کتابها ‹ فراز و فرود نفس ‹ بخش ۶
فراز و فرود نفس
بخش ۶ از ۱۲تفکر فکر یعنی: سیر نفس از مقدمات به سوی مقاصد. وقتی انسان میخواهد یک شکل منطقی را درست کند، صغرا، کبرا چیده و سپس به نتیجه میرسد. اینها با فکر تنظیم خواهد شد. تفکر از مادة فکر است و از باب تفعل. یکی از معانی باب تفعل این است که عملی را به خود تکلیف کنیم. از ّدیگر معانی باب تفعّل، فرو رفتن و تدبّر در مبدء است از اینَ رو ّتّفقه در دین یعنی فرو رفتن در فهم دین چنانچه: َّتَطببزید یعنی: زید در علم طب فرو رفته است. تَفَکُر هم به این معنی است که نفس انسان در فکر فرو رود و آن را ادامه دهد. ۱ مبادی و مقدمات در اینجا آیات و نشانههای آفاق و انفس است که پس از تفکر در دقایق و ظرافتهای آن، به خالق و آفریدگار آنها که مقصد اصلی است، معرفت انسان بیشتر خواهد شد. اهمیت تفکر از منظر آیات و روایات در آیات و روایات نسبت به تفکر و تدبر در آفاق و انفس تاکیدهای زیادی شده، که برای رعایت اختصار به برخی از آنها اشاره میکنیم: آیات: ۱. سوره روم آیه ۸ : { َأو لَم ی تَفَک َّرُوا ف َنی أْفُسهِم ما خَلَقَ الل َّه السماوات و الْأَرض و ما بینَهم ا إِلا َّ بِا ل ِّْحق}، «آیا مردم فکر نمیکنند در نفوس خودشان که خدا آسمانها، زمین و بین آنها را به حق خلق کرده است؟!» خلقت آسمانها و زمین خلقتی ۱. آفاق: موجودات عالم وجود و انفس: نفوس خود انسانها را میگویند.
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۰۷ عبث، بیهوده و باطل نیست و بر اساس مصالح است برای همین است که عقل میگوید: با این تفکر نتیجه میگیریم که باید در مقابل خدا مطیع و خاضع باشیم. ۲. سورة اعراف آیه ۱۸۵: {أَ و لَم ینْظُرُوا فی ملَکُوت السماوات و الْأَرضِ و ما خَلَقَ ال ل َّه من ْ ش َیء}، «آیا مردم دقت نکردند در ملکوت آسمانها و زمین و آنچه خدا از اشیاء خلق کرده است؟!.» در این آیه شریفه تعبیر به «نظر» شده، همانگونه که گفته شد نظر با نگاه کردن تفاوتش در این است که، نظر نگاهی است که همراه با تأمل و تعمق در چیزی باشد، و در اصطلاح، عالم عقول را «جبروت»، عالم نفوس را «ملکوت» و عالم ملک را «عالم ناسوت» گویند ولی ملکوت در این آیه یعنی: اداره کنندة آسمانها و زمین؛ و اگر مراد نفوس باشد یعنی نفوسی که وسایط بین حق و خلق هستند. ۳. سوره عنکبوت آیه ۲۰: { قُلْ سیرُوا فی ال ْأَرض ِ فَانْظ ُرُوا کَیف ب دأَ ال ْخَل َْق}، «بگو: سیر کنید در زمین، پس نظر کنید که چگونه خداوند عالم خلقت را خلق کرده است». هنگامی که انسان در خلقت خدا سیر کرده، دقت در آسمان و زمین و مخلوقات آنها کرد، عبرت خواهد گرفت. ۴. سوره آل عمران آیه ۱۹۰: { إِن َّ فی خَلْقِ السما وات و الْأَر ضِ و اخت لاف اللّیل ِوالن َّهار لĤَیات لأُول َلی الْأْب اب}، «همانا در خلقت آسمانها و زمین، نشانههایی است برای صاحبان دل و مغز». مراد از صاحبان دل در این آیه شریفه یعنی صاحبان تفکر و اهل فهم و شعور. روایات: در میان روایات، تفکر این گونه مورد تاکید و توصیف قرار گرفته است: ۱ ۱. تفکر، حیات دل بنیا؛ رسول اکرم|« : ُُالتف کر حیا ةقلب البصیر». ۲. تفکر یک ساعت برتر از یک سال عبادت؛ امام صادق׫ :فک رةُ س اعةٍ خ یرٌ من ۲ عبادة سن ة». برای اینکه یک عبادت ممکن است فقط ذکر زبانی و لقلقه زبان باشد ولی علم و بصیرت پشت آن نیست ولی، ممکن است یک ساعت فکر، انسان را از عمق جهل ۱. الکافی، ج ۲، ص ۵۹۹، ح ۲؛ این روایت از علی× هم نقل شده است، همان، ج۱، ص ۲۸، ح ۳۴ ۲. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۲۷، ح ۳۲ و با این مضمون، همان، ص ۳۲۴ ۳۲۵
به اوج شناخت و معرفت برساند. ۳. تفکر برترین عبادت؛ امام صادق׫ :َأ ُفضل ِالعُ باد ةَ إدما ن ِ التفکرف ی الله و فُی ۱ ق درت ه»، «بهترین عبادتها استمرار فکر و تأمل در خدا و قدرت اوست». فکر کردن در خدا یعنی اصل وجود خدا، صفات او و اینکه صفات خدا عین ذات اوست. ولی اینکه انسان بخواهد در ذات خدا تفکر کند نهی شده است چون ما معلول خدائیم و احاطه معلول به ذات علت امکانپذیر نیستً؛ ولی در خدا، صفات او و عجایب مخلوقات او اجمالا میتوان فکر کرد که به دنبال آن انسان را به عمل، که کرنش و تواضع در مقابل او و احکام اوست، وادار میدارد. ۲ ۴. تفکر، دعوت به نیکی و عمل به آن؛ علی×: «َال تف کر یدع وا إلی البّر والعمل به» . ۵. تفکر موجب آگاهی دل؛ علی×: « نَب َِّه بالتفکر ق لبک ِو جاف عن اللیل جنبِک ۳ َ واتق اللهربّک»، «با تفکر قلبت را آگاه کن و پهلویت را از شب کنار بکش و تقوای پروردگارت را پیشه کن!.» با فکر و تدبر قلب انسان بیدار میشود. در این روایت حضرت۷ سفارش به شب زندهداری کرده، پس همیشه به فکر خواب شب مباش و از نماز شب غافل مشو! و تقوای الهی و حریم خدا را نگهدار! ۴ ۶. تفکر، نتیجه و رأی مفید؛ امام باقر×: « ِِبإجا لة الفکر ی ستدر الرأی المَع شب»، «با جولان دادن فکر، رأیی که اثر دارد به دست میآید». مانند درخت و گیاهی که ثمر داشته و مفید است. ۷. تفکر آئینه خوبی، کفارة بدیها و زیادی آگاهی و... .؛ امام صادق×: « الف کُر مرءا ة الح سنات و کفار ةُ السیئات و ضیاء للقلوب و ف ُس حةا ِلخَلقِ و ٌإصابة فی صلاح ۵ المعاد ِو إطلاع علی العواقب و استزاد ةٌ فی العل مِ و هی خصلةٌ لایعبد الله بمثلها»، «فکر آئینه خوبیها، کفارة بدیها روشنی دلهاست و برای خلق وسعت میآورد و موجب ۱. الکافی، ج ۲، ص ۵۵، ح ۳ ۲. همان، ح ۵ ۳. همان، ص ۵۴، ح ۱ ۴. مجموعة ورّام «نزهة الناظر وتنبیه الخواطر» ۵. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۲۶، ح ۲۰
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۰۹ رسیدن به مصلحت معاد و اطلاع از عواقب کارها؛ فکر علم را زیاد میکند و فکر چیزی است که به مانند آن خدا عبادت نمیشود». ۸. تفکر، عبادت واقعی؛ امام رضا×: « ُل َیس العٌ باد ة کثرة ،ِِفی الصلاة و الصو م َّنإما ۱ ُالعُ ب ادةَ الت فکر ِفی أمرالله ع زّوجل » «عبادت کثرت نماز و روزه [ظاهری] نیست، همانا عبادت دقت و فکر در دستور و کارهای خدای عزوجل است.» تفکر در مخلوقات، مقدمة معرفة الله همانگونه که گفته شد اصل تفکر اگر در مبادی و مقدمات عالم هستی باشد، انسان را به مبدء و معاد میرساند و ّزیادة المبانی تدل علی زیادة المعانی. اگر انسان در نظام وجود عمیقا ً تأمل و تدبر کند، از دقایق آن آگاهی مییابد و پس از بررسی به مقصد اصلی که معرفت خداست خواهد رسید. این حرکت و سیر از مبادی و مقدمات به معانی و مقاصد، یک سیر مادی نیست بلکه سیر معنوی است. اگر کسی بخواهد به کُنه هستی و به مشروح نظام وجود و مخلوقات پی برد، کار شاق، مشکل و گاه محالی است ولی در حد توان و اجمال میتوان از یادآوری و دقت در دقایق به سر منزل معرفت رسید. به طور کلی اگر بخواهیم موجودات را تقسیمبندی کنیم، از چهار قسم خارج نیستند: ۱ عرض ۲ جوهر ۳ بسیط ۴ مرکب. اگر انسان بخواهد همة این موجودات با انواع، اقسام، اصناف و با توجه به اختلاف صفات و هیئات، لوازم، آثار، خواص، معانی ظاهری و باطنی آنها را بشناسد، حتی به طور اجمالی ، نیازمند صرف عمری طولانی و نوشتن فصول طولانی است، و اهل تحقیق اگر بخواهند ریزههای این عالم را بدست آورند به مقدار اندکی شاید دست یابند. همین عالم ماده و طبیعت که به آن «ناسوت» میگویند، سه قسم است: الف: عالم زمین و آنچه در زمین است از عناصر اربعه چون آب، خاک، هوا و آتش و حیوانات، نباتات و انسانها، تشکیل شده است. ب: عالم جو که همان فضاست؛ که دارای طول، عرض و عمق است. در این جو، باد، ابر، رعد و برق بالاتر از زمین است. ۱. الکافی، همان، ص ۵۵، ح ۴
ج: عالم سماوات هم جزو عالم ناسوت است. خورشید، ماه، ستارگان که در نجوم قدیم به آن افلاک نهگانه میگفتند و امروز به آنها کهکشان میگویند که همگی قابل لمس و درکاند. این عوالم سهگانة طبیعت است. فوق ناسوت، عوالم دیگری است که در نهایت منتهی میشوند به ذات باری که با قطع نظر از صفات به آن عالم «هاهوت» میگویند. خداوند در سورة مبارکه فاطر آیات ۲۶ ۲۷، در باره دقت در عالَم مخلوقات زمینی فرموده است: آیا ندیدهای که خداوند آب را فرستاده که از آن میوههای رنگارنگ و گوناگونی پدید آمده است؟! و سپس به معادن اشاره میکند که از آن سنگهای سیاه، برخی سیاهتر و سفید و سرخ استخراج میشود. پس از آن به انسانها و چارپایان مختلف اشاره میکند. پس از یادآوری اینها که در عالم هستی آب شناسی، معدن شناسی حیوان شناسی، جامعه شناسی و گیاه شناسی وجود دارد؛ میفرماید:{ إِن َّما یخْشَی الل َّه من ْ عباده الْعلَماء}، «همانا تنها دانشمندانند که از خدا میترسند.» مراد از دانشمندان در این آیة شریفه علمای فقه و اصول، و حوزهها نیست بلکه رشتههای دانشگاهی است چرا ک ه عالم و آگاه به مخلوقات هستی، از خدا خشیت و ترس دارند چون با پی بردن به عظمت الهی در این موضوعات مورد اشاره، خواهی نخواهی انسان در مقابل خالق آن خاضع خواهد شد، معمولا ً اینگونه است مگر اینکه دل انسان از سنگ باشد. منع تفکر در ذات حق! در روایات، انسان را از تفکر در ذات حضرت حق نهی و منع کردهاند چون موجب حیرت، و اضطراب عقل شده و به جایی هم نمیرسد. چنانچه در فلسفه گفتهاند: ما معلول هستیم واحاطة معلول بر علت محال است. از امام باقر۷ نقل شده: «إ ّی اکم و التفکر فی الله ۱ و لکن إذا ُأَردتُم أن تنظروا إ َلی عظ م ُته فانظروا ِإلی عظیم خَلقه»، «بپرهیزید از تفکر در ذات خدا و اگر خواستید دقت کنید در عظمت خداوند، به خلق بزرگش نگاه کنید». و ۲ از پیامبر اکرم۹ نقل شده: « َت َّفک َّروا فی آلاء الله، فإ نّکم لن تقدروا قَدر ه»، «در ۱. الکافی، ج ۱، ص ۹۳، ح ۷ ۲. بحار الانوار، ج ۶۸، ص ۳۲۲، ح ۳
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۱۱ نعمتهای خدا فکر کنید و در ذات خدا فکر نکنید چون شما قدرت اندازهگیری خدا را ندارید». ُ آنچه که ما از خدا و صفات او میدانیم علم به کنه ذات نیست بلکه علم اجمالی به صفات خداوند است. اگر گاهی بعضی از صدیقین از این حجاب تن و بدن خارج، و بسا دقت و نظری به ذات و صفات کردهاند، آنی است و آنگونه که باید باشد نیست، چون چشم خیره کننده به ذات، مانند نگاه طولانی و خیره به خورشید است که بینایی انسان را ضعیف، گاه شب کور و شاید به کوری بینجامد. تازه! این چشم ما از عالم طبیعت است و خورشید هم از همان سنخ و هر دو از یک سنخ؛ ولی نگاه به ذات خدا با چشم ناسوتی و عادی حتما ً امکان ندارد. به همین موازات که تفکر در ذات خدا مذموم است تفکر در نعمتها و عجایب صنع او ممدوح شمرده شده است. شما همین اعضاء و جوارح خود را در نظر بگیرید. همین چشم کوچک که ما او را حقیر میشماریم چه ریزهکاری و دقایقی دارد. هر چه دانشمندان پزشکی طی سالیان سال و در طول تاریخ علم پزشکی دربارة آن بدست آوردهاند هنوز که هنوز است کامل نشده، و روز به روز بر معرفت بشری نسبت به عجایب آن بیشتر شده و هنوز هم ادامه دارد و تا چه زمانی این جهل بشر ادامه دارد، خدا میداند. تفکر و محاسبه دائم نفس همانگونه که بارها گفتهایم دین برای تزکیه انسان سه رشته را مطرح کرده و خواسته است انسانّ ها در آن باره تفکر کنند: اصول عقاید و معارف اسلامی که مربوط به مرحله عالی وجودی انسانی است و باتعقل و تفکر، باید اعتقادات صحیح را کسب نمود. رشتة دیگر که متعلق به مرحله متوسط انسان یعنی غرایز، عواطف و احساسات است، علم اخلاق میباشد که انسان به واسطة آن آراسته به فضائل شده و از رذائل مبری میگردد. و رشته دیگر که مربوط به اعضاء و جوارح انسان است، به عهدة علم فقه گذاشته شده ِکه حلال و حرام مربوط به اعضاء و جوارح را تبیین میکند. در نتیجه؛ تفکر و تدبر در اعتقادات صحیح که مطابق با واقعیّات نظام هستی است، ّو رد رذائل و کسب فضائل اخلاقی و هم چنین انجام واجبات و محرمات شرعی؛ موجب تِزکیه نفس انسان خواهد شد. شرط لازم رسیدن انسان به این نتیجه و مطلوب حقیقی، این است که همیشه و دایم در
حال محاسبة نفس باشد و اگر دید آراسته به فضائل شده است ادامه دهد والا خود را معالجه، و فکر کند که اگر من همراه رذائل نفسانی باشم و مرگ سراغم آید، چه عاقبت بدی در انتظار من است. پس از بررسی، اگر گناهی کرده پس از پشیمانی، توبه کند و اگر طاعتی را ترک کرده، تدارک کند. مبادا! غفلت سراغش آید و ملهکات را انجام دهد از قبیل: بخل، حب نفس، حسد، کبر، غضب، حرص و ولع، طمع، افراط در خوراک و آمیزش، نفاق، سوء ظن، غفلت، غرور، ریاست طلبی ودیگر رذائل. انسان گاهی میباید خود را در معرض برخی حوادث و ً اعمال قرار دهد تا خودش را امتحان کند که آیا مثلا در برابر دیگران ِ عکسالعمل تکبر دارد یا ندارد، آیا خودش را از دیگران برتر میداند یا نه! اگر در مجلسی پائینتر نشست یا به او احترام در خور توجه نکردند و او ناراحت شد، پی برد که تکبر دارد. پس در پی فکر معالجه و اصلاح برآید و با ضدش که تواضع است به معالجه اقدام نماید. پس از محاسبه نفس؛ از نفس ّلوامهاش بهره گیرد تا اگر گناهی کرد به ملامت او پردازد. به نظر ما اگر کسی این مرتبه را دارد که اگر گناهی کرد خودش را ملامت کند ، متصف به صفت عدالت است و لازم نیست عادل، معصوم باشد بلکه اگر توبه کرد مشخص میشود او انسان مقیدی است و میتوان در نماز به او اقتداء کرد. در طریق محاسبه نفس، به صفات فضیلت هم فکر کند مانند: یقین، توکل، صبر بر بلاء و مصیبت، و صبر بر معصیت، محبت به خدا و دیگران، انجام واجبات، حسن خلق، توبه، تواضع، زهد و بیرغبتی، شجاعت، اخلاص، ورع و تقوا، حب الله و عیبپوشی. و اگر قلبش به اینها متصف شده است ادامه دهد و تا اطمینان خاطر پیدا نکرده، فکر کند چگونه میتواند به آنها آراسته شود. گاهی شیطان درباره فضائل، انسان را به اشتباه میاندازد و فکر میکند که این اخلاق نیکو را داراست، حال آنکه تهی از آنهاست، پس باید خودش را همواره امتحان و محاسبه کند. اعضاء و جوارح هم یکی از موضوعاتی که باید نسبت به آنها، نفس خود را محاسبه کند؛ آیا از زبانش فحش، غیبت، تهمت، فحاشی، سخن چینی، لاطائلات و حرفهای بیفایده صادر شده است؟! آیا شکمش مال حرام خورده است؟! آیا به گوشش صدای حرام رسانده است؟! چشم که همیشه به مظاهر دنیا نگاه میکند چه دیده است، آیا حلال بوده یا حرام؟!
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۱۳ درباره اطاعت الهی هم فکر و محاسبه کند که آیا واجبات و مستحبات را انجام داده است. واجبات فقط نماز و روزه نیست؛ یکی از واجبات، حمایت و دفاع از مظلوم و مقابله با ظلم است. اگر به کسی ظلم شده حداقل کاری که میتواند انجام دهد آن است که با او همدردی کند، به خانوادهاش کمک کند و احوالی از او بپرسد. گاهی اشتغال زیاد به دنیا انسان را از وظایفش غافل میکند، گاه رفیق، همراه و مصاحب ناباب، موجب غفلت میشود. باید از اشتغال به دنیا کم کرده و رفاقت و مصاحبت با رفقای ناباب را ترک کند. دفتری برای محاسبة نفس از میان اشکالات مهم انسان یکی «غفلت»، و دیگری « عجب» است که همیشه باعث شده انسان خودش را فردی صالح، طیب و طاهر از گناهان بداند و اگر گاهی هم محاسبه نفس میکند، این دو رذیله، او را گول میزند. راه حل این مشکل همان است که برخی از علما و صلحا و بزرگان انجام دادهاند و آن اینکه آنها پس از محاسبه، صبحها یا شبها ۱ دفتری برای ثبت اخلاق، رفتار و کردار زشت خویش داشتهاند . آنها پس از عرضه کردن اخلاق و صفات خود بر این نوشتهها سعی بر اصلاح خود داشتهاند و تا قطع و یقین پیدا نمیکردند که از این صفات خلاص شدهاند، روی آن خط نمیکشیدند. واقعا ً فکر کنید! سال که ۳۶۰ روز است اگر انسان روزی یک غیبت کند در سال چقدر میشود. روایات گفتهاند: اگر کسی غیبت کرد تا چهل روز اعمال خوب غیبت کننده برای فرد غیبت شونده ثبت و نوشته خواهد شد. ما که به حساب و کتاب در فردای قیامت اعتقاد داریم، چرا زودتر از محاسبه فردا، امروز به حساب خود نرسیم؟! «حاسبوا أَنفسکم قَبل أَن تُحاس بوا»، «قبل از اینکه به حسابتان برسند. نفس خود را محاسبه کنید.» البته حساب، ثبت و ضبط اعمال دربارة صدیقین مصداق ندارد، چون آنها به طور مستمر در محبت و عشق و انس الهی غرق شدهاند و از خدا غفلت ندارند تا بخواهند اعمال و کردارشان را بررسی کنند. این انسانها سراسر وجودشان منقطع به کوی، و درگاه الهی شده و فکرشان به جلال، جمال و اتصاف ۱. یادش به خیر! در زمان جنگ ایران و عراق، در لشگر ۸ نجف اشرف، فرمی داشتیم که روزانه رذائل و گناهان را در آن ثبت میکردیم و شب به شب آنها را جمع میزدیم. کجایند آن مردان بیادعا که امروزة پرمدعا را نظارهگر باشند و بر باد رفتن آمال و آرزوها!، (م، ل).
به اخلاق الهی منحصر شده، از نفس خود فانی، و غافل شدهاند مانند عاشقی که در لحظة ملاقات، دلباخته معشوق است و از همه چیز جز او، غافل است. دلیل اینکه صدیقین و اولیاء، از خدا غافل نمیشوند؛ تخلیة آنها از رذائل است. شما فرض کنید عاشقی را که به خلوت معشوق واصل شده است حال اگر در لباسهای او حشرات گزنده باشند او نمیتواند به طور کامل محو لقای دوست شود و هر لحظه نیش حشرات او را آزار میدهد. اخلاق زشت و رذائل نفسانی همانند مار و عقربی میماند که همراه اوست و از لقای خدا او را وا میدارد، و روز قیامت همین اخلاق زشت به صورت مار و عقرب مجسّم میشود و انسان را آزار میدهد. اینها برای ما قابل درک و لمس نیست اما وقتی پا به عالم برزخ گذاشتیم برای ما مجسّم خواهد شد و آن وقت است که در تنهایی و غربت قبر، گزش و سوزش آنها بیشتر میشود. و کلام آخر ای دوست! کلام آخر در پایان این بخش اینکه: از خواب غفلت بیدار شو! از صفات رذیله خودت را تخلیه و به فضائل اخلاقی آراسته شو! آگاه باش که اخلاق خوب یا بد به دنبالش جزای خیر یا شر دارد. تا دیر نشده امروز برای فردایت فکر کن! کلامی از معصوم× نقل میکنم که آن را اگر اهل باشی تا پایان عمر آویزه گوش خواهی کرد: به سند صحیح از امام صادق۷» :جاء جِبرئیل الی النبی۹ فقال: یا محمد عش ما شئت فانک میت وأحبب ۱ م ن شئت فانک مفارقةٌ واعمل ما شئت فانک لاقیه«، «جبرئیل نزد پیامبر۹ آمد و عرض کرد ای محمّد! هرچه میخواهی زندگی کن آخرش خواهی مرد، هر که را میخواهی دوست بدار که روزی از او جدا میشوی و هرکاری میخواهی انجام ده که به آن جزا داده خواهی شد». همین روایت به سند متفاوت و جای دیگری آمده، که در ذیلش آمده است» :بدان! شرافت مؤمن به نماز شب اوست و عزت مؤمن نگهداری آبروی مردم از ۲ تهمت و غیبت است». ۱. الکافی، ج ۳، ص ۲۵۵، ح ۱۷ ۲. وسائلالشیعه، ج ۵، ص ۲۶۹؛ بحار الانوار ج ۷۴، ص ۱۹، ح ۳؛ ج ۷۹، ص ۱۴۴
ذکر برای طهارت نفس، مراحلی را ذکر کردهاند از جمله: «تخلیه»، «تحلیه»، و «ذکر» که در مرحله سوم قرار دارد. اگر انسان مراحل قبلی یعنی تخلیه و تحلیه را طی نکرده باشد،ِ ذکر خالی فایدهای ندارد. ِ علمای اخلاق برای ذکر بدون اثر برای دور کردن شیطان، مثالی زده و گفتهاند: اگر شما همراهتان غذای چرب و نرمی داشته باشید و سگی گرسنه شما را دنبال میکند هر چه شما به او چخ بگوئید آن سگ گرسنه فرار نخواهد کرد مگر اینکه آن غذای چرب را از خودتان دور کنید. صفات و اخلاق زشت هم مانند غذای چرب و نرم است که سگ نفس به آن علاقه مند است. اگر شما این صفات زشت که از مَشتهیات سگ نفس است را همواره همراه داشته باشید و بخواهید از ذکر که به منزله همان لفظ چخ برای سگ است، فقط زبانی و ظاهری بهره برید، فایدهای ندارد. باید اول خود را از آنها تخلیه کنید تا ذکر در فراری دادن وسوسههای نفسانی اثر و فایده داشته باشد. مثال دیگر: اگر بدن شما مملو از سموم باشد هر مقدار هم که غذای مقوی تناول کنید، به شما نیرو نخواهد داد بلکه باید بدن را از سموم تخلیه کنید تا غذای مقوی اثرش را بگذارد. ذکر هم مانند همان ِغذای مقوی است که اثرش مبتنی بر پاک کردن نفس از سموم رذائل اخلاقی است. برای همین تقدم تخلیه بر تخلیه و ذکر است که در بعضی موارد، تقوا در قرآن، ّمقدم بر ایمان آمده: { لَی س علَی ال َّذینَ آمن ُوا و عملُوا الصالحات جناح فی ما طَعموا إِذ ا ما ات َّقَو ا و ۱ آمنُوا}. تقوا، همان حالت تخلیه و کنترل، و ایمان، تحلیه و آراستگی به فضائل اخلاقی ۱. المائدة (۵،) ۹۳
است. هدایت هم قابلیت میخواهد که قابلیت، با حالت تقوا حاصل میشود چنانچه ۱ میفرماید: { َهدی للْمت َّقین} و هم چنین میفرماید: { ُإِن َّ ال َّذین َ ات َّقَوا إِذا مسهم طائف ۲ َمن َ الش َّیطان ِ تَذَک َّرُوا فَإِذا هم مبصرون} یعنی: تقواپیشهگان وقتی طایفهای از شیطان با آنها تماس گیرند متذکر میشوند و اینها متذکر خدا و بینایند. زیرا تقوای الهی، یعنی پیش شرط آن را انجام دادهاند. اگر درهای قلب برای ورود شیطان باز باشد هر چقدر ذکر گفته شود اثر ندارد چون حقیقت ذکر در دل جا نمیگیرد،ِ و دل انسان اشغال شده از رذائل، ذکر را به حاشیهها میراند؛ برای اینکه زشتی و پلیدیها در دل اصیل شدهاند و ذکرها تنها حدیث نفس و لقلقه زبان است، چون دلی که پاک نیست، دل نیست، گل است! اگر تنها حدیث نفس و ذکر زبانی برای طرد شیطان کافی بود، میبایست نماز که مجموعهای از ذکرهاست از اول تا آخرش موجب وصول الی الله در تمام به پا دارندگان آن باشد؛ حال آن که در همین نماز وقتی ذکر «الله اکبر» گفته شد تا لحظه پایان، میبینیم اکثر ما دلمان جای دیگری است، و حضور قلب با وسوسههای شیطان مورد هدف قرار گرفته و انسان را از راست به چپ، از چپ به راست میبرد و چه بسا در حال نماز به دنبال کاسبی، راه انداختن طلبکاران و رتق و فتق امور جاری زندگی هستیم و مال گمشده خویش را میجوییم! البته اینها نباید انسان را از ذکر ناامید کرده بگوید: ما که غافلیم و دلمان از رذائل نفسانی پر است پس دیگر ذکر نگوییم! چه بسا همین ناامیدی هم از وسوسههای شیطان باشد. پس ذکر را رها نکن! که رها کردن آن بدتر است! مراتب ذکر اول؛ زبانی: در این مرحله فقط انسان با ّ زبان مثلا ً میگوید: لا اله الا الله. دوم؛ زبانی و قلبی: در این مرتبه اگرچه ذکر زبانی و قلبی با هم هستند، اما محتوای ذکر هنوز در قلب او جای نگرفته است. با اینکه با زبان و دل ذکر خدا میگوید اما دل، موقتا ً متوجه خدا شده، و اگر مراقبت نباشد این حالت از بین میرود و چون ناپایدار است با اولین وسوسه و خاطرة سوء، دل به جای دیگری میرود. ۱. البقره (۲،) ۲ ۲. الاعراف (۷،) ۲۰۱
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۱۷ سوم؛ ذکر پایدار: در این مرحله، ذکر قلبی به قدری نفوذ کرده که به سهولت نمیتوان منحرفش کرده و از یاد خدا به یاد غیر خدا، منصرفش کرد دلی که متوجه عالم غیب شده باشد، خدایی و پایدار شده و به زحمت جای دیگر میرود. چهارم؛ ذکر فانی: ّدر مرتبه چهارم به قدری قلب انسان غرق در حقایق عالم هستی و خداوند جل و اعلی شده است که حتی قلب خود، و ذکرش را هم فراموش میکند. او فانی فی الله شده و نه با ذکر و قلب بلکه، با سراسر وجودش در مکاشفة «مذکور» که خداوند است، فرو رفته، ّو رنگ خدایی و الوهیت گرفته است. کار به جایی میرسد که اهل معرفت و ایمان حتی ذکر را، حجابی میدانند که توجه به آن، انسان عارف را از «مذکور» که ذات حق است، باز میدارد. آنها ذکر را مقدمة کشف واقع میدانند و مطلوب بالذات نزد آنان همین محو جمال یار شدن است. مطلوب و مغز اصلی ذکر، همین مرحله است و دیگر مراحل مطلوب بالعرض، مقدمه و راه برای رسیدن به این مرحلهاند.
خاطرههای نفسانی « خاطر» یعنی چیزی که به قلب انسان خطور میکند که به آن «خاطره» هم میگویند. گاهی مجازا ً به خود نفس و قلب هم به علاقه حال ّ و محل، ظرف و مظروف، خاطر میگویند. «خَطَر فی خاطری» یعنی در قلبم خطور کرد. به «قلب» هم قلب میگویند چون دایم محل قلب و انقلاب است. منظور از قلب، یک قلب صنوبری و یک تکه گوشت و رگ و پی نیست؛ بلکه مراد از آن در اصطلاح، نفس انسان است. قلب و نفس انسانی به طور دایم محل خطور افکار است؛ این افکار اگر خیر، محمود و داعی به نیکی باشد به آن «الهام» میگویند و اگر خاطرهها و افکار، سوء، و انگیزش به شر و بدی باشد، به آن «وسوسه» گویند. قلب و دل یا نفس انسانی را، به حوضی تشبیه کردهاند که از جدول و جویهای باریک، آب داخل آن میشود؛ که چه بسا آب پاک و زلال و چه بسا آب کثیف و گل آلود به آن سرازیر میشود. قلب چون هدف و سیبلی میماند که تیرهای مختلفی به طرفش پرتاب میشود. یا مانند ساختمانی است که درهای مختلفی برای ورود به آن وجود دارد. یا مانند آئینهای است که صورتهای متضاد و مباین از روبرویش عبور کرده در آن منعکس میشوند. و خلاصه اینکه قلب انسان محل جولان افکار خوب و بد است و تا زنده است این تاخت و تاز ادامه دارد و وقتی مرگ فرا رسید، دیگر این تزاحم از بین میرود. وجود انواع خاطره های متضاد خیر و شر چون همگی در عالم وجودی است که نظامش بر اساس اسباب و مسببات است، پس لابد دلیل و علتی دارد. اگر خاطرهها از ناحیه ملائک الهی باشد «الهام» و اگر از ناحیه شیاطین، نامش «وسوسه» است. بستگی به قلب انسان دارد
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۱۹ که به چه کسی اجازه ورود و تاخت و تاز دهد؛ قلبی که مستعد ورود ملائک است یا قلبی که مستعد ورود شیاطین. قلبی که لانه شیطان است موجب خذلان و اغواء، و قلبی که جایگاه ملک، به توفیق و لطف الهی آراسته شده است. از پیامبر اکرم۹ ر این باره نقل شده است» :در قلب انسان دو خاطره خطور میکند، یکی خاطرهای است که از سوی ملک القاء میشود که وعده به خوبی و تصدیق حق است، اگر کسی این را یافت بداند که از ناحیه خداست پس حمد خدا گوید. و دیگری خاطرهای است که از ناحیه دشمن شیطان که وعده به بدی و تکذیب حق و نهی از خیر است. کسی که این خاطره در قلبش وارد شد از شیطان به خدا پناه برد که: {ًالش َّی ُط ان ۱ ی عدکُم ال ْفَقْرَ و ی أْمرُکُم بِالْفَحشاء و الل َّه یعدکُم مغْفرَةً منْه و فَضْلا}. شیطان وعده فقر ۲ میدهد و امر به فحشا و کارهای زشت میکند و خدا وعدة مغفرت و فضل». علی ابن ابراهیم بن هاشم، ُاز سکونی، از علی× نقل میکند که فرمودند: « لَمّتان: ٌ لمةٌمن الشیطان ۳ ولمة َمن الم لک» ، «دو خاطره در وجود انسان است یکی از شیطان و دیگری از ناحیه ملک». در روایت دیگری پیامبر اکرم| میفرماید: « ِقلب ِالمؤمن بین إ صب ِعین مَن ۴ ِأِصابع ا َِّلرحمن» ، «دل مؤمن بین دو انگشت خداست». بین دو انگشت بودن قلب، کنایه از این است که تغییر و تحولاتی که در دل مؤمن انجام میشود از ناحیه خداست. اینجا فقط قلب مؤمن را فرموده است ولی در روایات دیگر به طور مطلق قلب انسانها را در تحت ۵ سیطره الهی میداند. چنانچه آمده است: « ّما من قلب ٍ الا بِین إصبعین من الرحمن» ، «هیچ قلبی نیست مگر اینکه بین دو انگشت خداست.» چون تمام نظام وجود تحت فاعلیت حق تعالی است، اگر با اسباب و مسببات هم انجام شود همگی تحت اراده خداوند است. پس دل من و شما در اختیار خداست جنود خدا اعم از ملائک و شیاطین در آن جولان میدهند ۱. البقره (۲،) ۲۶۸ ۲. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۳۹ ۳. الکافی، ج ۲، ص ۳۳۰؛ بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۳۹، مانند آن. سکونی که همان اسماعیل بن مسلم سکونی است گرچه برخی روی آن تأمل دارند اما فقها در ابواب مختلف به روایاتش فتوا دادهاند. برخی حدیثهای سکونی منحصر به فرد است. علی ابن ابراهیم که در وصفش میگویند» : َاول ُ من نَشَر حدیث کوفیین بقُم» و قمیها با اینکه درباره روایت وسواس داشتهاند، روایات او را تلقی به قبول کردهاند. ۴. بحارالانوار، همان. ۵. سنن ابن ماجه ج ۱، ص ۷۲، ش ۱۹۹؛ بحارالانوار، ح ۶۷، ص ۳۹
اما چون ما انسانها فاعل مختاریم با مقدماتی سبب میشویم که کدامیک از این جنود در دل ما لانه کنند. تقسیمبندی دیگری از خاطرهها به جز تقسیمبندی خواطر به «الهام» و «وسوسه»، خاطرهها که در قلب و ذهن انسان خطور میکند چند قسماند: الف؛ یک قسم از خاطرهها مقدمه کار و عمل انسان هستند. هرکاری شما بخواهید انجام دهید چون مختار هستید قبل از عمل ًآن کار به ذهن شما خطور خواهد کرد مثلا ۱ میخواهید به جایی بروید اول تصور رفتن، دوم تصدیق به فایده یا ضرر آن، سوم شوق و رغبت پیدا میکنید و در مرحله چهارم، اراده و عزم بر انجام کار حاصل میشود. اینجا خاطره مقدمه عمل است و انسان را تحریک و ترغیب به عمل میکند، و سپس انسان به دنبال انجام آن میرود. خاطرههایی که مقدمه هر عملی هستند، گاهی مقدمة عمل خیرند که به آن «الهام» گویند و گاهی مقدمة عمل شر هستند که به آنها «وسوسه» میگویند. ب؛ گاهی خاطره مقدمه کار و عمل انسان نیست که خود دارای چند قسم است: ۱. چه بسا خاطره، ً آرزوهای دور و دراز است مثلا میگوید: کاش فلان مال و مقام را داشتم، به آسمان هفتم پر میکشیدم و جوان میشدم! این آرزوها گاهی «محمود» و گاه «مذموم» است. دلیل اینکه انسان به این آرزوها دست نمییابد، ّیا مقدر نبوده، یا دست خودش بوده و به واسطه سوء تدبیر نتوانسته به آرزوهایش برسد. ۲. گاهی افکار و خواطری به ذهن میً آید که مثلا ما چقدر کار خوب کردیم، چقدر کار بد، گاه خوشحال میشود گاه ناراحت، از داشته و نداشتههایش یاد میکند، گاه در افکارش داد و ستد میکند، تصور میکند که با دوستان و دشمنانش چطور برخورد کرده یا بکند؛ و خلاصه افکاری این چنینی که بدون اثر و فایده است و نوعا ً موقع دراز کشیدن ۱. بعضی شوق و اراده را یکی میدانند حال آنکه این دو تفاوت دارند. به عنوان مثال داروی تلخی به بیماری داده میشود، بیمار میخورد ولی چون تلخ است شوق ندارد، ناراحت هم میشود، ولی با اراده میخورد. شوق حالت انفعالی برای نفس میباشد، که همان علاقه شدید است. ولی اراده از سنخ انفعالات نفسانی نیست و از سنخ فاعلیت نفس است، یک حالت اجماعیه نفس برای عملی است که تردیدی در آن راه ندارد.
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۲۱ به ذهنش میآید بعد هم خوابش میبرد! ۳. برخی افکار و خاطرهَ ها َاز نوع تط یر و گمان بد زدن است. مثلا ً از پریدن کلاغی یا ناله جغدی خیال میکند فلان کار بد است و اگر انجام دهد برایش پیشامدی بد حاصل میشود، در پی این خاطرهها خیالات سوءسراغش میآید و به وسیله قوه وهمیهاش توهماتی برایش حاصل میشود. این افکار و خاطرهها نوعی اختلال در عقل است و موجب شکست نفس میشود و انسان را از فعالیت و کوشش باز میدارد. البته بعضی از اوقات به واسطه افکار و خاطرهها، َ تفأل به خیر و نیکی میزند. تفأل به ۱ خیر امری است که پیامبر۹ از آن خوششان میآمده و از تفال به شر ناراحت میشدند. ۴. گاهی افکار و خاطرههای حاصل شده در نفس، موجب شک و وسوسههایی در عقاید انسان میشود. گاهی این تشکیک و القائات شیطانی، جنی و انسی، به گونهای ضعفیند که به یقین انسان ضرر نمیرساند ولی خواهی نخواهی نسبت به ایمان انسان، مضر خواهند بود. ولی گاه به اندازهای در نفس قوی میشوند که موجب انکار خدا، پیامبر و قرآن خواهند شد. برای مقابله با وسوسههای این چنینی باید به مباحث مربوط به اصول عقاید اهمیت داد، و مطالعات انسان در مباحث کلامی و فلسفی زیاد شود. متاسفانه در حوزههای علمیه به آن اندازه که به دیگر علوم اهمیت داده میشود به اصول عقاید و اخلاق کمتر اهمیت داده میشود. اگر ما از اصول عقاید چیزی میدانیم به همین اندازه است که از آباء و اجدادمان فرا گرفتهایم! تأسف دیگر اینکه برخی فلسفه را حرام میدانند! آیا فلسفهای که برای تحکیم مبانی اعتقادی باشد، حرام است؟! اصول عقاید اشرف علوم است چون مربوط به مرتبه عالی وجود انسان است. سفارش به جوانان سفارش من به همگی، و به ویژه جوانان این است که اگر آمادگی کامل در مقابل تشکیکها و وسوسهها ندارید، به دنبال مطالعه مطالبی که شبهه در افکار و عقاید شما ایجاد میکند، نروید. اینکه در فلان کتاب، فیلم و یا سایت اینترنتی مطالب وسوسه انگیز درج شده و موجب تزلزل عقاید خواهد شد، دلیلی ندارد مورد مراجعه افرادی باشد که توان ۱. نک: بحارالانوار، ج ۹۲، ص ۲، ح ۲؛ شرح نهجالبلاغه ابن ابی الحدید، ج ۱۴، ص ۲۳۰
مقابله فکری با آنها را ندارند؛ به مانند کسی که توان شنا در دریای موّاج را ندارد و اگر رفت و غرق شد، عقلاء او را تخطئه میکنند. خاطرههای بیفایده بیشترین خاطرههایی که ذهن و دل انسان را اشغال میکند، آرزوها و تفکرات بیفایده است. از حالا به چهکنم چهکنم افتادهای که مثلا آیندة زن و بچهام چه خواهد شد، اینکه فکر ندارد! هرچه مقدّر است انجام خواهد شد تو فقط وظیفهات را به خوبی انجام بده باقیاش با خداست. اگر یک لحظه وقت خود را صرف این افکار کنی در حالی که میتوانستی به خدا متوجه شوی، و تلاش و فعالیت در راه رضای حق کنی و انجام ندادی، دچار خسران شده و ضرر کردهای. مگر بضاعت تو از عمر چقدر است که میتوانی آنی سعادت را برای خود اندوخته کنی ولی به جای آن، عمر را هدر میدهی! سوره والعصر را بخوان: { ِِ و الْعصرٍإِن َّ الإنْسان َ لَفی خُسر}، خسران و ضرر وقتی است که تاجری رأس- المال را از دست بدهد شما هم بضاعتت عمر گرانمایه است نگذار با لاطائلات هدر داده، ضرر کنی و ورشکسته شوی! چه بسا یک آن غفلت، زبونی و خسران به بار آورد. سرمایة ایمان دادهای و جایش کفر خریدهای! این تازه وقتی است که به مباحات فکر کنی اما وای از آن زمانی که خیالاتی شدی و به شر و بدی و بدبینی به دیگران اندیشه کردی!، اگر به فکر حرام و تهیه مقدمه برای انجام شهوات یا ضرر و زیان زدن به دیگران افتادی، خواهی نخواهی مرتکب خلاف شرع خواهی شد، در باطنت همیشه جنگ و گریز است، فکر آرام و آسوده نداری و گاه سوء ظن باعث میشود نزدیکتر و دوست داشتنیترینها مانند بچههایت را از سر راه برداری! مگر در احوال سلاطین نخواندهای که برخی از آنها دستور دادند چشم بچههایشان را از حدقه در آورند! خلاصه اینکه با این تفکرات و خاطرات پراکندة بیفایده، دنیا، آخرت و دین خود را تباه میکنی پس بر حذر باش! ستیز حق و باطل در میدان نفس گفته شد: نفس انسانی به گونهای خلق شده است که استعداد پذیرش خواطر مختلف اعم از بد یا خوب را داراست. به عبارت دیگر نفس انسان جنبه هیولایی یعنی استعداد
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۲۳ پذیرش انواع خواطر چه از ناحیه ملائکه الهی چه از ناحیه شیطان را دارد. خداوند به انسان قوة عاقله و هم قوة واهمه را عطا کرده است؛ مأموریت عقل، دعوت به امور خیر و قوة واهمه دعوت به شرور است یعنی خداوند به انسان اختیار داده که کدامیک را فرمانده نفس خود کند. به این آیات از سوره انسان - که قبلا ً هم متذکر شدیم - دقت کنید: {ِهل ْ أَتی ِ علَی الإنْسانحین ٌ من َ الدهر ِ لَم یکُن ْ شَیئا ً مذْکُورا}: آیا بر انسان زمانی گذشت که از اول چیزی نبود؟ سوال در مقام انشاء است یعنی انسان از اول هیچ بود، { َِ إِن َّا خَلَقْنَا الإنْسان من ْ نُطْفَة ٍ أَمشاج}: همانا ما انسان را از نطفة مخلوطها آفریدیم. یعنی روح و بدن با هم ارتباط مخصوصی دارند و ژنها مستعد روحیات مختلفاند زیرا از اسپرم مرد و اوول زن مخلوط شده و حامل استعداد و جهات مختلف است. مراد از نطفة مخلوطها همان عقل، واهمه و دیگر قوای انسانی است حال چرا این کار را کردیم: {نَبتَلیه}: تا آزمایشش کنیم. که میان خواطر شر و نیک کدامیک را با عقلش انتخاب میکند، و سپس: { فَجعلْناه سمیعا بصیرا}: مراد از اینکه انسان را سمیع و بصیر قرار دادیم یعنی در درجه اول به او حجت باطنی عقل را دادیم و راه خیر را در درونش قرار دادیم و سپس: {ًإِن َّا هدیناه السبِیل َ إِما ۱ شاکرا ً و إِما کَفُورا} و حجت ظاهری که انبیاء الهی هستند را به او عطا کردیم و حال او یا راه حق را میرود یا راه باطل را. پس این جنگ بین حق و باطل همیشگی است و اختیار با انسان است که به دنبال هوای نفس برود یا به دنبال فرمان عقل و اطاعت تقوا کند. تقوا از ماده «وقایه» یعنی نگاه داری است، یعنی انسان حالتی داشته باشد که وقتی شیطان با خواطر وسوسه انگیز سراغش آمد، خود نگهدار باشد، استقامت به خرج دهد و خدا هم کمک میکند و جنودش را به کمک انسان میفرستد. اگر اراده کردیم در مملکت نفس، لشگر غالب ملائک خواهند بود ولی اگر استقامت به خرج ندادیم حتی اگر با ایمان هم باشیم شیطان غلبه کرده و نفس را جولانگاه و چراگاه خود میکند. پیامبر اکرم| طبق نقلی پس از ذکر اقسام جن، اقسام انسانها را این گونه بیان فرمودهاند: ۱ صنفی از انسانها مانند چهارپایانند خداوند میفرماید: { َلَهم قُلُوب لا یفْقَهون ۱. الانسان (۷۶،) ۱ ۳
۱ بِها و لَهم آذان ٌ لا یسمعون َ بِهاو لَهم أَعین ٌ لا یبصرُون َ بِها}: قلبی دارند که با آن نمیفهمند، دل دارند ولی اهل فهم حق نیستند، گوش دارند اما حق را نمیشنوند، چشم دارند اما حق را نمیبینند ۲ صنف دیگر مانند بنی آدمند، جسم آنها بنی آدم است ولی ارواح آنها شیطانی است ۳ و صنفی مانند ملائک هستند که تحت سایه الهیاند، روزی که ۲ غیر از سایه الهی سایه دیگری نیست. نشانههای الهام و وسوسه پس از بیان اینکه، الهام از ناحیه ملائک، و وسوسه از ناحیه شیاطین است؛ این سوال مطرح میشود که علایم تشخیص هر یک از الهام و وسوسه چیست؟ واقعیّت مطلب این ِاست که انسانها اگر نوعا ً اهل فهم شر و خیر باشند که هستند حداقل و اجمالا ً میتوانند تشخیص دهند که افکار و خاطرههای عارض شده بر ذهن از چه نوعی است ولی بزرگان اخلاق برای تمییز میان این دو، علاماتی را ذکر کردهاند: ۱.باید موضوع خواطر را مد ّ نظر قرار داد. اگر خواطر موضوعش یقین به خدا، قیامت و امثال اینهاست، از سنخ الهامات است و اگر موضوعش امیال و شهوات نفسانی و تشکیکات در عقاید است، وسوسههای شیطانی است. ۲. اگر آیات محکم الهی و آیات تکوین الهی و نظام وجود که با فطرت انسان مناسب است در افکار و خواطر آمد، به منزله ملائکه مقدسه از عقول و نفوس کلیه خواهد بود و از نوع الهام؛ و هر فکر و خاطرهای که انسان را از توجه به آفاق و انفس و فطرت و دقت در: { َِأفی الل َّه شَک فاطر ِ السماوات و الْأَرض}، غافل و منحرف کند، از نوع وسوسههاست. ۳. هر چه که در طریق اطاعت خدا، پیامبر۹ و هدایت است به منزلة ملائکی است که خیر را به انسان الهام میکنند و هر چه راه انکار، جحد و انحراف از خدای اصلی به سوی خدایان جعلی باشد، از طریق شیطان، و وسوسه است. ۴. اگر افکار و خاطرهها در طریق تحصیل علوم و ادراکات عالیه مثل علم به خدا، ۱. الاعراف (۷،) ۱۷۹ ۲. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۹۲
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۲۵ ملائک، رسولان و قیامت باشد، از قبیل الهامات به خیر است و اگر در طریق تحصیل علومی که در آن حیله، خدعه، مکر و سفسطه باشد، از وساوس شیطانی است. تنوع و استمرار اغواگریهای شیطان حضور دایمی شیطان و تسلط برای اغواگری انسان را، به خونی شبیه کردهاند که در رگ و پی انسان است. از پیامبر اکرم۹ نقل شده که فرمودند: « َان َّ الشیطان َ ل یجری من بنی آدم ۱ م جری الدم» ، «همانا شیطان در انسان جریان دارد مانند خونی که در تمام بدن جاری است». امیر المؤمنین× در نهجالبلاغه دربارة مدت عبادت شیطان میفرماید: « َق د ع َبدالله َسَتة آ َلآف سنة» یعنی شیطان هفت هزار سال عبادت خدا کرد. سپس میفرماید: نمیدانیم آیا از سالهای دنیاست یا آخرت؟! البته معلوم است از سالهای آخرت است. و سپس فرمود همین شیطان سقوط کرد: « عن کبر ِ ساعة»، «به واسطه تکبر کردن لحظهای»! بعد که شیطان از درگاه الهی مطرود شد از خدا مهلت خواست خدا هم برای امتحان بشر به او فرصت داد. خداوند از زبان شیطان بیان میکند که: { لَأَقْعدن َّ لَهم صراطَک الْمستَقیم َْثُم لĤتین َّهم من ۲ بین ِ أَیدیهِم و من ْ خَلْفهِم و عن ْ أَیمانهِم و عن ْ شَمائلهِم} ، «حتما ً در راه مستقیم تو در کمین خواهم نشست، سپس از جلو و از پشت سر و از طرف راست و از طرف چپشان به سراغشان خواهم رفت.» بنابراین، وقتی از جانب الهی تا روز قیامت مهلت گرفت، موضع خود را اعلام کرد و محورهای دشمنی خویش با انسان را اعلام کرد. و با اینکه دشمن معمولا ً محورهای حملهاش را اعلام نمیکند اما شیطان بیان کرد. ما ضمن اینکه از شیطان به خدا پناه میبریم باید از شیطان ممنون هم باشیم که راههای دشمنیاش را بیان کرد! شیطان گفت: سر راه انسان مینشینم و او را منحرف میکنم سپس از چهار جبهه ضربه میزنم: جلو، پشت سر، راست و چپ؛ البته جهات اصلی را بیان کرده است و گرنه بالا و پائین هم جزو جهات است. اما مقصود از این چهار جبهه چیست؟ محورهای چهارگانه دشمنی شیطان ذیل آیهای که ذکر کردیم، حدیثی دربارة جهات چهارگانة دشمنی شیطان، از امام ۱. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۶۸؛ سنن ابن ماجه، ج ۱، ص ۵۶۶، ش ۱۷۷۹ ۲. الاعراف (۷،) ۱۶ ۱۷
صادق۷ نقل شده که در تفسیر علی ابن ابراهیم و مجمع البیان آمده، و تفسیر صافی هم از مجمع البیان نقل کرده است. ما از مجمع البیان نقل میکنیم: ۱. { م ِن بَ ین ِأیدیهم} شیطان میگوید: از جلو حملهور میشوم چون انسان به طرف مرگ، عالم برزخ و قیامت، حساب و کتاب حرکت میکند. من هم سر راه انسان مینشینم و میگویم: ای جوان حالا مرگ و برزخ و قیامت هنوز نیامده؟! خوش باش! کی رفته! کی دیده! نقد را رها کردهای به دنبال نسیه میروی؟! با این وسوسهها، مرگ و قیامت را برای انسان موهون و پست میکند و حال آنکه عقل انسان میگوید بالاخره پس از اینکه ۱۲۴ هزار پیامبر خدا، از قیامت خبر دادهاند احتمالش را هم نمیدهی که دنیای دیگری در پی باشد؟! عقل به او میگوید: َ در امور مهم احتمالش هم حجت آور است و دفع ضرر محتمل واجب است. ۲. { و من خَلفهم}، مراد، دنیایی است که انسان پشت سر میاندازد و به سوی مرگ روان است. شیطان دنیا را برای انسان مهم جلوه میدهد تا بدان اهمیت داده با مخلوط کردن حلال و حرام، آن را سپری کند. ۳. (و ع ن أَیمانهِم}، َمراد از أیمان، اعمال صالحه، عبادات و کارهای خیر است، شیطان از این راه هم وارد میشود. میخواهی حج بروی، در راههای خیر مالت را بدهی میگوید: تو زحمت کشیدهای تلاش کردهای چرا صرف این امور میکنی؟! باغ و ملک که دست به نقدتر از قیامت است! و از این راه امور دین را فاسد میکند. ۴. { َ و عن ش مائ لهم}، یعنی از جبهه چپ که گناهان، معاصی و اعمال زشت است وارد میشود لذات دنیوی و شهوات زود گذر آن را، محبوب دلها میکند و بر قلوب سوار میشود. چون راههای باطل بسیار است، پس راههای گول زدن انسان هم بسیار است و از طرف دیگر چون راه حق واحد است، باب ملائک برای الهام به نفس انسان هم واحد است. روزی پیامبر اکرم۹ بنابر نقلی خطی روی زمین کشیده و فرمودند: «هذا سبیل الله» و سپس خطوطی از چپ راست کشیده و فرمودند: « هذ ٌ ه ٍ سبل علی کل سبیل منها شَیطان یدعو الیه»: این خطوط راههایی است و بر سر هر راهی شیطانی است که به آن راه دعوت میکند. سپس پیامبر اکرم۹ این آیه شریفه را قرائت میکنند که: {و أَن َّ هذا
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۲۷ ۱ صراطی مستَق یما ً فَات َّبِعوه و لا تَت َّبِعوا السبل َ فَتَفَر َّق َ بِکُم عن ْ سبِیله} ، ابواب و طرق شیطان بسیار است چون طبع انسان به سوی شهوات و امیال کشش بیشتری دارد و راههای وصول به امیال نفسانی سهل، بسیار و همیشه باز و گشوده است ولی در عوض، راه و طریق حق و ملائک، مخفی و مشکل است. در حقیقت سختی کار انسان همین جاست که بخواهد آن همه راههای و سوسه انگیز و آسان شیطانی را رها کرده و به سوی راهی برود که مخفی و سخت طاقت فرساست. گاه شیطان لعین، حق و باطل را مخلوط کرده، باطل را برای انسان حق جلوه میدهد و حق را باطل! بسیاری از ادیانی که با همین وسوسههای شیطانی از سوی برخی از آنها که اهل علم بودهاند درست شدهاند را، در سدههای اخیر شاهد بودهایم و دیدهایم چگونه با آداب و افکار و عقاید مندرآوردی که هیچ ریشهای در وحی ندارد، عدهای از مردم را دچار سردرگمی کرده و از راه به بیراهه کشاندهاند. میرزا حسینعلی بهاء در کتاب ایقان ادعا کرده است» :جهنم پس از مشاهده و معرفت من؛ و بهشت مشاهده و جمال من است.« ابلیس و اهل علم مهمترین اقشاری که مورد اغوای شیطان قرار دارند، اهل علماند. برای اغوای آنها باطل را حق و بدی را خوب جلوه میدهد به گونهای که خیال میَکنند ملک به آنها الهام کرده شیطان به آنها میگوید: مردم از روی نادانی دارند هلاک میشوند، به داد مردم برس! چرا رحم و مروّت نداری چرا از ثواب و سعادت عقبی غافلی؟! مردم را آگاه کن، بیدار کن! آنها را موعظه کن و از نصایح خود آنها را بهرهمند ساز تو که الحمدالله عالم بزرگی هستی، زبان خوبی داری، صدای دلنشینی هم داری، چرا نعمتهای خدا را ظاهر نمیکنی؟! آن آقا هم وسوسه میشود خوشحال میشود که مردم برایش سلام و صلوات چاق میکنند. مردم هم به خاطر علمش به او تواضع میکنند، و حرف او را قبول میکنند و از مواعظ او پند و اندرز میگیرند و سرانجام عاقبت به خیر شده اهل نجات میشوند اما غافل از اینکه این آقا خودش را خیلی بزرگ دیده، ریا و عجب سراغش آمده و با چشم حقارت به مردم نگاه میکند؛ او مردم را هدایت و آباد میکند، اما خودش به ضلالت و فساد رسیده است، او عوام الناس را مانند بهائم و چارپایان، و خودش را بزرگتر از آنها میداند، مردم به صعود، و خود به سقوط رسیده است؛ خیال هم میکند کار خوبی میکند. به جایی میرسد که ۱. الانعام (۶،) ۱۵۳
مصداق این آیه شریفه است: { قُل ْ هل ْ نُنَبئُکُم بِالْأَخْسرِین َ أَعمالا ال َّذین َ ضَل َّ سعیهم فی ۱ الْحیاة ِ الدنْیا و هم یحسبون َ أَن َّهم یحسنُون َ صنْعا} ، «بگو آیا خبر دهم شما را از کسانی که اعمالشان خسران بارترین است؟! آنها که نصیبشان در حیات دنیا به گمراهی است و خیال میکنند کار خوب کردهاند». اخلاق فاسد، انسان را زود فاسد میکند. پیامبر اکرم۹ نفرمودند: من مبعوث شدهام تا فقه و اصول را تمام کنم؛ بلکه فرموده است» : ُلَات ِ مم مکارم الأخلاق». قرآن هم به پیامبر’ خطاب نکرده است که تو فقیه یا اصولی خوبی هستی! بلکه میفرماید: {و إِن َّک لَعلی ُلخُق عظی م} : و همانا تو خلق عظیم و بزرگی داری. این کلام امیر المؤمنین× را فراموش نکنید پس از اینکه علت سقوط شیطان را تکبر یک لحظه بیان کردهاند ، که میفرماید: آیا کسی که این اخلاق زشت را داشته باشد سالم میماند؟! اگر چهار تا کلمه یاد گرفتید و برای مردم گفتید، وظیفه خود را انجام دادهاید، چه بسا خیلی از مردم که آنها را کوچک میشمارید با خدا رابطهشان بیش از شماست، و دل شکستهترند. مبادا از موقعیت علمی که پیدا کردهاید و مردم به شما اقبال کردهاند دچار حالت کبر و عجب شوید. چه بسا آنها از طریق شما بهشتی شوند و شما جهنمی؛ و آن وقت مصداق این روایت پیامبر۹ خواهید شد ۳ که ضمن حدیث مفصلی میفرماید: «إن َّ الله َّعزوجل ٍ لَی ؤید هذالدین باقواملاخَلاق َ لهم»، «خداوند همانا دین اسلام را با دستههایی تأیید میکند که خودشان از آن دین نصیبی ۴ ندارند». یا میفرماید: «إن َّ الله لَیؤید هذا الدین بالرجل الفاجر»؛ چه بسا خدا این دین را با آدم فاجر تأیید کند. این جور عالمها مردم را ارشاد میکنند اما خودشان دچار سقوط اخلاقی شدهاند. آنها از دین دم میزنند در حالی که قصدشان دکانداری است ولی سرانجام دین تأئید میشود، اگرچه خودشان سود و بهرهای اخروی از آن نمیبرند! ای طالبین علم! تا جوان هستید، از ذهن و هوش خود استفاده کنید، اهل تحقیق و مطالعه باشید! درسها ۱. الکهف، (۱۸،) ۱۰۳ ۱۰۴ ۲. القلم (۶۸،) ۴ ۳. الکافی، ج ۵، ص ۱۹؛ بحارالانوار، ج ۲۴، ص ۳۶۱ ۴. شرح نهجالبلاغه ابی الحدید، ج ۲، ص ۳۰۹؛ کنزالعمال، ج ۱، ص ۴۵، ش ۱۱۵
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۲۹ را مباحثه کنید و در مباحث علمی زیر بار هم بروید، اگر کسی را ملاتر از خود میدانید زانوی تلمذ زده نزدش درس فرا گیرید. در مقام تعلّم، جنبههای سیاسی را دخیل ندانید. مباحث سیاسی جای خودش، اما مانع از این نشود که از یک استاد خوب محروم شوید چون سلیقه سیاسیاش با شما ّمناسبت ندارد. حوزه قم مورد توجه جهان تشیع است، اسلام مورد هجوم شبهات فراوان است درس بخوانید، غنای علمی، پیدا کنید تا از مرزهای اسلام دفاع کنید. ناامید هم نشوید. یادش به خیر من در اصفهان اوایل طلبگیام صرف میر تدریس میکردم و ۷۰ ۸۰ شاگرد داشتم؛ پیرمردی ۸۰ ساله از اهالی سده اصفهان با اراده بود و مرتب سر درس میآمد و گاهی اشکال هم میکرد، روزی گفتم: آقا! شما با این سن چرا درس میآئید؟! میگفت: من درس میخوانم تا مجتهد شوم واز خدا خواستهام نمیرم تا به حد اجتهاد برسم! درمان وسوسههای شیطان همانگونه که گفته شد: خاطرهها گاهی مقدمه و مبادی برای افعال و کارهاست، و گاهی هم افکار و وسواس بلافایده، بلااختیار و بیهوده است. اما برای درمان آنها: الف. خاطرهها و وسوسههای شیطانی که مقدمه عمل و کاری قرار میگیرند، علاجش فقط یک چیز است و آن اینکه به عاقبت کاری که میخواهی انجام دهی فکر کرده متذکر شوی که تمام اعمال ما در کتاب نفس و نظام وجود ثبت و ضبط خواهد شد و باید پاسخگو باشی! چه بسا قبل از آخرت و در همین دنیا گرفتار آبروریزی شوی، گاهی با هزار حقّه، مقامی بدست آدم میدهند که اهلیّت و لیاقت آن را ندارد و موجب ضرر و خسران برای مردم میشود. آیا به آتش جهنمی که یک شرارهاش اگر در دنیا افتاد حتی جمادات را میسوزاند فکر کردهای؟! {فَمن ی ع م َل مثقال ذ ّرة ٍ خیرا ً یره}. از گفتههای این همه انبیاء، امامان، صلحا و حکما که میگویند آخرتی هست حداقل احتمال هم نمیدهی که آخرت واقعیّت داشته باشد؟! یادآور شویم خدایی را که برگردن ما حق حیات و حق رزق و روزی دارد و از این عمل شر غضبناک میشود. متذکر شویم که اگر صبر و تحمل کنیم بر مصیبت و دشواری گناه نکردن، صبرش آسانتر است از صبر کردن بر آتش جهنم. این تذکرها و یادآوریهای انسان، شیطان را حبس میکند و مانند سپرهایی است که ما را از وسوسههای شیطان محافظت میکند.
ب. گاهی خاطرهها بیهوده، بیاختیار و ناشی از منظرههایی است که انسان در زندگی روزمره به آنها نگاه کرده و پس از مدتی به افکار و خواطرش میآید. خواهی نخواهی فکر بشر با این مناظر مشغول است و از ذهن انسان به زودی بیرون نمیرود. برخی معالجه این افکار و خواطر را محال میدانند ولی، حق این است که محال نیست گرچه مشکل است. شیطان برای این قسم از خواطر از راه قوه شهویه و واهمه وارد میشود. قوه شهویه را ّ میتوان کنترل کرد که شیطان آن را مسخر نکند. البته قوه واهمه جوّال است و پر حرکت، ّو نمیتوان گفت به طور کلی قابل کنترل است چون اگر شیطان از این ناحیه هم مسخر انسان شود، بر خلاف فلسفة خلقت خواهد بود چون او تا حد زیادی مسلط بر انسان است؛ یعنی اگر به حدی رسید که در انسان هیچ تصرفی نداشته و صددرصد کنترل شده باشد، بنابراین، شیطان رام و منقاد انسان شده و اگر معنی انقیاد همان حقیقت سجده باشد، ِپس شیطان منقاد و رام شده بر انسان سجده کرده است و حال آنکه خوب میدانیم که شیطانی که بر پدر ما آدم سجده نکرده امکان ندارد بر ما سجده کند! ۱ شیطان در مقام مقایسه خویش با انسان گفت: { َخلق تنی من نار و خَلقَتَه من طین} ، «مرا از آتش و انسان را از خاک خلق کردی»! او میگوید: چگونه ممکن است آتشی که متحرک، رو به بالا و لطیف است، بر خاکی که افتاده و پائین است سجده کند؟! پس شیطان ابدا ً بر انسان تواضع و سجده نخواهد کرد و خدا او را برای امتحان بر انسان مسلط کرد تا در این کشاکش روحی میان الهام و وسوسه، خیر و شر؛ انسان ساخته شود. البته اینکه میگوئیم به طور عام شیطان تسلط بر انسان دارد یک استثناء دارد که خود شیطان هم اعتراف کرد: { ّالا ع بادک من ه َم المخلصین}، مگر بندگان مخلص خدا که مجالی به شیطان نمیدهند. بنابراین شیطان دست بر دار نیست و راه حل، مشکل است. اگر بدن و روح انسان را به قدحی فرض کنیم که خالی است و فقط هوا در آن وجود دارد، این امکان وجود دارد که همه چیز در آن لانه کند ولی اگر دل و قلب را با ذکر و عبادت، ُو یا حقایق هستی پر کردی شیطان حرکتش در مقابل تو کند خواهد شد. ولی در همین حال هم اگر برای یک لحظه غافل شدی و از یاد خدا واماندی، قرینی به جز شیطان نداری! خداوند میفرماید: { و ۱. الاعراف (۷،) ۱۲
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۳۱ ۱ من ْ یعش عن ْ ذکْر ِ الر َّحمن ِ نُقَیض لَه شَیطانا ً فَهو لَه قَرِین} «کسی که از ذکر و یاد خدا منحرف شد، شیطانی را موکل او میکنیم که قرین اوست». در روایت آمده است: ۲ «قلب فارق و بیکار، به سراغ تصورات زشت میرود»، و همچنین از پیامبر اکرم۹ نقل شده: «خداوند از انسان سالمی که بیکار باشد و مشغول کار دنیا و آخرت نباشد، بدش ۳ میآید.» چون انسانی که قلب، دل و اوقاتش را پر نکرد و خالی شد، شیطان سراغش خواهد آمد. به تعبیری در دل او بچه میزاید، جوجه درست میکند و با وسوسهها به تولید مثل میپردازد. شیطانی که از آتش است،ِ با شهوتی که در دل جوان آتشین است، قرین شده دل و قلب انسان گُر میگیرد؛ آتشی که خاموش کردن آن بسیار مشکل است. راهکار عزلت و انزوا! گفته شد خواطر خواهی نخواهی چه از ناحیه ملائک که الهام، یا از ناحیه شیطان که وسوسه است، به انسان هجوم خواهند آورد و قلب، به طور دایم محل ستیز خواطر است. برخی برای رهایی از خاطرههای وسوسهانگیز، راه قطع علایق از دنیا و ما سوی الله را به عزلت، انزوا و گوشه نشینی، تفسیر و تبیین کردهاند آنها میگویند: بزرگی دیدم اندر کوهساری قناعت کرده از دنیا به غاری چرا گفتم به شهر اندر نیایی که باری، بندی از دل برگشایی بگفت آنجا پریرویان نغزند چو گل بسیار شد پیران بلغزند برخی این راه اشتباه را پیشه کرده بودند؛ که اسلام برای مقابله با رهبانیت و عزلت ۴ میگوید: «لا رهبان َّیة ِفی الاسلام» درست است که انسان باید وابستگی خویش را از ۱. الزخرف (۴۳،) ۳۶ ۲. شرح ابن ابی الحدید، ج ۲۰، ص ۳۰۳: علی۷» :القلب الفارغ یبحث عن السوء» ۳. همان، ج ۱۷، ص ۱۴۶ ۴. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۳۳۰، ح ۲۶؛ ج ۶۸، ص ۳۱۸ ۳۱۹. مولوی در این باره میسراید: چون عدو نبود جهاد آمد محال شهوت ار نبود نباشد انتسال ج جسد نبود چون نباشد میل تو خصم نبود چه حاجت خیل تو هین مکن خود را خصّی رهبان مشو زانکه عفّت هست شهوت را گرو بیهوا نهی از هوا ممکن نبود هم غذا با مردگان نتوان نمود مثنوی مولوی، دفتر پنجم، (م، ل).
ماسویالله قطع کند و «آنچه نپاید وابستگی را نشاید»، ولی مرد راه آن است که در جامعه باشد، وظایف اجتماعیاش را انجام دهد، محبت و دوستی اهل و عیال داشته باشد، و در عین حال خدا در نظرش باشد. اگر به سیره انبیاء و ائمه نگاه کنیم آنها هیچگاه از جامعه و زندگی گریزان نبودهاند بلکه در متن جامعه بودند ولی برای دنیا ارزش مستقلی قائل نبودند: چیست دنیا از خدا غافل شدن نی طلا و نقره و فرزند و زن مال را کز بهر دین باشی حمول نعم م الٌ صالح گفت آن رسول راهکارهای تکمیلی معالجه وسواس شیطان ۱. «تخلیه»: در گذشته مثال زدیم: اگر شما حوض آب کثیفی داشته باشید که ّبوی تعفن از آن به مشام برسد، هر مقدار آب طیب و طاهر بر آن سراریز کنید، آبهای پاک هم متعفن خواهند شد. پس باید اول حوض را از آبهای کثیف خالی کرد. نفس انسان هم مانند ظرفی است که اخلاق زشت آن را پر کرده است و مانند خانهای است که شیطان در آن لانه کرده، زاد و ولد میکند. در وهلة اول باید حرکت منفی انجام داد چنانچه در مرحلة اول توحید میگوئیم» : لا إله«، یعنی در وهله اول نفی خدایان ما سوی الله و بعد میگوئیم» : ّالا الله» یعنی اثبات خدا. در اینجا هم باید دل و قلب را از کبر، حسد، غضب، عداوت، عجله، بخل، دروغ، و دیگر رذائل تخلیه کنیم. چون اعمال زشت همیشه به دنبال اخلاق زشت خواهد آمد به عنوان مثال: کسی که غیبت میکند یا تهمت میزند، به این دلیل است که اخلاق بدبینی دارد، یا از خود مطمئن است و عجب دارد، و در برابر مردم متکبر است و برای همین از آنها عیبجویی میکند. ۲. «تحلیه:» حوض آب تخلیه شده از آب کثیف، الآن آماده پذیرش آب طیب و زلال است. قلب که از رذائل پاک شد آمادة پذیرش فضائل اخلاقی و اوصاف شریف انسانی است. باید دل را در این مرحله ملازم تقوا و ورع کرد و مواظبت بر عبادت خدا داشت. ۳. «ذکر:» همانگونه که حوض پر شده از آب زلال مواظبت میخواهد برای مواظبت از اخلاق حسنه، باید با زبان و قلب متذکر خدا باشیم. وقتی در قدم اول دل از رذائل زدوده و سپس در قدم بعدی آراسته به فضائل شد، راههای شیطان بسته شده است اما گاهی خواطری سراغ انسان میآید که قلب او مورد طمع شیطان واقع میشود که ذکر، مانع
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۳۳ سلطنت کلی شیطان بر انسان خواهد شد. تأثیر احیاء قوه عاقله بر قطع وسوسهها پس از مراتب یاد شده برای طهارت نفس یعنی: تخلیه، تحلیه و ذکر؛ قوة عاقله پس از آنکه بر اثر رشد رذائل، ناتوان و پیر و فرتوت شده بود مجددا احیاء شده، و فرماندهی قوای بدن را در دست میگیرد. قوای دیگر چون شهوت و غضب که با حکمت در وجود انسان نهادینه شدهاند ، و هم چنین قوة واهمه و متخیله، میبایست به حالت اول بازگشته و ۱ تحت تاثیر قوة عاقله قرار گیرند. پس از پابرجایی قوه عاقله که قبلا ً زمینگیر شده بود، قوای بدن بر اساس مصالح، حکمتها و زیر نظر قوه عاقله عمل میکنند و هنگامی که عقل بر آنها تسلط دارد، نمی- توانند از کنترل او خارج شوند و به محض ورود خواطر وسوسهانگیز، قدرت ندارند انسان را به دنبال خود بکشند و در نتیجه باب وسواس بسته، و باب ملائک مفتوح خواهد شد. ۱. قوة واهمه قوهای است که ادارک صور جزئیه چون حب و بغض در حیطة اوست و قوة متخیله پس از ادراک موارد جزئیه به ضم و ترکیب میپردازد. م ثلاً: قوة واهمه میگوید فلان شخص دشمن است و قوة متخیله میگوید پس باید نسبت به او بغض ورزید. یا فلان شخص دوست است پس باید به او محبت کرد.
مکر و حیله مکر، حیله، خدعه، نُکر و دهاء؛ همگی الفاظ مختلف، اما مترادف، و هم معنی هستند. مفردات راغب مکر را منصرف و گرداندن دیگری از عملی که قصد انجام آن را دارد به وسیله حیلة محمود یا مذموم ، معنی کرده است. یعنی گاه انسان از مکر برای راه باطل و گاهی هم برای راه حق بهره میبرد. قسم دوم که انسان دیگری را به راه حق میرساند ۱ محمود است از این جهت میفرماید: { و ُمکر وا و َمَکر َ الله و ُالله خیر َالماکرین}. نُکر: از مادة منکر، و دهاء: یعنی باهوشی و ذکاوت. آنچه که در این بحث به آن پرداخته ّ میشود جنبه مکر و حیله مذموم است که شخص مکار و حیلهگر، مقدماتی مخفی مانند ریا، امانتداری، عبادت و گاهی هم مقدمات غیر شرعی را انجام میدهد که سر دیگران کلاه بگذارد تا به اهداف قوه غضبیّه یا شهویهاش برسد. گاهی فرد مکّار هدفش رسانیدن ضرر و بدی به دیگر است؛ گاهی هم میخواهد او را متنبه کند اما از یک راه مخفی وارد میشود. گفتیم انسان از راه مکر میتواند به دیگری خیری را برساند، و او را به راه حق وادارد، برای اینکه گاهی نمیتوان مطالب حق را بدون مخفیکاری و سرپوش گذاشتن بیان کرد. پزشکی را فرض کنید که داروی تلخی به مصلحت مریض، ّتجویز کرده است و اگر حقهای به کار نبرد چه بسا مریض از خوردن امتناع میکند برای همین، دکتر با بیانی خاص از باب مصلحت با مریض صحبت میکند تا او به آسانی داروی تلخ را تناول کند. این قسم از حیله و مکر ممدوح است. ولی آنچه که عرف مردم از مکر و حیله در نظرشان است مکری است که انجام دادن آن با هدف ضرر و زیان رساندن به دیگران است. ۱. آل عمران (۳،) ۵۴
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۳۵ الفاظ دیگری چون؛ تلبیس: به اشتباه انداختن، غش: خیانت، و غدر: گول زدن گاهی مرادف با مکر ذکر میشوند که از نظر برخی، تفاوتهایی با مکر دارند. چنانچه میگویند: ِ مخفیکاری ِمقدمات برای گول زدن در این سه بیشتر از مکر است. مکر مکّار گاهی ظاهر است و طرف دیگر میتواند به آن پیبرد و گاهی هم به حدی مخفی است که حتی برای افراد با ذکاوت و با هوش هم، قابل فهم نیست. انواع مکر از جهتهای دیگری هم چون: موارد، انگیزه، موضوعات و مصادیق، دارای تفاوت است. مکر و حیله از رذائل قوة عاقله محسوب میشود که برای اشباع و وصول به دو قوة دیگر یعنی غضب و شهوت از آن استفاده و بهرهبرداری میشود. این صفت از صفات رذیله و مهلکات عظیم است و همین بس که مکر و حیله از صفات معروف شیطان و اصحاب اوست قرآن میفرماید: { ُو إِذ ْ زین َ لَهم الش َّیطان ۱ أَعمالَهم}، یعنی شیطان به گونهای عمل خلافی را مزین و وانمود به خوبی میکند که انسان یقین کند به نفع اوست. غافل از آن که شیطان هدفش از این مقدمه چینی، انداختن انسان در وادی هلاکت است. مکر و حیله برای ضرر رساندن به دیگران، از دشمنی علنی بدتر است چون اگر انسان به طور علنی و ظاهری دشمنیاش را اظهار کند، طرف مقابل احتیاط میکند، از خود محافظت کرده و از اذیت مصون میماند. ولی اگر از راه حیله وارد شد و طرف مقابل را غافل، و از راههای دوستانه و محبتآمیز وارد شد؛ به گونهای صادقانه! ضربهاش را میزند که موجب میشود طرف مقابل حتی از او تشکر هم بکند و ابراز شرمندگی از این همه لطف و احسان! اما بیچاره گول خورده و از خبث باطن ّفرد مکار خبر ندارد. در اینجاست که نصیحت میکنم مواظب این افرادی که خودشان را به مقدس بودن زدهاند باشید، آنها نزد شما جانماز آب میکشند، از شب زندهداری و نماز شبشان سخن به میان میآورند و از احساس محبت و دوستی میگویند تا در دل شما جا باز کرده و به مطامع خودشان برسند، «کاسه جایی رود که قدح بازآید». دربارة این صفت خبیث، و رذیله شدید، پیامبراکرم’ میفرماید» : لَیس منّا َمن ماکر ۲ مسلما«، «از ما مسلمین نیست کسی که، با مسلمانی مکر و حیله کند». ۱. الانفال (۸،) ۴۸ ۲. الکافی، ج ۲، ص ۳۳۷، ح ۳
مکر در عالم سیاست آنچه که از دیرباز در اکثر رجال سیاسی شایع بوده و آن را دلیل بر حسن مدیریت خود قلمداد میکنند، مکر و حیله است. آنها برای حکومت کردن از مخفیکاری، و حیلههای گوناگونی استفاده میکنند و توجیهش هم این است که حفظ حکومت و نظامشان را لازم و واجب دانسته و برای حفظ آن به هرکاری گرچه غیر اخلاقی و غیر انسانی دست میزنند. رجال سیاسی که اینگونه منافقانه بر خورد میکنند، خیال میکنند طرف مقابل از خدعههای آنها بیاطلاع است، یا اینکه آنها توان خدعه و حیله ندارند، حال آنکه اینگونه نیست! مخالفان هم از خدعهها خبر داشته و هم توان مقابله دارند ولی حاضر نیستند مانند آنها برای ماندن بر سر قدرت، به هر کار غیر انسانی دست بزنند. حضرت امیر× ۱ میفرمایند: « َ لَولا أن َّ المکر وُالخَدیعة فی النّار لک َ نت ُأمکر النّاس»، «اگر نبود اینکه مکر و خدعه در آتش است، من از مکارترین مردم بودم». اشاره حضرت۷ به امثال معاویه است که آنها فکر نکنند ما ساده لوحیم و نمیتوانیم نقشه بکشیم و از حیلههای آنها خبر نداریم. بلکه ما این حرکات معاویهها را انجام نمیدهیم چون کار شیطان است و جزایش آتش است در همین باره حضرت آه کشیده و میفرمایند: «واویلا! اینها به من مکر میکنند و میدانند من به مکر آنها عالمتر از خود آنها هستم و من راههای مکر و خدعه را بیش از آنها میدانم، لکن میدانم مکر و خدعه در آتش است پس بر آن صبر میکنم و مثل آنها مرتکب حیله و خدعه نخواهم شد.» علی× معتقد به این آیه شریفه:{ َادفَع بِال َّتی هی أَحسن ُ السیئَة} است که میفرماید: باید بدی را با خوبی پاسخ داد. حضرت ّدرباره اخلاق مکارانه معاویه میفرماید: «و الله ِ ما معاویة بأدهیّ منّی و لکنّه یغدر و یفجر و لولا کراهیة الغدر لکنت من ادهی الناس و لکن کل ّ غدرة ٍ فجرة و کل ّ فجرة ٍ کفرة و لکل غادر لواء یعرف به یوم ۲ القیامة» ، «سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست، اما او حیلهگری کرده جنایت- کار است و اگر نیرنگ ناپسند نبود من زیرکترین مردم بودم، لکن برای هر نیرنگی گناه و ۱. الکافی، ج ۲، ص ۳۳۶، ح ۱ ۲. نهجالبلاغه، خطبه ۲۰۰
دفتر دوم: رذائل و فضائل قوة عاقله = ۲۳۷ هر گناهی نوعی کفر و انکار است و روز قیامت در دست هر حیلهگری پرچمی است که با آن شناخته میشود». و سپس میفرماید: «به خدا سوگند! من با فریبکاری غافلگیر نمی- شوم و با سختگیری ناتوان نخواهم شد.» راه علاج مکر در بدو امر، شخص مکّار و اهل خدعه باید از خواب غفلت بیدار شود، سر در گریبان کرده و به خود آید که: ایذاء مؤمن حرام، و مکر من موجب اذیت و ضرر رساندن به دیگران است و این عمل نه تنها شرعی، و بلکه انسانی هم نیست. یاد آورد که نظام تکوین ثابت کرده است افراد مکّار و حیلهگر سرانجام خودشان هم روزگاری گرفتار مکر دیگران خواهند شد. اینگونه نیست که همیشه روال امور مطابق میل او باشد و روزی میرسد که مردم آگاه شده، و دروغها آشکار میشود. با خود فکر کند که علاوه بر عاقبت سوء و آبروریزی در دنیا، در آخرت عذاب دردناکی در انتظار اوست و در روز عقبا همراه با اشرار و شیاطین محشور خواهد شد و علاوه بر آن، آثار شیطنتها در آخرت مجسّم شده و به خود او برمیگردد. اگر انسان عقل خود را حاکم کرده و نسبت به نفس خود مهربانی دارد به خود میگوید: به جای مکر و حیله برای ضرر زدن به دیگران، چرا بانی خیر و خوبی نشوم که چه بسیار اجر و ثواب دارد. باید دقت کند و ببیند اگر کارش کلاهگذاری بر سر مردم است، نفس خودش را عتاب کرده و مجال دهد که نفس لوّامهاش او را ملامت کند، سپس پشیمان شده توبه کند و اگر باز هم تکرار شد باز هم خودش را مجازات کند. اگر کسی متصف به این صفت خبیث شد در بدو امر سخت است آن را ترک کند چون برای او ملکه شده است ولی اگر مواظبت کند و توفیق الهی را خواستار شود، به مرور زمان از آن خلاصی مییابد.
دفتر سوم رذائل و فضائل قوه غضبیه غضب ○ خوف ○ انتقام ○ خوف و رجاء ○ رفق و مدارا ○ حسن خلق ○ عجله ○ ضرب، فحش و لعن ○ عجب ○ بغی ○ تکبر ○ غیرت ○ تواضع ○ خردبینی و صلابت نفس ○ همت بلند ○
اشاره در علم اخلاق فضائل و رذائل را متعلق به این قوا میدانند: الف: قوه عاقله، که شامل خیال و وهم میشود، ب: قوة غضبیّه، ج: قوه شهویه، د: یا مربوط به ترکیب میان این قوا. در دفتر دوم به قوه عاقله و برخی از فضائل و رذائل آن پرداخته شد و اینک در دفتر سوم به مواردی از فضائل و رذائل قوة غضبیّه، و علاج رذائل آن خواهیم پرداخت. همان گونه که قبلاً ذکر شد، هر قوهای شامل جنبههای افراط، تفریط، و یا متوسط یعنی اعتدال است. حد تفریط در قوة عاقله، جهل، اعم از بسیط یا مرکب، همراه با شعبههای ذکر شده است و حد افراط آن جربزه؛ و حد متوسط و معتدل آن حکمت است که از فضائل شمرده میشود. در این دفتر نیز پس از ذکر جنبههای افراط و تفریط قوه ّغضبیه، به جنبههای معتدل و متوسط آن و چگونگی علاج و درمان رذائل این قوه خواهیم پرداخت. افراط، تفریط و اعتدال در قوة غضبیّه ۱. افراط در غضب: ته وّر تهور از مادة تفعل از:ً هور، یهوّر، ت هورامیباشد، یکی از معانی باب تفعل زیاده روی در کارهاست و در اینجا تهوّر یعنی: کسی که بدون فکر و تدبّر خود را در امر، مهلکهای و ۱ مصادیق آن اندازد. آیه قرآن که میفرماید: {ٍأَم من ْ أَسس بنْیانَه علی شَفا جرُف ه ار} یعنی کسی که بنیان امورش را بر لب پرتگاهی سست بنا میکند؛ اشاره به همین رذیله دارد. ۱. التوبه (۹،) ۱۰۹
جنبه افراطی قوه غضبیّه که بنابر حکمت الهی برای دفاع از جان، ناموس، دین و وطن در انسان به ودیعه نهاده شده ، تهور است. همانگونه که از معنی لغوی به دست آمد، انسان متهور کسی است که بدون فکر، تأمل و تهیه مقدمات، اقدام به کار مهلکه آمیزی کند. صاحب این صفت رذیله وقتی از کاری غضبناک شد دل را به دریا زده، نفس خود را در معرض هلاکت، نابودی و خودکشی قرار میدهد. حال آنکه عقل و شرع حفظ نفس را لازم دانسته و انسان را از انداختن در ورطه سقوط و هلاکت منع کرده است: { َو لا تُلْقُوا ۱ ِبِأَیدیک ِلُم إی الت َّه لُکَة}. یعنی: با دستان خود، خود را در هلاکت نیندازید. هم چنین بر اساس برخی روایات کسی که خودکشی کند مستق یماً وارد جهنم میشود. عقل و شرع میگوید: انسانی که شناوری نمیداند نباید در دریای موّاج که خطر غرق شدن دارد شنا کند، یا کسی که برای جنگ و کارزار ابزار آلات و دیگر مقدمات را تهیه ۲ نکرده، نباید وارد جنگ شود. متاسفانه به مصداق: « ُالجاهل ّام ِا مفرط او مفرّط»، برخی اوقات افراد در برخی مسایل سیاسی اجتماعی یا افراط میکنند یا تفریط؛ برخی آنقدر بیمحابا حرف زده و عمل میکنند، بعضی هم بزدل و ترسو هستند و حاضر نیستند کوچکترین قدمی بردارند. علاج تهوّر بهترین روش برای علاج تهور این است که در ابتدای امر پس از اندیشه کردن در عواقب سوء آن در دنیا و آخرت ، در امور تأمل کند، برای اقدام بر هر کاری عجول نباشد و احتیاط پیشه کند و پس از تأمل و بررسی جوانب آن امر اگر عقل و شرع اجازة اقدام داد، اقدام کند و در غیر این صورت از آن کار دست بکشد. البته پس از اینکه در امور تمرین کرد و احتیاط روا داشت و دید که خصلت تهور از وی دور شده است و به حد اعتدال رسیده که همان ملکه شجاعت است، نباید ترس و احتیاط را همیشه همراه خود داشته باشد چون در جنبة تفریط میافتد که همان جبن است. ۱. البقره (۲،) ۱۹۵ ۲» .مرحوم احمد آقا خمینی نقل میکرد: روزی آقای محسن رضایی همراه تیمسار ظهیر نژاد خدمت مرحوم آیتالله خمینی رسیدند؛ مرحوم امام از وضعیت جبهه جنگ سوال کرد، آقای رضایی گفت: آقا! الحمد الله با نیروی ایمان، رزمندگان در حال نبردند. آقای ظهیرنژاد گفت: آقا! به خدا قسم من هم مسلمانم، پدر و مادرم هم مسلمانند، من هم ایمان به خدا دارم ولی در مقابل ۳۰ تانک دشمن، ما هم ۳۰ تانک میخواهیم و در مقابل ۲۰ هواپیما ۲۰ هواپیما لازم است.«
۲. تفریط در غضب: جبن جنبه تفریطی در قوة غضب، جبن است. انسان جبان و ترسو کسی است که گوشهگیر شده و نفس او برای انجام انتقام و اقدام بر کارها، عافیت طلبی پیشه کرده است و به دنبال جبن و ترس از حرکت بر هر اقدامی، رذائل دیگری عارض انسان میشود؛ او ذلت میکشد، زندگی بدی دارد، دیگران به شخصیت او، اعتقادات، ناموس و اموالش طمع میکنند، َاو در امور مختلف ثابت قدم نیست، کسل است، ظالمین بر او مسلط میشوند و او را اذیت میکنند، حرف و کلام قبیح و زشت میشنود اما او بیمبالات شده و باک ندارد. سرانجام موجب حرمان او از سعادتها میشود و مجبور است مقاصد و امور مهمش را تعطیل کند. یکی از مشکلات انقلابهای دنیا به ویژه در اول شکلگیری مبارزه، وجود افراد ترسو و کسانی است که بیش از حد احتیاط کارند. دوران مبارزه افرادی ما را تخطئه کرده میگفتند: مگر میشود با شاه مبارزه کرد! گویا کسی که اسمش شاه است هر کاری دلش خواست باید بکند و کسی هم چیزی نگوید. بعضی از این آقایان حتی حاضر نبودند یک اعلامیة عادی را امضا کنند و این بماند که حالا آنها از ماها انقلابیتر شدهاند! خداوند که قوة غضب را در وجود انسان بر اساس مصالحی قرار داده، خواسته است که از آن به موقع بهره برده شود. همانگونه که جهت افراط آن که همان حالت غضب بدون فکر و تأمل ّتهور ، است مذموم شمرده، تفریط که ترسویی و بزدلی است هم مذموم است. از پیامبر اکرم۹ مرسلا ً نقل شده است: « ِ لاینبغی لَ لمؤمن َأن یکون بخیلا ولا ۱ جبانا»، «برای مؤمن سزاوار نیست که بخیل و ترسو باشد»، و همچنین فرمودهاند: « ّاللّهم انی أعوذ بک من البخل و اعوذ بک من الجبن و أُعوذ بک اُن أ رد َ إِلی ارذل ۲ الع مر» ، «خدایا! به تو از بخل و ترسویی پناه میبرم، و به تو پناه میبرم که در عمرم آنقدر ۱. کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۵۳، ش ۷۴۱۵ ۲. مسند احمد حنبل، ج ۱، ص ۱۸۳؛ مجموعة ورّام، ص ۱۵۷. در عبارت پایانی این روایت، پیامبر| از اینکه آخر عمر و پیری، باری بر دوش دیگران شود و اعضاء و جوارحش از کار افتد به خدا پناه برده است. خوب است خدا فرجی برساند و ما را از مرضها و ناتوانیهای ِ آخر عمر نجات دهد. دعایی است در اعمال ماه شعبان که پیامبر۹ آن را میخواندند؛ در قسمتی از آن دعا، که سفارش میکنم همیشه بخوانید؛ آمده است: «اللهم أَمتعنا بأسماعنا و أبصارِنا و قوّتنا ما أحییتنا، و اجعله الوارث منّا»، یعنی خدایا! ما تا زندهایم، گوش، چشم و قوتمان به ماه بهره برسانند، سالم باشند، کر و کور و شل نشویم و همینها را وارث ما قرار بده یعنی با اعضاء و جوارح سالم بمیریم.
پیر و ناتوان شوم و باری بر دوش دیگران باشم.« علاج جبن در وهله اول فکر کن که از چه میترسی؟! از مرده! از تنهایی! از اینکه زندانی شوی؟! زندان که ترس ندارد، وظیفهات را انجام دادهای و حالا در زندان، استراحت، عبادت و مطالعه میکنی، وظیفه دیگری هم نداری چون کارت را انجام دادهای. فکر کن که ترس موجب هلاکت نفس انسانی خواهد شد، چون قوة غضب را به کلی تعطیل کرده و گوشهگیر شدهای! اگر قوة غضبیّهات ضعیف یا تعطیل شده است، باید دوباره به کارش اندازی و او را تهییج کنی! مثل آتشی که خاموش شده و دایم باد میزنند تا گُر بگیرد. در مرحله بعدی سعی کن، با افرادی که شجاعت دارند رفت و آمد کنی، با آنها گفتگو کنی و اگر از چیزی میترسی خودت را در آن صحنه و خطر بینداز، که ترست خواهد ریخت. البته همینجا هم مواظب باش که از حد اعتدال، که شجاعت است، خارج نشده، به ّمرحله افراط که تهور است نرسی، که آن هم خود رذیلهای است. ۳. اعتدال در غضب: شجاعت شجاعت به فتح شین ّ مصدر است صفت مشبّها ش هر سه وجه: شُجاع، شَجاع و شجاع صحیح است. شجاعت حد وسط و اعتدال قوه غضب میباشد، که مطلوب است. از پیامبر۹ حدیثی نقل شده که: «إ َّن ما الع َ لم ثلاثة»، تا میرسد به اینکه: «فریضة ٌ عادلة»، مراد از فریضه عادله، فضائل اخلاقی است که در حد اعتدال باشد و افراط و تفریط آن مذموم است. اگر انسان قوة غضب خویش را تحت کنترل قوة عاقله قرار دهد و هرکجا عقل دستور اقدام داد، عمل کند و هر کجا عقل منع کرد اقدام نکند؛ اینگونه عمل را شجاعانه میگویند. انسان شجاع بایستی به اندازی شجاعت در امور مختلف به خرج دهد که شجاعت در او ملکه شود. نباید در مقابل جوسازیها، گرفتاریها و فشارها کوتاه بیاید، ۱ یورش برد! اهل سکوت و ترس نباشد! جاهایی باید حمله کرد و جاهایی باید دفاع کرد. ۱. از روایات استفاده میشود جنگهای صدر اسلام دفاعی بوده است، نک: دراسات فی ولایة الفقیه از آثار مرحوم استاد، ج ۱، ص ۱۱۵ - ۱۲۶
شجاعت یکی از شریفترین ملکات نفسانی است حتی کسی که میخواهد با قوه مدرکهاش به سراغ علم برود اگر شجاعت نداشته باشد موفق نیست. در قوة شهویه هم شجاعت لازم است. به حدی شجاعت اهمیت دارد که میگویند: آنکه شجاع نیست، مرد نیست، یعنی کارهایش مردانه نیست. چنانچه امیرالمؤمنین۷ اصحابش را این گونه خطاب کردهاند «َیا أ ِ شباه الرجالو لارجال»، ای شمایی که شبیه مردان هستید اما مرد نیستید«، ۱ «حلوم الا طفال وعقولُ ربّات الحجال» ، «عقلهای بچهگانه و صاحبان حجلهها»، یعنی حوصله و صبر شما مانند حوصلة کودکان و عقل شما چون عقل تازهعروسهاست که هنوز سرد و گرم روزگار را نچشیدهاند. حضرت این تشبیهها را به کار میبرند چون اصحاب در مقابل زورگوییهای معاویه و معاویه صفتان اقدامی نمیکردند. خداوند هنگامی که میخواهد صحابه خوب پیامبر۹ را توصیف کند میگوید: { ِأَش داء علَی ۲ ۳ ال ْکُف َّار}، و همین پیامبری که خداوند او را توصیف به رئوف بودن و رحمانیت میکند؛ یا اینکه دستور میدهد: { ادفَع بِال َّتی هی أَح سنُ ال سی َئَة}، یعنی بدی را با خوبی دفع کن و پاسخ بده؛ ولی در مواردی که کفار اهل هجوم و یورش به مسلمین بودند، همین پیامبر۹ اهل دفاع بود و در مقابل مهاجمان، شدت و غلظت به خرج میداد. حضرت امیر× خطّاب به همّام در وصف مؤمن میفرماید: « نُف َُسه أَص لَب م ن ۴ الص لد»، روحیه انسان مؤمن از سنگ خارا محکمتر است. انسان باید در مقابل حوادث و هجومها جانانه دفاع کند و محکم باشد اگر پیروز شد که خوب، واگر کشته هم شد، إحدی الحسنیین نصیب او شده است. بنابراین نباید در کارها محافظهکاری کرد و آنجا که جای اقدام است باید وارد عمل شد. امام صادق× میفرماید: « ََّ ان ّال مؤمن اعزَم نَ الجبل ۵ ّإِن َّ الجبلی ستقلم نه بالمعاول و المؤمن لایستق لّ م َ نه ش یء»، «مؤمن از کوه محکمتر ۱. نهجالبلاغه، خطبه ۲۷ ۲. الفتح (۴۸،) ۲۹ ۳. {فَبِما رحمة ٍ من َ الله لنت لَهم ولُو کُنت فَظا ً غلیظ َ القلب ل َانفض ُوّا من حولک.} ۴. الکافی، ج ۲، ص ۲۲۷، ح ۱ ۵. همان، ج ۵، ص ۶۳، ح ۱؛ بحارالانوار، ج ۶۴، ص ۳۶۲» :ُ المؤمن أصلب من الجبل، الجبل یستَقل ُّ منه و المؤمن لا یستق لُ من دینه شیء.«
است چون از کوه با تیشه کنده میشود ولی مؤمن از دینش چیزی کم نمیشود». در صدر این روایت امام صادق۷ فرمودهاند: « خداوند همة امور مؤمن را به خودش ۱ واگذار کرده است اما هیچ گاه ذلیل شدن را به او واگذار نکرده است [چون آبروی ایمان و مؤمن با ذلتش از دست میرود،] آیا شنیدهای که خداوند میفرماید: {َو لل َّه الْعز َّ ةُ و لرَسوله و للْمؤْمنین}. معنی عزت یعنی: مؤمن همیشه غلبه دارد و ذلیل نیست. ۱. یکی از اموری که خدا به مؤمنان واگذار کرده انتخاب حاکم است و خودشان حق دارند حاکم بر خود را، انتخاب کنند.
غضب در حرکت جوهری گفته شده: نطفه که نبات است پس از چهار ماه روح حیوانی و سپس روح انسانی را پیدا میکند. که البته در جای خود در فلسفه گفته شده که این مراحل از انسان جدا نمیشود بلکه همان مراحل قبلی هست و سپس مرحله بعدی بر اثر تکامل ایجاد میشود. دربارة پدید آمدن غضب که کیفیت نفسانی است گفته شده: وقتی صحنههایی که مبدء آن شهوت انتقام است در مقابل انسان قرار میگیرد، روح حیوانی ۱ غلیان پیدا کرده و از آن بخارات و چیزهایی همانند دود متصاعد میشود که جلوی نور عقل را گرفته و کار کرد آن را ضعیف میکند و قوه عاقله دیگر نمیتواند قوه غضبیّه را کنترل کرده و نگذارد به حالت افراط برسد. برای همین است که انسان عصبانی و غضبناک، موعظه و نصیحت نه تنها بر او اثر ندارد بلکه موجب غضب و خشم بیشتر او خواهد شد. یکی از علمای اخلاق درباره آتش غضب میگوید: «غضب همان شعله آتشی است که بر دلها تسلط دارد، درونی، پوشیده، و چون آتش زیر خاکستر است. کسی که ایمان دارد، غضب موجب میشود بر دینش غیرت داشته باشد. انسان مؤمن غضب را در جای خود به کار میگیرد و ظلم نمیکند اما کافر غضبش شعلهای از آتش شیطان است؛ شیطانی که آتش غیرت جاهلیت و تکبر را در قلوب جباران شعلهور میکند. برای همین است که شیطان میگوید: { ََخَلقَتنی من نارٍ و خَلقته من طی ن}، «مرا از آتش و انسان را از خاک ۱. این توصیف استاد از «غضب» بنابر نقل و تعریفی است که برخی علمای علم اخلاق چون مرحوم نراقی در جامع السعادات کردهاند، (م، ل).