کتاب‌ها ‹ رساله حقوق ‹ بخش ۱

رساله حقوق

بخش ۱ از ۵
تصویر صفحه ۱ کتاب

رساله حقوق

فقیه و مرجع عالیقدر

حضرت آیت‌الله العظمی منتظری

(رضوان الله تعالی علیه)

سرشناسه: منتظری، حسینعلی، ۱۳۰۱ - ۱۳۸۸.

عنوان و نام پدیدآور: رساله حقوق / منتظری.

مشخصات نشر: تهران: سرایی، ۱۳۹۴.

مشخصات ظاهری: ۱۶۸ ص / ۸۰۰۰۰ ریال.

شابک: ISBN: 978 - 964 - 7362 - 48 - 1

وضعیت فهرست نویسی: فیپا.

یادداشت: چاپ قبلی: سرایی، ۱۳۸۳ (۱۳۶ ص).

موضوع: حقوق مدنی (فقه)

موضوع: مردم (حقوق اساسی) -- جنبه های مذهبی -- اسلام

موضوع: حقوق الهی

موضوع: حقوق بشر -- جنبه های مذهبی -- اسلام

رده بندی کنگره: ۱۳۹۴ ۵ ر ۷۷ م / ۲۵۴ BP

رده بندی دیویی: ۲۹۷/۶۵۲

شماره کتابشناسی ملی: ۳۹۵۷۲۴۳

رساله حقوق

«آیت‌الله العظمی منتظری (ره)»

انتشارات سرایی

شابک: ۱ - ۴۸ - ۷۳۶۲ - ۹۶۴ - ۹۷۸

قم، میدان مصلی، بلوار شهید محمد منتظری، کوچه شماره ۸

تلفن: ۳۷۷۴۰۰۱۱ (۰۲۵) - ۲۲۵۶۳۴۵۸ (۰۲۱) ✽ فاکس: ۳۷۷۴۰۰۱۵ (۰۲۵)

موبایل: ۰۹۱۲۲۵۲۵۰۵۰

E-mail: SaraeiPublication @gmail.com

www.Amontazeri.com

﴿فهرست مطالب﴾

پیش گفتار۱۱

مقدمه۱۳

معانی حق و موارد کاربرد آن۱۳

الف- معنای حقیقی۱۳

ب- معنای اعتباری۱۳

رابطه حق و تکلیف۱۴

منشأ حقوق۱۶

نگرش متفاوت جهان بینی الهی و غیر الهی به انسان۱۸

تلازم بین حکم عقل و حکم شرع۲۱

دینداری حق است یا تکلیف؟۲۴

تزاحم حقوق۲۴

رابطه حق و احسان۲۵

حقوق خداوند بر انسان۲۷

الف- حق قرآن۲۸

ب- حق پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع)۲۹

ج- حق فرائض و سنن مهم الهی۳۱

۱- «حق نماز»۳۱

۲- «حق حج»۳۱

۳- «حق روزه»۳۱

۴- «حق صدقه»۳۲

۵- «حق قربانی»۳۲

۶- «حق مسجد»۳۲

۷- «حق زیارت برادر مؤمن»۳۲

دو نمونه دیگر از حقوق خداوند۳۳

رابطۀ حقوق انسانها با حقوق الهی۳۳

حق کرامت انسانی۳۴

حقوق انسان بر خود۴۳

حقوق متقابل انسانها نسبت به یکدیگر۴۵

۱- حقوق خانواده و بستگان۴۵

۲- حقوق اجتماعی۴۹

حق حیات مادی و معنوی۴۹

حق آزادی اندیشه و بیان۵۲

حق آزادی تغییر اندیشه۵۹

حق کسب و کار و انتخاب مسکن۶۵

حق بازنشستگی۶۶

حق افراد مستضعف و مظلوم۶۷

حق مبارزه با محرومیت۶۹

حق ایتام و محرومین۶۹

حق تقدم۷۱

۳- حقوق متقابل مردم و حکومت صالح۷۲

قدرت و سوء استفاده از حق۷۵

حق تعیین سرنوشت۷۶

حق فعالیت سیاسی۸۰

حق اطلاع و نظارت بر عملکرد حاکمیت۸۱

حق استیفای فوری حقوق۸۵

حق برخورد عادلانه۸۵

حق مصونیت منتقدین از تعرض۸۸

حق امنیت در زندگی شخصی۸۹

حق پرده پوشی بر عیوب و اسرار مردم۹۱

حق عفو و گذشت نسبت به لغزشها۹۲

حق اقشار ضعیف و دور از قدرت۹۴

حق دیدار خصوصی و بدون حاجب با حکّام۹۵

حقوق حاکمیت و کارگزاران۹۶

حقوق عمومی مردم۹۷

سه حق اساسی در کلام حضرت امیر (ع)۱۰۰

حقوق اصناف مختلف۱۰۱

۱- جنود خداوند (یعنی نیروهای مسلح)۱۰۱

۲- کتّاب و نویسندگان عمومی و خصوصی۱۰۱

۳- قضات دادگستری۱۰۱

۴- کارگزاران حکومت۱۰۱

۵- مالیات دهندگان مردم۱۰۱

۶- تجّار و کسبه و صنعتگران۱۰۲

۷- اقشار ضعیف و پایین۱۰۲

حقوق بازداشت شدگان۱۰۳

۱- زندان به عنوان حدّ۱۰۳

۲- زندان به عنوان تعزیر۱۰۳

۳- زندان اکتشافی۱۰۳

حق مدعی۱۰۷

حق مدعی علیه۱۰۷

حق دفاع در دادگاه۱۰۷

حق محاکمه در دادگاه بی طرف۱۰۹

حق مساوات قضایی۱۱۰

حق مساوات در برابر بیت المال۱۱۴

۴- حقوق فردی۱۲۰

حقوق متقابل استاد و شاگرد۱۲۰

حق دانشمندان۱۲۲

حق شریک۱۲۳

حق طلبکار۱۲۴

حق مشورت کننده۱۲۴

حق مشاور۱۲۵

حق نصیحت جو۱۲۶

حق نصیحت کننده۱۲۶

حق احسان کننده۱۲۷

حق بیمار۱۲۷

حق همسایه۱۲۸

حق همسفر۱۲۹

حق سائل۱۲۹

حق سالخورده۱۳۰

حق خردسال۱۳۱

حق معاشر۱۳۱

حق درگذشتگان۱۳۲

حقوق عمومی مسلمانان نسبت به یکدیگر۱۳۲

حق پرده پوشی عیوب۱۳۵

اهمیت ادای حق مؤمن۱۳۵

حقوق ملتها نسبت به یکدیگر۱۳۷

حق مصونیت دیپلماتها۱۴۲

حق اقلیتهای مذهبی۱۴۳

حق اسیران۱۴۵

حق پناهندگی۱۵۰

حقوق متقابل بین انسان، طبیعت و حیوان۱۵۵

حقوق حیوانات۱۵۶

✽ ✽ ✽

کتابنامه۱۶۱

کتابهای منتشر شدۀ فقیه عالیقدر آیت‌الله العظمی منتظری (ره)۱۶۵

پیش گفتار:

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله ربّ العالمین

والصلاة والسلام علی خیر خلقه محمد و آله الطاهرین

مسأله «حقوق» و به عبارت دیگر «حقها» از مسائلی است که همواره در طول تاریخ بشر - بخصوص از سوی اندیشمندان و نویسندگان جوامع و مکاتب گوناگون حقوقی و ادیان مختلف الهی و غیرالهی - مطرح بوده، و منشأ و اقسام و مصادیق و چگونگی استیفای آنها مورد بحث قرار می‌گرفته است.

در اسلام نیز که خاتم و اکمل ادیان الهی می‌باشد به مسأله حقوق توجه شده است. از سوی دیگر اهمیت و نقش آن در سعادت و هدایت فرد و جامعه و تحقق عدالت بر کسی پوشیده نیست.

از این رو اینجانب در رساله جدید توضیح المسائل که در سالهای اخیر با اصلاحات و اضافاتی منتشر شد بخشی از اقسام و مسائل حقوق را به آن ملحق نمودم؛ ولکن با توجه به اینکه یکی از مسائل مورد بحث و کنکاش در جامعه - به ویژه در عصر حاضر - حقوق و مسائل آن

از نظر اسلام می‌باشد؛ و متأسفانه از سوی برخی گرایشها تلاش می‌شود که دین اسلام را که دین رحمت است خشن و در تعارض با حقوق انسانها معرفی کنند، لذا تصمیم گرفته شد مسائل حقوق با توضیح بیشتری به عنوان رساله ای مستقل در اختیار علاقه مندان قرار گیرد؛ هر چند این مسائل به صورتی مختصر بیان شده و تفصیل بیشتری را می‌طلبد، (۱) ولی کثرت مشاغل و حال جسمی من مجالی بیش از این نداده است. امید است فضلا و محققان - به ویژه پژوهشگران آشنا با علوم اسلامی - این مباحث را پیگیری کنند و معارف اصیل اسلام را به نحو شایسته شناسایی و معرفی نمایند.

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

۱۳ رجب المرجب ۱۴۲۵ - ۱۳۸۳/۶/۹

حسینعلی منتظری

مقدمه

معانی حق و موارد کاربرد آن

«حق» از نظر لغت به معنای ثابت و موجود می‌باشد؛ و اصطلاحاً به دو معنای حقیقی و اعتباری که معنای لغوی در آنها ملحوظ گردیده است به کار می‌رود:

الف- معنای حقیقی: این معنا بدون فرض و اعتبار و قرارداد، ثبوت و تحقق دارد. در این معنای از حق، واقع و آن چیزی که هست مورد توجه قرار گرفته است.

ب- معنای اعتباری: تحقق و ثبوت این معنا به اعتبار و وضع و قرارداد می‌باشد، و به عبارت دیگر حق به این معنا چیزی جز اعتبار و قرارداد نیست.

در این معنای حق، توجه به ارزش و آن چیزی است که باید باشد؛ اعم از اینکه فعلاً موجود باشد یا نباشد.

معنای حقیقی «حق» از نگاهی به سه قسم تقسیم می‌گردد:

۱- هستی و واقعیت عینی و خارجی اشیاء، خواه از نظر عقل و شرع الهی مطلوب و پسندیده باشد یا نباشد.

۲- واقعیت و تحقق اشیاء که از نظر عقل و شرع مطلوب و پسندیده می‌باشد. حق به این معنا هم مصداق «حق» به معنای حقیقی، و هم مصداق «حق» به معنای اعتباری آن می‌باشد.

۳- مطلق قضایا و گزاره هایی که واقع عینی و خارجی با آنها مطابقت دارد؛ اعم از قضایای ذهنی، لفظی و کتبی. یعنی هر اعتقاد و صورت ذهنی و یا گفتار و نوشتاری که ما بازاء عینی و خارجی داشته باشد اگر مطابقت خارج و واقع با آن قضیه در نظر گرفته شود آن قضیه را «حق» می‌نامند؛ چنانکه به لحاظ مطابقت آن قضیه با خارج و واقع آن قضیه را «صادق» می‌گویند.

رابطه حق و تکلیف

آنچه در اینجا مورد نظر است حقوق اعتباری است که براساس وضع و قرارداد برای افراد اجتماع ثابت می‌گردد، و متقابلاً آن کسی که حق بر عهده اوست مکلف خواهد بود. بنابراین هرکجا حقی برای کسی ثابت گردید حتماً تکلیفی را بر عهدهٔ دیگری به همراه خواهد داشت؛ و کسی که به نفع او حقوقی بر عهده دیگران اعتبار شده معمولاً دیگران نیز حقوقی بر عهده او دارند؛ بنابراین حق و تکلیف بین افراد متبادل و متلازم می‌باشد.

تنها در مورد خداوند متعال است که حق بدون تکلیف قابل فرض و قبول می‌باشد؛ یعنی او بر بندگان خود حقوقی دارد ولی در مقابل،

مکلف به کاری که مأمور به انجام آن باشد نیست.

در این رابطه حضرت امیر (ع) فرموده: «هیچ حقی برای کسی ثابت نمی‌شود مگر اینکه متقابلاً وظیفه ای بر دوش او گذاشته می‌شود، و هیچ وظیفه ای بر دوش کسی ثابت نمی‌شود مگر اینکه متقابلاً حقی برای او ثابت می‌گردد. و اگر به فرض برای کسی حقی ثابت باشد که در قبال آن وظیفه ای نداشته باشد، او تنها خداوند سبحان خواهد بود.» (۱)

البته خداوند از روی فضل و رحمت گسترده ای که دارد، نه تنها هیچگاه فیض و رحمت خود را از بندگان دریغ نداشته بلکه آن را بر خود ضروری و لازم می‌شمارد. در قرآن کریم آمده است: «پروردگار شما رحمت را بر خود فرض و مکتوب نموده است.» (۲) تمام موارد پاداشهای الهی نیز از همین نمونه می‌باشد. و از همین نمونه است این آیه شریفه: «نصرت مؤمنین حقی است بر ما.» (۳)

و اگر در تعبیرات فلاسفه و متکلمین دیده می‌شود که مثلاً عدل و لطف به بندگان بر خداوند واجب است و کار قبیح و ظلم بر او حرام می‌باشد، منظور آنان وجوب و حرمت اعتباری مانند تکالیف نیست که کسی برای خداوند تکلیفی معین کرده باشد؛ بلکه وجوب و حرمت

حقیقی و تکوینی است. یعنی به یقین از خداوند تکویناً کار حسن و عدل صادر می‌شود و قطعاً کار قبیح از او صادر نخواهد شد؛ زیرا او عالم مطلق، قادر مطلق و حکیم مطلق است.

منشأ حقوق

انسان دارای خواسته‌های ویژه خود می‌باشد که با توجه به اراده و اختیاری که فطرتاً در نهاد او قرار داده شده به نظر بدوی و ابتدایی می‌تواند آنها را در عرصۀ زندگی خود به هرگونه دلخواه تحصیل نماید؛ ولی از آنجا که او طبیعتاً موجودی مدنی و اجتماعی است، به عنوان جزئی از پیکر اجتماع بشری با جامعه انسانی عجین و آمیخته شده و زندگی فردی و اجتماعی او دو چهرۀ گوناگون حیات وی گردیده است؛ دو چهره ای که هر کدام ضرورتهای خاصی را طلب می‌نماید. آنچه بیشتر در مقام اعتبار حقوق لازم است مورد عنایت قرار گیرد توجه دو سویه به ضرورتهای این دو چهره فردی و اجتماعی انسان می‌باشد. و این توجه دو سویه به نحو شایسته و چنان که باید ممکن نیست، مگر اینکه منشأ پیدایش حقوق که براساس آن فردی دارای «حق» می‌گردد به خوبی شناسایی گردد.

در این رابطه مکاتب و گرایشهای مختلفی وجود دارد که این مختصر گنجایش بیان و نقد آنها را ندارد. از یک سو نظریه حقوق طبیعی با رویکردهای مختلفی که در آن وجود دارد به تبیین خاستگاه

حقوق می‌پردازد، و از سوی دیگر مکتب حقوق قراردادی مبنای حقوق اساسی انسانها را براساس یک قرارداد فرضی میان آنان معرفی می‌کند، که البته تفسیرها و گرایشهای متفاوتی نیز در بطن این نظریه وجود دارد؛ (۱) همچنین نظریات دیگری نیز در این زمینه ارائه می‌گردد که با حقهای انسانی چندان سازگار نیست.

همانگونه که بیان شد تبیین و نقد و بررسی هر یک از مکاتب فوق و شاخه ها و نحله های آن مجال وسیعتری را می‌طلبد؛ اما به طور کلی باید دانست که حقوق اساسی و بنیادین انسان، محصول ضرورتها و مقتضیات خاص اجتماعی و شرایط زمانی و مکانی نیست؛ چرا که اینگونه حقوق - همچون حق تعیین سرنوشت، حق حیات، حق معیشت و زندگی سالم، حق آزادی اندیشه و بیان و حق امنیت فردی و اجتماعی - قبل از هر چیز حقهایی فطری هستند و لذا فی نفسه ثابت، غیر قابل سلب و ذاتی می‌باشند و انسانها به خاطر انسان بودنشان و به دلیل کرامت انسانی باید از آنها برخوردار باشند. اینگونه حقها ریشه در قانون گذاری یا ارادهٔ حکومت ندارند؛ بلکه ریشه در فطرت داشته و از بدیهیات عقل عملی به شمار می‌آیند و دیدگاه شریعت نسبت به آنها نیز ارشادی است.

نگرش متفاوت جهان بینی الهی و غیر الهی به انسان

پیش از این گفته شد در بحث حقوق، حق به معنای اعتباری (در مقابل معنای حقیقی) مطرح است، یعنی آنچه باید باشد. بدیهی است این بایدها از رابطه تنگاتنگ و ضروری بین اهداف از پیش تعیین شده نظام آفرینش و حیات و زندگی انسانی از یک سو، و آنچه انسان را به آن اهداف نزدیک می‌کند یا می‌رساند از سوی دیگر انتزاع می‌گردد. بنابراین برای تعیین منشأ حقوق لازم است ابتدا اهداف مذکور و سپس آنچه در آن راستا کارساز و مفید است شناسایی شود، تا بر آن پایه رابطهٔ ضروری بین آن دو که ریشهٔ واقعی «حق» است کشف گردد.

ناگفته نماند که به میزان جهان بینیهای مختلف الهی و غیرالهی، هم هدف از خلقت انسان و هم آنچه در رسیدن به آن مفید است و به تبع آن رابطهٔ ضروری بین آن دو متفاوت خواهد بود.

بر اساس جهان بینی الهی، از آنجا که انسان یک موجود مستعد کمال و ابدی و همیشگی است و خداوند مبدأ و منتهای نظام آفرینش و هدف نهایی جهان هستی است، هدف از حیات انسان نیز سعادت دنیوی و اخروی او و رسیدن به نهایت کمال ممکن - که همان وصول به کمال مطلق که ذات مقدس الهی است - می‌باشد.

بنابر این دیدگاه آنچه مصلحت و مفید و یا مفسده و مضر به شمار می‌رود و بر اساس ارتباط آنها با هدف، «باید» و «نباید» تنظیم و اعتبار شده، «حق» وضع می‌گردد. پس با توجه به سعادت دنیوی و اخروی

انسان است که چیزی دارای «مصلحت» یا «مفسده» شمرده می‌شود. آنچه انسانی را به سعادت دنیوی و اخروی نزدیک کرده و می‌رساند «مصلحت» است و می‌باید به عرصه هستی آمده و تحقق پذیرد، و آن کسی که ذی مصلحت است ذی حق است که حق برای او وضع می‌گردد، و کسی که باید آن مصلحت را ایجاد نماید مکلف می‌باشد.

پس می‌توان گفت: مصلحت که با رسیدن به هدف از حیات انسانی رابطه ضروری دارد، همان جبران کننده خلأ و کاستی وجودی و نقصان کمالی است که تکویناً نسبت به شخص ذی حق وجود داشته و مشاهده شده است و باید شخصی که به احقاق حق مکلف است آن را ایجاد نماید. و می‌توان گفت که منشأ وضع حق و اعتبار آن، همان نظام عادلانه آفرینش با توجه به اهداف حیات انسانی است و براساس جهان بینی الهی مصالح و مفاسد - که مقرب و مبعد انسان نسبت به هدف او هستند و از این رو باید تحقق پذیرفته و یا ترک شوند - با توجه به سعادت دنیوی و اخروی انسان کشف و تعیین می‌شوند و به تبع آن حقوق وضع و تشریع و قرار داده می‌شوند.

منتها به خاطر محدودیت انسان و عدم سیطره و وقوف او بر تمام نظام آفرینش، کشف تمام مصالح و مفاسد مقدور او نمی‌باشد. گرچه برخی از آنها نزد عقل فردی انسان فطری و روشن است، و برخی دیگر به مدد عقل جمعی کشف می‌شوند؛ ولی برخی از آن مصالح و مفاسد نیز تنها توسط آفریننده نظام آفرینش که به تار و پود هستی محیط است

به واسطۀ انبیا و اولیای الهی برای بشر کشف و روشن می‌گردد؛ که گاه آن مصالح و مفاسد به طور شفاف و روشن، و گاه به وسیله احکام شرعی الهی - که بنابر نظر عدلیه تابع مصالح و مفاسد هستند - به طریق «برهان ان» به طور اجمال کشف می‌گردند.

ناگفته نماند بر این مبنا حقی که برای خداوند بر عهده بندگان اوست نه از آن جهت است که در مرتبه ذات خداوند متعال نسبت به هدف او نقصان و کاستی وجود داشته باشد که با اعمال آن حق از سوی بندگان آن کاستی برطرف گردد بلکه منشأ حقوق الهی کاستی جبران ناپذیر در مرتبه فعل حق تعالی است که متأخر از ذات وی می‌باشد و به وسیلهٔ بندگان وی جبران می‌گردد. به عنوان مثال حق عبادت او نه به جهت ایصال نفعی به ذات اقدس او بلکه به خاطر کمال یافتن خود بندگان می‌باشد.

خداوند ذاتاً مبدأ و منتهای غیرمتناهی و غنی مطلق است و تمام حقوقی که برای اوست همگی به مرتبۀ فعل او بازگشت می‌نماید. منتها از آن رو که با جهان بینی الهی خداوند مبدأ و غایت و هدف نهایی نظام هستی است و اوست که تمام مصالح و مفاسد باید در راستای آن کمال مطلق سنجیده شود و اوست که موجد و خالق نظام وجودی می‌باشد و مصالح همگان را به حکمت بالغه و رحمت عامه خود خواهان است و در مقام کشف مصالح و مفاسد همگان دارای کشف تام و صحیح است، پس طبعاً منشأ و ریشۀ همۀ حقوق حق خداوند متعال خواهد بود.

حاصل کلام اینکه آنچه بر حسب واقع مصلحت و یا مفسده است دست تشریع و قرارداد و اعتبار از دامن آن کوتاه است و آن همان «حق» به معنای عینیت و واقعیت خارجی است که از حیطه هرگونه تشریع و جعل و اعتبار خارج است؛ آنچه در این حیطه و حوزه داخل است کشف آن مصالح و مفاسد است که براساس آنها «بایدها» و «نبایدها»ی حقوقی اعتبار و وضع می‌گردند. و منشأ اینکه بعضی حقوق لازم الاستیفاء و بعضی غیر لازم الاستیفاء می‌باشند این است که مصالح و مفاسد فوق الذکر بعضاً ملزمه و بعضاً غیر ملزمه می‌باشند.

تلازم بین حکم عقل و حکم شرع

کشف مصالح و مفاسد گاه به وسیلهٔ عقل صائب فطری فردی و گاه توسط عقل مستقیم جمعی و گاه از سوی خالق عقل، خداوند متعال است؛ و به لحاظ اعتبار عقل صائب آنچه عقل ادراک می‌کند همان حکم شرع مبین است؛ لذا گفته شده است: «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع». چنان که نزد عقل سالم که به قصور خود و کمال خالق خود واقف است آنچه خداوند می‌گوید مقبول است؛ از این رو می‌گویند: «کلّ ما حکم به الشرع حکم به العقل».

بر این اساس عقل جمعی اگر آگاهانه و از روی بصیرت و با توجه به مصالح و مفاسد و شناخت انسان و هدف از خلقت او و نیز رابطه انسان با جهان آفرینش و آفریننده او تحقق یابد، می‌تواند منشأ حقوق قرار

گیرد. و حقوق قراردادی به این معنا قسیم حقوق اسلامی نیست، بلکه می‌تواند بخشی از آن باشد؛ زیرا بخش زیادی از احکام حقوق اسلامی که مربوط به روابط عمومی انسانها و جوامع با یکدیگر است تأسیسی نمی‌باشد بلکه امضایی است؛ یعنی قبل از شریعت به شکلی در بین انسانها وجود داشته است و شارع کلاً یا بعضاً آنها را امضا نموده است. بنابراین حقوقی که ناشی از احکام امضایی شارع می‌باشند قهراً امضایی خواهند بود.

بر این اساس این گونه امور هر کجا در لسان ادله مسکوت مانده و شارع حق یا حکم خاصی را مقرّر نکرده باشد، می‌توان اراده عمومی جامعه را ملاک حق یا حکم قرار داد؛ زیرا در این گونه امور سکوت آگاهانه شارع و عدم ردع او دلیل بر رضایت شارع و جواز رجوع به سیره و تشخیص عقلا و ارادۀ عمومی آنان خواهد بود.

اما نباید از این حقیقت نیز غفلت شود که اراده عمومی جامعه در یک زمان یا مکان خاص نمی‌تواند برای دیگران که در زمان یا مکان دیگری زیست می‌کنند حجت شرعی یا عقلی باشد. حتی اگر بعضی مفاهیم و امور اجتماعی مورد توافق و ارادۀ عام جهانی قرار گرفت، به گونه ای که همه یا اکثریت مردم جهان آگاهانه و با اختیار به آن رأی مثبت دادند - مانند بسیاری از مواد اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱) - در این صورت امور مذکوره به مقتضای ادلّه وجوب وفای به عقود و تعهدات

هر چند برای نسل معاصر و حاضر اعتبار عقلایی و شرعی خواهد داشت و لازم الاجرا می‌باشد، ولی برای نسلهای آینده تا مجدداً نظرخواهی نشود لازم الاجرا نخواهد بود.

و اگر به نحو اطمینان ثابت شد که ثبوت یا نفی حق یا حکمی که مفاد دلیل غیر قطعی شرع است بر خلاف حکم اطمینان آور عقل (عقل نظری) یا دستاورد اطمینان آور عقلا و فرهیختگان زمان (عقل عملی) می‌باشد، در این صورت کشف می‌شود که اصولاً مراد و نظر واقعی شارع چیزی غیر از مفاد ظاهری آن دلیل می‌باشد، و یا آن مفاد منحصر به زمان و مکان خاصی بوده که اقتضائات دیگری داشته و منشأ آن از قبیل مصالح و مفاسد متغیر می‌باشد.

گفتنی است عدل در تشریع نیز به معنای مطابقت آن با مصالح و مفاسد ذکر شده می‌باشد. نادیده گرفتن این گونه مصالح و مفاسد در هر موردی از طرف خداوند در مرحلهٔ تشریع ظلم محسوب است، که ساحت او منزه از آن می‌باشد. از این رو عدلیه (۱) می‌گویند: نظام تشریع الهی مطابق با عدل است، و طبعاً به واسطهٔ ارتباط تنگاتنگ حق و تکلیف باید در مرحله عمل همان شریعت عادله به اجرا درآید و هر حقی به صاحب آن واگذار گردد؛ و این همان عدالت در عمل و رفتار می‌باشد.

دینداری حق است یا تکلیف؟

انسان تکویناً و بالفطرة توان فکر کردن و انتخاب عقیده و دین را داراست. دین امکان به کارگیری این توان را در مقام تشریع به عنوان یک حق به رسمیت شناخته است؛ و هیچ کس نمی‌تواند این حق را از انسان سلب نماید. و اگر بعد از فکر و تحقیق به عقیده ای رسید و آن را حق و مطابق با واقع تشخیص داد، به حکم عقل نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد، و به لوازم آن عقیده مکلف می‌باشد. بنابراین دینداری در عرصهٔ آزادی تفکر و اعتقاد «حق»، و در مرحلهٔ پیامدهای عملی به عقیده «تکلیف عقلی» می‌باشد.

تزاحم حقوق

در مقام اجرا و احقاق حقوق گاه بین حق فرد و حق جامعه یا حق اقلّ و حق اکثر تزاحم به وجود می‌آید. سیره و شیوه عقلا و حکم عقل برای مراعات عدل در اینگونه موارد بر این است که حق جمع بر حق فرد ترجیح داده شود. در حقیقت در موارد تزاحم باید گفت برای فرد یا اقل در مقابل حق جمع و اکثر به حسب ظاهر و نظر سطحی حقی باقی نمی‌ماند؛ ولی در مقام قانونگذاری و عمل باید به گونه ای برنامه ریزی شود که فرد و اقل در مقابل جامعه و اکثر بتواند خودنمایی کند و خلأ ناشی از سقوط حق خود را پر نماید، و بدینگونه حق همگان تأمین گردد و در مرحله نهایی تزاحمی باقی نماند.

رابطه حق و احسان

«حق» در موردی صادق است که کسی صاحب نفع و مصلحتی باشد که اگر به او داده نشود نوعی ضرر بر او وارد خواهد شد؛ اما «احسان» به نفع و مصلحتی گفته می‌شود که کسی صاحب و مستحق آن نیست و در صورت ترک احسان ضرری عاید آن شخص نمی‌شود، بلکه تنها نفعی از او فوت خواهد شد.

در اسلام علاوه بر مراعات عدالت در جامعه - یعنی دادن هر حقی به ذی حق - به احسان نیز سفارش شده است. در قرآن کریم آمده است:

﴿إنَّ اللهَ یَأمُر بِالْعَدْلِ وَ الإِحْسَان﴾ (۱) (۲)

«خداوند به عدالت و احسان امر می‌کند.»

«احسان» رساندن خوبی و نفع به دیگری است بدون انتظار انجام کاری از طرف او، و یا به مقدار بیشتر از نفعی که از غیر به انسان می‌رسد، و یا مقابله به خوبی با بدی که از غیر به انسان می‌رسد؛ بنابراین احسان مرتبه ای بالاتر از عدالت است. در جامعه ای که زمینه عدالت و تأمین حقوق تمام افراد فراهم شده است، چنانچه افرادی بخواهند ایثار و از خودگذشتگی نشان دهند و از حق خود به نفع دیگران گذشت نمایند، چنین جامعه‌ای جامعهٔ برتر خواهد بود.

✽ ✽ ✽

همانگونه که قبلاً بیان شد تفصیل مسائل فوق در این مختصر نمی‌گنجد؛ یادآوری می‌شود هر کجا در این نوشته حق طبیعی یا فطری مطرح شده است، مقصود حقوقی است که در نظام آفرینش بر طبق حکمت بالغه خداوند در سرشت و فطرت انسانها قرار داده شده است، به نحوی که به هیچ وجه قابل سلب و محروم نمودن ذی حق نمی‌باشد؛ مانند حق تعیین سرنوشت، حق حیات، حق آزادی اندیشه، بیان اندیشه و نظایر آن.

در منابع فقه و روایات اسلامی از جمله نهج البلاغه و رساله حقوق امام سجاد (ع) به مصالح و مفاسد فرد و جامعه و محیط و اهداف نظام آفرینش و رابطهٔ ضروری بین آنها توجه گردیده و براساس آن، حقوقی بیان شده است که ادای برخی از آنها واجب و برخی از آنها هر چند غیر واجب ولی سزاوار است رعایت شود. این حقوق عبارت است از:

۱- حقوق خداوند بر انسان و حقوق پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع) و قرآن و فرائض و واجبات.

۲- حقوق انسان بر خود و نیز حقوق متقابل بین ملتها و حاکمیتها.

۳- حقوق ملتها نسبت به یکدیگر.

۴- حقوق متقابل بین انسان، طبیعت و حیوان.

حقوق خداوند بر انسان

بالاترین حقوق حق خداوند بر انسان است؛ امام سجاد (ع) فرمود: «بالاترین حقوق خداوند بر تو حقی است که خداوند برای خود قرار داده و آن اصل و اساس سایر حقوق می‌باشد.» (۱)

پس - همانگونه که در قرآن کریم آمده - واجب است:

اوّلاً: به وسیلهٔ تفکر و تدبر در نظام وجود، خدا را که خالق و منعم اوست بشناسد و همیشه به یاد او باشد. (۲)

ثانیاً: تنها او را پرستش و اطاعت کند و از هر گونه شرکی در عقیده و عمل پرهیز نماید. (۳)

ثالثاً: شکر او را که منعم حقیقی است در هر حال به جا آورد و از کفران نعمتهای او پرهیز کند. (۴)

و شکر هر نعمتی به شناخت درست آن نعمت و استفاده صحیح و مشروع از آن می‌باشد.

از جمله حقوقی که بر اساس حق خداوند بر انسان مطرح می‌شود حق قرآن و حق پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع) و نیز حق فرائض و سنن مهم الهی می‌باشد:

الف - حق قرآن

«قرآن» حق بزرگی بر مسلمانان دارد؛ مطابق روایتی که از حضرت امام جعفر صادق (ع) نقل شده است آن حضرت فرموده اند: «قرآن عهدنامه ای است میان خدا و مردم، و سزاوار است که مسلمان هر روز این عهدنامه را مورد توجه قرار دهد و (حداقل) پنجاه آیه از آن را قرائت نماید.» (۱)

براساس این حق است که مسلمانان نسبت به خواندن و فهمیدن قرآن کریم و نیز عمل کردن به آن وظیفه سنگینی دارند؛ و سهل انگاری آنان در انجام این وظیفه، چنانچه موجب سستی عقاید و بی توجهی به احکام الهی گردد حرام خواهد بود.

و برحسب مضامین روایات دیگر، درجات بهشت مطابق با مقدار خواندن (و عمل کردن به) قرآن خواهد بود. و در کتاب شریف کافی آمده است که پیامبراکرم (ص) فرمودند: «همانا سزاوارترین مردم به فروتنی و انجام نماز و روزه در نهان و عیان - بیگمان - حامل قرآن می‌باشد.» آنگاه با صدای بلند فرمودند: «ای کسی که قرآن را با خود داری!

به واسطهٔ قرآن راه تواضع و فروتنی را پیشه خود ساز تا خداوند تو را عزیز و سربلند نماید، و مبادا قرآن را وسیلهٔ فخر و مباهات خود قرار دهی که ذلیل خواهی شد... به هر کس که قرآن داده شود و خیال کند به کسی از مردم چیزی بهتر از آن داده شده، همانا بزرگ شمرده آنچه را خداوند کوچک دانسته و کوچک شمرده آنچه را که خداوند بزرگ دانسته است.» (۱)

ب- حق پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع)

«نبوت» و «امامت» دو نعمت بزرگ معنوی است که خداوند بر بندگان خود منت نهاده و جهت ساختن انسان و رسیدن او به کمال انسانی قرار داده است. پیامبراکرم (ص) و معصومین (ع) نقش عظیمی در استقرار خداپرستی و توحید و عدالت و نشر فضائل انسانی و ارزشهای الهی در جامعه داشته اند؛ اگر آن بزرگواران نبودند یقیناً جاهلیت ریشه دار اجازه رشد فکری و معنوی به بشریت نمی‌داد. آن حضرات هر کدام در مقطع حیات پربرکت خود پرچمدار هدایت و نمونه کامل انسانیت و الگوی فضیلت و کرامت و تعالی انسان در ابعاد عقیده و اخلاق و عمل و نیز الگوی همیشگی اسلام و مبین تعالیم حیات بخش قرآن بوده اند؛ از طرفی ولایت آن حضرات شرط تحقق توحید به عنوان «حصن» خدای متعال می‌باشد. از این رو آن بزرگواران حق بزرگی بر مسلمانان دارند؛ پس:

اوّلاً: سجایای اخلاقی و فضائل روحی و سیره عملی آنان باید توسط مسلمانان در حد امکان شناخته شود.

ثانیاً: چنان که در قرآن به آن اشاره شده راه فکری و عملی آنان در مقام اندیشه و عمل و در روابط فردی و اجتماعی مسلمانان به عنوان بهترین الگوی اسلام و مطمئن ترین راه فهم و تحقق معارف اصیل قرآنی مورد انتخاب قرار گیرد. (۱)

در این صورت است که مطابق حدیث «ثقلین» به فرموده پیامبر اکرم (ص) امت اسلام برای همیشه از ضلالت و گمراهی مصون و محفوظ خواهد ماند. ناگفته نماند که حقوق معصومین (ع) بر افراد جامعه و مسلمانان دامنه وسیعی دارد که به برخی از آنها در قرآن و سنت اشاره شده است.

همچنین در بعضی دعاها حقوق پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) مورد توجه خاص قرار گرفته است. (۲)

یادآوری می‌شود: اهمیت حقوق خداوند و پیامبراکرم (ص) و اهل بیت آن حضرت (ع) علاوه بر آنچه بیان شد، از کلام حضرت امیر (ع) نیز به خوبی فهمیده می‌شود: «همانا هر کس از شما بر فراش خود بمیرد در حالی که به حق خداوند و حق پیامبر و حق اهل بیت او

معرفت داشته باشد، به یقین شهید از دنیا رفته است و اجر و پاداش او با خداوند می‌باشد، و ثواب آنچه را از کارهای نیک در نیت داشته استحقاق دارد.» (۱)

ج- حق فرائض و سنن مهم الهی

فرائض و سنن الهی نیز حقوقی بر انسان دارند، این حقوق در رسالة الحقوق (۲) حضرت امام سجاد (ع) مورد اشاره قرار گرفته، و از آن جمله است:

۱- «حق نماز» این است که بدانی در نماز بر خدا وارد می‌شوی؛ پس باید همچون بنده کوچک و ذلیل، ترسان و امیدوار باشی و در برابر او تواضع نمایی، و با آرامش و وقار در برابر او بایستی و دل را متوجه او کنی، و آداب و حدود نماز را کاملاً رعایت نمایی.

۲- «حق حج» این است که بدانی بر خدا وارد می‌شوی و از گناهان خود فرار کرده ای، و قبول توبه تو وابسته به آن می‌باشد.

۳- «حق روزه» این است که بدانی روزه حجابی است که خداوند بر اعضا و جوارح تو زده است تا تو را از آتش جهنم بپوشاند.

۴- «حق صدقه» این است که بدانی صدقه در دنیا بلاها و امراض، و در آخرت آتش را از تو دفع خواهد نمود.

۵- «حق قربانی» این است که آن را برای خدا انجام دهی نه برای خلق خدا، و هدفی جز تحصیل رحمت خدا و نجات خود در قیامت نداشته باشی.

۶- «حق مسجد» این است که مسلمانان، به ویژه همسایه ها و مجاورینش مسجد را آباد و نمازهایشان را در آن بخوانند و آنجا را همانند خانه های خود پاک و تمیز نگه داشته و در تعمیر و آبادانی آن کمک نمایند.

امام صادق (ع) فرمودند: «کسی که به منظور بی اعتنایی به مسجد نماز جماعت را در منزل به پا کند، نمازی برای او و همراهانش نخواهد بود، مگر اینکه عذری در کار باشد.» (۱)

۷- «حق زیارت برادر مؤمن»؛ طبق بعضی روایات از جمله حقوق خداوند این است که انسان برادر ایمانی خود را زیارت نماید. امام باقر (ع) فرمودند: «هنگامی که مؤمنی برای زیارت برادر مؤمن خود وارد منزل وی شود، از طرف خداوند تبارک و تعالی ندا می‌شود که: ای بنده ای که حق مرا بزرگ شمردی و سنت پیامبر مرا پیروی نمودی، اکرام تو حقی است بر من.» (۲)

دو نمونه دیگر از حقوق خداوند

در این رابطه حضرت امیر (ع) در نهج البلاغه به دو حق مهم خداوند اشاره کرده و فرموده اند: «از جمله حقوق واجب خداوند بر بندگانش نصیحت و خیرخواهی آنان در حد توانشان نسبت به یکدیگر، و تعاون و همکاری بر اقامه حق در جامعه می‌باشد. و هیچ کس - هر چند در داشتن حقیقت و دینداری دارای منزلتی بزرگ و فضیلت و امتیاز باشد - بالاتر از این نیست که در رسیدن به حقش نیازمند به کمک و یاری می‌باشد. و هیچ کس - هر چند در چشم و نظر مردم کوچک و کم ارزش شمرده شود - کمتر از این نیست که از او برای احقاق حق در جامعه کمک و یاری طلبیده شود، یا برای رسیدن به حق خودش به یاری و کمک دیگران نیازمند نباشد.» (۱)

رابطه حقوق انسانها با حقوق الهی

حقوق انسانها از حقوق خداوند منفک نیست و بین آنها رابطهٔ نزدیکی وجود دارد.

حضرت امیر (ع) در این رابطه فرموده اند: «خداوند از ناحیه حقوق خود حقوقی را بین بندگانش قرار داد که با یکدیگر تعامل و رابطه متقابل دارند، و بعضی مستلزم بعضی دیگر خواهد بود و برخی بدون برخی دیگر ثابت نمی‌باشد.» (۱)

همچنین فرمودند: «خداوند سبحان حقوق بندگانش را مقدمه ای قرار داد برای حقوق خود؛ پس هر کس اقدام به ادای حقوق بندگان خدا نمود، در نهایت می‌تواند اقدام به ادای حقوق الهی نماید.» (۲)

حق کرامت انسانی

حق کرامت انسانی یکی از حقوق اساسی و زیربنایی برای دیگر حقوق موضوعه بشری است.

بر همین اساس است که اسلام انسان را دارای مقام و ارزش والایی می‌داند. در تعلیمات دینی تنها انسان است که سروری موجودات زمین و آسمان برای او مطرح می‌باشد، و در قرآن تصریح شده که روح خدا در او دمیده شده (۳) و او شایسته تکریم و تعظیم و حتی سجده فرشتگان

و مقام خلیفة اللهی (۱) قرار گرفته است.

هم چنین در قرآن کریم آمده است: «همانا ما فرزندان آدم را کرامت بخشیدیم و آنان را بر دریا و خشکی مسلّط نمودیم و از چیزهای پاک روزی دادیم و بر بسیاری از مخلوقات خویش برتریشان دادیم.» (۲)

و نیز می‌فرماید:

﴿... فَتَبارَکَ اللهُ أَحْسَنُ الخالِقِینَ﴾ (۳)

در این آیه شریفه پس از اشاره به مراحل تکوّن و رشد جنین و دمیده شدن روح در آن، خداوند از خود به عنوان «احسن الخالقین» نام برده و خلق چنین موجودی به نام انسان را به خود تبریک گفته است. بدیهی است صفت «احسن الخالقین» برای خداوند متناسب با صفت «احسن المخلوقین» برای انسان خواهد بود، و نیز تبریک خداوند جز با کرامت ذاتی انسان سازگار نخواهد بود. (۴)

جابر بن عبدالله نقل می‌کند: «جنازه یک یهودی را از کنار ما عبور می‌دادند، ما جلوس کردیم اما پیامبر (ص) به احترام جنازه قیام کردند. به پیامبر (ص) عرض کردیم آن جنازه از آن یک یهودی بود؛ حضرت فرمودند: هنگامی که جنازه ای را مشاهده کردید قیام نمایید.» (۱)

همچنین نقل شده است که جمعی از اصحاب در منطقه ای وقتی جنازه ای عبور داده شد به احترام آن قیام کردند، در مقابل به آنها گفته شد: جنازه از آن اهل ذمه است. اصحاب در جواب گفتند: چنین ماجرایی برای ما هم پیش آمد و پیامبر در مقابل جنازه قیام کردند و وقتی با اعتراض روبرو شدند فرمودند: «آیا او یک انسان نیست؟!» (۲)

و حضرت امیر (ع) در نامه معروف خود به مالک اشتر در مورد حقوق مردم و برخورد با آنان فرموده اند: «... فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق...»؛ (۳) «همانا مردم دو صنف می‌باشند: یا برادران دینی و یا همنوعان تو می‌باشند.»

آن حضرت اخوت در دین یعنی عقیده را در عرض و مساوی با

انسانیت و همنوع بودن دانسته و هیچ ترجیحی از نظر حقوق برای صرف عقیده قائل نشده اند.

علاوه بر آنچه ذکر شد می‌توان برای اثبات حرمت و کرامت ذاتی انسان - بدون ملاحظه عقیده و فکر او - به چند دسته از روایات تمسک نمود:

۱- روایاتی که به طور مطلق دلالت می‌کند بر توصیه به حسن البشر - برخورد خوب - و حسن خلق با تمام مردم دنیا، اعم از مسلمان و غیر مسلمان (لجمیع العالم)؛ بدیهی است هنگامی که حُسن بشر و حسن خلق با تمام مردم مطلوب شارع باشد، به طریق اولی هتک حرمت آنان نیز مطلقاً مذموم و مرغوب عنه شارع خواهد بود، و قهراً بر کرامت ذاتی هر انسانی از جهت انسانیت دلالت خواهد کرد. برای تفصیل بیشتر به روایات باب «حسن الخلق» و باب «حسن البشر» کتاب کافی مراجعه شود. (۱)

۲- روایاتی که دلالت بر مدارا با مردم می‌کند بدون اینکه دلالتی بر تفاوت بین مسلمان و غیر مسلمان داشته باشند. در بعضی از این روایات مدارا با مردم نصف ایمان شمرده شده است، و در بعضی از آنها آمده: «خداوند به حضرت موسی (ع) خطاب کرد و گفت: سر خود را در دل مخفی نما و در ظاهر حتی با دشمن من و دشمن خودت مدارا کن....»

این روایات نیز به طریق اولی دلالت بر قبح هتک حرمت مردم و حتی دشمنان حق می‌کند، و قهراً کرامت ذاتی هر انسانی از آنها به دست

می‌آید. به روایات همین باب در کتاب کافی مراجعه شود. (۱)

۳- روایاتی که به طور مطلق دلالت می‌کند بر محبت نمودن و دوستی با مردم. این گونه روایات هم از پیامبر (ص) و هم از ائمه معصومین (ع) نقل شده است. پس نمی‌توان گفت مقصود از «ناس» فقط اهل سنت می‌باشند، زیرا در زمان پیامبر (ص) اهل سنت به معنای کنونی مطرح نبوده است. دلالت این گونه روایات بر کرامت ذاتی مردم از جهت انسانیت آنان واضح است. به روایات این باب در کتاب کافی مراجعه شود. (۲)

۴- روایاتی که دلالت می‌کند بر مطلوبیت و مدح سلام کردن بر یهود و نصارا و دعا به آنان؛ از جمله: در روایتی از امام رضا (ع) نقل شده است که از امام صادق (ع) سؤال شد چگونه به یهودی و نصرانی دعا کنیم؟ فرمودند: «بگویید خدا برای تو مبارک نماید دنیا را.» در این زمینه نیز به کافی، کتاب العشرة مراجعه شود. (۳)

از این روایات نیز به خوبی مبغوضیت هتک حرمت غیر مسلمانان و حرمت و کرامت همه انسانها فهمیده می‌شود.

علاوه بر آیات و روایات ذکر شده، باید دانست انسان که یک موجود متعلق به ناسوت است و در قوس نزول در عالم ناسوت که نازلترین عوالم هستی است قرار گرفته است، خداوند چنان لیاقت و

استعدادی به او عطا نموده که در اثر حرکت جوهری پس از طی مراحل نباتی و حیوانی و نیل به مرحلۀ انسانیت می‌تواند با قدرت علم و عمل در قوس صعود به مرحلۀ کون جامع و بالاترین و شریف ترین عوالم هستی یعنی عالم عقول مجرده برسد؛ که نمونه بارز آن انسانهای کامل همچون: پیامبراکرم (ص) و ائمه معصومین (ع) می‌باشند. جایی که - بنابر آموزه های دینی - هیچ فرشته و ملک مقربی به آن نمی‌رسد. (۱) و چنین موجودی با چنین لیاقت و استعدادی قهراً دارای کرامت ذاتی و شرافت خواهد بود.

بنابراین همه انسانها صرف نظر از دین و مذهب و اعتقادات و اعمال و رفتار، دارای کرامت ذاتی هستند؛ هر چند انسان باتقوا در نزد خداوند دارای فضیلت و کرامتی بیشتر است. و در حقیقت هرانسانی دارای کرامت ذاتی است؛ اما انسان با تقوا علاوه بر کرامت ذاتی دارای کرامت ارزشی که با اکتساب به دست می‌آید نیز می‌باشد:

﴿إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقیٰکُمْ﴾ (۲)

«با ارزشترین شما نزد خداوند با تقواترین شما هستند.» ولی این کرامت ارزشی هیچ تأثیری در حقوق اجتماعی ندارد، و در حقوق اجتماعی همه انسانها - صرف نظر از درجه ایمان و تقوای آنها - از این گونه حقوق بهره مند هستند.

لازم به ذکر است کرامت ذاتی انسان که از قرآن و روایات استفاده می‌شود، نمی‌تواند بدون حقوق ذاتی برای حقیقت انسان - بدون ملاحظه عقیده او - تصور شود؛ زیرا کرامت نوعی ارزش دادن و ترجیح انسان از جهت انسانیت است و این معنا مستلزم آن است که انسان دارای حقوق فطری، طبیعی و اجتماعی از قبیل: حق حیات، حق آزادی اندیشه و بیان و نظایر آن باشد.

بر همین اساس نمی‌توان صرف داشتن عقیدهٔ خاص را - گرچه حق باشد - دلیل بر امتیازدهی در اعطای حقوق اجتماعی و شهروندی دانست.

همچنین در قرآن کریم از زبان حضرت ابراهیم (ع) می‌خوانیم که آن حضرت به خدای متعال عرض کرد:

﴿رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ﴾ (۱)

«پروردگار من! این سرزمین (مکه) را سرزمین امنی قرار ده، و مردم آن را - آنان که به خدا و روز قیامت ایمان آورده اند - از ثمرات آن بهره مند فرما.»

اما خدای متعال در پاسخ تقاضای ابراهیم (ع) فرمود:

﴿وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَی عَذَابِ النّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ﴾ (۲)

«هر آن کس را که کافر شود (در این دنیای فانی و زودگذر از نعمتهای خود) در زمان کوتاهی بهره مند سازم و سپس (در روز جزا) به عذاب آتش می‌کشانم، و چه بد سرانجامی است.»

قید (قلیلاً) در آیه شریفه یا به معنای زمان کوتاه است یعنی دنیا در برابر آخرت، و یا به معنای نعمتهای کم می‌باشد یعنی نعمتهای دنیوی در برابر نعمتهای اخروی؛ و در هر دو حالت اشاره به دنیای فانی و زودگذر است. در حقیقت ابراهیم (ع) از خدای متعال خواسته بود که فقط مؤمنان را از حقوق طبیعی بهره مند سازد، اما خداوند بهره مندی از مواهب طبیعی در این دنیا را بر همه انسانها - صرف نظر از ایمان و اعتقاد آنان - مقرر می‌فرماید و اندیشه برتری مؤمنان در بهره گیری از حقوق طبیعی در این جهان را مردود می‌شمارد.

از طرفی اگر عقیده منشأ حقوق برای انسانها باشد، باید برحسب شدت و ضعف عقاید حقه افراد، حقوق آنان نیز کم و زیاد و ضعیف و قوی گردد؛ در صورتی که به یقین چنین نیست و شدت و ضعف عقاید حقه انسانها تنها منشأ کرامت معنوی و ارزشمند بودن آنان نزد خداوند خواهد بود.

از طرف دیگر باید گفت: همین کرامت ذاتی انسان است که بنابر مکتبهای مختلف حقوقی - اعم از مکتبهای الهی و غیرالهی - زمینهٔ پیدایش حقوق گوناگون برای افراد انسانها می‌شود. منتهی الامر

هر مکتبی مطابق جهان بینی خاص خود به انسان می‌نگرد و او را مورد تجزیه و تحلیل کامل یا ناقص قرار می‌دهد. (۱)