کتاب‌هاخاطرات آیت‌الله منتظری - جلد دوم (پیوست‌ها) ‹ بخش ۱۳

خاطرات آیت‌الله منتظری - جلد دوم (پیوست‌ها)

بخش ۱۳ از ۲۱

مهدی هاشمی در پایان اخبار پخش خواهد شد که وقتی به اطلاع ایشان رسید از آقای هاشمی سئوال فرمودند: مطلب چیست؟ که آقای هاشمی گفتند: «اعترافاتی بوده ولی بنا به پخش نبوده است و نمی‌دانم چه شده است که پخش می‌کنند؛ و اصلا در این گونه موارد آنچه مورد نظر آقا می‌باشد عدم صحت بیان جرم قبل از اثبات و کشیده شدن مسائل به رسانه ها قبل از محاکمه می‌باشد که لابد بنابر اصول فقهی چنین نظری را ابراز می‌فرمایند. ه - در این قسمت از نامه شیادانی فرض شدهاند که دور آقا را گرفته و اطلاعات غلط از کانال اینان به آقا می‌رسد نوشته اید روزی به شما می‌باورانند که مردم تا آن پایه ناراضی هستند که به مقامات مسئول کشور و روحانیون... هتاکی می‌کنند. » لازم به ذکر است اهانت به مسئولین و روحانیون توسط برخی از مردم مطلبی است که در اکثر بولتنهای ارگانهای انقلابی و.... بخصوص جزوه های مخصوصی که در این مورد از طرف نخست وزیری منتشر می‌شود به آنها اشاره و همچنین انعکاس نارضایتی های مردم از بعضی امورات از سلام صبح بخیر رادیو گرفته تا برنامه اقتصادی و.... تلویزیون و جای جای روزنامه ها چه به صورت فکاهی و حرف حساب و چه به صورت و.... مطرح شده و در این مورد نظر ایشان اینست که به نحوی رفتار شود که ناخودآگاه عامل نارساییها و کمبودها، روحانیت و بالتبع اسلام قلمداد نشود که خدای ناکرده نتیجه آن بیزاری مردم از روحانیت و در نتیجه اسلام شود. مقاله در مورد توهین اعضای بیت و سایر مربوطین نه تنها العیاذ بالله به حضرت امام، بلکه به سایر مقدسات نیز کوچکترین توهینی روا نداشته و نمی‌دارند و بالعکس جملگی مطیع و مقلد و پیرو رهبر و خدمتگزار انقلابند که بالنتیجه مقدساتش را از خود می‌دانند و یکایک افراد بیت به عنوان افرادی حزب اللهی که اکثریت قریب به اتفاق آنها برادر شهید و از خانواده محترم شهدا هستند چگونه حاضرند توهین به امام را بشنوند، چه رسد به اینکه خود توهین کننده باشند. می‌همه و بالخصوص شما سه بزرگوار خانواده ما و خواهر مرا و خودم را خوب شناسید و دور از انصاف است مطلب مورد اشاره درنامه و بخصوص مورد اهانت به عکس حضرت امام مورد تایید شما عزیزان قرار گرفته باشد. منزل خواهرم و خودمان و سایر نزدیکان و... همه و همه از سالیان قبل از انقلاب تا حال و من بعد هم مزین به

عکس مبارک حضرت امام بوده نه یکجا که جای جای منزلمان قاب عکس حضرت امام و آن هم یقینا از روی اخلاص و عقیده موجود است و اصلا امام در قلب ما جای دارد و دیگر اینکه تمامی عکسهایی که در جای جای بیت و دفتر وجود دارد توسط شخص من و با سلیقه من نصب شده که می‌توانید استفسار فرمایید؛ و در مورد برادر بزرگوار جناب حجة الاسلام حاج احمدآقا فرزند حضرت امام بنابر آنچه در ذهنم موجود می‌باشد، معروض می‌دارم که در دستگیری چند ساعته سه سال، قبل از روی عصبانیت لحظه ای جملاتی ابراز داشتم که چه بسا نسبت به ایشان تعرضی صورت گرفته باشد که آنچه یقینی است بخشش ایشان و آنچه نا زیباست دامن زدن به آن و آن هم با گذشت سه سال از موضوع و در مورد استاد عزیز جناب حجة الاسلام هاشمی رفسنجانی یقینا چنین مطلبی را بنده هرگز بر زبان نیاورده ام. ۶ سروران عزیز بنده شهامت آنرا دارم که بر آنچه اشتباه نموده ام، اقرار و طلب بخشش کنم ولی ناراحتی من از مواردی است که به دروغ نسبت داده می‌شود. من یک فرد عادی و چه بسا دارای اشتباهات زیاد هستم و مسئولیت تمامی اعمال و رفتارم به عهده خود من می‌باشد، ساحت پدر بزرگوارم از آن منزه است لذا خواهش من از شما بزرگواران اینست که اشتباهات من و امثال مرا از ایشان جدا کنید و مرا با عنوان سعید منتظری یاد نمایید، نه هم با علامت تعجب. آیت‌الله زاده و آن باز در بند دیگر، مطلب به شکلی تنظیم شده که موجب برداشت بد خواننده می‌شود. نمی‌توان صحبتهای حضرت آیت‌الله منتظری در مورد کاستن از شعار را به حضرت امام نسبت داد و این هم مطلبی است که کوچک و بزرگ همه می‌دانند که صدر و ذیل صحبت ها و نامه های آقا از دعا و تعریف و تمجید بر حضرت امام گرفته، تا ذکر دائمی این مطلب که برای من طلبه شعار ندهید و برای اسلام و انقلاب و رهبر بزرگوارش شعار داده شود و این مطلب در اکثر قریب به اتفاق بیش از یک هزار سخنرانی ایشان به روشنی مشهود است. ۶ - با آنکه این مطلب که آیت‌الله منتظری در برخورد با مسئولان و مقامات قضایی از عفو گروهکیان سخن می‌گویند مطلب صحیحی است ولی آنچه باید مورد توجه قرار گیرد شرایط عفو است که یکی از آنها بنابه فرموده حضرت امام موافقت وزارت اطلاعات بوده و وظیفه احراز توبه توابین به عهده آن برادران بوده و طبیعی است

آنها مواردی را تایید نمودهاند که به نظر آنها احتمال بازگشت به دامن منافقین و... در نبوده است و چه بسا در مورد معدودی از آنها هم اشتباه شده باشد، ولی آن هم در موقع آزادی آنها مد نظر قرار می‌گرفته و تا درصد مشخصی از آن روالی طبیعی در برداشته است. ذکر این نکته ضروری است که در جریان عفو تا آنجا که من می‌دانم نظر همه حتی حضرت امام این بوده که اگر در این مورد تا حدود پنج درصد هم اشتباهی صورت گیرد اشکالی ندارد و این در حالی است که بر اساس آمار هیئت عفو منتخب حضرت امام، بیش از دو سه درصد از آزادشدگان مسئله دار نشده اند و هیئت عفو از طرف حضرت امام منصوب بودند و تا نظر آنان و نظر نماینده اطلاعات در پرونده نبود، عفوی انجام نمی‌گرفت و هیچ وقت خود ایشان کسی را عفو نکرده اند. ۷ - لابد می‌دانید که شعار معروف مرگ بر آمریکا یادتان نرود و پشتیبانی های بی دریغ ایشان از نهضتهای اسلامی و بالاخص فلسطین و اعتقاد عملی و غیر قابل انکار به شعار «امروز ایران فردا فلسطین از مشخصات بارز آیت‌الله منتظری می‌باشد. طبیعی است ایشان با آن همه سوابق و لواحق، موجوده، هیچگاه نظرشان حذف شعار نابودی اسرائیل نبوده، است تنها تذکری که داده شده فرق گذاشتن بین صهیونیستها و یهود، بوده چون در ایران ما هم از فرقه یهود، هستند، باید شعار علیه صهیونیستها باشد نه یهودیت که خودش یک دین و مذهب است و دیگر اینکه شعارها باید منطبق با عملکرد باشد در این مورد سفارشات مکرر ایشان به مسئولین جهت حمایت مادی و معنوی از قیام فلسطینی ها و اعلام راهپیمایی به پشتیبانی از قیام مردم فلسطین اشغالی درخور توجه می‌باشد و شاید بیش از هر کس در ایران به سرنوشت جنبشهای رهایی بخش علاقمند باشند برای نمونه به تمامی سخنرانی ها و ملاقاتهای ایشان مراجعه فرمایید که به نهضتهای اسلامی فلسطین، لبنان، اریتره افغان و.... دعا کرده و برای آنان طلب نصرت می‌نمودند. - ۸ – در مورد مسئله شهید جاوید بنده آن موقع سنم اقتضا نمی‌کرد و از چند و چون قضایای آن موقع اطلاع دقیق ندارم اما در مورد شهید محمد مسئله به گونه دیگری و خلاف می‌ل باطنی ایشان بوده و حتی هنوز نیز ایشان احساس ناراحتی نمایند ولی آنچه که مطرح بوده مصلحت انقلاب و نظام بوده و این خود نشانگر البته آن می‌هم بر شدت اهتمام ایشان به حفظ اصل نظام و بر فرض صحت ادعای شما این مطلب خود

دلیل است بر اینکه علیرغم مسایلی که در بند ۲ و ۳ ذکر نموده، اید ایشان حاضرند بدون در نظر گرفتن روابط شخصی و... همه چیز را فدای مصلحت نظام .کنند همچنین در این نامه و برخی از روزنامه ها چنین منعکس شده که ایشان تحت تاثیر لیبرالها بوده اند شما خود دانید اولین کسی که مبارزه بی امان با لیبرالها را شروع کرد شهید محمد منتظری بوده و حضرت آیت‌الله منتظری هم از اول بنابر شواهد و مدارک موجود با روی کارآمدن آنها مخالف بودهاند و فعلا نیز بر این نظر خود باقی و در مواضعشان تغییری حاصل نشده می‌است. ۹ – نوشته اید عناصر درستکار و متعهد از بیت شما کنار زده شده اند لازم به ذکر است قضیه کلید گرفتن از مواردی است که اینجانب راسا چنین کاری کرده ام و همان موقع شدیداً مورد عتاب پدرم واقع گشتم و به هیچ وجه معظم له قصد اخراج و منزوی کردن کسی را نداشته اند و خود اینجانب هم با آنکه بنابر دلایلی نسبت به بعضی از آقایان نظر مساعد نداشته ام ولی هرگز نه دخالتی داشته و نه درصدد ابراز و تحمیل عقیده ام برآمده ام و شاهد بر این مدعا در طول ده سال انقلاب از اعضای دفتر به غیر از یک مورد و آن هم بنابر مسائلی کسی کم نشده بوده است. ۱۰ – اینکه تضعیف نظام کار حرامی است حرف کاملا صحیح و از معتقدات راسخ آیت‌الله منتظری می‌باشد. فکر می‌کنم اختلاف سلیقه ایشان با دیگر مسئولین در این مورد است که طرح فلان مشکل با مردم آیا باعث تقویت نظام و حضور بیشتر مردم در صحنه انقلاب می‌شود یا بعکس موجب تضعیف آن می، گردد اما مطمئناً هیچگاه قصد تضعیف در کار نبوده است؛ ولی به هر حال با مشخص شدن نظر رهبر کبیر انقلاب ایشان خود را موظف به اطاعت آن می‌دانند. در مورد نمایندگان، ایشان گرچه ضعفهایی بوده، ولی فکر نمی‌کنم صحیح باشد ضعفهای نمایندگان کسی را دلیلی بر تضعیف خود وی قرار داد و اما در مورد لیبرالها و رفت و آمدشان که در سخنرانی دانشگاه نیز مطرح شده که اینها در بیت صف کشیده و جای ما نبود! یادآور می‌شود در مجموع این سالها اینها سه چهار بار بیشتر ملاقات نداشته و شاید حتی نسبت یک ده هزارم ملاقاتهای ایشان را نیز تشکیل نمی‌داده اند. اینکه اصل ملاقات یک فقیه با مخالفین جایز است یا نه و رفتار با گروه های مخالف چگونه باید باشد در حد من نیست، اما بنده شخصاً حتی با یک بار ملاقات هم مخالف

بوده و این روحیه را از زمان شهید محمد حفظ کرده ام و دیگر اینکه یقین دارم منظور پدرم از تاکید بر استفاده از نیروها و بکار گرفتن آنها قطعاً اینها نیستند و آن هم به این شکل که قدرت را تسلیم آنها کنیم و این چند مرتبه هم که آنان به ملاقات پدرم به منظور شکایت از برخوردهایی بوده که راجع به آنان و محل حزبشان انجام می‌است. برادران و سروران عزیز آمده اند شده باز یاد آوری می‌کنم من در عین حال خود مسئول و جوابگوی ضعف ها و کم و کاستیهای خود هستم اینطور نبوده که پدرم از اعمال و سکنات بنده مطلع باشد و آن را مورد به مورد تایید نماید اگر ضعفها و ایرادات و احیاناً اشتباهات یک شخصیت بخواهد بدین سان وسیله ای جهت تضعیف آن شخصیت و ملکوک ساختن وی گردد، آنوقت برای انقلاب چیزی نخواهد ماند که از آن به خدا پناه می‌بریم. خود می‌دانید که فرزندان و بستگان بسیاری از شخصیتهای متعهد، احیاناً افراد ناباب و بعضاً حتی وابسته به گروهکها نیز بوده اند اما این حقیر (گرچه از ذکر این نکات شرم دارم و آن را در مقابل فعالیتهای امثال، محمد هیچ و بی ارزش می‌دانم افتخار آن را داشته ام که قبل از پیروزی انقلاب، اسلامی در حد توان و وسع خودم در خدمت انقلاب و رهبر بزرگوار آن باشم و با آنکه آن موقع همچون الان بچه ای بیش نبودم و تبعید و زندان و زجر و شکنجه های پدر و برادرم وضع عادی زندگی ما را مختل کرده بود و با اینحال و علیرغم تنهاییها و بی کسیها و با آنکه فقط و فقط محبت ها و دلگرمیهای امت مخلص و مقلد امام و مردم متدین نجف آباد اسباب دلگرمیمان بود، در صورتهای مختلف مبارزات ضد شاهنشاهی انجام وظیفه می‌کردم و پس از انقلاب نیز خود را در غم و رنج آن شریک دیده ام و سعی کرده ام با حضور در جبهه، نقشی هرچند کوچک ایفا نمایم. همچنین در کنار برادر شهیدم در شرایطی که همه به او پشت کرده بودند و او یکه و تنها به مبارزه علیه لیبرالها ادامه می‌داد حضور داشتم و همان موقع بود که ایشان بنا به فرموده مبارک حضرت امام متحمل شکنجه های روحی از قبل بدخواهان بود و طبیعی است که کینه انقلابی ام را همچنان حفظ کرده و هرگز لیبرالها و خط سازش نخواهند توانست رخنه ای در من پیدا نمایند و در مورد منافقین هم طبیعی است که حقیر با آنان نفرت دیرینه داشته باشم، به شکلی که هنگام

عملیات مرصاد با آن که در جنوب بودم برای اینکه حد اقل به سهم خود در ریشه کن کردن آنها و تقاص خون برادرم سهیم باشم به غرب کشور رفتم. دیگر مطلب اینکه الان نیز کمافی السابق در هیچ مسئله سیاسی هم نقشی نداشته و ندارم. من خود را مقلد و مطیع و مرید حضرت امام حفظه الله دانم، لذا اگر بدانم خدای ناکرده وجودم باعث ناراحتی معظم له گردیده خدای شاهد است لحظه ای بودن خود را در این مکان حرام و نبودنم را طاعت و عبادتی بزرگ و مقبول درگاه پروردگار می‌دانم و طبیعی است هرگز از چنین امری روی گردان نخواهم بود. در ضمن انتظار این حقیر از شما بزرگواران این بود که صرف نظر از دقت در محتوای نامه، آنرا با لحن دیگری می‌نوشتید، گرچه حضرت آیت‌الله العظمی منتظری جهت دوام و بقای انقلاب حاضرند از همه چیز و منجمله آبروی خود مایه گذارند، اما نظر به پیوندی که ایشان به لحاظ سوابق خاص مبارزاتی و مجاهدتهایشان با انقلاب و شخص حضرت امام دارند و نقش معروفی که ایشان جهت تثبیت مرجعیت حضرت امام روحی فداه داشته اند، موجب می‌شود این گونه برخوردها خدای ناکرده به اصل نظام و انقلاب لطمه وارد آورد. در خاتمه تقاضامندم که اگر احیاناً بی احترامی ای از این حقیر نسبت به کسی سر زده است بزرگوارانه مرا ببخشند که بعید نیست برخی از افتراهایی که از طرف افراد مغرض به اینجانب زده می‌شد و در جامعه پخش می‌گردید در تحریک اینجانب تاثیر کرده باشد و مطلبی بر زبان رانده باشم. توفیق روز افزون شما را در خدمت به اسلام و مسلمین و مستضعفین از خدای بزرگ خواهان و خواستارم. ۶ اردیبهشت ۱۳۶۸ - نوزدهم رمضان المبارک سعید منتظری پیوستهای شماره ۱۷۲ الی ۱۷۴ داخل متن کتاب آمده است)

پیوست شماره ۱۷۵: مربوط به صفحه ۶۹۰ اهدای لوح تقدیر توسط حجة الاسلام آقای خامنه ای ریاست جمهوری وقت - به معظم له، به خاطر کتاب سال شناخته شدن کتاب دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه»، مورخه ۶۷/۱۱/۲۳ بسمه تعالی حضرت آیت‌الله العظمی منتظری مدظله العالی تلاش موفق شما در فراهم آوردن کتاب دراسات فی ولایه الفقیه (تالیف) که اجابت تکلیف الهی همه عالمان و روشنفکران و نویسندگان جامعه انقلابی ماست بر شما و بر مردم ما مبارک باد. در جامعه ای که آئین آن اسلام است و آهنگ عمومی آن انقلاب، و رهبر آن فقیه و حکیم عارفی چون حضرت امام خمینی مدظله العالی شایسته است اگر تلاش فرهنگی در جایگاه بلند خود قرار گیرد و به آن ارج و بهای لازم داده شود. من به نام ملت ایران از شما به خاطر سهمی که در این واجب بزرگ پذیرفته اید قدردانی کنم. می‌سید علی خامنه ای رئیس جمهوری اسلامی ایران

پیوست شماره ۱۷۶: مربوط به صفحه ۶۹۰ اهدای لوح تقدیر و جایزه کتاب سال جمهوری اسلامی توسط آقای خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد وقت به معظم له به خاطر کتاب سال شناخته شدن کتاب «دراسات فی ولایه الفقیه وفقه الدوله الاسلامیه بسم الله الرحمن الرح حضور محترم حضرت آیت‌الله منتظری بسیار خوشوقتم از اینکه کوشش ارزنده جنابعالی را در تالیف کتاب دراسات فی ولایة الفقیه وفقه الدولة الاسلامیه که خدمتی بزرگ به معارف و فرهنگ جامعه اسلامی ایران است تبریک بگویم. انتخاب این کتاب به عنوان یکی از کتب برگزیده سال ۶۷ نشانگر تقدیر جمهوری اسلامی ایران از آثار ارجمندی است که در جهت تعالی فرهنگ کشور فراهم آمده اند. اینجانب سپاس بی دریغ خود را همراه با آرزوی توفیق شما در خدمت به اسلام و انقلاب اسلامی ابراز داشته به رسم هدیه و یادبود لوحه تقدیر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ۱۴ سکه بهار آزادی جایزه مخصوص کتاب سال (۶۷ را تقدیمتان می‌دارم. سید محمد خاتمی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

ب الد الرحمن الکریم حضور محترم حضرت آیت‌الله منت مطری بیا خو ش قسم از این ک کوشش ارزنده جنابعالی را در تالیف کتاب دراسات فی ولایته العتب برفقته الدوله اسلاله کر دوستی بزرگی معارف فرهنگ مابین اسامی ایران است تبریک بگویم. انتخاب این کتاب خوان یکی از کتب گزید سال ۷۲ نشاگر قدرت جمهوری اسلامی ایرن ز آثار ارجمند است که جهت تعالی فرهنگ کشور فراهم آمدند. اینجانب بابای خود را راه با روی توفیق مادر دست اسلام اقلاب اسلان ت را داشته به محمدی و اوبو لوح تقدیر وزارت فرارا اسلامی اسکا اراد جایزه مخصوص کتاب سال ۹۷) را تقدیمتان می‌دارم . ستهد محمد خاتمی سے وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی

پیوست شماره ۱۷۷: مربوط به صفحه ۶۹۰ نوشته آیت‌الله صانعی در مورد انتخاب کتاب دراسات فی ولایه الفقیه و فقه الدوله الاسلامیه» جهت کتاب سال بسمه تعالی کتاب ارزشمند دراسات فی ولایه «الفقیه در راستای آثار گرانقدر فقه شیعه از جایگاهی بلند و اهمیتی فراوان برخوردار است این اثر دریای موج خیزی را ماننده است که اگر حوزه های علمیه به شیوه استنباط روش تحقیق و حوصله شگفت انگیز بکار گرفته شده در آن توجه کنند و سرمشق قرار دهند قطعاً راهی نیکوتر و تحولی مطلوبتر را در تفقه و اجتهاد بوجود خواهد آورد. آنچه اینک به عنوان اظهار نظر در کیفیت کتاب خواهیم نوشت در محدوده اظهار نظر برای وزارت ارشاد جمهوری اسلامی بخاطر انتخاب کتاب سال ۱۳۶۶ مطرح شده وگرنه ارزیابی گسترده این مجموعه گرانقدر فرصتی دیگر می‌طلبد. برخی از برجستگیها و امتیازات کتاب به قرار ذیل است: ۱ - ابتکاری بودن بحث مسائل مربوط به ولایت فقیه گو اینکه نشانه هایی در متون فقهی کهن نیز دارد، اما به عنوان بخش مستقل و مفصل از سابقه طولانی برخوردار نیست و آنچه نیز در این قرنهای اخیر مطرح شده در محدوده اثبات ولایت فقیه و چگونگی آن بوده است، بحث و بررسی ولایت فقیه با این گسترش و تحلیل مسائل مختلف مربوط به حکومت، اثبات ولایت فقیه با روش کاملا نوین و ابتکاری تبیین ضرورت حکومت و ارزیابی ابعاد شکل دهنده نظام، و وظایف حکومت نه تنها در متون فقهی شیعه بلکه به این گستردگی و عمق در فقه عامه نیز بکلی بی سابقه است. ۲ - شمول و گستردگی این ویژه از امتیازات والای این کتاب است. در این اثر مؤلف معظم به عرضه و تحلیل روایات و فتاوای شیعه اکتفا نکرده است بلکه روایات و اقوال عامه را نیز به دقت بررسی کرده و به اجتهاد و استنباط پرداخته .است و روشن است که فتاوای عامه و

روایات منقوله از طریق آنان به جهت احتفاف عصر معصومین علیهم السلام به عصر صاحبان مذاهب اربعه در فهم روایات ما و اجتهاد در مسائل فقهی سهم به سزایی خواهد داشت. – تحقیق عمیق و ریشه یابی همراه با تتبع وسیع: این ویژگی کتاب را آنچنان برجسته ساخته است که باید گفت مقایسه آن با برخی آثار فقهی به دور از انصاف است. آثار عالمان معمولا یا از تتبع گسترده خالی است و یا از اندیشه یابی و عمیق اندیشی. تتبع وسیع مؤلف بزرگوار و فقیه عالیقدر از منابع و ادله بحث که فی المثل برای لزوم ایجاد حکومت اسلامی ۱۰ دلیل (ج ۶۱۴/۱-۵۹۳) و برای تبیین و تثبیت انعقاد ولایت به انتخاب است ۲۶ دلیل (ج ۵۱۱/۱-۴۹۳) و برای وجوب مبارزه با حکومت طاغوت ۱۱ دلیل اقامه کرده است؛ چون با تعمق و ریشه یابی وی از مسائل فقهی (که در بحث هایی مثل «احتکار»، «زندان»، «تعزیرات جلوه روشن دارد و در سراسر کتاب به دقت توان یافت دست مایه هایی است که در مسیر اجتهاد از استادش مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی قدس سره بهره برده است؛ و در تعمق در کتاب و سنت و جداسازی مسائل شرعی از غیر آن از امام امت رو فداه سود جسته است، کتابش یادآور روش «جواهر» و تعمقهای شیخ اعظم و بالاخره شیوه عالی اجتهاد شیعه است. خلاصه کلام آنکه معظم له آنچنان وسائل شیعه را در مبسوط» نمودن بحث ولایت فقیه و خارج کردن آن از بحث جنبی در مثل کتاب «بیع و با دقت در «بحار» علوم اهل بیت علیهم السلام بکار گرفته و ابعاد مسئله را «مهذب» ساخته و در راه پیراستن ((، ((بحثها، شیوه «تهذیب» تنقیح را پیشه کرده که فقیهان را کافی» و اهل «استبصار» و رهروان فقه حتی من لا یحضره الفقیه را جامع الشتاتی وافی. فقیه عالیقدر با تحریر وسیله و جمع مدارک و طی «مسالک»، «المعه ها» و «جواهرها» استخراج کرده و در مستند سازی مسائل از هیچ «مستمسک» روایی و عقلانی چشم نپوشیده است لذا «شرایع دین را در مسئله ولایت فقیه با بیان مختصر و نافع و ادله «معتبر» چنان تعلیم فرموده که برای حوزه ها «مفتاح کرامت» و برای

ارشاد اذهان به فقه «قرآن و آثار اهل بیت علیهم السلام زبده البیان» و «نهایه الاحکام منشأ است، خداوند عمر و منبع این سبک بحثها و تالیف ها یعنی امام امت روحی فداه را طولانی و این همه تلاش و کوشش را از آن بزرگوار پذیرا، باشد، و شهید با تقوی و فضیلتش را با شهدای کربلا محشور گرداند و همه دست اندرکاران نظام جمهوری اسلامی را توفیق خدمت به نظام اسلامی عنایت کند و حوزه های علمیه و مخصوصا حوزه علمیه قم را از حوادث ناگوار مصون بدارد. بمنه و فضله. ۶۷/۱۱/۴ – یوسف صانعی

به تعالی دراسات فی ولایة الفقیه و فقه الدولة الإسلامیة آیة الله العظمی المنتظری است. کتاب ارزشمند، دراسات فرالیها الفقیه» ینسر اور دریا سری نیز سامانه است. الرموزه درونی رشته کار کند رشق قدر کرد . این امر رانا یا ان کا بار ادارات ابتکاری بعض عرب : ع ان ادارات اری شده در محدوده ثبت لایت فقیه جرگه اگر در راست بحث بر سر ولایت فقیه با ان گرد گرد غیر مختلف مربوط به کارت اثبات ایات یه بارش ها این انگار بینینی درست کورت و حکومت

با نظام و وارده است. شمول کرد که : د از قیاسات دارای کا ایرانیان الات الا اما این بات بار کند به دست راست با پرداخت است این است که درمان درد است و از طریق آن تعبت انان در همین راستا باران باید و نه دات واتا اور نرفتی سهم بزانی خط بر داشت. تحقیق عمیق دریشه ای همراه باتی مسیح : ابا نان تاتات های ایران ترا انا ست کاردان معوقه یا از تجمع کنزرده خاطرات یا اندیشه ابر مسیتی اندیشین ۲ ن اب ان بنده فقیه عالیقدر اما او د هر که را بارانم ایجاد کرست الان ایل (ج ۱ / ۶۱۴-۵۹۳) دوران بیین و تثبیت و انتقام ولایت به انتخاب است ۳۶۰ دلیر درج ۵۱۱٫۱ ۱۹۲۰ و برای وجوب مبارزه با دوست اوت را دیر نامه کره است تیشه برا یاری که کنارش نگاه حکومت ؟ زندان . تغیریت جوهان دارد در سراسر تا به قت نظریه است دست ایده است که در سر اجتهاد »، « ارد و این دانه انار بود ترسرسره بره بره است و دو تن در کتاب است مدام در شریان

غیر اگر از ام اس در فراه تو بسته است کتابش یاد آور روش جواهر، و تمقت شیخ اعظم و بالاخره شید اس اجتهاد شیعه است ان های ساده و امری است فیر اناج اور کرابی منبر و ترک هیم با دقت در سجار، علوم اهر بیت " ته وه و له راستی این تنی با اد کرده و این کاردان استاندار الفقه الا الاشارات قه القدر باتری رسید جمع، مالک، اور مسلک، المدها، و جلالی با دستور ج کرده و استند ه سازی وسیله " " « رن بیچ ستمک، روانی مقد ترجیش نیست . ولذات ابعد، بیر له رساله ولایت فقیه اینترنتی اع دارد زیر می‌ر چانه تی نه مرده که با اون با منافع راست و برای ارشاد انان به قرقران " و ار جرابیت علیم اسلام زبه البیان نایت الحکم است، خان عمران وان ایک بابا تقویٰ نی شار که گان و به دست اندرکاران نظام جمهور ساده را دانستن دست به نظام اسدی منه و فصله توسف ایت کند و و ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا الا الا مارمالاد ابنه الله لا ریاء (پیوست شماره ۱۷۸ داخل متن کتاب آمده است)

پیوست شماره ۱۷۹: مربوط به صفحه ۶۹۵ صحبت های معظم له در آغاز درس خارج فقه در ارتباط با حوادثی که به کنار رفتن ایشان از قائم مقامی رهبری منتهی شد، مورخه ۶۸/۲/۲۳ السلام علیکم جمیعاً و رحمة الله و برکاته اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم بحث بالاخره حدود ۵۰ روز فاصله شده و آقایان ماه رمضان به عنوان تبلیغات به بلاد و جبهه ها تشریف بردند ان شاء الله تبلیغات آقایان موثر واقع شده اعمالتان هم مورد قبول خدا قرار بگیرد. در این فاصله مسائلی اتفاق افتاد که اگر بخواهیم وقت آقایان را راجع به این مسائل زیاد بگیریم بسا مصلحت نباشد و اصلا مصلحت من و آقایان بیشتر این است که به همان درس و بحثمان بپردازیم و مخصوصا این بحثی که ما ولایت فقیه که تقریبا تحکیم نظام اسلامی است از نظر علمی که همه باورشان بیاید که ولایت فقیه جزو برنامه اسلام است جزو بافت اسلام، است این خیلی مساله مهمی است و الحمدلله این سه چهار سال روی این معنا کار شده ان شاء الله آقایان هم بعد کنند. بنابراین من اصلا می‌خواستم بگذرم ولی ممکن است ابهاماتی در ذهنها باشد لذا چند دقیقه ای وقت آقایان را می‌گیرم برای اینکه بعضی ابهامات از ذهنها بیرون برود، گرچه تعقیب مسائل جزئی خیلی به صلاح نیست و ما نبایستی که وقتمان را صرف یک مسائل جزئی بکنیم اما در عین حال از باب ضرورت یک نکاتی هست که ذکر می‌کنم، و نکته ای که در ذهن آقایان باشد اینکه اساس اسلام را باید حفظ کنیم وحدت کلمه را باید حفظ کرد ممکن است راه های مختلفی باشد برای القای اختلاف و برای ایجاد بدبینیها و دشمنی ها که اینها را باید جلویش را بگیریم این اصل کلی حالا من چیزهایی نوشته ام اجمالش را برای آقایان بخوانم خالی از اشکالتر است. تعقیب می‌در تاریخ ۴ فروردین بعد از پیامی که حضرت امام ((مدظله) در ایام عید راجع به مهاجرین جنگ تحمیلی داشتند من یک نامه ای خدمت ایشان نوشتم که اول عین آن نامه را که خدمت ایشان نوشتم برای شما آقایان می‌خوانم:

بسم الله الرحمن الرحیم محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی، پس از سلام و تحیت و تبریک به مناسبت ایام نوروز و ولادت باسعادت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف در رابطه با پیام اخیر حضرت عالی لازم دیدم به عرض برسانم: ۱ - اینجانب تا حال خود و بیت خود را شعبه ای از بیت حضرتعالی می‌دانسته ام و مراجعات گوناگون مردم در مسائل شرعیه و مسائل اجتماعی و درد دلهای مسئولین ارگانها و مشکلات ذوی الحاجات که دستشان به حضرتعالی کمتر می‌رسد را به عنوان حضرتعالی پاسخ می‌داده ام و در حد توان و قدرت سعی من و بیت من بر راضی نمودن افراد و توجیه آنان و کم کردن توقعاتشان از حضرتعالی بوده است در مقایسه با وضعیت حاکم بر بعضی از بیوت و بر بسیاری از محافل حوزوی تنها بیت اینجانب است که از انقلاب و نظام و مقام معظم رهبری دفاع می‌کند و مرجعی برای قشر وسیع طلاب جوان انقلابی و زجر کشیده می‌باشد. ۲ – در مورد منابع اطلاعاتی اینجانب نیز به عرض می‌رسانم یکی از مهمترین منابع من بسیاری از مسئولین ارگانهای انقلابی و دولتی است که دائما مشکلات ارگانهای خود و راه حلها را مستقیما با من مطرح می‌کنند و برای حل آنها از من استمداد می‌جویند این یک واقعیتی است و دیگری بولتنهای محرمانه کشور است و به علاوه مراجعات متفرقه مردم و ائمه جمعه و سایر شخصیتهای روحانی مورد مراجعه من هستند که در اکثر ایام هفته هر روز حدود دو ساعت با آنان ملاقات و گفتگوی بدون حاجب و مانع دارم و است که وقتی یک سری مشکلات و نارسائی ها و یا احیاناً خلافکاریها از منابع ذکر شده را هر روز انسان مطلع می‌شود تحت تاثیر قرار می‌گیرد و قهراً احساس تکلیف می‌کند، البته ممکن است بعضی از افراد ناراضی بازداشتی یا آزاد به دلائل و انگیزه های سیاسی و غیره که قطعاً از حضرتعالی پوشیده نیست اظهاراتی نموده باشند که لازم است انگیزه ها و شرائط آنان بررسی شود و قهراً قابل اعتماد و استناد نخواهد بود. بدیهی ۳ – اینجانب تا حال معتقد بوده ام که تذکرات و انتقادات نه فقط من و موجب مسئولین تضعیف نظام نمی‌شود بلکه از این نظر که اکثریت مردم را امیدوار ساخته را نیز به رفع نواقص و توجه بیشتر به مسائل وامی دارد موجب تقویت انقلاب و نظام هم می‌باشد، مع ذلک اگر حضرتعالی تشخیص می‌دهید که این شیوه به مصلحت

نیست و موجب تضعیف نظام و انقلاب می‌باشد اینجانب شرعاً نظر حضرتعالی را بر نظر خود مقدم می‌دارم و هیچ گاه غیر از خیر اسلام و انقلاب را در نظر نداشته ام. و السلام علیکم و رحمة الله. نامه دیگری نیز بعد از عید فطر نوشتم که قسمتهائی را برای شما می‌خوانم ۱ - من از همان اول مبارزات که به رهبری حضرتعالی شروع شد صادقانه همچون سربازی فداکار انجام وظیفه می‌کردم و در همه مراحل و سختیها خود و خانواده و فرزندانم استقامت کردیم بر کسی هم منت ندارم که پاداش دهنده اعمال خداست و الان نیز اهداف انقلاب و پیاده شدن اسلام اصیل با گوشت و پوست من عجین است یک قدم هم عقب نشینی نکرده ام و از مسیر انقلاب جدا نیستم منتهی به قدر شرائط و امکانات، و اگر در ضمن صحبتها می‌گفتم من در کنارم برای رفع مسئولیت در مقابل مراجعات و توقعات و انتظارات زیادی بود که قادر بر انجام آنها نبودم و بسا بعضی از مراجعین را ذی حق می‌دانستم چطور می‌شود من مخالف نظامی باشم که چهار سال است با تدریس ولایت فقیه در حوزه به نظر خودم پایه های علمی آن را محکم کرده ام. ۲ - تعیین من به عنوان قائم مقام رهبری از همان ابتدا بر خلاف نظر و می‌ل من بود و به مجلس خبرگان هم همان اول نوشتم و به طور کلی من شخصاً به پست و مقام علاقه نداشته و ندارم مگر اینکه وظیفه شرعی ایجاب کند در نامه حضرت علی (ع) به استاندار آذربایجان آمده است ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه و قهراً انسان عاقل حتی المقدور از تحمل امانت و مسئولیت سنگین گریزان است مگر اینکه ناچار باشد چنانچه هیچ وقت آرزوی مرجعیت هم نداشته ام تا اینکه حساب کنم چه اقشاری به من می‌گروند یا نمی‌گروند. من اگر شرعاً جایز بود از اجتماع و اجتماعات به طور کلی منزوی می‌شدم و این یک واقعیتی، است من بیش از هر چیز علاقه دارم بنشینم و مطالعه کنم و به کارم برسم خدا رحمت کند مرحوم آیت‌الله العظمی بروجردی را ما در وشنوه در خدمت ایشان بودیم می‌فرمودند من از این کارهایی که اسمش را می‌گذارند، آقائی که بیایند دست ببوسند و پول بدهند و اینها ۶ یک زود خسته می‌شوم و وقتی که کاملا خسته شدم استراحتم این است که فوری بروم کتاب بردارم و مطالعه کنم و از آن خسته نمی‌شوم و من هم طبعا این طورم، واقع

مطلب این است و اگر فرصت داشته باشم مثلا الحمد لله در این ماه رمضان با اینکه اعمال عبادی و روزه و اینها داشتم مع ذلک من موفق بودم و بحمدالله مساله کتاب ولایه فقیه را به آخر رسانیدم نوشته اش از طرف من تمام شده این فرصتی بود که الحمدلله در این ماه داشتیم. اعتماد ۳ – من حتی یک دقیقه با منافقین همکاری نداشته ام برخوردهای تند ما با آنان در زندان و پس از انقلاب بر همه روشن است اینان علاوه بر انحراف فکری و اخلاقی و نداشتن عواطف انسانی سرمایه های انقلاب و چهره های ارزنده آن و از جمله فرزند عزیز مرا از ما گرفتند و هزاران افراد بی گناه را به شهادت رساندند و در جنگ تحمیلی با دشمنان ما همگام و همصدا شدند با این وضع کدام انسان عاقل و متعهدی به آنان کند و حاضر است با آنان همکاری .کند این یک واقعیتی است اگر کسی می‌بخواهد این معنی را به ما بچسباند که یک وقتی ما یا بیت ما با اینها همکاری داشته این خلاف واقع است و از همان وقت که زندان بودیم اینها در مقابل ما جبهه گیری کردند به قول خودشان ما را بایکوت می‌کردند حالا اگر یک کسی برای یک اعلامیه زندان بوده بعد می‌آمدند گزارش می‌دادند که توبه کرده... این مساله عفوها را که عنوان کردند شما می‌دانید که من مستقیما عفو نمی‌کردم هیئت عفو چهار نفره از طرف امام منصوب بودند بعد که این هیئت عفو نظر دادند رفت اطلاعات می‌دستور ایشان این بود که نماینده اطلاعات باید ببیند نماینده اطلاعات هم نظر موافق داد بعد که نظر موافق می‌می آوردند من هم از طرف حضرت امام عفو کردم می‌نوشتیم از طرف رهبر انقلاب امام خمینی این شخص مورد عفو واقع شد»، پس بنا براین من کسی را مستقیما عفو نکردم هیئت عفو منصوب از طرف امام مسئول بوده و ایشان هم فرموده بودند که بایستی نماینده اطلاعات هم باشد لذا می‌رفت توی، اطلاعات گاهی معطل هم می‌شد بعد که اطلاعات نظر می‌داد آن وقت آوردند صورت را پیش من و من هم ورقه را امضا می‌کردم این برای کسی که یک اعلامیه مثلا خوانده بود و توبه کرده بود اما سران منافقین اصلا قابل ترحم نیستند آنها خذلهم الله - هیچ وقت به فکر مردم و به فکر خلق نبودند شعارهایشان هم دروغ است. من یک وقت به آقایان عرض کردم ما در زندان که بودیم روز آبان به عنوان ۴ آبان یک عده را آزاد کردند بعد برای اینکه می‌خواستند آوانسی بدهند در بندها را می‌دادند سوم

باز کردند در اوین بعضی از آقایان شاید می‌دانند از بند ۲ سران منافقین آمدند در بند ۱ پیش من دو ساعت حدوداً با من صحبت می‌کردند و آن یکیشان هم که کشته شد (خیابانی) با آقای لاهوتی صحبت می‌کرد دو ساعت صحبت که با من کرد آخر کار خلاصه به آقای لاهوتی گفتم او چی می‌گفت؟ معلوم شد همه حرف هائی که به من حرفهائی می‌زده به او هم زده، باقی رفقا مثل آقای هاشمی و آقای مهدوی را آزاد کرده بودند من و آقای لاهوتی مانده بودیم دوتائی همه حرفشان این بود موقعی بود که امام پاریس بودند که بله حالا ایشان که دارند انقلاب می‌کنند بعد می‌خواهند حکومت را به کی بدهند؟ من گفتم خوب ایشان لابد فکرش را کردهاند می‌گفتند نه بالاخره باید بدهند به یک گروه مجهز و آن گروه مجهز هم ما هستیم؛ خلاصه شما به ایشان به پاریس بنویسید که حکومت را در اختیار ما بگذارد ما هم گفتیم ما که اینجا هستیم اطلاعی از بیرون نداریم ایشان هم لابد فکرش را کرده اند و هر نظری دارند خودشان عمل کنند از همان اول آنها خواب حکومت را می، دیدند نه به فکر خلق اند و نه به فکر مردم این همه جوانهای مردم را به شهادت رساندند با آن ناجوانمردیها، حال کدام آدم عاقلی می‌آید از اینها حمایت کند پس بنابراین این وصله که خدای ناکرده ما از منافقین حمایت کرده باشیم یا بیت، ما این تهمت، است گرچه حالا افراد گفته اند و توهم شده البته این موضوعات جزئی است نباید زیاد وقت شما را بگیریم. می‌اما در مورد نامه یک نامه ای راجع به اعدامها از من خدمت امام نوشته شده بود که بعد این به خارج درز کرده است و این را ملاک گرفتهاند. حالا من عین جریان را خدمت آقایان نقل می‌کنم: بعضی از قضات آمدند به من مراجعه کردند که بله این جوری است و راجع به اعدام ها که این جوری است و.... من روی آن نظری که خودم داشتم و همیشه عقیده ام بود که مسائل را خدمت ایشان تذکر می‌دادم، از باب اینکه النصیحه لائمه المسلمین را واجب می‌دانستم پیغمبر اکرم با اینکه معصوم بوده اصحاب ایشان در مسائل سیاسی به پیغمبر اکرم تذکراتی می‌دادند تاریخ را بخوانید راجع به مساله جنگها مثلا جنگ خندق که محاصره کردند یا مثلا احد در همه اینها پیامبر مشورت می‌کرد، در همین ولایت فقیه ج ۲ موارد مشورت پیغمبر را ذکر کرده ام علی ای حال من از باب خیرخواهی همیشه نامه می‌نوشتم و این نامه نوشتنم به حضرت امام خدای ناکرده

که معنایش جبهه گیری در مقابل ایشان نبوده است ایشان رهبر انقلابند و هر چه بفرمایند بر همه لازم الاطاعه است و اصلا اگر بنا بشود کسی بخواهد در مقابل ایشان در مسائل عرض اندام بکند سنگ روی سنگ بند نمی‌شود، بایستی که موقعیت ایشان کاملا محفوظ باشد و افراد در حیطه امامت و قدرت ایشان انجام وظیفه بکنند. وقتی که آمدند بعضی از قضات به من مراجعه کردند و ناراحت بودند من نظرم آمد نامه ای خدمت ایشان بنویسم مشورت کردم من حالا صریحاً عرض می‌کنم با آقای قاضی خرم آبادی و آقای آسید هادی دامادمان مشورت کردم که من راجع به این موضوع خدمت امام نامه بنویسم هر دو گفتند نه برای اینکه ما مطمئن هستیم حضرت امام ناراحت می‌شوند و صلاح نیست این دو تا مخالف بودند و من از باب اینکه دیدم شب خوابم نبرده بود فکر عاقبت کار بودم هم مصلحت اسلام و هم مصلحت شخص ایشان. حالا نمی‌گویم من معصومم ممکن است من اشتباه هم بکنم. پیامبر اکرم فرمود: «کل ابن آدم خطاء وخیر الخطائین التوابون» این یک واقعیتی است. اما حالا من روی تشخیص خودم عمل کردم این دو هر دو مخالف بودند مع ذلک نزدیک ظهر بود وقتی ظهر شد من نماز ظهر و عصر را خواندم و رفتم غذایم را خوردم آمدم من اصلا دیدم نمی‌توانم صبر بکنم نشستم شخصاً خودم با انشای خودم نامه نوشتم خدمت ایشان دادم همان وقت فتوکپی گرفتند و فتوکپی هم زیر نظر خودم بود خیال نکنید که مثلا فتوکپی چه... نه نه همه اش زیر نظر خودم بود، بعد از باب اینکه عقیده ام بود که شورای عالی قضائی در این قضیه مسئولیت دارد یک نسخه برای شورای عالی قضائی فرستادم یک نسخه هم برای حضرت امام، دادم به یکی از پاسدارها و درش را هم چسباندم دادم، برد آن وقت هم به آسید هادی تلفن نکردم، گذاشتم وقتی که می‌دانستم به تهران رسیده تلفن کردم به منزل ایشان، که من نامه نوشتم و شما به بیت حضرت امام تلفن بزن که آنجا نامه را قبول کنند و بدهند خدمت، ایشان که ایشان توی تلفن گفت ! شما پس بنا نبود نامه بنویسید پس چرا نامه نوشتید! من گفتم خوب من نظرم بود ظاهرا استخاره هم کردم من نوعاً در این چیزها استخاره می‌کنم، مثل اینکه این نامه را هم استخاره کردم نوشتم، خیلی آیه مناسبی آمد لذا نوشتم حالا علی ای حال یک نسخه برای شورای عالی قضائی فرستادم یک خدمت ایشان حالا شورای عالی قضائی می‌دانید آنجا ۵ نفر هستند حالا نسخه هم

قضات کسی متهم هم بودم دست کدام می‌رسد توی دفترش چه جور است من این را نمی‌دانم، من به عنوان شورا فرستادم. بعداً هم بعضی از قضات که می‌آمدند اظهار ناراحتی می‌کردند من به بعضی ها یک نسخه اش را دادم، از جمله روز دوم محرم آقای نیری، آقای اشراقی، آقای رئیسی و یکی از مسئولین اطلاعات آمدند اینجا منزل، ما، یعنی من خواسته بیایند، آمدند من باز نظریاتم را گفتم و به آنها هم یک نسخه اش را دادم و به بعضی از هم دادم، حالا چه چه جور سرایت کرده به خارج نمی‌دانم علی ای حال بیت مرا می‌گویند نکند، اگر اشکال وارد است به خود من اشکال وارد، است ه نفوذ نفوذ ببینید آقاجان هر حرفی را نزنید این آقایان بیت ما در خدمت طلاب هستند، در خدمت انقلاب هستند همان طور که من عرض کردم بیت من بیت حضرت امام بوده مسائل ایشان را ما می‌گفتیم همین حالا هم همین طور است، همین حالا مسائل ایشان گفته می‌شود، ما در مقابل ایشان در مقابل ایشان هیچ وقت ادعائی نداشته ایم و غلط هم هست. اگر ما مصلحت اسلام و انقلاب را بخواهیم بایستی که همه حول و حوش رهبر قدم بردارند و داعیه ای نداشته باشند. علی ای حال این جور بود. این آقایان که یک چیزی را می‌گویند یا می‌نویسند متوجه گفته ها و نوشته هایشان باشند که خدای ناکرده مردم خیال نکنند اختلاف هست دعوا، هست به انقلاب و به اسلام بدبین شوند حضرت امام نظری داشتند مثلا فرض کنید من نباشم در این مقام من اصلا خودم موافق نبودم و هم به نظرم کار درستی نبود خبرگان این کار را کرد؛ و خداوند ان شاء الله به ایشان طول عمر بدهد و انقلاب را به دست حضرت ولی عصر (عج) تحویل بدهند ان شاء الله و ببینید خورشید وقتی که در نظام باشد اقمار خورشید هم دور خورشید باید باشند، اگر چنانکه کاری بکنند و یا کاری بشود که یکی از اقمار هم از دور خورشید جدا بشود این به ضرر نظم و نظام است به ضرر زندگی است، بنابراین چیزهائی که موجب اختلاف و جبهه گیری در مقابل ایشان هست این جور نوشته ها و این جور حرفها خلاف است و اگر چنانچه فرض کنید سید مهدی یک چیزهایی گفته باشد من توی همین نامه نوشته ام آدم حسابی اگر در آن شرائط باشد اقرار و اعترافاتش مسموع نیست و شرعاً نمی‌شود ترتیب اثر داد. شما در فقه خواندید روایات زیادی هم داریم وقتی که شخص در حبس باشد حرفش بی اثر است، من این روایت امیرالمومنین را یادداشت کرده، ام زمانی خلیفه دوم می‌خواست یک زنی را حد بزند،

اعتماد حضرت امیر به او فرمود: «فلعلک انتهرتها او اخفتها قال قد کان ذلک فقال او ما سمعت رسول الله (ص) یقول لاحد علی معترف بعد بلاء انه من قیدت او حبست او تهددت فلا اقرار له». اگر کسی در یک شرائطی باشد و عرض کردم آدم حسابی هم باشد، آدم مورد باشد، تازه در آن شرائط حرفها و اقرارهایش منشأ اثر نیست. من در این نامه هم نوشته ام که من حدس می‌زنم او از باب اینکه ضربه خورده بوده می‌خواسته به نظام ضربه بزند و چه ضربه ای بهتر از اینکه ایجاد اختلاف بکند و همه را به هم بدبین کند. اینجا نوشته ام که: هم «آیا شایعات بی اساس و بافته های سید مهدی که معلوم نیست در چه شرائطی و با چه انگیزه این مقدار رطب و یابس به هم بافته صحیح است ملاک قضاوتها واقع شود؟! شاید او چون از ناحیه نظام ضربه خورد می‌خواسته است انتقام بگیرد و نیروهای فعال نظام را به یکدیگر بدبین کند چنانچه شد آیا درست است ما به بافته های او ترتیب اثر بدهیم؟ اصلا در آن شرائط اعترافات آدم مورد اعتماد هم شرعاً منشأ اثر نیست تا چه رسد به اعترافات مثل او حالا من در شناخت او اشتباه کرده بودم و ماهیت او برای من شناخته نبود و کم لذلک من، نظیر آیا آقایانی که او را شناخته اند و به تناقض گوئیهای او واقفند صحیح است با بافته های او معامله وحی منزل کنند؟ در صورتی که اشاعه کذب هم حکم کذب را دارد مخصوصا اگر موجب بدبینی ها و دشمنی ها گردد و علی فرض صدق لیس کل ما یعلم یقال ولا کل ما یقال یکتب فی الاوراق و یبث فی الافاق». جا داشت آقایان به آیه شریفه ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهاله فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین توجه می‌کردند؛ به علاوه چرا نامه های او به من و به برادرش را به ما نرساندند تا شناخت و آگاهی ما گردد ولی در اختیار موجب بعضی از افراد دیگر قرار گرفته بود... ». و حالا الان به ما نامه رسیده آن اول که نامه نوشته آقایان همه به آن نامه اتکا کردند و به ما نداده بودند ما اصلا نمی‌دانستیم که چنین نامه ای داشته علی ای حال او هر چه گفته یا بافته، عرض کردم آدم حسابی هم در آن شرائط اقرارهایش معتبر نیست تا چه رسد او باشد. به هر حال حرف زدنها و نوشتنها را مواظب باشید آنچه اصل است بایستی حفظ مصلحت من و همه آقایان طلاب این است نظام و حفظ اسلام را اهمیت داد، حالا و هم

که مشغول درس و بحث باشیم و مواظب باشید حرفهای شما اگر موجب برانگیختن اختلاف یا تضعیف عقاید مردم باشد خلاصه گناه است. خداوند ان شاء الله به من و همه شما توفیق دهد بتوانیم به وظائفمان عمل کنیم. و اما نهضت آزادی آقایان نهضت آزادی دو سه مرتبه به خانه ما آمدند، اولا این آخرها نبوده و خیلی سابق بوده و من اینجا نوشته ام و ناچارم چون توی صحبت ها بوده، ما با آقای دکتر پیمان هم زندانی بوده ایم در قزل، قلعه اما الان بیش از چهار سال است من ایشان را ندیده ام و هیچ خبر هم از ایشان ندارم آقای مهندس بازرگان حدود یکسال و نیم پیش یک دفعه آمده خانه ما آقای دکتر یزدی هم یا دوبار یا سه بار آمده، همه صحبتشان هم راجع به اینکه جای حزبشان را گرفتند و نمی‌دانم روزنامه می‌زانشان توقیف است، نمی‌دانم مزاحمشان شدهاند و... شکایت آورده بودند همه اصلا راجع به این بوده، هیچ وقت اینها منبع فکری من نبوده، اند بیت من در اختیار اینها نبوده اینکه خیال کنند من یک آدمی هستم اینجا نشسته ام هر که هر چه بیاید بگوید من قبول بکنم این جور نبوده، این نبوده که یک افرادی را بیاورند و ملاقات بدهند و... مسئول ملاقات ما جلوترها آقای امیری بودند حفظهم الله و حالا جناب آقای متقی است در مورد هر کسی که بخواهد من دفع الوقت می‌کردم یک دفعه هم به یکی وقت می، دادم اینکه افراد را بیاورند و کسانی را با من ملاقات بدهند این ها نبوده، مسئول ملاقات باید می‌آمد به من می‌گفت و من هم باید قبول می‌کردم مسئول ملاقاتها هم این دو تا بزرگوار بودند بنابراین این جور حرفها اگر در افراد هست شما ترتیب اثر ندهید عرض کردم البته من نمی‌گویم من در زندگی اشتباه نکرده، ام همه ما ممکن است اشتباه کرده باشیم آنچه من نامه نوشتم خدمت حضرت امام همیشه قصدم حفظ اسلام و انقلاب و نظام بوده، من وظیفه خودم را همیشه این می‌دانسته ام که حفظ الغیب ایشان، بکنم الا وظیفه ام می‌دانم به اندازه ای که قدرت دارم یک وقت آدم بیشتر می‌تواند وظیفه انجام دهد یک وقت کمتر، حالا عجالتا آنکه برای من و شما است اینکه مشغول درس ملاقات کند آمدند هم می‌به من می‌گفتند مهم الان و بحثمان باشیم و خلاصه مواظب باشیم گفته ها و نوشته ها روزی رسیدگی می‌شود، قرآن شریف دارد ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید». والسلام علیکم و رحمة الله.

پیوست شماره ۱۸۰: مربوط به صفحه ۶۹۵ پیام تشکر معظم له از شرکت کنندگان و خدمتگزاران مراسم والدشان مرحوم حاج علی منتظری بسمه تعالی مورخه ۱۳۶۸/۳/۷ هو الحی الذی لا یموت ضمن ابراز تاثر و تاسف عمیق خود و فرزندان و برادران و خواهر و همه بستگان دل سوخته ام به مناسبت از دست دادن پدری با تقوا و مخلص و مروج دین خدا، آمر به معروف و ناهی از منکر در هر فرصت و تحت هر شرایطی مرحوم مغفور حاج علی منتظری طاب ثراه از آقایان پزشکان محترم که برای معالجه ایشان کوشش نمودند، و از همه کسانی که در مراسم تغسیل و تکفین و تشییع و تشکیل مجالس ختم و عزا فعالیت کردند، و از همه اقشاری که بوسیله، تلگراف، تلفن، روزنامه، نامه حضور در منزل و یا ۶ شرکت در مجالس ختم در نجف آباد یا اصفهان یا قم اظهار همدردی کرده یا می‌کنند. از آیات عظام و حجج اسلام و علمای اعلام و مدرسین والامقام و ائمه محترم جمعه و جماعات و گویندگان و طلاب عزیز و اساتید و محصلین و دانشجویان و همه فرهنگیان، و شورای نگهبان و نمایندگان محترم مجلس شورا و شخصیتها و مسئولین محترم ادارات و موسسات و ارگانها و قوای نظامی و انتظامی کشور و خانواده های شهدای عزیز و اسرا و مفقودین، و همه اقشار ملت از مردم شریف و مبارز نجف آباد و اصفهان و کرون و فریدن و لنجان و خمینی شهر و برخوار و قم و تهران و سایر شهرستانها و توابع، از طرف خود و همه بستگانم تشکر می‌کنم و سلامت و توفیق و اجر اخروی را برای همه از خدای بزرگ مسألت می‌نمایم. اللهم اغفر للمومنین و المومنات والمسلمین و المسلمات الاحیاء منهم والاموات، تابع اللهم بیننا وبینهم بالخیرات انک مجیب الدعوات انک علی کل شیی قدیر. الداعی الراجی عفو ربه الغفار حسینعلی منتظری

تاریخ ۱۳۳۸/۳/۷ باسمه توانا هو الحی الذی لا یموت ن ضمن ابراز تاثر و تاسف عمیق خود و فرزندان و برادران خواهر و هم بستگان دل سوخته ام بمناسبت از دست دادن پدری با تقوی و مخلص مرواج دین خدا، آمر معروف و ناهیان شکر در در رشت قان پزشکان محترم : براه از آقایاد که برای معالجه ایران کوشش نمودند، و ا هر انکه در مراسم تفصیلی تلفنی تستی و تشکیل ا ا ا تم مرا و تخت پر شرائطی : " مرحوم مغفور حاج علی منتظری طلاب گیاه ارختم دعا فعالیت کردند. و از همه اقشاری که بوسیله تلگراف، تلفن، روزنامه، نامه، حضور در منزل و یا شرکت در مجالس ختم در نجف آباد یا اصفهان اهم اظهار همدردی کرده یا می‌کند . از آیات عظام و حج اسلام و علماء اعلام و مدرسینی والا تمام و ائمه محترم جمعه مجماعات و گوند الان و طلا و اساتید و محصلین و دانشجویان و همه فرهنگیان و شورای نگهبان و نمایندگان محترم مجلس شوری و کیستها و مسئولین محترم ادارات و نوست دارگانها و قوای نظامی و انتظامی کشور، مخانواده های شهدای عزیز و اسراء و مفقودین و همه اقشار علت از مردم شریف و مبارز نجف آباد اصفهان و کرون و فریدن تهران و سیر شهرستانها و توابع. و لنجان و خمینی شهر و برخوار، و رهم از طرف خود و همه بستگانم تشکر می‌کنیم و سلامت و توفیق و اجرا خوردی را برای همه ایران را در ایام شاء اللهم اغفر لمونین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات الاحیاء منهم والاموات تا تابع لهما بنا منهم با انک مجیب الدعوات، انک علی کل شی قدیر الداعی الراعی عفور به انتظار حسنعلی منتظری بالخدا

پیوست شماره ۱۸۱: مربوط به صفحه ۶۹۶ نامه تسلیت نمایندگان مجلس شورای اسلامی به مناسبت سالگرد درگذشت حاج علی منتظری والد معظم له بسمه تعالی فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری دامت برکاته با سلام و تحیت بیست اردیبهشت ماه سال جاری که مصادف با اولین سالگرد رحلت والد محترم و بسیجی نمونه مرحوم حاج علی منتظری رحمة الله علیه را می‌باشد، به حضرتعالی و امت مسلمان بخصوص اهالی شهید پرور نجف آباد تسلیت عرض نموده و از خداوند رحمان سلامتی آن وجود شریف را مسئلت داریم

شماره تاریخ جمهوری اسلامی ایران مجلس شورای اسلامی تولد فقیه الیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری دامت برکاته پیوست با سلام واقعیت بیست اردیبهشت ماه سالجاری که مصرفی با اولین سالگرد رحلت والادرا با بسیج نمونه تمرینات مرحوم حاج علی منتظری رحمت ایدی که را می‌باشد به حضرت مو دور دست مسیل ها شور و سات به خصوص اها کشید پر ود نجف آباد تسلیت عرض نموده و از خداوند رحمن سورتر آن وجود شریف مسئلت داریم. علی پرویز صیقم سی که بر حوریه در کابلی نمر قلات آنشانه Eun غرار رضا نه در ۱۳ نانیة محمد متی محمد جواد پوری؟ رفانک می‌کنده با تونی شرار ۲۰۶ (ع) علی صالح آبادی نمائیه سلام مشهد صادق - خالی ریض الوبری نماینده تهران ہمیں نادیه کا در بینی شما باید توری که اتر زمین سیرحسین جیسی ۔ کا ہر تیران ۳۵ سمجھے عباس می‌رزاد (۲) حظ البالون مائری زاده علی سیاست داری المران فی أراک

مرسی حسین چینی اشرف الصوع حب در نظر اماکن فائزی زاده میرزا بوطن پر علی نیا دره داری الدرن فی إک ۴۵ کیے والی رفند دوران خویات الأسید و چنار کردی مادری اشند ام لو J.۱۵۵ ۰۲ محدش بیرام تاج تران فراری ۵۷ ستدرحیة اصغر نو روز تا احد تمرین سید عبد الر کالی مزاری هده کی کانی هاشمین کا غنی زاده دانستی جهان یونس محمد نماینده فرشده ۶۱ محمدرضا فرزاد ہاں نفتی بینو هدایت که آقایی ایونی // ۶۲۵ رحمت از خروی محمد شید با

پیوست شماره ۱۸۲: مربوط به صفحه ۶۹۹ مکتوب حضرت امام خمینی جهت تعیین وصی در امر وجوهات مربوط به ایشان بسم الله الرحمن الرحی در روز ۲۶ محرم وصی خود قرار دادم حضرات حجج اسلام آقای حاج ۱۳۹۸ وصی آقا مرتضی پسندیده و آقای حاج شیخ مرتضی حائری و آقای حاج سید محمد باقر سلطانی و آقای حاج شیخ حسینعلی منتظری دامت برکاتهم را در امر وجوهی که در قم یا سایر بلاد ایران نزد وکلای اینجانب است و به حساب اینجانب اخذ شده است و حضرت آقای پسندیده مطلع هستند به حسب، غالب تمام این وجوه باید با نظر آقایان محترم به مصرف شرعی برسد و احدی از ورثه یا غیر آنها حقی در آن ندارند و نمی‌توانند مزاحمت با اوصیاء محترم نمایند و اگر بعضی از اوصیاء مانعی داشته باشند که نتوانند تا آخر قیام به امر کنند بقیه کس دیگر را که مورد قبول و موجه است تعیین نمایند و اگر بعضی غائب بودند دیگران قیام به امر، نمایند تکلیف وجوهی که در نجف است تعیین نموده ام، از خداوند تعالی سلامت و سعادت حضرات آقایان را مسئلت می‌نمایم و امید دعای خیر دارم. والسلام علیکم. روح الله الموسوی الخمینی

بیسم به الرحم پرحیم در روز ۲۶ محرم ۱۳۹۸ دو رود قرار دادم حضرت می‌م مهم برای بار فرید ر امر وجود که در قم اسیر بید و ایران زد و بالا یا اب است پاس سب این جا باشند .. پشتم شرابت و حضرت مار پسندی مطلع و در یکی ا ا ا ا ام ام ای و ده ها ی ی ی ی ی ی ی یه بصرف شرقی رسه واجد راز و ره یا غیر انها حتی در آن وارد دو و می‌تواند در جهت با دو چیا تم نمایند و اگر بغیر از او یاد مانعی داشته باشند که خواست تا گرام پارسه بی کریر رو که مورد قبول درجه یت تعیین اینه ما و شعر ناب بودند دیگران یم یار تراشیده تکلیف وجودم که در یک اس یقین مهردام از فراورد تایر عسلم قدمت و سعادت حضرات ایمایان در سات می‌زاریم و سید های خیر دارم و اسلام پیوست شماره ۱۸۳ داخل متن کتاب آمده است)

پیوست شماره ۱۸۴: مربوط به صفحه ۷۰۴ اعلام مراسم ارتحال امام خمینی از طرف معظم له باسمه تعالی انا لله و انا الیه راجعون روح به مناسبت ضایعه بزرگ و فاجعه غم انگیز و مصیبت عظمای عالم اسلام، ارتحال خدا، سلاله پاک رسول الله (ص) منادی بزرگ، توحید پیشوای عالیقدر آزادگان و محرومان و مستضعفان جهان اسوه تقوی و ایمان و شهامت و ایثار و استقامت، رهبر شجاع و با صلابتی که استبداد سیاه را در هم شکست و پشت ابر قدرت ها و استکبار و صهیونیزم جهانی و دشمنان اسلام و کشور را به لرزه انداخت: قائد و امام بزرگی که بزرگترین حماسه قرن را آفرید و به امت اسلام و مظلومان جهان فداکاری و مبارزه، آموخت پیشوای عظیم الشانی که از پانزده خرداد ۴۲ تا پانزده درس لحظه به لحظه خرداد ۶۸ با ارادهای خلل ناپذیر انقلاب بزرگ اسلامی را هدایت فرموده و به یاد محرومان و مظلومان و اسلام بود؛ استاد بزرگوار زعیم عالیقدر بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی قدس سره الشریف. مجلس ترحیم و بزرگداشتی تشکیل و اینجانب ضمن تسلیت این فاجعه بزرگ به بازماندگان محترم و بیت شریف آن امام عزیز در این غم بزرگ سوگوارم. شرکت حضرات مراجع عظام علمای، اعلام فضلا و طلاب و ملت مبارز و شهیدپرور به ویژه مردم عزیز شهر خون و قیام موجب خشنودی خداوند متعال و حضرت بقیة الله الاعظم ولی عصر امام زمان ارواحنافداه و تجلیل از مقام معظم آن رهبر فقید و سازش ناپذیر خواهد بود. شاگرد مخلص آن امام عزیز حسینعلی منتظری :زمان شنبه ۶۸/۳/۲۰ بعد از نماز مغرب و عشاء مکان: مسجد اعظم قم

بسمه تعالی انا لله وانا الیه راجِعُونَ بمناسبت ضایعه بزرگ و فاجه غم این وصیت علمای عالم سلام، ارتحال روح خدا سلاله پاک رسول الله ختم بمنادی بزرگ توحید، پیشوای عالیقدر آزادگان و محرومان و مستضعفان جهان اسوه تقومی و ایمان و شهامت و یار واستقامت، رهبر شجاع وباصلابتی که استبداد سیاه را در نیمکت و پشت ابرقدرتها و استکبار صهیونیزم جهانی و دشمنان اسلام و کشور را به لرزه انداخت . قائد وامام بزرگی که بزرگترین ماشه قرن را فرید و بافت سلام و مظلون جهان در سرفا کاری و مبارز آنروت پیروی عظیم انانی که از پانزده خرداد تا پانزد خرداد و با اراده ای ل ناپذیرانقلاب بزرگ اسلامی را هدایت فرموده و لحظه بلحظه بیاد محرومان و مظلومان و اسلام بود. استاد بزرگوار، زعیم عالیقدر نیانگذار مهر اسلامی ایران حضرت آیه الله العظمی امام خمینی لی امام جمینی قدس سر الشریف، مجلس تریم و بزرگداشتی شکیل اینجانب ضمن تسلیت این فاجعه بزرگ به بازماندگان متهم ومیت شریف آن امام عزیز و این هم بزرگ سوگوارم . شرکت حضرت مراجع عظام، علمای علام، وفضلا وطلاب و ملت مبارز و شهید پرور بویژه مردم عزیز شهر خون و قیام، موجب خشنودی خداوند متعال و حضرت بغیر الله الأعظم ولی عصر امام زمان رواندا، تجلیل از مقام معظم آن رهبر فقید و سازش نا پذیر خواهد بود . و شاگرد مخلص آن امام عزیز :زمان شنبه ۶۸/۳/۲۰ بعد از نماز مغرب و عشاء مکان : مسجد اعظم قم حسینله منتظری

پیوست شماره ۱۸۵: مربوط به صفحه ۷۰۴ متن کامل مصاحبه نشریه کیهان فرهنگی با معظم له پیرامون ابعاد علمی، فرهنگی و ۱۳۶۸/۳/۲۹ اخلاقی حضرت امام خمینی (ره) ، مورخه ۱۳۶۸/۳/۲۹ اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم اولا من این مصیبت بزرگ و رحلت جانگداز حضرت آیت‌الله العظمی امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران را به شما برادران و به ملت ایران و به تمام مسلمانان جهان تسلیت عرض می‌کنم و من از باب اینکه بیش از ۴۰ سال خدمت ایشان بودم و به ابعاد علمی و انقلابی ایشان آشنا هستم ارزش وجودی ایشان را از خیلی ها بیشتر درک می‌کنم یک نعمت را انسان هر چه عظمتش را بیشتر، بداند در فقدانش بیشتر متاثر است، که بخصوص من به سهم خودم در اثر آشنایی به اهداف ایشان و تعقیب اهداف مقدس ایشان رنج ها دیده ام و کسی که رنج دیده باشد در یک راهی برای بدست آوردن یک نعمتی و آشنایی با نعمتی باز بیشتر در فقدان آن نعمت متاثر، است، برای اینکه قدر و عظمت این نعمت برایش روشن است برای اینکه این نعمت بزرگ از دست ما مسلمانها و از دست ملت ایران رفته جای تاسف و تاثر است خداوند مقام ایشان عالی است متعالی سازد و به تمام ملت ایران و بازماندگان محترم ایشان صبر و اجر بدهد و این جمهوری اسلامی را که ایشان پایه گذار آن بوده، اند به قدرت کامله خودش حفظ فرماید در مقابل دشمنان داخلی و خارجی و ابرقدرتها خدمتی که ایشان کردند این بود که اسلام را در دنیا مطرح کردند در مقابل دو قدرت شرق و غرب و ابرقدرتها که جهان را در تیول خود داشتند واقعا اسلام قدرتی شد که در دنیا عرض اندام کرد و ابرقدرتها به وحشت افتادند. اولین آشنایی بنده با ایشان این بود که بنده در سال ۱۳۲۰ به قم آمدم، آنوقت درسم بین سطح و خارج و بیشتر سطح بود، رسائل و مکاسب و کفایه می‌خواندم، در حدود دو سه ماه که در قم بودم با شهید مطهری آشنا شدم در مدرسه فیضیه و با هم، مباحثه شدیم و حتی همه ه زندگی مان یازده سال با هم بود. در آنوقت مرحوم آیت‌الله العظمی امام خمینی (قدس سره) درسی که معروف بود می‌فرمودند هم

فلسفه می‌حاضر می‌درس درس شدند بود، منظومه و اسفار و ما هنوز به آن مرحله که منظومه و اسفار بخوانیم نرسیده بودیم، عصرهای پنجشنبه و جمعه در مدرسه فیضیه زیر، کتابخانه ایشان یک درس اخلاق فرمودند که علاوه بر طلاب و فضلای حوزه دیگران از بازاری و غیره هم به آن درس و خیلی درس سازنده ای بود، روح به انسانها می‌داد. آن بیان زیبا و شیوای ایشان که از عمق دل بر می‌خاست آن آیات و روایاتی که گاهی می‌خواندند و نحوه بیان ایشان گاهی مجلس را به گریه می‌انداخت و همه متاثر می‌شدند و حالت تحولی در همه بوجود می‌آمد. من و آقای مطهری در حقیقت وظیفه خود می‌دانستیم آن اخلاق را شرکت کنیم نوعاً هم زودتر می‌رفتیم و پهلوی ایشان می‌نشستیم و بعد از اخلاق سئوالاتی از ایشان می‌کردیم بالاخره اولین آشنایی با ایشان در آن درس اخلاق بود و یادم است که در آن موقع اداره حوزه علمیه قم به عهده آیات ثلاث یعنی مرحوم آیت‌الله حجت و آیت‌الله صدر و آیت‌الله خوانساری بود، قهراً چون سه نفر مرجع در راس حوزه بودند ما طلبه ها فکر می‌کردیم که اگر یک مرجع واحد در راس امور حوزه باشد شاید بهتر باشد چون تشتت و اختلافاتی در کار بود گاهی ما با ایشان همین زمزمه را می‌کردیم و رو پیدا کرده بودیم و اینجور مسائل را مطرح می‌کردیم. یادم هست یک روز بعد از درس اخلاق من و شهید مطهری به ایشان عرض کردیم که ما آیت‌الله العظمی بروجردی (قدس سره را رفته ایم در بروجرد دیده ایم تابستان هم آقای مطهری و هم من رفته بودیم به بروجرد - و گفتیم که ایشان هم بیانشان خیلی خوب است و هم مرد ملایی و استخوان علمی، است یک جوری می‌شد که ایشان به قم می‌آمدند، مرحوم امام چون خیلی با مرحوم آیت‌الله بروجردی آشنا نشده بودند فرمودند می‌ترسم . سه نفر نفر آقا و مرجع چهارتا بشوند و آن نتیجه که می‌خواهیم گرفته نشود ولی بعداً بر حسب تصادف که مرحوم آقای بروجردی مریض شدند و برای معالجه فتق خود به تهران رفتند، عده ای ایشان را برای آمدن به قم دعوت کردند از جمله حضرت امام خمینی از کسانی بودند که در این راه قدم برداشتند و وقتی که مرحوم آقای بروجردی به قم آمدند، ایشان برای تثبیت مرجعیت آیت‌الله بروجردی خیلی فعالیت کردند و از خود گذشتگی نمودند، با اینکه چه بسا از نظر علمی هم خودشان را محتاج نمی‌دانستند، ولی مع ذلک درس ایشان می‌آمدند و جزء حواریین ایشان بودند و فعالیت می‌کردند برای ایشان و خلاصه تثبیت کردند

مرجعیت مرحوم آقای بروجردی را بدون توقعی. ایشان حضرت امام یک درس منظومه و یک اسفار داشتند فقط یک مباحثه فقه با مرحوم آقای داماد و مرحوم آقای حاج سید احمد زنجانی در مدرسه فیضیه عصرها- در اطاق مرحوم حاج آقا مرتضی حائری داشتند که خیلی هم جر و بحث می‌کردند هم و صدای ایشان بلند بود ایشان جهوری الصوت بودند که همه طلاب مدرسه متوجه بحث آنان می‌شدند بالاخره بحث فقهی ایشان داشتند ولی تدریس فقه و اصول نداشتند، فقط منظومه و اسفار درس می‌فرمودند تا اینکه مرحوم آقای با بروجردی بیشتر می‌فقه که درس و اصول شروع کردند ایشان هم شرکت می‌کردند، ما از همان آشنایی که در درس اخلاق با ایشان داشتیم و درس اخلاق هم به جهاتی تعطیل شد و ایشان دیگر حاضر نشدند آن درس را ادامه بدهند، حتی بازاریها پیش مرحوم آقای بروجردی هم آمدند و اصرار کردند به ایشان که درس اخلاق را امام بفرمایند ولی ایشان عذری داشتند و قبول نکردند ولی ما انس مان با ایشان به تدریج شد و کم کم در درس منظومه ایشان شرکت کردیم که از اول منظومه تا اول طبیعیات را پیش ایشان خواندیم و آخرین درس منظومه ایشان هم بود که دیگر ایشان منظومه نگفتند و بعد از منظومه هم مبحث نفس اسفار را پیش ایشان خواندیم که آن هم آخرین درس اسفار بود که دیگر ایشان بعداً نگفتند و قدرت بیان ایشان در منظومه و اسفار خیلی عجیب بود و افرادی که دیده بودند می‌گفتند بخصوص این منظومه که این آخر ایشان گفتند خیلی عمیق، گفتند چون منظومه لب و خلاصه اسفار است و ایشان مطالب اسفار را هم در منظومه بیان می‌کردند و از بس ایشان مطالب را خوب بیان می‌کردند انسان به عمق مطلب پی می‌برد، بعضی درسها هست که لفظ پرانی آن زیاد است ولی مطالب آن روشن نیست که طرف خوب بفهمد، ولی ایشان این قدرت را داشتند که مطالب خیلی عمیق را جوری بیان می‌کردند که افرادی که در درس بودند خوب درک می‌کردند، و من یادم است که این مساله وحدت وجود که فهلویون می‌گویند که «الفهلویون الوجود عندهم حقیقه ذات تشکک تعم» را که معروف است، ایشان به قدری خوب بیان کردند که من یادم هست به ایشان عرض کردم: حاج آقا چون آن موقع ما به ایشان حاج آقا خطاب می‌کردیم این مطلب وحدت - حقیقت وجود یک مطلب بدیهی و روشن است پس چرا اینقدر در باره آن بحث

و تفسیق و تکفیر شده است؟ ایشان فرمودند این مخالفتها و تفسیق و تکفیرها برای آن است که افراد فلسفه را پیش استاد و اهلش نمی‌خوانند می‌خواهند با مطالعه فقط بفهمند و بعضی درسها هست که باید از استادی که وارد است تلقی کرد. علی ای حال بیان ایشان بیان بسیار جالبی بود که خیلی از آن استفاده نمودیم در آن منظومه و اسفار که پیش ایشان می‌خواندیم و یادم است درس اسفار که می‌رفتیم بعد از درس استاد و شاگرد با هم به درس مرحوم آقای بروجردی می‌رفتیم، و نوعاً به وسط درس می‌رسیدیم و یک روز مرحوم آقای بروجردی با ناراحتی و عصبانی گفتند چرا این طور می‌کنید؟ خوب اگر نمی‌خواهید نیایید، که من به امام عرض کردم بالاخره آقای بروجردی به ما نق زدند، پس خوب است درس اسفار را زودتر تمام کنید که به اول درس ایشان برسیم به هر حال ما در اثر آشنایی با بیان ایشان و آن قدرت علمی که ایشان داشتند با اینکه درس فقه و اصول نداشتند و به مدرس فلسفه در حوزه معروف ذلک بودند، مع من و آقای مطهری با اینکه درس مرحوم آقای بروجردی می‌رفتیم، گفتیم پیش ایشان یک درس اصول شروع نماییم که خصوصی باشد و بتوانیم درست بحث، بکنیم چون این درسهای طلبگی اگر بخواهد پخته شود باید روی آن بحث زیاد بشود، لذا ما دونفر به ایشان پیشنهاد کردیم جلددوم کفایه را و ایشان اول فکر کردند سطح آن را، و لذا روز اول همان سطح را برای ما با تندی گفتند و ما که اشکال و ایراد می‌گرفتیم، می‌فرمودند این طور درس پیش نمی‌رود، گفتیم خوب نرود، فرمودند پس شما خارج کفایه را می‌خواهید گفتیم این طور باشد که قرار شد خارج باشد و اول من با شهید مطهری بودیم و بعداً افراد دیگری علی التبادل شرکت می‌کردند، ولی ثابت نبودند، مثلا یادم هست مرحوم آیت‌الله بهشتی مبحث استصحاب را شرکت نمودند، تا آخر این درس هفت سال طول کشید و ما حقا خیلی استفاده بردیم، برای اینکه من و آقای مطهری که کار دیگری جز درس و بحث نداشتیم اقوال بزرگان دیگر مانند ریرات و کتابهای مرحوم آقای، نائینی مرحوم حاج شیخ محمد حسین و غیره (رحمهم الله تعالی را می‌دیدیم و در درس مطرح می‌کردیم و ایشان هم طبعا آنها را دیدند و معمولا مطالب جدید و بکری داشتند بخصوص در مورد آقای نائینی که در می‌نجف یک اسطوره علمی بودند امام حرفهای ایشان را می‌دیدند و رد می‌کردند، که شاید برای خیلیها سنگین بود و از محسنات ایشان این بود که بر خلاف شیوه بعضی

دیگر که حرفهای دیگران را به نام خود نقل می‌کنند در نقل مطالب افراد و بزرگان اسم آنان را می‌بردند و می‌فرمودند مثلا این حرف مال مرحوم آقای نائینی یا و می‌حاج شیخ عبدالکریم و دیگر بزرگان می‌باشد و به اسم خودشان تمام نمی‌کردند. آقای بروجردی هم این طور بودند و خیلی پخته حرفهای آنان را نقل مرحوم می‌کردند، وقتی خوب حرف نقل شد برای طرف مفهوم می‌شود، آن وقت شروع می‌کردند به رد و اشکال بر آن یادم هست روزی در نقل مطالب آقای نائینی کسی به ایشان اشکال می‌کرد ایشان فرمودند: من دارم فعلا قصه می‌گویم در نقل قصه اشکال دارید منظور اینست که درس ایشان بسیار مفید و سازنده بود و اول فقط من و آقای مطهری و یکی دونفر دیگر بودند و تا آخر هفت سال شاید حدود ۸-۷ نفر بیشتر نبودیم، آنوقت یک کسانی ما را می‌دیدند می‌گفتند شما چرا به درس فلانی یعنی امام- می‌روید؟ می‌گفتیم خوب درس خوب و مفیدی، است ولی آنها تعجب می‌کردند گفتند این همه مراجع و اساتید، هستند، این درس یک بازی سیاسی است که شما درست کرده اید ولی ما همچنان اصرار داشتیم و می‌گفتیم ما واقعا از ایشان استفاده می‌کنیم مرحوم آقای مطهری یادم هست :گفت به عقیده من درس ایشان در آینده در حوزه جا باز می‌کند و طلاب و فضلاء کم کم متوجه عمق آن خواهند شد و اکنون چون ایشان در حوزه به تدریس فلسفه معروف بودند حالا طلاب متوجه نیستند ولی به زودی متوجه بیان و عمق درس ایشان می‌شوند و درس ایشان در حوزه می‌گیرد و اول خواهد شد و ما هم این طرف و آن طرف از عمق درس ایشان تعریف و تبلیغ می‌کردیم، ولی افراد زیر بار نمی‌رفتند و قبول نمی‌کردند و در فکر رفتن به درس مراجع و بزرگان که عنوان داشتند بودند، ولی ما از آن درس خیلی استفاده کردیم و هفت سال طول کشید و یادم هست بعد از پایان درس اسفار، ایشان، ما یک درس فقه کتاب زکات را پیش ایشان شروع کردیم که یکی دو ماه بیشتر طول نکشید و نمی‌چرا و به چه دلیل ادامه ندادیم ولی اصول را که خارج جلددوم کفایه باشد، هفت سال پیش ایشان خواندیم و بیشتر بحث فقه را ما پیش مرحوم آقای بروجردی خواندیم. علی ای حال به نظر ما روشن بود که ایشان در مسائل عمیق که وارد می‌کنند و به عمق مطلب می‌رسند و چه بسا اول بحث ایشان مسائل خیلی خوب فکر می‌شدند را سطحی برای ما مطرح می‌کردند ولی از باب اینکه ما زیاد اشکال می‌کردیم و

حرفهای بزرگان دیگر را نیز مطالعه کرده بودیم ایشان قهراً آن حرف ها را مطالعه می‌فرمودند و حرف های جدیدی که فوق حرف بزرگان بود برای ما می‌آوردند، یک قسمتهای آخر بحث ایشان مثل استصحاب و تعادل و تراجیح و اجتهاد و تقلید را من همان موقع به قلم خودم نوشتم خود ایشان هم نوشته اند که چاپ شده در کتاب الرسائل شاید نوشته های من مفصل تر از خود ایشان باشد به هر حال بعد از اتمام این دوره که عرض کردم حدود ۸-۷ نفر بیش تا آخر نبودیم، سال بعد ایشان از اول اصول شروع کردند که ما دیگر نرفتیم و عده زیادی حدود ۶۰۰-۵۰۰ نفر شرکت می‌کردند، که در مقایسه با درس مرحوم آقای بروجردی که افرادش حدود ۸۰۰-۷۰۰ نفر بودند، درس ایشان دومین درس حوزه در آن موقع بود که حدود ۵۰۰ نفر از فضلاء به درس ایشان حاضر می‌شدند که آقای سبحانی حفظهم الله در همین دوره شرکت کردند و تقریرات درس اصول ایشان را نوشتند دوره قبل از این دوره را قسمتهایی از آن را خود امام نوشتند و یک قسمت را هم من یادداشت نمودم در جواب سئوال از فقه امام - قدس سره - ایشان گفتند یک بحث سطح مکاسب که خیلی قوی هم بود را ایشان قبلا بودند که آقای امینی نجف آبادی نیز شرکت کرده بودند و بعد از خارج زکات که ما شروع کردیم پیش ایشان دیگر من یاد ندارم که ایشان در زمان مرحوم آقای بروجردی خارج فقه شروع کرده باشند البته من چیزی یادم نیست شاید هم بوده البته درس خارج فقه و اصول ایشان در حوزه خیلی جا باز کرد و مورد استقبال عمومی قرار گرفت که در حوزه اول درس بود؛ و آقای مطهری به من می‌گفتند یادت هست که آن روزهای اول که درس امام می‌رفتیم پیش بینی می‌کردم که بالاخره روزی درس ایشان در حوزه جا باز می‌کند و حالا افراد متوجه نیستند در این موقع طوری بود که درس مراجع دیگر حدود ۴۰-۳۰ نفر شاید بیشتر، نبودند ولی درس ایشان حدود ۵۰۰ نفر بود که این معنی مهم بود. گفته من بعد از وفات مرحوم آیت‌الله بروجردی که بیوت مراجع فعال شده بود، از نظر علمی ما و شهید مطهری به ایشان نظر داشتیم ولی ایشان حتی المقدور از فعالیت برای مرجعیت فرار می‌کردند و حاضر نمی‌شدند کاری انجام دهند، یادم هست وقتی آیت‌الله بروجردی مرحوم شده بودند من شب رفتم منزل امام و آن موقع منزل هر مرجعی شلوغ بود و رفت و آمد و صحبت از رساله بود، ولی ایشان رساله و حاشیه عروه و

آمد وسیله داشتند ولی چاپ نشده بود و ما هم می‌دیدیم که ایشان مشغول تکمیل حاشیه هستند مع مع ذلک ایشان حاضر نبودند در صحنه بیایند آن شب در منزل ایشان در قم نماز را با ایشان خواندم و حدود یک ساعت و نیم با ایشان پیرامون مرجعیت و مراجع و آقای حکیم صحبتهایی کردم که ایشان در مورد آقای حکیم می‌گفتند من ایشان را ندیده ام فقط کتاب مستمسک ایشان را مطالعه کرده ام و امام هیچ خودشان را در معرض آقایی و مرجعیت قرار نمی‌دادند. حتی در مورد گرفتن جلسه فاتحه برای مرحوم آیت‌الله بروجردی که هر کس سعی می‌کرد زودتر از دیگری بگیرد، ایشان اصلا حاضر نمی‌شدند و کنار ایستاده بودند چون معنایش این بود که ایشان خودشان را می‌خواهند مطرح کنند تا بالاخره روزهای ۱۶-۱۵ فوت آقای بروجردی شاگردان ایشان با اصرار یک جلسه خودشان به نام ایشان گرفتند و حتی آن روزها که روزنامه نگاران از تهران آمدند و با مراجع مصاحبه می‌کردند، ایشان حاضر نبودند و خودشان را کنار می‌کشیدند تنها بعضی شاگردان علاقمند به ایشان برای روزنامه ها چیزهایی می‌گفتند، ولی هنگامی که جریان انجمن های ایالتی و ولایتی و همه علماء و مراجع اعلامیه، دادند اعلامیه های ایشان خیلی کوبنده و تند بود علیه رژیم شاه و همین معنی باعث شد که مردم ایشان را بشناسند، البته ماها و خواص که می‌شناختند ولی مثل سایر مراجع در بین مردم ایشان عنوان نداشتند و مبارزات و موضعگیریهای ایشان در مقابل لوایح ششگانه شاه و جریان انجمن های ایالتی و ولایتی ایشان را بین مردم مطرح ساخت و بازار تهران و سایر شهرستانها به ایشان متوجه شدند خود ایشان هم در تماس با علماء شهرستانها فعال بودند، نامه ها و مکاتبات زیادی با آنان داشتند یک روز صبح یادم هست خدمت ایشان رسیدم فرمودند من دیشب اصلا نخوابیدم و صد نامه برای علماء و روحانیون شهرستانها نوشتم به خط خودم راجع به وظیفه آنها در مقابل رژیم شاه و اینکه چرا آنها ساکت نشسته اند. یادم است در سفر اول که قاچاقی به عتبات مشرف شدم ایشان آن موقع در ترکیه تبعید بودند و سیاست رژیم شاه این بود که می‌خواست از ناحیه قم راحت باشد، مرجع را در نجف معرفی می‌نمود و پیشتر مرحوم آقای حکیم را به عنوان مرجع معرفی کرده بود تا از ایران دور باشد و از اوضاع ایران حتی المقدور بی خبر بماند و در ذهن آقای حکیم کرده بودند که اطرافیان آقای خمینی از نهضت آزادیها و حزبیها و بچه های تند پیش