کتاب‌هادیدگاه‌ها - جلد اول ‹ بخش ۳

دیدگاه‌ها - جلد اول

بخش ۳ از ۱۸

در آستانه بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی ۵۸۵ سیاه می‌پوشیدند به خاطر تشبه به بنی عباس و اظهار هماهنگی با آنان و بالاخره موضوعات واقعی احکام ممکن است به لحاظ زمان یا مکان یا شرایط عوض شوند و قهراً احکام نیز عوض می‌شوند، و از این قبیل احکام تعبیر می‌شود به «احکام مقطعی»؛ حالا وقتی بناست حکم خدا بر حسب شرایط زمان و مکان تغییر پیدا کند بدون شک احکام سیاسی و اجتماعی نیز برحسب تغییر شرایط عوض می‌شوند. نظر به اینکه آمریکا محرک کودتای ۲۸ مرداد زاهدی علیه دکتر مصدق و برگشت شاه بود و پس از کودتا آمریکا تقریباً همۀ شؤون سیاسی و اقتصادی کشور را قبضه کرد و پس از انقلاب نیز پولهای ایران را بلوکه کرد در آغاز انقلاب مردم ایران از آمریکا عصبانی بودند و در نتیجه دانشجویان سفارت آن را در ایران اشغال نمودند و آمریکا هم رابطهٔ خود را با ایران قطع نمود؛ و بر این اساس مرحوم امام (ره) آمریکا را شیطان بزرگ نامیدند و ارتباط با آن را به طور کلی نهی کردند، ولی واضح است که چنین حکمی موقتی است و ممکن است برحسب شرایط سیاسی و اقتصادی عوض شود، و این امر در گرو این است که رابطه به نفع کشور باشد و به اصطلاح از قبیل رابطه دو کشور مستقل باشد نه از قبیل رابطهٔ گرگ و می‌ش این موضوعی است که افراد متخصص و کارشناس در سیاست خارجی ایران هماهنگ با متخصصین وزارت خارجه باید بدون لحاظ حبّ و بغضها و جناح بندیهای کشور، منافع و مضارّ آن را در شرایط فعلی بررسی نمایند و اگر تشخیص دادند مصلحت در تجدید رابطه است قاطعانه اقدام شود اگر بنا باشد سوء سابقه موجب ترک رابطه باشد انگلیس و روس در گذشته بیش از آمریکا به ایران ضربه زده اند پس ملاک شرایط فعلی کشور و جهان و مصالح انقلاب و نظام است نه جریانات گذشته. امروز همۀ جهان به منزله یک خانه دارای چند خانواده است که رابطه با یکدیگر برای آنان ضرورت حیاتی دارد؛ و این نکته قابل ذکر است که با آنکه صهیونیسم، خود دست پرورده آمریکاست ولی صهیونیستها در نقاط حساس سیاستگذاری آمریکا، از جمله در تعیین سیاستهای خارجی آن نقش کلیدی و تعیین کننده ای دارند و از برخی قرائن و شواهد سیاسی استنباط می‌شود که صهیونیستهای آمریکا مخالف ارتباط ایران و آمریکا می‌باشند و بالاخره اگر فرضاً ترک رابطه با آمریکا حکم خدا هم بود یک حکم مقطعی بود نه حکم دائم.

سؤال تسامح و تساهل در اسلام] ۵ به نظر حضرتعالی اصل تسامح و تساهل تا چه اندازه با منابع و دستورات اسلامی و نیز سیره عملی پیامبراکرم ا و ائمه معصومین همگونی دارد؟ و آیا این اصل با اصل الا حفظ ارزشها و آرمانها» قابل جمع است؟ جواب جرائم و گناهان بسیار تفاوت دارند برخی بزرگ و برخی کوچک، برخی آثار سوء اجتماعی دارند و برخی فقط به ضرر خود مجرم است، برخی علنا انجام می‌شود و مجرم در صدد پرده دری و لجاجت است و برخی مخفیانه. مجرم گاه پشیمان شده و توبه می‌کند گاهی بر گناه خود اصرار دارد. و به طور کلی هدف از برخورد با مجرم نباید انتقام جویی باشد بلکه منظور باید تنبه و آگاهی مجرم و دیگران و جلوگیری از شیوع گناه و آلوده شدن جامعه باشد. و بر این اساس اوّلاً تجسّس و تفحص از وقوع گناه به شنود یا تحقیق جایز نیست، و ثانیاً در برابر گناه علنی گاه تذکر دادن به مجرم کافی است و گاه توبیخ لازم است، و گاه ارعاب و تهدید و گاه نوبت به تعزیر و حد شرعی و حبس و تبعید و امثال اینها می‌رسد و گاه عفو و گذشت لازم است؛ و بالاخره نهی از منکر و جلوگیری از وقوع گناه درجات و مراتب مختلفی دارد و هدف از همۀ آنها اصلاح فرد و جامعه است، پس باید به گونه ای انجام شود که مؤثر باشد نه اینکه مردم را به لجاجت و طغیان وادارد، و تشخیص آن کار هرکس نیست؛ لذا متصدیان امر به معروف و نهی از منکر باید از افراد متعهد، عاقل، با عاطفه، دلسوز و آگاه به روحیات و جهات روانی اشخاص انتخاب شوند. در نتیجه اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر برای حفظ ارزشهاست، و معنای تسامح و تساهل توجه به درجات و مراتب آن می‌باشد و اینکه در برخی موارد عفو و گذشت لازم است و در برخی مجرد تذکر کافی است، و در این گونه موارد شدت عمل گناه است و نتیجه معکوس دارد. مجرم مانند بیمار است همانگونه که معالجه بیماری تن درجات و مراتب دارد و به اصطلاح «آخر الدواء الکی» آخرین دواء داغ کردن و سوزاندن بدن بیمار است) ، معالجه بیماران روحی و روانی نیز دارای درجات و مراتب است و بسا جای گذشت

در آستانه بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی و عفو می‌باشد. خداوند تعالی در سوره آل عمران (۱۵۹) در خطاب به پیامبراکرم می‌فرماید: فبما رحمة من الله لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم و استغفر لهم و شاورهم فی الامر (به مرحمت خدا تو با آنان نرم خو شده ای، و اگر خشن و سخت دل بودی از دور تو پراکنده می‌شدند، پس آنان را ببخش و برای آنها آمرزش بخواه و با آنان در کارها مشورت کن. و در کلمات قصار نهج البلاغه شماره (۱۹) می‌خوانیم: «اقیلوا ذوی المروئات عثراتهم فما یعثر منهم عاثر الا و یدالله بیده یرفعه (از لغزش افراد دارای مروّت و مردانگی گذشت کنید زیرا هر یک از آنان بلغزد دست خدا در دست اوست و او را بلند می‌کند). و در نامه امیرالمؤمنین الا به مالک اشتر نامه (۵۳) می‌خوانیم: «و اشعر قلبک الرحمة للرعیة و المحبة لهم و اللطف بهم و لا تکونن علیهم سبعاً ضاریاً تغتنم اکلهم فانهم صنفان: اما اخ لک فی الدین او نظیر لک فی الخلق یفرط منهم الزلل و تعرض لهم العلل، و یُؤتی علی ایدیهم فی العمد و الخطأ فاعطهم من عفوک و صفحک مثل الذی تحب ان یعطیک الله من عفوه و صفحه فانک فوقهم و ولی الامر علیک فوقک والله فوق من ولاک... و لاتندمن علی عفو و لا تبجحنّ بعقوبة دل خود را با رحمت و محبت و لطف نسبت به رعیت آمیخته کن و بر آنان درندهٔ حمله ور مباش؛ زیرا آنان دو گروهند: یا برادر دینی تو و یا همچون تو انسانند لغزش آنان زیاد و حوادث برای آنان پیش می‌آید و از دست آنان گناهی به طور عمد یا خطا سر می‌زند. نسبت به آنان عفو و گذشت داشته باش مانند آنچه دوست داری خدا نسبت به تو عفو و گذشت داشته باشد تو بر آنان سلطه داری و ولی امر تو بر تو و خدا بالای ولی امر توست... از بخشش پشیمان مشو و از عقوبت خوشحال مباش). و در غررو در رآمدی شماره (۵۳۴۲ از امیرالمؤمنین اعلام نقل شده: «ربّ ذنب مقدار العقوبة علیه اعلام المذنب به چه بسا گناهی که مقدار عقوبت بر آن اعلام گناه است به گناهکار؛ یعنی به او بفهمانیم که گناهش فاش شده است). و بالاخره حکومت با خشونت و زدن و بستن دوام ندارد، و آنچه ضامن بقای حکومت و دولت است محبت و عاطفه و گذشت است مگر در حال ضرورت و اهمیت موضوع و طرد کردن افراد گناهکار از جامعه و ترک معاشرت با آنان نیز جایز

نیست مگر در جایی که طرد آنان و ترک معاشرت به طور موقت به منظور تنبه و بیداری آنان باشد و در روح و روش آنان اثر نماید؛ و در بسیاری از موارد معاشرت و رفع مشکلات آنان و بها دادن به آنان و مشورت با آنها در کارها موجب تنبه و جذب آنان به جامعه اسلامی می‌شود و در این صورت معاشرت و بها دادن به آنها لازم و واجب است؛ و این شیوه در سیره پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم و ائمه معصومین نمونه های زیادی دارد. آزادی و دموکراسی از دیدگاه اسلام ] سؤال -۶ امروزه پیرامون «آزادی» و «دموکراسی» از دیدگاه اسلام بحثهای فراوانی می‌شود و نظرات گوناگون و بعضاً متعارضی ارائه می‌گردد؛ عده ای آزادی از دیدگاه اسلام را بسیار محدود دانسته و بعضی حتی آزادی و دموکراسی را محصول غرب دانسته و آن را با ماهیت اسلام در تعارض می‌بینند. حضرتعالی به عنوان فقیهی که احاطه کامل بر مبانی اسلامی و منابع دینی دارید حد و مرز آزادی در اسلام را چگونه توصیف می‌فرمایید؟ و آیا آزادیهای سیاسی، عقیدتی، آزادی بیان و مطبوعات و نیز آزادی مخالفان با روح و ماهیت اسلام در تعارض است؟ و اساساً وجود «خط قرمز» در اسلام تا چه اندازه صحت داشته و از ورود در آن محدوده منع شده است؟ جواب مسألۀ آزادی یکی از مواردی است که در رابطه با آن برداشتهایی متفاوت وجود دارد و دامنه تغییرات در این زمینه به حدّی وسیع است که به دو حالت افراط و تفریط برخورد می‌کنیم گروهی معتقد به آزادی مطلق و در مقابل برخی دیگر با درک و برداشت خاصی که دارند - خودشان را عقل منفصل جامعه و قیم آنان در همه مسائل سیاسی اجتماعی فرهنگی و دینی می‌پندارند و انتظار دارند جامعه صددرصد پذیرای قیمومت آنان باشند و در برابر عقاید و افکار و برداشتها و دستورات آنان مطیع محض بوده و حق اظهار نظر نداشته باشند، و اگر کوچکترین اعتراض یا انتقادی در برابر آنان پدید آید طرف را به فسق و یا انحراف و یا ضدیت و مخالفت با انقلاب و نظام متهم می‌نمایند و بسا آنان را مرتد و مهدورالدم می‌پندارند؛ در صورتی که به نظر اینجانب هر دو گروه در اشتباهند. اینک خلاصه نظر خود را در چند بند یادآور می‌شوم:

در آستانه بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی ۵۸۹ ۱- خدای قادر متعال انسانها را حرّ و آزاد آفریده است چنانکه امیرالمؤمنین الا در یک خطبه فرمودند: «ایها الناس ان آدم لم یلد عبداً و لا امة، و ان الناس کلهم احرار.» (روضه کافی، ۶۹/۸، حدیث ۲۶) ای مردم حضرت آدم بنده و کنیز نزاد، و مردم همه آزادند). و در نامه خود به امام حسن ان نوشت: لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حرّاً» (نهج البلاغه، نامه (۳۱) بندۀ غیر خود مباش که خدا تو را آزاد آفریده است. پس انسانها همه آزاد آفریده شده اند و طبعاً هیچ کس حق تسلط یا زورگویی نسبت به دیگری ندارد، و در این رابطه مسأله جنسیت و درجه بندی مطرح نیست؛ ولی باید توجه نمود که همانگونه که من و شما آزاد آفریده شده و حق حیات داریم دیگران نیز مانند من و شما بوده و در نتیجه هرکس در حدی آزاد است که مزاحم حقوق دیگران نباشد زیرا تجاوز به حقوق دیگران ظلم است و وجدان هر انسانی - با قطع نظر از ملیت و مذهب ظلم را قبیح و زشت می‌داند؛ و همانگونه که تجاوز به جان و مال و ناموس دیگران ظلم است اهانت و هتک حیثیت و آبرو و مقدسات آنان نیز ظلم است؛ و از همه مهمتر حق خداوند متعال است که آفریننده و روزی دهنده و مالک ذات و وجود ما می‌باشد و طبعاً برحسب حکم فطرت و وجدان بر ما حقوقی دارد، و بی اعتنایی به حقوق او و سرپیچی از دستورات او که صددرصد در طریق سعادت ما می‌باشد . ظلمی است فاحش نسبت به او و خودمان. ۲ خداوند انسان را دارای شعور و ادراک قدرت و اختیار و عقل و فکر و تمیز آفریده است. انسان فاعل مختار است یعنی غالب کارهای او به طور طبیعی از او سر نمی‌زند، بلکه او با فکر و تأمل و بررسی مصالح و مفاسد کار، می‌تواند آن را انجام داده و یا از انجام آن خودداری کند و در این رابطه عقل و وجدان راهنمای اوست، و به علاوه خداوند انبیاء و کتب آسمانی را نیز به کمک عقل او فرستاده است، و این همه برای آن است که او با اراده و اختیار خود نه به زور و اجبار - راه سعادت را طی نماید و همین است رمز کرامت انسان و برتری او بر ملائکه. در سورۀ دهر می‌خوانیم انا خلقنا الانسان من نطفة أمشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً، انا هدیناه السبیل إما شاکراً و إمّا کفوراً به طور تحقیق ما انسان را از نطفه ای مخلوط آفریدیم تا او را بیازماییم پس او را شنوا و بینا کرده ایم ما راه را به او نموده ایم، که یا سپاسگزار و یا کفران پیشه است.

نطفه) (مخلوط زمینۀ غرائز و کششهای مختلفی است که در سرشت او وجود دارد و شنوا و بینا اشاره به عقل و فکر و نمودن راه اشاره به فرستادن انبیاء و هدایت کنندگان می‌باشد؛ و بالاخره تفکر در نظام عالم و دقایق و ریزه کاریهایی که در تار و پود اجزای آن به کار رفته می‌نمایاند که عالم به وجود و علم و قدرت بی پایانی وابسته است و هر پدیده ای برای هدفی خاص آفریده شده، و عالم پوچ و بی معنا نیست، پس در نتیجه انسان که اشرف مخلوقات و میوه شیرین عالم طبیعت و گل سرسبد خلقت است پوچ و بی هدف نمی‌باشد. قرآن کریم می‌فرماید: افحسبتم انما خلقناکم عبثاً و انکم الینا لا ترجعون) (سوره مؤمنون، آیه ۱۱۵) (آیا گمان کردید که ما شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما بازگشت ندارید؟) و در این رابطه پیامبران الهی فرستاده شدند تا هدف اصلی از خلقت انسان و راه زندگی و رسیدن او را به اهداف عالیه و عالم بقا گوشزد نمایند، و بر این اساس توحید و نبوت و معاد سه رکن هر دین آسمانی شمرده شده اند. در رابطه با تکمیل هدایت انسانها و سلامت محیط و جو زندگی آنان از آلودگیها خداوند کریم امر به معروف و نهی از منکر را بر همه انسانها بدون استثنا واجب نموده است و چون امر و نهی دیگران یک نحو دخالت در کار آنان محسوب است و بسا گفته شود برخلاف آزادی و استقلال آنان می‌باشد بر این اساس خدا که مالک وجود ماست و حق فرمان نسبت به همه دارد به عنوان مقدمه و زمینه این فریضه الهی همه افراد جامعه را از زن و مرد نسبت به یکدیگر ولی و صاحب اختیار قرار داده ولی نه به طور کلی بلکه در شعاع انجام این فریضه الهی. باز می‌خوانیم و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر. (سوره توبه آیه (۱) همۀ مردان و زنان مؤمن ولی یکدیگرند تا به نیکی ها امر و از زشتیها نهی نمایند این آیه شامل همه مردان و همه زنان مؤمن از طبقات مختلف اجتماعی می‌باشد و برای اهمیت مسأله از زنها صراحتاً نام برده است؛ و بالاخره چون هدف از امر به معروف و نهی از منکر اصلاح جامعه و پاک کردن محیط خانواده و جامعه از آلودگیها می‌باشد خداوند آن را بر عهده همه افراد جامعه، چه زن و چه مرد قرار داده است.

در آستانه بیستمین سالگرد انقلاب اسلامی ۴- از مطالب گذشته چند نتیجه می‌گیریم: الف همه انسانها از زن و مرد برحسب خلقت - در گفتار و نوشتار و کردار آزادند و هیچ کس بر دیگری سلطه و قیمومت و حق فرمان ندارد مگر خداوند که مالک اوست، و یا هرکس که خدا به او چنین حقی، داده و یا خود انسان طبق قرارداد دوجانبه حکومت او را بپذیرد؛ و طبق قانون اساسی ما زیربنای حکومت آرای مردم است و رهبر و رئیس جمهور از ناحیه آرای مردم مشخص می‌شوند، و محدوده اختیارات آنان تابع قانون و نحوه انتخاب آنان می‌باشد. ب امر به معروف و نهی از منکر بر همه واجب است حتی در برابر حاکمان، بخصوص بره علما که حق ندارند در برابر بی عدالتی ها و کجی ها ساکت و بی تفاوت باشند. در خطبۀ سوم نهج البلاغه می‌خوانیم و ما اخذ الله علی العلماء ان لا یقاروا علی کة ظالم ولا سعب مظلوم» آنچه خدا پیمان گرفته بر علما که در برابر پرخوری ظالم و گرسنگی مظلوم ساکت و بی تفاوت نباشند). ج امر به معروف و نهی از منکر در برابر حکام مورد تأکید بیشتری است. حضرت در کلمات قصار نهج البلاغه شماره (۳۷۴ پس از بیان مراتب امر به معروف و نهی از منکر می‌فرماید و افضل من ذلک کله کلمة عدل عند امام جائر» (افضل از همۀ اینها کلمۀ حق و عدالت است نزد حاکم ستمگر؛ ضرر گناه اشخاص معمولاً به خودشان برمیگردد، ولی گناه یا اشتباه حاکم آثار سوء اجتماعی دارد و ضرر آن به جامعه بر می‌گردد و به اصطلاح دود آن در چشم همه می‌رود. و لذا پیامبراکرم در تصمیم گیریهای سیاسی و اجتماعی مقید به مشورت بوده و دائماً می‌فرمودند: «اشیروا علی مرا راهنمایی کنید.، ۶ و در خطبهٔ ۲۱۶ از نهج البلاغه می‌خوانیم: لا تخالطونی بالمصانعة، و لاتظنوا بی استثقالاً فی حق قیل لی و لا التماس اعظام لنفسی فانه من استثقل الحق ان یقال له او العدل ان یعرض علیه کان العمل بهما اثقل علیه، فلا تکفّوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل، فانی لست فی نفسی بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلک من فعلی» (رفتار شما با من به گونهٔ سازش و تسامح نباشد، و مپندارید برای من شنیدن حق سنگین است، و انتظار ندارم مرا بزرگ شمارید زیرا کسی که شنیدن حق و عدالت برای او سنگین باشد عمل

به آن دو برای او سنگین تر است پس از گفتار حق و راهنمایی من به عدالت دست برندارید که من خود را بالا و ایمن از خطا نمی‌پندارم این است روش پیامبر و امیرالمؤمنین در برابر مردم، با اینکه به عقیده ما شیعیان آن بزرگواران معصوم بوده و از گناه و اشتباه مصون می‌باشند. و بالاخره چون قدرت معمولاً استبداد می‌آورد لازم است قدرت دولتمردان تحت کنترل مردم باشد و اگر تذکر دادن به طور جداگانه اثر ندارد لازم است افراد متشکل شوند تا قدرت متمرکز آنان قدرت دولت را کنترل نماید، و بر این اساس لزوم تشکیل احزاب سیاسی از افراد عاقل و متعهد و دلسوز و روزنامه ها و مطبوعات آزاد احساس می‌گردد؛ چنانکه تفصیل آن را جداگانه یادآور شده ام. و اینکه گفته می‌شود تذکر به مسؤولین و انتقاد از آنان موجب تضعیف دولت و دولتمردان می‌باشد کلام بسیار غلطی است؛ آنچه موجب تضعیف دولت می‌شود سکوت دانشمندان و خردمندان در برابر خطاها و اشتباهات مسؤولین و ارگانهای مربوطه و مراکز تصمیم گیری است که بسا خدای ناکرده بتدریج همچون غده سرطانی به نقاط دیگر سرایت و به ضرر جامعه تمام شود و همه دلسرد و فاصله بین دولتمردان و جامعه بیشتر شود؛ ولی تذکرات و انتقادات خردمندانه، اشتباهات و ۶ کجرویها را اصلاح و دولت و امّت را هماهنگ و به یکدیگر خوش بین می‌نماید. د - همانگونه که ما آزادیم دیگران نیز آزادند و در نتیجه آزادی هر فرد در حدی است که مزاحم حقوق دیگران نباشد؛ و بر این اساس تجاوز به جان و مال و ناموس، و هتک حیثیت و آبرو و مقدسات دیگران و نشر اکاذیب جایز نمی‌باشد، چنانکه هتک حریم خداوند که مالک ذات وجود ماست و تخلف از دستورات او نیز جایز نیست؛ ولی امر به معروف و نهی از منکر و انتقاد صحیح و تذکر به زبان خوش حتی به دولتمردان لازم است و حساب آن از اهانت و هتک جداست؛ در نتیجه «خط قرمز» حقوق خدا و قانون خدا و مقدسات دینی و حقوق مردم است و بس. والحمد لله ربّ العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین. ۱۵ شوال ۱۴۱۹ - ۱۳۷۷/۱۱/۱۲ قم المقدسة حسینعلی منتظری

پیام به مناسبت رحلت مظلومانهٔ آیت‌الله آذری قمی (ره) بسم الله الرحمن الرحیم انا لله و انا الیه راجعون «اذا مات المؤمن الفقیه ثلم فی الاسلام ثلمة لا یسدها شئ» (اصول کافی) ۱۳۷۷/۱۱/۲۳ رحلت ناگوار و مظلومانه عالم بزرگوار و فقیه مجاهد حضرت آیت‌الله آقای حاج شیخ احمد آذری قمی (طاب ثراه) ثلمه جبران ناپذیری است برای حوزه علمیه قم؛ مردی متعهد و با فضیلت که در تمام مراحل انقلاب اسلامی همراه امام راحل (ره) و روحانیت و مردم بود و از هیچ تلاش و فداکاری دریغ نمی‌کرد، و هیچگاه در انجام آنچه را وظیفه شرعی تشخیص می‌داد کوتاهی نمی‌نمود و آخرالامر در اثر تذکر دادن به مقامات با برخوردهای تند و حصر غیر قانونی در منزل مواجه شد و خدمات شایان و سوابق درخشان ایشان را نادیده گرفتند. در صورتی که تذکر دادن وظیفه هر مسلمان است تا چه رسد به یک نفر عالم دلسوز و آگاه به موازین اسلامی و وظیفه مسؤولین محترم است که از تذکرات خیرخواهانه استقبال نمایند. رسول خدا در مسائل سیاسی و اجتماعی به اصحاب خود می‌فرمودند: اشیروا علی و امیرالمؤمنین اعلام فرمودند: فلا تکفوا عن مقالة بحق أو مشورة بعدل فانی لست بفوق ان اخطئ و لا آمن ذلک من فعلی» (نهج البلاغه، خطبهٔ ۲۱۶) و بالاخره مرحوم آیت‌الله آذری در روز شهادت امام صادق مصادف با ۲۲ بهمن روز پیروزی انقلاب اسلامی دعوت حق را در بیمارستان لبیک گفت.

اینجانب فقدان این مرد بزرگ را به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و حوزه علمیه قم (صانها الله تعالی عن الحدثان و خانواده و فرزندان و وابستگان و همه علاقه مندان آن مرحوم تسلیت می‌گویم و از خداوند قادر متعال برای ایشان علوّ درجات و حشر با اولیای خدا و برای همۀ بازماندگان محترم سلامت و سعادت و صبر جمیل و اجر جزیل مسألت می‌نمایم. والسّلام علی جمیع اخواننا المؤمنین و رحمة الله و برکاته. ۲۶ شوال ۱۴۱۹ - ۱۳۷۷/۱۱/۲۳ قم المقدسة حسینعلی منتظری

در باب تزاحم (دین مدارا و خشونت (پاسخ به سؤال ماهنامه (کیان) بسم الله الرحمن الرحیم ۱۳۷۷/۱۱/۲۹ مسؤولین محترم ماهنامه کیان دامت توفیقاتهم پس از سلام و تحیت سؤال کرده اید آیا احکامی که در فقه اسلامی درباره جهاد ابتدایی ارتداد نجاست، کفار امر به معروف و نهی از منکر و... وجود دارد، زمینه ساز نوعی خشونت دینی نیست؟ ۶ جواب تفصیل جواب در نامه نمی‌گنجد ولی به طور اجمال نکته هایی را یادآور می‌شوم ۱- تشریع کامل و صحیح تشریعی است که با نظام تکوین و طبیعت هماهنگ باشد بلکه تشریع خود یکی از مظاهر تکوین است و در نظام تکوین معمولاً - نرمش با خشونت توأم است و هر پدیده ای ترکیبی از دو قسمت نرمش و خشونت می‌باشد. قسمت نرمش بستر فعالیت و بهره دهی آن، پدیده و قسمت خشونت حافظ کیان و ثبات و محور تداوم آن پدیده است، از باب مثال و نمونه: زمین مرکب است از جلگه های هموار و نرم و کوههای خشن و مرتفع، جلگه ها محل سکونت و آرامش انسانها و بستر کشت و زرع و بهره وریهاست، ولی ثبات و آرامش زمین به کوههای خشن و مرتفع وابسته است. در سوره مرسلات می‌خوانیم و جعلنا فیها رواسی شامخات در زمین کوههای استوار و مرتفع قرار دادیم.

و در سوره نبأ می‌خوانیم: (الم نجعل الارض مهاداً والجبال او تاداً؟ آیا زمین را گهواره و کوهها را می‌خهای زمین قرار ندادیم؟ شاخه های نرم و ملایم درختان بستر ثمردهی و بهره وری است و هیچگاه ساقه یا ریشه درخت ثمره نمی‌دهد ولی بقا و ثبات درخت به ریشه و ساقه محکم آن می‌باشد. محور ادراکات و حرکات و فعالیتهای انسان اعصاب و عضلات نرم اوست ولی ثبات بدن او به استخوانهاست و اگر ثبات بدن تأمین نگردد نظام ادراکات و فعالیتها مختل می‌گردد. بر این اساس اگر ما پذیرفتیم که تشریع احکام و دستورات از ناحیه خداوند که خالق ما و آگاه به مصالح ما می‌باشد امری است ضروری و لازم، در عالم تشریع نیز هر چند غالب احکام و دستورات به منظور ساختن و تربیت انسانها به طور نرمش و ملاطفت تشریع شده و به اصطلاح اسلام شریعت سمحه سهله می‌باشد» و در آن به تسامح و گذشت و عفو و اغماض سفارش شده ولی اگر در مواردی با قاطعیت جلوی تبلیغات زهرآگین و منحرف کننده گرفته نشود اساس اخلاق و معنویات و شریعت و قانون منهدم و نظام جامعه دینی از هم می‌پاشد و همانگونه که معالجه بیماری بدن درجات و مراتب دارد و بسا در حال ضرورت و ناچاری به سوزاندن محل و یا قطع عضو نیاز افتد، چنانکه گفته اند: «آخر الدواء الکی»، در معالجات روحی و تربیت انسانها و اصلاح محیط اجتماعی نیز بسا به تندی و قاطعیت نیاز افتد. یک مصلح اجتماعی و دلسوز هر چند با نرمش و ملاطفت امت خود را رهبری کند و برخورد او با آنان برخورد پدرانه، باشد ولی اگر احیاناً با افراد خشن و تند و بی باک که از آزادی و نرمشها سوء استفاده می‌کنند - مواجه شود چاره ای جز برخورد تند ندارد؛ زیرا امنیت عمومی محیط از هر چیزی مهمتر است. - ۲ در علم اصول فقه بابی مطرح شده به نام باب تزاحم»، بدینگونه که اگر در موردی مصالح و مفاسد با یکدیگر اصطکاک پیدا کردند و جمع آنها می‌سر نبود برحسب حکم عقل و وجدان باید آنها را با یکدیگر سنجید و هر کدام مهمتر است آن را دریافت؛ از باب مثال اگر دارویی برای معالجه سرطان ضرورت دارد و ضررهایی

و در باب تزاحم (دین، مدارا و خشونت) هم بر آن مترتب است، چون ضرر سرطان از همه بیشتر است ناچار باید دارو را مصرف نمود و ضررهای جنبی آن را تحمل کرد در مسائل اجتماعی نیز اگر در موردی مصلحت فردی با مصلحت کلی جامعه تزاحم پیدا کرد و جمع آنها می‌سر نبود در این صورت ناچار باید مصلحت جامعه را بر مصلحت فرد مقدم داشت. هر چند جهاد را تقسیم کردهاند به جهاد ابتدایی و جهاد دفاعی، ولی به نظر می‌رسد برگشت همه انواع جهاد به جهاد دفاعی است و در حقیقت جهاد ابتدایی محض نداریم؛ و عقل و وجدان هر انسانی به لزوم جهاد دفاعی حکم می‌کند. دفاع گاه دفاع از شخص است، و گاه دفاع از ناموس و یا مال، و گاه دفاع از حقیقت عدالت اجتماعی و دفاع از یک ملت است. اگر فرض شود در کشوری مردم آن برحسب فطرت خود پاکند و طالب حق و عدالت اجتماعی می‌باشند ولی دسته خاصی از قبیل سلاطین و زورگویان سیاست و اقتصاد و فرهنگ آن کشور را قبضه کرده اند و مانع از رشد و آگاهی مردم نسبت به علوم و معارف حقه و حقوق خود می‌باشند و مردم محروم و ستمدیده به زبان حال و یا به زبان قال از دیگران می‌خواهند به کمک آنان بشتابند آیا عقل و وجدان حکم نمی‌کند که لازم است در صورت توان با این حکومت ظالمانه و حکام ظالم مبارزه شود تا مردمی که تحت سلطه اقلیت ستمگر گرفتارند نجات یابند و در نتیجه بتوانند به معارف حقه و علم و فرهنگ غنی دست یابند و عدالت اجتماعی بین آنان برقرار شود؟ خداوند در سورۀ نساء می‌فرماید: و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریة الظالم اهلها شما را چه شده که جهاد نمی‌کنید در راه خدا و مردان و زنان و کودکان مستضعفی که می‌گویند: پروردگارا ما را از این آبادی که اهل آن ستمگرند بیرون فرما (نجات بده)!؟ از این آیه شریفه به خوبی استفاده می‌شود که مستضعفین و محرومانی که از ظلم ستمگران به ستوه آمده اند به زبان حال و بسا به زبان قال از آزاد مردان و آزاداندیشان می‌کنند، و نجات آنان یکی از اهداف جهاد اسلامی می‌باشد. استمداد و در سوره بقره در داستان طالوت و کشتن جالوت توسط داود پیامبر - می‌فرماید: و لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض لفسدت الارض و لکن الله ذو فضل

علی العالمین و اگر خدا بعضی از مردم را به وسیلهٔ بعضی دیگر دفع نمی‌کرد زمین تباه می‌شد، ولی خدا بر مردم جهان تفضل دارد. و باز می‌فرماید و قاتلوهم حتی لا تکون فتنه و یکون الدین لله با آنان بجنگید تا فتنه برافتد و دین مخصوص خدای یکتا باشد. و در سوره حدید می‌فرماید لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس به طور تحقیق ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و مقیاس حق نازل کردیم تا مردم عدالت را اجرا نمایند و آهن را نازل کردیم که در آن صلابت شدید و منفعتها برای مردم می‌باشد. برحسب مفاد این آیه هدف از فرستادن انبیاء اجرای عدالت اجتماعی است و پشتیبان آن صلابت آهن یعنی اسلحه می‌باشد. و بالاخره هدف از جهاد اسلامی اجرای عدالت و رفع فتنه و دفاع از معارف حقه حقوق اجتماعی انسانهاست نه کشورگشایی. در کتاب جهاد وسائل از امام پنجم راجع به حدود جهاد نقل شده: و اوّل ذلک الدعاء الی طاعة الله من طاعة العباد والی عبادة الله من عبادة العباد و الی ولایة الله من ولایة العباد.... و لیس الدعاء من طاعة عبد الی طاعة عبد مثله» اوّلین حد جهاد دعوت به اطاعت و پرستش و ولایت خداست در برابر اطاعت و پرستش و ولایت بندگان خدا... نه دعوت به رها کردن بندهای و اطاعت از بنده ای دیگر. ۴ و اما راجع به ارتداد اوّلاً باید توجه شود که تفتیش در عقاید و اعمال مردم حرام است و اصل اوّلی سلامت و برائت انسانهاست و ما هیچگاه حق نداریم بدون دلیل روشن مردم را متهم، نماییم و یا به وسیلهٔ شنود یا تفحص، عقاید و اعمال دیگران را جستجو کنیم؛ خداوند می‌فرماید و لا تجسسوا و همانگونه که خدا ستار العیوب است بندگان خدا نیز باید عیوب یکدیگر را بپوشانند و حق ندارند آنها را فاش نمایند، و به اصطلاح افشاگری کنند. ولی آزادی انسانها نباید موجب تجاوز به حقوق دیگران شود و بر این اساس ۶. تجاهر به ارتداد و فسق و پرده دری و هتک مقدسات مردم و تضییع حقوق آنان و

در باب تزاحم (دین، مدارا و خشونت) آلوده کردن محیط سالم جامعه به حکم عقل و شرع ممنوع است. اسلام هیچگاه کفار را مجبور به پذیرش دین نمی‌کند و می‌دانیم که اصولاً دین و عقیده با اکراه به دست نمی‌آید لا اکراه فی الدین، ولی شخص مسلمان سابقه دار در اسلام اگر علناً مرتد شود و مقدسات دینی را زیر سؤال ببرد همچون غده سرطانی خواهد بود که بتدریج به پیکر سالم جامعه سرایت می‌کند و چه بسا از بعضی توطئه های سیاسی علیه اسلام و جامعه مسلمین حکایت می‌کند و در حقیقت محارب با آنان می‌باشد. ضمناً باید توجه شود که مجرد اختلاف نظر در فهم مبانی اسلامی و استنباط احکام دینی امری است طبیعی و هیچ کس حق ندارد درک و برداشت خود را مقیاس حق قرار دهد و مخالفین خود را به ارتداد یا انحراف متهم نماید. و حتی اگر فرضاً در شرایطی بر اجرای حکم مفسدهٔ بزرگتری مترتب شود، به حکم باب تزاحم از اجرای آن باید صرف نظر کرد. در حدیث معتبر از رسول خدا نقل شده لولا انی اکره ان یقال: ان محمداً استعان بقوم حتی اذا ظفر بعدوه قتلهم لضربت اعناق قوم کثیر» (وسائل، ۵/۳، حدّ مرتد) اگر نبود اینکه خوش ندارم گفته شود محمد از کسانی در جنگ با دشمن کمک گرفت ولی پس از پیروزی بر دشمن خود آنان را کشت به طور قطع جمع کثیری را صلی الله علیه گردن می‌زدم لابد نظر پیامبر به کسانی بوده که از روی سیاست های روز به حضرت کمک می‌کرده اند ولی کافر و یا مفسد بوده اند و بالاخره مستحق قتل بوده اند ولی حضرت در آن شرایط قتل آنان را صلاح نمی‌دانسته اند. از این حدیث شریف استفاده می‌شود که در اجرای حدود الهی شرایط خاص زمانی و مکانی باید مورد توجه قرار گیرد زیرا اصل اجرای حدود برای سالم ساختن محیط اجتماعی است نه انتقام جویی از بزهکاران. چنانکه به طور کلی اجرای حدود اسلامی باید در محیط اسلامی برای تنبه مسلمین انجام شود نه در محیط کفر. در حدیث معتبر از امیرالمؤمنین الان نقل شده: «لا یقام علی احد حدّ بارض العدو» (وسائل، ۱۰/۱، مقدمات الحدود) در زمین دشمن بر هیچکس نباید حد جاری شود. برای تفصیل مسأله لازم است به کتابهای فقهی مراجعه شود و این مطلب در نامه مختصر نمی‌گنجد.

۵- و اما مسألۀ نجاست کفار اوّلاً: نجاست کفار دلیل محکم روشنی ندارد و از باب احتیاط می‌باشد به ویژه نسبت به اهل کتاب که به نظر اینجانب پاک می‌باشند، به شرط اینکه بدنشان آلوده به نجاست از قبیل خمر و خنزیر نباشد. و ثانیاً: بر فرض حکم به نجاست، آنان سنخ آن با نجاسات دیگر تفاوت دارد؛ زیرا واضح است که این حکم جنبه سیاسی دارد نظیر بایکوت کردن برخی دشمنان برای اینکه عقاید و اخلاق سوء آنان به جامعه اسلامی سرایت نکند، و مسأله بایکوت در سیاستهای جهان امروز بسیار رایج است. ۶ و اما در مورد امر به معروف و نهی از منکر خداوند کریم برای تکمیل هدایت انسانها و سلامت محیط و جو زندگی آنان از آلودگی ها امر به معروف و نهی از منکر را بر همه انسانهای مؤمن بدون استثنا واجب نموده است. در سوره توبه می‌خوانیم و المؤمنون والمؤمنات بعضهم أولیاء بعض یأمرون بالمعروف وینهون عن المنکر همه مردان و زنان مؤمن ولی یکدیگرند تا به نیکی ها امر و از زشتیها نهی نمایند. وجود چون امر و نهی دیگران یک نحو دخالت در کار آنان محسوب است و بسا گفته شود برخلاف آزادی و استقلال آنان می‌باشد بر این اساس خدا که مالک ماست و حق فرمان نسبت به همه دارد به عنوان مقدمه و زمینهٔ این فریضه الهی همه افراد جامعه را از زن و مرد نسبت به یکدیگر ولی و صاحب اختیار قرار داده، البته در شعاع انجام این فریضه الهی؛ و بالاخره هدف از تشریع این فریضه اصلاح محیط جامعه و پاک کردن جوّ خانواده و جامعه از آلودگیها و تجاهر به فسق و بی بندوباری های علنی می‌باشد و تشریع آن ضروری و لازم بوده است. والسّلام علی جمیع اخواننا المؤمنین و رحمة الله و برکاته. ۲ ذی القعدة ۱۴۱۹ - ۱۳۷۷/۱۱/۲۹ قم المقدسة حسینعلی منتظری

پیام به مناسبت شهادت مظلومانه سپهبد صیاد شیرازی بسم الله الرحمن الرحیم انا لله وانا الیه راجعون ۱۳۷۸/۱/۲۲ من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر خانواده محترم سردار رشید اسلام شهید سپهبد علی صیاد شیرازی دامت توفیقاتهم پس از سلام و تحیت ترور ناجوانمردانه و شهادت مظلومانه افسر متعهد و با ایمان خدمتگزار اسلام و انقلاب مرحوم مغفور تیمسار صیاد شیرازی (حشره الله تعالی مع اولیائه الاطهار) به دست خودفروختگان و ورشکستگان سیاسی ضربه سنگینی بود بر پیکر ارتش فداکار ایران اینجانب با اطلاع از سوابق درخشان و خدمات مخلصانه آن مرحوم در مراحل مختلف انقلاب اسلامی و ایثار و فداکاریهای بی دریغ ایشان در جبهه های جنگ تحمیلی هشت ساله، از شنیدن خبر ناگوار و تأسف بار ترور ناجوانمردانه آن مرحوم بسیار متأثر شدم. ایشان یکی از مصادیق بارز فرمایش امیرالمؤمنین به سردار رشید اسلام مالک اشتر بودند: فالجنود باذن الله حصون الرعیة و زین الولاة و عزّ الدین وسبل الأمن و لیس تقوم الرعیة الا بهم لشکریان به فرمان خدا پناهگاه ملت و زینت والیان و عزّت دین و راههای امنیت اند و قوام رعیت به آنهاست. کوردلانی که دست به چنین جنایاتی می‌زنند ظاهراً هدفشان ایجاد جو خشونت و جلوگیری از آزادیهای مشروع و توسعۀ سیاسی کشور است تا به خیال خام خود

بتوانند برای خود جای پایی در بین ملّت رشید ایران پیدا کنند؛ غافل از اینکه این قبیل ترورها و جنایات فجیع از ناحیهٔ هرکس و هر گروهی باشد جز لعن و نفرین مداوم ملت رشید و آگاه را در پی ندارد و ملت ما به خوبی خادم را از خائن تشخیص می‌دهند. اینجانب شهادت مظلومانه این افسر مؤمن و مخلص را به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف و خدمتگزاران به اسلام و کشور و ارتش جمهوری اسلامی ایران و همۀ نیروهای نظامی و انتظامی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می‌گویم، و از خداوند قادر متعال برای ایشان رحمت واسعه حق تعالی و حشر با اولیای خدا و برای همه بازماندگان و علاقه مندان محترم سلامت و سعادت و صبر جمیل و اجر جزیل و برای همۀ نیروهای نظامی و انتظامی و خدمتگزاران و مسؤولین محترم توفیق خدمت به اسلام و کشور و ملت عزیز را مسألت می‌نمایم. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. ۲۴ ذی الحجة ۱۴۱۹ - ۱۳۷۸/۱/۲۲ حسینعلی منتظری

۱۳۷۸/۳/۱۷ « ۱۱) پیرامون نظارت استصوابی پاسخ به سؤال جمعی از طلاب حوزه علمیه قم) بسمه تعالی محضر مبارک آیت‌الله العظمی منتظری دامت برکاته پس از عرض سلام و آرزوی سلامتی و طول عمر با عزت برای حضرتعالی مدتی است که بحث نظارت استصوابی در مجامع علمی و مطبوعات مطرح است. اصل ۹۹ قانون اساسی می‌گوید: «شورای نگهبان نظارت بر انتخابات مجلس خبرگان رهبری، ریاست جمهوری مجلس شورای اسلامی و مراجعه به آرای عمومی و همه پرسی را بر عهده دارد». به نظر جنابعالی که ریاست مجلس خبرگان قانون اساسی جمهوری اسلامی را بر عهده داشته اید، و با توجه به مذاکرات مجلس در هنگام تصویب قانون نظارت، آیا این نظارت می‌تواند به صورت استصوابی باشد؟ ۱۳۷۸/۳/۱۲ - جمعی از طلاب حوزه علمیه قم بسم الله الرحمن الرحیم پس از سلام و تحیت آقایان محترم توجه دارند که اجرای انتخابات توسط وزارت کشور است که این امر را با استفاده از دستگاه عظیم و فراگیری که در سراسر کشور دارد، یعنی از طریق استانداریها فرمانداریها و بخشداریها که مستقیماً با طبقات و اقشار مختلف مردم در تماس بوده و نسبت به شخصیت های علمی و فرهنگی و نیروهای فعال و کارآمد مناطق مختلف و موقعیت محلی آنان شناخت کافی دارند - برگزار می‌کند؛ ولی چون ممکن است احیاناً از ناحیه برخی از مجریان

نسبت به معرفی و اعلام اسامی بعضی از کاندیداها یا نحوهٔ رأی گیری یا قرائت آرا اعمال سلیقهٔ جناحی یا تقلب رخ دهد و در نتیجه حقوق بعضی افراد و اقشار مردم تضییع شود، اصل ۹۹ در قانون اساسی مطرح شده تا از بروز این قبیل اعمال سلیقه ها یا تقلبات احتمالی در مراحل مذکوره جلوگیری نماید نه اینکه شورای نگهبان افراد خاصی را از بین کاندیداهای کشور تعیین نموده و از فیلتر درک و برداشت خاص خودشان بگذرانند. عبارت اصل ۹۹ :نیز نظارت بر انتخابات است نه نظارت بر کاندیداها و تعیین صلاحیت یا اصلحیت آنان شرایط انتخاب شوندگان را قانون باید تعیین نماید و مجریان وزارت کشور در منطقه که مستقیماً با کاندیداهای آن منطقه سر و کار دارند و نسبت به آنان دارای شناخت کافی می‌باشند باید وجود شرایط قانونی را در آنان احراز نموده و به وزارت کشور ابلاغ نمایند. هر البته چون ممکن است برخی از مجریان نسبت به بعضی از کاندیداها جناحی برخورد نمایند با شکایت کاندیدا یا مردم خود وزارت کشور باید رسیدگی کرده وگرنه شورای نگهبان رسیدگی می‌کند. نظارت استصوابی که آقایان بر آن اصرار دارند در حقیقت به انتخاب دو مرحله ای برگشت دارد بدین گونه که در یک مرحله شورای نگهبان با برداشتی خاص افراد را انتخاب نموده و در مرحله، بعد مردم از طبقات مختلف ناچار باشند از بین انتخاب شدگان آنان کسانی را انتخاب نمایند؛ و این امر خلاف ظاهر اصل ۹۹ می‌باشد و هیچگاه نظر خبرگان قانون اساسی هنگام تصویب این اصل چنین امری نبوده است، و با اختلاف افراد و حتی علما و دانشمندان در درک و برداشت نسبت به مسائل دینی و سیاسی و اجتماعی تفویض شناخت و تعیین همه افراد و نیروهای ارزنده و کارآمد کشور به چند نفر خاص که تخصص آنان فقط شناخت احکام اسلامی، و وظیفهٔ اصلی آنان نظارت بر قوانین مصوبه کشور از نظر عدم مخالفت با موازین اسلامی و قانون اساسی است بسا موجب تضییع حقوق بسیاری از افراد مخلص و ارزنده کشور می‌شود و این گناهی است بسیار عظیم.

پیرامون نظارت استصوابی خودِ من شخصاً سراغ دارم مواردی را که در تعیین کاندیداها جناحی عمل شده و کسانی را که خدمتگزار و از هر جهت ارزنده و واجد شرایط و از دلسوختگان اسلام و انقلاب بوده اند بدون مستند قانونی رد کرده اند، منتها در صدد ذکر جزئیات بیشتر نیستم. اینکه چند نفر خود را معیار اسلام و حق مطلق پندارند و همه طبقات در شناخت مبانی اسلامی و ارزشها و مصالح و مفاسد موظف باشند عقل و درک خویش را کنار گذاشته و تابع محض درک و برداشت خاص آنان باشند یک حکم جزافی بوده و با هیچ عقل و منطقی سازگار نیست؛ و بالاخره تصویب کنندگان اصل ۹۹ که یکی از آنان خود من هستم هیچگاه هنگام تصویب این اصل به اینگونه نظارت استصوابی که مبنای عمل آقایان می‌باشد نظر .نداشتیم با مراجعه به صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی قانون اساسی جلد ۲ صفحهٔ ۹۶۵ راجع به این اصل و تصویب آن در جلد ۳، صفحهٔ ۱۷۶۲ روشن می‌گردد که نظارت استصوابی» هیچگاه مطرح نبوده و کسی هم آن را در نظر نداشته است؛ و این تفسیر نسبت به این اصل صددرصد تفسیر به رأی می‌باشد و این نحو عمل چهرۀ شورای نگهبان را که از ارگانهای اصیل و محترم قانون اساسی است مخدوش می‌سازد و طبقات مختلف مردم شریف ما را که اساس و زیربنای نظام اسلامی می‌باشند ناراحت کرده است پس لازم است وزارت کشور طبق قانون، لغو مصوبه مجلس شورای اسلامی را در این زمینه خواستار گردد. ۶ در اینجا چند نکته را یادآور می‌شوم: ۱- در گفته ها و نوشته های بسیاری از آقایان در دفاع از نظارت استصوابی یک مغالطة واضح نمایان است یکی از اقسام مغالطه مخلوط کردن موضوعی است با موضوع دیگر. یک موضوع اصل شورای نگهبان است که یکی از ارگانهای مهم نظام جمهوری اسلامی است و در قانون اساسی نه اصل ۹۹ - (۹۱) مربوط به شورای نگهبان می‌باشد، و هدف از تصویب آن نظارت متخصصین فقه اسلامی و حقوقدانان بر قوانین مصوبه از نظر عدم مخالفت آنها با احکام اسلامی و اصول قانون اساسی بوده، منتها در اصل ۹۹ نظارت بر انتخابات نیز به آن شورا محوّل شده است.

موضوع دوّم بودن نظارت به نحو استصوابی است که در قانون اساسی اسمی از آن نیست و آقایان بر آن اصرار دارند. اینها دو موضوع مستقل می‌باشند و آقایانی که نسبت به نظارت استصوابی اشکال و اعتراض دارند هیچگاه شنیده نشده که نسبت به اصل شورای نگهبان اعتراضی کرده، باشند ولی متأسفانه آنان را به مخالفت با شورای نگهبان یا تضعیف آن متهم نموده و ابراز داشتند که مشروعیت قوانین کشور به شورای نگهبان است و همانگونه که طراز اوّل در قانون مشروطه را بی اثر کردند می‌خواهند شورای نگهبان را هم تضعیف و اثر کنند، در صورتی که این یک مغالطه واضح است و هیچکس با اصل شورای نگهبان مخالفتی ندارد. ۲ جای تردید نیست که نظام ما جمهوری اسلامی و حکومت مبتنی بر آرای مردم و اسلامیت است. در اصل ۵۶ از قانون اساسی می‌خوانیم: «حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آنِ خداست و هم او انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است. هیچکس نمی‌تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد، و ملت این حق خداداد را از طرقی که در اصول بعد می‌آید اعمال می‌کند». و در اصل ۶۲ می‌خوانیم: «مجلس شورای اسلامی از نمایندگان ملت که به طور مستقیم و با رأی مخفی انتخاب می‌شوند تشکیل می‌گردد. شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان و کیفیت انتخابات را قانون معین می‌کند». بنابراین عمل شورای نگهبان بر اساس نظارت استصوابی که عملاً انتخابات را دو مرحله ای نموده برخلاف مفاد این دو اصل و جمهوریت نظام می‌باشد؛ همه به یاد داریم که حضرت امام خمینی (ره) مکرراً می‌فرمودند که میزان رأی ملت است و مردم صاحبان اصلی انقلاب می‌باشند در صورتی که این روش شورای نگهبان ناقض بیانات معظم له می‌باشد. درست است که متصدیان انتخابات از طرف وزارت کشور نیز اوضاع فعلی و سوابق کاندیداها را کاملاً بررسی می‌نمایند و بسا مهر ردّ بر چهرهٔ برخی از آنان می‌زنند و این خود عمل استصوابی و یک مرحله از انتخاب است پیش از انتخاب

پیرامون نظارت استصوابی عمومی و همگانی، ولی باید توجه نمود که این عمل در راستای انجام وظیفه وزارت کشور برای احراز شرایط قانونی در انتخاب شوندگان می‌باشد؛ و چون متصدیان انتخابات در هر منطقه با مردم منطقه با مردم آن منطقه و کاندیداها تماس مستقیم داشته و نسبت به آنان شناخت کافی دارند و به خوبی می‌توانند صلاحیت آنان را بر اساس شرایطی که قانون معین کرده احراز نمایند، لذا طبیعی است که این وظیفه مهم بر عهده آنان باشد، و ارجاع مستقیم آن به شورای نگهبان مساوی است با ارجاع کار به غیر متخصص، و تنزل دادن شورای نگهبان در سطح قوای اجرایی منطقه ای، و کاستن از شأن و قداست آن به ویژه اگر برحسب درک و برداشت - اکثریت اعضای آن به جناحی خاص متمایل باشند آنچه قداست شورای نگهبان را حفظ می‌کند بودن آن در سطح اشراف پدرانه و رسیدگی به شکایات و تخلفات مجریان و جلوگیری از تضییع حقوق می‌باشد نه دخالت مستقیم و لذا تعبیر به نظارت شده .است اینکه در محوّل نمودن کار به دیگران به ویژه در کارهای مهم و اساسی نمی‌توان بنا را بر «اصل برائت گذاشت بلکه بنای عقلای جهان بر تفحّص و تحقیق می‌باشد سخنی است منطقی و روا ولی این کار - چنانکه گفتیم - وظیفه متصدیان انتخابات است که تماس مستقیم با کاندیداها و مردم دارند، لیکن شورای نگهبان باید برحسب سیره عقلای جهان بنا را بر اصالة «الصحة» نسبت به عمل غیر یعنی متصدیان قرار دهد مگر در جایی که برحسب شکایات خلاف آن ثابت شود. ۴- همانگونه که تجربه نشان داده است عمل شورای نگهبان در رد و طرد بسیاری از نیروهای ارزنده و مورد اعتماد مردم، سبب یأس و بدبینی آنان نسبت به نظام و شورای نگهبان و بی تفاوتی نسبت به انتخابات خواهد بود اینکه جمعی خیال کنند درک اسلام و مصالح و مفاسد دربست در اختیار آنان بوده و خود را قیم و عقل منفصل مردم پندارند و از مردم انتظار داشته باشند تابع محض آنان باشند در جهان باز امروز که همه کشورها و فرهنگها به یکدیگر متصل شده اند پذیرفته نیست و هرچند مسؤولین برای جلب مردم از دین و اسلام و مرحوم امام (ره) و مراجع تقلید و ارگانهای مختلف مایه بگذارند بالاخره سطح آرا پایین خواهد بود و زدگی و بی تفاوتی مردم باقی خواهد ماند؛ و بالاخره مردم دخالت مستقیم شورای نگهبان را نوعی اهانت به

خویش می‌دانند؛ و متهم نمودن جامعه به بی دینی یا بازی خوردن از دشمنان داخلی یا خارجی اتهامی است غیر عادلانه زیرا مردم ما نوعاً به مبانی و موازین اسلامی اعتقاد دارند و مصالح و مفاسد اجتماعی را درک می‌کنند هر چند بسیاری از آنان فرضاً - بعضی از برداشتهای فقهای شورای نگهبان را مثلاً به عنوان الگوی اسلام قبول نداشته باشند؛ و اگر فرضاً با خشونت و بازداشت و زندان با آنان برخورد شود نتیجه معکوس دارد و بحثهای علنی به مخالفتهای سرسختانه سرّی و پخش شب نامه ها مبدل می‌گردد. ۶ ۵ اینکه خیال شود مردم اگر در رأی دادن آزاد باشند نوعاً به افراد بی دین یا نااهل رأی می‌دهند خود سوءظن و بدگمانی نسبت به مردم است. نوع مردم ما بحمدالله دارای رشد دینی و عقلی می‌باشند و مصالح و مفاسد را تشخیص می‌دهند و در نتیجه اکثریت آنان به افراد صالح رأی خواهند داد هر چند از جناح من و شما نباشند، و اگر هم فرضاً یکی دو نفر از افراد نااهل در مجلس وارد شوند چون پیوسته در اقلیت می‌باشند نمی‌توانند مسأله ای ایجاد کنند و ضمناً مقدار موقعیت اجتماعی آنان نیز مشخص می‌گردد و قهراً از تظلمهای خود نیز دست بر می‌دارند، و قانونی که پس از بحث و جدلهای گروههای موافق و مخالف به تصویب برسد طبعاً پخته تر و مستحکم تر خواهد بود؛ و اگر آقایان محترم به اینجا رسیده اند که خدای ناکرده اکثریت مردم ما به حق و دین پشت کرده اند و در صورت آزادی به افراد نااهل و بی دین رأی می‌دهند پس باید گفت و امصیبتا اگر چنین شده باشد؛ و این نیست جز نتیجه و واکنش فشارها و بی اعتنایی به حقوق آنان و چاره ای نیست جز تغییر روش و رفتار با آنان زیرا با فشار و تحمیل و بی اعتنایی مردم جذب اسلام و دین نمی‌شوند. ۶ آنچه در رئیس جمهور یا نماینده مجلس از نظر عقل و شرع پس از داشتن عقل و ایمان معتبر است یکی توانایی کار است و دیگری امانت و پرهیز از هر نحو خیانت. در آیه ۵۵ سوره یوسف می‌خوانیم که حضرت یوسف به عزیز مصر فرمودند: اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم بیت المال و خزائن کشور را در اختیار من گذار زیرا من حافظ آن و عالم به نحوه مصرف آن می‌باشم.

پیرامون نظارت استصوابی السلام و در آیه ۲۶ سوره قصص از قول دختر شعیب به پدرش در رابطه با حضرت موسی می‌خوانیم: « یا ابتِ استأجره، انّ خیر من استأجرت القوی الامین پدر او را اجیر نما زیرا بهترین اجیر کسی است که توانمند و امین باشد. پس اگر فرضاً ۔ کسی معتقد به اسلام و تشیع است و دارای احساسات تند مذهبی می‌باشد و در مقام عمل نیز متعهد بوده ولی توانایی کارهای پیچیده سیاسی یا اقتصادی را ندارد و در مقابل فرد دیگری معتقد به اصل اسلام و دین می‌باشد و نظام اسلامی و قانون اساسی را اجمالاً پذیرفته است و توانایی کار محوّل شده را به خوبی دارد و صددرصد امین و دلسوز می‌باشد هر چند به قول آقایان در ولایت ذوب نشده است، در این صورت هم عقل و هم شرع حکم می‌کنند که کار را باید به فرد دوّم محوّل نمود و تحویل آن به فرد اوّل خیانت به مردم و کشور خواهد بود؛ و بالاخره این تنگ نظریهایی که از ناحیهٔ برخی افراد و ارگانها دیده می‌شود و عملاً بسیاری از کارهای مهم را به غیر اهل محوّل می‌کنند مخالف عقل و شرع بوده و در نهایت ضرر و زیان آن دامنگیر، اسلام انقلاب و کشور خواهد شد. و به تعبیر دیگر مردم در اسلام و ایمان و اعتقادات قلبی تفاوت دارند، ولی حقوق اجتماعی و سیاسی آنان تابع درجات ایمان آنان نیست، بلکه همه در حق انتخاب کردن و انتخاب شدن و سایر حقوق اجتماعی مساوی می‌باشند، و آنچه مهم است فقط احراز شرایطی است که قانون معین کرده است و آن هم عملاً متصدیان انتخابات است و شورای نگهبان فقط مانع بروز تقلبات و تخلفات می‌شود. والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته. بر عهدهٔ ۲۲ صفر ۱۴۲۰ - ۱۳۷۸/۳/۱۷ قم المقدسة حسینعلی منتظری

پاسخ به نامۀ آقای دکتر عبدالکریم سروش در نقد مقاله «در باب تزاحم» بسم الله الرحمن الرحیم جناب مستطاب آقای دکتر عبدالکریم سروش دام توفیقه (۱) ۱۳۷۸/۴/۵ پس از سلام و تحیت و تشکر از جنابعالی؛ نامۀ عالمانه و منتقدانه شما زیارت شد توجه جنابعالی به مسائل فقهی مورد ابتلای زمان و نکته های مربوط به اجتهاد و مبانی آن قابل تقدیر است و در حقیقت این سؤالات متوجه کلیه فضلا و اندیشمندان حوزه های علمیه است و لذا از همه آقایانی که اهل بحث و تحقیق و قلم هستند انتظار می‌رود اینگونه مسائل را مورد توجه قرار داده و نظرات مستدل خویش را بیان فرمایند. البته بحث تفصیلی دربارۀ مبانی کلامی و اصولی و فقهی فقهای اعلام و نکته هایی که جنابعالی بر اساس آنها فقه را در ترازو قرار داده اید مجال واسعی را می‌طلبد که در این نوشتار نمی‌گنجد و شرایطی را می‌طلبد که فعلاً برای من حاصل نیست، لذا در این مجال به منظور احترام به نامۀ جنابعالی و بی پاسخ نماندن آن صرفاً به چند نکته اشاره می‌کنم ۱ در پی انتشار مقاله آیت‌الله منتظری در نشریه کیان تحت عنوان در باب تزاحم»، آقای دکتر عبدالکریم سروش در شمارهٔ ۴۶) کیان در مقاله ای تحت عنوان «فقه در ترازو» به بررسی و نقد آن مقاله پرداخت و پرسشهایی را مطرح نمود؛ آیت‌الله منتظری این نامه را در پاسخ به پرسشهای ایشان ارسال نمود.

نکته اوّل: شکی نیست که انتقاد علمی در هر رشته از علوم موجب رشد و توسعهٔ آن خواهد شد همانگونه که یکی از عوامل رشد و عمیق تر شدن فهم بشر از واقعیت و مصالح و مفاسد در همه زمینه ها گشوده شدن باب تعامل و تضارب افکار و نقد علمی بوده است و یقیناً اگر این باب گشوده نمی‌شد بشریت از بعد علمی و تکنیکی به رشد کنونی نمی‌رسید؛ لذا نباید از نقد و تحقیق در مسائل علمی غفلت ورزید و یا از آن جلوگیری کرد. درست است که اصل دین تافته خدایی است و ثبوت احکام آن معمولاً از راه وحی است؛ ولی علم فقه تافته و ساخته انسانهاست و این فقها هستند که به قدر درک و فهم خود مبانی دینی و احکام فقهی را استنباط و ارائه نموده اند، پس همچون سایر علوم قابل نقد و بررسی است. به ویژه در کشور ما که پس از انقلاب زمینه ارتباط بین دو قشر حوزوی و دانشگاهی فراهم شده، لازم است رابطه فکری و علمی این دو قشر مؤثر در جامعه از سابق بیشتر گردد و هر قشری بتواند از نوآوریهای قشر دیگر کاملاً استفاده نماید؛ و بهترین راه رسیدن به این هدف، یکی گسترش باب نقد و بحث علمی در حوزه ها و مجامع فرهنگی در قالب می‌زگردها و گردهمایی های علمی و بازتاب نظریات به وسیلهٔ رسانه هاست، و دیگر تحمل عقاید هر قشر توسط قشر دیگر و کنار گذاشتن تنگ نظریها و واکنشهای تندی است که تا به امروز معمول بوده است. حوزه و دانشگاه هیچ کدام نباید خود را حق مطلق و عالم به همه امور و مسائل و بی نیاز از نقد و بحث علمی بپندارد زیرا فهم و درک انسان محدود، و خطا و نسیان در سرشت انسانها نهاده شده است. از این رو ضمن تعهد به قوانین بحث و نقد و توجه به اصول و مبانی هر علم و پرهیز از خلطها و مغالطه ها و شیوه های غیرعلمی و غیر اخلاقی - باید تعامل فکری و ارائه نظریات و نقد علمی آزادانه بیش از پیش عملی گردد تا بتوان از طرفی ظرفیت درک و فهم جمعی را وسیعتر نمود، و از طرف دیگر معارف حقه و فقه اسلامی را روز به روز روشن تر و غنی ساخت و به نیازها، شبهات و سؤالات نسل جدید آشنا به مکاتب جهانی پاسخ علمی و قانع کننده داد.

پاسخ به نامه آقای دکتر عبدالکریم سروش نکته دوم یکی از امتیازات شیعه مفتوح بودن باب اجتهاد مطلق در مسائل نظری فقه است، برخلاف اکثر اهل سنت که اجتهاد آنان در چهارچوب فتاوای فقهای اربعهٔ آنان مالک، ابوحنیفه شافعی و احمد بن حنبل محدود می‌باشد. با اجتهاد مورد نظر است که فقه شیعه می‌تواند با اتکاء به مبانی کلامی و اصولی و کتاب و سنت و عقل، مسائل و نیازهای مختلف و متغیر ناشی از شرایط زمانی و مکانی بشر را در حوزه تخصصی خود پاسخ دهد. بدیهی است که برخی از مبانی کلامی و اصولی که در استنباطات فقهی ما مؤثر می‌باشند نیز از اجتهاد و بررسی مجدد بی نیاز نخواهد بود و فقهای ما (رضوان الله تعالی علیهم) نیز پیوسته - هر چند همراه با تفاوتها و فراز و نشیبها به اجتهاد و تجدید نظر در آن مبانی ادامه داده و می‌دهند؛ بخصوص در عصر حاضر با پیشرفتهایی که در علوم نصیب بشر شده لازم است برخی از مبانی مورد تجدید نظر و بررسی قرار گیرند، زیرا دریافتهای علمی جدید طبعاً در درک بعضی مبانی کلامی و اصولی و تشخیص موضوعات و مفاهیم و برداشت از متون دینی تأثیر خواهند داشت. البته این بدان معنا نیست که هر فکر قدیمی باطل و هر نظر جدید صددرصد صحیح بلکه به این معناست که هر نظریه مورد بررسی عمیق و دقت کامل قرار گرفته و با دلیل متقن پذیرفته یا رد شود. است، پس بر فضلا و محققین حوزه های علمیه دینیه که صیانت از معارف حقه و فقه اسلامی را بر عهده دارند - لازم است بیش از پیش با مکاتب و آرای مختلف آشنا شده و موضوعات مهمه فقهی را بر اساس تحقیقات علمی جدید مورد بررسی قرار دهند تا بتوانند با بصیرت و استدلال به پرسشها و شبهاتی که امروز اذهان جوانان حوزه و دانشگاه را فرا گرفته پاسخ دهند، در غیر این صورت ضایعات جبران ناپذیری بر بنیهٔ دینی و اعتقادی جامعه ما وارد خواهد شد؛ و العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس (کافی، ج ۱، ص ۲۷). حوزه های علمی ما در گذشته نسبت به علوم مختلف زمان خود از جامعیت و غنای بیشتری برخوردار بودند و علاوه بر فقهای بزرگوار متکلمان و فیلسوفان و دانشمندان علوم طبیعی و ریاضی و پزشکانی متخصص را نیز در خود پرورش می‌دادند.

ه ۱۱۴ به نظر می‌رسد اگر سنت حسنه مناظره علمی در مجامع علمی حوزه و دانشگاه بین هم اندیشان و دگراندیشان روزبه روز به دور از جهت گیریهای تبلیغاتی و - ملاحظات سیاسی و خطی معمول و گسترش یابد نتایج خوبی را در جهت احیا و رشد فکر دینی در جامعه و رفع شبهات و پاسخ به سؤالات نسل جدید به دنبال خواهد داشت. نکته سوم اینکه گفته می‌شود زمان و مکان در اجتهاد و استنباط احکام نقش اساسی دارند به این معنا نیست که احکام اسلام همچون احکام ادیان گذشته محدود و مخصوص به زمان یا مکان خاص می‌باشند برحسب نص قرآن کریم پیامبر ما خاتم پیمبران و در نتیجه دین او خاتم ادیان الهی است پس اجمالاً اجمالاً شریعت او همگانی و برای همیشه است و همین است منظور از حدیث صحیح زراره؛ قال: سألت اباعبدالله الا عن الحلال والحرام، فقال: «حلال محمد حلال ابداً الی یوم القیامة و حرامه حرام ابداً الی یوم القیامة» (کافی، ج ۱، ص (۵۸) یعنی شریعت او نسخ شدنی نیست. با اینکه اصل دین مقتضای فطرت و ندای جان انسانها بوده و هست، و روح همهٔ ادیان الهی یکی بیش نیست و آن تسلیم در برابر خدای کامل یگانه و ایمان به غیب و جهان دیگر و طی کردن مسیر حق و عدالت و پرهیز از هر نوع ظلم و تجاوز و خود پرستیهاست فطرة الله التی فطر الناس علیها لا تبدیل لخلق الله ذلک الدین القیم، ولی در فروع و برنامه هایی که انسانها را می‌سازند و در مسیر حق و عدالت قرار می‌دهند به مقتضای شرایط ساختاری و اجتماعی، انسانها، متفاوت می‌باشند. ادیان الهی گذشته همچون کلاسهای متفاوتی می‌باشند که هر کدام محدود به برنامه های خاصی متناسب با سن و درک و احتیاج و شرایط دانشجوست ولی پس از گذراندن دانشگاه فرد طالب علم به مرحله ای از غنای علمی می‌رسد که دیگر نیازی به معلم و راهنما ندارد، عقل او تکامل یافته و از رشته های مختلف علوم اجمالاً آگاهی یافته است. ادیان الهی گذشته نیز هر کدام دارای فروع و برنامه های خاصی متناسب با شرایط حیاتی و اجتماعی و اقتصادی و روحی انسانها در آن زمان بودند، پس طبعاً هر کدام محدود به زمان خاص خودش بود؛ ولی دین اسلام دینی است جامع و فراگیر

پاسخ به نامه آقای دکتر عبدالکریم سروش صَا الله ۱۱۵ همه محسنات و برنامههای مختلف ادیان گذشته و قابل انطباق با شرایط و زمانها و مکانهای گوناگون؛ و عقل بشر در اثر تکامل به مرحله ای از بلوغ رسیده که می‌تواند با کوشش و اجتهاد برای هر زمان و مکانی برنامه عملی متناسب با آن را از عقل و کتاب و سنّت استخراج نماید و در نتیجه نیاز به پیامبر جدید ندارد. در نهج البلاغه (خطبهٔ ۷۲) راجع به پیامبراکرم ا وارد شده: «الخاتم لما سبق و الفاتح لما انغلق» (ختم کننده همه گذشته ها و گشایندۀ همۀ بسته ها و بالاخره مقصود از ختم نبوت و بقای شریعت و حلال و حرام آن حضرت، محدود نبودن آنهاست به زمانی خاص و این معنا منافات ندارد با اختلاف در احکام برحسب اختلاف در زمان به دنبال انتفاء برخی موضوعات یا اختلاف در برداشتها یا مبدل شدن موضوعی به موضوعی وسیعتر یا محدودتر برحسب استنباط از مصالح و ملاکها و یا کنار گذاشتن موقت برخی از احکام به مقتضای تزاحم و برخورد ملاکها اینک نمونه هایی از این موارد را یادآور می‌شوم: الف: با انعدام رقیت و مملوکیت انسان نه تنها موضوع عتق رقبه که در ابواب مختلف فقه به عنوان کفاره تعیین شده از دایره کفارات حذف می‌شود، بلکه همه احکام مربوط به عبید و اماء عملاً از حوزه فقه حذف می‌گردد. ب اختلاف نظر فقهای پیشین در فهم و برداشت نسبت به برخی مفاهیم و موضوعات مذکوره در کتاب و سنت. از باب مثال در بسیاری از روایات و ابواب مختلف فقه لفظ «امام» موضوع حکم شرع واقع شده و بسیاری از بزرگان فقها - برحسب سابقۀ ذهنی و اعتقادی خود نسبت به امامت - مقصود از لفظ «امام» را در این قبیل مسائل خصوص امام معصوم پنداشته اند در صورتی که از قرائن و شواهد زیاد استفاده می‌شود که مقصود مطلق حاکم سیاسی یا قضایی یا مدیر امور اجتماعی می‌باشد نه خصوص امام معصوم. ج: تبدل موضوع به موضوعی محدودتر یا وسیعتر برحسب مقتضیات و شرایط زمانی یا مکانی و استنباط حکم با اتکاء به ملاکهای، قطعی و در حقیقت تبدل حکم به تبع تبدل موضوع. از باب مثال مواردی را یادآور می‌شوم

۱- حرمت فروش خون در شرایطی بوده که منفعت رایج آن خوردن بوده است، پس فروش آن به منظور تزریق به انسان ظاهراً بی اشکال است؛ زیرا به اصطلاح دارای منفعت محلّله عقلائیه می‌باشد. ۔ ۲ موضوع سبق و رمایه اسب و شتر و کمان بوده در زمانی که ابزار جنگ در اینها خلاصه می‌شد، ولی امروز صحبت از تانک و توپ و هواپیماهای نظامی است؛ پس می‌توان گفت مسابقه در اینها مانعی ندارد و اسب و شتر و کمان خصوصیت ندارد. ۳- موضوع احکام احتکار در اخبار اهل بیت و کلمات فقهای اعلام در پنج یا شش یا هفت چیز یعنی گندم، جو، خرما، مویز، روغن زیتون و نمک خلاصه می‌شد، با اینکه این قبیل احکام از قبیل احکام عبادی نیستند که مبتنی بر تعبّد محض باشند که مصالح و مفاسد آنها بر ما پوشیده است بلکه به لحاظ مصالح و ملاکهای اقتصادی و حیاتی انسانها تشریع شده اند؛ پس در عصر ما با تحول عمیق در زندگی انسانها و نیازهای ضروری آنان قهراً موضوع حرمت احتکار خیلی وسیعتر خواهد بود، مثلاً نمی‌توان گفت که احتکار در زیتون جایز نیست ولی در داروهایی که حیات بعضی انسانها وابسته به آنها می‌باشد مانعی ندارد. ۴ درباره زکات خدای متعال در قرآن کریم می‌فرماید: «یا ایها الذین آمنوا انفقوا من طیبات ما کسبتم و مما اخرجنا لکم من الارض و باز می‌فرماید: خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و جمع مضاف مفید عموم است پس مقتضای ظاهر هر دو آیه تشریع زکات است در همه اموال مسلمین؛ و برای مصرف زکات در قرآن کریم اصناف هشتگانه تعیین شده اند که تقریباً همۀ خلاهای اقتصادی جامعه را شامل می‌شوند، البته فقرا مصرف شاخص زکات می‌باشند؛ و در احادیث معتبره وارد شده که خداوند برای فقرا در اموال اغنیا به قدر کفایت آنان قرار داده و اگر کافی نبود زیادتر قرار می‌داد، و ظاهراً ذکر فقرا در این قبیل احادیث از باب مثال و ذکر فرد شاخص بوده است، پس منظور همهٔ کمبودهای اقتصادی جامعه بوده است؛ و در حقیقت زکات و خمس مالیات اسلامی می‌باشند که به منظور پرکردن خلأهای اقتصادی دولت اسلامی و جامعه تشریع شده اند، و طبعاً باید برای رفع کمبودها و پرکردن خلأهای اقتصادی در زمینه ها و برای همه زمانها و مکانها کافی باشند چون اسلام به عقیده ما خاتم ادیان - همه

پاسخ به نامه آقای دکتر عبدالکریم سروش ۱۱۷ الهی است و تشریع احکام آن برای همه و برای همیشه است. و مالیاتی که در زمان پیامبراکرم ا و خلفا گرفته می‌شد همین زکوات بود. از طرف دیگر در روایات معتبره وارد شده است هنگامی که آیه زکات نازل شد زکات را در نه چیز مشخص قرار دادند و از چیزهای دیگر صرف نظر نمودند. «وضع رسول الله الزکاه فی تسعة و عفی عما سوی ذلک» و در حقیقت پیامبراکرم این یک تصرف حاکمانه بوده است از ناحیه آن حضرت. هر با این مقدمات ممکن است گفته شود در زمان آن حضرت چون عمده ثروت عمومی در آن نه چیز خلاصه می‌شد پیامبراکرم صلی الله علیه وسلم اعمال حاکمیت کرده اند و زکات را در نه چیز قرار داده اند ولی در زمانهایی که عمده ثروت و اموال عمومی را تجارتها و صنایع مهم و کارخانجات بزرگ تشکیل می‌دهند با منحصر نمودن زکات واجب در نه چیز، یک دهم از کمبودها هم برطرف نمی‌شود؛ پس حاکم اسلامی در هر زمان و منطقه باید کمبودهای اقتصادی را از یک طرف و ثروت و درآمد عمومی را از طرف دیگر بررسی نماید و برحسب نیاز زکات را در اموال مردم قرار دهد، و در تیجه مالیاتها به عنوان زکات واجب دریافت شود و موضوع زکات بسیار وسیعتر از نه چیز خواهد بود چنانکه امیرالمؤمنین نیز در زمان حکومت خود بر اسب و قاطر نیز زکات قرار دادند البته احتمال مذکور در باب زکات فعلاً مجرد احتمالی است که نیاز به تعقیب و تحقیق بیشتر دارد. در فقه ما از این قبیل نمونه ها زیاد است که به لحاظ حکمت و فلسفه تشریع حکم بسا ناچاریم برحسب شرایط زمان یا مکان موضوع حکم را وسیعتر فرض کنیم، و بالاخره جمع بین فلسفه و علت تشریع حکم از یک طرف و محدود بودن موضوع حکم از طرف دیگر می‌سر نیست و به مناسبت اهمیت ملاک ناچاریم که محدودیت موضوع را مربوط به زمانهای خاص بدانیم. د: تزاحم ملاکهای احکام و تقدیم اهم بر غیر اهم؛ اگر در جایی دو حکم واجب یا حرام، یا واجب و حرام با هم متزاحم شدند به گونه ای که جمع آنها در مقام عمل می‌سّر نیست قهراً به حکم عقل قطعی حکمی که ملاک آن اهم است بر دیگری تقدم دارد، و این قبیل تزاحم و برخورد ملاکها در زندگی شخصی انسانها و در مسائل اجتماعی و

اقتصادی و سیاسی نیز بسیار اتفاق می‌افتد عالم طبیعت عالم تزا. افتد، عالم طبیعت عالم تزاحم و برخورد مصالح و ملاکها می‌باشد و انسان عاقل هیچگاه اهم را فدای غیر اهم نمی‌کند. پس ممکن است حاکم اسلامی برحسب ملاحظه مصالح اسلام و مسلمین و مقایسه ملاکهای قطعی استنباط شده از متون اسلامی و درک روح اسلام راستین برخی از احکام اسلامی را به خاطر تزاحم و ضرورت مدتی متوقف کند، و این بابی است واسع که در همۀ ابواب فقه سریان دارد. در اینجا یادآور می‌شوم که در تشریع احکام اجتماعی و سیاسی و جزایی به طور کلی باید حقوق انسانها رعایت شود؛ منتها جنابعالی در نوشتار خودتان بیشتر روی حقوق فردی انسانها تکیه کرده اید و بر این اساس پرسشهای خود را تنظیم نموده اید، در صورتی که در تشریع صحیح جامع باید هم به حقوق فردی انسانها و هم به حقوق جامعه متشکل صالح که بستر تکامل انسانها و رسیدن به اهداف خلقت است و طبعاً مورد نظر انبیای الهی و همۀ مصلحین اجتماعی می‌باشد - توجه شود؛ و در نتیجه در مواردی که بین حقوق فردی انسانها و حقوق اجتماع متشکل صالح تزاحم پیدا می‌شود و قابل جمع نیستند شارع باید در مقام تشریع مصلحت اهم را که نوعاً مصلحت اجتماع است ملاک تشریع قرار دهد و طبعاً برخی از حقوق فردی اشخاص فدای مصالح جامعه می‌گردد. نکته چهارم درست است که عقل حجت خدایی است که به انسانها افاضه شده، بلکه به اصطلاح ام «الحجج می‌باشد زیرا حجیّت کتاب و سنت نیز از راه عقل برای انسان ثابت می‌گردد و خدای متعال در آیات بسیاری از کتاب عزیز انسانها را به عقل و تدبر ارجاع نموده است و کسانی را که محکمات عقلی را نادیده گرفته و محور کارهایشان اوهام و خرافات یا تقلید کورکورانه و یا هواهای نفسانی است مورد توبیخ قرار داده است و در حدیث شریف از حضرت امام رضا الان نقل شده: «صدیق کل امرء عقله و عدوه جهله و در حدیث دیگر در تعریف عقل وارد شده: «ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان (کافی، ج ۱، ص (۱۱) ؛ ولی باید توجه نمود که عقل انسانی همچون وجودش محدود و ناقص است و بر تمام نظام هستی و گذشته و آینده و

پاسخ به نامه آقای دکتر عبدالکریم سروش عاقبت امور و مصالح و مفاسد و نتایج قهری اعمال احاطه ندارد، و هرچند عقل در فطریات و قضایای کلیه و به اصطلاح «مستقلات عقلیه اجمالاً حکم جازم قطعی دارد، ولی نسبت به بسیاری از قضایای جزئیه و مصالح و مفاسد اعمال و خصوصیات عالم غیب و حیات اخروی و شناخت راه سعادت در نشئات پس از مرگ کمیت آن لنگ است و لذا از حضرت امام زین العابدین نقل شده که فرمودند: «ان دین الله لا یصاب بالعقول الناقصة» (بحار، ج ۲، ص ۳۰۳) بصیر وانگهی انسان عقل محض نیست بلکه آمیخته ای است از عقل و وهم و شهوت غضب، و هر اندازه عقل او تکامل یابد در عین حال ناخودآگاه اسیر غرائز و تمایلات نفسانی و تحت تأثیر تقالید و هواها و حبّ و بغضها و خودخواهیها و لجاجتها خواهد بود الا مَن عَصَمهُ الله تعالی و بر این اساس خدای لطیف کریم و خبیر و انبیای عظام را برای تنبه و بیداری انسانها و تقویت فطرت و نیروی عقل آنان فرستاد تا هم آنان را از واقعیت و مصالح و مفاسد و عواقب و نتایج قهری اعمال که عقل از درک و نیل به آنها عاجز است خبر دهند و راه رسیدن به سعادت دائم را به آنان نشان دهند، و هم آنان را به بهشت برین و درجات عالیات بشارت و از گرفتار شدن به نتایج سوء اعمال بترسانند. خدای متعال در سورۀ دهر می‌فرماید: انا خلقنا الانسان من نطفة امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اماکفوراً ما انسان را از نطفه مخلوطها پدید آوردیم تا او را بیازماییم پس او را شنوا و بینا قرار دادیم ما راه را به او نشان دادیم و در نتیجه یا شاکر است و یا کفران نعمت می‌کند ظاهراً نطفه مخلوطها» کنایه از غرائز و تمایلات و کششهای مختلف روحی است و مقصود از شنوایی و بینایی فطرت و عقل است و منظور از نمودن راه فرستادن انبیاء و کتابهای آسمانی است. شریعت راهنما و مکمّل عقل است و کرامت و ارزش انسان به عقل و انسانیت اوست وگرنه حیوانی بیش نیست؛ اگر عقل انسان مقهور سایر غرائز از قبیل شهوت و غضب و اوهام گردد ارزش انسانی خود را از دست می‌دهد و به فرموده خدا: «اولئک کالانعام بل هم اصل حیوان می‌میرد و به صورت حیوانی از حیوانات محشور می‌گردد. از این مقدمات چنین نتیجه می‌گیریم که هر چند عقل حجت شرعی است و

پذیرفتیم که بسا به حکم عقل برخی از احکام شرع محدود به زمان و مکان خاص باشند، و ممکن است برحسب استنباط ملاکهای قطعی در برخی از احکام به دست آید که موضوع حکم متغیر یا وسیعتر است و یا با مقایسه دو حکم متزاحم و احراز اهمیت یکی از آنها به حکم عقل قطعی و ضرورت حکم دیگر موقتاً کنار گذاشته می‌شود؛ ولی مبنای احکام اسلام فقط عقل نیست و کاربرد آن بیشتر در اصول اعتقادی و فطریات است و مبنای عمده احکام فقهی حتی در معاملات و سیاسیات و جزائیات که نوعاً احکام امضایی هستند کتاب و سنت می‌باشد، هرچند حجیت کتاب و سنت را بالاخره ما از راه عقل به دست می‌آوریم. پس ما حق نداریم به مجرد احتمال محدود بودن برخی احکام، ظواهر کتاب و سنت و احکام قطعیه ای را که به وسیلۀ خواص و بطانه ائمه معصومین از آنان تلقی شده و ید بید به ما رسیده است و زحمات طاقت فرسای فقهای عظام را که متخصصین فن فقاهت و شناخت کتاب و سنت می‌باشند و استنباطات و برداشتهای خود را از کتاب و سنت و فتاوای مأثوره از ائمه در اختیار ما گذاشته اند یکسره کنار بگذاریم. اگر منظور جنابعالی از قرار دادن فقه در تراز و این است که احترام و قداست فقه و فقها و حجیت ظواهر کتاب و سنت به جای خود ولی در برخی مسائل که به نظر می‌رسد موقت و محدود و مربوط به شرایط خاصی باشند از ناحیه متخصصین فقه و مبانی فقهی بررسی مجدد به عمل آید این سخنی است پذیرفته و مورد قبول؛ ولی اگر منظور این است که چون به برخی از مشکلات و نارساییها برخورد می‌کنیم یکباره دور فقه موجود را خط بکشیم و فاتحه آن را هم بخوانیم تا در آینده بتوانیم فقه جدیدی را پایه گذاری کنیم و سپس آن را محور اعمال و رفتار خود قرار دهیم این سخن پذیرفته نیست و مثل این است که بگوییم چون برخی از اشتباهات را از متخصصین در مسائل پزشکی دیده ایم یک باره خط قرمز دور علم طب می‌کشیم تا از نو آن را پایه گذاری نماییم ظاهر کتاب و سنت استمرار احکام و شمول آنهاست نسبت به همۀ افراد و مکانها و زمانها، مگر اینکه خلاف آن ثابت شود. رجوع به اهل خبره و کارشناس در هر فن سیرهٔ مستمره همه عقلای جهان است

پاسخ به نامه آقای دکتر عبدالکریم سروش ۶ ۱۲۱ صحیح و فقهای ما (رضوان الله تعالی علیهم کارشناسان و متخصصان فن فقاهت و مبانی آن می‌باشند و عمر عزیز خود را در راه استنباط احکام و تنظیم آنها صرف نموده اند. پس بر هر غیر فقیه لازم است که در مقام عمل یا احتیاط کند که امری است مشکل و یا به فتاوا و نظریات فقهای عظام مراجعه نماید مگر در موردی که تصادفاً به طور قطع یا ظن قوی اشتباه فتوا دهنده ثابت شود چنانکه هر مریض ناچار است به پزشک متخصص مورد اعتماد مراجعه نماید و به نظر او ترتیب اثر دهد مگر در موردی که از روی قرائن اشتباه پزشک محرز و یا مظنون گردد به گونه ای که اعتماد نفس از آن سلب شود. در این زمینه جمعی از علمای اهل سنّت قائل به تصویب می‌باشند و می‌گویند: نظر فقیه حکم الله واقعی است و با اختلاف فقها در یک مسأله نظر همه آنان می‌باشد و خطایی در کار نیست و به اصطلاح «مُصوّبه» می‌باشند؛ ولی ما شیعه امامیه و برخی از اهل سنت اهل تخطئه هستیم، و به اصطلاح «مخطئه» می‌باشیم و می‌گوییم: للمصیب اجران و للمخطئ اجر (واحد چنانکه در اختلاف نظر دو پزشک در یک مسأله نمی‌توان گفت نظر هر دو صحیح است. پس ما با اینکه اهل تخطئه هستیم و می‌گوییم احتمال خطای فقیه در میان هست با این حال نظر فقیه متخصص مورد اعتماد را برای مقلدین او حجت شرعی می‌دانیم چنانکه با احتمال خطای پزشک متخصص سیرۀ همۀ عقلای جهان بر مراجعه به پزشک متخصص مورد اعتماد ثابت و مستمر است. مریضی که دارای مرض سخت می‌باشد اگر به پزشک متخصص مراجعه کند نود درصد مثلاً احتمال بهبود می‌دهد و ده درصد احتمال خطای پزشک را، و اگر به پزشک مراجعه نکند ده درصد احتمال بهبود و نود درصد احتمال باقی ماندن مرض یا شدت آن را می‌دهد پس طبعاً عقل حکم می‌کند به لزوم مراجعه به پزشک و عمل به دستور او؛ مراجعه به فقیه متخصص مورد اعتماد نیز از همین قرار است. نکتۀ پنجم: فعلاً عمدۀ اشکال در باب فقه این است که با پیشرفت تمدنها و بسط زندگی انسانها - دایرهٔ فقه و مسائل مستحدثه مورد ابتلا در همه زمینه ها بسیار وسیع

شده و طبعاً یک نفر به تنهایی هر چند خوش قریحه و پرکار و فارغ البال باشد نمی‌تواند همه مبانی فقهی و ابواب فقه و مسائل مستحدثه در همۀ ابواب مختلفه را بخصوص با کثرت مراجعات عرفی و اجتماعی به طور دقیق بررسی نماید؛ و طبعاً محتمل است در برخی از مسائل اشتباهی رخ دهد چنانکه این امر مقتضای وسعت و دقت کار و محدودیت ظرفیت روحی و فکری انسان در همه فنون می‌باشد. بالاخره این مشکل بزرگی است در راه فقه در عصر ما و راه حل مشکل این است که علم فقه همچون علم پزشکی مثلاً به رشته های گوناگون تقسیم شود و هر فقیهی پس از آگاهی از اصول و مبانی فقه و تخصص در آنها و دیدن یک دوره فقه عمومی، وقت و کار و دقت خود را در رشتهٔ خاصی از فقه از قبیل عبادات، یا معاملات یا روابط خانوادگی و اجتماعی یا سیاسات یا جزائیات صرف نماید تا در آن رشته و مسائل مستحدثه آن متخصص گردد و مردم نیز در هر رشته از متخصص آن رشته استفتاء و به او مراجعه نمایند. و اگر بشود از همه متخصصین در رشته های مختلف فقهی «لجنه افتا» تشکیل شود و به جای استفتاء از اشخاص از لجنه متخصصین استفتاء شود، و آنان در مسائل مشکله با یکدیگر بحث و مشورت و سپس فتوا صادر نمایند، این فتوا بسیار به واقع نزدیکتر و از اشتباه مصونتر خواهد بود. رابطه بین مقلد و مرجع رابطهٔ مرید و قطب نیست تا مردم ناچار باشند از فرد خاص تقلید نمایند و در برابر او سر بسپرند بلکه از قبیل رجوع غیر متخصص در هر فن به اهل خبره آن فن می‌باشد؛ و به دیگر بیان فتوای مرجع تقلید موضوعیت ندارد بلکه راه رسیدن به واقع است و طبعاً نظر جمع نسبت به نظر یک فرد اقرب به واقع، است نظیر شورای پزشکی که برای بیماریهای سخت تشکیل می‌شود. و فی الخاتمة التمس منکم الدعاء فی مظان الاجابة. والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. ۱۲ ربیع الاول ۱۴۲۰ - ۱۳۷۸/۴/۵ قم المقدسة حسینعلی منتظری

۱۳۷۸/۴/۲۰ (۱۳) پیام به مناسبت شکستن حرمت دانشگاه و دانشجو در واقعهٔ ۱۸ تیرماه مردم شریف و متعهد ایران بسم الله الرحمن الرحیم انا لله وانا الیه راجعون در روزهای اخیر دست رسوای خشونت یک بار دیگر جنایت آفرید و این بار فرزندان راستین، امت چشم و چراغ ملت دانشجویان عزیزمان شبانه مورد هجوم و حمله ناجوانمردانه عده ای تهی مغز و فریب خورده قرار گرفتند، که این جنایت هولناک یقیناً در تاریخ کشور ما چون نقطۀ سیاهی خواهد ماند، چراکه در هیچ رژیمی شکستن حرمت دانشگاه و دانشجو تا این حد نبوده است. جمع زیادی از نیروهای انتظامی و گروههای متشکل شبه نظامی به نام انصار حزب الله نیمه های شب و در نوبتهای پیاپی و از جمله در حالی که اکثر دانشجویان دانشگاه تهران در خواب بودند با چوب باتوم، چاقو و اسلحه گرم به خوابگاه آنان حمله کردند و با ضرب و جرح بسیاری از آنان و شکستن دربها و کمدها و ابزار و وسایل زندگیشان و آتش زدن اطاقها و کتابها و دفاتر و حتی قرآنکریم، آنان را به خاک و خون کشیدند و برحسب آنچه نقل شد حتی در حال نماز مورد ضرب و جرح قرار دادند و جمعی را از طبقه بالا به پایین پرت کردند و در نتیجه چند نفر به شهادت رسیدند و جمع زیادی را بازداشت نمودند و بدین وسیله حریم مقدس دانش و دانشگاه را شکستند؛ و حتی به دانشجویان مسلمان کشورهای دیگر که مهمان جمهوری اسلامی می‌باشند یورش بردند؛ همانگونه که در گذشته بارها در

مناطق مختلف کشور به حوزه های علمیه و نماز جمعه ها و کتابخانه ها و دفاتر روزنامه ها و مجامع علمی و فرهنگی و سخنرانیها آزادانه و بی پروا حمله نمودند و کسی جوابگوی آن نگردید. متأسفانه در جمهوری اسلامی ایران این گونه کارهای ننگین از ناحیه کسانی که مدعی اسلام و انقلاب و حکومت اسلامی هستند به بهانه حمایت از اسلام و انقلاب و ارزشهای اسلامی و اندیشههای مرحوم امام (ره) اتفاق می‌افتد و در نتیجه چهره نورانی اسلام را کریه و خشن نشان می‌دهند و با آبروی اسلام و روحانیت و کشور بازی می‌کنند کنند و با اینگونه کارهای تند و جاهلانه حریم حوزه ها و دانشگاهها و مجامع علمی و فرهنگی را می‌شکنند ولی کیست که نداند محرک و پشتیبان و تأمین کننده امکانات برای اینها چه کسانی می‌باشند؛ و در واقع اینان نیروهایی رسمی هستند که جهت سرکوب مردم تربیت شدهاند و در موقع حمله لباس شخصی می‌پوشند و به نام نیروهای مردمی حمله کنند و متأسفانه از بودجه مردم شریف ارتزاق می‌نمایند. هر مقام و هر شخص و هر ارگانی که محرک و پشتیبان این گروههای چماق به دست می‌باشد دانسته یا ندانسته به اسلام و انقلاب و کشور و جامعه و روحانیت و ارزشهای اسلامی ضربههای جبران ناپذیر می‌زند و برای رسیدن به اهداف دنیوی به اسلام و کشور خیانت می‌کند. بسیاری از برادران و خواهران به یاد دارند که در رژیم گذشته در مقاطع گوناگون برای حمله به مردم امثال شعبان بی مخها و چماقداران حرفه ای را به صحنه می‌فرستادند، اینک نیز همان شیوۀ غلط به نام انصار حزب الله انجام می‌شود، ولی سازمان دهندگان و محرکین این گروههای فشار و چماقدار باید توجه کنند اگر رژیم گذشته از این شیوه های زور و چماق نتیجه گرفت آقایان نیز نتیجه خواهند گرفت؛ در دنیای متمدن امروز اینگونه شرارتها دیگر جایی ندارد و در پیشگاه تاریخ و وجدان بشریت محکوم است. اینجانب صریحاً اعلام می‌کنم که آمرین و عاملین این جنایات در هر پست و مقامی که هستند خائن به دین و ملتاند و باید مجازات شوند، چرا که لکم فی القصاص حیوة یا اولی الالباب و سکوت بزرگوارانه ملت پایانی دارد. حوزه های علمیه کانون تربیت فلاسفه الهی و مراجع عظام و فقهای والامقام،

به ۱۲۵ مناسبت شکستن حرمت دانشگاه و دانشجو و دانشگاهها مرکز تربیت دانشمندان و اساتید رشته های مختلف علوم انسانی و طبیعی و... است و عظمت و شوکت جامعه و کشور به حرمت و اقتدار این دو قشر مؤثر و ارزشمند است. این همه به دانشگاهیان سفارش می‌شد که در مسائل سیاسی بی تفاوت نباشند آیا منظور حمله و سرکوب آنان بود؟! این گونه حرکات جاهلانه مدیریت مسؤولین عاقل و دلسوز و خدمتگزار را فلج می‌کند و سد راه تکامل و پیشرفت کشور می‌شود و در نیروهای فعال کشور روح یأس و سرخوردگی ایجاد می‌نماید؛ پس بر دولت و مسؤولین کشور است که ریشهٔ این گونه جمعیتها و فتنه ها را قلع و قمع نموده و از افکار مردمان عاقل و متعهد و دلسوز برای ترقی و تعالی جامعه و کشور در همه زمینه ها استفاده نمایند و به دانشمندان مجال اظهار نظر در مسائل اساسی کشور را بدهند زیرا در اثر تضارب افکار و برخورد اندیشه های مختلف است که بشر تکامل می‌یابد. انتظار می‌رود دولت و مسؤولین قاطعانه عمل نمایند و مسببین این حوادث ناگوار را تعقیب و مجازات کنند و مانند قتلهای فجیع زنجیره ای دفع الوقت ننمایند. در ماجرای قتلها نیز مسؤولین آن را محکوم نمودند ولی طولانی شدن رسیدگی به پرونده و ندادن پاسخ قانع کننده به مردم سؤال برانگیز شده است که این قاتلین به کجا وابسته اند که با آنان برخورد قاطع نمی‌شود مردم منتظر عمل می‌باشند و بیش از این سهل انگاری در برابر تحمیلهای ناروا را نمی‌پذیرند و از رئیس جمهور منتخب خود انتظار تصمیمات قاطعانه و عمل به وعده ها را دارند. اینجانب در حالی که خود به طور غیرقانونی در خانه محصور هستم این مصیبت بزرگ را به حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و علما و دانشمندان و اساتید و دانشجویان و همۀ ملّت ایران و خانواده ها و بازماندگان دانشجویان شهید تسلیت می‌گویم و برای همه شهدای عزیز رحمت واسعه حق تعالی و علوّ درجات را مسألت می‌نمایم و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون والسّلام علی اخواننا المسلمین و رحمة الله و برکاته. ۲۱ ربیع الاول ۱۴۲۰ - ۱۳۷۸/۴/۲۰ قم حسینعلی منتظری