کتابها ‹ فراز و فرود نفس ‹ بخش ۷
فراز و فرود نفس
بخش ۷ از ۱۲آفریدهای»! بنابراین طبع آتش، گُر گرفتن و بالا آمدن، اما طبیعت گل و خاک، سکون و ۱ وقار است». ّگاهی غضب برای جلوگیری اولیه از کاری، کاربرد دارد و موفق هم میشود و گاهی پس از اینکه انسان در مرحله اولیه نتوانسته از انجام کاری مانع شود و آن کار صورت پذیرفته، غضب شعلهور میشود؛ در این مورد که نامش «انتقام» است، بدن و روح ِکه متصل به هم و یکی هستند، روح مشتعل شده، صورت انسان غضبناک قرمز، و رگهایش برجسته میشود و چون کاری از او بر نیامده و یاس از انتقام داشته باشد، خونی که غلیان یافته از ظاهر به باطن باز میگردد و حزن و اندوه سراغش آمده و از درون و غصه میخورد. همانگونه که در گذشته گفته شد، غضب براساس مصالحی چون: حفظ حیات، مال، جان و ناموس در وجود انسان نهادینه شده و نباید از حد متوسط به افراط یا تفریط منحرف گردد. انسانی که افراط میکند، غضب را از تحت کنترل قوه عاقله خارج کرده، آموزههای عقل و دین را پذیرا نیست. و انسان تفریطکننده کسی است که خودیّتی از خود نشان نداده و در مقابل تجاوزها بیتفاوت است. او آموزههای عقل و شرع را که باید در جای خود بهرهگیرد، به هیچ میانگارد. کسی که دچار سستی شده، در وادی جبن و بیغیرتی وارد میشود که چه بسا از حالت غضب بدتر باشد چون، بر مال، جان و ناموسش هیچ حمیّتی ندارد، و اگر ظلم و ستمی به او میشود بیتفاوت است و در انجام امر به معروف و نهی از منکر و مقابل فحشا از خود سستی نشان میدهد. خداوند در قرآن اصحاب پیامبر۹ را این ۲ گونه توصیف میکند: {أَشدا ء علَی الْک ُِف َّار} و در خطاب خود به پیامبر۹ میفرماید: { و ۳ اغْلُظ ْ علَی هِم}. اما آنچه که در این میان مورد مدح عقل و شرع است جهت اعتدالی قوه غضبیه است که عقل و شرع را راهنمای انجام یا عدم انجام قوه غضب خود قرار میدهد. اعتدال در قوه غضبه را در اصطلاح، شجاعت میگویند. بنابراین نتیجه ِ میگیریم که غضب مذموم منحصر است در جایی که قوه غضبیه به حد افراط رسیده باشد که از مهلکات عظیم است و به دنبال آن شقاوت ابدی حاصل خواهد آمد. ۱. نک: احیاء العلوم، مجلد ۳، (ج ۹) ، ص ۸۸؛ المحجة البیضاء، ج ۶، ص ۲۸۹ ۲. الفتح (۴۸،) ۲۹ ۳. التوبه (۹،) ۲۳
پیامدهای منفی غضب ۱ الف: غضب و جنون آنی؛ قال علی×: « الحدةُ ضرب َّ من الجنون، لان صاحبها ۲ ی ندِم، ف َإن ل م یندم فجنونه مستحکم»، تندی نوعی جنون است چون صاحبش پشیمان خواهد شد و اگر پشیمان نشد و ندامت پیدا نکرد دیوانگیاش محکم است. ب: غضب وفساد ایمان؛ قال النبی|: « َال غ ضب ی فسَ د الإیم ان کما یفس د الُخ َ ل ۳ الع سل»، غضب ایمان را از بین میبرد همانگونه که سرکه شیرینی عسل را از بین میبرد. ج: غضب، آتشی از شیطان؛ امام باقر× میفرماید: «غضب آتشی از شیطان است که در دل اولاد آدم شعله ور میشود. اگر کسی از شما غضب پیدا کرد چشمهایش قرمز شده، رگها باد میکند و شیطان داخلش میشود. وقتی غضبناک شدی روی زمین بنشین ۴ تا تندی شیطان از تو دور شود». د: غضب، قتل و نسبت ناروا؛ قال الصادق×: «و کان ابی ی قولُ: ای شیء أشد ۵ م ََّن الغضب؟ إن َالرجل لیغض ب فیقتلُ النفس التی حرّم الله و یقذف المحصنة»، پدرم همواره میفرمود: چه چیزی از غضب شدیدتر است؟! مرد همانا غضب کرده مرتکب قتل نفس شده و به زن پاک، نسبت زنا میدهد! ه : غضب و جهنمی شدن؛ امام صادق×: «مرد همانا غضبناک میشد، [و چنان ۶ دنبالش را میگیرد] که راضی نمیشود مگر اینکه داخل جهنم شود». ۷ و: غضب، کلید هر بدی؛ قال الصادق×: « َال غ ضب م فتاح ِِّ کل شَر». ز: غضب سبب محو دل حکیم و از دست دادن عقل: قال الصادق×: « الغضب ۱. خدا رحمت کند آقا ضیاء عراقی را، معروف است ایشان نمیگذاشت آرایشگر زیر گلویش را سلمانی کند، میگفت: چون ممکن است سلمانی به یک باره جنون آنی پیدا کرده و تیغ را بر رگهای گردن بکشد! ۲. نهجالبلاغه، قصار الحکم، ۲۵۵ ۳. الکافی، ج ۲، ص ۳۰۲، ح ۱؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۶۷، ح ۲۱ ۴. الکافی، همان، ص ۳۰۵، ح ۱۲؛ بحار، همان. ۵. الکافی، همان، ص ۳۰۳، ح ۴؛ بحارالانوار، همان، ص ۲۴۵، ح ۱۶ ۶. الکافی، همان، ص ۳۰۲، ح ۱ ۷ همان، ح ۳
۱ ۲ ممحق ةِل قلبالحکیم» و: « َمن لم یملک غض به لم ی َملک ع قله». عوارض و آثار زیاد دیگری پس از غضب برای انسان رخ میدهد همانند: رها شدن زبان، شتم و سب. گاهی کفر به خدا و پیامبر’، بازگویی و افشای اسرار مردم، پرده دری، مسخره کردن مردم. سپس این حالت انفعالی به اعضاء و جوارحش سرایت کرده ضرب و جرح میکند، گاه مرتکب قتل و آدم کشی میشود، در قلبش تخم کینه، حسد و دشمنی دیگران کاشته میشود اما وقتی غضب فرو نشست، نادم و پشیمان میشود اما دیگر کار از کار گذشته است، دوست و دشمن مسخرهاش کرده، دوستان او را رها میکنند و به دشمن او بدل میشوند. انسان غضبناک، علاوه بر روح، جسمش نیز مریض شده مزاجش عوض، و بدنش دچار درد میشود و علاوه بر مکافات دنیوی، عقوبت اخروی هم در انتظار اوست. عجبا! عجبا! از آنهایی که شدت غضب را از آثار مردانگی، فرط رجولیت و شجاعت میدانند، با اینکه حرکاتی که از انسان غضبناک سر میزند اعمال قبیحهای است که از حرکات دیوانگان و کودکان است. فحاشی به زمین و زمان، ابر و باد فلک و حتی حیوانات،ِ پرتاپ کردن اشیاء، پاره کردن لباس خود، خودزنی، غش کردن و دیگر افعال ۳ پس از غضب، کدامیک مردانگی است؟! اینها کجایش از لوازم شجاعت است؟! پیامبر اکرم۹ در این باره فرمودهاند» : شجاع آن نیست که خوب کشتی میگیرد بلکه کسی ۴ است که وقت غضب، خود را کنترل کند». قال علی×: « ُالعاق لم ن یملک نفسه إَذا ۵ غضب و إذا ر غ ب وإذا رهب»، «عاقل کسی است که اگر غضبناک شد یا چیزی را خواست یا از چیزی ترسید، خودش را کنترل کند». ۱. همان، ص ۳۰۵، ح ۱۳ ۲. همان ۳. نقل شده که مردی به عیالش خرجی نمیداد اما چند روز یک بار کتک مفصلی به همسرش میزد به او گفتند: چرا زنت را میزنی؟ گفت: من خرجی که نمیدهم اگر کتک نزنم از کجا معلوم میشود که من شوهرش هستم!! ۴. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۱۵۱، ح ۹۳ ۵. مستدرکالوسائل، ج ۱۲، باب ۵۳ ابواب جهاد نفس، ص ۱۲، ح ۱۹
راههای علاج غضب پرسش: قبل از هر چیز این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان به طور کلی غضب را برطرف کرد؟ پاسخ: علمای اخلاق در این باره اختلاف نظر دارند برخی گویند چون غضب ریشه در طبیعت انسان دارد نمیتوان به طول کلی آن را برطرف کرد و تنها چیزی که امکان دارد کم کردن و ضعیف کردن شدت آن است تا به سر حد هیجان و اقدام عملی نرسد. به نظر ما باید غضب ممدوح را از غصب مذموم جدا کرد. غضبی را که مذموم است میتوان در کنترل عقل و شرع در آورد. مهمترین دلیل اینکه میتوان آن را کنترل کرد همین مذموم بودن آن است. به این معنی که اگر غضب امری طبیعی و غیر اختیاری بود و نمیتوانستیم آن را کنترل کنیم، قطعا ً مورد مذمت شرع و عقل قرار نمیگرفت. غضبی که تحت عنوان ممدوح قرار گرفته است و با اشاره عقل و شرع در جای خود به کار گرفته میشود دیگر نامش غضب نیست و از آثار شجاعت شمرده میشود که برای انسان لازم است. درباره پیامبر اکرم۹ هم تعبیرهایی وجود دارد که ایشان غضبناک میشدهاند؛ چنانچه حضرت امام حسن× در شأن ایشان میگویند» :برای دنیا غضبناک نمیشد و اگر برای حق غضبناک میشد کسی در مقابل او ایستادگی نمیکرد و تا از کسی که به حق تجاوز کرده انتقام نمیگرفت، دست برنمیداشت و همگی در مقابلش عقب نشینی میکردند، پیامبر۹ برای خودش نه غضبناک میشد نه انتقام میگرفت فقط برای حق ۱ خیلی قوی و شدید بود». بنابراین به نظر ما، ِ غضب مذموم ممکن الزوال است و اگر برطرف کردن آن امکان نداشت، انبیاء و اوصیاء الهی هم توان بر طرف کردنش را نداشتند و حال آنکه ما مشاهده میکنیم آنان غضب مذموم را کنترل کردهاند. و اما راههای علاج غضب: ۱. شناسایی و برطرف کردن علل و اسباب غضب؛ اگر علت هرچیزی مشخص شد با برطرف کردن علت، معلول هم ریشه کن میشود. اسباب غضب در خود انسان است چون: خودپسندی و کبر، فخر فروشی، گول زدن دیگران که موفق نشده، لجاجت، بحث و جدل، شوخیهایی که گاه به جدی میرسد، استهزاء و سرزنش دیگران، تخاصم و ستیزه ۱. الشمائل المحمدیة، ص ۱۵۴
با دیگران، حرص بر مال و مقام دنیا که خود اینها هر کدام اخلاق مهلکهاند و اگر کسی بخواهد غضب را از خود دور کند با وجود این صفتها نمیتواند. ۲. تفکر در قبح غضب و در آثار و ضررهای که بر آن مترتب میشود، سوء عاقبت آن و دقت در آموزههای عقلی و دینی که به ذم غضب پرداختهاند. ۳. تفکر در روایات مدح دفع غضب، به روایاتی که وارد شده، و به مدح و ثوابهای دفع غضب پرداخته دقت و تأمل کند که ما به طور خلاصه به ذکر برخی از این روایات میپردازیم: الف: پیامبر اکرم|: «ّمن کفّ غ ض َبه عن ا لن َ اس کف الله َتبارک و تعالی عنه ۱ ع ذاب ی وم الق یامة» ، «کسی که غضب خود را از مردم باز دارد خداوند عذاب قیامت را از او نگه میدارد». ب: امام باقر×: در تورات، در قسمتی که حاکی از سخن گفتن خدا با موسی۷ است ۲ آمده: «یا موسی َأ مسک غضبک عمن ملّکت ُک ع َ لیه أکف َعنک غضبی»، «ای موسی ۳ از کسی که او را ملک تو قرار دادم غضبت را باز دار، من هم غضبم را از تو باز میدارم». ج: امام صادق×: «خداوند به بعضی از انبیاء خود وحی کرد ای بنی آدم! وقتی غضبناک شدی به یاد من باش من هم در غضبم تو را به یاد میآورم و تو را در میان کسانی که از بین میبرم قرار نمیدهم، و اگر کسی به تو ظلم کرد، به انتقام من، از آن ظالم ۴ راضی شو! که انتقام من برای تو بهتر است از انتقامی که خودت میگیری». منظور این نیست که تو از دست ظالم آخ هم نگویی و سکوت کنی و در مقام دفاع برنیایی! بلکه مراد این است که در مقام دفاع، از حدود عقلی و شرعی خارج نشده و صبوری پیشه کن و از کوره در نرو! و بدان که خداوند در قیامت جبران ظلمی که به تو شده را خواهد کرد. د: هم چنین امام ششم میفرمایند: «از پدرم شنیدم که فرمود: مردی از بیابان نزد ۱. الکافی، ج ۲، ص ۳۰۵، ح ۱۴ ۲. همان، ص ۳۰۳، ح ۷؛ بحارالانوار، ج ۷۰، ص ۲۶۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۲، باب ۵۳، ابواب جهاد نفس، ص ۸، ح ۷ ۳. بعضی فکر میکنند زنان مثل مال، ملک آنها هستند! میگویند زن «متعلقه» انسان است. متعلقه یعنی مالی که متعلق به فلانی است. من از این تعبیر خیلی بدم میآید و ناراحت میشوم. چرا نمیگویند: همسر؟ خانمها هم بشرند، چرا اینگونه تعبیر میشود؟! ۴. الکافی، همان، ح ۸؛ بحار الانوار، همان، ص ۲۷۶، ح ۲۹
پیامبر۹ آمد و گفت: من در بیابان زندگی میکنم پس کلمهای جامع را به من بیاموز! حضرت۹ فرمودند: تو را سفارش میکنم که عصبانی نشو! غضب مکن! آن مرد اعرابی برای بار دوم و سوم همین سوال کرد و وقتی به خودش آمد گفت: از این پس دیگر چیزی ۱ نمیپرسم، پیامبر۹ به جز خیر و خوبی امر نکرد». به همین مضمون روایتی از امام صادق× است که مردی نزد پیامبر اکرم۹ رسیده و گفت: یا رسول الله! مرا نصیحت کن به موعظهای که به واسطه آن موعظه شوم. حضرت۹ در جوابش فرمود: برو غضب نکن! ۲ سپس آن مرد تا سه بار خواستهاش را تکرار کرد و پیامبر۹ همان جواب را داد. ۳ ه : امام صادق× میفرمایند: « من ک َف غَضَبه ستر ا الله عورتَه»، کسی که خود را ّاز غضبش باز دارد، خداوند مخفیات او را میپوشاند. یعنی اسرار و امور مخفیاش را از دیگران پوشش میدهد و آبرویش حفظ میشود. ۴. تفکر در فواید و آثار فروخوردن غضب؛ انسانی که عصبانیت خود را کنترل کند فواید زیادی دارد همانند اینکه: خون ریزی نمیکند و آبروی کسی را نمیریزد، حلیم میشود، به خود و دیگران ضرر مادی و معنوی نمیرساند، و فواید فردی و اجتماعی زیاد دیگری. البته کسی که به غضب عادت کرده، در وهله اول ترک آن برایش مشکل است ولی اگر نفس را تمرین دهد و به مرور زمان خودش را به حلم بزند، یعنی به خود باور دهد و تحمیل کند که حلیم باشد و حلم به خرج دهد، در این صورت اصول غضب از او دور میشود. ۵. تأمل قبل از عمل؛ قبل از انجام هر کاری اول فکر کند و خود را از اینکه بخواهد عمل تندی انجام دهد باز دارد. ۶. قطع همنشینی با افراد عصبانی؛ رابطهاش را با افراد تند و غضبناک قطع کند. افرادی هستند که وقتی غضب میکنند و به دنبالش عملی انجام میدهند خوشحال شده اسمش را شجاعت و مردانگی میگذارند. معاشرت با افرادی که زود عصبانی میشوند در انسان اثرگذار است. پس باید از رفت و آمد با آنها خودداری کرد و در عوض با انسانهای بردبار و حلیم معاشرت داشت آنها که غضب خود را فرو میخورند و از خطای ۱. الکافی، ج۲، ح ۴؛ بحارالانوار؛ ج ۷۰، ص ۲۷۴، ح ۲۵ ۲. همان، ح ۵؛ همان، ص ۲۷۵، ح ۲۶ ۳. همان، ح ۶؛ همان، ص ۲۶۴، ح ۱۱
۱ مردم میگذرند. ۷. نگاه واقعی به نظام هستی: فاعل حرکت و فاعلی الهی؛ انسان بداند تمام نظام وجود عین ربط به حق تعالی است و انسانها در مقابل قدرت خدا پوچ و همگی جلوه حقاند و خداوند نظام احسن را تقدیر کرده و آنچه که خیر و صلاح انسان است مقدّر شده است. توضیح بیشتری در اینجا میدهیم: ما انسانها مثل احولها، «دوبین» هستیم. از جهتی دم از توحید و خدا پرستی میزنیم و از جهت دیگر اسباب و مسببات عالم وجود را، ِ مستقل از حق میدانیم. در حالی که همة نظام وجود عین ارتباط به حقاند و اضافه آنها به حق تعالی اضافه اشراقیه است. در عالم وجود دو نوع فاعل قرار دارد: ۱. فاعل حرکت؛ فاعل حرکت همة فاعلهایی هستند که در این دنیا هستند. فاعل حرکت چیزی را پدید نمیآورد بلکه موجوداتی که از عدم به وجود رسیدهاند را با هم ترکیب میکند. مثل کسی که خانهای را میسازد. آجر، گچ، سیمان و دیگر مصالح ساختمانی همگی اجزایی هستند که خدا آنها را خلق کرده، و معمار و بنّا فقط آنها را جابجا و با هم ترکیب میکند. علاوه بر این، فاعل حرکت اگر چه در حدوث و ایجاد اولیه خانه تاثیر دارد، ولی بقای ساختمان ارتباطی به فعالیت بنّا ندارد. ۲. فاعل الهی؛ و اما خداوند نسبتش به این عالم وجود مانند بنّا، یا صنعتگر نیست، خداوند تمامی موجودات را از کتم عدم به عرصه وجود آورده و عالم حدوثا ً و بقاءا ً وابسته به ذات حق تعالی است. اگر بخواهیم برای تقریب به ذهن مثالی بیان کنیم مانند انسان، که مثلا ً کوهی از طلا را در نفس خود تصور و موجود میکند، گرچه کوه طلا در جایی موجود نیست ولی نفس آنقدر قوی است که میتواند آن را تصور کند. این تصور، وجود است و عدم نیست و هم در حدوث هم بقاء و هم عدم آن، متعلق به نفس است. یعنی تا ۱. من اینجا تذکری به آقایان بدهم و آن اینکه: این درست نیست که شما مشکلات و گرفتاریهای بیرون خانه را به داخل منزل تسری میدهید. حالا چک شما برگشت خورده یا ور شکسته شدهاید زن و بچه چه گناهی کردهاند؟! از طرفی به خانمها عرض میکنم مردها را به تندی و عصبانیت وا ندارید. حالا همسر شما خسته و کوفته آمده خانه، به جای آرامش شروع نکنید گله کردن از کارهای بچهها! بالاخره این بچهها محصول مشترک هر دوتای شماست، مرد بیچاره آنها را تنهایی که به دنیا نیاورده است. خلاصه زمینه غضب را در خانه فراهم نکنید. در زندگی مشترک، هر دو اهل گذشت باشید، سنگ صبور هم باشید به هم دلداری بدهید، سازگار باشید، خدا هم توفیق میدهد.
لحظهای که انسان به آن توجه دارد، کوه طلا در نفس او متصور است و وجود دارد و وقتی غافل شد دیگر از کوه طلا وجودی نمیماند. نظام وجود هم نه اینکه «مرتبط» به حق تعالی بلکه «عین ربط» است؛ مرتبط نیست چون خودیتی ندارد که پس از فرض آن، ربط به حق داشته باشد بلکه جلوه و ربط محض است به دلیل اینکه اگر این ارتباط قطع شود چیزی باقی نخواهد ماند،«اگر نازی کند فرو ریزد قالبها». در همین راستا قرآن میفرماید: {و إِن ْ تُصبهم ح سنَة ٌ یقُول ُْوا هذه من ْ عنْد الل َّه و إِن ۱ تُصبهم سیئَة ٌ ی قُول ُوا هذه من ْ عنْدک قُل ْ کُل ٌّ من ْ عنْد الل َّه}، «و اگر خوبی به آنان برسد می- گویند: این از طرف خداست و اگر بدی به آنان برسد، میگویند: این از نزد توست، بگو: همه از نزد خداست». درست است که فعل انسان ناشی از اراده و اختیار اوست ولی همین اراده هم جزو عالم وجود، و وابسته به حق است. قرآن میفرماید: {َلمن ْ شاء منْک ُم أَن ْ یستَقیمَ و ما تَشاؤُن ۲ إِلا َّ أَن ْ یشاء الل َّه رب الْعالَمین}، «برای هر کسی از شما که بخواهد، بر راه راست پایداری کند، و شما چیزی را نمیخواهید مگر آنکه خداوند، پروردگار عالمیان بخواهد». در نتیجه؛ درست است که هرکاری در این دنیا انجام میشود به واسطه سبب و علت آن صورت میّپذیرد ولی، همگی علل و اسباب در جرگه مشیت حقاند و عین ربط به آن، خودیت و استقلالی از خود ندارند و همگی در طول هم و جلوة خدایند. توحید یعنی همین؛ یک انسان موحد، همگی را عین ربط به حق میداند به گونهای که با قطع نظر از این ارتباط، در عالم هستی هیچ، وجود ندارد. انسان موحد میداند هرچه وجود دارد به قضاء و ۳ قدر الهی است و هرچه در عالم وجود است از خداست: { إِن َّ الأمر َ کُل َّه لل َّه} . زندان ۵ رفتنها، گرفتاریها، فقر و مرض همگی گرچه از افعال انسانهاست ولی جزو عالم وجود ۱. النساء (۴،) ۷۸ ۲. التکویر (۸۱،) ۲۸ ۲۹ ۳. قضاء: یعنی احکام کلی خداوند و قدر: وجود خارجی و مصادیق وجودات. ۴. آل عمران (۳،) ۱۵۴ ۵. زندان برای ساختن انسان و کشف شدن جوهره انسان بسیار مفید است، چه بسیار زندانبانها که آمدند و رفتند و کسی از آنها به نیکی یاد نمیکند، اما زندانی، سرافراز مانده است. اصل زندان، «زندهدان» بوده است که یا معنی اش این است که افرادی که روحیه زنده دارند زندانی میشوند یا اینکه افراد مردة روحی را به زندان میبرند و آنها در زندان ساخته و زنده میشوند.
است و ربط به خدا دارد، با این اوصاف اگر کسی از دست مشکلات عصبانی شود در حقیقت از دست خدا غضبناک شده است! چون همه کاره اوست و همگی مسخر اویند، و حال که میداند این نظام همهاش جلوة اوست و جز بر اساس حکمت و مصلحت کاری انجام نمیشود، بنابراین دیگر نباید بر کسی غضب کند چون همگی تحت توجه حق است. بنابراین اگر عصبانیت درونی دارد میگوید: خدا مقدر کرده و من راضی به قضا و قدر ۱ الهی هستم و از دست دیگران عصبانی نمیشوم. ۸ . بداند که: غضب ناشی از نقص است؛ غضب از امراض قلب و ناشی از نقصان عقل است نه ناشی از شجاعت و قوت نفس انسانی. اگر دقت کنید دیوانگان زودتر از عاقلان، مریضها زودتر از سالمها، پیران زودتر از جوانها، و صاحبان اخلاق شر زودتر از صاحبان اخلاق ممدوح عصبانی میشوند. و همچنین انسان بخیل چون چیزی از دست داده، زودتر عصبانی میشود، یا کسی که شهوت شکم یا جنسیاش غلبه کرده اگر چیزی از آنها را از دست دهد زودتر عصبانی میِشود. ِاما انسان عاقل قوی، چون کوه بلند و سرافرازی است که بادها و طوفانها او را از جای خود حرکت نمیدهد. شما ملاحظه کنید امام حسین× را با آن همه مصیبتی که دیدند و لحظهای که کسی از یارانش باقی نماند، میفرماید: « ِِالهی رِضا ً بر َضاءَک ت ِسلیماً لأ مر ک، لام عب ود سواک»؛ راوی میگوید: قسم به خدا من هیچ کس را ندیدم که این هم مصیبت داده باشد اما محکمتر از امام حسین× باشد. و چون سید الشهداء× به این مقامات نائل شده مصداق بارز این آیه شریفه است: ۲ {یا أَیتُها الن َّفْس الْمطْمئن ُ َّ ةا رجِعی إِلی ربک راضی ةً مرْض یة}. اگر انسان به تاریخ مردمان جهان نظر کند در در خواهد یافت که انسانهای عصبانی و غضبناک به جایی نرسیدهاند و مردم آنها را ملامت میکنند، و در عوض آنهایی که خودشان را کنترل کرده، و حلیم بودهاند و خشم خود را فرو خوردهاند، مورد مدح تاریخ و مردم هستند و آنها را افرادی شجاع میدانند و اگر در تاریخ دقت کنیم خواهیم دید: عفو، کظم غیظ و بردباری؛ سیرة انیبا، حکما، حاکمان دانا و مردم عاقل است و عصبانیت، اخلاق جاهلان، نادانان و کم ۱. با توجه به مجموع دیدگاهها و سیره عملی مرحوم استاد نمیتوان گفت: حال که تمام امور مسخر حضرت حق است، بنابراین حتی در مواردی که ظلمی به انسان میشود باید سکوت کرد و از خود دفاع نکرد. خواهی نخواهی دفاع، ناشی از غضب ممدوح علیه ظالم است و برای همین است که امر به معروف و نهی از منکر مقرر شده است، (م، ل). ۲. الفجر (۸۹،) ۲۷ ۲۸
شعوران است. ۹.ِ یادآ وریشدید بودن قدرت خدا؛ غضبناک قدرتی دارد که آن را نسبت به دیگری اعمال میکند و گاه نسبت به زیر دستش زور میگوید و ظلم و ستم روا میدارد، حال آنکه چنین انسانی باید قدرتش را با قدرت خدا مقایسه کند که خواهد دید قدرتش نسبت به قدرت نامتناهی خداوند هیچ و پوچ است، پس باید حذر کرده، احتیاط کند و بداند اگر غضبش را به کار اندازد از غضب خدا در دنیا و آخرت ایمن نیست. نقل شده در بنی اسرائیل هر کس پادشاه میشد، حکیمی همراهش بود که هرگاه غضبناک میشد نوشتهای دست او میداد که در آن نوشته بود: «به مساکین رحم کن! از مرگ بترس! و ۱ یاد آخرت باش»! پادشاه این نوشته را میخواند تا غضبش ساکن و آرام میشد. از امام صادق× نقل کردیم که میفرمایند: «در تورات نوشته شده: ای فرزند آدم! وقتی غضبناک شدی به یاد من باش! من هم یاد تو هستم وقتی غضبناک شدم، و تو را در میان کسانی که از بین میبرم قرار نمیدهم و و اگر به تو ظلمی شد، به انتقام من راضی باش ۲ همانا یاری من بهتر است از قدرت انتقامگیری تو». ۱۰. یادآور! یادآور آن کس که به او غضب کردی و عملی انجام دادی اگر امروز توان مقابله ندارد، روزگاری ورق بر میگردد و چه بسا قدرت یافته میخواهد جبران کند، در آن روز زبانش باز شده عیوب تو را باز میگوید، و باعث اذیت خود، اهل، مال و ۳ آبروی تو میشود. ۱۱. تفکر کند که سبب غضب او چیست؟ الف: اگر سبب غضبناک شدن او حرف مردم است که پشت سرش میگویند: آدم عاجز و ضعیفی است! حال آنکه برخلاف حرف مردم، حلم، فرو خوردن خشم، و دفع غضب، ِ ذلت و کوچکی نفس نیست بلکه، کسی که صبوری به خرج میدهد انسان ّقویالنفس است، و فرو خوردن غضب و خشم از ثمرات شجاعت اوست. البته در چشم ۱. احیاء العلوم، مجلد ۳، (ج ۹) ، ص ۱۰۴، ص ۱۷۳؛ المحجة البیضاء، ج ۵، ص ۳۰۶ ۲. الکافی،ج ۲، ص ۳۰۴، ح۹؛ بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۳۷۶، ح ۲۹ ۳. گاهی برای اصلاح ِ انحرافها در جامعه، افرادی از باب امر به معروف و نهی از منکر، تند روی میکنند و با مردم خشونت به خرج میدهند، حال آنکه طرف مقابل هم برای خودش عقل و شعور دارد و با تندی نمیتوان او را از انحراف و خطا بازداشت، بلکه در بسیاری موارد، با خیرخواهی دلسوزی، منطق و عقل میتوان او را تحت تأثیر قرار داد.
افراد جاهل و نادان، او ترسو و زبون است. نباید انسان از این افراد قلیل جامعه باکی داشته باشد و بداند که خداوند به انسانهای بردبار و صبور اجر بینهایت عطا میکند: { ِنإ َّما یوف َّی ۱ َالِص ابِرُون َ أَجرَه ب م ِغٍ ی رحس اب}، «بیتردید به صابران اجر بیحساب داده میشود.» ب: گاهی عصبانیت انسان ناشی از چیزی ضروری است که از دست او میرود مثل: مال، مسکن، صحت بدن و لباس. پیامبر| درباره ضروری بودن این موارد میفرماید: «ُ من أصبح آم ناً فی سربه، ُمعافی فی بدنه، و لّه قُوت یومه، فک انما خیرت لَ ه الدنیا ۲ بحذا فیرها»، «َکسی که صبح کند و در راهش ایمن از رفت و آمد باشد، تَنش سالم، ِ و روزی روزش را دارد، دنیا همهاش برای او اختیار شده است». به همین مضمون روایتی دیگر است؛ «کسی که صبح را به شبآورد و سه چیز دارد، دنیایش تأمین است: عافیت بدن، امنیت رفت و آمد، و قوت روزانهاش و اگر چهارمی که اسلام است را هم داشته ۳ باشد، نعمت دنیا و آخرت با هم بر او تمام میشود». حال! در این باره که امور ضروری از انسان سلب، یا کم شود، اگر چه مقتضای طبع انسان، عصبانیت و حزن است، ولی انسان اگر عقل خود را داور قرار دهد در خواهد یافت که، اگر امکان بازگشت ضروریاتی این چنینی وجود داشته باشد، بدون غیظ و شدت باز میگردد و اگر قابلیت برگشت نداشته باشد، با غیظ و خشم هم باز نمیگردد و غضب فایده و ثمری جز غصه و حزن ندارد. اگر علت عصبانیت انسان، فقدان اموری است که ضرورتی برای انسان ندارد مانند: جاه، مقام، ثروت و مال بیش از حد، عاقل فکر میکند که داشتن آنها مسؤلیتآور است و حالا که ندارد باید خوشحال باشد چون در حلال و حرام دنیا حساب و کتاب است و باید قیامت پاسخ دهد. و خلاصه اینکه، خیلی از امکاناتی که فقدان آنها باعث عصبانیت ما شده، چیزهایی است که ضروری نیست و خواهی نخواهی روزگاری باید آن را بگذاریم و برویم. پس غصة از دست دادن آنها، چه فایدهای دارد و حتی آنهایی هم که ضروری است، فقدانش عصبانیت ندارد و تنها ثمرهاش تألم روحی و جسمیاست، و عقوبت در آخرت را در پی دارد پس غضب در هر صورتی مورد ندارد. ۱ّ. الزمر (۳۹،) ۱۰ ۲. بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۶۹، ح ۱ ۳. الکافی، ج ۸، ص ۱۴۸، ح ۱۲۷
۱۲. آیا میدانی خدا غضبناک را دوست ندارد! مگر نه این است که عاشق به دنبال راضی کردن معشوق است!مگر نه این است که محب ّ به دنبال رضایت محبوب است و کاری میکند که معشوق و محبوب میپسندد! بنابراین اگر محب الله هستی چون کمال مطلق اوست و تو کمال را محبوب میداری، پس از آنچه او خوشحال و راضی است پیروی کن! و از آنچه او را ناراحت میکند دوری کن. خدا هم به شهادت آیات و روایات دوست دارد که تو به خود خشم نگیری! این گوی و میدان اگر محب الهی، بسم الله! ۱۳. وقتی عصبانی میشوی به آئینه نگاه کردهای! وقتی دیگران عصبانی میشوند دیدهای چه حرکات و اعمال قبیحی انجام میدهند و چه چهرهای دارند؟! آنها از خود غافلند و تو که آنها را نظاره میکنی چهرهشان را میبینی و حالا تو هم هنگام خشم، از خود و قیافهات غافلی! لختی درنگ کن و به خودت بنگر که چه قیافة منحوسی به خود گرفتهای! و سخن آخر اینکه؛ ِدر این شک نیست که غضب مذموم، یکی از امراض نفسانی است، و همانگونه که داروهای جسمانی، یا ریشه مرض را خشک کرده یا برخی آرامبخشاند و فقط درد را تسکین میدهند؛ علاجهایی که برای غضب ذکر شد نیز همین گونه است، گاه این علاجها شدت و قوت غضب را برطرف میکند و چه بسا انسان را تغییر هم بدهد. ً بنابراین ،هنگام عصبا نیت اولا به خدا از شر شیطان پناه ببر؛ ً و ،ثانی ا اگر ایستادی بنشین، و اگر نشستهای دراز بکش، و خلاصه تغییر حالت بده! گرفتن وضو و غسل کردن، و حداقل زدن آب سرد به صورت، هیجان غضب را کم میکند. ً،و ث الثا اگر از دست اقوام، دوستان خود و دیگران غضبناکی، به دیدن آنها برو و صله رحم کن؛ با امکانات امروزی مانند تلفن، میتوانی حداقل یک احوال پرسی از آنها بکنی که بر اساس روایات، ۱ موجب آرامش انسان میشود. فضیلت حلم و بردباری در روایات الف. رابطة علم و حلم؛ معاویة بن وهب از امام صادق× نقل کرده: « َاُطلبو ا العلم ۲ ِوتزی نّوا معه بِالحلم والوِقار» «علم را طلب کنید و آن را به حلم و وقار مزیّن کنید». ۱. الکافی، ج ۲، ص ۳۰۲، ح ۲؛ بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۹۷، ح ۳۴ ۲. همان، ج ۱، ص ۳۶، ح ۱
۱ پیامبر| در یکی از دعاهایشان فرمودهاند: «ال ل ّهم أَغن نی ب ِالع لمِ و زِینی بالحلم»، «خدایا مرا به علم غنی کن و آن را به حلم زینت ده»! ب. حلم از سنن پیامبران:؛ در روایتی از پیامبر نقل شده که پنج چیز از سنتهای ۲ پیامبران است: «حیاء، حلم، حجامت، مسواک کردن، عطر زدن و خوشبویی». ج. حلم و مقام بلند مرتبه نزد خدا؛ پیامبر| فرمودند: از خدا مقام بلند مرتبه و رفیع طلب کنید، سوال کردند: این مقام رفیع چیست یا رسول الله|؟ فرمودند: «اقوامی که رابطهشان را با تو قطع کردهاند، تو قطع نکن، کسی که تو را محروم کرده مثلا مالی دستش بوده و به تو نداده ، تو به او عطا کن، آن که با تو جاهلانه برخورد میکند ۳ بردباری و حلم کن!». قرآن میفرماید:{َ اد فَع بِال ُ َّتی هی أَح سنالسیئة فَإِذَا ال َّذی بینَک ۴ و بینَه عداو ةٌ کَأَن َّه ولی حمیم}. یعنی: آن که با تو به بدی برخورد میکند، بدیاش را با خوبی دفع کن چه بسا همان کس که دشمن تو بود رفیق و دوست تو خواهد شد. ۵ د. خداوند و حلیم؛ قال رسول الله|: «إن الله یحب الح یی الحلیم»، «خداوند انسان با حیا و حلیم را دوست». در روایت دیگر میفرماید» :خداوند هیچگاه کسی را به واسطة جهل عزیز نکرده [گرچه جاهل با قدرت و زور، حکومتی به هم زند ولی مردم حکومت او را جاهلانه و ذلیلانه میدانند] و هیچگاه آدم حلیم را توسری خور و ذلیل ۶ نکرده است.« و در حدیث دیگر: «در روز قیامت وقتی خلایق جمع شدند منادی ندا میدهد که اهل فضیلت کیانند؟ عدهای بلند میشوند که خیلی کم هستند و به سرعت به سوی بهشت روانه میشوند ملائک میگویند: میبینیم با سرعت به بهشت روان شدهاید؟! میگویند: ما اهل فضل هستیم. ملائک سوال میکنند: فضل شما چه بوده؟ میگویند: وقتی ۱. کنزالعّمال، ج ۲، ص ۶۸۹، ش ۵۰۹۲؛ از ابن عمر، در این منبع آمده: «اللهم زیّنی ّ بالعلم و اغننی بالحلم.» به نظر میرسد به قرینه صحیحة معاویة بن وهب از امام صادق۷ که ما نقل کردیم عبارت ذکر شده در متن، درستتر باشد. ۲. کنزالعمال، ج ۶، ص ۶۵۵، ش ۱۷۲۳۵ ۳. همان، ج ۱۵، ص ۸۷۰، ش ۴۳۴۶۲ ۴. فصلت (۴۱،) ۳۴ ۵. الکافی، ص ۱۱۲، ح ۴ ۶. همان، ح ۵
به ما ظلم میشد صبر میکردیم، اگر به ما بدی کردند عفو میکردیم، و در مقابل رفتار جاهلانه حلیم بودیم. سپس ملائک میگویند: وارد بهشت شوید که بهشت خوب مکانی ۱ برای عاملین است». معنی صبوری کردن در هنگامی که به انسان ظلم میشود این نیست که انسان حتی یک آخ هم نگوید! بلکه مراد این است که انسان صبوری پیشه کرده به زمین و زمان بد نگوید چون دنیا، دنیای تصادم و گرفتاریهاست. از ابتدای آمدن آدم در زمین یکی از دو پسران آدم به دیگری ظلم کرد و او را کشت و همینطور تا زمان حال این تجاوزات و ظلمها ادامه داشته است. باید صبر و تحمل کرد و با درایت پیش رفت که: {ٍإِن َّما یوف َّی الصا بِر َُون أَجرَه م بِغَیر ِ حساب}، خدا هم به صابران اجر و مزد بیحساب میدهد و وقتی خدا بگوید: بیحساب، واقعا ً بیحساب است. ه : حلم و عبادت؛ از پیامبر| نقل شده: « إنَّ الرَجل َ الم َسلم لَیدرک بِالحلم درجة ۲ الصائم القائم «، » مرد از باب غلبه میگوید مرد و گرنه منظور انسان است ، مسلمان با حلم، درجة صائم قائم را درک میکند». اگر انسان روزها روزهدار و شبها قائم به عبادت خدا باشد اما با قساوت و خشونت با مردم برخورد کند، عباداتش بیفایده است و حلم و بردباری مقدم بر آنها است. در همین باره امام رضا۷ فرمودهاند» :عبادت کننده واقعی ۳ نیست مگر آنکه حلیم باشد». و. حلم و عمل؛ از پیامبر| نقل شده: «اگر کسی دارای سه صفت نباشد به اعمالش اعتنا نمیشود و فایده ندارد: حالت تقوا، کنترل و خود نگهداری که به واسطه آن مانع از معاصی الهی شود، حلمی که با آن انسان سفیه را دفع کند، و اخلاقی که بتواند با مردم ۴ خوب زندگی کند». و از حضرت امیر× نقل شده: «خیر و خوبی به این نیست که مال و ۵ اولادت زیاد شوند بلکه خیر آن است که علمت زیاد شده و حلم تو بزرگ باشد». هم چنین امام صادق× درباره حلم میفرمایند: « َِ کفی بالحل منا صرا» و همچنین: «و ۱. وسائلالشیعه، ج ۸، ص ۵۲۰؛ باب ۱۱۲؛ ابواب احکام العشره، ح ۱۰؛ مجموعة ورّام، ج ۱، ص ۱۳۲ ۱۳۳ ۲. کنزالعمال،ج ۳، ص ۱۲۹، ش ۵۸۰۹ ۳. الکافی، ج ۲، ص ۱۱۱، ح ۱ ۴. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۹۴؛ کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۸۵۰، ش ۴۳۳۸۱ ۵. نهجالبلاغه، حکمت ۹۴؛ کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۲۰۸
۱ َإَذا لُم ت َکن حلیم اً فّتح لّم». معنی این دو روایت این است که: حلم بهتر و کافیترین پشتیبان انسان است چون وقتی حلم آمد انسان در حق دیگران جنایت و تعدی نمیکند و میفرماید: اگر حلیم نیستی بالاخره طبیعت برخی این گونه است ، حلم را به خودت ببند یعنی دنبالة غضب را نگیر و خودت را به صورت انسانی با حلم و بردبار نشان ده! و در پایان این قسمت؛ نمونهای از حلم امام صادق× را نقل میکنیم: روایت شده که امام صادق۷ روزی غلامش را سراغ کاری فرستاد، مدتی گذشت و نیامد، امام× سراغش رفت که چرا نیامده، دید جایی زیر سایه گرفته و خوابیده است! امام× بالای سرش نشست و چون هوا گرم بود شروع کرد به باد زدن او تا اینکه بیدار شد، امام۷ به او فرمود: این کاردرستی نیست که هم شب بخوابی و هم روز، شبها استراحت کن و روزها ۲ کارهای ما را انجام ده»! فضیلت کظم غیظ در روایات اگر چه فرو خوردن خشم، شرافت و فضیلت حلم را نداشته و در مرتبة پائینتری قرار دارد، ولی اگر کظم غیظ به مرور زمان حاصل و به صورت عادت در هنگام عصبانیت درآید، منجر به حلم خواهد شد. بالاتر بودن مرتبه حلم نسبت به کظم غیظ به این دلیل است که انسان حلیم خود را مداوا کرده و از ابتدا غضبناک نشده و در او هیجان غضب از ابتدا ایجاد نمیشود ولی درکظم غیظ، حالت غضب و هیجان در فرد ایجاد میشود ولی او خشمش را فرو میخورد. خداوند در قرآن کریم مؤمنان را توصیف میکند:{ َِو الْکاظمین ۳ الْغَیظ َ و الْعافین َ عنِ ا لن َّاس}، «و خشم خود را فرو میبرند و از مردم درمیگذرند.» ۴ علاوه بر آن، روایات و اخباری به نحو تواتر اجمالی بر شرافت و اجر بسیار آن دلالت دارد، قال رسول الله’« : َمَن کَظَم غ یضاً و لَو شاء أ ن ی مضَی ِه أمضاه، َمَلاء الله قلبه یوم ۱. الکافی، همان، ص ۱۱۲، ح ۶؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۴۰۴، ح ۱۶ ۲. الکافی، همان، ح ۷ ۳. آل عمران (۳،) ۱۳۴ ۴. همانگونه که قبلا ً گفته شد، تواتر اجمالی یعنی: درباره یک مفهوم واحد، اخبار بسیاری از معصومین: باالفاظ و تعابیر گوناگون رسیده که از دقت و توجه به آنها، انسان یقین اجمالی میکند که آن مفهوم ِ واحد صادر شده است.
۱ الق ِیام ِ ة ر ضاه«، «کسی که غضبش را فرو خورد که اگر بخواهد میتواند آن را اجرا کند، خداوند روز قیامت دلش را از رضایت پر میکند». همچنین پیامبر اکرم| میفرمایند» :هیچ بندهای جرعهای ننوشیده که اجرش بالاتر از ۲ کظم غیظی باشد که برای رضای خداست». باز هم فرمودهاند» :جهنم دری دارد ۳ مخصوص کسانی که خشم خود را با معصیت خدا شفا میدهند«، و فرمودند» :کسی که غضبش را فرو خورد حال آنکه قدرت اجرای آن را دارد، خداوند روز قیامت نزد خلایق ۴ او را میخواند که هر حورالعینی که میخواهی انتخاب کن«، و: » مَن أ حب َالسبیل إ ِّ لی ۵ َ اللهتعالی، ج رعتان؛ ج ُرع ة غیظ ی ِ رد ٍ ها بح لمو جرعة ُ مصیبة ی ردها بص بر«، «از دوستدارترین راهها نزد خدا دو جرعه است: جرعة غضبی که با حلم بر طرف شود و جرعة مصیبتی که با صبر برطرف شود». از امام سجاد× نقل شده» :حاضر نیستم نفسم را ذلیل کنم در مقابل اینکه شترهای مو قرمز به من داده شود، و جرعهای محبوبتر از جرعة فرو ۶ خوردن خشم نچشیدهام، و کسی که مرا عصبانی کرده مکافات ندهم». از امام صادق× نقل شده: «بندهای نیست که خشم خود را فرو میخورد مگر اینکه خدا در دنیا و آخرت به او عزت میدهد، خداوند در قرآن میفرماید: {ُْو الْکاظمین َ الْغَیظ َ و الْعافین َ عنِ الن ِ َّاس ۷ َو ا لل َّه یحب المحسنین}، و خدا به او به جای غضبش ثواب میدهد». ۱. الکافی، همان، ص ۱۱۰، ح ۶؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۴۰۵، ش ۷۱۶۳ ۲. سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۴۰۱، ش ۴۱۸۹؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۱۳۰، ش ۷۱۶۳ ۳. همان ۴. ابن ماجه، همان، ج ۲، ص ۱۴۰۰، ش ۴۱۸۶؛ کنزالعمال، همان، ص ۱۳۱، ش ۵۸۲۴ ۵. الکافی، همان، ص ۱۱۰، ح ۹؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۴۱۱، ح ۲۷ ۶. الکافی، همان، ص ۱۱۰، ح ۹؛ بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۱۰۲، ح ۹۱ ۷. همان، ح ۵؛ بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۴۰۹، ح ۲۴
انتقام انتقام یکی از نتایج عملی غضب است. معنی انتقام این است که انسان در مقابل عمل دیگری مقابله به مثل کند که گاهی عمل انتقامی، مساوی با عمل اوست و گاهی کمتر، یا بیشتر. انواع انتقام الف. گاهی کسی به انسان ظلمی میکند که کارش حرام است. در این مورد از دیدگاه شرع، انجام مقابله به مثل و انتقام، حرام شده است. مثلا ً کسی از دیگری غیبت میکند، یا به او تهمت میزند یا فحاشی میکند؛ در اینجا جایز نیست به عنوان انتقام،ِ انسان مظلوم هم مانند او به غیبت، تهمت، و فحاشی روی آورد. در این باره روایاتی وجود دارد. از ۱ پیامبر۹ نقل شده: « ِإن امرء عی رک بِما فی ک فَلا تُعیّ ره ب ِما فیه»، «اگر مردی تو را به صفتی که در تو هست سرزنش کرد، گرچه همان عیب در او هم هست ولی تو او را سرزنش مکن». همچنین درباره دو نفر که به یکدیگر فحاشی میکنند میفرماید: ۲ « المَتسّابان ش َیطانان یَتهاتران»، «دو نفر که به یکدیگر فحاشی میکنند دو شیطاناند که به هم نسبت باطل میدهند». نقل شده روزی مردی در محضر پیامبر| به ابوبکر فحاشی کرد، ابوبکر کمی ساکت ۱. سنن بیهقی، ج ۱۰، ص ۲۳۶؛ کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۸۸۱، ش ۴۳۴۹۵ – ۴۳۴۹۶، مانند آن ۲. مسند احمد حنبل، ج ۴، ص ۱۶۲؛ کنز العمال، ج ۳، ص ۶۰۰ «یتهاتران» یعنی دو نفر که حرف باطلی به همدیگر نسبت میدهند. در بعضی نقلها پس از یتهاتران، یتکاذبان هم آمده یعنی: دو نفر که به یکدیگر نسبت دروغگویی میدهند.
ماند ولی پس از آن مدتی خواست جواب فحاشی او را بدهد. پیامبر| قیام کرده فرمودند: آن لحظه ای که ساکت شدی ملکی از جانب تو جوابش را میداد، و حال که تو خود میخواهی پاسخ دهی آن ملک رفت و شیطان جایش آمد و من در مجلسی که ۱ شیطان در آن باشد جلوس نخواهم کرد. ب. گاه به واسطه کردار و گفتاری به انسانی ت ّعدی میشود، اگر در شرع غرامت و قصاص آن معین شده باید به همان مقدار اکتفا کند و نباید از جادة انصاف، ورع و تقوا خارج شود. در این باره روایتی از پیامبر اکرم| نقل شده که میفرمایند: « المتسابان ما ۲ قالا فَعلی الب ادیء من ُهما حتی ی ّعتد المظلوم»، «دو نفر که به هم فحاشی میکنند، گناه هر دو برگردن کسی است که آغازگر بوده و اگر مظلوم از حد تجاوز کرد او هم گناه کرده است». روایت دیگری به همین مضمون آمده که امام کاظم× فرمودهاند» :اگر دو مرد به هم فحاشی کنند، شروع کننده ظالمتر است و علاوه بر گناه خود، گناه طرف ۳ مقابلش هم برگردن اوست تا زمانی که مظلوم از حد تجاوز نکرده باشد». از اینگونه روایات استفاده میشود که سکوت محض لازم نیست و اگر انتقام: ۱. به عملی حرام نباشد؛ ۲. از حد تجاوز نشود، گناهی ندارد. البته انتقامگیری با این دو شرط اگرچه جایز است ولی حتی المقدور انسان وارد معرکه انتقام نشود بهتر است، چون اگرچه در اول امر امکان دارد انسان به فحاشی و حرام نیفتد ولی ممکن است عنان اختیار از دست او خارج شده و نتواند خودش را کنترل کند. بنابراین، همیشه عفو بهتر است. البته در مقابل تعدی کننده و ظالم اگر انسان هیچ نگوید او جرأت بیشتری پیدا کرده و فکر میکند کردار و گفتار باطلش حق است و اگر انسان سکوت محض کند، تلقی میشود او انسان بیتفاوت و بیغیرتی است؛ در اینجا باید او را امر به معروف و نهی از منکر کند، با عقل و منطق از خود دفاع کند و حتی در مقابل ظالم، فحاشی و سب ّ نکند، عملی را که انجام نداده به او نسبت ندهد و فقط اعمالی که او انجام داده، افشا و بیان کند و در عین حال نیت اصلاح و خیر دربارة او داشته باشد، او را به یاد اعمالش اندازد و یادش آورد که قیامت به اعمال و کردارش رسیدگی خواهد شد. ۱. مسند احمد حنبل، ج ۲، ص ۴۳۶؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۶۴۲، ش ۸۳۰۱، بعضه. ۲. مسند احمد حنبل، ج ۲، ص ۲۳۵ ۳. الکافی، ج ۲، ص ۳۲۲، ح ۳؛ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۹۴، ح ۲
علاج انتقام علاج انتقام مانند دیگر رذائل نفسانی دقت و تفکر در عواقب آن است، علاوه بر اینکه انتقام گیرنده در دنیا در میان مردم جایگاه خوبی ندارد و میگویند: او کسی است که بر نفس و غضب خود کنترل ندارد؛ و اگر در مسیر انتقامگیری از حد تجاوز کرده و یا به حرام افتاد، در قیامت باید عتاب شود. ولی اگر انسان انتقام را ترک کرده، او را به خدا حواله دهد و از خدا بخواهد سزای ظالم و متعدی را بدهد بهتر است، چون انتقام الهی که منتقم حقیقی اوست، قویتر و شدیدتر است و خدا از حق الناس به هیچ قیمتی نمیگذرد. عفو از انتقام گفته شد، در برخی موارد کسی که ظلمی به او شده حق دارد و میتواند از ظالم انتقام ۱ بگیرد در قرآن میفرماید:{ف َمنِ اعتَدی عل َیکُم فَاعتَدوا علَی ه بِمثْلِ ما اعتَدی عل َیک ُم}، «پس هر کس به شما تعدّی کرد، همانگونه که به شما تعدّی کرده او را عقوبت کنید.» اما بحث ما در این است که اگر امر دائر شد بین قصاص و غرامت گیری، و بین عفو و گذشت، آیا کدامیک بر دیگری شرافت و فضیلت دارد؟ گرچه عقل و شرع این را حق طبیعی مظلوم میداند که از ظالم انتقام گیرد چه از طریق قصاص یا گرفتن غرامت، اما عفو و گذشت یک عمل انسانی است که همة عقلا آن را مدح میکنند و گذشته از آن، آیات و روایات بسیاری رسیده که عفو را مدح کردهاند. البته روایات اگرچه همگی از جهت سندی مقطوع الصدور نیستند ولی اجمالا ً انسان یقین میکند از این همه روایت حداقل یک مورد با این محتوا از معصوم× صادر شده و همین، برای اثبات مدعی کافی است. آیات و روایات عفو آیات: ۲ { خُذ الْعف ْو و أْمر ْ بِالْع رْف} خطاب به رسول اکرم۹ میفرماید: «عفو را بگیر و بین مردم به معروف امر کن». ۱. البقره (۲،) ۱۹۴ ۲. الاعراف (۷،) ۱۹۹
۱ {و لْیعفُوا و لْیصفَحوا} «و باید ببخشند و درگذرند». ۲ {و أَن ْ تَعفُوا أَقْرَب للت َّقْوی} «و اگر عفو کنید به تقوا نزدیکتر است». روایات: خوب میدانید که قسم خوردن کار خوبی نیست، گاه افراد در معاملات بسیار کم- ارزش خود، قسم میخورند. آنچه که از قسم خوردن استثناء شده و جایز شمرده شده، قسم خوردن هنگام مرافعه آن هم نزد حاکم شرع است که شخص م َ نکر ملزم به قسم خوردن میشود. چقدر خوب است انسان حرمت نام خداوند را حفظ کند. بعد از این توضیح مختصر درباره قسم خوردن، روایتی از پیامبر اکرم۹ است که میفرمایند: «من اهل قسم خوردن نیستم ولی اگر بنا بود قسم بخورم بر سه چیز قسم میخوردم: هیچ مالی از صدقه دادن کم نمیشود پس صدقه دهید؛ انسان از هیچ ظلمی که به او میشود به خاطر خدا ّ گذشت و عفو نمیکند مگر اینکه خداوند روز قیامت به او عزت بیشتری میدهد؛ انسان از گدایی و مسئلت، مالی از دیگران نمیگیرد که نه تنها مالش زیاد نمیشود بلکه فقرش ۳ زیادتر میشود». و هم چنین میفرماید: « ع ِلیکم بالع ،فو ّ لایزید العبد الاع ،ز ا فتعافوا ۴ یعُز کم الله»، «بر شما باد عفو و بخشش، عفو زیاد نمیکند مگر عزت را، نسبت به همدیگر گذشت داشته باشید، خداوند شما را عزیز میکند». پیامبر| به عقبة بن عامر فرمود» :آیا شما را به بهترین اخلاق اهل دنیا و آخرت خبر دهم؟: کسی قطع رحم کرده تو وصل کنی، کسی که تو را از چیزی محروم کرده تو به او عطا کنی، و کسی که به تو ظلم کرده از او ۵ درگذری». روزی موسی۷ به خدا عرض کرد: خدایا! کدام بنده نزد تو عزیزتر است خدا ۶ فرمود» : کسی که هنگام قدرت، عفو کند». ابوحمزه ثمالی نقل کرده که امام سجاد× میفرمایند» :وقتی خداوند اولین و آخرین ۱. النور (۲۴،) ۲۲ ۲. البقره (۲،) ۲۳۷ ۳. کنزالعمال، ج ۱۵، ص ۸۱۳، ش ۴۳۲۳۲؛ مسند احمد حنبل، ج ۴، ص ۲۳۱، نحوه. ۴. الکافی، ج ۲، ص ۱۰۸، ح ۵؛ بحارالانوار، ح ۶۸؛ ص ۴۰۱، ح ۵ ۵. کنزالعمال، ج ۳، ص ۷۶۶، ش ۸۶۹۴ ۶. همان، ص ۳۷۳، ش ۷۰۰۶
خلق را در منطقهای واحد گردآوری میکند، منادی ندا میدهد: اهل فضیلت کیانند، پس گردنهایی بلند میشود، ملائک گویند: دلیل فضل شما چست؟ آنها گویند:کسی که با ما قطع رابطه میکرد ما وصل میکردیم، کسی که ما را محروم میکرد به او عطا میکردیم، کسی که به ما ظلم میکرد عفو میکردیم. سپس به آنها گفته میشود راست میگوئید این ۱ اخلاق اهل فضل است، داخل بهشت شوید». ۲ از امام باقر نقل شده: « َِ الندامةُ علی ا لعفوأیسر من َ النَدام ةِ علی العقُوبة»، «پشیمانی که پس از عفو پدید آید بهتر و آسانتر است از پشیمانی که پس از عقوبت کردن پیش آید». علتش مشخص است، اگر پس از عفو و گذشت، انسان، پشیمان شد ضرری نکرده است ولی اگر انسان کسی را به چیزی عقوبت کند که نادرست باشد، جبران کردن آن، که حق الناس است خیلی سخت و دشوار است. در شرافت و فضل عفو همین بس که یکی از صفات جمالیه خداوند است. در برخی دعاها خداوند را در مقام خضوع و خشوع به همین صفت مدح میکنند، چنانچه امام سجاد× به خدا خطاب کرده میگوید: «أنت الذی وصفت نفسک بال رّحمة، أ نت الذی ۳ س ّم یت نفسک بالعفو، فارحمنی فاعف عنی»، و: «عفوک احب الیک من عقوبتی.» ۱. الکافی، همان، ص ۱۰۷، ح ۴ و مجموعه ورّام، ص ۱۳۲ - ۱۳۳ ۲. الکافی، همان، ص ۱۰۸، ح ۶؛ بحارالانوار، همان، ح ۶ ۳. صحیفه سجادیه، دعای ۱۶؛ شرح ابن ابی الحدید، ج ۶، ص ۱۸۱؛ برای اطلاع بیشتر از آیات و روایات عفو، بهکتاب دراسارت فی ولایة الفقیه، ج ۲، ص ۳۹۷ ۴۰۱، باب تعزیرات، رجوع شود.
حقد و کینهتوزی حقد از ثمرات قوه غضب، دشمنی و عداوت باطنی متمرکز شده است.ِ چون انسان غضبناک اگر به هر دلیلی نتواند غضب خود را به مرحله عمل رساند، مجبور است عداوت و دشمنی خود از دیگری را، به باطن خود منتقل کند و اینجاست که تخم کینه در دل او کاشته میشود و یکی از هلاک کنندگان بزرگ، همراه و عجین با انسان خواهد شد. عداوت باطنی علاوه بر ضرر و زیانهایی که برای شخص کینه توز دارد و همیشه در غصه و تألم روحی به سر میبرد، و همیشه روز و شبش با فکر انتقام سر میشود؛ آثار زیان بار اجتماعی هم در پی دارد مانند: حسادت، دوری و هجرت، آزار و اذیت دیگران، دروغگویی، غیبت، تهمت، افشاء اسرار، پرده دری، شماتت، کوچک شمردن دیگران، منع از پرداخت حق و حقوق انسانها، دیگران را به سخریه گرفتن، قطع رحم و روابط و گناهان دیگری که از آثار زیانبار کینهتوزی است و موجب فساد دین و دنیای انسان میشود. همانگونه که گفته شد اینها گذشته از عوارض، مشکلات و تألمات روحی است که برای خود انسان کینهتوز پدید میآید. انسان کینهای اگرچه به هر دلیلی حرامی از سنخ موارد ذکر شده هم انجام ندهد همیشه ّهم و غم خود را در دل خواهد ریخت و همواره با بغض زندگی میکند. انسان کینهتوز توان رسیدن به قرب الیالله را ندارد چون دلی که پر از رذائل نفسانی مذکور میشود چگونه میتواند جایگاهی برای خدا باشد. علاوه بر این، از اهل ایمان و مسلمین دور و دورتر میشود، رفت آمدش را کمتر میکند و وقتی انسانی با اهل ایمان قطع رابطه کند به مرور زمان درجة ایمان و دینش کمتر میشود. بنابر اینکه حقد همان عداوت متمرکز شده در باطن است پس تمام اخبار و روایاتی که
در ذم ّ دشمنی با دیگران آمده، شامل ذم ّ حقد و کینه هم خواهد شد. پیامبر| میفرماید: ۱ ۲ « ما کان جبرئیل یّأتینی ا لاقال: یا محمد! اتق شِحناء الر جال و عداوتهم»، «جبرئیل سراغم نمیآمد مگر اینکه تذکر میداد: ای محمد! از دشمنی و عداوت با مردم بپرهیز»! دو احتمال دربارة این روایت وجود دارد یکی همان که شاهد ماست یعنی نسبت به دیگران دشمنی نکن که شامل کینهتوزی هم میشود. احتمال دیگر این است که: مواظب دشمنی دیگران باش و کینه و دشمنی آنها را کوچک مشمار. همچنین فرمود» :جبرائیل به آن اندازه که از من عهد میگرفت که با مردم دشمنی نکنم، در چیز دیگری عهد ۳ نمیگرفت». امام صادق× دربارة آثار حقد و کینه میفرمایند: «من زرع العداوة حصد ۴ ما بذَر»، کسی که در دلش تخم کینه بکارد نتیجهاش را درو میکند». چون با کاشتن تخم کینه، گناهان دیگری مانند حسادت، کبر، غیبت، تهمت و شماتت رشد کرده و درو خواهد شد. حتی انسان نسبت به انسانی که فاسد است هم نباید دشمنی بورزد، بلکه باید دلسوز حال او باشد که چرا منحرف شده است نه اینکه مخالفتش با او همراه عداوت و کینهتوزی باشد و در این صورت بهتر میتواند در اصلاح او تلاش کند و طرف مقابل هنگامی که محبت، شفقت، دلسوزی و خیرخواهی او را ملاحظه کرد فعالیتهای اصلاحی، اثر بیشتری در او دارد. علاج حقد و کینهتوزی علاج این رذیله نفسانی چون دیگر رذائل، در اولین قدم تفکر است؛ تفکر در اینکه: بر اثر کینهتوزی دو عقوبت گریبانگیر انسان خواهد شد: ۱. عقوبت دنیوی آن، تألم، حزن و غصه درونی و روحی است و صاحب آن همواره به فکر عداوت و انتقام است و کم کم آثار سوء اجتماعی را در پی دارد. نکته مهم اینکه ۱. الکافی، ج ۲، ص ۳۰۱، ح ۹؛ بحار الانوار، ج ۷۰، ص ۴۰۷، ح ۹ ۲. جبرئیل ترکیب شده از: «جبر، و ئیل»؛ «ئیل» یعنی خدا و «جبر» یعنی: قهاریت؛ جبرئیل یعنی، ملک قهاریت خدا که واسطه وحی است. ۳. همان، ص ۳۰۲، ح ۱۱؛ همان، ص ۴۰۹، ح ۱۴ ۴. همان، ح ۱۲؛ همان، ح ۱۵
اگر انسانی کینه دیگری را در دل دارد در بیشتر مواقع، ضرری متوجه طرف مقابل نیست چون او از عداوت درونی صاحب کینه اطلاعی نداشته و باکی از دشمنی او ندارد، و برای همین در آرامش به سر میبرد، و آنکه ضرر میکند کسی است که خودخوری میکند. پس انسان عاقل چرا کاری کند که به حال خود مضر باشد و به نفع دشمن خود؟! ۲. عقوبت دیگر اخروی است، چون بر اساس عکس العملی که ناشی از عداوت باطنی است، گناهان دیگری چون: غیبت، تهمت، حسد، کبر، ظلم و فحاشی را در پی دارد که در آخرت مستوجب عذاب است. پس از تفکر در آثار فردی و اجتماعی حقد و کینهتوزی، اقدامات عملی انجام داده و تلاش کند برای برقرار کردن رابطة بیشتر با کسی که او را دشمن میدارد؛ جویای احوالش شدن، با او با روی گشادهتری نسبت به گذشته برخورد کردن، و دیگر روابط دوستانه و محبتآمیز که برای برطرف شدن کینة دل، بسیار تأثیرگذار است. سعی بر برطرف کردن حوائج طرف مقابل، احسان و نیکی به او و برخورد کردن با او همانند برخورد با دوستان، باعث میشود انسان با نفس خود به مبارزه برخیزد و بینی شیطان را به خاک بمالد چونکه کینه کراهت و بدخواهی نسبت به دیگران است و ضد آن، خیر خواهی نسبت به آنهاست و اگر چه در بدو امر خیلی مشکل، و برای انسان سخت است که خیرخواه کسی باشد که مدتی او را دشمن خود میدانسته ولی، با گذشت، اقدامات عملی و ریاضت نفس، میتوان نفس را به مرور زمان در این مرحله رام کرد.
۱ رفق و مدارا تندی و غلظت چه از نظر زبانی و چه در اعمال، از نتایج غضب و خشم است. کسی که تند مزاج است علاوه بر اینکه مشکلاتی برای خودش در امر معاش و معاد حاصل میکند، مردم و جامعه از او متنفر خواهند شد، و چنین شخصی منزوی شده، مردم از اطرافش پراکنده میشوند، و اگر اهل علم و تخصص هم باشد، مردم لقایش را به عطایش خواهند بخشید! ضد تندی و غلظت، رفق و مدارا است. در مذموم بودن تندی و غلظت بر خلایق، همین بس که علت پیروزی و موفقیت پیامبر اکرم| در راه هدایت مردم جاهل و متعصبی که شرح حال آنها در تاریخ آمده، همان نرم خویی، رفق و مدارای ایشان است. قرآن خطاب به پیامبر۹ میفرماید:{ فَبِما رحمةٍ من َ الل َّه لنْت لَهم و لَو کُنْت فَظ ِا غَلیظ َ الْقَلْب لاَنْفَض ُّوا من ْ حولک}، «تو به واسطة رحمت خدا، در مقابل جامعه نرم خو هستی، و اگر خشن بودی از اطرافت پراکنده میشدند». سپس میگوید: {فَاعف عنه َم و است َغفرل ه ِ م و ۲ شا و ِرهم فی الأ مر} ، آنها را عفو کن و برایشان استغفار کن و در امور [حکومتی] با آنها مشورت کن». درس بزرگ این آیه این است که؛ در امر ادارة امور کشوری باید با نرمی با مخالفان برخورد کرد و علاوه بر آن، با همین مخالفان باید مشورت کرد. ایجاد دو قطب خودی و ۱. رفق و مدارا قریب به هم هستند، هر دو یعنی ملایمت و برخورد خوش با مردم، اما در مدارا شخص مدارا کننده اذیت و آزارها را هم باید تحمل کند. ۲. آل عمران (۳،) ۱۵۹
غیر خودی در کشور امری اشتباه است. اگر جامعه به این بهانهِها متشتت شود، اختلاف میان جامعه خواهد افتد و موافقان چاپلوس از ارائه واقعیّات خودداری میکنند و نصیحت و ارشاد افراد دلسوز و صالح بیاثر خواهد شد و با طرد آنها کشور به دست عدهای خاص و اقلیت که خود را عقل کل میدانند خواهد افتاد که برای امیال دنیوی خود اهل تملق و چاپلوسی هستند. سلمان فارسی از پیامبر| نقل میکند» :وقتی خداوند اراده کرد بندهای را هلاک کند، اول حیاء را از او میگیرد، وقتی حیاء از او گرفته شد خیانتکاران سراغش میآیند، وقت خائنان سراغش آمدند خود او هم خائن میشود و کسی امانتش را به او نمیسپارد، در این حال افراد خشن و تند خو سراغش در آیند و خود نیز چون آنها میشود، وقتی تند و خشن شد ریسمان ایمانش پاره میشود و وقتی ریسمان ایمان او کنده ۱ شد آن وقت شیطان ملعون او را ملاقات میکند». پس انسان عاقل در هر گفتار و کرداری باید خود را از تندی کردن، گرچه با مخالفان حفظ کرده، و سعی کند تندخویی را به مرور زمان با تمرین از نفس خویش خارج کند و به فضیلت و شرافت رفق و مدارا که روایات آن را خواهیم آورد دقت و اندیشه کند: فضیلت رفق و مدارا از زبان بزرگان دین روایاتی که درباره فضیلت رفق مدارا وجود دارد، بسیار است. اگرچه نمیتوان از نظر سندی به همه روایات تکیه کنیم ولی پس از زیاد بودن روایات دربارة موضوع واحدی، اجمالا ً انسان یقین میکند که حداقل یکی از این همه روایت از معصوم× صادر شده، که همین برای اثبات مطلب کافی است. در اصطلاح به این روایات «متواتر اجمالی» گویند: الف. رفق زیباترین مخلوق خدا؛ پیامبر اکرم|: « ُِلو کان الرف ق َخَلقاً یری ما کان ۲ فیما خَلق الله شیء أ حسن َ منه»، یعنی: اگر چه رفق به صورت معنوی و نامحسوس است ولی اگر محسوس و دیدنی بود، زیباتر از رفق، خلقتی نبود. ۳ ب. رفق قفل ایمان؛ قال رسول الله|: « َّإن َلکل ش ً یء ُقُف لا و قُف ل ِّالایم انِ الرفق» ، ۱. الکافی، همان، ج ۲، ص ۲۹۱، ح ۱۰؛ بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۱۱۰، ح ۱۰؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۴۷، ش ۴۰۵۴ ۲. الکافی، همان، ص ۱۲۰، ح ۱۳؛ بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۶۳، ح ۳۲ ۳. الکافی، همان، ص ۱۱۸، ح ۱
«هر چیزی قفلی دارد و قفل ایمان رفق است». طبق این حدیث وقتی رفق نباشد، بیایمانی خواهد آمد و اگر کسی قدرتمند هم باشد و اهل رفق نباشد، ایمانی در چنته ندارد. در ۱ روایت دیگری در همین باره میفرماید «م ُدارا ةالناس ِنصف الإیم ان»، «مدارای با مردم نیمی از ایمان است.» ج: خدا، رفق و مدارا؛ امام باقر×: « َإنَّ الله عزوجل ر فی قٌ و ی ح ِ ب َالرفق و یعطی ۲ ع ِِّلی الر فق ما لا یعطی علی العنف»، «خدا دارای رفق است و رفق را دوست دارد، خداوند به بندگان اهل رفق چیزی میدهد که بر تندخویی نمیدهد». رسول اکرم|« :دو نفر با هم رفاقت نمیکنند مگر اینکه دارندة عظیمترین اجر و ۳ محبوبترین آنها کسی است که نسبت به دیگری اهل رفق باشد» . در جای دیگر میفرمایند» :خدا اگر اهل خانه یا جمعیتی را دوست داشته باشد، رفق را داخل آنها ۴ ۵ میکند». و: «َإذ أً حب اللهع بدا أعطاه َِّالرَفقو من یحر م الرِفق َ یحرم الخی ر کُل ُّه»، «هنگامی که خداوند بندهای را دوست داشته باشد به او رفق عطا میکند و کسی که از رفق محروم است، از تمامی خیر و خوبیها محروم است». پیامبر| دربارة اهمیت مدارا نزد خداوند میفرماید» :خداوند به همان اندازه که مرا به انجام واجبات امر کرده، امر کرده که ۶ با مردم مدارا کنم». از امام باقر× نقل شده که: «در تورات از جمله گفتگویی که خدا با موسی× کرده آمده است: ای موسی! اسرار را در دلت نگه دار، و مدارا با دشمن من و خودت را علنی کن! کاری نکن که مردم به من فحش دهند، و آن وقت اگر چنین کنی تو ۷ شریک آنها خواهی شد». امام صادق× میفرماید» :جبرائیل نزد پیامبر۹ آمده و عرض ۸ کرد: « ّیا محمد! رب ک یقرئک ال سلام و ُیقو ل ِ: د ارخَلقی» ، «ای محمد! خدایت سلام ۱. الکافی، همان، ص ۱۱۷، ح ۵؛ بحارالانوار، همان، ص ۴۴۰، ح ۱۰۸ ۲. الکافی،همان، ص ۱۱۹، ح ۵؛ بحارالانوار، همان، ص ۶۰، ح ۲۴ ۳. الکافی، همان، ص ۱۲۰، ح ۱۵؛ بحارالانوار، همان، ص ۶۴، ح ۳۴ ۴. کنزالعمال، ج ۳، ص ۵۱، ش ۵۴۴۸ ۵. همان، ص ۵۳، مثله ۶. الکافی، همان، ص ۱۱۷، ح ۴؛ بحارالانوار، همان، ص ۴۴۰، ح ۱۰۷ ۷. الکافی، همان، ح ۳؛ بحارالانوار، همان، ص ۴۳۸، ح ۱۰۶ ۸. الکافی، همان، ص ۱۱۶، ح ۲؛ بحارالانوار، همان، ح ۱۰۵
َ رسانده میگوید: با خلقم مدارا کن»! د: جامعه، مردم، و رفق و مدارا؛ قال رسول الله|: « َمَ ن کان ِ رفی قاً فی أم رَه نال ۱ ِما یریده من َ ا لناس» ، «کسی که با رفق و مدارا باشد، به آنچه از سوی مردم انتظار دارد، ۲ میرسد». امام کاظم×: « ِالر فق ن صف العیش» ، «رفق نصف زندگانی است». هم چنین امام کاظم× به کسی که با دیگری مشاجره و دعوا داشت فرمود: «با او مدارا کن، چه بسا کسی به واسطه غضبش کافر شود، و خیری نیست در آدمی که سبب کفرش غضبش ۳ باشد». رسول اکرم| میفرماید» :کسی که دستش را از مردم نگه دارد، [مدارا و رفق کند و بر خورد بد نکند] یک دست را از عمل غضبناک باز داشته، ولی دستهای زیادی ۴ از او دفاع خواهند کرد». نکتهای که لازم است گفته شود، مدارا و رفق نسبت به کسانی است که اهل عناد ّو دشمنی نیستند و الا اگر افرادی اهل عناد، جحد و دشمنی عملی و تجاوزاند، نباید با آنها مدارا کرد و چون مراحل قبلی مدارا طی شده ولی اصلاحی صورت نگرفته، باید با آنها در مقام دفاع با شدت برخورد کرد چنانچه خداوند به پیامبر۹ میفرماید: { و ُاغ ل ِظ عل یهم} یا: {أَشداء علَی ال ْکُف ِ َّار}. قبلا ً گفته شد، یکی از مصادیق رفق و مدارا با شهروندان و از جمله مسلمانان و مؤمنانی است که گاهی در امر حکومت، دارای سلیقه متفاوتند که نباید آنها را طرد کرد و باید به آنها هم در جامعه بها داد. اینکه مسؤلین بخواهند فقط به تعداد کمی از افراد که برایشان شعار میدهند بها داده، و مابقی مردم را به هیچ انگاشته و منزوی کنند؛ عملی اشتباه است. البته حرف، زیاد زده میشود ولی با حرف و شعار نمیتوان از مردم و حکومت مردمی دم زد، بلکه باید به طور واقعی به ملت بها داد و از افکار و نظریات افراد مختلف گرچه مخالف هم باشند، استقبال و استفاده کرد. ۱. همان، ص ۱۲۰، ح ۱۶؛ همان، ص ۶۴، ح ۳۵ ۲. همان، ح ۱۱؛ همان ص ۶۲، ح ۳۰ ۳. همان، ص ۱۱۹، ح ۱۰؛ همان، ص ۶۱، ح ۲۹ ۴. همان، ۱۱۷، ح ۶؛ همان، ص ۴۴۱، ح ۱۰۹
عجله یکی از رذائل اخلاقی که نشان از ضعف نفس انسان دارد، عجله میباشد. عجله امری مذموم است چونکه انسان گفتار و کردارش باید پس از شناخت، ّمعرفت، تعقّل، و تامل باشد. انسان باید قبل از انجام هر عملی به فواید و ضررهای آن اندیشه کند و سپس مرتکب آن شود. انسان عاقل، به عواقب و انعکاس عملش میاندیشد سپس انجام میدهد، حضرت ۱ امیر میفرماید: « َُ ل سانا لعاقلِ وراء ق لبِه و قلب الأح مقِ و راء لسانه»، یعنی عاقل، اول در جوانب امری فکر و تأمل میکند و اگر صلاح دید، مرتکب شده و اگر مصلحت نبود عمل نمیکند، ولی احمق عجله دارد، از اول کاری میکند یا حرفی میزند و سپس میبیند عاقبت خوبی نداشت و مضر بود و هنگامی پشیمان میشود که سودی ندارد. ۲ در قرآن میفرماید: {و یدع ِ الإِن ْسانُ بِالش ِّ َّر دعاءه بِالْخَی رِ و کان َ الإ نْسانُ عجولا}، «انسان طلب و رغبت میکند برای شر، همان جور که برای خیر طلب و رغبت میکند و طبع انسان عجول است.» شیطان هم از همین طبیعت انسان سوءاستفاده میکند و بسیاری از تصمیمهای بدون فکر و تامل انسان، ناشی از همین عجلهای است که شیطان از آن بهره میبرد. ۳ پیامبر اکرم| میفرماید: «الأناة من الله و العجلةُ م ن الشّیطان»، «تأنی از خدا و ۱. نهجالبلاغه، حکمت ۴۰ ۲. الاسراء (۱۷،) ۱۱. یادم هست با مرحوم آقای مطهری تفسیر سورة اسراء را مباحثه میکردیم؛ ذیل این آیه روایتی از تفسیر عیاشی نقل شده که: خداوند گل حضرت آدم۷ را ساخت و شروع کرد به دمیدن روح در آن از بالا به طرف پائین؛ تا اینکه به نزدیک سینهاش که رسید، آدم میخواست بلند شود: به او گفته شد: صبر کن! هنوز کمر و پاهات مانده، عجله نکن! ۳. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۳۴۰، ح ۱۰، از محاسن برقی؛ کنزالعمال، ج ۳، ص ۹۸، ش ۵۶۷۴
عجله از اخلاق شیطان است.« خداوند در قرآن پیامبر| را مورد خطاب قرار داده ۱ میفرماید:{ و لا تَعجل ْ بِالْق ُرْآنِ من ْ قَبلِ أَن ْ یقْضی إِلَیک وحی ه}. پیامبر’ هم بشر بوده است و میخواسته وحی را که از سوی خدا به او نازل شده، زودتر به مردم ابلاغ کند برای همین، در این آیه از پیامبر| خواسته شده است تا وحی تمام نشده برای ابلاغ آن عجله نکن! شاید به این دلیل باشد که گاهی در تاخیر، مصالحی وجود دارد. در روایت دیگری نقل شده» :وقتی حضرت عیسی× متولد شد، شیطانها نزد ابلیس که رهبر و بزرگشان بود آمدند و گفتند: بتها سرشان سرازیر شده و بتپرستی ریشهاش کنده و توحید میآید.شیطان بزرگ گفت: حتما ً حادثهای پیش آمده است، شما بمانید. سپس رفت تا شرق و غرب عالم را مشاهده کرد و چیزی نیافت، سپس دید عیسی× در ناصریه متولد شده و ملائک دورش را گرفتهاند. ابلیس نزد دیگر شیطانها بازگشت و گفت: شب گذشته پیامبری به دنیا آمده است. هر زنی که میخواهد وضع حمل کند من نزدش حاضر میشدم مگر این یکی که توجه نداشتم به دنیا آمده است. از این به بعد از بتپرستی مأیوس شوید ولی سراغ بنی آدم بروید و از این پس با عجله و کارهای سبک او ۲ را اغفال کرده گول بزنید». عجله در مقدم داشتن دنیا بر آخرت عجله، همانگونه که از روایت ذکر شده استفاده میشود، یکی از راهها و حربههای مهم شیطان است؛ چون وقتی او از راه بتپرستی مأیوس شد از راه عجله وارد میشود. گاهی انسان برای امور شخصی ِ خود عجله به خرج میدهد که البته مذموم است؛ ولی شیطان از راه عجله به دنبال هدف مهم دیگری است و آن اینکه از انسان میخواهد دنیا را بر آخرت مقدم بدارد و برای همین هدف به انسان میگوید: چرا نقد را رها میکنی و به دنبال نسیه میروی! حالا که دنیای نقد موجود است، همین را دریاب! در این باره توضیحی میدهیم: خداوند وجود اعلای غیر متناهی، و کمال مطلق است و چون انسان معلول اوست و ۱. طه (۲۰،) ۱۱۴ ۲. فیض القدیر، ج ۵، ص ۶۰۷ به نقل از مصنّف عبدالرزاق الصنعانی.
۱ میان علت و معلول به گونهای، سنخیت وجود دارد انسان هم طالب کمال است، یعنی طلب کمال و رهایی از نقص، جزء ذات انسان است. ولی کمال محض در این دنیا وجود ندارد چون محدود است و در آن، مرگ و فنا وجود دارد و در مقابل، آخرت محدودیت ندارد و فنا در آن نیست. مانعی که در اینجا وجود دارد، شیطان است، یعنی شیطان مال و مقام دنیا را چنان جلوه میدهد که انسانی که ذاتا ً به دنبال کمال است همین دنیا و وابستگی به آن را کمال فرض کرده و به آن مشغول میشود، یعنی عجله میکند و چند روزة دنیا را مقابل آخرت ابدی میفروشد. به عبارت دیگر، رسیدن به علو و کمال، یکی از صفات ذاتی انسان است، اما انسان به جای اینکه این علو و کمال را در آخرت کسب کند، شیطان ِ از طریق عجله، که خمیر مایه انسان است و با آن عجین شده، بهرهبرداری کرده و به جای مقامات عالم بالا، انسان را مشغول به همین مقامهای پائین و دنیوی میکند و حال آنکه این مقامهای ِدنیایی برای انسان کمال طلب، دوام ندارد. چه بسیار حاکمانی که آمدند و رفتند، و باید در زباله دان تاریخ به دنبال آنها گشت! وقتی مقام و مال دنیوی از سوی شیطان، برای انسان کمال واقعی جلوه داده شد، انسان حاضر است خودش را به یک پول سیاه، تملق، دروغ و ریا بفروشد تا چند صباحی پست و مقامی به دست آورد و سرانجامش هزاران ظلم و تعدی است که در حق مردم روا میدارد. به هوش! به هوش! شیطانی که به واسطه تکبرش بر انسان، از درگاه حق رانده شد قصد دارد ما را هم از همان درگاه براند. ِ شیطان حسود، نمیتواند ببیند او رانده شده و انسان در حال قرب الی الله باشد و برای همین حسادتش، از راه عجله وارد شده میگوید: حالا کو آخرت! همین نقد را بچسب! و اگر جنایتی هم انجام داد کلاه شرعی سرش میگذارد و اعمال قبیح را برای انسان زینت میدهد و آدم را گرفت ار ملک فانی میکند که مملو از آلام و ۱. هر علتی، معلولش هم از سنخ اوست. از آب جز خنکی و از آتش جز گرما انتظار دیگری نیست. صفات معلول با صفات علت هم سنخاند. و چون خداوند کمال مطلق است و ما معلول او هستیم پس ما هم کمال طلب هستیم. ولی چون ما معلول هستیم نمیشود تمام جهاتمان با خدا یکی باشد. او واجب الوجود است و ما ممکن الوجود، ما محدودیت و ماهیت داریم ولی خدا ندارد پس میان علت و معلول هم شباهت هست و هم نیست چون: علت، کامل است و معلول ناقص؛ همانگونه که حکمای قدیم گویند: ممکن زوج ترکیبی است؛ یعنی ماهیت دارد ولی ذات حق وجود مطلق است و حد ندارد. برای همین است که میگوئیم میان علت و معلول به «گونهای» سنخیت هست.
گرفتاریهاست و از ملک خُلد و ماندگار، باز میدارد. مگر عشق و حب بد است. حب و عشق هر دو صفت کمالاند به شرطی که در جایش به کار برده شود؛ چه کسی کاملتر از خداست که عاشق او شویم و او معشوق ما! عشق حقیقی همین است ولی انسان با عجله کردن به عشقهای مجازی روی میآورد و عاشق چه چیزهای زودگذر که نمیشود مانند: زن، فرزند، مال، مقام! کدام انسان عاقلی است که روی پل، خّانه بسازد، دنیا پلی است به سوی آخرت، دار ّممراست نه مقر! خداوند انبیاء و رسل را فرستاده است تا مردم را از ملک مجازی که دوام ندارد، به ملک حقیقی که ابدی است رهنمون ساخته و رهسپار کنند، آنها میان مردم ندا میدهند: {یا أَیها ال َّذین َ آم نُو ا ما لَک ُم إِذا قیل َ لَکُم ان ْفرُوا فی سبِیلِ الل َّه اث َّاق َلْتُم إِلَی ۱ الْأَرضِ أَرضی ت ُم بِالْحیاةِ الدنْیا من َ الآ خ رَةِ فَما متاع الْحی اةِ الدنْیا فی الآخ رَة ِ إِلا َّ قَلیل} «ای کسانی که ایمان آوردهاید شما را چه شده است که وقتی به شما گفته میشود در راه خدا کوچ کنید سنگین شده به زمین میچسبید؟! آیا راضی شدید به دنیای پست به جای آخرت؟! و متاع دنیا نسبت به آخرت نیست مگر قلیلی». در جای دیگر دربارة کسانی که «عاجله» دنیا ، را بر «آجله» آخرت ، مقدم کردند میگوید: { َ إِن َّ هؤُلاء یحبون ۲ الْع اجِلَة َ و یذَرون َ وراءهم ی وماً ثَقی لا}، «اینها دنیا را دوست دارند و روز سنگین [آخرت] را پشت سر میاندازند». و هم چنین :{َکَلا َّ ب ل ْ تُحبو ن َ الْعاج َِلَةو تَذَرون ۳ اَلآخرَة}. ای عزیز! غ ُرض از ارسال رسل و انزال کتب، دعوت انسان است به ملک مخلَّد که تو پادشاه ّ مملکت آخرت شوی! آنها آمدهاند ما را به عزتی که ذلّت ندارد، رهنمون سازند. آنها آمدهاند تا آزادی واقعی را به ارمغان آورند. چقدر انسان ضعیف است که خود را اسیر هوا و نفس خود کند و چه قوی است انسانی که مالک نفس خود شود و او را چون چارپایی به مذبح برد. پس ای عزیز! خود را از عجله که منشأ خسران دنیای پر از بلا و گرفتاری است ۱. التوبه (۹،) ۳۸ ۲. الدهر (۷۶،) ۲۷ ۳. القیامة (۷۵،) ۲۰ ۲۱
رها کن، در عواقب امور فکر کن. اگر به دیدگاه مردم نسبت به خودت اهمیت میدهی بدان! مردم از انسان عجول بدشان میآید. قبل از هر عملی صبر و حوصله داشته باش!ِ کار انجام شده و حرف زده شده مثل آب ریخته است که دیگر قابل جمع کردن نیست. طمأنینه، سکون، و آرامش را ترک نکن. اگر عجله برایت عادت شده، ترک آن به یک باره سخت است ولی کمکم و با کمی حوصله به خرج دادن این صفت از تو دور میشود و سکون جایش خواهد آمد. ضد عجله ضد صفت رذیلة عجله، صفاتی ممدوح در علم اخلاق بر شمرده شده است مانند: ّّتأنی، توقف، سکون و وقار. این صفات به هم نزدیکند و تفاوتشان این است که در توقف: انسان از اول وارد کاری نمیشود بلکه از ابتدا فواید و مضارش را مورد بررسی قرار میدهد و اگر قوه عاقله امر به انجام داد، انجامش میدهد. و در ّت أنی: که پس از مرتبه توقف میآید که جوانب امری را سنجیده و سپس انجام میدهد ، حین انجام کار تندروی نمیکند و همان موقع هم آن را با صبر و حوصله پیش میبرد و سکون: ّهم در ّمرحله عمل است که همانند تأنی با طمأنینه و آرامش کار را به پیش میبرد. و وقار: شامل تأنی و توقف میشود یعنی چه اول، وسط، و چه پایان کار همراه با وقار و سنگینی به کاری پرداخته شود. وقار در حقیقت «اطمینان ظاهر» است که اگر به مرور زمان به صورت ملکه در آمد، تبدیل به «اطمینان باطن» میشود که نامش «سکینه» است. در روایتی که از امام صادق× نقل شده، برای مؤمن هفت خصلت را سزاوار دانسته و میفرماید» :وقتی فتنهها ۱ پیش میآید با وقار باشد». مراد این است که فوری جوگیر نشده بر اثر تبلیغات و شانتاژها احساساتی نشده وسط میدان نیفتاده و خودش را آلوده نمیکند. اگر به شما گفتند وارد فلان دسته، حزب، گروه و راهپیمایی شوید فکر نکرده وارد نشوید، توقف کنید و فکر کنید که کار به کجا منتهی میشود و به کجا متصلاند، و حرفشان چیست! وجود عنصر وقار در عالمان و دانشمندان بسیار مهم است چنانکه در صحیحة معاویة بن وهب از امام صادق۷ آمده است: « اطلب وا الع لم َ و ّت ُزِی نوا ب ِالحل م ِ و ال وقار»، یعنی علم را ۱. الکافی، ج ۲، ص ۴۷، ح ۱» :وقورا ً عند الهزاهز.«
فراگیرید و آن را با حلم و وقار مزین کنید. عالمی که حلیم و باوقار نیست ارزشی ندارد؛ سپس میفرماید: در مقابل طالب و معلم علم تواضع کن و با تندی برخورد نکن یعنی هم استاد و هم شاگرد هر دو باید متواضع باشند ، و از علمای جبّار و خشن که با مردم با تندی برخورد میکنند مباشید، با قهر و زور با مردم برخورد نکنید چون در این صورت ۱ باطن و حرف زشت تو، حق تو را از یبن خواهد برد. ۱. همان، ج ۱، ص ۳۶، ح ۱
عجب عجب و تفاوت آن با کبر: عجب از رذیلههای قوه غضبیّه است. عجب یعنی: خود بزرگ بینی به واسطه کمال یا صفتی که در انسانی وجود دارد. مثلا ً چند کلمه درس خوانده خیال میکند بالاترین کمالات نصیب او شده است حال آنکه، این درسها را دیگران هم خواندهاند و چه بسا بهتر از او فهمیدهاند. تفاوت عجب با تکبر این است که در عجب، خودش را با کسی مقایسه نمیکند بلکه به آنچه از کمال یا صفتی دارد واقعی باشد یا نباشد ، خود را بزرگ حساب میکند. حتی اگر تنها این یک نفر در جهان هستی باشد باز هم خود بزرگ بین است. ولی انسان متکبر در مقام مقایسه، برای خود مزیتی نسبت به دیگران قائل است و با مقایسه دیگری خود را دارای صفت کمالی بالاتر میداند. ّبنابراین در تکبر، یک فرد متکبر لازم است و یک طرف دیگری که خودش را با او مقایسه کند. پس اگر کسی خود را با دیگران مقایسه کرد امّا گفت: دیگران علم دارند و من هم علم دارم ولی علم من از آنها کمتر است، یا من همشأن آنها هستم، اینجا چون در قیاس با دیگری خود را بزرگ ندید، مصداق تکبر نیست بلکه عجب است. تعریف دیگری که از عجب کردهاند این است که: انسان، نعمت، کمال و صفتی که دارد به آن اعتماد کرده و فراموش کند که این کمالات و نعمتها همگی از سوی خداست. بنابراین اگر بر فضائل خود تکیه و اعتماد دارد ولی آنها را از ناحیه خدا بداند، اینرا عجب نمینامیم. در اینجا اگر صفتی و کمالی دارد خدا را شاکر بوده و خوشحالی و سرور او از همین لحاظ است، و در اینجا «من» و «منیّت» جایی ندارد. ادلال، ثمرة عجب گاهی همراه صفت عجب، حالت دیگری میآید و آن اینکه؛ وقتی کمالش را مستقل
از خداوند صاحب کمال دانست، از خدا طلب کار میشود، و اگر احساس کمبودی کرد خدا را مقصر میداند، ناز و غمزه دارد، از خدا مزد بیشتری میخواهد، میخواهد که خدا در بین خلایق به او توجه بیشتری کند که به این حالت « ادلال» میگویند. گاهی فردی کاری انجام میدهد و عمل خود را بزرگ محسوب میکند حال آنکه عملش غلط بوده است. قرآن درباره همین عجب عملی میگوید:{ًأ َ فَمن ْ زین َ لَه سوء عمله فَرَآه ۱ حس نا}، «آیا کسی که عمل بدش زینت داده شده، و آن عمل را خوب میبیند» و خیال میکند کار خوبی انجام داده است. در آیه دیگری میفرماید» :آیا شما را از زیانکارترین مردم خبر دهیم، آنان که تلاششان در زندگی دنیا به هدر رفته، در حالی که گمان میکنند ۲ خوب عمل میکنند». علی بن سوید از امام کاظم× سوال میکند: عجبی که عمل انسان را فاسد میکند کدام است؟ امام× در جواب میفرمایند: عجب درجاتی دارد، یک درجه آن این است که انسان عمل زشت خودش را زینت میدهد، بزرگ میداند، و فکر میکند کار خوبی کرده است. و درجه دیگر آن این است که به خدا ایمان دارد ولی بر خدا منت میگذارد ۳ حال آنکه خداوند بر بندگان منت میگذارد». ذم عجب در روایات پیامبر اکرم’ درباره عجب اینگونه فرمودهاند: «سه چیز هلاک کنندة انسان است: ۴ بخلی که اطاعت و عملی شده، تبعیت از هوای نفس، و عجب انسان به خود». و می- فرماید: «اگر دیدی بخلی که عملی شده، و هوای نفسی که پیروی شده، و صاحب نظری ۵ که به رأی خود عجب داشته باشد؛ پس به فکر خودت باش!» یعنی اگر مردم و جامعه به هوای نفس، بخل و عجبروی آوردند بدان وضعیت جامعه رو به فساد است و تو به فکر اصلاح خودت باش. همچنین میفرماید: «اگر شما گناه نکنید از بدتر از آن برایتان ۱. الفاطر (۳۵،) ۸ ۲. الکهف (۱۸،) ۱۰۳ ۱۰۴ ۳. الکافی، ج۲، ص ۳۱۳، ح ۳؛ بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۳۱۰، ح ۴ ۴. وسائل الشیعة، ج ۱، باب ۲۳ مقدمات عبادات، ص ۷۷، ح ۱۳ و ۱۵؛ کنزالعمال، ج ۱۶، ص ۴۵؛ الخصال، ج ۱، ص ۸۴، ح ۱۱ ۵. بحارالانوار، ج ۹۷، ص ۸۳ ، ح ۵۲؛ سنن ابن ماجه، ج ۲، ص ۱۳۳۰
۱ میترسم: عجب». علت نگرانی پیامبر۶ این است که اگر کسی گناه کرد حالت پشیمانی و ندامت برایش حاصل میشود و به دنبال آن توبه میکند. معنی عدالت به نظر ما همین است که اگر گناه کرد حالت پشیمانی و ندامت برایش حاصل شده و چون ذاتا ً خدا ترس است، نفس لوامهاش او را به توبه و عدم تکرار آن عمل وا میدارد. ولی کسی که عجب دارد خودش و عملش را بزرگ میبیند و فکر میکند عمل زشت او نیکو است. پیامبر۶ حکایتی از دیدار ابلیس با موسی× نقل کردهاند: «روزی موسی× نشسته بود، ابلیس در حالی که لباسی سرهم و رنگارنگی پوشیده بود نزدیک موسی آمد و لباس را کنار گذاشت و سلام کرد، موسی به او گفت: کیستی؟ گفت: من ابلیس هستم! موسی گفت: توئی! خدا خانهات را نزدیک نکند یعنی از من دور شو ! ابلیس گفت: من آمدهام خدمت شما سلام کنم چون نزد خدا موقعیتی داری! موسی× گفت: این لباس چیست که پوشیدهای؟ ابلیس گفت:با این لباس بنی آدم را گول میزنم. موسی گفت: اگر انسان چه گناهی انجام بدهد تو بر او مسلط میشوی؟ ابلیس در جواب گفت: وقتی اولاد آدم خود بزرگ بین باشد، ۲ عملش را بزرگ دیده و گناهش را کوچک شمارد». بنابر نقلی، خداوند روزی به حضرت داود× خطاب کرد و فرمود: «گناهکاران را بشارت ده و راستکرداران را بترسان! داود× گفت: چگونه گنهکاران را بشارت و راست عملان را انذار دهم فرمود: گنهکاران را بشارت ده که از خدا مأیوس نشوند و من توبه آنها را میپذیرم و راست عملان را ۳ بترسان که عملشان را بزرگ نبینند». و توصیف امام صادق× از عجب این چنین است: «دو نفر داخل مسجد شدند، یکی عابد و دیگری فاسق، و هر دو خارج شدند حال آن که فاسق، ّصدیق شد، و عابد، فاسق شد و برگشت؛ چون عابد وقتی داخل شد با ناز و غمزه عبادت میکرد و از خدا طلبکار، و دایم در این فکر بود، ولی فاسق در فکر گناهانش و ۴ ندامت و توبه از آن بود و از گناهانش استغفار کرد». و فرمود: «عجب بر هرکسی وارد ۱. بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۳۲۹ ۲. الکافی، ج ۲، ص ۳۱۴، ح ۸؛ بحارالانوار، ج ۶۹، ص ۳۱۲، ح ۸ ۳. همان. این روایت احتمال است از پیامبر| یا امام صادق× باشد، قبلا ً گفته شد کسانی که در روایات تخصص دارند میدانند که اشکالی ندارد یک روایت را چند معصوم: فرموده باشند. ۴. همان، ح ۶؛ بحارالانوار، همان، ص ۳۱۱، ح ۶
۱ شود هلاک خواهد شد». همچنین از امام صادق× نقل شده: «عالمی نزد عابدی آمد و از او سوال کرد: نمازت چطور است؟ عابد گفت: از نماز مثل من سوال میکنی! حال آنکه من چه نمازها که خواندهام! عالم گفت: گریهات چطور؟ عابد گفت: آنقدر گریه میکنم که اشکم جاری میشود. سپس عالم به او گفت: اگر به جای گریه خندان باشی، بهتر است از خوفی که به آن عجب داری و خودت را طلب کار خدا میدانی، انسانی که عجب ۲ داشته و طلب کار خدا باشد عملش بالا نمیرود». از ایشان نقل شده: « عَ جب است تمام تعجب! از کسی که بر عملش عجب دارد و نمیداند آخر کارش چه میشود. کسی که عجب به عملش دارد، از راه گمراه شده و بر چیزی که ندارد ادعا میکند و کسی که بر چیزی غیر حق ادعا کند، کاذب است؛ [چون اگر کمالی دارد خدا داده و او مدعی است که خودش مستقل و همه کاره است]ِ، و اولین چیزی که از انسان دارای عجب گرفته میشود همان چیزی است که خود را به واسطه آن بزرگ میدید تا بداند چقدر عاجز و حقیر است، و خودش علیه خودش شهادت میدهد همانگونه که شیطان وقتی تکبر کرد اقرار کرد که گناه انجام داده است. عجب مانند گیاهی است که بذرش کفر است [همین که انسان خودش را در مقابل قدرت خدا، کسی میداند شرک و کفر است]، و زمینش نفاق چون گونهای از دو رویی در آن است ، آبش طغیان و شاخههایش جهل، برگهایش گمراهی و میوهاش لعنت و خلود در آتش ۳ است». داوود برقی یکی از راویان حدیث ، میگوید: «از امام صادق۷ شنیدم که فرمود: «حرم خدا را حفظ کنید و نسبت به همدیگر حسادت نداشته باشید و سپس فرمود: یکی از روشهای عیسی× سیاحت در بلاد بود. در یکی از این سیاحتها مردی کوتاه قد همراه عیسی× شد. وقتی عیسی× به دریا رسید از روی یقین گفت: بسم الله الرحمن الرحیم و از روی آب راه رفت. آن مرد هم از روی یقین بسم الله گفت و روی آب حرکت کرد و ملحق به عیسی× شد. وسط آب که رسیدند عجب سراغ آن مرد همراه آمد و پیش خود گفت: عیسی× که روح الله بود از روی آب میرود، من هم میروم پس او چه ۱. همان، ص ۳۱۳، ح ۲؛ ص ۳۱۳؛ همان، ص ۳۰۹، ح ۳ ۲. همان، ح ۵؛ همان، ص ۳۰۷، ح ۲ ۳. مصباح الشریعة باب ۳۶ در عجب، ص ۸۱ (چاپ دیگر ص ۲۳۰) ، بحارالانوار، همان، ص ۳۲۰، ح ۳۴ دربارة روایات مصباح الشریعه برخی اعتقاد دارند این الفاظ از خود امام صادق× نیست و یکی از اکابر شیعه که با افکار امام صادق× آشنایی داشته به این صورت مطالب امام× را تدوین کرده است.
فضیلتی بر من دارد؟! وقتی در این فکر شد در آب فرو رفت و در آن حال از عیسی× کمک خواست. عیسی دست او را گرفت و از آب نجاتش داد و به آن مرد گفت: پیش خود چه فکری کردی؟! مرد گفت: پیش خود فکر کردم تفاوت من با تو چیست؟! من هم که دارم از روی آب راه میروم! و عجب در دلم پیدا شد. عیسی× به او گفت: خودت را در جایگاهی قرار دادی که جای تو نیست و خدا به واسطه آنچه پیش خود فکر کردی بر تو غضب کرد. پس از آن، مرد کوتاه قد توبه کرد و به همان مرتبهای که داشت بازگشت ۱ و روی آب راه رفت». آفتهای عجب عجب علاوه بر اینکه خود، از رذائل اخلاقی به شمار میرود. منشاء برخی از رذائل دیگر هم میشود: الف: فراموشی گناهان و غفلت از آنها؛ آنکه دارای عجب است علاوه بر فراموشی گناهانش، اگر گناهانی را یادآور شد، آنها را کوچک شمرده و میگوید: اینها در مقابل کمالاتی که من دارم بسیار کوچک است! و در پی این تصور سعی نمیکند گناهانش را تدارک و جبران کند، و فکر میکند که چون نزد خدا خیلی مقرب است پس خدا این گناهان را از او خواهد بخشید. با این اندیشه، حالت توبه برایش حاصل نمیشود. ب. بزرگ شمردن عبادات؛ او فکر میکند تمام اعمال و عبادات نیکو را انجام داده است. حال آنکه اراده، و توفیق اعمال نیکوی او، از اجزاء این عالم وجود است، و همگی ۱. الکافی، همان، ص ۳۰۶؛ بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۲۵۴، ح ۴۹، ج ۷۰، ص ۲۲۴. بیش از ۵۰ سال پیش خواب دیدم حضرت حجت۴ ظهور کرده و از مکه ندا سر دادهاند، با طی الارض رفتم مکه، در همان عالم خواب، برادران من که کوچکترند با من بودند. در رکاب حضرت راه افتادیم به طرف کوفه، جمعیت زیادی هم با پای پیاده در حرکت بودند. تا اینکه به رودخانه بزرگی رسیدیم که عرض آن بیشتر از ۸ متر بود. حضرت فرمودند: صحابی واقعی من باید از رودخانه بپرد و نباید از پل برود. حضرت خود رفتند، تعدادی هم رفتند. همراه دو برادر کوچکترم بودم که من هم پریدم. برادر وسطی ما آمد بپرد افتاد وسط آب، من از حضرت خواستم دست ایشان را بگیرد، حضرت دست ایشان را گرفته و نجاتش دادند، افرادی زیادی هم از پل رفتند که پل خراب شد و همگی غرق شدند. به کوفه رسیدیم مسجد بزرگی بود که مانند شبستانهای قدیمی سقف داشت، آنجا ماندیم فردایش نماز صبح را پشت سر حضرت۴ خواندم. بعد از خواب بیدار شدم. این خواب برایم خیلی امیدوارکننده بود. امیدوارم خدا فرج شریفش را نزدیک کند. البته من این خواب را برای تعریف از خودم نقل نکردم و خدای نکرده چنین قصدی نداشتم.
مخلوق خداست. وقتی انسانی عجب دارد اگر آفاتی هم در اعمال و عباداتش پیدا شد و احکامی را غلط انجام داده و به گمراهی رفت، سعی و کوشش نخواهد کرد که آنها را اصلاح کند. ج: کبر، و بزرگی فروختن به دیگران؛ وقتی کسی در نفس خود برتری جویی دارد، در مقایسه با دیگران خودش را بزرگ، و دیگران را حقیر و پست خواهد دید. د. استبداد به رأی؛ چه بسا انسان دارای عجب، اهل نظر و رأی میشود و رأی و نظرش را از دیگر افکار برتر میداند و در پی آن، چنان از خودش تعریف و تمجید میکند و عقیدهاش را کامل و بدون نقص میداند که خود را از پرسش، سوال، مشورت و انتقاد دیگران بینیاز میداند. حال آنکه باید احتمال دهد که رأی و نظر او ممکن است به خطا باشد و باید به خیر خواهی و نصایح دیگران اهمیت دهد ولی او به اندازهای در عقیدة خود فرو رفته که به دیگران و نظرات آنها با چشم حقارت مینگرد، و چه بسا عقیده باطل او در امور مهمی چون اصول عقاید باشد که او را هلاک میکند، و اگر مربوط به امور دنیوی باشد خواهی نخواهی ضررش به خود او میرسد و مفتضح خواهد شد. پس چه بهتر اینکه نظرش را بر صاحبان اندیشه، متخصصین، علمای دین و اهل بصیرت عرضه کند و از رأی و نظر صواب بهره برد که به نفع اوست. ه ّ: سستی در سعی و جد ّیت؛ اگر حس برتری جویی در اوست و خود را عالم و عالمترین و مستغنی از نظر دیگران میداند، در انجام اعمال و فراگیری علم و دانش کوتاهی میکند که بیشک هلاکت این چنین آدمی سریع و بدون شک خواهد بود. درمان و علاج عجب ۱. علاج اجمالی حقیقت مطلب این است که عجب، ناشی از لنگیدن ما در توحید و عدم شناخت از خداست حال آنکه ما از عدم به وجود رسیدهایم، ما همه ممکن الوجود هستیم که از «محض عدم» به «کتم وجود» رسیدهایم و اگر وجود داریم از ناحیه خودمان نیست بلکه از ناحیه خداست. ما در ذات و وجود خود ممکنیم و در عین فقر، ذلّت و مسکنت الیالله هستیم. اما برای خود کبریایی و عظمت قائل هستیم حال آنکه اینها همه از آن خداست و