کتابها ‹ فراز و فرود نفس ‹ بخش ۱۱
فراز و فرود نفس
بخش ۱۱ از ۱۲حقیقت فحش در معیار فرهنگها در یک معیار کلی، الفاظ زشتی که در فرهنگ اهل فساد مرسوم است و با استفاده از الفاظ رکیک یکدیگر را صدا میزنند چه به شوخی چه جدی، راضی باشند یا نباشند به ویژه اگر موجب تنقیص طرف مقابل باشد و موجب اذیت طرف مقابل باشد یا نباشد مانند الفاظ ناموسی ، در شمار فحش محسوب شده و حرمت دارد. و گاهی الفاظی به کار برده میشود که الفاظ رکیک و ناپسند نیست و حاکی از عیوبی است که در طرف مقابل هست ولی ناراحت میشود که کسی با صراحت از آنها نام برد مثلا ً به کسی گفته شود تو برص داری، یا جذامی هستی؛ این الفاظ گرچه ذاتا ً رکیک نیست ولی چون باعث اذیت اوست باید از آن اجتناب شود و اگر ذکر آنها لازم باشد میتوان از کنایه بهره برد. دربارة الفاظ و عبارات غیر رکیک به نکته دیگری باید توجه کرد و آن عادتها و عرفهای مختلف است. گاهی عباراتی به کار برده میشود که ممکن است در منطقهای زشت و اذیت حساب شود ولی در عرف و منطقه دیگری این گونه نباشد. نکتهای اینجا میخواهم بگویم که شاید به محل بحث ما زیاد مربوط نباشد و آن دربارة صدا زدن خانمهاست! برخی مردها میگویند: صدا زدن اسم خانمها نزد نامحرم حرام است لذا اسامی عجیب و غریب به کار میبرند برخی میگویند: ضعیفه، منزل و متعلقه که من از این لفظ خیلی بدم میآید مگر زن مال است که میگویند متعلقه ، مادر حسن آقا، یا گاهی اسم پسر بزرگتر را روی خانمشان میگذارند! اگر این مسئله عرفی است چرا آن را پای شرع میگذاریم؟ مگر پیامبر۶ اسم دخترش یا همسرش را صدا نمیزد؟! آیا نمیگفت: یا فاطمه، یا خدیجه و یا عایشه یا ام سلمه! اینها همگی در کتب روایی و تاریخی ثبت و ضبط شده است. زنان امروزی به ویژه، اهل فهم، درس خوانده و کمالند چرا آنها را سنگین و مؤدبانه صدا نمیزنید؟! البته عرفها و فرهنگها تفاوت دارد و شاید خانمی نخواهد اسمش را صدا زده مثلا ً بگوئیم: فاطمه خانوم! ولی اگر او ناراحت نمیشود و از نظر عرف مشکلی ندارد، شرع در اینجا ساکت است و حکم حرامی ندارد. ۳. لعن معنی لعن، دور و طرد شدن از رحمت الهی است. گاهی لفظ ملعون به کار برده شده و معنی خبری و گزارشی دارد یعنی: فلان کس از رحمت الهی دور است. اینگونه نسبت
دادن حرمت دارد زیرا لعن کننده که خبر از طرد رحمت الهی از کسی میدهد، علم غیب ندارد و شاید خبرش خلاف واقع باشد و این خبر دادن یک دروغ و افتراست و اگر کسی از وقوع مطلبی یقین ندارد، نمیتواند از آن خبر بدهد. و اما گاهی استعمال لعنت به نیت نفرین یا دعاست، یعنی لعنتکننده از خدا میخواهد که فلان کس را از رحمت خودش طرد کند این لعن و نفرین هم جایز نیست و از ذمائم اخلاقی است مگر سه طائفه که در قرآن و روایات لعن کردن آنها جایز شمرده شده که شامل: کفار، منافقین و فاسقین است. البته ممکن است دستههای دیگری که در قرآن و روایات لعنت شدهاند، داخل همین سه دسته شوند. دربارة کفر و اقسام آن، در بحث شرک توضیح دادیم. کافری که اهل جهنم است و براساس آیات و روایات جایز است مورد لعن قرارگیرد،کافری است که روی فطرت خویش را با عناد و لجبازی بپوشاند. یعنی حقیقت بودن اسلام برایش ثابت شده اما به هر دلیلی زیربار حق نمیرود با اینکه میداند حق است. اما دیگر اقسام کافران که ذرهای شک در عقاید خود ندارند، یا براساس تبلیغات سوء به یکی از ادیان دیگر به جز اسلام معتقد شدهاند، داخل در کفار جایز اللعن نخواهند بود. این قسم کفار به جهنم نمیروند اما داخل ۱ بهشت هم نمیشوند چون اعمال صحیح را انجام ندادهاند. البته درباره ظالمین، کافرین و فاسقین که از نظر شرعی برای لعن آنها مجوز صادر شده ممکن است کسی بگوید: چون اینها امکان دارد در آینده توبه کنند پس نمیتوان آنها را در حال حاضر لعن کرد؛ ولی ما میگوئیم: اگر از خدا میخواهیم آنها را از رحمت خود دور کند، به لحاظ صفت ظلم، کفر و فسقی است که الآن دارند. لعن در قرآن و روایات لعن کردن کافران، ظالمان و فاسقان از سوی قرآن، روایات و بزرگان دین، جنبه شعاری و دینی داشته و آنها مورد لعنت قرار گرفتهاند تا به دیگران فهمانده شود مواظب ۱. به نظر میرسد مقصود استاد از بهشتی که کفار داخل آن نمیشوند، مرتبه اعلای آن باشد وگرنه مطابق آیه شریفه ۶۲ از سوره بقره، یهود، نصاری و صائبین، که در اصلاح فقهی کافر نامیده میشوند؛ اگر ایمان به خدا و روز قیامت داشته و عمل صالح انجام دهند در قیامت در پیشگاه خدا مأجورند و خوف و حزنی ندارند، (م، ل).
آنها باشند و گول آنها را نخورند. این نوع لعنت کردن، گاه واحب، و گاه مستحب است و از محبوبترین عبادات شمرده میشود چنانکه در زیارت عاشورا میخوانیم» :َاللهم العن َ او لَظالم ظَلم ح ق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک.« در قرآن هم ۱ میخوانیم:{َأ ُولئک علَیه ِم لَعنَةُ الل َّه و ال ْملائ کَةِ و ال ن َّاسِ أَجمعین} در این آیه، کفاری که در حال کفر مردند را مورد لعنت خدا، ملائک و مردم میداند. در آیه دیگر آمده ۲ است: { أ ُولئک یلْعنُهم الل َّ ه و یلْعنُه م اللا َّعن َُون} این آیه کسانی را لعن میکند که دلایل اشکار الهی را انکار و کتمان میکنند. پیامبر اکرم۶ میفرماید» :خدا از رحمت خود دور کند [همان لعنت] دروغ گو را ۳ گرچه از روی شوخی باشد». اینکه دروغ از روی شوخی هم حرام است، در جای خود بیان شده؛ و واقعیّت این است که خیلی از شوخیها منشاء جدّی دارد و انسان چون در برخی موارد نمیتواند حرفش را جدّی بزند، از طریق شوخی بیان میکند. مرحوم نراقی روایتی نقل کرده که ابوسفیان زمانی هزار بیت شعر برای سبک کردن پیامبر سرود؛ پیامبر۶ در جوابش فرمود: «من زیاد در شعر گفتن تخصص ندارم و برای من سزاوار نیست که شعر بگویم ولی به اندازه هر حرفی از این اشعارت، خدا تو را لعنت ۴ کند» . این روایت را مرحوم نراقی نقل کرده، و ما در مصادر روایی نیافتیم؛ ولی آنچه در برخی کتب روایی آمده اینکه: امام حسن× به عمروعاص خطاب کرده فرمودند: «تو هفتاد بیت شعر در هجو پیامبر۶ گفتی و رسول خدا۶ در پاسخ تو گفت: من در شعر و شاعری وارد نیستم و سزاوار من نیست. خدایا! به اندازه هر بیتی که عمروعاص شعر گفته او ۵ را لعنت کن.» بر طبق نقل دیگری که از سیره حضرت علی× وارد شده، ایشان در نماز واجب خود نام این افراد را برده و لعن میکردند: «معاویه، عمروعاص، ابو موسی اشعری ابی اعور ۱. البقره (۲،) ۱۶۱ ۲. همان، ۱۵۹ ۳. مستدرک الوسائل، ج ۱۱، ص ۳۷۲، ح ۱۱» : فَلعنةُ الله علی الکاذب وإن ْ کان َ مازِحا.« ۴. جامع السعادات، ج ۱، ص ۳۱۸ ۵. بحار الانوار، ج ۴۴، ص۸۱ ، عن الاحتجاج للطبرسی.
۱ اسلمی.« هم چنین در اخبار آمده است که امام صادق× هنگامی که از نماز فارغ ۲ میشدند چهار نفر زن و چهار نفر مرد را لعن میکردند. با اینکه حضرت امیر× و دیگر ائمه^ بسیار حلیم بودهاند با این حال معلوم میشود ضرورت داشته افرادی را با ذکر نام لعنت کنند که مردم آنها را بهتر بشناسند. بنابراین، از این روایت و روایات دیگر میتوان استفاده کرد که گاهی لعنت کردن آنهایی که شرع مجوز داده، عبادت هم محسوب میشود؛ چنانکه بعضی از لعنها بسیار سفارش شده و عبادت است و یک شعار و برائت دینی محسوب میشود؛ و اگر روایتی وارد شده که ۳ حضرت علی× میفرماید: » َلات کونوا لّعانین» یا» : َاُوَ صی ک أنَ لاتک ون ً لعّ انا«، یعنی وصیت میکنم تو را که از کسانی مباش که لعنت، ورد زبانش شده است. امثال این روایات دربارة غیر مستحقین لعن است؛ اما غیر از مستحقین و افرادی که انسان یقین ندارد که در جرگة کافران، فاسقان یا ظالمان هستند را به صرف سوء ظن و تخمین، نمیتوان لعنت کرد چون علاوه بر گناه لعنت، آنها را متهم به کفر، ظلم و فسق هم کرده است. از رسول اکرم۶ روایت شده: «کسی را به کفر و فسق متهم نکنید، و اگر کسی دیگری را ۴ به کفر و فسق متهم کند که در او نیست، این اتهام متوجه خودش میشود.» یکی از عاداتی که برخیها دارند این است که به جمادات، حیوانات و اشیاء اطراف ۱. همان، ج ۳۳، ص ۱۹۷، ح ۴۸۲ ۲. الکافی، ج ۳، ص ۳۴۲، ح ۱۰؛ التهذیب، ج ۲، ص ۳۲۱، ح ۱۳۱۳، نک: المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۲۱ ۲۲۲ ۳. نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶؛ نک: مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۳۰۶، ح ۳، از نصر بن مزاحم در کتاب وقعة صفین: «حجر بن عدی و عمرو بن الحمق علنا ً از اهل شام برائت جسته و به آنها لعنت میفرستادند. حضرت علی۷ پس آنها فرستاد و فرمود: از این کار دست بکشید و فحاشی و لعن نکنید. آن دو به حضور آمده عرض کردند: آیا ما بر حق نیستیم؟! حضرت فرمود: بلی، عرض کردند: آیا آنها بر باطل نیستند؟! حضرت: بلی! گفتند: پس چرا ما را از لعنت کردن و فحاشی آنها منع میکنید؟! حضرت فرمودند: کراهت دارم شما را که لعنت کننده و فحش دهنده باشید و اگر به جای لعن و فحاشی آنها، کارهای آنها را بیان و افشا کنید، بهترین در کلام است، و اگر به جای لعنت کردن آنها دعایشان کرده و بگویید: اللهم احقن دماءنا و دماءهم... خدایا! خون ما و آنها را حفظ کن! و بین ما و آنها را آشتی ده! آنها را از گمراهیشان هدایت کن تا حق را از جهالت بشناسند. اگر اینگونه بگویید محبوبتر نزد من و برای شما بهتر است. حجر بن عدی و عمرو بن الحمق عرض کردند: ای امیرالمؤمنین! موعظه شما را پذیرفته و خود را با آن ادب خواهیم کرد.» ۴. کنزالعمال، ج ۶، ص ۱۹۱، ش ۱۵۳۰۳، مثله.
۱ خود لعنت میفرستند که در روایات این هم نهی شده است . روایت است که وقتی مردی سوار حیوانی میشود آن حیوان میگوید: «خدایا! این سواره را رفیق رحیم قرار بده که با چوب و شلاق مرا نزند و با رفاقت برخورد کند. و وقتی سواره میگوید: خدا، تو حیوان را لعنت کند. حیوان میگوید: هر کسی که از ما دو تا بیشتر معصیت خدا میکند، لعنت خدا ۲ بر او باد!» حیوانات و جمادات هم با زبان خود با خدا مناجات و راز و نیاز دارند: { ْإن مّن شیء ا لای سب ِ ح ب ح مد ه} ولی گوش داودی میخواهد تا صدای آنها را بشنود. بر اساس روایت دیگری زنی شترش را لعنت کرد. پیامبر۶ فرمودند: «این شتر لعنت شده و رهایش ۳ کن، و چون لعنت شده بود در خانهها راه میافتاد و کسی به او اعتنایی نمیکرد.» لعنت بر مردگان! همان گونه که از لعنت کردن زندگان مگر در موارد استثناء شده ، نهی شده، از لعنت کردن مردگان شدیدتر نهی شده، و گناهش بیشتر است. حال که بهشت و جهنم نتیجه اعمال انسان زنده است، کسی که مردهاست دیگر امکان اذیت و آزار انسان دیگری برایش فراهم نیست و کاری از او بر نمیآید، اگر کار خوب یا بدی کرده، گرفتار اعمالش شده و دستش از دنیا کوتاه شده است و چقدر خوب است که انسان به جای لعنت او، ذکر خیری از او کرده و برایش دعا کند؛ زیرا او زیر طبقاتی از خاک خوابیده و روحش منتظر هدیه و استغفار از سوی زندگان است. زبان انسان کم نمیآید اگر برای رفته به زیر خاک، طلب غفران کند که ثوابش به زندهها هم میرسد. حالا که زن و بچهاش به دنبال تقسیم ارث و میراثاند و بر سر تقسیم آن باهم دعوا دارند و او را فراموش کردهاند؛ بهتر است به جای بد خواهی، خیر خواه او شود! روایتی از پیامبر۶ به این ۱. آقای صدر یکی از رفقای مرحوم آخوند کاشی نقل میکرد: روزی دیدم طلبهها دور و بر حجره مرحوم کاشی جمع شدهاند و کسی جرأت نزدیک شدن ندارد و از حجره سر و صدا بیرون میآید، رفتم داخل، دیدم مرحوم کاشی دستش داخل «بولونی» ترشی گیر کرده و در نمیآید، برای همین دارد به «بولونی» فحش میدهد. «بولونی» مثل همین خمرههاست که خیلی کوچکتر است و نجفآبادیها به آن بولونی میگویند و داخلش سرکه یا ترشی میاندازند. مرحوم کاشی گاهی عصبانی میشده که شاید علتش مجرد ماندن ایشان است. یکی از علل عصبانیت، ازدواج نکردن است. ۲. بحارالانوار،ج۶۱، ص ۲۱۹ ۳. مسند احمد حنبل، ج ۴، ص ۴۲۹؛ نک: کنز العمال، ج ۳، ص ۶۱۸، ش ۸۱۹۶، مانند آن؛ در رسالة حقوق، حقوقی که حیوانات بر انسانها دارند را بیان کردهایم؛ نک: رساله حقوق، ص ۱۳۰ ۱۳۳
مضمون است که» :مثَل میت، به مانند غریقی میماند که به هر چیزی دست اندازی میکند تا نجات یابد و منتظر است دیگران از جمله: فرزندان، والدین، برادر و دیگر اقوام و نزدیکان؛ برایش دعا کنند، و اگر زندگان برای مرده دعا کنند، دعا مانند کوهی از نور ۱ داخل قبر او میشود.« همانگونه که زندهها از هدیه گرفتن خوشحال میشوند، دعای زندگان برای مرده هم به منزله هدیه است که ملَکی آن را در طبقی از نور میگذارد و به مرده میدهد و میگوید: این هدیه از سوی فلان برادر دینی توست، مرده میگیرد و مسرور و خوشحال میشود. خیر خواهی به جای شرخواهی چرا انسان دلش را صاف نکند و از خدا برای دیگران به جای خیرخواهی، شر بخواهد؟! از امام سجاد× نقل است که میفرماید» :ملائک اگر شنیدند مؤمنی به نفع دیگری و در غیاب او دعا، و او را به خوبی یاد میکند، میگویند: تو برادر خوبی برای آن برادر مؤمنت هستی، با اینکه غایب است از او به نیکی یاد میکنی، خداوند دو برابر آنچه برای او دعا کردی به تو میدهد و دو برابر ثنایی که بر او فرستادی برایت میفرستد و تو نسبت به او فضیلت داری [چون او توان دعا کردن به تو را ندارد و تو داشتی]؛ و هرگاه ملائک شنیدند مؤمنی برادرش را به بدی یاد میکند میگویند: تو بد برادری هستی! کسی که گناهانش پوشیده است، تو هم آن را پوشیده دار! در مقابل خدا بنشین، و او را حمد کن ۲ که عیوب را پوشانده است» . اگر انسان برای برادر دینیاش دعا کند، چه بسا دعاهایی که ۳ برای خود میکند مستجاب نشود ولی برای برادر دینیاش مستجاب شود. واقعاً چرا انسان به جای دعا؛ نفرین و لعنت کند؟! حتی اگر کسی در حق انسان ظلم کرده و باعث اذیت و آزار هم شده آیا بهتر نیست به جای نفرین کردن او، انسان خیرخواه او هم باشد و از خدا بخواهد هدایتش کند؟ هرچه انسان بیشتر دعا کند موجب خشنودی خداست، و هر چه خیر برای دیگری بخواهیم خداوند دو برابر آن را ۱. کنزل العمال،ج ۱۵، ص ۷۴۹، ش ۴۲۹۷۱، مانند آن. مراد از قبر در این دست از روایات با توجه به دیگر نظرات مرحوم استاد، همان قبر برزخی است که روح میت در آن جای دارد و قبر خاکی که جسد میت در آن قرار دارد نوری در آن نمیتابد، (م، ل). ۲. الکافی، ج ۲، ص ۵۰۸، ح ۷ ۳. نک: جامع السعادات، ج ۱، ص ۲۸۱
به ما میدهد. البته مشکل و سخت است ولی، این هم به نوعی مبارزه با نفس است. بنابراین درباره ظالمین هم گاهی از لعن آنها نهی شده است به ویژه آنکه انسان بخواهد زیاده روی کند. در اینجا بهتر است به جای لعن و نفرین، کارهای آنها را گزارش کند، و اعمالی که انجام دادهاند بیان کنند و در این راه نباید زیاده روی کرد یا نسبتهای ناروا داد و برای ۱ حفظ خونها، هدایت آنها و بازگشت از ضلالت و گمراهیشان دعا کند. گاهی وقتها مظلوم آنقدر درباره ظالم حرفهای بیاساس میزند که ظالم طلبکار میشود! و چه بسا خلاف گویی درباره ظالم چنان زیاد و خارج از حد شرعی ِ انسانی میشود که، در قیامت ظالم میگوید: حالا ما یک غلطی کردیم ولی شما چرا این همه زیاده روی کردی؟! و ۲ فضیلت او بیشتر از مظلوم میشود. از این سه رذیله ضرب، فحش و لعن ، دو رذیله مربوط به زبان بود. انسان اگر حداقل حرف خوب نمیزند، میتواند سکوت کند که بهترین راه نجات یافتن از بسیاری گناهان، سکوت است؛ سکوت ضد آفات لسان است. ۱. به این مضمون، نک: نهج البلاغه، خطبه ۲۰۶ ۲. نک: المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۲۴
بغی بغی که یکی از صفات قوه غضبیّه است، دارای دو معنی خاص و عام است: معنی خاص بغی بغی خاص یعنی: انسان در مقابل کسی که باید منقاد و رام باشد طغیان کرده و اطاعت او را نکند مانند اطاعت از: خداوند، پیامبران و ائمه معصومین^ و حاکم به حق مسلمین. درباره پیامبر۶ و امامان× مشخص است کسانی که از آنها اطاعت نکنند، یکی از معاصی بزرگ را مرتکب شدهاند؛ و اطاعت نکردن از آنها هلاکت ابدی است چنانچه کفار زیر بار پیامبر۶ نمیرفتند و امثال معاویه از امیر المؤمنین× سرپیچی کردند. اما به جز معصومین^ کسی که براساس شرایط خاص به خود، حاکم شد، اگر دستوری بر خلاف موازین شرعی و قوانین و تعهدات متقابل صادر نکرد، لازم است مردم از وی اطاعت کنند و اگر اطاعت از حاکمان در اموری باشد که معصیت خدا و نقض پیمان و تعهدها باشد، اطاعت جایز نیست چنانچه از حضرت امیر× نقل شده است» :اطاعت ۱ مخلوق در معصیت خالق جایز نیست«؛ و این عدم انقیاد و اطاعت، از مصادیق بغی ۲ محسوب نمیشود. حنابله که مذهبی از مذاهب اهل سنت هستند کلام عجیبی دارند آنها میگویند» : ُالح ق َل َمن غلب«،یعنی هرکسی غلبه کرد و حاکم شد حق با اوست و اطاعتش لازم است؛آنها میگویند: عبدالملک مروان چون در زمان حاکمیت عبدالله بن زبیر و ۱» .لا طاعة لمخلوق ٍ فی معصیة الخالق«، نهج البلاغه عبده، حکمت ۱۶۵ ۲. برای اطلاع از حقوق متقابل مردم و حکومت صالح، نک: «رسالة حقوق»، یکی از آثار ماندگار مرحوم استاد، ص ۶۰ ۹۴
مصعب، علیه آنها فعالیت میکرد باغی است چون از امام به حق! اطاعت نکرده است؛ پس واجب است با او جنگ کردن! و وقتی عبدالملک بر آن دو غلبه کرد و پیروز شد، امام مسلمین است و از بغی بیرون آمده پس اطاعتش واجب است. یعنی باغی سابق حالا میشود ۱ امام لازم الإِطاعة! در حالی که ما میگوئیم امام مفترض الطاعة، شرایطی دارد و اگر امثال معاویهها و یزیدها گرچه با زور و غلبه در هر زمانی حاکم شدند، اطاعت آنها نه واجب بلکه حرام و عصیان بر آنها واجب است. معنی عام بغی معنی عام بغی یعنی: هرکس با دیگری سر جنگ و طغیان دارد، یا به او زور میگوید. در آیه شریفه که میفرماید: «اگر دو طایفه از مؤمنان با هم قتال میکنند میان آنها سازش برقرار کنید» و سپس میفرماید» : اگر یکی از آن دو طایفه به دیگری زور میگوید با او ۲ بجنگید تا به امر خدا برگردد«؛ همانگونه که مشخص است در اینجا بحث اطاعت یا عدم اطاعت از حاکم بر حق مطرح نیست بلکه، عدهای بر عده دیگر استکبار ورزیده، زور میگویند و تعدی میکنند. این معنی اعم است از اطاعت و انقیاد در مقابل حاکم و امام بر حق یا غیر آن. بغی به معنای مطلق وعام شامل حاکم و رهبری هم میشود که بر مردم خود ظلم و ستم روا میدارد، آنها را میکشد، یا زندان یا شکنجه یا تحقیر میکند، که این از مهلکات عظیم است. اگر حاکمی قدرت نمایی و ظلم میکند، مردم باید در مقابلش مقاومت کنند و به صرف اینکه حاکمیت مطلبی میگوید نباید اطاعت کرد و غیر از معصومین^ هرکس خودش را دارای قدرت مطلقه بداند، سرانجامش ظلم، تعدی و ۳ طغیان خواهد بود و نباید از او اطاعت کرد. درباره ظلم و طغیان روایاتی نقل شده است؛ پیامبر اکرم۶» :عاجلترین شرها، عقوبت ۴ طغیان است.« یعنی اگر به انسانی ظلم شد، خداوند آن را جبران خواهد کرد و به کمک مظلومان خواهد آمد و سریعترین شری که به دنبالش برای ظالمان، شر میآورد، طغیان و ۱. نک: دراسات فی ولایة الفقیه، از آثار مرحوم استاد، ج ۱، ص ۴۰۲ به نقل از مغنی ابن قدامه، ج ۱۰، ص ۵۲ ۲. الحجرات (۴۹،) ۹ ۳. آنچه ما به این عمر خود دیدهایم اینکه: در هرجا و برای هرکس قدرت یکجا جمع شود و وظیفه پاسخگویی نداشته باشد پایانش طغیان و فساد است، فساد! شک نکنید! ۴. الکافی، ج ۲، ص ۳۲۷، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۷۵، ح ۷۲؛ کنز العمال، ج ۳، ص ۳۶۳
ظلم آنها بر مردم است. حضرت امیر× میفرماید: «کسی بر دیگری ظلم نمیکند مگر اینکه سزاوار است بر خدا، که ظالم را ذلیل کند؛ حتی اگر کوهی به کوه دیگری ظلم ۱ کند، خداوند طغیانگر و ظالم از این دو را خرد میکند.» ظالمان و زورگویان زیادی را در عمر خود دیدیدم که چگونه خدا سزایشان را داد؛ همین شاه ایران با اینکه آمریکا حمایتش میکرد و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی مثل ساواک و ارتش را داشت، دیدید که سرانجامش چه شد! پس باید عبرت گرفت! همچنین فرمودند: «ظلم و طغیان، اهلش را به آتش میکشد؛ [...] خداوند جباران را در حالی خواهد کشت که به خیال خود خیلی ۲ خوش و در امنیت بودند.» از امام صادق× نقل است که: «شیطان به لشگرش میگوید: تا میتوانید حسد، بغی و طغیان را بین اولاد آدم القا کنید این دو گناه نزد خدا معادل شرک ۳ است. هم ایشان به بعضی اصحاب خود نوشتند: «دقت کن! که ابدا ً هیچ وقت کلمهای که در آن طغیان و بغی باشد نگویی، گرچه خیلی به خودت عجبداری و به خود و قوم و ۴ قبیلهات مینازی.» علاج بغی درمان بغی چه عام چه خاص ، مانند بسیاری از دیگر گناهان و رذائل نفسانی دیگر، از راه دقت و تأمل در: اخبار، روایات و گفتارهای وارد شده در ذم بغی، و سپس دقت و تأمل کردن در احادیث وارده در موضوع مدح تسلیم اوامر خدا، پیامبر۶ امامان و حاکم به عدل، حاصل میشود. در روایت رسیده از امام رضا۷ است که میفرماید» : ُشیع تنا الم َسل مون«، «شیعیان ما تسلیم امر حق هستند». در زمان غیبت هم فقها و علمای واجد شرایط به عنوان «نواب عام» امام× اگر امری کردند، بر اساس برخی روایات مطاع هستند. پس از دقت در اخبار مدح انقیاد، و ذم طغیان، انسان بایستی عملا ً نفس خود را مکلف کند که از کسی که واجب الاطاعة است، از نظر گفتاری و فعلی تبعیت کند تا به مرور زمان برایش ملکه شود. ۱. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۴۲؛ بحار الانوار، همان، مانند آن؛ کنز العمال، همان، ص ۴۴۶، ش ۷۳۷۵ ۲. الکافی، همان، ح ۴؛ بحار الانوار، همان، ص ۲۷۷، ح ۱۵، مانند آن؛ وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص۳۸، ح۱ ۳. الکافی، همان، ح ۲؛ بحار الانوار، همان، ص ۲۷۸، ح ۱۷ ۴. الکافی، همان، ح ۳؛ بحار الانوار، همان، ص ۲۷۹، ح ۱۸، وسائل، همان، ح ۲
عصبیّت از دیگر عناوین قوة غضبیّه، عصبیّت است؛ که صاحب آن درباره چیزهایی که مربوط به اوست تعصب به خرج دهد چون: شهر و منطقه، دین، آباء و اجداد، عشیره و قبیله، حزبش و دیگر موارد. سعی در حمایت از آنها گاهی در گفتار و گاه در کردار است. البته گاهی انسان از موارد ذکر شد به جا و به حق دفاع میکند مانند اینکه: به دین و آئین و عقایدش حمله و توهین میکنند، یا قصد تعرض به مال یا ناموسش را دارند؛ که اینجا هر انسانی باید عزت و غیرت داشته و از آنها دفاع کند، که به اینگونه از حمایت، «تعصب ممدوح» میگوئیم. ضمن اینکه منظور از «تعصب مذموم»، دفاع بیجا و سعی در حمایت ناحق و بدون فایده از شهر منطقه، استاد، عشیره، و دیگر موارد است. در مواردی که حمایت لازم است تعصب ممدوح ، باید مواظب بود از جاده انصاف خارج نشده و برای دفاع از حق، از راههای باطل استفاده نشود و از حدود شرعی خارج نشده، حقوق دیگران رعایت شود. متاسفانه بعضیها اعتقاد دارند: «هدف وسیله را توجیه میکند» ِ و برای حفظ آنچه آن را ارزشها و نظام حاکمیت میدانند، انجام هر مقدمهای را جایز میدانند و در این راه حتی به جعل، دروغ و خشونت متوسل میشوند. انسانی که تعصب دارد از بسیاری امور خیر باز میماند؛ مثلا ً روی استاد خاصی تعصّب دارد و حاضر نیست نزد استاد دیگری درس بخواند و در نتیجه، از فراگیری علم و دانش باز میماند، یا میگوید خط سیاسی فلان استاد با من ناسازگار است لذا، سر درس او حاضر نمیشود! حال آنکه این تعصبها درست نیست اگر چه ممکن است با کسی اختلاف سلیقه داشته باشید، ولی این دلیل نمیشود از علم و فضل او استفاده نکنید. گاهی دیده میشود افرادی کارهای مثبت و خوبی انجام میدهند و ماها چون با آنها اختلاف
داریم، تعصب به خرج داده، و حاضر نیستیم کار خوب آنها را بیان کنیم و چه بسا کار خوب آنان را بد جلوه میدهیم! به نظر من اگر دشمن یا مخالف شما هم کار خوبی انجام داد متعصب نباشید، انصاف به خرج داده، از کار خوب او تعریف کنید و جنبههای مثبت او را مورد تحسین قرار دهید، گرچه با او مخالفت دارید و بر اعتقاد خود محکم و استوار هستید. از امام سجاد× درباره عصبیت سوال شد و امام× فرمودند: «عصبیتی که گناه است، آن است که انسان بدهای قوم خود را خوبی تلقی کرده و بر اخیار قوم دیگر برتر بداند، عصبیت آن نیست که انسان قوم خویش را دوست داشته ۱ باشد، بلکه عصبیت آن است که انسان از قومش که ظلم میکنند، حمایت کند.» گاهی افراد به حزب، گروه و باند خود تعصب دارند و هرچه دبیر کل گفت، اگرچه باطل باشد، قبول میکنند. در دورانی که در زندان در حال سپری کردن محکومیت ده ساله زندان بودم، به جوانی برخورد کردم به نام آخوندی، این جوان وقتی بعضی از اعضای سازمان مجاهدین تغیر ایدئولوژی داده بودند او هم مارکیست شده بود! روزی به او گفتم: تو که میگویند از خانواده علم هستی! و از قرآن و نهج البلاغه دم میزدی چطور شد یکباره مارکسیست شدهای؟! گفت: «ما صددرصد تابع سازمان هستیم و چون سازمان تصمیم به تغییر ایدئولوژی گرفته، من هم قهرا ً پیروی کردهام!» حتی شنیدم یک آقایی در زندان امام جماعت بود و زندانیهای دیگر به او اقتدا میکردند ولی مارکسیست شده است. البته علاوه بر مقصر بودن آنها که با کارشناسان دینی مشورت نمیکردند؛ ما هم مقصر بودیم و نباید آنها را طرد میکردیم. آنها روحیه مبارزه با ظلم را داشتند و ما باید آنها را راهنمایی میکردیم به ویژه جوانان را که به دام این گروهها نیفتند. ساواک هم از این اختلافها میان مبارزان بهرهبرداری خوبی کرد. درباره تعصب و ذم ّ آن، رسول اکرم۶ میفرماید: «کسی که تعصب به خرج دهد، یا ۲ با تعصب از او دفاع شود، رشتههای ایمان را از خودش خلع کرده است.» و میفرماید: «کسی که در دلش خردلی از عصبیت باشد خداوند او را با اعراب جاهلیت محشور ۳ میکند.» علتش این است که اینها که انسان به آنها تعصب دارد، ملاک ارزش انسان ۱. الکافی، ۲، ص ۳۰۸، ح ۷؛ بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۲۸۸، ح ۶ ۲. همان، ص ۳۰۸، ح ۲؛ همان، ص ۲۹۱، ح ۱۶ ۳. همان، ح ۳؛ همان، ص ۲۸۹، ح ۷
نیست. حضرت امیر× در خطبه ۲۲۱ نهج البلاغه کلمات و عبارات بسیار زیبایی درباره عصبیت دوران جاهلیت دارد و پس از تلاوت:{ َأَلْهاکُم الت ُ َّک اثُر حت َّی زرتُم الْمقا بِر} توصیف شگفتانگیزی از آنها دارد. ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه میگوید: من از اول عمرم پنجاه بار این خطبه را خواندم و هر بار که میخوانم برایم تازگی دارد. او یک عالم سنی است و این را میگوید؛ آیا ما که ادعای شیعه بودن داریم چند بار این خطبه را خواندهایم؟! در یکی از فقرات این خطبه آمده است» :شما سراغ قبرهایتان رفتید و آنها را جزو طایفه و قبیله خود به شمار آوردید و به آنها افتخار کردید، اگر از آنها عبرت میگرفتید بهتر بود، تا به آنها افتخار میکردید.« امام سجاد× میفرماید: «داخل بهشت نمیشود صاحب حمیّت و غیرت، غیر از حمیّت حمزة بن عبدالمطلب؛ حمزه وقتی مسلمان شد، وقتی مشاهده کرد بچهدان شتر را ۱ هنگام نماز بر سر پیامبر۶ انداختند غضبناک شد.» معنی این حدیث این است که هر عصبیتی انسان را بهشتی نمیکند بلکه عصبتی خوب است که برای دفاع از حق و مظلوم باشد. از امام صادق× نقل شده: «ملائک گمان میکردند شیطان از آنهاست، اما در علم خدا از ملائک نبود. پس شیطان باطنش را به ۲ واسطه عصبیّت خود بروز داد و گفت: {خلقتن ی مَ ن نار و خلٍ قته من ط ین}،» مرا از آتش و آدم را از خاک خلق کردی! ۱. الکافی، همان، ح ۵؛ بحار، همان، ص ۲۸۵، ح ۴ ۲. همان، ح ۶؛ همان، ج ۶۰، ص ۲۵۹، ح ۱۳۳
کتمان حق یکی از چیزهایی که ما گرفتارش هستیم و بسیار هم شایع است این است که افرادی حق و مظاهر آن را میشناسند اما سکوت کرده وگاهی خود سانسور شدهاند. قرآن کریم کتمان حق را نهی کرده است: «و حق را با باطل درنیامیزید و حق را با ۱ اینکه میدانید حق است کتمان نکنید»؛ «شهادت را کتمان نکنید و هرکس آن را کتمان ۲ کند، بیگمان دلش گنهکار است و خدا به آنچه میکنید داناست»؛ «ای اهل کتاب چرا ۳ حق را به باطل در میآمیزید، و با اینکه میدانید، حق را کتمان میکنید؟!«؛ «همانا، آنانی که دلایل آشکار و هدایتهایی که نازل کردیم پس از آن که آنها را در کتاب برای مردم ۴ آشکار ساختیم، کتمان میکنند؛ خدا، و همة لعنت کنندگان، لعنتشان میکنند.» به سوره والعصر با اینکه سوره کوچکی است توجه کنید که چگونه درباره اظهار حق و صبر بر مصائب چه میفرماید: { و العصر} قسم به عصر و زمانه. همیشه برای محکم و تاکید کردن مطلبی قسم میخورند، { ٍإِن ِ َّ الإن ْسانَ لَفی خُسر} همانا، بدرستی که انسانها در زیاناند. سرمایه بزرگی چون عمر دارند که میتوانند با آن سعادت ابدی را برای خود بخرند ولی آن را هدر داده و در عوض وزر و وبال میخرند، {الا ّ الذین َ آمنوا} مگر آنانی که ایمان دارند، ایمان به خدا، ملائک، کتابها و رسولان آسمانی؛ نه اینکه انسان به هر ۱. Gولاتلبِسوا الحق َّ بِالباطل ِ و ت کت َُموا الحق َّ و انْتم تَعلمونF، البقره (۲،) ۴۲ ۲. Gولاتکتموا الش َّهادة و من یکتمها فانّه آثم قَلَبه واللهُ بما تَعلمون َ علیمF، البقره (۲،) ۲۸۳ ۳. Gیا اَهل الکتاب ِ لَم تلبسون الحق َ بِالباطل ِ و تک تُمون َ الحق َّ و أن ْتُم تَعلَمونF، آل عمران (۳،) ۷۱ ۴. Gَإن َّ ال َّذین یکتُمون َ ما انزلنا من َ البیّنات والهدی من َ ب عد ما بیّنّا ه للنّاس ِ فی الکتاب ِ اُو لئک یلعنَهم اللهُ و یلع نُهم ال لاّع نُونF، البقره، (۲،) ۱۵۹
چیزی مثل انگلس و مارکس ایمان داشته باشد، بلکه ایمان به واقعیّات هستی، { وعم لُوا الص الحات}، و پس از ایمان، عمل صالح انجام میدهند، { و تَواصوا بِال ِّْحق}، پس از ایمان و عمل صالح، یکدیگر را به حق سفارش میکنند. این تواصی، بین طرفین است یعنی تمام افراد جامعه باید نسبت به هم سفارش به حق کنند و گروه و افراد خاصی ملاک نیست و کسی هم نمیتواند بگوید: من خط قرمز هستم و کسی نباید مرا به حق سفارش کند. پس از آنکه انسان سفارش به حق کرد، قطعا ً مشکلاتی مانند: زندان، پرونده سازی حتی کشته شدن بر او عارض میشود، برای همین میفرماید:{و تَواصو ا بِالص ِ بر}، به یکدیگر سفارش میکنند که صبور و بردبار باشید. این تصوری از انسان کامل است که زیان کار نیست، و در مقابل حوادث روزگار بیتفاوت نیست. دلائل کتمان حق کتمان حق یکی از گناهان کبیره است که دلایل مختلفی میتواند داشته باشد: الف: تعصب؛ متعصّب به حزب، گروه، باند، اقوام، و خلاصه اعتقاد خویش است، در جایی که حقی را دید نه تنها زیر بار حق نمیرود بلکه آن را میپوشاند و آن را کتمان میکند، و اگر صاحب بیان، رسانه، تریبون و منبر است سعی میکند آن را سانسور کند. ب: بزدلی و ترس؛ ترس و بزدلی جنبه تفریطی قوه غضبیّه است که یکی از دلایل کتمان حق میشود. افرادی بودند در زمان سابق که به آنها مراجعه میشد تا مثلا ً چند روز نماز جماعت خود را به عنوان اعتراض، تعطیل کنند؛ یکی از آنها به خود من گفت: اگر من این کار را انجام دهم ممکن است یک پاسبان بیاید درب خانه و به من بگوید چرا این کار را کردی؟! خیلیها از کمترین برخورد و حتی از یک تلفن ترس برشان میدارد! نهایتش این است که انسان را زندانی میکنند؛ زندان برای افراد سیاسی واقعا جای خوبی است چون انسان وظیفهاش را انجام داده است و از سوی دیگر مدتی استراحت میکند. حضرت امیر× در آخرین وصیت خود به امام حسن× و امام حسین× میفرماید: «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید»، متاسفانه خیلیها دایرة این واجب شرعی و اجتماعی را تنگ کردهاند؛ حال آنکه دایره آن وسیع است و مصداق بارز آن درباره حکّام و سلاطین و قدرتمندان است، برای همین، حضرت امیر× در ادامه میفرماید: «اگر امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید زمینه باز میشود و شرورها روی کار میآیند و بر
شما مسلط میشوند، در آن زمان هرچه دعا کنید مستجاب نمیشود«؛ چون دعا باید همراه عمل و حرکت باشد. ج: مقام و موقعیت؛ گاهی منافع مالی، مقام و موقعیت باعث میشود که افراد کتمان حق کنند. آنها میبینند اگر حق را پذیرا شده و آن را اظهار کنند مال و مقام خود را از دست میدهند؛ همانگونه که مخالفین انبیاء الهی چون میدیدند با حضور انبیاء منافعشان در خطر میافتد، آنها را تکذیب میکردند و نمیگذاشتند حرف حق آنان به گوش مردم برسد. در تاریخ آمده که کفار در کنار کعبه میایستادند و به مردم پنبه میدادند تا در گوش خود کرده کلام پیامبر۶ را نشنوند. در یک کلام، عامل مهم کتمان حق از سوی افراد، چه ناشی از ترس، عصبیت یا مال و مقام باشد نشان از ضعف و زبونی شخصیت آنهاست. افرادی که حاضرند شخصیت خود را به مقام و پول بفروشن د آیا واقعاً ارزش آنها همین مقدار است؟! انسانی که خدا به او کرامت داده و او را حامل امانت الهی کرده، زشت و ناپسند است که شخصیت خود را این مقدار پائین آورد که برای پول و مق امِ چند روزة دنیوی، پا روی حق گذاشته و آن را بپوشاند. علاج کتمان حق علاج و درمان این آفت بزرگ که آلودهشدگان به آن کم نیستند این است که بدانی چنانکه در آیات و روایات آمده، کتمان حق موجب غضب و سخط الهی است و چه بسا به کفر منجر شود. پس از دقت و نظر درآیات و روایات، میبایست در گفتار و کردار از حق طرفداری کنی و آن را اظهار کنی اگر چه بر ضد و مخالف تو باشد همان گونه که سوره والعصر میفرماید: { و تَواصوا بِال ِّْحق}. گرچه در بدو امر مشکل است ولی باید نفس خود را وادار به حقگویی کنی تا برای تو ملکه شود. دنیا دار تزاحم است و همیشه حق و باطل با هم سر جنگ دارند و تعارض این دو همیشه بوده و خواهد بود و کسی نمیتواند از زیر بار وظیفة خود که دفاع از حق و اظهار آن است شانه خالی کند اگر چه جاهایی سکوت ممکن است لازم باشد ولی این دلیل نمیشود که انسان هیچ گاه از حق دم نزند. یکی از مشکلاتی که کتمان حق برای انسان پدید میآورد این است که کم کم کسی
که سکوت کرده به مرور زمان، خود از طرفداران باطل میشود و داخل تصدیق کنندگان باطل و حامیان آن خواهد شد و به جایی میرسد که حقی که ظاهر و آشکار است را تکذیب میکند. خدا ما را از شرور نفسمان حفظ کند، ان شاء الله. انصاف و استقامت بر حق مخالف و ضد کتمان حق، انصاف و استقامت بر حق است در اینجا روایاتی چند که در مدح حقگویی واستقامت بر آن است را برای تحریک طالبان آن بیان میکنیم: از رسول اکرم۶ نقل شده: «عبد ایمانش کامل نمیشود مگر سه صفت را دارا باشد: انفاق کردن در حال نداری، انصاف از نفس خویش [مطابق انصاف عمل کردن] و به ۱ همدیگر سلام کردن.» و همواره در خطبههای پایانی عمر خود میفرمود: «خوشا به حال کسی که خلقش نیکو باشد، طبعش پاک باشد، باطنش صالح باشد، برخورد ظاهریاش خوب باشد، از مالش بسیار انفاق کند، از گفتار زیادی امساک کند و در مقابل مردم ۲ ۳ انصاف داشته باشد.» و در جای دیگر» :بهترین اعمال را انصاف داشتن با مردم» میدانند. و هم چنین میفرماید: «مؤمن حقیقی کسی است که فقرا را در مالش شریک میداند، و با ۴ مردم با انصاف برخورد میکند.» حضرت امیر× میفرماید: «آگاه باشید هر کس با خود و مردم با انصاف برخورد کند، خداوند عزّت او را افزایش میدهد.» از امام صادق× نقل شده که میفرمایند: «کسی که چهار خصلت را برای من ضمانت کند، چهار خانه در بهشت برایش ضمانت میکنم: انفاق و رفع کمبودهای دیگران و نترسیدن از فقر، افشا کردن سلام در عالم، ترک جدل با دیگران گرچه حق با اوست و مطابق انصاف با مردم ۵ برخورد کردن.» یکی از فواید انصاف و عمل به حق و حقگویی را امام صادق× این گونه بیان میکنند: «هرکس با مردم با انصاف برخورد کند، مردم او َرا به عنوان حکم میان خود قبول ۱. کنزالعمال، ج ۱، ص ۴۳، ش ۱۰۷ ۲. الکافی،ج ۲، ص ۱۴۴، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۷۲، ص ۲۹، ح ۲۲ ۳. همان، ص ۱۴۵، ح ۷ ۴. همان، ص ۱۴۷، ح ۱۷؛ همان، ص ۴۰، ح ۳۹ ۵. همان، ص ۱۴۴، ح ۲؛ همان، ص ۳۰
۱ میکنند.« و میفرماید: «اگر دو نفر با هم بحث و گفتگو میکنند هر یک از این دو که ۲ نسبت به دیگری انصاف به خرج دهد مردم، حق را به او میدهند.» و میفرماید: «تا فراغت از حساب در قیامت، سه گروه نزدیکترین مخلوقات به خداوند هستند: کسی که به واسطه قدرت، از قدرت سوء استفاده نکرده به زیر دستان ظلم نکند، مردی که میان دو نفر راه میرود [شاید منظور واسطة بین آنهاست که صلح میان آنها برقرار کند یا میان آنان به حق قضاوت کند] و به اندازه یک جو به طرفی متمایل نشود، و حق را بگوید، مردی که حرف ۳ ۴ حق بزند خواه به نفعش باشد یا به ضررش.» از امام پنجم× روایت شده: خداوند جنتی دارد که سه طائفه داخل آن میشوند یکی از آن سه طایفه کسی است که: «در نفس خود ۵ به حق حکم کند.» یعنی حق میگوید و بر اساس حق حکم میکند اگر چه به ضررش باشد. ۱. همان، ص ۱۴۶، ح ۱۲؛ همان، ص ۳۷، ح ۳۳ ۲. همان، ص ۱۴۷، همان، ص ۴۰، ح ۴۰ ۳. همان، ص ۱۴۵، ح ۵؛ همان، ص ۲۶، ح ۷ ۴» .جنت» یعنی باغ پوشیده، از ماده جن َّ. به مجنون هم، مجنون گویند یعنی: عقلش پوشیده شده، به سپر جنگی، جنّه گویند چون پوششی در برابر تیرهاست، به جنین مادر هم جنین گویند چون بچه در آن پوشیده شده، و» َّجن علیه اللیل» یعنی: شب بر آن پوشش داد. ۵. الکافی، همان، ص ۱۴۸، ح ۱۹؛ همان، ص ۴۱، ح ۴۱
قساوت قلب قساوت از رذائل مربوط به قوه غضبیّه است؛ انسانهای ّقسی القلب و سنگ دل نوعا ً از جنایتکاران عالمند که نه تنها از جنایات دیگران خم به ابرو نمیآورند بلکه خودشان مرتکب آن شده، و از جان کندن دیگران خوشحال میشوند! قساوت قلب باعث صدور صفتهای ذمیمه دیگری چون ظلم، تعدی و ایذاء از سوی انسان خواهد شد. گاهی قساوت قلب باعث میشود افراد در مقابل ظلمی که به مظلومان میشود، سکوت کنند. ۱ کسی که قسّی القلب است قساوت در او ملکه شده است و درنده خویی بر او غلبه کرده است و اگر قساوت ّموقت باشد به آن شخص قسی القلب نمیگوئیم. کسانی که در هرجامعه جزو نیروهای مسلح هستند و اجازه حمل سلاح دارند، باید خیلی دقت کنند؛ بعضی همین که اسلحه را به کمرشان میبندند فکر میکنند حالا که قدرت دارند، باید اعمال قدرت و خشونت نمایند. روزی گفته بودم: «افرادی که میخواهند در نیروهای مسلح استخدام شوند باید تست شوند که آیا از نظر روانی و شخصیتی لیاقت دارند؟ آیا از سلاح سوء استفاده نمیکنند؟بررسی شود که تا چه اندازه به مال، جان و ناموس مردم اهمیت میدهند؟ بررسی شود که آیا دلسوز جامعه هستند یا نه؟» بسیار دیده ّایم که در جوامع مختلف افرادی قسی القلب را استخدام میکنند تا با یک فرمان به زدن و کشتن مردم اقدام کنند. اگر اینگونه شد مردم آنها را از خودشان نمیدانند بلکه مقابل خود تلقی میکنند. نیروی مسلحی که باید در مرزها مقابل دشمنان باشد و از جان و ۱. حالات نفسانی یا حال ّ است یا ملکه؛ «ّحال» موقت است و رسوخ در ذات نکرده، اما ملکه داخل در ذات شده است. مثلا ً عدالت اگر برای انسان ملکه شده باشد، ذاتا ً خدا ترس است و اگرچه معصوم نیست و گاه، گناهی مرتکب میشود ولی توبه کرده و به گناهش ادامه نمیدهد، بر همین اساس ما میگوئیم چنین شخصی عادل است و میتوان در نماز به او اقتدا کرد.
ناموس مردم حراست کند نباید در اموری که از آن منع شده، دخالت کند. اگر آنها افرادی رحیم و مهربان باشند مردم آنها را از خودشان دانسته به آنها پناه میآورند تا از حقوق آنها حمایت کنند. نکند به بهانه حفظ نظام با مردم با خشونت و تندی بر خورد شود برای اینکه حفظ نظام واجب نفسی نیست بلکه حفظ نظام مقدمهای برای اجرای موازین اسلامی است و اگر برای حفظ نظام، دستورات اسلام زیر پا گذاشته شود، فایدهای ندارد و نمیتوان این نظام را اسلامی نامید! رحمت و عطوفت ضد قساوت و سنگ دلی، رحمت و عطوفت است که یکی از صفات خداوند است، ۱ در ۱۱۴ سوره قرآن کریم ۱۱۳ سوره با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز میشود. کسی که به جای قساوت، رحمت و رقت قلب دارد از درد و رنج بنی آدم با هر ایده و عقیده و هر که میخواهد باشد ، متألم میشود، و بر خلاف صفاتی رذیلهای که از قساوت قلب متفرع میشود، انسان رحیم و مهربان، ظلم و تعدی نمیکند، دیگران را آزار و اذیت نمیکند و امر به شکنجه و کشتن نمیکند. دربارة رحمت و رقّت قلب روایات بسیاری وارد شده از جمله رسول اکرم۶ میفرماید: «خدا میفرماید: از بندگان من که دارای رحم و مروتاند طلب فضل و زیادی کنید که در اطراف آنها به عیش خواهید رسید، من رحمت خود را در اطراف آنها قرار دادم، و در عوض از افراد قسّی القلب طلب فضل نکنید که من غضبم را در اینها قرار ۲ دادم.» و امام صادق× میفرمایند: «حریم خدا را حفظ کنید، و مانند برادرانی نیکو که با یکدیگر برای خدا دوستند، همه با هم وصلت کرده به یکدیگر رحم کنید، به زیارت یکدیگر بروید، با هم ملاقات کنید و امر ما را ذکر کنید و امر ولایت و حاکمیت ما را احیا ۳ کنید.» یعنی در مجالس و محافلی که دور هم جمع میشوید مانند روضه خوانی، ما را و ۱. در اصفهان دکتری بود به نام آقای نفیسی، روزی آمد قم منزل ما و میگفت: دختر مرا که آبستن است دستگیر کرده و حکم اعدامش آمده است من میخواهم بگویم در قرآن ۱۱۳ سوره با بسم الله الرحمن الرحیم شروع شده و سوره توبه هم که بسم الله ندارد نگفته است: بسم الله المنتقم، پس شما باید رأفت داشته باشید.« من پیغام آقای دکتر نفیسی را به مرحوم امام دادم. اتفاقا ً امام دستور آزادی دختر دکتر را داده بود. زمانی که امام خمینی به اصفهان رفته و مریض شده بود همین دکتر نفیسی امام را معالجه کرده بود. ۲. کنز العمال، ج ۶، ص ۵۱۹، ش ۱۶۸۰۶؛ مستدرک الوسائل، ج ۷، ص ۲۲۷، ح ۲، مع تفاوت. ۳. الکافی، ج ۲، ص ۱۷۵، ح ۱؛ بحار الانوار، ج ۷۱، ص ۳۵۱، ح ۲۰
ولایت ما را فراموش نکنید. گرچه بسیاری از این مجالس از مسیر خویش منحرف شده ولی همین محافل بسیار کار ساز است. یکی از اهل سنت به شیعهای گفته بود: شما مگر بیکارید که محرم و صفر مجالس متعددی میگیرید و پول خرج میکنید؟! شیعه به او گفته بود: غدیرخم با آن اهمیت که پیامبر اسلام۶ حضرت علی× را به ولایت نصب کردند را خیلی از شما انکار و حاشا میکنید چون ما اهمیت ندادیم؛ واقعة شهادت امام حسین× هم اگر هر سال احیا نشود، شما آن را هم حاشا کرده و منکر قیام امام حسین× خواهید شد و به برکت همین مجالس روضه است که ما میدانیم امام حسین× در برابر یزیدی که خود را حاکم مسلمین میدانست، قیام کرد. خدا رحمت کند مرحوم والد ما را، در هر مجلسی و حتی در عروسی، مقید بود چند مسئله شرعی بگوید و میگفت مردم حتما ً نباید پای منبر باشند تا مسائل را یاد بگیرند! آقایان اهل منبر سعی کنند علاوه بر روضه و ذکر مصائب، مسائل اخلاقی، اعتقادی و حرام و حلال خدا را بیان کنند. یادم هست روزی که مشرف شده بودم عتبات عالیات، دیدم در روضههای نجف و کربلا، فقط مقتل میخواندند و داستان و حکایات را با آب و تاب نقل میکردند ولی یک مسئله دینی نمیگفتند. منافاتی ندارد علاوه بر اینکه منبری هستید مسائل شرعی مردم را حتی عملی یادشان بدهید به ویژه در روستاها و شهرهای دورافتاده؛ من خودم در نجف آباد منبر میرفتم، روی منبر عملا ً یک شب وضو و یک شب تیمم را ِ برای مردم انجام میدادم، حالا اگر یک منبری خوشمنظر و خوشصدا یا حتی یک آیتالله هستی! چه اشکالی دارد فقه و معارف آل محمد: رابرای مردم بگوئید، اینها در راستای احیای حاکمیت و ذکر امر ائمه^ است. در ادامه روایات رحمت و رقّت قلب، امام صادق× میفرماید: «با یکدیگر وصلت داشته باشید، به هم سر بزنید، به یکدیگر نیکی کنید، رحم داشته باشید [اگر وضع مالی تو خوب است به برادر یا خواهرت که وضعش خوب نیست به آنها هم بده!]، و برادران ۱ نیکوکار باشید همانگونه که خدا امر کرده است.» و میفرماید: «مسلمان برادر مسلمان است، نه به او ظلم میکند، نه او را ذلیل و نه به او خیانت میکند سزاوار و حق است بر مسلمین که کوشش کنند در وصلت و ارتباط با یکدیگر، از هم جدا مباشید و یکدیگر را کمک کنید تا عاطفه بین شما حاکم باشد، به اهل حاجت کمک کرده تا همانگونه که ۱. الکافی، همان، ح ۲؛ همان، ص ۳۹۹، ح ۳۹
خداوند امر کرده است، باشید که میفرماید: به یکدیگر رحم میکنند؛ اگر خبری از دوستشان ندارند، غصه و غم میخورند چون از شما غایب شده است، همانگونه که انصار، ۱ مهاجرین را بر خودشان مقدم کرده و فداکاری میکردند.« چون در مدینه غریب بودند. همچنین از پیامبر۶ نقل شده: «کسی که بر بندگان خدا رحم نکند،خدا بر او رحم ۲ نمیکند.» و از امام علی× نقل شده: «که حضرت رسول۶ فرمودهاند کسی که به مردم ۳ رحم نکند، خدا به او رحم نمیکند.» رحیم بودن، مصادیق زیادی دارد: گاهی انفاق مال کردن است، و اگر مال نداری با زبان خود بین مردم اصلاحگر باشی و زن و شوهرها را با هم آشتی دهی. دربارة فضیلت رحمت و شعبههای آن اخبار و روایات دیگر وارد شده که تحت این عناوین میتوان به آنها مراجعه کرد: کمک کردن به افراد محتاج، به فریاد مظلوم رسیدن، با فقرا همراهی کردن، یعنی به شکرانه نعمتی که خدا به تو داده مختصری هم به فقرا از برادران و خواهران، دوستان و همسایهها کمک کردن، اظهار همدردی با گرفتاری مؤمنان و موارد و زیرمجموعههای دیگر. نکتهای که دربارة خلاصی و علاج قساوت وجود دارد این است که: اگر این رذیله در کسی رسوخ کرده ملکه شد، زایل کردن آن مشکل است. برای زدودن این ملکه نفسانی باید گفتار و اعمالی که بر خلاف قساوت قلب است را بر خود تحمیل کند، عملا ً به دیگران کمک کند، با کسانی که دشمنی دارد ملاقات کند، به آنها رحم و عطوفت نشان دهد و خلاصه، کارهایی که مطابق رحمت است انجام دهد که بر اثر انجام تدریجی گفتار و کردار رحیمانه و عدم انجام اعمال قساوتآمیز و لوازم آن؛ به مرور زمان رقّت جای قساوت قلب را خواهد گرفت. ۱. همان، ح ۴؛ همان، ص ۲۵۶، ح ۵۳ ۲. مستدرک الوسائل، ج ۹، ص ۵۵، ح ۷ ۳. همان، ص ۵۵، ح ۴
غیرت و حمیّت یکی از صفات رذیلة قوة غضبیّه عدم غیرت و حمیّت است که انسان: نسبت به آنچه که باید از آن محافظت کند، اهمال داشته باشد. بیغیرتی از رذائل مهلکی است که چه بسا انسان را به دیاثت و قیادت سوق دهد. ضد این رذیله، فضیلت غیرت و حمّیت است که انسان بر محافظت دین، آبرو، اولاد و اموالش بکوشد و از آنها در مقابل مهاجمین دفاع کرده، ترسو و بزدل نباشد. غیرت در روایات ۱ قال الصادق×: «إذا لم یغَر الر َّجل فهو م نکوس القَلب»، «مردی که غیرت ندارد قلبش وارونه است». از رسول اکرم۶ روایت شده است» :کان إبراهیم غَیوراً و أَنا ۲ اَغیر منه و جدع الله أَنف من لا یغار علی المؤمنین و الم َسلم ین» ، «ابراهیم غیرت داشت و من از او غیرتم بیشتر است و خدا، بینی کسی که بر مسلمین و مؤمنین غیرت ندارد قطع کند». گفته میشود شهر کوفه را سعد ّوقاص برای اسکان لشکر اسلام که از قبایل مختلفی بودند و میخواستند با ایران جنگ کنند، ساخته بود و مثل امروز که بعضیها تمدن را، اختلاط زن و مرد میدانند، در کوچه و بازار، زنان مسلمان با مردان قدیمی که ایرانی بوده و هنوز مسلمان نشده بودند برخورد میکردند، و گاه زنان به حجاب اهمیت نمیدادند. خبر ۱. الکافی، ج ۵، ص ۵۳۶، ح ۲. یعنی: مانند ظرفی که وارونه است و چیزی در آن جا نمیگیرد یا قلبش از اخلاق و صفات نیکو خالی و تهی شده است، (م، ل). ۲. همان، ح ۴
به حضرت امیر× رسید لذا حضرت امیر× به اهل عراق خطاب کرده میفرمایند» :خبر ۱ دار شدم زنهای شما در راه به مردها پهلو میزنند و برخورد میکنند! آیا حیا ندارید؟!« . و جای دیگر میفرماید: «آیا حیا ندارید؟! غیرت ندارید؟! زنهای شما در بازار رفته و با بچه گبرها مراوده میکنند؟!.» منظور از بچهگبرها، ایرانیهایی که هنوز مسلمان نشده و ساکن کوفه بودند، میباشد. هم چنین از پیامبر اکرم۶ نقل شده: « َان الله لَغیور و لأجل غیرت ه ۲ حَ َّرم الفواحش» ، «خداوند غیرت دارد و به واسطه غیرتش کارهای زشت را حرام کرده است». یعنی در حکومت خدا اگر کارهای فاحشه انجام گیرد موجب غضب خداست. غیرت بر دین یکی از جهات غیرت، غیرت و حمیّت بر حفظ دین و دفاع از آن در مقابل حملات، اهانتها و تشکیکهاست. مؤمن در مقابل توهین به پیامبر۶، قرآن، و امامان: نباید بیتفاوت باشد. در این زمانه مشاهده میکنید که چگونه ماهوارهها و سایتهای ضد دین و اسلام راه اندازی شده است. هرکس به اندازة خودش باید غیرت به خرج دهد، آن کس که اهل قلم است قلم بزند، آن کس که پول وامکانات دارد باید از کسانی که مدافع هستند حمایت مالی کند و در مقابل آنان ماهواره و سایت راهاندازی شود. در سدههای اخیر میبینید چقدر دینهای دروغی و جعلی ساختهاند، چقدر از راه غلو و خرافه وارد شدهاند، چقدر بدعتگزاران زیاد شدهاند. بنابراین، از موارد مهم غیرت، دفاع از دین خدا، سعی و کوشش در ترویج احکام و مبانی آن است و از همه مهمتر کوتاهی نکردن در انجام فریضة امر به معروف و نهی از منکر است که وظیفة تک تک مردم است. علی× در ۳ آخرین وصیت خویش میفرمایند» : َُلاتترکَوا لأِ مر ُبالمعر َ وف و الن هی ع َن المنک ر فّی ولی ُعلی ک م ش ُرارکم، ثم َتدع ون ف لای َ ستجاب لکم«، «امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید که اگر ترک کردید اشرار بر شما مسلط میشوند و آن وقت هرچه دعا کنید مستجاب نمیشود». متاسفانه امروزه حد امر به معروف و نهی از منکر را پائین آورده و منحصر کردهاند به امور جزیی مثلا ً چند تار مو که از زیر یک روسری بیرون آمده؛ حال ۱. همان، ح ۶ ۲. کنز العمال، ج ۳، ص ۳۸۷ ۳۸۸، ش ۷۰۷۸ – ۷۰۷۹، مانند آن. ۳. نامة: ۴۵
آنکه از کلام حضرت امیر× استفاده میشود حد اعلای این واجب، تذکر به حاکمان و حاکمیّت است، و انسان نباید در برابر آنها بیتفاوت باشد و اگر اعتراض نکرد افراد بد و شرور از این صحنه خالی سوء استفاده خواهد کرد و آن وقت هر چقدر انسان بنشیند و دست به دعا بردارد، فایدهای ندارد و مستجاب نمیشود چون ما وظیفة خودمان را انجام ندادهایم. غیرت بر حریم از دیگر جهات غیرت، غیرت و حمیت بر حفظ حریم خانواده و ناموس است. مردان باید تلاش کنند زنان، خانواده و ناموس خویش را از خطرات احتمالی یا یقینی حفظ نمایند تا مردان نامحرم و اوباش متعرض آنها نشوند؛ به ویژه مردانی که همسرانشان جوان هستند نباید خود را به قول معروف شُل و ول نشان دهند.در اینجا به برخی از روایات میپردازیم که به مردان سفارش شده اجازه ندهند زنانشان از خانه خارج شوند، و پس از آن توضیحی خواهیم داد: قال رسول الله۶ لفاطمة۳: ِای شیء خیر للمرأ ةَ؟ قالت: ْأنلاتری رج لاً ولا ۱ یراها رج ل» ، پیامبر۶ به فاطمه÷ فرموده چه چیزی برای زن خوب است حضرت فاطمه÷ فرمود: اینکه مردی او را نبیند و او هم مردی را نبیند. مضمون همین روایت در دعائمالاسلام آمده که حضرت امیر× میگویند: «روزی در مجلسی نشسته بودیم که پیامبر۶ فرمودند: چه چیزی برای زن خوب است؟ هیچ کدامیک از ما که در مجلس بودیم جواب ندادیم. وقتی به منزل آمدم سوال پیامبر۶ را برای زهراء÷ مطرح کردم که جواب داد: اینکه هیچ مردی او را نبیند و او هیچ مردی را نبیند. سپس این جواب زهراء÷ را برای پیامبر۶ نقل کردم که پیامبر۶ فرمودند: راست گفت او پاره تن من ۲ است.» از امام صادق× سوال شد درباره خروج زنان برای شرکت در نماز عید فطر و قربان که «امام× فرمودند: نه! مگر زنان مسن» در روایت دیگری از پیامبر۶ نهی شده که زنان به مسجد بروند و میفرماید: «م َسجد المرأ ُة ب یتها»،مسجد زن، همان خانهاش است. ۱. بحار الانوار، ج ۴۳، ص ۸۴، ح ۷ ۲. دعائم الاسلام، ج ۲، ص ۲۱۵، ح ۷۹۳؛ و نحوه: کنزل العمال، ج ۱۶، ص ۶۰۱، ش ۴۶۰۱۱، با اضافه.
روایات دیگری هم در کتب حدیثی وجود دارد که برای تهییج نشدن زنان، از مردان خواسته شده به آنان سوره یوسف را نیاموخته و از قرائت آن نهی شدهاند چون قصه عاشقانه است و موجب تهییج میشود و به جای آن سورة نور را که آیات موعظه و ۱ مجازات زنا در آن است، بخوانند، و همچنین در همین راستا، خواسته شده زنان سوار زین ۲ نشوند چون برای گناه تحریک میشوند، یا نهی شده که زنان در اتاقهای بالا که اشراف بر خیابانها دارد،اسکان نیابند و خواسته شده آنها خط نوشتن را یاد نگیرند و به امور خانه ۳ بپردازند چون ریسیدن پشم. روایاتی هم داریم که نهی کردهاند مردان از زنانشان اطاعت ۴ کنند؛ چنانکه از پیامبر۶ نقل شده: «من اطاع امر أتَه ا کب الله علی وجهه فی النار» ، «کسی که از زنش اطاعت کند، به رو داخل آتش انداخته خواهد شد». چند توضیح ضروری درباره این روایات الف: همانگونه که ما درباره آیات قرآن شأن نزول را برای تفسیر کردن و پی بردن به مفاهیم عالی آن مد ّ نظر قرار میدهیم، باید دربارة روایاتی چون روایات ذکر شده، فصل و زمان صدور آنها را ملاحظه کنیم. چه بسا اینگونه روایات از قبیل قضایای خارجیه است نه حقیقیه، به این معنی که: ناظر به زنان خاص، یا زمان و مکان خاصی باشد و نمیتوان به طور عام از آن استفاده کلی کرد. اگر زنان در زمان و منطقهای واقع شدهاند که برای آنها احتمال خطر از سوی اوباشان و مردان فاسد وجود دارد؛ یا خود زنان که قوه شهویة آنها بر اساس برخی روایات ۱۰ برابر مردان است مگر عفت پیشه کنند ، در معرض خطرند، باید نسبت به زنها چه از ناحیه خودشان چه از ناحیه همسرانشان مواظبت صورت گیرد. ولی اگر خطر و سوء استفادهای وجود ندارد زنان نیز مانند مردان حق دارند در جامعه حاضر شوند، حق دارند به مدارج علمی برسند و امور مدیریتی که در شأن و تخصص آنهاست دخالت کنند و گاهی هم لازم و واجب است برای انجام وظیفه و احقاق حق، وارد جامعه شوند چنانکه حضرت زهرا÷ با اینکه جوان بودند، در میان جمعی حاضر شدند که مردان، صدای ایشان را میشنیدند و چون دیدند اسلام در مسیر انحراف قرار گرفته وارد میدان ۱. الکافی، ج ۵، ص ۵۱۶، ح ۲ ۲. همان، ح ۳ ۳. همان، ح ۱ ۴. همان، ص ۵۱۷، ح ۳
۱ شدند، و همچنین از فدک دفاع کردند. چه بسا وقتی خانمی برای انجام وظایفش از خانه بیرون بیاید افرادی هم به او نظر کنند، این گناه مردان چشم چران است و به خانمها نمیشود گفت شما اصلا ً از خانه بیرون نیائید چون مردان چشم چرانی کرده یا متلک میگویند؛ بلکه باید جو جامعه را به گونهای اصلاح کرد که جلوی مردان هرزه گرفته شود. بنابراین اگر خانمی برای انجام وظیفهاش که واجب است میخواهد از منزل بیرون رود و خطری مهم او را تهدید نمیکند، لازم نیست آقایان اینجا غیرت به خرج دهند. البته موارد خطر و کیفیت آن تفاوت دارد که باید به آن توجه کرد. ب: برخی از روایات که نهی کرده از حضور در برخی مجالس لهو لعب، یا برخی حرکات مثل سوار شدن بر زین یا خواندن سوره یوسف، یا نهی از یاد دادن خط به زنان اگر سند این روایات متقن باشد ، یک سری اقدامات احتیاطی برای عدم تهیج شهوّت در زنان است و این مختص به آنان نیست و مردان هم از لهو و لعب و مواردی که موجب تهییج است منع شدهاند. زمانی بود که زنان سادهلوح بودند و گول میخوردند و اگر مانند زنان امروزی اهل فهم و کمال و آگاهی باشند به این امور وارد نمیشوند. چنانکه در مجالس لهو و لعب تحت عنوان نهم ربیع، گاهی لاطائلات مطرح میشود که متاسفانه برخی مناطق شهر قم مرکز آن است. همان گونه که خمر انسان را مست میکند و عقل را از انسان میگیرد، لهو هم همین گونه، و حرام است. برای همین است که مرحوم کلینی در کافی، روایات حرمت لهو را در باب حرمت خمر ذکر کرده است. بنابراین، برخی از این روایات برای احتیاط و بازدارندگی صادر شده است. چنانکه نهی از نگاه کردن زنان به خیابان یا یاد دادن خط و نوشتن در همین راستا بوده است، و گرنه اسلام از ادیانی است که خواهان تحصیل علم برای همه مردان و زنان است و چگونه دینی که به علم وعلم اندوزی این همه اهمیت داده از سواد یاد گرفتن زنان نهی کرده است؟! پیداست این حکم کلی نبود و مورد خاص را شامل است و دیگر روایات با همین مضامین هم، قابل توجیه است. ج. میماند یکی از این روایات که گفته بود: مردی که از همسرش فرمان برد روز ۱. مانند برخی از نظرات دیگر مرحوم استاد، نظریه ایشان دربارة فدک پس از تحریف از سوی مخالفان، مورد مناقشه بسیار قرار گرفت بدون اینکه به کنه این نظریه پی برده شود. برای اطلاع از این نظر، نک: کتاب؛ «دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الاسلامیة» ج ۳، ص ۳۲۹ به بعد و «شرح خطبه حضرت زهراء۳» و «خاطرات»، هر سه از آثار ماندگار مرحوم استاد، .) م، ل (
قیامت به صورت، روی آتش خواهد افتاد. این روایت ذیلی دارد که آن را از کلی بودن خارج کرده است در ذیل آن آمده است: از امام× سوال شد اطاعت کردن مردان از زنان یعنی چه؟ امام فرمودند: «یعنی زن میخواهد با لباسهای نامناسب وارد کوچه و خیابان شود [مثل لباس نازک و وارد مجالس ۱ لهو و لعب شدن] که نباید از زن اطاعت کند». از این روایت استفاده میشود اطاعت کردن از زن در جایی مذموم است که منجر به گناه و معصیت ّشود و ً الا اگر واقعا انسان در باب مشورت دید همسرش مطلب حقی را میگوید، اگر از آن اطاعت کرد، گناهی نکرده است و با مشورت در امور خانواده، اداره آن بهتر از گذشته خواهد بود. د: علاوه بر مطالب گذشته، روایاتی داریم که میگوید: اگر زنها و دخترها قصد رفتن ۲ به مسجد دارند آنها را منع نکنید و روایاتی که میگوید: مسجد زن خانه اوست توجیه آن این است که اگر با رفتن به مسجد خطری در راه متوجه او میشود نمازش را داخل خانه بخواند بهتر است. اگر متوجه شدن خطر، ملاک نهی از رفتن زنان به مسجد باشد، شامل مردها هم میشود و مخصوص خانمها نیست. درباره غیرت حضرت ابراهیم× اگر به خاطر داشته باشید روایتی از پیامبر اکرم۶ نقل شد که میفرمایند: «ابراهیم× غیور بود و من از او غیور تر هستم.» احتمال میدهم این روایت در مقابل لاطائلاتی است که در تورات درباره حضرت ابراهیم× ذکر شده است. قبل ازآن به آقایان سفارش ً میکنم حتما کتاب مقدس به ویژه تورات را بخوانید تا عظمت و ارزش والای قرآن برایتان روشن شود. نوعا ً داستانهایی در آن آمده که در میان این داستانها مطالبی بر خلاف موازین عقلی و عصمت پیامبران وجود دارد. در این کتاب که پیداست از داستانسرایی و بافتههای خاخامهای یهودی است اکاذیب و خلاف واقعهایی به پیامبران خدا نسبت داده شده مثلا میگوید دختران لوط به پدرشان شراب نوشانیدند و او را مست کردند و شب اول لوط با دختر بزرگتر همبستر شد و در شب بعد با دختر کوچکتر و هر دو آبستن شدند و از دختر ۱. نک: الکافی، ج ۵، ص ۵۱۷، ح ۳ ۲. بحار الانوار، ج ۸۷ ،ص ۳۵۴
۱ بزرگ «موآب» پدر موآبیان، و از دختر کوچک «بن عمی» پدر بنی عمون متولد شدند. اما داستان غیرت حضرت ابراهیم۷ که در تورات فعلی آمده است (نقل به مضمون): «وقتی که خداوند به ابراهیم دستور داد به منطقه کنعان بیاید، ایشان حرکت کرد و ساره هم همراهش بود، ساره زنی زیبا بود و چون ابراهیم احتمال میداد مصریها او را کشته و همسرش را تصاحب کنند به ساره گفت: اگر در دروازه شهر از تو سوال کردند نگو همسر ابراهیم هستی بلکه بگو خواهر او هستم! وقتی میخواستند وارد مصر شوند مأموران زنان ۲ زیباروی را برای فرعون میبردند و وقتی از ساره سوال کردند گفت: خواهر ابراهیم هستم! فرعون هم ساره را به زنی گرفت و چون ابراهیم برادر زنش محسوب میشد ثروت و املاک زیادی به ابراهیم از طرف فرعون داده شد. پس از اینکه بلاهای زیادی به فرعون نازل شد فهمید علتش این بوده که زن ابراهیم را تصاحب کرده است بعد به ابراهیم ۳ اعتراض کرد و گفت بیا دست زنت را بگیر ببر!!» این هم یکی از جعلیات تورات فعلی است، آیا پیامبری چون ابراهیم× با آن عظمت، حاضر است این قدر بیغیرت باشد؟! در روضة کافی روایتی است که همین قصه را نقل کرده که خلاصهاش این است: «حضرت ابراهیم× صندوقی را مهیا کرد و ساره را داخل آن گذاشت و وقتی به گمرک رسید مأموران گفتند: بازکن! گفت داخلش جواهرات است سپس گفت:ناموسم داخل آن ۴ است نمیخواهم چشم نامحرم به آن بیفتد و طمع کند» . بنابراین هنگامی که پیامبر۶ میفرمایند: ابراهیم غیور بود، درحقیقت میخواهند پاسخی به جعلیات تورات دهند که با ذکر داستانهای بیاساس، پیامبران بزرگ الهی را افرادی بیغیرت معرفی کرده است! سختگیری و غیرت بیجا همیشه در علم اخلاق توصیه میشود که از افراط و تفریط پرهیز شود. درباره موضع بحث ما یعنی غیرت مردان، همانگونه که بیغیرتی خیلی مذموم است و مرد مسلمان نباید ۱. نک، عهد عتیق، باب ۱۹ از سفر آفرینش، درباره تحریف در کتب دینی گذشته، نک: از آغاز تا انجام (در گفتگوی دو دانشجو) نوشته مرحوم استاد، ص ۱۳۰ ۱۳۶ ۲. لقب پادشاهان مصر فرعون بوده همچنان که لقب شاهان ایران:شاهنشاه، چین: خاقان و روم: هراکلیوس بوده است. ۳. عهد عتیق، باب ۱۲ از سفر پیدایش. ۴. الکافی، ج ۸، ص ۳۷۰ و به تورات سفر پیدایش باب ۱۲ و ۲۰ رجوع شود.
چنان بیرگ باشد که اگر کسی معترض ناموسش شد؛ یا خدای ناکرده همسرش به او اکتفا نکرد و متمایل به دیگران شد ، بیتفاوت باشد. به همین موازات افراطیگری در غیرت و سختگیریهای بیجا به گونهای که حاکی از سوء ظن به همسرش باشد هم، مذموم است و حرمت دارد و داخل در رذیلة سوءظن و تجسس در امور مؤمنان خواهد شد که در این باره بحث کردهایم و هم آیه: {لا تَجسسوا} و هم آیة: {َا جتَن بوا کَث یرا ً من الظ ِّ َّن}، آن را نهی کردهاند. در همین باره، جابر خبر میدهد از نهی کردن پیامبر اکرم۶ از اینکه همسری بخواهد لغزشهای زنان را به رخشان بکشد چون آنان نیز عکسالعمل نشان داده، به مردان سوء ظن ۱ پیدا کرده و زندگی به هم میخورد. از پیامبر اکرم’ نقل شده: « أن المرأ ةَ کالِضلع إََن ۲ اَرد ت أن تُقی مه کَسر َتَه، فدع ه تَست َمتع به علی ع و ج» ، «زن مانند دندة کج است اگر بخواهی راستش کنی میشکند، رهایش کن و از او بهره ببر»! منظور این روایت این است که زنان همراه با احساسات و عواطف هستند و مردان نمیتوانند آنها را مطابق تفکرات ۳ خویش در نظر گیرند و گرنه خواهند شکست. و رسول اکرم۶ فرمودهاند» :غیرتی که ۱. نک: معجم اوسط طبرانی، ج ۲، ص ۲۳۱ ۲. نک: کنز العمال، ج ۳، ص ۳۸۵، ش ۷۰۶۶ ۳. بر فرض صحت سند اینگونه روایات، تعبیرات به کار برده شده نه اینکه با هدف توهین به زنان باشد بلکه خبر از واقعیّتی میدهد که نه تنها عیب و نقص برای آنان نیست، بلکه برای آنان کمال محسوب میشود. مسئولیتی که به زن در محیط خانواده داده شده مانند امور مربوط به نوزادان و حضانت آنها در حالی به سرانجام میرسد که عواطف و احساسات در زنان شدیدتر از مردان باشد و اگر عواطف و احساسات تعطیل یا ضعیف شود، بخش مهمی از امور خانواده و جامعه به تبع آن، مختل میشود. به عقیده برخی، عبارت: «از او بهره ببر» به مسائل جنسی اختصاص دارد، که این قضاوت نشان از ضعف آگاهی و بینش آنان از دیدگاه دین نسبت به زنان دارد، دینی که آمد تا به بشر و انسان از هر جنس، نژاد، دین و عقیدهای که میخواهد باشد، کرامت بخشد، (م، ل). در اینجا مناسب است به متن پرسش و پاسخی اینترنتی از استاد مرحوم بپردازیم که به همین موضوع میپردازد: «با سلام تا آنجا که ما میدانیم در عصر جاهلیت با زنان به عنوان یک وسیله استفاده میشد و آنان را پست میدانستند و پیامبر با این کار مخالفت کرد و حقوق زنان را گرامی دانست و به آنان نیز احترام میگذاشت؛ ولی بعضی از روایات معصومین زنان را ناقص العقل میداند یا ایمان آنها را ناقص میداند مانند نهجالبلاغه که انسان را از مشورت با زنان منع میکند و میگوید اگر شما را به کار خوبی تشویق کردند اگر واجب بود به حکم واجب بودن آن را انجام دهید و اگر مستحب بود آن را انجام ندهید و کلا زنان را پست میداند، چرا؟
نزد خدا و رسول۶ مبغوض است، غیرتی است که مرد بدون دلیل به همسرش شک ۱ کند» . سلیمان بن داود× به پسرش نصیحت کرد: «َ یا بن یّ لات کث ر الغَیر ة ََ ع لی أهل ُ ک ۲ ِف تر میب َّالش ْر م ََ ن أجل ک» «ای پسرم! زیاد نسبت به اهلت غیرت به خرج نده! که به واسطه خودت به تو بدی میرسد». حضرت امیر× در نامهشان خطاب به امام حسن× فرمودهاند (نقل به مضمون): «بپرهیز از غیرت در غیر محلش که همراه سوء ظن باشد چون موجب آن شود که در روحیه همسرت اثر بد بگذارد و کانون خانواده را از همان اول محکم و با ثبات کن و اگر عیبی با چشم خود دیدی در خانه، آن را با زبان خوش برطرف کن اگر عیبی ندیدی و همسرت بریء و پاک است، او را عتاب نکن که معنیاش گناه را بزرگ شمردن و ۳ عیبجویی را کوچک شمردن است.» گذشته از اینکه سوء ظن داشتن به همسر از باب بسمهتعالی با سلام و تحیّت روایات مورد اشاره بر فرض صحّت سند، برخی از آنها ممکن است به طور قضیه خارجیه ناظر به برخی زنان باشد که در امور اجتماعی زمان معصوم۷ دخالت داشته و مقابل حاکمیت او مانند به راه انداختن جنگ جمل صفآرایی نظامی کرده و گروهی از مسلمانان را به انحراف و قتل کشاندند و برخی دیگر از آن روایات با توجه و نظر به دیگر روایاتی که به منزلة شرح و تفسیر آن روایاتند ناظر به غالب زنان میباشد که جنبة عاطفی و احساس آنها بر جنبة تعقلشان غلبه دارد و از اینرو در بعضی از آن روایات به طور صریح آن گروه از زنان که به تجربه قوّت تعقّل خود را نشان دادهاند مورد استثناء قرار گرفته که میتوان با آنها در امور به مشورت پرداخت. گفتنی است در سنجش کمال نوع انسانی نمیتوان تنها ادراک عقلانی را که معمولا ً در صنف مردان غالب است یا فقط عواطف و احساس را که غالبا ً در صنف زنان شدیدتر است به عنوان سنگ محک در ترازوی ارزش سنجی انسان قرار داد بلکه آن دو با همدیگر مکمّل نوع انسان در کمالند و چه بسا در برخی آیات مانند آیة شریفة: {هن َّ لباس لَکُم و أَنْت َُّم لباس لَهن} (بقره / ۱۸۷) که زنان پوشش مردان و مردان پوشش زنان به شمار آمدهاند به همین نکته اشاره باشد. و ضعف ایمان که علت آن، محروم بودن زنان از انجام نماز و روزه در ایام قاعدگی ذکر شده، شاید اشاره به تأثیر عبادات در قوت ایمان باشد. بدیهی است وقتی انسان به هر دلیلی از انجام نماز و روزه محروم باشد نوعی ضعف ایمان یعنی ضعف ارتباط معنوی و تقرب به خداوند برای او پدید میآید. انشاءالله موفق باشید. والسلام علیکم و رحمة الله. ۱. نک: کنزالعمال، ج ۳، ص ۳۸۵، ش ۷۰۶۶ ۲. کشف الخفاء، ج ۲، ص ۳۵، ۱۰۷ ۳. الکافی، ج ۵، ص ۵۳۷، ح ۹؛ در نامة۳۱ نهج البلاغه عباراتی از این روایت آمده است.
۱ حرمت تجسّس، سوء ظن و ظلم حرمت دارد؛ آثار زیانباری بر زندگی زناشویی خواهد گذاشت و شریک زندگی که سالها انسان با او زندگی کرده و در کوران سختیها همراه او بوده، اگر مرد بیجهت به او مشکوک شود، ضربه روحی بزرگی به او میخورد و شیرینی زندگی و محبت آن دستخوش تلخی میشود، و چه زندگیهایی که به واسطه پیگیری همین شکها و سوءظنها از هم پاشیده است! غیرت بر فرزندان انسان همانگونه که مسؤلیت حفظ و نگهداری خودش را دارد، باید درباره زن و بچهاش هم احساس مسئولیت کند، آیه شریفه میفرماید:{ َیُ یا أه ا ال َّذینَ آم نُوا قُوا ۲ أَن ْفُسکُم و أَهلیکُم ن اراً و قُودها الن َّاس و الْحجار ة} «ای کسانی که ایمان آوردهاید! خود، اهل، زن و فرزندان خود را از آتشی که آتش گیرانهاش مردم و سنگند، نگه دارید». پدری که درباره فرزند یا فرزندانش غیرت و حمیّت دارد باید وظایف زیادی را درباره تربیت اولادش انجام دهد که به بعضی از آنها میپردازیم: پس از تولد، از شیر حلال، گوشت، استخوان و پوست او را محکم کند، چون غذای حرام در خباثت باطن او اثر خواهد داشت و اگر غذای حرام به مادر داده شود، شیری که به فرزند میدهد خمیر مایه طینت خبیث او خواهد شد. پس از آنکه فرزند بزرگتر شد و از خردسالی به کودکی که هنوز اهل تمیز نیست رسید، آداب مختلف اخیار و نیکان را به او تعلیم نماید. چون بچه ممکن است به خوردن علاقه بیشتری داشته باشد به او یاد دهد که از پرخوری پرهیز کند، با دست راست لقمه را بردارد و با نام خدا آغاز به طعام کند، قبل از دیگران شروع به خوردن نکند، موقع غذا خوردن به چهره دیگران نگاه نکند، با آرامش غذا بخورد، غذا را خوب بجود و او را برای کم خوری، قناعت و ایثار ترغیب کند، و لباسی بپوشد که متعارف باشد، او را از لباسهای جلف و سبک پوشیدن منع کند، لباسهایی از جنس پنبه و سفید رنگ برای او بهتر است. ۱. در یکی از نامههایی که به من رسیده، خانمی نوشته بود: شوهرم مرا در خانه زندانی کرده، حتی پدرم مریض است و دارد میمیرد و شوهرم به من اجازه نمیدهد به دیدنش بروم چون به من شک دارد. اینها ظلم به همنوع است، حق الناس است. ۲. التحریم (۶۶،) ۶
سپس او را از خلق زشت مانند: حسادت، لجاجت، عناد، دزدی، خیانت، فساد، فسق، فجور و دیگر خُلقهای پست باز دارد، چون از همان کودکی باید بر او مواظبت کرد. سزاوار است در این مرحله از دوستان و رفقای ناباب دورش کند که اصل مهم در ادب کردن فرزندان مواظبت بر دوستان و رفقای اوست. در بحث تعلیم؛ معلمش باید فردی دیندار و صالح باشد که بتواند قرآن، حدیث، علم، زندگی و فضائل حکایت صالحان و ابرار را برای او بیان کند تا در دل او درخت حب صلحا را بکارد، و او را از اخلاق و از حکایات اهل فسوق باز دارد چون در دل او بذر فساد خواهد کاشت. اگر معلم او را تنبیه کرد یادش دهد که صبر و سکوت پیشه کند و نگذارد بیش از حد گریه و زاری کند، یادش دهد که خود نگهداری از صفات مردان و شجاعان است و گریهو زاری کردن از اخلاق غیرمردان و نوکران است. فرزند احتیاج به تفریح و بازی دارد، هنگامی که وظایف و تکالیفش را انجام داد بازیهای مباح را در اختیارش بگذارد تا خستگی از تنش بیرون رود؛ از پیامبر اکرم۶ ۱ نقل شده است: « ُألهَوا و العب وا فإنیّ أ ََ کره أُن أری فی د ینک م غ لظَ ة» ، «بازی و تفریح کنید، من کراهت دارم که در دین شما خشونت باشد». بازی در بچهها باعث خواهد شد ذهنشان کور نشده، قلبشان نمیرد و شاداب و با طراوت شوند. به اعمال صالحه ترغیب شود چون: صبر، شکر، توکل، رضا، شجاعت، سخاوت، صدق، نصیحت، مردم داری.... و از گفتار و کردار رذیله باز داشته شود چون: حسد، عداوت و دشمنی، کینه، ترس، بخل، غرور، عجب، فحاشی، مال حرام خوردن، دروغ، غیبت، تهمت، خیانت، کلام بیخود و دیگر اعمال و کردار قبیح و زشت. هنگامی که فرزند به سن تمیز رسید که خوب و بد را میفهمد، او را به طهارت از حدث و خبث، و نماز، امر کند؛ و از او بخواهد در ماه مبارک رمضان بعضی روزها را روزه گیرد. اصول عقاید و برخی حدود الهی را یادش دهد و اگر کار خوبی انجام داد، در جمع دیگران تشویقش کند و اگر کار بد و قبیحی انجام داد برای بار اول زیاد به رویش نیاورد و نادیده گرفته خود را به تغافل زند تا پرده دری نشده، و آبرویش حفظ شود. اگر کاری را مخفی کرد و والدین کارش را برملا و بزرگ کردند چه بسا جسور شده وعمل قبیح را علنی انجام میدهد، ولی اگر بازهم تکرار کرد، مخفیانه به او تذکر داده شود، به او ۱. نهج الفصاحة، ص ۱۰۵، ش ۵۳۱
یادآور شوند که: معلوم است خودت میدانی که کارت بد است که مخفی انجام میدهی! و به او گفته شود: مواظب باشد دیگران نفهمند تا مفتضح نشود. فرزند را نسبت به کارهای خلافش زیاد عتاب نکند چون ابهت پدر از دست میرود؛ پدر باید هیبت خودش را حفظ کند و مادر باید در حفظ این ابهت و هیبت پدر بکوشد. همیشه با کلام نرم آرام و لطیف با او صحبت کند. چگونگی معاشرت با دوستان، بزرگان، اساتید و احترام و حفظ حرمت آنها را به او گوشزد کند. اهل بخشش به دیگران باشد و بداند که بزرگی به آن است که دست دهنده داشته باشد نه گیرنده! به گونهای بار آید که مال دنیا را وسیلهای بیش نداند؛ طلا، نقره، اسکناس و مقام دنیا به دلش بسته نباشد، و از این دلبستگی چنان ترسانده شود به مقداری که او را از مار و عقرب میترساند تا بداند محبت دنیا از سم مار و عقرب برای انسان ضررش بیشتر است. حرکات و سکنات او چون راه رفتن، نشستن در حضور دیگران، و خوابیدن را یادش دهد. نازک نارنجی بار نیاید، تا کسل و تنبل، لذّت و عافیت طلب نشود، و از امکانات دنیوی به مقداری بهره برد که بهتر بتواند وظایف خودش را انجام دهد بداند. دنیا جایگاه ماندن نیست و سپری میشود، مرگ حق است و آخرت جایگاه ماندن و قرار! زیرکی و زرنگی را گول زدن و کلاه گذاری بر سر دیگران نداند و بداند که زیرکی آن است که از دنیا برای اندوختة آخرت خود تلاش کند، سعی کند حرف بیجا و اضافی نزند، دروغ نگوید، قسم نخورد گرچه حرفش راست باشد، از مسخره کردن و خنده زیاد پرهیز کند، بیشتر بشنود تا بگوید، در مقابل بزرگترها بیشتر گوش کند، و اگر فرزندش دختر است علاوه بر موارد ذکر شده آنچه مطابق با ّشأن و موقعیت اوست انجام دهد چون سفارش به حفظ حجاب، عفت، حیا، وقار، و صفات دیگری که از صفات خانمهاست. واقعیّت مطلب این است که اگر فرزندان از کودکی به آداب مختلف و فضائل اخلاقی خو گیرند، پس از بلوغ، آن ملکات در دل و جان آنان رسوخ میکند، و اگر رذائل اخلاقی را از کودکی فرا گرفتند آنها هم چون ملکهای همراه آنهاست؛ پس والدین نبایستی در تأدیب اولاد از دوران کودکی مسامحه کنند، چون فرزندان امانتهای الهی نزد والدیناند و باید قلب آنان را از اول پاک کرد تا صفحه دل، روح و ذهن او که هنوز نقش و صورتی ندارد و عادتّ پذیر است؛ به خوبیها منقش گردد. اگر فرزند، متمایل به خوبی و سعادت
دنیا و آخرت شد، پدر و مادرش در آنها شریکند و اگر با گناهان خو گرفت و از او فضیحت و عار صادر شد، پدر و مادرش در گناه او شریکند. پس از این مراحل باید والدین حدس بزنند که او برای چه کاری مناسب است و استعدادهای او در هر رشتهای که توان دارد و به آن علاقهمند است را، کشف کنند و در همان جهت مشغول به کار و فعالیت شود. هرکسی برای کاری مستعد است و همه افراد در یک رشته توان و استعداد و علاقه ندارند و اگر همگی به یک شغل مشغول میشدند، امور ۱ جامعهای که به تمام حرفهها و شغلها نیازمند است، مختل میشد. غیرت بر مال مال یکی از نعمتهایی است که خداوند به انسان عطا کرده است. انسان برای ادامه حیات، نیاز به غذا، لباس، منزل و امکانات دیگر دارد که در شرایط زندگی کنونی تفاوت کرده است. از نظر دین، کسب روزی حلال از راههای شرعی، خودش عبادت است. فردی که از شام به مدینه آمده بود، امام باقر× را دید که در آن سن بالا و در روز گرم، کشاورزی میکند رو کرد به امام× و با حالت اعتراض گفت: شیخی از اشیاخ بنیهاشم! چرا در این سن بالا و پیری عمرت را صرف کار دنیا کردهای؟! اگر در این حال مرگت فرا برسد چه جوابی خواهی داد؟ امام× فرمودند: «این حالت بهترین وقت عمر من است برای اینکه اهل و عیالم بارشان بر دوش دیگری نباشد برای کسب روزی حلال کار میکنم.» بیاعتنایی به مال و امکانات دنیوی معنیاش این نیست که اگر خدا نعمتی به تو داده رهایش کنی! چون هریک از: بقای حیات در دنیا، تحصیل سعادت آخرت، کسب علم و عمل، توقف بر بدن و قوّت انسان دارد و بدن چون به تحلیل میرود، نیاز به غذا و امکانات مستمر دارد، پس غیرت و حمیّت نسبت به مال این است که از این وسیله خدادادی برای سعادت دنیا و آخرت محافظت شود، و برای همین، افرادی که سفیه هستند و توان مصرف و نگهداری صحیح اموالشان را ندارند نباید مالشان را در اختیار آنها قرار داد:{ و لا تْتُؤُوا ۲ ًالسفَه اء أَموالَکُم ال َّتی جع َّلَ الله لَکُم قیا ما} . در همین آیه ثروت و مال را وسیله قیام ۱. دربارة وظایف والدین نسبت به فرزندان مطالب بسیاری وجود دارد که میتوان به کتب روایی، تربیتی و دیگر منابع در این باره مراجعه کرد. ۲. النساء (۴،) ۵
انسانها بیان کرده است. هر کشور و دولتی هم باید ثروت داشته باشد. ثروت کشورها هم نباید در ِدست افراد سفیه ونادان، که توان علمی و عملی مصرف کارشناسانة آن را ندارند و نمیتوانند آن را در توسعه کشاورزی، صنعت و ایجاد شغل، و خلاصه در راه ترقی و پیشرفت جامعه، مصرف کنند؛ قرار گیرد. کسی که مال دارد علاوه بر مصرف خود، باید به فکر دیگران هم باشد، و برای ایثار و انفاق به دیگران سهمی قرار دهد قرآن از زبان قوم قارون به او خطاب کرده میگوید:{ و لا تَنْس نَصیبک م ن َ الدنْیا و أ َحسنْ کَما أَحسنَ ال ل َّه إِلَی ک} «بهره و نصیب خودت را از دنیا فراموش نکن و خوبی کن همانگونه که خدا به تو خوبی کرده است». این بهره بردن نصیب خود از دنیا به معنی ریخت و پاش و خوردن اموال نیست بلکه مراد از بهره بردن از نصیب و دنیوی، همان کارهای خیری است که ا نسان انجام میدهد و اینها در واقع بهره نصیب واقعی است که برای جهان آخرت میماند؛ وادامه آیه که میفرماید خوبی و احسان کن بیان همان نصیب انسان از بهرة دنیاست. بنابراین از کسانی که دستشان به دهنشان میرسد انتظار است به دیگران هم کمک کنند. جوانانی که خانه ندارند، در جایی مدرسه یا پل نیاز است، دختری بدون جهاز مانده، کتابخانهای کتاب ندارد را؛ فراموش نکنند. البته انسان در مقام انفاق باید معتدل باشد. گفته شده آمدند خدمت پیامبر۶ و چون چیزی آماده نداشت که به سائل بدهد پیراهنش را از تن بیرون در آورده به سائل داد که این آیه نازل شد:{ و لا تَجعلْ یدک مغْل ُولَةً إِلی عنُق ک ولا تَبسطْها کُل َّ الْبس ط ۲ فَتَقْع د ملُوماً مح سورا} ، «نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست باش که سرزنش شده و درمانده بر جای بنشینی!» یعنی درباب انفاق نه خست به خرج بده و نه زیاده روی کن که خودت بمانی! از موارد غیرت در مال این است که از اسراف و هدر دادن آن پرهیز، و از خرجهایی ۳ که بیفایده و بیاثر است خودداری شود. یکی از مصادیق مصارف مفید آن است که اگر فرزندی داری که در آینده به جایی میرسد و موجب یاد خیر انسان توسط مردم میشود، ۱. القصص (۲۸،) ۷۷. ۲. الإسراء (۱۷،) ۲۹ ۳. مرحوم آسید ابوالحسن اصفهانی میگفت: «من پول را به دو گروه میدهم یکی اینکه دستم را بگیرند و دیگری که پایم را نگیرند!»
غفلت نشود، و به جای اینکه صرف فرزندانی شود که پس از مرگ انسان، مال را در فساد و گناه مصرف میکنند؛ بیشتر به مصرف فرزندی برسد که مال را در راه فلاح و خیر مصرف میکند. اگر فرزندان یا همسر ناباب، مال را صرف امور شر کردند جز وزر و وبال برای انسان در قبر و قیامت، چیز دیگری نمیماند؛ نااهلان مال را میخورند و انسان باید لعن و نفرینش را تحمل کند. علاوه بر این، انسان باید از مالش محافظت کند که از بین نرود و در مقابل متجاوزین به مالش از خود غیرت و حمیت به خرج دهد و بر اساس روایتی: «اگر کسی در راه حفظ ۱ مالش کشته شود، شهید محسوب میشود.» ۱» . من ق َُتل َ دونماله فَهو شهید«، الکافی، ج ۵، ص ۵۲، ح ۳؛ من لا یحضره الفقیه، ج ۴، ص ۹۵، ش ۵۱۶۱
خُردبینی و صلابت شخصیت خُردبینی شخصیت یکی از رذائل نفسانی آن است که انسان خود را کوچک دیده برای شخصیت خود ارزشی قائل نباشد. برای یک لقمه نان، و پست و مقامی چند روزه، متوسل به تملّق، دروغ و خلافگویی شود. انسانی که برای خود شخصیت قائل نیست علاوه بر روی آوری به ریا و تملق و خلافگویی، جرأت انجام وظایفش را ندارد و به بهانه اینکه مثلا ً به او متعرض میشوند یا فراموش میشود و حاکمیت به او بها نمیدهد، از امور واجب و مهمی چون امر به معروف و نهی از منکر سرباز میزند. یادم هست در ایام مبارزات با رژیم شاه با افراد زیادی سر و کار داشتیم که به همین دلائل سکوت، یا همراهی با حکومت شاه میکردند و این بماند که حالا بعضی از آنها پس از پیروزی! از ما انقلابیتر شدهاند! یکی از این آقایان به من میگفت: اینکه شما با شاه مخالفید درست نیست! مگر میشود با شاه مبارزه کرد؟! به او گفتم: بلی میشود شاه هم آدمی است مثل ما؛ و دیدیم که شد. مؤمن باید عزیز باشد و حق ندارد خودش را خوار و ذلیل کند. امام صادق× میفرمایند: «ا ن الله ع َّز وج ََّ ل ف وض الی المِؤ ُ من أم ورُ ه ک َّله ا و َلم ی فو ض ا ََ لیه ْأن َیکُ َ ون ۱ َذَلی لاً أما ت سم َ ع َ الله ت ُعالی ی قول: { ولل َّه الْعز َّةُ و ل رَسوله و للْمؤْمنین} «، «خداوند امور مؤمن را به او واگذار کرده است و واگذار نکرده که ذلیل باشد، آیا نشنیدهای که خداوند میفرماید: عزت از آن خدا، رسول و مؤمنین است». در ادامه این روایت امام× میفرمایند:«پس مؤمن عزیز است و ذلیل نیست، همانا مؤمن از کوه با عزّتتر و محکمتر ۱. المنافقون (۶۳،) ۸
۱ است، زیرا از کوه با تیشه کنده میشود ولی از دین مؤمن چیزی کم نمیشود.« چون خودکوچک و خُردبینی از نشانههای جبن است، برای علاج آن به بحث علاج جبن مراجعه شود. صلابت شخصیت صلابت نفس و شخصیت، ضد کوچک و خرد دیدن شخصیت خویش است، انسان باید تحملش در برابر شداید، مشکلات، کمبودها و فشارها زیاد باشد. خداوند در سورة والعصر شرط عدم خسران انسان را پس از ایمان وعمل صالح، تواصی و سفارش به حق؛ و پس از عارض شدن گرفتاریها سفارش یکدیگر به صبر میداند و جز اینان، مابقی در ۲ خسران و زیاناند. امام باقر× فرمودهاند: » ْالم ُؤَ من َأص ل َب م ن الجبل«، یعنی مؤمن از کوه محکمتر و با صلابتتر است و علتش را اینگونه بیان میکند: چون از کوه کم میشود ولی از دین مؤمن چیزی کم نمیشود»؛ هم چنین فرمودهاند» : ََّ إن َ الله تعالیٰ ََأعط َی المؤم َ ن َثلاث خ صال : الع َّز ف ی الد َنیا و ِالآخَ رةو الف لح ف ی الد نیا و ِالآخ رة والمِهاب ةِفی ص ّ دور ۳ الظَال مین«، «خداوند به مؤمن سه خصلت را عطا کرده است:عزت در دنیا و آخرت، فلاح و رستگاری در دنیا و آخرت و هیبت او در دل ظالمین». واقعا ً اگر کسی عزت خود را حفظ کرد و به ظالمین باج نداد و برای چند روز آزادی از زندان، شخصیت خودش را ۴ نفروخت، حتی ظالمین هم برایش احترام قائلاند و از او به عظمت یاد میکنند. اگر کسی ملکة صلابت نفس را داشته باشد از او خوب بگویند یا بد، احترامش کنند یا نکنند، فقیر باشد یا پولدار، مریض باشد یا سالم، به او مقام بدهند یا ندهند، برایش فرقی ندارد. او عظمت و بزرگی شخصیت خودش را حفظ میکند و از این پائین و بالا رفتنها و تق لّب احوال متأثر نمیشود. البته افراد این چنینی کمتر وجود دارند و اگر کسی بخواهد ملکه صلابت را تحصیل ۱. الکافی، ج ۵، ص ۶۳، ح ۱ ۲. همان، ج ۲، ص ۲۴۱، ح ۳۷ ۳. همان،ج ۸ ، ص ۲۳۴، ح ۳۱۰؛ الخصال، ج ۱، ص ۱۳۸، ح ۱۵۷ ۴. مرحوم آیتالله خمینی همین گونه بود و باکی از فشار و زندان نداشت، به حکومت باج نمیداد و برای همین بود که حکوت روی شخصیت ایشان حساب باز میکرد.
کند باید به تدریج، نفس خودش را بر این امر وادار کند و از آنچه موجب هدم شخصیتش میشود، اجتناب کند. ثبات نفس علمای اخلاق، فضیلتی به نام «ثبات نفس» را بالاتر از صلابت نفس شمردهاند و صاحب این صفت کسی است که هیچگاه از مشکلات، شداید و آلام، خم به ابرو نمیآورد و هر چقدر هم هجوم بلایا بیشتر شود، هرگز شکست روحی پیدا نمیکند. از جمله موارد ثبات نفس، ثبات در ایمان وعقیده است که تشکیکها بر ایمانش اثر نمیگذارد چون در عقایدش نسبت به خدا، قیامت و دیگر واقعیّات جهان هستی، اطمینان کامل دارد؛ خداوند دربارة اینها میفرماید:{ یثَبت ال ل َّه ال َّذینَ آمنُوا بِال ْقَول ِ الث َّابِت ف ی الْحیاة ِ الدنْیا و فی ۱ اِلآ خرَة} ، «تثبیت میکند خدا آنها را که ایمان آوردند به گفتار ثابت در دنیا و آخرت». چنین اطمینانی از شرایط کسب کمال و اعمال فاضله است. ایمان نیک و ثابت، انسان را وادار میکند که کار خوب انجام دهد، و تا زمانی که انسان اعتقادش به مبدأ و معاد محکم و ثابت نباشد عزم و تصمیم نمیگیرد که اعمال صالح انجام دهد و اگر گاه هم سراغ فضائل اعمال میرود بر انجام آنها ثبات و مواظبت ندارد، و مانند کسی است که شیطانها ۲ او را احاطه کرده و در زمین حیران و سرگردان است. امام حسین× مصداق بارز ثبات نفس اگر بخواهیم از اطمینان و ثبات نفس مصداقی ذکر کنیم، بارزترین آن امام حسین× است که با عزت و عظمت نفس، وقتی دیدند شخصی مثل یزید بن معاویه خلیفه مسلمین شده که سگ باز است و شراب مینوشد، و حاکم منصوب از طرف او، روز چهارشنبه نماز جمعه میخواند، عقاید و ارزشهای اسلامی منحرف شده و حاکمیت اسلامی تبدیل به ولیعهدی شده است؛ و وقتی مسّلّم شد راهی به جز شهادت ندارد، با عزت نفس، ایستادگی کرده و با اهل بیت پاکش به شهادت رسید؛ و این ذلّت نیست، راوی در حق سید الشهدا× میگوید: «والله ما رأیت مکَسو راً ق َُّ ط ُقد قت ل و لده، و اصحابه،َ ُأربطج اشا ۱. ابراهیم (۱۴،) ۲۷ ۲. G َکَال َّذی استَهوتْه الش َّیاط ینُ فی الْأَرض ِ حیرانF ، الانعام (۶،) ۷۱