کتابها ‹ فراز و فرود نفس ‹ بخش ۱۰
فراز و فرود نفس
بخش ۱۰ از ۱۲مطلوب شارع مقدس است. خوف را به تازیانهای تشبیه کردهاند که برای ادب کردن از آن استفاده میشود، تازیانه اگر خیلی نرم و آرام باشد اثری در تربیت ندارد، و اگر چنان شدید باشد که موجب تلف یا صدمه جسمانی یا روحانی شود مضر بوده و مورد قبول نیست؛ خوف نیز چون تازیانهای برای واداشتن انسانها به علم و عمل، و رسیدن به قرب خدا و در ک لذّت آن است و اگر به اندازهای کم و ملایم باشد که فایدهای نداشته باشد، اثری ندارد. خیلی از انسانها خوفشان کودکانه است؛ گاه دل شکسته شده گریه و زاری میکنند یا احساسات زودگذر آنها را بر این امر وا میدارد و به مجرد تمام شدن این حالت دوباره به همان غفلت گذشته باز میگردند، پس خوفی که در انسان اثر طولانی مدت نگذارد و به ایجاد انگیزه نینجامد مانند وسایل تربیتی است که به اندازه کافی از آن بهره برده نشده است. و از طرفی، اگر خوف به حدی رسید که فرد را از رحمت خداوند مأیوس کرد به حدّی که صفت رحمانیت و رحیمیت را برای خدا قائل نشد، سرانجامش ضلالت خواهد بود، در قرآن دربارة یأس از رحمت خدا میفرماید: {َو من ْ ی قْنَط ُ من ْ رحمةِ رب ه إ َِّلا ۱ ال ض َّال ُّون} «کیست که مأیوس شود از رحمت خدا مگر گمراهان». در جای دیگر در باره یأسی که منجر به کفر شود میفرماید: { َلا ییأَس من ْ روحِ الل َّه ۲ إِلا َّ الْقَوم الْکا فرُون.} در آیة دیگری تأکید دارد که از رحمت خدا مأیوس نشوید:{ ق ُْل یا عب ادی ال َّذینَ أَسرَفُوا علی أَنْفُس هِم لا تَق ْنَطُوا من ْ رحمةِ ال ل َّه إِن َّ الل َّه یغْفرُ الذ ُّ ن ُوب ۳ ِنجمیعا ً إ َّه ه و الْغَفُور الر َّحیم} «بگو: ای بندگان من که بر خودشان اسراف کردهاند، از رحمت خدا مأیوس نشوید، همانا خداوند تمامی گناهان راخواهد بخشید، همانا خداوند بخشنده و مهربان است». خوف افراطی، علاوه بر یأس از رحمت خدا، باعث برطرف شدن نشاط و شادابی خاطر و علاقه، و جایگزینی کسالت در انسان خواهد شد و این حالت، مبغوض شرع و عقل است، چون خوف اگرچه در ذات خود نقص است، اما خوف از خدا وسیلهای است تا انسان به کمالات برسند یعنی رسیدن به کمال و سعادت انسانی ذا تاً کمال است و حسن ۱. الحجر (۱۵،) ۵۶ ۲. یوسف (۱۲،) ۸۷ ۳ّ. الزمر (۳۹،) ۵۳
خوف به تبع، رسیدن به کمال است؛ حال اگر خوف منجر، و باعث رسیدن به این کمال نشد، فی نفسه نقص خواهد بود و چون انسان باید مظهر صفات خدا باشد، خوفی که نتواند انسان را به این کمال برساند، کمال نیست بلکه خوفی است که ناشی از عجز و جهل است. علاوه بر این، خوف نباید باعث ضرر زدن به صحت جسم و عقل شود، خوفی که در حد افراط قرار دارد و موجب سلب شدن صحت جسم و عقل گردد، یک بیماری محسوب میشود. سهل بن عبدالله تُستری یکی از مشایخ عرفا به مریدانش که افراطی شده بودند و روزهای زیادی به خود گرسنگی میدادند میگوید: «عقلتان را حفظ کنید؛ همانا خدا ولیّ ۱ [امام و پیامبر]، دیوانه نداشته است.» راههای تحصیل خوف ممدوح ۱. تلاش در تحصیل یقین به خدا اگر انسان به جای ظن و گمان به خدا، در تحصیل یقین که شناخت و معرفت کامل به خداست بکوشد، به دنبال این سبب، مسبب که خوف است خواهد آمد. البته شناخت و احاطه کامل معلول به علت محال است، پس معرفت اجمالی از صفات خدا برای رسیدن به خوف کافی است. یقین که آمد، قهراً انسان تهییج خواهد شد که عملش او را از جهنم دور کرده و به رضوان الهی و بهشت سوق دهد؛ یقین که آمد یاد خدا خواهد آمد و در مقابل مشکلات و گرفتاریها رجاء و امید خواهد آمد، صبوری پیشه میکند و همة امورش را به خدا واگذار میکند. ۲. تفکر دائم در حال قیامت و عذاب برای رسیدن به این سبب از اسباب خوف، باید کوشید تا در انواع و اقسام عذاب آخرت اندیشه کرد، و موعظههایی که موجب خوف است را با دقت و تأمل شنید. مطالعة حالات بندگان خائف خدا که چگونه از خوف عذاب الهی ضجه میزدند، میتواند نصب العین انسان باشد. همچنین حالات خائفین خاص را مطالعه کند مانند خوفی که علی× آن را این گونه در دعای کمیل به تصویر کشیده است: « َفهب لی یا الهی و سی ّدی ومولای وربّی صبرت علی عذابک فکیف اصبرُ علی فراقک»، خدای من! گیرم به عذابت صبر ۱. احیاء العلوم، مجلد ۵، (ج ۱۳) ، ص ۸
پیشه کنم اما چگونه دوری تو را تحمل کنم! ۳. تفکر بر عدم علم به کیفیت عاقبت همان گونه که در گذشته هم گفته شد، چون ما معلول حق هستیم نمیتوانیم احاطة کامل به صفات خدا، مانند علم او پیدا کنیم، و نمیدانیم در علم خداوند، عاقبت امر، چه جایگاهی خواهیم داشت، و امور مقدّره ما چگونه است، و چه بسا آخر عمر ایمانمان با کفر عوض شود، و چه بسا هر آن از دنیا منقطع باشیم ولی، در پایان حیات، این حالت جای خود را با شیفتگی به دنیا عوض کند و برای همین است که مؤمن قلبش در عین رجاء بر رحمانیت الهی، قرین خوف میشود و مواظبت بر ادامة کمالات نفسانی دارد تا مبادا در پایان عمر رذائل بر آن غلبه کند. در روایتی از رسول اکرم۶ آمده است» : ِقلب َ المؤم ن ۱ ب ینإ صب عین من ِأِص ابّ عِال رحمنَو أَنّه َأشّد ِتَق ُلبا ً من الق َ در فی غ لیانها«، «قلب مؤمن بین دو انگشت از انگشتان خداست [یعنی مقلب القلوب اوست] و قلب و انقلاب دل مؤمن از غلیان و پائین و بالا رفتن دیگ جوشان بیشتر است». قلب و انقلاب در قلب انسان آنقدر مهم؛ و عاقبت او غیر قابل پیش بینی است که برخی از عرفا میگویند: «اگر کسی که او را به اندازة ۵۰ سال موحّد میشناسیم، و سپس ستونی میان ما و او حایل شود و سپس بمیرد نمیتوانیم بگوییم بر همان اعتقاد به توحید مرده است زیرا در این مدت کم نمیدانیم چه ۲ تغییری در عقیدهاش حاصل شده است.» ۱. بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۳۹، مانند آن؛ سنن ابن ماجه ج ۱، ص ۷۲، ش ۱۹۹، مانند آن. ۲. احیاء العلوم، مجلد ۵، (ج ۱۳) ، ص ۳۲
خوف و رجاء «خوف:» تألم و ناراحتی روحی از پدید آمدن امری مکروه که ممکن الحصول است و «رجاء:» امیدواری انسان از پدید آمدن امری محبوب که ممکن الحصول است، میباشد. از این تعریف چند نتیجه میتوان گرفت: ۱. بین خوف و رجاء رابطة نقیضین است؛ و در عین حال با هم تلازم دارند به این بیان که: انسان وقتی خوف دارد و به عنوان مثال از سوء عاقبت خود و یا ضرری که ممکن است متوجه او شود، میترسد؛ این احتمال سوء عاقبت، یا رسیدن ضرری به وی امری «وجودی» است یعنی وجود سوء عاقبت یا ضرر. چون این احتمال، وجود دارد و از ممکنات است، طرف مقابلش که رجاء است پدید میآید که انسان به حسن عاقبت خود امید دارد که ضرری متوجه او نشود یعنی، امیدوار است به عدم سوء عاقبت و عدم ضرر؛ بنابراین، رجاء امری «عدمی» است. پس تلازم بین ایندو از این جهت است که: هر دو امری ممکن و احتمالی است؛ در خوف احتمال دیگر «وجودی» است و تلازم دارد با «عدم» آن که همان رجاء است؛ پس وجود و عدم در عین تناقض با یکدیگر، با هم ملازم هستند چون آنچه ممکن الحصول است خوف امکان عدم الحصول رجاء را در پی دارد و هر دو ممدوحند. ۲. شرط وجود خوف و رجاء در انسان ممکن بودن هر دو طرف است؛ یعنی از طرفی از آیندهای وحشت دارم، «خوف»؛ و در عین حال به آینده امید دارم «رجاء.» این ترس و امیدواری وقتی است که ظن و گمان انجام هر دو طرف را داشته باشم، ولی اگر یقین به حصول امری یا عدم حصول آن داشته باشم به گونهای که یقین بر ظن و گمان،
غلبه کند، دیگر از موضوع خوف و رجاء خارج شده است و به آن «انتظار مکروه» و بدی، و «انتظار محبوب» و خوبی میگویند. دربارة حقیقت خوف، اعم از مذموم و ممدوح آن و راه تحصیل آن، به طور مشروح توضیح داده شد اما در اینجا بیشتر به حقیقت رجاء، و مباحثی درباره آن خواهیم پرداخت: حقیقت رجاء حقیقت رجاء آن است که: انسان، امیدوار به حصول محبوبی باشد و در عین حال وسایل و اسباب حاصل شدن امر محبوب را که تحت اختیارش است، فراهم نماید. مانند کشاورزی که در زمین، امید کشت و برداشت محصولی را دارد. اگر چنین انتظاری دارد باید زمین ناهموار را، هموار کرده، سنگلاخها را برطرف کرده، علفهای هرز را از ریشه درآورد و پس از آن، بذر در زمین بکارد، و پس از آبیاری، مراقب کشت خود باشد. و در یک کلام، لازم است مراحل کشت، داشت و سپس برداشت را رعایت کند و پس از آن، از خدا وسعت و برکت بخواهد. اگر کسی این مراحل را انجام نداد، نه زمین را هموار کرد نه مراقب کشت از آفات و موانع بود، نه آبیاری کرد و فقط چشم به آسمان داشت نامش ۱ «سفاهت» و «حماقت» است. دل انسان همچون زمین کشاورزی است که باید شورهزار و ناهموار نباشد، سپس در آن بذر ایمان پاشید، پس از پاشیدن بذر ایمان واعتقاد به حقایق هستی، نیاز به آبیاری، یعنی همان عمل صالح، انجام واجبات و مستحبات دارد. همانگونه که در مرحله مراقبت باید زمین را از علفهای هرز پاک کرد، عرصة ایمان را باید از اخلاق زشت، پاک و مطهر کرد و پس از آن نگاه و رجاء به آینده داشته باشد که خداوند انسان را از وسواس شیطان محفوظ دارد و عاقبتش به خیر شود، و روز قیامت که روز برداشت است، بهشت برین جایگاهش باشد. به سورة مختصر اما پر محتوای والعصر با تأمل و دقت توجه کنید که میفرماید: {ِ و ا لْعص ِر ٍإِن َّ الإنْسان َ لَفی خُسر} قسم به عصر و زمانه، همگی انسانها در ضرر و زیانند؛ { إِلاّ ال َّذینَ آ منُوا} مگر کسانی که ایمان آوردهاند؛ ایمان نه به مارکس و انگلس و عقاید ساختگی؛ بلکه ایمان به حقایق جهان ۱. عباس دزد، که سالها به دزدی معروف بود روزی دامن بالا گرفته و راه میرفت؛ از او سبب بالا زدن دامن پرسیدند او گفت: بدان امید که کبوتران آسمان در حال پرواز تخمی اندازند و داخل دامن اینجانب افتد و من از آن خاگینهای لذیذ طبخ کرده، تناول کنم!
هستی مانند: خدا، قیامت و هدف خلقت؛ {و عملُوا الص الحات} پس از ایمان، شرط دی گر عدمِ خسران، انجام عمل صالح است که مانند آب کشاورزی میماند که کشت را آبیاری میکند. حال که خودم را با ایمان وعمل صالح اصلاح کردم آیا کافی است؟ سپس میفرماید: ۵{ تَواصوا ب ِِّالْحق} یعنی علاوه بر اصلاح خود، باید انسانها یکدیگر را به حق سفارش کنند. حال که به حق سفارش شد، طب عاً گرفتاری و مشکلات در پی دارد برای همین میفرماید: ۵{ تَوا صوا بِالص ب ِر} همدیگر را در قبال ناملایمات، تواصی و سفارش به صبر و بردباری کنند. اگر انسان در راه انجام وظیفه با زندان و پرونده سازی مواجه شد، نباید خسته و ناامید شود. در طول تاریخ آنقدر پرونده ساختند، آنقدر زندان کردند، اما همة پرونده سازان و زندانبانان مردند، اینها همیشه نیستند و در نهایت خداوند، حامی مظلومان و صابران و بردباران است؛ قرآن میفرماید:{ َِّنإ ٍَّما یوفی ا لصابِرُون َ أَجر َهم بِغَیرِ حسا ب} در هیچ کجای قرآن جایی نیامده که بدون حساب و کتاب، اجر داده میشود، ولی درباره صابران میفرماید: به آنها به غیر حساب اجر داده میشود و وقتی خدا میفرماید بیحساب، پیداست خیلی بیحساب است! همانگونه که گفته شد اگر انسانی به مجرد اعتقاد به خدا، خود را موحد قلمداد کند و بر اثر وسوسه و فریب شیطان از عمل صالح بازمانده و تنها آرزوی فلاح و رستگاری داشته باشد، به آن غرور، سفاهت و حماقت گویند. رجاء در آیات و روایات آیات و روایات وارد شده درباره رجاء، از دو دسته کلی خالی نیست الف: دستهای که مطلق بوده و ترغیب بر رجاء دارند، ب: دسته دیگر میگوید: امیدواری بدون عمل بیفایده است. دستة اول اقسامی دارد که پس از ذکر آن، به دسته دوم خواهیم پرداخت: الف. اقسام آیات و روایات مطلق رجاء 〇 قسم اول: آیات و روایاتی است که انسان را از یأس و رحمت خدا پرهیز دادهاند چون: . {ُیا عبادی ال َّذین َ أَسرَفُوا علی أَنْفُس هِم لا تَقْنَطُوا من ْ رحمةِ الل َّه إِن َّ الل َّه یغْفر ۱ّ. الزمر (۳۹،) ۱۰
۱ الذ ُّ ن ِنُوب جمیع ا ً إ َّه ه و الْغَفُور الر َّحیم} . این آیه بسیار امیدوار کننده است و یأس از رحمت خدا چون خدا از آن نهی کرده، گناه کبیره است. در این آیه میگوید: ای بندگان من که علیه خود اسراف کردهاید، از رحمت خدا مأیوس مشوید. سپس در یک جمله اسمیه، که صدر آن « إِن َّ»، و «هو» ضمیر منفصل است و هر سه دلالت بر تأکید دارند، می- فرماید: همانا خداوند همة گناهان را خواهد بخشید همانا او بخشندة مهربان است. ۲. یأس بزرگترین گناه مردی چنان خوف پیدا کرده بود که به حد یأس رسیده بود حضرت امیر× به او ۲ فرمود» :ای مرد! گناه یأس تو از رحمت الهی، از همه گناهان دیگرت بزرگتر است.« ۳. یأس بدتر از قتل ۳ شخصی به نام محمد بن مسلم شهاب زهری، در زمان حکومت بنی امیّه در مسند قضاوت بود و به آنها خدمت میکرد. روزی شخصی را به اعدام محکوم کرد و پس از اجرای حکم از این جهت ناراحت بود که نکند به واسطه تمایل حاکمیّت، حکم اعدام او را صادر کرده است. بالاخره در دلش ناراحت بود که چرا استقلال قاضی از حکومت را رعایت نکرده است. او از شدت ناراحتی کم کم داشت به مرز جنون میرسید به گونهای که زبانش بند آمده بود، برای اینکه شفا یابد او را به مسجد الحرام آوردند؛ حضرت امام سجاد× پس از طواف سراغش آمد او چشم باز کرد و حضرت× را شناخت و در پاسخ سوال حضرت× درباره احوالش گفت: از اینکه خونی را به ناحق ریختهام نگرانم حضرت× فرمودند: یأس تو از رحمت خدا از آنچه میترسی بدتر است درست است که آدمکشی بد است ولی یأس تو از قتل گناهش بیشتر است سپس فرمودند: به خانوادهاش ۱ّ. الزمر (۳۹،) ۵۳ ۲. احیاء العلوم، مجلد ۴، (ج ۱۲) ، ص ۱۷۷؛ المحجة البیضاء، ج ۷ ، ص ۲۵۳ ۳. شهاب از اجداد محمد بن مسلم است. او عمر زیادی کرد و تا زمان امام سجاد۷ زنده بود، او به روایات و فقه اهل سنت مسلط بود به گونهای که او را اعلم زمان میدانستهاند او با ائمه: خوب نبود و امام سجاد× در نامهای که در تحف العقول آمده از او انتقاد کرده میفرماید: «خدمتی که تو به این حاکمیت میکنی هیچ وزیری نمیکند، زیراوزیر حکومت جور فقط به او خدمت میکند اما تو به آنها آبرو میدهی، تو عالمی و با سواد، و رفت آمدنت به دربار حاکمیّت تأیید حکومت آنهاست.»
دیه پرداخت کن! محمد بن مسلم گفت:آنها حاضر نشدهاند قبول کنند، حضرت× گفتند: «پول دیه را داخل کیسهای بگذار و وقت نماز یا هنگامی که به مسجد رفتهاند و تو ۱ را نمیشناسند داخل خانهشان بینداز.» ظاهر این روایت و روایات دیگر این است که شخص طلبکار اگر از بدهکار حاضر نیست بدهی را قبول کند، همینگونه بدهیاش را پرداخت کند. ولی اشکالی که در این روایت است این است که قتل اگر عمد باشد در وهله اول باید قاتل قصاص شود، و اگر اولیای دم گذشت کرده و راضی شدند، به دیه تبدیل میشود؛ مگر اینکه قتل این چنینی را شبه عمد یا خطا بدانیم؛ چون چه بسا محمد بن مسلم که قاضی بوده است مقتول را مهدور الدم و مستحق اعدام میدانسته است که قتل، شبه عمد محسوب، و قصاص نمیشود. ۴. نهی پیامبر۶ از مأیوس کردن مردم براساس یک روایت عامی، نقل شده که روزی پیامبر اکرم’ فرمودند» :اگر آنچه من میدانم شما هم میدانستید هر آئینه کمتر خنده میکردید، زیاد گریه میکردید، میرفتید به تپهها و جاهای بلند و به سینه زده و به سوی خدایتان فریاد برمیآوردید. سپس جبرئیل نازل شد و گفت خدایت میگوید: چرا بندگانم را مأیوس میکنی؟! پس از آن، پیامبر۶ ۲ به طرف مردم بازگشت آنها را امیدوار کرده تشویقشان کرد.« ۵. عالم واقعی، و خوف رجاء شیخ ح رّ عاملی از معانی الاخبار صدوق روایتی از امام باقر× نقل کرده که حضرت ۳ امیر المؤمنین× میفرمایند: «آیا میخواهید شما را از کسی که وا قعاً فقیه است خبر دهم، ۴ کسی که مردم را از رحمت خدا مأیوس نکند و از طرفی از عذاب خدا ایمن نکند.» یعنی مردم را بین خوف و رجا نگه دارد. ۱. الکافی، ج ۷، ص ۲۹۶، ح ۲؛ روایت صحیحه است. ۲. کنز العمال، ج ۱۴، ص ۶۵۵، ش ۳۹۷۸۴ ۳. فقیه در اینجا به معنی اصطلاحی فقیه نیست بلکه در اینجا یعنی دانا. ۴. وسائل الشیعه، ج ۴، باب ۳ استحباب التفکر...، ص ۸۲۹، ح ۷. یکی از اهالی منبر روی منبر گفته بود:تا خرخرهات در خُم ّ شراب باشد، اگر ولای علی× را داشته باشی اهل بهشتی!! وقتی این را شنیدم برایش پیغام دادم فلانی! این چه کلام غلطی است، این خود ترخیص در معصیت و اشاعه اباحیگری است و مردم را لاابالی بار آوردن!
〇 قسم دوم: روایاتی که ترغیب به رجاء کرده، امیدواری را سبب نجات میدانند مانند: ۱. تذکر به حضرت یعقوب× در اخبار حضرت یعقوب× آمده است که خداوند به او وحی کرد» :میدانی چرا میان تو و یوسف سالها جدایی انداختم؟ علتش این بود که تو یوسف را خیلی دوست داشتی و وقتی میخواستی او را همراه برادرانش به گردش بفرستی گفتی:{ َْو أَخاف أَن ی أْکُلَه الذ ِّئْب و أَن ْتُم عنْه غا فلُون} ، چرا گفتی: میترسم گرگ او را بخورد، ولی به من امیدوار نبودی؟! چرا به غفلت برادرانش نظر داشتی ولی به اینکه من او را حفظ کنم نظر ۲ نداشتی«؟! البته منافاتی ندارد که حضرت یعقوب× سفارش یوسف را به برادرانش بکند، ولی باید او را در اصل به خدا بسپارد. گویا یعقوب× در آن لحظه خدا از یادش رفته بود، و خداوند برای امتحان و ادب کردن پیامبرش سالیان طولانی میان یوسف و یعقوب جدایی انداخت. در برخی منابع آمده است» :پس از آنکه برادران یوسف با نامهای از طرف یعقوب عازم مصر شدند جبرئیل بر یعقوب نازل شد که خدا تو را خطاب کرده که: ای یعقوب! من، یوسف و برادرش را به تو باز میگردانم، آنچه از مال تو، چشمهایت و گوشت بدنت که لاغر شده را برمیگردانم وپشت تو را محکم میکنم، این کار را با تو کردم تا ادب ۳ شوی! ادب مرا قبول کن.« ۲. امید و رجاء در آخرت از پیامبر اکرم۶ نقل شده است مردی هزار سال داخل آتش جهنم میماند و در این مدت ندا میدهد ای خدای منتدهنده! ای بخشنده! خداوند به جبرئیل میگوید بروید بندهام را بیاورید. او را در محضر خدا میآورند. حق تعالی میگوید: جهنم را چه جایی یافتی؟! گفت: خیلی جای بدی است خدا میفرماید: به جای اولش باز گردانید [چون ۱. یوسف (۱۲،) ۱۳ ۲. احیاء العلوم، مجلد ۴، (ج ۱۲،) ۱۷۶ ۳. همان، ص ۴۰؛ فیض القدیر ج ۲، ص ۳۳۲؛ بحار الانوار، ج ۱۲، ص ۳۱۳، ح ۱۲۹، از تفسیر عیاشی.
اهلش بود و باید مجازات شود]، سپس آن عبد همین طور که به سوی جهنم میرود برمیگردد و به عقب نگاه میک ند! [حتماً توی دلش میگوید خدایا این آوردن و بردن برای چه بود ای خدا!]، خداوند به او میگوید: برمیگردی و به چه نگاه میکنی؟! عبد میگوید:خدایا امیدوار بودم پس از اخراج از جهنم دیگر مرا به جهنم باز نگردانی! خداوند ۱ میفرماید: او را به بهشت ببرید.« ملاحظه کنید! همین توجه و امید به خدا در آن عالم که روز برداشت است هم سبب نجات انسان است، پس چرا در این دنیا که روز کشت است، به خدا توجه و امید نداشته باشیم؟! ۳. حسن ظن و امید به خدا، زمینة خیر دنیا و آخرت ۲ امام باقر× میفرمایند» :ما در کتاب علی× یافتهایم که پیامبر اکرم۶ روزی بر فراز منبر فرمودند: قسم به خدایی که جز او نیست، به هیچ مؤمنی خیر دنیا و آخرت عطا نمیشود مگر بواسطه حسن ظن به خدا و امیدواریاش به او، و حسن خلق با مردم، و مؤمنین را غیبت نکردن. قسم به خدایی که جز او نیست، هیچ مؤمنی را خدا عذاب نمیکند پس از توبه و استغفار، مگر به واسطه سوء ظنش به خدا و کم گذاشتن از امیدش و غیبت کردن مؤمنین را؛ و گمان عبد مؤمن به خدا خوب نمیشود مگر اینکه خدا هم نزد حسن ظن بندة مؤمنش است، برای اینکه خدا کریم است و حیا میکند که بنده مؤمن به او حسن ظن داشته باشد و او این حسن ظن را عملی نکند و خلف وعده کند. پس نسبت به خدا حسن ظن داشته و به ۳ سوی خدا رغبت کنید.« 〇 قسم سوم: آیات و روایاتی که حاکی از استغفار ملائک و انیباء برای مؤمنین است مانند: ۱. مسند احمد حنبل، ج ۳، ص ۲۳۰؛ کنز العمال، ج ۱۴، ص ۵۱۱، ش ۳۹۴۳۹ ۲. از روایات بسیاری استفاده میشود که علی× کتابی داشته که فرمایشات پیامبر۶ را مینوشته یا فرمایشهای خود حضرت امیر× است. اجمالا ً استفاده میشود که این کتاب در اختیار اهل بیت: هم بوده و از آن کتاب مواردی نقل کردهاند. علی× به کلمات حضرت رسول۶ اهمیت میداده، و همان زمانی که دیگران به دنبال مال و مقام بودند، به دنبال کتابت فرمایشات پیامبر اکرم۶ بودند. ۳. الکافی، ج ۲، ص ۷۱، ح ۲
۱. استغفار ملائک ۱ {ال ْملائکَةُ یسبحون َ بِحمد ربهِم و یس تَغْفر َُون لمن ْ فی ِالارض} «ملائکه با حمد پروردگارشان تسبیح میگویند و طلب غفران میکنند برای اهل زمین». اهل زمین آنهایی که استحقاق دارند. بر فرض اینکه استغفار انسان اجابت نشود، اگر ملائک برای انسان طلب بخشش کنند، خداوند روی آنان را زمین نمیگذارد. تفاوت حمد و تسبیح این است که: «حمد»: ستایش خدا بر صفات ثبوتی و ایجابی است که به آنها صفات «جمالیه» میگویند، و «تسبیح»: یعنی منزه بودن خدا از نقائص که به آنها صفات سلبیه و «جلالیه» میگویند وقتی میگوئیم: « َسبحان الله و الحمدالله»، اول خدا را از صفات سلبی و نواقص تخلیه میکنیم و سپس کمالات و فضائل را از خدا میدانیم. اگر دقت کنید در تسبیحات زیارت حضرت معصومه۳، اول ۳۴ بار اللهاکبر، و سپس ۳۳ بار سبحانالله، و سپس ۳۳ بار الحمدالله، گفته میشود؛ یعنی تسبیح مقدم بر حمد الهی است،که ۲ این نسبت به تسبیحات معروف حضرت زهرا÷ طبیعتیتر است. ۲. استغفار رسول اکرم۶ از پیامبر۶ نقل شده که میفرمایند» :زندگی و حیات، و مرگ من، برای شما خوب است اما زندگیام؛ چون برای شما سنتها را قرار میدهم و شرایع را تشریع میکنم اما مرگ من؛ برای اینکه اعمال شما بر من عرضه میشود واگر اعمال شما خوب باشد خوشحال میشوم و اگر بد باشد برایتان از خدا طلب غفران میکنم. در این حال یکی از منافقان گفت: شما داخل قبر پوسیده میشوی! پیامبر’ فرمودند: زمین گوشت ما را ۳ نمیخورد و جزء زمین نمیشود.« 〇 قسم چهارم: روایاتی که میگوید: به گنهکار مهلت داده میشود تا استغفار کند مانند: از امام صادق× نقل شده» :إِن َّ العبد ّإذا أذنب أَج ل من غُدوة ِ إلی اللیل فَ إن َاستغفر ۱. الشوری (۴۲،) ۵ ۲. همانگونه که قبلا ً مرحوم استاد فرمودند، برخی از قدماء و معاصرین هم به همین نظر اعتقاد دارند، (م، ل). ۳. من لایحضره الفقیه، ج ۱، ص ۱۹۱، حدیث ۵۸۲؛ کنز العمال، ج ۱۱، ص ۴۰۷، ش ۳۱۹۰۳، مانند آن.
۱ َل َم یکت ب علیه«، «عبد وقتی گناه کرد از صبح تا شب به او مهلت داده میشود، اگر استغفار کرد برایش نوشته نمیشود». در روایت دیگر از امام صادق× واد شده» :کسی که گناهی کرد هفت ساعت به او مهلت داده میشود اگر سه بار گفت: ُاست غفرالله الذی لا اله الا هو الحیّ القَیّوم و ا َت ُوب ۲ الَیه، گناهش نوشته نمیشود.« ساعاتی که در روایات به آن اشاره شده معلوم نیست ساعت رسمی که شصت دقیقه است، باشد، بلکه منظور قطعهای از زمان است که به انسان مهلت داده میشود. 〇 قسم پنجم: آیه و روایاتی که میگوید: پیامبر۶ شفاعت مردم را میکند چون: ۳ {و لَسوف یعطیک ربک فَتَرْضی} یعنی خدای تو آنقدر به شفاعت تو ترتیب اثر میدهد تا تو راضی شوی. روایتی ذیل این آیه هست که: «پیامبر۶ راضی نمیشود حتی ۴ یک نفر از امتش داخل آتش شوند.» ۵ در روایت دیگری از پیامبر۶ نقل شده» :َاد خرت شفاعتی لأهل الک ُُبائر من أمتی» ، «ذخیره کردم شفاعت خودم را برای گناهان کبیرة اُمتم». از روایات دیگر استفاده میشود که ائمه^ و حتی مؤمنان نیز، از یکدیگر شفاعت میکنند. روایتی از پیامبر۶ است که» :من روز قیامت شفاعت میکنم و پذیرفته میشود، علی× و اهل بیت: من شفاعت میکنند و قبول میشود، و پستترین از مؤمنان هم ۶ میتوانند تا چهل نفر را شفاعت کنند.« شفاعت از نظر قرآن، شیعه و سنی در جای خودش مسلم است، اما شفاعت علت تامه برای غفران و بخشش گناهان نیست، و باید زمینهاش توسط خود انسان فراهم شود، شرط مهمش ایمان و عمل صالح است و اگر نقائصی داشت ۱. الکافی،ج ۲، ص ۴۳۷، ح ۱ ۲. همان، ح ۲ ۳. الضحی (۹۳،) ۵ ۴. بحار الانوار، ج ۸۳، ص ۹۱؛ مفتاح الفلاح، ص ۳۵۹؛ شواهد التنزیل، ج ۲، ص ۴۴۸ ۵. بحار الانوار، ج ۸ ، ص ۳۰؛ نک: وسائلالشیعه ج ۱۱، ص ۲۶۴، ح ۴، مثله؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۴۴۱، ش ۴۳۱۰ ۶. نک: فضائل الشیعه، صدوق۵، ص ۱۲ ۱۴؛ بحار الانوار، همان.
توسط پیامبر۶ و ائمه: جبران خواهد شد. قرآن میفرماید:{و لا یشْفَعون َ إِلا ِ َّ لمن ارتَضی} ، «و جز برای کسی که او رضایت دهد شفاعت نمیکنند». ۲ 〇 قسم ششم: روایاتی که دلالت دارد شیعیان م خلّد در آتش نمیشوند. 〇 قسم هفتم: آیاتی که حاکی از این است که اصل وجود آتش جهنم برای کافران خلق شده است و خداوند با آن، اولیای خودش را هشدار میدهد: { ْْلَهم من ۳ فَوقهِم ظُلَلٌ من َ الن َّار ِ و منتَحت هِم ظُلَلٌ ذلک یخَوف الل َّه بِه عباده} «۷ #" کفار سایبانی از آتش، و زیرشان هم آتش است خدا با این میخواهد بندگانش را بترساند». { َو ۴ ات َّقُوا الن َّار ال َّتی أُعدت للْکافرِین}، «بپرهیزید از آتشی که برای کافران مهیا شده است». ۵ {لا یصلاها إِلا َّ الْأَشْقَی ال َّذی کَذ َّب و تَول َّی} «به آتش نمیرسد مگر کسی که بدبختتر از همه باشد، آن کس که تکذیب کرد و روی گرداند». بنابراین، اصل آتش، برای کافران خلق شده است و اگر مؤمنانی هم داخل آن میشوند برای خالص شدن از معاصی انجام شده است و پس از آن تاپایان، مخل َّد در بهشت خواهند شد. خدا رحمت کند مرحوم آیتالله آسیدعلی نجفآبادی را، روی منبر تأکید داشت که: «مگر خدا بیکار است که این همه آدمی که آفریده به جهنم ببرد این جهنم مثل ترسونک است که ماها گناه نکنیم، شما انشاءالله اهل نجاتید.» اما اینکه قرآن میفرماید:{و إِن ْ منْکُم إِلا َّ وارِدها} ، یعنی همگی از آتش عبور میکنید، که مراد، عبور از روی پل صراط است. پل صراط همین دین است و در برخی روایات صراط را به «صراط علی۷» تفسیر کردهاند. که یکی از مصادیق بارز دین است. پس دین همین صراط است که روی دنیا که در حقیقت همان آتش است ، بنا شده، که برخی از روی آن مثل برق خاطف، برخی پیاده، برخی لنگان لنگان و برخی سینه خیز، در ۱. الانبیاء (۲۱،) ۲۸ ۲. فضائل الشیعه، همان؛ بحارالانوار، ج ۶۵، ص ۱۴۶ ۳ّ. الزمر (۳۹،) ۱۶ ۴. آل عمران (۳،) ۱۳۱ ۵. اللیل (۹۲،) ۱۵ ۱۶ ۶. مریم (۱۹،) ۷۱
حال حرکت هستند، و هر کس به میزان دینداریاش، چگونگی حرکت خودش را مشخص میکند. 〇 قسم هشتم: آیات و روایات وسعت عفو، مغفرت و رحمت خداوند مانند: ۱ {و إِن َّ ر بک لَذُو مغْفرَةٍ للن َّاس ِ علی ظ ُلْمهِم} ، «خداوند صاحب مغفرت برای مردم است با اینکه مردم ظالمند». احمد حنبل از حذیفة بن یمان که یکی از اصحاب است نقل میکند: «روزی رسول خدا۶ از ما غایب شد و نزد ما نیامد، به گونهای که ما فکر کردیم مشکلی پیش آمده و دیگر نخواهند آمد. وقتی پیامبر۶ ظاهر شدند سجدهای طولانی به جا آوردند و به قدری طولانی بود که ما فکر کردیم از دنیا رفتهاند. وقتی سر از سجده برداشتند فرمودند: خداوند با من دربارة ۲ امتم مشورت کرد که با آنها با این تشتت افکارشان چه کنم؟ من عرض کردم: ای خدا! هر کاری میخواهی بکن! اینها بندگان توأند. سپس مج دداً مشورت کرد و من همان ۳ جواب را دادم وخدا فرمود: ای محمد! من تو را در رابطه با امتت سر به زیر نمیکنم» . این ماجرا و مانند آن در تفسیر این آیه شریفه آمده:{یوم لا یخْزِی الل َّه الن َّبِی و ال َّذین َ آ منُوا ۴ معه} یعنی: خداوند روز قیامت به پیامبر۶ و کسانی که با او ایمان آوردهاند ذلت نمیدهد. چونکه پیامبر دلسوز امت است و زمینه شفاعت او فراهم میشود و هرکس را او شفاعت کند، خدا خواهد بخشید. روایت شده که روزی ابراهیم خلیل الرحمان× فرمودند: «یا کریم العفو! یعنی ای خدایی که عفو بزرگ و کریمانه داری! جبرئیل گفت: میدانی تفسیر کریم العفو چیست؟ ۵ این است که خدا بدی را میبخشد و با کرمش آنها را به حسنات تبدیل میکند.» خداوند ۱. الرعد (۱۳،) ۶ ۲. بر فرض صحت سند اینگونه روایات، مقصود از مشورت، مشورت معمول و اصطلاحی نیست که لازمهاش جهل خدا باشد بلکه کنایه از تفویض و اختیار برخی امور مربوط به امت به پیامبر۶ است که البته پیامبر۶ در مقابل ارادة خدا تسلیم محض است و بنابر این روایت میفرماید: «ای خدا! هر کاری میخواهی بکن»،م (، ل). ۳. نک: امالی صدوق، مجلس ۷۶، ح ۶؛ احیاءالعلوم، مجلد ۴، (ج ۱۲) ، ص ۱۸۲؛ و نک: در المنثور، ج ۴، ص ۳۷۲ ۴ّ. التحریم (۶۶،) ۸ ۵ ّ. درالمنثور، ج ۶، ص ۸
مثل من و شما نیست که اگر به کسی چیزی میبخشیم با ّاذیّت و م نت باشد؛ خدا نه تنها ۱ بدون منت میبخشد بلکه اعمال بد ما را به حسنه تبدیل میکند. قرآن میفرماید: { فَأُولئک یبدلُ الل َّه سیئاتهِم حسنات} گفته شده در حدیث قدسی آمده که خداوند میفرماید» :من خلق را آفریدم تا آنها از من نفع برند؛ و خلق نکردم که ۳ من، از آنها نفع برم«، از نبی اکرم۶ نقل شده است» : ِ والّذی نفسی بی ده، َالله أِرحم ب عبد ه ِالمؤمن َمِ ن َ الوالدة ِالشِ فیقة ب َولدها«، «قسم به خدایی که جانم به دست اوست، خدا ۴ به بنده مؤمنش رحم کنندهتر است از مادری که نسبت به فرزندش بسیار مهربان است». روایت دیگر از رسول خدا۶ نقل شده که» :خداوند سبحان آنقدر میبخشد که هیچ کس به ذهنش خطور نمیکرد خدا این قدر مغفرت و رحمت دارد، تا جایی که شیطان هم وقتی این وضعیت را میبیند، سرک میکشد به این امید که، رحمت ۵ خدا شاملش شود». 〇 قسم نهم: روایاتی است که دلالت دارد بلاها و گرفتاری مؤمنان، کفاره گناهان آنهاست: روایت شده است که پیامبر۶ فرمودند» : الحمْی ّ من قی ح ج هنم و ه ی ُّحظ ِالمؤمن ۶ َمّ ن ِالنار» ، «تب از چرکی جهنم است و بهره مؤمن از آتش همین آتش تب است». و ۱. روزی مرحوم آقای فلسفی آمده بود اصفهان بر علیه تودهایها صحبت کند، جمعیت زیادی هم جمع شده بودند. تودهایها هم جمع زیادی را آورده بودند و برای بر هم زدن منبر و دایم صلوات میفرستادند. یکی از داش مشدیها وقتی آقای فلسفی میخواست منبر برود آمد پای منبر و فریاد زد: «این آقای فلسفی میخواهد منبر برود، به جز ایشان کسی حق صلوات چاق کردن ندارد اگر کسی برای بر هم زدن مجلس صلوات فرستاد همین جا...!» و یک فحش رکیکی نثار کرد. آقای فلسفی میگفت: دیگر کسی جرأت نکرد مجلس را بر هم بزند و من یادم آمد این فرد گرچه حرف بدی زد ولی کارش از مصادیق آیه: G ُیبدّل الله ُ سیئاتهِم حسناتF است. ۲. الفرقان (۲۵،) ۷۰ ۳. این حدیث را مرحوم نراقی در جامع السعادات ذکر کرده و آدرس آن یافت نشد. ۴. روضة الواعظین، ص ۵۰۳؛ مشکاة الانوار، ص ۲۱۳ ۵. احیاء العلوم، مجلد ۵، (ج ۱۲) ، ص ۱۸۸؛ و نک: الاحادیث الطوال للطّبرانی، ص ۱۰۱؛ تفسیر ابن کثیر، ج ۲، ص ۱۵۴ ۶. تفسیر الصافی، ج ۳، ص ۲۹۰ بعضه.
روایت شده که پیامبر۶ از مریضی عیادت کرده و به او فرمودند: «بشارت باد بر تو، خدا میفرماید: تب آتش من است، آن را بر بندة مؤمن مسلط میکنم تا بهرهاش از آتش همین ۱ باشد.» تب یکی از مرضها و گرفتاریهای کوچک است و چه بسا گرفتاری و بلاهای بزرگ دیگری سراغ آدم میآید، اینها همه برای ساخته شدن و امتحان ماست: {ال َّذی خَلَق َ الْموت و الْحیا ة َ لیبلُوکُم أَی کُم أَح سنُ عم لا} ، «خدایی که مرگ و زندگی را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدام یک نیکوکارترید.» ما را به این دنیا نیاوردهاند تا خوش باشیم که اگر گرفتاری بر ما عارض شد، به خدا نق بزنیم؛ ما را آوردهاند تا با این زیر و بمها و بلاها هویت واقعیمان شناخته شود. بر همین اساس میگویند: « البلاء للولاء» بلا برای نزدیک شدن و قرب الیالله است. البته باید هوشیار بود که در بلا و مصائب مغلوب نشویم و با صبر و بردباری از کوران آنها پیروز بیرون آییم. ب. آیات و روایات بیفایدگی امید بیعمل همانگونه که در گذشته گفته شد، دل انسان مانند زمینی است که مراحل تولید کشاورزی اعم از کاشت، داشت و برداشت را، باید در آن انجام داد و سپس به امید عاقبت به خیری، چشم امید به خدا داشت. آنچه از آیات و روایات ذکر کردیم برای ترغیب به اصل رجاء بود ولی در اینجا به آیات و روایاتی میپردازیم که شرط رجاء را «اعمال صالح» میدانند مانند: ۱. خداوند میفرماید؛ {إِن َّ ال َّذین َ آم نُوا و ال َّذین َ ه اجرُوا و جاهدوا فی سبِیل ِ الل َّه ۳ أُولئک یرْجون َ رحمت الل َّه} ، «همانا کسانی که ایمان آوردند و کسانی که هجرت کرده ۱. بحار الانوار، ج ۸، ص ۲۵۰؛ و نک: الکافی، ج ۳، ص ۱۱۱. خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا رحیم ارباب را؛ ما مبحث حمیات قانون بوعلی سینا را نزد ایشان در اصفهان خواندیم، ابن سینا چهل و هشت نوع تب را آنجا ذکر کرده است. قانون بوعلی برای اولین بار که صنعت چاپ در اروپا اختراع شد چهل چاپ خورد و کتاب اول در اروپا، در مباحث پزشکی بود. گفته شده قانون بوعلی ترجمه طب جالینوس همان ژالین است که بوعلی از ۱۶ تا ۱۸ سالگی، آن را تألیف کرده است. ۲. الملک (۶۷،) ۲ ۳. البقره (۲،) ۲۱۸
و در راه خدا جهاد نمودند، اینها به رحمت خدا امیدوارند.« در این آیه، شرط امیدواری به رحمت خدا را، ایمان، سپس اعمال صالحی چون: هجرت و جهاد در راه خدا ذکر کرده است. ۲. زیرکی به امید تنها نیست؛ از پیامبر اکرم۶ نقل شده» : َالکیس من داٰن نفسه و ۱ عمل َ ل ما بعد الموت و الأ ْحمق من اتبع نفسه هوَٰ اها و تم نّیٰ َ علی الله الجنة» ، «آدم زیرک کسی است که، نفسش دین و ایمان داشته باشد و برای پس از مرگش عمل میکند و احمق کسی است که، هوای نفس را تبعیت کرده و از خدا آرزوی بهشت نماید». ۳. امید دروغین؛ به امام صادق× عرض شد: «قومی گناه میکنند و میگویند ما به خدا امید داریم که ما را رحم کند و همینگونه در معاصیاند تا مرگشان میرسد! حضرت۷ فرمودند: اینها ترجیح میدهند به آرزوهای دنیوی ادامه دهند؛ دروغ میگویند! اینها به خدا امید ندارند. کسی که به چیزی امید دارد آن را طلب ۲ میکند و سراغ عمل میرود، و کسی که از چیزی میترسد از آن گریزان است.» معنیاش این است که اگر کسی به بهشت و رحمت الهی امیدوار است باید همراه امید، عمل صالح انجام دهد و اگر از آتش میترسد بدنبال معاصی نرود. دربارة همین امیدواران دروغین، به امام صادق× عرض شد» :دستهای از دوستان شما بر معاصی اصرار دارند و از طرفی میگویند: ما به رحمت خدا امیدواریم! حضرت× فرمودند: دروغ میگویند! اینها دوستان ما نیستند، اینها کسانیاند که آرزوهای دنیوی در دلشان رجحان پیدا کرده و کسی که به چیزی امید دارد برایش ۳ کار میکند و اگر از چیزی هراس دارد، از او فرار میکند.« میزان خوف و رجاء در انسان یک پرسش: پس از اینکه لزوم وجود توأمان خوف و رجاء بر اساس عقل و نقل مطرح شد؛ آیا میزان واندازهای برای کسب هر یک از خوف و رجاء وجود دارد؟ آیا در علم ۱. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۷۹؛ مسند احمد حنبل، ج ۴، ص ۱۲۴ ۲. الکافی،ج ۲، ص ۶۸، ح ۶؛ بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۳۵۷، ح ۴ ۳. الکافی، همان، ح ۵؛ بحار الانوار، همان، والحدیث مرفوعة.
اخلاق به این سوال پاسخ داده میشود که ترس کجا و رجاء کجا؟ پاسخ: خوف و رجاء در ذات و اصل، موضوعیت ندارند، بلکه طریقت دارند؛ به این معنی که: خوف و رجاء هر یک به عنوان یک اصل در فضائل نفسانی اهمیتی ندارند بلکه اهمیت آنها ناشی از زمینه و انگیزهای است که در وجود انسان ایجاد میکنند. به عنوان مثال داروهایی که در علم پزشکی برای معالجه امراض روحی و جسمی توسط طبیب تجویز میشود، به آن مقدار اهمیت دارد که مرض را بر طرف کرده و صحت را باز گرداند و گرنه، خود دارو موضوعیتی ندارد و وسیلهای برای رسیدن به هدف که صحت جسم یا روح است، میباشد. خوف و رجاء هم مانند دارو، وسیلهای است برای هدم رذائل و ایجاد انگیزه در انسان تا به تخلیه رذائل، و به کسب فضائل بپردازد. مثال دیگر: در اصول فقه برای وجوب مقدمه یا عدم آن میگویند: اگر مولی به عبدش بگوید: بالای بام برو! معنیاش این است که هدف من، صعود به بالاست، حال تفاوتی نمیکند او با نردبان، یا طناب و یا حتی با پریدن، امر مولی را اطاعت کند. خوف و رجاء هم وسیلهای برای صعود به کمالات هستند. اندازه و شرافت خوف و رجاء با توجه به تنوعی که در انسانها و امراض آنهاست سنجیده میشود، بنابراین: الف: گاه، انسانی به مرض یأس و ناامیدی دچار شده است و به اندازهای میزان خوف در او بالا رفته، که رحمت خدا را از خود دور میبیند، و چنان مأیوس شده که میگوید: ما عاقبت به خیر نمیشویم، پس نباید دنیا و لذّات آن را رها کنیم. پس، یأس او باعث میشود که سراغ گناه برود. آنکه طبیب روح و واعظ است، باید برای چنین افرادی آیات و روایات رجاء را بیان و تشریح کند به حدی که، او را از اسراف و افراط در خوف نجات داده به حد اعتدال برساند. ب: گاه، انسانی در گرداب طغیان و گناه فرو رفته و از مکر، عذاب، و انتقام الهی غفلت کرده است. برای چنین افرادی اگر آیات و روایات رجاء بیان شود مانند سم مهلکی است که روز به روز بر فسادشان میافزاید. در اینجا طبیب روح، واعظ، و حتی خود آن شخص، میبایست در کسب خوف بکوشد، و در آیات و روایات خوف، و سرگذشت خائفین نظر کند، عذابهای جانسوز جهنم را برای خود تصور کند؛ تا برای ترک گناهان انگیزه در او ایجاد کند. ج: وگاه، مساوی بودن خوف و رجاء باعث انگیزش برای ترک گناه و انجام عمل
صالح میشود در اینجا باید کوشید هر دو را به موازات و حد اعتدال کسب کرد. بنابراین باید در ایجاد اعتدال میان خوف و رجاء کوشید، و به هر میزان که یکی از دیگری به مرحله افراط یا تفریط رسید، توسط قوه عاقله که پادشاه کشور بدن است ، آن دو را به حد وسط و اعتدال بازگرداند. در اینجا به برخی از آیات و روایاتی که درباره خوف رجاء است و از آنها استفاده میشود حد اعتدال اصلح است؛ میپردازیم: خداوند در قرآن خوف و رجاء را قرین هم ذکر کرده و در وصف مؤمنان میگوید: ۱ { و یدعونَنا رغَبا ً و رهبا}، «میخوانند ما را با رغبت و ترس». در آیه دیگر فرموده: ۲ { یَدعون ربهمخَوفا ً و طَمعا}، «یعنی مومنان خدایشان را میخوانند در حالی که هم ترس و هم طمع دارند». حضرت امیر× به امام حسن× سفارش فرمودهاند» : یا بنی!َ خ َ ف َ الله َخوفا ً تریٰ ََّانَک إن اتیت ه َاَ هل ِالأ رضلم یتَقبلها منک، وارج الله رجاء ِ کَانک ۳ َلو أتَیتَه بسیئات أهل ا لأرضَغفرها لک«، «به گونهای از خدا بترس که اگر تمام خوبیهای اهل زمین را انجام دادی از تو قبول نمیکند، و به خدا چنان امید داشته باش که اگر تمام گناهان اهل زمین را انجام دادهای، خدا تو را میبخشد». از امام باقر× روایت شده» : ٍ لَیس من عبد مؤمن ٍ إلا ّ و فی قلبِه نوران: نور خیفة ِو ۴ نور رجاء، لو وزن هذا لَم یزد علی هذا«، «هیچ بندة مؤمنی نیست مگر اینکه در دلش دو نور است: نور خوف، و نور امید به خدا، که اگر یکی وزن شود، از دیگری بیشتر نیست». حارث بن مغیرة میگوید به امام صادق× عرض کردم: در وصیت لقمان× به پسرش چه مطالبی بوده است؟ حضرت× فرمودند: در وصایای لقمان× مطالب عجیبی ۵ بوده و عجیبترین آن اینکه به پسرش گفت: از خدای عزوجل بترس! به گونهای که اگر تمام نیکی جن و انس را انجام دادهای، خدا تو را عذاب میکند، و از طرفی به خدا امیدوار ۱. الانبیاء (۲۱،) ۹۰ ۲. السجده (۳۲،) ۱۶ ۳. بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۳۹۴، ح ۶۴، عن روضة الواعظین. ۴. الکافی، ج ۲، ص ۷۱، ح ۱۳ ۵. عزّوجل ترکیب شده از؛ عزیز: صفت ایجابی یعنی غلبه کننده، و جلّ: جلال و صفت سلبی، یعنی منزه بودن خدا از نقائص.
۱ باش که اگر گناهان جن و انس را انجام دادهای خداوند تو را رحمت میکند.« و همچنین از امام صادق× نقل شده: » ُالخ وف ِ رقیب ا لقلب ََّو الرِجاء شفیع النفسو ۲ مَ ن ِ کان ِبَ ا اللهعارف اً ک ان َم ِ ن الله ِخائف اً و إلیه رٰ ًاج یا«، «ترس مراقبت کنندة دل و امید شفاعت کننده نفس انسان است و هرکس به خدا شناخت دارد هم از او خوف دارد و هم به او امیدوار است». کاربرد بهتر رجاء در دو مورد ۱. ممکن است انسانی که نمونهاش زیاد است ، بر اثر سستی و تنبلی، فقط واجبات الهی را انجام داده، اما سراغ اعمال مستحبه چون اذکار و نمازهای مستحبی نمیرود. در اینجا باید خواص ّ مستحبات برای او تشریح شود تا به امید کسب این خواص و فضائل تحریک شده، با امیدواری، آنها را انجام دهد. فواید و خواص مستحبات در رفع برخی نواقص و واجبات، و ایجاد طراوت و شادابی در انسان، برکسی پوشیده نیست. ۲. کاربرد دیگر رجاء، دربارة انسان عصیانگری است که هرگاه میخواهد توبه کند شیطان او را اغوا کرده، یأس و ناامیدی را در روح او میدمد و به او القاء میکند که آب از سرت گذشته! توبهات قبول نمیشود! تو قابل اصلاح نیستی و بهتر است تا آخر عمر به خوشی بگذرانی! درباره این شخص، و برای سرکوب یأس و اغوای شیطان، باید از داروی رجاء بهره گرفته شود و این آیات بر او عرضه شود: {ِلا تَقْنَطُوا من ْ رحمة ۳ ۴ الل َّه}، «و از رحمت خدا مأیوس نشوید» و:{ و إ ِن ِّی لَغَف َّار لم نْ تاب} ؛ «و همانا من بسیار بخشندهام برای کسی که بازگردد»؛ تا توبه کرده، و امیدوار شود که میتوان مشمول رحمت الهی شد. عمل بر طبق رجاء برتر از خوف گفته شد که هم رجاء و هم خوف چون موجب انگیزش بر عمل صالح میشوند ۱. الکافی، ج ۲، ص ۶۷، ح ۱ ۲. بحار الانوار، ج ۶۷، ص ۳۹۰، ح ۸۵؛ عن المصباح الشریعة و الحدیث طویلٌ، راجع. ۳ّ. الزمر (۳۹،) ۵۳ ۴. طه (۲۰،) ۸۲
ممدوحند؛ اما اگر ایجاد انگیزش برای عمل صالح و ترک رذائل را به عنوان هدف اصلی در نظر بگیریم، عمل کردن بر طبق کدامیک از این دو به عنوان وسیله بر دیگری، برتری دارد؟ برای رسیدن به پاسخ، باید دیدگاه عمل کننده و ریشة هر یک از این دو را مورد بررسی قرار دهیم. قبل ازهر چیز، مثالی را مطرح میکنیم: در حاکمیتی که حاکم آن از مردم انتظار فرمانبرداری دارد دو عامل میتواند مردم را مطیع او قرار دهد یکی: زور و غلبه، زندان، شکنجه، قهر و تملق؛ و دیگری: عشق، محبت و رضایت مردم از حاکمیت. عامل اول به دلیل اینکه بر خلاف طبیعت است، بیارزش است و چنانکه حاکمیتی که براساس زور و غلبه باشد، دوام ندارد، همان گونه که حاجی سبزواری میگوید: والقسر لا یکون دائما ً کما لم یک بالأَکثر فلینحسما اذ مقتضی الحکمة والعنایة إیصال کل ِّ ممکن لغایة ۱ عل َّ ة فاعلٍ بماهیتها معلولة له بانّیتها حرکت «قَسری» حرکتی است که با زور و فشار شکل گرفته و بر خلاف طبیعت است و چون زور و فشار، قهر و غلبه؛ خلاف طبع است و بر این اساس، حاکمیتی که پشتوانهاش این عوامل باشد دوام ندارد و اگر حاکمیتی به دنبال دوام و ماندگاری است باید باعث علاقه، عشق و امیدواری مردم به خود شود که اطاعت مردم را در پی دارد. با این مثال میخواهیم بدانیم منشاء و ریشه هر یک از خوف و رجاء چیست و ریشه کدامیک بر دیگری شرافت دارد؟ ریشه خوف از خدا؛ ترس از عدالت، انتقام او، و ترس از گناهان خود است. در اینجا انسان، خدا را موجودی خشن و جبّار که قلع و قمع میکند فرض کرده! و بر اساس این ترس به دنبال کسب فضائل و طاعات میرود. اما ریشه رجاء و امید به خدا؛ نزدیکی و قُرب عبد به خدا و معرفت بیشتر و دوستی او با خداست. اینجا عبد دوست دارد محبوب خدا شود. او خدا را پادشاهی همراه زور و غلبه نمیداند، اگرچه میداند زور و غلبه در جای خودش به کار میرود؛ اما او حسن ظن به رأفت، رحمت و محبت الهی دارد؛ در رجاء، عبد راجی چون خدا را دوست میدارد مطیع اوست، نه اینکه از او میترسد؛ در رجاء عبد چون کمال پذیر است به خداوندی که واجد ۱. شرح المنظومة، قسم الحکمة، ج ۲، ص ۴۱۹
همة کمالات، و از نقائص بریء است، عشق میورزد، و وقتی طالب کمال است و او را مستجمع تمام کمالات میداند، به او عشق ورزیده و کاری میکند که محبوب ِ کمال واقعی که خداست، باشد؛ عبد راجی اگر عبادتی انجام میدهد، به آرزوی لقاءالله است و دنیا برای او زندان تنگی است که هر آن میخواهد این قفس شکسته، از آن پرکشیده، و به محبوبش برسد. حال با این توضیح، مشخص میشود عاملی که: موجب انگیزش شود اما ناشی از غضب و انتقام خدا باشد، ارزش کمتری دارد نسبت به عاملی که: ناشی از رحمت، رأفت و محبت است. عبد امیدوار، خدا را خیر محض میداند که شرّی در او راه ندارد؛ او میداند که خدا هستی را خلق کرده است برای اینکه به خلایق افاضة خیر و احسان کند؛ پس لابد به مردم رحم خواهد کرد. در دین به این حسن ظن به خدا ترغیب شده، و از سویی، سوء ظن به خدا در آیات و روایات نهی شده است: ۱ {و ذلک ُم ظَن ُّ کُم َّ ال ذی ظَنَنْت ُم بِرَبکُم أَرد اک ُم} «و این بود سوء ظنی که به خدا داشتید که شما را هلاک کرده است» و در همین باره:{و ظ َنَنْتُم ظَن َّ الس وء و کُنْتُم ق ًَوم ا بوراً} «شما ظن ّ و گمان بد بردید و شما قوم در خور ِ هلاکت هستید». درباره حب خدا و حسن ظن به او در حدیثی آمده که خدا به داود× وحی کرد: «مرا دوست بدار! و دوست بدار کسی که مرا دوست دارد و مرا نزد خَلقم محبوب کن! داود سوال کرد چگونه تو را نزد خلق محبوب کنم؟ خدا فرمود: مرا به کارهای خوب و زیبا یاد کن، یادشان آور که چه نعمتهای خوبی به آنها دادهام، همانا ۳ مردم پس از این از من جز زیبایی نمیشناسند.» نقل شده که یکی بزرگان که بیشتر ابواب رجاء را برای مردم ذکر میکرد در خواب دید که در مقابل خدا قرار گرفته است و خدا به او میگوید: «به چه انگیزهای ابواب رجاء را برای مردم ذکر میکردی؟ او در جواب گفته بود: برای اینکه تو را نزد مردم محبوب کنم، خدا هم فرمود: حال که مردم را محب من کردی تو را بخشیدم.» گرچه باید بشارت بیش از انذار باشد و حتی المقدور ۱. فصلت (۴۱،) ۲۳ ۲. الفتح (۴۸،) ۱۲ ۳. بحارالانوار،ج۱۴، ص ۳۷، ح ۱۶؛ ج ۶۷، ص ۲۲ مع تفاوت.
واعظان باید مردم را به خدا امیدوار کنند ولی، یک استثناء هم وجود دارد و آن زمانی است که، فرو رفتن مردم در امیال، شهوات و گناهان، غلبه بر اعمال صالح داشته باشد و اگر بخواهیم از رجاء و امیدواری بیش از اندازه سخن بگوئیم، موجب غفلت بیشتر آنها خواهد شد؛ بنابراین باید ظرفیتها را در نظر گرفت.
سوء ظن سوء ظن گاه به خالق، و گاه به مخلوقین است، دربارة سوء ظن به خالق، رذالت و علاج آن، در باب خوف و رجاء بحث کردیم. و به طور خلاصه: مذموم بودن سوء ظن َّ به خدا چون خداوند عالم به حقایق امور است پس هرکاری انجام میدهد مصلحت است، چنانچه مصلحت برخیها غنا، و مصلحت برخیها فقر است. برخی انسانها از نظر روحی ۱ دارای ظرفیت آنچنانی نیستند که خدا آنها را از فقر به غنا برساند؛ برخی نیز مصلحتشان نیز در این است که در غنا باشند. در هر دو صورت آنکه در غنا و آنکه در فقر است، هر دو را خدا امتحان میکند، و در مقابل، اگر کسی چه فقیر باشد و چه غنا؛ و خودش را نبازد خداوند اجر و مزدش را میدهد. بنابراین، سوء ظن به خدا از گناهان بزرگ است، چون او مصالح امور خلائق را میداند و ما نباید نعوذ بالله به خدا گمان بد بریم که او خیر و خوبی بندهاش را در نظر نگرفته است. ریشة سوء ظن به مردم ریشه سوء ظن به مردم، «ترس» و «ضعف نفس» است. کسی که به دیگران ظن و گمان ۱. سعدی شیرازی، در این باره میگوید: آنکه هفت اقلیم عالَم را نهاد هرکسی را هرچه لایق بود داد گر توانا بینی ار کوتاه دست هرکه را بینی چنان باید که هست اینکه مسکین است اگر قادر شود پس خیانتها کزو صادر شود گربه محروم اگر پرداشتی تخم گنجشک از زمین برداشتی
بد دارد علت آن حقارت و کوچکی نفس اوست. چنین شخصی همیشه فکرش درگیر این است که دیگران چه نقشهها و افکار بدی درباره او و وابستگان او دارند و به محض اینکه فکر باطلی درباره دیگران پیدا میکند بدون تأمل و بررسی، به آن معتقد شده و دنبال آن را میگیرد و در نهایت همیشه در ترس، غم و غصه به سر میبرد. سوء ظن در آیات و روایات الف همانگونه که قبلا ً گفته شد، خداوند به مؤمنان سفارش کرده است: «از بسیاری ۱ گمانها پرهیز کنند که بعضی از گمانها گناه است». علتش هم روشن است؛ چون علاوه بر مشکلاتی که بر خود انسان از این ناحیه عارض میشود، به دنبال سوء ظن به دیگران، ممکن است اقدام عملی علیه آنها صورت گیرد، حال آنکه به حق و مطابق واقع نبوده است. ب. در آیه دیگری ظن ّ و گمان را باعث هلاکت میداند:{ و ظَنَنْتُم ظَن َّ الس وء و ۲ کُنْتُم ق َو ما ً بورا} ، «شما ظن و گمان بد بردید، و شما قوم در خور ِ هلاکت هستید.» و در همین راستا، آیه دیگری همین نکته را تاکید میکند که» :به واسطه ظنّی که به خدا پیدا ۳ کردید، هلاک شدید». ج. امام کاظم× به محمد بن فُضیل میفرماید» : َک ِّذ َب سمعک و بصر ک َعن أ َ خیک ۴ ِفْإَ ن ِشه د ْع ن د َ ک خ َمس ون َ ق َسام َ ةً فق ال ل ک َقَ ولاً فص ُد قه وکَ ِّذبهم» ، «یعنی: گوش و چشمت را دربارة برادر دینیات تکذیب کن! بگو: شاید اشتباه دیدهای یا شنیدهای و او منظور خیری داشته است، اگر پنجاه قسامه شهادت دهند که فردی علیه تو حرفی زده، یا کاری کرده و خودش تکذیب میکند، او را تصدیق، و آنها که شهادت دادهاند را تکذیب کن! پنجاه قسامه یعنی پنجاه نفر قسم بخورند. و اینکه میگوید آنها را تکذیب کن! نه اینکه به آنها اتهام دروغ زنید بلکه به حرفشان ترتیب اثر ندهید و عمل برادر دینی خود را حمل بر صحت کنید و با توهم توطئه او را از هستی ساقط نکنید. ۱. Gیا ایها ال َّذین َ آمنُوا إجتَنبوا کثیرا ً من الظّن ِّ ان َّ بعض ا لظ َّن ِّ إِثمF، الحجرات (۴۹،) ۱۲ ۲. الفتح، (۴۸،) ۱۲ ۳. G ُّو ذَلکم ظَنکُم الّذی ظ َنَنتُم بِرَب کُم أَََرداکُمF، فصلت (۴۱،) ۲۳ ۴. الکافی، ج ۸، ص ۱۴۷، ح ۱۲۵؛ بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۱۴، ح ۱۱
د. حضرت امیر× درباره سوء ظن نداشتن و حمل بر صحت کردن میفرماید» : َضَع أَمر أ َخیک َع لی أ حس ن ه حتی یأتیک ما ی غل بک م َنهِ ، ولا تظ َّ بنن َ کلم ةً خ رجت ْم َ ن ۱ أ خیک س َوء اً و أ َنت ِتجَ د ل َها ف ِی الخیر م حم لا» ، یعنی: امر برادرت را به نیکوترین نحو قرارده! تا چیز دیگری بر آن غلبه کند. یعنی تا زمانی که بر اثر بررسی و دقت و تحقیق، برایت امری ثابت شود، آن را حمل بر خوبی و خیر کن! و هر کلمهای که از برادر دینیات خارج شود تا میتوانی حمل بر خیر و خوبی کن و بر بدی حمل مکن! چند نکته درباره گمان بد ۱. اثر گمان بد در جامعه؛ یکی از علل اینکه سوء ظن از خباثتهای نفس شمرده شده و حرام است این است که: اسرار مردم را فقط خدا میداند، خداوند بر انسانها لطف کرده، و باطنها را از یکدیگر پوشانده است؛ چون خواسته است مردم با آرامش در کنار هم زندگی کنند و اگر همیشه از باطن یکدیگر مطلع باشند، یا ظن و گمان بد به هم ببرند، نظام جامعه انسانی از هم فرو میپاشد. بنابراین، انسان تا به عیان و علم، یقین پیدا نکرده که عملی از کسی سرزده است، حق ندارد توهّمات ذهنی خود را که حاصل القاءات شیطان است، ِمورد توجه قرار داده و دیگران را در معرض تهمت قرار دهد. شیطان که فاسقترین فاسقهاست، میان انسانها با سوء ظن، دشمنی و بدبینی ایجاد میکند. قرآن درباره فاسق ۲ میگوید: { ََإ ِنْ جاءک ُم فا سقٌ بِنَبإ ٍ فَتَب ینُوا أ نْ تُصیبوا قَوم اً بِجهالَة} «اگر فاسقی برایتان خبری آورد، تحقیق و تبین کنید، مبادا ندانسته به مردمی از روی جهالت آسیبی برسانید». شیطان نیز در گروه فاسقان است و اگر خبری آورد، نباید او را تصدیق کرد، اگرچه خبرش همراه با قرائن هم باشد، و اگر قابل تأویل است باید حمل بر صحت کرد. مثلا ً عالم بزرگواری به دربار حاکمی ظالم رفته است، گمان نبرید که حتما ً برای گرفتن پول یا تأیید حکومت جور و فسق رفته است و شاید، برای وساطت گرفتار، و یا یک زندانی مجبور شده آنجا پا بگذارد؛ یا حتی اگر دهان کسی بوی شراب میدهد، حمل برصحت کرده بگوئید: حتما ً اشتباه کرده، یا به زور به او خورانده شده است؛ یا دختر و پسری با هم راه ۱. الکافی، ج ۲، ص ۳۶۲، ح ۳؛ بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۱۹۹، ح ۲۱ ۲. الحجرات (۴۹،) ۶؛ این آیه شأن نزولی دارد، به کتب تفسیری مراجعه شود.
میروند ما حق نداریم جلوی آنها را گرفته سوال کنیم چه نسبتی باهم دارند. این سوء ظن حرام است و از اول بگو! شاید خواهر برادرند یا نامزد همدیگرند. َخلاصه اینکه کاویدن امور مردم در جامعه، و سوء ظن به آنها، چه از سوی حاکمان و چه خود مردم، موجب رشد بدبینی میشود و قوام جامعه از هم میپاشد. مگر در مواردی که شاهد، بیّنه و دلایل محکم و متقن در بین باشد. ۲. رابطه گمان بد با خبث باطن؛ همانگونه که اشاره شد گاهی سوء ظن، ناشی از ضعف نفس و خبث باطن است؛ کسی که خود را بزرگتر و نفس خود را برتر از دیگران میداند، به دیگران به نظر کوچکی و حقارت نگاه میکند و چون خودش خبث باطن دارد بندگان خدا را هم با همین دیدگاه مینگرد؛ و در عوض کسی که حسن ظن ّ به دیگران دارد و چنان طهارت نفسی دارد که خود را برترین محسوب نکرده با سلامت نفس به مردم و جامعه مینگرد. انسانی که عیوب دیگران را حمل بر صحت کرده، آنها را میپوشاند و خوبیها را ظاهر میکند، انسانی سلیم النفس است. و بر عکس، آن کس که عیوب را ظاهر میکند و خوبیها را میپوشاند، انسانی مریضالنفس است و این عمل، جز از منافق، از کس دیگری بر نمیآید که: از کوزه همان تراود که در اوست! ۳. گمان خوب در امور مهمه؛ آنچه که دربارة حمل بر صحت گفته میشود غیر از امور مهمّه است. در امور مهمّه باید تحقیق و تفحص کرد و به صرف حسن ظن نمیتواند کسی را مثلا ً به اداره کشور، وزارتخانه، یا استانداری، فرمانداری ودیگر مسؤلیتهای مهم گماشت. چه بسا این شخص قابلیت، و شأن این مقام را نداشته باشد و مال، جان، عرض مردم، و منابع اقتصادی کشوری را به باد دهد. بنابراین حسن ظن ّ و حمل بر صحت و دقت، با توجه به موارد و شرایط متفاوت است. ۴. فرار از دو سوء ظن؛ بعضی از اعمال مثل: زنا، لواط، سحق و قیادت، فقط با شهادت دادن چهار شاهد، آن هم با شرایط خاص به خود، قابل اثبات است. اما غیر از این چهار مورد، در دیگر موارد برای اثبات امری، معمولا ً دو شاهد عادل کفایت میکند. پیامبر اکرم۶ هم به علم غیب خودشان در باب قضاوت عمل نمیکردند و میفرمودند» : انّما َاقضی بُی نِکم بالأیمان و البّی نات» یعنی: من بین شما به واسطه قسمها و شاهدها قضاوت میکنم. حال اگر به جای دو نفر، یک شاهد عادل از امری خبر آورد، در باب خبر واحد
ثقه گفته میشود: در این شهادت حجیت وجود دارد. برخی میگویند: حال که خبر واحد عادل ثقه در احکام شرعی حجت است، دربارة موضوعات خارجی هم به طریق اُولی حجیّت دارد؛ که البته این نظریه مخالفینی دارد. بنابر اینکه شهادت و خبر یک عادل ثقه حجت باشد، اگر یک نفر ِ عادل مورد وثوق، خبری درباره کسی داد و ما یقین به صحت خبر وی نداریم حال چه باید کرد؟ اینجا دو محذور وجود دارد: از طرفی این شخص، عادل است و دروغ نمیگوید و اگر او را به دروغ گویی متهم کنیم داخل در سوء ظن ّ خواهد شد و گناه بزرگی است و نسبت دادن کذب به او، نسبت ناروایی است. از طرف دیگر، اگر به شهادت و خبر او ترتیب اثر داده شود در حالی که برای ما یقین به خبر او حاصل نشده ، فرد دیگری را از روی گمان بد متهم به امری کردهایم، و این هم از مصادیق سوء ظن است و گاه اعمال ناروایی دربارهاش صورت میگیرد، در اینجا چه باید کرد؟! اینجا بایستی بِینابِین و میانه، عمل کرد بدین صورت که: از طرفی چون فرد عادلی دربارة شخصی خبر داده است، نمیتوان گفت دروغ گفته؛ بلکه اینجا باید حمل برصحت کنیم و بگوییم انشاء الله اشتباه کرده و شاید موضوعی بر او مشتبه شده است و چون یقین و بیّنه شرعی نداریم به خبر و گزارش او ترتیب اثر نمیدهیم. و از طرفی، کسی که بر علیه او شهادت و گزارش آمده، شاید کارش از باب تقیّه، یا از روی اکراه و اجبار یا موارد دیگری بوده که میتوان بر آنها حمل کرد. در هر صورت باید عمل هر دو طرف را حمل بر صحت کرد و نباید به هیچ طرف سوء ظن داشت. ۵. سوء ظن اختیاری؛ سوء ظنّ، امری ناپسند و حرام است و باید از آن اجتناب کرد. ولی نکتهای که اینجا وجود دارد این است که: اگر گمان بد بردن بر اساس امور اختیاری است، میتوان آن را برطرف کرد ولی، خواطر نفسانی و شک، امری غیر اختیاری است و خواهی نخواهی سراغ انسان خواهد آمد. آنچه که در شرع و عقل از آن نهی شده، گمان بدی است که علاوه بر اختیاری بودن، به دل و قلب انسان گره خورده باشد و در اعتقاد و عمل انسان اثر گذارد ولی، اگر گمانی حاصل شود که اعتقاد قلبی انسان را دستخوش تغییر قرار ندهد و در پی آن عملی انجام نشود، چون غیر اختیاری است داخل موارد سوء ظن نمیشود، گرچه تخلیه نفس از اینگونه گمانها نیز مطلوب است.
پرهیز از مواضع تهمت همانگونه که گمان بد داشتن به دیگران حرام است به همین موازات، انسان خود را در معرض اتهام قرار دهد نیز از سوی شرع نهی شده است. زیرا کسی که خود را در معرض تهمت مردم قرار داده، زمینة معصیت آنان را فراهم کرده و گناه آنان را به دوش میکشد. یکی از روایات معروف در این باره، روایتی است که از پیامبر’ نقل شده» : َُإتق وا مواق ع الت ُهم«، یا: «منمواضع التهم»، ولی آنچه که ما در کتب مصدر روایی یافتیم عبارتی است از وصایای حضرت امیر× هنگامی که میخواستند از دنیا بروند» :َإیّاک و مواط ن ۱ التُهمة» ، یعنی به مکان و مجلسی که به تو گمان بد میزنند وارد مشو! روایت دیگری را امام رضا× از امیرالمؤمنین× نقل فرموده که» :کسی که خود را در معرض تهمت دیگران قرار میدهد، کسانی را که به او سوء ظن پیدا میکنند، ملامت نکرده و خودش را ۲ ملامت کند.« چون خودش باعث سوء ظن دیگران شده است. دلیل اینکه اگر کسی علت و سبب انجام گناهی شد گناهکار است، آیة شریفه:{و لا تَسبوا ال َّذینَ یدعو ن َ منْ د ِ ون ۳ ال ل َّه فَیسب َّوا الل ه عدواً بِغَیرِ ع لْم} یعنی: «به خدای کافران و مشرکان فحاشی نکنید که آنها بدون علم به خدا فحش میدهند». و چون شما سبب فحاشی آنها به خدا میشوید، پس مرتکب گناه شدهاید. در همین باره از پیامبر اکرم۶ نقل شده» : کَیف تَرون من یس َ ب أبویه؟! فقالوا: هل من احد ی س َ ب أبویه؟! فقال۶ َن عم! یس َ ب ابوی غیره ف َیسب َ ون ۴ بأویه» ، پیامبر۹ از مردم سؤال کردند: چگونه میبینید کسی را که به پدر و مادرش فحاشی میکند؟! از پیامبر۶ سوال کردند: آیا میشود کسی به والدینش فحاشی کند؟! فرمودند: بلی! اگر کسی به پدر و مادر دیگران فحش بدهد و آنها هم در عوض به پدر و مادر او فحش بدهند در حقیقت او که سبب فحاشی دیگران به پدر مادرش شده، گویا خودش این عمل را انجام داده و گناه اصلی را او انجام داده است! ۱. بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۹۰، ح ۴؛ به نقل از امالی صدوق;. ۲. درباره دوری از مواطن تهمت، نک: بحارالانوار، همان، ص ۹۰ ۹۱ ۳. الانعام (۶،) ۱۰۸ ۴. سنن بیهقی، ج ۱۰، ص ۲۳۵؛ مسند احمد حنبل، ج ۲، ص ۱۶۴، مانند آن.
پیشگیری پیامبر۶ از یک سوء ظن صفیه دختر حیِی ِ ابن أخطب که یکی از بزرگان یهود در قلعه خیبر بود، توسط مسلمین اسیر شد، وی دوبار ازدواج کرده و زن عاقلی بود، پیامبر۶ با او ازدواج کرد. روایت شده که» :روزی پیامبر۶ با صفیه درب مسجد که دهه آخر ماه رمضان در آن اعتکاف کرده بود صحبت میکردند. دو تن از انصار که از آنجا عبور میکردند شاهد صحبت کردن آنها بودند و سلام کردند. پیامبر۶ دو مرد انصاری را صدا زد، جواب سلام آنها را داد و فرمود: این همسرم صفیه است، یکوقت فکر بد نکنید! دو مرد انصاری گفتند: سبحان الله یا رسول الله! ما به شما گمانی جز خیر و خوبی نداریم، حضرت فرمودند: شیطان همانگونه که در خون و رگهای انسان جریان دارد، در روح انسان هم جاری است، ترسیدم شیطان ۱ بر شما وارد شود و به من سوء ظن پیدا کنید.« پیامبر۶ با آن عظمت از خودش در مقابل سوء ظن احتمالی دفاع میکند، و از طرفی میخواهد آن مرد انصاری دینش حفظ شود. وقتی درباره پیامبر۶ سوء ظن وجود دارد دربارة ما حتما ً هست، بر این اساس انسان نباید کاری که از آن برداشت معصیت شود، انجام دهد. انسانهایی هستند که اورع، صالح و خوبند ولی دشمن هم دارند و همة مردم به یک چشم به آنها نگاه نمیکنند. شاعر عرب میگوید: و عین الرضا عن کل عیب کَلی لة ِو لکن َّ عین السخط تبدی المساویا انسانی که چشم او همیشه از او راضی است از دیدن بدیهای او خسته است یعنی بدیهای او را نمیبیند ولی کسی که با چشم غضب به این انسان نگاه میکند بدیهای او را دیده و ظاهر میکند، و خوبیهایش را بد ظاهر میکند. سعدی در این باره میگوید: «هرکه با بدان نشیند اگرچه نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن، منسوب شود به خمر خوردن». معالجة سوء ظن پس از اینکه متذکر رذیلت و فساد سوء ظن شدی؛ اگر دربارة دیگران گمان بدی به ذهنت خطور کرد، آن را حمل بر صحت کن و مگذار این گمان بد، باعث روی گردانی ۱. سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۶۶، ش ۱۷۷۹
قلب و دل تو از او شود. سعی کن ارتباط خود را با او ادامه داده، اکرامش کنی و حالش را بپرسی! اگر در گذشته بر او اعتماد داشتی، اعتمادت را ادامه بده! و حتی بیشتر از گذشته با او گرم بگیر تا شیطان از اغوای تو مأیوس شود و دیگر، خواطر سوء را به تو القاء نکند. البته در امور مهمّه خواهی نخواهی ممکن است اعتماد اولیه خدشه دار شود، ولی اگر یقین نداری دنبالهاش را رها کن! افراد جامعه نسبت به هم باید اینگونه باشند که اگر لغزشی از هم دیدند خوشحال نشوند بلکه، در خفا همدیگر را نصیحت و ارشاد کنند. البته در باب نصیحت نیز باید مواظب باشند که از لغزش دیگران خوشحال نشوند چون ممکن است باعث شود به یکدیگر با چشم حقارت نگاه کنند و هریک بگوید: حتما ً من از دیگری برترم و من باعث شدم او از گناه نجات یابد! بلکه اگر دیگری را مورد نصیحت و اندرز قرار میدهد باید از روی دلسوزی باشد و همانگونه که از کژیهای خود ناراحت است و آن را نقصان میداند، از عیب دیگری برای خود او، ناراحت باشد. اگر نصیحتگر به حال انسان دیگری غصه خورد و با این حال او را نصیحت و اندرز داد، و او عمل خلاف را ترک کرد، هم اجر نصیحت را دارد و هم اجر حزن و غصة مصیبت او را که سبب شد به کمک او رفته نگذارد آخرتش تباه شود و در عین حال، در اجر و ثواب کارهای خیر آن شخص هم شریک است.
سوء خلق، حسن خلق ۱. سوء خلق انسان بد اخلاق انسانی است بد کلام، صورتی گرفته و منقبض دارد، دایم در حزن، درد و غم است، غصه میخورد و عذاب میکشد، چون مردم از او دورند، جاذبه ندارد تا مردم را به خود جذب کند، مردم از او تنفر دارند، راهشان را کج میکنند تا با او برخورد نکنند و مضحکه مردم است و اینها همة برای انسان بد خلق مایه عذاب است چنانکه امام صادق× میفرماید» : ْم ُ نساء خُل ق ه ع ََّذ ْب نف س ه» یعنی: «کسی که خلق بد دارد نفس خود ۱ را عذاب میدهد». گاهی ضررهای بزرگی در این دنیا نصیب او میشود و علاوه بر آن در آخرت و قیامت هم جایگاه خوبی ندارد چون بر اثر بداخلاقی، چه بسا اعمال حرامی انجام میدهد، اهانت میکند، فحاشی، سب ّ دیگران، ظلم، تعدی و... و عذاب ابدی آخرت را از آن ِ خود میکند. از رسول اکرم۶ نقل شده: «وقتی خداوند ایمان را در دل مردم خلق کرد، ایمان گفت: خدایا! مرا قوت و نیرو بده و خداوند با حسن خلق و سخاوت، ایمان را قوّت داد. و وقتی کفر را آفرید گفت: خدایا! به من قوت ده و خداوند به کفر، بخل و سوء خلق را عطا ۲ کرد.» هر کجا ایمان آمد، سخاوت و حسن خلق هم دنبالش میآید چون مؤمن حسابهای دنیوی نمیکند و در انتظار اجر اخروی است؛ ولی کافر چون ایمان ندارد، سخاوت ندارد و بداخلاق است، چون همه چیز را منحصر در این دنیا میداند و برای ۱. الکافی، ج ۲، ص ۳۲۱، ح ۴؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۹۶، ح ۲؛ اما در: کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۴۲، ش ۷۳۵۶، عن رسول الله۶. ۲. این نقل در مصادر روایی یافت نشد، اما نک: المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۹۰
آخرتی که اعتقاد به آن ندارد اندوخته نمیکند. روزی به پیامبر۶ عرض شد» :فلان خانم روزها به روزه است و شبها به نماز میایستد اما یک عیب دارد و آن اینکه با زبانش ۱ همسایهها را آزار میدهد، پیامبر۶ فرمود: هیچ خیری در او نیست و او اهل آتش است» . ۲ امام صادق× فرمود» : ُسوء ا لخ لق ی فسد َالع مل کما ی فسد ُالخ ل َ الع سل«، «اخلاق بد، عمل را فاسد و باطل میکند چنانکه سرکه عسل را». و پیامبر۶ فرمودند» :بندة خدا به واسطه سوء خلق پائینترین درجات جهنم را درک ۳ میکند با اینکه اهل عبادت است» ؛ «کسی که بد اخلاق است خداوند ابا دارد که توبه او ۴ را بپذیرد، چون وقتی توبه کرد در گناه بزرگتری واقع شده و آن سوء خلق است.» زیرا انسانی که سوء خلق با او عجین شده، عملا ً آدم موفقی در توبه نیست و نمیتواند تا پایان، توبهاش را نگه دارد، برای اینکه به بد اخلاقی عادت کرده است. فضیل بن عیّاض میگوید: «اگر مصاحب و رفیق فاجری که خوش اخلاق است داشته باشم، برایم محبوبتر است از ۵ عابد مقدسی که بداخلاق است.» رهایی از سوء خلق انسان برای رهایی از سوء خلق در درجة اول، باید متذکر شود که سوء خلق، دنیا و آخرتش را فاسد میکند و نزد خالق و هم مخلوقین مبغوض است؛ با این اوصاف کدام انسان عاقلی است که سوء خلق را از خود زایل نکند و سپس هر کاری که میخواهد انجام دهد، کمی تأمل کند که کارش، و حرفی که میخواهد بزند، ناشی از سوء خلق او نباشد؛ اگر دید عمل یا عکس العملش ناشی از سوء خلق اوست، خودش را حفظ کند. اگر به بداخلاقی عادت کرده، میتواند با اندیشه و نظر در روایات، و آثار سوء خلق برای خود و اطرافیانش، به تدریج این اخلاق رذیله را از خود دور کند. ۱. بحارالانوار، ج ۶۸، ح ۶۴؛ کنز العمال، ج ۹، ص ۱۸۶، ش ۲۵۶۱۵ ۲. الکافی، همان، ح ۱؛ بحار الانوار، همان، ص ۳۹۳، ح ۳ ۳. کنز العمال، ج ۳، ص ۵، ش ۵۱۴۹. برخی از درباریها و وزرای شاه آدمهای نماز خوان و متعبدی بودند در عین حال ظلم و تجاوزها را با حضورشان در دربار تقویت میکردند و شریک ظلم بودند. ۴. الکافی، همان، ح ۲، عن رسول الله (ص). ۵. شرح ابن ابی الحدید،ج ۶، ص ۳۳۹
۲. حسن خُلق حسن خلق یک معنای اعم و فلسفی، و یک معنای اخص و عرفی دارد؛ حسن خلق به معنی اعم و فلسفی یعنی کسی که تمام صفات نیکو را دارد و معنی عرفی و اخص همان است که مردم استعمال میکنند یعنی: برخوردش با دیگران همراه با نرمی و زبان خوش است. حسن خُلقی که مورد بحث ماست همین معنی عرفی و اخص است، زیرا عرف وقتی این اصطلاح را به کار میبرد مرادش تمام ملکات و فضائل اخلاقی نبوده، و تمامی آنها بر ایشان قابل تصور نیست. اما آیه شریفة قرآن که خطاب به پیامبر۶ میفرماید:{ ِنو إ َّک ۱ لَعلی خُلُقٍ عظیم} ُهر دو احتمال در آن هست که خلق پیامبر۶ در بالاترین درجه از حسن خلق به معنی اعم و هم اخص است. برای بدست آوردن حسن خلق باید در علل و انگیزشهای آن تفکّر و تأمل کرد؛ یکی از بواعث و انگیزشها، حکم عقل است. نیازی به توضیح نیست که عقل تا چه اندازه خوش اخلاقی با مردم و جامعه را تحسین میکند، و اگر کسی به ارزشهای دینی ایمان ندارد حداقل میتواند به حکم عقل خود عمل کرده از سوء خلق نجات یافته متخلق به حسن خلق شود. روایاتی دربارة حسن خلق گذشته از حکم عقل، اخبار و روایات بسیاری در این باره وارد شده که ما برای تذکر، برخی را بیان میکنیم؛ در مجموع اگر گوشهای از سفارشات و توصیفات رسول اکرم۶ درباره حسن خلق را بیان کنیم حاکی از این است که: «هیچ چیز ترازوی انسان را در قیامت ۲ به اندازه حسن خلق بالا نمیبرد» ؛ «ای بنی عبدالمطلب! شما مردم را با اموالتان نمیتوانید ۳ راضی کنید، پس آنها را با روی خوش، بشارت و روی گشاده ملاقات کنید» ؛ «خداوند دین اسلام را خالص برای خودش قرار داده است و صلاحیت ندارد برای دین شما مگر ۱. القلم (۶۸،) ۴ ۲. الکافی، ج ۲، ص ۹۹، ح ۲؛ بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۷۴، ح ۲ ۳. الکافی، ج ۲، ص ۱۰۳؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۱۶۹؛ مرحوم آیتالله العظمی بروجردی میگفتند: «پول متناهی، و فقرا غیر متناهی هستند و تقسیم متناهی بر غیر متناهی محال است» بنده به اعضای دفترمان میگویم: اگر نمیتوانید از عهده توقعّات برآئید حداقل سعی کنید با زبان خوش با مردم برخورد کنید که با رضایت از خانه ما خارج شوند.
۱ سخاوت و حسن خلق، آگاه باشید دینتان را به این دو زینت دهید» ؛ «حسن خلق، اخلاق ۲ خدای بزرگ است» ، به پیامبر۶ عرض شد، کدامیک از مؤمنین ایمانش بالاتر و افضل است؟ ۳ در پاسخ فرمودند» :کسی که خلقش بهترین است» و «محبوبترین و نزدیکترین شما ۴ به من در روز قیامت کسی است که خلقش از همه بهتر است» . نقل شده که روزی پیامبر اکرم۶ با ام سلمه صحبت میکردند. البته دربارة این ماجرا نقلها متفاوت است. برخی ۵ طرف خطاب پیامبر’ را ام حبیبه دختر ابوسفیان، خواهر معاویه ذکر کردهاند؛ برخی از ۶ کتب اهل سنت هم ام سلمه را طرف خطاب میدانند. اما براساس کتب ما، به ام سلمه فرمودند» :حسن خلق، خیر دنیا و آخرت را در پی دارد ام سلمه سوال کرد: اگر زنی در دنیا دو شوهر کرده بوده که حالا هر دو مردهاند، وقتی زن داخل بهشت میشود، با کدامیک ۷ در بهشت محشور میشود؟ حضرت فرمودند: با مردی که خوش خُلقتر بوده است.« امام ۸ صادق۷ فرمودهاند» : َِّ إن ح سن َ الخُلق یبلُغ ب ِصاح ب ه درجةَ الصائم القائم» ، حسن خلق صاحبش را به درجه و ثواب روزهگیری که قائم شب زندهدار میرساند. حضرت علی× میفرماید» :مؤمن محل الفت دیگران است و مردم با او الفت میگیرند و خیری نیست در ۹ کسی که نه او با مردم الفت گیرد نه مردم با او.« در حدیث دیگری از امام صادق× پس ۱. کنز العمال، ج ۶، ص ۳۴۷، ش ۱۵۹۸۹؛ الجامع الصغیر، ج ۱، ص ۲۵۶ ۲. همان، ج ۳، ص ۳، ش ۵۱۳۵؛ همان، ص ۵۷۴ ۳. مجمع الزواید هیثمی، ج ۵، ص ۲۳۰؛ معجم الکبیر للطبرانی، ج ۱۷، ص ۴۹ ۴. کنز العمال، ج ۳، ص۱۰، ش ۵۱۸۴ ۵. معروف است روزی معاویه به ابوهریره گفت این حدیث: » َمن أکل َ بصل َ مکَة بِبکَة وجبت له الجنة«، یعنی کسی که پیاز مکه را در جوار کعبه بخورد بهشت برش واجب میشود! را چه زمانی از پیامبر۹ شنیدی؟! ابوهریره گفت:همان روزی که شنیدم فرمود» :المعاویة خال المؤمنین!« منظورش این است که، همان طور که آن روایت را در شأن تو جعل، و به پیامبر۹ نسبت دادم؛ روایت پیاز مکه را هم همان گونه جعل کردم! ۶. نک: کنز العمال، ج ۱۶، ص ۴۸۶، ش ۴۵۵۸۲ ۷. بحار الانوار، ج ۸ ، ص ۱۱۹، ح ۷؛ ج ۶۸، ص ۳۸۴، ح ۲۳ ۸. الکافی، همان، ص ۱۰۳، ح ۱۸؛ بحارالانوار، همان، ص ۳۸۱، ح ۱۶ ۹. همان، ص ۱۰۲، ح ۱۶؛ همان، ح ۱۴
۱ از واجبات، حسن خلق نزد خدا محبوب شمرده شده است و در چند روایت دیگری از امام صادق۷ آمده است: «نیکی کردن و حسن خلق نسبت به مردم خانهها را آباد و عمرها ۲ را زیاد میکند» و «سه چیز اگر به خاطر خدا انجام شود خدا بر انجامدهنده بهشت را واجب میکند: انفاق در حال فقر و نداری، روی گشاده با تمام مردم عالَم و انصاف به ۳ خرج دادن درباره خودت.» و «کارهای معروف و خوب، و برخورد خوش با مردم باعث کسب محبت میان مردم شده و انسان را به بهشت داخل میکند و بخل و عبوسی، انسان را ۴ از خدا دور، و وارد جهنم میکند». ای عزیز! اگر در این روایات و اخبار، در وصف خوش رویی و گشادهرویی دقت کنی و به وجدان و تجربهات، و احوال و تاریخ افراد بد خلق مراجعه کنی، خواهی یافت که خدا و مردم از هر بد اخلاقی، متنفرند و انسان بد خلق از نیکی مردم محروم است و کسی به فکر فقر، مسکنت، و گرفتاری او نیست و در عوض، هر که خوش رو باشد، هم نزد خدا، و هم مخلوقین محبوبیّت دارد. او دایم محل فیوضات ربانی است و اگر مؤمنین گرفتار شوند به او مراجعه میکنند و نفع و خیر جامعه به او رسیده، اگر گرفتار شود همگی به مساعدت او خواهند شتافت. میدانی مهمترین صفتی که پیامبران به آن متصف شدهاند همین حسن ۵ خلق است؟! و خدا به پیامبرش۶ میفرماید: { ِنو إ َّک لَعلی خُلُقٍ عظیم} وقتی خدا ُ میفرماید: خلق پیامبر۶ عظیم است، واقعا ً خیلی عظیم است، و پیامبر۶ به منتهای عالی آن رسیده است. یکی از اهالی مدینه میگوید: «روزی پیامبر۶ نشسته بودند که دختری از انصار وارد شد و به طرف پیامبر رفت تا تکهای از لباس پیامبر را پاره، و همراه خود ببرد، پیامبر۶ به احترام او بلند شد. این کار سه بار تکرار شد و پیامبر۶ هر سه بار جلوی پای آن دختر به احترامش ایستاد و به او اعتراض نکرد. سرانجام از پشت لباس پیامبر۶ رشتهای را جدا کرد و رفت! مردمی که ۱. همان، ص ۱۰۰، ح ۴؛ همان ص ۳۷۵، ح ۴ ۲. همان، ح ۸؛ همان، ص ۳۹۵، ح ۷۳ ۳. همان، ص ۱۰۳، ح ۲؛ همان، ج ۷۱، ص ۱۶۹، ح ۳۷ ۴. همان، ح ۵ ۵. القلم (۶۸،) ۴
شاهد ماجرا بودند به او اعتراض کردند که تو باعث شدی پیامبر۶ سه بار بلند شده و بنشیند و تو هم چیزی نگفتی! دختر در جواب گفت: در خانه مریضی داریم و اهل خانه مرا فرستادهاند تا رشتهای از لباس پیامبر۶ برای شفای مریض ببرم. وقتی خواستم رشتهِای َبکنم پیامبر۶ دیدند و بلند شدند، من هم حیا کردم که برم جلوی ایشان و از لباس ایشان چیزی بکنم و از طرفی خجالت میکشیدم از ایشان اجازه بگیرم تا بالاخره رشته را کنده و ۱ بردم.« ۱. الکافی، همان، ص ۱۰۲، ح ۱۵؛ بحار الانوار، ج ۱۶، ص ۲۶۴، ح ۶۱؛ ج ۶۸، ص ۳۷۹، ح ۱۳
سه رذیلة: ضرب، فحش و لعن این سه رذیلة از رذائل قوة غضبیّه و از محرمات شرعیهای است که موجب حبط عمل و خسران آخرت است این افعال اگرچه مربوط به اعضاء و جوارح است و باید در علم فقه به آنها پرداخته شود ولی چون ناشی از روحیه، و خلق و خوی انسان است، علاوه بر علم فقه، در علم اخلاق هم به آنها پرداخته خواهد شد. اگرچه ممکن است این افعال در پی هیجان قوه شهویه هم صادر شوند ولی، چون فاعل مباشر و سبب نزدیک برای حصول آنها، هیجان قوه غضبیّه است، در شمار رذائل قوه غضبیّه شمرده میشود. آنچه که از اخبار و روایات علاوه بر حکم عقل ، بر حرمت و ذم ّ ایذاء و اضرار به دیگری استفاده میشود، بر حرمت برخی از این رذائل چون ضرب و فحش نیز کاربرد دارد. در اینجا به تفکیک، هر یک را مورد بررسی قرار خواهیم دارد: ۱. ضرب عقل انسان حاکم است که، زدن هر انسانی با هر دین و آئینی و نژادی، حرمت دارد چون انسانها همگی به دلیل آیه: { و لَقَد کَر َّمنا بنی آدم}، کرامت و حرمت دارند. انسان حق حیات مادی، و معنوی دارد و به حکم عقل عملی، زدن دیگران قبیح است و از باب «ُ کلما ح کَم بِه ال عقل حکم بِه الش َّرع»، از لحاظ شرعی زدن دیگران حرمت دارد و حتی ۱ حیوانات را نباید زد . این حکم عقل مخصوص دین و آئین خاصی نیست و هر انسانی با هر دینی که باشد ضرب دیگران را عملی بد و مذموم میداند. در باب امر به معروف و نهی از منکر هم مگر در موارد نادر، انسان باید، با زبان خوش، دیگران را اصلاح کند. البته ۱. برای اطلاع از برخی از حقوق حیوانات، نک: رسالة حقوق مرحوم استاد، ص ۱۳۰ ۱۳۳
مشخص است مواردی که در دادگاه صالح، حد شرعی لازم و تشخیص داده شده، از این امر استثناء شده است. اما درباره حکم شرع؛ روایات بسیاری در قبح آن وارد شده چون کلام وارده از علی× که میفرمایند» :کسی که مردی را از روی ظلم بزند خداوند تازیانهای از آتش به ۱ او خواهد زد.« ۲. فحش و بدگویی ِدر باره ذم فحش و بدگویی دیگران، اخبار بسیاری وارد شده که نشان از خباثت نفس صاحب آن دارد، به گونهای که، مؤمنان از آن و صفات دیگری چون طعنه زدن، لعنت ۲ ۳ کردن و بد زبانی بریء هستند. و خداوند از آن پرهیز داده و از آن ناخشنود است و ۴ بهشت بر انسان فحش دهند حرام است. به حدی فحاشی مذموم است که پیامبر۶ ۵ فرمودهاند» :إن ُ َّ الف َ حش و الت َّف ح ش َلیسا م نِالإس لام فی شیء» ، فحاشی و فرورفتن در آن، از اسلام نیست. در روایت دیگر، پیامبر۶ بذاء و بیان را، دو شعبه از شعبههای نفاق ۶ دانستهاند. «بذاء» یعنی بد زبانی و «بیان» در این روایت، یعنی انسانی از دیگری بیجا تعاریفی میکند که در او نبوده و خدا از آن راضی نیست و هدفش از ثناگویی، رسیدن به مال و مقام است. فحش و بدگویی هم به نوعی نفاق است چون همیشه آنهایی که فحش میدهند قصد واقع ندارند. در خبر رسیدة دیگر از پیامبر۶ که درباره چهار دستهای است که اهل آتش از آنها اذیت میشوند؛ یکی از آنها کسی است که از دهانش چرک و خون ۷ و کثافات بیرون میآید و او کسی بوده که در دنیا فحّاشی میکرده است. این ناشی از ۱. مستدرک الوسائل، ج ۱۸، ص ۲۱۶، ح ۳؛ دعائم الاسلام، ج ۲؛ ص ۵۴۱، ج ۱۹۲۷. کتاب دعائم الاسلام کتاب خوبی است که صاحب آن نعمان بن ثابت، به ابوحنیفه شیعی معروف است. او مروج مذهب فاطمی در زمان حکومت فاطمیین بوده که احتمال شیعه بودنش بسیار است. تجربهای که من دارم این است که اگر در الکافی یا تهذیب کلمهای سقط شده باشد، از دعائم الاسلام میتوان برای تکمیل آن دو کتاب بهره برد و مشکلات الکافی و تهذیب را با مطابقت این کتاب حل کرد. ۲. سنن بیهقی، ج ۱۰، ص ۱۹۳، کنز العمال، ج ۱، ص ۱۴۶، ش ۷۲۰ ۳. همان ۴. الجامع الصغیر للسیوطی، ج ۱، ص ۵۶۴؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۵۹۸، ش ۸۰۸۵ ۵. کنزالعمال، ج ۳، ص ۵۹۸، ش ۸۰۸۹؛ مسند احمد حنبل، ج ۵، ص ۸۹ ۶. کنزالعمال، همان؛ مسند احمد حنبل، ج ۵، ۸۹ ۷. بحار الانوار، ج ۸ ، ص ۲۸۰، فی حدیث طویل.
تجسم اعمال انسان است بدین معنی که، آنچه انسان در بهشت یا جهنم مشاهده میکند، مجسّم شدة همان اعمالی است که در این دنیا انجام داده است، قرآن هم میفرماید: { ف َْم ن ۱ یعملْ مثْقال َ ذَرةٍ خ َیراً یرَهو منْ یعم لْ مثْقا لَ ذَرةٍ شَرا یرَه} و هر چه در آخرت وجود دارد با حرکات و سکنات انسانها در این دنیا سنخیت دارد. ۲ در روایت دیگر فحش دادن را سبب کسب دشمنی میان مردم دانسته است ؛ و همچنین پیامبر اکرم۶ میفرماید» :إن َّ الله ح َّر ُم الج نةَ علی ک ُّل ٍّّفح اش ٍ بذیقلیل ال حیاء لایَبالی ۳ َ ما قا ل َ و لا ما قیل ل َِّه، فانْک إَ نفتش تَ ه َلم ت ّجد ه الا لغَّی ةٍ او ش رک شَ یطان«، «خداوند بهشت را بر کسی که عادت به فحش دادن کرده و بدگویی میکند حرام کرده است؛ همو که بیحیاست و باکی ندارد چه میگوید و مردم چه دربارهاش میگویند اگر درباره چنین آدمی تفتیش و تحقیق کنی، خواهی یافت که او از راه زنا به دنیا آمده و شیطان با نطفهاش شریک بوده است». در عظمت مؤمن و مذمت فحاشی به او، همان بس که پیامبر اکرم۶ ۴ فرمودند: «فحش دادن به مؤمن فسق ، و جنگ با او کفر، و خوردن گوشت او کنایه از ۵ غیبت گناه و حرمت مالش چون حرمت خون اوست. اینکه مال افراد بدون جهت مصادر میشود کار درستی نیست و مال انسان مانند خون اوست و احترام دارد. گاهی مردم به کسی احترام میگذارند چون میخواهند از شر کارها یا زبانش در امان باشند چنین شخصی که مورد احترام است برای شر زبان یا عملش، روز قیامت بدترین مردم نزد ۶ خداست. در همین باره از امام صادق× روایت شده است» : ّ من خاف ا لن اس َل َسانه فهو ۷ ِفی ال نّا ر» ، کسی که مردم به واسطه زبانش از او هراس دارند جایش در جهنم است که هم شامل فحاشی و دیگر گناهان زبانی میشود. ۱. الزلزلة (۹۹،) ۷ ۸ ۲. الکافی، ج ۲، ص ۳۶۰، ح ۲ ۳. الکافی، همان، ص ۳۲۳، ح ۳؛ بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۰۶، ح ۳۹ ۴. در عرب هنگامی که هستة خرما از پوستش بیرون میآید میگویند: «فسق التمرة»، به کسی که عادل نیست یا فحاشی میکند فاسق میگویند چون از لباس تقوا بیرون آمده است. ۵. الکافی،همان، ص ۳۶۰، ح ۳؛ بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۱۴۸، ح ۶ ۶. نک: الکافی، ج ۲، ص ۳۲۶، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۸۳، ح ۱۰ ۷. همان، ص ۳۲۷، ح ۳؛ همان، ج ۷۴، ص ۴۶، ح ۳ نقل از مکارم الاخلاق، از نبی اکرم۶