخالت کرده و رسما رهبر بعد از خود را مشخص نمایند، و برای رسیدن به این هدف اولین اقدام آنان ملکوک کردن
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۹۷* ذهن ایشان نسبت به حضرتعالی بود؛ به نظر شما چه کسانی نقش اصلی را در این زمینه به عهده داشتند و هدف نهایی آنان چه بود؟ ج: من نمیخواهم درباره افراد و مقاصد آنها قضاوتی کنم، همه اشکالها بر سر این است که امام در این یکی دوسال آخر از مسائل منقطع شده بودند، همان گونه که عرض کردم قائم مقام وزیر وقت اطلاعات آقای فلاحیان چنانکه از او نقل کردند میگوید در این سالهای آخر کارهایی را که با امام داشتیم با احمدآقا حل و فصل میکردیم، بقیه مسائل هم همین طور بود، سایر وزرا هم همین طور بودند، امام در این اواخر مریض بودند و با سفارش پزشکها ایشان را حتی المقدور از مسائل دور نگه میداشتند، ما هم اینجا در قم مشغول طلبگی بودیم و فرصت اینکه هر روز بلند شویم برویم خدمت ایشان را نداشتیم و اگر هم میخواستیم مکرر به دیدن ایشان برویم باز هم مسائل دیگری درست میشد و حرفهای دیگری مطرح میشد. لابد کسانی بوده اند که در این قضایا نقش داشته و آنها را بوجود آورده اند؛ ایشان مجتهد بود فقیه بود عالم بود اما معصوم نبود بشر هم بود، بشر ضعف اعصاب هم پیدا میکند، پیرمرد هم میشود، ایشان در این اواخر بیماری سرطان هم داشتند، خوب اینها یک واقعیاتی است، اینها را که نمیشود منکر شد؛ در این روزهای آخر معلوم شد کسانی به فکر بوده اند که مرحوم امام را وادار کنند آقای حاج احمدآقا را برای بعد از خود تعیین کنند، از جمله استاندار وقت اصفهان طوماری خطاب به امام تهیه کرده بود بدین مضمون که در مسأله رهبری شایستگی ملاک است و همان گونه که امام محمّدتقی (ع) در نه سالگی با وجود سن کم به امامت رسید و شایستگی آن را داشت آقای حاج احمدآقا هم شایستگی آن را دارند و خوب است شما ایشان را برای رهبری به مردم معرفی کنید. بعد از درگذشت امام نیز نقلهای متفاوتی از قول ایشان درباره آقای خامنه ای منتشر شد که بر فرض صحّت شرعا نمیتواند حجیت داشته باشد، زیرا نظر فرد غیرمعصوم راجع به افراد از حجتهای شرعی نیست، البته فتوای او در مورد احکام برای مقلّدهایش حجّت است ولی قول او راجع به افراد از حجتهای شرع ّیه نیست. متأسفانه ما ایرانیً ها معمولا از شخصیتها یا بت میسازیم و یا دیو، اما این را که کسی بزرگوار و خدمتگزار باشد ولی اشتباهاتی هم داشته باشد تصور نمیکنیم.
س: پس اینکه گفته میشود حکم ولی فقیه در یک مسأله ای حتی برای سایر مجتهدین هم حجّت شرعی است چیست؟ ج: آن یک مسأله دیگری است، اینکه بگوید این آدم خوبی است یا آدم بدی اینکه حکم نیست، حداکثر اینکه قول او در حکم یک شاهد باشد و نه بیشتر از آن، عمده این است که انسان نباید یک نفر غیرمعصوم را بت بکند، « ّالجاهل اما مفرط او مفرط» و متأسفانه بسیاری از افراد گرفتار افراط و تفریط هستند. وصیتنامه حضرت امام (ره) س: در جریان وصیتنامه معروف حضرت امام از حضرتعالی دعوت شد که در جلسه ای که بدین منظور تشکیل شده بود شرکت کنیً د، لطفا مشروح این قضیه را توضیح بفرمایید؛ و نیز شنیده شده که وصیتنامه ای از مرحوم امام نزد حضرتعالی بوده است، آیا چنین چیزی صحّت دارد یا نه؟ ج: ً من قبلا از مضمون وصیتنامه الهی- سیاسی ایشان -که الان چاپ شده است- اطلاعی نداشتم، یک روز مرا دعوت کردند که بیایید آنجا، من رفتم یک عده دیگر هم بودند، بعضی از اعضای شورای نگهبان هم بودند، مثلا آقای حاج آقا لطف الله صافی بودند، آقای مهدوی کنی بودند، آقای هاشمی و آقای خامنه ای بودند، من هم نمیدانستم قضیه از چه قرار است، امام گفتند: «این وصیتنامه من است و یک نسخه از آن را ببرید در مجلس، یک نسخه از آن را هم ببرید مشهد»، آقای مهدوی کنی را مسئول کردند که آن را ببرند مشهد که در کتابخانه حضرت رضا (ع) حفظ شود، بعد امام فرمودند: «شما چند نفر هم این نسخه را ببرید در مجلس». من گفتم: «البته بدون من چون من معذورم»، ایشان گفتند: «بله افراد دیگر بروند»، البته هیچکس نمیدانست که در آن وصیتنامه چه چیزهایی نوشته شده و اگر دیگران هم میدانستند من نمیدانستم، این راجع به آن وصیتنامه معروف. اما یک بار دیگر در آن خانه محله عشقعلی که بودیم یک روز آقای سید سراج الدین
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۹۹* موسوی یک پاکتی از امام خطاب به من آورد که در آن هم چسبانده و لاک و مهر شده بود و روی آن هم نوشته بودند: «این نامه را پس از مرگ من باز کنید»، و من از محتوای آن اطلاع نداشتم تا اینکه آقای محمّدعلی انصاری در تاریخ ۲۸/۱۲/۶۷ - یکی دو شب قبل از عید- آمد اینجا و گفت: «امام فرموده اند شما آن نامه را بدهید»؛ البته اینکه آیًا واقعا امام فرموده بودند یا نه خدا میداند، ولی طبع من این بود که به سبب اعتمادی که آن موقع به بیت امام داشتم گفته های آنان را حمل بر صحّت میکردم. ولی بالاخره از همان جا معلوم شد که اینها برنامه کنارگذاشتن مرا تدارک میبینند، من به آقای انصاری گفتم شما یک رسید بدهید، او یک رسید نوشت و داد و من آن نامه را به او دادم. البته بعد شنیدم در یک جا گفته شده تنها کسی که در امانت خیانت نکرده فلانی است، چون نامه امام پیش چندنفر بوده آنها باز کرده بودند ولی فلانی آن را باز نکرده است. بالاخره من اطلاع نداشتم که در آن نامه چه نوشته شده است. یک نامه دیگر هم من از ایشان داشتم که الان هم آن را دارم که در آن نوشته اند پس از مرگ من پولهای من در اختیار چهارنفر باشد: یکی از آنها من هستم و دیگران آقایان پسندیده و حاج آقا باقر سلطانی و حاج آقا مرتضی حائری میباشند. (پیوست شماره ۱۸۲، صفحة ۱۲۹۹) س: با توجه به این نامه و وصیت حضرت امام مبنی بر اینکه پولهای ایشان در اختیار شما چهارنفر قرار گیرد، آیا پس از رحلت ایشان به این وصیت عمل شد و پولهای ایشان در اختیار شما قرار گرفت یا خیر؟ ج: خیر، پس از رحلت ایشان نه به من مراجعه شد و نه پولی در اختیً ار من قرار گرفت و ظاهرا در اختیار شورای مدیریت حوزه قرار گرفت.
رحلت حضرت امام خمینی (ره) س: آیا حضرتعالی به هنگام بیماری حضرت امام به ملاقات و عیادت ایشان رفتید، و اگر نرفتید چه دلیلی داشت؟ ج: میدانیً د که پدر من تقریبا ده روز پیش از امام فوت شدند، من برای فوت پدرم نجف آباد بودم، رفته بودم برای تشییع جنازه و فاتحه، بعد رادیو گفت که امام را عمل جراحی کرده اند، در آنجا بعضی افراد میگفتند که شما همین الان یک تلگراف بزنید، من گفتم پدر من فوت شده است و هیچ کدام از آقایان به روی مبارکشان نیاوردند؛ در عین حال من از نجف آباد یک تلگراف به امام زدم بدین مضمون که الحمدالله عمل شما موفقیت آمیز بوده است و خدا شفای کامل عنایت کند که متن آن ممکن است باشد. بالاخره من با اینکه مصیبت زده بودم تلگراف زدم، بعد هم که آمدم قم دوبار توسط آقای درّی - که آن وقت مسئول دفتر من بود- پیغام دادم که برویم به عیادت ایشان، آقای درّی گفت: گفته اند نه؛ گفتم حالا برویم و راهمان ندهند این چیز خوبی نیست. بعد هم وقتی ایشان فوت شدند پیام تسلیتی نوشتم که بخشی از آن در روزنامه کیهان آن زمان چاپ شد، و فردای آن روز فرزندم احمد را با آقای درّی و آقای ایزدی فرستادم جماران که تسلیت بگویند و آنان رفتند و تسلیت گفتند؛ بعد هم خودم چندروز بعد با احمدآقا و آقاسعید رفتیم مرقد ایشان و از آنجا رفتیم جماران، صبح زود بود، به ما گفتند فعلا بمانید تا فلان کس بیاید، باران هم به شدت میبارید، گفتند احمدآقا خوابند و در حسینیه زنها هستند، شما حالا بروید در دفتر آقای توسلی و از این حرفها ً که ظاهرا برای طفره رفتن بود، ما هم برگشتیم قم، بعد گویا به آقای هاشمی خبر داده بودند که فلانی آمده و برگشته است، ایشان هم گفته بود تحقیق کنید ببینید که فلانی کجا رفته خوب نیست ایشان بیاید و برگردد، بالاخره وقتی ما آمدیم قم گفتند آنجا میگشتهاند که شما را پیدا کنند. بعد یک روز من به آقای طاهری خرم آبادی گفتم: «حالا که آقای هاشمی آن روز گفته که فلانی چرا برگشته شما به آقای هاشمی بگویید فلانی گفته من حاضرم به عنوان وظیفه اخلاقی چون شاگرد امام بوده ام در بیت امام بیایم و به خانواده ایشان
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۰۱* تسلیت بگویم و هیچ نظر سیاسی هم ندارم، شما هم باشید، خبر آن هم نمیخواهم جایی گفته شود، اما اگر خواستند خبرش را بدهند من باید متن خبر را ببینم«، برای اینکه من احتمال میدادم که بگویند بله فلانی آمد و گفت من توبه کردم دل امام را به درد آوردم و از این دروغها که درست کرده بودند؛ آقای طاهری خرم آبادی گفت: «من به آقای هاشمی این مطلب را رساندم، آقای هاشمی گفت خیلی خوب»، بعد امروز و فردا کردند تا اینکه آقای هاشمی رفت شوروی و این کار را به آقای طاهری خرم آبادی محول کرده بودند. بعد آقای طاهری گفت من با حاج احمدآقا صحبت کردم او گفت: «رفقای ما صلاح ندانستند که ایشان بیایند»، گفتیم خوب حالا که صلاح ندانستند ما دیگر تکلیفی نداریم. پیوست شماره ۱۸۳: متن پیام حضرت آیتالله العظمی منتظری به مناسبت ارتحال رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی، حضرت آیتالله العظمی امام خمینی رضوان الله تعالی علیه، مورخه۱۴/۳/۱۳۶۸ بسم الله الرحمن الرحیم انا الله و انا الیه راجعون و ما محمّد الا رسول قد خلت من قبله الرسل، افان مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم؟! ملت مسلمان و انقلابی ایران دامت توفیقاتکم استماع خبر تأسف انگیز درگذشت رهبر عظیم الشأن انقلاب اسلامی حضرت آیتالله العظمی امام خمینی (قدس سره) موجب تأثر و تأسف شد. ضمن اعلام عزای عمومی، و طلب علو درجات و حشر با اولیاء کرام برای آن شخصیت بزرگ اسلام، و عرض تسلیت به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و مراجع عظام و حوزه های علمیه و جهان اسلام و مسئولین محترم کشور و به شما ملت شریف و مبارز ایران، و به بازماندگان محترم و بیت شریف حضرت امام (طاب ثراه) مخصوصا برادر ارجمند ایشان آیتالله پسندیده و فرزند محترم ایشان حجتالاسلام حاج سیداحمد خمینی (دامت افاضاتهما) به عرض میرساند: اگر بنا بود کسی از مرگ نجات یًابد قطعا در درجه اول
اشرف مخلوقات و فرستاده خدا بر همه انسانها تا روز قیام، حضرت خاتم الانبیاء باقی میماند، ولی خداوند متعال به آن حضرت خطاب نموده فرمود: «انک م ّیت و انهم م ّیتون». اینک از شما ملت رشید و آگاه ایران انتظار میرود ضمن تجلیل کامل از آن امام بزرگوار و جلیل القدر، با هماهنگی و وحدت کلمه و صبر انقلابی با مأمورین نظامی و انتظامی کشور و مرزبانان و مسئولین مربوطه در حفظ نظم و آرامش و تقویت مرزها، و مأیوس کردن دشمنان اسلام و ایران، و قطع امید ابرقدرتهای غرب و شرق و صهیونیسم جهانی و عمال خارجی و داخلی آنان کاملا همکاری نمائید؛ و بدانید که حفظ کشور و دماء و اموال و اعراض مردم و پاسداری از خونهای پاک شهیدان به عهده همه علاقه مندان به اسلام و کشور است. همه باید همچون اوایل انقلاب خود را مسئول حفظ اسلام و انقلاب و دستاوردهای آن بدانیم. و بر حضرات خبرگان محترم لازم است هر چه زودتر با دقت کامل و رعایت مصلحت نظام بر اساس موازین شرع مبین و قانون اساسی کشور موضوع رهبری را مشخص نمایند. والسلام علیکم جمیعا و رحمة الله و برکاته حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۰۳*
س: گویا حضرتعالی در قم هم مجلس ختمی برای ایشان برگزار کردید. ج: بله جامعه مدرسین و دیگران ستادی برای مراسم ایشان تشکیل داده بودند ما به آنها گفتیم یک وقت هم برای من بگذارند، امروز و فردا کردند تا اینکه در اواخر برای من وقت گذاشتند، در مسجداعظم قم مجلس گرفتیم و من شخصا اطلاعیه ای دادم و از همه دعوت کردم که در مراسم شرکت کنند (پیوست شماره ۱۸۴، صفحة ۱۳۰۱) ، بعد هم افرادی که از جاهایی تحریک شده بودند آمدند مجلس را به هم زدند و به ناچار آیتالله صانعی برای ختم غائله منبر رفتند و من هم از مجلس خارج شدم، البته سردسته آنان که از مسئولین آموزش سپاه بود بعدا آمد و از من عذرخواهی کرد و از دست حاج احمدآقا مینالید. برای سالگرد امام هم مجلسی در همین حسینیه شهدا گرفتم باز هم افرادی را فرستادند به هم زدند، لذا برای سال بعد که به من گفتند مراسمی بگیرید گفتم نه، من دیگر جلسه نمیگیرم «لا ّیلدغ المومن من جحر مرتین» مومن از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشود؛ وظیفه ما بود که نسبت به امام احترام کرده باشیم حالا که نمیخواهند ما هم اصراری نداریم. پس از رحلت ایشان روزنامه ها و مجلات راجع به ایشان با افراد مصاحبه میکردند، و از جمله از طرف نشریه کیهان فرهنگی با من مصاحبه کردند، ولی مصاحبه کنندگان مورد توبیخ قرار گرفتند و بالاخره نگذاشتند کیهان فرهنگی مصاحبه را چاپ کند و در نتیجه دفتر ما آن را پیاده و منتشر نمود. (پیوست شماره ۱۸۵، صفحة ۱۳۰۳) ارسال پیام تبریک برای آقای خامنه ای س: حضرتعالی پس از انتخاب آقای خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی، پیام تبریکی برای ایشان ارسال داشتید؛ علت ارسال این پیام چه بود و چه ضرورتی در این باره احساس میشد؟ ج: یکی از آقایان معروف که با من آشنا بود آمد ایّ نجا و مصر بود که شما به ایشان پیام بدهید و صلاح نیست شما بی تفاوت باشید و قاعدتا ایشان هم جواب خواهند داد و بسیاری از چالشها برطرف میشود و مخالفین شما در اهداف شومی که دارند و شما
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۰۵* را برای رسیدن به آنها کنار زدند شکست خواهند خورد، و بالاخره من برحسب مصلحت اندیشی ها و حفظ وحدت پیامی دادم ولی جواب ایشان را در تلویزیون نخواندند و گفته شد ایشان گفته اند به من تلفنهای زیادی شده که چرا جواب دادی و من استخاره کردم بد آمد که جواب را بخوانند، والعهد علی ّالراوی. پیوست شماره ۱۸۶: متن پیام تبریک معظمله به آقای خامنه ای پس از انتخاب ایشان توسط مجلس خبرگان برای رهبری نظام جمهوری اسلامی، مورخه۲۳/۳/۶۸ بسم الله الرحمن الرحیم جناب مستطاب حجتالاسلام والمسلمین آقای حاج سید علی خامنه ای رهبر منتخب جمهوری اسلامی ایران دامت برکاته پس از سلام و تحیت و تسلیت به مناسبت ضایعه جبران ناپذیر و مصیبت عظمای عالم اسلام، ارتحال روح خدا پیشوای عالیقدر آزادگان و مستضعفان جهان بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران قائد عظیم الشأن حضرت آیتالله العظمی امام خمینی (قدس سره الشریف) که به همه جهانیان درس فداکاری و مبارزه و قیام در برابر طاغوتها و مستکبران را آموخت، از خداوند قادر متعال مسالت مینمایم جنابعالی را که فردی لایق و متعهّد و دلسوز و در دوران مبارزات و انقلاب تجربه ها آموخته و همواره مورد حمایت رهبر بزرگ انقلاب بوده اید در انجام مسئولیت خطیر رهبری که مجلس خبرگان به جنابعالی محول نموده است یاری نماید تا ان شاءالله موفق شوید به کشور و به ملت مسلمان ایران که در راه تحقق اهداف و آرمانهای انقلاب این همه گذشت و فداکاری از خود نشان داد و با همه وجود در صحنه انقلاب باقی است خدمات شایسته و سازنده ای انجام دهید و با حفظ سیاست نه شرقی و نه غربی در تقویت کشور و پیشبرد مبانی و موازین شرع مبین کوشش فرمایید و دشمنان خارجی و داخلی اسلام و کشور را از هر جهت ناامید و مأیوس نمائید. ان شاءالله در مسائل مهمه و سرنوشت ساز مشورت با حضرات آیات عظام و علماء اعلام و شخصیتهای متعهّد و آگاه مورد توجه خواهد بود. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۲۳/۳/۶۸ - حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۰۷* پیوست شماره ۱۸۷: پاسخ آقای خامنه ای به پیام تبریک آیتالله العظمی منتظری بسم الله الرحمن الرحیم آیتالله آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری دامت برکاته پس از سلام و تحیت، از پیام تسلیت به مناسبت ضایعه عظیم جهان اسلام، ارتحال پیشوای آزادگان و امید مستضعفان حضرت امام خمینی (قدس سره العزیز) و همچنین از دعای خیر و اظهارات محبت آمیز نسبت به اینجانب و تأیید اقدام مجلس محترم خبرگان متشکرم. اکنون که امت بزرگ اسلامی و بهخصوص ملت فداکار ایران با مصیبتی بدین عظمت مواجه شده است، نخستین وظیفه ما و همه اقشار و آحاد مردم آن است که با توکل به خدا و تقویت روح اخلاص و همبستگی و همدلی و همزبانی، حرکت عظیمی را که امام بزرگوار و فقید ما آغاز کرده و مجاهدت و تلاش بی نظیری را برای تداوم آن مبذول داشته بودند ادامه دهیم و مطمئن باشیم که نصرت الهی شامل حال مومنان و نیکوکاران خواهد شد. از خداوند متعال توفیقات جنابعالی را مسالت مینمایم. ۲۵/۳/۶۸ - سید علی خامنه ای
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۰۹* پس از وفات مادرشان هم به ایشان و هم به برادرانشان تلگراف کردم هیچ کدام جواب ندادند (پیوست شماره ۱۸۸، صفحة ۱۳۲۶) ، و پس از حمله به حسینیه و غارت اموال و... به ایشان نامه ای نوشتم آن را هم جواب ندادند (پیوست شماره ۱۸۹، صفحة ۱۳۲۸) ، و بعدها به وسیله آقای مومن پیامی مشتمل بر هفت بند و همچنین نوار سخنرانی آقای فلاح زاده را برای ایشان فرستادم که آن هم بی جواب ماند با اینکه به آقای مومن گفته ۱ بودند جواب میدهم. بازنگری قانون اساسی س: حضرتعالی که ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی را به عهده داشتید آیا در جریان تعویض برخی از قسمتهای قانون اساسی نیز نقشی داشتید؟ آیا با شما مطرح شد که چنین تغییراتی بناست انجام شود؟ شنیده شده که حضرتعالی با این اقدام موافق نبودید، دلیل آن چه بوده است؟ نظرتان در مورد مواد فعلی از قانون اساسی که تغییر داده شده چیست؟ ج: در اینکه قانون اساسی یک نواقصی داشت حرفی نیست، ما از همان اول چند اصل هم تنظیم کرده بودیم که یک اصل آن مربوط به این بود که اگر خواستند یک روز متممی برای قانون اساسی نوشته شود چگونه باید باشد، آیا لازم است دوباره خبرگان جمع شوند؟ آیا از مردم رأی گیری شود یا به صورت دیگری باشد؟ شاید من متن آن اصل را هم داشته باشم، ولی آن وقت بنای دولت آقای مهندس بازرگان بر این بود که یک ماهه تصویب قانون اساسی تمام بشود با این حال سه ماه طول کشید و حوصله خیلی ها سر رفته بود، لذا هرچند پیش نویس چند اصل را که یکی از آنها مربوط به چگونگی تتمیم قانون اساسی بود من به عنوان رئیس خبرگان آماده کرده بودم ولی مرحوم امام فرمودند: «بس است قضیه را جمع کنید»، ما هم سر و ته آن را جمع کردیم. ًاما بعدا برای تغییراتی که میخواستند بدهند یک روز آقای حاج احمدآقا آمد اینجا و گفت: «بنا داریم اصلهایی را تغییر بدهیم و بناست شورای مصلحت نظام هم ۱ ماجرای حمله به حسینیه و غارت اموال در بهمن ماه ۱۳۷۱ و نیز پیام معظم له به آقای خامنه ای توسط آقای مومن، به صورت مشروح در فصل یازدهم بیان شده است.
در قانون اساسی گنجانده شود، و شما به عنوان اینکه رئیس مجلس خبرگان قانون اساسی بوده اید بیایید یک نامه به امام بنویسید که قانون اساسی نواقصی دارد و امام هم به شما بنویسند که شما جلسه ای تشکیل بدهید و این تغییرات را انجام بدهید«، من گفتم: «من میدانم که قانون اساسی نقصهایی دارد اما در شرایط فعلی - که تازه قطعنامه پذیرفته شده بود- به عقیده من پهن کردن سفره قانون اساسی به مصلحت نیست، چون یک مشکلی که ما آن وقت به هنگام تصویب قانون اساسی داشتیم مشکل اهل سنّت بود که آنان میگفتند شما چرا با ما مثل اقلیتها رفتار کرده اید، باید در مناطق ما آزادیهایی باشد، راجع به اصل مذهب رسمی کشور که باید تشیّع باشد و راجع به رئیس جمهور که باید شیعه مذهب باشد آنان حرف داشتند، و الان سروصدا راه میاندازند و طلبکارمان میشوند چون آن زمان به آنان وعده داده شده بود که اگر یک روز بنا شد متممی برای قانون اساسی نوشته شود به این مسائل هم توجه میشود»، در عین حال من یک نامه ای هم به امام نوشتم که الان این تغییر را به مصلحت نمیدانم، قداست قانون اساسی از بین میرود و آن استقبالی که آن روز مردم برای رأی دادن داشتند الان به آن شکل نخواهد شد، به قانون اساسی فعلی مراجع تقلید و عموم مردم رأی داده اند و به مصلحت نیست قداست این قانون اساسی شکسته شود و دست کاریهایی در آن صورت گیرد. (پیوست شماره ۱۹۰، صفحة ۱۳۳۰) بعد، از ما که مأیوس شدند رفتند آقای مشکینی و دیگران را دیدند و بعد بعضی از آقایان تعیین شدند و آنان این تغییرات را صورت دادند بعد هم از مردم رأی گیری شد، که البته من به این تغییرات رأی ندادم، بعضی افراد دیگر هم رأی ندادند. س: قید مرجعیّت برای رهبری هم در همین تغییرات برداشته شد؟ ج: بله، و در همین تغییرات بود که یک قید «مطلقه» هم برای ولایت فقیه اضافه کردند، در حالی که ولایت مطلقه به این معنا که ولی فقیه هر کار دلش خواست بکند به نظر من درست نیست، خود خداوند سبحان در ارتباط با پیامبراکرم (ص) میفرماید: «و ان احکم بینهم بما انزل الله» حکم مال خداست، پیامبر مجری دستورات خداست
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۱۱* ولی فقیه هم باید مجری دستورات خدا باشد، آن هم بهخصوص در زمان فعلی و بر اساس قانون اساسی ما که تعیین او بر اساس انتخاب است، مردم ولی فقیه را انتخاب میکنند که بر اساس قانون اساسی و دستورات اسلام عمل کند و هیچ حق ندارد خلاف قانون اساسی عمل کند، برای ولی فقیه هم در قانون اساسی اختیارات بهخصوصی مشخص شده است. البته ممکن است مقصود از ولایت مطلقه ولایت عامه باشد، چون بعضی از فقها ولایت فقیه را در امور جزئی زمین مانده مانند تصرف در اموال یتامی و قاصرین میدانند، اما ما میگوییم چنین نیست بلکه در همه امور لازم الاجراء که قابل تعطیل نیست و از جمله اداره امور بلاد و حفظ نظام مسلمین و اجرای حدود الهی جاری است ولی در چهارچوب احکام و مقررات الهی چنانکه ولایت پیامبر (ص) و ائمه (علیهم السلام) نیز به همین نحو است؛ اینکه ولایت امت در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به فقیه عادل محول شده برای این است که اداره امور مسلمین باید بر اساس احکام خدا انجام شود و فقیه کارشناس و متخصص احکام خدا میباشد، اگر بخواهند کشوری بر اساس ایدئولوژی خاصی اداره شود قهرا باید زیر نظر ایدئولوگ آن انجام شود؛ هر چند در امور لازم الاجراء اگر فقیه عادل نبود و یا متصدی نشد عدول مومنین باید انجام دهند و اگر آن هم میسر نشد فساق مومنین باید انجام دهند، پس در نتیجه فقیه عادل قدرمتیقن است و انجام امور مذکوره از باب تکلیف است و این قبیل امور لازم الاجراء را که نباید زمین بمانند، «امور حسبیه» مینامند. البته تفصیل مسأله در اینجا نمیگنجد؛ و اگر بنا باشد که ولایت فقیه به نصب از طرف ائمه (علیهم السلام) باشد - چنانکه آقایان اصرار دارند- در این صورت منحصر به کسی که خبرگان او را تعیین میکنند نمیباشد، بلکه هر مجتهد واجد شرایط - مخصوصا اگر اعلم باشد- دارای آن مقام خواهد بود و خبرگان حق ندارند منصوب از طرف امام معصوم را عزل نمایند. س: حضرتعالی به اعتراض اهل سنّت نسبت به برخی از اصول قانون اساسی اشاره کردیً د؛ لطفا در این باره بیشتر توضیح دهید و بفرمایید تا چه اندازه اعتراض آنها را وارد میدانید؟
ج: همان گونه که عرض کردم هنگام تصویب قانون اساسی ما در این زمینه مشکل داشتیم؛ از یک طرف اهل سنّت اعتراض داشتند که با ما نباید مثل سایر اقلیتها رفتار شود و ما باید در مناطق خودمان آزادیهایی داشته باشیم، و نیز نسبت به اینکه مذهب رسمی کشور تشیّع باشد یا رئیس جمهور شیعه مذهب باشد حرف داشتند، و از طرف دیگر حساسیتهایی از سوی برخی از نمایندگان مجلس خبرگان نسبت به آنان وجود داشت. ما برای اینکه فعلا به طور موقت مشکل را برطرف کنیم به اهل سنّت وعده دادیم که اگر یک روز بنا شد متممی برای قانون اساسی نوشته شود به خواسته های آنان توجه میشود، که البته هنگام بازنگری به این وعده عمل نشد. اما اینکه تا چه اندازه خواسته های آنان وارد بود، به نظر من حق آنان است که آزادیهای مذهبی - در مناطق خودشان که اکثریت دارند- داشته باشند، ولی چون اکثریت مردم ایران شیعه هستند حق شیعیان هم هست که مذهب رسمی کشور تشیّع باشد، همان گونه که در بسیاری از کشورهای مذهبی دیگر مذهب اکثریت مردم آن کشور به عنوان مذهب رسمی پذیرفته شده است؛ و من شخصا در آن زمان از مدافعان این اصل بودم و در تصویب آن نقش داشتم. نامه به اعضای شورای بازنگری قانون اساسی س: شنیده شد حضرتعالی پس از رحلت حضرت امام نامه ای برای خبرگان نوشته اید، اگر ممکن است بفرمایید مضمون آن نامه چه بود؟ ج: آن نامه برای خبرگان نبود برای افرادی بود که مسئول بازنگری قانون اساسی بودند، البته این نامه را هم نفرستادم چون بعضی فضلا از جمله آقای امینی آمدند اینجا برای آنها خواندم نظرشان این بود که ممکن است در ذهن بزند که شما دارید برای خودتان چانه میزنید، چون بعد از تعیین آقای خامنه ای برای رهبری بود. در عین حال من نظراتی داشتم که چون نقش اساسی برای رهبری جمهوری اسلامی دارد میخواستم مشخص شود و به این مسائل توجه شود، متن این نامه به این شکل است:
فصل دهم: غوغای برکناری ۷۱۳* پیوست شماره ۱۹۱: نامه معظمله خطاب به شورای بازنگری قانون اساسی، مورخه۲۲/۳/۶۸ بسم الله الرحمن الرحیم حضرات آیات و حجج اسلام و آقایان محترم اعضای شورای بازنگری قانون اساسی دامت برکاتهم پس از سلام و تسلیت به مناسبت رحلت جانگداز رهبر و قائد عظیم الشأن حضرت امام خمینی (قدس سره) به عرض میرساند هر چند با وضع موجود که همه میدانید و از شرح آن معذورم بنا بر سکوت داشتم ولی به مقتضای آیه شریفه: «ان الذین یکتمون ما انزلنا من الب ّینات و الهدی من بعد ما ب ّیناه للناس فی الکتاب اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون» و احادیث وارده به این مضمون (اصول الکافی، ج۱، ص۵۴، باب البدع) قهرا احساس وظیفه کردم. و هر چند مقام علمی و کمالات آقایان محترم مورد تردید نیست ولی به مقتضای آیه شریفه: «و ذکر فان الذکری تنفع المومنین» همه ما نیاز به تذکر داریم، لذا لازم شد نکته ای را تذکر دهم: قوانینی را که شما آقایان محترم طرح و تصویب میکنید مربوط به زمان خاص و یا شرایط اضطراری فقط نیست، پس باید متأثر ّاز اوضاع خاصه و ّجو خاص نباشد بلکه باید به طور کلی موازین کلیه وارده از ناحیه شرع مبین اساس کار شما باشد. راجع به مسأله رهبری در جمهوری اسلامی هرچند عنوان ّمرجعیت فعلی دلیل ندارد ولی مستفاد از کتاب و سنّت این است که ولی امر مسلمین باید افقه و اعلم آنان به کتاب و سنّت باشد: ۱ - ففی نهج البلاغه (الخطبه ۱۷۳): «اّیها الناس ان احق الناس بهذا الامر اقواهم علیه و اعلمهم بامرالله فیه. » ۲ - و فی کتاب سلیم بن قیس (ص۱۱۸) عن امیرالمومنین (ع): «افینبغی ان یکون ? علی الا# الا اعلمهم بکتاب الله و= نبیه و قد قال الله: «افمن یهدی الی ّّ الحق احق ان ّیت ّبع امن لاّیهدی الا ان یهدی» و قال: «و زاده E ۳ فی العلم و الجسم» و قال: «او اثاره من علم» و قال رسول الله (ص): «ما ولت ا# قط امرها رجلا و فّیهم اعلم منه الا لم یزل امرهم یذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا» یعنی الولا فهی غیر الامار علی الا#؟!«
۳ - و فیه ایضا (ص۱۴۸) عنه (ع) فی بّیان احقیته بالخلا): «انهم قد سمعوا رسول الله (ص) یقول عودا و بدءا:ّ ما ولت ا ّ# ّرجلا قط امرها و فّیهم من هو اعلم منه الا لم یزل امرهم یّذهب سفالا حتی ّیرجعوا الی ما ترکوا، فولوا امرهم قبلی ثلاA رهط ما منهم رجل جمع القرآن و لایدعی ان له علما بکتاب الله و لا= نبیه، و قد علموا انی اعلمهم بکتاب الله و = نبیه و افقههم و اقراهم لکتاب الله و اقضاهم بحکم الله. » ۴ - و فی غایه المرام للبحرانی عن مجالس الشیخ بسنده عن علی بن الحسین (ع) عن الحسن بن علی (ع) فی خطبته بمحضر معاویه قال: قال رسول الله (ص): «ما ولّت # امرها رجلا و فّیهم من هو اعلم منه الا لم یزل امرهم ّیذهب سفالا حتی یرجعوا الی ما ترکوا. » و فیه ایضا عن المجالس بسنده عن زاذان عن الحسن بن علی (ع) فی خطبته نحو ذلک. (غا المرام، ص۲۹۸ و ص۲۹۹) ۵ - و فی محاسن البرقی عن رسول الله (ص): « ّمن ام قوما و فیهم اعلم منه او افقه منه لم یزل امرهم فی سفال الی یوم القیا#. » (المحاسن، ج۱، ص۹۳) ۶ - و فی البحار (ج۹۰، طبع بیروت، صفحات۴۴ و ۴۵ و ۶۴) عن تفسیر النعمانی عن امیرالمومنین (ع) فی بیان صفات امام المسلمین: «و اما اللواتی فی صفات ذاته فانه یجب ان یکون ازهد الناس و اعلم الناس و اشجع الناس و اکرم الناس و ما یتبع ذلک لعلل تقتضیه... و اما اذا لم یکن عالما بجمیع ما فرضه الله تعالی فی کتابه و غیره، قلب الفرائض فاحل ما حرم الله فضل و اضل... والثانی ان یکون اعلم الناس بحلال الله و حرامه و ضروب احکامه و امره و نهیه و جمیع ما یحتاج الیه الناس فیحتاج الناس الیه و یستغنی عنهم»؛ و رواه عنه فی المحکم و المتشابه. ۷ - و فی الوسائل (ج۱۸، ص۵۶۴) بسنده عن الفضیل بن یسار قال: سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: «من خرج یدعو الناس و فیهم من هو اعلم منه فهو ضال مبتدع» الحدیث. ۸ - و فیه ایضا (ج۱۱، ص۲۸) بسند صحیح عن ابی عبدالله عن ابیه (ع) ان رسول الله (ص) قال: «من ضرب الناس بسیفه و دعاهم الی نفسه و فی المسلمین من هو اعلم منه فهو ضال متکلّف. » ۹ - و فی تحف العقول (ص۳۷۵) عن الصادق (ع): «من دعا الناس الی نفسه و فیهم من هو اعلم منه فهو مبتدع ضال. »