کتاب‌ها ‹ واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

واقعیت‌ها و قضاوت‌ها

۶۶۹ صفحه
تصویر صفحه ۱ کتاب

بی گناهی کم گناهی نیست در دیوان عشق یوسف از دامان پاک خویش زندان رفته است

واقعیتها و قضاوتها

پرتوی از شخصیت و افکار فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری

و تأملی در افترائات و شبهات، و دسیسه چینی ها، علیه ایشان

واقعیتها و قضاوتها

با تجدید نظر و اضافات،

این کتاب در سال ۱۳۶۸ تهیه و تنظیم و در سال ۱۳۷۱ بازنگری و در سال ۱۳۷۷ منتشر می‌شود.

بسم الله الرحمن الرحیم

الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه اولئک الذین هدیهم الله

و اولئک هم اولوا الالباب (زمر، ۱۸)

همان گونه که مستحضرید، طی ده سال گذشته، بیش از پنج جلد کتاب در صدها هزار تیراژ، و نیز مقالات و جزوات و اخبار کذبی که مجموعه آنها متجاوز از چند میلیون نسخه تخمین زده می‌شود، علیه فقیه و مرجع عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، با آزادی کامل و حتی همراه با تحسین و تشویق انتشار یافت و اکثراً حاوی وهن آمیزترین القاب و صفات نسبت به ایشان بوده که قلم و زبان از بیان آن شرم دارد

در این مدت اکاذیب، و تحریفات، و مجعولات بیشماری توسط روزنامه ها و سخنرانیها منتشر شد و علیرغم درخواستهای مکرر علاقمندان و مقلدان ایشان مبنی، بر پاسخگویی، به آنها، حضرت آیت‌الله منتظری به منظور رعایت مصالح انقلاب و اسلام، و حفظ حرمت روحانیت از این کار ابا داشته و ترجیح دادند که قربانی این همه بی عدالتی و ستم شوند ولی از حق مسلم و قانونی خویش استفاده نکنند

اما اکنون با اوج گرفتن حملات در، این یک ساله اخیر، و برپایی نمایشگاه انحرافی کذایی در شهرها و دانشگاهها و حوزه ها و ادامۀ انتشار مطالب خلاف واقع، و از سوی دیگر افزایش فشارها در جهت ارائۀ دفاعیه و نیز اصل وجوب شرعی دفاع از مؤمن در برابر هجوم تهمتها، و مهمتر از آن احساس مسئولیت در قبال تاریخ انقلاب که کلمه به کلمۀ آن خونبهای قامتهای رعنایی است که در خون غلطیدند و با خون خویش آن را پاس داشتند ما را

بر آن داشت تا کتاب حاضر را که در سال «۱۳۷۱» تهیه شده، اکنون بدون هیچ گونه دخل، و تصرفی، به عنوان بخشی از پاسخهای مورد قبول تقدیم داریم و از، هر گونه نقد و بررسی نسبت به مطالب آن استقبال کرده و آن را موجب رشد و اعتلای جامعۀ مسلمین می‌دانیم. لازم، به ذکر است که در طول این مدت اسناد، و مدارک زیادی به دست آمده و مسائل و حوادثی بوقوع پیوسته که در موقع مقتضی به آن پرداخته خواهد شد.

در پایان یادآور می‌شویم که قضاوت تاریخ تابع ارادۀ هیچ فرد و قدرتی نیست. در گذشته که تاریخ توسط سلاطین و کاتبان آنها نوشته می‌شد باز قضاوت آیندگان حتی بر اساس نوشتههای خود آنان به گونه ای دیگر رقم می‌خورد، چه رسد به امروز که عصر تکنولوژی و ارتباطات است و حقایق قابل کتمان نیستند. در فردای نزدیک، با ظهور نسل جدید، دیگر هیچ چیز در حیطه عمل ما، و شما نبوده و آنچه می‌ماند صداقت و شهامت است که تا فرصت باقی است می‌توان با، برخوردی صادقانه، با حقایق در تاریخ ماندگار شد که

کذلک، یضرب الله الحق والباطل فاما الزبد فیذهب جفاء و اما، ما ینفع الناس فیمکث فی الارض ...) . (رعد، ۱۷)

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته ۱۵ شعبان المعظم ۱۴۱۹ - ۱۴ آذر ۱۳۷۷

نویسنده باید که با قلب پاک

نویسد حقایق نه افزون نه کم

چو ابر بهاران بشوید به مهر ز رخسار افسردگان گرد غم به نیش قلم هر دم آرد برون ز پای، ستمدیده، خار ستم

هد درس عبرت به خوانندگان به امثال و اندرز و پند و حکم ته بر کس دهد نسبت ناروا نه کس را ستاید ز بهر درم نکوهش کند از ستم پیشگان به، نیکی برد نام اهل کرم نه روشندلان را زند افترا نه آزادگان، را ک - ند متهم

چو مسموم گردد تن جامعه

نویسنده باید کند دفع، سم

فهرست کتاب

بخش اول

درآمد و ضرورت بحث ۱۷

پیشینۀ کتاب ۱۹

۲۴

شعر ناسروده

محدودیت و کاستیهای کتاب ۲۷

انگیزۀ نگارش و دیدگاه اصلی این کتاب ۲۹

منطق و مبنای برخورد با آیت‌الله منتظری ۳۱

فصل اول:

چگونگی تکوین شخصیت و اخلاقیات فردی آیت‌الله منتظری ۴۳

خود را در معرض انتقاد قرار دادن ۴۷

فصل دوم

برخی از طرحها و ابتکارات آیت‌الله منتظری ۵۱

فرازهایی از توصیه ها و اندیشه های فقیه عالیقدر ۷۵

فصل سوم

بعد، فقهی آیت‌الله منتظری AY

فلسفۀ اجتماعی. - سیاسی آیت‌الله منتظری ۸۹

الف - - شعارگرایی و عملگرایی ۱۹

ب - - نتایج عملگرایی در مقابل شعار گرایی ۹۶

ج - - جاذبه و دافعه و برخورد با گروههای محارب و مخالف ۹۸

د - - تسامح معاشرتها، ملاقاتها و استقلال فکری آیت‌الله منتظری ۱۰۳

د - - آزادی و ترقی ۱۰۸

و - راه ثبات جاودانه و پیشرفت، مشارکت عمومی و تحزب ۱۰۹

ز - - تحزب و مبارزه ۱۱۳

ح - - زمامداری، مدیریت و شرایط آن از دیدگاه آیت‌الله منتظری ۱۱۴

ط - ملاک رازداری و پنهان کاری ۱۱۸

ی - - روش برخورد با مسائل، اجتماعی، سیاسی و مدیریتی ۱۲۰

ک - - طرد شکل گرایی، و اصالت به محتوا ۱۲۱

ل - - بین الملل اسلامی و نهضتهای آزادیبخش ۱۲۲

بخش دوم)

مقدمۀ بخش دوم ۱۲۵

فصل اول:

تحلیل و ریشه یابی حادثۀ تلخ عزل آیت‌الله منتظری

تحلیل و ریشه یابی مستند حادثۀ تلخ عزل آیت‌الله منتظری ۱۳۳

-۱- مسئولین نظام، و بیت امام خمینی ۱۳۷

۲- نقش، دستهای. مرموز، و نیروی، سوم ۱۴۰

مخدوش بودن نامه ۱۳۶۸/۱/۲۶ منتسب به امام خمینی ۱۷۵

انگیزۀ منفصل کردن آیت‌الله منتظری از نظام و سودای رهبری ۱۸۱

فصل دوم

ماجرای سید مهدی، هاشمی از آغاز تا انجام

بیوگرافی سیاسی سید مهدی هاشمی ۱۸۹

قتل شمس آبادی

ریشه های ماجرای سیدمهدی هاشمی ۲۲۱

فعالیتهای خط راست در سپاه علیه بیت آیت‌الله منتظری ۲۲۵

تکوین نطفۀ حادثه یا آغاز پنهانی، ماجرا ۲۳۵

نامۀ سید مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری دربارۀ دیدار با آقای هاشمی رفسنجانی۲۳۸

نامۀ سید مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری دربارۀ دیدار با آقای سیداحمد خمینی ۲۴۷

نامه سید مهدی هاشمی به آقای هاشمی رفسنجانی دربارۀ دیدار با سید احمد خمینی ۲۵۴

نامۀ سید مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری دربارۀ تضادهای درونی خط ۳ ۲۶۱ .....

سیر مواضع آیت‌الله منتظری دربارۀ، ماجرای سید مهدی هاشمی

چگونگی آغاز علنی ماجرای سید مهدی هاشمی ۲۶۷

بازداشت سید مهدی هاشمی و جمعی دیگر و پیامدهای آن ۲۹۳

تعطیلی ملاقاتها و، انعکاس داخلی و بین المللی آن ۲۹۹

دخالت مستقیم و آشکار امام خمینی، در ماجرای سیدمهدی، هاشمی ۳۰۷

نامۀ، مورخ ۶۵/۸/۵ زمینۀ تسلیم سید مهدی و اخذ مصاحبۀ تلویزیونی ۳۱۷

چگونگی اخذ، مصاحبه از سید مهدی هاشمی ۳۲۱

آثار و بازتابهای پخش مصاحبۀ اول ۳۲۵

مصاحبۀ دوم سید مهدی هاشمی ۳۳۷

فصل سوم

بررسی اعتبار حقوقی و شرعی اعترافات سید مهدی هاشمی

بررسی اعتبار حقوقی و شرعی اعترافات، سید مهدی هاشمی ۳۵۷

درآمد ۳۶۳

بررسی جرائم و اتهامات سید مهدی هاشمی بر مبنای کیفرخواست دادگاه ۳۶۵

شرح دلایل، و مستندات اتهامات ۳۶۷

بند اول اتهامات -------------- ۳۶۷

بند دوم اتهامات ---------- ۳۷۵

بند سوم اتهامات ۳۷۷

بند چهارم اتهامات ۳۸۱

بند پنجم اتهامات ۳۸۲

بند ششم اتهامات ۴۰۸

بند هفتم اتهامات ۴۱۲

مسأله جعل سند علیه دکتر هادی نجف آبادی ۴۱۸

بند هشتم اتهامات ۴۲۶

مصادیق اختلاف نظرهای متهم با وزارت خارجه ۴۲۹

نامۀ، سید مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری ۴۳۱

نامه ای دیگر از سید، مهدی هاشمی به آیت‌الله منتظری ۴۳۵

مسأله افغانستان ۴۳۹

قتل آیت‌الله ربانی املشی ۴۴۱

صدور دادنامه و رأی اعدام برای سید مهدی هاشمی ۴۴۵

بخش سوم

فصل اول:

اتهام ساده اندیشی، نفوذ پذیری و تاثیر پذیری آیت‌الله منتظری

ساده اندیشی، نفوذپذیری و تأثیر پذیری آیت‌الله منتظری ؟!! و ردیابی یک تهمت ۴۵۳

ردیابی تهمتها ۴۵۵

پاسخ حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای به تهمت خط پذیری آیت، الله منتظری ۴۶۳

بررسی اکاذیب مربوط به دفتر آیت‌الله منتظری و روابط آن با طیف ؟!! سید مهدی هاشمی ۴۶۵

روال عفو زندانیان، تکذیب کنندۀ پاره ای از اتهامات ۴۹۱

حمایت از منافقین ۴۹۵

تکذیب نامۀ قاضی شرع استان خوزستان در مورد نقل قول منتسب به وی در رنجنامه ۵۰۷

فصل دوم

بررسی اکاذیب مربوط به مواضع اقتصادی آیت‌الله منتظری

بند ج، اقتصاد آزاد، مخالفت با، مترو، و دخالت در مسائل جزئی ۵۱۳

فصل سوم

اظهارات، مخدوش و القای روشهای انحرافی

اظهارات دروغ و مخدوش نسبت، به شهید، محمد منتظری و آیت‌الله منتظری ۵۲۷:

نمونه دیگری از جعلیات رنجنامه ۵۳۰

جریان نامۀ!! آیت‌الله منتظری به مهندس موسوی ۵۳۱

بدفهمی و القای روشهای انحرافی ۵۳۵

صمیمیت و صلابت آیت‌الله منتظری ۵۳۷

حسن ختام با گفتارهای دهه فجر ۵۴۱

متن مصاحبۀ فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله منتظری با ستاد دهۀ فجر ۵۴۵

قسمتی از سخنرانی حضرت آیت‌الله منتظری در دهه فجر، ۱۳۶۷) ۵۵۱

سرمشق ایستادگی در برابر پدیدۀ روند انطباق ۵۵۳

خاتمه ۵۵۹

ضمائم

ضمیمۀ شماره یک: نامۀ مورخ ۶۴/۷/۱۶ آیت‌الله منتظری به، امام خمینی ۵۶۷

ضمیمۀ شماره دو: نامه مورخ ۶۷/۲/۲ آیت‌الله منتظری به امام خمینی ۵۷۵

ضمیمه شماره سه: نامۀ مورخ ۶۸/۲/۱۸ آیت‌الله منتظری به امام خمینی ۵۸۵

ضمیمۀ شماره چهار نامۀ آقای سیداحمد خمینی به آیت‌الله منتظری ۵۹۵

ضمیمه شماره پنج: تذکرات، مورخ ۶۶/۹/۱۸ آیت‌الله منتظری به امام خمینی "

ضمیمۀ شماره شش. نامۀ آیت‌الله منتظری به اعضای شورای بازنگری قانون اساسی۶۰۳

ضمیمۀ شماره هفت: نامۀ آقایان کروبی، جمارانی و روحانی به آیت‌الله منتظری ۶۰۸

ضمیمۀ شماره هشت: جوابیۀ آیت‌الله منتظری به نامۀ فوق ۶۱۹

ضمیمه شماره نه: نامۀ مجدد آقایان کروبی، جمارانی و روحانی به آیت‌الله منتظری ۶۲۱

ضمیمۀ شماره ده: جواب آقای سعید منتظری به نامه فوق الذکر ۶۲۳

ضمیمۀ شماره یازده: حکم، سید مهدی هاشمی از طرف فرمانده کل سپاه پاسداران ۶۳۴

ضمیمۀ شماره دوازده: نامۀ، سید مهدی هاشمی، به شورای عالی قضایی ۶۳۶

ضمیمۀ شماره سیزده: نامۀ، مورخ ۶۵/۷/۱۷ آیت‌الله منتظری، به امام خمینی۶۳۹

ضمیمۀ شماره چهارده: نامۀ سید مهدی. هاشمی به آیت‌الله منتظری در مورد نهضتها ۶۶۰

ضمیمه شماره پانزده: متن استعفای آقای مهندس موسوی نخست وزیر) ۶۶۲

ضمیمۀ شماره، شانزده. نمونه ای از اعلامیههای بعد از دستگیری سید مهدی هاشمی ۶۶۴

ضمیمۀ، شماره، هفده. نمونۀ، دیگری از اعلامیه های فوق الذکر ۶۶۷

ضمیمۀ، شماره هجده: متن کیفرخواست صادره، دربارۀ سید مهدی هاشمی۶۶۹

ضمیمۀ شماره نوزده: متن دادنامه حکم اعدام سید مهدی هاشمی ۶۸۳

ضمیمۀ شماره، بیست تذکرات آیت‌الله منتظری به آقای مهندس موسوی (نخست وزیر) ۶۸۶

بخش اول

درآمد و ضرورت بحث

فصل اول:

چگونگی تکوین شخصیت و اخلاقیات فردی آیت‌الله منتظری

فصل دوم:

برخی از طرحها و ابتکارات آیت‌الله منتظری

فرازهایی از توصیه ها و اندیشههای فقیه عالیقدر

فصل سوم:

عد فقهی آیت‌الله منتظری

فلسفۀ اجتماعی سیاسی آیت‌الله منتظری

درآمد و ضرورت بحث

واقعه تلخ عزل آیت‌الله منتظری، سنگین‌ترین ضایعه و ضربه در طول انقلاب بود که بسیاری از مردم را، اندوهگین، مأیوس یا مضطرب ساخت و علیرغم سیل تبلیغات و توجیهات همچنان مسأله ای حل نشده برای مردم باقی مانده است که خلأ پاسخی شایسته را محسوس می‌نماید. بسی مایه تأسف است در حالی که سرزمینهای لبنان و فلسطین و افغانستان و... دستخوش فتنه هستند و، مسلمین جهان گرفتارند، به پاسخگویی این خلأ همت گماشته شود؛ ولی وقتی تن جامعه ای که پایگاه اصلی یک انقلاب است مسموم شد و زنگ خطر انحطاط آن به صدا درآمد، تکلیف جز این نیست. در جامعۀ ما به دلیل اختناق، و عدم آزادی بیان در سایۀ حکومتهای پادشاهی، بسیاری از مبهمات و مجملات حوادث پوشیده ماندند و تنها هنگامی که تاریخی گردیدند به تدریج پرده ها از آن برگرفته شد که دیگر سودی نداشت و نسلی که باید از آن آگاه می‌شد منقرض گردیده‌بود. اما اینک برای دفع سم مهلک دروغهایی که به جامعه ترزیق شده است، این رسالت را به دوش کشیده و به عنوان کسی که، در سال «۱۳۶۴» تحقیق در مورد شخصیت و افکار آیت‌الله منتظری را آغاز، و، شناخت و معرفتی تحقیقی نسبت به ایشان یافته بود و سیر موضعگیریهای ایشان و سیر دسیسه چینیهایی را که علیه او به عنوان یک رهبر و مرجع انقلابی انکار ناپذیر جریان داشت پیگیری می‌کرد، و به‌عنوان کسی که در کسوت روحانیت می‌باشد و در زمرۀ یکی از خیل شاگردان، ایشان، چندی از محضر درس او درک فیض نموده و وظیفه دفاع از ارزشهای اخلاقی و انسانی بر دوشم سنگینی می‌کرد، بر خویش واجب دانستم حاصل پیگیریهایم را در اختیار جویندگان حقیقت و نسل انقلاب قرار دهم.

گرچه از این قلم تاکنون دهها جزوه و مقاله، و کتاب، در سالهای گذشته منتشر شده و این کتاب نیز دقیقاً در راستای مصالح انقلاب، و اسلام بوده، و برای، بیان آنچه به زیان مصالح جامعه و بزرگترین انقلاب معاصر طراحی شده، به رشتۀ تحریر درآمده است، اما به دلیل عدم احساس امنیت، عقل و شرع حکم می‌کرد که از، ذکر نام نویسنده خودداری ورزم؛ بویژه که محتمل بود طمع بعضی عناصر و عوامل فشار و ناصالح را برای ایذاء و پرونده سازیهای جعلی و گرفتن توبه نامه های کذائی و مصاحبه های تلویزیونیِ تحت فشار، به‌منظور لوث کردن این کتاب برانگیزد؛ البته نویسنده همۀ این خطرات را به جان خریدار است و اگر تضمینی وجود داشت

بدون شک برای دریافت اجازۀ نشر آن اقدام می‌کردم و مهیا بودم که با همۀ طرفهای مخالف در فضایی آزاد و در عرصۀ رسانه ها به مناظره بنشینم تا حقایق روشن شود و مردم به حسب فطرت خویش انتخابگر باشند؛ چه در ماجرای عزل آیت‌الله منتظری دروغ بیداد می‌کرد و توانست چندی بر مطبوعات و سخنرانیها و مجالس و محافل سایه افکند، حکومت کند و سرنوشت را رقم زند.در این نوشتار برآنیم تا نقاب از رخ حقیقت بر کشیده و دروغهای زهرآگین را فاش سازیم تا معلوم شود که چگونه و چرا عوامل مرموز و قدرت طلب، توطئه کردند و دورنمای انقلاب را تاریک ساختند.

دو روش حلی و نقضی در تحلیل و نقد قضایا وجود دارد.در این کتاب امکان استفاده از روش نقضی وجود داشت که بالتبع حجم آن را نیز کمتر می ساخت؛ ولی سستی فوق العادۀ منقود (اعم از کتاب رنجنامه و کتاب خاطرات سیاسی و سایر مقالات و نوشته ها) سبب سستی این کتاب نیز می‌گردید و قسمتهایی از ادعاها و اتهامات وارد شده به آیت‌الله منتظری هم اساساً نیازی به نقد و پاسخ نداشت، بلکه از افتخارات ایشان به شمار می‌آمد.

سبک نوشته هایی از قبیل رنجنامه، سبکی عوامانه،عوام پسند و بازی با احساسات مردم بود، مانند کاربرد جملاتی از قبیل: خون کردن دل امام توسط آیت‌الله منتظری و یا گرفتن خواب از چشم امام از سوی ایشان و...؛ و هیچ پایۀ عقلی، منطقی و استدلالی در کتاب رنجنامه، علیه آیت‌الله منتظری وجود نداشت، لذا استفاده از همان سبک بدون شک تسلسل بحثهای نقضی و غیر علمی را در پی می‌آورد. روش حلی و تحقیقی در پاسخگویی به خلأیی که ذکر آن رفت بیشتر مطلوب اهل تحقیق و علم و عقل و اندیشه است و روش نقضی برای عوام مردم جاذبۀ بیشتری دارد، و چون مخاطب این کتاب همۀ جامعۀ دردمند است، از هر دو روش استمداد شده است. بنابراین کتاب در دو بخش تحریر گردیده: بخش اول معرفی شخصیت واقعی آیت‌الله منتظری و اندیشه و فلسفۀ اجتماعی و سیاسی و ابتکارات اوست که در ضمن آن آشکار می‌شود که ایشان در ردیف یکی از فلاسفۀ سیاسی - اجتماعی جهان و طراحان نظام فکری و اجتماعی می‌باشد و قوام شخصیت فکری وی در معرض دید خواننده قرار می‌گیرد و هر صاحب اندیشهای پس از شناخت شخصیت واقعی او،بخودی خود این امکان را می‌یابد که تشخیص دهد کدام یک از نسبتهای وارد شده به آیت‌الله منتظری صادق یا کاذب است؛ و البته آنچه در این کتاب به رشتۀ تحریر درآمده،تنها پرتوی محدود و فراخور این کتاب از شخصیت آیت‌الله منتظری است.

در بخش دوم نیز بررسی موردی اتهامات وارد شده و تحلیل مواضع آیت‌الله منتظری در جریان مهدی هاشمی و نیز تحلیل و ریشه یابی مستند این واقعۀ عظیم و شکننده ارائه گردیده است. بنابراین کتاب حاضر به یک اعتبار جوابیه بشمار نمی‌آید، بلکه در درجۀ نخست معرفی

شخصیت فقیه عالیقدر است، و در درجۀ دوم بررسی سرمقاله ها و بیانیه‌ها و سخنرانیها و کتابهایی است که همگی مضمونی تکراری و یک آبشخور داشته اند و در حقیقت بخش دوم با تکیه بر معرفتی که در بخش نخست از فقیه عالیقدر بدست آمده است، استحکام می‌یابد.

پیشینۀ کتاب:

در طی چند ماه پس از عزل آیت‌الله منتظری، اعلامیه هایی در هزاران نسخه و رنجنامه ای در صدها هزار تیراژ و مقالاتی در صدها هزار نسخه در مطبوعات، آزادانه نوشته شد و به آیت‌الله منتظری، کسی که تاریخ انقلاب و جمهوری اسلامی بدون او معنا و واقعیتی ندارد و به گفتۀ تمامی علما و رجال کشور - که در کتابها و جزوات مختلفی چاپ و نشر گردیده است - رهبری و مرجعیت امام خمینی، مرهون فداکاریها و تلاش اوست و او جزو پیشتازان و بنیانگذاران انقلاب ایران است، حتی به اندازۀ یک کلمه هم اجازۀ دفاع داده نشد و در ماهها و سالهای بعد از عزل نیز به‌وسیلۀ پخش جزوه و اعلامیه و درج مقاله در مطبوعات و روزنامه ها و انتشار کتاب خاطرات سیاسی آقای ری شهری در دهها هزار تیراژ به حملات یک جانبه به ایشان ادامه دادند که البته بعضاً نتایج معکوسی گرفتند.

از آغازین روز عزل آیت‌الله منتظری در جوی از ارعاب و فضایی پلیسی از کنترل و مراقبتهای اطلاعاتی، عدۀ زیادی در قم، تهران، اصفهان و شهرهای دیگر دستگیر شدند که بعضاً افرادی موجه بودند و اغلب به جرم دفاع از آیت‌الله منتظری یا واکنش منفی نشان دادن نسبت به عزل ایشان و برخوردهای بعدی مورد بازداشت و مؤاخذه و محکومیت قرار می‌گرفتند.

با توجه به تهاجمات یک طرفه که وجدان هر منصفی را می‌آزارد و در شرایطی آن گونه بود که از نخستین روز حادثه، نگارش این کتاب آغاز شد و چند ماه پس از عزل آیت‌الله منتظری مهیای انتشار گردید، اما شرایط چنان گردیده بود که حتی دفاع از حقوق طبیعی و قانونی آیت‌الله منتظری گناه بود و دوستان نیز از سر انفعال شدید و بدین دلیل که اندک دفاعی نیز سبب تندی و خشونت و حساسیت بیشتر خواهد شد، سکوت و تسلیم را تشویق می‌کردند. آیت‌الله منتظری نیز بنابر مصالحی برای انتشار این کتاب رأی مساعدی نداشت و در سخنان خویش در تاریخ «۱۳۶۸/۱۰/۱۱» در اشاره‌ای به این کتاب چنین گفت:

«... دیدید شما در روزنامه‌ها، در مجلس، در دانشگاهها، به وسیلهٔ

جزوه ها، اکاذیبی علیه من پخش کردند، توهین کردند، دروغ شاخدار

، نوشتند، و من به خاطر حفظ وحدت و حفظ اصل انقلاب و اینکه دشمنان خارجی و منافقین نتوانند سوء استفاده کنند سکوت کردم و به سکوت خودم ادامه دادم، فقط به خاطر خدا؛ اکاذیبی که به صورت جزوه پخش کردند، در روزنامه‌ها چاپ کردند،کسانی جواب مستدل، چند نفر من سراغ دارم جواب مستدل به صورت کتاب نوشتهاند و من تا حال از پخشش جلوگیری کرده ام به خاطر حفظ وحدت و حفظ انقلاب؛ خیال نکنند جواب نداشته، جواب داده شده‌است...».

پس از انتشار کتاب خاطرات سیاسی از آقای ری شهری، کتاب حاضر نیز در سطحی محدود و میان خواص توزیع شد، اما از آفتها و نواقص و کاستیهایی برخوردار بود که می‌بایست مورد تجدید نظر قرار گرفته و مجدداً عرضه می‌شد.

لازم به تذکر است که هر چند این کتاب در برگیرنده بحثی مستند و علمی از صلاحیتهای عالی سیاسی و اخلاقی و فقهی آقای منتظری است، ولی به هیچ روی مراد از آن، طرح رهبری ایشان یا دفاع از رهبری وی در شرایط کنونی نیست؛ زیرا علاوه بر اینکه مقام رهبری در غیاب امام خمینی ارجمندی و اهمیت گذشته را از دست داده است، آیت‌الله منتظری نیز از آغاز با طرح مسألۀ قائم‌مقامی رهبری خویش مخالف بوده است؛ البته نه بدان دلیل که برخی تبلیغات چیان برای فریب مردم و فریب وجدان خویش خواستند تأییدیه ای از آیت‌الله منتظری برای مواضع خود بگیرند و گفتند: «همانطور که آیت‌الله منتظری بارها گفته است او از آغاز صلاحیت قائم‌مقامی و رهبری را برای خویش قائل نبوده است»، بلکه آیت‌الله منتظری به این دلیل که هیچ گاه در پی شهرت و مقام نبوده، از پذیرفتن آن امتناع ورزیده است.

آیت‌الله منتظری پس از اطلاع یافتن از تصمیم خبرگان در مورد مطرح کردن قائم مقامی رهبری ایشان، از آقایان امینی، ایزدی و طاهری اصفهانی مصراً خواست که خبرگان را از اتخاذ این تصمیم منصرف نمایند، ولی پس از مشاهدۀ اصرار آقایان بر این تصمیم، در تاریخ

۱۳۶۴/۶/۳۰» که مسألۀ قائم‌مقامی رهبری در مجلس خبرگان مطرح شد نامه ای را خطاب به آیت‌الله مشکینی نوشته و خواستار قرائت آن در جلسۀ علنی خبرگان گردید. متن نامه به شرح زیر است:

تاریخ: ۱۳۶۴/۶/۳۰

بسم الله الرحمن الرحیم

حضور محترم برادر ارجمند آیت‌الله مشکینی ریاست مجلس خبرگان دامت برکاته

پس از، سلام و آرزوی موفقیت برای جنابعالی و اعضاء محترم مجلس خبرگان دامت برکاتهم بحق محمد و آله الطاهرین

به عرض می‌رساند، از قرار مسموع در جلسه ای که چند ماه قبل در رابطه با اصل ۱۰۷ قانون اساسی و تعیین شرائط و خصوصیات برای رهبر آینده تشکیل شده صحبت از حقیر فقیر سراپا تقصیر به میان آمده و تصمیم نهائی به جلسۀ آینده موکول شده‌است. اینجانب با ایمان و احترام نسبت به آقایان محترم و موقعیت خطیر و قانونی مجلس خبرگان تذکراً عرض می‌کنم که در شرائطی که بحمد الله ومنته رهبر بزرگ اسلام و انقلاب حضرت امام خمینی مدظله العالی با برخورداری کامل از نعمت صحت و سلامت و توفیقات الهی در رهبری انقلاب و کشور موفق و مشمول الطاف خاصۀ خدای منّان و دعای خیر حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه می‌باشند و با وجود شریف حضرات علماء اعلام و مراجع تقلید دامت برکاتهم، در چنین شرائطی مطرح نمودن شخص مخلص شایسته و صلاح نبوده است. ما همه امید وافر داریم و در دعاهای خود از خدای منان پیوسته خواسته و می‌خواهیم که خداوند متعال تا ظهور حضرت ولی عصر ارواحنا له الفداء به رهبر بزرگ انقلاب طول عمر و سلامتی کامل عنایت فرماید تا دیگر نیازی به تعیین یا اعلام خبرگان معظم نباشد. وانگهی تعیین شخص آن هم من طلبه یک نحو اهانت نسبت به معظم له و حضرات آیات عظام تلقی می‌شود و طول و قصر عمر دست خدا است و نباید ملاک قضاوت باشد.

البته بحث کلی مانعی ندارد، ولی بحث شخصی ظاهراً به مصلحت نیست. والسلام علیکم جمیعاً و رحمة الله و برکاته.

حسینعلی منتظری

تصویر صفحه ۲۲ کتاب

آیت‌الله منتظری در سخنان خویش در درس خارج فقه در تاریخ، ۱۳۶۸/۲/۲۳، گفت:

تعیین من به عنوان قائم مقامی رهبری از همان ابتدا برخلاف نظر و می‌ل من بود و به مجلس خبرگان هم از همان اول نوشتم، و به طور کلی من شخصاً به به پست و مقام علاقه نداشته و ندارم، مگر اینکه وظیفه شرعی ایجاب کند. در نامۀ حضرت علی الله به استاندار آذربایجان آمده است:

ان عملک لیس لک بطعمة و لکنه فی عُنقک امانة» و قهراً انسان عاقل از تحمل امانت و مسئولیت سنگین گریزان است مگر اینکه ناچار باشد؛

چنانچه هیچ وقت آرزوی مرجعیت هم نداشته ام تا اینکه حساب کنم چه اقشاری به من می‌گروند یا. نمی‌گروند. من اگر شرعاً جایز بود از اجتماع و اجتماعات به طور کلی منزوی می‌شدم. این یک واقعیتی است، من بیش از هر چیز علاقه دارم بنشینم و مطالعه کنم......

بهترین دلیل بر صدق گفتار آیت‌الله منتظری علاوه بر صداقت و تقوا و عمل و گذشته او ماجرای عزل ایشان است. بدون شک آیت‌الله منتظری اگر طالب جاه و مقام بود، از بده و بستانها و حسابگریها و محافظه کاریها و حق پوشیهای، بسیار متداول و رایج که اغلب برای حفظ قدرت خویش انجام می‌دهند غافل نبود و می‌توانست موقعیت خویش را با انواع معاملههای رایج برای بقای در قدرت، تثبیت، و حفظ نماید، بخصوص. که بر اساس آگاهیهای، موجود، در اواخر قائم مقامی آیت‌الله، منتظری و قبل از عزل، کراراً پیشنهاد چنین معاملاتی به صورت مستقیم و غیر مستقیم ارائه شده بود و ملاقاتهای مکرر آقای سید احمد خمینی با آقای سیدهادی هاشمی و تقاضای دیدار با آقای سعید منتظری نیز در همین رابطه بوده است.

بنابراین اگر ما در این نوشتار داعیۀ رهبری ایشان را نداریم و خود ایشان نیز هیچ گاه چنین داعیه ای نداشته است، از سر تواضع و زهد و وارستگی ایشان بوده و اینکه اصولا هر عاقلی از قبول مسئولیتهای سنگین گریزان است، مگر اینکه ناگزیر باشد؛ همچنانکه وقتی توده های مردم برای بیعت با حضرت علی (ع) و، برگزیدن او برای رهبری هجوم آوردند، امام علی (ع) امتناع کرد، و فرمود: «اگر من مشاور شما باشم بهتر است از اینکه امیر شما باشم

آیا امام علی (ع) به، عدم صلاحیت خویش معتقد بود؟

آیت‌الله منتظری نیز علاوه بر بی علاقگی به امارت، و صدارت، و مقام، و رهبری و اعلام مخالفت خویش، با قائم مقامی خود از همان آغاز مطرح شدن در مجلس خبرگان، از نخستین کسانی بود که به حجة الاسلام والمسلمین خامنه ای به عنوان رهبر منتخب خبرگان تلگراف زده و از ایشان با تعابیر: متعهد، دلسوز، با تجربه، آگاه .... یاد کرد.

نکتۀ قابل تذکر دیگر اینکه بخش نخست این کتاب در سال «۱۳۶۴» به دست گرفته شد، ولی به دلیل اشتغالات فراوان به زودی متوقف گردید و در پایان سال «۱۳۶۶» مجدداً در دستور کار قرار گرفت و پیگیری شد و هنوز در مرحلۀ مطالعه و یادداشت‌برداری بود که واقعۀ برکناری ایشان روی داد و لذا در تنظیم بخش نخست از آن یادداشتها نیز بهره گیری شده است، و برای اینکه معلوم شود که ضرورت این تحقیق و خلأ معرفتِ لازم و عمقی و علمی نسبت به شخصیت آیت‌الله منتظری از مدتها پیش معلوم و محسوس بود و زیانها و خسارات آن پیش بینی می‌شد، قسمتی از مقدمه ای که در آن سال (ماهها پیش از برکناری آیت‌الله منتظری) نوشته شد، عیناً در این مقدمه نقل می‌شود:

«شعر ناسروده»

«منتظری، شعر، آگاهی و اندیشهای مکتبی برای انقلاب ماست که او و کلامش ناشناخته مانده اند. او ابیات رنجها و دردها و مشکلات انقلاب را از روی سوز و گداز می‌سراید، ولی هنوز ابیات او و شخصیتش برای مردم سروده نشده است. این سطور نه از روی فردستایی قلم زده می‌شود که مذموم اسلام و مبغوض امید امت است، بل از خاستگاه لزوم معرفت امام و پیشوا نگاشته می‌شود. چه اگر فردستایی بود، ستایش تکافو می‌کرد و حاجتی به غور در افکار وی نمی‌نمود. بین انسان شناسی و انسان‌ستایی، امام‌شناسی و امام‌ستایی فرق است. اینها دو قلمرو با دو رسالت و دو جهت صلاح و فساد می‌باشند.

«مَن مات و لَم یَعرِف امام زمانه ماتَ میتةَ الجاهلیةُ»کسی که بمیرد و پیشوای زمان خویش را نشناسد مرده است به مرگ جاهلیت. فرض است که هر مکلفی پیشوای زمان خویش را، چه ظالم باشد و چه عادل، بشناسد؛ ظالم را بشناسد تا وظیفه اش را در مقابل او بداند و عادل را بشناسد تا نسبت به او تمکین نماید. این روایت تنها نظر و انحصار به لزوم معرفت امام عادل ندارد، بلکه مطلق زمامدار را در بر می‌گیرد. امرا و پیشوایان یکی از صنفهایی هستند که اگر صالح بودند امتی را به صلاح و اگر فاسد بودند امتی را به فساد سوق می‌دهند.

رفتار با رجال ارزشمند و مصلح در تاریخ و دست کم در ملت ما و بی تفاوتی مردم و شناخته نشدن آنها در زمان حیات از تراژدیهای تاریخ ماست که نمونه هایش را در مورد

سید جمال و قائم مقام فراهانی و امیر کبیر و مدرس می‌توان دید سید جمال را در موقع زندگانی اش در حرم حضرت عبدالعظیم طناب بر گردنش بسته و روی زمین می‌کشند ..... و تبعید می‌کنند و پس از وفاتش آمریکاییها پول مقبره اش را می‌دهند؛ امیر کبیر را آشکارا ترور می‌کنند و هیچ عکس العملی در جامعه پدید نمی‌آید، چون قبل از هر چیز شخصیت امیر و افکار جامعه را با هم ترور کرده بودند و پس از کشته شدنش بیگانگان به معرفی شخصیت بزرگ امیر، پرداختند، و امروز ژاپنیها می‌گویند از وقتی شما امیر کبیر خود را، کشتید، کشورتان عقب گرد را آغاز کرد و از وقتی ما امیر کبیر خود (می‌جی، امپراطور ژاپن و معاصر امیر کبیر) را حفظ کردیم، پیشرفت را آغاز نمودیم.

در جامعۀ ما سنت بر این بوده که همواره افراد را در ممات می‌شناخته و می‌شناسانده اند، یادواره نهاده و شخصیت و افکارش را تحلیل کرده اند؛ در حالی که او دیگر از دست رفته است. اگر چه این کارها لازم و مفید بوده ولی سودش به مراتب کمتر از این است که انسانهای مافوق را در حیاتشان بشناسیم، و این مقاله از این جهت سنت می‌شکند. درست در زمانی که ما به شناخت زمامدار کم بها می‌دهیم، دشمنان جهانی ما سرمایه گذاریهای کلان در این زمینه می‌کنند که

چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا

و ما با چشمانی بسته، با بصیرتی اندک، به اعتماد یا بی اعتمادی روا یا ناروا به این یا آن رو می‌آوریم، و شاید در خصوص آیت‌الله منتظری بتوان گفت یگانه فردی که پس از آیت‌الله بروجردی، منتظری را با هوش فوق العاده اش، شناخت، آیت‌الله خمینی بود.

پیشوایان هر ملت متعلق به همۀ عصرها و همۀ نسلها هستند. آنها گذشته را در وجود خویش خلاصه می‌کنند و راه را برای آیندگان هموار، آنها از واسطه های اصلی گذشته , آینده هستند.

یکی از تصورات نادرست بویژه در جامعۀ کنونی ما، خلط شخصیت امام و پیشوا با یک شخصیت سیاسی یا سخنور و یا.... حتی با یک فقیه است. فردی که در ارائه تحلیل مسائل سیاسی چیره دست باشد در نهایت یک تحلیل گر برجسته است نه یک رهبر، اگرچه در رهبری فکری جامعه نقش بازی می‌کند. کسی که، سخن، مرکب و رام اوست در نهایت یک سخنور قهار و عالی بشمار می‌آید نه یک پیشوا امام در مرتبه ای بالاتر از همۀ این عناوین است. رهبر کسی است که دارندۀ ویژگیها و اصولی معین و عالم به زمان خویش بوده و با جسارت و شجاعت نظام جامعه را در چارچوب اصول هدایت می، کند، و او کسی است که

در طول زمان با عمل صالح خویش شناخته شده و مورد قبول عامۀ مردم قرار گرفته و سخنگوی توده هاست و به زبان آنان سخن می‌گوید، نه به زبان ادبا یا فلاسفه یا... و مقام او مانند، مذهب، مقام انگیزش است در حالی که مقام سیاستمدار و تحلیل‌گر و طبیب و... مقام انگیزش نیست.

برای درک ویژگیها، اصول و اندیشههای فقیه‌عالیقدر، علاوه بر درک محضر او و مراجعه و مطالعه در کتب منتشر شده، به آرشیو متن پیاده شدۀ بالغ بر «۴۰۰» نوار سخنرانی از ایشان مراجعه کرده و نزدیک به نیمی از آنها به دقت مورد مطالعه قرار گرفتند که هر نوار حاوی دو الی پنج سخنرانی بوده‌است. طی این مطالعات بر نگارنده آشکار شد که فقیه عالیقدر نیز همچون بزرگترین فلاسفۀ اجتماعی جهان دارای فلسفۀ اجتماعی سیاسی روشن و تز مشخصی است. در این نوشتار بر آنم که مرامنامۀ انقلاب را در قالب تئوریهای وی بیان نموده و از این رهگذر، هم به شناخت علمی تر و دقیق تر اندیشه های ایشان و هم به شناخت منطقی و اجمالی مانیفست انقلاب دست یابیم. از این رو این رساله را می‌توان دو نام نهاد که از لحاظ منطقی نسبت تساوی بین آنها برقرار است؛ لذا این سطور از یک سو رشحه ای از مرامنامۀ انقلاب است و از سوی دیگر تاریخ انقلاب و ادبیات و اندیشۀ انقلاب. در این رساله سخن از دیدگاههای اقتصادی نیست، زیرا تمام رجال و رهبران سیاسی و مذهبی انقلاب بدون استثناء فاقد یک دیدگاه روشن و مدون و طرح اقتصادی هستند و شعارهای آنان برنامه اقتصادی محسوب نمی‌گردد، اما دارا بودن یک نظریۀ سیاسی مشخص (که این هم در رجال مذهبی سیاسی جامعه ما نمودی ندارد) می‌تواند سرآغازی برای نیل سریعتر به یک برنامۀ اقتصادی مشخص باشد.

در بررسی گفتارهای، ایشان، بسیاری از مطالب غیر تکراری است و اگر سخنی بالبداهه و یا تصادفی به ذهن خطور کرده و بر زبان ایشان جاری شده باشد، آن را فلسفۀ سیاسی-اجتماعی ایشان قلمداد نمی‌کنیم، ولی محورها و مطالب خاصی که در نیمی از سخنان وی پیوسته مطرح شده، حاکی از اهمیت خاصی است که در نظر وی داشته و لذا روایتگر دیدگاههای اصولی وی می‌باشد که این دیدگاهها و فلسفه اجتماعی در یک پروسۀ زمانی طولانی و در روند مبارزات سیاسی و اجتماعی، بویژه در ایام انقلاب و با استفاده از رهنمودهای مکتب شکل گرفته و تکامل پذیرفته است. برای مثال از جمله محورهایی که پیوسته در بیانات آیت‌الله منتظری مطرح بوده و روی آن تأکیدات خاصی مشاهده می‌شود، تکیۀ ایشان روی تفاوت درجات ایمانهاست و اینکه شرعاً جایز نیست

افرادی که در درجات عالیتری از ایمان هستند، افراد پایین را تخطئه کنند، چه در این صورت عالیترین آنها باید از ناحیۀ ائمۀ معصومین علیهم السلام تخطئه گردند چون به درجات آنها نمی‌رسند، و ائمۀ معصومین نیز باید از سوی خدا که کمال مطلق است تخطئه گردند. این تکیه نشانگر رعایت اصلی برای ایجاد تعادل در برخورد هاست.

دیگر اینکه وی مکرر بر جذب افراد و جذب قلوب و دلها به‌وسیلۀ عمل صالح،جاذبۀ بیشتر داشتن بجای دفع،حفظ نیروها هر چند به اندازۀ یک نفر،خطر تملق و چاپلوسی در افراد و سکوت در برابر خطاها و انحرافات، پرهیز شدید از شعار گرایی و شعار را مقدمۀ عمل و پیشرفت قرار دادن، ترجیح حفظ ارزشها بر حفظ قدرت،تکیه بر رشد همگانی و عمومی شدن مطالعه و بالارفت فرهنگ جامعه، به عنوان اصول و تذکراتی که ضامن هدایت هستند تأکید نموده است؛ و در صفحات پسین به نقل و شرح دیدگاههای وی پرداخته خواهد شد».

محدودیت و کاستیهای کتاب:

الف - این کتاب (چاپ اول آن) در چند ماه نخست پس از عزل آیت‌الله منتظری نوشته شد که هنوز اطلاعات مورد نیاز برای تحقیق بسیار اندک بود و کتاب خاطرات سیاسی که کمی بر اطلاعات مورد نیاز می‌افزود یک‌سال و نیم پس از آن انتشار یافت. بدیهی است که کتاب «واقعیتها و قضاوتها» نمی‌توانست ناظر به بررسی پیرامون اطلاعات و مطالب کتاب خاطرات سیاسی باشد.

ب - آیت‌الله منتظری در سخنان «۱۳۶۸/۱۰/۱۱» خویش، اشاراتی به نگارش این کتاب داشت که طبعاً با التفات به مراحل تصحیح، تایپ و تکثیر کتاب که توأم با بسیاری از ملاحظات امنیتی صورت گرفته، باید نگارش کتاب واقعیتها و قضاوتها دوسه ماه پیش از سخنرانی مزبور به پایان رسیده باشد در حالی که عزل آیت‌الله منتظری و آغاز موج سهمگین تبلیغاتی و سیاسی علیه او در نیمۀ اول فروردین «۱۳۶۸» اتفاق افتاد. بنابراین کتابی با آن همه حساسیت و ظرافت و حجم که طی چند ماه با ملاحظات و محدودیتهای شدید امنیتی نوشته شده مبتلا به نوعی شتابزدگی خواهد شد بویژه آنکه آیت‌الله منتظری در برابر موج سهمگین و سم آلود تبلیغات، تنها بود و کسی را یارای دفاع گسترده از وی نبود، چه با عواقب خطرناکی روبرو می‌شد و نویسنده ناگزیر بود در مقابل انبوه انتشارات یکسویه، هر چه سریعتر رسالت خویش را ایفا نماید.

ج - برای نوشتن این کتاب، مشاهدات، خاطرات، نقلیات و اطلاعات، ارجمند و مفیدی وجود داشته و دارد که می‌توانست سبب مایه ور ساختن کتاب و تحلیلهای آن گردد، ماهیت افراد و حوادث را روشن‌تر تصویر کند، ریشۀ بسیاری از رویدادهای سالهای پس از انقلاب را آفتابی سازد؛ اما چون مستند کردن آنها مستلزم نام بردن از راویان آن است که این امر محدودیتها و... را برایشان در پی می‌آورد، و از طرفی ابزارهای قدرت و تبلیغ در دست کسانی است که به نحوی مورد اشارۀ این کتاب قرار می‌گیرند و دست به انکار و اتهام و جعل می‌زنند، لذا نویسنده از روش سندی پیروی کرده و حتی الامکان آن دسته از اطلاعات را که به گونه ای مستند می‌باشند و امکان طرح آنها وجود داشته ارائه نموده است، اگرچه اطلاعات وسیعتری تدارک دیده شد اما امکان مطرح ساختن بخشی از آنها در شرایط کنونی وجود ندارد و همین محدودیت سبب نقصان در اطلاعات کتاب یا نارساییهایی در تحلیلهای آن می‌گردد و همچنان ناگفته هایی را برجای می‌نهد.

د - محدودیتهای امنیتی نیز عامل دیگری بود که در کیفیت نگارش این کتاب مداخله کرده است و هر چند در امر نگارش، نهایت بی طرفی مراعات گردیده، اما بازی قدرتها، بی‌طرفی را نمی‌شناسد و همه چیز را با نفع و ضرر خویش می‌سنجد که البته اگر نگارنده در سرزمینی دیگر دست به این تحقیق می‌زد از این محدودیتها نیز مصون بود.

در چاپ جدید کتاب واقعیتها و قضاوتها، اگر چه مسألۀ دوم (شتابزدگی) برطرف شده اما مسائل دیگر همچنان به قوت خود باقی مانده و اثر خود را در ایجاد نقصان برکتاب گذاشته است؛ و امید است که دانش پژوهان این کاستیها را به بزرگواری خویش ببخشند و امید است برای اثبات حق آزادی بیان و دفاع از خود و اجرای احکام اخلاقی و طبق قانون مطبوعات و قانون اساسی کشور، به یکی از شخصیتهای علمی و عملی و سیاسی جامعه حق دفاع داده شود و این نوشتار نیز رسماً اجازۀ نشر یابد تا امکان بهره وری از نظریات و انتقادات دانش پژوهان پیرامون آن نیز فراهم گردد.

بدیهی است کسانی که از روی «ساده‌اندیشی»، «تأثیر پذیری»یا «فرصت طلبی» در دام جریانی حساب شده افتاده و بازی خوردند و موضعگیریهای غیر عادلانه اتخاذ کردند و با روشن شدن حقایق گنهکار شناخته می‌شوند، بر آشوبند و احساس کنند که با رفتاری نادرست، شخصیت خویش را قربانی و لکه دار ساختهاند. امید است که این عناصر و گروهها بجای واکنشهای ناروا و کوشش در اینکه اشتباهات خویش را با اشتباهی بزرگتر بپوشانند و جامعه را به انشقاق بکشند، به جایزالخطا بودن انسان و به عاقبت و قیامت و رضای حق بیندیشند و با شهامت به اشتباه خویش اذعان نموده و آن را جبران کنند و درس آموزنده‌ای به نسلهای بعدی بیاموزند، چه تواضع شرط نخستین علم و اخلاق است، و از امام خمینی

بیاموزند که در پایان وصیت‌نامۀ سیاسی‌ - ‌الهی خویش در بکار بردن این تعبیر که «من توسط برخی افراد اغفال شدم» هیچ گونه تردیدی به خویش راه نداد، و این انتظاری است که در وهلۀ نخست از بزرگان جامعه می‌رود.

کسانی که در این کتاب در بوتۀ نقد قرار گرفته اند نباید بر آشوبند، بل شایسته و آراسته است که مشوق این اندیشه باشند که تاریخ هر نسلی باید به دست همان نسل نوشته شود (چنانکه در دنیای غرب مرسوم است) تا بازیگران نقشهای تاریخی، در حیات خویش دریابند که تاریخ دربارۀ آنان چگونه قضاوت خواهد کرد و آنان چه پاسخی خواهند داشت؛ زیرا اگر تاریخ بعد از این نسل نوشته شود دیگر آنان که باید پاسخ بگویند و حقایقی را بیان کنند و از گذشته چراغی برای راه آینده بسازند، در قید حیات نیستند و مبهمات برطرف نخواهد شد.

انگیزۀ نگارش و دیدگاه اصلی این کتاب:

من این کتاب را در وضعیت روحی و فکری پرتلاطمی نگاشتم و در شرایطی که از همه چیز و همه کس گسسته بودم، آنچه پیوند مرا با منتظری پایدار می‌داشت، وجود یک اندیشۀ متعالی در آسمان وجود او بود. آنچه مرا به نگارش این کتاب وا می‌داشت، صرفاً مظلومیت او نبود که مظلوم بود،مرجعیت یا فقاهت او نبود که من با بیش از ده‌سال در سلک طلبگی بودن این تشخیص را داشتم که وی برترین فقهای عصر خویش بوده است، و مجاهدتهای او با ستمگران نبود و...؛ بلکه وجود صفتی بود که از سینهاش اقیانوسی می‌ساخت که در نظر من هر انتقادی را که دیگران برایش بر می‌شمردند تحت الشعاع قرار می‌داد و او را از همگان متمایز می‌نمود و حکایت می‌کرد که منتظری متعلق به نسل ما و جامعۀ ما نیست؛ چه او هفت شهر عشق را پیموده است و جامعۀ ما و رجال ما و اندیشه وران ما هنوز اندر خم یک کوچه اند.

در جامعه ای که آزاداندیشان مدعی حریت و سعۀ صدر و انتقاد پذیری، خود از شنیدن انتقاد، به صورت پنهان یا آشکار بر می‌آشوبند، هنگامی که من در بیان انتقادی مکتوب یا شفاهی بر می‌آمدم او نه تنها ذره ای بر نمی‌آشفت که تشویق می‌کرد. مهمتر از همۀ اینها آنکه آزادیخواهی در روح او ملکه شده بود نه شعاری، که سالهاست یا به تقلید از اروپاییان تکرار می‌کنند یا برای فریب مردم یا خلع سلاح کردن مخالفین بکار می‌برند.

اوج ملکۀ آزادی در جان منتظری هنگامی است که او خود را قربانی دفاع از حقوق کسانی می‌کند که به تفکر آنها هیچ گونه اعتقادی ندارد و آن را انحرافی می‌داند و همین مشخصه

است که او را در ردیف مصلحان قرار می‌دهد. جامعۀ ما نیز فقط هنگامی به کمال و نجات خواهد رسید که رهبران و شخصیتهای فکری، و سیاسی بیاموزند، به بهای از دست دادن مقام و، مال و جان هم که شده مخالفین آنها بتوانند آزادانه سخن بگویند و، دشمنان آنها بتوانند آزادانه از حقوق خویش دفاع کنند؛ و نگارش این کتاب را بدین روی در دست گرفتم که به دلیل مشخصۀ فوق در شخصیت آیت‌الله منتظری، دیگر او را نه تنها یک مرجع تقلید برای قشرهایی از مردم ایران یا یک فرقۀ مذهبی. و یا یک رهبر سیاسی ستمدیده می‌دانستم بلکه به وی در ردیف یکی از، شخصیتهای متعلق، به بشریت مانند گالیله و پاستور و... می‌نگریستم.

بدیهی است که من از جنبۀ علمی در حد یکی از کمترین شاگردان ایشان و از نظر سنی مانند کوچکترین فرزند ایشان به شمار می‌آیم، ولی مقام تحقیق، فرزندی و شاگردی و کوچکی و بزرگی نمی‌شناسد و باید وارسته از، هر گونه پیوند و علقه‌ای انجام گیرد، چنانکه با همه تواضعی که، در برابر سوابق طولانی مجاهدتها و، نیز مقام ارجمند فقهی و صلابت سیاسی ایشان دارم، در یکی از روزها که جهت به عمل آوردن مصاحبه ای در محضر ایشان بودم و در ارتباط با نگارش این کتاب سخن می‌گفتم، افزودم: «من نوکر بزرگی و کوچکی اشخاص نیستم، نوکر دلیل و منطق و عقلم و به هر کجا که دلیل مرا رهنمون باشد می‌روم». البته در جامعۀ ما نه سخن گفتن بدین صراحت، با بزرگان مرسوم است و نه سعۀ صدر برای شنیدن آن؛ اما در آن، محضر، این صراحت و آن سعۀ‌صدر وجود داشت، و آنچه بر استحکام این تحقیق صحه می‌گذارد وجود همین فضا در گفتگوها و جستجوها بوده است که امکان دستیابی به مطالب صحیح تر را فراهم آورده است؛ و نگارنده از موضع محققی که، در سرزمینی دیگر می‌زید. و با قرار دادن خود در این جامعه، در جستجوی حقایق و چند و چون یک ماجرا برآمده است و از بیرون به حادثه نگاه می‌کند، به تحریر این کتاب نشسته است.

ضمناً در این کتاب مقید به بکارگیری القاب بویژه در مورد آقای منتظری نبوده ام و مراعات نکردن لقب «آیت‌الله‌العظمی» و نظایر آن نه به دلیل رعایت اختصار، بلکه از این رو بوده است که بزرگی شخصیتهایی که متعلق به همۀ بشریت هستند به القاب آنان نیست و القاب نقشی در بزرگ و کوچک کردن مقام واقعی آنان ندارد. وقتی در ذکر و یاد شخصیتهای ارزشمند بشری به گفتن گالیله، پاستور، انیشتن و... بدون هیچ پسوند و پیشوندی اکتفا می‌کنیم یا در مورد شخصیتهای بزرگ، دینی به گفتن محمد (ص) و علی (ع) بسنده می‌نماییم از مقام آنان ذره ای کاسته نمی‌شود زیرا جایگاه آنان واضح تر و برتر از آن است که با این القاب اثبات شود، و آیت‌الله منتظری نیز نیازی به القاب ندارد. هر جا کلمۀ «امام» یا «آیت‌الله» برای بسیاری از شخصیتها، ذکر، شده صرفاً به عنوان یک اسم مرسوم است و، مبین هیچ امتیاز یا، موضعی از سوی نویسنده نیست؛ کما اینکه در مورد کسانی که مقام علمی یا، شخصیت کمتری نسبت به

آیت‌الله منتظری دارند، همین عنوان به دلیل رواج آن و صرفاً به عنوان یک اسم، ملحوظ گردیده است.

با توجه به انگیزۀ نگارش، و، دیدگاه، و منطق حاکم بر این کتاب، تفاوت کتاب واقعیتها و قضاوتها با سایر مقالات، و کتابها مانند رنجنامه، و خاطرات سیاسی در این است که این مقالات و کتابها برای دفاع از یک، اقدام تحریر گردیده و از قبل برای نویسنده و خوانندۀ آنها معلوم است که برای اثبات چه مقوله ای و منظوری نوشته می‌شود، لذا یک کار محققانه و بی طرفانه نبوده و فاقد اعتبار علمی است و صرفاً به مثابۀ جزئی از گزارشات و اطلاعات مورد نیاز برای یک، بررسی و تحقیق بیطرفانه می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

منطق و مبنای برخورد با آیت‌الله منتظری

یکی از بیماریهای اجتماعی که بشر در عصر کنونی از آن رنج می‌برد، مطلق سازی اشخاص است که در تجزیه و تحلیل رویدادهای تاریخی در تاریخ گذشتۀ جهان و در تاریخ جدید شرق باید مورد توجه قرار گیرد. بزرگی بسیاری از، شخصیتها در تاریخ، ساختۀ پندار توده های مردم و علاقه آنان به قهرمان، قهرمان سازی و قهرمان پروری است. بدین وسیله همواره شخصیتهایی تبدیل به عوامل تعیین کنندۀ جریانات اجتماعی می‌شوند و از همین جاست که نظریۀ «اصالت نخبگان» بوجود می‌آید و به این پدیده جامۀ عمل می‌پوشاند. اما در همان هنگام که یک انسان معمولی در، ذهن توده ها، به صورت یک مافوق انسان و شخصیت فوق العاده تجلی، کرده، اگر بتوان راهی به درون او و زندگی اندرونی او پیدا کرد، آن وقت همۀ آن تصورات. پیش ساخته، فرو می‌ریزد، و تصوری منطقی جایگزین آن می‌گردد. تصویری که از شخصیتها در ذهن توده های مردم وجود دارد، تصویر واقعی آنان نیست، بلکه صورتی است که دستگاههای تبلیغاتی نقش کرده اند، و به همین خاطر برخی از آنان هر چه از دسترس مردم دورتر باشند ابهتشان بیشتر محفوظ می‌ماند

سر علاقۀ مردم به آشنایی با مسائل درونی و زندگی خصوصی شخصیتهای بزرگ نیز همین است، در حالی که مردم چنین علاقه ای را به آشنایی و اطلاع از زندگی خصوصی افراد عادی، نشان نمی‌دهند

درست همین مسأله، معمولاً توسط شخصیتهای بزرگ پنهان نگه داشته می‌شود، و یا اینکه برای ارضای کنجکاوی و علاقه مردم، مطالبی در وسایل تبلیغاتی و جراید گفته می‌شود که در راستای تقویت همان پندارها عمل می‌کند. نکته، ها، خاطره، ها، عکسها و راههایی که امکان ورود به شخصیت واقعی انسانهای. مشهور را می‌گشاید نادرند و شدیداً سانسور می‌شوند.

«والری ژیسکار دستن» رئیس جمهور اسبق فرانسه که یک شخصیت مؤثر بین المللی و رهبر یکی از چند کشور قدرتمند جهان بود در خاطرات خویش از نخستین روز ریاست جمهوری هفت سالۀ خود(۱۳۵۹ - ۱۳۵۲؛ ۱۹۸۱ - ۱۹۷۴)می‌نویسد: «وقتی برای سخنرانی به میدان باستیل رفتم نمی‌دانستم چگونه باید از اتومبیل پیاده شوم» و او به عنوان کسی که سالها وزیر امور اقتصادی و دارایی فرانسه بود می‌افزاید: «برای این سخنرانی به عنوان رئیس جمهور دچار سرگیجه و احساس ضعف شده بودم و جریان باد تندی را در سرم احساس می‌کردم و تعادل خود را در میان طنین صداها با پاهای سست خود که سوزن سوزن می‌شد از دست داده بودم و احساس می‌کردم نفسم بند می‌آید». ژیسکار دستن پس از بیان حالات خویش به نکتۀ مهمی توجه می‌دهد و می‌افزاید: «تصور می‌کنم یک سوء تفاهم عجیب، حکومت‌شوندگان و حکومت‌کنندگان را از هم دور می‌سازد و این باور غلط در میان مردم وجود دارد که کسانی که بر آنها حکومت می‌کنند از نوع انسانهای متفاوتی هستند». (۱)

حضور این حکومت کنندگان در عرصههای تلویزیون و مطبوعات به صورتی که برای دیگران امکان آن وجود ندارد به این طرز تلقی دامن می‌زند، و در جوامعی که نرخ بیسوادی معتنابه است و مردم از رشد اجتماعی و فکری کمی برخوردارند،همۀ اینها زمینۀ بت شدن شخصیتها و دورتر شدن آنها از مردم را می‌سازد. این طرز تلقی که حکومت کنندگان از نوع انسانهای متفاوتی هستند و یا استثنائی و مقدس می‌باشند بزرگترین دشمن حکومت کنندگان و مردم است و آنها را بیشتر از همدیگر دور می‌کند؛ این در حالی است که وقتی زندگانی خصوصی و خوردن و خوابیدن و دفع کردن بزرگترین شخصیتهای تاریخ هم در ذهن انسانها به تصور می‌آید، آن عظمتها و قداستهای جعلی فروریخته و آنان را به شخصیتی معمولی که تنها دارای برخی امتیازات فکری یا اجتماعی بودهاند تبدیل می‌کند و بدیهی است کسی را که فاقد این امتیازات باشد نمی‌توان به ضرب و زور تبلیغات به چنان مقامی رساند. شهرت شخصیتهای نامور روزگار نیز کمتر به خصوصیات و نقاط ضعف یا قوت آنها مربوط می‌شود و بیشتر تراوش ذوق و قریحه و حسن نیّت نویسندگان و مفسرین گفته ها و نظرات شخصیتها و بیوگرافیهای آنان و نیز دستگاههای تبلیغاتی است و به قول ژیسکار دستن شهرت گذشتگان نیز به همین عامل بستگی زیادی داشته است.

این پدیده هنگامی خطرناکتر و غیر قابل انتقاد و برخورد می‌شود که بدان جنبۀ آسمانی و الهی نیز بدهند و به این وسیله، مسأله را از اختیار بشر و عوامل عادی خارج ساخته و دهان همه را ببندند. نتیجۀ نهایی جریان مطلق سازی اشخاص به تبدیل شدن آنان به معیار حق و باطل می‌انجامد.

مروری بر سلسله مقالات روزنامۀ جمهوری اسلامی و سایر روزنامه ها، کتاب رنجنامه کتاب خاطرات سیاسی و جزوات متعددی که علیه آیت‌الله منتظری در حجمی انبوه منتشر شد به وضوح نشان می‌دهد که مبنای اصلی برخوردها در قضایای مربوط به آیت‌الله منتظری این بود که امام خمینی (ره) آیت‌الله منتظری را چنین و چنان دانسته و یا دربارۀ او چنین موضعی اتخاذ کرده، و خلاصه همۀ دلیلها به امام ختم می‌شد.

در تمامی برخوردها نظر امام خمینی، را - آن هم گاه، به دروغ و، به صورت مثله شده - اصل دانسته و در پی گردآوری، و ساختن دلایلی برای اثبات آن برآمده اند. بنابراین همه این برخوردها و نوشته ها به دلیل چنین، مبنایی نمی‌توانست، محققانه، بی غرضانه و حق جویانه باشد زیرا لازمۀ برخورد محققانه دخالت ندادن حب و بغضها، و خالی بودن از مطلق گراییهاست. اصولا اعتقاد قطعی امام. خمینی یا هر شخص دیگری به عیب کسی، شرعاً و عقلاً دلیل بر معیوب بودن او نمی‌شود چه، رسد به اینکه اعتقاد و نظر امام خمینی معیار حق و باطل بودن قضایا قرار گیرد، آن هم در مورد شخصیتی ریشه دار و شناخته شده برای مردم این روایت مشهور است که در خلال جنگ با طلحه و زبیر، یکی از لشگریان امام علی (ع) که در بینش تنگ نخبه گرایی و شخصیت زدگی محصور و اسیر بود و با معیار اشخاص در جستجوی حق و باطل می‌گشت نزد امیرالمؤمنین آمد و گفت «تو و طلحه، هر دو نماز بپای می‌دارید و هر دو از صحابۀ پیامبراکرم بوده اید، و... ما چگونه حق را تمیز و تشخیص دهیم و دریابیم کدامین شما بر حق هستید؟ امام علی (ع) در پاسخ او نگفت: چون من با تقوا هستم، من اولین ایمان آورنده به پیامبرم، من، منصوب از طرف خدا و پیامبرم، من حاکم و ولی امر مسلمین هستم، و چون، من امام برحق هستم، حق با من است. امام بینش او را درهم شکست و مبنای او را نفی کرد، و به وی تفهیم نمود که شخصیتها هر چند منصوب خدا و پیغمبر و ولی امر مسلمین و با تقوا باشند معیار حق و باطل نیستند و حق را با شخصیتها نمی‌سنجند، بلکه شخصیتها را با حق می‌سنجند. امام علی (ع) فرمود: «ان الحق والباطل لا یعرفان بأقدار الرجال، اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف، الباطل تعرف أهله»، تو برو حق را بشناس آنگاه شخصیتها را با آن ارزیابی کن تا بدانی من برحق هستم یا طلحه و زبیر و معاویه و......

شگفت اینجاست که، در زمان ما فکر، و معیار آن شخص سؤال کننده از امام علی (ع) به عنوان یک فکر دینی و حتی انقلابی چنان جامه ای از تقدس پوشیده که فکر و منطق امیرالمؤمنین علی (ع) ضد دینی، ضد انقلابی و انحراف شناخته شده و آن منطق غلط بر رسانه های عمومی، و نظام آموزشی و سیاسی کشور حاکم گردیده است و هر کس نسبت به آنچه در مورد آیت‌الله منتظری اتفاق افتاده موضع مخالف داشته باشد مورد اتهام، و هجوم سیاسی-تبلیغی قرار می‌گیرد و حتی از زندان سر در می‌آورد. نمونه ای از خروار آن است که

پس از چند مقاله تند و توهین آمیز در روزنامۀ جمهوری اسلامی، دو تن از نمایندگان مجلس سکوت در برابر این اقدامات را شکسته و مطالبی را در نطق پیش از دستور مجلس متذکر گردیدند.

آیت‌الله خلخالی گفت: «... یک کسی بر می‌دارد از این بازار آشفته، حالا که کویت را گرفته اند و عربستان دارد از بین می‌رود و آمریکا در حال آمدن هست و... در این وسط می‌خواهد از آب گل آلود، به نام آقای باقر علوی نامه می‌نویسد که این «باقر علوی» همان «رشیدی مطلق» را تداعی می‌کند. من به ایشان و آن افرادی که دست اندرکاران این مقاله‌ها هستند، کارمان به جایی رسیده که ما باید بیاییم از مقام معظم حضرت آیت‌الله منتظری به عنوان اینکه معتقد به اسلام است دفاع کنیم. انحراف دارد بیایید بگویید، این چه مقاله ای است که می‌نویسید. این چه سکوتی است؟ آن هم در یک روزنامه ای که منسوب به مقام رهبر است که من یقین دارم که مقام رهبری ابداً از این جریان اطلاع ندارد. چرا باید اینجور بشود؟

اینها باید بدانند علم مرجعیت از زمان شیخ طوسی، شیخ مفید، سیّد مرتضی، محقق، علامه،طبرسی تا بیاید برسد به میرزای بزرگ و کوچک و آخوند ملّا کاظم خراسانی، آقاسید محمد کاظم یزدی، بعد هم این اواخر مرحوم اصفهانی،مرحوم نائینی و سپس آیت‌الله العظمی مرجع تقلید شیعیان جهان حضرت امام امت روحی فداه، این پرچم به دوش اعلم ها و اتقی ها و به دوش کسانی که درد دین را داشتند و خوردند و به حرف بنده و شما کسی گوش نمی‌کند و الا هر عربی دان و مسأله خوان نمی‌تواند مرجع و مرجعیت را بر دوش بگیرد.

امام امت فرموده که شما بروید فقیهی باشید که مردم و نظام از فقه شما استفاده کنند. فقیهی مفید و جامع‌الشرایط باشید. امام دارد می‌فرماید از نظام، از باب تا محراب استفاده کنند. آیا استفاده بکنند یعنی بگویند تو منحرف هستی؟ استفاده کنند یعنی از او تقلید بکنند. چرا به این طرف و آن طرف می‌زنیم، چرا آبروی خودمان را می‌بریم؟ چرا ما حیثیت خودمان را بر باد می‌دهیم.

اینکه گفتم این معنا عبارت از این است که هر مسأله دان و هر عربی خوان نمی‌تواند مرجع تقلید بشود، اگر حرف ما را باور ندارید بروید از آن کسی که ما هم حرفش را قبول داریم یعنی رهبر عظیم‌الشأنمان حضرت آیت‌الله آقای خامنه ای بپرسید، بگویید این حرفی که من می‌زنم دروغ است یا راست؟». (۱)

روزنامۀ جمهوری اسلامی پس از درج اظهارات آیت‌الله خلخالی در صفحۀ مربوط به گزارش، مجلس، در مقاله ای تحت عنوان «در حاشیۀ سخنان نمایندۀ محترم قم» نوشت:

«درباره سخنان پیش از دستور آیت‌الله جناب آقای خلخالی نماینده محترم مردم قم در مجلس شورای اسلامی که دیروز در انتقاد از چاپ مقالاتی درباره آقای منتظری در روزنامۀ جمهوری اسلامی ایراد کردند تذکر چند نکته را لازم می‌دانیم:

۱- به جناب آقای خلخالی به عنوان یکی از یاران حضرت امام که دارای سوابق مبارزاتی درخشان علیه رژیم ستم شاهی و خدمات ارزنده به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی هستند احترام می‌گذاریم و حق ایشان می‌دانیم که هر انتقادی دارند بیان بفرمایند. از این بابت از ایشان متشکریم و انتظار داریم در آینده نیز نظراتشان را مطرح نمایند.

۲- روزنامۀ جمهوری اسلامی وظیفۀ خود می‌داند دربارۀ ماجرای مهدی هاشمی معدوم و آنچه به این ماجرا مربوط می‌شود، از جمله مسائل مربوط به آقای منتظری پیوسته به روشن نمودن افکار عمومی بپردازد تا از یک طرف حقانیت موضعگیریهای حضرت امام رضوان الله تعالی علیه آشکارتر گردد و از طرف دیگر میزان اهلیت آقای منتظری با توجه به همۀ جوانب، امر، برای مرجعیت و دخالت در مسائل سیاسی روشن شود. آنچه در مقالات مورد اشاره جناب آقای خلخالی آمده دقیقاً در همین راستا بود و روزنامه جمهوری اسلامی خود را سرفراز می‌داند که در تمام مقاطع برای بیان واقعیاتی که به این مسائل مربوط می‌شود پیشگام بوده و از این پس نیز به وظیفۀ خود در این زمینه عمل خواهد کرد.

ضمناً همان گونه که جناب آقای خلخالی اشاره فرمودند تصمیم گیری دربارۀ چاپ این گونه مقالات به مدیریت روزنامه مربوط می‌شود و هیچ گونه انتسابی به بزرگان ندارد.

۳- نویسندۀ مقالاتی که جناب آقای خلخالی آنها را مورد انتقاد قرار داده اند، از فضلای حوزۀ علمیه قم می‌باشند و اینکه جناب آقای خلخالی ایشان را هم مثل نویسنده مقاله

نامه» و با «رشیدی مطلق» مقایسه نمایند نه تنها چیزی را عوض نمی‌کند بلکه بیانگر این واقعیت است که این بار نیز بسیاری از دوستان انقلاب عقب تر از قافلۀ واقعیتها حرکت می‌کنند و در آینده متوجه خواهند شد که باز هم حق با روزنامۀ جمهوری اسلامی است».

یک روز بعد آقای سید ابوالحسن حائری زاده نمایندۀ مردم بیرجند در مجلس شورای اسلامی گفت:

«... روزنامۀ جمهوری اسلامی به نام باقر علوی شخصیت فقاهتی آیت‌الله منتظری را

مورد تهاجم قرار می‌دهد و عزل ایشان را علاوه بر قائم مقام رهبری عزل از تمام حیثیت و اعتبار سیاسی اجتماعی اعلام می‌کند و می‌نویسد حق نیز چیزی جز این نبود. می‌نویسد اکثریت قریب به اتفاق مردم بهتر از این فقیه مسائل سیاسی را درک و تجزیه و تحلیل می‌کنند. اشارتاً ایشان را حتی منحرف از اسلام، در وادی ارتداد و راهی دوزخ قلمداد می‌کند. هیچ روزنامه‌ای، هیچ شخصیتی، هیچ عالمی لب نمی‌جنباند بجز دیروز که حضرت آیت‌الله خلخالی اعتراض فرمودند.

حضرت امام رحمة الله علیه دربارۀ ایشان فرمود حیثیت واجب المراعات شما در معرض خطر است. پس از کنار گذاشتن ایشان از قائم مقام رهبری، حضرت امام فرمود من صلاح شما و انقلاب را در این می‌بینم که شما فقیهی باشید که نظام و مردم از نظرات شما استفاده کنند.

آیا مفهوم حیثیت واجب المراعات بعد از امام این است؟

آیا مفهوم استفادۀ نظام و مردم اخلاقاً و انصافاً این گونه است. خداوند عاقبت همۀ ما را ختم به خیر فرماید. برای من روشن است که مقام گرامی رهبری حضرت آیت‌الله خامنه ای راضی به این گونه روشها و برخوردها نیستند و علماء دیگر هم همین طور». (۱)

و روزنامۀ جمهوری اسلامی در ستونی تحت عنوان «در حاشیۀ سخنان نمایندۀ بیرجند» نوشت:

«دیروز آقای حائری‌زاده نمایندۀ بیرجند در مجلس شورای اسلامی، روزنامۀ جمهوری اسلامی را به خاطر چاپ مقالات «جریان مهدی هاشمی محک سنجش» مورد انتقاد قرار داد. این روزنامه از انتقاد استقبال می‌کند، لکن اگر بی پایه و مبتنی بر امور غیر واقعی باشد نه تنها از آن استقبال نمی‌کند بلکه چنین کاری را دور از شأن یک نمایندۀ مجلس می‌داند. این نمایندۀ مجلس قطعاً مطلع است که حضرت امام رضوان الله تعالی علیه آقای منتظری را از ورود به سیاست منع فرمودند. کسی که با اطلاع از این واقعیت تلاش می‌کند نظر شخصی خود را با مایه گذاشتن از امام به افکار عمومی تحمیل نماید، باید به این نکته توجه کند که در جامعۀ ما هستند کسانی که ماهیت این گونه اظهار نظرهای خالی از استدلال را برملا نمایند و افکار عمومی را از نیات این گونه افراد آگاه سازند.

از اینها که بگذریم، کسانی که سابقۀ دفاع تا آخرین لحظه از عنصر خائنی مثل بنی صدر را در پروندۀ خود دارند، باید توجه داشته باشند که اگر قدرت درک جریانات روز را نداشتند و از روی اشتباه چنان کردند، امروز هم از چنین نعمتی محرومند، و اگر متوجه

ماجرا بودند و در عین حال از بنی صدر حمایت کردند، طبعاً موضعگیریهای امروزشان هم محکوم به چنان وضعیتی است. آیا بهتر نیست این افراد به خود آیند و حرمت خود را نگهدارند؟»

و این منطق خطرناک نه تنها در برخورد با آیت‌الله منتظری (که یک میراث ملی و دینی برای مردم ایران بود) که در بسیاری از امور در طی سالهای پس از انقلاب زیانهای عمده ای ببار آورد که در این صفحات مجال پرداختن به آن نیست.

رواج و حاکمیت این منطق نه تنها ریشه‌های فرهنگی و تاریخی در جامعۀ ما داشته و از علاقۀ مردم به قهرمان ناشی می‌شده، که سیاستی عامدانه و عالمانه از سوی پاره ای سیاستمداران بوده که با سوء استفاده از ضعفهای فرهنگی جامعه اعمال گردیده است.

در جوامعی که ایدئولوژی اصالت نخبگان و روحیۀ قهرمان پرستی و فردگرایی حاکم است،در تحلیل وقایعی این پرسش بوجود می‌آید که تاریخ را در پرتو شخصیت قهرمان و بر اساس او تفسیر کنند یا صرف نظر از آنکه این شخصیت یا شخصیتها چه موضعی دارند. برای مثال، در مورد انقلاب ایران آیا باید تاریخ آن را بر اساس مجموعۀ گفته ها و عملکردهای امام خمینی (ره) تدوین و تنظیم و تحلیل کرد یا اینکه گفته‌ها و نوشته‌ها و اعمال ایشان نیز یک منبع و سند از مجموعۀ منابع و اسناد تحلیل تاریخ انقلاب به شمار می‌آید.

روش نخست همان است که مارکسیستها نیز بکار می‌بستند و مانند «پرکوست» راهزن افسانه ای یونان تاریخ را تقریر می‌کردند که تنها به غارت اموال قناعت نمی‌کرد و مسافران را بر روی تختخوابی می‌خواباند و قسمتهایی از بدن آنها را که از تختخواب بلندتر بود ارّه می‌کرد و در مورد افراد کوتاه قد بعکس عمل می‌نمود و اعضای بدن آنها را از هر سو آنقدر می‌کشید تا به اندازۀ تختخواب شوند. روش نخست از نظر عقلی و علمی و حتی از نظر مذهبی کاملاً مردود است؛ چنانکه امیرالمؤمنین (ع) می‌فرماید شخصیتها را با حق بسنجید نه حق را با شخصیتها.

ماجرای سید مهدی هاشمی و حوادث مربوط به آیت‌الله منتظری هم یک واقعۀ مهم در تاریخ انقلاب اسلامی ایران است که در داخل ایران تاکنون فقط برمبنای روش اول و بر محوریت امام خمینی مورد بررسی قرار گرفته و تمام حرفها به امام ختم می‌شود. امام خمینی منطقۀ ممنوعه و معصوم مطلقی معرفی شده است که ادامۀ بررسی را برای پیروان او متوقف می‌کند.

اگر عنصر امام را از همۀ حوادث و گفتههای مورد نظر برداریم، سخن دیگری برای گفتن ندارند؛ به همین دلیل است که وقتی یکسره از امام خمینی به مثابۀ حربه ای علیه

آیت‌الله منتظری استفاده می‌شود، در ظاهر به سود جریان سازان است اما در باطن و از نظر عقلا، و بیطرفان به زبان خود جریان سازان و حتی شخص امام خمینی (ره) تمام می‌شود، و در صورتی که با روش دیگر به ارزیابی حادثه پرداخته شود، پرده از یک حرکت به زبان انقلاب رهبری آن و آیت‌الله منتظری برداشته می‌شود.

حتی آنچه علیه سید مهدی هاشمی گفته می‌شود با دو روش فوق می‌تواند ارزیابی گردد

الف. - چنانکه تاکنون معمول بوده سید مهدی با تکیه بر نظر امام خمینی محکوم شود.

پ - بررسی اعتبار حقوقی و، شرعی ادعاهای سید مهدی و بیان شرایط و دلایل و انگیزه هایی که او را بدین اظهارات واداشته است، و، سپس بررسی عقلی، و حقوقی اتهامات او با در نظر گرفتن اطلاعات و اسناد موجود

اما در چند. سال گذشته، فقط با روش نخست به گزارش و تحلیل حادثه پرداخته اند و حتی دشمنی ورزیدن با سید مهدی به دلیل مخالفت امام خمینی با اوست نه به دلیل جرائم او و همان گونه که در بررسی متن کیفرخواست در صفحات آینده معلوم می‌گردد جرائم سید مهدی به نحوی طرح و اثبات شده اند تا اظهارات شدید اللحن امام خمینی را دربارۀ او اثبات کنند. بر این اساس است که در گرماگرم، ماجرای سید مهدی هاشمی در سال ۱۳۶۵، و چندی پس از صدور اعلامیۀ مورخ «۶۵/۸/۵» امام خمینی که در آن از سید مهدی هاشمی و دوستان او به عنوان» گروه، منحرف و توطئه گر یاد شده بود، یکی از شخصیتهای برجستۀ نظام در ملاقاتی که با آیت‌الله منتظری داشت، سخنانی بدین مضمون گفت که «هر چه امام: گفت ما باید به کرسی بنشانیم و باید امام، را مطلق نگه داریم چون نظام ما به چنین چیزی احتیاج دارد وگرنه سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و چند سال بعد همین شخص، طی توضیحی که پیرامون نظراتش دربارۀ آیت‌الله منتظری برای مطبوعات فرستاد و در کیهان «۲۵ آذرماه ۱۳۷۰، درج شده است می‌گوید: ما تابع محض نظر حضرت امام هستیم و همان که امام فرموده اند بایستی عمل شود. من شخصاً با مطرح شدن آیت‌الله منتظری به این شکل مخالف هستم. این نظر مؤید و مشابه نظری است که در مورد مطلق ساختن امام بیان کرده بود، در حالی که مطابق همان شریعتی که مدعی پایبندی بدان هستند پیامبر (ص) هم احکامش بر اساس ما انزل الله است چه رسد به امام خمینی و کتابهای رنجنامه و خاطرات سیاسی نیز تجلی همان روش نخست می‌باشد.

بنابراین مواجهههایی که تاکنون رخ داده است یک منشأ ایدئولوژیک دارد و ما حل اساسی و فکری مسأله را نیازمند ورود به یک بحث ایدئولوژیک، می‌دانیم؛ زیرا مطلق گرایی مبنای برخورد با آیت‌الله منتظری بوده است و مطلق کردن شخصیتها و نظرات آنان را

زیربنای داوریها و تصمیم گیریها بویژه در مسائل حیاتی اجتماع قراردادن و به همۀ دنیا و همۀ مقولات از زاویه دید او و سخنان او نگریستن، و همه چیز را قائم به او کردن، درست مانند ساختن یک ساختمان عظیم و آسمانخراش بر روی یک ستون است و هر چند این ستون نیرومند باشد این ساختمان عظیم و زیبا فرو می‌ریزد. جامعۀ ما نیز همچون آن ساختمان عظیم است که باید بر دوش همۀ ستونهای جامعه بنا شود تا مستحکم تر شود نه بر اساس مطلق ساختن یک فرد که این مطلق سازیها جامعه را به انحطاط می‌برد؛ و ماجرای آیت‌الله منتظری از این حیث یک آزمون فکری برای جامعۀ ماست. وقتی با روش نخست، همه چیز از دیدگاه امام خمینی تحلیل، شود، فقط کسانی چنین نوشته ای را خواهند پذیرفت که امام خمینی را مطلق انگاشته و به وی تعصب داشته باشند و لذا اکثریت جامعه اقناع عقلی و منطقی نخواهند شد.

بت سازی از اشخاص، و آنها را، مرکز کرۀ زمین قرار دادن از سخیف ترین افکاری است که دورۀ آن پایان پذیرفته‌است؛ و برای نگارنده جای بسی تأسف و شرمندگی است که در پایان قرن بیستم در شرایطی قرار گیرد که ناگزیر از بحث و نفی دربارۀ این روحیه گردد اما نمی‌توان نادیده انگاشت که این عارضه ریشه در فقر فرهنگی گروههایی از جامعه دارد. در سالهای انقلاب، ایران، ما و بسیاری دیگر از پیروان امام خمینی معتقد بودیم که بت شاه را فقط با مطلق کردن امام خمینی می‌توان شکست، و پس از انقلاب، نیز، پاره ای زمامداران بر آن بودند که تنها با مطلق کردن امام خمینی است که امور به پیش می‌روند و مردم بسیج می‌گردند، و در غیر این صورت در برابر خطرات گوناگونی که انقلاب را تهدید می‌کند، سنگ روی سنگ بند نمی‌شود و باید یک تمرکز رهبری بوجود آورد.

، آری، در جامعه ای که نتوان تودههای مردم را، به صورت یک نیروی فکری به مبارزه واداشت و برای پیشبرد اهداف از نیروی جسمانی استفاده شود، راهی جز مطلق سازی نمی‌ماند و این عارضه ای بود که گریبان همه را گرفت. سازمان مجاهدین خلق برای درهم شکستن امام خمینی که برای خود صلاحیتهای ذاتی داشت، دست به تصویر شخصیتی مطلق از جوان مغرور مسعود رجوی، زد، و یا حتی کسانی مانند سید مهدی هاشمی که امام خمینی را قبول داشتند ولی نه بصورت مطلق، وقتی در برابر گروههائی قرار می‌گرفتند که با مطلق کردن امام خمینی به پیشبرد اهداف خویش پرداخته و رقبا را در هم می‌شکنند، آنها نیز راه خویش را مطلق ساختن آیت‌الله منتظری پنداشته و در این راستا تلاشهائی نمودند؛ و این در حالی بود که امام خمینی و آیت‌الله منتظری بارها نارضایتی خویش را از این تلاشها اظهار کردند. امام خمینی در دیدار با مسئولین روزنامههای، رسمی کشور در تاریخ «۱۳۶۴/۶/۱۰» گفت:

«...من میل ندارم رادیو هر وقت باز می‌شود اسم من باشد، مدتهاست که از این جهت متنفرم ».(۱)

آنچه در سطور فوق پیرامون منطق و مبنای برخورد با حضرت آیت‌الله منتظری گفته‌شد، از مهمترین نکاتی است که در بررسی انقلاب اسلامی ایران باید مورد توجه قرار گیرد؛ بویژه که نفوذ عمیق، گسترده و معنوی رهبری انقلاب و اطاعت بی چون و چرای پیروان او واقعیتی انکار ناپذیر بوده و همین واقعیت، علت بخشی از حوادث انقلاب بوده است؛ و کتاب حاضر با توجه به این واقعیت و در عین حال مستقل از این واقعیت تحریر شده است.

فصل اول

چگونگی تکوین شخصیت و اخلاقیات فردی آیت‌الله منتظری

خود را در معرض انتقاد قراردادن

چگونگی تکوین شخصیت آیت‌الله منتظری

از مسلمات امور تربیتی این است که عوامل زیر سازندۀ شاکلۀ شخصیت انسانی می‌باشند:

۱- وراثت

۲- محیط (یعنی مجموعه شرایط و عواملی که انسان را تحت تأثیر خود قرار می‌دهد، مانند: غذا، دارو فرهنگ، اخلاق، و عوامل، فیزیکی مانند: نور، حرارت، صدا، و عوامل سیاسی اجتماعی، اقتصادی، طبیعی، جغرافیایی، خانوادگی، معلم، خواهر و برادر معاشرین، رهبران جامعه و....).

اندیشه و تفکر شخصی انسان و تصمیمات، ناشی از آن

انسان نمی‌تواند از حکومت محیط و سایر عوامل و تأثیر آنها بگریزد، ولی در انتخاب عناصر و عوامل مختلف که نتایج متفاوتی بیار می‌آورند مختار است و انسان محصول همۀ آن عوامل و شرایط می‌باشد.

محیط پرورشی را که سازندۀ شخصیت آقای منتظری است، از زبان خودش می‌خوانیم

ه پدر من یک کشاورز است، می‌رفت از صحرا بوته می‌آورد، کشاورزی هم می‌کرد، تازه خرجش هم اداره نمی‌شد. او اصلاً به مدرسۀ طلبگی نرفت. یک روز هم نرفته است. صبحها نیم ساعت یا سه ربع می‌رفت امثله بعد شرح امثله و، سپس صرف می‌ر و... می‌خواند و در اثر همین معنا چیز یاد گرفته است و الان نماز جماعت می‌خواند و منبر می‌رود؛ یک منبر که می‌رود -پنجاه شصت آیه می‌خواند و آنها را حفظ است. با همین پیری اش الان که من سراغ گرفته، ام، مطلع شدم که ماه رمضان امسال تمام روزه هایش را گرفت و شبها مجلس او از همه مجالس نجف آباد شلوغ تر بوده؛ برای اینکه یک جزء قرآن می‌خواند و در ضمن تفسیر هم برای مردم می، کرد، یعنی هم قرآن و هم تفسیر را با هم می‌گفت و مردم هم علاقه دارند.

در نجف آباد ما با گاو نمی‌شود شخم زد، چون درخت هست و لابلای درخت را مجبورند با بیل شخم بزنند؛ من یادم هست بابای من کارگر

گرفته بود که بیایند زمین را شخم بزنند،وقتی آنها و پدرم زمین را شخم می‌کردند بعد از دو یا سه ساعت که خسته می‌شدند می‌آمدند یک ربع ساعت بخوابند و استراحت کنند، آن مردها می‌خوابیدند ولی بابای من همان وقت کتاب را باز می‌کرد و رویش را نگاه می‌کرد که شب به مسجد و منبر برود. در اثر همین معنا چیز یاد گرفته و برکات وجودی دارد». (۱)

«آن وقتی که ما به سن شما (جوانان) بودیم و از شهر خودمان نجف آباد تا اصفهان پنج فرسخ بود و یادم هست که وسایل و ماشین و این قبیل چیزها کم بود و گاهی یک ماشین می‌آمد که آن را هم پولدارها سوار می‌شدند و ما پول نداشتیم که بخواهیم سوار ماشین بشویم؛ لذا عصر جمعه که می‌شد یک بقچه نان از آن نانهای خشک نجف آباد با مثلاً ماست یا چیز دیگری بر می‌داشتیم، گاهی از اوقات هم پنج - شش نفر بودیم و یک چهار پا پیدا می‌کردیم که بار ما را بیاورد و ما خودمان پیاده راه می‌افتادیم و به دنبال آن در خاکها می‌رفتیم و بالاخره پنج الی هفت ساعت در راه بودیم و خسته و کوفته به اصفهان می‌رسیدیم. آن‌وقت حوزه خیلی گرم و دائر نبود و کسی احوال بچه طلبه ها را نمی‌پرسید که چه می‌خوانید و یا چه چیز را بخوانید، برنامه به ما بدهند و...، پدر من بخاطر اینکه علاقه داشت فرزندش طلبه بشود و خودش تقریباً نیمه آخوند بود، ما را به سراغ طلبگی فرستاده بود و ما با این زحمت به اصفهان می‌آمدیم و بعضاً نان دو هفتۀ ما همان نانی بود که از نجف آباد می‌آوردیم و گاهی هم اگر نان نبود یک‌ریال (قران) نان می‌گرفتیم و زندگی هم نداشتیم.

من نمی‌خواهم تعریف کنم،استعدادم و حافظه ام خوب بود، مثلاً یک دعایی که شاید دو خط مفاتیح بود اگر دو مرتبه می‌خواندم حفظ می‌شدم، اما کسی نبود که ما را راهنمایی کند که چگونه از حافظه ات استفاده کن، کسی که از ما بازخواست کند نبود و ما خیلی وقتمان هدر رفته، عمرمان تلف شده و بازدهش کم بوده است؛ لذا به شما توصیه می‌کنم که سعی کنید از وقت و عمرتان منتهای استفاده را بکنید.