کتابها ‹ خاطرات آیتالله منتظری ‹ بخش ۳
خاطرات آیتالله منتظری
بخش ۳ از ۱۹فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۸۹* ازدواج و تشکیل خانواده من چون به تحصیل علم علاقه داشتم و با وضع بد اقتصادی که داشتیم ازدواج را مانع از تحصیل میپنداشتم، لذا به طور کلی ذهن خود را از آن منصرف میکردم تا اینکه پس از آشنایی و رفاقت کامل با مرحوم شهید مطهری، برای گذراندن تعطیلی تابستان به اصفهان رفتیم و در مدرسه نیم آورد یک حجره گرفتیم و علاوه بر بحثهای رایج حوزوی، در درس نهج البلاغه مرحوم حاج میرزا علی آقا شیرازی شرکت میکردیم. یک روز مرحوم مطهری صحبت از ازدواج کرد - ایشان دو سه سال از من بزرگتر بود- و گفت تجرّد امر غلطی است، تصمیم بگیریم برای سال تحصیً لی هر دو مزدوجا وارد قم شویم، من وضع بد اقتصادی را به عنوان مانع ذکر کردم، ولی ایشان گفتند خدا رزّاق است. بالاخره یک صبح جمعه در مدرسه نیم آورد من به قرآن تفأل زدم، این آیه آمد: «والذین یقولون ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریاتنا ّ اعین و اجعلنا للمتقین اماما»۱، بعد تفأل زدم که آیا مانع از تحصیل من نمیشود، این آیه از سوره یوسف آمد: «و کذلک یجتبیک ربک و یعلمک من تاویل الاحادیث و یتم نعمته علیک»۲، تفأل زدم برای موردی در اصفهان این آیه آمد: «فجعلنا عال یها سافلها»۳ و برای مورد دیگری در نجف آباد این آیه آمد: «تلک الجنه التی نورث من عبادنا من کان تقیا»۴ که آیه ها همه دلگرم کننده بودند. بالاخره من به طرف نجف آباد و مرحوم مطهری به طرف مشهد و هر دو به قصد ازدواج حرکت کردیم، من به قرارداد عمل کردم ولی ایشان عمل نکردند و عذرهایی ذکر کردند. من پس از تأخیری دوماهه از سال تحصیلی با همسر به قم آمدم و با زحمت زیاد یک اتاق کوچک اجاره ای به ماهی سه تومان با زندگی خیلی ساده به سختی تهیه نمودم - ًاصلا همه شهریه من در ماه چهل و پنج ریال بود-. مرحوم مطهری میگفت تو همیشه سعی میکنی در اردأ نقاط قم اتاق اجاره کنی، و من میگفتم با کمبود بودجه چاره ای جز این نیست؛ و بالاخره ۱ سوره فرقان (۲۵) ، آیه ۷۴ ۲ سوره یوسف (۱۲) ، آیه ۶ ۳ سوره حجر (۱۵) ، آیه ۷۴ ۴ سوره مریم (۱۹) ، آیه ۶۳
پس از گذشت چند سال اولین فرزندم مرحوم شهید محمّد را پیدا کردم؛ و آن هم جریان جالبی دارد: شبی در خواب دیدم صفحه اول بیع مکاسب شیخ را مطالعه میکنم، یک دفعه چشم راست من از حدقه خارج شد و روی کتاب افتاد و مع ذلک چشم من میبیند، بسیار تعجب کردم، و بعد معلوم شد همان ایام انعقاد نطفه آن مرحوم بوده است که مخفی نماند تناسب خواب با کلمه « اعین» که در آیه شریفه بود. هنگام تولد آن مرحوم خانواده من در نجف آباد و من در بروجرد بودم و از آنجا به مشهد رفتم، پس از مراجعت به نجف آباد مواجه شدم با تولد آن مرحوم. جده ای داشتم که بسیار متدیّنه بود ولی زمین گیر شده بود و در ایوان کنار اتاق من بود، به من گفت قدر این فرزند را بدان زیرا من در شب تولد او خواب دیدم که دور اتاق تو که بچه در آن متولد میشد، چهارده معصوم پاک (سلام الله علیهم اجمعین) حاضرند و دست به دعا برداشته اند و برای بچه و خانواده تو دعا میکنند؛ این بود اجمال داستان و چون نقل آن ملازم با تعریف از خود است میخواستم نقل نکنم ولی برای حفظ تاریخ و مخصوصا آیه های دلگرم کننده قرآن آن را نقل کردم. خداوند درجات مرحوم شهید مطهری و مرحوم شهید محمّد را عالی فرماید. شرکت در درس اخلاق و منظومه آیتالله خمینی در همان زمان مرحوم آیتالله خمینی عصرهای پنج شنبه و جمعه در مدرسه فیضیه درس اخلاق میگفتند، درس اخلاق ایشان خیلی جاذبه داشت هم طلبهها میآمدند هم غیرطلبهها، آن وقت طلبه زیاد نبود، در آن زمان میگفتند هشتصد طلبه در حوزه قم وجود دارد، آیتالله خمینی زیر کتابخانه مدرسه فیضیه عصرهای پنج شنبه و جمعه درس اخلاق میگفتند، البته در درس اخلاق ایشان عرفان هم زیاد بود چیزهایی از کلمات خواجه عبدالله انصاری میگفتند، بیان ایشان بسیار پرجاذبه و خوب بود، از توبه و انابه و معاد مطالبی را میفرمود، تا جایی که بسیاری از افراد گریه میکردند، درس ایشان برای ما جاذبه زیادی داشت و بسیار سازنده بود و آشنایی من با آیتالله خمینی از همین جا شروع شد؛ من هنوز درس فلسفه ایشان نمیرفتم، ایشان
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۹۱* درس فلسفه داشت، منظومه و اسفار میگفتند، و درس فقه و اصول نداشتند ولی درس اخلاق ایشان عمومی بود. بازاریها هم میآمدند یک عده از بازاریهای بنام، که شخصیت بودند اینها هم مقیّد بودند که بیایند، بسیاری از وعاظ و منبریهای قم هم میآمدند، از درس ایشان خیلی خوشمان میآمد، گاهی اوقات درس اخلاق که تمام میشد من و آقای مطهری میرفتیم خدمت ایشان و اگر نظریاتی داشتیم اظهار میکردیً م، مثلا یادم هست که یک وقت با ایشان صحبت کردیم که این اختلافی که در قم هست الان سه تا آقا هستند که مریدهایشان با هم اختلاف دارند این چیز بدی است، اگر یک جوری میشد که آیتالله بروجردی را از بروجرد دعوت میکردند میآمدند قم و ایشان زعامت حوزه را به عهده میگرفتند این اختلافات کمتر میشد، مرحوم آقای خمینی گفتند: «میترسیم سه تا چهارتا بشود! ». بعد ایشان تدریس منظومه را از اول شروع کردند، من و مرحوم شهید مطهری در درس منظومه ایشان شرکت کردیم، این آخرین منظومه ایشان بود و دیگر منظومه نگفتند. شاگردهای ایشان ده تا بیست نفر میشدند، ما به صورت جدّی این درس را مطالعه و مباحثه میکردیم به شکلی که یک سوم منظومه را که خوانده بودیم بعضیها که میآمدند درس، من آن قسمتهایی را که نخوانده بودند برای آنان درس میگفتم، از جمله آن افراد خدا رحمتش کند مرحوم حاج سید یعقوب زنجانی بود، ایشان وقتی آمدند درس آقای خمینی، به من گفت: شما اولش را برای من بگویید، من از اول منظومه قسمتهای زیادی را برای حاج سید یعقوب درس گفتم. ما منظومه را تا اول طبیعیات نزد آقای خمینی خواندیم، برخی افراد گفتند این بهترین منظومه ایشان بوده، یعنی خلاصه مطالب اسفار را هم میگفتند. روش تدریس آیتالله خمینی (ره) س: روش ایشان (حضرت امام) در تدریس منظومه چگونه بود؟ ج: ایشان خیلی خوش بیان بودند و اساس مطلب را برای شاگرد بازگو میکردند،
در مسأله «الفهلویون الوجود عندهم، حقیقه ذات تشکک تعم» اصل حرف کسانی که قائلند «وجود، حقیقت واحدة دارای مراتب است» را به قدری خوب بیان کردند که ما گفتیً م اصلا غیر از این نمیشود باشد، من گفتم حاج آقا پس اینها که این همه قائلین به وحدت وجود را تکفیر میکنند این که تکفیر ندارد، ایشان گفتند میّدانی سرش چیست؟ آنها فلسفه را مطالعه میکنند و پیش اهلش نمیخوانند، اگر پیش اهلش بخوانند و از زبان اهلش بفهمند دیگر تکفیر نمیکنند. ایشان یک صفحه منظومه را - مطلبش را- اول خیلی خوب بیان میکردند به گونه ًای که همه نوعا میفهمیدند مگر کسی که استعدادش پایین بود، بیان ایشان سنگین نبود و از اصطلاحات گیج کننده پرهیز میکردند. من یادم هست یک وقتی تابستان رفتیم اصفهان، در درس مرحوم حاج شیخ محمود مفید که از علمای اصفهان بود و فلسفه میگفت یک روز شرکت کردیم، دیگر فردای آن روز نرفتیم برای اینکه اصطلاحهای گیج کننده ای به کار میبرد، اما مرحوم امام مطلب را در سطحی میگفت که همه بفهمند. س: یعنی ایشان خلاصه درس را اول از خارج میگفتند بعد به عبارت متن میپرداختند؟ ج: بله، مطالب درس را به طور کامل از خارج توضیح میدادند بعد عبارت را میً خواندند، مثلا اگر درس پنجاه دقیقه طول میکشید هفت هشت دقیقه عبارت خواندن بود و باقی وقت مطالب خارج، که مطلب چیست و رد و ایراد آن کدام است؛ مطالب را هم خیلی مرتب و با دسته بندی میگفتند، برعکس مرحوم آقای داماد (رحمة الله علیه) با اینکه خیلی ملّا بودند اما گاهی اوقات اصل مطلب با اشکال قاطی میشد، لذا گاهی اوقات انسان نمیفهمید که حالا دارند اشکال میکنند یا تأیید میکنند. س: با این حساب حضرتعالی منظومه را دو مرتبه خوانده اید؟ ج: نه، آنچه در اصفهان پیش آشیخ جواد فریدنی خواندیم قسمت کمی از منظومه بود ولی همه منظومه حکمت را تا اول طبیعیات پیش امام خواندیم و طبیعیات را نیز با مرحوم مطهری مباحثه کردیم.
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۹۳* شرکت در درس اسفار آیتالله خمینی آیتالله خمینی یک درس اسفار هم میگفتند که هفت هشت نفر از بزرگان از جمله آقای حاج شیخ عبدالجواد (جبل عاملی خمینی شهری) و آقای حاج آقارضا صدر و آقای حاج آقا عزالدین زنجانی که حالا مشهد است و چند نفر دیگر در آن شرکت میکردند، من و مرحوم مطهری به آقای خمینی گفتیم ما هم بیاییم در آن درس شرکت کنیم چون معمولا میبایست از ایشان اجازه گرفت، به بعضی افراد میگفتند نه صلاحتان نیست، آن وقت ما اجازه گرفتیم مبحث نفس اسفار و معاد جسمانی را شرکت کردیم، اسفاری که ما پیش ایشان خواندیم همین مبحث نفس بود بعد با مرحوم شهید مطهری اول اسفار را با هم مباحثه کردیم، یعنی الهیات بالمعنی الاعم اسفار را با مرحوم شهید مطهری مباحثه کردیم و پیش کسی نخواندیم، البته بعد آن را هم تدریس کردم. س: در بین فضلا معروف است که حضرتعالی در حکمت هم صاحب نظر هستید، با این سوابقی که خودتان هم بیان فرمودید باید این طور باشدً؛ اولا اساتید دیگری که در حکمت و نیز علم کلام و متون علم کلامی که تحصیل فرموده اید اگر داشته اید بیان فرماییً د، ثانیا اگر به مطالب جدید و مبناهای تازه ای در فلسفه و حکمت اسلامی رسیده اید و در صورت امکان دورنمایی از تحولات فلسفه را تا آن زمان که شما به آن پرداختید بیان فرمایید. ج: البته من ادعا ندارم که در فلسفه امتیاز خاصی دارم، همان گونه که عرض کردم فلسفه را من اول در اصفهان مقداری پیش آقای حاج شیخ جواد فریدنی خواندم، بعد پیش مرحوم امام منظومه و مبحث نفس اسفار را خواندم، منتها چیزی که هست فلسفه با ذوق من جور در میآمد، فلسفه بیشتر ذوقی و یًافتنی است، البته تقریبا ده بیست صفحه شفای بوعلی سینا را هم با مرحوم مطهری نزد مرحوم علّامه طباطبایی خواندیم؛ من این را بگویم که اساسا اگر من چیزی را یاد گرفتم با درس گفتن بوده است، من هم منظومه را چندین مرتبه درس گفتم هم قسمتهای
زیادی از اسفار را، حتی مقدار زیادی از اسفار را در زندان اوین درس گفتم و رفقایی که بودند شرکت میکردند. شرکت در جلسات علّامه طباطبایی و چگونگی تدوین اصول فلسفه و روش رئالیسم الان که مطلب به اینجا رسید بد نیست این مطلب را راجع به چگونگی تألیف کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» مرحوم علّامه طباطبایی بگویم. چگونگی و ضرورت تألیف کتاب اصول فلسفه مرحوم طباطبایی این بود که یکی از آقایان - آقای حاج شیخ عبدالکریم نیری بروجردی- رفته بود تهران، در راه با یک دکتر مارکسیست برخورد کرده بود، آمده بود به علّامه طباطبایی اظهار کرده بود که این مارکسیستها چنین و چنان میگویند، و ایشان تصمیم گرفته بودند که یک چیزی در این ارتباط بنویسند و در میان جمعی برای حک و اصلاح نوشته هایشان را بازگو کنند، شب اول مرحوم مطهری رفته بود، شب بعد به من گفت که یک چنین جلسه ای شروع شده تو هم بیا، شب دوم من هم رفتم دیدم علّامه طباطبایی یک متنی نوشته و آن را میخواند و آقایان هم دارند آن را مینویسند، در آن جلسه مرحوم آقای مطهری بود آقای حاج شیخ جعفر سبحانی بود آقای امینی بود مرحوم شهید بهشتی بود خلاصه شش هفت نفر میشدند، من هم قلم دست گرفتم یک مقدار نوشتم، بعد دیدم اینکه ما عبارت را بنویسیم مطلب دستمان نمیآید، گفتم آقا این چه کاری است که شما مطالب را بخوانید و ما بنویسیم، شما بخوانید ما روی مطالب آن بحث و گفتگو میکنیم بعد از روی نسخه شما استنساخ میکنیم، آن وقتها دستگاه تایپ و فتوکپی در اختیار نبود، یک عده گفتند نه، یک عده گفتند حرف خوبی است، بالاخره تصویب شد، مرحوم علّامه یک متنی مینوشتند و میآوردند روی آن بحث میشد بعد بعضی آن را میگرفتند استنساخ میکردند، من استنساخ هم نکردم، گفتم بعد لابد چاپ میشود میبینیم. از آن افرادی که خیلی اشکال میکرد یکی من بودم یکی مرحوم آقای بهشتی - مرحوم آقای مطهری همیشه این اشکال را به من داشت که چرا این قدر
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۹۵* اشکال میکنی- خود ایشان هر وقت میخواست اشکال کند فکر میکرد که به قول خودش یک اشکال بکری باشد ولی من مطلبی که به ذهنم میآمد میگفتم، گاهی درست در میآمد و گاهی استاد جواب میداد، اغلب این اشکالها که در اصول فلسفه هست یا مال من است یا مرحوم شهید بهشتی، این دوره اصول فلسفه را که ایشان شبها ی پنج شنبه و جمعه درس میداد من مرتب بودم و این برای ما خیلی مفیً د بود مخصوصا آن گفتگوهایی که انجام میگرفت، البته همه آن بحثها در کتاب منعکس نشده است، و مرحوم مطهری پاورقیهایی که نوشته مال بعد است، متأسفانه از آن جلسات نوار گرفته نشد، البته آن وقتها نوارگرفتن خیلی معمول نبود، اگر نوار گرفته شده بود چیزهای مفیدی بود، هم اشکالاتی که میً شد نوعا اشکالات خوبی بود و هم جوابهای علّامه خیلی جوابهای قانع کننده ای بود ولی اینها جایی منعکس نیست، البته وقتی مباحثه میشد ایشان میرفتند اجمال اشکالات و پاسخ خودشان را منعکس میکردند اما تمام خصوصیات آن منعکس نشده است. تحصیل شوارق نزد آیتالله حاج سیداحمد خوانساری «شوارق» را پیش مرحوم آیتالله آقای حاج سیداحمد خوانساری پنج شنبه و جمعه ها میخواندیم، البته ایشان هم از خارج خیلی نمیگفت عبارت را میخواند گاهی اوقات ما یک سئوال میکردیم آن وقت ایشان با یک کلمه جواب میدادند، حدود یک سوم شوارق را پنج شنبه و جمعه ها پیش آیتالله خوانساری درس گرفتیم. تدریس شرح تجرید و باب حادی عشر در علم کلام س: ضمن اینکه میفرمایید در علم فلسفه و کلام چه تحصیلاتی داشتید بفرمایید که مبنایتان در فلسفه بر اصالت وجود است یا بر اصالت ماهیت؟ و اینکه تفاوت این دو نظریه چیست؟ و هر یک از این دیدگاهها چه تاثیری در مبانی عقیدتی ما نظیر معاد دارد و همچنین مسأله حرکت جوهری؟
ج: در علم کلام باب حادی عشر را با بعضیها مباحثه کردم، نصف بیشتر شرح تجرید علّامه را هم در مسجد عشقعلی درس گفتم، سی چهل تا شاگرد داشتم، همان وقت که شرح تجرید را درس میگفتم به نظرم میآمد که اشکالات زیادی بر آن وارد است، به نظرم میرسید مرحوم علّامه خیلی سطحی با مسائل برخورد کرده است، از بعضیها پرسیدم گفتند: مرحوم علامه (رحمة الله علیه) این شرح را در دوران نوجوانی نوشته است، روی همین جهت اشکال خور زیاد دارد. و این مسأله که وجود اصیل است و حقیقت واحده دارای مراتب میباشد به نظر اینجانب قابل انکار نیست، البته شرح آن در اینجا نمیگنجد. مسأله حرکت جوهری و تجرّد روح اما در مسأله حرکت جوهری باید گفت آنچه در مسأله معاد مؤثّر است مسأله تجرّد روح است، مسأله تجرّد روح را اگر نتوانیم ثابت کنیم در معاد به اشکال برمی خوریم، مسأله ّتجرّد روح از مسلمات است، روح ظاهرا همان طور که صدرالمتألهین میگوید «جسمانیه الحدوث و روحانیه البقاء» است و با حرکت جوهری به مرحله تجرّد میرسد، به این معنا که روح محصول عالی ماده است، انسان در مقام تکامل به مرحله تجرّد میرسد، قرآن کریم هم بر این معنا دلالت دارد: «ثم انشأناه خلقا آخر»۱ همین را که از نطفه شروع شده خلق آخر قرار دادیم، به این معنا که ماده در اثر حرکت تکاملی به اولین مرحله تجرّد میرسد، بعد مراحل تجرّد را طی میکند تا میرسد به تجرّد عقلانی، و مجرد که شد مجرد دیگر باقیست. این گونه نیست که خداوند بدن انسان را که کامل شد ّیک روح مجرد از یک عالمی بیاورد در ایً ن بدن قرار بدهد، اصلا این محال است که یک موجود مستقل مجردی جداگانه بیاید با این ماده جفت بشود، قضیه جسم و جان قضیه راکب و مرکوب نیست بلکه همین ماده است که تکامل پیدا میکند و به اولین مرحله تجرّد که رسید مراحل بعدی تجرّد را طی میکند؛ و مسأله معاد هم بر همین اساس مبتنی است اما این بحث مقدماتی دارد که اینجا جای بحث آن نیست. ۱ سوره مومنون (۲۳) ، آیه ۱۴
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۹۷* س: مسأله حرکت جوهری که روی آن بحث و گفتگوهایی انجام شده اگر امکان دارد مقداری راجع به چگونگی و اهمیت آن توضیحاتی بفرمایید. ج: حرکت جوهری به این معناست که به طور کلی اعراض نمودهای جوهرند، اعراض چیز مستقلی نیستند و این نمیشود که خود جوهر متحرک و متدرج نباشد اما اعراض متدرج باشند، تکامل عرض به تبع تکامل خود جوهر است، تا در ذات تدرج و تکاملی نباشد اعراض تکامل پیدا نمیکنند، برای اینکه اعراض وجودشان متحد با وجود جوهر است جوهر وجود جدایی ندارد، هر چه ما «نمود» آن را مشاهده میکنیم «بود» آن جوهر است، اگر چنانچه جوهر تدرج و تکامل نداشته باشد دگرگونی حاصل نمیشود، نمیشود وجود هر چیز سرجایش باشد و نمودش تغییر کند، سیب خودش تکامل پیدا میکند که رنگش و وزنش عوض میشود، اجمالا اعراض وجود جدایی ندارند و وجودشان از مراتب وجود جوهر است، متحد با وجود جوهر هستند، جلوه آن هستند؛ این یک واقعیتی است که مرحوم صدرالمتألهین کشف کرده است حقیقت هم همین جور است، و اصلا اینکه یک نطفه انسان میشود ای ّن فقط کم و اعراضش عوض نمیشود بلکه صورت نوعیش عوض میشود، در این صورت نطفه تا برسد به مرحله انسانیت دارای یک صورت نوع ّیه متصلة ّمتدرجه متکامله است. س: اکنون که فرمودید حرکت جوهری به عنوان یک واقعیت در دگرگونی پدیده ها نقش اصلی را دارد بفرمایید آیا از این نظریه در فلسفه تاریخ برای بررسی علل انحطاط و زوال یا رشد و تعالی تمدنها و جوامع میتوان استفاده نمود؟ ج: این مطلبی است که باید در جای خود مورد بررسی قرارگیردً؛ اجمالا باید گفت در چنین مواردی که اراده انسانها و ّجو و شرایط خارجی در آن مؤثّر است استفاده از این قانون جای تامل دارد که الان نمیتوان به بررسی این مسأله پرداخت.
حوزه در زمان آیات ثلاث: آیتالله صدر، آیتالله حجّت و آیتالله خوانساری س: لطفا از سابقه آشنایی خودتان با مرحوم آیتالله بروجردی و همچنین وضع حوزه علمیه قم بعد از درگذشت مرحوم آیتالله حائری مؤسس حوزه علمیه قم و قبل از تشریف فرمایی ۱ آیتالله بروجردی و نیز در ارتباط با مراجع ثلاث آن عصر مطالبی بیان بفرمایید. ج: در زمان مرحوم آیتالله حائری من قم نبودم در حدود ده ماهی آمدم قم بعد رفتم اصفهان و آن زمان که ایشان مرحوم شد من اصفهان بودم، من دوباره در سال ۱۳۲۰ آمدم قم و مراجع قم در آن زمان آیتالله صدر، آیتالله حجّت و آیتالله حاج سید محمّدتقی خوانساری بودند، آیتالله حاج سیداحمد خوانساری هم در کنار آنان معروف بود اما شهریه نمیداد، شاید گاهی مواقع اگر کسی به ایشان مراجعه میکرد ایشان هم به بعضیها کمک میکرد اما شهریه نمیداد، ما پنج شنبه جمعه ها پیش ایشان شوارق میخواندیم، ما سه نفر بودیم من و آقای حاج شیخ اسدالله نوراللهی (نجف آبادی) و آقای شیخ علی اصغر شاهرودی، میرفتیم در منزل ایشان شوارق میخواندیم، من با آیتالله خوانساری مأنوس بودم، ایشان مرجع و مشاربالبنان بودند، در نماز جماعتشان خیلی از رجال و وجوه میرفتند آنها که وسواسی بودند و جاهای دیگر به دلشان نمیچسبید میرفتند نماز حاج سیداحمد خوانساری، من و مرحوم آقای مطهری هم در نماز ایشان شرکت میکردیم، ایشان در همین مسجد اول بازار نماز میخواندند. بعد که ایشان رفتند تهران آیتالله داماد در آن مسجد نماز میخواندند و الان پسرشان آقای آسیدعلی محقّق داماد در آنجا نماز میخوانند، بالاخره علما و فضلا معمولا نماز ایشان میرفتند، ولی آنان که حوزه را اداره میکردند و شهریه میدادند این سه بزرگوار بودند: آیتالله صدر، آیتالله حجّت و آیتالله سید محمّدتقی خوانساری، آن وقت معروف بود که حوزه هشتصد طلبه دارد، هر ۱ آیات ثلاث: آیتالله حاج سید محمدتقی خوانساری، متوفی در سال۱۳۷۱ه.ق، مدفون در حرم مطهر حضرت معصومه (س); آیتالله حجت کوه کمره ای، متوفی در سال۱۳۷۲ه.ق، مدفون در مدرسه حجتیه قم; آیتالله سید صدرالدین صدر، متوفی در سال۱۳۷۳ه.ق، مدفون در حرم مطهر حضرت معصومه (س.)
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۹۹* یک از این آقایان در ماه پانزده قران (ریال) به هر طلبه شهریه میدادند، اما ثبت نامش یک مقدار مشکل بود، باید افراد مختلف را میدیدی تا شهریه درست میشد. من یادم هست که آیتالله صدر یک وقت گفته بودند طلبههایً ی که مثلا امتیاز دارند و خوبند یک چیزی اضافه به آنها داده شود اما دیگران با ایشان همراهی نکردند، ایشان خودش حوزه امتحانی قرارداد و گفتند اگر کسی نمره خوب بیاورد غیر از آن پانزده قران مبلغی اضافه به او میدهند، یکی از ممتحنین آن حوزه آیتالله حاج سیداحمد زنجانی بود یکی از آنها نیز آیتالله خمینی بود، و خیلی هم با دقت امتحان میگرفتند، من رفتم امتحان دادم نمره ۱۶ به من دادند، آن وقت بنا بود که از ده به بعد هر یک نمره یک قران به شهریه اضافه کنند، بالنتیجه شهریه من از آقای صدر از پانزده قران به ۲۱ قران افزایش یافت. هر یک از سه بزرگوار مریدهای خاصی داشتند، خودشان با هم گرم بودند جنگ و دعوا نداشتند، اما مریدها همان وقتها که ما تازه آمده بودیم قم یک اشعاری به نفع یا علیه هم ساخته بودند و این اشعار در دهان طلبهها ً بود، مثلا راجع به مرحوم حجّت میگفتند: « ! "# «، و یا...؛ در آن زمان آیتالله حاج شیخ محمّدعلی اراکی ملازم آیتالله حاج سید محمّدتقی خوانساری بود، معروف بود که آنان هم مباحثه بوده اند ولی از بس به ایشان علاقه مند بود درس ایشان هم میآمد، حتی دخترش را با اینکه آقای حاج سید محمّدتقی زن داشت به ازدواج ایشان درآورده بود. شرکت در درس آیتالله حجت، آیتالله صدر و آیتالله شاهرودی قبل از اینکه آیتالله آقای بروجردی به قم بیایند با مرحوم آقای مطهری میرفتیم درس آقای حجت، موضوع بحث «اقل و اکثر» بود؛ من این را توصیه میکنم به آقایان طلّاب که درسها را «پیش مطالعه» کنند، پیش مطالعه خیلی مؤثّر است که وقتی وارد جلسه درس میشوند با بصیرت وارد بشوند، من با مرحوم آقای مطهری کفایه را مباحثه میکردیم بعد میرفتیم درس مرحوم آقای حجت، آن وقت یادم هست ایشان
در مسأله «ملاقی و ملاقا»ی کفایه مرحوم آخوند بنا بود بحث کنند، آنجا چندتا ضمیر و کلمات مشابه دارد که درک عبارت را مشکل میکند، مرحوم آقای حجّت فرمودند بله فردا بحث ملاقی و ملاقا هست و هر کسی فردا عبارت کفایه را صحیح بخواند من ده تومان به او جایزه میدهم - ده تومان آن وقت خیلی بود شهریه طلبهها در ماه (از هر یک از مراجع) پانزده قران بود- من و آقای مطهری هر دو عبارت را بلد بودیم با هم مباحثه کرده بودیم، آقای مطهری گفت: آقا گوش بدهید که من الان میخوانم، ایشان گفتند گوش کن، برو مطالعه کن، فردا بیا بخوان - مرحوم آقای حجّت یکی از خصوصیات درسش این بود که یک مطلبی را که میخواست بگوید خیلی به آن جلوه میداد اگر مطلب کوچک هم بود خیلی به آن پر و بال میداد که طرف مرعوب میشد- آقای مطهری گفت آقا من همین الان میتوانم بخوانم، ایشان با اخم گفت خوب بخوان. آقای مطهری هم همان جا عبارت را خواند، آقای حجّت به یک آقایی گفت ده تومان به ایشان بدهید ایشان درست خواند، بالاخره همان وقت ده تومان به آقای مطهری دادند؛ ما حدود ده ماه در درس آقای حجّت شرکت کردیم، بعد وقتی که مرحوم آقای بروجردی به قم آمد رفتیم درس آقای بروجردی؛ البته قبل از آقای حجّت من درس مرحوم آقای صدر را هم یک سالی شبها میرفتم اما خیلی مطالعه نمیکردم چون هنوز درس خارج برایم زود بود، این در همان اوایل و زمانی بود که تازه به قم آمده بودم و سطح میخواندم؛ حدود یک سال و نیم هم درس آیتالله آشیخ عباسعلی شاهرودی رفتم (رحمة الله علیه) ایشان هم خیلی خوش بیان بود، یک مطلب را که میگفت گویا برای اشکال کردن مطرح میکرد، یک حرف را که از آخوند (صاحب کفایه) نقل میکرد بعد میفرمود و «یرد علیً ه اولا و ثانیً ا و ثالثا» و گاهی ده پانزده اشکال میکرد؛ ایشان هر سه چهار ماه یک بار ده پانزده قران به شاگردهایش میداد، البته ما برای پولش نمیرفتیم برای درس میرفتیم، ولی عرض کردم سطح را هنوز آن جور که باید مسلط نشده بودم، درسهای خارج میرفتیم از باب اینکه راهنما نداشتیم؛ و من به آقایان توصیه میکنم که سطح را خوب بخوانند که درس خارج درس اجتهادیست، درسی است که باید آنجا خودشان اهل نظر باشند، اتخاذ فتوا بکنند، و توصیه میکنم شاگردها به فکر خودشان اعتماد داشته باشند، در مسائل خودشان فکر کنند، مقلّد استاد نباشند، خودشان در مسأله اتخاذ نظر بکنند بعد بروند ببینند
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۱۰۱* استاد چیز تازه ای دارد یا نه، خلاصه، مسأله پیش مطالعه و پیش مباحثه برای اینکه انسان خوب درس بخواند خیلی اثر دارد. ّعلی ای حال علمایی که آن وقت حوزه را اداره میکردند همین سه نفر بزرگوار بودند، در کنارشان حاج سیداحمد خوانساری و آشیخ عباسعلی شاهرودی و شاید بعض دیگر هم بودند که یک درس خارج مختصری داشتند. س: لطفا بفرمایید شاگردان مشهور آیات ثلاث چه کسانی بودند و مردم در آن زمان از چه کسانی تقلید میکردند و به ویژه حضرتعالی از چه کسی تقلید میکردید؟ ج: از شاگردان مشهور آیات ثلاث الان کسی را به یاد ندارم ولی هر کدام شاگردهایشان به صدنفر نمیرسید، آقای حجّت شاید صدنفر شاگرد داشت، آقای صدر هفتادهشتاد نفر و آقای حاج سید محمّدتقی خوانساری هم چهل پنجاه نفر، درس خارج خوان آن زمان کم بود، در درس آقای صدر حاج آقا رضا پسر ایشان جزو مستشکلین بود؛ و اما مردم آن وقت ۱ معمولا همه از آیتالله حاج سید ابوالحسن اصفهانی تقلید میکردند، ولی من و آقای مطهری آن وقت حاشیه های مرحوم آقای بروجردی بر را میدیدیم و به نظر میآمد که حاشیه های دقیقی است، چون به مبنای مسائل اشاره داشت و به ذهنمان میآمد که شاید آقای بروجردی اعلم باشد، آن وقت ما احتیاط میکردیم بین آسیدابوالحسن و آقای بروجردی، بعد کم کم اسم حاج آقاحسین قمی هم که در کربلا بود سر زبانها افتاد، علی ّای حال این سه نفر در تقلید مشاربالبنان بودند؛ از علمای قم آقای حجّت کمی مقلّد داشت، آقای آسید محمّدتقی هم داشت اما خیً لی کم، آقای صدر را من اصلا نشنیده بودم که مقلّد داشته باشد. اما کسی که در میان مردم شهرت داشت آسیدابوالحسن اصفهانی بود، آقای بروجردی هم بیشتر در بروجرد و آقای حاج آقا حسین قمی هم در کربلا مقلّد داشتند، من و آقای مطهری روی این اصل در مسائل احتیاط میکردیم. ۱ متوفای سال ۱۳۶۵ه.ق، مدفون در حرم مطهر امیرالمومنین حضرت علی (ع) در نجف اشرف.
شرکت در درس آیتالله یثربی کاشانی س: گویا جنابعالی نزد مرحوم آیتالله آقای حاج میر سیدعلی یثربی کاشانی نیز درس خوانده اید؛ اگر خاطره ای از ایشان دارید بیان فرمایید. ج: آری، مرحوم آیتالله یثربی از شاگردان خیلی خوب مرحوم آیتالله آقای حاج آقا ضیاء الدین عراقی در نجف بوده اند، بعد از نجف به قم آمده اند و در زمان حیات مرحوم آیتالله حائری مؤسس حوزه علمیه قم یکی از مدرسین عالی رتبه قم بوده اند، ایشان خی ّلی بحاث و خوش بیان و شاگردپرور بوده اند و مرحوم امام و آیتالله داماد از شاگردان خوب ایشان بوده اند، سپس ایشان ساکن کاشان شده بودند. پس از رحلت مرحوم آیتالله ًاصفهانی که مردم نوعا در تقلید به آیت ً الله بروجردی مراجعه کردند اتفاقا آیتالله بروجردی باقی ماندن بر تقلید از م ّیت را اشکال میکردند، در همان زمان آیتالله یثربی به قم میآیند و در مسأله بقاء بر میت با آیتالله بروجردی بحث کرده و ایشان را به جواز بقای بر میت قانع میکنند و در این جریان مرحوم امام نیز نقش داشتند؛ ً و ضمنا درس اصول هم شروع کردند از اول مبحث برائت که جمع زیادی در درس ایشان و از جمله من و شهید مطهری حاضر میشدیم؛ پس از مدتی ایشان از ناحیه خانواده خود تحت فشار قرار گرفتند و به کاشان برگشتند، و پس از چندی از ناحیه مرحوم آیتالله بروجردی جمعی از جمله من مأمور شدیم به کاشان برویم و از ناحیه آیتالله بروجردی ایشان را به قم برگردانیم ولی بالاخره نتوانستند به قم برگردند. ایشان یک بار هم به اصفهان سفر کردند و من در اصفهان از ایشان دیدن کردم و ایشان هم به نجف آباد به عنوان بازدید تشریف آوردند و من از ایشان پذیرایی مفصّلی کردم. گاهی روی شوخی میگفتند: آشیخ حسینعلی، من که نمک به حرام نیستم و سور نجف آباد را فراموش نکرده ام. ایشان نقل میکردند وقتی که میخواستم از نجف به ایران بیایم استاد من مرحوم آقای حاج آقا ضیاء عراقی به من گفتند: مرحوم آقای آخوند خراسانی بهترین شاگرد خود آقای حاج میر سیدعلی یزدی را به ایران فرستاد، من هم تو را که بهترین شاگرد من هستی به ایران میفرستم، اگر با ایشان برخورد کردی دوست دارم با ایشان بحث مفصّلی انجام دهی.
فصل دوم:قم، حوزهی علمیه و آیات ثلاث ۱۰۳* من در کاشان و ایشان در یزد و من مأیوس بودم از اینکه ایشان را ببینم، تا اینً که تصادفا شبی دیر وقت کسی درب خانه ما را زد و من خودم در را باز کردم دیدم سید محترمی است، گفتند اجازه میفرمایید وارد شوم، گفتم بفرمایید؛ پس از ورود گفتند از یزد عازم تهران بودیم ماشین ما در اینجا خراب شد، رفقا در گاراژ ماندند من هم سراغ منزل عالم محل را گرفتم منزل شما را نشان دادند، گفتم جنابعالی؟ گفتند میر سید علی یزدی هستم. پس از تعارفات معمول سخن مرحوم آقای عراقی را نقل کردم و با ایشان بحث مفصّلی به راه انداختم و انصافا ایشان را خیلی قوی یافتم. مرحوم آقای یثربی همه سیاستها و حوادث جهان را مستند به انگلیسیها میدانستند و کوچکترین حادثه را نیز به آنها نسبت میدادند، ایشان میفرمودند در زمان توده بازیهای ایران، دکتر یزدی معروف که از سران حزب توده بود برای تبلیغ به کاشان آمده بود و چون پسر خاله من بود سری هم به خانة من زد، من به او گفتم: خدا لعنت کند انگلیسیها را که این توده بازیها را راه انداخته اند، او گفت ما را که به شوروی نسبت میدهند، گفتم همه این بازیها مربوط به انگلیس است، تو هم انگلیسی هستی.
فصل سوم: «آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیّت عامه» (۱۳۴۰ - ۱۳۲۶ه.ش) * ویژگیهای درسی و روش تربیتی * ریاست عامه و مرجعیّت فراگیر * خدمات آیتالله بروجردی * تقریب بین مذاهب و اصلاحات حوزه * رابطه آیتالله بروجردی با آیتالله کاشانی و فدائیان اسلام * مبارزه با حزب توده و بهائیت
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۰۷* آشنایی با آیتالله بروجردی من و آقای مطهری خیلی دلمان میخواست از نزدیک آیتالله بروجردی را ببینیم، در یک تابستان آقای مطهری با حاج آقا صدر کلباسی رفتند بروجرد سال بعد هم من رفتم، آن سال تابستان من حدود چهل روز در بروجرد ماندم و در درس آقای بروجردی شرکت میکردم، اّیشان خارج مکاسب محرمه را میگفتند، موضوع درس «ولایت از قبل جائر» بود ً و تقریبا پنجاه شصت نفر همه ریش سفید از علما در درس ایشان شرکت میکردند، یک پیرمردی بود میگفت من پانزده سال از آقای بروجردی بزرگترم، میگفت من درسهایم را در اصفهان خوانده بودم و برگشتم بروجرد آقای بروجردی سیوطی میخواند. آن وقت این پیرمردها میآمدند درس آقای بروجردی خیلی به ترتیب مینشستند هر کس جایش مع ّین بود، ما که یک بچه طلبه بودیم حق نداشتیم در ردیف علما بنشینیم ما وسط اتاق مینشستیم، یک اتاق بزرگ که وسطش ستون بود، این حوزه درس آیتالله بروجردی بود. س: همه شان اهل بروجرد بودند یا اینکه از شهرستانهای مختلف آمده بودند؟ ج: بروجرد سابقه حوزوی داشت، آخوندهای مسن در آن زیاد بودند، معلوم میشد آنجا جلوتر حوزه داشته و اینها بقایای حوزه سابق بودند، درس آقای بروجردی دوسه نفر مستشکل داشت، یکی حاج شیخ علی خرم آبادی که شاید بهترین شاگرد آقای بروجردی بود و آقای بروجردی به او خیلی عنایت داشت، دیگری حاج شیخ بهاءالدین حجتی بروجردی بود که آقای بروجردی به ایشان هم عنایت داشت تا جایی که وقتی ایشان آمدند قم هنوز به نظرشان نمیآمد که در قم افرادی فاضل باشند، گاهی اوقات که صحبت میکردند میفرمودند خوب است درس، تقریر داشته باشد؛ در نجف آقای آخوند درس را که میگفت بعد شاگردهای خوب ایشان هر کدام یک حوزه تقریر داشتند و برای دیگران درس را تقریر میکردند، بعد اظهار میکردند که خوب است آن دونفر از بروجرد بیایند اینجا که مثلا درس را تقریر کنند، یک س ّیدی
هم بود به نام آقای حاج سیداسماعیل که اشکالهای خوبی به آقای بروجردی میگرفت، آقای بروجردی هم برایش احترام قائل بود. ویژگیهای درسی و روش تربیتی آیتالله بروجردی ما از بیان روان و ساده آیتالله بروجردی خیلی خوشمان میآمد، درس ایشان این گونه ً بود که اولا مطالعه کرده بود، ثانیا یک جوری میگفت که طلبهها بفهمند، به قول خودش میگفت درس نباید با عبارات گیج کننده همراه باشد، تکرار هم ماشاءالله زیاد داشت، عبارتها را «کان یکون» معنا میکرد، خیلی معطل میکرد، یک مسأله را گاهی روز شنبه که مطرح میکرد تا روز چهارشنبه به آن ور میً رفت، مثلا میدید یک نکته مسأله مانده برای اینکه آن نکته را بگوید فردا میآمد آن مطلب را دوباره از سر میگرفت. اگر آقایان دیده باشند در این «$ %&'» که من از تقریرات درسی ایشان نوشته ً ام عبارت ثانیا ً و ثالثا ً و رابعا همه مال ایشان است، البته آن وقت که من $ الاصول را نوشتم ابتدای کارم بود نوشتن خیلی بلد نبودم مقداری مطالب که یادم مانده بود نوشتم؛ و به طور کلی آن وقت که آقای بروجردی آمد قم درس نوشتن در قم معمول نبود، مرحوم آیت ًالله آقای داماد اصلا با درس نوشتن مخالف بود و میگفت طلبهها را بی سواد بار میآورد، آقای داماد عقیده اش این بود که طلبهها به نوشته خود اتکا میکنند و بی سواد بار میآیند، ولی آقای بروجردی بر نوشتن تأکید میکردند و لذا وقتی من چند صفحه اوایل $ الاصول را نوشته بودم و به ایشان دادم ایشان به من یک قواره پارچه قبا و بیست تومان جایزه داد، نسبت به افراد دیگر هم ایشان این گونه بود، معمول ایشان این بود که طلبهها را خیلی تشویق میکرد، من یادم هست همین بحث «'&) # » را که از درسهای ایشان نوشتم و چاپ شده آقای بروجردی ضمن بحث، مسأله «خروج الی ما دون المسافه» را در روزهای قبل مطرح کرده بودند، که اگر کسی در یک جا خواست ده روز بماند اما در نظر اوست که در این مدت به محلی که فاصله آن کمتر از چهار فرسخ است برود و برگردد نظر ایشان این بود که برای یک ساعت هم که شده جایز نیست و قصد اقامه به هم میخورد، من
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۰۹* این مسأله را از درسهای ایشان نوشته بودم، تا اینکه تابستان شد و بعدش هم ماه رمضان و حدود چهار ماه بین درس فاصله افتاد، ایشان پس از شروع درسها از بس به این مسأله عنایت داشت و فتوای ایشان خلاف مشهور بود پس از شروع شدن درس گفتند: فردا یک مسأله ای که خیلی مهم است یعنی مسأله «خروج الی ما دون المسافه» را میخواهم مطرح کنم آقایان مطالعه کنند، بعد از درس من به ایشان گفتم این مسأله را که شما فرمودید، گفتند نه، شاید اشاره کردیم - البته گاهی اشاره هم میکردند- گفتم آقا شما فرموده اید من هم نوشته ام، گفتند گمان نمیکنم، گفتم آقا من نوشته ام، فرمودند که خوب بیاور ببینم، من هم نوشته را خدمت ایشان بردم، تند و قلم خورده و شکسته نوشته بودم با این حال همان دفتر را بردم دادم به ایشان، شیوه نوشتن من این گونه بود که حرف استاد را مینوشتم و خودم اگر اشکال داشتم زیر آن خط میکشیدم و مینوشتم، فردای آن روز اتفاقا من دیر آمدم درس، قبل از درس ایشان میرفتیم درس اسفار آیتالله خمینی، بعد از درس با خود آقای خمینی میآمدیم درس آقای بروجردی، آقای خمینی گاهی درس را طول میداد یا آقای بروجردی زودتر میآمد و لذا گاهی دیر به درس آقای بروجردی میرسیدیم، بعد که آمدیم دیدم طلبهها میگویند امروز نبودی آقای بروجردی برای تو خیلی معرکه کرد که: «این آقای آشیخ حسینعلی مطلب را خوب نوشته، قاعده نوشتن را خوب رعایت میکند، خط افقی کشیده مطالب ما را با مطالب خودش مخلوط نکرده»، بالاخره از نوشته من خیلی تعریف کرده بود و گفته بود پس ما این مسأله را گفته ایم، ایشان هم نوشته حالا برویم مسأله بعد، بعدا ایشان ۲۵۰ تومان روی دفتر من گذاشته بود و برای من فرستاد، آن روز ۲۵۰تومان خیلی بود؛ منظور اینکه آقای بروجردی این جور تشویقها را داشت، نسبت به دیگران هم که درس مینوشتند به همین شکل تشویق میکرد. خود ایشان میگفتند که من در سن بیست و پنج سالگی نکاتی را از درس خارج ریاض و قوانین که در اصفهان درس میگفتم یادداشت کرده ام که حالا از آنها استفاده میکنم، و ای ّن حرف درستی است چون انسان وقتی که جوان است ذهنش جوال است و اگر مطالبی را که به ذهنش میآید یادداشت کند در سنین بعد میتواند از آنها استفاده کند.
چگونگی ورود و اقامت آیتالله بروجردی در قم س: لطفا علت و چگونگی آمدن آیتالله العظمی بروجردی به قم را بیان فرمایید. ج: آیت ً الله بروجردی در بروجرد که بود مرض فتق داشت، بعدا مرض ایشان خیلی خطرناک شده بود به شکلی که ایشان را در ماشین خوابانیده بودند تا برای معالجه به تهران ببرند، معروف بود - البته من این را از خودشان نشنیدم- به قم که رسیده بودند حالت گریه ای در ایشان پیدا شده و متوسّل شده بودند به حضرت معصومه (س) و حال ایشان بهتر شده بود و توانسته بودند بنشینند، بعد ایشان را برده بودند به بیمارستان فیروزآبادی تهران، شاه هم رفته بود به دیدن ایشان، و علت اینکه شاه به دیدن آقای بروجردی رفته بود این بود که آقای بروجردی در عشایر و خوانین نفوذ عجیبی داشت، اگر ایشان یک حکمی میکرد عشایر آنجا همه قیام میکردند خیلی به ایشان ایمان داشتند، پیش از محمّدرضاشاه پدرش رضاخان هم این را احساس کرده بود، و یک روز وقتی آقای بروجردی از مکّه بر میگشته، دم مرز ایشان را میگیرند و میآورند تهران، خبر این قضیه به عشایر میرسد و نزدیک بوده قیام کنند، رضاخان میگوید تحقیق کنید ببینید این کیست؟ تحقیقات میکنند بعد معلوم میشود که آقای بروجردی است و در عشایر پایگاه دارد، میگوید او را رها کنید هر جا میخواهد برود، بعد ایشان به مشهد میرود و از مشهد به بروجرد؛ مرحوم حاج آقا حسین قمی هم یک زمان راجع به حجاب و این مسائل اصرار داشت که در تهران با رضاخان ملاقات کند به همه جا متوسّل شده بود و علما خیلی حمایت نکرده بودند، ایشان مرحوم آقای حاج سیدکاظم کرونی پدر آسیدابوالحسن کرونی را که تهران بود میفرستد پیش آقای بروجردی، آقای بروجردی تهدید میکند که اگر چنانچه خواسته های آقای قمی اجرا نشود من هم میآیً م تهران، مثلا یک چنین تهدیدی، آنها میدانستند که اگر او راه بیفتد عشایر راه میافتند، روی این اصل، زود با آقای قمی صحبت کردند و بالاخره ایشان را فرستادند به کربلا؛ منظور این است که دولت یک حساب این جوری روی آقای بروجردی باز میکرد، چون لرها مسلّح بودند و آنها اگر قیام میکردند بالاخره یک
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۱۱* شورشی میشد. محمّدرضاشاه هم که دیدن آقای بروجردی رفت قدرت آقای بروجردی در لرستان و عشایر را میدانست، البته آن وقت دولتی ها با علما خیلی بد نبودند، شاه آمده بود دیدن آقای بروجردی و عکس هم گرفته بودند. بعد طلبهها با آقایان در قم زمزمه کردند که یک کاری بکنند آقای بروجردی بیایند قم، حاج میرزا مهدی بروجردی که زمان حاج شیخ عبدالکریم همه کاره ایشان بود و در زمان آقایان ثلاث مسئولیت نداشت - ایشان پدر خانم آیتالله گلپایگانی میشد- رفته بود پیش آقای بروجردی و صحبت کرده بود که ایشان را بیاورد قم، بعد گفتند که آقای خمینی و دیگران هم رفتند پیش ایشان و برای آمدن به قم از ایشان دعوت کرده بودند، و بالاخره ایشان را راضی کرده بودند که بعد از بهبود کسالتشان به قم بیایند، ما هم خیلی خوشحال بودیم که ایشان به قم بیایند و با دیگران برای دعوت از ایشان برای آمدن به قم صحبت میکردیم، من یادم هست قبلش به آقای خمینی میگفتیم که از آقای بروجردی بخواهید به قم بیایند و ایشان گفتند میترسیم سه تا آقا چهارتا بشود، باورشان نمیآمد که آقای بروجردی بتواند کاری انجام دهد، ولی بعد که آقای بروجردی به قم آمده بود روزی ایشان فرمودند: «آقای بروجردی بیست سال دیر به قم آمد، درس ایشان جوری است که طلبهها غیر مستقیم بدون اینکه بفهمند میبینند مجتهد شده اند»، این تعبیر آقای خمینی نسبت به درس آقای بروجردی بود، ایشان بیانش روان بود و تا جایی که احساس میکرد مطلب کاملا روشن نشده آن را تکرار میکرد، حاج میرزا علی آقا شیرازی میگفت ایشان (آیتالله بروجردی) در اصفهان مطلبی راگفت ما میگفتیم آقا ما فهمیدیم، ایشان میگفت من هنوز خودم نفهمیده ام، میگویم خودم بفهمم! منظور این است که بزرگان دعوت کردند و ایشان از راه تهران آمدند قم، در ده فرسخی قم یعنی در علی آباد و کوشک نصرت از ایشان استقبال شد، علما هر یک هیأتها و افرادی را میفرستادند. من یادم هست یک اتوبوس هم مرحوم آیتالله حاج آقا مرتضی حائری گرفت، من و آقای مطهری جزو اتوبوس آقای حائری بودیم. آنجا که آقای بروجردی پیاده شدند من جلوی ایشان ایستاده بودم، فرمودند شما مثل اینکه بروجرد بودید؟ گفتم بله آقا من تابستان در بروجرد خدمت شما بودم، البته در آن زمان ایشان هنوز اسم من را نمیدانستند.
حوزه درسی آیتالله بروجردی و تدریس فقه و اصول بالاخره ایشان آمدند قم و در خانه ًای که بعدا منزل آقای داماد شد وارد شدند - جلوی منزل آقای شریعتمداری- بعد از آنجا منتقل شدند به منزل دیگری مجاور حمام اتابک، مرحوم آقای صدر (رحمة الله علیه) جای نمازش را در صحن به ایشان داد - ایشان در صحن نماز آبرومندی داشت- و در حقیقت خود ایشان (آیتالله صدر) ایثار کرد و رفت خانه نشین شد، آقای بروجردی به نماز جماعت میآمد و در خانه درس هم شروع کردند، درس فقه ایشان از کتاب اجاره بود و اصول را هم از اول شروع کردند؛ صبحها فقه میگفتند عصرها اصول، پنجاه شصت نفر در درس ایشان شرکت میکردند اما پنجاه ً شصت نفر چه کسانی بودند، مثلا آقای گلپایگانی میآمد آقای خمینی میآمد آقای داماد میآمد، اینها که ایشان را دعوت کرده بودند میآمدند، آقای مرعشی نجفی از آقای بروجردی خیلی تعریف میکرد گاهی هم پیش آقای بروجردی میآمد اما در درس ایشان شرکت نمیکرد. در آن زمان مرجع تقلید مرحوم آیتالله سیدابوالحسن اصفهانی در نجف بود، مردم وجوهاتشان را به ایشان میدادند، بعدا معلوم شد آقای بروجردی در تهران که بوده ی ّک عد ّه از تجار تهران در همان بیمارستان با ایشان ملاقات کرده بودند و به ایشان گفته بودند که اگر شما به قم بروید ما وجوهات را به شما میدهیم، لذا وقتی که ایشان به قم آمدند شهریه شروع کردند، دوسه ماه که شهریه دادند دیگر نتوانستند شهریه بدهند، خوانین منطقه خرم آباد هم که خیلی خانهای بزرگی بودند هفتاد هشتاد نفرشان آمده بودند قم میگفتند ما نمیگذاریم آیتالله بروجردی در قم بماند، آبروی ما آقای بروجردی است چرا آقای بروجردی در قم است؟ میخواستند ایشان را ببرند، آن وقت آقای خمینی و آقای میرزا محمّدتقی اشراقی آمدند که جواب لرها را بدهند، در آن مجلس من هم بودم، به آنها میگفتند بابا آخر آقای بروجردی در قم که باشد آقای ایران است بروجرد که بیاید آقای بروجرد است، بعد یکی از آن خوانین گفت نه، ایشان تنها آقای بروجرد نیست آقای خرم آباد هم هست! آمیرزا محمّدتقی اشراقی گفت باباجون خرم آباد به اندازه جمکران قم هم نیست حالا تو هی خرم آباد خرم آباد میکنی (!البته ایشان اغراق میکرد) خود آقای
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۱۳* بروجردی هم در جلسه بود، بالاخره خوانین را یک جوری قانعشان کردند رفتند وگرنه آنان آمده بودند آقای بروجردی را ببرند، ولی آقای بروجردی خیلی متأثر بود که شهریه نتوانسته بدهد، البته آن وقت که آقای بروجردی به قم آمد شهریه دیگر آقایان هم متزلزل و مختل شد، در آن زمان من یادم هست سه چهار ماه به طلبهها خیلی بد گذشت، به ما هم از نظر اقتصادی خیلی سخت میگذشت، اما هیچوقت از درس سرد نشدیم. بالاخره شهریه آقای بروجردی جور نمیشد و آقای خمینی و دیگران به ایشان دلداری میدادند، میگفتند آقا طلبهها که شما را برای پول نمیخواهند شما را برای درس میخواهند برای ایمان شما را میخواهند، و به این شکل ایشان را دلگرم میکردند. البته طلبهها هم در آن زمان زیاد شده بودند، معروف بود که این اواخر قم سه هزار طلبه دارد، از هشتصد نفر به سه هزار نفر رسیده بود. مشکلات زندگی طلبهها در آن زمان یادم هست یک وقت با مرحوم شهید مطهری مباحثه میکردیم نزدیک ظهر شد ایشان گفتند: «بالاخره ما امروز نان گیرمان نیامد»، ما در آن وقت پول نداشتیم حتی نان تهیه کنیم، به ما طلبههای ناآشنا نسیه نمیدادند، من رفتم تا حدود مسجد امام حسن (ع) که یک طلبه ای را پیدا کنم از او دوریال و ده شاهی قرض بگیرم یک نان تهیه کنم، کسی را پیدا نکردم، یک نان سنگک را میدادند دوریال و ده شاهی، برگشتم در مدرسه فیضیه دیدم مرحوم حاج آقافخر طاهری قهدریجانی - آدم شوخ و خوشمزه ای بود- پای درخت توت مدرسه فیضیه ایستاده، گفتم حاج آقا دو ریال و ده شاهی نداری به ما بدهی! گفت والله من نیاز به حمام پیدا کرده ام آمدم از یکی دوریال و ده شاهی بگیرم بروم حمام کسی را پیدا نکرده ام! وضع طلبهها به این شکل بود اما ما در عین حال مباحثه مان را میکردیم، درسمان را میخواندیم و هیچ از وضعمان دلسرد نبودیم؛ و لذا توصیه میکنم به آقایان که به تحصیل اهمیت بدهند و بدانند در این طریقی که هستند مرضی خداوند است، پیغمبراکرم (ص) فرمودند: «) (* +, ۱ ، (# ./ ۰ ۲۳ + (*«، خداوند طالبین علم را
دوست دارد، آنها مورد محبت خدا هستند؛ بزرگان و مشایخ ما با فقر و فلاکت درس میخواندند و همانها توانستند به اسلام و تشیّع ً خدمت بکنند، اصلا کسانی که در زرق و برق دنیا و مقام و تشریفات وارد بشوند ناچار میشوند از مسیر روحانیت و حقیقت یک قدری منحرف شوند، البته من نمیخواهم بگویم همه این گونه اند اما دنیا خیلی فریبنده است. مسافرتهای تبلیغی و مرارتهای آن س: آن زمان در ایام ماه مبارک رمضان و یا محرم و صفر آیا برنامه تبلیغی برای طلبهها وجود داشت؟ ج: وجود داشت اما نه خیلی زیاد، من در اصفهان هنوز به آن حد نرسیده بودم بعدا از قم جاهایی برای تبلیغ رفتم، اما عمده اش این است که یک راهنما که به ما یاد بدهد چه چیزهایی را بخوانیً م مثلا نهج البلاغه ببینیم، قرآن ببینیم، اطلاعات تاریخی داشته باشیم اینها نبود، مگر این اواخر که خودمان روی بعضی مسائل کار میکردیم، اینها راهنما میخواهد که از اول افراد را بیندازند در این مسیر، به او بگویند نهج البلاغه مطالعه کن، تفسیر مطالعه کن، تاریخ مطالعه کن و...؛ وگرنه درسهای معمولی مقدمات و سیوطی را که نمیشود برای مردم گفت. س: آیا آیتالله بروجردی کسی را برای تبلیغ اعزام میکردند؟ ج: ایشان راجع به تبلیغ خیلی عنایت داشتند و معمولا برای ماه رمضان و محرم و صفر گروهی از فضلا و طلّاب ً را به جاهای مختلف مخصوصا دهات میفرستادند و کمک هم میکردند. س: شما در آن ایًام مجموعا چند مرتبه سفر تبلیغی رفتید و آیا خاطره ای از آن سفرها به یاد دارید؟ ج: من چندین بار برای تبلیغ مسافرت کردم، چند بار به فریدن رفتم - چادگان، رزوه،
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۱۵* اسکندری- ؛ یک بار از طرف آیتالله بروجردی به شهریار رفتم و ایشان برای من نوشته ای را مرقوم فرمودند (پیوست شماره ۳، صفحة ۷۹۷) ، یک بار دیگر نیز جمعی از جمله من برای ماه مبارک رمضان از طرف ایشان برای تبلیغ اعزام شدیم، من به آباده رفته و پس از چند روز به شیراز رفتم که در مسجد باقرآباد منبر میرفتم و در منزل آقای حاج سید محمّد جعفر طاهری که امام مسجد بودند مهمان بودم و در آن سفر با علمای معروف شیراز از جمله مرحوم آیتالله محلاتی آشنا شدم. یک بار هم قبل از آمدن آیتالله بروجردی به قم با آقای حاج شیخ اسدالله نوراللهی نجف آبادی برای دهه محرم به کاشان رفتیم و در آنجا علاوه بر منبر، روزها نزد مرحوم آیتالله آقای حاج میر سید علی یثربی مسالة ترتب را میخواندیم و هر روز در حدود سه ساعت بحث میکردیم. ایشان بسیار مرد بحاثی بودند و به شاگرد فرصت اشکال و بحث میدادند. در آن سفر همچنین با مرحوم آیتالله حاج شیخ محمّد خالصی که در کاشان تبعید بودند آشنا شدیم. یک بار نیز قبل از اربعین از یکی از آقایان سی تومان قرض گرفتم و رفتم پیشوای ورامین البته با سفارش یکی از آقایان، در آنجا به یکی از آقایان قم برخوردم و از وضع مجالس آنجا سئوال کردم، گفت:ً فعلا اینجا یک مجلس هست و حدود بیست نفر طلبه از قم آمده اند و همه در آن مجلس شرکت میکنند و هر کس نوبتش نشد صاحب مجلس از باب ضرورت دوتومان به او میدهد و در حقیقت عذر او را میخواهد ولی فردا باز همه شرکت میکنند، گفتم پس خیلی محترمانه است!! در نتیجه من اصلا در مجلس روضه شرکت نکردم و بالاخره پس از مشاوره با آقای محقّق نیشابوری اثاثیه و کتابها را به دوش گرفتیم و پیاده به جوادآباد رفتیم. در آنجا در منزل سید پیرمرد محترمی به نام آقای حاج سیداسماعیل وارد شدیم که روضه داشتند و هر دو در روز اربعین منبر رفتیم و پیدا بود که منبر ما مطلوب واقع شد و مردم هم خیلی احترام کردند، ولی پس از ما سید پیرمردی که پیدا بود معلوماتی ندارد و روضه خوان حرفه ای است منبر رفت و در منبر صحبت از خمس و زکات کرد و بعد گفت همین دو شیخ را میبینید، هر کدام مستحق بیست تومان زکاتند که به آنها بدهید و از اینجا بروند! این جمله را که گفت یک دفعه مثل اینکه طاق اتاق را بر سر من کوفتند و از همان جا تصمیم به بازگشت گرفتم، و هر چند مردم و صاحبخانه به سید اعتراض کردند ولی بالاخره من از ماندن در
آنجا ابا کردم و در حقیقت وداع من بود با مسافرتهای تبلیغی با آن وضع ناهنجار و بی ضابطه. یک مرتبه نیز وقتی که در وشنوه در حضور مرحوم آیتالله العظمی بروجردی بودم و در نوشتن رجال به ایشان کمک میکردم جمعی از «کروگان جاسب» خدمت ایشان رسیدند و از تبلیغات و فعالیتهای بهاییها در آنجا شکایت کردند، و بالاخره آقایان حاضرین گفتند آقای منتظری برای این امر ّمتعین میباشد چون در رشته بهائیت مطالعاتی دارد، و من به معیّت خانواده با آن جمع به وسیله الاغ به طرف کروگان رفتیم و مدتی در آنجا بودم و رسما بهاییها را دعوت کردم که در مجلس شرکت کنند و با زبان ل ّین و استدلالی از روی کتابهای خود آنان با آنان صحبت میکردم، و بیشتر صحبتهای من در آنجا و همچنیً ن قبلا در چادگان و اسکندری فریدن در مبارزه با بهائیت بود چون بهاییها زیاد نفوذ پیدا کرده و تبلیغ میّکردند، در چادگان خان بزرگ و ملاک آنجا بهایی شده بود و از مبلغین آنان پذیرایی میکرد، من هم در این رشته مطالعات زیادی داشتم؛ و روی این اصل نیز وقتی که آقای حاج عزیزالله روحانی نجف آبادی که از دوستان و مرد متدیّن و متعهّدی میباشد بهائیت - دین پدری خود را- ترک کرده بود و محفل تهران اصرار داشتند او را برگردانند، از من دعوت شد شبی به تهران رفتم و در محفل آنان با سه نفر از مبلغین آنان که خیلی هم پرحافظه و زبردست بودند مواجه شدم و بحث کردم و در همان هنگام نتیجه بحث آن شب را به صورت کتابچه ای به نام «مناظره مسلمان و بهایی» چاپ و منتشر کردم. ریاست و مرجعیّت عامه آیتالله بروجردی در این بین دو سالی طول کشید، آیتالله آقای سید ابوالحسن اصفهانی اواخر سنه ۱۳۶۵ه.ق از دنیا رفت و کمی قبل از فوت ایشان آقای بروجردی یک مسافرت به مشهد مقدس داشتند، ایشان مشهد که رفته بود آنجا آقای حاج شیخ علی اکبر نهاوندی جای نمازش را به ایشان داده بود، بالاخره در مشهد رفت وآمد زوّار سبب میشد که ایشان معروفیّت بیشتری پیدا بکند، آسیدابوالحسن که فوت شد
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۱۷* دیگر مسأله تقلید بین آقای بروجردی و آقای حاج آقاحسین قمی که در کربلا بود دور ۱ میزد، حاج آقاحسین را هم از کربلا به نجف بردند و سه ماه بعد ایشان هم فوت شد ً و تقریبا آقای بروجردی شاخص شد، البته در قم علمای دیگر بودند آقای حاج سید محمّدتقی خوانساری و آقای حجت، و هر یک برای خود تعدادی مقلّد داشتند، اما آن کسی که در سطح جهان تشیّع معروف گردید مرحوم آقای بروجردی بود. آن وقت دیگر شهریه ایشان زیاد شد، کم کم پای درسشان شلوغ شد، تعداد طلبههایی که در درس ایشان شرکت میکردند به سیصد چهارصد نفر رسید، یعنی خارج خوان بیشتر از این تقریبا در حوزه نبود. ما اول که پیش ایشان شروع کردیم پنجاه شصت نفر بودیً م ولی بعدا تعداد شاگردان به سیصد چهارصد نفر میرسید. درسها و تقریرات آیتالله بروجردی س: آیتالله بروجردی چه کتابهایی را تدریس میفرمودند و تقریراتی که از درسهای ایشان نوشته شده پیرامون چه مباحثی است؟ ج: کتابهایی که آیتالله بروجردی تدریس میکردند در فقه، اول «اجاره» بود که مبحث «غصب» را هم ضمن آن تدریس کردند، بعد مقداری از کتاب «وصیت» را گفتند، که من اینها را از درسهای ایشان نوشته ام، بعد ایشان یک «'& » گفتند و ابتدا مبحث «نماز جمعه» و «نماز مسافر» را مطرح کردند که من آنها را نوشتم ولی در وسط آن مدتی به نجف آباد رفتم، البته قسمتهای دیگری از '& را هم نوشته ام که خیلی مرتب نیست، '& ایشان را آقای فاضل لنکرانی هم نوشته و چاپ شده ولی آقای فاضل اوایل آن را نبود و مبحث «نوافل» را از من گرفت، نماز جمعه و نماز مسافر را که من نوشته بودم چاپ شده است، همچنین ایشان یک «خمس» هم گفتند که آقای حاج سید عباس ابوترابی آن را نوشته و چاپ هم شده است، ولی درس «اصول» ایشان را خیلی اشخاص نوشتند، تقریراتی که من نوشته بودم تحت عنوان «$ الاصول» چاپ شده است ایشان هم خیلی اصرار داشتند که چاپ بشود؛ آن ۱ متوفای سال ۱۳۶۶ه.ق، مدفون در کنار حرم مطهر حضرت علی (ع.)
قسمت که اول چاپ شده جلداول اصول است، جلددوم مبحث «قطع و ظن» و قسمتی از «برائت» است که خیلی مرتب نیست، یک یادداشتهایی است تا اواسط برائت ۱ و احتیاط ؛ البته دیگر ایشان نتوانستند ادامه بدهند و اصول ایشان تعطیل شد و به آخر نرسید. س: آیتالله بروجردی در چه مکانی تدریس میفرمودند؟ ج: اوایل که شاگردان ایشان زیاد نبود، در اتاق همان خانه ای که در آن مستقر بودند درس را شروع کردند، بعد که شاگردان ایشان زیاد شد، آمدند در صحن حضرت معصومه (س) تابستانها در صحن درس میگفتند زمستانها در مسجد بالاسر، سر قبر مرحوم حاج شیخ عبدالکریم، منتها یک اتاق بزرگی بود در داخل مسجد بالاسر؛ اصولشان را هم در مدرسه فیضیه میگفتند، یک مدتی هم این اواخر عصرها در مسجد عشقعلی درس میگفتند، چون این مسجد نزدیک منزلشان بود و آمدن به صحن برای ایشان مشکل بود. س: حضرتعالی درسهای ایشان را چگونه مینوشتید و به هنگام چاپ آیا با مشکلی مواجه نبودید؟ ج: این سبک نوشتن که من الان میبینم آقایان طلبهها در درسها قلم به دست میگیرند و مینویسند آن زمان متداول نبود، شاید بعضیها بودند ولی من هیچ وقت یک روز هم در درس قلم و کاغذ به دست نگرفتم، من آن روزها حافظه ام خیلی قوی بود درسها را گوش میکردم حتی اسامی روات را که ایشان میگفتند فلانی از طبقه چندم است در ذهنم میماند، بعد خودم میرفتم مطالب را تنظیم میکردم و مینوشتم، چون ایشان زیاد تکرار میکردند من وقتی مسأله تمام میشد مینشستم مینوشتم، مثلا بحث «نماز جمعه» را من یادم هست ایشان گفتند من رفتم نجف آباد نوشتم، همین که الان چاپ شده است تحت عنوان «۴ ۵) ۰ ۱ یادداشتهای معظم له در زمینه مباحث «قطع و ظن» و بخشی از مباحث «برائت» تنظیم شده و به همراه جلداول -که قبلا به چاپ رسیده بود- در یک مجلد توسط نشر تفکر به چاپ رسیده است.
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۱۹* '& *) « یً ا مثلا مسأله «اجتماع امر و نهی» را یادم هست خیلی طول کشید ایشان روز اول مبنای خودش را گفت بعد جوانب مسأله را مورد بحث قرار داد، بعد که تمام شد و رفت سراغ مسأله بعدی من یک پنج شنبه و جمعه به خودم فشار آوردم مطالب را جمع و جور کردم و نوشتم، سبک نوشتن من به این شکل بود. ایشان هم پیش افراد گاهی از نوشته های من تعریف میکرد، بعد صحبت چاپ آن شد، من که پول نداشتم کسی هم آن وقتها نبود که با سرمایه خودش این قبیل کتابها را چاپ کند، الان شما میبینید که مطبوعات و چاپ کتابها این قدر زیاد رونق پیدا کرده، آن وقت به این شکل نبود، چاپ کتاب بانی میخواست، تا اینکه آقای حاج آقا مهدی حائری تهرانی که سرمایه مختصری داشتند و با علّامه طباطبایی در چاپ کتاب همکاری میکردند گفتند ما یک مقدار از هزینه آن را تأمین میکنیم، من هم نیم دانگ خانه در نجف آباد داشتم فروخته بودم پولش دستم بود، بالاخره بنا شد در هزار نسخه «$ الاصول» را چاپ کنیم، مقداری از سرمایه اش مال من بود مقداری از علّامه طباطبایی مقداری هم از آقای حائری، کتاب را برای چاپ دادیم به چاپخانه آقای برقعی، بعد بعضی میگفتند که ایشان در ابتدای آن چند کلمه تقریظ بنویسند، ایشان خودشان فرمودند: «فرد موجّهی نظیر آقای گلپایگانی در این زمینه چیزی از من بپرسد و من در جواب او چیزی در تأیید این کتاب بنویسم و... «، من ً گفتم اصلا تقریظ نمیخواهد چون اگر نوشته خوب باشد جای خودش را باز میکند و اگر خوب نباشد تقریظ هم فایده ای ندارد، ایشان خوشحال شدند که من گفتم تقریظ نمیخواهد، و جزوه به جزوه که چاپ میشد میآوردم ایشان میخواندند، خوشحال بودند که اولین کتابشان چاپ میشود، البته ایشان کتابهای دیگری هم داشتند ولی گویا مایل نبودند که آنها را به چاپ برسانند. حالا چاپ این کتاب هم داستانی دارد، و آن ۱ اینکه در وسطهای کار یک وقت دیدیم آقای حاج آقا محمّد مقدس - که از علمای اصفهان و وکیل آقای بروجردی بود و در ایام تحصیلی میآمد به قم و در درس آقای بروجردی شرکت میکرد و با ما هم رفیق بود- آمد در چاپخانه برقعی من را پیدا کرد و گفت آقای بروجردی میرفتند برای درس، جلوی مسجد عشقعلی درشکه اش را نگه ۱ متوفای سال ۱۳۷۸ه.ق، مدفون در تکیه مقدس تخت فولاد اصفهان.
داشته و گفتند بیا بالا، من که سوار شدم فرمودند: آشیخ حسینعلی را میبینی؟ گفتم امری داشته باشید بفرمایید، گفتند: بله شما به آشیخ حسینعلی بگویید این کتاب تا هر جایش که چاپ شده همین طور بگذارید باشد هرچه هم خرج چاپش شده بیایند از من بگیً رند فعلا بگذارید به همین شکل باشد! من به آقای مقدس گفتم به چه مناسبتی این مطلب را فرموده؟ گفت دیگر من نمیدانم، خودت بیا به آقای بروجردی بگو که حاج آقا محمّد پیغام شما را رسانده، گفتم کی بیایم؟ گفت فردا صبح، فردا صبح که رفتم دیدم آقای حاج آقامحمّد خودش آمده نشسته، رفتیم پیش آقا، گفتم آقا پیغام حضرتعالی را آقای حاج آقا محمّد مقدس رساند ولی این چه وضعی است؟ من که خودسرانه کتاب را چاپ نکردم، شما خودتان نظر دادید، من جزوه به جزوه آوردم شما نگاه کردید، حالا میگویند فلانی میخواسته قاچاقی کتاب را چاپ بکند آقای بروجردی نگذاشته!! شما حیثیت اشخاص را رعایت کنید، شما آقا، بزرگوار، تاج سر همه، ولی حیثیت افراد هم باید رعایت بشود، گفتند: «آخه من میترسم کتاب چاپ بشود، برود نجف بعد بگویند چنین و چنان» ایشان گویا از ّجو نجف وحشت داشتند، گفتم آقا آیا شما از شیخ انصاری مهمترید؟ شیخ انصاری با آن عظمتش مبانی اش را نوشته بعد مرحوم آخوند به ایشان اشکال کرده، حاج آقارضا اشکال کرده، دیگران اشکال کرده اند، کتاب همین اندازه که افراد آن را بخوانند و در معرض اشکال قرار بگیرد این خیلی مهم است، وانگهی این تقریرات است، تقریرات قاعده اش این است که اگر خوبی داشته باشد میگویند مال استاد است، اگر یک جایش اشکال داشته باشد میگویند مقرّر نفهمیده، آخر این چه وحشتی است که شما دارید! گفتند خیلی خوب به جهنم، بگذارید منتشر بشود! گفتم آقا به جهنم نه، به بهشت!! بالاخره ایشان را راضی کردیم که کتاب منتشر بشود. چند وقت بعد آقای فاضل لنکرانی من را دید و گفت شما خوب راه را برای ما باز کردی، ما میخواستیم «&' » را چاپ کنیم و ایشان قبول نمیکرد؛ آقای فاضل متاخر از من بود، شرح لمعه را پیش من خوانده بود منتها خوش استعداد بود، درس آقای بروجردی هم میآمد و آن وقتهایی که من نجف آباد میرفتم ایشان مباحث '& را نوشته بود.
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۲۱* تأکید آیتالله بروجردی بر نوشتن و تقریر درسها توسط شاگردان مرحوم آیتالله بروجردی وقتی که قم تشریف داشتند یکی بر نوشتن درسها و دیگری بر تقریر درس توسط بعضی از شاگردان تأکید داشتند، ایشان میگفتند ما در نجف که بودیم مرحوم آخوند درس که میگفتند بعد از درس شش هفت نفر از شاگردان ممتاز، جلسه ای جدا داشتند و هرکدام برای ده بیست نفر از شاگردان حرف استاد را تقریر میکردند، و اگر شاگردها «ان قلت و قلت» هم داشتند (ایراد و اشکال داشتند) مطرح میکردند، چون همه نمیشد با مرحوم آخوند اشکالات خود را مطرح کنند، و آیتالله بروجردی روی این جهت اصرار داشتند. س: شیوه تقریر درس الان در مجامع دانشگاهی به شکل دیگری به عنوان «کنفرانس» مطرح است، یعنی بعضی از شاگردها راجع به موضوعی کنفرانس میدهند، اگر در حوزه هم این شیوه متداول بشود یعنی فرض کنید هفته ای یک روز یک یا چندنفر از شاگردها بیایند برداشتها و نتیجه تحقیقات خود پیرامون آن درس را برای بقیه تقریر کنند، حال در حضور استاد یا در یک جلسه جداگانه، آیا این عامل شکوفایی استعدادها و احیای همان سیره دیرینه حوزه ها نیست؟ ج: البته اینکه طلبهها بروند راجع به مسأله مورد بحث تحقیق کنند و نتیجه تحقیقات خود را در جلسه ای برای دیگران مطرح کنند کار بسیار خوبی است و باعث رشد شاگردان است، اما آنچه آیتالله بروجردی مطرح میکردند این بود که اگر استاد بر فرض در هفته پنج درس میگوید در جلسه تقریر بدون حضور استاد همه آن پنج درس تکرار بشود و این باعث میشود که آن درسها پخته تر شود. و اما عنایت ایشان به نوشتن درسها باعث شد که ما قسمتهای زیادی از درسهای ایشان را بنویسیً م، مثلا من مبحث «اجاره»ی ایشان را نوشتم مبحث «غصب» و «وصیت» و «شرکت» ایشان را نوشتم، بعد «' » را گفتند که من قسمتی از آن را نوشتم - قسمت «نماز جمعه» و «نماز مسافر» را- قسمتهای دیگرش را هم نوشتم اما چون آقای فاضل آن را نوشته بود و چاپ شد دیگر از چاپ آن صرف نظر کردم، بعد ایشان «خمس» را فرمودند که البته من ننوشته ام دیگران نوشته اند و چاپ شده است.
این اواخر ایشان مبحث «قضاء» را شروع کردند من یادم هست یکی از طلبهها مرتب سر درس اشکال میکرد، ایشان فرمودند من حالا در این سن باید استراحت کنم مع ذلک میآیم برای شما درس میگویم چون میبینم خواهی نخواهی دستگاه قضایی باید باشد و آقایان طلّاب هم میروند در دستگاههای قضایی، این درس را میگویم که اقلا با مبانی فقه اسلامی و قضای اسلام آشنا بشوند که قضاوتهای ناحق نکنند؛ ایشان میخواستند بفرمایند حالا من با این سن و سال میآیم درس میگویم آقایان باید قدر بدانند. من جلداول «اصول» ایشان را (خارج کفایه) نیً ز تقریبا به صورت کامل و جلددوم را به صورت ناقص نوشتم، البته ایشان هم تا اواسط «برائت» و «احتیاط» بیشتر ادامه ندادند و درس اصول را که عصرها میگفتند رها کردند. متورم شدن اصول و ضرورت تهذیب آن س: حضرتعالی به عنوان فقیهی که درسهای اصول مرحوم آیتالله بروجردی را تقریر فرموده اید نظرتان درباره مباحث اصولی که فعلا در حوزه تدریس میشود چیست؟ کدام یک از مباحث اصول در استنباط احکام فقهی لازم و مفید است و کدام مبحث غیر لازم و غیر مفید، و به طور کلی اگر نظر خاصی در ارتباط با مباحث اصول دارید بفرمایید. ج: اینکه میفرمایید کدام یک از مباحث اصول در فقه بیشتر مورد استفاده واقع میشود این مطلبی است گسترده که نمیشود الان یک به یک مباحث را شمرد و گفت کدام یک تا چه اندازه مفید است. ً اما اجمالا یک سری از مباحث اصول هست که مطالب آنها یک امور عرفی ارتکازی است و توجه داشتن به آنها ضرورت داردً؛ مثلا اینکه آیا امر دلالت بر وجوب دارد یا نه، یا اینکه فوریت از آن فهمیده میشود یا نه، اینها را باید به ارتکاز عرف مراجعه کرد، و اصحاب ائمه (علیهم السلام) هم که از روایات مطالبی را میفهمیدند این سنخ از مسائل در ارتکاز ذهنشان بوده است، اینکه امر مولا را باید عمل کرد مگر اینکه مولا تصریح بر خلاف بکند، اینها یک چیزی است ارتکازی؛ اما خوب بزرگان آمدند این سنخ مسائل را بیشتر شرح و بسط دادند. و گویا اولین کسی هم که علم اصول را پایه گذاری کرد شافعی «یکی از پیشوایان چهارگانه مذاهب اهل سنت» بوده است، مرحوم آیتالله بروجردی نظرش این بود که علم اصول را
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۲۳* شافعی پایه گذاری کرد. مرحوم آیتالله بروجردی یک وقت در درس میفرمود: «اصول ما خیلی متورم شده است» و ایشان نوعا در هر مسألة اصولی به جای اینکه به نقل اقوال و مسائل حاشیه ای بپردازند، یک راه باریکی به اصل مسأله داشتند و نکته اصلی را که ماده عامله مسأله است مطرح میکردند و به مقدمات بعیده مسأله و حواشی نمیپرداختند، برخلاف بعضی از کتابهای اصولی که خیلی به مقدمات مسأله میپردازند؛ ما با این وقت کمی که داریم و با این مسائل گسترده ای که در دنیای امروز مورد نیاز است باید به مسائل مهمتر توجه کنیم، یک وقت فقها و روحانیت در صحنه نبودند، نه در مسائل حکومتی بودند نه در مسائل اقتصادی و سیاسی، همه اینها دست افرادی دیگر بود و فقها سراغ این مسائل نمیرفتند و کسی هم در این زمینه ها به سراغ آنها نمیآمد، اما امروز مسائل پیچیده ای در اقتصاد و سیاست مطرح است، مسائل بانکها، مسأله پول و نقش آن در اقتصاد، بیع صرف و درهم و دیناری که در روایات آمده و تطبیق آن با پول رایج، این سنخ مسائل کمتر بررسی شده و مورد ابتلا هم هست و امروز پاسخ اینها را از ما میخواهند، وقتی ما این گونه مسائل لازم را داریم بیاییم وقتمان را صرف کنیم برسر مسأله «کلی قسم ثالث» که در فقه مورد ابتلا واقع نمیشود، یا اگر هم بشود در یک جاهای نادر و محدودی است؛ یا مسأله «مقدمه واجب» با آن تفصیلات - میگویند مرحوم حاج میرزا حبیب الله رشتی (رحمة الله علیه) چهارسال مسأله مقدمه واجب را درس گفتند، بعد از چهارسال گفته بودند:ً ظاهرا مسأله ثمره عملی ندارد! یکی از طلبهها گفته بود: آقا چهارسال وقت ما را تضییع کردید برای یک مسأله ای که ثمره عملی ندارد؟! ایشان گفته بود: بنشین سر جایت، من در این چهارسال علم اولین و آخرین را برایت گفتم!- خوب این مقدمه واجب را در چند جلسه میتوان بحث کرد. حالا ما بیاییم چهارسال وقت صرف کنیم، این همان چیزی است که مرحوم آیتالله بروجردی میفرمودند اصول متورم شده است. بعضیها میگویند این مباحث ذهن انسان را باز میکند، اما وقتی که ما از ذی المقدمه باز میمانیم و همه وقتمان را باید در مقدمات صرف کنیم این چه فایده ای دارد. یک وقت من به مرحوم امام (ره) عرض کردم که میگویند توغّل در فلسفه ذهن انسان را مخدوش میکند و عرفیت انسان را از بین میبرد و برای فقه مضّر است،
ایشان فرمودند: تعمّق در اصول این خاصیت را دارد، برای اینکه مسائل فلسفه ربطی به فقه ندارد، مثل اینکه تعمّق در مسائل ریاضی لطمه ای به فقه نمیزند، اما چون اصول به فقه مربوط میشود اگر کسی خیلی در این مقدمات بماند و مرتب تشکیک کند ذوق عرفی او از بین میرود، و آن گونه که «محمّدبن مسلم» و «زراره» از روایات مطلبی را میفهمیدند انسان نمیفهمد؛ و حرف ایشان هم حرف بی راهی نیست. ً مسلما «شیخ طوسی» و «محقّق» از بزرگان فقه ما هستند ولی این اصول به این گستردگی در آن زمان نبوده است. ً پس اجمالا اصول لازم است ولی بسیاری از مباحث آن ارتکازی و عرفی است که فقط باید به آنها اشاره بشود، باید اصول را جمع و جور و تهذیب کرد، مرحوم حاج شیخ محمّدحسین اصفهانی هم نظرشان این بوده که باید اصول تهذیب بشود، گویا چیزهایی هم در این زمینه نوشته بودند، به هر حال اگر افراد یا گروهی این کار را به عهده بگیرند و مسائل غیرمفید رًا صرفا به عنوان یک تاریخچه یادآوری کنند و به آن نپردازند و مسائل مورد نیاز را دسته بندی کنند کار خوبی است، مثل مباحث «اماء» و «عبید» ً در فقه که صرفا به عنوان یک مبحث تاریخی باید به آن توجه کرد و لزومی ندارد در زمان ما بابها و مباحثی به این عنوان در فقه عمومی گشوده شود. ً مثلا باب «تعادل و تراجیح» در فقه خیلی کاربرد دارد ولی کمتر به آن توجه میشود و خیلی ها این مبحث را چون اواخر مباحث اصول ً واقع شده است اصلا نمیخوانند. مرحوم حاج آقا رضا صدر میگفت: مرحوم حاج آقا ضیاء عراقی گفته بوده ما در اصفهان با حاج میرزا محمّد صادق خاتون آبادی رفیق بودیم، بعد ایشان رفتند نجف و بعد من هم رفتم نجف با ایشان صحبت کردم او گفت من میروم درس حاج میرزا حبیب الله رشتی، من هم رفتم وقتی به درس ایشان رفتیم ایشان گفتند: قال العضدی - در آن زمان کتاب اصولی بوده است مال عضدی- یک مطلب از عضدی نقل کرد و بعد گفت: فیً ه اولا و ثانیً ا و ثالثا و رابعا و ده تا اشکال به حرف ایشان کرد، بعد فردا به درس ایشان رفتیم باز همین حرف عضدی را نقل کرد و ده تا اشکال دیگر به او کرد روز سوم باز به همین ترتیب... خوب حالا عضدی که یکی از اصولیین عامه است یک حرفی را زده حالا در سه روز سی تا اشکال به حرف او مطرح میشود، آقای حاج آقا ضیاء میگوید من به رفیقم گفتم این درس برای ما ثمری ندارد، بعد رفتم درس مرحوم آخوند خراسانی
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۲۵* ۱ (صاحب کفایه الاصول) دیدم مرحوم آخوند تندتند اصول مسائل را مطرح میکند و میگذرد - میگویند خیلی هم خوش بیان بوده است- بالاخره در درس ایشان شرکت کرده بودند. من یک بار بعد از یکی از زندانها از منزل آقای فلسفی به منزل آیتالله آقای حاج سیداحمد خوانساری رفتم، ایشان گفتند من درس مرحوم آخوند خراسانی را درک کرده ام ایشان در دوره آخر از اول اصول تا «جمع بین حکم ظاهری و واقعی» یعنی همه جلداول کفایه و جلددوم تا مبحث «جمع بین حکم ظاهری و واقعی» را در سه سال تدریس کرده اند، اگر بقیه آن را هم میگفته اند حداکثر شش سال میشده است، اما آن گونه که مرحوم حاج میرزا حبیب الله رشتی مشی میکرده یک دوره اصول بیست سال هم تمام نمیشده. به نظر من اگر یک لجنه با صلاحیتی مباحث اصول را متناسب با روشهای آموزشی تهذیب و تدوین کنند کار خوبی است. س: حضرتعالی خودتان علاوه بر طرح مباحث اصولی در کتابهای فقهیتان که به تناسب مطرح شده آیا به طور مستقل درس اصول هم تدریس فرموده اید؟ ج: بله من بعضی از مباحث اصول را هم گفته ام، از خارج جلددوم کفایه شروع کردم، مبحث «قطع و ظن» و قسمتهایی از «برائت» را گفتم، اینها قبل از انقلاب بود ولی به خاطر گرفتاریها وقت نکردم آنها را بنویسم. عنایت آیتالله بروجردی به رجال احادیث و طبقات رجال س: راجع به عنایت آیتالله بروجردی به طبقات رجال احادیث هم توضیحاتی بفرمایید. ج: مسأله رجال احادیث در درسهای مرحوم آقای حجت، آقای خوانساری و آقای صدر خیلی معمول نبود، در قم معروف بود که آقای مرعشی نجفی در رجال مطالعاتی دارند ولی در درس ایشان هم یک عده خاصی شرکت میکردند، اما آقای بروجردی در ۱ متوفای سال ۱۳۲۹ه.ق.
درسشان خیلی عنایت به رجال داشتند و این طور که از ایشان نقل میکردند - البته من از خودشان نشنیدم- گفته بودند آن زمان که من در بروجرد درس میگفتم بعضی افراد را میدیدم که خیلی از مسائل دقیق را درک نمیکنند، اما رجال چون جنبه تاریخی دارد همه میفهمند، این سبب شد که من برای اینکه درس دایر باشد و همه عنایت داشته باشند هر روز یکی از شخصیتهای رجال را مطالعه میکردم و در درس خصوصیاتش را میگفتم، ایشان در این زمینه از بس مطالعه کرده بود یک تخصصی پیدا کرده بودند، بعد ایشان اسانید «کافی» و «تهذیب» و «من لایحضر» را تنظیم کرده بودند که این آخرها آقای حاج میرزامهدی صادقی تبریزی به صورت ناقص آن را چاپ کرد اما آستانه حضرت رضا (ع) بنا بود به صورت کامل آن را چاپ بکند که آقای حاج میرزاحسن نوری (رحمة الله علیه) متصدی آن بود - چون به خط ایشان نوشته شده بود- منتها ایشان تصادف کرد و از دنیا رفت، حالا من نمیدانم آستانه حضرت رضا (ع) ۱ مشغول چاپ آن هست یا نه ؛ مرحوم آیتالله بروجردی این اسانید را به ترتیب حروف تهجی منظم کرده بود و عقیده اش این بود که مشکلات رجالی از داخل خود اسانید به دست میآید و حل میشود، عنایً ت داشتند که مثلا در کافی اسامی روات به همان گونه که آمده ثبت گردد، مثلا یک جا نوشته «محمّد بن عبدالجبار الصهبانی» یک جا نوشته «عن الصهبانی» یک جا آمده «محمّد الصهبانی» اینها پشت سرهم که بیاید بعضی شارح بعضی دیگر میشود. دیگر اینکه سلسلة روات تا امام معصوم که پشت سرهم قرار میگرفت در مقایسه با هم اگر سقطهایی در سلسلة بعضی سندها بود مشخص میشد و به این ترتیب طبقات روات معین میشدً؛ مثلا میبینی پنجاه روایت پشت سرهم دارد «احمد بن ادریس عن محمّد بن عبدالجبار الصهبانی عن الحسن بن محبوب عن ابی حمزه»، یک جا ً نوشته مثلا «عن الصهبانی عن ابی حمزه»، معلوم میشود که اینجا «ابن محبوب» ۲ از وسط افتاده است، ایشان روی همین ترتیب در «وشنوه» شروع کرده بودند یک ۱ کتاب «اسانید» به خط مرحوم آقای نوری از طرف آستانه حضرت رضا (ع) چاپ و منتشر شده است. ۲ «وشنوه» روستایی است ییلاقی در اطراف قم از بخش کهک که مرحوم آیتالله بروجردی در ایام تابستان به خاطر گرمی هوای قم به آنجا تشریف میبردند.
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۲۷* رجالی بنویسند که «راوی» و «مروی عنه»ها را معین کند، همین کاری را که رجال اردبیلی کرده، و بعد که کتاب اردبیلی چاپ شد ایشان هم آن را تمام نکرد برای اینکه میً گفت تقریبا همان کاری که ما میخواستیم بکنیم انجام شده است، و خود ایشان این کتاب رجال اردبیلی را داد چاپ کردند، ایشان در وشنوه که بودند گفته بودند آقایان بدلا، آمیرزامهدی صادقی و آمیرزاحسین صادقی بنشینند فیش برداری کنند، و بعد ایشان به نوشته ای نگاه میکرد و روی اسانیدش نظر میداد و راوی و مروی عنه ها را مشخص میکرد، من هم آنجا نشسته بودم روز بعد رفتم پهلوی آقای بروجردی نشستم ببینم ایشان چکار میکند، در نوشته ایشان نگاه کردم فهمیدم که اینها اسانید است و ایشان آنها را تنظیم کرده و طبق آن جایگاه روات را مشخص میکند، همان طور که نگاه میکردم یک جا دیدم یکی از چشمشان افتاد، گفتم آقا شما یکی را جا انداختید، ایشان گفتند شما خوب متوجه شدید که من چکار میکنم پس ممکن است روزهای دیگر این کار را به شما محول کنم، ولی روز بعد از کروگان جاسب تقاضای فردی کردند که بتواند علیه بهاییها در آنجا تبلیغ کند و آقایان مرا برای این جهت به آیتالله بروجردی معرفی کردند و من به آنجا اعزام شده و از شرکت در آن جلسات محروم شدم، پس از مراجعت به قم روزی مشهدی رضا که در بیت ایشان خادم بود به من گفت: آقای منتظری آنها تو را دک کردند، چون دیدند داری جا باز میکنی؛ علی ّای حال آیتالله بروجردی روی رجال زحمت کشیده بود و طبقات رجال تقریبا حفظش شده بود. در درس هم زیاد از آن استفاده میکرد و در حوزه این یک امتیازی بود برای ایشان، من یک وقت به ایشان عرض کردم خوب است اینها به چاپ برسد، گفتند: اینها یک وقت نجف میرود - ایشان روی نجف حساس بودند- ممکن است نکاتش را درک نکنند، من گفتم آقا ما که نکاتش را فهمیدیم خوب نجفی ها هم وقتی که خواندند نکاتش را درک میکنند، ولی بالاخره ایشان تا زنده بود کتابهایش را چاپ نکرد، حتی یک حاشیه بر کفایه داشتند که یک روز آوردند سر درس قسمتی را در مسأله مقدمه واجب از روی آن خواندند و من در $ الاصول نقل کرده ام که میگویند آن هم از بین رفته است. من یک بار مسأله ای را در طهارت از ایشان پرسیدم، ایشان میخواست مبنای خودش را در مسأله بگوید، نوشته هایش را که هنگام حاشیه زدن بر نوشته بود آورد و از روی آن خواند که من نمیدانم الان آن
نوشته ها چه شده است. من توصیه میکنم به آقایانی که تألیف دارند تألیفاتشان را تنظیم کنند و در اختیار دیگران بگذارند، نگویند که یک وقت به یک جایش اشکال میکنند، همه نوشته ها غیر از کلام خدا و معصومین (ع) قابل اشکال است ولی محسّناتی هم دارد و از نوشته هایشان دیگران هم استفاده میکنند. ابتکار آیتالله بروجردی در طبقات رجال احادیث س: آیا مرحوم آیتالله بروجردی در رجال هم تألیف یا تدریس داشتند؟ ج: ایشان چیزی به عنوان درس رجال نداشتند، ولی مقیّد بودند که سندهای احادیث را ً بخوانند، مثلا میگفتند این راوی طبقه چندم است، روایت ضعیف یا صحیحه است، طبقات را ایشان زیاد ذکر میکردند، و میفرمودند اهل سنّت رجال را طبقه بندی کرده اند و علمای ما طبقه بندی نکرده اند؛ ایشان به طبقه بندی شدن رجال عنایت داشتند، و میفرمودند مبدا را باید پیامبراکرم (ص) قرار دهیم و صحابه که از پیامبراکرم (ص) حدیث دارند طبقه اول روات محسوب میشوند، و تابعین که از صحابه حدیث دارند طبقه دوم میباشند، روی همین حساب اصحاب امام باقر (ع) مثل «زراره» و «محمّدبن مسلم» طبقه چهارم میشوند یعنی اینها اگر بخواهند از پیغمبر (ص) حدیً ث داشته باشند معمولا با سه واسطه میتوانند حدیث داشته باشند، حالا ممکن است بعضی از رجال معمر باشند که دو طبقه حسابشان میکنیم مثل «حمادبن عیسی» و «حمادبن عثمان» که چون عمر اینها طولانی بوده، هم طبقه پنج میشوند هم طبقه شش. ایشان معمولا هر سی سال را یک طبقه حساب میکردند، یعنی بین استاد و شاگرد معمولا سی سال تفاوت سن میباشد؛ روی این اصل ایشان میگفتند از زمان پیغمبر (ص) که حساب کنی تا زمان شیخ طوسی دوازده طبقه میشود؛ کلینی طبقه نهم است، صدوق طبقه دهم، شیخ مفید طبقه یازدهم، شیخ طوسی طبقه دوازدهم، بدین ترتیب شیخ طوسی اگر بخواهد حدیث از پیامبر (ص) داشته باشد معمولا به یازده واسطه میشود، آن وقت بعد از شیخ طوسی تا شهید ثانی هم دوازده طبقه میشود، پس شهید ثانی در رأس طبقه بیست و چهارم است، و بعد از شهید ثانی تا
فصل سوم: آیتالله العظمی بروجردی و مرجعیت عامّه ۱۲۹* زمان ما نیز دوازده طبقه است که آقای بروجردی میشد رأس طبقه سی و ششم، و میگفتند: هر طبقه، صغار و کبار هم دارد، آن وقت من با آقای مطهری میگفتیم روی این حساب ما از صغار طبقه سی و هفتم و مثل آقای خمینی و آقای گلپایگانی از کبار طبقه سی و هفتم محسوب میشویم چون همه ما از شاگردان آقای بروجردی بودیم، و ایشان از بس اینها را میگفتند، دیگر ما یاد گرفته بودیً م که مثلا «زراره» طبقه چهارم است، «صفار» طبقه هشتم است و.... اصول و جوامع روایی از طرف دیگر اصحاب ائمه (ع) هر کدام روایاتی را گردآوری کرده بودند که «اصل» نامیده میشد، بعد در زمان حضرت رضا (ع) یک عده از بزرگان مثل «صفوان بن یحیی» و «علی بن حکم» و «بزنطی» آمدند این اصول را جمع آوری کردند، اینها اسمش شد «جوامع اولیه»، ً مثلا «جامع بزنطی»،«جامع علی بن حکم». بعد این جوامع اولیه پیش مرحوم کلینی، شیخ طوسی و شیخ صدوق بوده و اینها از آن جوامع با ذکر سند روایت نقل میکردند و به این شکل کتاب «تهذیب»،«استبصار»،«کافی» و «من لایحضر» را تدوین کردند که به اینها گفته میشود «جوامع ثانویه» که از روی «جوامع اولیه» تنظیم شده، بعد کتابهایی مثل «وسائل» و «وافی» و «بحار» را تنظیم کردند که به اینها میگفتند «جوامع در مرتبه سوم»؛ ایشان روی کتب اربعه خیلی عنایت داشتند میفرمودند مؤلفین اینها به صرف اینکه یک روایت در یک جایی آمده اعتماد نمیکردند بلکه اجازه روایت داشتند و پیش مشایخ و اساتیدشان این روایًات را خوانده بودند مثلا شیخ سند دارد تا کتاب بزنطی، علاوه بر اینکه جامع بزنطی نزد او بوده ولی تنها به آن اعتماد نمیکرده بلکه شیخ این روایًات را مثلا پیش مفید خوانده، مفید هم پیش ابن قولویه خوانده به همین شکل تا میرسد به خود بزنطی؛ بعد ایشان میگفتند در کتب اربعه قضیه به این شکل بوده ولی در غیر کتب اربعه اجازه روایت به این شکل نبوده لذا به کتب اربعه خیلی اعتماد داشتند، اما بعضی از کتابها نظیر
«محاسن برقی» و «جعفریات» را خیلی قبول نداشتند و میگفتند مثلا یک کتاب از هند آورده اند به نام جعفریات، ما چه میدانیم که این همان جعفریاتی است که از ائمه (ع) رسیده، ایشان در فقه به این کتابها اعتماد نمیکردند و میفرمودند به عنوان تأیید بد نیست. احیای کتب قدما توسط آیتالله بروجردی در حوزه قبل از اینکه مرحوم آیتالله بروجردی به قم بیایً ند اصلا کسی کتب اربعه یا کتب قدما را نگاه نمیکرد، فقط همین «وسایل» را نگاه میکردند؛ گاهی اوقات وسایل را هم نگاه نمیکردند فقط در «جواهر» بحث میکردند، مرحوم آقای حجّت کمی این جور چیزها را داشت اما آقایان دیً گر اصلا در این وادیها نبودند. بسیاری از کتب که الان میبینید در دستهاست از برکت مرحوم آیتالله بروجردی ً است، مثلا «مفتاح الکرامه» را که اول چاپ کرده بودند دوره اش را میفروختند ۳۵ قران، به بعضی طلبهها هم مجانی میدادند، بعضی طلبهّ ها آن را فروخته بودند به عطاریها که در آن دارو بپیچند، ولی مرحوم آیتالله بروجردی وقتی آمدند قم به اقوال قدما خیلی عنایت داشتند و لذا مفتاح الکرامه خیلی قرب پیدا کرد. «الجوامع الفقهیه» را مرحوم آیتالله بروجردی زنده کرد، نهایه شیخ طوسی، کتابّ های صدوق، کتب قدما و اصول متلقات از معصومین (ع) ً را اصلا کسی به آنها مراجعه نمیکرد؛ مرحوم آیتالله بروجردی کتابهای فقهی را کمیاب کرد، مفتاح الکرامه را کمیاب کرد. «خلاف» شیخ طوسی را تا زمان ایً شان اصلا چاپ نکرده بودند، این کتاب خیلی با ارزش است، مرحوم آیتالله بروجردی خودش آن را خطی نوشته بود بعد نسخه های مختلف آن را از جاهای مختلف جمع آوری کرد و دستور داد یک نسخه آن را چاپ کردند البته مخارجش را آقای کوشانپور داد - خداوند او را رحمت کند- «منتهی» و «تذکره»ی علّامه را کسی سراغش نمیرفت همه اینها را مرحوم آیتالله بروجردی در قم زنده کرد.