کتابها ‹ خاطرات آیتالله منتظری ‹ بخش ۱۶
خاطرات آیتالله منتظری
بخش ۱۶ از ۱۹فصل دهم: غوغای برکناری ۶۲۹* ۱ و هدوا الی صراط الحمید» : «به گفتار نیکو هدایت شدند و هدایت شدند به راه پسندیده»، پس از این بود که نشستم این نامه را نوشتم: پیوست شماره ۱۵۳: نامه به حضرت امام در اعتراض به اعدام محکومین در زندانها مورخه۹/۵/۶۷ بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی پس از عرض سلام و تحیت، به عرض میرساند راجع به دستور اخیر حضرتعالی مبنی بر اعدام منافقین موجود در زندانها، اعدام بازداشت شدگان حادثه اخیر را ملت و جامعه پذیرا است و ظاهرا اثر سوئی ندارد ولی اعدام موجودین از سابق در زندانها اولا در شرایط فعلی حمل بر کینه توزی و انتقام جوئی میشود. و ثانیا خانواده های بسیًاری را که نوعا متدیّن و انقلابی میباشند ناراحت و داغدار میکند و آنان جدا زده میشوند. و ثالثا بسیاری از آنان سرموضع نیستند ولی بعضی از مسئولین تند با آنان معامله سرموضع میکنند. و رابعا در شرایط فعلی که با فشارها و حملات اخیر صدام و منافقین، ما در دنیا چهره مظلوم به خود گرفته ایم و بسیاری از رسانه ها و شخصیتها از ما دفاع میکنند، صلاح نظام و حضرتعالی نیست که یکدفعه تبلیغات علیه ما شروع شود. و خامسا افرادی که به وسیله دادگاهها با موازینی در سابق محکوم به کمتر از اعدام شده اند، اعدام کردن آنان بدون مقدمه و بدون فعالیت تازه ای بی اعتنائی به همه موازین قضایی و احکام قضات است و عکس العمل خوب ندارد.ً و سادسا مسئولین قضائی و دادستانی و اطلاعات ما در سطح مقدس اردبیلی نیستند و اشتباهات و تأثر از ّجو بسیار و فراوان است و با حکم اخیر حضرتعالی بسا ۱ سوره حج (۲۲) ، آیه ۲۴
بی گناهانی و یا کم گناهانی هم اعدام میشوند، و در امور مهمه احتمال هم منجز است.ً و سابعا ما تا حال از کشتنها و خشونتها نتیجه ای نگرفته ایم جز اینکه تبلیغات را علیه خود زیاد کرده ایم و جاذبه منافقین و ضدانقلاب را بیشتر نموده ایم، بجاست مدتی با رحمت و عطوفت برخورد شود که قطعا برای بسیاری جاذبه خواهد داشت.ً و ثامنا ًاگر فرضا بر دستور خودتان اصرار دارید اقلا دستور دهید ملاک اتفاق نظر قاضی و دادستان و مسئول اطلاعات باشد نه اکثریت، و زنان هم استثنا شوند مخصوصا زنان بچه دار؛ و بالاخره اعدام چند هزار نفر در ظرف چند روز، هم عکس العمل خوب ندارد و هم خالی از خطا نخواهد بود. و بعضی از قضات متدیّن بسیار ناراحت بودند، و بجاست این حدیث شریف مورد توجه واقع شود: قال رسول الله (ص): «ادرئوا الحدود عن المسلمین ما استطعتم فان کان له مخرج فخلوا سبیّله فان الامام ان یخطی فی العفو خیر من ان یخطی فی العقوبه». والسلام علیکم و ادام الله ظلکم. ۱۶ ذیا ّ ۱۴۰۸ - ۹/۵/۶۷ حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۳۱*
و منظور من از زنان بچه دار زنان آبستن نبود - که احمدآقا در رنجنامه اش سوژه و معرکه علیه من گرفته- بلکه منظور زنانی بود که دارای چند بچه بودند و با کشتن آنها بچه های آنها بی سرپرست میشدند، و بالاخره این نامه را نوشتم و دو نسخه از آن فتوکپی گرفتم، نسخه اصل را فرستادم برای امام و یک نسخه را هم برای شورای عالی قضایی، چون شورای عالی قضایی مسئولیت این قضیه را به عهده داشت و میبایست میرفتند با امام صحبت میکردند؛ بعد که نامه ها را فرستادم به آقای سیدهادی تلفن زدم و گفتم: «من نامه ای نوشتم و خدمت امام فرستادم، شما به آقای محمّدعلی انصاری در دفتر امام تلفن بزنید که آن نامه را بگیرند بدهند خدمت امام»، ایشان گفت: «مگر بنا نشد شما چیزی ننویسید؟» گفتم: «بالاخره من نوشتم و فرستادم». حالا اینکه میگویند بیت ایشان بهخصوص آقای سیدهادی در این قضیه نقش داشته حرف بی اساسی است چون بیت من با نامه نوشتن من مخالف هم بودند. چند روز بعد هم یکی از قضات خوزستان به نام حجتالاسلام آقای محمّدحسین احمدی پسر آیتالله آقای آشیخ علی اصغر احمدی شاهرودی آمد پیش من خیلی ناراحت بود میگفت: «در آنجا تندتند دارند اعدام میکنند، به یک شکلی نظر اکثریت درست میکنند، خوب تشخیص نمیدهند، اینها از عملیات منافقین ناراحت هستند و افتاده اند به جان زندانیان»، من عین مطالب ایشان را نیز در نامه ای بدین شکل برای امام منعکس کردم:
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۳۳* پیوست شماره ۱۵۴: نامه مجدّد به امام خمینی در این مورد مورخه ۱۳/۵/۶۷ بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی پس از سلام و تحیت، پیرو نامه مورخه۹/۵/۶۷ برای رفع مسئولیت شرعی از خود به عرض میرسانم سه روز قبل قاضی شرع یکی از استانهای کشور که مرد مورد اعتمادی میباشد با ناراحتی از نحوه اجرای فرمان حضرتعالی به قم آمده بود و میگفت: مسئول اطلاعات یا دادستان - تردید از من است- از یکی از زندانیان برای تشخیص اینکه سرموضع است یا نه پرسید: تو حاضری سازمان منافقین را محکوم کنی؟ گفت آری، پرسید حاضری مصاحبه کنی؟ گفت آری، پرسید حاضری برای جنگ عراق به جبهه بروی؟ گفت آری، پرسید حاضری روی مین بروی؟ گفت مگر همه مردم حاضرند روی مین بروند! وانگهی از من تازه مسلمان نباید تا این حد انتظار داشت، گفت معلوم میشود تو هنوز سر موضعی و با او معامله سرموضع انجام داد و این قاضی شرع میگفت من هر چه اصرار کردم پس ملاک اتفاق آراء باشد نه اکثریت، پذیرفته نشد و نقش اساسی را همه جا مسئول اطلاعات دارد و دیگران عملا تحت تأثیر میباشند. حضرتعالی ملاحظه فرمایید که چه کسانی با چه دیدی مسئول اجرای فرمان مهم حضرتعالی که به دماء هزاران نفر مربوط است میباشند. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۳۵* این نامه دوم من راجع به این موضوع بود؛ بعد من دیدم آنها دارند کارشان را ادامه میدهند، اول محرم شد من آقای نیری که قاضی شرع اوین و آقای اشراقی که دادستان بود و آقای رئیسی معاون دادستان و آقای پورمحمّدی که نماینده اطلاعات بود را خواستم و گفتم الان محرم است حداقل در محرم از اعدامها دست نگه دارید، آقای نیری گفت: «ما تا الان هفتصد و پنجاه نفر را در تهران اعدام کرده ایم، دویست نفر را هم به عنوان سرموضع از بقیه جدا کرده ایم کلک اینها را هم بکنیم بعد هر چه بفرمایید و!... » من بسیار ناراحت شدم و رئوس مطالبی را که یادداشت کرده بودم در این جلسه با آنها صحبت کردم و بعد یک نسخه از آن را به آنها دادم که برای شما میخوانم، و این همان چیزهایی است که حاج احمدآقا در رنجنامه روی قسمتهایی از آن معرکه گرفته است، در صورتی که این نامه نیست بلکه یادداشت است: پیوست شماره ۱۵۵: یادداشت خطاب به آقایان نیری قاضی شرع، اشراقی دادستان، رئیسی معاون دادستان، پورمحمّدی نماینده اطلاعات در اوین برای اجرای حکم امام مورخه ۲۴/۵/۶۷ بسمه تعالی ۱ - من بیش از همه شما از منافقین ضربه خورده ام، چه در زندان و چه در خارج زندان، فرزند مرا آنان به شهادت رساندند، اگر بنا بر انتقام جویی باشد من بیشتر باید دنبال کنم؛ ولی من مصلحت انقلاب و اسلام و کشور و حیثیت ولایت فقیه و حکومت اسلام را در نظر میگیرم، من قضاوت آیندگان و تاریخ را در نظر میگیرم. ۲ - این گونه قتل عام بدون محاکمه، آن هم نسبت به زندانی و اسیر قطعا در درازمدت به نفع آنهاست و دنیا ما را محکوم میکند و آنان را بیشتر به مبارزه مسلّحانه تشویق میکند، مبارزه با فکر و ایده از طریق کشتن غلط است. ۳ - روش پیغمبر (ص) را با دشمنان خود در فتح مکّه و جنگ هوازن ببینید به چه نحو بوده است؛ پیامبر با عفو و گذشت برخورد کرد و از خدا لقب « للعالمین» گرفت.
روش امیرالمومنین (ع) با اهل جمل را پس از شکست آنان ملاحظه کنید. ۴ - بسیاری از افراد سرموضع را، رفتار بازجوها و زندانبانها، آنان را به سرموضع کشانده و الّا قابل انعطاف بودند. ۵ - مجرد اینکه اگر آنان را آزاد کنیم به منافقین ملحق میشوند موجب صدق عنوان محارب و باغی بر آنان نمیشود، امیرالمومنین (ع) نسبت به ابن ملجم هم قصاص قبل از جنایت انجام نداد با اینکه خودش فرمود او قاتل من است. ۶ - مجرد اعتقاد، فرد را داخل عنوان محارب و باغی نمیً کند، و ارتداد سران فرضا، موجب حکم به ارتداد سمپاتها نمیشود. ۷ - قضاوت و حکم باید در ّجو سالم و خالی از احساسات باشد «لایقضی القاضی و هو غضبان» الان با شعارها و تحریکات ّجو اجتماعی ما ناسالم است، ما از جنایت منافقین در غرب ناراحتیم به جان اسرا و زندانیان سابق افتاده ایم، وانگهی اعدام آنان بدون فعالیت جدید زیر سئوال بردن همه قضات و همه قضاوتهای سابق است، کسی را که به کمتر از اعدام محکوم کرده اید به چه ملاک اعدام میکنید؟ حالا ملاقاتها و تلفنها را قطع کرده اید فردا در جواب خانواده ها چه خواهید گفت؟ ۸ - من بیش از همه به فکر حیثیت حضرت امام و چهره ولایت فقیه میباشم و نمیدانم موضوع را به چه نحوی به ایشان رسانده اند، این همه ما در فقه بحث احتیاط در دماء و اموال کرده ایم همه غلط بود؟ ۹ - من چندین نفر از قضات عاقل و متدیّن را دیدم که ناراحت بودند و از نحوه اجرا شکایت داشتند و میگفتند تندروی میشود، و نمونه های زیادی را ذکر میکردند که بی جهت حکم اعدام اجرا شده است. ۱۰ - در خاتمه مجاهدین خلق اشخاص نیستند یک سنخ فکر و برداشت است یک نحو منطق است، و منطق غلط را باید با منطق صحیح جواب داد، با کشتن حل نمیشود بلکه ترویج میشود، ان شاءالله موفق باشید. ح- م
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۳۷*
حاج احمدآقا در رنجنامه روی بند دهم خیلی معرکه گرفته که چرا گفته ای کار منافقین یک نحو منطق است، در صورتی که کسانی که فریب شعارهای منافقین را خورده ًاند و فرضا چند اعلامیه پخش کرده اند با کسانی که در عملیات مرصاد شرکت داشتند فرق دارند، و اصل آن هم یادداشت است نه نامه رسمی. بالاخره این مطالب را من برایشان خواندم بعد یک نسخه از آن را هم به آنها دادم و شفاهی به آنها گفتم: «الان دهه محرم است، یک مقدار دست نگه دارید»، بعد به آنها گفتم: «اگر امام هم اصرار دارند شما یک عده از آنها را که در زندان شیطنت میکنند و تبلیغ و فعالیً ت دارند مجدّدا با روش صحیح بازجویی کنید و آنها را درست محاکمه کنید و پس از محاکمه اگر محکوم به اعدام شدند اعدامشان کنید، در این صورت لااقل کسی نمیگوید کسی را که به پنج سال زندان محکوم شده است جمهوری اسلامی اعدام کرده است»؛ و طبیعی بود که این مسائل به آقای ری شهری و احمدآقا منتقل میشد و آنها از این برخوردها و بازخواستهای من ناراحت بودند. بالاخره در آن جریان طبق گزارشهایی که به من دادند حدود دو هزار و هشتصد یا سه هزار و هشتصد نفر را اعدام کردند. یادم هست آقای اسلامی که دادستان انقلاب فارس بود یک پرونده ای را آورده بود پیش من مربوط به دختری که میخواسته اند او را اعدام کنند، میگفت من با اعدام او مخالف بودم اما با اکثریت آراء او را اعدام کردند، در این پرونده دختر قبل از اعدامش وصیت کرده بود و خطاب به پدر و مادرش گفته بود: طوری نیست این پیش آمدها هست شما نسبت به انقلاب بدبین نباشید قرآن و نهج البلاغه را بخوانید و...، که خود آقای اسلامی از اعدام شدن او خیلی متأثر بود. حجتالاسلام آقای حسینعلی انصاری که نماینده من در زندانها بود میگفت شش یا هفت برادر بودند که اینها نماز میخواندند، روزه میگرفتند، خیلی هم متعبّد بودند، میگفتند ما با منافقین هم مخالف شده ایم، اما به اینها میگویند باید مصاحبه کنید، اینها میگویند ما حاضر نیستیم مصاحبه کنیم ما حاضریم چیزی بنویسیم ولی مصاحبه تلویزیونی نمیکنیم این برای ما شکست است، و اینها را به این بهانه گفتند که سرموضع هستند و پنج یا شش نفر آنان را اعدام کردند و فقط یک نفر از آنان را که فلج شده بود باقی گذاشتند؛ به این شکل کار میشد.
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۳۹* بالاخره این جریان گذشت بعد از مدتی یک نامه دیگری از امام گرفتند برای افراد غیر مذهبی که در زندان بودند، در آن زمان حدود پانصدنفر غیرمذهبی و کمونیست در زندان بودند، هدف آنها این بود که با این نامه کلک آنها را هم بکنند و به اصطلاح از شرّشان راحت بشوند، اتفاقا این نامه به دست آقای خامنه ای رسیده بود، آن زمان ایشان رئیس جمهور بود، به دنبال مراجعه خانواده های آنان ایشان با متصدیان صحبت کرده بود که این چه کاری است که میخواهید بکنید دست نگه دارید، بعد ایشان آمد قم پیش من با عصبانیت گفت: «از امام یک چنین نامه ای گرفته اند و میخواهند اینها را تندتند اعدام کنند»، گفتم: «چطور شما الان برای کمونیستها به این فکر افتاده اید؟ چرا راجع به نامه ایشان در رابطه با اعدام منافقین چیزی نگفتید؟» گفتند: «مگر امام برای مذهبیها هم چیزی نوشته؟!» گفتم: «پس شما کجای قضیه هستید، دو روز بعد از نوشته شدن آن نامه به دست من رسید و این همه مسائل گذشته است، شما که رئیس جمهور این مملکت هستید چطور خبر ندارید؟!» حالا من نمیدانم ایشان آیً ا واقعا خبر نداشت یا پیش من این صحبتها را میکرد. س: پس در واقع هدف شما از این برخوردها و نوشتن این نامه ها یک اقدام انسانی و نوعی مصلحت بینی برای نظام و انقلاب و بیان یک حکم شرعی بوده است. ج: بله، دقیقا همین طور است، هدف من دفاع از مجاهدین خلق نبود، هدف من پایداری بر ارزشهایی بود که خودمان آنها را قبول داشتیم و نباید حب و بغض ها باعث خدشه دارشدن آنها میشد، هدف من محفوظ ماندن شخصیت امام و چهرهی ولایت فقیه بود که نباید به نام آن بعضی کارها انجام میشد، مجرد هواداری از مجاهدیً ن شرعا مجوز اعدام نیست و در جمهوری اسلامی حقوق همه طبقات باید حفظ شود. نکته دیگری را که من همین جا میخواهم عرض کنم این است که چه کسی باعث شد که این نامه من (نامه مورخه۹/۵/۶۷) به دست رادیو بی بی سی برسد؟ ً و حدودا پس از هشت ماه از گذشتن قضیه، در ایام عید نوروز یعنی شب پنجم عید یک روز قبل از نامه ۶/۱/۶۸، از بی بی سی پخش شود، بدون اینکه هیچ توضیحی راجع به کل
جریانات داده شود و ّجو احساسات را به عنوان دفاع فلانی از منافقین بالا ببرد و زمینه نوشتن نامه ۶/۱/۶۸ منسوب به امام را فراهم نماید؛ با اینکه من آن نامه را فقط برای امام و شورای عالی قضایی فرستاده بودم و در این مدت آن را به احدی نداده بودم، البته بعضی آن نامه را در همان زمانها در دانشگاه تهران در دست آقای سید حمید روحانی دیده بودند! من حدس میزنم دستهایی در کار بوده که زمینه را برای نتیجه گیری نهایی آماده میکرده است. پیوست شماره ۱۵۶: نامه آقای سیداحمد خمینی در پاسخ به نامه مورخه۱۳/۵/۶۷ آیتالله العظمی منتظری بسمه تعالی حضرت آیتالله العظمی آقای منتظری دامت برکاته پس از عرض سلام، حضرت امام فرمودند: نامه دوم جنابعالی موجب تعجب شد، شما فرد مذکور را بگوئید بیاید تهران تا مسائلش را بگوید و مطمئن باشید و باشد که مسأله محرمانه میماند. شما که میدانید من نمیخواهم سرسوزنی به بی گناهی ظلم شود ولی دید شما در مورد ضدانقلاب و بهخصوص منافقین را قبول ندارم. مسئولیت شرعی حکم مورد بحث با من است جنابعالی نگران نباشید. ّخداوند شر منافقین را از سر همه کوتاه فرماید. ۱۵/۵/۶۷ - ارادتمند، احمد خمینی
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۴۱*
بالاخره آقای شیخ محمّدحسین احمدی به جماران رفت ولی موفق به زیارت امام نشد و لذا مطالب خود را به صورت نامه ای به امام نوشت و به احمدآقا سپرد که به اطلاع امام برساند و البته حسب قرائن چه بسا مانند خیلی دیگر از نامه ها به امام نرسیده باشد. بعد از چندی که قضایای برکناری پیش آمد و رنجنامه احمدآقا منتشر شد مانند بقیه موارد مندرج در آن مطلبی سراپا کذب هم در مورد ملاقات آقای احمدی آورده بود که ایشان علیرغم شرایط بد آن موقع تکذیبیه ای خطاب به احمدآقا نوشت و بالصراحه حرفهای او را رد کرد. (پیوستهای شماره ۱۵۷ و ۱۵۸، صفحات ۱۲۱۷ الی ۱۲۲۰) س: ًاصولا چرا حضرتعالی به مرحوم امام نامه مینوشتید و چه انگیزه ای از این کار داشتید؟ ج: افراد زیادی از من این سئوال را کرده اند، بالاخره در ایران ما، انقلابی به نام اسلام و به منظور پیاده شدن عدالت و جلوگی ّری از ظلم و تعدیات رخ داده بود، و هر چند ایشان رهبر انقلاب بودند ولی انقلاب همگانی بود و من هم به سهم خود در آن نقش داشتم و نسبت به هر کار خلافی که انجام میشد تا اندازه ای خود را مسئول میدانستم، و بهخصوص مردم مرا از طرفداران نزدیک به معظمله میدانستند و انتظار داشتند در مقابل کارهای خلاف یا اشتباه ساکت نباشم، به علاوه امر به معروف و نهی از منکر و جلوگیری از کارهای خلاف بر همه واجب است؛ مرحوم امام هم که علم غیب نداشتند و چه بسا در ارگانها و ادارات و بهخصوص در زندانها و بازجوییها کارهای خلاف و تندرویها انجام میشد، و همه اینها به حساب اسلام و نظام گذاشته میشد، تماس تلفنی هم با مرحوم امام میسر نبود و رفتن خدمت ای شان هم با بعد و فاصله مکانی مشکل بود، لذا ناچار بودم برای انجام وظیفه شرعی به وسیله نامه نظرم را به ایشان منتقل کنم و گاه پس از گذشت چندماه حضورا نیز مطالبی را یادآور میشدم؛ و اما مخالفت عدّهای نسبت به این تذکرات یا برای این بوده که خودشان یا دوستانشان زیر سئوال میرفتند، و یا میگفتند مرحوم امام ناراحت میشوند، و یا خیال میکردند تذکر به ایشان اعتراض به ایشان و زیر سئوال بردن ایشان تلقی میشود.
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۴۳* آقای سیدهادی هاشمی در آن اواخر که حاج سیداحمد خمینی به گفته خودش مشغول نوشتن رنجنامه بوده با او ملاقاتی داشته که او به آقای سیدهادی اصرار میکند که آقای منتظری را وادار کن به امام بنویسد: «همه نامه هایی که از من به شما نوشته شده جعلی است و دیگران به اسم من نوشته اند! » در صورتی که توجه دارید که تذکردادن به رهبر جامعه به منظور رفع مشکلات و جلوگیری از خطاها، زیر سئوال بردن ایشان نیست و وجهی ندارد که اطرافیان ایشان ناراحت شوند، بلکه طبعا باید خوشحال هم میشدند. پیغمبراکرم (ص) در مسائل سیاسی و اجتماعی میفرمودند: «اشیروا علی» و خداوند هم دستور میدهد: «و شاورهم فی الامر» و اصل انتقاد و تذکردادن در زمان پیامبر (ص) و امیرالمومنین (ع) و همچنین در زمان شیخین امر معمول و متداولی بود؛ و بالاخره من از معظمله دور و آقایان هم هر چه میخواستند به ایشان القاء میکردند، ان شاءالله قصد خیر داشته اند. و الی الله اشکو و هو حسبی و نعم الوکیل، من از انجام وظیفه شرعی خوشحالم و هیچگاه طالب مقامی نبوده ام تا به خاطر فقدان آن ناراحت باشم. س: در همین ارتباط نظر عدّهای این است که در آن زمان که رهبری انقلاب و کشور به دست مرحوم امام (قدس سره) بود چه ضرورتی داشت که شما با سخنرانی یا نوشتن نامه های انتقادآمیز و گاهی تند زمینه هایی را برای بدخواهان و فتنه انگیزان فراهم کنید، آیا بهتر نبود که حضرتعالی سکوت میکردید و هر وقت که مسئولیت انقلاب و کشور به دوش شما قرار میگرفت شما دیدگاهها و نظرات خود را ابراز و اجرا میفرمودید تا از این حوادثی که پیش آمد و ضربه آن به کل نیروهای انقلاب و مردم خورد جلوگیری میشد؟ ج: همان گونه که عرض کردم در یک کشور تنها یک نفر مسئول نیست و همه کارها را هم یک نفر انجام نمیدهد و نمیتواند هم انجام بدهد، تمام وزارتخانهها و نمایندگان مجلس و استانداران و فرمانداران و دیگر نیروهای مؤثّر هستند که یک کشور را اداره میکنند. مرحوم امام هم در این اواخر بهشدت بیمار بودند و کمتر با بیرون ارتباط داشتند، در این اواخر آن قدر که به من مراجعه میشد و مشکلات و نارسایی ها مطرح میشد شاید یک دهم آن هم خدمت امام مطرح نمیشد. ایشان هم که خبر نداشتند
که در کشور چه میگذرد، بالاخره یک کسی باید ایشان را در جریان میگذاشت، احمدآقا و دیگران هم از باب اینکه مراعات حال ایشان را میکردند و نمیخواستند که ایشان ناراحت بشوند خیلی از مسائل را به ایشان نمیگفتند. من هم از باب اینکه افراد مختلف به من مراجعه میکردند و بسا من میتوانستم از خیلی از نارسایی ها جلوگیری کنم خودم را موظف به اقدام میدیدم، من گاهی فکر میکنم که نکند وظیفه ام بیشتر از اینها هم بوده است و من عمل نکرده ام. در حکومت اسلامی افرادی که از مسائل آگاهی دارند وظیفه دارند که نظرات خود را به حاکم اسلامی منعکس کنند، نارسایی ها را به او بگویند در عین حال دست و بازوی او هم باشند. از همین آقای آشتیانی که امام جمعه آشتیان است نقل شد که گفته اند یک وقت من از بس مشکلات را دیدم بلند شدم رفتم دفتر امام که این مسائل و مشکلات را برای ایشان مطرح کنم، بعد هنگامی که به دفتر امام رفتم یکی از آقایان دفتر امام به من گفتند شما خدمت امام میروید ملاحظه حال امام را بکنید و یک چیزهایی بگویید که ایشان خوشحال شوند مبادا یک چیزهایی بگویی که ایشان ناراحت بشوند، اگر هم امام از شما چیزی پرسید، بگویید الحمدالله اوضاع خیلی خوب است و مردم دعا گو هستند و راضی اند و مشکلی وجود ندارد و...، ایً شان گفته بود من اصلا بلند شده ام اینجا آمده ام که مشکلات را بگویم، بعد بدون اینکه چیزی بگوید برگشته بود، اوضاع به این شکل بود. شاید تنها کسی که جرأت میکرد بعضی از مشکلات و نارسایی ها را به امام بگوید من بودم، من از همان اول هم اگر چیزی به نظرم میآمد به طور صریح مطرح میکردم، برخورد من با آیتالله بروجردی هم به این شکل بود، من با آیتالله بروجردی هم به طور صریح صحبت میکردم، مردم با پیغمبراکرم (ص) و با امیرالمومنین (ع) هم صریح حرفشان را میزدند، چرا ما باید یک جوّی ایجاد کنیم که اگر کسی اشکال و ایرادی به نظرش رسید نتواند حرفهایش را بزند؟! من این را وظیفه خود میدانستم؛ به نظر من آنها که در برابر نابسامانی ها و بی عدالتی ها سکوت میکنند گناهکارند نه آنها که از راههای صحیح و برای خیرخواهی حرفشان را میزنند.
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۴۵* س: البته الان که قضیه گذشته است، ولی اگر همان وقت حضرتعالی به جای نامه نوشتن با امام (ره) حضوری ملاقات میکردید یا با تماس با مسئولین قضیه را پیگیری میکردید بهتر نبود؟ ج: البته همان وقت من به آقای موسوی اردبیلی پیغام دادم که جریان آن را پیش از این گفتم، بعضی مسئولین جرأت نمیکردند با امام حرفی بزنند میآمدند به من متوسّل میشدند؛ صحبت حضوری هم در آن وقت میسر نبود و فایده ای هم نداشت چون بعد از عملیات مرصاد ّجو خیلی داغ و تند بود، البته الان دیگر اگر و مگرها بی فایده است. اجبار به گزارش غلط به امام س: سئوال دیگری که در بسیاری از اذهان وجود دارد این است که این نامه منسوب به حضرت امام در ارتباط با اعدامها آیً ا واقعا از سوی ایشان صادر شده است و به خط خود ایشان میباشد یا اینکه این نامه هم همچون برخی دیگر از نامه هایی است که در اواخر عمر امام به نام ایشان منتشر شده و در ّصحت انتساب آن به معظمله تردید شده است؟ و بر فرض اینکه این نامه از سوی ایشان صادر شده باشد به نظر جنابعالی چه گزارشها و زمینه هایی باعث صدور این نامه گردید؟ ج: واقع امر این است که با توجه به شناختی که من از مرحوم امام دارم و سالهای زیاد با ایشان معاشر بوده ام به هیچ وجه نمیتوانم قاطعانه بگویم که این نامه از ایشان است، من سالها با ایشان محشور بوده ام و ایشان فردی باتقوا و عارف بودند و در این گونه مسائل احتیاط میکردند و حاضر نبودند به کسی ظلم شود؛ بعد از پیروزی انقلاب هم ایشان در سخنرانی های خود نسبت به رعایت حقوق زندانیان تأکید داشتند و حتی پس از حادثه هفتم تیر که طبعا اوضاع خیلی داغ بود ایشان در سخنرانی خود نسبت به حقوق زندانیان تأکید میکردند که مبادا مسئولان به فکر انتقام از آنها باشند؛ اما اینکه چه شد این اواخر این نامه از ایشان منتشر شد یا اینً که اصلا نامه به خط خود ایشان است یا نه، من قضاوت نمیکنم و این مسأله برای من هم تعجب آور و مبهم است.
البته باید توجه کنیم که مرحوم امام هم یک انسان جایزالخطا بودند و این اواخر با آن کهولت سن و بیماریهای مختلف به طور کلی از مردم منزوی شده بودند و بعضیها هم هر طور که میخواستند به ایشان گزارش میدادند.ً اساسا این سیستم اداره کشور که همه قدرت در یک نفر خلاصه شود - هر چند آن فرد باتقواترین افراد باشد- روش صحیحی نیست و منجر به اشتباهات بزرگ میشود. من فکر میکنم اگر بر فرض این نامه را امام شخصا نوشته باشند یقینا گزارشهای غلط و خلاف واقع از ناحیه افراد خاص در صدور آن مؤثّر بوده است. س: حضرتعالی در صحبتهای اخیرتان در بیست و یکم بهمن هفتاد و یک به داستانی از قول یکی از علمای تهران اشاره فرمودید مبنی بر اینکه چند نفر از اعضای اطلاعات به ایشان اظهار داشته بودند در جریان سالهای ۶۷ و ۶۸ آنان را مجبور کرده بودند گزارشهایی مربوط به نفوذ منافقین در بیت حضرتعالی و مشورت شما با آنان، تنظیم و به مرحوم امام ارائه دهند، اگر صلاح میدانید توضیحاتی در ارتباط با این جریان و نام آن عالمی که این جریان را نقل کرده بفرمایید. ج: اصل جریان به این شکل بود که آقای حاج شیخ غلامحسین ایزدی یک شب در تهران در جلسه مهمانی خانوادگی بوده اند، آقای ایزدی نقل کردند که در آن جلسه آقای محمّدی گیلانی - که در آن جلسه حضور داشته- به ایشان میگوید ما دلمان خیلی برای فلانی تنگ شده است ما مدتی شاگرد ایشان بوده ایم، بعد میگوید: «چندنفر از افراد اطلاعات که از رده های بالای آنها بودند به من گفتند در آن جریانات ما را مجبور کردند که به دروغ شهادت بدهیم که خانه فلانی در اختیار منافقین است و منافقین به فلانی خط میدهند و ما الان از این گزارشها خیلی ناراحت هستیم! » این مطلب را آقای حاج شیخ غلامحسین ایزدی از قول آقای محمّدی گیلانی برای من نقل کرد؛ همچنین از قول آقای محفوظی هم نقل شد که آقای محمّدی گیلانی این مطلب را در جای دیگر هم گفته است. بعد ما از کانال دیگر هم شنیدیم که آن چند نفر را - که ظاهرا سه نفر بوده اند- در اطلاعات از کار برکنار کرده اند و میخواسته اند یک پرونده سنگینی برایشان درست کنند و آنان را مورد توبیخ قرار داده اند که چرا این مطلب را گفته اند، حتی قصد بازداشت و زندانی کردن آنها را داشته اند که بعضی از
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۴۷* رفقایشان در همان اطلاعات مانع این کار شده اند، ولی آنان را از کارشان برکنار کرده اند؛ بالاخره برحسب آنچه نقل شد یک چنین قضیه ای بوده است. البته شاید آقای محمّدی گیلانی خیلی خوشش نمیآمد که نام ایشان در این جریان ذکر میشد و لذا من هم در آن صحبت به طور کلی از قول یکی از علمای تهران این قضیه را نقل کردم. (پیوست شماره ۱۵۹، صفحة ۱۲۲۱) امام خمینی: شما برج بلند اسلام هستید. س: گویا حضرتعالی در دیدار مهمی که در حضور سران سه قوه و نخست وزیر با مرحوم امام داشتید ایشان از شما تجلیل زیً ادی فرموده بودند، لطفا جزئیات این ملاقات را توضیح بفرمایید. ج: در یکی از ملاقاتها که شخص من با ایشان بودم فرمودند: «من شنیده ام وقتی رئیس جمهور آمریکا میخواهد صحبت کند ششصد نفر صحبت او را چک میکنند وقتی ما یک کلمه حرف میزنیم در دنیا منعکس میشود»، میخواستند بفرمایند در سخنرانیها دقت بیشتری بشود، من گفتم: «شما صحیح میفرمایید ولی خود حضرتعالی این کار را انجام میدهید؟» گفتند: «نه، من هم اشتباه میکنم». در یکی دیگر از ملاقاتها که مسئولین هم بودند من راجع به کارهای آقای ری شهری و مصاحبه ای که انجام داده بود صحبت کردم و به ایشان گفتم: «ایشان مدارس ما را که همه طلبههای درسخوان و جبهه رفته و مقلّدین شما هستند کانونهای فساد معرفی کرده است و... «، خلاصه من ناراحت بودم و اعتراض کردم که چرا این کارها به این شکل صورت گرفته، ایشان شروع کردند به عذرخواهی کردن که: «شما برج بلند اسلام هستید، شما مرا ببخشید، اشتباه شده است و...«، بعد از همین ملاقات بود که احمدآقا گفت: «امام تا به حال از هیچکس عذرخواهی نکرده»، من گفتم: «چه فایده ای دارد؟! آقای ری شهری در تلویزیون و مطبوعات کار خودش را کرده، مدرسه های ما را کوبیده، حیثیت افراد را از بین برده، افراد زیادی از دوستان و شاگردان مرا تحت عنوان ارتباط با سیدمهدی بازداشت و زندان کرده و الان امام در
اینجا میفرمایند ببخشید اشتباه شده، این چه فایده ای دارد؟». باز در یکی از این ملاقاتها بود که به امام گفتم: «اجازه دهید من مشغول طلبگی و درس و بحثم شوم، هدف آقایان من هستم سیدمهدی بهانه است»، به ایشان گفتم: «لایکلف الله نفسا الا وسعها، من نمیتوانم در کارها باشم و توجیه کننده کارهای آقای ری شهری و دیگران باشم و هیچ چیز نگویم و ساکت باشم»، ایشان فرمودند: «نه، شما در کارها باشید و کنار نروید». گویا بنای عدّهای بر این بود که خودم محترمانه کنار نروم بلکه بعد با توطئه دیگران مرا با آبروریزی کنار بگذارند؛ نقل میکنند که آقای جوادی آملی گفته بود یک وقت ما میخواستیم از شورای عالی قضایی استعفا بدهیم نگذاشتند بعد از چند روز خودشان ما را کنار گذاشتند، هر چه میگوییم که میخواهیم برویم میگویند نه، بمانید تا ما شما را بیرون کنیم. گویا در جمهوری اسلامی کسی حق ندارد خودش کنار برود باید با آبروریزی او را کنار بگذارند. آخرین دیدار با حضرت امام (ره) س: آخرین دیدار حضرتعالی با حضرت امام - که در اواخر سال۱۳۶۷ صورت گرفت- چگونه بود؟ چه مسائلی مطرح شد؟ و چه خاطره ای از آن دارید؟ ج: در آخرین ملاقاتم با امام که آقایان سیداحمد خمینی و سیدهادی هاشمی هم حضور داشتند چند موضوع مطرح شد، یکی مسأله استقراض از خارج بود که آن زمان مطرح بود، من به ایشان گفتم این چیز خطرناکی است خیلی از کشورها که قرض گرفته اند الان وابسته شده اند، حضرتعالی هم که با این کار مخالف بودید. ایشان فرمودند: «بله، آقای موسوی نخست وزیر هم مخالف استقراض است»؛ و بعد از یکی دو روز احمدآقا به دفتر من زنگ زد و گفت: بعد از نماز ظهر و عصر بود که امام مرا صدا زدند و فرمودند: «من فکرش را کردم، در مسأله استقراض حق با آقای منتظری است و به مصلحت کشور نیست، به آنان بگویید قرض نکنند». مسأله دیگری که مطرح شد جریانی بود که در ملایر پیش آمده بود، در آنجا هفت نفر متهم شده بودند که کارهای خلافی مرتکب شده و کارهای منافی عفّت انجام
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۴۹* داده اند، از آنها اقرار گرفته بودند و بر اساس اقرار میباید سنگسارشان میکردند اما بعد انکار کرده بودند و طبق فتوای امام خمینی و همه فقها اگر کسی نسبت به چیزی که حکمش رجم (سنگسار) است اقرار داشت و بعد انکار کرد انکارش مسموع است و رجم نمیشود، به علاوه بر فرض حکم آن رجم باشد جایز نیست او را تیرباران کنند چون در صورت اقرار حق فرار دارند، ولی دادستان آنجا با انکار آنان، آنان را تیرباران کرده بود؛ و آقای قاضی خرم آبادی به او تلفن کرده بود که چرا آنان را تیرباران کردی، و او در جواب گفته بود روز برفی بود و مردم برای سنگسار جمع نمیشدند! من به عنوان اعتراض این موضوع را خدمت امام ذکر کردم و شفاها فتوای فعلی امام در این مسأله را جویا شدم، ایشان فرمودند من فعلا یادم نیست. بعد نامه ای را به ایشان دادم مربوط به یک نفر که شش یا هفت تا پسرهایش را گرفته بودند و در همان جریان اعدام زندانیها پنج یا شش نفر از آنها را اعدام کرده بودند و یکی از آنها هم معلول بود که در زندان بود، یک نامه نوشته بود به آقای موسوی اردبیلی که حالا که بچه های من را که محکوم به پنج سال یا ده سال زندان بوده اند اعدام کرده اید حداقل این یکی را که مجروح و معلول است به من بدهید تا مداوا و معالجه اش بکنم، پدرشان یک پیرمرد هشتادساله بود خیلی نامه دلسوزانه ای نوشته بود، من این نامه را هم به امام دادم نمیدانم آن یکی را آزاد کردند یا نه. مسأله دیگر در رابطه با جنگ داخلی لبنان بود، به ایشان گفتم: «خیلی بجاست حضرتعالی راجع به جنگ داخلی لبنان اظهارنظری بکنید، مسلمانان لبنان از شما انتظار دارند، یک پیامی اعلامیه ای بدهید، شما رهبر جهان اسلام هستید، یک هیأتی بفرستید تا به این مسائل خاتمه بدهند». بعد هم راجع به مسائل مربوط به خودم صحبت کردم گفتم: «آقا این مطالبی که راجع به من و بیت من برای شما گفته شده درست نیست، بیت من بیت شماست، من از طرف شما آنجا هستم، من اگر هم چیزی میگویم به عنوان حمایت از اسلام و حمایت از انقلاب است و کسی هم به من خط نمیدهد». در این ملاقات آقای سیدهادی هاشمی هم همراه من بود. بعد از این ملاقات احمدآقا خیلی گرم گرفت و خبر این ملاقات را هم به رادیو تلویزیون و مطبوعات داد، و این آخرین ملاقات ما بود.
پیوست شماره ۱۶۰: متن یادداشت برخی از گفتگوهایی که با حضرت امام خمینی در آخرین ملاقات با ایشان انجام شد. بسمه تعالی ۱ - الان زمزمه استقراض و سرمایه گذاری خارجی شروع شده، در صورتی که وابستگی اقتصادی به طور یقین وابستگی سیاسی و فرهنگی را به دنبال دارد، و من میترسم در این زمینه نیز از حضرتعالی مایه بگذارند. ۲ - بهترین سرمایه دولتها اطمینان مردم به دولت و تفاهم متقابل است ولی متأسفانه دولت ما به مردم ماشین فروخت و نداد، سکه فروخت و نداد، اجازه داد با ارز آزاد جنس وارد کنند و در فروش و توزیع کارشکنی کرد، و بالاخره اطمینان مردم را سلب کرد. دولت و مسئولین به کشورهای جهان سوم وعده ها دادند و تخلف کردند، و به افراد زندانی با همه مقدمات عفو و بخشش ها داده شد و سپس نقض گردید، و بدون فعالیت جدید اعدام شدند. ۳ - من نه ضدانقلابم و نه عوامم که موازین اسلامی را ندانم و نه از اوضاع جهان بی اطلاعم و نه ساده اندیشم هر چند بعضی گمان میکنند، و نه طالب مقامی بوده و هستم. حضرتعالی با یک چهره ملکوتی و مقبولیت عامه به ایران برگشتید و اصیلترین و بهترین انقلاب را خوب رهبری کردید و بنده و امثال بنده دلمان میخواست قداست و اهداف عالیه حضرتعالی حفظ شود، و من به سهم خود برحسب احساس وظیفه در این راه کوشش میکردم، و با ضدانقلاب و تندروها و نادانان برخورد میکردم و جلو خیلی کارها را میگرفتم، ولی احساس شد که نه حضرتعالی مایلید و نه مسئولین و وابستگان حضرتعالی، لذا به احترام حضرتعالی کنار رفتم در حالی که در ارگانها و سطوح مختلف دروغهای بی حساب و توجیه های غیرمنطقی و ظلمها و پرونده سازیهای روشن را مشاهده میکنم و متأسفانه به نام حضرتعالی؛ نظام کشور الان به شخص حضرتعالی وابسته است آن هم نه فقط از روی ایمان بلکه قسمت زیادی از راه ترس.
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۵۱* ۴ - چرا دادگاه ویژه اعدامیها را نه به دادگاه عالی و نه به دیوان عالی کشور نمیفرستد و حکم عفوها را هم اجرا نمیکند. یک نفر شخصیت روحانی متهم به اندازه یک فرد عادی متهم هم ارزش ندارد؟ ضمنا یک فرد اطلاعاتی خودش مدعی و پرونده ساز است صحیح نیست خود او دادستان دادگاه ویژه باشد. ۵ - راجع به لبنان اگر حضرتعالی فرمایشی بفرمایید قطعا در کم شدن کشتارها مؤثّر است چون هر دو طرف خود را پیرو حضرتعالی معرفی میکنند.
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۵۳* خط تعادل س: نسبت به موضعگیریهای سیاسی حضرتعالی درگذشته قضاوتهای مختلف وجود دارد، بعضی شما را متمایل به جناح راست کشور، جامعه مدرسین و خط بازار، و عده دیگری شما را طرفدار و حامی جناح چپ، خط سه و انجمنهای اسلامی دانشگاهها و دفتر تحکیم وحدت میدانند و هرکدام حمایتهایی که حضرتعالی در مقاطع گوناگون انقلاب به مناسبتهایی از هر کدام از جناحهای حاکم نموده اید به عنوان دلیل ذکر میکنند؛ به نظر حضرتعالی چه چیزی موجب این تفاوت قضاوت و برداشت شده است؟ ج: واقع مطلب این است که هر خطی فقط میخواست جناح خودش را تقویت کند چه حق و چه باطل، افراط و تفریط در کار بود، من هم با افراط مخالف بودم هم با تفریط، من آنچه را به نظرم حق بود تقویت میکردم، البته من نمیخواهم بگویم من معصوم هستم ولی آنچه را به نظرم حق میآمد میگفتم، حالا گاهی با مذاق جناح چپ جور در میآمد ً گاهی با مذاق جناح راست؛ مثلا یادم هست یک بار که امام از دولت آقای موسوی حمایت شدید کردند چون جامعه مدرسین مخالف دولت بود یک عده میخواستند بروند دفتر روزنامه رسالت را آتش بزنند و علیه جامعه مدرسین راهپیمایی کنند، من سر درس صحبت کردم که این کارها را نکنید - به تحریک احمدآقا بنا بود این کار بشود- بعدا رئیس دفتر تبلیغات آمد و خیلی ناراحت بود میگفت: «شما همه چیز را خراب کردید بنا بود بچه ها راهپیمایی کنند، تشکیلات روزنامه رسالت را داغون کنند، عمّامه آقای راستی و آقای آذری را بردارند»؛ من دیدم این یک جنگ آخوندی است و چیز بدی است لذا سر درس صحبت کردم و گفتم امام هم با این کارها مخالف است، بعدا جامعه مدرسین آقای ابطحی کاشانی را فرستادند تشکر کردند و در یک ملاقات هم آقایان فاضل لنکرانی و سیدمهدی روحانی جداگانه تشکر نمودند، من هم دل خوشی از روزنامه رسالت نداشتم ولی این کار را که بیایند راهپیمایی کنند و به آقای آذری و یا آقای راستی توهین کنند کار غلط و بدی میدانستم، من دیدم این گونه حرکتها کار درستی نیست به همین جهت با آن مخالف بودم، من نه طرفدار این خط بودم نه طرفدار آن خط، هیچ کدام از خطها نه تعریف
روشن و حد و مرز مشخصی داشتند و نه معصوم بودند، هر دو اشتباهات داشتند، من آنچه را حق تشخیص میدادم عمل میکردم؛ من خودم را اهل نظر میدانستم، هم در مسائل اسلامی و هم در مسائل سیاسی، بی مطالعه هم نبودم و از کانالهای مختلف در جریان مسائل قرار میگرفتم. س: اما در عین حال در جریًاناتی که بعدا پیش آمد اینها حق شناسی نکردند و همین روزنامه رسالت بیشترین جوّسازی را علیه شما داشت. ج: آنها قدرشناسی کردند یا نکردند مسأله دیگری است ولی در آن مقطع من وظیفه خودم را انجام دادم، من با توهین به افراد و عمّامه برداری و جنگ آخوندی مخالف بودم. سخنرانی بهمن ۱۳۶۷ و مصاحبه با ستاد دهه فجر س: حضرتعالی در بهمن ماه سال۱۳۶۷ یک سخنرانی و یک مصاحبه داشتید که موجب ناراحتی وابستگان به بیت مرحوم امام شده بود و ظاهرا ایشان نیز ناراحت شده بودند، مضمون آن سخنرانی و انگیزه جنابعالی چه بود؟ ج: هنگامی که ما تازه از زیر بار هشت سال جنگ تحمیلی با آن وضع رقت بار نجات یافته بودیم و از نظر اقتصادی نیز کاملا در فشار بودیم برنامه های زیاد و پر هزینه ای را به عنوان جشنهای ۲۲بهمن اعلام کرده بودند که به نظر من بسیاری از آنها مبتذل و تبذیر بیت المال بود. من از باب تذکر در یک سخنرانی گفتم: «اگر جشن برای یادآوری اهداف انقلاب و توجه به کارکرد گذشته و جبران اشتباهات باشد بسیار خوب است، ولی اگر فقط تشریفات و کارهای مبتذل و پرهزینه باشد کار خلافی است... ما بسا در جنگ و برخی از کارها اشتباهاتی داشته ایم و هر کار خلافی توبه دارد». (پیوست شماره ۱۶۱، صفحة ۱۲۲۵) سخنرانی مرا با سانسور شدید پخش کردند، و در همان ایام مصاحبه مفصّلی نیز با ستاد دهه فجر داشتم (پیوست شماره ۱۶۲، صفحة ۱۲۲۷) و ظاهرا نزد مرحوم امام جوّسازی زیادی شده بود و ایشان گویا انتقاد مرا حمل بر چیزهای دیگری کرده بودند و در یک پیام
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۵۵* به گفته های من نظر داشتند، و نامه آقایان کروبی و امام جمارانی و سید حمید روحانی به من نیز به دنبال همین جریان بود، در صورتی که همان گونه که سابقا تذکر دادم ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر بیجا بوده و گویا خود مرحوم امام نیز مخالف بوده اند، منتها به ایشان تحمیل کرده بودند. پس از فتح خرمشهر ما در حال پیروزی بر دشمن بودیم و به ما غرامت میدادند ولی شش سال جنگ بعد از آن متضمن شکستهایی بود با تلفات بسیار زیاد افراد و خرابی شهرها و منابع مهم اقتصادی و حیاتی و همه هم ما را محکوم میکردند چون وارد کشور عراق شده بودیم، و بالاخره مرحوم امام نیز به فرمایش خودشان ناچار به نوشیدن جام زهر شدند. برکناری از قائم مقامی رهبری س: با اجازه حضرتعالی اکنون بپردازیم به مسأله استعفا یً ا عزل حضرتعالی، لطفا بفرمایید جریان عزل یا استعفای حضرتعالی چگونه بود، ً تا ابهامات برطرف شود که اولا اصل جریان عزل بود یا استعفا، دیگر اینکه آیا حضرتعالی مسئولیت شرعی یا قانونی داشتید که از آن استعفا بدهید و اگر داشتید آیًا شرعا حق استعفا داشتید یا نه؟ اگر عزل بود آیا حضرتعالی منصوب امام یا خبرگان بودید که آنها شما را عزل کرده باشند، با توجه به اینکه در ماده واحده مصوب خبرگان که راجع به قائم مقامی حضرتعالی است حضرتعالی را به عنوان کسی که مورد تأیید اکثریت مردم مسلمان ایران است اعلام نموده بودند و اسمی از نصب امام یًا خبرگان در آن ماده واحده نبوده؛ لطفا در این باره توضیح بفرمایید؟ ج: این سئوال شما با این طول و تفصیلی که داشت جواب آن هم در آن هست، از یکی پرسیدند که «هیچ کدام» به کسر کاف است یا به فتح کاف، گفت: «هیچ کدام»؛ حالا واقعش این است که نه عزل بوده از ناحیه امام و نه استعفا بوده از ناحیه من، در نامه من لفظ استعفا وجود ندارد و امام مرا نصب نکرده بودند تا از ایشان طلب عفو کنم یا مرا عزل کنند، «استعفاء» از باب استفعال و به معنای طلب عفو است. از اول که خبرگان مرا مطرح کرده بودند بدون اطلاع من بود و وقتی که من اطلاع پیدا کردم واقعا ناراحت شدم، یک نامه هم در همان وقت به رئیس مجلس خبرگان آیتالله مشکینی
نوشتم که این کار درستی نبوده است (پیوست شماره ۶۸، صفحة ۴۷۳) ، به نظر من اعلام رسمی قائم مقامی هم خلاف سیاست انقلاب بود هم خلاف سیاست روحانیت و هم به ضرر شخص من، انتظارات مردم را نسبت به من افزایش داد و مرا مورد حساسیت بدخواهان قرار داد از طرف دیگر کاری هم دست من نبود و بی جهت موجب ناراحتی یک عدّهای شد؛ بالاخره من از اصل مطرح کردن چنین موضوعی ناراحت بودم، خبرگان هم مرا به عنوان قائم مقامی نصب نکردند بلکه آنان مصداق اصل یکصد و هفتم قانون اساسی را مشخص کرده بودند و در واقع آنها توجه و علاقه مردم به من را منعکس کرده بودند و گفته آنان اخبار بود نه انشاء؛ بعد هم خبرگان در جلسه ای نشستند مرا عزل کردند، البته تحت این عنوان که استعفای فلانی را پذیرفتیم! من منصوب آنان نبودم تا حق داشته باشند مرا عزل نمایند، خبرگان فقط میتوانستند گواهی بدهند که مقام علمی فلانی در چه مرتبه ای است و صلاحیت دارد یا ندارد، خبرگان در واقع تعیین اعلم واجد شرایط میکنند، از باب اینکه در قانون اساسی آمده که رهبر باید فلان خصوصیات را دارا باشد، یا آنچه در روایات آمده است که رهبر باید اعلم مردم و اعدل مردم و دارای تدبیر و... باشد، کسانی باید فردی را که واجد شرایط است تشخیص بدهند، خبرگان باید تشخیص خودشان را بیان کنند، و اصل معنای خبره همین است که آنچه را تشخیص داده خبر میدهد، انتخاب حق مردم است بعد از تشخیص خبرگان و خبرگان فقط نظر مردم را راجع به من بیان کرده بودند، من هم در نامه ای که به امام نوشتم کلمه استعفا در آن نبود. نامه های مورخه ۳/۱ و ۴/۱/۶۸ س: در همین زمینه گویا جنابعالی در تاریخ ۴/۱/۶۸ نامه ای به امام خمینی مبنی بر اعلام آمادگی خود برای اجرای نظریات ایشان نوشته اید، آیا این نامه به دست مرحوم امام رسیده است؟ ج: چون من از نامه پرانیها و لحن بعضی از روزنامه ها احساس کردم خبرهایی در کار هست و احتمالا بخواهند تصمیماتی در مورد من بگیرند در تاریخ ۳/۱ و ۴/۱/۶۸ نامه هایی به مرحوم امام خمینی نوشتم تا این کار راحت انجام شود و بدون اینکه نیازی به
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۵۷* آن کارها و نامه پرانیها ً باشد من در مسائل سکوت کنم و عملا کنار بروم، چون چنانکه بارها گفته ام من همیشه از قدرت و مقام دوری میکردم و علاقه ای به آن نداشتم؛ این نامه ها را نوشتم، نامه ۳/۱/۶۸ را آقای قاضی خرم آبادی مانع شد بفرستم و نامه ۴/۱/۶۸ را مثل بقیه نامه ها به بیت و دفتر مرحوم امام فرستادم اما اینکه به دست خود امام خمینی دادند یا نه، من نمیدانم ولی با این نامه زمینه ای برای نامه ۶/۱/۶۸ منسوب به ایشان باقی نمیماند. پیوست شماره ۱۶۳: نامه به حضرت امام خمینی در ارتباط با شدت یافتن سعایتها و جوسازیها علیه ایشان تاریخ ۳/۱/۱۳۶۸ ۱۵شعبان ۱۴۰۹ بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی پس از سلام و تحیت و تبریک به مناسبت ایام نوروز و ولادت باسعادت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) با کمال معذرت تذکرا به عرض میرساند: قال الله تعالی: «یا ایها الذین آمنوا اجتنبوا کثی ّرا من الظن ان بعض الظن اثم و لاتجسسوا و لایغتب بعضکم بعضا» و قال: «یا ا ّّیها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتب ّینوا ان تصیبوا قوما بجها فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین» و فی الکافی (ج۸، ص۱۴۷): بسنده عن محمّد بن الفضیل ّعن ابی الحسن الاول (ع) قال: قلت له: جعلت فداک- الرجل من اخوانی یّبلغنی عنه الشی الذی اکرهه فاساله عن ذلک فینکر ذلک و قد اخبرنی عنه قوم ثقات؟ فقال لی: یا ّ محمّد کذب سمعک و بصرک عن اخیک فان شهد عندک خمسون قسامه و قال لک ّقولا فصدّقه وکذبهم، لاتذّیعن علیه شیئا تشینه به و تهدم به مروته فتکون من الذین قال الله فی کتابه: « ّان الذین ی ّحبون ان تشیّع الفا فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم». صدق الله العلی العظیم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۵۹* پیوست شماره ۱۶۴: نامه معظمله به امام خمینی و تذکر برخی نکات و اعلام آمادگی برای اجرای نظریات ایشان، مورخه۴/۱/۶۸ بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیتالله العظمی امام خمینی مدظله العالی پس از سلام و تحیت و تبریک به مناسبت ایام نوروز و ولادت باسعادت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در رابطه با پیام اخیر حضرتعالی لازم دیدم به عرض برسانم: ۱ - اینجانب تا حال خود و بیت خود را شعبه ای از بیت حضرتعالی میدانسته ام و مراجعات گوناگون مردم در مسائل شرعیه و مسائل اجتماعی و درددلهای مسئولین ارگانها و مشکلات ذوی الحاجات که دستشان به حضرتعالی کمتر میرسد را به عنوان حضرتعالی پاسخ میداده ام، و در حد توان و قدرت سعی من و بیت من بر راضی نمودن افراد و توجیه آنان و کم کردن توقعاتشان از حضرتعالی بوده است. در مقایسه با وضعیت حاکم بر بعضی از بیوت و بر بسیاری از محافل حوزوی تنها بیت اینجانب است که از انقلاب و نظام و مقام معظم رهبری دفاع میکند و ملجای برای قشر وسیع طلّاب جوان انقلابی و زجرکشیده میباشد. ۲ - در مورد منابع اطلاعاتی اینجانب نیز به عرض میرسانم: یکی از مهمترین منابع، بسیاری از مسئولین ارگانهای انقلابی و دولتی است که دائما مشکلات ارگانهای خود و راه حلها ً را مستقیما با من مطرح میکنند و برای حل آنها از من استمداد میجویند؛ و دیگری بولتنهای محرمانه کشور است از قبیل بولتن مجلس، سپاه، وزارت اطلاعات، وزارت ارشاد، وزارت خارجه، تلکسها و غیرذلک که حاوی اخبار و گزارشها و تحلیلهای مختلفی میباشند؛ و به علاوه مراجعات متفرقه مردم و ائمه جمعه و سایر شخصیتهای روحانی مورد مراجعه مردمند که در اکثر ایام هفته هر روز حدود دوساعت با آنان ملاقات و گفتگوی بدون حاجب و مانع دارم؛ و بدیهی است که وقتی یک سری مشکلات و نارسائیها و یًا احیانا خلافکاریها از منابع ذکر شده را هر روز انسان مطلع میشود تحت تأثیر قرار میگیرد و قهرا احساس تکلیف
میکند. البته ممکن است بعضی از افراد ناراضی بازداشتی یا آزاد به دلائل و انگیزه های سیاسی و غیره - که قطعا از حضرتعالی پوشیده نیست- اظهاراتی نموده باشند که لازم است انگیزه ها و شرائط آنان بررسی شود و قهرا قابل اعتماد و استناد نخواهد بود. ۳ - اینجانب تا حال معتقد بوده ام که تذکرات و انتقادات من نه فقط موجب تضعیف نظام نمیشود بلکه از این نظر که اکثریت مردم را امیدوار ساخته و مسئولین را نیز درصدد رفع نواقص و توجه بیشتر به مسائل میسازد، موجب تقویت انقلاب و نظام هم میباشد. مع ذلک اگر حضرتعالی تشخیص میدهید که این شیوه به مصلحت نیست و موجب تضعیف نظام و انقلاب میباشد اینجانب شرعا نظر حضرتعالی را بر نظر خود مقدم میداند و هیچ گاه غیر از خیر اسلام و انقلاب را در نظر نداشته ام. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۴/۱/۶۸ - حسینعلی منتظری
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۶۱*
منظور من از پیام اخیر ایشان پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی است که پخش شد و در آن اشاره ای به بیت من داشتند؛ و به نظر میرسد با وجود ذیل این نامه زمینه ای برای نامه ۶/۱ باقی نمیماند اگر این نامه از ایشان باشد؛ و کافی بود ایشان محترمانه پیغام دهند که شما از این به بعد در هیچ کاری دخالت نکن و یا اینکه مرا بخواهند و این مطلب را شفاها بگویند، من بسیار خوشحال میشدم و اوقات خود را صرف امور علمی میکردم. من یک ساعت انس با کتاب را بر همه مقامات اعتباری دنیا ترجیح میّدهم، الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا. من نامه هایم را معمولا برای آقای محمّدعلی انصاری میفرستادم که به امام بدهد اما این اواخر من سه چهارتا نامه به امام نوشتم که یکی از آنها نامه ۴/۱/۶۸ و یکی نامه پنج صفحه ای مورخه۱۸/۲/۶۸ میباشد (پیوست شماره ۱۶۵، صفحة ۱۲۳۵) ، و نامه پنج صفحه ای در حقیقت جواب رنجنامه احمدآقاست، این را من شنیدم که احمدآقا این اواخر ابراز تأسف میکرده که من نامه های اخیر فلانی را به امام نداده ام و از این جهت ابراز ناراحتی میکرده است، و ظاهرا این نامه ً ها را به امام نداده بودند چون در امام مسلما اثر میکرد و ایشان بر بسیاری از امور واقف میشدند. این نکته را هم بگویم که من یک مرتبه به حاج احمدآقا گفتم: «شما فکر میکنید که من میخواهم خدای ناکرده امام طوری بشود و من بر سر کار بیایم، من همیشه دعا میکنم که خداوند به امام طول عمر بدهد و ما هم در کنار ایشان اگر خدمتی از دستمان برمیآید انجام بدهیم، من اگر گاهی حرفی میزنم به خاطر این است که در این کشور یک انقلاب عظیمی صورت گرفته است با فداکاری مردم و به رهبری روحانیت و مرجعیّت و ما میخواهیم این قداست همچنان محفوظ باشد و خدشه ای به آن وارد نشود؛ امام وقتی انقلاب کردند که روزی شش میلیون بشکه نفت میفروختیم و پول ما هم سقوط نکرده بود و شهرهای ما هم خراب نشده بود و گرفتار محاصره اقتصادی هم نشده بودیم، الان با اوضاع فعلی هرگز من آرزو ندارم سر کار بیایم و دعا میکنم خداوند به امام طول عمر بدهد تا ضمنا مشکلات نیز حل شود».
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۶۳* نامه مورخه ۶/۱/۶۸ منسوب به امام س: بعد از نامه ۴/۱/۶۸ حضرتعالی، گویا نامه تندی منسوب به امام در تاریخ ۶/۱/۶۸ برای شما ارسال شده بود که هیچ تناسبی با نامه حضرتعالی نداشت؛ بفرمایید مضمون این نامه چه بود و آیا اکنون اصل آن را در اختیار دارید؟ ج: نامه مورخه۶/۱/۶۸ منسوب به امام نامه تندی بود، اگر چه خود ً آنها بعدا از دفتر امام تلفن کردند و از قول امام گفتند که به هیچ وجه منتشر نشود و آقای نوری پشت تلفن گفت که بیت امام میگویند: «ما این نامه را پاره کردیم شما هم پاره کنید، اگر این نامه به دست کسی افتاد از بیت شما به دست افراد رسیده است» ولی بعد به چند نحو بین افراد منتشر شد که هیچ کدام جز یکی از آنها مطابق اصل نامه نبود؛ البته اگر این نامه منتشر میشد این طور نبود که فقط به ضرر من باشد، ضرر آن برای خود امام بیشتر بود؛ اشتباه بعضی افراد این است که نظرشان نسبت به اشخاص یا به نحو تفریط است یا به نحو افراط، آیتالله خمینی مجتهد بودند، فیلسوف بودند، عارف بودند، رهبر انقلاب بودند، شجاع بودند، باتقوا بودند اما ایشان هم مثل بقیه یک انسان بودند، مخصوصا در آن شرایطی که آخر کار ایشان پیدا کرده بودند، در این اواخر ایشان بیمار بودند، سرطان داشتند، اعصابشان ً ناراحت بود و تقریبا از مردم منعزل شده بودند؛ یکی از افرادی که با من مربوط است و با آقای فلاحیان - قائم مقام وقت وزیر اطلاعات- هم مربوط بود نقل میکرد که آقای فلاحیان گفت: «این یکی دوسال آخر ما هر کاری با امام داشتیم با احمدآقا حل میکردیم و به اسم امام منعکس میکردیً م، ما اصلا دسترسی به امام نداشتیم میرفتیم با احمدآقا مطرح میکردیم و بعد میآمدیم به عنوان امام مطرح میکردیم». واقع مطلب این بود و بسیاری از مواقع از نام امام سوءاستفاده میشد. نویسنده نامه ۶/۱/۶۸ س: یکی از مسائل جنجالی و بحث برانگیز که در سالهای اخیر مطرح بوده این است که آیا نامه ۶/۱ً واقعا از امام است و به خط ایشان نوشته شده است یا اینکه
مانند بعضی دیگر از نامه ها، دیگران آن را - بااطلاع یا بدون اطلاع امام- نوشته اند؛ نظر حضرتعالی در این باره چیست؟ ج: البته در این زمینه صحبت زیاد شده است و افراد مختلف در تأیید یا تکذیب انتساب این نامه به امام نظرات خود را گفته اند؛ اما واقع مطلب این است که ما در اینکه دستخط این نامه - و همچنین برخی از نامه هایی که این اواخر به نام امام منتشر شد- از شخص امام باشد تردید داریم، آنها هم که اهل خط و خطشناس هستند تشخیص میدهند که این خط از امام نیست و متن آن هم با واقعیات جور درنمیآید و مضطرب است، ما اول احتمال این معنا را نمیدادیم - چون به دستگاه امام اعتماد داشتیم- ولی بعدا که دستخط این نامه را با سایر دستخط های امام مقایسه کردند مشخص شد که خط نامه ۶/۱ که در اواخر عمر امام نوشته شده بسا خط امام نباشد (پیوست شماره ۱۶۶، صفحة ۱۲۴۷) ، و چنانکه چندین نفر به نقل از جمعی از خصیصین بیت امام گفتند، نامه یا به خط آقای حاج احمدآقاست و یا خط آقای رسولی؛ ولی آقای انصاری به عنوان نامه امام آورد و به من تحویل داد، البته ۱ ممکن است املای ایشان باشد، و اگر املای ایشان باشد آن وقت در چه شرایطی بوده است که این مطالب را گفته اند با اینکه چهل و هشت ساعت بعد مطالبی را گفته ً اند که تقریبا مناقض با آن مطالب است، خدا میداند؟! اشکال دیگری که به این نامه هست همان گونه که گفتم -گذشته از دستخط- اضطراب متن آن است؛ به عنوان مثال در این نامه آمده است که من از اول با نخست وزیری مهندس بازرگان و رئیس جمهوری بنی صدر مخالف بودم، در حالی که این حرف درست نیست و امام نه تنها با آنان مخالف نبودند بلکه از آنان حمایت هم میکردند؛ در همین اواخر کمتر از یک ماه به برکناری آقای بنی صدر مانده بود که من با امام ملاقات کردم، در این ملاقات من به ایشان گفتم: «شما چرا فرماندهی کل قوا را به آقای بنی صدر محول کردید؟» فرمودند: «پس به کی محول کنم؟» گفتم: «خودتان به عهده بگیرید و یًا اقلا به قوای ثلاث محول کنید»، ایشان فرمودند: «آقای بنی صدر ۱ در این صورت با وصیتنامه صریح حضرت امام که مرقوم فرمودند تمام نامه ها و اعلامیه های من باید به خط و امضای من باشد چه باید کرد؟!
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۶۵* آدم خوبی است«؛ و در مورد مهندس بازرگان هم، همه حمایتهای شدید امام را از ایشان به یاد داریم و اگر با ایشان مخالف بودند چرا ایشان را تعیین نمودند و یک کشور را در اختیار ایشان قرار دادند، و چرا دولت موقت را دولت امام زمان نامیدند؟! پس این گونه نبوده که ایشان از اول با آقای مهندس بازرگان یا آقای بنی صدر مخالف باشند. از طرف دیگر امامی را که چهل سال بود من میشناختم و با او معاشر بودم کسی نبود که به خود اجازه دهد مسلمانی را علنا تهمت زند، و با خدا همکاری نموده حکم قعر جهنم برای افراد صادر نماید و تهمتهای ناروا و شاخداری را که دیگران برای اغراض سیاسی خود به هم میبافند بازگو نماید. لحن نامه به قدری تند و مشتمل برخلاف واقع بود که با آن تقوا و روحیه عارفانه ای که چهل سال بود ما از ایشان شناخته بودیم هیچ گونه تناسب نداشت. در این نامه به من نوشته شده: «در هیچ کار سیاسی دخالت نکنید»! درحالی که: اولا: ایشان در بحث نماز جمعه از تحریرالوسیله - مسأله ۹- نوشته اند: « ّّفمن توهم ان الدین منفک عن السیا فهو جاهل لم یعرف الاسلام و لا السیا» «هرکس توهم کند که دین از سیاست جداست او جاهل است، نه اسلام را شناخته و نه سیاست را». بنابراین اگر ایشان به کسی بنویسد در سیاست دخالت نکن بدین معناست که به کسی بگوید دین نداشته باش. چهارتا بچه سیوطی خوان ساکن یک مدرسه در قم با یک نام عوضی که روی آنان گذاشته اند حق دارند در سیاست دخالت کنند و حوزه علمیه قم را با عظمتی که داشت بازیچه سیاستهای غلط خود قرار دهند، و من که چهل سال است در متن سیاست هستم با همه سوابق مبارزاتی که دارم حق ندارم در سیاست دخالت کنم؟! « ّان هذا لشیی عجاب»! و ثانیا: مگر ایشان چهل و هشت ساعت بعد از نامه ۶/۱/۶۸ در نامه ۸/۱ که به نام ایشان از رسانه ها پخش شد ننوشتند: «همه میدانند که شما حاصل عمر من بوده اید و من به شما شدیدا علاقه مندم... شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظریات شما استفاده کنند»؛ آیا مقصود ایشان این بوده که نظام در شکیات و سهویات نماز از من استفاده کند؟! یا اینکه به مناسبت حکم و موضوع به دست میآید که مقصود استفاده نظام در مسائل مربوط به سیاست داخلی و خارجی کشور و مطابقت آنها با موازین اسلامی میباشد.
و ثالثا: من یک فرد عامی نیستم که بخواهم از ایشان تقلید کنم، الحمدالله از نظر معلومات به حدی رسیده ام که نخواهم تقلید کنم، و خود آن مرحوم با وجود فقها و مراجع بزرگ تقلید، مرا «فقیه عالیقدر» خطاب کردند؛ و تقلید بر شخص مجتهد عالم به وظیفه خود حرام است، این مسأله ای است که هر کس بویی از علم و فقاهت به مشامش رسیده باشد آن را میداند. زمینه های صدور نامه ۶/۱/۶۸ س: با توجه به اینکه سابقه آشنایی حضرت امام با حضرتعالی به بیش از چهل سال میرسد و به اعتراف همه آگاهان - اعم از دوست و دشمن- هیچ یک از یاران امام به اندازه شما به ایشان نزدیک نبوده و هیچ کس همچون شما برای ایشان فداکاری نکرده است، صدور این نامه - بر فرض صحّت انتساب آن به امام- از ناحیه ایشان موجب تعجب بسیاری از یاران انقلاب شد و این سئوال مطرح گردید که در آن زمان چه زمینه هایی به وجود آمده بود که سرانجام به این حادثه منتهی گردید، و اساسا به نظر حضرتعالی نقش واسطه ها و عوامل داخلی و خارجی در این جریان چگونه بود و تا چه اندازه در بوجودآمدن این حادثه نقش داشتند؟ ج: همان گونه که شما در سئوالتان بیان کردید و همه کسانی که در جریان انقلاب بوده اند میدانند در بین علمای زنده و علمای معاصرین که شهید شدند احدی را نمیتوانید پیدا کنید که مانند من به مرحوم امام نزدیک بوده باشد و به اهداف ایشان خدمت کرده باشد، و با اینکه ً خود نسبتا موقعیتی داشت همه زندگی خود را وقف ایشان کرده باشد؛ من حتی از مصارف زندگی خودم میزدم و در راه اهداف ایشان، پخش اعلامیه های ایشان، رساله های ایشان، شهریه ایشان و رفع نّیازهای متوقعین از ایشان کمک میکردم؛ و در بازجویی های کذایی ساواک نام ایشان را با احترام و به عنوان «آیتالله» مینوشتم، هرچند با خشونت بازجوها مواجه میشدم؛ و هیچ گاه خود را از ایشان جدا نمیدانستم و حتی نامه هایی را که به ایشان مینوشتم برای رفع مشکلات نظام و حفظ حرمت و قداست ایشان بود؛ من آن نامه ها را از مفاخر خود میدانم چون برای حفظ اسلام و انقلاب بوده، من به واسطه نمایندگان خود در
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۶۷* زندانها از کارهای خلاف و شکنجه های قرون وسطایی که متأسفانه به نام اسلام و امام انجام میشد اطلاع داشتم و برای حفظ اسلام و حرمت امام به ایشان خبر میدادم، ولی جمعی اعتراض داشتند که چرا به ایشان اطلاع میدهید، و شنیدم حاج احمدآقا گفته بود: «آقای منتظری باید از آقای... یاد بگیرد که از قم میآید و دست امام را میبوسد و عقب عقب برمی گردد، ولی آقای منتظری میآید با امام یک و دو میکند»؛ غافل از اینکه مردم برای اجرای اسلام و عدالت انقلاب کردند، و اگر بناست همان کارهای رژیم سابق انجام شود - آن هم به نام اسلام- انقلاب نمیکردیم بهتر بود، برای اینً که اقلا قداست اسلام محفوظ بود. در عین حال من هیچ گاه به فکر مقام نبودم و هدفی جز خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی نداشتم، بر کسی هم منت ندارم چون به وظیفه شرعی عمل میکردم. و بالاخره به شخص امام خدمت میکردم چون ایشان را مظهر اسلام و انقلاب اسلامی میدانستم، البته مانند برخی از افراد نسبت به ایشان غلو نمیکردم؛ ایشان را باتقوا و بی هوا و شجاع و بادرایت میدانستم ولی معصوم نمیدانستم و خودشان هم ادعای عصمت نداشتند. ایشان را همان گونه که بودند میشناختم، نه آن گونه که متملقین و فرصت طلبان میخواستند؛ به قول شاعر عرب: «و من ذاالذی ترضی سجایاه کلها کفی المرا نبلا ان تعد معایبه» کیست که همه خصلتهای او پسندیده باشد؟ برای بزرگواری مرد همین بس که عیبهای او شمارش شود. اما اینکه چه زمینه هایی بوجود آمد که در روزهای آخر ایشان چنین واکنش تندی نشان دهند از زوایای مختلف میتوان بررسی کرد؛ همان گونه که عرض کردم من همان ابتدا نسبت به برخی تندرویها و کارهای خلاف که متأسفانه به نام اسلام و امام انجام میگرفت اعتراض داشتم و اعتراض خودم را هم پنهان نمیکردم، یا به امام یا به مسئولین و گاه برای مردم بیان میکردم. در قضیه جنگ با اینکه من خود در صحنه بودم و به جبهه هم رفتم و از محل کمکهای مستمر مردمی زیاد به جبهه کمک میکردم، و نمایندگان من در جبهه آقایان محمّدعلی رحمانی و مرحوم گل سرخی بودند، و با اینکه پدر و فرزند و نوه های من در جبهه حضور داشتند و فرزند من در جبهه یک چشم خود را از دست داد و یکی از نوه هایم به شهادت رسید ولی مع ذلک راجع به مشکلات جنگ چندین نامه به مرحوم امام نوشتم، و پس از فتح خرمشهر به دفتر ایشان
پیغام دادم که ارتش انگیزه ورود به خاک عراق را ندارد و به علاوه ما را متجاوز به حساب میآورند و تجاوز از هرکه باشد محکوم است، پس بجاست مقدمات صلح فراهم گردد؛ این در حالی بود که کشورهای عربی زیاد بر صلح اصرار داشتند و حاضر بودند خسارتهای ایران را تا اندازه ای جبران نمایند. پس از پیغام من، شنیدم برخی گفته بودند فلانی بوی دلار به مشامش خورده، درصورتی که از قرار مسموع خود امام نیز با ادامه جنگ موافق نبوده اند ولی بالاخره با اصرار دیگران جنگ را ادامه دادند تا کار به جایی رسید که ایشان ناچار شدند قطعنامه سازمان ملل را بپذیرند. بالاخره از همان ابتدا احساس میشد که بعضی افراد از این مسائل سوءاستفاده میکنند و انتقادهای مرا به گونه دیگری نزد امام جلوه میدهند. تا اینکه قضایای سال ۶۵ و ۶۶ پیش آمد و من احساس کردم عدّهای تحت عناوین دیگر و به بهانه سیدمهدی هاشمی دست به یک تصفیه حساب سیاسی گسترده زده اند و مشخص بود که هدف اصلی آنان من بودم، آنها میخواستند بیت مرا - که قرار بود در آیً نده مثلا رهبری انقلاب به عهده اش باشد- در اختیار بگیرند و مثل زمان امام هر کاری که میخواستند انجام دهند، و متأسفانه مرحوم امام را در این قضیه وارد کردند و با سرمایه گذاری از ایشان برنامه های خودشان را پیش بردند که تفصیً ل آن را قبلا بیان کرده ام. اما بعید به نظر میرسد که اختلاف نظرها و اصطکاکی که در آن سالها به وجود آمد علت حوادث سال۶۸ باشد؛ زیرا پس از خاتمه یافتن قضایای مربوط به سیدمهدی وحتی پس از اعدام او در تاریخ ۶/۷/۶۶، من ملاقاتهایی با امام داشتم و هیچ مشکل و کدورتی در بین نبود، ایشان در تیر ماه سال ۶۷ پس از فاجعه سقوط هواپیمای مسافربری ایران به دست ناوگان آمریکا، در پاسخ به نامه من، نامه ستایش آمیزی نوشتند که از رسانه ها پخش شد (پیوست ۱۳۹ و ۱۴۰، صفحات ۱۱۴۳ الی ۱۱۴۶) ؛ حتی چندماه پس از داستان اعدامهای سال۱۳۶۷ که به نام ایشان انجام شد و با اعتراض شدید من روبرو شد من با ایشان ملاقات داشتم و مسأله خاصی در بین نبود، یک ملاقات هم آقای سیدهادی هاشمی داماد من در تاریخ ۲۷/۷/۶۷ جداگانه با ایشان داشت که در آن ملاقات امام ضمن ستایشهای زیاد از من، از آقاهادی تفقد کرده بودند و ایشان را مأمور کرده بودند که در بیت من حضور داشته باشد و نگذارد که مخالفان در گوشه و کنار برعلیه من کاری انجام دهند، که آن زمان در بین خواص آقاهادی را به عنوان نماینده امام در بیت من
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۶۹* میشناختند؛ بنابراین تا آن زمان مسأله خاصی مطرح نبود و احتمالا در این دوسه ماه آخر مسائل دیگری رخ داده است. البته در ایام دهه فجر سال۶۷ من دیدم مسئولین دارند یک جشن مفصّل را تدارک میبینند، من در ضمن انتقاد از خرجهای زیاد و اسراف کاریها از بیت المال گفتم: «گناهان سیاسی نیز توبه دارد و ما باید از کارهای خلاف و اشتباهات گذشته خویش توبه کنیم، و ًاگر فرضا در جنگ اشتباهاتی کرده ایم از آنها عبرت بگیریم تا تکرار نشود» و یک مصاحبه نیز به مناسبت دهه فجر داشتم که متن کامل آن همان موقع چاپ شد ولی سخنرانی مرا با سانسور پخش کردند (پیوستهای ۱۶۱ و ۱۶۲، صفحات ۱۱۲۵ الی ۱۲۳۴) ، و معلوم شد که این سخنرانی و مصاحبه خوش آیند مسئولین نبوده و ظاهرا به مرحوم امام نیز چیزهایی گفته شده بود و ایشان در ضمن یک پّیام متعرض مسأله جنگ شدند و اشاره ای به سخنان من داشتند، اما با این همه آن سخنرانی و مصاحبه به گونه ای نبود که تا این اندازه مسأله ایجاد کند، چرا که در سالهای قبل از آن من انتقادات تندتری داشتم ولی هیچ وقت تا این اندازه مسأله حاد نشده بود. اگر امام از اول مرا شایسته رهبری نمیدانستند - چنانکه آقایان مدعی آن هستند- لازم بود در همان سالها اقدام میکردند، چون ایشان که نمیدانستند چه زمانی از دنیا میروند و اگر اتفاقی رخ میداد و رهبری به دست من میافتاد به قول آقایان کشور به دست منافقین میرسید و انقلاب از بین میرفت؛ اما در آن سالها با وجود آن انتقادها و اعتراضهایی که من نسبت به عملکردها داشتم امام نه تنها اقدامی نکردند و نه تنها یک کلمه به من چیزی نگفتند بلکه گاهی از من حمایت و ترویج هم میکردند. روی این حساب قاعدتا باید در این چند روز آخر مسائل دیگری اتفاق افتاده باشد. البته نباید نقش واسطه ها و کسانی را که در این بین فتنه گری میکردند از نظر دور داشت؛ مرحوم امام به اطرافیان خود و به مسئولین بالای نظام اعتماد داشتند و برخی از این اعتماد سوءاستفاده میکردند، افرادی از روی اغراض سیاسی یا خطی و جناحی چیزهایی به ایشان میگفتند و برای ایشان ذهنیت درست میکردند، من از امام دور بودم و آنها هرچه میخواستند میگفتند، حتی شنیدم برخی از مسئولین پیش امام رفته بودند و علیه من مطالبی گفته بودند بعد برای اینکه امام را تحت تاثیر قرار دهند شروع به گریه کرده و عمّامه به زمین کوبیده بودند، که من نمیخواهم
پرده دری کنم و از آنان نام ببرم. وزارت اطلاعات هم در این بین نقش مؤثّری را ایفا میکرد، از ناحیه مسئولین وزارت اطلاعات گزارشهای مختلفی به ایشان داده میشد که برخی از آنها حدسیات و تحلیلهای غلط و برخی اکاذیبی بود که به عنوان واقعیات به ایشان گزارش میشد، و ایشان گزارشهای آنان را وحی منزل میپنداشتند، چون خدماتی از آنان دیده بودند احتمال خلاف در گفته های آنان را نمیدادند. از طرف دیگر مرحوم امام فردی بودند که در برابر کارهایی که خلاف میپنداشتند نمیتوانستند خونسرد و بی تفاوت باشند، به انقلاب اسلامی اعتقاد و علاقه مفرط داشتند و آن را همچون فرزند خود به حساب میآوردند و کوچکترین مخالفت و حتی انتقاد نسبت به آن را تحمل نمیکردند، در این اواخر هم در اثر سرطان مزمن کمتر بر اعصاب خویش مسلط بودند؛ آن مرحوم با اینکه باخدا و بی هوا بودند ولی معصوم نبودند، و غیرمعصوم مخصوصا اگر نسبت به یک موضوع بمباران تبلیغاتی شود بسا تحت تأثیر تبلیغات غلط قرار میگیرد؛ بالاخره مجموع این عوامل سبب شده بود که ایشان نسبت به من که از صحنه بیت ایشان دور بودم یک حالت استثنایی و غیرعادی پیدا کرده بودند. البته درباره نقش عوامل خارجی که سئوال کرده بودید، گرچه من آدمی نیستم که بخواهم در مسائل مختلف همه سرنخها را به خارج مرتبط کنم و به اصطلاح مدافع «تئوری توطئه» باشم، اما در این جریان بعید نمیدانم عوامل خارجی هم مؤثّر بوده باشند؛ ظاهرا مسأله برکنارکردن من از مدتها قبل مطرح بوده ولی من بی اطلاع بوده ام و شواهدی بر این امر گواه است، از جمله چنانکه در جریان مک فارلین به آن اشاره شد آقای قربانی فر به آقای امید گفته بود تصمیم دارند فلانی را برکنار کنند؛ نظیر همین مطلب را آقایان ایروانی و کیمیایی که از طرف مرکز جهانی علوم اسلامی به کشور سیرالئون رفته بودند نقل میکردند که در مراسم سالگرد انقلاب اسلامی بیست و دوم بهمن ۱۳۶۷ در مجلس جشنی که از طرف سفارت جمهوری اسلامی برپا شده بود سفیر فلسطین در سیرالئون به ایشان میگوید: «بزودی آقای منتظری را از قائم مقامی برکنار میکنند»، و بعد از این سئوال که آیا تحلیل میکنید یا خبر دارید، سفیر فلسطین میگوید: «ما خبر دقیق داریم که بزودی این کار انجام خواهد گرفت». جالب است بدانیم که همین آقای سفیر فلسطین چندی قبل از پذیرش قطعنامه
فصل دهم: غوغای برکناری ۶۷۱* توسط امام خمینی (ره) به سفیر ما در سیرالئون گفته بود که کار جنگ تمام است و بزودی امام خمینی قطعنامه را خواهد پذیرفت. حالا سفیر فلسطین از کجا این اخبار را به دست آورده بود معلوم نیست! بالاخره همه این عوامل دست به دست هم داد تا ذهن امام را نسبت به من ملکوک کنند و زمینه های حوادث سال۶۸ پدید آید؛ در این اواخر گاهی از برخی پیامهای مرحوم امام که از رسانه ها پخش میشد استفاده میشد که ایشان به من و دفتر من اشاره دارند و پیدا بود نزد ایشان راجع به من و دفتر من صحبتهایی شده و شنیدم به ایشان گفته بودند منافقین در بیت فلانی نفوذ کرده اند و او سخنگوی آنان شده است. به هرحال ایشان در تهران بودند و من در قم مشغول درس و بحث، دور از ایشان و بی خبر از خیلی چیزها. از نامه ای هم که آقایان کروبی و امام جمارانی و سید حمید روحانی در اواخر بهمن ۱۳۶۷ به من نوشته بودند کاملا مشخص بود که مقدمات برکناری من فراهم شده است، زیرا آنان بدون نظر بیت امام کاری انجام نمیدادند. البته در جواب نامه آقایان خود من چند کلمه ای نوشتم و بعد از اینکه آنها نامه دیگری نوشتند فرزندم سعید برای آنان جوابیه ای ارسال نمود. (پیوستهای شماره ۱۶۷ الی ۱۷۱، صفحات ۱۲۵۲ الی ۱۲۷۵) مطلب دیگر اینکه در همان اوایل که مرحوم امام در اثر کسالت به تهران منتقل شدند، روزی آقای حاج سید سراج الدین موسوی یک نامه سربسته از مرحوم امام برای من آورد که روی پاکت آن نوشته بودند: «بعد از مرگ من این نامه را باز کنید»؛ من بدون اطلاع از محتوای نامه آن را حفظ کردم تا اینکه در تاریخ ۲۸/۱۲/۱۳۶۷ آقای محمّدعلی انصاری از بیت امام به قم آمد و گفت: «امام فرموده اند نامه مرا بدهید»، من هم یک رسید از ایشان گرفتم و نامه را دادم و فهمیدم مطلبی در میان هست؛ تا اینکه در تاریخ ۲/۱/۶۸ اعلامیه ای به نام امام در رسانه ها خوانده شد تحت عنوان «پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی» و در آن اشاره ای به بیت من شده بود، در قسمتی از آن آمده بود که من با هیچ کس عقد اخوت نبسته ام و میزان ارادت من به افراد پایبندی آنان به اسلام و انقلاب است. من وقتی این قبیل نامه ها و لحن تند امام را دیدم فهمیدم که بزودی تصمیماتی درباره من گرفته خواهد شد و برای اینکه بعضی شبهات را از ذهن